تفسیر سوره نور

جلسه بیست و چهارم

00:41:17
69

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
«مثل نوره کمشکات فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دری یوقد من شجره مبارکه زیتونه لا شرقیه ولا غربیه»
در آیه مبارکه نور که چند جلسه محضرش بودیم، بانک مسئولِ مالکِ نور را ابتدایش را با سرعت و اجمالی خواندیم و بعد از این آیه را هم ان‌شاءالله با سرعت و اجمالی خواهیم خواند. ولی روی این آیه، یک دقتی ان‌شاءالله در حد کمی متناسب با حد وسع و فهم کم این حقیر، هیچ اشاره‌ای در حد اینکه ببینیم ترجمه‌اش را بتوانیم پیدا بکنیم که این آیه چه می‌خواهد بفرماید، بحثی داشتیم و خواهیم داشت.
ان‌شاءالله به کلمه "زجاجه" می‌رسیم. "زجاجه" را عرض کردیم با آن شکلی که دیروز ما کشیدیم و مشکات و مصباح، این‌ها همه تا حدی روشن شد که به چه معناست. عرض کردیم که این مشکات، خب شما ببینید مثلاً توی یک ساختمان، توی اتاق. حالا این لزوماً این‌جوری نیست که مشکات همیشه نسبت به بیرون باشه، نه؛ نسبت به خود منزل هم گاهی این‌جوریه. الان توی بعضی مدارس علمیه قدیم، بعضی امام‌زاده‌ها من پیدا میشه. من یک عکسی تازگی دیدم، اتفاقاً دیروز هم بعد این جلسه جایی که درس داشتیم، رفتم عکس را دوباره دیدم. جالب بود برایم. اتاقک‌هایی درست می‌کردند. اتاق - اسمش مشکات بوده - بعد توش این مصباح یا مصابیح را می‌گذاشتند. این مشکات هم زجاجه داشته، هم مثلا یک تیکه بتن داره، هم یک تیکه چوب داره مثلاً. این زجاجه روی چوب سواره، روی بتن سواره مثلاً.
ولی مهم اینه که باید زجاجه باشه. اگر بخواهد بتن باشد که نقض غرض میشه. مصباح را بگذاریم توی مشکاتی که کلاً بتنی، توی مشکاتی که کلاً چوبی، بیرون می‌رسه، بیرون را روشن کنه. پس باید یک جوری باشه که شما نور را بتوانی عبور بدهی. برای اینکه نور را عبور بده، باید یک چیزی باشه که صیقل داده شده و شفافه و یک شی لطیف می‌خواهد. نشود کثیف. در این عالم یکی از لطیف‌ترین چیزها شیشه است. شیشه هم تشخص داره، یعنی یک چیزی برای خودش و محافظت می‌کنه، در عین حال هیچ او دیده نمیشه، اصلاً دیده. شما برای یک کتاب، گاهی این توی بعضی از این تبلیغات تلویزیونی شوخی می‌کنم با این چیزها. می‌گه مثلاً این‌قدر شیشه تمیزه با این شیشه پاک تمیزش کردند که طرف میاد با سر میره توش، سر و کله‌اش می‌شکنه و ازش رد میشه مثلاً. اصلاً نفهمید که اینجا شیشه است.
این خاصیت شیشه، جنبه محافظت را داره، نمی‌گذارد باد داخل منزل بیاد، آفتاب مثلاً بخوره، سرما بیاد، این‌ها همه را شیشه داره محافظت می‌کنه. طوفان بیاد، هر چیزی. در عین حال کدورتی هم نداره و هیچ چیزی از این نور را در خودش نگه نمی‌داره، همه را عبور میده؛ بلکه گاهی - عرض کردیم - تقویت می‌کنه، تکثر ایجاد می‌کنه، زیباترش می‌کنه؛ مثل ذره‌بین، نور خورشید، مثل منشور. منشور را شما به نور خورشید می‌گیرید، این طرف هشت تا نور ازش در میاد به سمت دیوار، هشت تا نور می‌اندازد. هشت تا نور قرمز و بنفش و آبی و سبز و چه نهمی از این نور. شیشه کار شیشه‌ای. حالا شیشه مشکات چیست؟ از چه جنسی است؟ خیلی این آیه، آیه عجیبی است. خیلی زیباست، خیلی زیباست.
