تفسیر سوره نور

جلسه بیست و ششم

00:42:13
70

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم
بحث ما در آیه شریفه نور بود و این مثَلی که خدای متعال مطرح کردند: «کمشکاتٍ فیها مصباح» را عرض می‌کردیم و مفردات این آیه را تا حدودی بحث کردیم. به کلمه مبارکه «یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ» رسیدیم. عرض شد که این "مبارکه" دو تا احتمال در آن هست:
یکی اینکه مصدر باب مفاعله باشد که اگر مصدر باشد، محمل نیست؛ به عنوان وصف نمیشه آورد. مگر اینکه "ذِو" در تقدیر بگیریم، از آن مشتقی بگیریم، مشتق را چه به نحو صفت مشبهه، چه به نحو اسم فاعل، چه به نحو صیغه مبالغه. یکی از این سه تا را باید مبارک کرد. یکی از این سه تا بودن. اگر مصدر باب مفاعله باشد، اگر مفرد مونث باشد و اسم مفعول باشد؛ یعنی مفرد مبارکه که اینجا اسم مفعول می‌شود و خیلی معونه‌ای هم ندارد.
"شجره مبارکه"، مرحوم مصطفوی می‌فرمایند که "مبارکه" مفاعل است و دلالت دارد بر استمرار برکت که همان فضل و خیر و فیض است و کلمه دلالت دارد در این آیه، بر زیادت بست و کثرت افاضه و تجلی. ایشان مصدر گرفته، "شجره مبارکه" در نهایت برکت. به هر صورت که معنای باب مفاعله را ایشان استمرار می‌دانند. مشارکت هم در واقع به نوعی استمرار است. استمرار با شراکت. استمرار در برکت می‌شود.
"شجره مبارکه" این‌جور نیست که یک وقتی مبارک باشد، یک وقتی مبارک نباشد. این درخت زیتون، "شجره مبارکه" است. همیشه میوه دارد، همیشه محصول دارد، همیشه برکت دارد. "شجره مبارکه زیتونه"؛ زیتون مفرد زیتون است. مثل تمبر و تمره. "تای وحدت". تمبر جنس خرما بود، تمره یک دانه خرما. خب، زیتون جنسش است. "زیتونَه" یعنی یک دانه زیتون و آن مجموع شجر و اسمارش و اشاره می‌شود به این توصیف به اینکه زیت در شجره ذاتی است و در خود شَجر است، هرچند شجره فی نفس‌ها غیر متقوم است. خب، عبارت سنگینی است دیگر. یعنی "شجره مبارکه زیتونه"، همه این درخت زیتونَه وحدت دارد. این‌جور نیست که یک جایش درخت باشد، یک جا زیت. حالا می‌شود تصور کرد اصلا یک همچین چیزی را. معنی بحث، ساقه و ریشه و شاخه و برگ، همه‌اش یکی، همه‌اش میوه است. همه‌اش. اوج مبالغه را هم می‌تواند مبالغه باشد، هم می‌تواند حقیقت باشد. حالا حقیقتش برایمان فَرْض ندارد؛ چون در عالم ماده ما همچین چیزی نداریم. قیامت یک همچین چیزی هست. درخت‌های بهشتی این‌جوری است. درخت بهشتی دیگر این‌جوری نیست که آبیاری بخواهد و در ساقه بخواهد، چه می‌دانم. دیگر همه این درخت به اراده آن فرد بهشتی، همه‌اش محصول است، همه‌اش میوه است.
پس حقیقت می‌تواند باشد ولی فَرْض ندارد. مبالغه باشد، بس که این درخت میوه دارد، کاَنَّهُ اصلاً این درخت، میوه است. چیزی غیر از میوه نیست. "شجره زیتون" مفرد آورده. درختی که یک زیتونَه. یا بگوییم زیتونه را مونث بگیریم به اعتبار شجره. پس "تای زیتونَه" را می‌شود "تای وحدت" گرفت، می‌شود "تای تانیث" گرفت. "تای وحدت" بگیریم یعنی این درخت یک حقیقت یکپارچه است. ما همه‌اش زیتونَه. اگه "تای تانیث" بگیریم یعنی این "درخت، زیتونَه". "شجره زیتونَه". روغن زیتون در درخت ذاتی است، در خود درخت است؛ هرچند درخت فی نفس‌ها متقوم نیست. همان‌گونه که بُست مبدأش نور ذاتی است که از صفات جمال است. نور ذاتی برای خدای متعال این بُست پیدا کرده دیگر، شده نور و نور. این از بُستش می‌شود. از صفات جمال این روغن زیتون هم از حقیقت و از آن شیره درخت گرفته شده و عالم را دارد روشن می‌کند. شما از دل درخت دارید عالم را روشن می‌کنید.
