‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
اولین جلسۀ ما سال ۱۳۹۹. شاید اولین سالی باشد که ما روز اول فروردین، جلسه و کلاس و برنامههایمان برقرار است و انگار تعطیلی و وقفهای در کارمان نیست. خب، این هم درسی است که انسان متوجه باشد: اگر در مسیر ۱ باید بشود، اگر در مسیر فرار از بیماری است و مراقبتی نسبت به خودش دارد، این تعطیلی برایش هیچوقت معنا ندارد. وقفهای در کار ۲. از خدا میخواهیم که این سال جدید را مایع خیر و برکت قرار دهد بر ما. صبح جمعه تحویل سال رخ داد، انشاءالله متصل کند به آن صبح جمعهای که در آن تحول تاریخ رقم خواهد خورد و فرج آقایمان امام زمان (عج) انشاءالله به همین زودی باشد و ما ببینیم، انشاءالله، این صبح جمعۀ طلایی را.
در ادامۀ مباحث قبل، حالا من نکتهای را اول عرض بکنم که بعضی دوستان گفته بودند آن بحث آسمانها و اینها، خیلی کار ما را ناامید یا مثلاً خیلی نگران کرده که اگر اینجوری است که کسی به جایی نمیرسد. ببینید، آن ماجرای مادر ۳، آن آقای دکتر، کتاب «آنسوی مرگ»، این شکلی بود که خود این آقای دکتر اول توی وادی حقالناس بود، خلاص شد و رفت؛ بهشت مادرش را بهش نشان دادند. بعد مادرش بهش گفتش که: «من گرفتار بودم، تو با آن در واقع قرضالحسنهای که داده بودی به آن شخص، و بعد گذشتی و ازش نگرفتی، من را اینور خلاص کردی. باعث شد که من از آن گرفتاری دربیایم، وارد بهشت شوم.» گرفتاریها همان وادی حقالناس نوع ۴ که از جنس غیبت و اینجور مسائل است، به همان آسمان اول ۵. اینها از آسمان اول عبور کردند، به آسمان دوم رفتند و همۀ آن ماجراهای بهشت و آن اتفاقات عجیب و غریبی که تعریف میکرد، آن مرغابی ۶، آبهای فلانخورده ۷، بعد ۸ دیوار خانه، مثلاً تابلوها، تصویر توش شفاف بود و حرکت داشت و اینها، اینها همه مال آسمان دوم بود. آن بهشت عجیب و غریب باورنکردنی مال آسمان دوم بود که از وادی غیبت رد شده بود و هنوز تعلق به دنیا و اینها ظاهراً بوده در اینها که میگفت میدیدم با هواپیما میروند و با چه میدانم موتورسیکلت و فلان... و اینها هست توی شهر ما، توی منطقۀ ما؛ همین بود. آن رفقای این آقای دکتر که آمدند، از آسمانهای بالاتر آمدند. فقط میتانی ۹ ببینی که این از پیشانی ۱۰ نگاه کرد و ۱۱ فقط دید که توی بهشت اینها چه خبره؟ خب، او مثلاً احتمالاً از بیماری تکبر نجات پیدا کرده بوده، از بیماری حسد نجات پیدا کرده بوده.
به هر حال، اگر قرار بر این باشد که هرکس از دنیا میرود، برود یک جایی و همۀ ما مقام برزخ و موقعیت برزخی مان با آن یکی باشد ۱۲، دیگر این همه زحمت و اولاً که این خلاف حکمت و عدالت خدا است که بخواهد به دو نفر که کار یکسان نکردند، اجر یکسان بدهد. و اگر این مراتب این شکلی نباشد، این اولیای خدا که عقلشان کم نبوده که این همه زحمت کشیدند تا از این آلودگیها در بیایند، از این رذائل در بیایند. این همه خون دل خوردند، این همه زجر کشیدند، این همه روی خودشان کار کردند، با خودشان مبارزه کردند، سالها زحمت کشیدند. این برای همین بوده که این جهش به سمت حقتعالی این شکلیه ۱۳. این موانع را باید کنار بزند آدم ۱۴. کنار زده ۱۵، نتیجه و مزد گیرش میآید. من میخواهم عرض بکنم که کمترین مراحلش اگر برای ما حاصل بشود، بیشترین سود را میبریم. این بهشت برزخی که توصیف شده و در این کتاب "آنسوی مرگ" آمده، این کمترین مرتبۀ بهشت برزخی است که اینقدر عجیب و غریب بود، آدم را بیقرار میکرد تا ۱۶ از این سقف این دنیا را بشکافد ۱۷، برود آن طرف. این کمترین مراتب نعمت بهشتی است؛ کمترین درجات آن مال اولین مرتبه بود که کسی از وادی حقالناس عبور میکند، وارد این بهشت میشود. مراتب بعدش را خدا میداند: «فلا تعلم نفس ما اخفی لهم»؛ هیچکس نمیداند که خدا برای این شخص چی کنار گذاشته است. چه غوغایی است در عوالم بعد! تازه اینها مال جنت فعل است و برود بالاتر، جنت صفات است؛ برود بالاتر، جنت ذات. توی جنت ذات چه خبر است؟ چه غوغایی است و عجایبی نهفته است! اصلاً به تصور نمیآید و اصلاً قابل درک نیست و کشش آن را خود آن بهشتیها ندارند. «سلام قولا من رب رحیم». شما تصور کنید رب رحیم بخواهد به ما سلام بدهد و کسی القاء سلام بکند از حقتعالی، این خیلی واقعۀ عجیب و غریبی است؛ اصلاً در فهم ما نمیگنجد که حالا مقداری ۱۸ شما توی سورۀ مبارکۀ مؤمنون بحث کردیم دربارۀ «سلام علی نوح فی العالمین»، و معانی که برخی معانی که میتواند داشته باشد چیست؟ به هر حال، این جای ناامیدی برای ما نمیگذارد، البته ما را درگیر میکند که ما مشغول کار بشویم، جدی بگیریم، فعال بشویم و سعیمان را بکنیم که از این آلودگیها دربیاییم، خصوصاً نسبت به مسئلۀ حقالناس که گرفتاری بزرگی است و واقعاً دست و پای آدم را میبندد و انسانها را توی کمترین مراحل نگه میدارد. اینها ابتدائیات مسائل نسبت به غیبت و تهمت و دروغ و ایذا ۱۳؛ رنج رساندن به و چه بودن کسی را خدای نکرده با زبانمان و حرکتمان، با فعل مان، با برخوردمان، با واکنش مان برنجانیم، به غیر حق.
حالا این را هم تأکید بکنیم چون یک وقتهایی رنجش حق است. به هر حال وقتی یک کسی دارد یک کاری انجام میدهد، هرچقدر تذکر آدم بهش میدهد، ملتفت نمیشود و چارهای نیست غیر از اینکه به یک نحوی آدم او را بیدار بکند. اینجا دیگر رنجش میشود رنجش حق. این آزار نیست، اینجا آزار را آن شخصی دارد میدهد که مقاومت میکند در فهمیدن حقیقت. این دارد رنج ایجاد میکند، نه اونی ۱۹ که دارد سعیش را میکند که ملتفت بکند نسبت به حقیقت و نسبت به اصل. به هر حال، در مورد این بحث حقالناس و آزار که بحث مهم است، بنده دوست دارم این جلسه هم مقداری صحبت بکنیم؛ چون به هر حال فعلاً بنایی نداریم برای اینکه بعد از کتاب «سه دقیقه در قیامت» مباحثی در این زمینه داشته باشیم و شاید بسیاری از مباحث دیگر هم که داریم، انشاءالله یک مدتی تعطیل باشد و یک کمی به خودمان برسیم و کمی فارغ بشویم از این هیاهوها؛ این مسائل و این پشت سر هم عرضه شدن. ولی این بحثها نیاز به چندین بار شنیدن ۲۳ توسط خود این کسی که دارد میگوید و دارد عرضه میکند، دارد. و حجم انبوهی نیست که همینجور پشت سر هم گوش دهی ۲۴؛ گوش دهیم ۲۵ و برویم. همینطور شاید لازم باشد آدم چندین بار از باب متن کتاب و تذکرات متن کتاب، بحثها را گوش بدهد، روی آنها ۲۶ هی تمرکز داشته باشد، دقت داشته باشد. این حجم وسیع ۲۷ اینطوری نیست که ما بسنده بکنیم ۲۸. آخه یک وقتی دیگر حالا مشکلاتی هست، دیگر، که مثلاً: «آقا چرا اینقدر توضیح میدهی؟» خب بزرگوار روی کاناپۀ منزل نشسته، همۀ بحثها را داری یک جا گوش میدهد و به میزان ادراک خودش هم توجه میکند و شاید توجه به این نداشته باشد که این بحثهایی که عرضه شده، مخاطبین مختلفی با ۲۹ سطوح مختلف و در ۳۰ جاهای مختلف دارد. ما بعضی از این مباحث را مطرح کردیم، مثلاً آمدیم یک نکتهای از تفسیر المیزان میخواستیم جا بیندازیم. نوع مخاطبین ما کسانی بودند که شاید زیر ۴۰-۵۰ سال ۳۱ توشان نبوده ۳۲. میخواستیم یک بخشی از تفسیر المیزان را جا بیندازیم. خب این آدم مجبور است ده بار به ده بیان توضیح بدهد. آخر هم میتواند قسم بخورد که ۸۰ درصد مخاطبین عزیز، اصل مطلب برایشان جا نیفتاده ۳۳. خب، یک مخاطب فرهیخته هم نشسته گوش میدهد، میگوید چقدر فلانی توضیح میدهد. حالا این فقط یک وقت میگوید: «چقدر توضیح میدهد»؛ یک وقتی میگوید: «حقالناس است، وقت من را تلف میکنی، این را تو پنج دقیقه میتوانستی بگویی.» خب، بنده کلاً توصیهام به این است که ۳۴ وقتشان را تلف نکنند. کلاً توصیۀ ما همیشه بوده، توی «آنسوی مرگ» همان اولش گفتیم: «این را گوش ندهید!» وسطش گفتیم: «گوش ندهید!» آخرش گفتیم: «گوش ندهید!» این مباحث «سه دقیقه در قیامت» را اصلاً یک جوری گفتیم که کسی گوش ندهد. کلاً بنا بر این است که کسی گوش ندهد، وقت عزیزان ما نمیخواهیم تلف بکنیم به هیچ نحوی. و ما کم و کسریها و کاستیها و مشکلاتمان را خودمان پیش از همه و بیش از همه اقرار داریم و قبول میکنیم. دیگر حالا این مقدار هم که در رفت از دست مان، و باعث شد وقت عزیزان تلف بشود، موجبات اذیت و آزار عزیزان فراهم بشود، خدا انشاءالله از ما ببخشد. سعی میکنیم انشاءالله در این سال جدید، تحولی در ما صورت بگیرد و کمتر وقت عزیزان را بگیریم و کلاً کمتر صحبت بکنیم، بیشتر مشغول خودمان باشیم، به ۳۵ مسائل خودمان بپردازیم و حالا از این باب که بالاخره اصل این ماجرای «سه دقیقه در قیامت» از اینجا شروع شد که رفقای دانشگاه فردوسی اصرار داشتند به اینکه بعد از آن بحثهای «آنسوی مرگ»، جلسات ادامه پیدا کند و ما هم اصرار داشتیم به اینکه دیگر آنجا صحبت نکنیم. به هیچ عنوان فشار شدیدی روی ما آورده شد و ما قبول کردیم. هفتۀ یک بار قرار شد یک جلسهای باشد که گفتوگویی داشته باشیم. این شد که کتاب «سه دقیقه در قیامت» را شروع به خواندن ۳۶ کردیم که البته با لطایفالحیلی ۳۷ توانستیم بالاخره از دانشگاه فردوسی آن بخش گردن خودم را ۳۸ فارغ کنیم و بسپاریم به بقیۀ رفقا. انشاءالله با همین لطایف الحیل، بقیۀ جاهای دیگر ۳۹ هم که هستیم، واگذار خواهیم کرد کم کم و کار را سبک خواهیم کرد. ولی مشکل این شد که این دیگر ماند؛ یعنی «سه دقیقه در قیامت» شروع شد و اول بنا داشتیم که جلسات به نحوی باشد که کل بحث ادا بشود، بعد یک آن مثلاً در یک وقت عرضه بشود. باز فشار زیاد شد و نتوانستیم مقاومت بکنیم و شاید پنج شش بار جلساتمان جابهجا شد. این جلسات «سه دقیقه در قیامت» الانم که دیگر وضعیت اینطور شده است که در اتاق منزل این بحثها را ضبط میکنیم و در خلوت. و حالا به چه نحوی بشود خدا میداند که ادامهاش چه مدلی باشد که دیگر ما نسبت به این کتابی که شروع کردیم، مدیون نمانده باشیم و نصفه نیمه نمانده باشد. لااقل بحث به سرانجام رسیده باشد. این بود که این بحث را پیش گرفتیم ۴۰.
به هر حال میپذیریم همۀ کمبودها ۱۳، کاستیها و مشکلاتمان را. انشاءالله خدا ۱۳ کمک بکند ۲ بشویم و خیلی موجب اذیت و آزار بقیه نباشیم. این بخش آزار دیگران؛ مقداری از مباحث آن مانده. روایتش را بخوانم، لااقل یک کلیاتی دستمان باشد و ۳۵ موجبات تنبه باشد برای خود گوینده، و بعد برویم وارد بخشهای بعدی کتاب بشویم.
