‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و فعالیت طیبین الطاهرین و لعنةالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الملک.
قرار بود بحث محرم و نامحرم را ادامه دهیم. بحث بسیار مفصل و پردامنهای است و خیلی هم مطلب دارد. تازه، از آن «خیلی مطلب»، خیلیش را نمیخواهیم بگوییم. یک بخش اندکش را میخواهیم بگوییم که همینش چند جلسه از ما وقت میگیرد؛ چون بحث مهمی است و کمتر به آن توجه شده.
قبل از اینکه وارد بحث بشویم، بنده چند تا نکته را نسبت به مباحث قبل یادآوری میکنم. البته چند تا نیست، یکی دو تا نکته، شاید هم یک نکته باشد در مورد بحثهای قبل. در مورد بحثهای قبلی نکته زیاد است که هنوز مانده و خصوصاً از کلمات مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت میخواهم مطالبی بخوانم. فعلاً چون ترافیک بحث توی این بخش محرم و نامحرم بالاست، یکم این را رد کنیم تا برسیم به بخشهایی که ترافیک مطلب کمتر است. در فصلهای بعدیمان نکات خیلی جالب در کلمات مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت را عرض میکنیم.
علیالحساب، چون سؤال داشتیم در مورد این بحث گریه بازماندهها بر اموات که ما عرض کردیم که این خاصیّتی ندارد، برخی عزیزان حالا به نحو نقد یا سؤال گفته بودند که: "نه! اینطور نیست و خاصیت دارد. خیلی هم خوب است برای میت." حالا بنده این را میخوانم برایتان از کتاب «در محضر بهجت»، جلد ۲، صفحه ۱۶۷. مرحوم آیتاللهالعظمی بهجت میفرمایند... خوب دقت بکنید. از عزیزان درخواست ما این است که این بحثها را - کلاً این بحثها و بحث حالا به هر حال عزیزان مشغول کار کردن و گوش میدهند. گاهی چراغ خودرو پاک میکنند، پشت فرمانند. به هر نحوی عزیزان گوش میدهند. حالا مینشینند و یادداشت میکنند، چه میدانم دو زانو مینشینند، چهار زانو مینشینند، دراز میکشند. هرچه که هست، فقط از دوستان توقع داریم که با دقت گوش بدهند. این توقع بنده است.
حالا ما در آن بحث سوره نورمان نکاتی گفتیم. بعداً دیدم که عزیزان کلاً یک چیزهای دیگر متوجه شده بودند و برداشتهای دیگری و برخوردهای دیگری. فعلاً آن را متوقفش کردیم. ما درگیر بحث «سه دقیقه در قیامت» هستیم و داریم با سرعت بیشتر این جلسات را ضبط میکنیم. لذا خیلی الان به بحثهای دیگر نمیرسیم. این را باید به یک جایی برسانیم؛ بعد برمیگردیم به بحثهای دیگر.
یکذره واقعاً دلم سرد شد نسبت به اینکه مطالب خوب شنیده نمیشود و گاهی صد و هشتاد درجه مخالفش فهمیده میشود و بعد نقل میشود که خب، توی نقل آن مطلبی که اینجوری است، این اگر مطلب بنده این را نگفته باشم، این حقالناس میشود؛ چه خود شما دارید نقد میکنید، چه دیگری وقتی میشنود نقد میکند. آنی که بنده گفتم باید بگویید، تازه با همان لحنش. لحنشم جابهجا بشود باز این آنی که من گفتم نیست. مثلاً یک وقتی لحن شوخی مشخص است. لحن خنده است، مشخص. یا مثلاً کنایه است، مشخص است. اینها کلام آنی که هست، باید منتقل بشود.
این دوستان عزیزان، توقع بنده این است. اینها با دقت گوش داده بشود و ما از سؤالات عزیزانمان خیلی استفاده میکنیم، از نقدها خیلی استفاده میکنیم. خیلی بنده گاهی عزیزانی را که مطالب من را دریافت میکنند و نمیفرستند، فقط با بعضی نقدهای تند و توهینآمیز مواجه میشوم. من خودم از یک کانالی که دارم میآیم و میروم مطالعه میکنم، فقط برای اینکه نقدها را ببینم، آنقدری که میتوانم؛ چون همهاش را که نمیتوانم. انشاءالله ده جا رفقا فعالیت دارند و توی خیلیهایش ما اصلاً نیستیم. ولی عرض کنم که آنقدر که بتوانم میروم تا نقدها را مستقیم مواجه بشوم و ببینم که عزیزان دقیقاً چه میگویند و توقع چیست؟ مطلب چیست؟ چطور دارد فهمیده میشود؟ نسبت به چه چیزی ابهام هست؟
حالا اینجا چون ابهامی بود، میخواهم عرضه کنم. ادامه ماجرا: «راحتی در آخرت است و ناس یطلبونها فیالدنیا فلا یجدون.» یعنی: مردم راحتی را در دنیا جستجو میکنند و نمییابند. اگر خوشیها و بدیها یکجا دیده شود، میبینید که در دنیا دو روز است: «از دهر یومان: یوم لک و یوم علیک.» روزگار دو روز است؛ روزی به نفع تو و روزی به ضرر تو.
سر و صدا و گریه اطرافیان نفعی به حال شخصی که در حال احتضار و جانکندن است، ندارد. بلکه خلوت - یعنی خلوت کنم دور این بنده خدا را - هم خلوت ظاهری که خلوتش کنم، هم خلوت باطنی که از تعلقات من خودم خلوت کنم. این گریه او را به فکر تعلقاتش میاندازد و گفتن «لاالهالاالله» برای طرفین نافع است. این کار خیر را بکنیم. کسی که دارد جان میدهد الان، عزیزانی که وضعیت وخیمی دارند و میبینیم که دیگر دقایق آخر و روزهای آخر است، بهترین ذکر «لاالهالاالله» است. دعای عدیله. دعای عدیله را هم خودمان زیاد بخوانیم، هم برای عزیزان بخوانیم.
این بیماران گرفتار کرونا که خدا انشاءالله این بیماری را شرش را بکند و این عزیزان را نجات بدهد، اگر دیگر رو به لحظات آخرند، دعای عدیله خیلی خوب است. بزرگان سفارش میکنند دعای عدیله را در حرم اهل بیت بخوانید و به آن امام واگذار کنید که لحظه آخر، آن امام با دعای عدیله بیایند و شما را از عدول در اعتقادات نجات بدهند، نگذارند که خطتان عوض بشود. لحظات آخر که لحظات بسیار حساسی است و شیطان خیلی کار میکند که در مرگم، دعای عدیله خیلی خوب است. سوره صافات خیلی خوب است برای عزیزان، که سبک میکند رفتن این عزیز را و راحت میکند. و ذکر «لاالهالاالله» هم برای او خوب است، هم برای شما خوب است.
حالا ادامهاش را ببینید. «شاید اگر محتضر توجه داشته باشد و جایش خوب باشد» یعنی تازه اگر خوب باشد و در آنجا که دارد میرود، وقتی حضرت عزرائیل با جلوه خوب ملائکه رحمت میآیند و بهش جایگاهش را نشان میدهند، خانهاش را نشان میدهند، اهل بیت میآیند در آغوش میگیرند، شاداب است. اینجا از گریهکردن و اظهار ناراحتی آنها ناراحت گردد. شاید ناراحتم بشود از اینکه شما دارید گریه میکنید. آن گریه از سر رحمت و محبت اشکال ندارد. خب، پیغمبر اکرم گریه کردند برای حضرت ابراهیم وقتی از دست دادند. اهل بیت هم گریه میکردند. حضرت زینب سلاماللهعلیها برای امام حسین چقدر گریه کردند. آن گریه از سر رحمت و سر عطوفت با دعای خیر است. اینها همه خوب است.
آن گریه بیقراری و گریه سخت و گریه تلخ، آن که حالا اگر بوی شکایت و اینها داشته باشد که خیلی بد است؛ اصلاً دوری میآورد برای آنی که دارد گریه میکند. و اگر هم بیقراری باشد و هیچ جنبه حقی هم توی این بیقراری نیست. یک وقت کسی را شهید کردهاند و او بابت مظلومیت او - مثل حسی که ما مثلاً نسبت به شهادت حاج قاسم سلیمانی داشتیم یا شهید حججی داشتیم یا خیلی شهدای دیگر - خب این یک حسی است که حس بیقراری است و درش جنبه حقانیتی هست. یک وقت نه، یک بچهای است، فقط اثر تعلّق شدیدش به پدرش و به هیچ وجه دیگری هم ندارد. حالا از آن جنس هم تازه خیلی وقتها هستش که میگوییم بابا رفت، من چه کنم؟ جهیزیه من را چه کسی جور میکند؟ مثلاً از این جنس اگر باشد که آن هم جایش خوب باشد... آقای بهجت میفهمند. آقای بهجت دیگر آقای بهجتاند، من نیستم. آقای بهجت میفرمایند که: «شاید ناراحتم بشود.»
