منطق

جلسه نهم

منطق . 1394/08/17
01:07:58
42

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث ما درباره مشهورات بود و مشهورات را هم عرض کردیم که خاصیتش در جدل است. مشهورات را به اعتبار سبب یقینش شش تا شِقه به معنای تقسیم یا دسته کرده‌اند. در این که دو تایش را عرض کردیم، اگر سبب شهرت این باشد که حق جلی است، اولین نوع از شهرت، یعنی چون حق جلی است، مشهور است. حق جلی: روشن، واضح، شفاف. این می‌شود از «واجبات القبول». «واجبات القبول» این‌هاست، پذیرفتن و مهاجرت پذیرفتن واجب است؛ چون مشهورات به معنی اَتمّ کلمه است. می‌شود این را اسمش را گذاشت. این قسم اول از مشهورات.
قسم دوم از مشهورات، «تأدیبات صلاحیه» است که به آن‌ها «محمودات» و «آرای محموده» هم می‌گویند. تأدیبات صلاحیه به آن‌ها محمودات و آرای محموده هم می‌گویند. آن چیزی که باعث اشتهار این شده، مصلحت عامه برای حکم به آن است؛ یعنی مصلحت عامه اقتضا دارد که این حکم بشود. در تأدیبات صلاحیه که حالا مثل حُسن و قُبح عقلی، در حُسن عقلی این‌جوری است که مصلحت عامه اقتضا دارد مثلاً عدل خوب باشد، ظلم بد. پس مشهورات، مشهورات را از این شهرتش دیگر ماورایی ندارد؛ یعنی پشتش فقط به همین شهرتش بند است. نفس الامری دیگر ما دسترسی نداریم که بخواهیم ببینیم که مشهورات تطابق دارد یا بعضی از اولیاتمان مگر مشهور است؟ بله، بله. آن دیگر به اعتبار اولی بودن آن است؛ یعنی به اولی بودنش وِل می‌کنیم. اینجا مشهور بودن عرض شد که اینجا آن تو مشهوراتِ من الآن بحث ما اینجا فرمودند که تو بحث توی مشهورترین امر خیلی نیست. «مشهورات علی الأخص هی أحق بصدق وصف شهرت علیها». وقتی می‌گوید: «مشهورات»، مشهورات من الأخص «بدیهیات» و «اولیات» یعنی همان جنبه مشهوریتش مد نظر است. خب در اولیات ما واقع داریم، می‌دانیم که مثلاً کُل از جزء بزرگ‌تر است. هیچ بحثی هم در آن نیست، همه همه قبول دارند، هم واقع همین را می‌گوید. ولی تو مشهورات همه این را قبول دارند، واقع حالا چی می‌گوید؟ نمی‌دانیم. ولی می‌دانی که همه قبول دارند، همه می‌گویند آقا چیز خوبی است، همه می‌گویند ظلم چیز بدی است، همه می‌گویند دروغ بد است، همه می‌گویند صدق خوب است. الآن توضیح می‌دهیم از چه نوع مشهوراتی است.
خب پس مشهورات ما شش نوع است. یک وقت این که باعث شده چیزی مشهور بشود، این است که حق جلی شفاف و برای همه واضح است. همه همین را می‌گویند؛ چون واضح است، نه نه بابت نفس الامر چون حقاً خود کار. درست شد؟ که حالا البته شاید به احتمال نفس الامر هم مردم این را بگویند. که ایشان مثالش مثال اولیات، فطریات و این‌هاست. بله، بله. حالا یک جاهایی انتقاد وارد است به همین بحث مرحوم مظفر در این کتاب. همین کار را به نظر می‌آید که ایراد دارد. دیگر نباید واجب‌القبول لزوماً نباید اعم از این‌ها. اگر بگیریم، بهتر است اولیات و فطریات این‌ها را نگیریم. یک چیزهایی بگوییم که حالا سبب حق بودنش چه مثالی می‌شود پیدا کرد؟ یعنی مردم از جهت اولی و بدیهی بودنش نیستش که این را حق می‌دانند. از جهت حق بودنش که حق می‌دانند. جای تأمل است.
نوع دوم پس چی بود؟ آن‌هایی بود که مصلحت عامه اقتضا داشت که می‌شد تأدیبات صلاحیه یا محمودات یا آرای محموده.
برویم سراغ قسم سوم. قسم سوم خلقیات است. قسم سوم از مشهورات خلقی است؛ یعنی یک امری مشهور می‌شود که به این‌ها هم دوباره آرای محموده می‌گویند و این به حسب تعریف منطقیین آن چیزی است که آرای عقلا بر آن مطابقت دارد به خاطر اقتضای خُلق انسانی به آن. پس این سومین منشأ اشتهار، شهرت_پیداکردن چیست؟ خُلق انسانی. تو دومی مصلحت عامه بود. مشهور بود؛ چون مصلحت عامه این اقتضا را داشت. مصلحت عامه اقتضا. رعایت کرد، قانون‌پذیری خوب است، قانون‌گریزی بد است. این یک بحث مشهور است. دسترسی نداریم، ولی خودمان با خودمان که هستیم می‌آییم بررسی می‌کنیم. مصلحت عامه اقتضا دارد که قانون‌پذیر باشند همه. مصلحت عامه اقتضا دارد که قانون‌گریزی ضرر داشته باشد. منشأ شهرتش همین مصلحت عامه است.
