‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
در آیه نور بحثی که کردیم درباره این بود که به اینجایش رسیدیم که: «لا شرقیة ولا غربیه». خب، گفتیم اول وجه شبه را بفهمیم، بعد حالا نظر مرحوم آقای مصطفوی، ایشان وجه شبه را به چه لحاظ میخواهند حساب کنند، وارد آن بشویم.
وجه شبه از لحاظ ظاهری و کمترین چیزی که به ذهن میآید، ابتداییترین چیزی که به ذهن میآید، این است که بالاخره درخت زیتون وقتی که در جایی باشد که آفتابگیرش خوب باشد، نور بهش خوب بخورد و مستقیم هم نخورد، و حالا یا مستقیم بخورد یا نخورد، حالا بحث بکنیم: «لا شرقیة ولا غربیه» یعنی نه شرق که بهش مستقیم نور بخورد، تابش نور شدیدتر است، نه غرب که بهش تاب شدیدتر است. یعنی وقتی شرقی و غربی نیست، تابش شدیدتر نیست. چون شرق و غرب تابش شدیدتر است یا نه، وسط وقتی هست تابش شدیدتر است؟ تابش شدیدتر یعنی بیشتر نور میگیرد.
البته از جهت زوال هم که بخواهیم حساب بکنیم، سر ظهر وقتی خورشید میآید بالا، آن وقت نزدیکترین قیاس با زمین است دیگر. سر زوال نزدیکترین حالت خورشید با زمین که دیگر سایه نیست، عمود و تابش مستقیم، سایه ندارد. سایه برطرف... البته حالا بستگی به زاویه هم دارد که در چه زاویهای باشد. بعضی جاها روی خط استوا، نزدیک به خط استوا است. اینجا میشود صفر زاویه، مثل مدینه و مکه. بیا نزدیک به صفر. بعضی جاها ممکن است مثل مثلاً سوئد و اینها تا ۲۳ درجه، ۳۰ درجه اینها پیش بریم، یعنی زاویه باید زاویه سایه و ۳۰ درجه کم بشود که بشود وقت زوال خورشید، چون نسبت به تابش نور زاویه.
خب، فرض را بر این بگیریم که یک منطقهای باشد که استوایی باشد، یعنی در مدار خورشید ارتباط خورشید با زمین کاملاً متناسب میانه است. استوا دیگر خط استوا، آن حد نرمال است و نزدیکترین حالت خورشید به زمین و مدار عرض کنم که رأسالشمس و اینها که حالا رویاش بحث میکنند. عرض کنم که و این نوع آفتابی هم که به این میخورد، بیشترین مقدار انرژی تمام ساعات روز این درختی که «لا شرقیة و لا غربیه» است، دارد نور میگیرد. یک ساعت نور شدید دارد، یک ساعت نور ضعیف دارد. خب، خود همین هم باعث فرسودهتر شدن هم میشود دیگر. یک ساعت نور شدیدتر است، یک ساعت نور کم میشود. معمولاً این جور درختها زودتر فرسوده میشوند. درختی که «لا شرقی و لا غربی» است، سلامت و طول عمر درخت هم معمولاً بیشتر است. خودش یک نکته است در وجه شباهتش. آیه نور مبنای کلیاش را بحث حفاظت است: مشکات، مصباح، زجاجه، همهاش روی این است که این نور را خدای متعال دارد حفاظت میکند. خب، درختش هم درختی است که حفاظت شده است، در اوج درجه سلامت و اعتدال خود است.
درختی که حالا این درخت، درخت زجاجه است، درخت مصباح، درخت روغن (روغن درون مصباح)، اینها هر کدامش احتمالش هست. جناب آقای مصطفوی قائل به این بودند که خود مصباح از این درخت است. «یوقد من شجره» یعنی شما کأنّه یک تکه درخت زیتون را به شکل مصباح درآوردهاید. یک تکه درخت زیتون به شکل مصباح درآمد و روغنش هم خب این ماده اشتعالی درش هست، خودش آماده اشتعال است. زیتون درش، در این درخت هست و خب دیگر، این نوری هم که بخواهد ایجاد بکند دیگر چه نوری خواهد شد؟
رسیدیم به آیهای از سوره مبارکه کهف، آیه ۱۷. گفتیم که این آیه در مورد اصحاب کهف و در مورد نوع تابش نور به اینها در این ۳۰۹ سال میفرماید که نوع تابش نوع خاصی بود. تو این سالها در اعتدال و سلامت، و هیچ، کأنّه انگار صبح خوابیدهاند، عصر بیدار شدهاند، انقدر شاداب. خب، این شادابی در همین آیه نور هم ملاک است دیگر. درختی که در اوج شادابی و طراوت است، اینها بدنشان در اوج شادابی و طراوت است. انسان از جهت نورگیری شبیه درخت است دیگر. انسان با همه موجودات مادی این عالم تشابهاتی دارد؛ با هر کدام از یک جهت. با حیوانات از جهتی، با برخی حیوانات در برخی خوراکها از جهاتی، نکات مهمی است. با گیاه از جهت... چون اینها همه در نفس انسانی هست. نفس انسانی نفس نباتی دارد، حیوانی دارد، یعنی یک حیثیت نباتی دارد. نور. خب، همین ربط انسان با گیاه یعنی ربط نباتیاش چه نوع ربطی است؟ وجه شباهتش چیست؟ انسان و گیاه توی همین مواد اولیه زمین دیگر. حالا خوراک به آن معنا که انسان ندارد. با گیاه وجه مشترک آب و نور و خاک، خاک ماده اولیه جفتشان است و آب هم باز از جهت ماده اولیه جفتشان است. آنچه که این، پس در تکونش شکل بگیرد، آب و خاک دخالت دارد که اصلاً شکل بگیرد، مثل انسان که با آب و خاک شکل میگیرد. با آب، همان نطفه در بستر خاک (رحم، رحم خاک است دیگر)، جنس خاک، هالهای از آب دور این را میگیرد که آن «کیسه آب» به آن میگویند. در یک بستر خاکی، گل دیگر. پوست بدن این از جهت مادی چیست؟ از جهت معنوی، روحانی که نه، اصلاً روح از این سنخ نیست.
