‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
در آیه شریفه «نور» بودیم و امارات را بررسی میکردیم. به عبارت «يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ» رسیدیم. در مورد واژه «یوقد»، بحثش جلسۀ قبل قرار شد که لغتش را دقیقاً بررسی بکنیم. «وقود»، «ایقاد»... اینجا «یوقد» که باب افعال است ("أوقد، یوقف، ایقاد، یوقد، یوْقَدُ")، پس ایقاد را باید ترجمه کنیم. یادم هست که مادهاش "وقد" است. مجردش به چه معناست؟ بعد در باب افعال میآید به چه معنا میشود؟ که حالا "یوقد" را فهمیدیم.
مرحوم مصطفوی در جلد ۱۳ از «التحقیق» صفحۀ ۱۹۰ میفرمایند که: «اصل واحد در این معنا تحرّق در آتش است.» سوختن در آتش، اصل واحد در ماده به این معناست. اگر به کتاب لغت مراجعه فرمایید (که انشاءالله انستان با کتابهای لغت هم بیشتر باشد)، کتاب «التحقیق» کتاب خوبی است. اصل واحد در معنا را دقت داشته باشیم.
«اصل واحد در ماده»؛ ماده به چه معناست؟ قبلاً زیاد عرض میکردیم بله دیگر در ماده یعنی ماده "واو" و "قاف" و "دال" در تمام اشتغالاتش یک اصل واحد دارد؛ در تمام اشتقاقاتش. این نظر مرحوم مصطفوی است. «اصل واحد» میگیرد. خیلی از بله، تو خود ماده هر آنچه که از مشتقات این ماده است، این اصل واحد توش هست. این فنیّت کتاب «تحقیق» اینمدلی است. بقیه کتابها این شکلی نیستند. واژه واژه ترجمه میکنند؛ «این واژه اینه، این واژه اینه، این واژه اینه.» اول یک «اصل واحد در ماده» داریم. در تمام مادههایی که، در تمام اشتقاقاتی که از این ماده است، اصل واحد در ماده.
خوب، اینجا شما توقد میخواهی بگیری، ایقاد میخواهی بگیری، وقود میخواهی بگیری، وُقود میخواهی بگیری. هرچه میخواهی بگیری، یک اصل واحد داریم تو این ماده. اصل واحدش چیست؟ سوختن در _بفرمایید_ آتش! خوب، حالا پس وُقود و وَقود، حالا دیگر صیغهها این ماده را شما در چه صیغهای میریزید؟ صیغه یعنی ریختن، ریخت. این ماده به اعتبار صیغهاش معانیاش هی عوض میشود. ماده هی قیود پیدا میکند. توی این صیغه همان ماده است با این قید. توی آن صیغه همین ماده است با آن قید. تو باب افعال همان ماده است با قید مثلاً تعدیه. تو باب مثلاً تفعل همان ماده است مثلاً با قید مطاوعه.
نکته مهمی بود. وُقود مصدرش است به معنای اشتعال. پس مصدر ثلاثی مجردش وقود، وُقود _به معنای_ اشتعال. وَقود صفت مشبهه است؛ آنچه که آتش میگیرد و متصف به وقوع است. این وصف را دارد. «وَقُودُ و الناس والحجاره». آتشگیر آتش میکند. آنی که، آنچه که شعلهور است. وَقود یعنی آنچه شعلهور است. ترجمهها: «آتشگیره، آتشزنه، آتشگیره». درحالیکه وَقود، وَقود، وزن فعول مثل غفور، مثل... مثل حسود، همه صفت مشبهه است.
