متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام ی
در مورد محرم و نامحرم نکاتی را جلسه قبل عرض کردیم، خصوصاً از مطالب حضرت امام (رضوان‌الله علیه). عرض کردم که بعضی جاها امام آن‌قدر در برخی مسائل ساده می‌گرفتند که کسی باورش نمی‌شد؛ بعضی جاها هم آن‌قدر سخت می‌گرفتند که باز کسی باورش نمی‌شد. این دو سر ماجرا خیلی مهم و دقیق است و باید خیلی خوب حواس‌مان را نسبت به آن جمع کنیم. حالا بنده باز نکاتی را امروز عرض می‌کنم.
یکی اینکه امام اصلاً دختر خیلی دوست داشتند. علامت لطافت یک نفر هم همین است. مردهایی که لطافت دارند، خیلی دختر دوست می‌شوند. دختر خودشان البته! نوه امام می‌گویند که امام وقتی می‌فهمیدند کسی بچه‌ای در راه دارد، به بعضی از خانم‌های فامیل که می‌خواستند وضع حمل کنند، می‌فرمودند: «دعا کن که بچه شما دختر باشد؛ برای اینکه دختر به مراتب بهتر از پسر است. کسی که دختر ندارد، یعنی اولاد ندارد.» امام می‌فرمودند. بعد می‌گویند علاقه آقا به دختر خیلی زیاد بود؛ یعنی به کسانی که فرزند دختر داشتند، می‌گفتند: «آن چیزی که مهم است، دختر است. کسی که مورد علاقه می‌تواند قرار بگیرد، دختر است.» شاید به همین خاطر بود که عقیده داشتند: «از دامن زن، مرد به معراج می‌رسد.» می‌گویند که ایشان این حصر و تقسیمی را که بین زن و مرد حاکم بود، از بین برد. حضرت امام حتی می‌گفتند: «زنان جلوتر از مردان هستند، چون هم مسئولیت بیرون از خانواده را به عهده داشتند که باید در تظاهرات شرکت می‌کردند و هم مسئولیت داخل خانواده را.»
در مورد نظر امام نسبت به زن و مادر و این‌ها، کتاب «قدرت و شکوه زن» نوشته و چاپ شده است؛ کتاب خوبی است. ببینید که چقدر مطالب امام عجیب‌غریب است در باب زن، جایگاه زن، نقش زن، تأثیر زن در جامعه، اینکه رکن تربیت یک انسان مادرش است و از مادر اساس مایه کار را می‌گیرد. و به خاطر همین جایگاه ویژه است که خانم‌ها در بحث نگهداری خانواده و حفظ خانواده مسئولیت سنگینی دارند و عمده بار را خدا بر دوش زن گذاشته است. حالا عرض می‌کنم نکات دیگری را.
می‌گویند امام برای مقام زن خیلی ارزش قائل بودند. مثلاً عروس‌ها و نوه‌های ایشان همه آزادی داشتند در هر حدی که بخواهند بروند درس بخوانند و پیشرفت کنند. عروس امام در خود زمان امام شروع کرد به فلسفه خواندن. و در آن فیلم معروف هم که عروس امام فیلم‌برداری کرده، از امام سوال فلسفی می‌پرسد. امام در فضای خانه و این‌ها… . اصلاً شما باورت نمی‌شود که همان شخصیتی که آن‌جور خطبه‌های آتشین و آن بیانیه‌ها و فلان را داشت، در خانه کمال ماجرا که گفتم (چشم تو چرا بستی، فیلم‌برداری می‌کرد)، چشم‌ت را باز کن! او می‌آید از امام در خلوت مثلاً یک سوال فلسفی می‌پرسد. امام اصلاً به این سوال محل نمی‌گذارند، یعنی: «امشب شب بیست و هفتم است‌ها! ماه مبارک است. اعمال دارد. برویم، برویم. اعمال دارد.» بعد دیگر از اتاق دارم می‌آیم بیرون، چراغ را خاموش می‌کند. عروس امام می‌گوید: «آقا، نمی‌خواهد حالا خاموش کنیم.» می‌گوید: «نه، اسراف است.» خلاصه اندرونی حاج احمد آقا موهای سر امام را اصلاح می‌کند. نکته جالبش همین است. و بعداً عروس امام در بحث‌های فلسفی و این‌ها خیلی به صورت تخصصی کار کرد و آثار خوبی هم نوشت. بحث‌های مکتب فلسفی و عرفانی امام هم کلاً مباحث فلسفی امام خیلی نظر داشتند به درس خواندن و به همین عروس‌شان سفارش کردند. یک دور آثار شهید مطهری را هم توصیه حضرت امام بوده، هم توصیه رهبر انقلاب.
عموماً سوال می‌شود مثلاً ما چی بخوانیم؟ و می‌گویند: «ما می‌خواهیم فلسفه بخوانیم، تاریخ اسلام بخوانیم، خیلی علاقه مطالعه داریم.» ما هم بر اساس همین فرمایش امام و آقا فرض می‌کنیم که یک دور آثار شهید مطهری اول، یعنی برای کف کار، آثار شهید مطهری: ۱.۲ سیر آسان به سختی که دانشگاه امام صادق داده یا سیر موضوعی بر اساس تحصیلات و تخصصی آدم. خلاصه این سفارش امام بود به عروس‌شان. نامه‌های خیلی خوبی امام به عروس‌شان دادند. برخی نامه‌ها، نامه‌های عرفانی و اخلاقی است و نامه‌های اثرگذار است که یک کتاب مجزایی این نامه‌ها را چاپ کردند. خلاصه امام به این‌ها خیلی نظر داشتند و از خانم‌های بیت، خانم مصطفوی، دختر ایشان در زمان حیات امام، مسئولیت جمعیت زنان جمهوری اسلامی را به عهده داشت. پارتی‌بازی و فلان و این‌ها نبود، از باب صلاحیتی که داشت. و این‌ور ماجرا مهم است که امام اجازه داده بودند که دخترشان وارد این فعالیت‌های سیاسی بشوند و این‌جور مسئولیتی را مثلاً به عهده بگیرند، بر اساس استحقاقش، نه بر اساس زد و بند و رابطه.
و در عین حال خیلی حساس بودند به رابطه محرم و نامحرم. حالا ما دو سه جلسه‌ای آن‌وری خیلی رفتیم. یکم این‌وری داریم می‌آییم که حواس‌مان را اینجا جمع کنیم. امام در عین حال که به ارتباط بین زن و مرد نامحرم بسیار حساس بودند، به این امر هم عقیده داشتند که زن با حفظ خود از گناه می‌تواند بیشترین فعالیت را داشته باشد و در عرصه اجتماع باشد. مواردی را خواندم، موارد دیگر را ان‌شاءالله باز عرض می‌کنم. حالا فعلاً می‌خواهم از امام این چند تا نکته را بگویم، بعد بیایم ان‌شاءالله چند تا روایت بخوانیم و ببینیم هنوز بحث خیلی جای کار دارد و خیلی دقت. این ماجرا را خانم زهرا مصطفوی، دختر امام، می‌گوید.
ماجرای جالبی است، خیلی تو این‌ها دقت باید کرد. ببینید، ریزه‌کاری‌ها! اینجا آقا در ارتباط با نامحرم خیلی سخت‌گیرند. مال زمان حیات حضرت امام است. مصاحبه‌ای که کرده با دختر...: «الان پسرهای من و احمد آقا ۱۵-۱۶ ساله‌اند. پسر دایی، دختر عمه و پسر عمه، دختر دایی. ما یک روز اگر منزل آقا برای ناهار دعوت بشویم، پسرها حق آمدن ندارند، یا اگر هم بیایند مثلاً ما خانه خانم می‌نشینیم و سفره می‌اندازیم، آن‌ها منزل احمد آقا، خانه جداست. پسرعمه، دختردایی و فلانِ این‌ها به خاطر اینکه پسرها و دخترهای اهل فامیل و خانه با هم غذا نخورند.» پسرخاله، دخترخاله، خواهر و برادرهایی که بیرون، با بله نه فقط سر سفره، بلکه حتی سلام هم با هم نکنند. این بحث‌های ما را بنده راضی نیستم کسی از این جلسه را… یعنی اگر کسی بحث‌های قبلی را گوش ندهد، راضی نیستم. اگر مطالب قبلی فهمیده نشده و دقت نشده، این الان باعث انحراف می‌شود که مثلاً فکر می‌کنم که دارند این‌وری می‌روند. نه! آن‌ور ما حسابی صحبت کردیم در مورد اینکه بحث تحصیلات، دانشگاه، رفت‌وآمد، حضور در صحنه، حتی گفتگوهایی که در قرآن بین زن و مردها شده بود و موارد را ذکر کردیم. این بحث، بحث این‌ور است.
