چند کلمه درباره مستند شنود
در این جلسات، پرده از دنیایی برداشته میشود که کمتر کسی جرأت روایت آن را دارد؛ از لحظات هولناک کما و رویارویی رودررو با شیاطین، تا دیدن صحنههایی از آینده جهان، پیمانهای سیاسی، بیماریهای مرگبار و حتی جنگهای آخرالزمانی. آقا صادق بیپرده تجربههای تکاندهندهاش را بازگو میکند و حاجآقا امینیخواه با استناد به آیات قرآن و روایات اهلبیت (علیهمالسلام) آنها را تحلیل مینماید. مجموعهای جذاب، پر از رمز و راز، که هم هشدار است و هم امید؛ و شنیدنش هر ذهنی را به فکر و هر دلی را به لرزه میاندازد
* مشاهده یا تجربه؟ بازاندیشی در واژهپردازی تجربههای نزدیک به مرگ [00:45]
* پاسخی به منتقدان #سه_دقیقه_در_قیامت؛ پردهبرداری از حقیقت مراتب قیامتی [3:06]
* انتقادات غیرحرفهای؛ تغییرات و اصلاحات در کتاب، نه در محتوای تجربه [4:18]
* نقدها بر #مستند_شنود و پاسخ صریح؛ ارزش تجربیات به پشتوانه قرآنی است [6:55]
* استاد وزیری فرد و #مستند_شنود؛ نقد لطیفی که مهر تأیید شد [9:18]
* پایان سوءتفاهمها در لایو مشترک آقایان موزون و عمادی؛ شایعات رد شدند، دوستی پابرجاست [16:50]
* احساس تکلیف دینی یا تسویه حساب؟ نقدی بر نقدهای وارد شده [23:01]
نقد علمی دارید؟ بسم الله! آماده گفتگو بر پایه استدلال و محتوا هستیم [24:56]
حالا حرف مرگ و اینها شد. چقدر این مسئلهٔ تجربیات نزدیک به مرگ مهم است؟ چه ابزار مهمی است! خدای متعال در این وانفسای معنا، در این زمانهٔ مدرن، دری گشوده برای معنابخشی به مرگ و افشای حقیقت مرگ، به اسم تجربیات نزدیک به مرگ که اصلش و ریشهاش اتفاقاً خود غرب است. آنجا بسیار پُربسامدتر است تا شرق؛ لااقل در نقلش و پیگیری علمی و اینهایش. آنها زودتر از ما پیگیرش شدند که حالا اسمش را گذاشتهاند NDE و تجربیات نزدیک به مرگ.
حالا خود این واژه هم کمی باگ دارد که نزدیک به مرگ باشد؛ تجربه باشد. اینها تجربه نیست، مشاهده است. بین مشاهده و تجربه تفاوت است. ما هم توی بحث منطقی و بدیهی، حسیّات را، مشاهدات را، از تجربیات تفکیک میکنیم. مشاهدات یک چیز است و تجربیات یک چیز دیگر. تجربه وقت میخواهد و تکرار. این مشاهده است. اولین کلمه، «تجربه» و «تجربهگر» غلط است. «مشاهدهکننده» درست است. «نزدیک به مرگش» هم غلط است. این مشاهده، مشاهدهٔ خارج از کالبد و خارج از بدن است. خود ملاصدرا بحثهای خیلی قشنگی دارد که این وقتی از بدن جدا میشود، مشاهداتی برایش رخ میدهد که حالا ایشان حتی روی خود خواب و اینها هم بحث را میبرد که این از این تعلّق وقتی جدا شد، دروازههایی مواجهه با حقیقت برایش باز میشود که حالا آن دیگر مراتب دارد. ای بسا خوابی که از بسیاری از این تجربیاتی که افراد کسب کردهاند، قویتر و عمیقتر باشد. اینکه حالا بعضیها هی میآیند توی سر این میزنند که مثلاً برنامهها، کارهایی که مثلاً آقا این تجربه است، این خواب نیست. از جهت ساحت وجودی یکی است و برای نوع افراد بشر؛ بله، تجربیات – به قول خودشان – همین اینهایی که میبینند از آن چیزهایی که به عنوان خواب و اینها افراد میبینند، میخواهد بگوید این وزن علمیاش بیشتر است. وگرنه یکی است؛ چه بگوییم مرگ، چه بگوییم خواب، چه بگوییم چه میدانم مشاهدهٔ برزخی یا مکاشفه، کلاً توی فضای احتضار است. یعنی هیچی به عنوان تجربهٔ نزدیک به مرگ و اینها قبول ندارند. اصلاً میگویند احتضار یک مرتبه است، یک مرتبهٔ دیگر بعد از این قطع تعلّق کامل از بدن، قوانین و سیستم دیگری دارد.