از پیامبر اکرم در مورد آزار رساندن به همسایه: خب این هم خیلی ابعاد گوناگونی دارد. صدای تق تق کفشی که ما توی ساختمانمان داریم، همسایه ناگهان نصف شب کلید میاندازیم ۴۱. ماشینی را میآوریم توی پارکینگ؛ این صدای ماشین، صدای پارکینگ، صدای تق تق کفش، صدای برخورد کلید با کفشی که پشت در میگذاریم. خدمت شما عرض کنم، بوی غذایی که بلند میشود و ۴۲ راه پله میرود. مهمانی که داریم، بچهای که داریم. صدای «گم گوم» بازی ۴۳ و این کوبیدن این زمین و درها را که به هم میکوبیم صدا میکند توی راه پله. گلدان میگذاریم راه همسایهمان را که بند ۱۴ میآوریم. خدمت شما عرض کنم که و از این قبیل مسائل، صدای موسیقی و آهنگ. گاهی ممکن است مجلس روضهای باشد و دیگران از صدای ما، از رفتوآمدهای ما آزرده شوند و از این قبیل مسائل در بحث همسایهداری. از زبالهای که پشت در خانۀ همسایه میگذاری و ۴۴ شیرابهاش میریزد روی دیوارش، لکهدار میکند. از ماشینی که جلوی در خانۀ بقیه میگذاریم و از این قبیل مسائل مختلفی که یکی دوتا نیست؛ راه را ۴۵ بند میآوریم چه و چه. صدای زنگمان که بلند است، ۴۶ زنگ خانۀ ما را میزنند، همسایه باخبر میشود ۴۷، آزار به او میرسد. از گاهی در واقع تعمیر منزلی که داریم، که این هم باز معضل است. آدم خانهاش را تعمیر بکند بالاخره این یک سری سروصدا و آزار و اینها دارد. حالا به نحوی باید همسایه را راضی کرد. نمیدانم چهکار ۴۸. بالاخره این هم آزار است. تا مورد جوجهکباب و کباب و چه میدانم این چیزهایی که آدم درست میکند و بویش میپیچد توی حیاط خانۀ این و آن و موجب آزار آنها میشود. اینها همش ۴۹ میشود مصادیق آزار همسایه، همسایهآزاری.
حالا ببینید در روایات در مورد اذیت همسایه، پیغمبر اکرم میفرمایند که اگر بیست تا ۵۰ خصلت توی مؤمن نباشد، ایمانش کامل نیست و این از اخلاق مؤمنان است که یکیاش این است که همسایهاش را آزار نمیدهد. هیچ همسایه از دست اینها آزار نمی بیند. بعد میفرمایند که پیغمبر میفرمایند که هرکس همسایهاش را آزار بدهد، خدا بوی بهشت را بهش حرام میکند. بوی بهشت هم برایش حرام میشود، یعنی نسیم. یعنی فاصله اینقدر زیاد است که حتی نسیمی از طرف بهشت به سمت جایگاه جهنم - به تعبیر پیغمبر - در ۲ «مأوا» ۵۱ و جهنم و «بئس المصیر». بد جایگاه است. ملعون کسی است که همسایهاش را اذیت کند. ملعون است. امیرالمومنین علیه السلام ازشان پرسیدند که مروت چیست؟ حضرت فرمودند: «اطعام طعام و تعهد الاخوان و کف الاذی عن الجیران.» یعنی طعام رساندن به بقیه، رسیدگی به رفقا و برادران و اذیت نرساندن به همسایه. اینکه اذیتت را نگه داری از همسایه.
من که آقا دیگر پیش میآید و یک بار و چه کارش کنم و به اینها چی بگویم و «من نمیتوانم» این حرفها را. که خب کجا بگذارم؟ پشت در؟ ماشینمان ۵۲. بگو امنیت. پشت در خانهام ۵۳ امنیت دارد. اگر دزدی، چیزی شد. اینها را دیگر اینجاها شاید کسی رودربایستی قرار بگیرد و حرف را بپذیرد و اینها. آن ور در پیشگاه خدا با این توجیهها، با این استدلالهای ۵۴ صد من یک غاز و اینها، کسی قانع نمیشود. میگویند: «این وقتش را تلف کردی، این هر وقت میآمد باید وایمیایستاد تو بیایی ماشینت را برداری. زنگ میزد، میآمدی پایین. میرفتی. وقتمان تلف شد. بنزینش مصرف شد. کلاسش دیر شد.» توی کلاسش این همه وقت آدم تلف شد. خلاصه اینها را پس بده ۵۵. ماجرای حقالناس این است. خدا بیدارمان بکند واقعاً ۵۶. اگر برویم، راه برگشتی هم ندارد. الان این ثانیهها طلایی است، این وقت الان میشود یک کاری کرد توی این دقایق، توی این لحظات. امام صادق (ع) فرمود: «ملعون ملعون من آذا جاره.» ملعون است کسی که همسایهاش را اذیت کند. ۵۷
در مورد کلاً آزار دادن دیگران که اگر کسی خدایی نکرده بقیه را اذیت بکند، آزار بدهد، چه عقوبتی سرش هست؟ روایت عجیب غریبی است و خیلی موجب تنبه میشود. این روایت را بخوانم. اولاً آیه قرآن میفرماید: «والذین یؤذون المؤمنین والمؤمنات بغیر ما اکتسبوا» ۵۸؛ سورۀ احزاب، آیۀ ۵۷ و ۵۸. اینهایی که آزار میدهند مؤمنین و مؤمنات را به غیر آنی ۱۹ که این مؤمن انجام داده و ۵۹ کاری نکرده که مستحق آزار باشد. اگر کسی این کار را کرد: «فقد احتملوا بهتاناً» ۶۰. بهتان با خودش حمل میکند. بهتان را میگویند بهتان یعنی حالا به غیبت، تهمت و اینها میگویند بهتان؛ ولی در واقع بهتان یعنی اینکه وقتی در مورد کسی یک چیزی میگویند که طرف مبهوت میشود، خشکش میزند، وقتی میبیند در موردش همچین چیزی گفته شده. بهتان بهت میآورد، یعنی بهتآور. کسی اگر مؤمن را اذیت کرد، الان با خودش دارد یک چیزی را حمل میکند که بهتآور است. وقتی مرد یکهو خشکش میزند اگر ببیند با خودش چی برده است. «فقد احتملوا بهتاناً و اثماً مبینا.» اثم هم به معنای گناه نیست. ما توی فارسی همه ترجمه میکنیم به گناه ۶۱ واسه سه نقطه ۶۲. اثم خیلی معنایش لطیف است توی زبان عربی. وقتی شتری از کاروان جا میماند، میگویند: «ناقةٌ عاصمه.» شتر جا مانده از کاروان. کسی که جا میماند، یک مرحله عقب است، یک مرحله عقب. این را میگویند اثم. این را میگویند عاصم. اثم مبین یعنی جا میمانی، تو این آسمانها جایی نمیروی، بالا نمیروی. بقیۀ رفقایت که ندارند، میروند، میزنند بالا، میروند جلو. تو گیر این حقالناس و این اذیت و آزاری که به بقیه رساندی، لنگی و مشکل داری. این اثم جا میمانی، خیلی به طرز فاحش، به طرز مبین، خیلی واضح جا میمانی و عقب میافتی، خیلی عقب.
پیغمبر فرمود: «من لقی اخاه بما یسوئُه، ساءَه الله یوم یلقاه.» میفرمایند که هرکس به قصد آزار رساندن به برادرش باشد، برخوردی بکند که این ازش ناراحت شود، خدا این را ناراحتش میکند توی آن روزی که این با خدا دیدار میکند. یسوءُ یعنی تعبیر فارسیاش این است که یک جوری که سوءبرخورد. وقتی باشد، وقتی با بقیه سوءبرخورد داری، خدا با تو سوءبرخورد دارد. سوءبرخورد نمیدانم ترجمۀ فارسی دقیق چطور ترجمه کنم. خیلی روی خوش نشان نمیدهی که کمترینش رو خوش نشان ندادن است. یک چیز است. رو ناخوش نشان دادن هم یک چیز دیگر است که این بدتر است. این بالاتر است. میگوید: «میرود ملاقات میکند که یک چیزی بهش بگوید.» میرود توی پیوی، میرود توی پیجش. این هم هست دیگر، مصداقش است دیگر. ملاقات است دیگر. میروی توی پیویاش یک چیزی بگویی که به رنج بیاوری طرف را. یک متلکی، یک نیشی. یک وقتی اینجور با کسی ملاقات میکنی که توی آن صحنهای که تنها شدی با کسی، خلوت کردی، وقتی یک چیزی میگوید که باعث رنجش او میشود، باعث آزردگی او میشود، در ۶۳ آن لحظهای که با خدای متعال خلوت میکنی و تنها میشوی، خدا جوری باهات ۶۴ برخورد میکند که باعث رنجش و آزردگی تو میشود. اینها همان قواعد و روابط دو طرفهای است که قبلاً بحث کردیم. هر مدل که باشیم، خدای متعال همان جلوه را با ما دارد. چون آینه است. ببینید، این به این معنا نیست که خدا از نقصش است که اینجوری برخورد میکند. این نکته را خوب دقت بکنیم. آخه ۶۵ ما میگوییم که تو اگر با من خوب باشی، من باهات ۶۴ خوبم. مثل اینکه یک پدر و مادری به بچه بگوید: «تو اگر با من خوب باشی، من باهات ۶۴ خوبم. اگر بد باشی، من باهات ۶۴ بدم.» این از نقص آدم است. آدم رحیم و آدم کریم که اینطور برخورد نمیکند با ۶۶ وقتی ۲ کوچکتر که عقلش کمتر است، درکش کمتر است، فهمش کمتر است با بزرگتری مواجه میشود، آن بزرگتر ندید میگیرد این کم و کسریهای این کوچکتر را، نقص این را ندید میگیرد و کریمانه برخورد میکند، مجازاتش نمیکند. خب این را ما میبینیم. خدای متعال باید این شکلی باشد. هست؟ پس چرا میگوییم هر مدل باشی خدا همانطور باهات ۶۴؟ آن یک چیز دیگری است، عزیزم. بحث سر این است که آینه در برابر خورشید، بهرهاش از خورشید، بهرهاش از صورت، بهرهاش از حقیقت وابسته به شفاف بودن خودش است. یک بخش دیگر اینجا میگوییم آقای آینه، هرچقدر سالم باشی، تمیز باشی، شفاف باشی، لک نداشته باشی، خوردگی نداشته باشد این صفحۀ تو، صیقل داشته باشد، تصویر در تو میافتد، ۴۲ جلوه میدهی، تجلی در تو رخ میدهد. ماجرای ما با خدا، ماجرای آینه است. کسان ۶۷. امام رضا (ع) فرمودند که خدای متعال آینه را آفریده برای همین که این مسئله را به بشر بفرماید. پیدا کنم، یکهو ۶۸ آدم یادش میافتد این روایات را اگر حالا روایت پیدا بشود در علل الشرایع مرحوم صدوق ۶۹، اگر پیدا بشود این روایت، خیلی شریف و گرهگشا ای ۷۰. الان پیدایش نکردم. حالا اگر یک وقتی پیدا بشود این روایت که چرا خدای متعال آینه را آفریده؟ فلسفۀ خلقت آینه، فلسفۀ خلقت آینه همین است. خدا تجلی را با آینه به ما فهمانده. یعنی یکی از لطیفترین اشیاء مادی در این عالم ماده که ما که خیلی مسائل باهاش ۶۴ فهمیده میشود، آینه است. ما ۲ ماجرا، ماجرای آینه است. هر مدل که هستیم، همان با ما جلوه میکند. هر صفتی را که جلوه دادیم، دیگر، هر اسمی را که جلوه دادیم، آن اسم را. اسم کریم را جلوه دادیم، کریم را میبینیم. اسم ستار را جلوه دادیم، ستار را ببینیم. اسم غفور را جلوه دادیم، غفور را. اسم منتقم را جلوه دادیم، بعد تازه منتقم جلوه دادیم! هرکس که هر ظلمی به ما کرد، از خجالتش درآمدیم. بعد تازه گاهی یک دانه ظلم کرده، ده برابر از خجالتش درآمد ۷۱. «اشد المعاقبین.» به شدیدترین عقوبت گرفتیم طرف را. چی را ملاقات میکنی از حقتعالی؟ شدیدترین عقوبت حقتعالی را ملاقات میکنی. «اشد المنتقمین.» ۷۲ منتقم را میبینیم، جبار را میبینیم. این اسما را در خودم ۱۲، امتحان میکنیم. آنی ۱۹ که جلوه دادیم، میبینیم. فازشان خیلی دیگر اینوری عارفانه میشود، یعنی توهمات و اینها صوفیگری. کلاً خدا دیگر برای همه است و مال همه است و خب این نفهمیدن مسئله است. مگر خورشید مال همه نیست؟ بهره بردن ۱۳ همه از خورشید یکسان است؟ منی ۷۳ که اینجا نشستم، اتاقم پشت به خورشید است. تازه همین اتاق پشت به خورشیدم سه تا پرده انداختم که نور تو نیاید ۷۴. چه ربطی به خورشید دارد؟ خورشید که نورش را داد. من از خودم حجاب کردم. حجاب مال من است. نور به من نمیرسد به خاطر حجابی که من ایجاد کردم. این هیچ چیزی از عظمت خورشید کم نمیکند، از رحمت خورشید کم نمیکند، از سعۀ خورشید کم نمیکند. خورشید کریم است، عطوف است، مهربان است، بخشنده است. از هیچکس دریغ ندارد، به همه دارد میرساند، به همه دارد محبت میکند. بهرهها ولی متفاوت است. یکی روی خط استوا دارد زندگی میکند، نصفالنهار مبدأ دارد زندگی میکند. این در نقطهای است که در کوران تابش خورشید؛ در یک نقطۀ مستقیم نسبت به تابش خورشید و بهره از خورشید بیشترین بهره است. یک کسی هم دارد توی اسکاندیناوی زندگی میکند؛ یک موقعیت جغرافیایی است که با یک شکست نوری دارد، خورشید نورش به او میخورد با چندین حجاب و یک پرتو از خورشید دارد میخورد به این زمین که مثلاً چند ساعتی در روز آفتاب بیشتر ندارند. آن هم مثلاً مدل بینالطلوعین ما. مثلاً آفتاب مستقیم ندارد. خب اینها تفاوت به چیست؟ تفاوت به آن موقعیت قرار گرفتن است. ما در چه موقعیتی خودمان را قرار میدهیم در برابر حقتعالی که تجلیات برای ما فرق بکند و تابش نور شدیدتر باشد. این حجاب از ماست. حالا ما اینها را انشاءالله توی «سورۀ مبارکۀ نور»، البته قبلاً بحثی شده، فایلش را حالا اگر دوستان بتوانند منتشر بکنند، مقداری که تا آیۀ نور ما بحث کردیم که ۵۰-۶۰ جلسه شاید شده، آنجا مقداری بحث کردیم. انشاءالله باز هم سورۀ نور را مجدد یک چند روز دیگر توی همین ایام نوروز شروع میکنیم و بحثش را خواهیم داشت در ۶۳ باز آنجا مطرح بود. که مثلاً بحث ازدواج را فرموده، بعد آیۀ نور را فرموده. حجاب است. چشم ما حجاب است. این روابط ما حجاب است. وقتی من در رابطه با دیگران مراعات نمیکنم، حریمها را، ۷۵ به حجاب میروم. نکتۀ عجیب: به حجاب میروم، آن وقت نور دیگر در من جلوهای ندارد. اینها همش ۴۹ حجاب است، همش ۴۹ پرده است. حقالناس ظلم است، ظلم است، ظلم است، ظلم است. حجاب پرده است ۷۶. وقتی با بقیه خوب تا نکردیم، این آینه غبار برمی دارد، او در حجاب میرود، نور دیگر برای او جلوه ندارد. به میزان اخلاص ما، این غبار را ۲ از ما برداشته میشود.