حالا این خط و مرزی که وقتی نامحرمند، دیگر نامحرم، نامحرم است. می‌خواهد دختر دایی باشد، می‌خواهد دختر خاله باشد، زن داداش باشد، شوهر خواهر باشد، چه می‌دانم هر کسی باشه، هر کسی باشه، نامحرم است. نامحرم و نامحرم هیچ فرقی نمی‌کند، اصل نامحرم هست. البته بعضی نامحرم‌ترند، مراتب نامحرمی شدیدتر، آن نامحرم، این نصفه نامحرم است. نه، همه نامحرمند. بعضی حالا نامحرمند، خب، انسان با سنگین‌تر برخورد می‌کند. بعضی نامحرمند، انسان مثلاً متین‌تر برخورد می‌کند. سن و سال‌ها متفاوت است. بالاخره مثلاً در مورد زن‌هایی که پیرزن هستند در خود قرآن گفته که لا یرجون نکاح. این‌ها که دیگر کسی با این‌ها کار ندارد و مثلاً انگیزه‌ای نسبت به نگاه کردن و فلان، طمعی در این‌ها نیست. این‌ها حالا خیلی هم در حجاب‌شان خیلی لازم نیست حجاب داشته باشند، هم در نگاه‌شان، خیلی نگاه کردن بهشان خیلی مشکلی نیست. نه اینکه نامحرم نیست، نامحرم است، ولی در آن نامحرمی، این حالا یکم چیزتر… .
ببینید چقدر بعضی نکات عجیب‌غریب است که خصوصاً در سوره مبارکه نور آمده که ابداً به این مسائل توجه نمی‌شود. این‌ها ریزه‌کاری‌هایی است که در قرآن بهش اشاره شده. بحث خیلی بحث مهمی است و به شدت در برزخ ما اثر می‌گذارد، به شدت اثر. بعد می‌گوید: «حتی سلام هم با هم نکنند. چون واجب نیست سلام و علیک احوالپرسی.» و من ۱۵ ساله بودم که آقای اشراقی با خواهرم ازدواج کردند و داماد ما شده بودند. یک روز ما دعوت داشتیم منزل ایشان. همین‌طور که من و آقا با هم وارد شدیم، دیدم آقای اشراقی دارند می‌آیند استقبال. در باغچه‌ای بود که ما داشتیم جلو می‌رفتیم. من به امام گفتم: «سلام بکنم؟» (۱۵ سالش بوده) امام گفتند: «واجب نیست.»
همان امامی که ماجرای قبلی که تحصیلات در فرانسه پرسیده بودند، امام گفته بودند: «همین‌جا بنشینیم تحصیلات داشته باشیم.» در مجلس گفته بودند: «آقا، این‌ها نماینده مجلسند، حتماً باید بیایند. اگر شورای نگهبان برخورد کند، من موضع سفت و سخت می‌گیرم، محاکمه می‌کنم و برخورد می‌کنم، چکار می‌کنم؟» من هم رویم نشد که سلام نکنم (کلام مصطفوی). زدم از باغچه رد شدم که با آقای اشراقی روبه‌رو نشوم. یا حتی مادر من. البته این‌ها برای فرهنگ‌سازی بود. بعضی خانواده‌ها ممکن است واقعاً حمل و چیز دیگری بشود. باید خوب جا انداخت (سفت و سخت برخورد کنیم که باعث نفرت و کینه و این‌ها بشود.) مدل برخورد ماست، اصل برخورد چرا می‌شود. خیلی منطقی و معقول. دست به زن‌ها می‌آید. حتی ممکن است بغلت هم کنی. دختر امام زد در باغچه، رفت آن‌ور. با عروس، با دامادش نکنه. این‌ها مال هر جایی. یک جایی دارد، هر مدلی یک برخورد متینی، یک جایگاهی.
برخورد متین، یعنی یک‌جوری که طرف بفهمد، متوجه بشود. هر جوری که باعث نفرت بشود. دین فرمود که: «إنّ هذا الدّین متین.» این دین متین است. می‌شود با حرام هم خیلی منطقی و معقول برخورد کرد. نحوه برخورد خیلی مهم است؛ یعنی گاهی زبان آدم یک تکه سم است، آتش است و می‌سوزاند تا اعماق وجود طرف را به اسم حلال و حرام از صد تا حرام بدتر می‌شود. آدم فرار از حرام بکند با یک زبان خیلی نرم و منطقی و بیان خیلی خوب حرف زدن. می‌شود توجیه‌اش کرد که مثلاً به فلانی بگویید که من بیایم سلام و علیک نمی‌کنم دلیلش این است. شما که می‌روید، بگویید. یک جوری برخورد بشود این فضا، آن فرهنگ مهم است. آن افکار جامعه، آن فضایی که هست.
جلسه قبل دیگر امام، خانم دباغ می‌گوید که: «اینجا فرانسه که هستی نمی‌خواهد چادر بپوشی.» مامان: «تو شلوار.» ایران که می‌آید، می‌گوید: «چرا با موتور شلواری؟ چادر!» هر فضای فرهنگی دارد یک فکری. این‌ها را توضیح دادم جلسه. این‌ها ظرافت‌های دین‌داری است. این‌ها اگر نباشد، می‌شود خارجی‌گری و تحجر. آدم ظرافت‌های آن فضا را نمی‌شناسد. آن انعطاف هر محیطی را نمی‌داند. هر فضایی قاعده‌ای دارد. یک اقتضایی دارد. آدم دست بر نمی‌دارد از عقیده‌اش. بله، به امام گفته بودند: «ما اگر سر میز شراب نشینیم، در روابط دیپلماتیک از ما دلخور می‌شوند.» امام گفته: «به درک که دلخور شوند! حکم اسلامی ماست. توضیح بدهید برای این‌ها که چرا نمی‌نشینیم که این خودش باعث عزت مسلمین بشود. ببینید ما چقدر مقیدیم به شریعت‌مان که بترسند از ما بابت اینکه ما این‌قدر مقید به شریعت‌مان هستیم.» (نمی‌گویند «همکار» نه).
دیگر توضیح من می‌خواهم بگویم که اگر مثلاً در یک خانواده‌ای یک خانمی که تازه عقد کرده، بعد فضای فرهنگ آن خانواده این است که وقتی یک دختری که تازه عقد کرده وارد خانواده می‌شود، همه گرم می‌گیرند، صمیمی‌اند، تبریک می‌گویند. این بیاید بکند مثلاً صورتش را بپوشاند و از یک گوشه بزند برود که با هیچ‌کدام از این‌ها مواجه نشود، قطعاً سوءتفاهم ایجاد می‌کند، دلخوری ایجاد می‌کند و خیلی تبعات این‌شکلی دارد. ولی یک وقت هم می‌شود که آدم بیاید شروع کند منطقی جا بیندازد، یعنی اول به شوهرش می‌گوید، بعد شوهرش به مردهایی که محرمش هستند، مثل دایی‌اش و برادرش، پدر و فلان و این‌ها. «فرهنگ‌مان این‌شکلی است، تا حد سلام و علیک.» با فضای الان جامعه ما در حد سلام و علیک اشکال ندارد. سلام و علیک در همین حد. ولی گرم گرفتن و صمیمی شدن با همسر، یک میز نشستن و حالا سر میز هم باز بحث حرمتش را نمی‌خواهم بگویم. بحث اختلاط، آن رابطه و آن گرما، آن صمیمیت و راحت بودن است. این هم باز برداشت نشود که این حرف‌ها مال قدیم بوده، الان این دوره نه! بحث محرم و نامحرم.