در روایت آمده است که... این را (این نقل قول محض از آقای بهجت داشتیم)، فقط جایش را نگفته بود؛ یعنی از روی متنش نخوانده بودیم. خب آنجا بالاخره همه چیز جویده جویده بود دیگر، یک قطعات پراکنده از یک دریای وسیعی از مطالب بود که همینجوری سر هم شده بود در ۳۹ جلسه. و عجیب این بود که چهجوری ۳۹ جلسه جا شده بود. لااقل ۴۰۰ جلسه وقت میخواست این بحثها را طرحش کردن. حالا «سه دقیقه در قیامت» را به ۴۰۰ جلسه نمیرسانیمش، به صد هم انشاءالله نمیرسد. ولی به هر حال یک کمی داریم توضیح میدهیم، داریم همینجوری دیگر سریع رد نمیشویم.
خیلی بحث، که حالا بنده امروز وارد میشوم، مثلاً بحث حیوانشناسی و صورت حیوانات، ببینید غوغایی است در این بحث. شاید ۳۰-۴۰ جلسه فقط خود این بحث - بیشتر، بلکه - که حیوانات مختلف را بخواهیم لحاظ بکنیم و جایگاه برق برزخی هر کدامشان: اول حشر حیوانات، بعد فلسفه خلقت حیوانات، بعد ملکات حیوانات، بعد صور برزخی حیوانات. هر کدام از اینها بحث بسیار مفصلی دارد. دیگر داریم سریع رد میشویم.
حالا به هر حال این جمله آقای بهجت را داشته باشید. میفرماید: «مؤمن و کافر فردا از تأخیر مرگ حسرت میخورند و آرزو میکنند که ای کاش زودتر مرده بودم.» همه آن ور میگویند: «ای کاش زودتر آمده بودیم.» مؤمن برای اینکه زودتر به مقامات و تنعم برسد میگوید: «بابا اینجا چقدر خوب است. ای کاش زودتر آمده بودیم، کجا بودیم ما؟» و کافر برای تخفیف در عذاب به واسطه کمی عمرش میگوید: «ای کاش من زودتر آمده بودم. ای کاش ماه رمضان ۲۹ روزه بود.» یک وقتی ماه رمضان وقتی ۳۰ روز میشود، هم رحمت است، هم عذاب است. رحمت، روزه میگیرند، یک روز اضافهتر روزه. چقدر برکات عجیب! و آنهایی که در یک روزه عذر شرعی ندارند، یک روز اضافهتر ۶۰ تا روزه میآید روی گردنشان، کفاره ۶۰ روز. گرفتاری بیشتر، هر یک روزی که زودتر میرود، «میگوید خوب شد زودتر رفتم، خوب شد زودتر...» خب این از این نکته که در مورد نحوه جان دادن و اینها بود که البته باز اینجا نکته زیاد است در خصوص «وحشت». انشاءالله جلوتر برخی مطالب بیشتر توضیح داده میشود.
یک نکته دیگر که میفرمایند: این در کتاب «در محضر بهجت»، جلد ۱، صفحه ۱۸۳، «کمال انسان به تقواست.» همه این بحثهایی که ما داریم میگوییم آقا ما آن ور یک چیز بیشتر لازم نداریم، یک کلمه، خلاصه عصاره. که ما در تفسیر سوره مبارکه حج خیلی در مورد این مطلب صحبت کردیم. خلاصهاش این است: ما یک چیز بیشتر و نمیخواهیم: تقوا. این کلمه شاه کلید است. اسم رمز عملیات. آنی که پوشش میدهد همه نیازهای ما را، لباس است دیگر. لباس و تقوا دارد میپوشاند کل وجودت را، کل قامت ملکوتی تو را. این قواره. قواره تو فقط تفاوت اینجا این است که شما اینجا اندازهای داری تو دنیا. اندازهای داری، به اندازه این لباس برات میدوزند. تو برزخ به اندازه لباسات اندازه پیدا میکنی. اینجا اندازه بنده مثلاً چقدر است؟ مثلاً میگویند «ایکس لارج»، مثلاً میگویند «مدیوم»، مثلاً میگویند چه میدانم «۴ ایکس لارج»، مثلاً چه میدانم «اسمال». اینها اندازههای مختلف، سایزهای مختلف. خب بنده را مثلاً اگر ایکس لارج باشم، اگر دو ایکس لارج به من بدهند، این دیگر اندازه من نیست. لباس باید با من مطابقت پیدا کند. ولی تو عالم برزخ چون هرچه که هست ماییم، آنجا فقط خودمانیم، آنجا به اندازه لباسمان هستیم. لباس تقوایی که میدوزیم برای خودمان. هرچه وسیعتر این تقوا، هرچه کاملتر، هرچه وسیعتر، هرچه همهجانبهتر، حضور و وجود ما هم همهجانبه تر است. آنجا همهاش جلوههای تقوای ماست. ما پس یک چیز فقط لازم داریم: سرمایه ما بعد از مرگ و در عالم برزخ فقط و فقط تقواست.
«تزودوا فان خیرالزادالتقوی.» توشه جمع کنید. بهترین توشه، بهترین زاد، تقواست. به حرف این و آن و به این شعارها و به این مسائل و اینها کار نداشته باشید. گفتار نیک و نمیدانم دل پاک و چه میدانم انرژی مثبت و... همه اینها را بگذارید کنار. اینها اگر حرفهای خوب است و درست است، همهاش توی تقوا است. اگر هم درست نیست و خوب نیست، مفت نمیارزد. اگر خوب است، توی تقوا هست. شما تقوا را که بگویی همه اینها تویش هست. یک چیز فقط هست آن هم تقواست. این اندازه انسان که خدای متعال را لحاظ میکند و پروا نسبت به او دارد و مراقبت نسبت به او دارد و حضور نسبت به او و خودش را در مقام بندگی کنترل میکند که یک وقت کاری نکند که با ساحت ربوبیت تناسب نداشته باشد، این کنترل در مقام نسبت در قیاس با مقام ربوبیت. ما در مقام عبودیت هستیم، خدا در مقام ربوبیت. اینی که در مقام عبودیت است، باید جوری خودش را کنترل کند که تناسب داشته باشد با جایگاه کسی که در مقام ربوبیت است. این را میگویند تقوا. تو عرصه خانوادگیاش همین است، تو عرصه اجتماعیاش همین است، تو عرصه سیاسیاش همین است.
جالب است سوره مبارکه احزاب این شکلی است: «یا ایها النبی اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین.» خیلی عجیب است. ای پیغمبر! تقوا داشته باش. از کفار و منافقین اطاعت نکن. اطاعت از کفار و منافقین، تسلیم نسبت به اینها، کرنش نسبت به اینها، پذیرش داشتن نسبت به اطاعت - یعنی پذیرش داشتن نسبت به اینها - این میشود مصداق بیتقوایی. و توشه آخرتی انسان را سبک میکند. آسیب است.
امیرالمؤمنین از کنار قبرستان رسالت شدند. تو نهجالبلاغه خطاب کردند به این اهل قبرستان. فرمودند که: «چه خبر؟» اول از خبر این ور بگویم: «اموالتان تقسیم شد، زنانتان ازدواج کردند. هذا خبر ما عندنا.» این خبر آنی است که پیش ماست. «پیش شما چه خبر؟» اینها اگر زبان داشتند، اگر میتوانستند جوری حرف بزنند که شما بشنوید - چون زمانی که دارند بین خودشان صحبت میکنند - اگر میتوانستند جوری حرف بزنند که شما بشنوید، به شما میگفتند این ور فقط تقوا به درد میخورد. هیچ چی!
کتابهای چه میدانم «تجربههای نزدیک به مرگ» و اینها که ما مفصل در جلسات ابتدایی «صدا در قیامت» در مورد اینها صحبت کردیم و گفتگو کردیم، شاخص همه اینها این است؛ یعنی آن مقیاسی که حرف اینها را ما میتوانیم تشخیص بدهیم. مقیاسهایی که برخی از اینها برای رگرسیون و اینها آمده بودند چیزهایی گفته بودند. تراز گذاشته بودند برای اینکه تشخیص بدهیم که این NDE چقدر درست است، چقدر غلط است؟ هرچیزی که از جنس تقوا باشد و هرچیزی که اینها تو عالم برزخ دیدهاند و ربط به تقوا دارد - تقوایی که قرآن تعریف میکند، تقوایی که اهل بیت تعریف میکنند - هرچه از این جنس را ما قبول داریم، روی چشم میگذاریم؛ که این کتاب «سه دقیقه در قیامت» را به همین دلیل قبول داریم.
هرچیزی که از جنس تقوا نیست - با همین مقیاس آنی که قرآن و اهل بیت میگویند، آن هم نه آنی که بنده میگویم، قرآن و اهل بیتی که علامه طباطبایی معرفی میکند، قرآن و اهل بیتی که آقای بهجت معرفی میکند، قرآن و اهل بیتی که امام خمینی معرفی میکند. این عالمانی که هوای نفس تویشان نبوده و در مقامات بالای توحید و بندگی بودند، آن خوانشی که اینها از قرآن و اهل بیت برای ما دارند، تفسیری که آنها برای ما دارند - یعنی بر اساس ضوابط، بر اساس قاعده است، بر اساس هوای نفس نیست. شاخص همه را با اینها تطبیق میدهیم. این نکته بسیار مهم.
