‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
خوب، در قضایای یقینیه بودیم و اصول یقینیات را بررسی میکردیم که چه بود؛ بدیهیات، اعم از بدیهیات. ولی آنچه که پشتوانه همه قضایای یقینی است، بدیهیاتند. بدیهیات هم چند قسم بود؟ شش قسمت.
حالا میخواستم شعر از منظومه بخوانم برایتان در مورد اقسام بدیهیات. ایشان که اصلاً در منظومه، در شرح منظومه گفتند که شرح، بله، این شرح مال مرحوم آیتالله انصاری شیرازی است. ایشان در اول بحث، نکته قشنگی دارند؛ گفتند که «در مانند حاشیه و متن آن تهذیب – چون تهذیبالمنطق است دیگه – حاشیه ملاعبدالله، شرح تحذیبالمنطق تفتازانی و شرح شمسی، حق صناعات خمس ادا نشده است و بیشتر به قضایای بسیطه و مرکبه و قیاسات و غیره پرداخته شده». ولی مصنف این کتاب، در منظومه (منظومه را کی نوشته؟ حاجی سبزواری) تا حدی در صنعت خمس بیشتر بحث کرده و مخصوصاً در قسمت مغالطه، ۱۳ نوع مغالطه را مشروحاً بیان فرمودهاند. این، به هر حال، قابل توجه است.
حالا شعر مرحوم حاجی (ملاهادی سبزواری) این است:
ان القیاسُ اَن یُفْتَ شَیًّا
خَلا تَصدیقِهِ اَیْ عَجَبْنا وَ خَیْلاً
فَضَاکَشَ اَرِیَانَ و انْ تَصدیقًا زِنِیّا
الخَطابتُ حَقًّا، مَعْجِزٌ مَنْ یَعْتَبِرْ
التسلُّمُ للحقِّ فهو الجدلُ عندهم برهانٌ
وَ اَنْ یَعْتَبِرَ الْحَقَّ وَ حَقَّ اَنْ لا یَحِقَّ مُمْتَحٍ
والعُمدَةُ البُرهانُ، والمُغالَطَةُ فنَفْعٌ وَ الضَّرُّ
بِهِ زَیْنُ اسْتَنْبِطِ
(اصل اینها برهان و مغالطه است)
فَنَفْعٌ وَ الضَّرُّ بِهِ زَیْنُ اسْتَنْبِطِ
(نفع و ضرر با همین دو است.)
اصلشان کلاهُما فی غَرضِ الغَایَةِ اَمْ لِنَفْسِهِ
کُلُّ عِلْمٍ بِشَهْدٍ، وَ ثَمَّ ثُمَّ مُقَدِّمَاتُ برهانٍ
تَرَی مَوْقِنَةً، ضَرُورَةً اَوْ نَظَرًا حَدّاً لِلْیَقِینِ
تَصُدُّ اَنَّ ضَرُورِیَّاتِنَا سِتُّ وَ تَزِیدُ
مَرْجِعُ کُلِّ نَظَرِیَّاتٍ، حُوْزِیِّ
(ضروریات ما ۶ تا چیز است.)
فَاَنَّ ثَلاثَةً تَصَوَّرَ کَافِتْ فِی حُکْمِهَا
اَلاَوَّلِیَّاتُ بَدَتْ
اَوَّلُ البَدِیهاتِ، فَبْلَ اِحْسَاسٍ
اَمَّا یَسْتَمِعُ ظَهْرًا وَ بَطْنًا، فَلَمْ مُشَاهَدَاتٌ
فَسَمِّ مَا بِهِ زَهَرٌ حِسِّیَّاتٌ
وَنَسَبَ اِلَی الوِجْدَانِ بَطْنِیَّاتٌ
جلسه بعد، شعرش رو، این چند بیت رو حالا الان توضیح بدهم، آخر بحث بگویم، چون مرحوم حاجی از اول که شروع کرده، مقدمات رو طی کرده، بدیهیه رو بگوییم و توضیحات حاجی رو هم بگوییم که مطلب خوبی است؛ آنجایی که لازم بود بیش از مطلبی که داریم.