آدم گاهی به قول یکی از رفقا می‌گفت: "آدم میره قرآن می‌خونه، می‌گه همه کارها را تعطیل کنم، هم قرآن بخونم، نهج‌البلاغه می‌خونم، نهج‌البلاغه بخونم." چی بخونیم آخه؟ چه کار کنیم؟ این قرآن حداقلش دیگر شأن مسلمانی ما اقتضا می‌کنه که یک دور تفسیر قرآن خوانده بشه. یک دور حالا تسیفرهای سبک‌تر، تفسیر چهار پنج جلدی هست، تفسیرهای ده جلدی داریم، تفسیر چهارده پانزده جلدی داریم، تفسیر بیست جلدی داریم، تفسیر سی جلدی داریم. جوادی تا ۲۰۰۴ اینها احتمالاً میره. دیگر فعلاً ده جزء اول سی و چهار جزء شده. بهترین منزل سی و چهار جلد فعلاً همون ده جزء اول تقریباً یک سوم قرآن شده سی و چهار جلد. همچنان داره ادامه پیدا می‌کنه.
بله، تصنیف تا چند تا. کجا را الان کار کردند؟ چاپش، کارش، چی کار؟ تحقیقش را خبر نداشتی تعطیل شده بود. تنظیم می‌گفت، ولی اینکه بخواد پیاده بشه و اینها نشده. هر درس که میگن شش ماه بعدش پیاده. با این حساب، حالا ۳۴ که الان شده سه برابر. بله، بله، همونه. بله، خودشون مکتوباتی دارند، می‌دهند. ان‌شاءالله ایشان را حفظ بکنه. به ما توفیق بده که بتوانیم حداقل تفسیر قرآن بخوانیم. حالا صد جلد تفسیر نمی‌توانیم بگیم پنج جلد تفسیر بخوانیم. مشکل اینه که نمی‌خونه. چند نفر از این‌ها می‌خونه؟ چند نفر از ما می‌خونیم؟
بله، دیگر، حالا تو این شبکه‌های اجتماعی گاهی یک نفر صبح تا شب دوازده الی چهارده الی شانزده الی هجده ساعت تو شبکه‌های اجتماعی بلکه بیشتر می‌خونه، حرف می‌زنه، مطالعه می‌کنه. هر پیامی از هر جا بیاد. یک وقت می‌بینی یک نفر توی واتساپ تو صد تا گروه و در هر چهل تا فعالم. چهل تا گروه صبح تا شب. دوازده تا فقط مدیریت، دوازده تا، سیزده تا گروه. این باید مطلب بله دیگر وقت نداریم. بعد مطلب آماده بکنیم خلاصه برای گروه. وقت به قرآن دیگر نمی‌رسیم.
"زجاجه کانها کوکب دریا". کوکبان دوری تو اینستاگرام این طرف سه هزار تا سفر را فالو کرده. سه هزار تا صفحه فالو! یعنی چی؟ بعد در حد اینکه پنج خط از این کتاب خدا یعنی کتاب خدا را فالو بکنه، در حد اینکه روزی پنج خط بخونه، یک خط بخونه، پیگیری، دنبال، دنبال کردن، تبعیت. اینترنت ملی بیاد. بعد ما حالا کلاً خیلی الان بحث ملی و غیر ملیش نیست. بحث سر اینه که ماها ارزشی خیلی برای خدا، برای حرف خدا، معارف خدا قائل نیستیم. این‌ها دیگر از کمی. بله.
حالا اینم نباشه، روزنامه مگه مثلاً زمانی که این‌ها نبود، مردم قرآن می‌خوندند؟ مردم مطالعه می‌کردند؟ روزنامه، روزنامه می‌خونند، مجله می‌خونند. یک زمانی یادتون شاید باشه، مجلات زرد و سبز و آبی و قرمز و قهوه‌ای چه غوغایی. با فلان بازیگر تازگی مصاحبه کردن. مردم پی این‌ها. اون موقع نه فالو بود، نه اینستاگرام بود. اون با زن چهارمش چه کار کرد؟ و این مسافرت جدیدش کجا رفته؟ اینا از عکس‌های فلان جاش. بالاخره وقتی آدم جهت قلبش به سمت دنیاست.
"زجاجه کانها کوکب دریا". کوکب یعنی چی؟ پس این زجاجه‌ای که شیشه این مشکاته، کی نور را عبور میده؟ این خودش در اوج لطافت و در اوج درخشش خودش می‌درخشه. یعنی حتی اگر نوری درون این نبود، در این مشکات نوری نبود که بخواهد از این شیشه رد بشه، این خودش می‌توانست بدرخشه. این نهایت استعداد را تو این آیه می‌رساند. روغن زیتونی که باهاش این چراغ‌ها روشنه، باز می‌فهمند که این چراغ مصباح با روغن زیتونی داره کار می‌کنه که این روغن زیتون آتیش اگه بهش نمی‌رسید، خودش می‌خواست همین الان انگار روشن بشه. حالا اون آتیشم داره و روشنم هست.