آنچه که در دوامش نیاز دارد چیست؟ البته انسان گیاه به خاک نیاز دارد، به آب نیاز دارد برای رشد، به نور نیاز دارد. انسان هم به آب و خاک هر دو نیاز دارد و آنی که او را شاداب و با طراوت و سالم و رشید و اینها نگه میدارد، نور است. وضعیت مادی دیگر. پس نوع سنخیت با نور اینجا در آیه شریفه هفدهم سوره مبارکه کهف نوع اعتدالی و بالاترین نوع مواجهه با نور تو عالم ماده برای جسم را مطرح میکند. انسان آن حالت ایدهآلش چه حالتی است؟ مواجههاش با نور این حالت است: «و تری الشمس اذا طلعت تزاور عن کهفهم ذات الیمین و اذا غربت تقرضهم ذات الشمال».
از کتاب شریف تفسیر المیزان، جلد پانزدهم، صفحه ۲۵۴، مرحوم علامه طباطبایی خیلی بحث خوبی اینجا دارد. اول مفردات را توضیح میدهند، بعد میآیند در مورد بحث نور، اینجا هم بحثی میکند. بگذارید ما این دو صفحه را بخوانیم از عبارت ایشان، ببینیم که چی در میآید. دقیقاً همین عبارت «لا شرقیة ولا غربیه» را ایشان اینجا دارد. تفسیر «لا شرقی و لا غربیه» را میخواهیم تفسیر قرآن به قرآن کنیم. البته ایشان دیگر ارجاع نمیدهند به آن. «غربیة» را باید تفسیر قرآن به قرآن کرد. ببینیم در خود قرآن چگونه «غربیة» تفسیر میشود. انگار این آیه مفسر آن است. از جهت حضرت نورش... «تزاور عن کهفهم». «تزاور» یعنی چی؟ یعنی تمایل. مادهاش چیست؟ «زور» «ز و ر». «زور» یعنی چی؟ میل. زیارت هم میروند، یعنی تمایل. زیارت. میل چیزی به چیزی میل دارد. اظهار میل میکند. سوق دارد. کشیده میشود. این را میشود زیارت. «تزاور عن کهفهم». «تزاور» پس تمایل است.
واژه دوم چیست؟ «و اذا غربت تقرضهم ذات الشمال». «تقرضهم» از چه مادهای است؟ «قرض». «قرض» یعنی شما به کسی قرض میدهید. «قرض» یعنی بریدن. «مقراض»، قیچی، «مقراض» اسم مفعال است دیگر. «مفعال» اسم آلت، ابزار جدا کردن «مقراض». «قرض» یعنی بریدن. چون به کسی از اموال خودتان دارید میبرید، جدا میکنید از اموالتان. «و اذا غربت تقرضهم». «تقرضهم» یعنی چی؟ یعنی ایشان را میبارد. جالبی وجه استعاره، عبارت، عبارت فنّی، و حالا این را کسی که متخصص در فیزیک است، خیلی میتواند از این عبارت استفاده بکند و بحثهای خوبی در بیاورد ازش.
تغییرات دوم «ذات الشمال». اینها را میبارد. «و هم فی فجوة منه» (درست است؟ «فجوة» یعنی چی؟). «فجوة» یعنی زمین گسترده، زمین فراخ، زمین باز، خانه باز، یک محیط باز. این را میگویند فجوه. خب، اول پس یک بار ترجمه کنیم با این عبارات، بعد ببینیم چی میخواهیم در بیاوریم. «شمس» را میبینی که هنگامی که طلوع میکند، متمایل است از غار ایشان به سمت راست. هنگام طلوع خورشید کجای غار میافتد؟ سمت راست. «و اذا غربت تقرضهم ذات الشمال» برای غروب هی میبرد از اینها. اینها را میبرد از سمت چپ. هی میکند دیگر. خورشید دارد میرود. انگار دارد از اینها میبارد، اینها را دارد میبارد، میرود سمت چپ. خورد خورد جمع میشود، دامنش را دارد جمع میکند سمت چپ.