پس ما آن ور فقط تقوا میخواهیم. امیرالمؤمنین فرمود: اینها میگویند فقط تقوا. تقوای سیاسی، اطاعت از کفار و منافقین نکردن، این تقواست. عزیز من، برادر من، قربان شکلت بشوم! تویی که میگویی مثلاً نیش زدن به فلان آدم این مصداق بیتقوایی است، نه عزیزم! نیش نزدن به فلان آدم بعضی وقتها مصداق بیتقوایی است. «و یجدوا فیکم قلبه منافقه.» مسلماً فلانی است. خوب رهبر انقلاب چند وقت پیش در مورد برخی حضرات نکاتی فرمودند، رسماً اسم آوردند. «طرز عجیبی» نکاتی فرمودند. فرمودند: «برخی از مسؤولینی که مثلاً فلان جا مسؤولیت دارند و خودشان رأی آوردهاند، اینها میآیند انتخابات را زیر سؤال میبرند. افی قلوبهم مرض!»
«مسؤول» مالکی! این آیه در مورد منافقین است. «مرض» این آیه را ایشان خواندند؛ تطبیق دادند Ayهای را که در قرآن در مورد منافقین است، تطبیق دادند به برخی از مسؤولان مملکت. کار ندارم. «منافقین اطاعت نکن.» باید در تو غلظت و سفتی و سختی باشد. این ور هم که رهبر انقلاب به عنوان مصداق، این را معرفی کرد. آن کبری، این هم صغری است.
بله، اینها نکته است. اینها نبودنش بیتقوایی است. اینها نبودنش نداشتن توشه است. مبناهای سیاسی و واکنشهای سیاسی آنقدر که امیدواریم، شاید به نماز شب آن امیدوار نباشیم. تو انقطاعی که توی اینها هست، از نماز شب بیشتر است. گاهی شما رو در رو یک جریان یهو قرار میگیری و نابودت میکنند، تیربارانت میکنند، خودت را فدا میکنی. و این مصداق تقواست. خدا را داری لحاظ میکنی. تو عبدی، او رب است. او از تو خواسته که در برابر کفار کرنش نکنید. و در برابر کسانی که در برابر کفار کرنش دارند و عیناً منطق آنها را پیاده میکنند، در برابر اینها سخت باشید، صف باشید. به تعبیر قرآن: «صفاً کانهم بنیان مرصوص.» «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله» دوست دارد. خیلی عجیب است. من محبوب خدا شوم، این با این لشکری که رو در رو کفار ایستادهاند محبوب خدا شده.
دقت کنیم. ای کاش ما با قرآن ارتباط دیگری برقرار کنیم و عمیق بشود. قرآن را در زندگیمان بر مبنای قرآن شکل بدهیم. شاقول ما قرآن باشد. با قرآن فکر بکنیم، با قرآن بفهمیم، با قرآن... این میشود سرمایه ابدی و برزخی. آنهایی که از دنیا رفتهاند میفهمند من چه میگویم. آنهایی که از دنیا رفتهاند خوب میفهمند من چه میگویم. خوب میفهمند من چه میگویم. خدا کند خودم خوب بفهمم چه میگوید. راه غیر از این نیست. راه غیر از تقوا نیست. تقوا غیر از همین خط و خطوطی که قرآن و اهل بیت معرفی کردهاند، نیست.
این عرض اولیه بنده را داشته باشید. با این خیلی کار دارم. این الفبایی که دارم میگویم تا پایان باید با همدیگر برویم. اول بحث دارم پا را روی صفر میگذارم؛ چون خیلی حرفها میخواهم بزنم که احتمالاً خیلیهایمان خوششان نمیآید. احتمالاً این حرفها خواهد ماند ما مرده و احتمالاً این حرفها بعد از مرگ ما شنیده میشود. این الان ما داریم ضبط میکنیم و میگوییم و شاید مثلاً در یک سال دوری یا سال نزدیکی یک عزیزی دارد این حرفها را میشنود و ما دیگر در این دنیا نیستیم. انشاءالله که با عزت از دنیا خارج شده باشیم. در آن وقت این حرفها باشد یادگاری بین ما و شما. اعتبارسنجیاش هم باشد قیامت بین ما و شما. بقیهاش هم باشد قیامت. ببینیم چه کسی درست گفتم یا غلط. نفسه برود. ویروس بیاید. ویروس بیاید و چند تا نفس نیاید. بعد میبینیم همه اینهایی که میگوییم آن وقت دیده میشود.
آقای بهجت میفرمایند که: «کمال انسان به تقواست. لاأقل من ذالک و لا أکثر.» نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه. قرآن میفرماید: «ان اکرمکم عند الله أتقاکم.» هر که بیشتر تقوا دارد بین شما گرامیتر است پیش خدا. لباسهای خوشگلتر با درجه بالاتر. «برندها» هی میرود بالا. و «کلاس» آن لباس .... الان چطور میگویند مثلاً این مال فلان است و بیکلاس است، آن باکلاس است، آن یکی باکلاستر است. اینها باکلاسترند. یک بحثی داشتیم، «مقام عندالله»، «شأن عندالله». یک همچین چیزی «کلاس صحبت» کردیم که ما میگوییم باکلاس در مورد حضرت معصومه. دقیقاً همین تعبیر در زیارت ایشان است. «شما خیلی باکلاس بودی پیش خدا.» حضرت معصومه. میگوییم چه «کلاس»ی آدم پیش خدا داشته باشد؟ تقوا. کیا باکلاساند پیش خدا؟ باکلاسهای بهشت و برزخ کیاناند؟ باتقواها. محلههای باکلاستر بهشت مال کیست؟ مال آنهایی که تقوای بیشتری داشتند. با همین فرمون دیگر کلاً بگیرید همه را. دیگر بالاتر بودن. بعد آمده بود پایینتر. بعد «کپه» پیشانیام را نگاه کن. بعد بهشتش را نشان داد. اینها آن مال کدام طبقه بود؟ مال طبقهای که باکلاستر بودند که آن هفت تا آسمان و اینها را. عین تقواست.
قرآن میفرماید: «فاتقوا الله ما استطعتم.» هر چقدر میتوانی تقوا داشته باش. تو همه زورت را بزن. همه زورت را بگذار. تو هر کار میتوانی بکن. تو این مسیر توقف نداشته باش. نگو بس است. مسیر رشدت این است، پیشرفتت این است. میگوید از این محله مثلاً درب و داغان شهر تو را بردم فلان جای شهر. «دیدی چطور پیشرفتت دادم قبل از اینکه با من ازدواج کنی؟ کدام محل بودم؟ میشناسی الان کجایی؟ من پیشرفت کردم. تو این زندگی با من پیشرفت کردی.» نه عزیزم. گاهی پیشرفت این است که از آن بالا شهر پا میشود میآید پایین شهر. خودش، از بالا شهر میآید پایین شهر. خود مادیاش، این بدنیاش که قرار است برود زیر خاک. خود واقعیاش از آن پایین شهرهای بهشت میرود بالا شهر. به دلایلی آمده پایین. برای حفظ دینش بوده، برای جلسات اخلاقی بیشتر، معنویتش بیشتر، به عالمی نزدیک بشود، به مسجدی نزدیک بشود، به حرم نزدیک باشد. این ملاکها را داشته باشد. این تقواست. و این باکلاستر شدن است. اهلش میفهمند.
خب، در مورد تقوا یک نکته دیگر هم بگویم. چند تا مطلب. حالا اینجا خیلی مطالب ایشان فوقالعاده است و انسان واقعاً سیر نمیشود از نکاتی که ایشان میفرمایند و به شدت هم تأثیرگذار است. «نهیب» واقعاً. یعنی من خودم وقتی با مطالبشان مواجه میشوم، احساس میکنم یک سیلی محکمی تو گوشم میخورد. خدا کند بیدار بشویم و به حرف گوش کنیم.
در جلد ۲ «در محضر بهجت»، صفحه ۷. این دیگر آغاز سال نوین ماست در این مباحث که وارد بحثهای جدیدی میخواهیم بشویم. صحبت کردیم نه تو «صدقه در قیامت» بلکه در کتابهای دیگری میخواهیم در موردش بگوییم. یک کمی همچین میخواهیم با همدیگر بی پرده و رک باشیم. یکم راحتتر. بالاخره الان مجموعاً توی این دو تا بحث آنجا ۳۹ تا. این ور هم فکر کنم جلسه چهل و هفتم میشود. و توی این نود و خوردهای جلسه با همدیگر خیلی صحبت کردیم، خیلی حرف داشتیم. ولی یک کمی میخواهیم وارد یک سری کارهای جزئیتر بشویم. انشاءالله. (خدا میفرماید): «برای رسیدن به درجات کمال و یقین قطعاً تنها ورع از محرمات کفایت نمیکند.» نه تنها ورع از «سبعه موبقه» از کبائر، مانند شرک و قتل نفس و غیره، بلکه ورع از چهل محرم دیگر که در کتاب «عیون اخبار الرضا» ذکر شده، هم کفایت نمیکند.