حالا این نورش داره از کجا میزنه بیرون؟ از زجاجه. این زجاجه هم اگه بهش نور نمی‌رسید، این‌قدر درخشش داره. اصلاً خودش می‌خواست انگار بدرخشه. این‌قدر شفافه، مثل کوکب دوری می‌مونه. کوکب دری چیه؟ کوکب آن چیزی است که تجمع و تظاهر دارد به ضیاء یا عظمت یا حُسن. ستاره‌هایی که با هم جمع میشن، اینو میگن کوک. جمع میشن، تجمع می‌کنند، تظاهر می‌کنند، پشت به پشت هم و همه با هم می‌درخشند. همه با هم عظمت دارند، همه با هم زیبایی دارند.
دُریون، دُری چیه؟ دُور. دور چیه؟ مروارید. خب، مروارید تَلَلُع داره، جفتش رو میگن دیگر در دور. اون سنگ صدف درون صدف همون سنگ که توی نجف هم زیاد یافت. بله، سنگی که حالا درون شیشه‌ای هست، ولی خب مروارید فرق. بله، بله، درست بفرمایید. لولو، مروارید بیشتر جنبه بله، لولو جنبه اون ترشحاتی که درون صدف جمع میشه، وقتی صدف می‌خواهد در برابر دشمن خارجی مواجهه، از خودش ترشحاتی بیرون میده که این ترشحات درون او جمع میشه و به شکل لولو در میاد. در دور، بیشتر جنبه درخشش مطرحه. جفتش سنگه. حالا اون جنبه ترشحات و اجتماع، در دور اون جنبه بروز و به نظرم حالا گیری نداره که به مروارید همون دور بگیم، اونم اشکال نداره، ولی دور اعم میشه از مروارید.
به هر صورت دور سنگی است که می‌درخشه. حالا دور حتماً لزوماً هم سنگ نیست، هر آنچه که درخشش داره، سیلان به قول ایشون، سیلان خیر یا نور و ضیا. ضیا پرتو، سیلان داره، موج ایجاد می‌کنه. اصلاً با امواج این نور را بیرون میده از درون او می‌تابد. نور که بهش می‌خوره، می‌بین این تسبیح‌های، یک سری تسبیح را شما ببینید، "شبرنگان" ما داریم. تسبیح را دستمون می‌گیریم، با تسبیح می‌ریم. چیزی که می‌خواهیم پیدا می‌کنیم، اصلاً خودش نور میده. خیلی عجیبه دیگر. اصلاً خودش داره می‌درخشه، این میشه دور.
کوکب دری این مجموعه ستاره‌هایی که دارن می‌تابند، توشون سیلان نوره، سیل سیل‌آسا نور ازش بیرون میاد، حرکت داره، موج داره، نور ازش داره می‌تابه، تابش نور. پس این ستارگانی که پرتو افشانی دارند و می‌تابند، تابش. اون زجاجه این‌قدر شفافه، مثل کوکب دُری می‌مونه. زجاجه صافیه، طاهره، بسیطه، فانیه. این هم صافه، این زجاج هم پاکه، هم بسیطه، هم فانیه. فانی اصلاً دیده نمیشه. شیشه بعضی وقت‌ها این‌قدر - عرض کردم دیگر - این‌قدر لطافت داره، اصلاً دیده نمیشه. این فانی، احساس نمی‌کنی اینجا چیزی به اسم شیشه است. یک شیشه‌ای پشتش یک آدم ایستاده. آدم یک شیشه‌ای هم هست، ولی شیشه که دیده نمیشه، یعنی شیشه فانی درون آدمه. هیچی از خودش نشون نمیده. این زجاج است.
خب این تشبیه به چی شده؟ در عظمت و حُسن و بها و تلألؤ و علو مقام و دوام ضیائش تشبیه شده به اون کوکب آسمانی عظیمی که مطلع است و نور ازش سیلان داره و حُسن و جمال و بها داره. این‌قدر شفافه که اصلاً مثل ستاره‌ای که در آسمان می‌درخشه با اون عظمت، با اون جلوه. بعضی روستاهایی که خیلی هوا پاکه، ارتفاع مخصوصاً داشته باشه. جان بله، اصلاً شما آسمون را نگاه می‌کنید، عظمتی. مجموعه این ستاره‌ها را نگاه بکنید، درخشش شما احساس می‌کنید که ما تو ظلمات مطلق هستیم. یعنی شب مال ماست، نه مال آسمون. شب نداره، آسمون روز. زمینی که الان شب شده. این‌قدر که این‌ها می‌درخشند، این‌قدر که نور داره، اصلاً گویی شب تاریک نیست. آسمون که تاریک نیست، آسمون روشنه.
