‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
در بحث آیه نور، عبارت "المصباح في زجاجه" را بررسی میکنیم. رحمان مصطفوی در مورد این عبارت بحث میکنند. خوب، مطلب ایشان یک مشرب عرفانی و فلسفی است و متکی به لغت. اصل آن هم که خود فرهنگ قرآن است. مصباح، آلت اِصباح است. مصباح اسم آلت مفعال است و باید از آن مصدر گرفته شود، یا اگر از اسم جامدی هست، آن اسم جامد را بیاوریم.
در اینجا مصباح، اسم آلت برای مصبَحِ ابزار روشنایی و نورافشانی است. این به معنای "تَنْوِير" است (صباح به معنای "تَنَوَّرَ"). مصباح میشود آلت تنویر؛ ابزاری که با آن نورانیت و نورافشانی میشود. چیزی که با آن، کشف ظلام محقق میشود و ظلمتها را کنار میزنیم، این میشود مصباح، حالا چه مادی باشد و چه معنوی. خود اهل بیت (امام حسین علیه السلام مصباح الهدی و مصابیح الدجی) تکرار این عبارت در زیارت جامعه برای اهل بیت به کار میرود: "مصابیح الدجى".
"زجاجه" ما در آن، پشتِ خودش را میبیند. "و تُجهرُ بهِ أحسنَ"؛ چیزی که پشتش دیده شود و پشت خود را نشان بدهد، این میشود زجاجه. زجاجه پس شیشه است. حالا به شیشه گفته میشود، آن شیء لطیفی که آن طرف خود را نشان بدهد و پشت خودش را، ماورای خود را به احسن وجه نشان بدهد؛ گویی اصلاً این نیست، هیچ نیست! وجود دارد ولی نیست. الان شیشه عینکی که روی چشم ماست، یک قطره باران که میآید، وقتی که پاک است، انگار نیست. من یک وقتهایی پیش میآید که عینک روی صورتم است، اما دنبال عینک میگردم. این شیشه به قول انگلیسیها "sunglasses" – "گلس" شیشه است، شیشه روشن، "سان گلس". این عرض کنم که خیلی شفاف است و پشت خود را نشان میدهد. این شفافیت زجاج به شفافیت نظر دارد. پس مصباح به چه نظر داشت؟ به نورافشانی. زجاجه به آن شفافیت.
خوب، چرا زجاجه ذکر شده؟ "المصباح في زجاجه"؛ مصباح در زجاجه است. این ابزار نورافشانی در زجاجه است، در شیشه است. کدام شیشه؟ دیگر شیشه خود مصباح منظور نیست. خود چراغ هم شیشه دارد. این منظور نیست. منظور زجاجهای است که دور این مصباح گذاشتهاند. آها، مشکات در واقع زجاجه دارد. پس این مشکات که بیرون منزل میگذارند، که از داخل در دارد به تو وصل میشود، از بیرون هم شیشه دارد. در وسط، ماورایش را، زجاج این شکلی است؛ چون شیء شفافی است.
چیزی را ببینید، مثلاً شیء کثیف – عبارت کثیف فلسفی – شیء غیرشفاف و کدر، این نور را همه را به خودش میگیرد و به ماورای خودش دیگر چیزی نمیدهد. شما الان یک نور به یک سنگ بیندازید، پشت سنگ چه اتفاقی میافتد؟ سایه میشود؛ یعنی نور را میگیرد، جذب میکند و ظلمت میدهد. ولی شیشه چون شفاف است، چه اتفاقی میافتد؟ نور را میگیرد و به احسن وجه تحویل میدهد، بلکه تقویتش میکند. درست شد؟ تقویت میکند، شفافتر میکند، متکثرش میکند. منشور، وقتی شما داشته باشید، این منشور نور خورشید را بگیرد، چه کار میکند؟ هشت تا رنگ متکثر میکند. این طرف نور را میگیرد و رنگ آبی و بنفش و قرمز و اینها تولید میکند. درست شد؟
زجاجه "نظر" است. "نظر" در مقام "بسط و نشر و تجلی نور" است. پس چرا زجاجه را گفته؟ از جهت "نشر نور"، "بسط و نشر و تجلی نور". و این معنا مناسب است با اینکه مصباح در زجاجه باشد که صاف و لطیف است. زجاجه صاف است، دیگر لطیف است، انکدار ندارد، کدورت ندارد، نور را به خودش نمیگیرد، ایجاد ظلمت نمیکند، هر آنچه از نور دارد را رد میکند. ببین چقدر مثال لطیفی است این! واقعاً آیه حالا حالاها باید رویش فکر کنیم.