ما یک گناهان کبیره داریم، هفت تا گناه کبیره داریم در رأس که ما تُو اون بحثهای «جهاد با نفس» و کتاب «وسائلالشیعه» اینها را توضیح و بحثش را گفتیم و منتشر کردیم. هفت تا است که اینها در رأس اند. یک چهل تای دیگر دارد که اینها باز پایینتر است که همان هفت تا را گفتیم، همین چهل تا را گفتیم. مثل شرک و آدمکشی و اینها. این چهل تا مثل بحث غنا و فلان و اینها. کنار قمار و چه و چه. آن هفت تا و این چهل تا میشود ۷۰ تا. این چهل تا آن هفت تا را هم تویش دارد. ولی این چهل تا این نیست که اگر ما دیگر اینها را انجام ندادیم تمام است. امشب، در این جلسه، در گفتگو میفرماید: «که بلکه یک نگاه تند که سبب ایذاء یک مؤمن شود و یا هتک حرمت او، حرام است.»
دیگر میرویم تو کوچک موچیکها و ریزه پیزهها. البته خیلی هم ریزه پیزه و کوچک کوچک نیست. حقالناس است دیگر. یک نگاه تندی که به کسی بکنیم طرف اذیت بشود. یک اخم تند به یک مؤمن، به ناحق، یا بیش از استحقاق باشد. استخراج فقط به تذکر است دیگر. چرا اخم کردی؟ هتک حرمت. واقعاً واقعاً دیگر جالب میشود. همچنین یک تبسم به اهل معصیت که موجب تشویق او بر گناه باشد، جذب دیانت و آداب دینی خودت بکنی او را. نه تبسمی که او دارای گناهی میکند و نگران است که شما مثلاً واکنشت چیست؟ بعد شما یک تبسم میکنی. او تبسم که معنای اوکی دارد به گناهکار و گناه، حرام است. «بنابراین کسی که میخواهد به درجات کمال و یقین نائل گردد» - آخرین جلسه بحث ما در مورد یقین بود که بحث شب قدر بود - «باید از این گونه گناهان هم پرهیز نماید.»
کسی میخواهد به درجات کمال و یقین برسد، باید از اینجور گناهان هم پرهیز کند. خوب پس تقوا چی میخواهد؟ مراقبت نسبت به همه گناهان میخواهد. این میشود تقوا. حالا متن از آقای بهجت زیاد. انشاءالله جلسات بعد میخوانم. تقوای اجتماعی، سیاسی، تربیتی، خانوادگی، اقتصادی. تقوای اعضا، تقوای فکری. اسم بعضی افکار، بعضی ذهنیتها «ظن در قرآن». آن قدری که بنده بهش رسیدم - حالا شاید برخی محققین و عزیزان قبول نکنند این عرض بنده را ولی تا یک حدی روش کار کردهام و دنبال معادل دقیق میگشتم در فارسی خودمان - اینطور به این رسیدم. حالا شاید کامل نباشد. ولی واژه «ظن» با این «ظنی» که تو منطق و فلسفه، تو منطق میگویند آقا «یقین» یعنی آنی که صد در صد برایت روشن است. «شک» یعنی پنجاه پنجاه. ظن یعنی بین ۵۰ تا ۱۰۰. تو قرآن آنقدری که بنده فهمیدم معنای ظن این نیست. معنای ظن در قرآن، آن ذهنیتی است که انسان یک امری برایش مبهم است. ذهنیت یک نوع ذهنیت خاصی است، ذهنیت همراه با ابهام، که نباید آدم ترتیب اثر بهش بدهد. اگر ذهنیت با ابهام است و نسبت به یک امر منفی، ترتیب اثر نباید داد. اگر نسبت به یک امر مثبت است، ترتیب اثر باید داد. لذا تو قرآن بعضی ظنها ازش نهی شده، بعضی ظنها را گفتهاند «ظن» که خشوع دارند. ناگمانشان - حالا «گمان» فارسی غلطی ترجمه است - ذهنیت همراه با ابهامشان این است که ملاقات میکنند خدا را و همان باعث حرکتشان شده و راه افتادهاند. نمازشان خشوع دارد. اسم بعضی ذهنیتها تو آدم که باشد این گناه است، تقوا نیست. و آدم میبیند به شدت به قوای ادراکی ما در عالم برزخ آسیب میزند. بعضیها فکرشان ضعیفتر است، درکشان ضعیفتر. این هم همین است.
تقوای در کلام، در گفتار: «اتق الله و قولوا قولاً سدیداً.» که ما تو بحث نظام تقدیم در مورد این مفصل صحبت کردیم. تقوای در گفتار. «قول سدید» داشته باشید. حرفتان را خوب «سد» داشته باشد، نشود این حرف درش رخنه کرد و خرابش کرد. خیلی باید قرص و محکم باشد. تقوای در شنیدن؛ حالا این بخشی از این مطالب توی آن بخش بحثهای «رساله حقوق» گفتیم و میگوییم. انشاءالله خدا توفیق دهد.
و تقوای در چشم، تقوای در لامسه، تقوای در بویایی. حتی آن هم هست. در بویایی هم داریم. خلاصه اینها تقوای در چشم است. که بحث خوب. بزرگان به ما میگویند آقا «ترک معصیت کن به مقامات میرسی.» ما هی میگوییم آقا میخواهیم کاری بکنیم و دنبال استاد فلان و این ها و عمدتاً هم میگوییم: «بابا ما ترک معصیت کردیم، چیزی نشد.» یا «بعدش را بگو.» اصلاً عزیز من نمیشود. اینها رابطه علت و معلول است. بگذار من یک جمله از امام برایتان بخوانم. آماده نکردهام که به «۴۰ الحدیث» امام در کتاب «۴۰ حدیث» یک نکته در مورد نیت میفرمایند. شاید تو آدابالصلاةشان هم باشد. حالا الان شک دارم. میفرمایند که: «بعضی فکر میکنند به اخلاص رسیدهاند.» خیلی جمله فوقالعاده و فنی است. امام به عنوان یک شخصیتی که استاد کار، خودساخته است و به درجات عالی معنویت و یقین رسیده، این حرف ازش خیلی حرف کلیدی و طلایی است. امام میفرمایند که: «بعضی میگویند آقا ما اخلاص را داریم.» میفرمایند که: «نمیشود عزیز من. روایت فرموده اگر اخلاص داشته باشی، حکمت از قلبت به زبانت جاری میشود.» اینها علت و معلول است. نمیشود. نمیشود علت از معلول تخلف کند. نه میشود معلول از علت تخلف کند. نمیشود که آتش باشد و نسوزاند. نمیشود هم سوختگی باشد و بدون آتش. نمیشود تو اخلاص داشته باشی و حکمت از قلبت به زبانت جاری نشده باشد. امام میفرماید: «اگر حکمت از قلبت به زبانت جاری نشده، پس اخلاص نداشتی.» دو دوتا چهار. «حکمت» جاری بشود و چیست و اینها یک بحث دیگر است، نمیخواهم واردش بشوم. آن «رساله سیر و سلوک» مرحوم بحرالعلوم تو همین وادی است که البته آن هم سفارش نمیکنم به خواندنش. ولی دانلود شده است. منبعش را خواستم بگویم که کجاها میشود این بحثش را دید.
چشم! فرمود که: «اگر چشمتان را کنترل کنید از حرام، ترون العجایب.» عجایب میبینید. خب، علت و معلول. اگر من عجایب ندیدم، معناش چیست؟ معناش این است که چشمم را کنترل نکردم. عجایب چیست؟ عجایب مادی میبینم. عجایب معنوی میبینم. عجایب در رزق میبینم. عجایب در علم میبینم. عجایب در عالم مثال و ملکوت و خواب و اینها میبینم. علامت کنترل چشم است. هر چقدر کنترل قویتر باشد، آن عجایب شدیدتر و واقعاً عجیبتر است. خوب پس ما میگوییم آقا ما ترک گناه کردیم، ما تقوای چشم داریم. اگر تقوای چشم داشتیم که اثرش حاصل شده بود. بعضی بزرگان اینطور میگویند: «میگویند شما اگر این مرتبه حلال و حرام را خوب طی کرده باشی، خود استاد اخلاقت را پیدا میکنی.» یعنی بهت میگویند کی استاد است؟ مییابی او را به هر نحوی، به هر طریقی. علت و معلول یعنی این.
قدم اول که طی میشود، اثرش این است که آن رزق، آن مرتبه بعدی بهش میرسد. «انا لکه هذا قالت هو من عند الله.» از طرف خدا میآید. آن رزق میآید. عرض من پس ما اگر اثر نمیبینیم، معلوم میشود که کاری انگار صورت نگرفته. باید یک کار مجددی شروع کنیم.