کوکب دری زجاجه این‌قدر لطیفه، مثل کوکب دردی می‌مونه به این معنا. منطبق است در عالم کبیر بر عوالم ارواح و عقول مجرده جبروت فانیه در لاهوت. دیگر این اصطلاحات فلسفیه دیگر. حالا اصطلاحات، اصطلاحات سنگینی. و در عالم صغیر، پس در عالم کبیر یک عالم کبیر داریم، یک عالم صغیر داریم. حالا این‌ها توضیحاتش دیگر، حالا بماند. عالم کبیر، عالم مجردات. عالم صغیر، عالم ماده. در عالم کبیر، اون ارواح و عقول و عالم جبروت که فانیه در لاهوت. باز ما بالاتر از جبروت هم لاهوت را. لاهوت، جبروت، ناسوت. بفرمایید: لاهوت، جبروت، ملکوت، ناسوت. این چهار تا عالم. بالای بالا لاهوته، بعد جبروت، بعد ملکوت، بعد ناسوت. ما بلکه تو هپروت. خودم عرض می‌کنم. بله، یک عالم پایین‌تر و بگذاریم به اسم هپروت.
پس اون زجاجه در عالم شیشه، زجاج است. در عالم کویر، اون ارواح و اون عقول و کسانی که فانی در لاهوتند. در عالم صغیر کیه؟ اون کسی که تزکیه نفس کرده، از کدورت‌ها خودش را درآورده، از حجاب‌های نفسانی و عنانیت خودش را درآورده. بله، زحمت داره دیگر. یک حرفی می‌گیم و می‌زنیم و می‌شینیم و. عالم کبیر هم عالم مجرد معقولات. عالم صغیر عالم ماده است. ما آیا مجرد داریم یا ماده؟ مجرد صورت نداره. لاهوت و جبروت و ملکوت تو عالم کبیر. ناسوت تو علم ماده است. صغیر.
در عالم صغیر کی داره نور خدا را از خودش منتشر می‌کنه؟ شماره چهره‌ای مثل چهره مقام معظم رهبری را ببینید، انسان روحش پرواز می‌کنه. این نورانیت، این صفا، بهجت را ببینید. حضرت آیت‌الله جوادی آملی را ببینید، انسان لذت می‌بره از دیدن این بزرگان. جلوه ناسوتیه نور را در ناسوت، داره زجاج است. یعنی همین بدنش هم زجاج است و داره نور را از خودش عبور میده. حالا این ماده که دیگر ضعیف‌ترین هُمو این‌هاست. ببینید اون روح چیه؟ آقای بهجت جسمش که این‌قدر نورانیه روحش چیه؟
بله، به یک اعتبار، به اعتبار این‌ها همه در طول همه دیگر. اون تسلط بر این ماده داره، در عرض هم که نیستش که. لذا وقتی یک چیزی پایین به بالاست، به اون بالا روشنه، از اون بالا تابش به این پایین هم داره. وقتی اون بالا نور گرفته، چون روح محیط بر جسم و این جسم آنان فإن، داره از این روح بهش می‌تابه. وقتی این روح یعنی حیات داره از اون روح به این میاد.
علوم معقولات، هر آنچه که هست، این الان تو رابطه‌اش با روحه، که داره می‌گیره دیگر. الان بنده با شما حرف می‌زنم، جسم شما می‌فهمه یا روحت می‌فهمه؟ روح شما بفرمایید. ولی مثلاً می‌بینم که این فهمیدن در چشم شما داره خودشو نشون میده. اون روح تابشی بر این جسم دارد. اثری در این جسم داره بروز پیدا می‌کنه. فهمیدن به روح استناد داره، ولی از جسم میشه فهمید که او فهم درسته. یعنی کسی الان می‌فهمه مطلبی را، بنده دارم صحبت می‌کنم، خوب شماها متوجه میشید که بنده دارم چی میگم. روحتون متوجه میشه. جسمتون، روح شما. ولی من نگاه می‌کنم از چشم شما، از نحوه دیدن شما، از نحوه سر تکون دادن می‌فهمید متوجه اینی که دارید متوجه میشید، در جسم شما بروز پیدا می‌کنه. تجلی از اون روحه، جلوه‌ای از اون روح. درست شد؟
حالا این در مورد عقل و فهم بود. در مورد نور هم همین‌طوره. این جسم متأثر میشه از اون روح. روح نورانیت داره. لذا اون ولی خدا نگاه می‌کنه میگه شما الان تاریکی. نگاه می‌کنه میگن شما الان نورانی. بله، ابوبصیر بوده ظاهراً جنوب بوده و می‌خواسته بره غسل کنه. یک جمعیتی میان و یک هیئتی بودند. حالا اینو در تفسیر آیه بعدی و روایت. ابوبصیر هم میره، تا می‌خواد بره تو در مثل یک همچین خونه‌هایی با یک همچین حالتی می‌خوای وارد بشی. برو قم به جسم نگاه می‌کنه ظلمت گرفت. تاریک.
