‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم مصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
در ابتدای جلسه، نکتهای در مورد جلسه قبل و تذکری در مورد اینکه چرا مدام میگوییم این مطلب را جایی پیدا نمیکنید، عرض میکنم. این حرف منصفانه و مؤدبانه نبود، اما شاید این سؤال در ذهن برخی باشد. از باب اینکه سؤالی در ذهن نمونه و نکتهای در پاسخ آن نهفته است، عرض میکنم که دقیقاً خود مرحوم محمدرضا طباطبایی در برخی از آثارشان به این مطلب اشاره کردهاند که «اینو جایی گیرتون نمیاد». من یکی از آنها را برایتان آوردهام، البته موارد دیگری هم هست. جلد اول «المیزان» به نحو دیگری است، اما در «رسالة الولایة» ایشان که گل سرسبد آثار علامه است، در فصل چهارم، مرحوم علامه استدلالی را در بحث فنا، شهود و اینها میآورند با عنوان «برهان من مواهب الله سبحانه المختصه بهذه الرسالة الحمد». این برهان از مواهب خداست که فقط در این کتاب به دست میآید و در هیچ جای دیگر نیست. این عین عبارت علامه طباطبایی است در فصل چهارم «رسالة الولایة». نسبت مطلب هم از خودشان است. ما نسبت به مطالب علامه میگوییم «مطلب خودمون رو نمیگیم که گیرتون نمیاد». این را دقیقاً مرحوم علامه به آن تصریح میکنند. البته باز جالب است که آیتالله جوادی آملی در شرح این اثر میفرمایند که این را ملاصدرا هم در جلد سوم اسفار به نحو دیگری بیان کرده است. با این حال مرحوم علامه میفرمایند این مطلب، مطلبی است که جایی گیرتان نمیآید.
بحث ملائکه را در ملائکه قبض روح عرض کردیم. بحث بعدی، ملائکه کتابت اعمال است. تاریخ این سخنرانی هم از مرحوم آیتالله شجاعی در تاریخ ۱۰/۰۶/۷۲ مصادف با ولادت حضرت علی (علیه السلام) است. به یاد این بزرگوار هم باشیم که ان شاءالله میهمان مولای خودش امیرالمومنین باشند. مرحوم آیتالله شجاعی در بحث کتابت اعمال نکاتی را مطرح میفرمایند: ﴿وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَامًا كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ﴾. هر کدام از ما ملائکه حافظینی داریم که «کرامًا کاتبين» هستند. مخاطب با «کرامًا کاتبين» است؛ با «کرام الکاتبین» نمیگویند. نه «کرامن کاتبین». دو تا صفت است، مضاف و مضافالیه نیست. هم «کرام» هستند و هم «کاتبین». ﴿يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ﴾، اینها چیزهایی که شما انجام میدهید را میدانند.
خب، یک تعدادی از ملائکه هستند که اینها کرامتشان صفت ذاتیشان است و مأمور نوشتن هستند. چه چیزی را مینویسند؟ در حوزه نیّات و انگیزهها، فقط صورت عمل مکتوب نمیشود؛ انگیزه و نیّت پشت عمل هم مکتوب میشود. این هم در پرونده ماست. اینطور نیست که ملائکه فقط بنویسند که مثلاً این دستش به این دکمه خورد. نه، این، اولاً که این فعل معنا دارد: «این دست به این دکمه خوردن»، مثلاً یعنی ارسال پیام. و ملا و بیش از این هم میفهمند. ارسال پیام است، یک هشدار است، یک وقت بشارت است، یک وقت محبت است، یک وقت ارسال نفرت است، یک وقت سوهان روح است. پیام است، دیگر. از انواع پیامهای مختلف، و یک وقت خنجر بر قلب است، زخم زبان است. اینها همه مفاهیمی است که بر این کار ما بار میشود.
خب، یک وقت زخم زبان هست، ولی من نیّت آن را نداشتم. این عمل و نیت جفتش را با هم مینویسند. میگویند این زخم زبان زد، ولی نیّت زخم زبان نداشت. حالا اینکه دیگر چه میشود و اینها، بعداً خودش باید حسابوکتابش را انجام بدهد. نیّتش بود یا نبود؟ بالاخره یک دلی شکست در اثر مثلاً اینکه این را گفته. این شکستن دل را ما مکتوب میکنیم. این را هم که این نسبت به چه کسانی این فعل را انجام داد، فاعل و مفعول، اینها همه ثبت میشود، کتابت میشود. انگیزه طرف هم ثبت میشود. خب، چون اصلاً ثبت، ثبت اعتباری نیست. ببینید، الان ما همه چیزمان اعتباری است. عالم ملائکه عالم اعتباری نیست، عالم حقایق است. میگوییم که «تو ذهنم ثبت کردم». این کاری که کردی، یا مثلاً من شماره تلفن میخواهم به شما بدهم، شما میگویی «من تو ذهن میگم» یا «مینویسی؟»، میگوید «تو ذهنم مینویسم». «تو ذهنم مینویسم» یعنی چه؟ این نوشتن اصلاً دیگر جنسش فرق میکند. خدای متعال میفرماید برای شما نوشتیم: ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمْ الصِّيَامُ﴾، ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمْ الْقِتَالُ﴾، کتب علیکم القصاص هم به نظرم دارد. این نوشته شده یعنی چه؟ ﴿كِتَابًا مَوْقُوتًا﴾ ما نماز را برای شما نوشتیم. یا مثلاً میگویند که «عقد پسرعمو و دخترعمو را کجا نوشتند؟ تو آسمونها نوشتند.» این نوشتن چیست؟ این نوشتن دیگر، نوشتن اعتباری منظور نیست. این کلمات اعتباری منظور نیست. اتفاقاً ما دقیقاً جایی که دست ما از آوردن حقیقت کوتاه باشد، اعتباری میکنیم. من اگر نتوانستم شیر بیشه را به شما نشان بدهم، یک کلمهای را وضع میکنم و با آن، ذهن شما را منتقل میکنم به شیر بیشه. میشود اعتباری. صورتی میسازم، نمادهایی به کار میبرم، یک سری مفاهیم منتقل میکنم. ما کتابت ما بین خودمان این شکلی است. ما این حروفی که وضع میکنیم، کلماتی که وضع میکنیم، اینها هر کدام حکایتی میکند. یعنی ترکیب اینها با همدیگر. قرار میگذاریم با همدیگر. «ش» و «ی» و «ر» وقتی کنار هم آمد، ذهن شمای فارسیزبان را به «شیر» منتقل میکند. تو انگلیسی چی؟ «لاین». (lion) تو عربی چی؟ «أسد». حمزه و سین و دال. ترکیاش را دیگر بلد نیستم. مشهدی ندارد؟ اینکه میگوییم آقا ما مشهدیها اینجور میگوییم، قمیها اینجور میگویند، ترکها اینجور میگویند، تو انگلیسی اینجور میگویند، این دقیقاً همان اعتبار است، دیگر. قرارداد بین خودشان بر این است. و مثلاً شما این «شیر» فارسی را که مینویسید، این مثلاً اگر فینگلیش بنویسید، این «شیر» هم میشود دیگر. «شیر» متردد میشود بین دو زبان، بین دو قرارداد. «شیر» فارسی را میگویید یا «شیر» انگلیسی را میگویید؟ مثلاً. غرض اینکه اینها تابع قرارداد و اعتبار و وضع است. این نوشتن ما. ما مثلاً با هم قرارداد را مینویسیم. یک بخشش آن اعتباریات است، یک بخشش آن ثبت است. مکتوبش میکنیم، یعنی مضبوطش میکنیم. این دیگر محقق میشود. این نوشتن به این معناست. در مورد عالم بالا هم همینطور است.
همین که دیروز عرض کردم که اینها همهاش تنازلات است. کلمات حق تعالی یک بحث است. کتابت حق تعالی چه چیزی را مینویسند؟ کلمات را مینویسند. حالا اولاً اعمال ما همه کلمات است. یک «کلمات حق تعالی» داریم که نوشته شده است. خود خدا نوشته. و باز تو سیر تنزلی ملائکه، یک «کلمات انسان» داریم که ما مینویسیم. باز ما مینویسیم! تو سیر قوس صعود، ما مینویسیم. باز تو آن قوس صعودش، آنی که واسطه نوشتن است کیست؟ ملائکه. تو قوس نزول، خدا همهکاره است، ملائکه واسطهاند. تو قوس صعود، انسان همهکاره است، باز ملائکه واسطهاند. از پایین میبرند بالا، از بالا که به پایین میآورند. بالا و پایین و اینها را همه را توضیح دادیم دیگر. اینها بسیار مهم است. یعنی واقعاً مطلب اگر به اینها توجه نشود، جای دیگری میرود. مثلاً ما بعد از مرگ میرویم بالا، پرونده را بردند بالا. پرونده را بالا بردند پایین. شب قدر میآیند پایین. هیچی از اینها فهمیده نمیشود. «پایین آمدن»، «بالا رفتن». اینجا، «بالا به پایینش» از جانب خدای متعال است با اسباب ملائکه. از «پایین به بالایش» از جانب ماست با اسباب ملائکه. ما به بالا میفرستیم. کی به بالا میبرد؟ ملائکه. خود ساختار عالم اینطور است که این بالا میرود، ولی خدای متعال همه این عالم را بر اساس اسباب آفریده است. وگرنه همهکاره عالم خود اوست. ﴿وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ﴾. خود اعمال ما هم مخلوق خدا به حساب میآید. و خود خدا هم اعمال ما را بالا میبرد. در عین حال، تو این خلقت، واسطههای قرارداد هم ما را خلق کرده، ولی با واسطه. واسطهها هم از اوست. واسطهها هم تجلی اوست. اعمال ما را خلق کرده. تو قوس صعود، آنی که بالا میرود، باز ما خودمان واسطه این اعمالیم. البته واسطهای هستیم که ارادهمان دخالت دارد. و هر آنچه که آفریده میشود از اعمال ما که میشود کلمات ما، اینها ثبت و ضبط میشود.