جلسات بعد، مغالطه اساساً چیز بدی نیست. بله؟ بله، بله، پوشیده است. بله، مغالطه. حالا ما این نکته رو الان عرض بکنم. نکته خیلی خوبیه، خیلی خوبه. یه نکته که، مغالطه خیلی وقتا باعث میشه که خود آدم پی به اشتباهاتش ببره. فنهای مغالطه رو استفاده میکنیم، استدلال بیاریم، شروع میکنیم. مثلاً یکی از اقسام مغالطه که خیلی بده، برهان خواستن از اون مخاطبه. قبول نداری؟ دلیل بیار. شما دلیل بیار. ایام انتخابات سال ۸۸، حالا اینها را بگوییم، نکات خوبیه.
یکی به من زنگ زد از این رفقای طلبه خیلی خوبمون، گفتش که من شنیدم که احمدینژاد رفته پیش آقای بهجت، آقای بهجت نپذیرفته. گفتن عقلش به اندازه بچه است. بعد این باعث شده که الان رای داره ریزش میکنه و فلان و اینها. این جور بوده. گفتم که من چیزی نشنیدم، فکر هم نمیکنم که این جور باشه. از آقای بهجت برنمیآد. گفت: دلیل بیار که این جور نبوده. گفتم: مرد حسابی! شما یه ادعایی داری، بعد دلیل بیاری. چه حرفیه! خیلی مسخره است. هستی؟ دلیل بیار! خب از کجا برم؟ حرامزادهام اگرنه اسب وحشی بودنه! از این مغالطات خیلی میشه تو فضای سیاسی، تو فضاهای دیگه، من ادعا رو میآرم به خاطر اینکه میدونم طرف دلیل نداره. فکری عرض کنم که، خب اینا به درد خود آدم میخوره که میفهمه هم میشناسه طرف داره چهکار میکنه. کدوم فن مغالطه رو داره میزنه. هم اینکه انسان خودش حواسش هست که مغلطه. ولی یه وقتایی واقعاً مغالطه لازمه. حالا خیلی از این ور زدیمش، یه وقت مظلوم واقع نشه مغالطه. یه وقتایی لازم است و باید مغالطه را به کار برد. کجا؟ در فضای تقیه و توریه.
یکی از مغالطات ما، مغالطه "توریه" است. حالا میرسیم، ۲۰ قسمت دروغ داریم، مغالطه توریه هم داریم که دست پولها رو میذاره تو جیبش، کیف پول رو میندازه کنار، میره تو خیابون. هر کی بهش میگه: پول بده. یکی پولمو میخواد، "وِرک وُلْت". کار نداریم پولت لازم داریم. بله! میگه: اینجا کسی نیست. به خدا قسم اینجا نیست. خب این توریه است دیگه. مغالطهست، ولی مغالطهای که یه وقتایی لازمه. حالا تو مکاسب انشاءالله اگه بهش برسیم، عمری باشه با این روند حالا چند سال دیگه برسیم، در مکاسب مرحوم شیخ مطرح میکند که وقتی کسی مکره میشه، کسی رو مجبور میکنند به اینکه عقدی رو انجام بده، تا وقتی که توریه هست، دروغ نگه. تو بحث کذب هم داریم. به کذب بشه. منو مجبور کنند که دروغ بگم. مجبور کنند عقدی رو انجام بدم، حالا من اگه میتونم چهکار کنم؟ توریه کنم. یه چیز دیگه بگم و یه چیز دیگه اراده بکنم. اینا از اون، یه چیز دیگه بفهمن. خب مغالطهست. مغالطه یه وقتایی لازمه، مخصوصاً در فضای تقیه، در فضای توریه. لذا شما میبینید در بین روایات ما هم حتی مغالطه هست. اهل بیت استفاده میکنند. آقا اهل بیت مغالطه میکنند؟ حاشا و کلا العیاذبالله! بله، در فضای تقیه اشکالی نداره. یه جملهای میگن که طرف یه چیزی میفهمه و میره و خوشحالم هست. یه چیز دیگه گفتم.