کنترل برخوردن به طرف و ناراحت شدن دو مدل است. یک وقت ناراحت می‌شود به خاطر اینکه شما حرام انجام نمی‌دهید، بابت اینکه حرام را انجام نمی‌دهید. تو قید و بند این چیزها نیست. اینی که بابت اینکه من حرام انجام نمی‌دهم ناراحت می‌شود، به درک که ناراحت می‌شود! ولی یک وقت هستش که بنده خدا اصلاً توجیه نیست نسبت به مسئله، نمی‌داند چی به چی است. بحث حلال و حرامش هم نیست، اصلاً نمی‌داند حلال. اصلاً با آشنایی ندارد با این فرهنگ، با این مسائل. در خانواده‌ای بوده که اصلاً تو این چیزها نبوده‌اند. این‌ها بین‌شان خیلی طبیعی و عادی است. این‌ها را خیلی منطقی می‌شود جا انداخت که: «عزیزم مثلاً با فرهنگ‌مان این‌شکل نیست، این جزو آداب است، این فلان است، این‌شکلی است، آن‌شکلی.» کد اهل بیت مگر هر کسی این‌جور برخورد می‌کرد؟ روایت زیاد است در مورد این‌هایی که پیغمبر ایستاده بودند، یک خانمی از ایشان سوال می‌کرد، زیبا بود. دو سه بار رخ داده بود که بعضی اطرافیان که کنار پیغمبر بودند ... بعد می‌گوید پیغمبر اکرم دستش را می‌آوردند زیر گونه این بابا می‌گذاشتند، خیلی نرم، آرام، این را برمی‌گرداندند سمت خودشان. حالا پیغمبر بگوید که فلان‌فلان‌شده، نگاه حرام! تیری از شیاطین است.
این برخورد مهم است، ریزه‌کاری. بعد می‌گویند که: «من رویم نشد که سلام نکنم، باغچه رد شدم از آنجا که با آقای اشراقی روبه‌رو نشوم. یا حتی مادر من، وقتی آقا را گرفتند و بردند ترکیه، یعنی ۴۰ سال بعد از زندگی‌شان، اول سلام به برادر شوهرشان کردند. ماجرا این بود که وقتی عمویم می‌خواستند بروند ترکیه، خدمت آقا آمدند، از پشت در گفتند: "من می‌خواهم با خود خانم صحبت کنم. اگر بخواهند پیغام بدون واسطه برای آقا داشته باشند؟" اینجا مادرم ناچار شدند سلام کنند.» خب این فرهنگ بوده. فضاشان بوده. هیچ‌کس هم آن برادر ناراحت نمی‌شود، توجیه بوده. هیچ دلخوری پیش نمی‌آمده. همین که آمدند، برادر امام نیامده مستقیم به خانم امام بگوید. بعد ۴۰ سال باز به واسطه گفته که: «به خانم بگویید اگر مطلبی دارند، به من بگویند.» فضای آن خانواده نسبت به مسائل توجیه و روشن است. مسائل را رعایت می‌کند. درست هم هست، یعنی این اصلاً افراط نیست، این نرمالش همین است. رابطه نرمال بین محرم و نامحرم همین است. اگر هم کسی توجیه نیست، باید آرام توجیه‌اش کرد، نه اینکه به خاطر او کوتاه بیایی از مسئله، نه اینکه از حلال و حرام چشم‌پوشی کنیم چون خوش‌شان نمی‌آید. این دیگر الان فرهنگ نیست. این مال قدیم‌ها بوده. این‌ها مزخرف است. این‌ها شرور مال قدیم‌هاست. و الان دور و زمانه عوض شده. این‌ها دور و زمانه برزخ عوض نشده. مثلاً یک دور و زمانه‌ای بشود که همه دور و زمانه عوض شده.
دیگر الان اگر کسی اختلاس نکند که زندگی، زندگی دیگر نمی‌چرخد. اگر الان اختلاس نکنی، این مال قدیم‌ها بود که مثلاً نسبت به فلان چیز حساس بودند. زندگی‌ها این‌جوری بود. الان دیگر همه باید دست‌شان در بیت‌المال باشد و بخورند. دزدی عقب و جلو ندارد، زمان، زمان‌بندی ندارد. محرم و نامحرم مال همیشه است. مال این ساختار خانگی و مردانگی خداوند متعال. انسان را یک جوری آفرید، از بدو خلقت همین‌شکلی بود. از اول هم این‌شکلی بود. خلاصه.
و حیا و آن پوشش آدم از اینجا فهمید که زمینی شده و بعد از «لهما سواتهما»، فهمیدند جنسیت را در خودشان دیدند که مرد شدند و زن شدند با فضای مادی زمینی. بعد شروع کردند به پوشش «تفقا یخ صفان»، شروع کردند خودشان «منبر الجنه» از برگ بهشتی شروع کردند خودشان را پوشاندن. یعنی اولین چیزی که یک آدمیزاد سالم با فطرت سالم ادراک می‌کند، نسبت به همین پوشش‌ها، حیا و این‌هاست. اگر آدم سالم باشد. زن و شوهر بودن غیر از این‌ها آدم دیگری نبود. این حیا اجازه نداد این‌جوری عریان باشند. وضعیت مهمانی‌ها و چه می‌دانم عروسی‌ها و فلان و این‌ها. مردن دلیل نمی‌شود. چیزی که هست این است که این مواظبت‌ها اینجا هست.
حالا این را من تمامش کنم. ناچار شدند سلام کنند. بعد یادم است آمدند و گفتند ناراحتم، چون که اولین سلام را در نبودن، آن هم با این لفظ که اگر آقا راضی نباشد، چی؟ خانم امام گفته: «من گفتم نه دیگر. حالا دیگر شما سنی ازتان گذشته بود و مجبور بودید.» البته امام در مورد کار واجب و ضروری حرفی ندارند. الان مثلاً نمی‌گویند چون استاد مرد است دانشگاه نروید، یا برای خرید بیرون نروید، یا تاکسی، اتوبوس سوار نشوید. این‌ها را نخیر. اما جدی با نامحرم باید جدی صحبت کرد. گرم گرفتن و صمیمیت و دل و قلوه و «چقدر دلم براتون تنگ شده بود» نه! اینکه دور هم بی‌خود بنشینید و سلام و علیک کنید. اگر کار دارید، بفرمایید. با هر هزار مردم حرف بزنید، اشکال ندارد.
در مورد این مهمانی رفتن خانم‌ها و آقایان و با هم و دور هم نشستن در مهمانی ایشان. «همه را حرام می‌دانند.» امام خمینی که زن‌ها با مردها و دخترها با پسرها صحبت کنند بدون ضرورت. الکی دورهم‌نشینی تازه با پوشش و حجاب و این‌ها، نه اینکه آن که سرلخت و این هم که فلان و... فقط در مورد کار ایرادی نمی‌گیرند. البته ایشان آدم خشکی نیستند و مطابق روز زندگی می‌کنند و متعادل و اصلاً همه کارشان و برخوردشان، لباس پوشیدن‌شان، متعادل است. باز می‌گویند که در مورد اینکه در همین مجالس که حالا دور هم می‌نشینند، خیلی ربطی به محرم و نامحرم ندارد و این هم نکته قشنگ امام. «همیشه به ما توصیه می‌کرد مواظب باشیم که مرتکب معصیت نشویم، به خصوص در مورد غیبت کردن. معتقد بودند که خانم‌ها وقتی دور هم جمع می‌شوند، از خودشان صحبت کنند، نه از دیگران. همچنین بارها گفته بودند که حتی به شوخی هم دروغ نگوییم.»
بعد می‌گویند که: «امام همیشه مادرم را توصیه می‌کرد که بهترین عبادت برای مادر، نگهداری از فرزندان و تربیت آن‌هاست. چرا که مادر در اوایل انقلاب خواسته بود که در کارهای اجتماعی شرکت کند، ولی به دلیل کوچک بودن بچه‌ها.» (نوه امام می‌گوید، دختر خانم اشراقی.) «ولی به دلیل کوچک بودن بچه‌ها، امام از ایشان خواستند که به تربیت فرزندان خود بپردازد.» اولویت این است. اگر امر دایره بین اینکه یا باید بچه خودم را تربیت کنم یا کار بیرون، چون آن‌ها قابل جمع است. ولی اگر این‌جوری است که یکی‌اش را باید انتخاب کرد، یا باید به بچه خودم برسم یا فعالیت و مسئولیت اجتماعی بیرونی. آن مسئولیت اجتماعی هم ضرورت ندارد، یعنی به من واجب عینی نیست، چون بعضی وقت‌ها ممکن است یک کاری باشد، واجب عینی نیست، دیگران هم می‌توانند از پس کار بر بیایند. اینجا اولویت با کدام است؟ تربیت بچه‌هاست.