استاد عابدینی نظرشان به این است که اینها اصلاً همهاش توی فضای احتضار تفسیر میشود. تمام این تجربیات نزدیک به مرگ، حالتِ احتضار طرف است و وقتی که قطع تعلّق کامل از بدن صورت بگیرد، وارد فضای مرگ میشود. ما یک عزیزیمان میآید انتقاد میکند که چرا اسم این کتاب را گذاشتهاید «قیامت»، «سه دقیقه در قیامت»؟ مثلاً قیامت چه ربطی دارد؟ اینها برزخ و فلان و اینهاست. خب، اینها اصلاً از این مفاهیم و اینها شاید آشنایی چندانی با اینها نداشته باشند که اینها همهاش یک ساختار است، یک مکانیزم است. هر کسی که میمیرد، وارد قیامت خودش میشود. قامت قیامت و همهاش یک دستگاه است، همهاش. و اصلاً این پرده کنار رفتن در فرهنگ روایی ما، همان ورود به ساحت قیامت است. قیامت خودش مراتب دارد، شدت و ضعف دارد. هم مرگ یک مرتبه از قیامت، جدایی از بدن و هم همان حالت احتضار، یک مرتبه از قیامت است و هم ظهور؛ ظهور امام از قیامت. بحث از قائم تا قیامت، آنجا عرض کردم از علامه طباطبایی. خود قیامت هم یک مرتبهٔ شدیدتر. اینکه روی کلمات در بیفتیم و به این اصطلاحات گیر بدهیم و اینها یک کمی غیرحرفهای است.
حالا بحثهای مطرح دیگر؛ من چند کلمهای بگویم چون خیلی هی سؤال میکنند و پیام میدهند و اینها که آقا واکنش نشان دهید و جواب دهید و اینها. جواب داده شده، ولی حالا دیگر به هر حال کمی ظاهراً لازم است که نکاتی عرض شود. ببینید، یک بخشی مربوط به متن کتاب و اینهاست؛ چرا توی فلان نسخه این را بالا نوشتهاند، توی فلان نسخه پایین آوردهاند؟ بعد این را جابهجا کردهام. بعد آنجا نمیدانم آیا آوردهاند، آنجا روایت آوردهاند. اینها بحثهای فنی مربوط به نگارش کتاب است. نویسنده یک مرحله متن را نوشته، با یک ذائقهای نوشته، با یک سبکی نوشته. مرحلهٔ بعدی حالا انتقاداتی شده، پیشنهادهایی مطرح شده، متن را عوض کردهای. این باعث نمیشود که این توی خود تجربه دست برده باشد. نسبت به سه دقیقه در قیامت، آن عزیزی که تجربهکننده بود، مشاهدهگر بود، ایشان صوتش موجود است دیگر. خود ایشان صحبت کرد، گفت: «تمام این چیزی که از این کتاب منتشر شده، مورد تأیید ۱۰ درصد آن چیزهایی است که من دیدهام.» عین عبارت: «۱۰ درصد آن چیزهایی که من دیدهام.» نگفتم به مرور هی خردخرد، گاهی حالا به ما، با عماد اینها گاهی یک چیزهایی میگفت و گفتم هست، یعنی هنوز هم خیلی، حتی آنهایی که گفته شده را هم منتشر نکردهایم، به مصالحی، به ضرورتهایی. آن یک بخش از داستان است.