وزن فعول توقد چیست؟ توقد درش معنای مطاوعه است. مطاوعه یعنی بختیار، مشغوله. راغب میگوید: پس توقد درش معنای مطاوعه و اختیار است؛ مثل اعتقاد. توقد و اعتقاد هر دو مطاوعه است. اعتقاد معنای طلب دارد. این طلب اشتعال. وَقود به معنای هیزم نیست، بلکه آن چیزی است که بالفعل مشتعل است؛ مشتعل بالفعل باشد. نه آن چیزی است که بعداً قرار است _یعنی میتواند مشتعل باشد. میتواند مشتعل نباشد._ این معنا نیست. آنچه که ایجاد اشتعال میکند، آن هم نیست. آنچه که مشتعل است میشود وقود. پس «یوقد» نه یعنی ایجاد آتش میکند، یعنی خودش مشتعل است. «یوقد» آنچه که مشتعل است.
از چی مشتعل است؟ «مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِ» یعنی اینجا شجره مبارکه زیتون مشتعل است. نه اینکه ایجاد اشتعال میکند. بله، جنسش از بله، آن وقود جنسش از این شجره مبارکه زیتون است. نکته مهم! نه یعنی آن شجره مبارکه زیتون ایجاد اشتعال میکند، خودش مشتعل است. فقط هم همینطور است.
ایشان "فقط" به معنای آتش نیست. بلکه آتش از جهت اشتعالش و این مصداق اشتعال است. کلاً در بحث ایقاد و وقود، اشتعال را نظر داشته باشیم نه آتش را. آتش یک چیز است، آتش شیئ است. اشتعال... ما خودمان شعله را با آتیش یک چیز دیگر میگوییم. اشتعال با چه چیزی برسیم؟ حالا اینجا هم دوباره یک اشارهای دارند مرحوم مصطفوی: وسیله وقود «میقات»، نه وقود! «میقاد» آلت وقود است. چون وقود مصدر بود دیگر. پس «آتشزنه» میقاد است. چوبی که تصمیم گرفتم میرفتم میزدم، آلت ایجاد وق احسنت! سنگ چخماق میشود میقاد. کبریت؟ احسنت! کبریت میشود میقاد. دیگر به کبریت نباید گفت وقود. مصدر که اصلاً هیچی. وَقود که هیچی. وَقود هم نمیگفتند.
پس این ترجمهها را چقدر مشکل ترجمه... مشکل ترجمه! خدا انشاءالله خیر بدهد به همه کسانی که زحمت کشیدند قرآن ترجمه کردند و اجرشان هم خیلی بالاست، خیلی بالاست. حتی اشتباه... زحمتشان کشیدند. حالا آنی که اول علم میآید، یک زحمتی میکشد، یک بابی را باز میکند. این علم وقتی میرود جلو، صد سال، هزار سال بعد، علم اینقدر پیشرفت میکند که شما احساس میکنید که آن شخص اول اطلاعاتش در برابر این علم انگار صفر است. ولی همه زحمت او کشید. او در را باز کرد. شما بروید ببینید مثلاً مرحوم صدوق، مرحوم شیخ طوسی... اینها چه زحمتی کشیدند؟ دری به روی ما باز کردند که این در هرچی جلوتر رفت. شیخ مفید در مباحث کلامی، شیخ صدوق در مباحث روایی، شیخ طوسی در مباحث فقهی... گاهی اینقدر پیش میرود که اصلاً دیگر خودمان آقا را شما میگویی ایشان که اصلاً نصف اطلاعات فقهی را هم نداشته؛ عالم به نصف فقه بوده، بلکه ربع فقه، بلکه عشر فقه. ولی همه را از او داریم. نباید اشتباه... ما میگوییم که آقا خیلی از این ترجمهها اشتباه است. ولی هرچه داریم از همه مترجمین داریم که زحمت کشید. اینها باعث شدند که ما سر سفره قرآن بنشینیم. هی بیشتر. حالا ما که نه، منِ ... من که هیچ، صفر. امثال مصطفوی که زحمت کشیدند و واقعاً آرای نوینی در بحث ترجمه و تفسیر دارد. ترجمه ایشان را ما خیلی علاقه داریم و تا حدی متقنترین ترجمه میدانیم. ترجمه مرحوم مصطفوی را. تفسیر روشن ایشان _۱۶ جلد_ تهیه بشود دوستان بخوانند. تفسیر ترجمه قرآن خیلی زیباست. فوقالعاده است. یک دور بخواند انسان. بله، بله.