بچه بعد می‌گویند که این هم نکته قشنگی. «امام همیشه می‌گفتند: درست است که می‌گویند وجه و کفین زن می‌تواند پیدا باشد، اما جوان‌ترها بهتر است که کمی بیشتر خودشان را بپوشانند و خیلی تاکید می‌کردند که در خارج از منزل هیچ‌گونه عطری مصرف نشود.» همه‌اش روایت است. یادم است در یکی از عیدها، امام به نواده دختری دیگرشان، این خیلی جالب است، اینجا این را همین دختر خانم اشراقی می‌گوید، می‌گوید که در یکی از عیدها، «امام به نواده دختری دیگرشان عطر هدیه دادند» (به من یک چیز دیگر). «چون تو ازدواج نکردی، بنابراین احتیاجی به عطر نداری.» چقدر امام حساس بود و به این مسائل ریزه‌کاری! «دختر تو خانه است؟ نه حالا، باشد. این ممکن است بعداً بخواهد بیرون هم استفاده کند.» باشد. هر وقت بیرون، هر وقت ازدواج کرد، وقت می‌دهم که در خانه استفاده کند. «وجه داشته باشد.» هدیه دادن.
بعد گفتند یک بار که بسیج برنامه‌ای داشت، این را عروس امام می‌گوید، «با یک بار که بسیج برنامه‌ای داشت، خواهری قرآن خواند. از امام پرسیده بودند که آیا این مسئله اشکال داشته؟ ایشان در پاسخ گفته بودند: "نه!"» ولی همه این‌ها به این برمی‌گردد که مفسده نداشته باشد. پس قرآن خواندن خانم‌ها به شرطی که مفسده نداشته باشد. تشخیص مفسده این خیلی مهم است. یک جایی ممکن است که سخنرانی هم باشد، ولی مفسده دارد. یعنی می‌فهمد فضای جلسه و نگاه‌هایی که بهش هست و آن ریتم صحبت و قبل و بعد چینش برنامه‌ها و سین برنامه، این‌ها همه را آدم خودش می‌تواند بفهمد. یعنی خود بنده دعوت می‌کنم در دانشگاه. مثلاً چند بار این‌جوری پیش آمده بود. سخنرانی ما که آخوندیم برای سخنرانی مذهبی، ولی یک جور چینش برنامه‌ها بود، قبلش مثلاً یک نفر آمده کلاً استندآپ کرده با شوخی‌های رکیک، بعدش هم قرار است گروه نوازندگی بیاید بنوازد. خب این قشنگ معلوم است من در چه موقعیتی دارم قرار می‌گیرم برای سخنرانی. نمی‌روم. ریتمی برای برنامه چیدن اینکه در آن مرد سخنرانی کند مفسده دارد، یعنی حضور تناسبی ندارد این صحبت‌ها با آن فضا، با این قبل و بعدش. من جایم آنجا نیست. در مورد زن هم همین است. یک وقت هست خیلی سنگین حتی می‌تواند در مسائل خاص‌تر صحبت بکند. یک وقت هم هست فضا فضایی است که این خیلی مهم است، خصوصاً در این فضای مجازی که مثلاً در پی‌وی وقتی می‌آیند، حالا این هم باز به ما ربط دارد. خب مثلاً پیام شخصی می‌خواهد بدهد، یک خانمی هم دارد پیام می‌دهد، طرفت هم مرد.
اولاً که چه لزومی دارد که اصلاً شما اول با هویت زنانه مطرح دیده بشوی. پروفایل، عکس خودت مثلاً یا اسم خودت است. چه ضرورتی دارد شما در چه موقعیت اجتماعی هستی که مثلاً لازم است که اسم و فامیل دانسته بشود؟ تولیدکننده مطالبی هستی؟ استاد دانشگاهی هستی؟ با شاگردانت در ارتباطی؟ مطالبی تولید می‌شود که باید فهمیده بشود این از کدام استاد است. وقتی خانم دکتری، استاد دانشگاه هم هست، مثل برخی خانم‌هایی که هستند و موفق هم هستند الحمدلله. خب این خانم کانال دارد، آیدی به اسم خودش است. اشکال ندارد. ولی بنده‌ای که به عنوان مصرف‌کننده‌ام و فعالیت این‌شکلی هم ندارم، چه نیازی است که با اسم و رسمم حالا در اینستاگرام به نحوی هستم. عالم دیگری است اینستاگرام کلاً. در این فضاهای دیگر هم، پیام‌رسان‌های ارتباطی هم به نحو دیگر. بعد می‌آیم در پی‌وی. اشکال ندارد، اصل گفتگو. این‌ها که حالا روایت هم می‌خوانم، اصل این سوال پرسیدن و طرح مسئله و این‌ها هیچ مشکلی ندارد. بلکه شاید یک جاهایی هم واجب باشد. ولی مثلاً وقتی من می‌توانم متن بفرستم، چرا ویس می‌فرستم؟ اگر با ویس باید کارم راه بیفتد، با متن راه نمی‌افتد. چرا این‌قدر طولش می‌دهم؟ چرا لحنم مثلاً یک لحن خاصی دارد، اینجا خیلی جدی، خیلی سنگین، خیلی زمخت من خانم یکم نرم‌تر و منعطف‌تر صحبت بکنم و بیشتر بکنم آنی که دارد گوش می‌دهد بیشتر تحت تأثیر قرار می‌گیرد و با محبت بیشتری جواب من را زودتر می‌دهد. بلکه دیر هم باشد توضیح می‌دهم.
جنس مغز مردانه این‌شکلی نیست. او اصلاً مثل ترحم اینجا نمی‌آید. رحمتش نمی‌جوشد، شهوتش می‌جوشد اینجا، وقتی با این جلز و ولزی مواجه می‌شود، این همان «خُضُوعٌ بِالقَول» است که قرآن نهی کرد وقتی با نامحرم مواجه می‌شوی، خیلی از خودت تواضع نشان نده. یکی از خصلت‌هایی که برای مردها خوب است، برای زن‌ها بد است: تواضع. تواضع در برابر نامحرم که مذموم است. امیرالمؤمنین فرمود: «ز مقاله‌ای نوشتیم، دخترتان را مغرور بار بیاورید.» جمع کن! مغرور بشود. از موضع بالا حرف بزند، از جایگاه بالا. خیلی سفت و سخت. چرا خودت را این‌جوری کرنش می‌کنی پیش یک مرد، پیش مرد نامحرم، خصوصاً وقتی شما جوان باشی، او هم جوان باشد، دیگر حالا استاد است و حاج آقا و دکتر است و فلان، این‌ها را نداریم. خطر برای همه ما هست. امیرالمؤمنین به حضرت فاطمه(س) عرض کردند: «شما همه چیزت خوب است.» (این نمی‌دانم خواستم گفتم یادم رفت. نمی‌دانم گفتم شما همه چیزت خوب است غیر یک خصلت.) گفتند: «چیست؟» گفتند که: «دختر پیامبر به دخترهای جوان سلام می‌کردند.» پیامبر پیر بودند، من جوانم. ۳۰ سال اختلاف سنی داریم و من می‌ترسم وقتی که سلام بکنم به این خانم‌ها، این‌ها جواب سلام من را بدهند، «وقع فی قلبی شیئون»، چیزی در دلم بیاید، حسی پیدا کنم. حس پیدا کردن نسبت به نامحرم. این فقط بحث گفتگو است، آن‌ها حرام است اگر حس پیدا نمی‌کند دل که. این دل مریض است، چون شاخص سلامت قلب امیرالمؤمنین است، آن دل سالم است. آن‌قدر دل آدم رقصم نمی‌آید از این آهنگ‌ها. مثل که الان من بوی بنزین دماغ را می‌خورد، حالم بد می‌شود. او بزرگوار که صبح تا شب همه‌اش با بنزین دارد سر می‌کند، معلوم است که بو وقتی به دماغش بخورد هیچ‌چیزش نمی‌شود. کلمات سلامت نیستش که این دیگر کل مغز و این بخارات گرفته.