کلمات، «کلمه کلم». این را قبلاً شاید گفته باشم. اینجا «کلم» به معنای شکاف و جراحت است. این پوست شما وقتی که خراشی برمیدارد، خراش خود «کلمه»، «کلم» به معنای جرح، به معنای خراش است. اصلاً خراش چیست؟ خراش یک وقتی است که یک پوستی یک شکافی میخورد، زیر آن پوست معلوم میشود. این را میگویند «کلم». خب، حالا کلمات خدا یعنی چه؟ کلمات حق تعالی همه خراش است از باطن عالم؛ یک شکافی خورده، آنی که در باطن عالم است بروز پیدا کرده است. حضرت عیسی هم یکی از کلمات الهی است. امیرالمومنین هم یکی از کلمات الهی است، بلکه کلمه اولی است. بالاترین کلمه. یعنی هر آنچه در باطن عالم بود، او ظهور داد. روزنهای است برای ورود به باطن عالم و برای پی بردن به حقایق در باطن عالم. این میشود کلمه. خب، این میشود کلمات الله. کلمات ما چیست؟ اعمال ماست، نیتهای ما. هر چیزی که به ذات ما باهاش پی میبرند.
پس خدای متعال را از اسماء و صفات و افعال و تجلیاتش به ذات او پی میبریم. از این قدرتی که در عالم هست، از این نظمی که در عالم هست، به قدرت او پی میبریم. از قدرتش به اراده او پی میبریم. از ارادهاش به علمش پی میبریم. از علمش به حیاتش پی میبریم. از حیاتش به واجبالوجود بودنش پی میبریم. هی اینها میشود هر کدام کلمهای برای آن امر مخفیتر، امر مکنون. قوس صعود هم همینطور است. از اعمال ما به صفات ما پی میبرند. از صفات ما میبینند. همین الان ملائکه همه چیز برایشان حاضر است. بنا به درجات، بعضی ملائکه فقط از اعمال ما خبر دارند. بعضی ملائکه از صفات ما هم خبر دارند. بعضی ملائکه از ذات ما هم خبر دارند. این درجات، باز ملائکه.
بعد باز آن روایت فهمیده میشود. خدای متعال بعضی چیزها را مخفی میکند از ملائکه. مثلاً دارد: هفت ساعت گناه را مخفی میکند. یا آن روایت فوقالعادهای که ما در بحث «حضرات» یک وقتی خواندیم، روایتش را. وقتی دو تا مؤمن، برادر مؤمن، با هم خلوت میکنند و دیدار میکنند، ملائکهای که مسئول کتابت اعمال این است با ملائکهای که مسئول کتابت اعمال آن هستند، اینها به هم میگویند که «خلوت کنیم». این دو تا مؤمن با هم اسراری دارند، من و تو نباید باخبر بشویم. که بعد آنجا امام صادق (علیه السلام)، آن راوی هم از روات خیلی خوب است که ماجرایش را پیدا بکنید. هیچ عبارتی هم از روایت در ذهنم نیست. راوی راه نمیداد شیعیان به خودش. ظاهراً در کوفه هم بود. امام صادق (علیه السلام) خیلی ناراحت بود. حضرت رو برگرداند. «وقتی این را دیدم من از شهرت و اینها میترسم». مثلاً «خفت و شهره» یا «أخاف الشهرة»، یک همچین تعابیری اگر سرچ بکنید، میآید. بعد، خدمت شما عرض کنم که حضرت فرمودند که «مگر نمیدانی که وقتی دو تا مؤمن به هم میرسند، اینها ملاقات که میکنند، چقدر ثواب دارد؟ دست میدهند، روبوسی میکنند، معانقه میکنند.» همینجور ثواب اینها را گفتند. فرمودند «وقتی میخواهند بنشینند و با همدیگر حرف بزنند، این ملک به آن ملک میگوید که اینها را تنها بگذاریم.» این بخش جزء اسرار الهی است، ما نباید باخبر باشیم. بعد که راوی سؤال میکند که «خب آقا اگر ملائکه نیستند، پس کی کتابت اعمال میکند؟» میگوید امام صادق (علیه السلام) گریه کردند. اینجا فرمودند که «خدای جلیل هست، او میبیند.» ملائکه میروند، او که هست. خب، این پس ملائکه اینجوری نیست که اگر اینها ثبت و ضبط نکردند، خدا هم باخبر نمیشود. واسطهها، مثل واسطههای اعتباری دنیا. واسطه اگر مثلاً مطلب غلط نوشت، دست برد تو متن، آن بعدی دیگر مطلب غلط به او میرساند. نه، اینها یک سلسله طولی است که همهاش اشراف و کلّاً مقام ملائکه مقام اجلالی و تشریفاتی در این عالم است. ملائکه مقام مستقلی در این عالم پیدا تخفف شهره. میگوید: «از شهرت میترسیدم.» خب اسمش چی بود؟ اسم راوی معروف، سیرفی. بله، اسحاق بن عمار سیرفی. «کنت بالکوفه، فیأتینی اخوان کثیر.» من در کوفه بودم. رفقای زیادی میآمدند سراغم. «و کرهت الشهرة.» از شهرت میترسیدم. یعنی به این عنوان معروف نشوم که ما شیعهایم و رفتوآمد میکنند، میآیند و میروند. «فتخوفت أن یشتهر بديني.» خوف این را داشتم که بابت دینم مشهور شوم. «غلامی کلما جائني رجل منهم یطلبني، قال لیس هو هاهنا.» به غلامم سپردم که هر وقت یکی میآید دنبال من، بگوید: «اینجا نیست، اینجا نیست.» «قال فحججت تلک السنة.» آن سال پاشدم رفتم حج. «فلقیت أبا عبدالله علیه السلام.» رفتم خدمت امام صادق (علیه السلام). «فثقل و تغیر.» خب، خود حضرت هم در جریانند دیگر. میگوید که: «دیدم حضرت با من سنگین است و تحویل نمیگیرد.» همه چیز تابع اعمال فیما بینم و بینه است. «قال قلت: جعلت فداك، ما الذی غیرک عندي؟» گفتم: «فدایت شوم، چه چیزی مرا پیش شما تغییر داد؟» «قال: الذی غیرک للمؤمنین.» همان چیزی که رفتار تو با مؤمنین را تغییر داد. «همان که رفتار تو با مؤمنین را تغییر داد.» «باعث شد منم با تو تغییر رفتار کنم.» «فدایت شوم آقا، من از شهرت میترسیدم. فقد علم الله شدت حبی لهم.» خدا میداند من خیلی محبت دارم «به اینها». «یا اسحاق، از زیارت برادرانت ملول نشو، خسته نشو. فان المومن إذا لقی أخاه المؤمن.» یک مؤمن وقتی به یک مؤمن دیگر میرسد، «فقال: مرحبا!» وقتی بهش میگوید که «مرحبا! آفرین! بالیکلا! خوش آمدی!» «کتب الله له مرحبا إلى یوم القیامة.» همین که گفت یک «لایک» بکند، تا قیامت «لایکش» بکن. خدا برایش مینویسد. این هم باز «کتب الله» هم خوب است. خدا برایش مینویسد، تا قیامت برایش «مرحبا» مینویسد. حالا یعنی یا دائماً هی «مرحبا، مرحبا، مرحبا» مینویسد، یا یک «مرحبا»یی را ثبت میکند در عالم که اینها توضیحات دارد، تا روز قیامت. چرا تا روز قیامت؟ یعنی تا آن روزی که مکشوف بشود برایش. نه اینکه روز قیامت که شما «مرحبا» را... .
«فصافحه» وقتی مصافحه میکنند، دست میدهند: «أنزل الله فیما بین ابهامیهما مئة رحمة.» این بین دو تا انگشت ابهام، اینها، دو تا شست اینها، خدا صد تا رحمت نازل میکند. «تسعة و تسعین لأشد حباً لصاحبه.» نود و نه تایش را به آنی میدهد که محبتش بیشتر است به رفیق. «ثم أقبل الله علیهما بوجهه.» روایت خیلی روایت فوقالعادهای است و روایت عرفانی عجیبوغریبی. خدا با وجه خودش به این دو تا رو میکند. «فکان علی أشدهما حباً لصاحبه أشد إقبالاً.» هر کدام که برادرش را بیشتر دوست دارد، خدا بیشتر به او اقبال دارد. «فإذا تعانقا!» وقتی همدیگر را در بغل میگیرند، در آغوش... کلاً از خیرات محروم شدیم دیگر. نه دستی، نه بغلی، نه زیارت، هیچی! «فإذا تعانقا، غمرتهما الرحمة.» رحمت اینها را در دریایی از رحمت میبرند. فرو میروند در رحمت.