دقتهایی حالا ببینید در مورد چشم میخواهم شروع کنیم. و این بحث نامحرم چون بحث غریبی است و ما هم تا حالا به این صورت این را بحث نکردهایم و بعد از این هم بحث نخواهیم کرد؛ چون خیلی زمینهها میخواهد. این بحثها بحثهای خطرناک و دقیقی است. اینجا میخواهم یکم وارد بحث چشم بشویم و این حریمها و حدود و مسائل از این قبیل را ببینیم و ببینیم واقعاً ما با این نکاتی که اهل بیت میگویند مواظبت بر چشم داریم یا نه؟ مواظبت بر گوش داریم یا نه؟
ببینید چقدر و چه ریزهکاری دارد. در نگاه به نامحرمش یک جور است. در حرف زدن با نامحرمش یک جور است. در لمس با نامحرم ریزهکاریها و دقتهایی دارد. تماس، تماس فیزیکی با نامحرم. حجاب و پوشش در برابر نامحرم، چه مرد چه زن. وارد میشویم و میبینیم ما چقدر اینها را داریم. یکی از شاخصها بحث نامحرم است. و میبینیم چقدر از ماها میگویند: «دیگر داری تندروی میکنی.»
متن دین را میخواهیم با هم بخوانیم. متن قرآن و روایات و میبینیم چقدر تو همینها میلنگیم و امثال من میبینیم که باید بروم همین جاها را فعلاً حالا حالا کار کنم. استاد و فلان و اینها. مگر یک استاد یکی همینها را هی به من تذکر بدهد. آن خوب است. یک استادی باشد، یک کتابی باشد، یک راهنمایی باشد، همین را هی به من بگوید آقا «چشمت را کنترل کن.» این خوب است. من که نمیخواهم بگویم آقا «چشم را ولش کن، برو بعدیش را بگو.» این نیست. اگر باشم تو توهمات؛ یعنی در توهمات دارم سیر میکنم. من هنوز میبینم نه زبانم کنترل شده، نه چشمم کنترل شده، نه گوشم کنترل شده و دارند به من دستورهای خاص میدهند و من سیر در توهمات هستم. هیچ رشدی هم تو آب نیست.
عاقبتبخیری و تولد صحیح در عالم برزخ وابسته به همین است که این کف کف معصیت و طاعت مراعات شود. کف کفش این است: «معصیتی در من نمانده باشد و طاعتی هم از من ترک نشده باشد.» و این به ملکه برسد برای من. بزرگان میفرمودند: «باید طوری بشوی که در خواب هم به نامحرم نگاه نکنی.» این نتیجه سختی است. هنوز یکم مراقبت لازم است. خدا روزی بنده کند. در خواب هم دیگر آدم نگاه به نامحرم نمیکند. نامحرم تو خواب هم که میبیند، رویش را آن ور میکند. ملکه میشود.
بحث ملکوت. یک نکته جالبی فقط در مورد ملکات بگویم. چون تو خواب ملکات دیده میشود. ملکات خدا، ملکات دیگران. ملکات. یک کسی میگفتش که من خواب دیدم تازگی که تو خواب جشن تولد گرفته بودند برای ما. این کیک را من آمدم برش زدم و بعد یکی از اقوام ما یک متلکی به ما انداخت تو خواب. من تو خواب ناراحت شدم، قهر کردم. هم آنی که متلک انداخته بود ملکش بود؛ عالم برزخ دیده. همین که ناراحت شده و قهر کرده و ملکش بود که این هم تو عالم برزخ و تو خواب دیده. و این ناراحتیه هم کفاره گناه خودش بود که واقعاً تو خواب ناراحت شده بود. برایش کفاره گناه به حساب میآید. و چون برخی برخی از گناهان در اثر ترس در خواب و ناراحتی در خواب پاک میشود، این در واقع آن شخص خودش که نبود که بخواهد ناراحت بکند. الان چی به حساب میآید؟ نکته لطیفی است. الان او بالاخره توی خواب به این متلک انداخت، این چی میشود؟ آن هیچی. آن ملکش است. ملکش. آن دیگر ثابت است. آن دیگر میشود جهنم صفات. جهنم فعل نیست که یه وقت میگویی متلکی بیندازم. این اصلاً نمیتواند متلک نیندازد. وارد عالم برزخ هم که میشود، از همان اول شروع میکند لجن انداختن و متلک انداختن و اینها. و میبرندش یک جایی که از جنس خودش است. عذابش هم به این است که دائماً افراد دور و برش هستند که این به آن ها میپرد، آن ها به این میپرند، این به آن ها میتوپد، آن ها این کار را میکنند. آن ها گیر میدهد، دنبال نقطه ضعف میگردد، دنبال عیب میگردد، دنبال سوژه میگردد. آن ها هم همینطور. حالا فرض کنید یک کسی تا ابد بخواهد تو این موقعیت باشد، چقدر دردآور است! اصلاً قابل تصور نیست و تمام نمیشود؛ چون ملکه که تمام نمیشود که، همیشه هست. آنجا جلوه این را میبیند که همیشه همیشه بودن را میبیند. دادن یکی از ملکات.
چند تا ملکه دیگر هم دارد که آن را هم در عین حال میبینم. این است که و این است که میگوییم ما وقت نداریم و الان که وقت داریم باید قدر بدانیم. برای همین است. ماییم و یک ابدیت و دو روز وقت. تو این دنیا. بانک. کرونا. اینها. معلوم هم نیست چقدر باشیم تو این دنیا و کارمان چقدر دیگر طول بکشد و چقدر دیگر فرصت داشته باشیم برای... در مورد بحث نامحرم میخواهم نکاتی را عرض بکنم. پس ما قرار شد اینها را گوش بدهیم و بنامان باشد برای ترتیب اثر دادن.
یکی از دروازههای رشد بحث کنترل چشم است که به شدت اثرگذار در نورانی شدن انسان و جهش آنی و سریع به سمت ملکوت و سریع روزیهای خاص را نصیب آدم میکند و خیلی برکات دارد. این را هم بگویم در مورد بحث شهادت که «نگاه حرام شش ماه عقب میاندازد.» این نکته را توجه داشته باشیم. رهبر انقلاب از یکی از شهدای همدان نقل کردند که او از دوستش پرسیده بود که: «من چه کنم شهید بشوم؟ سرش را به من بگو.» این را خود رهبری میگفتند به حالت بغضالودی هم او دوستش به این میگوید که: «اشک! اگر میخواهی شهید بشوی، گریه، اشک.» حالا اشک بنبست قبلی که گفتیم اشک ربطی به چشم دارد. دروازه شهادت چشم است. این کانال روزی شهادت. کانال روزی شهادت چشم ماست. و از این کانال جلو میافتد و عقب میافتد.
اگر از این چشم اشک آمد و گریه کرد کسی برای وصال به شهدا و تمنای قرب به حق تعالی، لقای خدا، وصال به اهل بیت و از این قبیل مسائل، این هی نزدیک و نزدیکتر میشود، نه اینکه مرگش جلو بیفتد. شهادت یعنی روزی شهادتش جلو میافتد، نه اینکه زمان شهادتش جلو میافتد. اینها را دقت بکنید. زمان شهادت جلو نمیافتد. روزی شهادتش شش ماه تأخیر میافتد دوباره برود شش ماه بعد بررسی بکنیم که به این شهادت بدهیم یا نه؛ چون تایم مرگ که عوض نمیشود با شهادت و غیر شهادت. ما آخر همان وقتی که باید بمیریم، میمیریم.
فرمود که: «لا ینقصان من الامور.» امر به معروف و نهی از منکر از عمر کم نمیکند. جهاد از عمر کم نمیکند. میدان جنگ، عمرت کم نمیشود. همه اینها که شهید شدند، حاج قاسم سلیمانی اگر مجاهد بود و نبود، این آن روز ۱۳ دی ۹۸ از دنیا میرفت. زرنگی ایشان این بود که کاری کرد استحقاق پیدا کرد با روزی شهادت برود، آن هم با این شهادت، شهید بشود. میشود یک جوری دفن بشود که مثلاً ۵۰ نفر بیایند تشییع جنازه، هیچ موجی ایجاد نشود. ۵۰ میلیون در تشییع مستقیم و غیر مستقیم حضور داشتند. و این آثار عجیب و غریب و برکات، اینها همهاش روزی است و از راه چشم است. این از راه چشم. حالا کانالهای دیگری از روزهای دیگری هست. خلاصه این پس بحث محرم و نامحرم و خصوصاً مراقبت بر چشم. اول نکاتی در مورد خود اصل ارتباط محرم و نامحرم در روایات که اول ببینیم که مطلقاً رابطه محرم و نامحرم این جوری نیست که منتفی است و ابداً نباید با رو در رو شد. اگر ضرورت ایجاب میکند، نه تنها اشکال ندارد مواجه شدن، بلکه وقتی لازم است، بعضی جاها که کاملاً واجب است.