کشورهای پیشرفته این‌ها عادی شده. عادی شدنی است که بیشترین حجم تجاوز را هم مثلاً ما در همین پلیس‌های این‌ها داریم که به پلیس زن، که خودش مسئول نهادینه کردن امنیت در جامعه است، بیشترین حجم تجاوز مثلاً در آمریکا یا کشورهای دیگر، حالا کار ندارم، پلیس زن این همه تجاوز می‌شود. و همین‌طور مشاغل دیگر که بعضی از این‌ها را اصلاً می‌شود یک تِم برای برخی داستان‌های پورن استفاده کرد. این‌ها که بعضی مشاغلی که بسته به این‌ها تجاوز می‌شود، اصلاً داستان‌های پورن بر اساس همین تم می‌سازند. این‌ها دیگر برند در این ماجرا و عادی هم شده. قربانش بشوم، طرف رفته به تمساح تجاوز کرده. چقدر در این عمل جراحی که این دخترها را بیهوش می‌کنند، آمار تجاوزها آنجا بالاست. به تمساح وقتی تجاوز کرده، عادی شدنه. مرض شدت اپیدمی کرونا در مملکت ما عادی شده. حیوانیت آدم که ارتقا… یعنی نه اینکه حیوانیت درآمده ام، آن‌قدر در این حیوانیت فرو رفته‌ام که اصلاً این‌ها یک حسی برای من ندارد. بله، عادی شده. عادی شدنش هم به این است که با مزه‌اش به این است که عادی شده. دیگر شما می‌روید با این‌ها که صحبت می‌کنی، می‌گویی که «دوست دختر داری؟» به پسره که می‌گویی، بهت می‌خندد. «دوست دختر الان دیگر دارد دوست دختر نیست.» «من دوست پسر دارم.» پسرها با همند، دخترها با همند. دوره دختربازی و پسرداشتن این‌ها تمام شده عملاً. خیلی آنتیک! این‌هایی که و همین نیمچه چیزی هم که تن‌شان است، سالی چند بار می‌آیند در خیابان و همه را در می‌آورند. تظاهرات می‌کنند که همین یک تکه را ما نمی‌خواهیم تن‌مان باشد. حجاب برای همین یک تکه. همین چهار تا قطعه‌ای که مانده روی تن‌شان، علیه همین قیام کردند. حالا بعد اینکه حالا همان هم کنده شد، می‌خواهم چکار کنم؟ خدا می‌داند.
این فرو رفتن آدم در این، یعنی ساخت انسان این است. اگر فرو رفتن‌ها تمام که نمی‌شود حس او، این غریزه هی دنبال یک مدل جدیدی می‌گردد برای خودش، مگر اینکه این آدم بیاید مدیریتش کند این را. وقتی تو عوالم بعد خصوصاً این‌هایی که شهوت قوی دارند در اثر مدیریت این‌ها دسته اولی از افراد که وارد عالم غیب می‌شوند و خصوصاً در عالم مثال بهره‌های سنگینی دارند که شهوت سنگینی دارند و مدیریت بزرگان فرمودند که این‌هایی که خوب بتوانند شهوت‌شان را، غریزه‌شان را مهار بکنند، خیلی زود هم خواب‌های فوق‌العاده می‌بینند، هم تعبیر خواب پیدا می‌کنند. یوسف علیه‌السلام. یعنی مهار این. چون این‌ها به عالم مثال خیلی نزدیکند، چون قوای خیال سنگینی دارند. دم و یم‌ها، معمولاً آتش دم و صفرا و فلان و این‌ها مزاج‌های گرم، مزاج گرم هم به سمت صعودی کلاً سیرش و همین نیزه می‌رقصد. یعنی دارد می‌رود بالا، به محض اینکه یکم کنترل بشود، مهار بشود، این می‌شود کپسول سوختش را، این را می‌فرستد تو عوالم بالا. خیلی سریع پرده‌ها از چشم او کنار می‌رود. ولی خب دیگر بعدش هم خطر برایش زیاد است دیگر. یعنی واصل شدیم و بعد دیگر شل می‌کند و بعد دیگر وارد وادی جن می‌شود. آن داستان مهندس در «آن‌سوی مرگ» یکم از همین جنس است، یعنی مزاج گرم و وارد این عوالم می‌شود و بعد دیگر کم‌کم از جاهای دیگری جنیان می‌دزدنش و وارد عالم خودشان می‌کنند در ملکوت سفلی و خیلی وقت‌ها آدم حواسش به این مسائل نیست. حالا نمی‌خواهم وارد آن بخش‌ها بشوم.
مطلب این است که این مراقبت‌ها ضروری است. خیلی آسیب دارد برای آدم. گاهی یک نظر، گاهی یک نظر، یک نگاه. الانی‌ها آمده‌اند، روان‌شناس‌ها گفته‌اند که یک نگاه، حالا من چون الان شک دارم غلط در بیاید، یک آمار سنگینی که مثلاً n مقدار ساعت طول می‌کشد تا یک تصویری که وارد قوه خیال شده، تجزیه تحلیل بشود و کم‌کم به فراموشی سپرده بشود. یک، خیلی فرسایشش طولانی است. این تجزیه ناپذیر. پلاستیک تجزیه ناپذیر در طبیعت خیلی طول می‌کشد تا این برگردد به طبیعت. و نفس انسان به شدت درگیر می‌شود با این صورت نافر می که دیده و آثاری که در قوه خیال و قوه وهم دارد و… و این هم چون بخشی از وجود آدم می‌شود که حالا این‌ها بحث‌های مفصلی دارد. ما در این کتاب اینستاگرام یک مقداری در مورد این‌ها صحبت کردیم که اینی که می‌بینی با خودت یکی می‌شود، بعد می‌شود صورت ملکوتی تو. این است که مراقبت می‌خواهد و این می‌شود تقوا. پس این مسئله خیلی مهم است. قاعده‌اش هم ضرورت. یعنی در آن مقداری که واجب است و ضروری. حالا مثلاً همکارند با همدیگر. مقداری که ضرورت دارد حرف زدن این‌ها با همدیگر با آن فرم ضروری، ضروری معنایش مشخص است. وقتی می‌گوییم ضروری مثلاً می‌گوید: «آقا، این برای تماس ضروری است: آتش‌نشانی.» آتش‌نشانی برای کار ضروری. مثلاً اگر من بچه‌ام رفته سرویس بهداشتی و مثلاً به این بچه می‌گویم بیا بیرون و نمی‌آید، آتش‌نشانی حرف بزنیم، فلان. برای آسانسوری گیر کرده، چه می‌دانم یک کسی تو چاه افتاده، کسی فلان شده، این‌ها. زنگ می‌زنم آتش‌نشانی. کار ضروری. تعریفش روشن است. اورژانس برای کار ضروری زنگ می‌زنم. این‌ها تماس‌های ضروری. پلیس برای کار ضروری زنگ می‌زنند. این هم همین است، یعنی ارتباط با نامحرم، مرزش مرز ضرورت است. در آن حدی که ضرورت دارد. گاهی با هم همکاری.
حالا الان اینکه خیلی دیگر بعضی چیزها مثلاً آرایشگاه می‌گوید: نه، خانم می‌گوید، می‌گوید: «آرایشگر فقط مرد.» یا مرد می‌گوید: «آرایشگر فقط زن.» خیلی واضح است. خب دندان‌پزشک مثلاً مرد هست، من نمی‌روم. می‌خواهم خون از من بکشند، این دیگر خیلی رایج است. و مرد هست. مردی هست اصلاً از قبل می‌پرسد: «اگر اینجا در این آزمایشگاه مثلاً مرد نیست برای آزمایش خون، من اصلاً اینجا نیایم، بروم یک آزمایشگاه دیگری که ۵۰۰ متر آن‌ورتر است، آن مثلاً آنجا مرد هست.» یا اینجا مثلاً خانوم است و آن مرد است و فلان. این‌ها را حساب و کتابی است که آدم می‌کند به خاطر اینکه خیلی پشت دست این‌ها مسائل هست و یک کلمه بنده در پیام‌ها و مشاوره‌ها الی ماشاءالله از این‌ها دارد. الی ماشاءالله. فرزند آدم‌های بسیار مؤمن و مقید. کی مثلاً فلان مرد که مثلاً در فلان کاروان بودند، با هم فلان جا رفتند، یک کلمه به این گفته که: «قبول باشه، حاج خانم.» می‌گوید: «۲۰ سال است که من فکر این مرا خلاص نمی‌کند. و در هر موقعیتی که یکم با شوهرم تلخی می‌کنیم، مثلاً مسئله پیش می‌آید، سریع ذهنم می‌رود به آن.» کم‌کم شاید مثلاً شروع بشود به عنوان درد و دل و حرف و فلان و این‌ها. خیلی ماجراها دارد. آنی که این‌ها را گفته، می‌شناخته ما را. خوب جنس ما چیست و چطور شیطان از این کانال‌ها می‌آید و پدر ما را در می‌آورد، نابود می‌کند.