«فإذا لبثا، لا یریدان إلا وجهه.» اگر حالا یک کم ماندند و فقط به خاطر خدا ماندند، «لا یریدان قرض من أغراض الدنیا.» دنبال پول و چک و بحثهای دنیوی نبودند. امر الهی، به خاطر خدا نشستند و با هم گفتگو کردند. «قیل لهما: غفر الله لکما.» به این دو تا گفته میشود: «خدا شما را بخشید. فاستأنفا عملکم.» عملتان را از نو آغاز کنید. «فإذ أقبلا علی المسألة.» وقتی شروع میکنند به گفتگو و پرسوجو و میخواهند دیگر حرفی را ردوبدل بکنند، «قالت الملائكة بعضهم لبعض: تنحوا عنهما فإن لهما سراً.» اینجا بعضی از این ملائکه به بعضیهای دیگر میگوید. کدام ملائکه؟ همانها که ملائکه ثبت اعمالند. به اینها میگویند: «تنحوا عنهما، فإن لهما سراً.» اینها با هم سر دارند. خدا از اسرار، نمیگذارد اینها باخبر بشوند. «فقد ستر الله علیهما.» خدا بر اینها ستر کرده. پس ملائکه میفهمند کجاها را نباید حضور داشته باشند. و این هم نشان میدهد که درجه وجودی اینها که بالا رفت، عمل وقتی خیلی خالص شد، چرا اینها خالی؟ عرصه رو سر میشود. یعنی این، یعنی دیگر بالاتر از حدّ من است. اینکه این ملک دیگر ثبتش نمیکند و نمیبیند، شاهدش نمیکشد. عمل از حدّ او بالاتر است که شاهدش نیست. پس این اعمال حدودی دارد، ملائکه هم حدودی دارند. از اینجا بعدش دیگر آن «رئیس» بالاتری است، او باید ثبت و ضبط بکند و حاضر بشود. اگر خیلی دیگر خالص شد، میشود در زمره مخلَصین. زمره مخلَصین اینطوری است که نه شیاطین به آن راه دارند، نه ملائکه به آن راه دارند. عرصهای است که عرصه فنا است و عرصه توجه مطلق به ذات باری تعالی است، و خود او شاهد است و خود او ناظر است. لذا میفرماید: مخلَصین روز قیامت حسابوکتاب هم ندارند. چرا حسابوکتاب ندارند؟ ثبت نشده توسط ملائکه که بخواهند پرونده بیاورند. پرونده به این نحو نداشتند. نه اینکه پرونده مطلق ندارند. پرونده مطلق، به معنای اینکه اعمال از اینها صادر شده، در عوالم بالاتر هست. آن اسمش را بگذاریم پرونده. ولی آن تشکیلاتی که از بالا به پایین، جزء به کل، یا کل به جزء... مثلاً جزء را تحویل بالاترین میدهند، بالاترین تحویل بالاترین بوده. وقتی یک نفر رفته در آسمان چهارم مقیم شده، ملائکه سه تا آسمان پایینتر اصلاً از او اطلاعی ندارند. نمیدانند که او در چه وادی است و در چه عالمی است. خبری ندارند. خب، همانجور که در مورد عالین، عالین از پایینیها خبر نداشتند، پایینیها از عالین خبر نداشتند. وقتی یک انسان خودش در مرتبه عالی است، به آن درجه وجودی رسیده، باز همین میشود. ملائکه از او خبر... اینها میگویند که اینها با هم سرّی دارند، خدا بر اینها پوشیده است. اسحاق میگوید: «گفتم: جعلت فداک! فلا یکتب علینا لفظنا؟» یعنی اینجا نمینویسند لفظ ما را؟ «قال: الله عزوجل. ما یلفظ من قول إلا لدیه رقیب عتید.» مگر قرآن نمیگوید که هیچ قولی را تلفظ نمیکنید، مگر اینکه پیش آن قول، رقیب عتید است. رقیب و عتید، حالا توضیحاتش را عرض میکنم. برخی گفتند یعنی این دو تا یکیشان رقیب است، یکی عتید. گفتند: «نه، جفت اینها با هم هم رقیبند، هم عتید.» هم ملائکه دست راست، هم ملائکه دست چپ. باز دست راست و چپ اعتباری نیست. سمت راست من است. هر وقت من اینوری شدم، این همینجور با هم میچرخد. اگر سمت چپ من است، شب که دارم میخوابم، این راستی اینور خوابیده یا نشسته، آن چپی هم اینور، جابجا میشود. جابجا. به هر حال، ﴿مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ﴾. مگر قرآن نمیگوید که هیچ قولی را شما تلفظ نمیکنید، مگر اینکه این دو تا ملک مینویسند. «فتنفس ابن رسول الله.» امام صادق (علیه السلام) یک آه کشیدند، از سر... نفس عمیق کشیدند. «ثم بکی حتی خضب الدموع لحیته.» اشکها خیس کرد محاسن را. «وقال: یا إسحاق، إن الله تبارک و تعالی إنما نادي أن یغیبوا عن المؤمنین.» خدا به ملائکه اینجا دستور داد که از این مؤمنین غایب بشوند. باز این دستور اعتباری نیست. «یک نیم ساعت برو تو حیاط بچرخ!» غایب شدن ملائکه یعنی چی؟ بفهمیم دیگر. یعنی علامه طباطبایی، ان شاءالله به ما طور دیگر میفهمانند. بزرگان که حقیقت چشیدهاند و حقیقت فهمیدهاند، طور دیگر به ما میفهمانند که اینی که ملائکه غایب میشوند، اعتباری نیست که برود تو حیاط دور بزند، که این دو تایی با هم خلوت کردند. یعنی این درجه وجودیاش جوری شده که دیگر این عمل آنقدر خالص است که در سطح این ملک هم نیست که بخواهد ثبت و ضبط بکند و کتابتش را بکند. نه اینکه کتابت نمیشود. کتابت به معنای نوشتن نیست که از دست در رفت. چون ذهنیتش اینجوری است، سؤالش هم این است: «خب الان اینها نیستند، کی میخواهد بنویسد؟» نمیداند این اعمال همه کلمات الله است. در یک مرتبهای دارد این کلمه ثبت میشود، حاضر میشود. این کلمه من، حکایت میکند از ذات من. که بشود کلمه من. آن فعل من درجهای از خلوص دارد. به میزان نورانیت و خلوصش، ملائکهای که متولی اینند، متفاوت میشود. لذا اگر درجات انسان بالاتر رفت، قطعاً ملائکه ثبت اعمال او هم بالاتر میروند. و لذا اگر بالاتر هم رفتند، آن عقوبت و حسابرسی و اینها هم سنگینتر است. عملی که برایش مینویسند، سنگینتر مینویسند. این دیگر «ترک اولای» او میشود. ماجرای یونس. حالا اینکه انبیا ملائکه حافظ بر اعمال دارند، قاعدتاً دارند دیگر. در روایت دارد که امیرالمومنین، شبهه ایجاد میکند، ولی از برخی فهمیده میشود که خود اهلبیت هم ملائکه حافظ بر اعمالشان داشتند. امیرالمومنین گفتگو میکرد. یک گفتگویی دارند در «وسائل الشیعه» در باب آداب تخلی. حضرت وقتی غذای حاجت میخواستند بروند، یک گفتگویی میکردند با این ملائکه ثبت اعمالشان. بگویم خیلی شبهه ایجاد میشود و خیلی باید صحبت بکنیم. نمیگویم روایت، ولی اصلش از این روایت فهمیده میشود که اهلبیت هم ملائکه ثبت اعمال داشتند و اینها ثبت میکردند. خب، انبیا هم پس داشتند. این البته قطعاً ملائکه قوی بودند یا حضور تشریفاتی داشتند. از این باب که بالاخره این ملائکه مثل ماجرای عزرائیل که دیروز عرض کردم که خدا قبض روح میکند و عزرائیل هم حاضر است، این ثبت و ضبط نمیکند. این فقط یک حضور تشریفاتی انگار آنجا دارد. که از آن روایت «ننویس». فعلاً ملکش در اختیار خودش است. زیر امر اوست. و حضور آن ملک برای او تشریفاتی است.
«فأراد» میفرماید که خدا ملائکه را ندا میدهد که غایب بشوند از مؤمنین، «والأتقیاء». وقتی این دو تا با هم... «إجلالاً له.» برای اینکه خدا میخواهد اینها را جلیل بداند، از باب اجلال است. «فإذا کانت الملائكة لا تكتب لفظهما و لا تعرف كلامهما.» درست است که ملائکه نیستند که بنویسند لفظ اینها را و باخبر باشند از کلام اینها. «لا تعرف كلامهما.» چقدر قشنگ است! کلام اینها را خبر ندارند. پس کدام کلام است؟ این دیگر کلام یعنی آن تلفظ، قول و اینها نیست. چون ممکن است فعل اینها چی؟ آن که دیگر فعل نشستن اینها که دیگر لفظ نیست. کلام اینها را باخبر نمیشوند. کلام کدام کلام است؟ همان که دارد در عالم بالاتر تولید میکند. «فعرفه الحافظ علیهما عالم السرّ و الأخفی.» درست است ملائکه نمیدانند، ولی حافظ بالاتر بر این دو تا، آن حافظ بالاتر که میداند. این ملائکه حافظین بودند، حافظین یعنی مظهر اسم حافظ. خود خود حافظ که هست، مظهر اسم حافظ نیست. عالم سرّ و اخفی که هست. «یا إسحاق، فخف الله کأنّک تراه.» پس از خدا یک جور بترس انگار او را میبینی. «فإن کنت لا تراه فإنه یراک.» اگر تو خدا را نمیبینی هم، او تو را میبیند. «فإن کنت تراه أنّه لا یراك، فقد کفرته.» اگر واقعاً فکر میکنی خدا نمیبیند، کافری. «تعلم أنّه یراک.» اگر میدانی که میبیند. «ثم استترت عن المخلوقین بالمعاصی له بها.» گناهت را از مخلوق میپوشانی، از خدا نمیپوشانی، نسبت به خدا آشکار میکنی. «فقد جعلته فی حدّ أحون الناظرین.» خدا را پستترین مرتبه ناظرین قرار دادی، کم ارزشترین کسی که نگاه میکند. «شریف، ثواب الأعمال، صفحه ۱۴۷.» بابش هم هیچ ربطی ندارد. میبینید؟ بعضی روایات در یک بابی است که هیچ ربطی ندارد. این نکته مهم. «ثواب زیارة الأخوان و مصافحة و معانقة و مساعی.» هیچ ربطی به کتابت اعمال و ملائکه. به نظرم در روایت ثبت اعمال و ملائکه و اینها هم نیاوردهاند. روایت از آن روایتهای خیلی خوب و قابل استفاده است. سندش هم به نظرم میآید که سند خوبی باشد. خدمت شما، دست شما.