«وَالْوَقُودُ فِعْلُ النَّارِ إِذَا وَقَدَتْ وَالْوَقْتُ نَفْسُ الْتَّشَدُّدُ وَقَدْ، وَالْصَّيْفُ أَشَدُّدُ حَرًّا.»
فقط سیف عراق گذاشته یا اعراب نداره؟ «فُتُويَ الْمُنْقُوتُ يَا تَاَء مُبَسِّطٌ وَحَدَّتِ السَّيْفَ أَشَدَّ أَشُدَّ حَرًا». شدت! بیشترین حرارت تابستان. گفتن «بغداد الصیف».
خیلی خوب، ایشان آیه نور را همینجا تو بحث وقود و اینها مطرح میکند. جلوتر بعد میگویند که در «زُجَاجَةٌ» و «شَجَرَةٍ»، تفسیر آنچه که مربوط به آیه بود گذشت. حالا انشاءالله ما بعد از تعطیلات که آمدیم خدمت شما، واژه «زجاجة» را میآوریم. حالا یک دور خواستیم آیه را اجمالاً بررسی بکنیم. هنوز تو تفسیر آیه را ما نرفتیم. هنوز تو ترجمه آیه بود. ۳۰ جلسه، ۴۰ جلسه دیگر ما هنوز لازم داریم تو بحث آیه نور. حداقل بفهمیم که خوب حالا چی به چی است؟ چی میخواهد بشود؟ تا الان هم ۱۰، ۱۵ جلسه به نظرم شده است.
وسائل خلاصه در «زجاجة»، «شجر» اینها را باید بیاوریم بحث بکنیم. لغات مختلف این آیه را ببینیم ترکیب اینها با همدیگر چی میخواهد در... الان یک واژه را اینجا داریم بررسی میکنیم. مراد از این کلمات، مفاهیم روحانی اینهاست. در ذیل نور حق، اینها نور دارد و نورش پرتوی از نور حق. پس شجره مقام تجلی است و ظهور اعظم برای نور رضا با حضرت موسی. خدای متعال از درخت سخن گفت. از دل درخت صدا آمد. از درخت تجلی کرد. درختی که خودش مشتعل بود. مشتعل بود. همین بوده. به نظر جور دیگری میآید آن است و نارند. بله، ولی آن شجر جای دیگری است. به نظرم خوب شد اینکه فرمودید ذهن من را تکانی دادید. تو سوره طه، سوره طه میفرماید که آمد و فرمود اینجا دیگر به شجره اشارهای توی این سوره ندارد. شجره ماجرا چی بوده؟ تو سوره اعراف شاید اشاره به شجره باشد. بررسی کنم. من اعراف شجره سوره اعراف. حالا من یک چیز خوبی... ذهن ما را شما یک تکانی دادید. من بروم بررسی کنم ببینم ربط شجره اینجا چی بوده با چی بوده. آتش تو شجره بوده یا میآید کنار آتش صدا از شجره میآید؟ به چه نحوی بوده؟ آنجور باشد خیلی خوب است. آن خیلی جالب میشود.
پس درخت مقام تجلی است و ظهور اعظم برای نور. پس شجر همان چیزی است که تجلی دارد و تظاهر دارد و تعالی دارد. در لغت هم به همین معناست. شجر چیزی است که تو چشم میزند، ظهور دارد، خیلی بروز دارد، بالاست. این را میشود شجر. «زجاجةٌ» عبارت است از عالم عقول و ارواح مجردهای که فانی در نور است. قبلاً هم عرض شد: زجاجه مربوط به مجرداتی است که فانی در خدای متعال. اینها مظهریت تامه دارند. در زجاجه مصباح است. مصباح همان افاضه و روح و اراده است. به واژه صبح صفت رُوّاد باید مراجعه بکنیم. توفان عبارت است از استینارو، استفاده و تجلی است.