در مورد تک‌خوانی زن این هم نکته مهمی است. اگر بدون آواز به صورت معمولی کسی خانم قرآن بخواند، موعظه کند یا حتی روضه بخواند بدون صوت، جلسات روضه‌های زنانه که ماشاءالله خانم با اکو هم می‌رود و صدا هم وسط کوچه حاج خانم ماشاءالله دارد چهچه می‌زند. نه، تجربه داشتیم و خیلی هم بنده خدا احساس خوبی دارد. حالا اگر اخلاص بوده باشد و خیلی مسائل حاشیه‌ای نبوده باشد، خب این اصلاً چه نیازی است؟ اولاً بلندگو و فلان و بعد صدایش می‌شود خیلی کم باشد. بعد اصلاً چه نیازی است که به این چهچه زدن و با صوت معمولی می‌شود خواند. ما با اینکه از قبل از طلبگی مداح بودیم و این‌ها، خیلی از جلسات اصلاً با صوت روضه نمی‌خوانیم. خب چه نیازی است؟ منزل یکی از اساتید روضه می‌خواندیم، ایشان هی سفارش می‌کرد که: «اکویش را قطع کن، قطع کرد.» بعد ایشان خیلی نظر به این داشت که این‌ها مثلاً یک کمی اخلاص فاصله داشته باشد. خلاصه حالا یک خانم چه اشکال دارد یک خانم برای ما روضه بخواند به صورت معمولی، یک مقداری را روایت می‌کند. ولی این صوت و این نمی‌دانم قر و قمیش‌ها و این‌اش خیلی لازم نیست.
اشکالی ندارد. ولی اگر این تک‌خوانی به صورت آواز درآمد و حالت مهیج به خودش گرفت، طبیعتاً حالت حرام پیدا می‌کند. یادم است سال ۴۹ نامه‌ای توسط شهید سعیدی برای امام فرستادیم. تازه خانم‌ها در بلندگو سخنرانی می‌کردند. یک عده از آقایان مقدس‌نما تبلیغ می‌کردند که این خانم‌ها از دین اسلام بیرون آمده‌اند، چون با بلندگو صحبت می‌کنند و نامحرم صدایشان را می‌شنود. ما از امام استفتا کردیم. ایشان مرقوم فرمودند که: «روضه خواندن، حدیث خواندن و قرآن خواندن بدون صوت اگرچه زن بدون مرد هم حرام نیست.» عرض کردم که وقتی صوتی یک خانمی دارد سخنرانی می‌کند در مثلاً فضای مجازی روشنگری، آن یک بحث است. یک وقت می‌آید شخصی به یک مردی این صوت را می‌فرستد. این‌ها خیلی مرزهایش متفاوت است. خیلی جنس متفاوت است. ما فکر می‌کنیم مجازی است. بابا این صفحه‌ی این گوشی که الان دست من است و آن گوشی دست تو است و الان ما در پی‌وی هستیم و داریم مثلاً با هم صحبت می‌کنید، خلوت است. دقیقاً این مثال خلوت به حساب همین که گفتند: «نفر سوم شیطان است.» تحریک می‌کنم منو. اگر آثار مخرب‌تر از آن در اتاق با هم بودن از آن اگر آثار مخرب‌تر نداشته باشد، کمتر ندارد. قوه خیال خیلی بیشتر درگیر است.
ایموجی‌ها و استیکرها و بعد این کلیپ‌هایی که برای هم فوروارد می‌کنیم و این‌ها هر کدام پیام دارد این‌ها. شیطان خیلی تو این‌ها مانور می‌دهد، خیلی. «نظم» تعبیر قرآنی که شیطان «نظم تحریک می‌کند، سیخ می‌زند، نذق می‌کند.» خیلی. اکثرشان هم غلط است. دختر جوان، شیطان هی پالس می‌فرستد که این منظورش این است که یعنی مثلاً حاضرم مثلاً با شما ازدواج کنم. مستاصل شد آمده سوال بکند. چکار کنم که مثلاً این مشکل برطرف بشود؟ این ریزه‌کاری‌ها، حواسمان نیست چقدر هم مفسده دارد این. همین که این پیام می‌آید، اولین اثرش این است که نسبت به همسر خودش سرد می‌شود. اولین اثرش. کم‌کم به او فکر می‌کند. کم‌کم با همسرش هم که هست، قامت او را در چهره همسرش می‌بیند. کلاً می‌برد تو بازی خیال و توهم. یک لگد می‌زند، پرت می‌کند تو جهنم. می‌آید بیرون، نابود می‌کند. از راه چشم نابود می‌کند. و این بحث محرم نامحرم یکی از شاه‌کلیدهای شیطان است. روایت: «عمده سپاه شیطان همین است.» تعبیر زن که به کار رفته، بعضی خوب نمی‌فهمند روایت را. گفته‌اند که: «عمده سپاه شیطان زن است.» «زنند» یعنی افراد زنند. یعنی حربه زن است، یعنی حربه جنسی. روایت به زبان عامیانه صحبت کردن با مردم. خانم‌ها همه‌شان سپاهیان شیطانند؟ نه عزیزم! می‌خواهد بگوید این جنسیت و این تعلقات، چون زن مهم‌ترین زینت در این عالم است «الناس حب الشهوات من النسا». قرآن بهش اشاره می‌کند. مرحوم علامه در سوره مبارکه آل‌عمران آیه ۱۵، (اگر اشتباه نکنم) ذیل این آیه خیلی توضیحات عالی و فوق‌العاده. که خدا اگر این کار را نمی‌کردی، جذابیت قرار نمی‌داد، هیچ‌کدام از ما تو این دنیا بند نمی‌شدیم، چون دنیا جذابیتی ندارد. نفس متعلق به عالم بالاست، اصلاً نمی‌خواهد اینجا باشد. خدا این کار را کرد که ما تو این دنیا بمانیم. بتوانیم کمال پیدا کنیم، رشد کنیم. جذابیت‌ها را قرار داد. اولین جذابیتی که در عالم قرار دارد، جذابیت زن است. بعد بچه و خانواده و شغل و منزل و این‌ها. همه این‌ها طبیعی، همه این‌ها را باید مدیریتش کرد و مهارش کرد. اگر مهار نکنی، شیطان از همه این‌ها نابودت می‌کند. «الباقیات الصالحات خیر من عند رب.» یعنی این‌ها را داده‌ام، فریب این‌ها را نخوری. زن این‌جوری است. یعنی این بحث جنسیت و محرم و نامحرم شاه‌کلید کار شیطان است که می‌زند، نابود می‌کند آدم را. خیلی هم باید حساسیت و مراقبت نشان داد.
ما می‌دیدیم در برخی اساتید مثل حضرت آیت‌الله جوادی آملی با آن سن و سال. مرد بودند. از مسجد که می‌خواستند بیایند بیرون، خب! این خانم‌ها از در پشتی می‌آمدند بغل کوچه، می‌ایستادند بغل در مسجد. ایشان سمت راست بودند. آقای جوادی که می‌رسیدند، می‌خواستند در بیایند، عبای‌شان را می‌کشیدند بالا، با دست بغل عبا را جمع می‌کردند، بغل چشم‌شان، رد می‌شدند. و برخی اساتید دیگر، مراقبت‌های محافظت‌آمیز که حکمت می‌خواهد. خب تفسیر شریف و مبارک که الحمدلله به آخرش هم دارد می‌رسد. ما گفته بودیم هر وقت تفسیر آیت‌الله جوادی آملی تمام بشود قرآن‌شان، آن روزی که تمام بشود، من هر جا باشم یک شیرینی می‌دهم. حالا دیگر الان خورده به کرونا و به حمدالله آخر چهار پنج صفحه بیشتر نمانده از قرآن که تمام کند. سجده شکر حسابی ما می‌کنیم. اگر این تمام بشود. خب این قرآنی که ایشان تفسیر کرده و احتمالاً بیش از ۱۰۰ جلد است. صد و خرده‌ای جلد تفسیر ایشان می‌شود. تا ۵۰ و خرده‌ای چاپ شد. این قرآن، این حکمت خدا در کدام ظرف می‌ریزد؟ مواظبت دارد این‌جور حساس است ریزه‌کاری‌ها. شیطان می‌آید می‌دزدد، می‌قاپد. دقت‌ها خیلی مهم است، خیلی. ولی اگر مردی بخواهد از این صدا لذت ببرد، برای خود او حرام می‌شود. خانم اگر معمولی دارد لذت می‌برد، خب دیگر مشکل از… .