خدا رحمت کنه مرحوم آیت‌الله مجتهدی. حاج آقا مجتهدی‌شون نگاه می‌کرد، می‌گفت: "من از تو صورت این‌ها می‌فهمم که نماز شب خونده، کی نخونده، کی نماز صبحش قضا شده، صورت تاریک. از صورت می‌فهمم، از صورت می‌فهمم اون تابش معلومه دیگر. حالا کسی لطافت داشته باشه، می‌فهمد که اون روح درش چه خبره. اهل تطهیر، اهل تزکیه است یا اهل تجزیه است. هی غبار داره روی غبار جمع میشه." بله، اون نگاه می‌کنه می‌فهمه که کی. بله، استاد ما فرمود که من نور نماز "یک جایی بودیم، یک جمعی بودند، مال یک کشوری بودند، کشور آسیایی شرقی. مسلمانم بودند. نور نماز بی‌نمازها را زد." کسی که بی‌نمازه بوی پوشک بچه میده. آدم بی‌نماز روی پوشک بچه، بچه میده. آلودگی‌ها جمع میشه، نمی‌شوره دیگر. نماز شستشو واسه بچه‌ای که هی خرابکاری بکنه، یک بچه‌ای الان یک ساله تو پوشک، اشاره، خرابکاری می‌کنه. هیچ‌کی نشستش. فکر کنید چه بویی میده؟ حالا یک آدمی فرض بکنید هفتاد ساله داره خرابکاری می‌کنه، تا حالا خودشو نشسته. یک پیرمرد هفتاد ساله بی‌نماز. این چه کثافتی میشه؟ هفتاد ساله نماز نخونده.
اون که اهل معناست، اهل لطافت، اهل کاره. نگاه می‌کنه می‌فهمه. اونم که مثل منه که اصلاً میگه که: "مؤدب و باهوش، حتی صارت طهره تا قادسه روحانیتاً فانیه فی اللهوت نوریان مرد نوریان را جاذبند، ناریان مر ناریان را طالب." تو همین تفسیر سوره نور عرض کردی: "الخبیثات للخبیثین، الطیبات للطیبین." اونی که طیّب، طیبات را می‌گرده، پیدا می‌کنه. آدم‌های خوب را پیدا می‌کنه، آدم‌های خوب را می‌شناسه، انس پیدا می‌کنه. آدم بد از خوب‌ها خوشش نمیاد. با بدها حال می‌کنه، بغل اون‌ها غش می‌کنه.
ماشین همش عقب و مرد نشسته، اونور زن نشسته بود. بغل زنه حال می‌کنم، بغل کفار غش می‌کنن. ناریان مر ناریان را طالبند. خب، انسان با تزکیه نفس، ترک محرمات. همین که مامور خوشبخت - همیشه رضوان‌الله علیه - انسان گناه نکنه، به رساله عمل کنه. واقعاً همین، همین کفایت می‌کنه برای نورانی شدن و برداشته شدن‌های، برداشته شدن حجاب‌ها و کدورت‌ها و این‌ها. انسان صیقلی پیدا می‌کنه. نور خدا را در وجود خودش احساس می‌کنه.
بله، یادم یک بار کسی از خوشبخت پرسید که من دیگران اذیتم می‌کنند، خیلی اذیت میشم، ناراحت میشم، دلگیر میشم. چه کار کنم؟ ایشون همه سؤال‌ها را جواب داد. ایشون فرمودند که اینی که ناراحت میشی به خاطر اینکه ایمانت ضعیفه. بیمارستان ضعیف به خاطر اینکه گناه می‌کنی، به رساله عمل کن. ایمانت قوی میشه. ایمانت قوی بشه، صبرت میره بالا. بعد دیگر تحمل هر کس هر جا سؤال می‌کرد، خیلی جالبه. واقعاً در نوع خودش بی‌نظیر بود. یعنی ما این‌جوری ندیده بودیم تو بله. خوشبخت دیگر ندیدیم. نه قبلش دیدیم، نه بعدش کسی این‌جوری. هر که هست. هر جا می‌پرسید، ماشاالله ذهن قوی. خیلی فعالیت هم داشتند. سریع ربط می‌دادند. هر از هر جا، هر که هر سؤالی می‌کرد، سریع رد می‌داد به گناه. علتش به گناه چیه؟ یک جایی طرف گفتش که آقا ما ۲۰ ساله نه، ۱۰ ساله هر وقت از شما هرچی، یک چیزایی هنوز تو وجودت هست یا آلودگی. پس باز برو گناه را ترک کن.