تازه اگر بفهمیم! من خودم عرض میکنم: "تریْ ما وَرَاءَها وَلا تحجب ما وَراءَها"؛ پشت خود را، این نور را ارائه میکند و برای پشت خود حجاب نمیشود. از این نور ذرهای حجابِ نور نمیشود. شیشه حجاب نمیشود. همه را رد میکند، بلکه تأیید میکند. بسط نور مصباح را و نفوذش را و انتشارش را؛ این اصلاً نور مصباح را نافذتر میکند. شیشه را شما وقتی جلو یک چیزی میگیرید، ذرهبین بگیرید جلوی نور خورشید، چه اتفاقی میافتد؟ نور را جمع میکند، آتش میزند. درست شد؟ نه تنها نور را رد میکند، بلکه نافذتر هم میکند. درست شد؟ بستگی به نوع شیشهاش هم دارد دیگر، مُحَدَّب باشد، مقعر باشد. پس شیشه کارش این است: حجاب نمیشود در برابر نور، بلکه نور را رد میکند و نافذترش هم میکند، نور را تقویت هم میکند. درست شد؟
حالا اینجا "زجاجه" کیست؟ تمثیل به کی شده؟ منظور از مَثَل دیگر، "مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ". جلسهای روش بحث بکنیم. آخر بحث که برسیم واژه "مَثَل" را بحث میکنیم. خدای متعال "یَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ". آخر همین آیه است دیگر. خدا برای مردم مَثَل میزند. یعنی چه؟ و روش بحث. اینجا تمثیل شده. چه به چه تمثیل شده؟ اولاً نور خدا، نور و نورِ نورِ خدا، خدا که خودش نور است، نور خدا که میشود نورالنور، مَثَلُ نورِهِ کَمِشْکَاهٍ، خود این نور و نور تشبیه شده به چه؟ به مشکات. در این مشکات چیست؟ فِیهَا مِصْبَاحٌ، درست است؟ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَهٍ. درون این مشکات مصباح است و مصباح در زجاجه است. دیدید چه شد؟ فِیهَا مِصْبَاحٌ، الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَهٍ. مشکات توی این مشکات، مصباح است. مصباح تو چه چیزی است؟ توی زجاج است. یعنی بین مشکات و مصباح یک حائلی هست به اسم "زجاجه"، "کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّيٌّ" که حالا این اینقدر براق و شفاف است، مثل ستاره میدرخشد. خود زجاجه، شکلش را بکشم پای تخته. همان مشکات، حالا عرض میکنم.
ببینید مَثَلُ نورِهِ. این نورِهِ چیست؟ نور النورِ. که این النور خداست؛ نورالسماوات و الارض. مَثَل این نور خدا چیست؟ این دیوار. درش مشکات. توی این مشکات چیست؟ مثلاً تصور بفرمایید مصباح. میرسیم به اینها، روغن زیتون توش. چراغدانی است که تو خودش، حالا همه اینها دیگر تشبیه میکند دیگر. تو خود این ماده اشتعالی این مصباح چه روغن زیتون؟! آن هم چه زیتونی؟! حالا باید با توضیحات که در نهایت اعتدال آتش هم بهش نرسد، میخواهد آتش بگیرد، آتش بهش نرسیده، میخواهد مشتعل بشود بس که استعداد شعلهور شدن دارد. پس یک ماده اشتعالی است در نهایت قابلیت.