ببینید یک بحثی توی سوره مبارکه یاسین، سوره مبارکه واقعه هم به نظرم بود. واقعه را بیاریم. سوره مبارکه واقعه، سوره ۵۶: «أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ * أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ» آیه ۷۱. خوب دقت بفرمایید، بحث، بحث مهمی است. «أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ» یعنی چه؟ آتشی که افروخته می‌کنید را می‌بینید؟ این آتش از چی شکل می‌گیرد؟ «أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ». آتش از درخت. آتش از درخت است یعنی چه؟ نه با درخت است. نه اینکه یک آتشی داریم می‌اندازیم به چوب بعد آتش شعله‌ور می‌شود، خیر، آتشی داریم از چوب درمی‌آوریم. یعنی چه؟ از خود... حالا به معنای جرقه‌اش که از دل درخت شما یک اصطکاکی ایجاد می‌کنی، ایجاد الکتریسیته می‌کنی و این آتش درست می‌کند.
یک معنی. یک معنی دیگر این است که شما از شیره درخت عنصری می‌گیرید که این عنصر، عنصر اشتعالی است. مثل نفت و بنزین و فلان، اینها همه‌اش چوب و درخت و اینها بستگی دارد دیگر. فسیل اینها است دیگر. سنگ چخماق درخت ربط دارد؟ بله. «أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ». «أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ». خاصیت درخت یک جوری. خب، همین دیگر. ما ماده آتش کار داریم. ماده آتش چیست؟ ماده آتش با چه اشتعال درست می‌شود؟ برای آتش نه بر چه؟ اونی که شما می‌فرمایید بر چوب است، آتش بر چوب است. حالا خود آتش از کجاست؟ آتش از کجا در آمد؟ این آیه این است دیگر. ببینید آیات قبلش را ببینید شما. آب را فرستادین. سوره مبارکه واقعه، آیه ۶۸، ۶۹، ۷۰، ۷۱، ۷۲. اول ملاحظه بفرمایید بحثمان. بله، برویم توی آیات دیگر: «آبی که می‌خورید را می‌بینید؟ آیا شما این را از ابر فرستادید یا ما فرستادیم؟» ماده‌ای که ازش آب گرفته می‌شود به آن اشاره کرده، نه ماده‌ای که آب بر آن می‌آید. نمی‌فهمم. شما این را از برکه درمی‌آورید یا ما درمی‌آوریم؟ مثلاً شما آب را توی برکه جمع می‌کنی یا ما جمع می‌کنیم؟ شما توی دریا می‌ریزید یا ما می‌ریزیم؟ به این کار ندارد. شما از ابر می‌کشید پایین آب را؟ شما از توی دل ابر آب در می‌آوری یا ما درمی‌آوریم؟
«شجرتها»، «شَجَرَهَ النَّارِ» یعنی چه؟ در هر صورت سیاق دارد این را می‌رساند. سیاق یعنی اینکه اینها را از آن جایی که دارد تولید می‌شود شما داری تولید می‌کنی یا ما داریم تولید می‌کنیم؟ سیاق آیات این است دیگر. بر جایی که انداخته می‌شود اصلاً سیاق نمی‌خورد. یعنی شما نمی‌توانید اینها را، شما این ماده‌های اصلی زندگی‌تان، آب، آتش، عرض کنم که آیه قبلی‌اش زراعت، مواد خوراکی اینها را نمی‌توانیم تولید بکنیم. دسترسی برای تولیدش ندارید. برای گندم، گندم تولید بکنیم: «أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ». ما کی گندم تولید می‌کند؟ ما این که زراعت را ما زارعیم. اصلاً زارع شما نیستین، زارع منم. من کشاورزم، من دارم کشاورزی می‌کنم. شما نشستی نگاه می‌کنی. شما محصولش را می‌چینید. کی باران می‌فرستد؟ کی از دل خاک، از زمین سفت و سخت ماده نرم خوراکی لطیف زیبا بیرون می‌کشد؟ منم که بیرون می‌کشم. تولیدش. تولید گندم، تولید زراعت. کی از دل ابر آب می‌کشد بیرون؟ منم که این کار را می‌کنم. کی از دل درخت آتش می‌کشد بیرون؟ منم که این کار را می‌کنم.