حالا بعضی عزیزان هم گفتند که شما درد را گفتی، درمان را نگفتی. ما حالا چطور حسادت را برطرف کنیم، تکبر را برطرف کنیم؟ درمان همان است که در «ایمان درمانی» مطرح است. مراتب ایمان را رشد بکند ۷۷، مراتب ایمان را رشد بکنی ۷۸، از مراتب علم و عمل رشد بکنی، یعنی مراتب نیت رشد بکند. مقداری از آن ۷۹ را توی سورۀ مبارکۀ مؤمنون بحثش را عرض کردیم، «قد افلح المؤمنون» که این ایمان چه شکلی است. بحثهای مخصوصاً جلسۀ چهارم سورۀ مبارکۀ مؤمنون را اگر عزیزان حال و حوصله نداشتند کل بحثهای سورۀ مؤمنون را گوش بدهند، جلسۀ چهارمش را درخواست دارم اگر فرصت داشته باشند، وقتشان گرفته نمیشود از بلندی صدا و کوتاهی صدا و توضیح زیاد و ۶۳ صداهای اطراف و فلان و اینها. خسته نشدند، اذیت نشدند. فقط این یک جلسه را گوش بدهند، شاید مفید باشد. به هر حال، خدمت شما عرض کنم که آنجا عرض شد که از این حجاب طبیعت که بزرگترین حجاب است، حجاب اعتباریات و حجاب طبیعت، اگر کسی عبور بکند، این اَدنا ۱۳ مراتب و بعد دیگر سیر در مراحل توحید و عبودیت است. بعد ۶۳ کنار رفتن این حجاب است. بنده که حقیر و کوچک هستم و ۸۰ دارم این حرفها را میزنم خودش در عمیقترین لایههای حجاب گرفتار است و ۸۱ مبتلا است به سنگینترین حجابها، از حجاب حقالناس و حجاب شرک و حجاب ۸۲. به هر حال این میشود ملاقات با حقتعالی. دست دهش داشته باشد کسی. وقتی میرسید به دیگران، بخشنده بوده، از خود نداشته چیزی، بر خود نمیگرفته چیزی. هرچی داشته مال بقیه بوده. خدای متعال هم هرچی دارد مال او است. مثل اباعبدالله الحسین صلوات الله و سلامه که هرچه دارد میگذارد در این طبق. خدای متعال هرچه دارد میگذارد برای این اولیای حق. میشود مثل موسی بن جعفر علیه السلام که امروز روز شهادتشان است. چشم ۲ به فضل و عنایت و کرم ایشان به شدت محتاجند. این حضرت باب الحوائج.
نمیشود برکت وجودی. وقتی انسان خودش را در حبس کرد برای خدا، خدا او را توسعه میدهد. ببینید امام کاظم علیه السلام توسعه دارند. جهش تولید در موسی بن جعفر علیه السلام به این معناست. منظور این است که کسی اگر مسئولیتی دارد، کاری دارد، این در و دیوار و حجاب و زندان و اینها مانع کار او نمیشود و اگر این حبس، این محصور شدن برای خدا بود، انسان خودش را در این حبس متصل به خدا کند، خدای متعال در بیرون دارد کار را برای او توسعه میدهد. این به ظاهر حبس است، در واقع توسعه است. آدم خودش را برای خدا وقتی محبوس میکند، محصور و مقید میکند به یک قیودی. به ظاهر دست و پای آدم بسته میشود، در واقع دست و پای آدم دارد باز میشود. دستش خیلی باز است. این کوچکترین کارش به شدت توسعه پیدا میکند، به شدت برکت پیدا میکند. شما میبینید امامی که چهارده سال ظاهر اً ۸۳ - بنا به برخی نقلها - در حبس بوده، در حصر بوده. از آن عمری که پنجاه و خردهای سال شاید بیشتر نبوده، بخش عمدۀ سن شریف ایشان در زندان گذشته است. اینطور فراگیر در سرتاسر این عالم و این گیتی نام شریف او، نسل شریف او، اینها توسعه است، اینها برکت است. توی همین ایران خود ما فقط سه زیارتگاه بزرگ بیواسطه به موسی بن جعفر علیه السلام متصل است. صدها زیارتگاه باواسطه به موسی بن جعفر متصل است. این سادات، این نسل عظیمی که عالم را گرفته و سادات موسوی، اینها از نسل موسی بن جعفر هستند. اینها همین است. انسان برعکسش وقتی که دست و بال باز دارد: «یرید أن یخسر.» ۸۴ عمامه ۸۵. مقید به این قیود نیست. از اصحاب شمال میبینی هیچی از اینها نمیماند. «مزقناهم کل ممزق و جعلناهم أحادیث» ۸۶؛ فقط در حد یک خط تاریخ از اینها چیزی میماند که بقیه بخواهند سرگذشت نقل بکنند که یک قوم این شکلی آمد و رفت. هیچ جزئیاتی، هیچ نسلی از اینها نمانده است. هیچ اثری از اینها نمانده است. در حالی که شما میبینید یک فاطمه زهرا است و این میلیارد میلیارد اثری که از او مانده. کسی که حتی قبر از او نمانده، ولی میلیارد میلیارد اثر از او مانده. این میشود ماجرای ما با حقتعالی، نحوۀ مواجهه. آن موقعیت قرار گرفتن، آن در برابر این تابش نور و حجابها را هرچقدر آدم پس میزند که این پس زدن حجابها به برطرف کردن رذائل، به اخلاص، به توجهات عمیقتر و راسختر است. این هرچقدر میآید مقید بودن ۵۹ به این قیود، به این ضوابط، به این تکالیف. آدم وقتی دارد حرف میزند، خوب حواسش را جمع میکند. چی میگویم؟ ۲ «چی دارم»؟ ۲ از این چی فهمیده میشود؟ این چه اثری خواهد گذاشت؟ استرس است. این همش ۴۹ ما را تحت فشار قرار میدهد. هی میگوید: «این را نگو.» فوبیای حقالناس پیدا کردیم. «بیرون حقالناس نباشه ۸۷.» حالا بیا وقتی شیطان میآید، بالاخره هر چیزی را تو کار شیطانی دیگر این گونه است: «آنچنان را آنچنانتر میکند.» خیلی حساسیت غیرمنطقی ما را شیطان توسعه میدهد، بیشترش میکند. بعد آدم مراقب باشد حتی توی بحث حقالناس هم گرفتار شیطان نشود که اگر من یک جایی بخواهم ۶۳ حرفی بزنم، شیطان نگذارد. یک جایی نباید حرفی بزنم که ۶۳ شیطون ۸۸ فریبم بدهد به اینکه حرفی بزنم یا مثلاً اگر یک چیزی که یک درصد اهمیت دارد و باید بهش اهمیت بدهم ۸۹، پنجاه درصد اهمیت بدهم، ۸۰ درصد اهمیت بدهم. اینها را باید حواسمان باشد. شیطان یک وقتی باز بازی سرمان در نیاورد حتی با عناوین مقدسی مثل حقالناس. یک ۹۰ بار ماجرا را ۱۳، یک بار دیگر ماجرا این است که خب واقعاً همینطور هست. مرحوم آیتالله خوانساری، این بزرگوار که به امام خمینی گفتند: «آقا ما در عدالت ایشان شک داریم.» میگوید امام فرمودند که: «بنده هم در عصمت ایشان شک دارم.» در عدالت ایشان شک داریم. امام فرمود در عصمت شان. میگویند ایشان هم هنگامی ۹۱ منزل که خارج میشد، وقتی میرسید مسجد، مسجد عزیزالله بازار تهران، بعد آنجا که میرفت، عبا اش را برمیداشت، با عبا نماز نمیخواند که مثلاً این عبا توی مسیر به گرد و غبار خانۀ یک یتیمی، چکه نگیرد ۹۲، گرد و خاک ننشسته باشد روی این عبا و نماز ایشان مثلاً مشکلدار بشود. در مورد ۹۳ احتیاطات شان ۹۴ سفارش میکنم که ۱۳ در حالات ایشان مطالعه بکنیم. همهمان توی اینترنت. حالا کتاب بالخصوصی در سیرۀ و رفتار زندگی ایشان ندیدم، ولی توی کتاب «گلشن ابرار» که الان یک جلدش هم روبروی من ۲ است، و ۹۵ یک بخشی در مورد ایشان هست و ۶۳ اینترنت هم اگر سرچ بشود بخشهایی در مورد ایشان پیدا میشود. احتیاطات ایشان خیلی عجیب بود ۹۶. خیلی احتیاطات سنگین، مراقبتهای عجیب و غریب ایشان بوده. مرحوم شیخ مرتضی زاهد هم ۱۳ بوده. کاگلهای ۹۷ دیوار یکی از همسایهها کنده میشود، میافتد زمین. با چه دردسری آن صاحبخانه را پیدا میکند، حلالیت میطلبد که: «من از بیرون میرفتم. عوامل گرفت ۹۸، یک کاگلی از خانهات ۹۹ کنده. این را حلال کن.» جدی گرفتن مسئله را. میدانند آدم با همین حد هم در حجاب میرود. این تقید، دست و پا بستن نیست. این از جنس حبس موسی بن جعفر. به ظاهر حبس است، در باطن توسعه است. خیلی آدم دست و بالش را ۱۳ در ۶۳ عوالم دارد باز میشود. آن یکی به ظاهر دست و بالش باز است. این نکتۀ بسیار مهمی است توی این رابطۀ دوطرفه و توجه به این بحث حقالناس که یک وقت باز نگوییم آقا، شورش را درآوردید ۱۰۰. اینها دیگر دارد به ما استرس میدهد. این استرس، استرسهای منطقی و طبیعی است. همانجور که اگر پزشکی بیاید در مورد کرونا برای ما صحبت بکند، ما استرس پیدا میکنیم، استرس عاقلانه است. باید حواسمان را جمع بکنیم که ۱۰۱ میکروب به ما پیدا نکند و ۱۰۲ ویروس در ما وارد نشود. این استرس واقعی است، کاملاً حکیمانه است، کاملاً عاقلانه است. میگوید آقا اگر دستت را به خودپرداز داری میزنی، انگشتت را تماس نده. این ناز ۱۰۳ پمپ بنزین را بر ندار، با دستکش بردار. تازه با دستکش برمیداری، بعد سریع برو دستت را بشور. آقا، خیلی حوصله دارد. اینقدر ویروس میآید، گرفتار میشود، میافتد، میمیری. رحمت بکند همه عزیزانی که با این مرگ تلخ از دنیا رفتند و خدا سلامتی بدهد به همه عزیزانی که گرفتار این بیماری هستند و خدا نجات بدهد همه ما را. مبتلا نشویم به این ماجرا، ولی به هر حال این یک خوف عاقلانه است. این ترس، ترس منطقی است. این ترس از خداست. ترس از خدا این شکلی است. همینقدر عاقلانه است، همینقدر منطقی است. الان ما از کرونا مراقبت میکنیم، این ترس از خداست. میترسیم خدا ما را به کرونا مبتلا کند. خدا به ما عقل داده. خدا به ما روشن کرده ماجرای کرونا را، به ما فهمانده. از فضل و کرم و به پزشکان فهمانده که همچین ویروسی هست، از این طرق وارد میشود. این پزشکان شدند مبشر و نذیر برای ما. بشارت دادند این کارها را بکنیم، مبتلا نمیشویم. انذار دادند این کارها را بکنیم، مبتلا میشویم. رسول خدا از فضل و کرمش اینها را فرستاده تا ۱۰۴ به ما بفهمانند. خوف عاقلانه است. حرف این انبیا و حق این پزشکای ۱۰۵ عزیز را میگیریم، میشنویم، عمل میکنیم و میترسیم. مراقبت نشان میدهیم. ترس نه به معنای استرسی که از کارمان بیفتیم. ترس عقلی، ترس منطقی که مثال چند روز پیش گفتم، مثل ترس کسی که از تصادف میترسد که ۱۲ گرفتار تصادف بشود. آنقدری میترسد که رانندگیاش را خوب انجام بدهد. توی این مسیر درست حرکت کند. حالا اینها را گفتم برای اینکه روایتهای بعدی را بخوانم که کسی نگوید آقا خیلی دیگر شورش را درآوردید، همش ۴۹ شد عذاب و فلان و اینها. اگر کسی مراقبت بکند، از اینها عبور میکند و مبتلا به این چیزها نمیشود، انشاءالله.