حالا این مصباح فیها، فیها، فیها، در این مشکات. توی این مشکات، مصباح. فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَهٍ. درست شد؟ مجموعه این را میگویند مشکات. این مشکات چی دارد؟ زجاجه دارد. شیشه است این تو مشکات. درست شد؟ الْمِشْکُا مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ. یک مشکاتی که توش چیست؟ مصباح. الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَهٍ. حساب انفجاری شیشه باشد. خود مشکات، داخل مشکات. جزئی از مصباح. آن همهاش با همدیگر. این الان همین است دیگر. این همین شیشه است. این شیشهِ این شیشهْ مال مصباح. زجاجهای که مال مشکات است. مشکات. همه اینها با مشکات.
بیشتر تعلقش به این است که یک جای بالای یعنی مشکات بودنِ مشکاتیت این است که یک جای مرتفعی است که دست کسی بهش نمیرسد و استعلا دارد بر جاهای دیگر و نورافشانی میکند بر جاهای دیگر. این حیثیت مشکاتیت. حالا این مشکات خودش زجاجه دارد. مشکات از زجاجه دیوارههایش است. آن دیوارهای که رو به جایی که میخواهد بسته شود شیشه است. حالا چه نوع شیشهای است؟ "کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّيٌّ". اینقدر شفاف و براق است، مثل ستارهای که تو آسمان میدرخشد، مثل کوکبِ دُرّی. خود آن زجاجه آنقدر براق است. حالا این تشبیه به کی شده؟ مشکات و مصباح و زجاجه و اینها؟ "مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ". پس اولاً این نور و نور تشبیه به چی شده؟ مشکات. خود نور و نور تشبیه به چی شده؟ مشکات. این مشکات یک تشکیلاتی دارد. مشکات تشکیلاتی دارد، توش مصباح است، زجاجه دارد، آن مصباحهی خودش روغن زیتون. درست شد؟ این آیه، آیهای است که آدم را مست میکند.
ایشان میفرماید که این زجاجهای که آمده، در مقام بسط نور خدا. زجاجه دارد نور خدا را بسط میدهد دیگر، درست شد؟ این همان ارواح و عقول از عالم جبروت است. ارواح و عقول از عالم جبروت. تعبیر مرحوم مصطفوی این است. اینها لطیف و مجردند و فانی در نور حق. بنویسیم خوب است: لطیفند. عالم جبروت، عالم مجردات، پلِ روحهایی که منظور چیست؟ آها، باید این ویژگیها را داشته باشد: لطیف باشد، مجرد باشد، فانی در نور حق باشد، انکدار نداشته باشد، نور را از خودش عبور بدهد. نور را که میگیرند، ظلمت نور گیرد و ظلمت زاید. درست شد؟ مثل سنگ دیگر. لذا کفار تشبیه به سنگ شدند. تشبیه به حتی سنگ بدتر. درست است؟ "أَنَّ مِنْ آيَاتِنَا ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ كَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً". دلهای شما مثل، بلکه بدتر از سنگ است. سنگ لرزشی دارد از خشیت خدا، هبوطی میکند، میریزد. یک دفعه شما همان هم ندارید. از تو سنگ شکافی میخورد، آب جاری میشود. بعضی سنگها را ببینید آب که میآید پشتش میایستد مدت طولانی، با فشار این سنگ را میشکافد از توش رد میشود. بله، درخت از توش در میآید، ولی این دل هیچی ازش در نمیآید. نور میگیرد، ظلمت میزاید.