حالا تو خلقی منشأ شهرت خُلق انسانی است، نه مصلحت عامه. درون ما، یعنی درون ما این را می‌گوید. تو مصلحت عامه، بیرون این را می‌گوید. تو بیرون اگر این را شما رعایت نکنی، احسنتم. اینجا به قول آن آیه قرآن: «فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ». حضرت ابراهیم وقتی این حرف‌ها را زد، این‌ها به خودشان برگشتند. خیلی آقای لطیفی، آیت‌الله جوادی هم این آیه را بحث کردند. یک لحظه «برگ انبیا» یک لحظه به خودشان برگشتند و ولی آن حالت ملکه شدن، بحث ملکه هم بحث مهمی است. بله. بعد یک حالی بود، ولی چون مقامشان مقام کفر بود، لذا حال ایمانشان هم ماندگار نبود. قبول کردند. شب قبلش بودند، عصا را چک می‌کنند این‌ها، احضار می‌کنند استادشان را. بعد می‌گویند که خب کسی که خواب باشد و سحرش، وجود سحر با خواب بودن ساحر عمل نمی‌کند. بعد متوجه می‌شوند که این واقعیت است. استادشان را احضار می‌کنند روحش را. بله. چیکار کنیم و این‌ها. استادشان می‌گوید که اگر خلاصه معجزه باشد، الآن هم یا ساحر است یا پیغمبر است. اگر پیغمبر است که الآن هم دست بزنی نقلی دیگر دست بزنی این اژدها بشود. بله. خب سوره مبارکه انبیا، آیه ۶۳، ۶۴ و ۶۵. حضرت ابراهیم علیه‌السلام مغالطه کرد با گفتن که گفتم انبیا مغالطه می‌کنند. دیگر مغالطه چیز خوبی است. بله. برنامه ماهواره‌ای من دیدم که چقدر این‌ها بی‌شرف اند. یک برنامه ماهواره‌ای ساختند از کدام یکی از این شبکه‌ها بود. مغالطات نهج‌البلاغه، نه وهابی‌ها کار کنند توقع می‌رود که وهابی‌ها کار کنند. این لیبرال‌ها دارند می‌سازند این برنامه را. لیبرال‌هایی ضد جمهوری اسلامی. فلان این‌ها کار می‌کنند. برنامه‌های سیاسی دارند؛ برنامه ساخته بودند: «مغالطات نهج‌البلاغه». بعد می‌آورد جمله از امیرالمؤمنین که مغالطه است، چه نوع مغالطه‌ای و برای چه جایی. کجا انسان در مقام جدل هم، مغالطه استفاده می‌کند؟ برای کسی که ذهنش را مغالطه پر کرده، مغالطه زدن که چه اشکال دارد؟ برای خوارج انسان مغالطه بیاورد که چه اشکال دارد؟ کسی که سرتاپا مغالطه است، برهان نمی‌فهمد. شما بدل رضا یکی از جاهایی که مغالطه یاد می‌دهند، همین است دیگر. می‌گویم مغالطه یاد بگیر که بدل بزنی به طرف. به آنی که مغالطه است. نظام انقدر دوست دارم که مناظره نهایی شکل بگیرد. دو تا استاد مغالطه، خلاصه، در سوره مبارکه انبیا، حضرت ابراهیم بُت‌ها را شکوند و تبر را گذاشت تو دست آن بت بزرگ: «این الان تبر که شما می‌گویید من کشتم، دست کیست؟ کبیره هازا فسلوا من کانوا من از این بابا بپرس فرجعوا الی انفسهم.» این‌ها به خودشان برگشتند. «فقالوا انکم انتم الظالمون.» خیلی عجیب است. این‌ها به خودشان برگشتند. خودشان به خودشان گفتند: «آقا شما ظالمید.» سهمی نوک‌سو علی روسهم. دوباره سر آوردند بیرون از خودشان. دوباره آمدند برگشتند. یک لحظه به خودشان برگشتند، گفتند: «آقا ظالمید یا راست می‌گوید.» یک دانه خودشان را زدند. دوباره سریع برگشتند به حالت تقابل با ابراهیم. خیلی ظریف است این آیه. بله.
خب حالا خلقیات، یعنی همین «رجوع الی انفسهم». همه به خودشان که برمی‌گردند، این را می‌یابند. خلقیات با اخلاقیات درست نیست؟ چرا یکی است؟ حالا عرض می‌کنیم. مثل حکم وجوب محافظت از حُرم انسان: حُرم از خانواده خودش، محارم خودش. محافظت از وطن محافظت می‌کند. این را همه، یعنی مشهوری است که هر کی به خودش مراجعه می‌کند، حق همین است. انسان باید از خانواده محافظت کند. باید از وطنش محافظت کند. مثل حکم به حُسن شجاعت، کرم؛ قُبح ترس، بُخل. خب هر کی به خودش مراجعه می‌کند، شجاعت چیز خوبی است. کرم چیز خوبی است. بُخل چیز بدی است. ترس چیز بدی است.
خلقیات که می‌گوییم، «خُلق» یعنی چه؟ یک تعریف مشهور برای خلق مرحوم مظفر این تعریف مشهور را اول نقل می‌کنند. بد نقد می‌کنند. تعریف مشهور برای «خَلق» چیست؟ ملکه‌ای است در نفس که از تکرر افعال صادره از انسان حاصل می‌شود. خیلی ظریف است. این ملکه‌ای است که از تکرر افعال صادره از شخص حاصل می‌شود. خیلی ظریف است. این‌ها مبانی روان‌شناسی اسلامی دارد و از بحث‌های مهم ماست. دیروز یک بحث این شکلی دوتایی با هم داشتیم. بحث خیلی خوب در مورد ملکات. حالا بحثمان داشتیم. آنجا بحث این بود که ملکات، سرمایه انسان تو عالم برزخ و بعد از مرگ است؛ یعنی انسان با ملکاتش است که زندگی می‌کند بعد از مرگ. حالا چی ملکه را شکل می‌دهد؟ افعال. کار انسان باعث می‌شود که ملکات شکل بگیرد. در بزرگان حالا تو قبرستان رد می‌شدم، لای قبری صدا می‌آید: «دمپایی پاره! آفتابه پاره! دمپایی کهنه خریداری می‌کنیم.» دارن بعد از مرگ می‌گویند: «ملکه بوده دیگر.» بله، بله. هنوز تو همان حال و هوای خودش است. فضا عوض شده. یک سری موجودات جدید آمده‌اند و حالت سکرات موت و فشارها این‌ها هست؛ یعنی بالاخره سکرات جزو آدم‌هایی بوده که خیلی نه خیر بوده، نه شر بوده، نه بالا بوده، نه پایین بوده. همان راننده فقط به قول شما یک هو فضا عوض می‌شود. بله. مستضعفین، فضا عوض. «دمپایی خری» بوده دیگر. ملکه است دیگر. حالا گوجه و سیب‌زمینی و بعد من گفتم خیلی جالب بود برایم. خیلی وقت تلویزیون دیدن نداریم. می‌زنیم یا رزقی داریم. یک چیزی گیرمان می‌آید. یک بنده خدایی را خندوانه دعوت کرده بودند. من کار داشتم. قبل درس بود چی بود. بعد از ظهر داشت تکرارش را پخش می‌کرد. دیگر حالا اسم نمی‌برم. همه می‌شناسیم دیگر. که را دعوت کرده بودیم. مرتب می‌کردم. تنم می‌کردم که بروم. یک دو سه دقیقه چهار دقیقه شد. دیدم مهمان می‌گفتش که من بس که به فوتبال نگاه فوتبال نگاه می‌کنم به فوتبال فکر می‌کنم. شب‌ها خوابش را می‌بینم. بعد بگو مثلاً خواب دیدم که رفتم رئیس مدیرعامل لیورپول شدم و آره. بعد فلان فوتبالیست را خواب دیدم، گفته: «دمت گرم که فقط تو اسم من را درست تلفظ می‌کنی.» شب‌ها نمی‌دانم، جام جهانی دایره ملکات. ببین تا چه حدی. یعنی انسان خب این برزخش است دیگر. برزخش را دارد می‌بیند. این برزخش با لیورپولی‌هاست. فوتبالی می‌میرد فوتبالیست. بعد می‌شود از فوتبال. می‌گویند بانک. آن فشار.