ملائکه حافظند، حافظ چی؟ حافظ اعمال، نه حافظ ابدان ما، ملائکه حافظ ابدان. با ملائکه حافظ اعمال ظاهراً حافظ مطلقاً مظهر اسم حفیظند. هم حافظ اعمالمان، هم حافظ ابدانمان. جایی باید حفظ بکنند، نگه دارند. تو ماجرای داستان آقای مهندس که بچه را برداشته برده بود، ملائکه برده بودند، این همان ملائکه حافظند که آن چون عمرش به دنیا بوده، آن بچه را نگه داشتهاند. یا اینکه نه، دو نوع ملائکهاند که اینها اختلاف است. گفتند نه، ملائکه حافظ ابدان از جنسی... چون همانجا مثلاً الان اینها را که خلوت کردند، اعمالشان کتابت نمیشود، ولی ملائکه حافظ ابدان اینها هستند. مثلاً ملائکه حافظ اعمالشان دیگر نیستند. به هر حال، حالا کلیت مطلب کتابت میکنند. ارتقاء وجودیش به ارتقاء نیتش است دیگر. سطح من کتابت این نیات دیگر نیست. من ادراک از نیت دیگر ندارم. مرتبه وجودی ملک پایینتر است. لذا اینجا هر چقدر انسان ارتقاء پیدا میکند، عبور میکند از این ملائکهای که، یعنی ملائکه او هم ارتقاء پیدا میکنند؛ به شرط اینکه او تثبیت بشود! ها، این هم هست که ملائکه او... این هم به این معنی نیست که ملائکه بالاتر اشراف ندارند. باز همه اینها را چند بار گفتیم و اشاره... ملائکه بالاتر هم هستند. لا بلا اشکال. ممکن است یک عمل خیلی خالصی از او سر بزند. ملائکه مال خیلی بالاتر. ملائکهای که تا آسمان هفتم میتوانند بروند، این را ثبت میکنند که ببرند بالا. باز دو تا عمل در حد عمل مثلاً آسمان اولی، عمل آسمان سومی. ملائکه آسمان سومی مثلاً ثبت و چه در ساعت اعمال باطنی، چه در قلمرو اعمال ظاهری. اینها همه جزئیات اعمال را با همه خصوصیات، چه ظاهری و باطنی میفهمند و میدانند. آنها را به همان صورت حفظ و ثبت میکنند. عکسبرداری نیست که بیایند و عکسش را بهت نشان بدهند. عمل را میبرند در ملکوت عمل. عمل را با همه آثارش. حرفی که من زدم، دل شکستن را میبرند، توبیخ را میبرند. وقت من از دنیا که رفتم، توبیخ را میبینم. نه جملهام را که گفتم «اوی! چته؟» «اوی! چته» را نمیبینم. آن «اوی چته» اعتبار بود. قرار گذاشته بودیم وقتی کسی میخواهد کسی را توبیخ بکند با ده تا واژه مثلاً توبیخ بکند، یکیش «اوی چته» است. عالم اعتباریات عالم دنیاست. آنور دیگر اعتباریات را ندارد. البته آنور میداند که این توبیخی که او کرده، از کانال «اوی چته» بوده. درست است. این را هم میبیند. ولی «اوی چته» را نمیخواند که برایش نوشته باشند که اینجا به فلانی گفتی «اوی چته!». اینها اصل مطلب کتابت اینها است. میخوانیم ان شاءالله از روی دقیقاً میگوید. امانم مثل تلگرام و اینها، دقیقاً این شکلی. که آن هم با صورت است، یعنی باز مطلب بیش از این است. اصل مطلب به همین نحو است که دارم: خود عمل در قوس صعود دیده میشود با همه آثار.
حالا این حرفی که او زده، میلیاردها سال اثر داشته. یک کسی برگشته گفته که: ﴿إن هذا الرجل ليهجر﴾. پیامبر داشتند از دنیا میرفتند، یکی برگشت: «کتف و قلم بیاورید، بنویسم برایتان چیزی را که بعد از من گمراه نشوید.» این حرف، یک حرف است، ولی هزاران سال اثر دارد. او عملش را میبیند. یعنی چه چیزی را میبیند؟ یعنی میبیند که گفته پیغمبر، العیاذ بالله، هذیان میگوید. این را میبیند. نه، او نگاه میکند، میبیند او در عالم چه انتشار داده است. فرع وجود او چه بود؟ میلیارد نفر گمراه شدند در اثر این حرف، نسل به نسل به اضلال افتادند در اثر این حرف. این همه را میبیند. چه چیزهایی را ثبت میکنند ملائکه؟ این را ثبت میکنند. بعد ملائکه حافظ «کرام کاتبند» و مینویسند. خود ما رفتیم، ملائکهمان هنوز دارند مینویسند. طرف از دنیا رفته، ثبت میکنند. حضور اینکه الان کتاب شهید مطهری را دارند میخوانند، شهید مطهری زنده است. آثار شهید مطهری زنده است. این عبارات، این کلمات شهید مطهری در یک جلسهای گفتند: «دانشگاه پزشکی» مثلاً. خب، اینجا همانجا ملائکه نوشت. مینویسند دیگر. کار که تمام نشد. با همه فروعش مینویسند. حالا بعد باز یک بحثی که ملائکه شب و روز و اینها جابجا میشوند و اینها. علیالحساب این را داشته باشیم. همه آثار وجودی این عمل ثبت و ضبط. تو همه مراتب. همه افرادی که واسطه این هدایت شدند، همه افرادی که با صدای این گمراه شدند. پرونده اعمال بسته میشود. بعد از مرگ نسبت به سه تا چیز بسته نمیشود. خب، پرونده اعمال بسته نمیشود، یعنی آن ملائکه حافظ هم هنوز هم مینویسند دیگر. نسبت به سه تا چیز بسته نمیشود. یکیش «صدقه جاریه» است. یکی دیگر پیدا بکنید روایتش را. وقف، شاید همان صدقه جاریه. بچهای که طرف تربیت میکند، بچههایی که از او میمانند و اولاد، و شاگردان، فلان. اینها که تربیت کرده و سنتهایی که طرف به جا گذاشته. سنت حسنه و سنت بدعتی اگر گذاشته بود، هنوز زنده است. اعمال او زنده است و ملائکه هم هنوز دارند ثبت میکنند اعمال او را، تو همه فروع. کارشان تمام نمیشود که. و هنگام مرگ هم ما این ملائکه، پس دو دسته ملائکه را موقع مرگ میبینیم. یکی ملائکه قبض روح را میبینیم. یکی ملائکه کتابت اعمال. قبض روح، زیرمجموعه حضرت عزرائیل بودند. کتابت اعمال، زیرمجموعه حضرت اسرافیل. این کتابت، جنس توسعه وجودی. چون جنس اسرافیل توسعه وجود بود، توسعه در عوالم بود. و عمل من هم کار من توسعه وجودی دارد. وسعت پیدا میکند در عوالم وجود. آثاری میگذارد در عوالم. این آثار ثبت میشود. وسعتی که دارد عمل من، و وسعتی که ایجاد میکند با آثارش در عالم. آثار مثبت، چه آثار منفی. پیدا میشود. «بچه آدم وقتی میمیرد، یکی «بچهای» که به جا گذاشته که برایش دعا میکند. یکی «علمی» که ازش نفع میبرند.» سومیاش چی بود؟ «صدقه جاریه.» این سه تا قطع نمیشود. بابت این سه تا هم هنوز اعمال دارد نوشته میشود، مکتوب میشود. هم حافظ اعمالند، هم کاتبینند. هر دو تعبیر درست است. حفظ اعمال با کتابتش محقق میکند. این ملائکه دارای اصناف و درجات مختلفاند. هر کدام در خصوص ثبت و حفظ اعمال مأموریتهای ویژهای دارند. این گروه از فرشتگان که در واقع از اعوان و جناحهای حضرت اسرافیلند، کلام «المیزان» را توضیح دادند. چه شکلی است؟ حقایق و اسراری دارند که بیان آنها در این مختصر نمیگنجد. تنها به کیفیت نگاشتن آنها و سپس تذکر دو نکته بسنده میکنیم.