یک بخش هم نگارش است. حالا میگوید اینجا به هر حال این آیه به ذهنش رسیده. حالا خود تجربهکننده هم میگوید من این آیه به ذهنم رسید، به ذهنم رسید و حالا دارد میگوید نگارش کتابم اینجوری میآید. به هر حال طبیعی هم هست، به هر حال کار بشر است دیگر. دارد مینویسد، نگارش است دیگر. آن ذات آن محتوا به معنا مهم است که چه دارد میگوید. آن مشاهدهای که کرده، دارد منتقل میشود. این برای ما اهمیت دارد. نفس این مشاهدات هم ارزشی ندارد.
حالا این در مورد «سه دقیقه در قیامت»، در مورد «شنود» که باز خیلی یک تعدادی فعال شدهاند علیهش. حالا ما را که نمیزنند، یعنی مستند شنود را نمیزنند، کتاب را میزنند. خود همین برخورد حرفهای؛ چرا؟ برای اینکه اگر مستند شنود را بزنند، اولاً خود گوینده دارد حرف میزند و ثانیاً کسی که شنود گوش میدهد، آخرش که میآید توی پرسش و پاسخها، به یک جملهای میرسد از جانب ما که این جمله خیلی جملهٔ مهمی است. آن موقع البته ما فحشش را خوردیم، ولی الان بعد از سه سال معلوم میشود چرا این جمله مطرح شده است. آنجا عرض کردم با صراحت و صداقت، نصب آن برادر عزیزمان آقا صادق، گفتم که این تجربیات شما برای بنده پشیزی ارزش ندارد. اهمیت و ارزش حرفهایی که زدی به خاطر این بود که من میبینم هر چه تو میگویی، معادل قرآنی و روایی دارد و جالب این است که بعضی از چیزهایی که گفته بود، من هنوز دارم توی آیات و روایات پیدا میکنم. مثلاً تازگی چند ماه پیش مشهد از حرم آمده بودم بیرون، سر چهارراه شارستان منتظر بودم یکی از رفقا بیاید دنبالم. بعد نماز صبح بود. داشتم توی گوشیام روایتی میخواندم و اینها، رسیدم به این روایت، شیطان که پشت گردن نشسته که توی نماز، شیطانی هست کارش وسوسهانگیزی و حواسپرتی، پشت گردن نشسته. دیدم توی وسایلم، به نظرم یعنی دو سال و خردهای از مستند شنود گذشته، هنوز ما داریم مستندات برایش پیدا میکنیم. نه تنها ایشان روایتش را بلد نبود و بلد نیست، منم بلد نبودم و بلد نیستم. خب، این چیست؟ این چطور میتواند یک انسان اینطور ببافد؟ هر چه شما بیشتر غوطه در روایات میکنی و معارف، بیشتر پی میبری به درستی. و مشاهدات بزرگانی که تأیید کردند این تجربه را که من نمیخواهم اسم بیاورم، خرج بکنم. بعضیهایشان خیلی خیلی بزرگاند، اصلاً دیگر تویشان حرفی نیست. همین اشارهای که کردم، بعضیها که نکتهسنج و نکتهگیرند، میفهمند که منظورم کی میتواند باشد. دیگر نمیخواهیم مثل بعضی سیاسیون از بعضی جاها خیلی بلند خرج کارهای خودمان بکنیم. تا آن جایگاه خیلی بلند هم تأیید کردند این مشاهدات را. تا اساتید بزرگی که توی این زمینه داریم.
من یکی اسم میآورم چون قبلاً هم اشاره کردم، اسم نیاوردم؛ جناب استاد سید محمدجواد وزیریفرد. خب ایشان جزو شخصیتهای درجهیک ماست. از جهت معنوی و سلوکی و اینها جزو شاگردان برجسته مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی، سالها در حوزهٔ قم در مراکز معتبر تدریس اخلاق و معنویت و عرفان و شرح آثار علامه طباطبایی. جزو انسانهای مورد وثوق مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی در حتی تألیف آثارشان در زمان حیاتشان، ایشان کمککننده بود. مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی همان زمان اولی که ما شنود را منتشر کردیم، دو سال و خردهای پیش، یک روز صبح ایشان با بنده تماس گرفتند، گفتند که داشتم شنود را گوش میدادم، نکتهای به ذهنم رسید، تماس گرفتم. من با خودم گفتم که الان حاجآقا میخواهد یک نقد حسابی به محتوای مثلاً شنود بکند یا کار ما بکند و اینها. خودم را آماده برای چک گندهای کردم و خیلی هم برایم مهم بود که ایشان چه نقدی میخواهند بکنند. خیلی هم لطیف. چون خود ایشان هم خیلی لطیف است. خیلی لطیف ایشان نقل کرد. ایشان گفتند که شما یکهو گیر دادی به اینکه زنگ بزن، داداشتو، با داداشت باید صحبت کنم و بعد از داداشش پرسید آن خانم را دیدی و فلان و اینها؟ گفتم: بله، بله. چرا این کارو کردی؟ این لطافت این مستند را خراب کرد.