خب، یعنی چه؟ یعنی... یعنی آتش می‌اندازم به درخت؟ یعنی یک آتشی جای دیگر داری من می‌اندازم به درخت؟ خیر، چوب دارد آتش تولید می‌کند. از دل چوب آتش تولید می‌شود. به چه؟ یا به نحو اینکه انرژی در این هست ازش استخراج می‌شود یا به نحو این است که شیره‌ای از او گرفته می‌شود، عصاره‌ای از او گرفته می‌شود که آن ماده اشتعالی است. مثل چی؟ مثل همین روغن زیتون که محل بحث ماست یا حالا احتمالات دیگر. پس این آیه قشنگ می‌تواند مؤید باشد برای اینکه از خود درخت دارد این در می‌آید. «یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ». از درخت، از یک درخت دارد آتش افکنده می‌شود. از درخت، عصاره این درخت آتش است. ما درختی داریم که عصاره‌اش آتش است. آن کدام درخت است؟ درخت زیتون. درخت‌های دیگر هم می‌تواند باشد. حالا یک مثالش درخت زیتون.
رسول مالکی، یاسین هم خاطرم هستش که یک همچین بحثی داشتیم. بله، ولی نظام اسباب را که خدا به هم نمی‌زند. اسباب برنامه خدای متعال. برای همین ما دارد مطرح تذکر می‌دهد دیگر: آبی که می‌خورید، آتشی که دارید، گندمی که دارید. بله، خدا می‌تواند از دل سنگ، از دل صخره ناقه بکشد بیرون. بهترین قول‌ها می‌تواند خوشه‌های گندم از کوه در بیاورد. بدون این نظام اسباب! به همین نظام اسباب دارد تذکر می‌دهد. در سوره مبارکه یاسین، آیه ۸۰: «الَّذِی جَعَلَ لَکُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا». خدا از درخت سبز آتش می‌کشد بیرون. استخر سبز نه درخت خشک. درخت سبز! دیگر قشنگ حکایت دارد. اگه درخت خشک بود یعنی چه؟ یعنی این می‌شود ماده اشتعال، شما می‌اندازی چون درخت سبز که نمی‌سوزد که. درخت سبز! درست است، از درخت سبز آتش می‌کشد بیرون. یعنی عصاره این درخت می‌شود آتش! از عجایب عالم است دیگر. عصاره درخت می‌شود آتش که خود همین، خود همین درخت را هم می‌سوزاند. بهترین ماده اشتعال برای خود این آتش هم چیست؟ درخت است. جالب است دیگر. جالب نیست؟ آتشی که از دل... خب این برای ماها مثال است دیگر. ببینید این بحث را بعد از قیامت خدای متعال مطرح می‌کند. تو قیامت ما آتشی به پا کرده‌ایم که این آتش خودمان را سوزانده. آتشم از خودمان تولید شده. کسی از خودش آتش تولید بکند، خودش را بسوزاند، می‌شود؟ بله. درخت، درخت از خودش آتش تولید می‌شود، خودش را می‌سوزاند. چرا این همه جنگل آتش می‌گیرد؟ آماری می‌دهند می‌گویند هر دو ثانیه یک جنگل به اندازه یک زمین فوتبال دارد آتش می‌گیرد روی کره زمین. در دو ثانیه. خب، زمین این همه درخت و این همه جنگل و اینها برای چی آتش می‌گیرد؟ شما می‌بینید روزهای گرم، آفتاب نزدیک‌تر است، حرارت بیشتر می‌خورد، آفتاب می‌خورد به درخت، خود درخت مشتعل می‌شود. دیدی، شنیدی دیگر. خود درخت مشتعل می‌شود. گرمای شدید. معلوم می‌شود در دل خود درخت ماده اشتعالی هست. درخت زیتون هم نیست، هر نوع درختی. در دل درخت ماده اشتعالی است. «الَّذِی جَعَلَ لَکُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا * فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ». از شجره مبارکه اصلاً آتش از کجاست؟ از درخت.