پس موقعیت این کهف چه شکلی میشود؟ «عن کهفهم». نکته مهمی است. معنی «الکهف». یک وقت شما میگویید این کهف است، اینجا سمت راستش است، سمت اینور هم سمت چپش میشود. یعنی ما که الان به این کهف نگاه میکنیم، برای ما سمت راست و سمت چپش میشود. سمت راست کهف یعنی نگاه ما به کهف، ولی قرآن نمیفرماید. میفرماید: «عن کهفهم» از کهف خودشان. «عن کهفهم» یعنی چی؟ یعنی از داخل کهف. از داخل کهف اینور میشود سمت راست، سمت چپ. طلوع خورشید از کجاست؟ «اذا طلعت تزاور عن کهفهم ذات الیمین». هی از سمت راست به اینها متمایل. هی بهشان میل پیدا میکند، دارد میآید ملاقاتشان، زیارتشان. بلاغت این آیه غوغاست. من نمیدانم چرا علمای بلاغت روی این آیات کار نمیکنند. اصلاً آدم دیوانه میشود. خیلی زیباست. بلاغت این آیه بالا، به شدت بالاست. بلاغت.
خورشید وقتی طلوع میکند، دارد میآید به زیارت اینها از سمت راست. خورشید کأنّه انگار دارد میآید زیارت کند اینها را. «تزاور عن کهفهم ذات الیمین». از سمت راستشان متمایل میشود به اینها، میآید زیارتشان. یعنی تمایل پیدا میکند. وقتی که غروب میکند و «اذا غربت تقرضهم ذات الشمال». میآید زیارت، بعد حالا دارد میکند. یک علقهای بین اینها برقرار است دیگر. وقتی طلوع میکند، دارد میآید. رفاقت، محبت، دارد میآید سمت اینها، سر بزند به رفیقهایش. بعد دارد میکند از اینها، پشت کرده، دارد میبارد، دارد میرود.
پس خورشید، موقعیت اینها به خورشید این دهانه غار بوده، جنوب. ببینید، الان سمت راست اینها میشود مشرق. مشرق، طلوع مشرق است دیگر. غروب هم که مغرب است. پس اینجا میشود شمال، درست است آقای دکتر؟ وقتی غرب آنور است، شرق اینور است. بله دیگر. شما شمال، پایین غار میشود شمال، بالای غار میشود جنوب. خیلی روی این آیات بحث نکرد. بحث حالا به چه نحوی دارد به اینها میتابد: «وهم فی فجوة منه». اینها هم وسط غار هستند، توی محیط گستردهای از غار هستند، توی فضای فراخی هستند که نور که میآید، تابش مستقیم نیست. یعنی نور دارد غیر مستقیم، غیر مستقیم به اینها میخورد. یک دهانهای هست، آن دارد نور را میگیرد، میآورد تو غار. امروز که محیط تنگی است که اینها دارند مستقیم نور را میگیرند. تو فجوه است.
پس اینها تو غار، ببینید، اگر این کهف ما اینها تو این لبهها اگر باشند، مخصوصاً اگر درش... در را باید اینجا بگیریم دیگر. درست است؟ که خورشید وقتی میآید، حرکت خورشید این طرفی است دیگر. مسیر، مسیری است که اینها دائم نور دارند. زیارت اینها میآید به ملاقات، تمایل به اینها دارد. خب، پس در غار اینور میشود به سمت جنوب میشود. اگر نور که اینجا میآید، اینجا میخورد دیگر. این دهانه غار مرکز تابش مستقیم نور است، ولی اینها تو دهانه نیستند: «وهم فی فجوة منه». تو این فضای گسترده و فراخ غارند. دالّا. این دیگر پس نور مستقیم به اینها نمیخورد. نور میآید به اینها منعکس میشود، شکست نوری میشود. نور غیر مستقیم، اتفاق خیلی... لاحظاش هم وقتی ملاحظه میکنید نور از بالا دارد میخورد، میخورد تو این سنگ. سنگ دارد نور مستقیم میگیرد و دارد میشکند به سمت اینها، دارد هل میدهد. یک زاویه ۹۰ درجه دارد درست میکند، مخصوصاً سر ظهر. تو ساعتهای دیگر هم که دیگر زاویه هیچ وقت مثلاً یک وقتهایی خورشید میآید تا اینجا. الان مثلاً از زاویه ۱۰۰ درجه، ۱۱۰ درجه اینا داریم. شاید بیشتر تا ۱۳۰ درجه اینها که خورشید دارد نور را میدهد به اینها مستقیم. حالا این هم منطقهاش هم چه منطقه و بررسی کردند دیگر. آتلانتیک، مثلاً آن طرف نزدیک خط استوا است. آن درجه، درجه استوایی نه. آتلانتیک، آتلانتیک. روم شرقی بر، و واقعاً فی بلدة افسوس من بلاد روم شرقی. روم شرقی البته اختلاف. یک عده میگویند اردن است. تو ترکیه. یک عده میدانند. جاهای مختلفی را گفتهاند. اروپای شرقی آن موقع مصداق کل.