حالا ماجرای معروفی داره انشاءالله فرصت بشه میام عرض میکنم که طرف به من گفت؛ خیلی شاکی گفت: فلان سخنران داره سخنرانی میکنه، از در فضایل خلیفه اول داره میگه که حالا روایتش خیلی کمرنگ تو ذهنمه، باید برم نگاه کنم دوباره. یه سری جملات رو از اون نقل کرد. گفت: آقا این داره اینو میگه، اینو میگه، اینو میگه. حضرت فرمودند که خب این اشکالش چیه؟ خیلی تابلو منظورش اینه. حضرت خیلی دفاع کردن از تشیع طرف که این تعجب کرد. یا مثلاً اومد گفتش که: «بعضاً من شیعتکم یشربون النبیذ فی الطریق». یه دسته از شیعیان شما میشینن نبیذ میخورن در راه. حالا نبیذ مشترک لفظی است. هم به شراب خرما گفته میشه، هم به شربت خرما.
این گفتش که: آقا بعضی از شیعیان شما نشستن تو راه نبیذ میخورن. چه خووب! اصحاب پیغمبر هم نبیذ میخوردن. مغالطهست دیگه. طرف معاند بود. اصحاب پیغمبر هم نبیذ میخوردن. خود پیغمبر هم گفت: نه، آقا منظورم اون نبیذ نیست. این نبیذ. سه طریق، نشست در طریق. بازم خوبه. شیعیان ما فی الطریق. بعضیا که اصلاً در راه نیستند. فلان بشی! «رغم انفک». این اگه میره عرق میخوره، فلان میکنه، یه امام عادلی داره و کریمی هست که او رو شفاعت بکنه. تو کیو داری؟ «لیس لک امام! فلان فلان فلان». تو که جهنمی هستی با این عبادتت، میری تو جهنم. حداقل اگه نشسته عرق میخوری، امامی داره که شفا! زدن تو پرش. خیلی روایت قشنگیه. «من بینی تو رو به خاک میمالم و او را شفاعت میکنم». این تعبیر به کار «به خاک مالیدن بینی تو» هم که شده، من شفاعتش میکنم. تو این فضا، فضاهایی مغالطه لازمه. آره، قشنگ پیاده کنیم. قشنگ حضرت اون ابنجوزی. «من کان بنته فی بیته». بله. از ابنجوزی پرسیدن که شما امامت کیه؟ گفت: «من کان بنته فی بیته». مغالطههای ابهامیه دیگه. کلام مغالطه ابهامی اجمال. اجمال خود چه کسی اقسام مغالطه است. قرآن هم اجمال داره. حالا پنج شش ماه قشنگ تو بحث مغالطات و جلو بریم. عرض کنم که اگه بذارن و بذارید، انشاءالله عرض کنم خدمت شما که اجمال به خودی خود مغالطه نیست. وقتی که اجمال بخواد جای استدلال رو پر کنه، من میخوام از زیر استدلال در برم، دوپهلو حرف بزنم که موضعم روشن نشه، اینجا میشه مغالطه. مغالطه اینجاست. مثل اون بابا که گفتن که الان جنگ نرمه، فیلمش هست دیگه. یامینپور سوال میکنه ازش. دبیر شورای عالی امنیت ملی الان برنامه دیروز امروز فردا از ایشون سوال میکنه که تو سال ۸۸ میگه که شما الان قبول دارین که جنگ نرمه؟ میگه: شما قبول نداری که ما قدرت نرمیم؟ میگه: خوب چی شد حالا؟ جنگ نرم هست یا نیست؟
اولیات. پس بدیهیات اصل یقینیات. خود بدیهیات ۶ تاست. اصل در بدیهیات اولیات. همه اینا باید تهش یه جوری به اولیات ختم میشه. یعنی یه سلسلهای داره که تهش به اولی. حتی متواترات و اینها که جزء بدیهیاته، اینا پشتوانه اولیات داره. اولیات قضایایی است که عقل به ذاته اینو تصدیق میکند. اولیات یعنی بدون سبب خارج از ذاتش، سبب خارج از ذاتشونو تصدیق میکنه. بله دیگه، به خارج کاری نداره. یه چیزی از بیرون نمیخواد بیاد. موضوع، محمول براش به اینکه تصور شود. اصل اولیات هم اشتباه نقیض اینه دیگه. یعنی اصلاً یه بحثی هست که آیتالله امامی بودند ظاهراً امام جمعه، علامه بودند هم شاگرد امام بودند