نور و نار. نور و نار! یک حقیقت است! خوب اینها را دقت بفرمایید اینها خیلی مهم است. از همه صرف و نحو و فلسفه و همه اینها مهم‌تر. حقیقت اصلی این عالمی که بر بهش رسید. همه اینها مقدم است برای این بحث‌ها. ۱۰ سال، ۲۰ سال، ۳۰ سال درسی که آدم می‌خواند برای این است که آخر بیاید برود سراغ آیه نور. نور و نار یک حقیقت است. یک حقیقت. اعتبارش فرق می‌کند. در نور آن جنبه‌ای که مد نظر است و اعتبار می‌شود، جنبه روشنگری و تاریکی زدایی. جهت مقابله با ظلمت، ظلمت را از بین می‌برد. نور و ظلمت از صنف نقیضان است یا از صنف ضدان است؟ ضدان یعنی هر دو وجودین، جایی که وجود یکی عدم می‌شود. یک چیزی نه نور باشد، نه ظلمت. یا هم نور باشد هم ظلمت. هم بودنش که جفتش معلوم نمی‌شود. اگر نشود نه نور باشد نه ظلمت، می‌شود چی؟ نقیض. اگر بشود نه نور باشد نه ظلمت، یک چیز دیگر باشد، ثالثی باشد. نه نور نه ظلمت. شیء ثابت. ضدّان. درست. ما الان شیء ثالثی داریم که بگوییم نه نور است و نه ظلمت. تناقض. در مورد نار چطور؟ نار ضدش چیست؟ گل! یا نار و... «برد و سلام» برد. اینجا برد ضد نار است یا ضد حرارت است؟ بحث‌های مهم یکی نیست یعنی چه؟ تناقض حرارتی که گفتین محصول. بله. اینجا بحثمان در مورد تناقض نیست. بحثمان در مورد نقیضان است. نقیض مفرد در ذاتشان یکی نیست. یعنی چه؟ توی ضدان هر دو وجودند. پس وقتی می‌گوییم ضد، هر دو وجود. وقتی می‌گوییم این ضد اوست، یعنی هر دو وجودند. توی این هیچ بحثی نیست. بله. الان بحثمان در مورد این است که ما می‌توانیم چیز دیگری بگیریم. در ضد یعنی نه برد باشد نه حرارت. اگر نباشد، نه داریم دیگر. نه برد باشد نه حرارت. شیرینی باشد. شیرینی نه برد نه حرارت. چهار حالت داشتیم، خیلی مفردات بین مفردات بله دیگر. یا باید تناقض بشود یا باید ضدان باشد یا باید متضایفان باشد یا ملکه و عدم ملکه. ۴ تا حالت خارج نیست. نقیضان که نیست. نار برد. بعد هم برد ضد نار نیست. ضد حرارت است. خیلی بحث‌های مهمی است. دارم فکر می‌کنم چه شکلی این را بیاورم به نتیجه برسانم. چون وقتمان هم کم است. بحث سنگینی است.
پس ما «برداً و سلاماً». هم برد، هم سلام. ضد دو تا حالت از نار است. برد، ضد حالت حرارت نار است. سلام، ضد حالت احراق نار است. حرارت و احراق دو تا صفت برای نار است. برد و سلام، ضد خود نار نیست. ضد حالتش است. بله. حالا نار، آها، حالا نار ضدش چیست؟ آب؟ نار ضد ظلمت؟ آها، پس از همین‌جا فهمیدم که نور و نار یکی است. استدلال؟ بندر فرمانده شما استدلال مشکل دارید. رد کنید. ببینید من از کجا به کجا رفتم، به کجا رسید. اولاً نور و ظلمت ضدان بود یا نقیضان؟ می‌شود چیزی نه نور باشد نه ظلمت؟ این حل است تا اینجا. ببینید از کجا دارم به کجا می‌روم. خوب دقت کنید، خیلی مهم است این مبحث، خیلی مهم است. نور و ظلمت هر دو چی بود؟ نار. نقیضش چی بود؟ ضد نار چی آورده قرآن؟ سوداء؟ سوداء مُظلِم؟ کجاست؟ به پیامبر اینطوری شد، اینطوری شد یعنی... یعنی آتش در عین حالی که آتش است، تاریک است. آتش تاریک است. در مورد نار عرض می‌کنم. آتش‌هایی که ما می‌بینیم حتی آن آتشی که هم آتش است هم سیاه است. این دیگر آن آخرش است که حتی بحث آن کسانی در آنجا هستند که اعتقاداتشان مشکل دارد، توی آن بحثی نیست. ببینید، می‌شود آتشی باشد در... حالا ببینید جمع ظلمت و نار به این نحو ممکن است که بگوییم کسی در تاریکی است و مشتعل است، توش بحثی نیست. در تاریکی است و مشتعل است. هم می‌سوزاند هم آن آتش. هم آتش هم سیاه بودن غیر از تاریک بودن است.