پس از جهت آن درجه هم مهم است که درجه تابش بین منطقه گرمسیری در صورت نیست. معتدل. یعنی اذیت. خط استوا اگر باشند مثلاً. اگر اینها عربستان بودند، حجاز بوده یا یمن بودند، یمن که دیگر از گرمترین جا، دقیقاً خود خط استوا است. یا مثلاً آفریقا اگر بودند باز فرق میکرد. نوع تابش نور. منطقهشان منطقهای است که نور مستقیم یعنی انعکاس نور خوب بوده و خود این هم باز دوباره خوب به اینها تابیده. خب، این خیلی بحث مهم جغرافیاییاش در آمد. به چه نحوی این وضعیت جغرافیایی و قیاس اینها در برابر نور خورشید: «شمس» "تو خورشید را نگاه میکنی». یعنی چی؟ تو نگاه میکنی، منظور اینکه مخاطب، هر مخاطبی در طول قرون بعد که میآید، منظور پیغمبر باشند. جان؟ طلا. بله. «شمش» «ترش». «شمس» مفعولبه. "میبینی شمس را." نه شمس که نگاه نمیکند. ربطی ندارد. فعلاً فاعل ربط دارد که بخواهد مذکر بشود، مؤنث. یا «رأیت مریم». مریم. "من دارم نگاه میکنم."
مراد از «ذات الیمین» و «ذات الشمال» جهتی است که از سمت راست یا سمت چپ میشود. یعنی جهت صاحب اسم. «یمین»، «ذات الیمین». «ذات» از اسماء مالکیت بود دیگر. «ذو» بعد «ذو» قابل تصریف بود. «ذو»، «ذوا»، «ذوی»، «ذات»، «ذوا»، «ذوات». درست شد؟ قابل اسم مصرف بود. اسم قابل تصریف. «ذو»، «ذو»، «ذوی»، «ذات». «ذات» میشود مؤنثش. جهت اعتبار جهت. جهت «ذات الیمین». جهت «ذات الشمال». درست است؟ جهت «ذات الیمین»، جهت «ذات الشمال». این دو جهتاند. پس جهت راست، جهت چپ. خب، این دو تا آیه مثل برای کهف تمثیل میکند و مستقرشان از آن رو و منظرشان و آنچه که از حال ایام از حال در ایامی که در آنجا بودند برای ایشان دگرگونی داشته و اینها خواب بودند. خب، بعد ایشان جلوتر میفهمم که «و تری الشمس اذا طلعت تزاور عن کهفهم». این موقع جایگاه و موقعیت کهف را و موقعیت ایشان در برابر کهف مطرح میکند و اینها خواب بودند. اما «انامه» اینها در آن بعد از پناه بردن به آن بود و مدت لمسشان در آن پس اکتفا میشود در آن به آنچه اشاره شده در آیات سابقه از «انامه» و لفظ و اینها. خب، تو آیات قبل داشت که توی این غار خوابیدهاند. چند سال هم خوابیدهاند. اینها را دیگر ما بحث نمیکنیم تو این آیه. تو آیات قبل اشاره.
خب، معنای «و ترا أنت» و «کل راعن»، تو، تو یعنی پیغمبر و هر کسی که نگاه بکند. هر بینندهای. شما میخواهی ببینی، من بهت میگویم. من یک جور توصیف میکنم انگار داری میبینی. این از اینجا میآمد، به آنجا میرفت. این شکلی. موقعیت و آنها در کهف خورشید را میدیدند، وقتی که طلوع میکرد، «تتزاور» و تتمایل، متمایل میشود از سمت راست. خواب بودند بله. اگر میخواستند ببینند، این جور میدیدند. از کهفشان به سمت راست متمایل میشد. پس از دو یعنی همین دیگر. از راست اینها متمایل میشد. «و ترا الشمس ان کهفهم» از راست. نه، اشکال ندارد، با ما دارد صحبت میکند. شما میبینی که یمین. نه، نه. ببینید، به غارشان که نگاه میکنی، خورشید که میخواهد بیاید، از سمت راست غارشان میآید. آفرین. از سمت راست غارشان. از سمت راست، از سمت راست غارشان. ولی با معیار کی؟ معیار «تزاور» و «تزاور عن کهفهم ذات الیمین». اشکال ندارد. یعنی سمت راست شمایی که داری میبینی یا سمت راست اینها؟ سمت ظهور این آیه تو این است که از سمت... میبینی که از سمت، سمت چپشان شما این را میبینی. نه اینکه میبینی از سمت راست خودت. نه، میبینی از سمت راست اینها دارد میرود. شما دارید میبینی، ولی راست به اعتبار شمایی که میبینی نیست. راست به اعتبار خود اینهاست: «ان کهفهم». اینهایی که تو غارند، از سمت راستشان دارد میرود. ذاتاً شما این نکته مهم است: «ان کهفهم». نورها علیه. نور آن خورشید غروب میکند، میرود به سمت جانب شمال. شعاعش بر اینها میافتد. اینها هم در فضای گسترده کهفند که خورشید به اینها نمیرسد. «لا تنالها الشمس» نور مستقیم ندارد، نور شکست خورده دارد. «فقط اشار سبحانه بذلک الی ان الکهف لم یکن شرقیا و لا غربیا». مرحوم علامه فرمانی: این آیه نشان میدهد که این کهف نه شرقی بوده نه غربی. شرقی اگر باشد دیگر این جوری نمیشود. شرقی باشد نور مستقیم دارد. این «تتزاور» و دارد، «تزاور» دارد، تمایل دارد. این روی انحنایی دارد میرود از راست به چپ. مستقیم نیستند.