که میگن وقتی هر دو رو دعوت کردم تو حجره و سوال پرسیدم و از امام که میپرسم، امام سکوت میکردن رو به علامه میکردن، میگفتن که ایشون جواب بدن. از علامه میپرسم، سکوت سر انداختم پایین. سوال کردم هیچکی جواب نمیده. نشستم. یکی جواب. خیلی مودب و آداب و حالا دو تا شخصیت، مسلک هم خیلی شدید بوده بین اختلاف مسلک، شدید که حالا یعنی اختلاف مسلک عرفانی خیلی واضحی دارند با هم. امام محصول آقای شاه آبادیاند، یه فضای دیگه. مرحوم علامه شهیدای قاضی بودند با یه فضای دیگه. یه تفاوت خوب از جهت فکری که خیلی به هم نزدیکن. کم بکنیم معلوم بشه کی حقه، چه خبره، چی به چیه، کی به کیه. اینها هیچ بر ظهوری ظاهراً. امام تو درس فرموده بودند که همه یقینیات به اولیات برمیگرده به همه اولیات. دو تا قضیه است. یکی اجتماع نقیضین که محاله، یکی اجتماع مثلین که محاله. اجتماع مثلین انشاءالله تو بحث فلسفی باید بهش برسیم. توضیح. من رفتم خدمت علامه، علامه فرمود: درست فرمودند ولی اجتماع مثلین هم به اجتماع نقیضین برمیگرده. یعنی اصل همه اینهایی که ما تو زندگی استفاده میکنیم و پشت اون جای تکیهگاهمونه که بهش محاله. اصلیترین حق اینه. نمیشه چیزی هم وجود باشه، هم عدم. هم باشه، هم نباشه. هم این باشه، هم ضدش باشه. همه قضایا با نقیضش بحث نقیضی که اینهایی که تو منطق تا حالا گفته شده و خونده شده و اینا، حالا ما که الان اثرات خمس شروع، ولی اینهایی که تو ابواب قبلی منطق هست و تو بحثهای قبلیمون داشتیم خدمت عزیزان یا جای دیگه بوده، نه همه مقدمه است برای این مباحث. یه جنبه مقدمیت داره. نقیض و اینهایی که تا حالا خوندیم برای همین بود. نقیض خاصیتش چیه؟ ما همیشه نقیضگیری میکنیم. اجتماع نقیضینم که محاله. درست شد؟ متناقضان، اجتماعشون محال در تناقض هشت وحدت شرط، به شرط اینکه هشت تا وحدتشم جور باشه. مگه نه باز دوباره کار به جای باریک میکشه. توی منطقه تونی گفتیمها. ما گفتیم یا کسی دیگه گفته بود: وحدت در محمول به اینکه تصور طرفین همراه توجه نفس به نسبت بین اون دو تا کافی باشه در حکم و جزم به صدق قضیه. همینقدر که انسان دو طرف را تصور کنه، نسبت به هم تصور کنه، همین برای حکم و جزم به صدق قضیه کفایت میکنه. پس هر وقت واقع بشه برای عقل که تصور کند حدود قضیه را یعنی طرفین بر حقیقت خودش. تصدیق برای او فورا واقع میشه. یعنی همینقدر که بتونی دو طرف قضیه رو تصور کنه، تصدیقشم باهاش. اینو تصور کن، اون تصور. وقتی مشکل از اینکه تصدیق نمیکنه، از اینکه نتونسته تصور کنه. یعنی معنا رو نمیدونه. مثلاً یه قضیهای در فارسی بدیهی است: «اجتماع نقیضین، اجتماع نقیضین محاله». شما به مردم عوام بگید. بدیهیترین بدیهیاته. بدیهی نیست. «اجتماع نقیضین محاله». یعنی چی؟ شما اشتباه نمیدونی نقیض اینو. نمیدونی محال رو نمیدونی. برای شما توضیح بدم. حالا که توضیح دادم، تصور کن اجتماع و نقیضین و محال و تا تصور کنیم که بله همین تصور بشه. تصور که بشه، حکمش سریع باهاش تصدیق باهاش هست. توجه هم البته لازم داره. یه وقتی انسان غافله، متوجه نیست، ناسی. مثل اینکه میگیم: «الکل اعظم من الجزء». کل از جزء بزرگتر است. این اولیات دو قسمه. ما دو نوع اولیات داریم. یه وقت جلی عند الجمیع، عند الجمیع. یه وقت خفی عندالبعض.