بله، خلاصه انسان واقعاً بسشه. یعنی اون لطافت با همین ترک گناه، با همین عمل به رساله حاصل میشه. خب، زجاجه اینجا مستعد است برای استقرار مصباح در آن. استزاعه از اون استزاعه نور گرفتن، پرتو گرفتن. بله، از مصباح باید بگیره، به بیرون منتقل بکنه. خب، این زجاجه وقتی که کدورت داره، نه می‌گیره، نه منتقل. اصلاً این زجاجه را نمی‌گذارند برای مشکات. زجاجه کدر که نمی‌گذارند. شفاف. هر وقت این دیگر اون اوج شفافیت رسید، بالاخره اون کسی که می‌خواهد، بهش میرسه. بله، ببینید یک وقت هستش که این می‌خواهد نور بگیره. بله، حالا اونجا مهم نیست که شکلی هستیم. بالاخره با اون کانون نور ازلات معصومین علیهم‌السلام هستند. یک ارتباطی داریم. حالا ارتباط قوی، ارتباط ضعیف. ولی زجاجه نیستیم که نور را بخواهیم عبور بدیم.
بعد اینم ملاحظه بفرمایید که اون کانون نور در واقع اون معارف الهی و حقیقت دین اونه و یک زجاجه‌ای می‌خواهد به اسم اهل بیت. در واقع خود اهل بیت‌اند که این‌ها چون اصلاً فانی‌اند و هیچ بروزی از خودشون ندارند و هرچی هست، عین دین خداست و عین افعال دین، عین حرکات دینه، عین شریعته. بگذار هر کاری که این‌ها کردند، ما باید بگیریم. هر کاری که کردند، یعنی کار خدا. هرچه گفتند، یعنی کلام خدا. هرچی نشون دادند، یعنی "الحق ما رضیتم به والباطل ما از ختم." حالا تعابیری که توی زیارت جامعه ملاحظه بفرمایید که دیگر اونجا قشنگ "کلامکم نور." احسنت. کلامشون نوره چون زجاج است، مثل کوکب دور نیست. دیگر این کلامش همیشه نور. این بحث زجاج است.
ولی حالا اونی که ماها دیگر پایین ما بیرونه، این مشکاتیم دیگر. وقتی بیرون مشکاتیم، حالا یک کسی نزدیکتر میشه، مشکات بیشتر نور می‌گیره. یکم دور، اصلاً نور نمیگیره. جفتش دیگر به یک معنا. مشکات مجموعه این‌هاست که این زجاجه رکنی از این مشکاته. یعنی همه این‌ها بشه اون حقیقت دین، اون حقیقت معارف الهی که راه اینه که کسی بخواد به این‌ها برسه، معصومه. زجاج است. از اون کانال کتابش پیدا می‌کنه. خود این زجاجه هم از مصباح می‌گیره. مشکات اینجا چیه؟ مشکات این مجموعه این حالا مصباح را خدا نباید بگیریم. مشکات تمثیل نور خداست. مشکات تمثیل نور خداست. "مثل نوره کمشکات فیها مصباح." درست. خود خدا که نوره، اون که هیچی. اون غیب‌الغیوب. درست.
خود خدای متعال که غیب‌الغیوب، وقتمون هم دیگر داره تموم میشه. این غیب‌الغیوب یک بروزی دارد که میشه نورالنور. اون غیب‌الغیوب که در دسترس نیست، یک نوری دارد که این در دسترسه. این میشه نورالنور. این نور و نوری که در دسترسه، تشبیه به چی شده؟ به مشکات. مشکات توش مصباح. مصباح از چه طریقی داره نور را می‌تابونه؟ زجاج. حالا همه این‌ها همش اهل بیت‌اند. تو اون بحثی نیست. تشخصاتش و اون وجه تشبیه و وجه تمثیل را انسان پیدا بکنه. این مهمه. چرا اینجا تشبیه به زجاج میشه؟ چرا اونجا تشبیه مصباح میشه؟ از همون اول که شروع کردن تشبیه به تکه به تکه. "مثل نورهی" یعنی کی؟ "کمشکات" یعنی کی؟ "المصباح" یعنی کی؟ "زجاجه" یعنی کی؟ همش اهل. همه مشکات اهل بیت‌اند. ولی اهل بیتم درجه‌بندی دارند، مراحل دارند، ابعاد دارند. خود اهل بیت "خلقک و نورکم و طینتکم تابَت و طهارت بعضها."