در مورد شعر و سرود هم باید ایجاد مفسده نباشد. از آن طرف هم گفته‌اند گاهی افراط کاری‌هایی دیده می‌شود که البته از روی حسن نیت است. مثلاً زمانی می‌گفتند که دختر، پسر نمی‌توانند در یک کلاس بنشینند. وقتی امام این حرف را شنیدند، عصبانی و ناراحت شدند. خیلی ما برخورد شدید هم کردند که: «تیغه‌ای می‌خواهند بکشند در دانشگاه، دستور می‌دهم به رهبر انقلاب که بروید و این تیغه را خراب کنید.» خب، آن از جلد ۱ کتاب «برداشت‌هایی از سیره امام خمینی» بود. از جلد ۲اش هم چند تا نکته عرض بکنم و امروز تمام کنیم.
فضای رسانه و فیلم و اینستاگرام و این‌ها خیلی این حرف‌ها برای ما دور از ذهن و پرت است. بعضی از این سریال‌هایی که ساخته می‌شود و واقعاً مبتذل است، جدای از آن سوءنیتی که پشتش است. بعضاً نویسنده‌های فاسد و منحرفی که پشت کارند و اتی که دارند و شناسنامه دارند در ضدیت با روحانیت و آخوند و دین و دیانت و این‌ها که موضع‌شان روشن و واضح است، اصلاً جای حسن ظن ندارد. آن جاهایی هم که مثلاً آدم‌های خوبی‌اند و مثلاً جای حسن ظن دارد، وقتی دارد همچین ریتمی می‌چیند و فیلم و سریال همه‌اش محورش همین تو هم لولیدن این محرم و نامحرم است بدون هیچ ضرورت و ضابطه و قاعده‌ای و بدون هیچ نمایی نسبت به اینکه ببین، «این اگر رابطه بد هم دارم نشان می‌دهم، اگر دارم خیلی این‌ها را تو هم نشان می‌دهم، می‌خواهم بگویم این بد است‌ها! بهت بفهمانم بد است.» رهبر انقلاب سریال «اغوا» را یاد می‌کردند. گفته بود: «آن مدلی از محرم و نامحرم وقتی به هم نزدیک می‌شوند که آخرش می‌خواست بگوید که این از شیطان است که این‌جور با هم رفیق شده بودند، این خوب است.» ولی عمدتاً سریال ما این نیست و این بد است، ضد انقلاب، ضد ولایت فقیه. آدم تعجب می‌کند. دوست طلبه مثلاً می‌آید، بالاخره تفریح و سرگرمی مردم شما در جریان هستی. ماجرا چیست؟ عمق ماجرا این محرم و نامحرم، این زد. شما در حوزه علمیه، در مکان مقدسی که به شما درس دادند، چی دقیقاً درس دادند؟ چی بهت یاد دادند؟ چقدر فهمیدی؟ سوره نور خواندی؟ بله! سوره احزاب دیدی؟ قرآن چقدر می‌فهمی از عالم برزخ؟ چقدر سر در می‌آوری؟ احکام چقدر دیدی؟ کتاب نظر بخش مفصلی است این‌ها.
طلبه معمم دیگر این توقع نمی‌رود که مثلاً بیاید به ما بپرد که مثلاً شما… شما داری مثلاً علیه این‌ها صحبت می‌کنی. ان‌قدر دیگر این‌ها عادی شده و برای ما سطحی شده و دیگر جا افتاده، فرهنگ شده بین ما. خیلی درد است، خیلی درد است. ان‌قدر راحت همه تو هم‌اند، همه با هم می‌گویند و می‌خندند. و خب بعد تو احکام در صورت دین است، می‌گوید: «دختر و پسر خودت را این‌ها ۶ ساله که شدند، فاصله بده، شب کنار هم نخوابند، فاصله بده.» ریزه‌کاری‌هایش را می‌گوید که وقتی جای خاصی بنشینی که قبل شما یک خانمی نشسته، این بحث مراقبت، افراط است؟ الان می‌گویند: «آقا، دو متر فاصله بگیر.» خیلی دیگر شما شورش را درآوردید. در مورد کرونا دو متر فاصله، با انبر بده، آن هم فلان کن، ضدعفونی کن، آن ATM و فلان. چون نفهمیدی، باورت نشده که کرونا هست. کرونا یک شاخه‌ای است از شعب ابلیس در این عالم. ان‌قدر جدی‌اش گرفته‌ای! رئیسش را جدی نگرفته‌ای؟ این نوچه‌های مادی‌اش را که در عالم دنیا بروز دارند، این‌ها را ان‌قدر جدی گرفته‌ای! بابا به خدا کرونا هست. آن رئیس‌شان، گنده‌شان، ابلیس، در هر دیالوگی، در هر گفتگویی، و قوه خیال را نابود می‌کند، می‌پوکاند. ما مردیم. می‌فهمیم این‌ها دیگر! من اولین بار وقتی این روایت را شنیدم، به وجد آمدم از اینکه چقدر این دین همه چیزش بر ضابطه است. بچگی خودم که می‌گوید: «وقتی زن جایی نشسته، می‌خواهی جایش بنشینی، صبر کن «حتی یبرد»، وایستا جایش خنک شود، بعد بنشین.» زن نامحرم. چقدر ماها را خوب شناخته، دقیقاً. این روایتی که دست می‌گیرم برای مسخره‌ها. هیچی سر در نمی‌آورد از حقایق این عالم، جز آخور. همه تو هم قر و قاطی‌اند. راست می‌گوید. تو حالیت نمی‌شود، هیچی. تو چیزی نداری که دزد ببرد. اصلاً به تو کار ندارند. خودشانند. با تو که سر به سرت نمی‌گذارند. آنی که یک چیزی دارد، سر به سرش می‌گذارند. آن که یک کاری می‌خواهد بکند، سر به سرش می‌گذارد. پدرش را در می‌آورند. قوه خیالش را درگیر می‌کنند. خیلی قوه خیال حساس است و تاثیرپذیر.
حالا این سریال‌ها و فیلم‌ها این‌ها که دیگر رو کرده به خانم مثلاً حالا این مرد زن دارد، آن زن هم شوهر دارد. سریال. حالا اشکال ندارد. پسر بچه ۱۱-۱۲ ساله با وزن ماشاءالله. وزن‌اش کار نداری. وزن است، یعنی می‌خواهم بگویم که مرد به حسابش آمده مثلاً این زن کی‌اش می‌شود؟ زن دایی‌اش. قشنگ می‌بوسد زیر گلویش را می‌بوسد و می‌رود. بحث دیانت و شرع و این‌ها مگر نباشد. آدم اگر دو هزار سواد رسانه داشته باشد، خیلی چیزها را چکار می‌کند؟ با تو داری چیو می‌زند؟ تلویزیون نشان بدهیم. «اگر محرم باشم.»
حاج آقای راشد خدا حفظش کند. ایشان می‌گفتش که: «در حرم امام رضا دیدم که دختر با پسرش، نامزد بودند، عقد کرده بودند. نامزد درست. نامزد که می‌گویند: "نامزدی‌ام فقط بگو"» می‌گوید: «کشکی است. محرم نامحرم به نامزد کار نداری. یا عقد خوانده یا نخوانده. اگر نخوانده، نامحرم است. نامزد کردیم، انگشتر خریدیم، آن‌ها شیرینی خوردیم، این‌ها را نداریم ما. سید محرم نامحرم مشخص. عظمتش.» خدا حفظش کند. بیان شیرین، می‌گوید: «دوش این پسره گفتم که: "نترس، نمی‌زدنش. سفت نگیر!"» دختر و پسرهای جوان دست تو دست هم. بعضی رفقای طلبه‌ام گله دارم حسابی. پروفایل‌ها با زن و نمی‌دانم همه‌اش سلفی با زن، رو به دریا، دست گرفتن. تو نمی‌دانی چه اثری دارد در ذهن آن جوان مجردی که زن ندارد، شرایط ازدواج ندارد. داری با ذهن چه می‌کنی؟ با آن دختر، بعضاً دختری که زنی که شوهر دارد، فکر می‌کند «این آخوندها، ای کاش من از این جدا بشوم، یک آخوندی بیاید من را بگیرد.» هستندها! از همین عکس‌هایی که می‌بینند. چه می‌داند که حالا این‌ها چه ماجراهایی در زندگی هست؟ زیر تا زبرش، چه پدر در آمدن‌هایی دارد و چه سختی‌ها و چه بدبختی‌هایی، چه دنگ و فنگ‌هایی دارد. این‌ها همه‌اش بازی است. همه‌اش نابود کردن قوه خیال است و اینستاگرام در رأس این‌هاست که می‌پوکاند کلاً قوه خیال را. یک فاجعه‌ای است در واقع.