نار ضدش چیست؟ ضدش نه نقیضش. حالا همان ضدش هم بتوانیم پیدا کنیم. ضد نار چیست؟ این را شما بفرمایید. حالا شما فرمودید که نار و نور مشکلی نیست. شما ضد نار را بفهمید، بحثی نداریم. ضد نار چی در بیاوریم؟ ضد نار چیست؟ نقیض نار چیست؟ آب نقیضش است؟ ضدش است؟ لا، لا نار. خب همان لا نار چیست؟ همان لا نار چیست؟ ببینید ما توی در مورد نور و ظلمت می‌گوییم عدم نور. چرا؟ چرا تعریف عدم نور؟ عدم نور چیست؟ ظلمت! البته اینها یک بحثی است. عدم نور ظلمت است. ببینید، عدم نور ظلمت است. از دو جهت می‌شود بهش نگاه کرد. یکی از جهت اینکه اینها را ملکه و عدم ملکه بگیریم. توی ملکه و عدم ملکه است که عدمش هم امری وجودی است. درست شد؟ ملکه! ملکه. عدمش هم امری وجودی است. اگر قابلیت باشد، شیعی باشد که توان و قوه را دارد نسبت به این، این هم داشتنش را می‌شود حمل کرد، هم نداشتنش را می‌شود حمل کرد. یعنی شیئی باشد که توان بینایی دارد هم می‌توانیم بگوییم بینا است، هم می‌توانیم بگوییم نابینا. در مورد ذات نور و ظلم. مکات آثار. اصلاً ملکه عرضی نیست. یکی از آثارش است. یکی از آثار حرارت. مثل اینکه یکی از آثار بینایی می‌بیند. دیدن، تشخیص، تحلیل، آثار ملکه ارضی نیست. یعنی اینکه من می‌بینم و تشخیص می‌دهم. تشخیص دادن عرض بر دیدن است. خیر، از آثارش.
ملکه بگیریم، نه توی ضدان ملکه نیست. ملکه عدم ملکه. توی ضدان شما دو امر وجودی دارید که اصلاً به قابلیتم کاری ندارد. نمی‌شود این دو تا با هم باشد و می‌شود شیء سومی باشد. توی ملکه و عدم ملکه باید قابلیتی باشد. ممکن است اصلاً چیزی باشد که قابلیت این را ندارد، تقسیم نمی‌آید. اگر چیزی قابلیتش را داشت، یا قابلیت دارد و الان هم بالفعل دارد، می‌شود. یا قابلیت دارد و بالفعل ندارد، می‌شود عدم ملکه. درست شد؟ توی نقیضان بحث خیلی دایره‌اش گسترده است. توی نقیضان همه عالم را در بر می‌گیرد دیگر. نه فقط تو جنبه وجودی. نه تو بحث... ببینید هر مرحله مرحله کم می‌شود. توی متضایفان که کمترین، فقط نسبت. هیچی دیگر ندارد. محل بالاتر می‌آید می‌شود چی؟ ملکه و عدم ملکه. یک سری چیزها قابلیت دارد، یک سری چیزها قابلیت ندارند. توی قابلیت دارد دو قسم. محل بالاتر. توی چیزهایی که وجود دارند، یک سری از اینهایی که وجود دارند با هم جمع می‌شوند. یک سری‌اش با هم جمع نمی‌شوند. اینها که با هم جمع نمی‌شوند می‌شود چی؟ فقط جمع نمی‌شود، می‌شود چی؟ می‌شود ضدان. توی مرحله بالاتر شما چی دارید؟ وجود و عدم دارید. همه عالم این نوری که ما می‌گوییم یعنی همین. توی همه عالم جاری است. همه عالم یا نور است یا ظلمت. عدم را هم ما اینجا داریم حمل می‌کنیم. حالا این بحثش سنگین است دیگر. اصلاً سنگین است، بحث مال همین‌جاست. ما داریم می‌گوییم این شیء تاریک است. خب، تاریک است که مال چی بود؟ ملکه عدم ملکه بود. باید توان نور را شما اول در نظر می‌گرفتی. چیزی بتواند نور بپذیرد و نتواند بپذیرد. اگر می‌توانست بپذیرد، حالا یا نسبت می‌دهی نور داشتن را یا نسبت می‌دهی تاریکی را. عرض بنده روشن است؟ بحث سنگین است، خیلی سنگین. اشکال ندارد، سنگین است. حالا بحث فلسفی است دیگر. حالا وجود و عدمش. کاری که باید بکنیم این است که ببینیم نار هم حالا همه اینها به کنار.