روایت بعدی از پیغمبر اکرم میفرمایند که: «یَسْلُطُ الْجَرَب علی اهل النار.» بر جهنمیها بیماری جرب، بیماری گَری که به آن بزگر ۱۰۶ هم میگویند، که ۲ چیست؟ بیماریای ۱۳ که ماش ۱۰۷ میریزد از بدن و اینها؛ این را میگویند جرب. «یَمْحِلُونَ حتّی تَبْدُو عِظامُهُم.» اینها مبتلا به بیماری گَری میشوند آنجوری که از بس خودشان را میخارانند، پوست و گوشت بدنشان کنده میشود و استخوانهاشان ۱۰۸ معلوم میشود. بعد حضرت میفرمایند که: «فیقولون لم سُلط علینا هذا؟» میپرسند: «برای چی این بیماری افتاد به جان ما؟» به اینها میگویند: «لِإِیذائِکُمْ أَهْلَ الإیمان.» شما اهل ایمان را اذیت میکردید. اذیت چه شکلیه ۱۳ دیگر؟ آزار که با آن سورۀ مبارکۀ حج ۴۲ بود، یک اشاره به این بخش کردم. آخرای ۱۰۹ سورۀ قمر ۱۱۰. منصور دوانقی پرسید که خدا برای چی این حشره را آفریده؟ مگس. حضرت فرمودند: «لِیُذِلَّ بِهِ الْجَبَّارِین.» خدا خواسته آدمهای متکبر را با این حشرۀ ذلیل کند. این حشرۀ موذی چطور میافتد به تن آدم؟ این میشود ذلیل کردن آدم. آدمی که مؤمنان را ایذا ۱۰۳ میکند، ذلیل میداند، خوار میداند. بابا اینکه آخوند است! فکر کردم توی سخنرانی فهمیدم ۱۱۱. کی را میخواهی برای من؟ مثلاً کی؟ مثلاً اینکه بابا از این بسیجیها است! اینکه بابا پاسدار است! آن که قشنگ همین لحن است. این چطور در وجود ۲ طرف میافتد و ۴۲ به جان کسی و آبروی یک شخصی میافتد! این مثل موریانه میافتد و ۴۲ حیثیت یک نفر را، چطور آزار میدهد! چطور وقتی کسی متلک این شکلی میاندازد، میرود توی خورد آدم! آدم از درون ۴۲ میچزاند ۱۳ خودش را. آدم خلاصی ندارد. شب میخواهد بخوابد به این حرف و این متلک و این در واقع سوزشی که برایش ایجاد شده، فکر میکند. میخواهد بخوابد، صبح بلند میشود، به ۶۳ بازار بهش ۱۲ فکر میکند. دارد کارهایش را میکند، بهش ۱۲ فکر میکند. چهجوری ۱۱۲ افتاده توی وجود این این صورت ملکوتی؟ میشود همین گَری که میافتد به وجود اینها. امشب خارج ۱۱۳. این هی بهش ۱۲ فکر میکند. هی قواش ۱۱۴ را از دست میدهد. الان وقتی کسی به من این ۱۳ جور متلکی انداخته، وقتی درگیر میشوم، میخواهم درس بخوانم، میبینم ۱۱۳ دیگر ذهن کشش ندارد برای درس خواندن. یک بخشی از امکانات و توانم را از دست دادم. این صورت ملکوتیش ۱۱۵ این میشود که تو هم اینقدر خودت را میخارانی، اینقدر از درون ۴۲ داری میچزی ۵۸ که گوشتت ۱۱۶ کنده میشود، استخوانهایت ۱۱۷ دیده میشود. همین است آقا. هرچی از خودمانیم ۱۱۸. آن طرف هیچ چیزی جدا از آنچه ما فرستادیم نیست. آنچه کردهایم را میبینیم. این حقیقتی بود که ما انجام دادیم. این واقعیتی بود که ما رقم زدیم. ما توی این عالم افتادیم به اعصاب و روان و حیثیت و شخصیت و آبرو و خانواده و زندگی یک نفر و از درون متلاشی کردیم او را. متلاشی شدن از درون ۴۲ را خواهیم دید. من که میخواهم ۶۳ گزارش به ما بدهند که ۶۳ از درون ۴۲ متلاشی کردی. خاک بر سر کردن این نیست که فحش نیست. ۱۳. آن طرف مثل دنیا کشتی ۱۳. نکبت این نیست که خودش را میبینی، حقیقتش را میبینی. اینجا دست و پا کوتاه است. اعتباریات باید بیاوریم به جای اینکه ما واژهای میگوییم که او در خودش بنشیند. مثلاً فکر کند به کار بد خود. آنجا دست و پا بسته نیست. آنجا عالم حقیقت است. خود کار را میبینی. از درون متلاشی شدن را میبینی. چزاندن ۱۲ را میبینی. از درون تکهتکه شدن را میبینی. فرسایش که یک کسی را دچار فرسایش کردی، میبینی. ای کاش باورمان بشود.
این روایت بعدی از پیامبر اکرم میفرمایند که این حدیث قبلی که خواندم، کتاب «کنز العمال» بود، جلد ۱۴، صفحۀ ۵۳۴. باز حدیث قبلیش ۱۱۹ مال «ثواب الاعمال» است. یکی از کتابهایی که به شدت درخواست میکنم، خصوصاً این ایام اول سالی که توی خانه نشستیم در این ایام ۱۳ یکی از کتابهای فوقالعاده و به شدت اثرگذار که به لطف خدا بنده توی سن خیلی کمی، همین ۱۵-۱۶ سالگی، شاید ۱۶ سالم ۶۳ هم نشده بود، این کتاب را مطالعه کردم. یادم نیست کامل مطالعه شد یا نه، ولی بخش زیادش را مطالعه کردم. کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» از مرحوم شیخ صدوق. خیلی کتاب اثرگذاری است. البته اگر این زاویۀ دیدی که ما توی «آنسوی مرگ» و «سه دقیقه در قیامت» داشتیم، مطرح نباشد، آدم کلاً دچار سوءتفاهم میشود نسبت به قیامت و برزخ و جهنم و بهشت و اینها. با این زاویهای که بزرگان دادند، علامۀ طباطبایی دادند، امام دادند، ملاصدرا دادند، با این زاویه اگر نگاه بکنیم، خیلی مسائل برایمان روشن است. دیدید الان این روایت را با همان زاویۀ دیدی که این بزرگان به ما دادند، تفسیر کردی. با اینکه اگر این زاویۀ دید نباشد، میگوییم یعنی گَری میافتد به بدنش، جرب میافتد هی میخاراند ۳۰، استخوانش میزند بیرون. خب که چی؟ اصلاً مسخره به ذهن میآید. شپش افتاد، هی میخاراند ۳۰، هی فلان. این مسئله روشن نمیشود که این صورت ملکوتی عمل است، این تجسم عمل است. این همان است که عمل کرده، خود او را میبیند. این نکات را اگر داشته باشیم، آن کتاب «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» که حالا چون متن کتاب (پیدیافش باشد ۱۳) و ترجمهاش هست، حالا اگر بشود زحمتش را رفقای ما بکشند، رفقای خوبی که شرمندۀ زحمتها و محبتهاشان ۴۹ همیشه هستیم. این رفقای خوب و عزیز ما این هم زحمتش را بکشند فایلش را منتشر بکنند.
خیلی روایت بعدی دارد که: «لو ان عبداً من عباد الله عزوجل قدم علی الله بعمل اهل السماوات و الارض من انواع البر و التقوی...» نوبت بعدی از پیامبر اکرم میفرمایند که اگر بندهای از بندههای خدا با به اندازۀ عمل اهل آسمانها و زمین، به اندارۀ اهل آسمانها و زمین عمل داشته باشد، انواع و اقسام بِرّ و تقوا را داشته باشد و ۸۲ وارد بر خدا بشود. اگر این سه تا خصلت داشته باشد، به اندازۀ ذرهای برایش ارزش نخواهد داشت. این سه تا خصلت چیست؟ ببینید همان سه ۱۳ خصلت از همان جنس روایت آسمانها و ملائکۀ آسمانها و اینها است. «لَمْ یَزِنْ ذَلِکَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ.» به اندازۀ مثقال ذرهای وزن ندارد. این فرد ۱۳ به اندازۀ همۀ آدمهای کرۀ زمین نماز شب خوانده، روزه گرفته. اصلاً بعضی وقتها شیطان آن فشار روی مثلاً نماز اول وقت را روی کسی برمیدارد، میگوید: «تو زبانت الحمدلله به اندازۀ کافی گزنده است. نماز اول وقتت را بخوان که همین حجابت بشود، فکر کنی توی راهی که به پشتوانۀ همین حجاب بدن ۲؛ بهتر بتوانی نیش بزنی.» سحر اصلاً آدم را بیدار میکند. با این حال، ۲ موقع قرائت قرآن بقیه را درک میکند. خیلی کارها را واسه ۹۰ آدم انجام میدهد، آدم باورش بیاید که من توی موقعیت خوبی هستم به پشتوانۀ همین. حالا همین روایت هم همین است که اولیش ۱۲ عجب است. کم کم خودش از خودش خوشش بیاید. اصلاً شیطان زمینه را برای برخی عبادتهای ما فراهم میکند برای اینکه میداند ما زود دچار خودشیفتگی میشویم، زود مست خودمان میشویم. اینجا نمیزند آدم را. اتفاقاً آن نامرد چون دوست دارد ما بیشتر آسیب بخوریم، میگوید: «من میخواهم هم تو پدرت در بیاید با این عبادت، روزههایت را بگیری، هم آخرش هیچی گیرت نیاید با آن عجبی که داری، با آن خودشیفتگی که داری.» چون اگر الان تو خواب بمانی، صبح باز پا میشوی به خودت نهیب میزنی، از عُجب درمیآیی، من میسوزم. هرچه من، اتفاقاً سحر بیدارت میکنم، روزهات را هم میگیری، نمازت را هم اول وقت میخوانی، ذکرهایت ۱۲ را هم همه را میگویی، قرآن میخوانی که آخر بگویی که بابا من، مگر میشود توی این مسئله اشتباه کنم؟! بعد یک جایی هم آدم یک روایتی در مورد نماز شب میخواند، فلانی دارد میگوید که نماز شب نمیخوانیم. ما که الحمدلله مشغول این عجب هستیم. میفرماید به اندازۀ اهل زمینها و آسمان ها ۱۲ اگر عمل داشته ۶۳ باشد با این چند تا ویژگی، خدا ازش ۱۲ نمیپذیرد. به اندازۀ مثقال ذرهای وزن ندارد. اولیش ۱۲ عجب است. دومیاش ۱۲ ایذاءالمؤمنین است - مؤمن را آزار - سومیاش ۱۲ «و القنوط من رحمت الله» است؛ از رحمت خدا ناامید بودن. دلبسته به رحمت خدا نیست. رحمت خدا را به حساب نمیآورد. افسرده است. افسردگی نه به معنای اینکه یک وقتی آدم یک اختلالی برایش یک بیماری جسمی رخ داده، این را منظورم نیست. آن اختلال روحی روانی شخصیتی که آدم کلاً نگاه سیاه به این زندگی و این عالم دارد. در این عالم جز سیاهی هیچی نمیبیند. به اندازۀ کل عالم اگر عمل کرده باشی و این صفات را داشته باشی، باز هم فایدهای ندارد. ۱۳
«کُلُّ مُؤْذٍ فِی النَّارِ.» فقط هر آزاردهندهای در آتش. این جهنمی است دیگر. اینها جلوههای جهنمند ۱۲۰. هرچی هم که توی دنیا آزاردهنده است، شما میبینید این یک جلوهای از یک حقیقت جهنمی است که خدا توی دنیا دارد نشان میدهد. از این مگس. خود مگس جهنمی نیست ها! مگس جلوهای از یک حقیقت جهنمی است. این حیوانات موذی، این مار، این عقرب، این نیش اینها؛ اینها همه حکایت از یک حقیقت جهنمی دارد و آن آدمهای آزاردهنده و اذیتکننده و بیمبالات و از دست اینها در امان نیستی، این هم جهنمی است. هر خصلتی که آزاردهنده است، این خصلت جهنمی است. هر کاری که آزاردهنده است، این کار جهنمی است.
«مَنْ خاف الناس لِسانَهُ، فَهُوَ مِنْ اهل النار.» هرکس که مردم از زبان او بترسند، او از اهل آتش است. میخواهد بیاید به ۶۳ خانهات ۱۲ مهمانی. آدم میگوید: «اوه اوه، این باز میآید و الان به فلان چیز گیر میدهد و فلان چیز حرف میزند.» بالا خره ۴۲ رفتار ما را میبیند، برای ما داستان میشود و پرونده میشود و باز میرود پشت سر میگوید. باز بعداً اینجور ۱۳ متلک میاندازد. اینها را جمع میکند، ۲۰ سال بعد به رویمان میآورد و وقتی از زبان کسی بترسند، این جهنمی است.