این که نمیتواند زجاجه باشد. روح این آدم که نمیتواند زجاجه باشد. آن روح لطیفی که هر آنچه از نور میگیرد، از خودش رد میکند، بلکه بیشتر تقویتش میکند. درست شد؟ بسطش میدهد. هیچ کدورتی ندارد. هیچ حجابی نیست. هیچ حجابی نیست. دیده نمیشود. خودش فقط رو به خدا دارد. فقط خدا را دارد نشان میدهد. فقط تجلی اسماء و صفات است. هیچ شنیعتی از خودش قائل نیست. فانی در اوست. اصلاً خودی نمیبیند. عنانیت و تشخص ندارد. عنانیت، گفتنِ "انا". دیدنِ تشخص برای خودش. شخصیتی قائل بشود، این مظاهر صفات، مجلای جمال، مجلای جمال، مجلا جمع چیست؟ نجلا. مجلا چه نوع اسمی است؟ اسم اسم مکان. مکان تجلی، محل تجلی. در زجاج فانی در مصباح. الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَهٍ. مصباح در زجاج است. زجاجه نسبت به آن نور. نور. ببینید یک نور. خوب، حالا همین بحث است که این نور الان نور مصباح است. میفرمایند نه. مَثَل نور خدا رو به مصباح یا به مشکات، به مشکات تشبیه کرده. درست شد؟
حاج مشکات اینجا، ببینید مشکات هیچ حجابی نمیشود برای نور، بلکه فقط نور را تقویت میکند و بسط میدهد. محافظت. آفرین! آفرین! حجاب در برابر نابود شدن است، نه حجاب در برابر نور. حجاب در برابر چیست؟ حجاب در برابر نور است. یعنی از نور کم میکند که این نور میآید توش، بالاخره یک حجابی دارد. که نه، درست است. درست است. حجاب به چه معناست؟ یک وقت یک حجاب برای محافظت از نور است، آن حجاب نمیشود. حجاب وقتی گفته میشود که از نور کم میکند، یا به نور بهش نمیرسد، مانع از خود نور است. مانع از اینکه نور به چیزی برسد. این را معمولاً میگویند حجاب. مشکات اصلاً وجه اینکه اینجا دارد تشبیه میشود همین است که ما این نور را داریم ازش محافظت میکنیم. دست کسی بهش نمیرسد. باد آن را نمیاندازد. طوفان خرابش نمیکند. مشکات نور و نور است دیگر. اهل بیت یکی از مصادیقشان است. دین خدا، قرآن، معارف الهی، اینها همه میشود مشکات.
همیشه این نور، حالا این به واسطه کیها بسط پیدا کرده است این نور در عالم؟ به واسطه زجاجه. زجاجه است که تکثیرش میکند این نور را. زجاجه کیان؟ آنهایی که فانی در خدایند، عنانیت ندارند، تشخص ندارند، حجاب ندارند. درست شد؟ آنها مجلای جمالند، مجلای کرامتند، مجلای جلال، مرآتی عظمتند، محل رؤیت عظمتند، محل رؤیت کبرای لاهوتیهاند. اسما و صفات الهی را تجلی میدهند. خدا را میشود در اینها دید. خدا را میشود در اینها دید. اسما و صفات الهی: ثارالله، یدالله، عینالله، اذنالله. آن نمونه بارز امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلام علیه): عینالله، یدالله، قدرتالله، اذنالله، هرچی که سوال. یک حدیث است، حدیث طارق اولش آمده: "الإمام کلمه الله". امیرالمؤمنین نورالله و حجاب الله. حجاب برای محافظت. حالا آنجا حجاب یک معنای عرفانی هم دارد بین خلق. حالا نمیدانم اینها را بگوییم، نگوییم. بین خلق و خالق، "حجاباً" به این معنا که هیچ وقت کسی نمیتواند از معصوم جلو بزند. هر کسی هر وقتی در هر برههای که باشد، در یک مرحله است که بین او و خدا یک حجابی است به اسم. کنار بزند همه چیز. به هرجا که برسد این حجاب هست. حجاب الله نباشد این حجاب را دارد. اصلاً راهش این است. اصلاً راهش معصوم است. شما هر چقدر هم که خوب بشوی، میلیونها سال نوری هم که بروی بالا، پیغمبر، میتوانی بروی دور بزنی، جلو بزنی از امیرالمؤمنین. شما حاجز است بین شما و خدا. به ابرو میگویند حاجز. فاصله. حاج، حجاب. شما به ابرو میرسی، به چشم نمیرسی. هر وقت رشد میکنی، راه راه این است. صراط این است.