جلی عند الجمیع، برای همه روشنه. روشن برای همگان. نوع دومش مخفی بر بعضی. جلی عند الجمیع وقتیه که تصور حدود براشون، برای همه حاصل بشه. یعنی همه بتونن این حدود رو تصور بکنن. سادهست. مثل مثالهایی که اطرافش رو همه بتونن تصور کنن. ولی یه وقتایی فنی برای کسایی توی فضاهایی. مثلاً بدیهیات در یک علمی است. توی فضای برای پزشک یه سری چیزها بدیهیه. برای اون کسی که پزشکی با این ابزار و ادوات و اینها سر و کار داشته تو این فضاها بوده، عرض کنم که این بدیهیه. ولی برای غیر او چون آشنایی با این مفاهیم و این سازوکار نداره، بدیهی نیست. تجهیزات. همین که تصور بکنید، تصدیق میآد. ولی تو این فضا، تو فضای فقه یه سری چیزا بدیهیات. همینقدر که تصور بشه، تصدیق میآد. موضوع موضوع، محمول حق. یعنی شما موضوع شده. بله؟ بله دیگه. بدون واسطه خارجیها. بدون یعنی خود این مفاهیم رو وقتی تصور میکنه، بله. ولی این خفی عندالبعض. دیگه مال یه فضاهاست. ولی یه سری چیزا مربوط به فضاها نیست. عامه. برای همه روشن. هر کی با هر فضایی. «اجتماع نقیضین محاله». مال همه است. همه مردم عالم. یعنی کسی این مفهوم را بتواند تصور کند. حالا خفی عندالبعض یه وقتایی به خاطر اینکه مفهوم یه خورده نارساست. در هر صورت همون مفهوم. تو مفهوم نیست. ببینید دو تا حالته. یه وقت مفهوم خودش ابهامی از خودش نداره. این کسی که مخاطب ابهام داره. یه وقتی خود مفهوم نارساست. خود مفهوم باید ابهامش برطرف بشه. ابهام مفهوم که برطرف بشه، این دیگه تصورش میاد و تصورش هم که بیاد، تصدیقش. دو تا حالت. اون برای جمیع وقتیه که در مفاهیم ما ابهامی نداریم. مخاطب نباید ابهام داشته باشه. یعنی خود مفاهیم که روشنه، این روشنه که یعنی چی. اینم یعنی چی. روشنه. مخاطب هم بفهمه. حالا اون که اون شرط عامه. مخاطب بفهمه. با اون کار به نسبت مفاهیم دو تا حالته. یه وقت مفاهیم برای همه روشنه. یه وقت مفاهیم برای همه روشن نیست. ابهام داره. درست شد؟ این دو تا حالت.
حالا یه مثالی مرحوم مظفر ذکر کرده. من میخوام از این مثال فرار کنم. چون ایشون مثال رو میزنه و یک صفحه زمان مثال بحث میکند. یک صفحه بحث فلسفی بود. مثال وجود رو میزنه. «اصالهالوجود» یا «اصالهالماهیات». اینها. این جور. اونها اون جور. بعد این دعواها سر همینه. وگرنه مفهوم وجود مفهوم بدیهیه و موجود هم بدیهیه. ولی دو طایفه با هم دعوا دارن. اینا دعواشون سر چیه؟ من نمیخوام مثال وارد بشم. همینقدر فقط مثل «الوجود موجود». ایشون مثال رو میزنه بعد میگه که این برای همه روشن نیست. چون دو تا قوله. اشراقیون یه بحثی روش دارند، مشائیون متعلقین و اینها بحثهای دیگه دارند. ولی دعوای همه به خاطر اینه که خود مفهوم وجود سرش دعوا دارن با همدیگه. سر اصالتش. اصالت وجود و اصالت ماهیت. خودش بدیهیه. قضیه اگه ابهامش برطرف بشه، هر دو تصدیقش میکند. به خاطر ابهام در اصالتش اینا با همدیگه. این اصالت داره در مفهوم. این اگه ابهامه نباشه، خود قضیه بدیهیه. بدیهیه. ولی برای همگان دیگه نیست. به خاطر این ابهامه. بدیهیه برای عندالبعض. خب حالا اینها خیلی ثمره علمی آنچنان برای ما این تکهها نداره. اونی که خفی عندالبعضه، به خاطر وقوع التباسه. التباس در تصور حدود. وقتی التماس برطرف بشه، عقل مبادرت میکنه به اعتقاد جاذب. همین که عرض کردیم که مفهوم التباسی داره. تصور حدود. یعنی من موضوع محمول رو در تصورش یه التماسی دارم. یه پوشیدگیهایی هست. یه ابهاماتی هست. اونا اگه نباشه، سریع من تصورم که میکنم، تصدیقش باهاش. مثال دقیقی میزنیم و کمک میخواهیم از طالب. زَک! طلبه باهوش بیاد کمک ما بکنه که مثال بفهمیم. مثال سنگینه. بله، دیار با مثال رو واردش نمیشیم. چون بحثهای فلسفی داره و الان نقض غرض میشه. تو مباحث ذهنمونو درگیر یه سری مباحث فلسفی. این دو صفحه رو میریم جلو. میریم سراغ مشاهدات.