مثلاً یک کسی تصادف کرده، دارد از دنیا میرود. یک خانمی است. شما آقایی هستی و باید او را از پشت فرمان در آوری. لباس خوبی هم مثلاً ندارد. ممکن است بخشهایی از بدنش هم عریان باشد، زخمی شده. خوب اینجا شما باید قطعاً اگر شما دست نزنید به او و زن دیگری هم مثلاً نیست که او را از آنجا بیرون بکشد یا قدرت ندارد، این میمیرد. قطعاً واجب است. شما اینجا اگر بگویی من به خاطر محرم و نامحرم دست نمیزنم، قطعاً میروی جهنم. در مرگ این آدم شریکی. نیست ولی باز آنجا در سنجش اولویتها و اینکه چقدر این کار اولویت داشته. کس دیگری لحاظ نشود.
عرض میکنم اینها برای یک عدهای خیلی مسخره است. ما هم هیچ توقعی نداریم. حالا من روایات خیلی سخت و سنگین دارم که توقعم این است که اکثر مخاطبین ما دچار فاجعه سکته بزنند در مواجهه با این روایات. دو سه تا روایت خاص گذاشتم کنار که احتمالاً هر کدامش یک جلسه ۶۰ دقیقه وقت میبرد. یک دو سه جلسه دیگر انشاءالله بهش میرسیم و میخوانیم. میبینید چه عجیب و غریب است آن روایات و چقدر مطالب عجیب و غریب را.
خب اول شروع کنیم پس با یک گام نرم و ملایم، با یک شیب ملایمی داریم وارد بحث محرم نامحرم میشویم. اول گفتند که: «هند، مادر معاویه که میشد همسر ابوسفیان، آمد پیش پیغمبر زمانی که ....» پس اینها میآمدند سؤال میکردند با پیغمبر بدون واسطه و حجاب. این جوری نبود که اگر اینها سؤال داشتند مثلاً؛ جالب است که راوی این حدیث هم همسر پیغمبر است. سؤال داشتم. فقط به همسر پیغمبر بگویم. به هر حال ممکن بود حیا کنند. حجب و حیا اینها باشد. بعضیهایشان خودشان بخواهند که از طریق همسر پیغمبر سؤال کنند. ولی راه باز بود. پیغمبر هم نمیگفتند الا و لابد باید از همسرم بپرسید. با یک کانال واسطه پشت دیوار بپرسید یا نامه بدهید. مثلاً مستقیم میآمدند جلو و میپرسیدند و جواب هم میگرفتند. پیغمبر هم هیچ نهی نمیکردند.
ما توی بحثهای اصول فقه میگوییم: «تقریر معصوم حجت است.» معصوم وقتی برای یک کاری صحه میگذارد، کار درست است با رفتارش؛ مگر اینکه تو شرایط تقیه باشند نتوانند کاری بکنند که پیغمبر که این جور نبوده. میگوید که: «همسر ابوسفیان که میشود مادر معاویه، هند جگرخوار، آمد پیش پیغمبر.» خیلی جالب است که این هم تو بحث محرم و نامحرم به درد میخورد، هم تو بحث غیبت. یکی از جاهایی است که هم میشود با نامحرم ارتباط داشت، همیشه غیبت کرد. جفت اینها را تو روایت دارد. میگوید که: «فقها بر اساس همین فتوا عمل کردند.» آمد گفت: «آقا ابوسفیان خیلی خسیس و به قول ماها گدا است، آب از دستش نمیچکد، پول نمیدهد، ما خرجی نمیدهد.» خب تو مقام مشورت با کسی که صاحب مشورت است و میتواند مشاوره بدهد و چارهای غیر از این نیست که من مسئلهام را طرح کنم، اینجا، اینجا غیبت اشکال ندارد. فقط برای آن شخص مجاز است. غیبت مطرح شود فقط برای این شخص. گفت: «ابوسفیان خیلی بخیل است.» «فهل علی جناح اناخذ من ماله؟» من اگر پول این را مخفیانه چیزی بردارم، گناه کردهام؟ حضرت فرمودند: «قوی أنت و بنوک ما یکفیک بالمعروف.» هم خودت هرچی میخواهی بردار، هم بچههایت. فقط کاری باشد که معروف باشد؛ یعنی اندازه نیازت باشد، بیشتر از آن نباشد.
یک روایت است. پیغمبر هم جواب دادند. هیچ هم نگفتند که: «بچه، شما سؤال یا غیبت نکن.» فلان نکن. پس مقام مشورت، مشاوره با مرد اشکال ندارد به شرط اینکه تو این مورد زنی نیست که مشاوره بدهد یا آن زن در حد آن مرد نیست یا آن مرد اطلاعاتش و توانش بالاتر است و واقعاً نیاز است و ضرورت ایجاب میکند با همه نامحرمان پس مشاوره اشکال ندارد. با حریم، با حدود، سؤال اشکال ندارد.
روایت دیگری مرحوم صدوق نقل میکند در کتاب «من لا یحضره من لا یحضر الف» اینجا سه چهار تا روایت پشت سر هم است. میخواستم بخوانم. حیفم آمد؛ چون اینجا الان بنده یک فیش ۲۷ صفحهای گذاشتم که بخشی از روایاتی است که میخواهم در مورد بحث محرم و نامحرم بگویم. ۲۷ صفحه آ۴ آماده کردهام. این روایت را آوردم. دیدم که این سه تا روایت بعدی که توی «لا یحضره» جلد ۳، صفحه ۵۶۱ آمده، ربط بحثمان دارد. کلیت بحثمان دارد. ربطی به این نکته ندارد. حیفم آمد که اینها را نیاورم. این را هم اینجا آوردم با اینکه بحثمان جلوتر بهش میرسد. ولی الان میخواهم این را بخوانم.
اصل رابطه محرم و نامحرم در مورد حجاب و پوشش و اینهاست. آنها را دقت کنید. جالب است.
از امیرالمؤمنین علیهالسلام این روایت است. «ذکر رسول الله الجهاد.» پیامبر در مورد جهاد صحبت میکردند. یک خانمی پاشد. پس تو جلسه سخنرانی این طور بوده که خانمها سؤال میکردند از پیغمبر تو مسجد. پیغمبر تو مجلس پیغمبر. خانمها این امکان برایشان بوده. پیغمبر در مسجد وقتی نماز تمام میشد، یک وقفهای میکردند که اصحاب گفتند: «ما میدانستیم که این وقفه پیغمبر برای این است که خانمها اول از مسجد خارج شوند.» اولویت هم با خانمها. سر جا مینشستند؛ چون معمولاً سؤالی چیزی ازشان بود. از جا بلند نمیشدند. چند دقیقهای وایمیستادند. خانمها مسجد را تخلیه کنند که زن و مرد با هم قاطی نشوند موقع خروج از مسجد. بعد که خیالشان جمع میشد که این خانمها رفتند، آنهایی که کاری ندارند، چیزی نیست، بریم در مسجد. این طور مدیریت میکردند که زن و مرد با هم قاطی نشوند. اول خانمها خارج بشوند، بعد آقایان خارج بشوند. این هم نکته مهمی است. این تفکیک نکته مهمی است.
داره که یک خانمی به پیغمبر گفت: «یا رسولالله! فما للنساء من هذا شیءٌ.» در مورد جهاد شما صحبت کردید. آقا جان، خانمها هیچ سهمی از این جهاد ندارند؟ این مال آقایان است؟ این بهشت، این همه از ثواب و اجر و اینها؟ «فقال: بلا.» چرا!
«خانمها زحمت ما بین حملها الی وضعها الی فطامها من الأجر کالمُرابِط فی سبیلالله.» خانم از وقتی که باردار میشود تا وقتی که زایمان کند و شیر بدهد و از شیر بگیرد بچه را - یعنی از اول باردار شدن تا وقتی که بچه را از شیر میگیرد - اجرش به اندازه اجر کسی است که مرزداری میکند. مجاهدی که دارد مرز مرزبانی میکند. به قول آنها میگوید: «مدافعان حرم.» آن اجر مدافعان حرم را دارد.
«فإن هلکت فی ما بین ذلک.» اگر تو این مدت از دنیا برود - مثل این همسر این طلبه عزیزمان که در قم به رحمت خدا رفت با این بچههای دوقلو، که ایشان یکی از مصادیق این است - از بین بارداری تا گرفتن بچه از شیر، که ایشان موقع زایمان بود. تو این مدت اگر از دنیا برود: «لها مثل و منزلة شهید.» ثواب ثواب شهید است.