خدای توهمی. بله! راههای توهمی هم دارد. از راههای توهمی میشود به خدای توهمی رسید. خدای واقعی: "مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ..." این خدای واقعی است. راهش همین است. پنج دقیقه وقت اینها. وسائط فیضان فیضند. وسائط فیضان فیض و رحمت به واسطه اینهاست. زجاج است دیگر. منطقی که برای پارسایان گفتید، آقای پارسایان هم این را برای شما انشاءالله خواهند گفت. و وسایل استنار هستند. خیلی قشنگ است عبارت ایشان. توجه و ارتباط از بالا به پایین واسطهاند. از پایین به بالا وسیلهاند. اینکه نور از بالا به پایین بتابد، این ارواح مقدس واسطه میشوند که بر این خلقالله بتابد. اینکه خلقالله این نور را بگیرند، این ارواح مقدس وسیله میشوند که اینها نور را بگیرند. از بالا به پایین واسطه، از پایین به بالا وسیله. واسطه فی فیضان نور، اینها باعث میشوند این نور بسط پیدا کند در عالم.
شما ببینید چه کرد سیدالشهدا - ارواحنا فداه - امام حسین علیه السلام که ماه محرم دیگر نزدیک است! چه بسط نوری کرده در عالم! چه غوغایی کرده در عالم! چه کرده با دلها! چه شوقی در عالم به پا کرده امام حسین علیه السلام! واسطه فیض است دیگر. واسطه نور است و دلها چه میکند؟ مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی میفرماید که در این کتاب "المراقبات" میفرماید که ماه محرم شروع شد، دیدم که دو تا بچههای کوچک من غذا نمیخورند، آب نمیخورند. دیدم که گرسنهاند و حیرانند و بررسی کردم، دیدم اینها به خاطر ماه محرم غذا را گذاشتند کنار، آب را گذاشتند کنار، بیاختیار خودشان. ایشان میفرماید که این چه وجودی است؟ چه حقیقتی است؟ با دلهای دو تا بچه دارد این کار را میکند؟ بچه من را کی بهش گفته تو غذا نخور؟ کی بهش گفته آب بگذار کنار؟ این است دیگر. این نور است. این حقیقت مطلقه است. این واسطه فیض دارد. بسط میدهد این نور را در عالم.
عشق خدای متعال را در دلها نهفته کرده. دارد حقیقت همه همه عالم را گرفته. شما میبینید بعضیها رابطهشان با خدا خوب نیست، ولی نمیتوانند از امام حسین... رجب علی خیاط میفرمود که برو کفش نمازخانههای مسجد خدا را بشمار. استکان، نعلبکی حسینیه امام حسین. کدامش بیشتر است؟ خیلیها که اهل منبر و هیئت و سخنرانی و نماز و حج و این حرفها نیستند، ولی از امام حسین نمیگذرند. شب قدر را هم به گناه میگذرانند، ولی شب عاشورا نه. روز عاشورا واسطه است. واسطه فیض است و وسیله است. آنور را دارد بسط میدهد و وسیله است برای اینکه اینها نور را بگیرند. بصیر است که ببرد به آن سمت. یک قطره اشکی، یک آه مظلومانه و با سوز برای او کشیدن چه میکند! "نفس المهموم لظلمنا". خیلی اینها حرف است.
یونس پیغمبر تو شکم ماهی میافتد، "فِی بَطْنِهِ إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ". اگر یونس اهل تسبیح نبود، تا قیامت تو شکم ماهی نگهش میداشتند. تا قیامت. سوره صافات دیگر. اهل تسبیح بود نجاتش دادیم. خوب، یک آه با سوز برای سیدالشهدا تسبیح چی میشود؟ چه وسیلهای است؟ چه واسطهای است؟ این زجاج است. هیچی از خودش ندارد. هیچ عنان. صحرای کربلا را ببینید. واقعیت عاشورا. یک ذره تشخص و عنانیت تو این وجود مقدس میبینید؟ همهاش بندگی مطلق است. همهاش تجلی خداست. همهاش تجلی رحمت خداست. همهاش تجلی اسماء و صفات خداست. هیچی او نیست. چیزی به اسم حسین بن علی اینجا نیست. یک کانال فیضی که خدا بتابد. هیچی از آن نیست. این میشود زجاج.