چه شکلی مینویسند؟ خیلی زیباست. فرشتهها موجودات نورانی و مجردند. کتابت اینها تکوینیه. کتابت اعتباری نیست. بر اساس یک سلسله قوانین و سنن تغییرناپذیر صورت میگیرد. این سنن، بنابراین حقیقت که فرشتگان برای قوانینند، از آثار وجودی همین ملائکه. خود اینها این سنن را میگذارند، سنن را ایجاد میکنند. ملائکه مثلاً ملائکه تصویرگر (مصوّر) از مظاهر و جلوههای اسم مصوّرند. آنی که در ماده اولیه و ثانویه خلقت باید صورتدهی بشود، بهطور متصل به وسیله همین فرشتهها صورت میگیرد. در حقیقت تصویرکننده خداست. این تصویر از طریق ملائکه مصوّر محقق میشود. نکته قابل توجه این است که آیا این تصویرگری و صورتدهی مثل نقاشیهای دنیوی و صورتسازی مادی به روی کاغذ و بوم و دیواره یا این تصویری تکوینی حقیقی و عینی است؟ دیوار بهشت تابلو دارد، ملائکه مصور زدهاند. آن اعتباری الان این تابلویی که روی دیوار خانه ماست، اعتباری است. یک صورت، یک نقش که قرار گذاشتیم این نقش حکایت بکند مثلاً از ظهر عاشورا. خود ظهر عاشورا نیست در این تابلو. صورت اعتباری ظهر عاشوراست. ولی در بهشت، در برزخ دیگر این شکلی نیست. آنچه را که گذاشتهای که جلوی چشمت باشد و ببینی که میشود تابلو. تابلو صورت نازلهای است از آنچه که انسان میخواهد بگذارد جلوی چشمش، بهش توجه داشته باشد، نصبالعین. تابلو در عالم دنیا بهش میگوییم تابلو. یک حقیقت بالاتری دارد. در عالم برزخ هم تابلو است، ولی دیگر نه اینجور تابلو. نصبالعین. خب، آدم چه چیزی را میزند به دیوار که ببیند؟ آنی که دوست دارد بهش توجه کند. عکس مثلاً جنازه متلاشی شده ننه بزرگم را نمیآیم بزنم به دیوار. نمیخواهم به این توجه پیدا بکنم. عکس شیک و مرتبش را مثلاً میگذارم. میخواهم به این متوجه بشوم، به خود ننه بزرگم. یا مثلاً به ننه بزرگ همسایه؟ دیگر عکس همسایه را نمیزنم به دیوار، بزرگ خود را میزنم. چیزی که هست این است که میزنم برای توجه. فقط اینجا عالم اعتباریات ماده است، دست و بالمون کوتاه است، محدودیت. همهاش عالم بالاتر محدودیت نیست. گذاشتی که بهش توجه کنی. ملائکه مصور صورتگری میکنند. خود آنچه را که میخواهی بهش توجه کنی. خود دریا را، خود کوه را، خود واقعه عاشورا را مثلاً، خود حرم امام رضا را. الان شما با گوشی موبایلت تفاوت گوشی موبایل با این تابلوی روی دیوار چیست؟ گوشی موبایل را ورمیداری، وصل میشوی مثلاً به لایو حرم. همان لحظه ضریح. خود ضریح را میبینی. نه عکس ضریح را، نه نماد ضریح را، نه نشانه اعتباری ضریح را. خود ضریح را میبینی. البته باز خود ضریح را میبینی یعنی صورت خود ضریح را میبینی، نه اینکه الان در برابر خود ضریح باشی. باز تابلوهای بهشتی مرتبهبندی دارد. اگر درجه بالاتر بود، دیگر باز صورت خود ضریح را نمیبیند. خود خود ضریح را میبیند از کانال آن تابلو. دقت بفرمایید. وقتی کمی دقت بکنیم، معلوم میشود که این مصور بودن از نوع دوم است. یعنی حقیقی مادی اعتباری نیست. فرشتگان مصور مثلاً حقیقت صورت انسانی را بر روی نطفه میکشند. نطفه صورتگری میکنند. صورت واقعی انسان یا صورت اعتباری انسان؟ یک نطفه مثلاً که مثلاً برجستگیهایی دارد، عکس یک آدم افتاده روی آن. این که نیستش که. خود یک آدم صورتگری شده. پس اینها میآیند خود یک کسی را صورتگری میکنند. در واقع با این عمل خودشان، حقیقت انسانی را به نطفه اعطا میکنند. ملائکه مصور حقایق مختلف را روی مواد اولیه و ثانویه عالم مادی تصویر میکنند. این تصویر حقیقی و تکوینی نقاشی روی اَجسام مادی نیست. فرشتههای مصور حقیقت صورت نباتی را به خاک میدهند. نه اینکه صورت نباتی را روی خاک منقوش بکنند. نقش نمیدهند. اعتبارش را، اعتباری نیست یک صورت نمازی نیست. خودش را واقعاً این را میکنند «گیاه». نه اینکه گیاه افتاده روی خاک. نگاشتن و کتابت اعمال هم توسط ملائکه کاتب به این معنا نیست که اینجا قلمی، صفحهای، دواتی، مادی است. ملائکه یادداشتبرداری بکنند. مقصود کتابت تکوینی است. آن بر اساس یک سلسله سنن و قوانین تغییرناپذیر در جهان و نظام هستی، اعمالی که از ما سر میزند یک حقیقت خارجی و عینی است. ملائکه کاتب این حقیقت خارجی را با قلم تکوینی و نامرئی بر روی صفحهای تکوینی که در حد معرفت ما است و نیست، الان از چشم ما کنار رفته است، در پرده. ولی انسان میتواند ببیند. بعد از مرگ میبیند. وقتی حجاب کنار رفت. همینجا وقتی حجاب کنار رفت، میبیند آن عمل خودش را. آنجا صورت و عمل خودش را ثبت تکوینی، نه اینکه صورت مادی اعمال انسانها با قلم مادی روی کاغذی مادی ثبت بشود. بله، اینی که میفرماید که اگر همه اینها قلم بشوند و همه دریاها جوهر بشوند و همه دستها بیایند به حسابگری و اینها. صلوات هم این را دارد که پیامبر ملکی را دیدند که چند هزار بال دارد و اینها در شب معراج، پرسیدند من تعداد قطرات باران را دارم، تعداد قطرات شبنم و چه و چه و چه و چه. همه اینها که در عالم هست با همه جزئیاتش، دارم شمارش میکنم. آن هم صلوات بر شما. و اللهم دانلود. نماز جماعت همین شکلی است. اینها حالا این روایت یا زبانش زبان تمثیل است، میخواهد بفرماید که آنقدری ثواب دارد. چون اکثرش را تمثیل میکند دیگر. مینویسند و فلان میکنند و به او میگوید: «پاشو برو!» ملکه: «پاشو بریم!» زبان، زبان تمثیل است دیگر. «پاشو برو!» اینها ندارد که. ملائکه که اینجوری نیست. همان که از مرتبه وجودی او رد میشود و دیگر دسترسی ندارد. این میشود در واقع اصل مسئله. نه اینکه دیگر نباشیم. اینجا خلوت کنیم. اینجا خدا ستر کرده. ستر اعتباری نیست، ستر واقعی است. ستر اعتباری «در را میبندیم، به شما میگویم نگاه نکن.» ستر حقیقی اصلاً او نمیتواند ببیند. الان عالم بالاتر برای ما مستور است. اصلاً نمیتوانیم ببینیم. میخواهد بگوید آنقدری شرافت وجودی دارد، مرتبه عالی وجود است که این ملائکه سطح پایین، این ملائکهای که کاتبند و اینها، از همانجوری که صلوات، صلوات عملی است در حوزه ذات. نماز جماعت همین شکلی است. وقتی تعداد بیشتر شد، حالا ربط تعداد به نماز جماعت چیست و چرا دخالت در ثوابش دارد، یک بحثی است. حالا الان شاید خیلی نتوانیم بحث را مطرح بکنیم. یک گوشههایش را در بحث حضرات عرض کردم. ثالث و رابعه و اینها توضیحاتش بیشتر است. آنجا ان شاءالله اگر خدا توفیق بدهد بیشتر عرض میکنم. نکتهاش را، چرا ثواب نماز جماعت این شکلی است و اینها. میآید، هی قوتش بیشتر میشود و مستحکم و راسخ میشود. قدرت در اینها رسوخ. وقتی رسوخ میکند، از مرتبه اعمال رسوخ. از مرتبه اعمال به مرتبه صفات، از مرتبه صفات به مرتبه ذات. این رسوخ باعث میشود که هی از دسترس خارج میشویم. ملائکه کتابت اعمال دیگر نسبت به کتابت صفات دسترسی ندارند. از دست اینها در میروند. همه هم با هم جمع بشوند. همه قلم بشود، جوهر بشود. همه درختها قلم بشوند. همه کتابها مشغول کار بشوند. همه جن و اِنس بیایند... نمیتوانند در آن مرتبه. مرتبه، چون مرتب مرتبه یک از دسترس او بیرون.
ببینید بحث مرتبه وجودی. من مثلاً برایتان یک مثالی بزنم. میگویم که الان همه ما اگر جمع بشویم، الان زیر این مبل تاریک است دیگر. همه ما با هم جمع بشویم، این تاریکی زیر مبل را نمیتوانیم بیرون کنیم. درست است؟ یعنی چی؟ خانم! آنی که قابلیتش را دارد چیست؟ نور. چراغ قوه. آن فندک. آنی تو مرتبهای است که از پس این تاریکی بر میآید. ما در مرتبهای نیستیم که از پس این تار... همه ما با هم جمع بشویم، نمیتوانیم این را بیرون کنیم. همه افراد بنی آدم جمع بشود، نمیتواند. چون اصلاً مرتبه او را... این هم همین است. نمیتواند کتابت بکند. برمیگردد به مرتبه وجودی. یعنی این عمل به واسطه نماز جماعت با این تعدادیهای رسوخی پیدا میکند در این ذات این انسانها. اثری دارد در باطن این عالم. کی دیگر از دسترس این ملائکه کتابت خارج؟ خب احسن! نکته قشنگی. میخواستم بگویم: پیدایش بکنید، بخوانیم. آها! این روایتی که میفرماید که «قلم فلان.» بعد اگر «قلم» و «هو» را با «ریقوه» سرچ بکنید، میآید. کتابت ملائکه چه مدلی است؟ چه چیزی را ثبت میکنند؟ کجا ثبت؟ بحث ما را کامل توضیح میفرماید که کتابت اعمال مثل دوربین فیلمبرداری است. بر اساس یک فعل و انفعالات نوری، افعال ظاهری ما رویش نقش میبندد. تمامی رفتارهای ظاهری با همه جزئیات و خصوصیاتش روی فیلم دوربین ثبت میشود. ملائکه کاتب هم اینجوری انجام میدهند، ولی با این تفاوت که همه افعال را، چه در حوزه ظاهر و چه در باطن، با تمامی جوانب دقت و ظرایف و اهداف، در «صحیفه نوریه» مینگارند. در این نگاشتن هیچ چیز را فروگذار نمیکنند.