می‌گویند که حالا این را هم دوستان منتشر کردند متن‌اش را. آقای محمد هاشمی که رئیس صدا و سیما بوده، می‌گوید که: «یک بار درباره سریال «پاییز صحرا» امام می‌فرمودند: "ممکن است در تولید سریال خلاف شرع واقع شده باشد، ولی پخش سریال خلاف شرع نبوده."» خدمت ایشان عرض کردم، (نمی‌دانم منظورتان کجای سریال.) «آن قسمتی که زنی با مردی در اتاق صحبت می‌کردند، اگر در این صحنه زن و مرد از محارم همدیگر نباشند، نمی‌توانند این‌طور بنشینند و حرف بزنند. این خلاف شرع است.» خیلی صمیمی نشسته بودند. بعد ماها می‌شویم متحجر که این‌ها واسه‌مان دیگر این‌ها دیگر عادی شده در جامعه. مثل اینکه شما در مملکت زندگی نمی‌کنی. «شما عقده‌های جنسی شماها مریضید! نمی‌فهمی تو می‌فهمی؟ آره تو خوبی؟» الان تو می‌فهمی. چهار روز دیگر حالا ان‌شاءالله دو سال، ۱۰ سال، ۵۰ سال دیگر می‌روی آن‌ور، حسابی می‌فهمی! حسابی می‌فهمی چه خبر است عالم. چی به چی است؟ کی به کی است؟ چی به چی؟ کی به کی؟ این خلاف شرع.
گفته بودند که: «برخورد امام با دامادها و عروس‌هاشون هم خیلی محترمانه بود، هم خیلی دوستانه. منتها چون دامادها به همه اهل منزل محرم نبودند، امام با رفت و آمد زیاد دامادها موافق نبودند. از این جهت همیشه بین ما و دامادها فاصله‌ای بود.» (کلام خانم مصطفوی، دختر.) «چون دخترهای دیگری هم داخل منزل بودند و آقا هم در مسئله محرم و نامحرمی سخت‌گیر بودند. در گذشته مثل زمان ما، داماد از روز عقد مرتب به خانه عروس رفت و آمد داشته باشد. تا این اواخر هم در منزل امام نسبت به دامادها همین‌طور بود که دامادها خیلی رسمی به آنجا رفت و آمد می‌کردند، چون دخترها و نوه‌ها آنجا خیلی آزاد رفت و آمد داشتند. لذا مردهای نامحرم می‌بایست کمتر بیایند و بر وند.»
امام کمتر پیش می‌آمد که اهل نصیحت باشند، بیشتر عمل‌شان هست که نشان می‌دهد چه کاری خوب است و چه کاری بد. از عکس‌العمل ما متوجه می‌شویم کار قبیح است یا نه. عکس‌العمل امام در رابطه با مسائل مختلف فرق می‌کند. در مسئله محرمات و واجبات خیلی شدید برخورد دارند. در مستحبات کمتر. امام صحبت بی‌مورد زن‌ها با نامحرم را ضرورت نمی‌دیدند. مثلاً در خانه خودشان وقتی یکی از نوه‌های پسرشان مکلف می‌شد، عروس امام می‌گوید (خانم طباطبایی)، «وقتی یکی از نوه‌های پسرشان مکلف می‌شد، ما دیگر با آن‌ها در اتاق نمی‌نشستیم.» بزرگش کردم. البته جالب اینجاست که وقتی ما نزدشان بودیم، نمی‌گفتیم که ما از اتاق بیرون برویم، بلکه به او می‌گفتند بیرون برود. امام بچه را بیرون می‌کرد. یا اگر من پهلوی ایشان بودم و نوه مکلف‌شده‌شان که مثل پسر خودم بود، می‌خواست وارد اتاق بشود، به او می‌گفتند: «کسی اینجا هست؟ کسی اینجا هست؟»
از مسائلی که امام بیشتر به آن توجه داشتند، محدود بودن ارتباط بین زن و مرد بود. «یادم است ۱۰ سال بیشتر نداشتم و با پسرخاله‌ام قایم‌موشک بازی می‌کردیم.» این دختر خانم اشراقی. «نه به امام حجابم داشتم. اما یک روز امام من را صدا کردند، گفتند: "شما هیچ تفاوتی با خواهرتان ندارید که ۲۰ سالش است. مگر او با پسرها بازی می‌کند که شما با پسرها بازی می‌کنید؟"» دانشکده‌ام را که گفتم. امام شدیداً از کسی که خلاف شرع انجام می‌داد، ناراحت می‌شدند. خیلی حالت‌شان برانگیخته می‌شد. حتی اگر یک وقت سر سفره دست ما از حد مجاز از آستین بیرون می‌آمد، تذکر می‌دادند. امام کسی است که یک شب نماز شب‌شان ترک نشده. در عین حال حتی یک صبح برای نماز کسی را بیدار نکردند. و می‌گویند با دیدن فعل حرام، من یک روزی این را خانم زهرا مصطفوی می‌گوید، می‌گوید که: «من یک روزی خشم امام نسبت به ارتکاب امر حرام را دیدم که ایشان واقعاً خشمگین شدند، نه در حد امر به معروف.» گاهی ما حمل حرامی را از کسی ببینیم، امر به معروف می‌کنیم، اما امام واقعاً خشمگین می‌شدند. در صورت، در حالت صورت و نگاه‌شان دیده می‌شود و اصلاً بدن‌شان لرزش پیدا می‌کند.
این هم دارد که امام در بیمارستان بستری بودند. آقای دکتر عارفی می‌گوید که: «امام به من گفتند: "پرده را بکش، اینجا که دراز کشیده‌ام مثلاً یک کمی پایم این‌ها معلوم می‌شود، این‌ها که رد می‌شوند پای من را نبینند، دست و پای من را نبینند."» در این وضعیت. گاهی اوقات بعضاً لازم شد که ما به طور سرزده خدمت امام برسیم. این را یکی از محافظین امام، آقای خادم، می‌گوید: «مطلبی را عرض کنیم. بلافاصله بعد از زدن در و تقاضای ورود از جانب ما، اگر از بستگان امام نزد ایشان بودند، خیلی سریع کمی صبر کن» (بعد به بستگان خودشان تذکر می‌دهند.) «که چادرتان را سر بگذارید تا ما وارد بشویم. بالعکس اگر ما داخل خانه بودیم، یکی از بستگان امام قصد دخول داشتند، بلافاصله می‌فرمودند: «یاالله! یا نامحرم داخل اتاق است.» البته امام برای تذکر اعلام می‌کردند این‌ها. بستگان امام همیشه رعایت حجاب خودشان را می‌کردند.
مراقبت‌ها باشد. می‌گوید: «اگر خانم‌ها می‌آمدند خدمت امام، می‌خواستند دست امام را ببوسند، دست شان را می‌انداختند (یک شمدی، یک چیزی) ببوسند. اصرار از آن‌ها بودها! یعنی امام برای اینکه دل آن‌ها نشکند علاقه به این کار نداشته. دست سادات بوسیدنش و دست عالم میبره منظور است.» هم ما مثل اینکه امام جماعت مثلاً بنده وقتی امام جماعت می‌شوم، اگر خوشحال باشم از اینکه امام جماعت یک جمعیتی پشت علامت مرض من آدم وامی‌ایستد، در دلش هم به خودش فحش می‌دهد این جماعتم وامی‌ایستند نماز می‌خوانند. خوشحالم به همه می‌رسد ان‌شاءالله. امام وقتی می‌ایستاد دستش را می‌بوسد، این بود حس. حالا خلاصه این خانم‌ها وقتی که دست امام را می‌خواستند ببوسند، می‌گوید: «امام رویشان را برمی‌گرداندند.» دست امام را می‌بوسیدند و این‌ها دیگر ماجراهایی بود که اینجا نقل شده از خاطرات امام. این بخش را عرض کردم و این بحث فعلاً تمام. روایاتی می‌ماند ان‌شاءالله جلسه بعد عرض می‌کنم در مورد باز دقت‌هایی که باید در بحث محرم و نامحرم کرد، ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌هایی که دارد. ان‌شاءالله خدا توفیق بدهد و نکاتی را. صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00