نوع دوم از بدیهیات: مشاهدات. پایتخت فهرست رو گفتیم دیگه. پایتخت نمیره. فقط توضیحاتش رو میگیم و رد میشیم. حالا انشاءالله باز آخر بحث یه مراجعه به منظومه میکنیم و مطلب خوبی حاجی سبزواری داره در شرح اسماء الحسنی به اسم مطهر که مثل خیلی قشنگ دیشب میخوند، میفرمایند که در نجاسات ۱۰ تا چیز؛ مطهرات هم ۱۰ تاست. در فقه اصغر. در فقه اکبر هم ده تا نجاست داریم، ده تا طهارت. بعد حالا ایشون یکی ذکر میکنه. ما یکی از نجاسات در فقه اکبر، جهل مرکب بعد مطهرش چیه؟ علم. علم اشرف علوم چیه؟ علم مرکب. علم مرکب چیه؟ انسان هم بداند، هم بداند که بداند. علم به علمش داشته. ولی علم به علم ندارند. درسته؟ لذا تو شرایط تنگنایی چیزی قرار میگیره، اون علمه میاد زنده میشه. لذا اشرف علوم، علم مرکبه. بدترین جهلها هم ارذل جهالت و جهل مرکبه. کاتب در صدد دانستن بر نصف علم. همینقدر که بداند که نمیدانی، نصف علمه دیگه. نصف راه رو رفت. کسی که نمیداند که نمیداند دیگه، میمونه تو همینجا. جهل مرکب یکی از نجاسات. خیلی زیباست. یعنی بعد میاره جهل مرکب نجاسات گرفته. خیلی قشنگ. بله. تو بحث یقین واقعاً ذهنی قوی اینها داشتن. حالا منظومه رو که میخونه، چقدر اینها ذهنهای قوی، روح پاک، لطافتهای باطنی، رفیق اصغر. فقه اصغر ناظر به این مسائل خارجی. فقه اوسط ناظر به مسائل داخلی انسان. فقه اکبر ناظر به خدای متعاله. قواعد مربوط به خدای متعال. دو اصغر، انسان و بیرون از خودش. تو اوسط، انسان و خودش که اصطلاحاً بهش میگن علم اخلاق. تو اکبر، انسان و خدا. عرفان. عرفان حقیقی دیگه. عرفان همه جانبه. نه صرف یه سری اسماء، اصطلاحات. عرفان عملی در واقع.