حالا اگر انسان علی‌القاعده این ملکات انسان این‌جوری بعد از مرگ ملکاتی است که حرف می‌زند و تعیین‌کننده است. حالا خُلق را مشهور به معنای ملکه گرفتن، یعنی ملکه‌ای که از افعال در انسان شکل می‌گیرد. ملکه هم از افعال شکل می‌گیرد دیگر. انسان یک فعلی را مکرراً که انجام بدهد ملکه می‌شود. در مورد چیزی زیاد انسان صحبت بکند و ملکه او می‌شود. در مورد چیزی زیاد فکر بکند، ملکه او می‌شود. کلام، بله، همین است. بعضی از چیزها خلطی می‌کنند. می‌گویند که مثلاً شما می‌روید نماز، این دیگر عادت شده. بعد جوابش هم زحمت. حالا عادت هم خودش یکی از اقسام مشهورات. حالا عرض... پس ملکه از تکرر فعل حاصل می‌شود به وجهی که دیگر طرف برای آن فعل را به سهولت انجام می‌دهد. ساده می‌شود کار. یعنی مثلاً الان میخ به دیوار کوبیدن، خب من بخواهم بزنم ۶۰ بار روی این شصت و آن انگشت و فلان و این‌ها. ولی کسی که حرفه‌ای است، میخ را می‌گذارد، انگشت را ورمیدارد. آن یکی چکش می‌زند. آن هم رفت تو. ملکه شده دیگر. بس که انجام داده است. مثل کرم که خُلق انسان نمی‌شود مگر بعد از اینکه انسان عطا انجام بدهد، فعل عطا را انجام بدهد. چندین بار که انجام بدهد، این کرم حاصل می‌شود. این خیلی نکته مهمی است. با فعلی که ملکات شکل می‌گیرد. ما فکر می‌کنیم اول باید انسان ملکه داشته باشد، بعد فعل را انجام بدهد. نه، انسان فعل انجام می‌دهد، بعد ملکه. یعنی اول فعل، بعد صفات درست می‌شود. وقتی نگاهمان غلط است دیگر، می‌گوییم اول آدم صفتش را خوب کند، بعد فعلش درست بشود. آن موقع ارزش دارد. می‌گوید: «تو برو مثلاً آدم شو، بعد بیا برای امام حسین گریه کن.» برعکس است. باید گریه کنی تا یعنی فعل است که ملکه‌ساز است، نه ملکه، فعل بسازد. تا اینکه از او فعل به سهولت حاصل بشود بدون تکلف.
مرحوم مصنف، مرحوم علامه مظفر می‌فرمایند که این تعریف اشکال دارد. این‌ها آمده‌اند خُلق و خلقیات را به معنای ملکه گرفته‌اند و آنی که سبب در حصول شهرت شده را همین خُلق به این معنا، یعنی ملکه می‌دانند. به اعتبار اینکه این داعی برای عقل عملی است؛ یعنی ملکه می‌آید عقل عملی را برمی‌انگیزد که عقل عملی این را ادراک کند که این شایسته است فعلش یا ترک شایسته است. عقل عملی این است دیگر. عقل عملی مدرکش چه چیزی است که عملی است؟ بروز خارجی. یعنی عقل عملی چیزی را درک می‌کند و به شما می‌گوید که این کار را انجام بده، این کار را انجام نده. این را دیگر بحث جلسه قبل اشاره شده است. عملی. اینجا هم آن دعوت‌کننده به خلقیات، یعنی اینکه یک چیزی مشهور می‌شود، سبب شهرتش این است که عقل عملی به شما می‌گوید که آقا این از کارهایی است که باید انجام بدهی. این کار خوبی است. یا این کار را انجام نده. چی آن وقت به عقل عملی حکم می‌کند؟ این خلقیات. خلقیات. این‌ها چی گرفتند؟ ملکات. همه درست است. اینی که خلقیات را معنای ملکات گرفتند، مشکل داریم. خلقیات لزوماً ملکات نیست. بعد دو تا ایراد وارد می‌کند.
وقتی ما با دقت ملاحظه بکنیم، می‌یابیم که اخلاق فاضله غیرعام است نزد جمهور؛ یعنی عموم مردم اخلاق فاضله را قبول دارند، ولی خودشان متصف به این‌ها نیستند. شما چند نفر آدم شجاع سراغ داری؟ رد می‌کنم. ولی خب همه شجاعت را طرف اصلاً بس که می‌ترسد، گرم. خودتان پیدا کنید که نلرزید. شما می‌ترسید از مذاکره می‌ترسید. شجاعتش به چیست؟ مرد باش بیا. هر چی این‌ها می‌گویند گوش بده. نترس بیا. ایرانی تهدید نکن. ایرانی خودش بهت می‌دهد هر چی می‌خواهی. علی‌القاعده ببینید کسانی از شجاعت حرف می‌زنند که یک ذره عمرشان یک روز شجاعت نداشتند برای حق. پای سمپای حق. علی‌القاعده عموم مردم اخلاق فاضله را قبول دارند، ولی عموم مردم متصف به این‌ها نیستند. مردم متصف به بُخل‌اند، ولی همه از سخاوت تعریف می‌کنند. عموم مردم متصف به ترس‌اند، هم از شجاعت تعریف می‌کنند. عرض کنم خدمت شما که تنگ‌نظرند. حسودند. همه از بلندنظری حرف می‌زنند. چیزهایی که عموماً مردم ندارند، اخلاق فاضله. خب اگر از ملکات بجوشد، مردم که ملکه را ندارند. ملکه نیست برایشان. کی دارد این را؟ روزی پیدا بشود، اقل اقلونی پیدا بشود. ابعدی از مردم این ملکه را دارند. پس ما خلقیات را به معنای ملکات نگیریم. بلکه قلیلی از این‌ها هستند که کسانی هستند که تحلی به این‌ها دارند. به این زیور آراسته شده‌اند. همراه اینکه انکار نمی‌شود که خلقیات مشهور است، که حکم به او می‌شود. حتی حکم به آن می‌کند حتی کسی که خُلق فاضل نصیبش نشده است. پس آدم ترسو حُسن شجاعت را قبول دارد. صاحبش را متن می‌کند. آن را برای خودش می‌خواهد. «اذا رجع الی نفسه و اصغا الیها.» وقتی خودش به خودش مراجعه می‌کند. «رجع الی نفسه.» خودش به خودش مراجعه می‌کند، شجاعت چیز خوبی است. شجاعت آقا چقدر خوب است انسان مرد باشد روبروی دشمن تک و تنها هم بایستد. اصغا، یعنی گوش دادن. حرف درون را حرف باطن را گوش می‌کند. نقد جدی داریم آخر بحث عرض می‌کنیم. «ولاکن» می‌ترسد در موضع حاجت به شجاعت؛ یعنی همه این‌ها را قبول دارد. دو ساعت هم می‌تواند برایت در مورد شجاعت برای شما حرف بزند. وقتی که باید شجاعت به خرج بدهد، خودش می‌ترسد. سخت است خداییش این کارها. دیدی دو ساعت می‌گوید آقا خودت اهل این حرف‌ها هستی. می‌گوید: «خدایی سخت است.» و همچنین از بخیل و متکبر و دروغگو دو ساعت در مورد راستی صحبت می‌کند. دولت راستگویان، دولتی که در رمز کل تاریخ جمهوری اسلامی دروغ گفته. دولت راستگویان. خوب اگر خُلق را به این معنا بگیریم برای حکم در آن می‌شود. یعنی «خُلق ملکه» سبب حکم در خلقیات بشود، آدم ترسو حرف از شجاعت بزند. درست شد؟ ملکه را ندارد. ملکات در حالی که خلقیات چیزهایی است که مردم قبول دارند، خودشان این ملکه را ندارند. پس خُلق به معنای ملکه نیست. پس یکی اینکه ما می‌بینیم آن مردم قبول دارند، خودشان ندارند. دیگر اینکه اگر قرار بود طبق ملکات باشد، آدم ترسو باید از ترس تعریف می‌کرد. آدم شجاع از شجاعت. دلالت از آن که دارد باید تعریف کند در حالی که ترسو می‌آید ادای شجاع‌ها را در می‌آورد. ملکات نیست. بخیل باید می‌آمد از قُبح کرم صحبت می‌کرد. آقا انقدر خوب است آدم به کسی هیچی ندهد. نَم پس ندهد. در طول تاریخ منبر برود در مورد اینکه آقا چقدر خوب است آدمی که نَم پس نمی‌دهد. اصلاً خیرش به هیشکی نمی‌رسد. البته الان این بی‌وجدان‌های غربی‌ها دارند این کار را می‌کنند ها. یعنی یک چیزهایی را یک وقت‌هایی می‌آیند زیر آبش را می‌زنند که اصلاً آدم واقعاً نمونه؛ یعنی می‌آید می‌گوید اصلاً ایثار کار آدم‌های احمق است. آدم تا خل نباشد، ایثار. ایثار یعنی چی؟ خودت لازم داری خودت بگیر و بچسب بهش و خودت مصرف کن. به تو چه که دیگری گشنه؟ چراغی که باید دیگر حرف‌هایشان را هم بلدند دیگر. چراغی که مسجد رواست و خانه رواست به مسجد حرام است. و دیگر به تو چه مسجد و فلان و این‌ها.
محمود مظفر می‌فهمم که صحیح در این باب این است که این‌جوری ما تعریف بکنیم. «خلقی» نگوییم. خلقیات همان ملکات است. بگوییم خلقیات یک حس‌هایی است در درون انسان که خدا این را حُجت بر انسان قرار داده است. حس‌هایی که «حُجت الانسان». و انسان به وسیله همین‌ها حُسن و قُبح افعال را می‌فهمد. یک حسی درون او هست، می‌گوید این خوب است. خودش هم ندارد آن ملکه را ها. احسنتم! ایراد ما را که می‌خواستیم آخر کار بگوییم و شما همین جا وارد کردی. به نظر می‌آید که این همان وجدانیات است. بله. البته خب وجدانیات از «بدیهیات مشهور» است، از «غیربدیهیات». وجدانیات از بدیهیات و از مشاهدات. یعنی چیزی که همه در خودشان می‌یابند. ولی مشهورات همین است دیگر. معلوم است که این است. غیر از این نمی‌شود. ولی در مشهور را شما نمی‌توانی جایی نشان بدهی. می‌گوید: «همه این را قبول دارند.» حالا پشتش ما نمی‌دانیم. ولی بالاخره اینجا یکی از گره‌ها همین است که تفکیک نکردند مرز این را با وجدانیات. این را هم که گفتند همان که به ایرانیان «که برداشت می‌شود». خب این حس را، این حس. پس یک حس، خلقیات یک حس است، ملکه نیست. این حس را اصطلاح علم اخلاق جدید بهش می‌گویند ضمیر. ضمیر دیگر، حالا هر آگاهانه، ناخودآگاه. نرمال می‌شود. ولی شما می‌گویی ترس خوب است یا بد است؟ این آگاهانه به شما بله. ناخودآگاهانه می‌ترسد. البته باز اگر تو همین‌ها هم دقیق بشویم، می‌شود به یک سری چیزها رسید که مردم عموماً قبول دارند و آن ضمیر ناخودآگاه است. یعنی نمی‌دانند چرا می‌شود پیدا کرد یک سری موارد را که نمی‌دانند این چرا خوب است. باید واکاوی بشود که تهش به چیست؟ یعنی تهش باز به خودآگاه برمی‌گردد. این حسی که نسبت به این داری به خاطر آن است ها. تست روان‌شناسی گرفتن. جمع کردن. بارها چیز خیلی جالبی از بیرون صدای تیراندازی و شلیک و عرض کنم که شکستن شیشه و ریختن دیوار و این‌جور صداها، این‌جور صداها را پخش کردند. اولین کاری که این‌ها کردند چی بوده؟ از هر ده نفر ۹ نفر به بغلی نگاه کردند. خیلی جالب. بقیه چیکار می‌کند؟ ۹ نفر برگشتند چیکار؟ ضمیر ناخودآگاه است. ولی وقتی شما می‌آیی آگاهانه به آن می‌گویی، می‌دانی چه حسی است؟ این حس تبعیت است. تقلید. تو ایرانی‌ها این کار را نکردند. «چه خبره بیرون؟» بله. سمت خانه قدیمی مادرم و این‌ها بعد مثلاً تو ماشین می‌آید رد می‌شود. ماشین خلاصه ضمیر آگاهانه و ناآگاهانه هست. آن ناآگاهانش هم آخرش به یک اموری است که می‌شود گفت آقا این آگاهانه است. می‌شود ختم و گاهی اسمش را می‌گذارند قلب یا می‌گذارند عقل عملی یا می‌گویند عقل مستقیم یا حس سلیم. این‌ها پیش علمای اخلاق قدما، علمای اخلاق جدید یا بهش می‌گویند ضمیر. قدیما می‌گویند: «حس سلیم و عقل مستقیم و عقل عملی و قلب.» و این‌ها. کتب اخلاق به این‌ها اشاره دارد. این حس در قلب یا ضمیر، آن صوت خداست که در داخل نفوس می‌پیچد. خیر. عبارت قشنگ: «فطرت نزدیک فطرت است.» حالا «کُد فطرت» نیست از همدیگر جدا کرد. دقیقاً بله. وجدان و فطرت و این‌ها سقف نزدیک ریزه‌کاری‌هاش مال همین‌جاست که خدا او را مخاطب قرار می‌دهد و محاسبه بر آن می‌کند که چه شکلی هشدار می‌دهد، تلنگر می‌زند به کسی که مرتکب رذیله است و روشن می‌کند چشم کسی را که فاعل فضیلت است و آن موجود در قلب هر انسانی. کسی کار خوب می‌کند، این حس است. آن صدا است، دارد در وجودش می‌آید. چرا باید و جمیع ضمائر متحد است در جواب هنگام استجواب از افعال؛ یعنی شما وقتی می‌پرسی که آقا نظرت نسبت به این کار چیست؟ تا وقتی که آن حسه سرکوب نشده یا عوضش نکرده کسی، این حس درونی به همه می‌گوید که این کار خوب است یا بد است. پس مشترک است در همه در تمیز بین فضیلت و رذیلت. هرچند در قوت این تمیز و ضعفش اختلاف. تو بعضی خیلی قوی‌تر است. تو بعضی ضعیف. بچه‌ها می‌فهمند. بچه‌ها می‌گویند: «ولی حالا بچه‌ای که می‌گوید دروغ بده». کم‌کم کم می‌آید بالا و دروغ باید برایش تصور اشتباه بیایم. بهت بگویم خوشت می‌آید؟ بابا این آب اینجا الان هست، من بهت بگویم آب نیست. این وضعیت کار خوبی است. مثل سایر قوای نفس که متفاوت است در افراد از جهت قوت و ضعف. برای همین خلقیات از مشهورات است. هرچند اخلاق فاضله عامه بین بشر نیست. خود این اخلاق خوب بین بشر رایج نیست، ولی خلقیات را ما از مشهورات می‌گیریم، یعنی بشر بله. الان دیگر از یعنی به قول حضرت آقا فرموده بودند که: «طنز تلخ روز حقوق بشر جوک‌های زمان ماست دیگر.» حقوق بشر شما بشری الان نمی‌بینی که حقوقی داشته باشد. حقوقی نمی‌بینی که مال بشر باشد. نمایش حقوق صهیونیست، حقوق استکبار. و بله. برنامه‌ریزی یک انسان‌های غیر یهودی، گیو. بله. خلاصه هیوم، گیو. عرض کنم که می‌گوید: «حقوق بشر.» بعد به اسم حقوق بشر می‌آید جوک‌های. آدم فضای سیاسی می‌بیند. عربستان سعودی لعنه الله علیه علیهم اجمعین. تمام دولتشون کارگزار و ملتشون غیر از شیعیانشون، این‌ها آمدند تو یمن. عکس‌هایش را من می‌دیدم، شاید دیده باشید. با هواپیما کاغذ ریختند از آسمان که رد می‌شدند، کاغذ پخش کردند. تو کاغذ نوشته: «اهل یمنیه! برادر یمنی من! اینی که می‌بینی من دارم با تو می‌جنگم به خاطر اینکه تو را دوست دارم. می‌خواهم زیر سلطه ایران نباشی عزیزم. اهل عزیز.» آره. «اینی که من می‌کُشمت به خاطر اینکه دوست دارم، نمی‌خواهم زیر بار سل. این را کجای دلم بگذارم من؟ چیکارش کنم؟» انقدر دوستت دارم که حاضره بکشمت که یک وقت منحرف نشوی. بشر می‌گوید این‌ها دوستی. می‌گوید این‌ها از محبت. می‌گوید از خیرخواهی. می‌گوید این هم می‌گوید. یعنی سعودی هم می‌گوید دیگر. سعودی که از این دیگر سگ‌تر نداریم. این هم می‌گوید. سعودی که بگوید، یعنی دیگر یعنی دیگر هیچی دیگر. این هم از نوع دوستی می‌گوید. یعنی باز خدا احساس می‌کند که عموم مردم واقعاً هم ملکه است. بله. ملکه سعودی این حس «سگ» بود را می‌گویم. آره. بله. آدمی وقتی احساس می‌کند که عموم مردم صهیونیست، مردمش را نه آن سردم‌دارها. مردم این‌ها بازی آب پاکتر از این سعودی‌ها. حتی مردم کشور عربستان سعودی یک ذره محبت و صفا و رقت و لینت و عطوفت و هیچی تو این‌ها نیست. واقعاً درنده. عکس‌های سوسمار خوردن این‌ها را دیدید یا نه؟ تو اینترنت سرچ کنید: «عرب، عرب سعودی هم قطری سوسمار.» این سوسمارهایی که بغل خیابان اصطلاح خاصی داریم. «مارمولک بزرگه»، انقدرها، «سنگ‌انداز» بهش می‌گویند. این را می‌گیرند، بعد سر می‌برند و تیکه تیکه می‌کنند. حلقه‌ای مثل سوسیس، موزیک تو ماهیتابه درست می‌کند. یا همان را می‌گیرند صاف رو آتیش کباب می‌کنند. بعد عکسشان از این دو تا پای سوسمار از دهن این مثلاً انداخته بیرون. یعنی کامل قورت داده‌اند، دو تا پایش مانده بیرون. خلاصه زنده است. خب این‌ها دیگر واقعاً وحوش‌اند، درنده. در هر صورت از خوبی می‌گویند. از محبت می‌گویند. حرفش را می‌زنند. مشکلی نیست. پس خاصه‌الخاصه هستند که این‌ها وفادار به این خلقیات‌اند و متدین بشوند متولین. ولی عموم مردم این‌ها را قبول دارند. حرف برای همه جذاب است. حقوق بشر و صلح بله. از کسانی از صلح حرف می‌زنند که مثل جایزه صلح نوبل دیگر. هر سال می‌دهند. قشنگ فهمیدیم که این در پارسال کی بیشتر از همه جنایت کرده است. این از جایزه صلح نوبل می‌شود فهمید. گرایش به خلق و خوی بشری. بله. گرایش خلق و خوی اصیل انسانی. اگر این‌طوری بگوییم، دوباره آن اصیل را باید روی تعریف بشری. بشری دیگر اینجا خود به خود ریزش می‌رود کنار. آخه دیگر ناظر به افعال بشر نباید بگیریم تو افعال بشر این خلق و خوی دیده نمی‌شود. خلق و خویی که همین الان هم بشر دارد نیست. بشر ندارد. خلق و عملیاتی. بله دیگر. شجاعت بالاخره در عمل انجام می‌دهیم. گرایش داریم به اینکه شجاع باشیم. گرایش داریم به اینکه بخیل نباشیم. تعبیر ضمیر و این‌ها خوب است دیگر. ضمیر پاک، زمین پاک انسان. بله. گوش فرا دادن به صوت ضمیر و خضوع برای آن ساده نیست بر هر انسانی، مگر به وسیله انقطاع به دخیله نفسه؛ یعنی بیاید به این حس درون خودش بچسبد و از غیر این جدا بشود و از شهوات و احوال خودش فاصله بگیرد و جدا بشود. همان‌گونه که خُلق عامه حاصل برای او نمی‌شود و «و إن کان له ذالک الاصغا» هرچند این اصغا باشد، مگر به تکرر عمل و به عنوان عادت قبول بکند تا اینکه ملکه خلقی که فعل با او ساده است برای او حاصل بشود و بالاخص خُلق فاضل. یعنی شما خُلق عامه را بدون تکرر عمل نمی‌توانی بهش برسی. یعنی انسان مثلاً محاسن اخلاقی نیست. سر کار برود. سر کار برود. بیکار نباشد. فضایل اخلاقی دارد، ولی خب دیگر کسی همین را هم نرود دیگر خیلی دیگر می‌خوابد مثلاً. صبح اهل فعالیت. نه اهل کار است. حتی کارهای معمولی. یعنی خودش جایش را نمی‌تواند جمع کند. حالا کسی مثلاً از خواب بیدار می‌شود، جایش را جمع می‌کند. از فضایل اخلاقی که نیستش که. بالاخره عدم شر رذیله است. یعنی به اضافه به آن دیگر، خیلی ضایع است دیگر. وگرنه خودش یک حُسن ذاتی نیست. همین چطور تکرر فعل می‌خواهد؟ یعنی طرف باید همین را هم مکرراً انجام بدهد که برایش ملکه حاصل بشود. دیگر چه برسد به خُلق فاضل. آن دیگر به طریق اولی لازم دارد. پس افعال او که آن‌ها را محقق می‌کند، احتیاج به مشقت و جهاد و ریاضت دارد. به خاطر اینکه او دائماً در جنگ با شهوات و رغبات ظفر الا بعد الحرب و پیروزی نیست مگر بعد از جنگ. این هم قسم سوم. ساعت چند است؟ ۸:۴۰. گفتم آقای شیرازی شیرازی نیامده. یک ربع، یک ربع باقی مانده را بحث را ادامه بدهیم.