جایگاه بعدی. ببینید اینها جالب است. میفرماید که در محضر امام کاظم علیهالسلام حرف خانمها مطرح شده. در مورد خانمها صحبت شد. «تمشی فی وسط طریق.» خوب نیست. نگفتند «حرام» است. ها! ببین اصلاً فضا را یکم در بیاوریم از فضای حلال و حرامی. باید این بحث را در بیاوریم از بحث آداب و بحث ملکوت. با حلال و حرام، واجب و مستحب و اینها الان اصلاً ما کار نداریم. بعضی چیزهایی که گفته میشود اینجا واجب است. بعضی مستحب است. مکروه. بعضی حرام است. بعضی واجب است یا حرام است. اصلاً بحثمان تو واجب و حرام نیست. تو بحث آن آداب و ملکاتی است که دارد در ما شکل میگیرد. ملکه حیا. خب حیا تو یک سری موارد و مصادیقش وجوبی ندارد. ولی آن صفت حیا که خیلی خوب است. بعضی کارها که من میکنم از سر حیای من است. درست شد؟ حرمتی ندارد. الان اگر یک آقایی مثلاً با چه میدانم شلوارک باشد مثلاً پیش مادرش، یک پسر ۲۰ ساله، ۲۵ ساله، ۳۰ ساله، یا مثلاً پدری باشد پیش دختر خودش، مثلاً تو خانه با شلوارک و زیرپوش رکابی باشد. این کار حرام است؟ نه. مگر اینکه فرد بدون مفسده دارد باشد. ولی درست است؟ نه. نه حرام است نه درست است. حرام نیست؛ یعنی با خط کش فقهی مشکل ندارد. درست نیست. ملکه حیا در این آدم شکل نگرفته. این فضیلت در او حاصل نشده. این خودش یک بهشتی است. حیا خودش یک بهشتی دارد در بهشت صفات. یک عالم. این الان از آن بهشت صفات، از بخش حیا محروم است.
این بحث خانمها شد. حضرت فرمودند که: «خوب نیست زن مسلمان برای زنا.» خوب نیست از وسط جاده راه برود. وسط خیابان راه برود. تو چشم است. خوب است خانم هر چقدر میتواند: «و لکنها تمشی الی جانب الحائط.» از کنار دیوار. هر چقدر حضور او در جامعه باشد تو چشم نباشد. دو تایش با هم بیرون نیاید. نه بیرون بیاید رفت و آمد بکند، به کارهای لازمش رسیدگی بکند ولی با این حدود. خب تو از آن بغل باید بروی. یک خانم سواره بنشینیم. هر چقدر آنجا یکی کمتر تو دیده باشد. مترو. گاهی آدم میبیند مثلاً بخشهای مربوط به آقایان، مثلاً خانمها میآیند آنجا مینشینند. خب این حرام است؟ نمیدانم. من نمیتوانم چیزی بگویم. شاید حقالناس باشد؛ چون بالاخره جا مال آقایان است و این دارد یک جایی از مردها را اشغال میکند. حلال نیست. فتوا نمیشد راحت داد. ولی درست است؟ نه. یک نوع زنی که با حیا این ملکه حیا در او هست، اینطور نمیآید. این همه مرد راحت و ریلکس. و بعد بگوید: «تو نگاه نکن.» قلدر هم تویش است؛ یعنی هم از آن بهشت حیا محروم است، هم یک کمی هم بوی جهنم قلدری هم میدهد اینجا.
دقت کرد. حضرت فرمود که: «هر چقدر میشود از بغل دیوار. هر چقدر کمتر تو تلگرام هستید، تو فضای مجازی هستید، نامحسوس.» خانمی تو پروفایل تو چه میدانم عکسهای دیگر، نحوه حضور و اینها. من یک جایی که ضرورت لازم است، آنجا اشکال ندارد. حضرت زینب سلاماللهعلیها سخنرانی کردند کوفه. جلوی این همه نامحرم که دشمن هم بودند و بعضیهایشان نظر سو هم داشتند. حالا کوفه نه، شام اینطور بود. بعضیهایشان رسماً داشتند حرفهای بدی میزدند. آن روضههای سنگینی دارد. حضرت زینب سلاماللهعلیها آنجا پا شدند و فرمودند: «أنت یا یزید.» پا شدند آن جور «أمنالعدل یا ابنالطلقا.» تعبیر تند و بلندی بود. و حضرت زینب سلاماللهعلیها آنجا فرمودند. در کوفه به نحو دیگری دختر اباعبدالله آنجا سخنرانی کردند. دختر جوانی هم بود و زیبا هم بود. پس اینها مرز ضرورت، فلان، بحث دیگری است. قاعده اولیه حالا دیگر سر کلاس و توی مترو، توی همه را خودمان میتوانیم بفهمیم با اینها. توی بیمارستان و اینها دیگر قاعده است در دست ما.
امام صادق علیهالسلام میفرمایند که: «لا ینبغی للمرأة.» این دیگر خیلی فوقالعاده است. من نمیخواستم این را الان بخوانم. از آنهایی است که یکم گیر و پاش دارد. حالا جلسه اولمان الان دارد تمام میشود. برای عزیزانمان مثلاً با یک روز تأخیر گوش دهند. آنجا از این دست روایات زیاد داریم و نکات از این قبیل زیاد داریم. حالا من این را میگویم، شما احتمالاً ۲۴ ساعتی باهاش درگیرید تا ادامه توضیحات ما را بگوییم.
در سوره مبارکه نور در مورد حجاب یک کلمهای دارد. این اصلاً متن قرآن است که این خیلی جای سؤال که این عبارت برای چیست؟ چرا این شکلی دارد قرآن در مورد بحث پوشش حرف میزند؟ آیه ۳۱ سوره مبارکه نور. «قل للمؤمنات یغضوا من أبصارهم.» ببینید بحث چشم دارد مطرح میکند. آیه ۳۰ و ۳۱ بحث سوره نورمان را توضیح میدهیم. البته توضیح دادهایم قبلاً و که آن هم جدا منتشر میشود و با این بحث جدیدی هم که داریم در مورد سوره مبارکه نور توضیح میدهیم و باز منتشر میشود. «قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم.» به مردان مؤمن بگو که چشمشان را کنترل کنند و «یحفظوا فروجهم.» دامنشان را هم کنترل کنند. «ذالک أزکی لهم.» این باعث این است. این بیشتر با تزکیه جور در میآید. تذکر. گفتی معناش چیست؟ «مدیریت انرژیها.» که انرژیها هدر نرود و تو مسیر مثبت هزینه بشود و ازش سوخت مفید تولید بشود و حرکت و سیر و رشد و اینها توش در بیاید. این میشود تزکیه. این مدیریتت میکند. انرژیت هدر نرود. نگاههای الکی انرژی هدر میدهد. چقدر انرژی دانشمند شدن بوده با این نگاهها از بین رفته. با این روابط دختر و پسری و این عشق و عاشقی و پیامها و این رابطهها و با این «کات کردنها» و «سینگل شدنها» و اینها چقدر انرژیها سوخته و چقدر فرسایش با یک کنترل ساده از همان اول و یک نه و رفتار جسورانه و محکم. شما به فکر خودت باش. خودت را بچسب. خودت را سفت بگیر. انرژیات هدر نرود. ابدیت داری. یک نگاه گاهی یک ابدیت را نابود میکند. که از این قبیل روایات زیاد داریم. «کم نظرت عورة حزن طویلة.» یک وقت یک نگاه یک حزن و حسرت طولانی به جا میگذارد. یک ابدیت حسرت به خاطر یک نگاه کنترل شود.
«ان الله خبیر بما یصنعون.» خدا خوب میداند اینها دارند چه صنعتی درست میکنند. صنعتی که دارند تولید میکنند، این صنعتگری که خودشان را دارند تو یک عالم بالا میسازند. خدا میبیند چی داری میسازی از خودت. آنی که داری میسازی چشم دارد یا ندارد؟ «و قل للمؤمنات یغضون من ابصارهن.» جالب است به خانمها هم میگوید چشمشان را کنترل کنند. کنترل چشم فقط برای مردان نیست. هم نباید به نامحرم نگاه کنیم. حکم صریح قرآن است، نص آیه قرآن است. به وضوح دارد میگوید هم مرد هیز داریم هم زن هیز داریم. البته مردها بیشتر در مسیر چشم آسیب میبینند و آن تمنا درشان بیشتر شکل میگیرد. دلیل نمیشود همان جوری که تو بحث صورت، خب، خانمها بیشتر از راه صوت آسیب میپذیرند ولی مردها هم همینطور. لذا به خانمها میگوید حرف زدن با آقایان هم دقت کنید که اینها از کانال آلوده نشوند. بانک بیشتر خانمها آلوده میشود از کانال صوت و صدا. «أبصارهن و یحفظون فروجهن.» بگو دامنشان را حفظ کنند. چشم و دامن.
به خانمها میگوید چشم، دامن، حجاب که این بحث حجاب را مفصل مطرح میکند که بنده آیه بعدی را خیلی سریع میخوانم و ترجمه میکنم به خاطر قید این نکتهاش و با این روایتی که این وسط هست که بخش امروزمان، این جلسهمان را تمام کنیم و برویم باز ادامه را تو جلسه بعد توضیح میدهیم. انشاءالله. میفرماید که: «به اینها بگو که لا یبدین زینتهن.» زینتشان را آشکار نکنند. از فقها بپرسید، از مراجع تقلید زینتها را آشکار نکنند؛ یعنی «الا ما ظهر منها.» مگر آنهایی که خودش به صورت خود به خود بیرون میآید و دیده میشود. آنهایی که ظاهر است دیگر؛ یعنی «نشان دادنی» نیست. یک زینتی نیست که در معرض دید بگذاری. زینتی نیست که در معرض دید بگذاری. این خودش در معرض دید هست. مثل کف دست مثلاً یا صورت. خب صورت زیباست. البته عرض کردم زیباتر است، مثلاً بیشتر دقت بشود. این چشم مثلاً زیباست. چادر هم که میپوشی این چشمش زیباست. این که چشم را نمیخواهد در دید بگذارد، این که خوشگلش نکرده برای نامحرم، این که رژ، خط چشم و فلان و اینها که ندارد. موی رنگ کرده و فلان اینها که نیست. زینتی که نیستش که ظاهر شده. کاری بهش نداریم.