روایت این است: «عن عبدالله بن موسی بن جعفر عن أبی عبدالله بن موسی From امام کاظم علیه السلام: الملکین هل یعلمان in کافی شریف.» خود این باب، باب خوبی است. کل باب این را برایتان بخوانم، بعد بقیه رابطه بابش هم میخوانم. «باب لازم المطالب» توضیحات زیاد. دانلود. «دو ملک پرسیدم که آیا علم به زن دارند؟» خبردار میشوند گناهان را «إذا اراد العبد أن یفعل» وقتی ما اراده میکنیم گناه کنیم باخبر میشوند؟ «أبالحسنة؟» یا اراده میکنیم کار خوب انجام دهیم باخبر میشوند؟ «فریح الکن وریح الطیب.» آن در حد بو را ثبت میکند. اثر دارد. اثرش مثل اثر بو. یک وقت خود غذا را میآوری جلوی کسی میگذاری، یک وقت بوی غذا میآید. یک وقت خود فضولات جلوی کسی میگذاری، یک وقت بوی فضولات میآید. مرتبهاش فرق میکند دیگر. بو از عوارضش است. یک دلالتی بهش دارد، ولی آن آثار خود را که ندارد. خود آن فضولات که میآید لباس شما را نجس میکند، بوی فضولات به شما میخورد، لباس نجس میشود. یک تعزیهای برایتان پیدا میشود، آزردگی خاطری پیدا میشود. ولی آن اثر را، اثر خودش را روی شما ندارد. اینجوری نیستش که هیچی نیست. نه، مگر فکر گناه کردم کلاً هیچی نیست؟ این مطالب عمق مطلب. خوب دقت بهش نمیشود، فهمیده نمیشود. خب، مثلاً در روایت میفرماید که «حسد را از امت.» یکیش حسد. تا شما حسد را بروز ندهی، هیچی ثبت نمیشود، کتابت گرفتن دیگر، مکتوب نمیشود. خب، این همان فضای اعتباریات است. انگار هنوز چیزی بیرون نیامده، ملکه نمیبیند که بخواهد بنویسد. گفت: «ملکه» مثلاً گیر اینکه من ملائکه اشراف به همه عوالم وجودی من دارند. تناسب مرتبه وجودی من. متناسب مرتبه وجودی من. همه مراتب وجودی من. فکر من، خیال من، نیت من، انگیزه من، آرزوهای من. آرزوهای من هم مینویسند. آرزو که دیگر چیزی نیست که! من تمنی کردم فلان چیز را داشته باشم. مینوشت. الان بعد بابت این تمنیات گاهی به من آثار خوب بار میشود. بالاخره همین هم اثر دارد در شخصیت من. میفرمایند: «کسی تمنی نمیکند چیزی را که رضایت خدا درش باشه، لم یخرج من الدنیا.» از دنیا نمیرود مگر اینکه میبیند که از دنیا نمیرود. برایش نوشتم. بالاتر، تازه اینور تو نزول هم نوشتند که رزقش بشود. تمنی کرد. اگر رضای خدا هم باهاش باشه، تو قوس نزول در نظر میگیرند. این رزق حتماً به او بدهند. ثبت شده دیگر. هم در قوس صعود، هم در قوس نزول. که اصلاً تناسب از بازار قوس صعود و قوس نزول بر اساس نیتی که از ما بالا میرود، رزق پایین میآید. «من اسعد إلی الله خالص عبادته، أحبت أفضل مصلح.» از این تونل نیت خالص میرود بالا. «من حسنت نیته.» هرکی نیتش خوب باشد، «زاد الله.» خدا رزق این را افزایش میدهد. یعنی هی میرود به کانال بالاترین رزق پیدا میکند. آسمان چهارم میآید، از آسمان سوم نمیآید، از آسمان دوم نمیآید. رزق آسمان چهارمی پیدا میکند. با نیتش رفت آسمان چهارم، رزقش هم شد آسمان چهارم. اگر فقط خاطر گناه باشد، اراده گناه باشد، اثرش میشود اثر بوی خوش. بوی آنهایی که اهل معنا و ملکوتند این بو را احساس میکنند. «فلانی بوی خوب میدهد، فلانی آرامش میدهد. فلانی تو جلسه بیاید، جلسه نیاید.» اسم یک آقایی را پیش یک آقای دیگر برده بودند. «میشناسی این را؟» اول گفتش که «نه». یک کم گذشت، گفت: «ازش استفاده کنید.» گفت: «چی شد؟» گفت: «ملائکه عطرافشانی کردند.» ملائکه! ملائکه به اسم کسی عطرافشانی. گاهی اسم کسی فضولات با خودش میآورد. توجه به او. شما سیئه با ذات آدم عجیب میشود دیگر. «صحیحه» که یک چیز جدا از من نیست که. «چطور توجه به سیئه بوی بد، توجه به صحیح انجام دادنش برای خودم یک توجه به سیئه.» در کسی که خودش صحیحه. ﴿وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ﴾. ﴿نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ﴾. ریشه خیرند. دشمنان اهلبیت، ریشه سیئهاند. توجه به ترامپ. توجه بدون برائت و نفرت. اگر توجه باشد با برائت و نفرت باشد، نورانیت و بوی خوش میآورد. برای توجه بدون نفرت. توجهی که بوی بد میآورد. او خودش مرکز کثافات است، مرکز آلودگی. یعنی این دو تا بو را احساس. «فلو ریح الکثیفه و ریح الطیب. قلتالله.» این علامت سؤال باید. «یعنی بوی خوش و بوی بد یکسان است؟» گفتم: «نه. بالحسنة خرج نفسه طیباً.» وقتی یک کسی نیت میکند کار خوب انجام بدهد، نفس او با بوی خوش خارج میشود. کدام نفس؟ مادی؟ ماده کار ندارد. البته قطعاً در ماده هم اثرگذار است. وقتی کسی لطافت و طهارت پیدا کرد، در ماده او هم اثر. «فقال صاحب الییمین لصاحب الشمال: قم.» اینجا ملک دست راست به ملک دست چپ میگوید: «پاشو! قم. فإنه قدم بالحسنة.» تو برو، دور شو. خیلی جالب است! دور شو یعنی چی؟ ملکه دست راست به ملکه دست چپ میگوید: «برو!» باز هم همان اعتباری است؟ میخواهی منو... نه! این رفت و وارد اصحاب یمین شد، از اصحاب شمال خارج شد. ملک دست چپ حوزه نظارتی و حوزه نفوذش در حوزه وجودی اصحاب شمال است. این الان چون عمل یمینی انجام داد، اصحاب یمین شد. تو حوزهای میروی که دیگر ملک دست چپ نظارت به او ندارد. ملک خوبها هم خوب است، صالحها. حوزه نفوذ و تیررس و آن دیدرس او در حوزه اعمال سیئه است. «پاشو!» اعتباری نیست. «روت را آنور کن!» مثلاً. واقعی. اینها تو زبان عامیانه گفتند که بفهمیم، ولی قرار نیست که ما ضعفهای شیعه باشیم. تو این حد بمانیم. باید بریم عمیقتر ان شاءالله بررسی این نیت حسنه انجام داد. دور شد. «برو کنار!» «فإذا فعلها.» وقتی انجام میدهد چه؟ حالا نیت خوب کرد، بوی خوب وارد عالم اصحاب یمین شد. وقتی انجامش میدهد چه میشود؟ «کان لسان قلم.» چقدر این روایت زیباست. قلمی که باهاش مینویسد چیست؟ زبان اوست. «و ریقه مداده.» و آب دهانش آن مداد و جوهر است. «فأثبتها له.» ثبت میکند این را برای خودش. باز خود زبان خالی ملاک نیست ها. باز ملکوت زبان او که قول چیزی را که میخواهیم ابراز بکنیم، به دهان میآوریم، میگوییم، به زبان میآوریم با این آب دهان. زبان را به کار میاندازیم. درست است؟ دهن خشک بشود، زبان کار نمیکند. تلفظ و حرکتش مشکل پیدا... این چطور؟ زبان یک آبی میخواهد توی محیط خودش. و خود زبان تحرک دارد. این هم یک، خود زبان آن هم باز یک چیز تنزلی است دیگر. در مرتبه بالاتر یک زبانی داریم، آب دهانی داریم. با چه چیزهایی پرونده اعمالمان را مینویسیم؟ با آب دهانمان، با زبانمان. با آنی که بروز میدهد شخصیت ما را. ﴿إن المرء مخبوء تحت لسانه﴾. آدم زیر زبانش مخفی است. یعنی چه؟ زبان پنجاه گرمی که تو دندان میچرخد، زیر این مخفی؟ یک کم ممکن است لال باشد، ولی میگویم زبانش را نمیتواند کنترل کند. پیامهایی که میدهد. لال. پس منظور زبان عنصری مادی و فیزیکی که نیستش که. زبان منظور آن عضوی است که باهاش ابراز میکند آنچه در درون دارد. ما با چه چیزی ثبت میکنیم اعمالمان را؟ با این زبانمان. «ریق» یعنی آب. «خرج نفسه منتن ریح.» وقتی نیت میکند گناه انجام بدهد، نفسش با بوی بد بیرون میآید. «فیقول صاحب الشمال لصاحب الیمین.» اینجا ملک دست چپ به ملک دست راست میگوید: «متوقف شو! ننویس! نیا! متوقف شد!» میگوید: «پاشو!» راستی به چپی میگوید: «پاشو!» چپی به راستی میگوید: «بشین!» متوقف شد. «این الان نیت گناه کرده.» «فإذا فعله.» وقتی انجام شد، «کان لسان هو قلمه و أثبتها علیه.» برایش ثبت. این هم یک روایت.