اگر یک منطقه شرقی باشند، به محض اینکه آفتاب طلوع میکند، صاف میافتد روی صورت اینها، میافتد روی غار. بعد دیگر تغییر زمان «ذات الشمال» دیگر نمیشود. یک ساعتی نورم. بعد دیگر اصلاً کلاً سایه میشود. دائم نور داشتند. در تمام روز نور داشتند. تابش به نحوی که از همان اولی که خورشید طلوع میکرد، نور برای آنها میافتاد تا وقتی غروب میکرد، اینها هنوز داشتند. یعنی مغرب که اینجا بوده مثلاً، اولی که آفتاب طلوع میکرده. حالا همین جا هم که بگیریم، توی مقایسه توی مدار ۱۸۰ درجه اگر باشد، یعنی دقیقاً خط استوا. قیاس خورشید با زمین نه. اشتباه این قیاس. خود اینها با خورشید دقیقاً یک جایی بودند نه شرقی بوده نه غربی، شمالی جنوبی نبودند. شرقی غربی بودند. بله. کل خونه در مسیر تابش، ولی شمالی جنوبی. از اینور خونه شروع میشود. شما پشت خونت نور اول میافتد. صبح این اتاق پشتی که هستی مثلاً تو حیاط شما مثلاً رو به خورشید است. اول طلوع آفتاب همه نور میافتد اینجا. صبح که میخواهی بخوابی تو حیاط چی میشود؟ آفتاب میزند. بعد ظهر که میخواهی تو حیاط بیایی بخوابی دیگر. عصر که میخواهی بیایی تو حیاط بخوابی دیگر یخ میکنی. ولی تو شرقی غربی هر دو یک نوری داری و نور مستقیم.
خب، پس این شرقی و غربی نبود. نه شرقی بوده نه غربی، به اعتبار ما. به قول آقای دکتر. نه شمال بوده نه جنوب. به اعتبار این خانههایی که ما مقایسه میکنیم. خب، که شعاع شمس بر اینها واقع نمیشد مگر در یکی از دو وقت. بلکه قطبی بود که محاذی بود به بابش. قطب، یعنی در برابر، در غار اینها قطب بود. یعنی همینی که ما میگوییم شمالی جنوبی اینها همین شمالی جنوبی بودن درشان، حالا یا به سمت قطب شمال بوده یا به سمت قطب جنوب که حالا باید بحث مقابل قطب شمال بوده. آهان. بله. درش مقابل قطب شمال. خب، البته درش مقابل قطب. یعنی ما الان شمال جنوب برعکس نوشتیم. درش را گذاشتیم بر مبنای درست. اگر بر این مبنا باشد، به همین صورت میشود دیگر. در میشود رو به شما. پس واقع میشود شعاع شمس بر یکی از دو جانبش از داخل. بله. نیمکره شمالی است. توی نیمه بالایی نیمکره شمالی. خورشید روی استوا دارد مستقیم و در این حال ازدیاد نور. یعنی نور به آدم لازم است داشته باشد، دائم داشته باشد، ولی نه مستقیم. زمانش زیاد در کمیت و کیفیت. در کمیتش عرض کنم که کمیت زمانی دائماً احتیاج. در تمام روز نور داشته باشد ولی شدتش در تمام روز غیر مستقیم باشد. این یک حالت ایدهآل است. پس شرقی و غربی وقتی «لا شرقیة ولا غربیه» در ظهور این آیه یعنی چی؟ یعنی در تمام روز نور دارد و در تمام روز نور غیر مستقیم دارد. تفسیر قرآن یعنی این. برای فهم یک مفهوم در قرآن باید بیایید بریم قرآن سیر بکنیم، ببینیم قرآن این مفهوم را چه جور تفسیر میکند. «لا شرقیة» یعنی این. خیلی مهم بود.