خوب، این میشود زجاجه، که میشود "کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّيٌّ". "یُوقَدُ مِن شَجَرَهِ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ". اینی که اینجوری میدرخشد، بس که شفاف است، نور به او بخورد، ببین چه عالمی، چه غوغایی به عالم میدهد! چه پرتوافشانی در عالم میکند! این زجاج است. همانگونه که نظر به خورشید ممکن نیست مگر به واسطه زجاجه یا مرآت. شما خودتان مستقیماً میتوانید به خورشید نگاه کنید؟ نخیر! باید شیشه واسطه بشود. حجاب. همان معنی حجاب. یکیش همین. حجاب از آن کانال. به این واسطه باید به او رسید. نور خورشید را نمیشود دید مگر به واسطه واسطه شیشه یا آینه. شد آینه را بگذاری بغل خورشید، به آینه نگاه کنیم. واسطه است برای نور خدا. اینها بدون اینها نمیشود نور خدا را دید. بدون اینها نمیشود خدا را دید. تا اینکه نظر راحت شود به انعکاس نور و انکسارش. این نور باید منعکس بشود دیگر، شما ببینید، باید منکسر بشود. منکسر با سین. بشکند. نور باید بشکند تا به شما برسد. شکست نور که تو فیزیک میگفتند انکسار نور. تا نور انکسار پیدا نکند به شما نمیرسد. نور که به آن قدرت خودش و با آن حرکت خودش، که به چشم کسی نمیآید. این باید یک جا بشکند. یک حجابی میخواهد. یک واسطهای میخواهد. این واسطه همان زجاج است. همان ارواح. البته کسی هم میتواند به آن مرتبه برسد. مثل سلمان. "سلمانی منا اهل البیت". میشود او همیشه زجاجه. ولی خوب، این خودش باز دارد از آن ارواح مقدسه میگیرد. باز هرچی دارد، خودش از خودش چیزی نیست.
ولی بس که شفاف شده، او هم کانال فیض میشود. لذا در زیارتنامه سلمان، اهل بیت به ما یاد دادند وقتی کنار قبر سلمان بریم بگیم: "السلام علیک یا باب الله". باب الله! سلمان راه ورود به خدا و معارف الهی است. باب الله! خیلی حرف است اینها. شوخی نیست. یک چیزی به زبان میآوریم و میرویم. کم است کسی باب الله بشود. باب الله از صفات اهل بیت است. سلمان هم باب الله است. از خودش تشخصی ندارد. از خودش چیزی ندارد. حجابی نیست. هر آنچه از سلمان بوده، برداشته شده. امیرالمؤمنین "جعل هواه و هواه" علی بن ابی طالب. امام صادق فرمودند هوای خودش را برداشت، هوای علی را گذاشت. دیگر در این وجود چیزی به اسم خواسته سلمان نیست. هر آنچه که دارد، بعث و انباس تو این وجود صورت میگیرد، همهاش خواسته علی است. بس که متصل شده به آن نور، به آن حقیقت. شعبهای از اوست، پرتویی از اوست. خواسته سلمان نیست. خواسته علی. لذا کلام سلمان برای ما حجت است در حد قول معصوم. اهل بیت از ابوذر نقل قول میکنند، از سلمان نقل قول میکنند. آیات قرآن. ببین از لقمان. وقتی حجاب نیست، کلامش میشود کلام خدا. آن خودش زجاجه است. دارد از آن متکثر میشود. نور منبسط میشود. تجلی پیدا میکند. او هوای نفس را برداشته. خودش را. از حافظ: "تو خود حجاب خودی، از میان برخیز". او خودش را از میان برداشته. حاجب بود دیگر. حجاب بود دیگر. برداشته. حالا دیگر چیست؟ نور او دارد میتابد. حرفهای خوبی است. قشنگ است. ولی حالا آدم به اینجاها برسد، خیلی کار دارد.