ما همین یک تکه را میتوانستیم، تنها کاری که میتوانستیم بکنیم برای اینکه مخاطب احساس بکند که آقا ما ساخت و پاختی نکردیم و واقعاً در لحظه داریم مطلب را میشنویم و میخواهیم باور بکنیم و واقعاً هم همین بود، یعنی همانجا بدون هیچ هماهنگی قبلی تماس گرفتیم. خب یک برادر ایشان که خارج از کشور است، کشور دیگری است. یک برادر دیگر ایشان ایران است، شغلش هم یک جوری است که زیر زمین، توی این تونلها و اینهاست. تماس اول که اصلاً برقرار نشد و بعد جواب داد و گوشی را داد به ما و همان در لحظه من سؤال کردم و برادر گفت که بله، همینطور بود و من دیدم و بعدها خودشان چیزهای عجیبتری هم برای من تعریف کردند. این برادر ایشان همینو توی دیدار حضوری مفصلتر توضیح داد. هیچ بنای قبلی هم نداشتیم که بخواهیم سؤال بکنیم و اینها. همانجا در لحظه به ذهنم رسید که از برادرش یک کلمه جابهجا شد، لااقل برای خودم روشن میشود که دارد حرف بالا پایین میشود؛ یک چیز دیگر است، دارد ساخته میشود، بهش اضافه میشود. برای خودم که میخواستم معلوم شود دیگر. بقیه کار حاجآقای وزیریفرد فرمودند که چرا این کارو کردی؟ اثبات بشود برای مخاطب؟ چکار داری که میخواهی اثبات کنی برای مخاطب؟ این همه انبیا و اولیا معجزه نشان دادند، این همه مردم قبول نکردند. چکار داری که بخواهی اثبات کنی؟ لطافت این مستند خراب شد. مطالب به این خوبی، به این نابی، به این لطافت، با یک ریتم جذاب و کشنده و اثرگذار دارد میآید پشت هم، یکهو این وسط تو گیر میدهی نه، زنگ بزن فلان. لطافتشو خراب کرد. خیلی برای من عجیب بود که انتقاد ایشان به اینها بود. خیلی جالب بود.
محتوای آن مشاهدات. آن مشاهدات یک مقداریش توی این کتاب منتشر شد. به هر حال توی کتاب هم که میآید، نگارش برمیدارد. به هر حال نویسنده در قالب کلمات اینها را میریزد، مرتب میکند. یک جایش را پاورقی میبرد، یک جایش را بالا میآورد، یک جایش را توضیح بیشتر میدهد، یک جایش را توضیح کمتر میدهد. شاید یک کلمه تغییر دهد؛ اصل آن مشاهدات مهم است. قبلاً هم عرض کردیم حتی اصل مشاهدات هم مهم نیست. مهم این است که این مشاهدات فینفسها حجت و اعتبار ندارد که از جهت اینکه مطابق با یک معارفی است و حقایقی است که ما به آنها دسترسی داریم و اعتبار آنها را بدون بالا پایین شدن، آیهٔ قرآن که نیستش که. حالا این شیطان مثلاً نیم وجب بوده، دو وجب بوده، سه وجب بوده، هشت وجب بوده. تهش هم که ما همانجا مفصل گفتیم همهاش تمثلات است. یعنی گیر این هم نیستیم که حتماً بگوییم این قیافهاش این شکلی است، دندانهایش آن شکلی است، نمیتواند جور دیگری باشد. اینها تمثلات. مفصل پرداخت. بعدها برای اینکه سؤالی توی ذهن مخاطب نماند، مفصل آن بحثهای گریز از رجیم را مطرح کردیم. یک فصل، گریزی از رجیم در مورد تمثّل شیطان گذاشتیم. ۱۲ ساعت چقدر ما در مورد توسّل شیطان صحبت کردیم که این شبهات از آن مطالب توی ذهن نماند. این کاری بود که انجام دادیم.