و واقع نمیشد بر ایشان به خاطر اینکه اینها در متصل از آن بودند، باز شکست میخورد. یعنی یک فضای مرطوب و معتدل و خنک و روشن. این میشود مرطوب نمیشود دیگر. فضا خشک میشود. اینها داخل غار بودند. آن رطوبت باعث میشود که این بدنها خشک نشود، نپوسد. یک مقدار رطوبت بوده. باز رطوبت نور. یک مقدار بوده. چون اگر نور نبود باعث میشد که موریانه بزند و چه میدانم از تو فلج بشود، سست بشود، رماتیسم چی چی، هزار یکی. ۳۰۹ سال توی فضای مرطوب آدم یک روز بخوابد درد پا میگیرد و بدن ورم میکند. متوجه میشوید آب جمع میشود تو بدن. خب، پس این هم آفتاب دارد هم رطوبت دارد و آفتاب هم مستقیم تو صورتها نمیخورد تا پوستها خشک بشود، بسوزد، سیاه بشود، کدر بشود. اینها اگر این همه... اوه، چقدر سوختی. خرید کنیم. یعنی این همه سال این بدن تو حالت اوج اعتدال خودش. این از قشنگم. این آیه میتواند برای طول عمر امام زمان ازش استفاده بشود. یک کسی اگر در اوج اعتدال باشد، شرایط اعتدالی را رعایت بکند، تا ابد بماند. وقتی شما در قیاس با طبیعت تو حالت ایدهآل داری زندگی میکنی، همه فاکتورها را داری مراعات میکنی، بهانهای ندارد که عمر کاملاً طولانی داشته باشد بدون اینکه حرارت خورشید اینها را اذیت بکند یا رنگهایشان را تغییر بدهد یا پیراهنهایشان را چروک بکند و فرسوده بکند. خیلی نکته مهمی است.
حالا بدن اینها محفوظ است، لباسشان را چه کار کنیم؟ لباس که خیلی زودتر خراب میشود، حداقل چروک میشود، پاره میشود، یک مشکلاتی برایش پیدا میشود دیگر. البته این هم هست که اینها «مقلبهم ذات الیمین» هم اینجا دارد توی این آیات. آیه ۱۸. در عین حال خواب که بودند، نور این جوری بوده. خود ملائکه هم آمده بودند برای اینکه اینها را جابجا میکردند کنار. یک رویه پهلو. ۳۰۰ سال میخواستند بخوابند، این استخوان خشک میشود. شما بدن روی دو تا پا نیم ساعت بشین، ببینیم چه اتفاقی میافتد تا دو ساعت نمیتوانی راه بروی. حالا اینها ۳۰۰ سال روی پهلو بخوابند. مثلاً اگر اهل مستحبات بودند دست صورت میگذاشتند و اینها رو به قبله. دیگر وقتی دست دیگر فلج بود دیگر. ۳۰۰ سال خون به این نرسیده. دست این زیر باشد ۳۰۰ سال جریان خون تو این مختل میشود. خب، پس بدنها هم میچرخیده به سمت بعد سمت راست و چپ. خیلی جالب است. به راست و چپ میچرخیده که خون در تمام بدن جریان پیدا کند. یعنی اگر عقب و جلو میشدند زخم میگرفتند. زخم بسته. دقیقاً اصطلاح پزشکی یعنی چه اتفاقی میافتد روی بدن؟ استخوان، محیط سخت. احسنت. خیلی عالی استفاده. تفسیر طبی قرآن. «بل کانوا ترهین فیه». اینها دیگر در اوج راحتی بودند تو خوابشان و از روح هوایی که متحول میشد بر اینها در شروق و غروب هم استفاده میکردند و در فجوه. یک فضای باز راحت. شما تصورش را بکن. خدا نصیب بکند انشاالله سفر تفریحی این شکلی. تو یک غاری خنک، نور بیا، جام باز، سر کله هم نباشد. بچهام نباشد که رنگ و ونگ کند. راحت بخوابی. یک سگ هم دم در. ۳۰۰ سال آدم برود بخوابد. نیم ساعت خوابیدم بیدار شدم. اختلاف گفتند بعدش اینها رفتند تو غار و از دنیا رفتند. یک عده گفتند که نه، اینها دوباره رفتند به خواب رفتند، برمیگردند در دوران امام زمان رجعت میکنند.