خوب، مشاهدات. بهش محسوسات هم میگن. قضایایی است که عقل به اون حکم میکنه به واسطه حس. دیگه واسطه میخوره. واسطه چیه؟ حس. و کفایت نمیکند در آن تصور طرفین. با نسبت. صرف اینکه ما تصور کنیم طرفینو، مسئله را حل نمیکنه. باید حس هم بکنید تا حل بشه. لذا جان از ارسطو گفته: من فقط حس. فقط فقط علما. کسی حسی رو از دست بده، علم رو از دست میده. حس بر دو نوع. یه حس ظاهر داریم، یه حس باطن. منطقه مظفر داریم. با سرعت میخونیم میریم. الان سه صفحه در تو حوزه. سه چهار صفحه اینا نیست. یه صفحه میخونه، نیم صفحه میخونه، توضیح میدن. حس ظاهر ۵ نوع: بصر، سمع، ذوق، شمّ، لمس. خواص و قضایایی که به واسطه اینها یقینی باشه، بهش میگن حسیات. به واسطه حس ظاهر، بهش میگن حسی. مثل حکم به اینکه شمس، مضی است. این آتش، حارّه است. این ثمره، حلوه است. این گل، طیبالرائحه است. اینها همه قضایای حسیات. نوع دوم حس باطن. قضایایی که واسطه حس باطن یقینی باشه، بهش میگن وجدانیات. دیروز تو بحث اسفار یه تیکه از ملاصدرا، استاد خوندن. استاد درس گیرپاش کرد. میگه که علم جزئی پیدا کنه به غیر حسیات ظاهر و باطن. حسیات باشه ولی ظاهر و باطن نباشه. محسوسات غیر ظاهر و باطن و غیر اینا. درس گیر پاش کرد آقا. مگه ما حسی داریم غیر از ظاهر و محسوسات؟ مگه داریم؟ این دیگه چی میشه اصلاً؟ بله. اونجاها آدم قدر این مباحث رو برگرده دوباره اینها رو بخونه. تو علم جزئی مثال زده بود در مورد اینکه علم خدا به جزئیات به چه نحویه. یعنی مثلاً خدا بو که نمیکنه. علمش به بوییدنیها چه جوره؟ بعد نسبت به علم جزئی بحث کرده بود که حالا در محسوسات و غیر محسوسات، برخورد. ابزارشو نداره. ابزار نداری چجوریه؟ دلیلش چیه؟ کسی که خلق کرده دلیل علمی میخواد. اسفار بشینیم. بله.
یکی از اقسام مغالطه چیه؟ یعنی خود عنوان یکی از مغالطات، این مغالطه است. این خودش مغالطه است. بحث بکنه. این وقتی که بگه راه مباحث بسته میشه. یعنی یکی از هنرهای در بحث مغالطه و اینها اینه که انسان نگه این مغالطه است، ولی بدونه که داری عنوان کردن اینکه مغالطه، حل نمیکنه. حالا اینم یه بحث. عرض کنم که خب اینکه خلق کرده، این مسئله رو حل نمیکنه. اینکه شما میفهمی مجمله. بعد مفصل بشه. چرا؟ اونی که خلق کرده میدونه دلیلش چیه. قضیه بدیهیه. این شما بدیهی رو برای من دارین. نظری رو برای من دارین. بدیهیش فرض کنید. خودش میشه علم جزئیاتش داره. نه رشته تألیف کرده. ترکیب کرده. بله. حالا خب همین دیگه. باید ببینیم که اونجا علم خدا رو باید اول درآورد که به چه نحویه. بحثهای جزئی دقیقی داره دیگه. حالا من نمیتونم واردش بشم. مرحوم ملاصدرا بحث کرده که بخوایم بگیم یه بحث مفصلی میشه. علم خدا رو باید بحث کرد. ربط خدا با موجودات هم باید بحث کرد. بعد اونجا روشن میشه که علم خدا به جزئیات به خود خدا. بله، ابزار حس رو ندارد در عین حال میداند. اون چی؟ برای ما قابل فرض نیست. البته در عالم مجردات. حالا اون دیگه بحثهایی داره دیگه. در عالم مجردات میشود کسی بدون حس مسلط باشه. بدون اون ابزار مسلط بشه و بدون این چیه. در اسفار چقدر کاربرد داره. به درد میخوره. یخچال خوبه. ذهن آدم باز میشه. اینا که ساده است. خیلی ثمره داره. اشکال نداره. فعلاً تعبداً قبول کنید خدا علم داره. بعداً انشاءالله ایمان تجربیات یا مجربات. من وقت نکردم. میشد رفت دنبالش پیدا کرد این کلمه مال ملاصدرا. نه، مال خواجه نصیر بود که ایشون اینو فرموده بودند. خواجه نصیر در شرح رساله علم فرموده بودند. حالا باید بریم ببینم خود متن خواجه نصیر رو بخونم، ببین ایشون منظورش چی بوده.
سومیش تجربیات یا مجربات. اینم واسطه میخواد که حالا در مورد این اگه اجازه بدین فردا بحث بکنیم. ها؟ یه چند دقیقه شیرازی که میان، دیگه درس. خیلی تجربیات مجربات. فردا.
**الحمدلله رب العالمین.**
در حال بارگذاری نظرات...