روایت دیگری هم هست. حالا مبانی که الان حاصل شد، رویش فکر کنید. ببینید چی به چی میرسد. مثلاً زراره از یکی از باقرین (علیهم السلام) نقل میکند: «إن الله تعالی كتب آدم فی ذریته من هم بحسنة و لم یعملها، کتبت له حسنة.» هرکی نیت حسنه بکند، انجام هم ندهد، برایش حسنه نوشته میشود. «و من هم بحسنة و عملها کتبت لهو بها عشرة.» نیت بکند، انجام بدهد، ده تا مینویسند. «و من هم ب سیئة و لم یعملها، لم تکتب علیه سیئة.» نیت بکند، انجام ندهد گناه را، برایش نمینویسند. «و من هم بها و عملها کتبت علیه سیئة واحدة.» اگر نیت بکند، انجام بدهد، یک گناه مینویسند. روی این فکر بکنید. نوشتن ده تا مینویسند، یکی مینویسند یعنی چی؟ با این مبانیها. خوب، خوب، خوب، خوب، خوب، خوب، خوب، بد. یک بد گنده مثلاً مینویسند. این شکلی که نیستش که. مینویسند. چه چیزی را مینویسند؟ آثار وجودی. مرتبه. همه چیز وجودی است. خب، هر حسنهای ده مرتبه، ده لایه، ده به توان ده اثر وجودی دارد. هر سیئهای به توان یک اثر وجود. آفرین! مثل اینکه مثلاً، مثال پیداش کنیم برایش. مثال ده به یک که بعضی چیزها ده برابر. حالا یک مثال خوب تو فضای مادی، البته یک کم بیربط است، ولی حالا کمک میکند. مثلاً یک دانه حرف، چند تا معنا را میشود رساند؟ یکی. دو تا معنا. دو تا که میشود، توان پیدا میکند به توان دو، به توان پنج. سه تا حرف که میشود، همینطور هی توان مضاعف میشود. این کتابت مضاعف این شکلی است. قطع میکنی. چطور مضاعف میشود اثرش؟ یعنی مضاعف میشود. دو تا حرف که کنار هم میآیند، یک حرف دوم که آمد کنارش، آن یک حرف دوم اثر این حرف را ده برابر کرد. درست است؟ یعنی «ه» با «واو» که آمد. یک «هی» خالی داشتیم، یک «وی» خالی. یکی توانش یک اثر یک درصدی. دو تایش کنار هم آمد. این آمد کنار او، ده برابر کرد اثر این را. درست است؟ مضاعفش کرد. در اعمال هم این شکلی است. حسنه که میآید، شما را ده برابر میکند آثار وجودیت را. سیئه که میآید، یکی است. آن اثر را. این از رحمت خداست البته که «سهل سهو و السهن السادوحه» دو. پس اینها همه را مینویسند. پس کتابت به این معناست. ما بعد از مرگ هر آنچه که نوشتند را میبینیم. بعضیهایتان تجربه نزدیک به مرگ میبینید.
خب، این روایت زیر را از خالد بن نجیح از امام صادق (علیه السلام): «إذا كان یوم القیامة أُتي الإنسان بکتابه.» روز قیامت کتابمان را بهمان میدهند، میگویند: «بخوان.» یک پرونده «زوم کنه» مثلاً. بعد کلی هم خاک گرفته و کثیف و از این جنس ابداً نیست. ثبت و ضبطش از جنس معماریای است که شما این تصویر را روی مموری ثبت میکنی. خود تصویر. خود آن حالا هر چه رزولوشن بالاتر باشه، هر چه امکانات شما بیشتر باشه، رزولوشن بالاتر میشود. کیفیت بالا. تلویزیونهای سه بعدی هست، احساس میکنی تو خود آن غاری. تو خود آن هستی. یعنی صدای ببر است که میآید. سه بعدی. این شکلی سینمایی تلویزیون. قشنگ وسط جنگلی. یعنی صدای ببر از پشت میآید، قشنگ احساس میکنی پشتت ببر است. ارتقا پیدا کرده دیگر. حالا به یک سطحی برسد که خود جنگل را با همه ویژگیهایش درک کنیم. واقعیت مجازی تقریباً یک چیزی از این جنس است که دارند کار میکنند. با قوه خیالت میبرد. نه اینکه وارد آن عالم بکند. قوه خیالت وارد عالمی از شبیه او میکند، نه خودش. کسی را وارد خود آن عالم کنیم. ارجاع الظاهر به باطن که کار حضرت عزرائیل است، از ظاهر به باطن. روز قیامت کتابش را بهش میدهند، بهش میگویند: «بخوان.» «قلت: ما فیه؟» بهش میگویند: «میشناسی اینهایی که در این است؟» «و لا کلمة.» هیچ لحظهای و هیچ کلمهای نبود. «و لا نفل قدم.» هیچ تکان دادنی. «و لا شیء فعله.» هیچ کاری که او انجام داده باشد. مطلقاً. هر فعلی که باشد، حتی فعل ذهنی او، «إلا ذكره.» یادش میآید. «کانوا فعله تلك الساعة.» با زمان فلذا. «فذلک قالوا.» اینجاست که میگویند که: «یا ويلتنا ما لهذا الکتاب.» وای بر ما! چیست این کتاب؟ «لا یغادر صغیرة و لا کبیره.» قدر. «لا یغادر.» این «قادر» هم از همین معناست. قدر و خیانت هم از همین. غدیر به برکه میگویند. برکهای که آب توش جمع میشود و بعد خشک میشود، نگه نمیدارد. غدیر را هم میگویند که آمدند یاد همه، با هم بیعت با امیرالمومنین (علیه السلام) بیعت کردند، همه رها کردند رفتند. این هم جنبه تأویلی غدیر است. غدیر خم فقط ظاهرش این نیست که چون بغل برکه بود. همه اینها یک تأویل بالاتری دارد. هیچی از این ماجراها الکی نیست. بیعت شجره، بیعت رضوان، غدیر. هر کدام تأویلی دارد. برای چی ناراحت میشوی؟ «رافضی.» اسم آنهایی که فرعون از دربار بیرون کرد، چون اینها مؤمن بودند. نورافزای فرعون بودند. شما «رافضی» هستید. اصلاً «رافضی» اسمش از عالم بالا آمده است. برای چی ناراحت؟ در واقع هر کدام یک تعبیری. «قدر. لایقادر.» قدر. آن حالت خیانت که یک چیزی را، یک چیزی را برنتابد، نگه ندارد. «لایقادر.» یعنی اینجور نبوده که هیچ چیزی را در خودش نگه ندارد. «صغيرة و لا كبيرة إلا أحصاها.» هر صغیر و کبیری که به این دادی، احصاء کرده، نوشته، نگه داشته در خودش. قدری نکرده، «لایقادر.» قدرِ یک قدیری نبوده که بیاید و برود. پریدن نبوده بپرد. مثل الکل رفت. احمد! مگر تمام میشود عمل بیست سال پیش شما با عمل بیست ثانیه پیش شما؟ هیچ تفاوتی ندارد. هم در جهت عمل، هم در پرونده شما، هم آثار وجودیاش برای شما. نظام که میفرماید: «گناهانم ما تقدم من ذنبه و تأخر میبخشد.» معمولاً غلط ترجمه میشود. میگوید گناهان گذشته و آیندهاش. و آینده که گناهی نکرده که ببخشد. بعدش هم این فلفل ماضیه «ما تقدم» و «ما تأخر.» ماضی قدیم و اخیر میگوید. «متقدمین و متأخرین». متقدمین مثلاً مال مردهاند. متأخرین چی گفتند؟ یعنی آنهایی که بعداً میآیند. ما حرف متأخرین را هم نقض کردیم. حرفشان نقد شد. متقدمین گناه قدیمی که دیگر حتی حافظهات هم یاری نمیکند که بدانیاش. متأخرین همینی که حواست هم بهش هست، میدانی گناهها را داری. همه را میبخشد. بعد یک سؤالی که هست، میگوید: «آقا ما گناهانمان را هم میبینیم؟» بله. گناهی که توبه شده را میبینیم؟ بله. ولی چطور میبینیم؟ بدون آثار وجودیاش میبینیم. با آثار وجودی مغفرت میبینیم. این گناه را کرده بودیم. صورت فعل ملاک نیست.
الان مثلاً یک صورت فعال داریم که دو تا معنا ازش میشود کرد. من مثلاً الان بیایم جلوی شما یک پول بگذارم. این دو تا صورت. یکی پول گذاشتن. یک وقت چند تا معنا دارد. یک وقت دارم بدهی را میدهم. یک وقت دارم احسان به شما میکنم. یک وقت دارم عیدی به شما میدهم. یک وقت دارم صدقه به شما میدهم. این معانی. اینها همهاش یکسان است؟ اگر صدقه به شما دادم، چه حسی پیدا میکنی؟ صورت فعل مگر فرق کرد؟ حالا شما این صورت فعل را ببینید. آنی که آزاردهنده است که صورت فعل نیستش که! آنی که آزاردهنده است، معنی فعل است. روشن است؟ این چون خیلی پرسیده بودند، ما هم گفته بودیم توضیح میدهیم. به نظرم توضیحم ندادیم فعلاً هنوز. دیگر الان توضیحش را عرض میکنم. آنی که آزار میدهد، صورت فعل نیست، معنی فعل است. اگر من بفهمم عیدی داده، صورت فعل یکی است. اگر عیدی بپندارم خوشحال میشوم. اگر صدقه بپندارم، پرت میکنم. «بچههات! اینجوری میشود.» معنایش فرق میکند. خب، ما همه کارهایی که کردیم را میبینیم. اگر توبه و استغفار... باز یک روایت دیگر هم دارد که حالا خوش به حال کسی که زیر هر گناهی که کرده، در پرونده اعمالش یک استغفار ببیند. گناهش را میبیند، ولی با چه معنایی میبیند؟ مورد مغفرت واقع شد. «این کار مورد مغفرت واقع شد.» این را میبیند. صورت دیگر آزارش نمیدهد. ما فلان وقت مثلاً دروغ گفتیم، بعد استغفار کردیم و به آنی هم که دروغ گفته بودیم حلالیت طلبیدیم و فعلمان را میبینیم، ولی رحمت در این فعل هم میبینیم که اگر رحمت خدا نبود، این فعل چه میکرد ما را. اتفاقاً خوشحال میشویم از دروغی که گفتیم و توبه کردیم. چون توبه را میبینیم. توبه از دروغ را میبینیم، نه دروغ بد، زشت، آتشین، متعفن، بوی گندار. روشن است؟ پس ما هر آنچه کردیم، میبینیم، ولی با چه معنایی میبینیم؟ معنایش فرق میکند. «تا هفت ساعت نوشته نمیشود» یعنی چی؟ و «کدوم کتاب»؟ «تو هفت ساعت» یعنی چی؟ و بحث زمان. ساعت یک بحث مفصلی است. ان شاءالله از کتاب «معاد» آیتالله شجاعی یک بحث مبسوطی. به نظرم کسی مثل ایشان کار نکرده است. عالی است. زمان را تو برزخشان توضیح داده که یعنی چی؟ آن هفت ساعت، هفت ساعت برزخی است. هفت ساعت مادی. ظاهراً آن هفت هم عدد خاصی است. ساعت هم معنای. خب.