خود ما یک طرف دیگر قضیه، تجربهکننده یا مشاهدهکننده است. خب مشاهدهکننده یک مشاهداتی آنجایی داشته. به هر حال خودش هم یک آدمی است که ذهنیتهایی دارد، تحلیلهایی دارد. ممکن است بر اساس آن چیزهایی که دیده، به تحلیلهایی رسیده، به ذهنیتهایی رسیده. اینها برای ما آیا حجت است؟ خیر. آیا باید به اینها ضریب بدهیم؟ خیر. آیا بنده وظیفه دارم نشر بدهم؟ خیر. آیا باید به آن شخص بگویم تو هم حرف نزن؟ این هم نمیتوانم بهش بگویم. هر چند بنده، این برادر عزیزمان را هم خودم به ایشان گفتم، آقای عمادی به ایشان گفتند، هم دوستان دیگر گفتند، درخواست داشتیم که دیگر شما بعد آن تجربه حضوری نداشته باش. یعنی شما را به اسم آن میشناسند و هر چه که بگویی برداشت میشود که این جزو تجربه بوده و اینها تکمیلهای شنود یا اضافات شنود یا داری به آن اضافه میکنی. به هر حال خود ایشان هم یک آدم عنصر امنیتی، سالها کار کرده. ذهنیتهایی دارد، تحلیلهایی دارد. آن تحلیلها را میگوید. برخیاش هم مستند به آن چیزی است که مشاهده کرده. میگوید: «چون آنجا اینجوری مشاهده کردم.» مثلاً: «چون مشاهده کردم بعد عکس رهبری، عکس دیگری نبود، پس برداشت من این است که جمهوری اسلامی یا با این رهبر به ظهور میرسد یا کلاً کارش تمام میشود.» این تحلیل ایشان است. قبول دارم؟ خیر. ولی آن مشاهدهاش را که من نمیتوانم انکار بکنم که مشاهده کرد. آن مشاهدهاش برای من ارزش دارد. ولی آیا این تحلیل او نسبت به این مشاهده هم برای من ارزش دارد؟ خیر. حتی خود مشاهدات ایشان هم فینفسه برای من ارزش نداشت چون مشاهده ایشان برای من تطبیق پیدا میکند با مجموعهای از معارف و تأیید میشود به آن واسطه از آن جدول، من ارزش پیدا میکند. در مجموع که اینها همهاش توسلات. خود ایشان کمی دلخور شده بابت این حرفی که ما زده بودیم. گاهی مشاهدات ما توی فضای صمیمی، خودمانی که خیلی از رفقا هم بودند، خود شما بودی و رفقای دیگر هم بودند، دیدند فضای رفاقت و صمیمیت با همدیگر. چه عرض؟ این است که این یک طرف داستان.