خوش باش. و شاید تنکیر فجوه برای دلالت بر وصف محذوف است. یعنی یک وصفی اینجا محذوف بوده، این «فجوه» وصفش است، موصوفش است. «فجوة» در چی؟ «فجوة منه لا یصیبهم فیه شعاعها». توی فجوهی بودند که شعاع خورشید بهشان نمیخورده. «فجوه» موصوف وصف داشته، وصفش چی بوده؟ اینکه بهش شعاع نمیرسد. مفسران گفتند که کهف درش مقابل با قطب شمالی بوده. «یوسامتو بنات النعش». سمتش سمت بنات النعش بوده. حالا بنات النعش چیست؟ کتب جغرافیایی. و جانب راست از اینها مایل المغرب. جانب راست اینها میشود مغرب و شعاع خورشید هنگام طلوع میافتاده بر اینها. همین که ما گفتیم. وقتی طلوع میکرده خورشید باهاش میافتد و جانب چپ از اینها میشده مشرق. درست. جالب است. چپ از اینها. این هم دقیقاً برعکس حرف ما میشود. با کلام اینکه مفسرین گفتهاند دقیقاً این را باید برعکس کنیم. یعنی این را در قیاس با مخاطب. اینی که برخی مفسرین گفتند حالا بریم مرحوم علامه چی میخواهند بفهمند. حالا میرسیم جلوتر. راست یعنی راست اصحاب کهف. پس یک مفسرین گفتند که راست یا راست ما. مایی که میبینیم. خورشید راست میآید، میرود چپ. یعنی از چپ اینها خورشید در میآید، میرود به راست اینها که میشود چپ ما. یعنی طلوع و غروب مشرق و مغرب معیارش ماییم. لذا روی این اعتبار در اینها میشود روبرو به اعتبار اینها میشود در مقابل شمال. اینی که ما گفتیم میشود در روبروی شما. اینکه ما گفتیم جنوب اینور بود. خوشنام که از اینور میآمد میزد. خورشید مسیرش از شرق به غرب است دیگر. جنوب که وایسیم نگاه کنیم، خورشید میشود سمت چپمان. این کلام مفسرین چی میشود؟ اینها میگویند آقا روبرو قطب شمال نگاه میکنی از سمت راست شما خورشید در میآید، میرود به سمت چپ شما. شمال وایسیم نگاه.
مفسرین پشتش در غار اینجا بوده. پشتش اینجا. در اینجاست. نور از اینجا از اینجا باید بیاید تو دیگر. خورشید که از... بعد میگوید که حالا خودمان را توی غار ببینیم. میگوید خورشید از، از سمت راست. بله. از راست ما میآید، میرود چپمان. از سمت راست ما میآید، میرود چپ ما. از سمت راست ما که بخواهد بیاید، یعنی شرق باید سمت راست ما باشد دیگر. شرق باید سمت راست ما باشد. بله دیگر. سمت راست ما باشد. باید در این رو به جنوب باشد. به جانب چپ اذان. آن چیزی که مشرق به سمت مشرق میشود و خورشید هنگام غروبش بهش میرسد. این مبنی بر این است که ما دو جهت راست و چپ را برای کهف به اعتبار کسی که داخل در اوست بگیریم. «و کن ذلک منهم تحویل علی ما هو المشهور». حالا قشنگ عبارت را در بیاوریم بعد ببینیم که آخرش چی میخواهد بشود. به اینکه این کهف واقع بوده در شهر افسوس از بلاد روم شرقی. پس کهفی که اینجاست قطبی است و درش مقابل قطب شمالی است که متمایل است یکم به مشرق. شمال شرقی یکم. یعنی شمال است، یک خورده رو به شرق دارد. شمال شرق آره. روی اعتبار قول مشهور و معمول در اعت، راست و چپ برای مثل کهف و خانه و خیمه و اینها. هر آن چیزی که برایش در باشد، به اعتبار اینکه اخذ بشود به اعتبار خارج از آن، نه داخل در. برعکس حرف ما. یعنی شما به اعتبار در، راست و چپ را حساب میکنی، نه به اعتبار کسی که داخل در خانه است. این نظر علامه است.
پس، پس انسان اولین چیزی که احساس حاجت بهش میکند به اعتبار جهت این است که برای خودش... پس آنی که حالا باز عبارات قاطی پاتی شد، الان چی شد؟ آخر ایشان جهت را معیار خود آدم بیرون میداند. ببین حالا به عبارت ایشان میفهمد که آنی که به درست الان کسی اینجا خواب باشد از این بالا. بده بالای من میشود پایین شما، زیر پای شماست. میگوید نه بالای سرم بده. نمیگوید از راست سرم بده. پایین سرم بده. لطفاً این را ما در قیاس با سرمان میگوییم بالا. به اعتبار پامان میگوییم پایین. یعنی هر آنچه که ما زیر پامان باشد، ما ازش بالاتریم. هرچی که بالای سر ما باشد، از ما بالاتر است. درست است؟ فوق و تحت و اینها همه در این قیافه دیگر. میگوییم زیر، بالا. اینها همه در روبرو. آنی که مقابلش میشود، میشود خلف. یعنی روبروی صورت همیشه جلو، پشت صورتم میشود عقب. پشت سمعی. «الجانب القوی منه و هو الذی فیه یده القویه یمینا». آن جانب قوی خودش را که سمت راست معمولاً جنبه قدرتش را آن را میگوید راست و آن جهت «یخالفه شمال». این هم خیلی حالا توش نکات ظریف قرآنی در میآید. جهت قوتش را انسان سمت راست، جهت قوتش را سمت راست خودش میداند. حالا الان روی این اعتبارات، ما راست خودمان سمت دست. نه، نه. این منظور نیست. توی غیر اعتبار، یعنی تو غیر مکان. وقتی شما میگویی راست جنبه قوت. میگوید اینها اصحاب یمیناند. تو آیات قرآن نامشان را به دست راست میگیرند. خب، نه یعنی دو تا دست یکی راست یکی چپ. منظور این اعتبار در دست نیست. آنجا دیگر دست قدرتمندی که باهاش آن عبودیت را و اخذ معارف داشتند، با قدرت میگرفتند معارف و احکام از خدا. هر آنچه از عالم بالا میآمد ما قوت میگرفتند دیگر. ملاک دست نیست. با دست چپ یکی گرفته. این راست و چپ اعتباری منظور نیست. لحاظ قوتش منظور. اصحاب یمین آنهایی که با قوت میگرفتند. لذا الان نامه را هم به همان دست میگیرند. این استعاره است. اینجا این نکته مهم است.