حالا تعبیر به ایقاد نه توقد! ته ماجرا چرا گفته ایقاد نگفته توقد؟ «یتوقد» من شجره مبارکه... نه، نگفته. فرمودهاند «کسب وقوع». کسب وقوع دارد میکند، قبول! وَقود دارد میکند، آتش میپذیرد. مطاوعه باشد. مطاوعه که مناسبتر است.
افعال آورده. افعال اصل معنایش تعدیه است. مجهول تعدیه مجهول. چیزی که مورد تعدیه قرار گرفته است. آتش در آن انداخته شده است. اصل معنایش تعدی است دیگر. بله، نه. الان چون مجهول آمده با مجهول ترجمه: «یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ». در آن ایقاد شده است. حالا کی ایقاد کرده؟ کاری نداریم. این موقده، موقدی دارد که ما نمیدانیم. وقتی آن هم تمام شده، اشاره به جهت صدور فاعل و لزوم نسبت فعل به آن است. یعنی جنبه فاعلی اینجا مهم است نه جنبه قابلی. در مطاوعه که شما میآورید جنبه قابلی مهم است. در تعدیه که میآوری جنبه فاعلی مهم است. نظر شما را به این جلب کنم که کی این کار را انجام میدهد؟ تو ترجمه لهجه را عوض میکنیم. یک وقت میگویم که «علی، علی زید آورده کلاس». یک وقت میگویم: «علی زید را آورده کلاس.» «علی زید را آورده سر کلاس». «علی زید را آورده سر کلاس». تو آن حالت «جاء علی بزید». حالا «جاء علی بزید» به چی نظر علی؟ یعنی تو لهجه علی برای من درشت است. دارم درشتنمای علی میکنم. یعنی فاعلش، عاملش برای من مهم است. ولی یک وقت هست برای ما تو مطاوعه وقتی میگوییم تو مطاوعون، جنبه مفعول مهم است. قرآن است محضر قرآن.
تعدیه پس یکی از جنبههای بلاغتی این است. تعدیه را میآورند برای اینکه روی فاعل تکیه کنند. مطاوعه را میآورند برای اینکه روی مفعول _حالا مفعول نگوییم_ روی قابل تکیه کنند. چرا نگفته توقد؟ فرموده ایقاد. برای اینکه تکیه به فاعلش دارد. میخواهد فاعل را پررنگ کند. نور است دیگر. سوره نور است. بعد فاعلش را مجهول آورده. حالا فاعلش را میخواهد بهش تکیه بکند. افعال آورده. همان فاعل را نشان نمیدهد. یک کسی آقا این را اینجوری کرده. تکیه میکنم روی فاعلش و فاعل مجهول. آقا اگر بدانی کتاب را کی نوشته. یک کسی این کتاب را نوشته. یک کاتبی دارد این کتاب. جنبه بلاغیش است. یک کسی ایقاد کرده این را! حالا نمیگویم کیست. ولی از چی؟ از شجره مبارکه فلان و اینها.
نکته مهمی بود. حالا اینقدرش دیگر رزق امروز ما بود. بقیهاش انشاءالله در بعد از عاشورا. انشاءالله امام حسین حقیقت آیه نور را به ما بفهماند. همین یک دانه را اگر بخواهیم تو این ماه محرم، خیلی است، خیلی است. بگوییم همین یک دانه نصیبشان بس است. همچین هم یک دانه... خیلی هم چیزی نیست. خیلی بالاست. اگر در تمام عمرمان محرمها، عزاداریها، گریهها، سینهزنیها، ته همهاش به این خط بشود که یک سر سوزن از این آیه نور را به ما بچشانند و بفهمانند، بسمان است. بردیم. انشاءالله نصیبمان بشود.
و الحمدلله رب
در حال بارگذاری نظرات...