قسم چهارم از مشهورات، «انفعالیات» است. انفعالیات، آن‌هایی که جمهور این را قبول دارند به سبب انفعال نفسانی عام. نزدیک است با «بافتنی همسایَ» تا حدی. یعنی خب خلقیات آنجا شما گفتی. اینجا می‌گوید انفعال نفسانی. مثل رقت، رحمت، شفقت، حیا، همیت، غیرت و مانند این‌ها از انفعالاتی که انسان از آن‌ها غالباً خالی نیست. جمهور حکم می‌کند به اینکه آقا تعظیم حیوان اگر فایده‌ای نداشته باشد، شما حیوانی را اذیت بکنید، آزار بدهید، بد است. به خاطر اینکه این دیگر غریزی می‌شود. ایشان می‌خواهد بگوید که این تفاوتش با آن یکی است. بحث ضمیر هست، ولی ایشان می‌خواهد بگوید این غریزی است. این از غریزه نشئت گرفته. از رقت و رحمت. وقتی می‌داند در حاشیه در حاشیه و بنویسیم که: «قال دکترنا لو کان غریزیا لما ازال الأطفال و الحیوان.» در نکته خوبی. بلکه جمهور به غریزه خودش حکم می‌کند به قُبح عذاب کردن حیوانی که روح دارد مطلقاً، حتی اگر فایده هم داشته باشد. خیلی چیزتر شد. مگر اینکه شرایع و عادات بیاید انسان را منصرف کند؛ یعنی دین. خب اصل غریزه می‌گوید. بعد دین به شما می‌گوید که آقا درسته غریزه‌ات می‌گوید که حیوان نکُش، ولی اینجا مصلحت تو صدا می‌کنی که حیوان را بکشی. خود غریزه. ما الان دین بهش بگوید برو گوسفند بکش بخور. بله. یعنی حتی دین می‌گوید آقا گوشت هر روز نخور. غریزه خیلی بدتر. الان اینجا. خب شرایع و عادات. یا عادات می‌آید. اینکه بگوییم «عادت» است. الان تلویزیون ادبیات «بافنده» بود؟ چی شده؟ ادبیات یک چیزی داشتیم آن موقع‌ها که خیلی دیگر چیزهایی که نمی‌چسبید به آدم‌ها هی ورمی‌داشت دستش می‌داد جزو بافتنی. این هم جزو بافتنی. چیزی که بدون آموزش و بدون روش کشتن، غریزه همین است که وقتی طرف نداند این کار را انجام بدهد. همسایه‌ای از پدر مادر؟ تلویزیون آموزشی. نه نه اصلاً. من جوجه کوچک سرشکن سه چهار ساله همین نَتال. جوجه دیده بودید؟ نه بچه کوچک. و جمهور متن می‌کند کسی که ضعفا و مریض‌ها را کمک بکند و کسی که ایتام و مجانین را خلاصه از این‌ها مواظبت بکند؛ چون مقتضای رحمت و شفقت است. همان‌گونه که حکم می‌کند به قُبح کشف عورت. مقتضای حیا است. انفعالیات. بله. مدافع از اهل و عشیره و یا وطن و امت را به خاطر اینکه مقتضای اهمیت و غیرت این است به غیر آن از احکام عامه نزد مردم. این هم انفعالیات.
پوست. برویم سراغ پنجمی. بله. «ناروتو» تلویزیون نمی‌گذاریم نشان بدهند و فلان. تلویزیون یعنی تلویزیون که برای همه است. وگرنه پول بگیریم که می‌گذاریم نشان بدهد. حیوانات یعنی غرب حیوان عادیات این‌ها آنی که جمهور قبول دارد به سبب جریان عادت نزدشان. یعنی عادت کردند. همه بهش عادت دارند. عادیات دیگر. این اصلاً بحث خلقیات و این‌ها نیست. یعنی ملکه نیست. آن حس درونی و ضمیر و فلان و این‌ها هم نیست. همه بهش عادت دارند. مثل اینکه وقتی کسی می‌آید عادت دارند جلو پایش بلند شوند. مهمان می‌آید، تحویلش بگیرند. «رجل دینی» یا پادشاه را دستش را ببوسند. پس حکم می‌کنند به خاطر آن به وجوب این اشیا برای کسی که مستحقش است.