شخصی از پیغمبر اکرم پرسید ۱۲۱، یک مردی پرسید: «یا رسول الله، إن فلانة یذکر من کثرة صلاته...» فلان خانم خیلی در مورد نمازهای زیادی که میخواند، ملت میگویند: «این نماز جعفر طیار را هر روز میخواند.» مثلاً نماز پنجشنبه میخواند، نماز یکشنبه ذیالقعده میخواند. خیلی نماز میخواند. خیلی هم روزه میگیرد و صدقهی زیاد میدهد. خیلی هم صدقه میدهد. اما ۱۳ زبان تندی هم دارد، همسایههایش را اذیت میکند. «فَهِیَ فِی النَّار.» پس ۱۳ جهنمی است. پیغمبر فرمودند: «فَهِيَ فِي النَّارِ.» پیغمبر رحمت، پیغمبر رحمت که وقتی پیغمبر جایی از جهنم بگوید، دیگر آدم باید تنش بلرزد. چون پیامبر رحمتٌ للعالمین است. وقتی رحمتٌ للعالمین دارد حرف از عذاب میزند، دیگر معنایش این مسئله است. خیلی مهم است ۱۲. دارند به پیغمبر میگویند: «آقا این شکلی است، خیلی هم آدم خوبی است ها! فقط یک کمی زبانش تند است، بقیه را یک وقتهایی اذیت میکند.» «جهنمی است، در آتش.» روایت دیگر دارد که: «من آذى مؤمناً آذَاهُ الله.» هرکس مؤمنی را اذیت کند، خدا اذیتش میکند. «و من أحزنه أحزنه الله.» هرکس مؤمنی را ناراحت کند، خدا او را ناراحتش خواهد کرد. یا ۲ نگاهی بکند که بخواهد بترساندش، به غیر حق. یک اخمی میکند، یک نگاه تندی میکند، بدون حق، بدون اینکه لازمش باشد، میترساند این را. او به جفا ۴۲؛ اثر ظلم، اثر جفا. نگاه تند این شکلی باشد. «يُخيفُهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.» خدا روز قیامت او را خواهد ترساند.
روایت دیگر: «مَنْ رَوَّعَ مُسْلِمًا بِرِضَا سُلْطَانٍ.» ۱۲۲ اگر کسی مسلمانی را بترساند، برای اینکه یک حاکمی یا یک رئیسی و یک مسئولی را راضی کند، «جِيءَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَغْلُولًا.» روز قیامت با دست و پای بسته میآورند. اگر کسی مؤمنی را بترساند، «لم یؤمنه الله یوم القیامه.» ۱۲۳ خدا او را از وحشت، از جانب خودش روز قیامت در امان نخواهد گذاشت. اگر کسی مؤمنی را به غیر حق بترساند. این روایت را دیگر حالا آنجا هم داشتیم قبلاً بحث ترساندن توی ماجرای قبرستان را. تکمیل است. او روایت بشود. میفرماید که اگر کسی مؤمنی را به غیر حق بترساند، به عهدۀ خداست که روز قیامت از ترس و وحشتهای قیامت این را در امان نگه دارد. خیلی عجیب است.
پیامبر اکرم میفرماید که اهل ذمه، اهل ذمه کیان؟ این یهودیها و مسیحیها، اهل کتابی که توی مملکت اسلام زندگی میکنند، در پناه مسلمین. عرق هم میخورند ها! توی خلوتشان ۴۹. گوشت خوک هم میخورند ها! توی خلوتشان ۴۹. بیحجاب هم هستند ها! ۴۹ توی خلوتشان ۴۹. نماز هم نمیخوانند ها! ۴۹ نه خدا، نه امام حسین، هیچی ۲ هم قبول ندارند و ۶۳ کافرند. ولی در ذمۀ مسلمینند ۱۲۴. یعنی دارم آداب ۱۲۵ زیستن در مملکت اسلامی را رعایت میکنند. مملکت اسلامی هم موظف است که از اینها حمایت بکند، در کنف حمایت باشد. حالا پیغمبر فرمود «مَنْ آذى ذِمِّیاً». نه مسلمان باشد و ۱۳ نه اهل بیت را قبول داشته باشد. اگر کسی یک ذمی ۱۲۶ را اذیت کند، «فَأَنَا خَصْمُهُ.» من پیغمبر دشمنشم. من به دنبال ۶۳ حق ۱۲۷ میکنم و «و مَنْ كُنْتُ خَصْمَهُ خَصَمْتُهُ یوم القیامه.» اگر کسی را من به دنبال ۶۳ حق ۱۲۸ شدم و ۶۳ روز قیامت باهاش ۴۹ مخاصمه میکنم. «مَنْ أَخَافَ أَهْلَ الْمَدِینَةِ أَخَافَهُ اللَّهُ وَ عَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ.» اگر کسی اهل شهری را بترساند، خدا میترساندش و لعنت خدا و ملائکه و همۀ مردم بر او و خدا از او نه صرْفی ۱۲۹ را قبول میکند، نه جابهجا میتواند بشود، نه معادل ازش ۱۲ گرفته میشود.
وقتی روز قیامت میشنوی و منادی ندا میدهد: «أین الصدود لعَلِيًا؟» ۱۳۰ کجاست ۱۳۱ آن کسانی که مانع میشدند برای او و ۶۳ لیای ۱۳۲ من! نمیگذاشتند اینها به حقشان برسند. «فَیَقومُ قومٌ لَيْسَ عَلى وُجُوهِهِم لَحْمٌ». بلکه روی صورت اینها گوشت نیست. چون گوشت باعث ملامت میشود دیگر. این صورت ملکوتیش ۱۱۵ در واقع اولاً اینکه گوشت وقتی مثلاً صورتی پر گوشت است، علامت تنعم است. بهشتیها صورتشان خیلی پر گوشت است. علامت این است که خب این چاق و چله شده. میگویند مثلاً آب زیر پوستش رفته، بهش خوش گذشته. ایام کرونایی ما اگر از کرونا نمیمیریم، از این خورد و خوراکها میمیریم دیگر. اینقدری که خوردیم و بیتحرکی، تکان نمیخوریم. دیگر ایام نوروز هم هست و شیرینی و نمیدانم آجیل و فلان و اینها. دیگر از در رد نمیشوی. ۱۱۳ مگر پس فردا بخواهد این ایام کرونا هم تمام بشود. چهجوری اصلاً از در بیرون بیاییم؟ یک علامت خوش گذراندن است. علامت این است که کسی توی رفاه بوده، توی تنعم بوده، توی گشایش بوده. اگرم ۱۳ خواب کسی را دیدیم که مثلاً صورتش گوشت نداشته ۱۳۳، این همین است معنی اش ۱۳. که حالا عرض میکنم: «گوشت تنم ریخت!» ۱۳۴ همچین ترسیدم که گوشت تنم آب شد. توی یک وضعیت ترسناک وقتی آدم هست، وضعیت وحشتناک وقتی هست، وضعیت ناهمواری وقتی هست، مثل موسی بن جعفر سلام الله علیه گوشت تن آب میشود، پوست تن هم آب میشود. این توی شکنجه است، توی فشار است. یکی دیگر نه، توی وضعیت خوبی است. این گوشت میروید، این لپ بزرگ میشود، این صورتش پر گوشت میشود.
خب، میفرماید که اینها روز قیامت پا میشوند. اول خدا میفرماید: «کجان ۴۹ آنهایی که راه اولیای خدای من را میبستند؟ نمیگذاشتند اینها به حق و حقوقشان برسند. مانع بودند بین اولیای من با حق و حقوقشان، با خواستشان.» یک جماعتی پا میشوند که ۶۳ روی صورت اینها گوشت نیست. «فیُقال هؤلاء الذین اوذوا ۱۴ المؤمنین و نسبوا لهم و عادوهم فی دینهم، ثم یُؤمَرُ بِهم إِلى جَهَنَّمَ.» ۱۳۵ گفته میشود: «اینها کسانی بودند که مؤمن را اذیت میکردند و با آنها دشمنی ۱۳۶ میکردند به خاطر دینشان. با ۶۳ اینها خشن برخورد میکردند.» دیدی میروی اداره تا میبینند آخوندی، تا میبینند حزباللهی هستی، تا میبینند ۶۳ نه ۱۳۷ ریش داری، یک جور دیگر باهات ۴۹ برخورد میکنند. صورت گوشت ندارد به خاطر این حزباللهی بودن و خدا و ۶۳ پیغمبرش و فلان و اینها. توی مترو میروی، بغلش ۴۹ پا میشود، میرود. ۱۳۸ تمرین میکنی ۱۳۹. با لباسی میروی ۶۳ و مینشینی بعد دستور میدهد که اینها را پرت کنند توی جهنم. خود ما ممکن است به نحو دیگری گرفتار این مسئله شویم. حرف حق دارد میزند دشمنش میشویم، بدمان میآید.
این روایت: «مَنْ رَوَّعَ مُؤْمِناً بِسُلْطَانٍ لِیَلْحَقَهُ مَكْرُوهٌ فَلَمْ يُلْحِقْهُ فَهُوَ فِی النَّارِ.» ۱۳۴۰ هرکس مؤمنی را تهدید کند به اینکه از جانب یک مسئول و قدرتمندی به این مؤمن ۶۳ یک گزندی میرسد و این تهدید را بکند برای اینکه بهش یک گزندی برسد، اگر گزند به او نرسد، این توی آتش خواهد بود. اگر تهدید کند و این گزند هم بهش ۴۹ برسد، با فرعون و آل فرعون در آتش خواهد بود که قبلاً عبارتی از این جنس خواندیم. ۱۳۴۱
یک بخش دیگر هم البته یک بحث دیگر هم هست این است که در راه خدا، اذیت و آزارها را باید تحمل کرد. اذیت و آزارهایی که آدم تحمل میکند در راه خدا. مثل آن ماجرای کربلایی که این عزیز رفته بود و تحمل کرده بود اذیت و آزارها را به خاطر خدا. چند تا روایت هم توی این فضا بخوانم که دیگر این بخش اذیت و آزار را تمامش کرده باشیم.
میفرماید: «إنَّ أوَّلَ مَن یَدخُلُ الجَنَّةَ الفُقَراءُ المُهاجِرونَ.» اولین گروهی که وارد بهشت میشوند، فقیران مهاجرند. آنهایی بودند که آدمهای فقیری بودند و هجرت کردند به خاطر خدا. کسانی اند که توی ۱۳۴۲ تقوا بهم ۲ مکارِم ۱۳۴۳؛ «تُتَّقى بِهِمُ الْمَكارِهُ.» ۱۳۴۴ کسانی بودند که سپر بلاها بودند. مکروهات، چیزهای ناخوش آیند، چیزهایی که دلچسب نیست، با اینها دفع میشود، با اینها پس میخورد. اینها اولین گروهی اند که میروند توی بهشت. وقتی دستور میشنوم و اطاعت. تا کسی که بزرگتری است و ۱۳۴۵ تا آن بزرگتری، تا آن مرجعی، رهبری، عالمی، کسی میگوید: «آقا بیا اینجا کمک کنیم به این سیلزدهها، به آن زلزلهزدهها، به کسانی که مثلاً نیاز به پرستاری دارند.» این اولین جماعت هستند که راه میافتند و میروند و «وَ إنَّ اللَّه تعالی یَدْعُو یَوْمَ القِیامَةِ الجَنَّةَ فَتَأتِی بِزُخْرُفِهَا و رِیحِهَا، فَیَقولُ: أیْنَ عِبادِی الّذینَ قاتَلوا فِي سَبِیلِ اللهِ و قُتِلوا فِي سَبیلِهِ و جاهَدوا فِي سَبیلی؟ ادخلوا الجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ و لا عَذابٍ.» ۱۳۴۶ خیلی روایت جالبی است. پیامبر ۱۳۴۷ میفرماید که اگر فردی از اینها، کارش هم بخورد به حکومت و مسئولین و اینها، هیچکس به درد این نمیرسد ها! ولی تا یک جایی به اینها نیاز است. چقدر مصداق دارد امروز ما این روایات را واقعاً با چشم خودم صدها نفر این شکلی میبینم. مملکت، آن مسئول، آن بالادستی و اینها، وقتی به اینها نیاز دارد، این اولین کسی است که میآید وسط و سر وقت ۱۳۴۸. مسئول لگدش را خوب به اینها میزند، زهرش را خوب به اینها میریزد. اولین کسی است که قربانی میکند. سرش را میگذارد لب جوب: «گوش تا گوش میبارد.» ۱۳۴۹ همینها هستند. یک کمی موقعیت در خطر ببین، یک کمی میخواهد وجه اعتبار پیدا کند و اول از همه سر اینها را میبرد. کاری هم از این بیفتد، هیچکس به این محل نمیگذارد. اعتباری ندارد توی جامعه. این را فقط میخواهند گوشت جلوی گلوله قرار ۶۳ بدهند. هر وقت جایی مشکل چیزی است، این را میاندازند جلو. کسی به حسابش نمیآورد که وقتی بعدش که مشکلی داشت، بخواهد رویش حساب بکند و این نیازش برآورده نمیشود و با همین هم از دنیا میرود. فلان جا کارش گیر است، به شهرداری مراجعه میکند، کسی محلش نمیگذارد. به فلان بخش دولتی مراجعه میکند، به فلان نمایندۀ مجلس مراجعه میکند، هیچکس به داد این نمیرسد. این آخر با همین مصیبت از دنیا میرود. خدا روز قیامت بهشت را صدا میزند. عجیب است! این روایتها خیلی روایت عجیبی است. «یَدْعُو الْجَنَّةَ.» خدا بهشت را دعوت میکند. بهشت با همه زر و زیور و خوشگلی و زیباییهایش پا میشود و میآید. یعنی صورت مثالی و ملکوتی بهشت پا میشود و میآید. خدا میفهماند که کجایند ۴۹ آن بندههای من که توی راه خدا جنگیدند، توی راه من کشته شدند، توی راه من آزار دیدند، جهاد کردند. «برید تو بهشت.» ۱۳۵۰ اینجا منظور این است که ۱۳۵۱ بهشت میآید. اینها میروند توی بهشت. بهشت میآید اینها را دربر میگیرد. بهشت میآید سمت اینها. انگار اینها از بهشت بزرگترند. اینها از بهشت ارزششان بیشتر است. توی بعضی روایتها هم دارد که آنقدری که سلمان مشتاق بهشت است، چقدر است؟ بهشت بیشتر مشتاق سلمان است. «إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إِلَى أَرْبَعَةٍ» ۱۳۵۲. بهشت مشتاق چند نفر است: امیرالمومنین در رأس، سلمان، ابوذر، مقداد. بهشت مشتاق اینها است. بهشت لهله میزند. کی اینها ۲ میآید ۲. بهشت بیتاب است. نه اینکه اینها بیتاب بهشت باشند، نه! بهشت بزرگتر است. حالا ادامۀ همین روایت را عرض میکنم. اینها بی هیچ حساب و کتابی، بدون هیچ حساب و عذابی وارد بهشت میشوند.