حالا میآیند همینها را برمیدارند که آقا مثلاً ایشان گفته اگر اسرائیل به ما حمله کرد، باید نمیدانم آلبانی و کجا و کجا و کجار را هم بزنیم. این اصلاً کلاً خلاف یک مشی دیپلماتیک و درست و عاقلانه در جنگ و فلان و اینهاست. پس چون این بدیهیالفساد است، پس همه حرفهایی هم که زده، همین است. کلاً مندرآوردی است. کلاً هر چه توی ذهنشان بوده ریختهاند و بافتههای ذهنیشان است. یک استنادی هم میدهند به آقای موزون، بنده خدا که چند سال پیش ایشان در مورد «سه دقیقه در قیامت» موضع گرفته بود و بعدم دیگر همان موضع هم بعضی مطالبی که ایشان فرموده بودند اشتباه بود. آقای عمادی با ایشان صحبت کرد، لایو به اینستا گذاشتن، اصلاح کرد و خود بنده با ایشان دو ساعت و نیم تلفنی صحبت کردم. به ایشان گفتم بعضی از مطالبی که میفرمایید اشتباه است. همون باعث شد که ایشان گفت پس من همین امشب میخواهم اصلاحش بکنم و همان شب ساعت ۱۱ شب همین وقتها بود، روزهای بلند بود توی پاییز و اینها به نظرم بود، ۱۱ شب لایو گذاشت آقای عمادی. آقای عمادی یک ساعت توضیح داد که بابا اینها که دارد گفته میشود در مورد درآمدزایی این کتاب و مسائل این شکلی و اینها اصلاً پایه و اساس ندارد. خودشان هم قبول کرد. بعضی از مطالبی که ایشان مطرح کرده مال آن زمان است. هنوز بعضیها دارند سوسه میآیند از آن حرفهای آن موقع ایشان و میخواهند بیندازند ما. رفاقتمان و صمیمیتمان با آقای موزون برقرار است. اما آقای عمادی و این جور سوسه آمدنها نمیتواند آسیب بزند به رفاقت ما. شیاطین نمیتوانند سوءاستفاده بکنند. توی همان مستند شنود بارها و بارها اسمهای موزون آمد، از ایشان تجلیل شد. ما میتوانستیم اسم ایشان را در بیاوریم از توی صوتها. این همه تجلیلی که از ایشان شده را در بیاوریم. نکردیم این کار را به خاطر اینکه ایشان زحمت دارد میکشد در تجربیات نزدیک به مرگ و ما نمیخواستیم از اول یک کاری بکنیم که کار ایشان کمرنگ بشود یا کار موازی با کار ایشان انجام بدهیم. بلکه در حمایت و تأیید کارهای ایشان. به هر حال مصالحی بود که نمیشد این را تلویزیونی منتشر کرد، توی این بستر منتشر شد. به کرات هم بعد آن پیش ما آمدند. به کرات برای اینکه گفتوگو کنند، باز چیزهایی شبیه مستند. ما هیچ کدام را قبول نکردیم. همیشه هم ارجاع دادیم به همین آقای موزون، دوستان دیگر گفتیم با ایشان مطرح بکنید. به کرات هم آمدند پیش ما از آقای موزون بد گفتند و انتقاد کردند. به کرات هم از آقای موزون پشت ایشان دفاع کردیم. میتوانم اسم بگویم اگر لازم بود، اگر خدا خواستند یا دوستان دیگر خواستند اسم بگویم که کیا آمدند خواستند ایشان را پیش ما خراب کنند و ما حمایت کردیم و نگذاشتیم. حتی گاهی ما را میخواستند بیایند برجسته بکنند برای آسیب زدن به ایشان. بعضیهایشان میداند، به خودش گفتم. بعضیهای دیگرم، به هر حال این رابطه ما با ایشان است. بعضیها این وسط دارند سوسه میآیند و شیاطینی، خناسهایی میخواهند این جوری به هماندازی کنند. بگویند که مثلاً یک دشمنیهایی ایجاد بکنند. این را هم میخواستم یک تذکری نسبت به این ور قضیه هم عرض بکنم.
انتقاداتی هم هست به حالا چه متن کتاب، چه بعداً متنهایی که مشاهدهکننده شن مینویسند و منتشر میکنند. از لحاظ کارشناسی اشکالاتی هست. بعضی دوستان امنیتی و دوستان همکار ایشان بعضاً میگفتند که مثلاً آقا این مطلبی که ایشان میفرمایند، فکر نکنی این هم جزو مشاهدات آنجاست. این تحلیل امنیتی خود ایشان است. بعضی از عزیزانی که میفرمودند از جهت رتبه امنیتی از مافوق ایشان بودند، به خود بنده یکی از این عزیزان فرمودند که آقا مثلاً بعضی مطالبی که ایشان میفرماید، این تحلیل امنیتی ایشان است. فکر نکنید این هم مال آنجا بخواهی دربست قبول کنی. این مثلاً رد شده