حالا تو آن آیات این تکه خیلی به درد ما میخورد. وقتی که حاجت داریم به اعتبار جهت در چیزی، انسان خودش را فرض میکند در مکانی. آنی که در اطراف آن شیء باشد، منطبق بر صورتش میکند. اگر طرف مستقبلش باشد، آن را میگوید جود. اگر پشتش باشد، میشود عقب. آنی که به سمت راستش باشد، میشود راست. آنی که سمت چپش باشد، میشود چپ. خب حالا: «اذا کان الوجه فی مثل البیت». حالا این وجه در مورد انسان بود. من چپ و راستم مشخص. حالا چپ و راست خانه کجا میشود؟ یک خانه راستش کدام و چپش کدام ور است؟ وقتی من بروم تو خانه به اعتبار خودم. آن که میشود به اعتبار من. یا از طرفی که من وایسادهام نگاه میکنم، از بیرون. آن هم باز میشود به اعتبار من، راست من است، چپ من است. خیلی مهم است این. به اعتبار راست من و چپ من. به اعتبار راست و چپ خود خانه. راست و چپش کجا میشود؟ از کجایش راست و چپ و جلو عقب اعتبار صورت میگرفتیم در انسان. جلوی صورت جلو، عقب صورت عقب. آن سمت راستش را دیگر. عقب، چپ و راستم که دیگر در میآمد. حالا یک خانه چپ و راست و جلو عقبش کجاست؟ چه تفسیری است. غوغایی کردهاند. هر آنچه که برایش در است، طرفی که «فیه الباب کان تعیین یمینه و یسره به اعتبار خارج من الباب دون الداخل». من در خانه میشود صورتش. در خانه صورتش. به اعتبار در، سمت راست در میشود راست. سمت چپ در. حالا سمت چپ در کدام وری؟ به اعتبار کسی که بیرون در وایساده یا تو؟ به اعتبار اینکه سمت راست در از کدام ور؟ سمت راست در از آنی که در بیرون نگاه میکند. «نه به اعتبار الخارج من الباقی». به اعتبار خارج. یعنی الان این کتابخانه را کتابخانه صورت خود خانه میافتد پشت صورت. حالا صورت آن جوری نگیریم. ببینید خود در به اعتبار کسی که بیرون از این در است. حالا صورت یعنی اینجا قیاس با انسانش نکنیم. کسی که بیرون از این خانه است، سمت راست این در. چیزی که میبیند از بیرون. آن میشود راست خانه. یعنی چپ در. چپ در از توی خانه. کتابخانه. آفرین. سمت راست کتابخانه. در حالی که الان ما که تو این چپ ما میگوید خانه چپی را زنگ بزن. فردا انشالله بحث عمیقیا خیلی. به در خانه نگاه میکنی. کوچه فلان. سمت راست کوچه سمت راست خود ما که داریم به در خانه نگاه. آفرین. شما منزل ما که دارین میآیین سمت راست خانه ما بقالی. واقعاً همینطور است. خب، من که تو خانه نشستم، سمت چپم میشود راست خانه. راست خانه به اعتبار خارج. درست شد؟
خب، و بر این اساس کهف که وزن گرایی به آنچه که وصل شده جنوبی است که مقابل قطب جنوب میشود. همین که ما نوشت مقابل قطب جنوب. درش میشود جنوبی. درش میشود روی جنوب. فردا این را دوباره بکش و جنبش. در به سمت جنوب. این درست. به اعتبار در. «ذات الیمین»، در «ذات الیمین». در میشود چپ آنهایی که تو کهفاند. آره. میشود همان اعتبار کسی که دارد میبیند. از بیرون میشود آقای دکتر تقویت و برای کلام تتمهای است که انشالله مرحوم علامه خواهند آورد و الحمدلله رب العالم.
در حال بارگذاری نظرات...