منبع نورشون خلقشون طینت. این مصباح نور اهل بیته، زجاج طینت اهل بیته، مشکات خلق اهل بیته. زیارت جامعه کبیره را در محضرش هستید. مفاتیح اگه اینجا باشه. بله، دیگر اینجا ما زیارت جامعه کبیره را بخواهیم واردش بشیم که دیگر حالا حالا توش هستیم. این صدا که عرض کردیم مال متن زیارت جامعه کبیر است: "تا ارواحکم و نورکم و طینتکم واحده طابَت و طاهرت بعضها من بعد خلقکم الله انوارا فجعلکم به عرشهی محدقین." روح خلق را بگیم. روح روح شما، مشک نور شما که میشه مصباح، طینت شما که میشه زجاج، این‌ها همه واحده، یکی. مشکات یعنی همه این‌ها با هم. درست. روح و نور و طینت شما واحده. طابَت و طاهرت بعضها من بعد. این‌ها همه از هم طیب و طاهر شده. همه یک وجود یکپارچه است که از همدیگر تجلی پیدا کرده. یعنی نور تجلی روحه، روح تجلی نوره، طینت تجلی نور، طینت تجلی روح. همش یکی. تجلیاتی داره.
حالا بحث‌های سنگینیه دیگر. عالم مجردات به چه نحوی؟ این‌ها اصلاً یعنی چی؟ نسبت عالم مجرد با ماده. اینکه ما میگیم ماده اهل بیته. جسم اهل بیته یا مقام نورانیت و عالم مجرداتشون. حتماً عالم مجرداتشونه. ماده هم تأثیر داشته. لذا در وجود معصوم نجاست راه نداره ولو در همین بعد مادی. یعنی خون معصوم نجس نیست، ادرار معصوم نجس نیست، مدفوع معصوم نجس نیست. بله دارند، ولی نجس نیست. روایات زیاده که مثلاً حضرت حجامت کردن، اون شخص خون حضرت. احسنت، باریکلا. پیغمبر بحث‌هایی است که حالا از باب مسائل شرعی و این‌هاش حکمش چی میشه. اینکه نفوس بالاخره یک چیزی که طبعشون برنمی‌تابه، خوردنش حرام. اون بحثش جدا. ولی اینی که حالا این نجس بوده، نه، نجس نبود. ولی حالا خوردنشم حلاله؟ نخیر. خونت. حجامت حضرت فرموند که کار خوبی نکردی، ولی خوب چیزی را خوردی. تا آخر عمرش دیگر طرف مریض نشد. بله، بله، بله.
اونم که توی جلد ۴۶ بحار هست: "خلقکم الله انوارا." خدا اصلاً شما را به شکل انوار خلق کرده. دیگر اینو الان بگم. پس دیگر بعداً می‌خواستم اینو بعداً توی آیه بعدی بگیم. دیگر اینجا گفتیم. "فجعلکم به عرشی محدقین." شما محدق به عرش بودین. حدقه حدقه به پلک میگن. حدقه چون اشراف بر چشم داره. محدق به عرش بودین، مشرف بر عرش بودید، حول عرش بودید، دور عرش را گرفته بودید. "حتی منّ علینا بکم." خدا بر ما به واسطه شما منت گذاشت. "فجعلکم فی بیوت اذن الله." خدا شما را آورد در خانه‌هایی که "اذن الله انترفع و یذکر فی حس به." خانه‌ها. این مشکات تو چه خونه‌ایه؟ تو این خونه‌هاست. مشکات را خدا تو چه خونه‌ای گذاشته؟ تو این خونه گذاشته. تو خونه اهل بیت. درست شد؟
"و جعل صلاتنا علیکم." وقتی که نماز ما شد بر شما و "ما خصنا بهی من ولایت، خلقنا." حالا دیگر ولایت شما برای ما باعث شد که ما هم طاهرالخلق پیدا کنیم. ما هم در این نور بیایم. چطور شما جسمتونم از اون نور می‌تابد؟ ما وقتی روحمون به ولایت شما متصل میشد، جسممونم باید حلال‌زاده باشه. رضا ح******* با این دستگاه ارتباط طهارت الخلقنا و طهارتاً لنف. چه جوری شما طاهر بودید، ما هم از شما طاهر میشیم. این‌ها دیگر از مشکات پاک شدنه دیگر. زجاجه نمیشه کسی. اتصال به زجاجه میشه ها. میشه کسی نزدیکترین وضعیت داشته باشه. میشه کسی متصل. مثل سلمان که دیروز عرض کردم. خودش بشه باب الله. ولی این دیگر ذاتی اون نیست. عرضی اوست. درست شد؟ ذاتیش دیگر نمیشه.