این بحث‌ها چون بحث فلسفی است، کاری اصل بحث اینجاست. نار اگر نقیضش ظلمت باشد. نقیضش یا ضد نار، نقیضش لا نار است. خیلی خوب. نور هم لا نور است. ظلمت یک مترادف دارد اینجا عدمش. این نار، لا نارمان را چی گفتند توی لغت عرب توی قرآن توی روایات؟ آقا می‌فرمایند که مظلمه، مظلمه که نمی‌شود. لا نار. آن سواد مظلم. ظلمت می‌شود لا نار، ولی مظلمه که نمی‌شود. آن یک بحث منشأ برق نمی‌شود. منشأ برد. منشأ برد چیست؟ ثلج مثلاً. برف. برف ضد نار است. بله، آب ضد نار است ولی نقیضش هم هست. می‌شود یک چیزی نه نار باشد نه آب؟ بله، درخت! نه نار است نه آب. پس اینها ضدان. تا حدی پیدا می‌شود، ضد برایش چندتایی پیدا می‌شود. نقیضش چیست؟ همان چیزی که ما می‌توانیم بگوییم این همان لا نار است. اگر با عرض بنده که اثبات شد، اگر ما بیاییم لا نار را همان ظلمت بدانیم. آن وقت نور هم می‌شود همان نار دیگر. استدلال. یا نور یا ظلمت. یا نور است یا نار یا ظلمت. درست شد؟ شیء سوم دیگر نیست. همه عالم هم همین دو تا است. همه عالم یا نور است یا ظلمت. حالا اگه این ظلمت هم در برابر نور است هم در برابر نار. پس باید نور و نار هم. بله، نور و نار یکی است. دو تا حیثیت است. به لحاظ... به دو لحاظ. یک وقت انسان را لحاظ می‌کنیم از حیث مخلوق بودن، یک وقت از حیث قادر بودن، یک وقت از حیث عالم بودن. دقت می‌فرمایید؟ لب مطلب این حقیقت علم است. کار سنگین است. پیچاندن نیست. داریم مطلب می‌کشیم. یک لب مطلب را داریم در می‌آوریم. ساده‌تر که مطلب عمیق است. مطلب ساده که به درد نمی‌خورد. مطلب عمیق داریم می‌کشیم بیرون.
انسان چندین حیثیت دارد. در این حال که همه اینها یکی است. شما یک نفری و همان انسانی که عالم است، همان قادر است. دو تا که نیستش که. یکی عدل، یکی علم، یکی قادر. دو تا است. خدای متعال همه این اسم‌ها و صفاتش در یک ذات است. چرا می‌گوییم صفات الهی عین ذات الهی است؟ اینها بحث‌های سنگین ما است. «ضَرَبهُ زَیْدٌ عَمْرٌو» که به درد ما نمی‌خورد. چرا می‌گویم خدای متعال همه صفاتش عین ذاتش است؟ وحدت دارد با او. خوب همه‌اش یکی است. فقط حیثیت‌هایش فرق می‌کند. از چه لحاظ نگاه بکنید، چه تجلی داشته باشد، چه بروز داشته باشد. درست شد؟ خدای متعال هم عالم است هم قادر است هم حی است. همه اینها هم یکی است. همان کسی که عالم است در عین حالی که عالم است، حی است. دو تا نیست. یک عالم داشته باشیم، یک حی داشته باشیم، یک قادر داشته باشیم. یک بخش خدا عالم باشد، یک بخش خدا قادر باشد، یک بخش خدا حی باشد. خدا بسیط، صفاتش هم عین ذاتش است. صفات هم می‌شود بسیط. همه صفات یکی است. یک حقیقت است. صفات ذات دیگر. صفات فعل. صفات ذات عین ذات خدا است. درست؟ یعنی ذات خدا عین حیات، عین قدرت، عین علم. بعد دیگر حیاتش می‌شود عین قدرت، قدرتش می‌شود عین علم، علمش می‌شود عین حیات. درست؟ پس حالا من می‌گویم خدا را می‌گویم به نام حی می‌خوانم. یعنی چه؟ یعنی اینجا از این حیثیت، از این لحاظ. نور و نار هم اگر یکی بشود یعنی همین. نور و نار یکی است ولی حیثیتش متفاوت است. همان‌جوری که حیات و قدرت یکی است، حیثیتش متفاوت است. قدرت از یک حیثیت است. یعنی به همان ذات داریم توجه می‌کنیم. به یک حیثیت بهش می‌گوییم قدرت. به همان ذات به یک حیثیت دیگر توجه کنیم بهش می‌گوییم حیات. نور و نار اگر یکی بشود به شرط... به چه شرطی یکی می‌شود؟ به شرط اینکه جفتش نقیضش چی باشد؟ ظلمت. الان همه استدلال ما گیر همین است که بتوانیم اثبات بکنیم نقیض نار ظلمت است. حالا گرفتاری‌ها حل می‌شود. گرفتاری‌های اعتقادی حل می‌شود. آن‌قدر گرفتاری‌ها حل می‌شود. بله، نار با ظلمت مخالف است. عین نور به حیثیتی مختلف. خدا گذاشته.