عادات دو نوع است. یک نکته. عادات یک وقت عامه است، یک وقت شخصی است. عادت عام بین همه رایج است. حالا وقتی بین همه رایج است، این خودش چند قسم است. یک وقت بین مردم یک شهر رایج است. یعنی در یک شهر همه عادت به این کار دارند. الان در ترکیه این‌جوری است که مثلاً در اعیاد ما به هم می‌رسیم، روی همدیگر را می‌بوسیم. دیگر تو اعیاد. آن ها به همدیگر می‌رسند، دستشان را می‌بوسند. مرد و زن، محرم و نامحرم، پیر و جوان. هر کی به هر کی می‌رسد. زارن جنوب هستند. توی سمت بندر و این‌ها. بله. روسی می‌کند. تو استفتاعات از یکی از آقایون: «مردم ما رسم است وقتی کسی از مکه می‌آید، زن باشد یا مرد فرق نمی‌کند، همه باید بیایند ببوسنش.» عادتی که می‌گویی تو ملکات، آن ضمیره نیست که. ضمیر است که حکم می‌کند. اینجا ضمیری نیست. عادت. این هم خودش ملکات ثانویه است دیگر. حرکات اولیه نیست. عادت ملکه ثانویه است. «منطقه معروفه». خراسانی‌ها این‌جورند. قم این شکلی. تهران این شکلی است. اولین باری که مشهد ازدواج کرده بودیم، عادت ما تهرانی‌ها این است که وقتی می‌خواهیم با کسی رفیق بشویم، باهاش شوخی می‌کنیم. یعنی علامت ابراز محبت. خیلی حال کند. مشهدی‌ها دقیقاً برعکس است. کسی می‌خواهد بهش متلک بیندازد، باهاشان شوخی می‌کند. آن ها به کسی محبت بکنند، محبت احترام می‌گذارد. ما دقیقاً از احترام کم می‌کنیم که رفاقت را برسانیم. آن ها از احترام به احترام می‌افزایند که رفاقت. مصیبتی داشت. اول با چند نفر از این اقوام شوخی کردیم. همه از ما زده شدند. این عادات این‌جوری است دیگر. مناطق بعضی جاها مثلاً منبری می‌رود بالا منبر، پایش را اگر بیندازیم، فحش خار مادر مست. فحش سیستمی. این‌ها را قبل از اینکه طلا. هر منطقه می‌خواهد برود، اول یک دور عادات را بپرسد. رسم‌هایتان چه‌جوری است؟ برنامه‌هایتان چه شکلی است؟ یک وقت ضایع نشود. خیلی خوب است. یک نکته تجربی تبلیغی. امت. یک چیزی رسم است و عادت. ای امت! مثل سر به دیوار ندبه گذاشتن یهودی‌ها. سر به دیوار. عادت بین همه مردم دنیاست. یک چیزی عادی می‌شود. عادت می‌شود. الان این و برای همه مردم دنیا عادت است. کل دنیا را گرفته.
عادات شخص را هم که ما جزو مشهورات نمی‌دانیم، ولی یک کسی یک چیزی عادت. ترک «عادت» هم که موجب مرض. عادت عامه. مشهورات از عادت عامه درمی‌آید که هم زیاد است عادت عامه. پس گاهی عادت عامه می‌شود برای اهل بلدی فقط یا برای یک منطقه یا امتی یا همه مردم. پس مختلف است به خاطر این قضایایی که به حسب حسب عادت بر آن حکم می‌شود. پس یک وقت مشهور نزد یک اهل پس به حسب عادت مشهور درمی‌آید دیگر. وقتی عادت یک منطقه یک چیزی می‌شود، مشهور هم می‌شود دیگر. مشهور پیش منطقه. و ممکن است یک چیزی که پیش این‌ها مشهور است بشود غیر مشهور نزد قوم یا بلکه ضدش مشهور بشود نزد قوم. پس مردم متن می‌کنند. محافظ بر عادات را کسی که این عادات و رسوم را محافظت می‌کند. مردم مَتَن می‌کنند یا مخالف آن را مذمت می‌کند. تا قدیم. تا من. تا ۱۰ سال پیش، ۱۵ سال پیش اینکه دختر بخواهد قلیان بکشد، واقعاً بد بود. یعنی بزرگ‌ترهای فامیل اصلاً دختر می‌آمد تو جمعی که مردها داشتند قلیان می‌کشیدند، بیرون. مسئول خر نفهممان هم تو تلویزیون گفتش که چه اشکالی دارد من به خانم‌ام با بچه‌هایم رفتم. مسئول گردشگری. کسی که چی بگویم. با زن و بچه‌ام رفتم بیرون. قلیانی من دارم می‌کشم. بدم دختر قلیان بکشد. چه اشکالی دارد؟ عادی‌سازی یک بخشی از فرهنگ عادات است. شما تو کار فرهنگی یک چیزهایی را می‌آوری، عادی می‌کنی. عادت می‌کنی. وقتی عادت کردی، می‌شود جزو مشهورات. بعد دیگر نمی‌شود کسی با این‌ها در بیفتد. دیگر منکر همه چی شد. چه عادات سیعه باشد، چه عادات حسنه. وقتی جوش می‌آوریم دیگر. و می‌یابیم این‌ها را که مذمت می‌کنند کسی که ریشش را بلند می‌کند وقتی که اعتیاد دارند به زدنش. یعنی جایی که همه عادت دارند به زدن ریش، چه کسی ریشش را بلند می‌کند؟ مذمت. یک جای دیگر وقتی همه عادت دارند به اینکه ریش بگذارند، وقتی کسی می‌زند، مذمت می‌کند. مثال خیلی خوبی می‌زند. بانک مذمت می‌کنند کسی که لباس غیرمعمول بپوشد. لباسی که عُرف نیست. اَلفت نیست. یعنی مردم باهاش اَلفت یعنی انس ندارند. به خاطر مجرد اینکه این‌ها اعتیاد به این لباس، عادت به این لباس ندارند. برای همین می‌بینیم که شارع مقدس لباس شهرت را حرام کرد. ظاهر این است که سر تحریم این است که لباس شهرت دعوت می‌کند به اشمئزاز جمهور از کسی که لباس را پوشیده و مذمت. یعنی فاصله می‌اندازد. لباس شهرت. خبرگزاری‌ها دیدم فلان بازیگر ما رفته فلان نمایش شرکت کرده. مانتویی که پوشیده ۶ میلیون تومان فقط پول مانتو. چیزهایی حجاب اسلامی. پراید بفروشیم یا مانتو بخریم. لباس شهرت را چرا دین حرام دانسته است؟ به خاطر اینکه مردم را از هم فاصله می‌دهد. الفت را از بین می‌برد. مردم پس می‌زنند. یعنی چی؟ آقا ۶ میلیون آدم بده مانتو بخرد. این حرام است دیگر. لباس شهرت حرام. و مهم‌ترین اغراض شارع اَلفت بین مردم و نزدیک شدن این‌ها به همه به اجتماع کلمه اینهاست. شارع می‌خواهد همه به هم نزدیک بشوند. لذا لباس شهرت فاصله بگیرد. در روایت دارد که: «رحم الله امرأً جب جب الغیبه عن نفسه.» خدا رحمت کند کسی را که در غیبت را روبروی خودش ببندد. کاری کند که حرف پشتش زده نشود. مسئله جوادی. لباس روحانیت لباس شهرت. هم تو خیابان‌ها لباس شهرت داریم. لباس شهرت اونی است که خلاف لباس الفت است. یعنی مردم با یک لباس الفت دارند و لباس به حق و رایج و اینهاست. یکی می‌آید خلاف این می‌پوشد. به هر کی نگاه می‌کند، می‌بیند این چیست؟ یک لباسی درسته. مردم چون الفت به لباس‌های بد پیدا کرده‌اند، دیگر حالا کسی با لباس درست می‌آید. این چیست؟ برهنه بشوند که یکی با چادر بیاید بیرون یا با مانتو بیاید بیرون، همه چپ چپ نگاه کنند. لباس شهرت نیستش که. اصل این است. بقیه لباس شهرت است. اصل لباس طلبگی. مغالطه. یا طرف نگاه تعجب کند؛ یعنی لباسی که خلاف عرف عقلا و فرهنگ ممدوح و اینهاست. فرهنگ ممدوح بشر این را برنمی‌تابد ۶ میلیون بدهد یک مانتو بخرد. لباس شهرت مبتلا شدن. یعنی یک آدم عاقل با یک فرهنگ سالم و ممدوح ۶ میلیون تومان برای مانتو را برمی‌تابد؟ مشکلات. یک آدم گشتم نبود. همان‌جوری که وارد شده در شریان. این هم نکته خوبی است. همان‌طور که در شریعت اسلامی مطهره وارد شده که «منافیات مروت» مُضر در عدالت است. کسی یک کاری بکند که منافی با مروت است، این به عدالتش لطمه می‌زند. یعنی اگر شما مرجع تقلید را دیدید، حاج‌آقا با خانواده رفته‌اند فلکه بستنی، آنجا نشسته‌اند بستنی. دیگر از این آقا نباید تقلید کنید. خلاف مروت. خلاف مروت. یعنی آن جایگاه یک سری یک عُرفی دارد. عاداتی را برمی‌تابد، عاداتی را برنمی‌تابد. این از آن عاداتی است که برنمی‌تابد. اشکال ندارد مرتضی مدیری دکتر خوب است. دکتر باید وضعش خوب باشد. سیگار کشیدن برای دکتر. بحث عدالت. حالا در مورد دکتر خیلی مطرح. مردم عاقل اگر ببینند یک دکتر. یک نکته، یک نکته خوبی الان به ذهنم رسید. در تمام این چندین تا حالا به ذهنم نیامده بود. پوست و مو می‌داند. دکتر غیرعادی است. خودش. نکته خیلی خوب. ساعت چند است؟ ۹. ۹. یا الله.