بعد ادامهاش این است. میفرماید که: «فَتَأتِی الْمَلائِکَةُ فَيَقولون: یا رَبِّ! نَحنُ نُسَبِّحُ لَکَ اللّیْلَ وَ النَّهارَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ، فَمَن هؤلاءِ الّذینَ آثَرتَهُم (آثَرتَنا) عَلَیْهِم؟» ۱۳۵۳ خیلی جالب است. ملائکه میآیند، میگویند: «خدایا ما شب و روز تسبیح تو را میکردیم و تقدیس تو را میکردیم! اینها کیا ۴۹ بودند که ۶۳ ترجیحشان دادی به ما؟» خدا میفرماید: «هؤلاءِ الّذینَ قاتَلوا فِي سَبِیلِی وَ أوذوا فِي سَبیلِی.» اینها کسانی بودند که در راه من جنگیدند، در راه من اذیت شدند، متلک شنیدند، حرف شنیدند، آزار دیدند که اینها زیاد پیش میآید توی خانواده های مذهبی. میگوید: «اگر ما مهمانیهایشان میرویم یک جور بارمان میکنند، اگر نمیرویم یک جور بارمان میکنند، اگر میبینندمان یک جور اذیتمان میکنند، اگر نمیبینندمان، وضعیت ۱۳۵۴ خوب میشود، یک جور زخم میزنند، اگر بد میشود، یک جور زخم میزنند.» این همینها است. کم نیاوریم. خیلی انشاءالله پاداش بزرگی برای کسانی که این شکلیاند و در پیش دربارۀ ۶۳ خدا اذیت شدند. این همان است که عرض کردم و الگوی ما موسی بن جعفر. این دست و پا بسته میشود به خاطر خدا. عاشق این است. دیگر عاشق تو غل و زنجیر میکند خودش را به خاطر معشوق. «رشتهای بر گردنم افکنده دوست / میکشد آن جا که خاطرخواه اوست.» ۱۳۵۵ علامت عشق تو قید و بند است. یکی بودن است. این علامت عاشقی است دیگر. آدمی که توی قید و بند نیست، یک مردی اگر با همۀ زنها حرف زد، با همۀ زنها گفت، با همۀ زنها خندید، با همۀ زنها رفت، به همۀ زنها آمد، این میتواند ادعا کند: «زن دارم، من عشق دارم»؟ میشود این ادعا را کرد؟ معلوم است که کاش ۱۳۵۶ اونی ۴۹ که هیچ زنی را محل نمیگذارد، با هیچ کسی حرف نمیزند. خودش را توی قید و بند میکنی. معلوم است عاشق کسی است. علامت گداست ۱۳۵۷. عشق قید و بند میآورد. علامت اینکه کسی خدا را دوست دارد این است که به عشق او خودش را در قید میکند، در بند میکند. در بند خدا ۱۳۵۸ است، بندۀ اوست. در بند اوست ۴۲. در بند اوست، آزار هم تحمل میکند. اینجا ملائکه از هر دری میآیند به اینها میگویند: «سلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ.» ۱۳۵۹ سلام بر شما به خاطر این صبری که کردید. خوب عقوبتی است. این عاقبتی است این خانهای که بهش ۴۹ رسیدید. سورۀ رعد، آیه ۲۴.
اذیت را تحمل کن از کسی که از تو بزرگتر است و از کسی که از تو کوچکتر است. تحمل کن یعنی سواری ۳۵ به کسی ۴۲ دادید ۱۳۶۰، خواست بیاید و ۴۲ اذیت کند ها! اگر تو سواری ندادی، زمینه را فراهم نکردی که بقیه ظلم کنند، در عین حال باز هم ظلم دیدی، تحمل کن. از کسی که از تو بهتر است و از کسی که از تو بدتر است، اگر از اینها اذیت به تو رسید، تحمل کن. «فَإِنْ کُنْتَ كَذَلِكَ لَقیت اللهَ جلَّ جَلالُهُ یُبَاهِی بِكَ الْمَلائِكَةَ.» ۱۳۶۱ اگر اینطور بودی، آن ۴۲ خدای متعال را در حالی ملاقات میکنی که به واسطۀ تو پیش ملائکه مباهات میکند. بنده من! این را میگویم ها! مباهات ملائکه میدانی یعنی چی؟ روز اول خلقت ملائکه گفتند خدا برای چی داری خلق میکنی که ۱۳۶۲ باعث ۶۳ آدم کشی میشود؟ آدم میکشند، ظلم میکنند، خون میریزند، جنایت میکنند. برای چی خلق میکنی؟ خدا گفت: «من یک چیزهایی میدانم که ۶۳ شما نمیدانید.» مباهات خدا میدانی ۱۳۶۳ چیست؟ خدا این را نشان میدهد، میگوید: «یادتان است که به من گفتید برای چی خلق میکنم؟ این را دیده بودم و داشتم خلق میکردم.» مباهات خدا این است. میگوید جوانی که سحر پا میشود و عبادت میکند، جوانی که شهوت دارد و ارضا نمیکند به خاطر خدا، بیخوابی میکشد به خاطر خدا، خستگی و سختی را تحمل میکند به خاطر خدا، خدا باهاش ۴۹ مباهات میکند. اگر اذیت دیگران را به خاطر خدا تحمل کرد ی، خدا مباهات میکند. میگوید: «یادت است که میگفتی برای چی آدم خلق میکنم؟ برای این خلق میکردم این را.» چون ملائکه که اذیتی تحمل نمیکنند. به خاطر خدا ؟ ۱۳۶۴ چی را انسان دارد که ملائکه ندارند؟ تحمل آزار. ملائکه که آزار بهشان ۴۹ نمیرسد که بخواهند تحمل کنند. صفت تحمل را ندارند و تحمل نمیکنند. البته آن قبلاً جایی ۴۲ میخواندیم که اذیت میشوند از دست اعمالی که از ما میبینند. اذیت میشوند، ولی تحمل نمیکنند ما را. یعنی با ساختار وجودیشان تضادی ندارد که ۴۰ این دارد فشار میآید به ملک بدیهایی که از ما میبیند. نه! ۱۳۶۵ مثلاً کارش هم این است که ببیند و بنویسد. خوشش نمیآید البته، ولی با ساختار وجودیاش مقابله ندارد. ولی ما با ساختار وجودیمان مقابله دارد. ما نیامدیم برای آزار دیدن، نیامدیم برای اذیت شدن. برای بهشت، برای راحتی. اینجا به خاطر خدا داریم خودمان را اذیت میکنیم. با اینی ۴۹ که داریم تناسب ندارد. به خاطر خداست. نشان میدهیم بندهایم. این علامت بندگی ماست. خود بهشت محل ۶۳ نق است. ۱۳۶۶ سه تا چیز از درهای او ۱۳۶۷ بره و ۶۳ از اینجا وارد میشوی. بسیاری از صفات برای انسان حاصل میشود؛ از صفات خوب از پیغمبر اکرم آمده: «سَخاءُ النَّفسِ»؛ نفس سخاوتمند داشتن. «طیب الکلام»؛ حرف خوب و گوارا داشتن و «صَبرٌ على الإیذاءِ»؛ صبر بر آزار کردن. امیرالمومنین فرمودند که: «مَنْ صَبَرَ عَلَی طُولِ الْعِدَاءِ أَبَانَ صِدْقَ تُقَاهُ.» ۱۳۶۸ در قرآن ۱۲ حکم کسی که در برابر آزار زیاد صبر بکند، این نشان میدهد که تقوای درست حسابی دارد. علامت این است که تقوایش درست است. که دیگر تقوا و اینها را هم با جلسات قبل و ۶۳ توضیحاتی که عرض کردیم، روشن میشود و ۴۲ صبر. آدم حلیم کسی است که وقتی اذیتش میکنند صبر میکند و میبخشد.
وقتی خدای متعال با موسی بن عمران گفتوگو میکرد، موسی فرمود: «الهی، فَما جَزاءُ مَنْ صَبَرَ عَلى أَذى النّاسِ وَ شَتْمِهِمْ؟» ۱۳۶۹ کسی که اذیت و آزار مردم را تحمل کند، فشارهای اینها را تحمل بکند، این جزایش چیست؟ «أَقِفُهُ عَلَی أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ.» ۱۳۷۰ توی هول و هراس قیامت کمکش میکنم. این را ۴۲ جزء توضیحاتی که دادیم، هر کسی دیگر میتواند خودش آن ۴۲ روایات را ۴۲ تفسیر بکند. چند تا روایت دیگر هم در باب اذیت و آزار بخوانم و بقیۀ بحثمان انشاءالله باشد برای فردا.
پیغمبر اکرم فرمود: «قلیل الاذی» ۱۳۷۱ یکی از صفات مؤمن این است که آزارش کم است. کم غر میزند، کم نق میزند، کم حرف میزند. هرچی دادند میخورد، هرجا نشستند مینشیند، هرجا پا شدند پا میشود. ماجرا کم دارد و دردسر ندارد. مؤمن کمدردسر است، بیدردسر است، بیآزار است.
«مَنْ خافَ سَوطَكَ، تَمَنَّی مَوتَكَ.» ۱۳۷۲ چقدر این روایت! چقدر این روایت پس از ۱۳ امیرالمومنین آمده در مواعظ ۶۳ کسی که از شلاقت بترسد، آرزوی مرگت را میکند. کسی که از شلاقت میترسد، بعد یک جاهایی کار با شلاق پیش میرود، ولی دل او ۱۳۷۳ با تو نیست. اونی ۴۹ که از شلاقت میترسد، آرزوی مرگت را میکند.
«اَلْأَذى یَجلِبُ الْقِلَى» ۱۳۷۴. آزار رساندن به بقیه قِلا میآورد که همان ۱۳۷۵ «ما ودعک ربک و ما قلی» ۱۳۷۶ است. «ول کردن کسی، او را به امان خدا گذاشتن، رها کردن او، کار به کارش نداشتن ۱۳۷۷. قِلا یعنی همین. میگوید وقتی به بقیه آزار میرسانی، این باعث ۱۳ میشود که بقیه ولت ۴۹ میکنند، کاری به کارت ندارند. کسی به دردت نمیخورد، کسی به کارت نمیآید. اذیت و آزاری اگر شد ۱۳۷۸ به خاطر زبان آدم است، به خاطر دستور بال ۱۳۷۹ آدمی است که به بقیه رنج میرساند.
«أفضلُ معروفٍ لعینٍ منعُ أذاهُ.» ۱۳۸۰ اینها همه کلمات امیرالمومنین در «غرر» الحکم ۱۳۸۱ است. میفرماید که بهترین کار خوبی که یک آدم لئیم، یک آدم پست میتواند انجام بدهد، این است که آزار نرساند. بیشترین توقعی که از او میرود، اگر از یک کسی توقع بیشتری داریم، بالاترین توقعی که میرود، این است که آزار نرساند. از ۶۳ آدم لئیمی ۱۳۸۲ اذیت نکند. «ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان.» ۱۳۸۳
روایت بعدی میفرماید که: «إذا سَمِعْتَ مِنَ الْمَكْرُوهِ مَا یُؤْذِیكَ ...» ۱۳۸۴ خیلی جملۀ ۴۲ زیبایی است. میفرماید که هر وقت یک حرفی شنیدی که آزارت داد، سرت را خم کن تا ازت ۴۹ رد شود. پشت گوش بینداز. فارسی چی میشود؟ نشنیده ازت ۴۹ عبور. یکی آمد پیش پیغمبر و شکایت کرد از اذیت و آزار همسایههایش. حضرت بهش ۴۹ فرمودند که: «صبر کن.» دوباره آمد، پیغمبر باز بهش ۴۹ فرمودند: «صبر کن.» برای بار سوم آمد و ۴۲ شکایت کرد که: «وقتی مردم برای نماز جمعه میروند، اسباب خانهات ۱۳۸۵ را بیاور توی کوچه. هرکس به ۴۲ نماز جمعه میرود ۴۲. اگر پرسیدند علت آن ۴۲ چیست، بگو به خاطر اینکه همسایه اذیتم کرده.» این هم این کار را کرد و ۴۲ همسایهای که اذیتش میکرد، آمد پیشش و گفتش که: «اسباب خانهات را بردار، خدا دیگر اذیتت نکند.» ۱۳۸۶ آدم دیگر چارهای جز این ندارد که بالاخره یک ضربهای به بقیه بزند، به آن طرف بزند که دارد اذیتش میکند تا او هم به خودش بیاید. جهنمش سنگینتر نشود.