اینها بحث‌های سنگین است. بعد مقدماتش را عرض بکنم. این‌جوری. الان با این سؤال فهمیدم که مطلب خیلی باید مقدمات بیشتر طی بشود. مشکلی هست؟ آره، باید مقدمات بیشتری. چشم. «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». یعنی چه؟ یعنی چه؟ نفهمیدم. خداوند نور آسمان‌ها و زمین است. ظلمت اعتباری داریم. ظلمت حقیقی نداریم. ظلمت اعتباری، حقیقی نباید قاطی کرد. بله، آن هم که آقا می‌فهمند نور و نار و فلان و اینها، آن توی اعتباریات یک بحث دیگر است الان اینجا من این را سایه می‌کنم. این شد ظلمت. یعنی «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». فرمایش شما می‌خواهم روشن بشود. ظلمت کدام. ببینید، ظلمت مشترک لفظی است. یکی از اقسام مغالطه این است که شما مشترک لفظی را بیارید توی صغری به یک نحوی، توی کبری به یک نحوی دیگر بیاورید، توی نتیجه هم همان اشتراکش باشد. در عالم ظلمت هست. خدا هم که نور سماوات و ارض است. پس جاهایی هست که خدا نیست. همان‌جایی که ظلمت است. آقا، ظلمت دو تا است. ظلمت در برابر نور به معنای حقیقی‌اش. جای ظلمت نداریم. ظلمت اعتباری داریم. حالا نور و نار را وقتی شما یکی گرفتید، همان دیگر در برابرش چیزی نیست. توی جهنم هم پر است. جهنم هم همه‌جایش خداست. همه جهنم خداست ولی غیر خدا چیزی نیست. یعنی چه؟ ولی چی؟ ولی یک حیثیت دیگر است. یک تجلی دیگر از خدا است. تجلی غضبیه خدا است. تجلی جلالیه خدا است.
نور و نار یک حقیقت با دو حیثیت. نور اگه باشد می‌برد جلو، هدایت می‌کند. نار اگه باشد خودش را می‌سوزاند. شجره را می‌سوزاند. لذا تمثیل اینکه انسان خودش آتش برای خودش به پا می‌کند و خودش درش می‌سوزد. مثال به چی؟ به درخت. درخت خودش ایجاد آتش می‌کند و خودش آتش می‌سوزد. چه جور می‌شود مشتعل و مشتعل یکی باشد؟ این از مسائل سنگین فلسفی و بحث‌های سنگین در مورد معادن وحدت وجود که از اشرف معارف است و اینجا هم هست. اینها دیگر خیلی عذر می‌خواهم، بله. به شما جسارت نباشد ولی اینها دیگر حرف‌های خیلی سطح پایین می‌شود در نظر عرفا. ۳۰ سال، ۴۰ سال، چند سال استفاده فرمودید. در منظر خود ایشان اینها می‌شود حرف‌های خیلی، بله، برای عموم مردم. برای کسانی که کشش ذهنی ندارند باید همین‌ها را گفت. چون یک کاری می‌کنی، این کار یک اثری دارد. پیغمبر هم به همین‌ها مثال می‌زند. آتش می‌اندازد توی مزرعه‌ای و می‌سوزد و فلان و اینها. درخت دارد شکل می‌گیرد. کار بدت یک آتش می‌شود، درخته را می‌سوزاند. درخت کجا بود؟ همه چی توی وجود من است. بهشت جهنم توی وجود من است. تجلیات بیرون. شما الان بهشتتان با شما است. اگه کسی جهنم باشد خودش جهنم است. ۴۰ حدیث را بخوانید! عیاره را چیکار... اینکه اصلاً در تأیید حرف ما است. آتشی که آتش گیرنده‌اش مردم را آتش می‌کند. تجارت شما بفرمایید تجسم اعمال شد. تجارت؟ تجارت تناسبی با افعال انسان دارد. تجارت چیست؟ تجارت بُت است. درست شد؟ یعنی سنگ. شما در تفاسیر ببینید. در روایت ببینید. حجرالات را چی گرفتند؟ بُت گرفتند. یکی از معانی‌اش بود. هر چیزی، چیزی که متعلق کُفر من بوده. کُفر من تعلق می‌خواهد دیگر. تمام بشود. من بروم به کلاس بعدی برسم. کُفر من تعلق می‌خواهد، نمی‌خواهد. من کافرم. با چی کافرم؟ با چی مشرکم؟ شرک مگر متعلق نمی‌خواهد؟ می‌شود مشرک باشم ولی چیزی ندارم در بیرون که به عنوان شریک قبول کرده باشم. متعلق شرک من چیست؟ همان می‌شود تجارت. همان می‌شود ناس یا مردم را شریک گرفتم یا از جمادات. درست است؟ غیر از این است؟ من که نمی‌روم از ملکوت چیزی را شریک خدا بگیرم. کسی که ذهنش مادی است از ماده شریک خدا گرفته دیگر. وقودش می‌شود یا همین مردم یا همان جماداتی که به عنوان شریک گرفته. مایه اشتعال است. اونها هم تجلی بیرونی‌اش است در آنجا که خودش دارد می‌سوزد. و اما «إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ * فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ». یعنی چه؟ کسی از مقربین باشد خودش بهشت است. «فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ» «زو» ندارد اینجا. صاحب ندارد. «إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ». اگر کسی از مقربین باشد روح است، ریحان است، بهشت، نعیم است. یعنی چه؟ یعنی می‌رود بهشت نعیم. جاهای خوبی بهش می‌دهند؟ ولی حکیم و عارف که از این... این را نمی‌فهمد. کسی مقرب باشد خودش بهشت است. کسی بد باشد، کسی اهل ظلم باشد، اهل فسق باشد، اهل کفر باشد، خودش جهنم است. جهنم با او است. خودش فعال است. این یک جهنم است. یعنی چه؟ جهنم است. حالا در بیرون تجلیاتی دارد. ما نمی‌خواهیم مثل بعضی‌ها حرف‌های مزخرف بزنیم. می‌گوید آقا بهشت و جهنم همین‌جاست. مثل شریعتی. جای دیگر خبری نیست. شریعتی نسبت جایی دارد به اسم قیامت. بروز ملکات است. بروز این خفایا است. بروز اینها است. کاملاً جسمانی است. کاملاً جسمانی. بروز اینها است با شاخص‌های خودش. شما با شما با جسم گناه کردی. با جسم باید بروز پیدا کند. این جسم اذیت شده در مسیر طاعت خدا در حالی که حقیقتش این بود که این جسم دارد در مسیر طاعت خدا الان بارور می‌شود. حقیقتش. روزه می‌گیرید، جسم دارد به ظاهر اذیت می‌شود ولی در عین حال جسم دارد در مسیر طاعت خدا بارور می‌شود. این هم توی دنیا بروز پیدا می‌کند. نه کجا باید بروز پیدا کند؟ نه خسته می‌شود از حال می‌رود. می‌افتد، تشنه می‌شود. کی بروز پیدا کند؟ در اینکه این جسم خودش بارور شده. صحنه قیامت صحنه بروزها است. چون یک سری از متعلقات و بروزها جسم بوده و در جسم هم بروز پیدا کند در روحم بروز پیدا می‌کند. هر کدامش به خودش با مرتبه‌ی این شخص. همه چیز برایشان بارز بشود. بعضی ممکن است توی بهشت باشند ولی در حجاب باشند نسبت به خدای متعال. در یک مرحله باشند. بین من و امام حسین مثلاً؟ مثلاً. حالا ما اگه بخواهیم بهشتی باشیم بر فرض محال بین من و امام حسین تفاوتی نیست در درکمان در بهشت. هر دو به یک میزان حجاب‌ها برداشته می‌شود؟ خیر، هر دو به یک میزان حقایق برایشان بروز دارد؟ خیر، اصلاً ما در بهشت چیزی به اسم تعلیم داریم، معلم داریم. شما از محضر انبیا درس می‌گیری. درس چی می‌گیرید وقتی همه چی می‌خواهد بارز باشد؟ لذا قیامت ابدی است، بهشت ابدی است. این بروزات، بروزات. بروزات یک ذاتی است که آن بروزاتش نهایت ندارد. خدای متعال انشات او تمام‌پذیر نیست. تا ابد او بروز دارد. عوضش هم که خود خودش ابد دیگر نداریم. تا هست. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00