نکته خیلی خوب بگویم. تمام شده است. در بحث عدالت خوب، ما شهادت عادل را لازم داریم دیگر. «مروّت» یعنی چیزی که منافات با مروت دارد، به عدالت ضربه می‌زند. حالا منافات مروت هر کسی متناسب با خودش است. یعنی اگر من خواستم پشت یک دکتر عادل نماز بخوانم. دکتر عادل. دکتر عادل چه دکتری است؟ دکتر عادل دکتری است که آن خلاف مروت نسبت به خودش انجام ندهد. یعنی الان برای یک آدم عادی این سیگار کشیدن موجب فسق نمی‌شود، ولی دکتر ریه وقتی سیگار بکشد، فاسق است. مخصوصاً وقتی سیگار می‌کشیم، نکشیم. طلبه سیگاری می‌شود در چه حد و در چه سن و سال؟ مهم است که الان خلاف مروت تو طلبه که بخواهد سیگار بکشد. دوره داریم تا دوره صناعید. پیرمرد ۸۰ ساله که سیگار می‌کشد خلاف مروت نیست. سیگار مثل چای تو مجالس پخش می‌کردند دیگر. شما باید یادتان باشد. حالا ما که نقلش را شنیده‌ایم. مدرسه خط یک سینی سیگار می‌بردند، پخش می‌کردند. خب کسی تو آن فضا سیگاری باشد غیر از فضای الان است. یک طلبه شما یادتان نمی‌آید. بچه روحانی که می‌آمدند خونه‌مان، ۴ تا روحانی می‌آمدند، یکیشان سیگاری بود. قشنگ مادرم چایی که برایش استکان هم بود چهار پنج تا سیگار قبل انقلاب. مرسوم نیست. یعنی خلاف مروت. یعنی من طلبه ۲۰ ساله ببینم که سیگار می‌کشد، بزنم تو گوشش. هنوز به آداب خودش مقید مانده. مشغول. پس مثل غذا خوردن در حال راه رفتن در راه راه عام یا در بازار. خود غذا خوردن در بازار که می‌دانی این خلاف مروت است. اگر دیدید طلبه رفته رستوران، تو رستوران نشسته دارد غذا می‌خورد، دیگر بهش اقتدا معنی خلاف مروت کراهت در اکل و سُفت دنائه. پیغمبر فرمودند: «غذا تو بازار خوردن قناعت پستی.» تو بازار الان مثلاً تو رستوران غذا پوشیده است. فقط همین جمع خودمان هستیم. تو تالار اشکال ندارد. نشسته‌ای رو به کوچه. غذای محفوظی. ولی شما نشسته‌ای مردم را همین‌جور رد می‌شوم حاج‌آقا نشسته کبابی هم می‌خورد. ماشاءالله گرسنه و تشنه مردم دارند می‌روند و می‌آیند. خلاف مروت است. مروت به این نیستش که آدم بنشیند جلو چشم انظار خلق‌الله. غذای خوب نشسته می‌خورید. غذا پوشیده از تالاری است. خب اشکال ندارد. خلاف مروتش. بله. حد و حریمش نمی‌شود دقیق مشخص کرد. ذمرت در جایی جایگاه‌ها فرق می‌کند. شهر. تو قم مثلاً طلبه با دوچرخه و موتور هم اگر برود هیچ مشکلی ندارد، ولی تهران. هیچ «لگن» چیست؟ سوار می‌شوی. شأن شما نیست که این را سوار شوی. و جلوس در اماکن عامه مثل قهوه‌خانه. برای شخصی که از عادت صنفش این کارها نیست. بله. یک قهوه‌چی شما اگر تو قهوه آدم خوبی است. با تقوا. تو همان قهوه‌خانه خودش جایگاه. بله. سنن. ایشان از عادات ایشان بوده که می‌رفتند هر روز چای می‌زدند قهوه‌خانه. خانم مکی که می‌رفتیم رئیس کاروان ما این الاغ را هر جایی که می‌رسید که علفی بوده، آبی بوده، نگه می‌داشت. بعد خیلی مثال قشنگی می‌زند. بقیه کاروان ضربتی می‌انداختند می‌رفتند. شب و نصف شب را می‌رفتند. آن ها می‌رفتند یک ۱۰، ۲۰ تا منزل به مکه که یک ملاقات دیگر زایمان می‌کردند. یک دو هفته می‌خوابیدند. ولی ما می‌رفتیم قشنگ روزی دو ساعت راه می‌رفتیم. از همه زودتر می‌رسیدیم. بهتر برسی. زودتر می‌بردندت. من اینجا می‌آیم چای. «الاغم برسم که رسیدن دارد یا ندارد.» و منافیات مروت نیست مگر منافات عادات. عادت معلوفه عُرف مردم دیگر. یک چیزی را برنمی‌تابد. به کاری است که قبل از منبر پیشنهاد دارم که اول شماره کارت بدهم. خب این خلاف مروت است دیگر. من اگر باشم دیگر الان برای من نقل می‌کنند. بعضاً رفقا که فلان آقا را دعوت کردیم. گفت شماره کارنامه. به این آقا اقتدا. خلاف مروت است. خلاف مروت. عدالت. خلاف مروت هم دیگر. با عدالت بحث مهمی است. بحث عادات که این‌ها همان معلوفات مردم است.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00