ببینید وقتی که حالا بحث‌های سنگینی داره. بحث‌های سنگین. اصلاً اول پذیرفتن ولایت است، بعد تعیین حلال‌زادگی و حرام‌زادگی و. یک چیزی گفتی ما رفتیم حرف سنگین. خیلی چیز مهمی بود. حالا سؤال بعدی. یعنی اول پذیرش ولایت در عالم مجردات و عقول. وقتی کسی پذیرفت تو عالم ماده مسیر او را به نحوی قرار میده که حلال‌زاده باشه. وقتی نپذیرفت، مسیر او رو به نحوی قرار میدن که ح******** باشه. ح******** داریم. اینو چه کارش کنیم؟ بله، ح******** داریم. هدایتش می‌کنیم، باهاش حرف می‌زنیم، استدلال میاریم. ولی یک چیزی بوده که ح******** شده. اون چیزه مهمه. قبلش چی بوده که این ح********. بحث سختیه دیگر. بحث عالم ذر. از مباحث استدلال میاریم براش. ولی عالم ذرشم بالاخره بله، بله، محب امیرالمؤمنین ح******** نمی‌شود. آهنگ اینجا دخالت ولایت حضرات. بله، بله، حلال‌زاده همین که محبت "لا یُحبُّکَ ولد الزنا." ولد الزنا نمی‌تواند تو را دوست داشته باشد. استدلال براش میاریم، باهاش حرف می‌زنیم. ولش. باهاش حرف می‌زنیم، استدلال میاریم به راه راست هدایتش می‌کنیم. اگر پذیرفت، اینی که این در حقیقت خودش هم با ولایت ارتباط داشته باشه یا نداشته باشه. دیگر بحث دیگر هست. به ما ربطی نداره. وظیفه ما اینه. ما برای صغرا و کبری بیاریم، استدلال بیاریم، برهان بیاریم. قاسِم بپذیر. ولی اینکه حقیقتش متصل به ولایت میشه یا نمیشه. از این روایت برمیاد که نمیشه. به ما ربطی نداره.
استزاعه و اضاعه برای محاسبه خیلی دیر شد و انعکاس نور حق بر آن. استدلال به خود امیرالمؤمنین برای همه این‌هایی که تا آخر قبول نکردن. از ابن ملجم ح********. چه‌قدر امیرالمؤمنین تلاش کرد برای اینکه این هدایت بشه. از شمر حرامزاده‌تر داریم. چه‌قدر امام حسین تلاش کرد برای اینکه هدایت. تو ازل بستن که بره جهنم. خب بسته باشن، کار من چیه؟ وظیفه من چیه؟ من به استدلال بیارم، بعد حجت بیارم، بعد هدایت بکنم و انعکاس نور حق بر آن بدون حجاب و کدورت و اختلاف و توصیف. زجاجه چرا گفته؟ زجاجه. نگفته مصباح. مصباح مبدأ نوره و منشأ بسط نوره و حاجتی به ببینید برای زجاجه این توصیفات را آورد. برای مصباح توصیف نیاورد. "کمشکات فیها مصباح، المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها." آقا مصباح توضیح ندادی. فقط این شکلیه. مثل مصباح مبدأ نوره، منشأ بسط نور. خود اصلاً اینی که داره نور درخشش داره از مصباحه. لذا خود مصباح که دیگر نمیگن مثل کوکب دری می‌مونه. اونی که داره نور می‌گیره را میگن. این‌قدر در بخشندگی و درخشش‌پذیری داره که مثل کوکب دردی می‌مونه. خدا مثل نور یک مشکات. مثل نور و نور اول اینکه نور و نور خود خدا نیست، چون الله که روشن کرده مشکات تو خونه اهل بیت. تو خونه اهل بیت حالا یعنی چی؟ توضیح بدیم یعنی چی؟ یعنی همین خونه مادی. یک دونه ظرف وجودی اون‌ها. فرزند معاویه چی شد؟ فرزند معاویه یزید. ولا حاجت توصیف دوباره. معاویه شد. ولا برزخ ربطی نداره. اصلاً باباش ح******** است. چه ربطی داره؟
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00