توی این ساختار امنیتی ما. ما قبول نداریم. این تحلیل خود ایشان است. همانجور که من طلبه ممکن است مشاهداتی آنجایی داشته باشم، بیایم اینجا بر اساس آن چیزهایی که خواندهام، توی ذهنم و اینها، ذهنیتهایی پیدا کنم. اثر بگذارد توی تحلیلهای سیاسی من، توی تحلیلهای روایی من، طلای دینی من. این طبیعی است. کما اینکه عرفا هم همین است. خیلی از اینها متأسفم. این کتاب انسان در عرف عرفان هم همین است دیگر. آقای حسنزاده چیزهایی دیدهاند، اثر گذاشته روی تفسیر ایشان از فلان آیه، روی تفسیر ایشان از فلان روایت. خود ایشان دارد مینویسد، تصریح میکند به این مطلب توی کتاب انسان در عرف عرفان. این طبیعی است. حالا این عزیز هم مشاهداتی داشته، توی حوزه امنیتی اثر گذاشته روی تحلیلهای ایشان. تحلیل را میشود پذیرفت، میشود رد کرد. به من باشد از آن عزیز درخواست میکنم که اینها را نگه که سوءبرداشت پیش نیاید که مخاطب فکر نکند که اینها هم همان است. نه، آن یک حوزهٔ جدایی بوده، اینها چیزهای دیگری است. مرتبط با تکلیف جواد تبیین. من یک آبرویی دارم، اعتباری دارم، جایگاهی دارم و بعضی حرفهای من، خودشان میگویند ها، میگویند بعضی حرفهای من ممکن است که آرامشی ایجاد بکند. بعضی وقتها که اعتراضات این شکلی میشود، ایشان میگوید بابا اگر من فلان چیز را بگویم، یک آرامشی ایجاد میکند. من برای این دارم میگویم وگرنه دنبال دفتر و دستک و فلان و اینها نیستم. من خودم هم عکسی از خودم منتشر نکردهام، نه فیلمی منتشر کردهام. حضور این شکلی دارم. یک چیزی که مینویسم گاهی برای این است که یک احساس خطری میکنم، میخواهم یک هشداری باشد که فلان کار انجام نشود یا میخواهم یک امیدی باشد که مردم آنجا مثلاً بابت این فلان مسئله ناامید نشوند از این. با احساس وظیفه ایشان است. بنده هم که "لست علیهم به وکیل". من که نمیتوانم "لست علیهم به مُصَیطر". من که سیطره ندارم به ایشان که بگویم این را نگو، آن را بگو. حساب دیگری است. نظر شخصی خود ایشان است. فعالیت خود ایشان است. حسابش جداست.
این مستند شنود مورد تأیید اساتید، مورد تأیید بزرگان. برای این مستند شنود میشود ۱۰۰۰ دلیل از آیه و روایات برای محتوا و مفادش آورد. کما اینکه همانجا که ضبط میکردیم، با اینکه همان لحظه میشنیدیم، همان لحظه به ذهنمان میرسید که اینی که دارد میگوید با فلان روایت منطبق است، با فلان آیه منطبق است. اینها را باید از همدیگر تفکیک کرد. این مسائل نباید خلط بشود. بعضیها از این رهگذر میخواهند به اصل این تجربیات آسیب بزنند. بعضیها دنبال ایناند که به این مجموعه نشر ابراهیم هادی آسیب بزنند. انگیزههای اینجا هست. بعضی دنبال ایناند که اساساً آن اثر مثبت معنوی این کار را تخریب بکنند. این دیگر کار شیاطین است. شیاطین بی کار ننشستهاند. با شنود چالشها خواهند داشت، با «سه دقیقه در قیامت» چالشها خواهند داشت. آثار معنوی دارد، تحولات معنوی ایجاد میکند. ما نمیخواهیم منتقدین را متهم به یکی از اینها بکنیم. شاید بعضیهایشان هم واقعاً احساس تکلیف دینی میکنند، میخواهند این پیرایهها را بزدایند از این معارف دینی. عقلانیت را حاکم بکنند. آنها هم انشاءالله مأجورند، ولی الان که فهمیدند داستان چیست، انشاءالله همان عقلانیت بر رفتارشان اینجا بروز پیدا میکند و با عدالت و انصاف این پاسخی که میشنوند را از این به بعد برخورد عادلانه و منصفانه میکنند. فضای علمی هم، نقد علمی هم سر جایش هست. میتوانم بگویم آقا فلان مطلبی که توی این مستند گفته شده فلان اشکال بهش هست یا فلان تحلیلی که از این صورت گرفته یا فلان استنادی که برایش دادهاید غلط است، یا آن را میشود گفت یا این فلان اشکال دارد. بخش علمی سر جای خودش است. ولی این جور تسویهحساب کردنها که آدم وقتی میخواند، میبیند مشخص است خیلی گاهی انگیزهها انگیزههای پاکی نیست. مطلب خیلی مطلب متقنی نیست. باید دقت کرد. مطلب را گوش نداده، نخوانده اشکالی که میکند اشکال دقیقی نیست. آدم میخواند، میفهمد فلهای پشت هم یکی گرفته روی مسائل. یکی که نوشته بود که تحجر یعنی اینکه اگر بهتون بگویند که مستند شنود مثلاً چرت است، ناراحت نشوی. بعد آمده بود پست پایین نوشته بود که خب، حالا مستند شنود چرت است یا چرت نیست؟ بله چرت است. خب تحجر یعنی وقتی آدم یک حرفی میزند برایش یک استدلالی دارد، نه که همینجوری دهان باز کنی یک چیزی بپرانی، بعد بروی. تحجر همین کاری است که یک جمله میگویی هیچ استدلالی هم برایش نداری و هر کی هم که میخواهد دفاع بکند، متحجر است که آقای متحجر صدایت درآمد ها! عصبانی شدی؟ دیدی متحجری، دیدی تعصب داری روی مستند شنود؟ نه، این بنده خدا میگوید استدلالت چیست؟ تو چیزی نداری، ماشینت خالی است. اگرم بلدی بسم الله بیا، بنده در خدمتم. اگر بلدین، حالیتان است، محتوا دارید، استدلال دارید، اول بفرستید استنادات را ببینیم که واقعاً چیزی در چنته هست. نقد واردی هست. اگر دیدیم که نقد وارد است و قابلیت گفتگو دارد، بحث علمی دارد و میشود واقعاً دو تا زاویه را در این مطلب مطرح کرد برای اینکه مخاطب تصمیم بگیرد، بسم الله، ما آمادهٔ گفتگو بکنیم به شرط اینکه مطلب علمی باشد. نه اینکه آقا مثلاً این چاپ سوم بالا بوده، چاپ چهارم رفته پایین. نگارش بالا پایین میشود با یک جمله که: «حالا مثلاً اینجا اشتباه نوشته، نویسنده اشتباه نوشته.» اصلاً آن چه ربطی دارد؟ ما مستند خودمان نشستهایم ضبط کردهایم با طرف. تو این را بیا گوش بده. تو میخواهی کل این محتوا را بزنی که چون مثلاً نویسنده توی چاپ سوم اینجوری نوشته، چاپ چهارم آن جوریاش کرده؟ این مستند موجود است. تو باید بیایی بگویی آقا این مطلبی که دارد میگوید، این غلط است. این با فلان برهان فلسفی جور در نمیآید. این با فلان آیه تناقض دارد. این با فلان روایت تضاد دارد. آن روایتی که برای حجیتبخشی به این مطلب گفتی، این مشکل را دارد. بسم الله، منتشر کنید. میخوانیم، میخوانند، بحث میکنیم. این میشود بحث علمی، نه این جور بافتنهایی که به هیچ جایی بند نیست. فقط هم زحمت برای ما درست میکنی که هی بندگان خدا برایشان سؤال پیش میآید، برای ما میفرستند. ما وقت نداریم، این همه کار داریم. کلاس امروز ما، حقالناس آمد گردن شماهایی که مجبور کردید ما این نیم ساعت را صحبت بکنیم. انشاءالله وقتی دوستانی که نیم ساعت تحمل کردند باید برگردونیم برای جلسه و کلاس آمده بودند. مجبور شدند که این مطالب را گوش بدهند. دیگر به هر حال ادامه درسمان باشد انشاءالله برای فردا و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه ششم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه هفتم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه هشتم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه نهم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات مستند صوتی شنود
چند کلمه درباره مستند شنود
مستند صوتی شنود
جلسه هشتم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه هفتم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه نهم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه ششم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه پنجم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه چهارم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه سوم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه اول ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
جلسه دوم ، پرسش و پاسخ
مستند صوتی شنود
در حال بارگذاری نظرات...