خیلی! خدا به من شعورش را بدهد، عقلش را بدهد که به این حرفها اکتفا نکنم و انشاءالله اهل عمل بشوم. انشاءالله جوششی در من شکل بگیرد، حرکتی صورت بگیرد. از مصادیق زجاجه، ارواح انبیا و اولیایی است که مرتبه فناء تام. دیگر تمام شد. این عبارت را بگوییم تا سر "کأنها کَوْکَبٌ دُرّيٌ". اینها از مرحله تشخص و عنانیت عبور کردند تا اینکه به حقیقت عبودیت رسیدند و به مظهریت تامه برای اسما و صفات رسیدند. هر آنچه انسان خودش را کنار بزند، خودش را نبیند، میشود کانالی برای نشان دادن خدا. اسما و صفات الهی بروز پیدا میکند وقتی انسان خودش را نمیبیند. اینجوری میشود. وقتی که انسان خودش را نمیبیند، این شکلی است. حجاب نیست دیگر. زجاجه. وقتی انسان خودش را میبیند، نور را به خودش میگیرد. کدر است دیگر. نور را به خودش میگیرد. ظلمت ایجاد. من این کار را کردم. من اینجور گفتم. من درس میدهم. من شاگرد دارم. من عالمم. من درس میگیرم. من زحمت میکشم. نمیدانی که اینها اصلاً "منی" نیست این وسط. خدای متعال در اینجا افاضه میکند. همهاش از خدای متعال است.
وقتی انسان از این "مَن"ها کنار میگیرد. مرحوم آقای بهجت را یادتان هست؟ چه بود این مرد خوبی؟ وقتی خودش را زده کنار، چه نورانیتی! نمازش چه بود؟ دیدنش چه بود؟ کلامش چه بود؟ نگاه. یک نگاه به یکی میکرد، این طرف متحول میشد. یک نگاه داشتیم و اینجور موارد. یک بار آقای بهجت به او نگاه کرد متحول شد. نور است دیگر. زجاج است دیگر. او وقتی خودش نیست، خدا دارد با این چشم میبیند. این حدیث قدسی است: "کُنتُ العَینَ الّتِي". یکی است. همان ولی این در پرتوِ آن است. زجاجه اصلی تنزل یافتهاش، آن دیگر در اوج شفافیت است. اینها دیگر حالا شفافیتشان کمتر. خود شیشه هم درصد دارد دیگر. شیشههای شفاف. بعضی ماشین شیشههای کدر میزنند. دیدید؟ مثلاً ده درصد، بیست درصد. این مادهای که رویش میزنند، کدر میشود دیگر. نور تو نمیآید. شیشه است هنوز. حالا ما همین روحمان، شکست ولی کدرش کردیم. ظلمت مطلق. بحث ظلمت، ببین از همهجا در میآید که حالا بعداً تو آیاتش هم برسیم، باید حل بشود که از کجا در میآید. این خودش حجابی درست کرده. با اینکه جنس شیشه است، فطرت الهی دست نمیخورد. "لا تبدیل لخلق الله". فطرت هست. شیشه هنوز هست. شیشه را کدر کرده. تهش را کثیف کرده. دستگاه غبار رویش نشسته. خاک نشسته. کثیفش. این دیگر هیچی توش نمیآید. ولی بعضیها هی این را صیقل میدهند. صیقل میدهند. صیقل میشود شست درصد، پنجاه درصد، چهل درصد، سی درصد. هی این نور عبور میدهد. درست شد؟
پس استفاده میشود از آن. استفاده میکنند از آنها بندگان، بندگانی که قصد توجه "مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بَدْءَکُمْ" در زیارت جامعه. هرکی میخواهد به خدا برسد، باید از شما شروع بکند. از کانال شما برود. از طریق شما برود. مسیر شمایید. طریق شمایید. درست شد؟ مسیر توجه به این وسیله توجه به خدا حاصل میشود. با این زجاجه خدا دیده میشود و سیر به لقاءالله تعالی. پس افاضه میکنند به ایشان حقایق روحانی و انوار لاهوتیه را. از کانال اهل بیت میرسد.
لذا سلمان از علی میگیرد. همه چیز. همه خبرها اینجاست. حرمی که بغل گوشمان هست و این گنبدش هست که فرمود حرم ما اهل بیت است. حرم چهارده معصوم است. این همه خبرها اینجاست. همه خبرها حرم امام رضاست. هیچ جای دیگر هیچ خبری نیست. خلاص! بریم انشاءالله صورت به این قبر بمالیم، به این در و دیوار بمالیم. بله! اینقدر سر و صورت بمالیم تا صیقل پیدا کنیم. شفاف بشویم. از این نور در ما بتابد. انشاءالله. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...