روایت آخر این است که یونس بن عمار میگوید که خدمت امام صادق علیه السلام از یکی گله کردم که اذیتم میکرد. حضرت فرمودند: «نفرینش کن.» گفتم: «نفرینش کردم.» حضرت فرمودند که: «همینطوری؟ نه! اول ترک گناه کن، روزه بگیر، نماز بخوان، صدقه بده. آخرین شب که شد، وضو کامل بگیر. البته این به خاطر خدا بوده؛ یعنی مسئله عقیدتی بوده ها! نه اینکه هرکس به ما ظلم کرد، نفرینش کنیم.» یعنی طرف دیگر به خاطر دین این داشته اذیتش میکرده، به خاطر تشیعش داشته اذیت میکرده. ماجراها این چنین است. احتمالاً خیلی هم فشار زیاد بوده. «ترک گناه کن، روزه بگیر، نماز بخوان، صدقه بده، آخر شب باشد، وضو بگیر. بعد پاشو دو رکعت نماز بخوان، برو سجده. این ذکر را بگو: «اللَّهُمَّ إِنَّ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ قَدْ آذَانِی.» خدایا فلانی پسر فلانی من را آزار داده. «اللَّهُمَّ أَسْقِمْ بَدَنَهُ.» خدایا بدنش را سقیم کن، مریض کن. «وَ أَمِتْ أَثَرَهُ ۱۳۸۷ وَ انْقُصْ أَجَلَهُ وَ عَجِّلْ لَهُ ذَلِكَ فِي عَامِهِ هَذَا.» ۱۳۸۸ وقت اثرش را از بین ببر و نقص ۳۰ آن ۴۲ اجلش را ۳۰ کم کن و همین امسال، همین امسال اجلش برسد. میگوید: «این کار را کردم. فما لبث أن هلک.» خیلی طول نکشید که این هم از دنیا رفت. این روایت از مرحوم صدوق در «من لا یحضره الفقیه» ۱۳۸۹ و شیخ مفید هم در «مقنعه» ۱۳۹۰ نقل کرده.
این بخش آزار بود. دیگر بخش آزار و حقالناس و اینها را به این شکل توی جلسات بعد بحثی نخواهیم کرد. جلسۀ بعد انشاءالله یک کمی باز در مورد اشک بر اهل بیت و اشک بر اباعبدالله نکاتی را عرض خواهیم کرد.
خدا انشاءالله به ما توفیق بدهد که ۶۳ اهل دقت باشیم و رعایت بکنیم مسائل را و از ما آزار و ۶۳ چیزی به کسی نرسد. البته بخش آزار حیوانات را دیگر من لباس ۱۳۹۱ ۱۳۹۲ آن بخش را نخواندم. آنم ۴۹ باز موضوع آزار حیوانات و ۶۳ آزار گیاهان، بحث مفصلی است. روایت هم جزئیات داریم که اگر کسی اینها را اذیت بکند، چه چوب هایی ۶۳، چه اثراتی برایش دارد که فعلاً به همین مقدار کفایت میکنیم. شاید توی مناسبتهای بعدی بحثمان جلوتر برود و باز برگردیم یک سری این شکلی شاید، حالا شاید بخوانیم. خدا به ما کمک بکند که با تکالیفمان آشنا بشویم، وظایفمان را بفهمیم و عمل بکنیم و انشاءالله ما را با موسی بن جعفر محشور بفرماید در دنیا و آخرت.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
---
۱ در مسیر اصلاح
۲ کلمه یا عبارتی که میتواند در اینجا گنجانده شود، اما به دلیل عدم قطعیت در تغییر معنا، حفظ شده است.
۳ کلمه "اون" در فارسی، بهتر است "آن" نوشته شود.
۴ "نوع" به تنهایی در اینجا، ممکن است به معنای "نوع خاصی" باشد.
۵ "میشه" در اینجا فعل است و بهتر است به "میشود" تغییر یابد.
۶ احتمالاً در متن اصلی "مرغابی" در اشاره به نوعی داستان یا تمثیل بوده است.
۷ "فلان خورده" نامعلوم است و احتمالاً به چیزی خاص اشاره دارد که در اینجا مشخص نیست.
۸ "بد" احتمالاً "به جای" یا "با" بوده است.
۹ "میتانی" محاورهای است و بهتر است به "میتوانید" تبدیل شود.
۱۰ "پیشونی" محاورهای است و بهتر است به "پیشانی" تبدیل شود.
۱۱ "و" اضافه است یا جایگذاری آن درست نیست.
۱۲ محاورهای.
۱۳ محاورهای، بهتر است به "است" تغییر یابد.
۱۴ "آدم" در اینجا فاعل است.
۱۵ "کنار زده" به شکل گرامری ناقص است و نیاز به تکمیل دارد.
۱۶ "تا" اضافه است یا جایگذاری آن درست نیست.
۱۷ "بشگافه" محاورهای است و بهتر است به "بشکافد" تغییر یابد.
۱۸ "مقدار شما" نامفهوم است.
۱۹ "اونی" محاورهای است و بهتر است به "آن کسی که" یا "آنکه" تغییر یابد.
۲۰ "ایزا" در اینجا به معنای "اذیت و آزار" است.
۲۱ حرف "و" در اینجا معنای "یا" میدهد.
۲۲ "برنجونیم" محاورهای است و بهتر است به "برنجانیم" تغییر یابد.
۲۳ "شنیدن" به شکل محاورهای به کار رفته است.
۲۴ "گوش بدی" محاورهای است و بهتر است به "گوش بدهید" تغییر یابد.
۲۵ "گوش بدیم" محاورهای است و بهتر است به "گوش دهیم" تغییر یابد.
۲۶ "روش" محاورهای است و بهتر است به "روی آن" تغییر یابد.
۲۷ "وسیع" به تنهایی در اینجا گرامری ناقص است و نیاز به تکمیل دارد.
۲۸ "بسنده بکنیم" محاورهای است و بهتر است به "بسنده کنیم" تغییر یابد.
۲۹ "تو" در اینجا محاورهای به معنای "با" یا "در" به کار رفته است.
۳۰ محاورهای.
۳۱ "زیر ۴۰ سال ۵۰ سال" نامفهوم است و بهتر است به "افراد زیر ۴۰ یا ۵۰ سال" تغییر یابد.
۳۲ حدس بر این است که "نبوده" به معنای "نبودهاند" یا "حضور نداشتند" است.
۳۳ "جا نیفته" محاورهای است و بهتر است به "جا نیفتاده است" تغییر یابد.
۳۴ "توصیه ام به اینه که" محاورهای است و بهتر است به "توصیۀ من به این است که" تغییر یابد.
۳۵ حرف "ما" اضافه است.
۳۶ "شروع کرد" در اینجا فاعل ندارد و باید تکمیل شود.
۳۷ "لطایف الحیلی" به عنوان یک عبارت عربی در فارسی استفاده شده است.
۳۸ "گردن خودمونو" محاورهای است و بهتر است به "گردن خودمان را" تغییر یابد.
۳۹ "جاهایم" محاورهای است و بهتر است به "جاهای دیگر هم" تغییر یابد.
۴۰ "پیشرفت" در اینجا به معنای "پیش رفت" به کار رفته است.
۴۱ "کلید میندازیم" محاورهای است و بهتر است به "کلید میاندازیم" تغییر یابد.
۴۲ حذف شده.
۴۳ "گمگوم" احتمالاً صدای بازی کودکان است.
۴۴ "میزاری" محاورهای است و بهتر است به "میگذاری" تغییر یابد.
۴۵ "راه و" محاورهای است و بهتر است به "راه را" تغییر یابد.
۴۶ "بلنده" محاورهای است و بهتر است به "بلند است" تغییر یابد.
۴۷ "با خبر" ناقص است و باید به "با خبر میشود" تبدیل گردد.
۴۸ "چه میدونم" محاورهای است و بهتر است به "نمیدانم چهطور" تغییر یابد.
۴۹ محاورهای.
۵۰ "بیست تا" محاورهای است و بهتر است به "بیست" تغییر یابد.
۵۱ "مأوا" به معنای جایگاه.
۵۲ "پشت در ماشینه" محاورهای است و بهتر است به "پشت در ماشین است" تغییر یابد.
۵۳ "پشت در خونم" محاورهای است و بهتر است به "پشت در خانهام" تغییر یابد.
۵۴ "استدلالهای صدمه غاز" نامفهوم است و احتمالاً به "استدلالهای صد من یک غاز" اشاره دارد.
۵۵ "پس بده" محاورهای است و بهتر است به "پس دادن" تغییر یابد.
۵۶ "واقعاً اگه بریم" محاورهای است و بهتر است به "واقعاً اگر اینگونه برویم" تغییر یابد.
۵۷ نقل قول ناقص است و باید تکمیل شود.
۵۸ "والذین یعذون المومنین والمومنات به غیر مکتسب" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه دقیق از قرآن دارد. "والذین یُؤذون المؤمنین والمؤمنات بغیر ما اکتسبوا" در سوره احزاب آیه ۵۸ صحیح است.
۵۹ "که" اضافه است.
۶۰ "فقط اهتموا بهتان" نیاز به تصحیح املایی دارد. "فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَ إِثْمًا مُّبِينًا" از سوره احزاب آیه ۵۸ صحیح است.
۶۱ "گناه واسه سه نقطه" نامفهوم است.
۶۲ "واسه" محاورهای است و بهتر است به "برای" تغییر یابد.
۶۳ اضافه شده.
۶۴ محاورهای، بهتر است به "با شما" یا "با او" تغییر یابد.
۶۵ "آخه" محاورهای است و بهتر است به "آخر" تغییر یابد.
۶۶ "با" اضافه است.
۶۷ "کسان" در اینجا نامفهوم است و باید تکمیل شود.
۶۸ "یهویی" محاورهای است و بهتر است به "ناگهان" تغییر یابد.
۶۹ "در علل الشرایع مرحوم صدوق" نامفهوم و نیاز به تغییر دارد.
۷۰ "گره گشایی" به شکل گرامری ناقص است و نیاز به تکمیل دارد.
۷۱ "از خجالتش دراومد" محاورهای است و بهتر است به "از خجالتش درآمد" تغییر یابد.
۷۲ "اشد الم منتقم رو میبینیم" نامفهوم و نیاز به تغییر دارد.
۷۳ "منی" محاورهای است و بهتر است به "من" تغییر یابد.
۷۴ "تو نیاد" محاورهای است و بهتر است به "تو نیاید" تغییر یابد.
۷۵ "حریم هارو" محاورهای است و بهتر است به "حریمها را" تغییر یابد.
۷۶ "حجاب پرده ست" محاورهای است و بهتر است به "حجاب پرده است" تغییر یابد.
۷۷ "رشد بکنه" محاورهای است و بهتر است به "رشد کند" تغییر یابد یا "رشد بدهد".
۷۸ "رشد بکنی" محاورهای است و بهتر است به "رشد بکنی" تغییر یابد یا "رشد بدهی".
۷۹ "مقدار چند" نامفهوم است.
۸۰ "کوچکی که داری این حرفا رو میزنه" محاورهای است و بهتر است به "کوچک و حقیر که این حرفها را میزند" تغییر یابد.
۸۱ "گرفتار مبتلاست" محاورهای است و بهتر است به "گرفتار و مبتلا است" تغییر یابد.
۸۲ "به هر حال" در اینجا اضافی است یا آغاز جمله جدید است.
۸۳ "ظاهر بنا به برخی نقلها" نامفهوم است و باید به "ظاهراً، بنا به برخی نقلها" تغییر یابد.
۸۴ "یرید ان یخچر" عبارتی نامفهوم است و نیاز به تصحیح دارد. ممکن است اشاره به "هزینه کردن" یا "مواظبت" باشد.
۸۵ "عمامه" در اینجا نامفهوم است و ممکن است به "عامۀ مردم" یا چیز دیگری اشاره داشته باشد.
۸۶ "مزقناهم کل ممزه جعلناهم احادیث" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از قرآن دارد. "فَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ ۚ وَ جَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ" در سوره سبأ آیه ۱۹ صحیح است.
۸۷ "بیرون حق الناس نباشه" محاورهای است و بهتر است به "مراقب باشیم حقالناس نباشد" تغییر یابد.
۸۸ "شیطون" محاورهای است و بهتر است به "شیطان" تغییر یابد.
۸۹ "که یک درصد اهمیت داره" محاورهای است و بهتر است به "که یک درصد اهمیت دارد" تغییر یابد.
۹۰ "واسه" محاورهای است و بهتر است به "برای" تغییر یابد.
۹۱ "منزل که خارج میشد" محاورهای است و بهتر است به "زمانی که از منزل خارج میشدند" تغییر یابد.
۹۲ "چکه نگیرد" نامفهوم است و ممکن است به "نشیند" یا "نچسبد" اشاره داشته باشد.
۹۳ "در مورد" اضافه شده است.
۹۴ "احتیاطات سفارش میکنم" نامفهوم است و باید به "در مورد احتیاطاتشان سفارش میکنم" تغییر یابد.
۹۵ "روبرو یه بخشیم" محاورهای است و بهتر است به "روبروی من، یک بخشی هم" تغییر یابد.
۹۶ "عجیب خیلی" نامفهوم است و بهتر است به "خیلی عجیب بود" تغییر یابد.
۹۷ "کاگلای" محاورهای است و بهتر است به "کاهگِلهای" تغییر یابد.
۹۸ "عوام گرفت" نامفهوم است و ممکن است به "باد و طوفان کاهگلها را کند" اشاره داشته باشد.