دو تا نکته در مورد اینها، در خصوص این فرشتهها دو تا نکته قابل تذکر است:
یکی اینکه بر اساس برخی روایات، به جهت مرتبه بالایی که اولیای الهی دارند، این همان نکته، توجه داشته باشیم. به خصوص پیامبر و اهلبیت، فرشتگان کاتب توان ثبت اعمال اینها را ندارند. «من که توان ندارم.» یعنی ثبت نمیشود. با اختیار خودشان ثبت میشود. آنها فرع وجودی اینهایند. اینها اشراف دارند به آنها. اگر هم حاضر میشوند، ملائکه کتابت اعمال، خود اینها خواستند که آنها حاضر بشوند. و آثار وجودی بالاخره عمل دارد دیگر. فرمود: «ضربة علی یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلين.» ضربت امیرالمومنین (علیه السلام) روز جنگ خندق که به سر عمر بن عبدود زدند، این از عبادت جن و انس بالاتر است. یعنی هیچ عبادتی در بین جن و انس به این مرتبه نمیرسد. من یعنی این یک دانه یک طرف، همه آنها یک طرفند. مرتبهاش بالاتر است دیگر. همه آنها یک طرف باشند. همه با هم جمع بشوند. مرتبه بالاتر است. یک عمل مرتبهاش بالاتر است. این مرتبه است که دیگر از این عمل خالصانهتر فرض ندارد. عمل بیحجابتر از این فرض ندارد. همه اعمال با هم جمع میشوند، روی هم بریزند، چون مرتبهاش پایینتر است، به او نمیرسد. او افضل از همه و معلوم میشود یک کتابتی هست، یک سنجشی است، یک شاخصیهای است که دارد مقایسه میکند آن عمل را با این عمل. کتابت شده که داری مقایسه میکنی. کتابت لزوماً به واسطه این ملائکه نیست. خود خدا ﴿کَتَبَهُ﴾. خود خدا نوشته برایش. به اسحاق بن عمار فرمودند: «همین فضا.» عمل وقتی خالص میشود، خود خدا مینویسد. پردهها و حجابها کنار میرود. ملائکه بالاتری هم احتمالاً بودند که حضرت اشارهای نکردند. شاید اینطور باشد که ملک بالاتر نوشت. معصومان به دلیل اینکه از ملائکه برترند، فرشتهها توان راه یافتن به رتبه وجودی بالاتر از نگاشتن افعال و اعمال صاحبان ولایت مطلقه را عاجزند. همانطور که در شب معراج، حضرت رسول به مدارج بالاتر صعود کرد و جبرئیل نتوانست. «أحمد در بگشاید آن پَر جلیل، تا ابد مدهوش ماند جبرئیل.» در دعای کمیل دارد: «و کل سیئة أمرت بإثبات الکرام الکاتبین.» هر سیئهای که امر کردی که کرام الکاتبین اثباتش کنند، ثبتش کنند. «و کلتهم بحفظ ما يكون مني.» اینها را وکیل کردی که حفظ کنند آنچه که از من است. «و جعلتهم شاهدان علی.» بر من کردی. «مع جوارحی.» خود جوارح من هم شاهدند. ملکوت دارند. ملکوت دست و پا و اینها هم هست. «و کنت أنت الرقیب علی من ورائهم.» ولی تو رقیب بودی از ورای اینها. تو رقیب بالاتر بودی. «و شاهد لما خفي عنهم.» مخفی بود، مخفی میشود. این نشان میدهد که ملائکه به خاطر اینکه رتبه وجودشان پایینتر از معصومین است، توان ثبت اعمال اینها را ندارند. لذا خود خدا از ورا، پشت فرشتهها، کاتب و حافظ اعمال اینها بوده است. چیزهایی را از کردار و نیات اینها میداند که بر ملائکه مخفی و پوشیده است. نکته اول این بود.
نکته دوم اینکه: در صورتی که ما اعمال خوب و نیکی داشته باشیم، این حافظان و کاتبان مصاحبتها و عنایتهای خاصی بعد از مرگ با ما خواهند داشت. اگر اعمال ما بد و قبیح باشد، خود آنها بعد از مرگ با ما حساب و کتاب دارند. یک بحثی را داریم حالا ان شاءالله جلسات بعد باز عرض میکنم. فردا ان شاءالله عرض میکنم که ملائکهای که میآیند قبض روح کنند، خودشان اجمالاً از وضعیت ما خبر دارند. پس این حسابرسی قبر و اینها چی میشود؟ چون میگوید که: «فیلم! کی بودم، کجا بودیم؟» اولاً که اول به اینها میگویند: «سلام علیکم!» سوره مبارکه نحل. خوبها را که میآیند قبض روح کنند، میگویند: «سلام علیکم!» بدها را که میآید میزند: «آقا من پرونده متهمم، مگر مجرمم؟ حسابرسی بشود، تفهیم اتهام بشود. برای چی میزنی؟» از همان اول. مطلب این است که از همان اول همه چیز واضح است. حسابرسی شب اول قبر و قیامت و اینها که اینجوری نیست که دو تا جا مانده و مثلاً باز بریم بگردیم تو آن زومکن قبلیه، تو آن کشو نگاه بکن، آن پشت مشتها چیزی نیفتاده. این مدلی نیستش که. وضعیت اعمال طرف اول به نحو کلی معلوم است. بعد جزئیاتی که هی توسعه پیدا میکند، در آن جزئیات و آثار بهش بار میشود. اول به نحو کلانش معلوم است. مسلمان است، کافر است. اعتقاد دارد، ندارد. عالم او معلوم است. حالا تو آن عالم چه امکاناتی بهش بدهند. مثل اینکه شما میخواهی بروی مثلاً جای تفریحی، ساحل مثلاً، یک جایی از این پلاژهایی که دارد، مثلاً سپاه دارد، حوزه دارد، فلان. جلوی در اول اصلاً آمار تو را میگیرند. تو اصلاً لایق ورود در اینجا هستی یا نیستی؟ یک حسابرسی نگهبانی جلو در میکند. تو اصلاً دانشجوی دانشگاه هستی یا نیستی که راه بدهیم تو را در این دانشگاه؟ بعد دیگر میروی وارد جزئیات میشوی. نگهبانی هر دانشکدهای باز حسابرسی جدا دارد. استادها، اتاق آقا، تشکیلات این دانشکده و آن دانشکده، حراست کلی فلان. جزئیات. اول یک ورودی دانشگاه دارد. جلو در آن ملائکه اصلی، میخواستم بعداً بگویم، الان گفتم. ملائکه اصلی همان جلوی در یک حسابرسی ابتدایی دارند. وضعیت معلوم است که این اصلاً مومن است یا کافر. میبرند. خب، آن جزئیات. اول یک بار میرود مدیریت و نمیدانم اتاقش معلوم بشود. این دو واحدی است، سه واحدی است یا مثلاً در دانشگاه این کدام دانشکده باید برود؟ چه رشتهای؟ پیش کدام مدیر گروه؟ کدام بخش باید برود؟ استاد چه کسی را ببیند؟ هی جزئیتر میشود رسیدگی به پرونده اعمال. تا یک حدی شب اول قبر است. بخش جزئیتر و عمیقترش مال قیامت است که با همه جزئیات دیگر، هر آنچه که عمل کرده، با همه جزئیات بیرون میکشند. مثقال ذره را هم کشف میکنند. باز آن حسابرسی کلیترش شب اول قبر به چه نحوی است؟ ان شاءالله لباسش را میخوانیم. و این کتاب هم که دلالت بر همین دارد.
اگر اعمال ما بد و قبیح باشد، خود اینها با ما حساب و کتاب دارند. فرشتگان در عشق مفرد به خدا غرقند، فانی در او و مستغرق. از این رو اگر در حضور آنها خلاف و سرپیچی از فرمان خدا صورت بگیریم، آنها در رنج و عذاب خواهند بود. از این نافرمانی. سنجش و تألم شدید به جهت ناراحتیهایی که فرد گناهکار بر اثر گناه خود در آنها ایجاد کرده، فرشتگان کاتب بعد از مرگ حساب و کتابی با گناهکار خواهند داشت. اما اگر در محضر آنها طاعت و عبودیت خدا باشد، به جهت اینکه این طاعتها و فرمانبریها مطابق با خواست اینهاست، بعد از مرگ عنایتها و لطفهای ویژهای نسبت به مؤمنان خواهند داشت. که روایتی هم داریم. اینجا روایتش باشد، فردا بخوانم و این بحث ملائکه را تا این حدش را تمام بکنیم. کتاب را ان شاءالله فردا میخوانم و بریم سراغ متن کتاب.
و صلی الله علی سیدنا محمد وآله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هشتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...