۹۹ "خونت" محاورهای است و بهتر است به "خانۀ شما" یا "خانهات" تغییر یابد.
۱۰۰ "شورشو دراوردین" محاورهای است و بهتر است به "شورش را درآوردید" تغییر یابد.
۱۰۱ "که" اضافی است و باید حذف شود.
۱۰۲ "ما پیدا نکنه ویروس" محاورهای است و بهتر است به "به ما پیدا نکند و ویروس" تغییر یابد.
۱۰۳ "ناز" در اینجا نامفهوم است و احتمالاً به "نازل" یا "سری" اشاره دارد.
۱۰۴ "بفهمونن" محاورهای است و بهتر است به "بفهمانند" تغییر یابد.
۱۰۵ "پزشکای" محاورهای است و بهتر است به "پزشکان" تغییر یابد.
۱۰۶ "بزگر" اشاره به بیماری گال دارد.
۱۰۷ "ماش" در اینجا نامفهوم است و میتواند "جوش" یا "دانه" باشد.
۱۰۸ "استخوانهاشون" محاورهای است و بهتر است به "استخوانهایشان" تغییر یابد.
۱۰۹ "آخرای" محاورهای است و بهتر است به "آخرِ" تغییر یابد.
۱۱۰ سوره قمر را ندارد.
۱۱۱ "فکر کردم تو سخنرانی کیو میخوای برا من مثلاً کی مثلاً" نامفهوم است و نیاز به بازنویسی دارد.
۱۱۲ "چه جوری" محاورهای است و بهتر است به "چگونه" تغییر یابد.
۱۱۳ نامفهوم است.
۱۱۴ "قواشو" محاورهای است و بهتر است به "قوای خود را" تغییر یابد.
۱۱۵ "ملکوتش" محاورهای است و بهتر است به "ملکوتیاش" تغییر یابد.
۱۱۶ "گوش تت" محاورهای است و بهتر است به "گوشت تن تو" تغییر یابد.
۱۱۷ "استخوان ها ت" محاورهای است و بهتر است به "استخوانهای تو" تغییر یابد.
۱۱۸ "از خودمونیم" محاورهای است و بهتر است به "از خودمان هستیم" تغییر یابد.
۱۱۹ "قبلیش" محاورهای است و بهتر است به "قبلی آن" تغییر یابد.
۱۲۰ "جهنممن" محاورهای است و بهتر است به "جهنمند" تغییر یابد.
۱۲۱ "پرسید" اضافه شده است.
۱۲۲ "من رب و مسلم رضا سلطان" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "مَنْ رَوَّعَ مُسْلِمًا بِرِضَا سُلْطَانٍ" صحیح است.
۱۲۳ "لم یومن الله یوم القیامه" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "لَمْ یُؤَمِّنْهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ" صحیح است.
۱۲۴ "ذمه مسلمینند" محاورهای است و بهتر است به "حمایت مسلمانان هستند" یا "ذمّۀ مسلمیناند" تغییر یابد.
۱۲۵ "دارم" در اینجا به معنای "رفتار" است.
۱۲۶ "ذمی" به معنای "اهل ذمه" است.
۱۲۷ "طلب حق" به معنای "خواهان حق کسی شدن" یا "طلب حق او را کردن" است.
۱۲۸ "خسته شدم" محاورهای است و بهتر است به "خواهان حق شوم" تغییر یابد.
۱۲۹ "صرفی" به معنای "صرف" (جریمه) است.
۱۳۰ "عین الصدود لعلیا" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "أَيْنَ الصُّدُودُ لِعَلِيٍّ؟" صحیح است.
۱۳۱ "کیان" محاورهای است و بهتر است به "کجایند" تغییر یابد.
۱۳۲ "علیا" اشاره به "اولیای خدا" یا "علی (ع)" دارد.
۱۳۳ "(نداشته)" اضافه شده است.
۱۳۴ "گوشت تنم ریخت" اصطلاح فارسی به معنای "خیلی ترسیدم".
۱۳۵ "فیقال هالا الذین اوذوا المومنین و نسبو لهم و آن دوم فی دینهم ثم یعمر به الی جهنم" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "فَيُقَالُ: هَؤُلَاءِ الَّذِينَ آذَوْا الْمُؤْمِنِينَ وَ نَسَبُوا لَهُمْ وَ عَادَوْهُم فِي دِينِهِمْ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ" صحیح است.
۱۳۶ "نسبو لهم و آن دوم" نامفهوم و احتمالاً به "دشمنی میکردند" اشاره دارد.
۱۳۷ "نه" در اینجا به معنای "همینکه" یا "فقط" است.
۱۳۸ "بغلش پا میشه میره" محاورهای است و بهتر است به "بغل او پا میشود و میرود" تغییر یابد.
۱۳۹ "تمرین با لباسی اومدی نشست" نامفهوم و نیاز به بازنویسی و توضیح بیشتر دارد.
۱۴۰ "من رب و مومننا آداه الله" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "مَنْ رَوَّعَ مُؤْمِناً بِسُلْطَانٍ لِیَلْحَقَهُ مَكْرُوهٌ فَلَمْ يُلْحِقْهُ فَهُوَ فِی النَّارِ" صحیح است.
۱۴۱ "از این جن خوند" محاورهای است و بهتر است به "از این جنس خواندیم" تغییر یابد.
۱۴۲ "تو" محاورهای است و بهتر است به "بر" یا "در" تغییر یابد.
۱۴۳ "مکارح" نیاز به تصحیح املایی دارد. "مکاره" صحیح است.
۱۴۴ "تُتَّقى بِهِمُ الْمَكارِهُ" به معنای "با آنها از سختیها و ناگواریها جلوگیری میشود."
۱۴۵ "کسی تا بزرگتری" نامفهوم است و بهتر است به "تا بزرگتری یا مرجعی" تغییر یابد.
۱۴۶ "این حدیث از پیامبر اکرم (ص) در کتاب بحارالأنوار، ج ۸، ص ۶۶"
۱۴۷ "می فرماید" در اینجا فاعل ندارد و باید تکمیل شود.
۱۴۸ "سر وقت مسعود لگدشو خوب به اینا میزنه..." نامفهوم است و نیاز به بازنویسی دارد.
۱۴۹ "گوش تا گوش میباره" اصطلاح فارسی به معنای "خون از سر میریزد."
۱۵۰ "برید تو بهشت" محاورهای است و بهتر است به "بروید به بهشت" تغییر یابد.
۱۵۱ اضافه شده.
۱۵۲ "ان الجنه تشتاق الی ارب" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إِلَى أَرْبَعَةٍ" صحیح است.
۱۵۳ "فتحت الملائکه فیقولون خیلی جالبه ملائکه میان میگن خدایا نحن نصببح لک اللیل و النهار ما شب و روز تسبیح تو میکردیم و مقدس علیه تقدیس میکردیم من هالا الذین آثرتم علینا" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "فَتَأتِی الْمَلائِکَةُ فَيَقولون: یا رَبِّ! نَحنُ نُسَبِّحُ لَکَ اللّیْلَ وَ النَّهارَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ، فَمَن هؤلاءِ الّذینَ آثَرتَهُم عَلَیْهِم؟" صحیح است.
۱۵۴ "میبیننمون یه جور اذیتمون میکنن نمیبینم وضعیت خوب میشه" محاورهای است و بهتر است به "میبینندمان یک جور اذیتمان میکنند، اگر نمیبینندمان، وضعیت خوب میشود" تغییر یابد.
۱۵۵ "رشتهای بر گردنم افکنده دوست / میکشد آنجا که خاطرخواه" از ابوسعید ابوالخیر.
۱۵۶ "نه" به معنای "نکند" یا "انگار".
۱۵۷ "عشق گداست" نامفهوم است و احتمالاً به "علامت عشق" اشاره دارد.
۱۵۸ "به خدا" محاورهای است و بهتر است به "به خدا" تغییر یابد.
۱۵۹ "سلام علیکم بما صبرتم فنعم عق" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از قرآن دارد. "سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ" در سوره رعد آیه ۲۴ صحیح است.
۱۶۰ "سواری به درکی خواست بیاد" نامفهوم است و نیاز به بازنویسی دارد.
۱۶۱ "فنک ان کنت کذالک تلق الله جل جلاله یب الملائکه" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "فَإِنْ كُنْتَ كَذَلِكَ لَقِيتَ اللهَ جَلَّ جَلَالُهُ يُبَاهِي بِكَ الْمَلَائِكَةَ" صحیح است.
۱۶۲ "که" اضافی است.
۱۶۳ "مباهات خدا میدونی چیه" محاورهای است و بهتر است به "مباهات خدا، میدانی چیست؟" تغییر یابد.
۱۶۴ "چیو" محاورهای است و بهتر است به "چه چیزی" تغییر یابد.
۱۶۵ "اذیت بشن از دست" محاورهای است و بهتر است به "اذیت شوند از دست" تغییر یابد.
۱۶۶ "بهشت نق سه تا چیز از درهای بره" نامفهوم است و نیاز به بازنویسی دارد.
۱۶۷ "درهای بره" نامفهوم است و احتمالاً به "درون آن" اشاره دارد.
۱۶۸ "من صبر علی طول العدا ابانا صدق تقی" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "مَنْ صَبَرَ عَلَی طُولِ الْعِدَاءِ أَبَانَ صِدْقَ تُقَاهُ" صحیح است.
۱۶۹ "الهی فما جزا من صبر علی الناس و شتنه" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "إِلَهِي، فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَبَرَ عَلَى أَذَى النَّاسِ وَ شَتْمِهِمْ؟" صحیح است.
۱۷۰ "علی احوال یوم القیام" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "أُقِفُهُ عَلَى أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ" صحیح است.
۱۷۱ "قلیل العذاب" در حدیث "قلیل الاذی" صحیح است.
۱۷۲ "من خاف صوتک تمنا موتک" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "مَنْ خَافَ سَوْطَكَ، تَمَنَّی مَوْتَكَ" صحیح است.
۱۷۳ "دل او نیست" محاورهای است و بهتر است به "دل او با تو نیست" تغییر یابد.
۱۷۴ "العزا یجلب القلا" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "الْأَذَى یَجْلِبُ الْقِلَى" صحیح است.
۱۷۵ "قلا میاره ما ودعک ربک و ما قلا" نامفهوم است و نیاز به بازنویسی دارد.
۱۷۶ "ما ودعک ربک و ما قلا" آیه ۳ از سورۀ ضحی.
۱۷۷ "کار به کار بلا" نامفهوم است.
۱۷۸ "اذیت و آزاری به خاطر زبونه" محاورهای است و بهتر است به "اذیت و آزار اگر به خاطر زبان کسی" تغییر یابد.
۱۷۹ "بل آدمیه" نامفهوم است و نیاز به بازنویسی دارد.
۱۸۰ "افضل معروف لعین منع اذائه" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "أَفْضَلُ مَعْرُوفٍ لِلَّئِيمِ مَنْعُ أَذَاهُ" صحیح است.
۱۸۱ "غرر" در اینجا به "غررالحکم و دررالکلم" اشاره دارد.
۱۸۲ "آدم لحیمی اذیت نکنه" محاورهای است و بهتر است به "آدم لئیمی را اذیت نکند" تغییر یابد.
۱۸۳ "ما را به خیر تو امید نیست رنج مرسان شهر مرسان" معروف است، اما "شهر مرسان" صحیح نیست و باید "شر مرسان" باشد.
۱۸۴ "اذا سمعت من المکروه ما یعذیک" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "إِذَا سَمِعْتَ مِنَ الْمَکْرُوهِ مَا یُؤْذِیکَ" صحیح است.
۱۸۵ "اساس تو بیار" محاورهای است و بهتر است به "اسباب خود را بیاور" تغییر یابد.
۱۸۶ "همسایه اذیتت آدم دیگه چارهای جز این نداره که" نامفهوم است و احتمالاً باید "همسایه اذیت کرده است. انسان دیگر چارهای جز این ندارد که" باشد.
۱۸۷ "وقت اثرشو" محاورهای است و بهتر است به "وقت اثر زندگی او را" تغییر یابد.
۱۸۸ "اللهم ان فلان بن فلان قد آذانی خدایا فلانی پسر فلانی منو آزار داده اللهم اصقم بدنه خدایا بدنشو سقیم کن مریض کن وقت اثرشو از بین ببر ونقص عجله عجلش رو کم کن و عجل له ذالک فی عامه هذا همین امسال همین امسال اجلش برسه" نیاز به تصحیح املایی و ترجمه از حدیث دارد. "اَللّهُمَّ إِنَّ فُلاَنَ بْنَ فُلاَنٍ قَد آذَانِی. اَللّهُمَّ اَسقِمْ بَدَنَهُ، وَ اَمِتْ أَثَرَهُ، وَ انْقُصْ اَجَلَهُ، وَ عَجِّلْ لَهُ ذَلِكَ فِی عامِهِ هذا" صحیح است.
۱۸۹ "من لا یحضر روایت را شیخ مفید" نامفهوم است و بهتر است به "من لا یحضره الفقیه و شیخ مفید" تغییر یابد.
۱۹۰ "مقنعه نقل کرده این بخش آزار بود دیگه بخش آزار و حق الناس و اینا رو به این شکل تو جلسات بعد بحثی نخواهیم کرد" محاورهای است و بهتر است به "مقنعه نقل کرده است. این بخش آزار بود. دیگر بخش آزار و حقالناس و اینها را به این شکل در جلسات بعد بحثی نخواهیم کرد." تغییر یابد.
۱۹۱ "من لباس اون بخش رو نخوندم" نامفهوم است و احتمالاً منظور "آن بخش را مطرح نکردم" است.
۱۹۲ "لباس" در اینجا نامفهوم است و ممکن است به "بخش" یا "مورد" اشاره داشته باشد.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...