«و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن.» به اینها بگو که با روسریهایشان روی گردنشان بیندازند. چون اینها سرشان را میپوشاندند تو عصر جاهلیت. گردنها بیرون بود. رقص جاهلیت هم آن قدری حجاب بود که سر را بپوشاند و وقتی کسی زنا میکرد، سنگسارش میکردند. یعنی اینها از عصر جاهلیت هم بود؛ یعنی چیزهایی بود که آن قدری که اینها عقب افتاده الان .... عصر جاهلیت الان به مراتب بدتر از جاهلیت دوران پیغمبر است. تو عصر جاهلیت پیغمبر اصلاً همجنسبازی نبود. نکات جالب. اصلاً طرد میکردند و میکشتند اگر کسی همجنسبازی میکرد. «عرب نمیدانم چی چی خوره فلان و اینها.» آن سگ شرف دارد به این جامعه کثیف تمدن غربی که الان ما میبینیم که همجنسبازی جزو قانون شان است و وقتی یک مملکتی مثل ما که این را نمیپذیرد، تحریمش میکنند که ناقض حقوق بشر است که حقوق همجنسبازان را به رسمیت نمیشناسد! جز عجایب آن دوره. آن قدری پوشش بوده روی سینه، روی گردن. بعد «و لا یبدین زینتهن» زینت فقط برای اینها. خیلی جالب هم هست؛ یعنی به خانمها نمیگوید: «کلاً بپوشان.» میگوید: «به غیر اینها نشان نده.» یعنی در حکم این که به چه کسانی؟ چون خانم دوست دارد زینت را نشان بدهد. این خلاف فطرت است که بهش بگوید زینتش را نشان نده کلاً. میگوید: «ببین! زینتت را به اینها فقط نشان بده. نگذار زینتت را غیر از اینها ببینند.» یعنی در بحث زینت نشان دادن دارد توضیح میدهد: زینتت را به اینها نشان بده، به غیر اینها دیگر نشان نده. خوشگلیهایت باشد برای اینها. «إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ» اول مرتبهبندی. همه در یک سطح نیستند. اول شوهر. بعد «آبا» پدر. «آبا بَعُولَتِهِنَّ» مرتبه بندی خیلی جالب است و پر دقت است. پدر شوهر. «أبنائهنَّ» بچهها. «أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ» بچههای شوهر، که حالا به نحو خاصی محرم میشوند بعد از ازدواج و اینها. «أَوْ إِخْوَانِهِنَّ» برادرهای خانم. «أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ» برادرزادههایش. خواهرزادههایش. «أَوْ نِسَائِهِنَّ» این کلمه «نسائهن» پدر ما را درآورده.
اینجا میفرماید شوهر و بابا و پدر شوهر و فلان و همه اینها و زنهایشان. اشکال ندارد به زنهای خودتان نشان بدهید. به برادرزادههایت مثلاً نشان بده زینتت را. به خواهرزادههایت نشان بده. به زنهایتان هم نشان بده. این دیگر چیست؟ این دیگر چه صیغهای است؟ جنس ماست. این تو بحث شاخص محرم و نامحرم آمده، زن را مطرح کرده. ما مگر زن نامحرم هم داریم؟ بله، زن نامحرم هم داریم. زنهای نامحرم نسبت به زنهای نامحرم بپوشانید. آنهایی که بردههای شما هستند. تابعین غیر «أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ» مردانی که حس جنسیتی ندارند و اخته شدهاند و از این قبیل ماجراها که کار میکنند مثل خدمه. اشکالی ندارد. «نسا». بچههایی که هنوز به سن ممیزی نرسیدهاند که سن نقد تلویزیون گفتیم ۱۲ سالش است، ۱۳ سالش است. پسر بیاید ببوسد. الان دیگر مثلاً ۵ سال، ۶ سال که از آن ظرافتهای زنانه و جنسیت زنانه سر در نمیآورند. اینها هم اشکال ندارد ببینند. پس یک درصد نامحرم هم شده اند پسرهای نابالغ و بچههایی که از سن ممیزی رد نشدهاند. «ممیز» شدن. ممیز نابالغ است. اگر نابالغ است و ممیز هم نیست اشکال ندارد. آن هم در دسته محارم به این معنا است؛ چون محرم و نامحرم تعبیر فقهیاش فرق میکند. ببینید ما میگوییم محرم نامحرم و منظور ما تو فارسی این است که به کیا میشود نشان داد، به کیا نمیشود نشان داد. در حالی که نامحرم با اینکه تعبیر فقهی این نیست، حالا درست است ها! فرقش این است: با کیا میشود ازدواج کرد، با کیا نمیشود ازدواج کرد. آنهایی که با آنها نمیتوانی ازدواج کنی میشوند محارم. این میشود محرم. با پدر شوهر نمیتوانی ازدواج کنی، با برادرت نمیتوانی ازدواج کنی. محارم. نامحرم میشود باهاشان ازدواج کرد. حالا آن پسر نابالغ به معنای فارسی ما درست است. این محرم به معنای فقهیاش درست نیست ها. به معنای فقهیاش ازدواج باهاش حرام نیست. ولی به معنای فارسی ما درست است.
اینها وقتی خلخال به پا میبستند که این صدای جرینگ جرینگ داشت. میفرمود: «پاها را همیشه محکم نکوبانید که این صدای جرینگ جرینگ در بیاید به گوش مردها برسد که این هم تحریککننده است.» و «توبوا إلی الله جمیعاً.» توبه کنید. مصداق توبه دانسته است مراعات این بحثها. اینها توبه است. اصل این کار بازگشت به سمت خداست. حرکت، جهش به سمت خداست. اگر تا حالا اینطور نبودیم، از حالا جهش کنیم و توبه کنیم. «أیها المؤمنون لعلکم تفلحون.» که اگر کسی توضیح «تفلوح» میخواهد بحث سوره مبارکه مؤمنون را گوش بدهد. شکوفا بشود استعدادهایتان. «لعلکم تفلحون.» فلاح در قرآن معنای شکوفایی استعداد است.
یک نکته آن وسط داشتیم. فرمود: «به زنهای نامحرم نشان ندهید.» زن نامحرم کیست؟ یهودی است و نصرانی. ما حکم فقهی حرام نمیخواهیم بگوییم ها! من نمیدانم شاید هیچ فقیهی به این فتوا نداشته. این کار حرام است. نمیدانم. شاید هم فتوا داده. من نمیدانم. نکته فنیاش را دارم عرض میکنم. و بر اساس آن قوه حیا و آن حس، آن فضیلتی که در یک زن هست، حریم زنانه یک نفر، آن پرده عصمت یک زن که محافظت نسبت بهش میشود و از تو آن چه آثار عجیب غریبی در میآید. میفرماید بین زنهای یهودی و مسیحی کشف حجاب نکن. «أنتن کش حجاب بر ندار.» جمع و جورتر و خیلی شل نباش در برابر زن نامسلمان.
«پسرم، بابام، حکم ننم را دارد.» وقتی زن یهودی و نصرانی هست، اینها که مسلمان نیستند این کار را نکن. چرا؟ توضیحش خیلی مهم است. علتش: «فإنّهن یصفن ذلک لأزواجهنّ.» خانمها میروند برای شوهرانشان توصیف میکنند. الان تو عروسی ندیدید این زن سعید «نمکش نیست.» مثلاً اکبر فلان چه قیافهای، چه تیپی، چه مویی رنگ کرده، چقدر خوشگل شده بود. اینها چقدر بهش میآمد. آن رژ لبش. نمیدانم با این ذهن این مرد بدبخت و این شوهرش دارد چه کار میکند؟ با دست خودش دارد زندگی خودش را نابود میکند. میفرماید اینها میروند توصیف میکنند. به قول طلبه: «علت عمومیت و خصوصیت ایجاد میکند.» یعنی اینجا فقط بحث زن یهودی و زن مسیحی نیست. هر زنی که تو میدانی میرود آن مجلس را تعریف میکند - نه فیلمش، آن که هیچی - میرود توصیف میکند. تو میدانی آن قدر این تقوا ندارد، تعریف میکند. اگر زنی که این شکلی است، تو پیش او یک کمی خودت را جمع و جور کن. اینها حریم محرم و نامحرم است که خیلی ساده گرفتهایم. بحث را خیلی ساده گرفتهایم. حالا من تو این بحث خیلی حرف دارم. انشاءالله مفصلتر جلسه بعد و جلسات بعد توضیح میدهم.
روایت آخر از این کتاب را، این بخش را بخوانم و ادامه بحث انشاءالله باشد برای جلسه بعد. پیغمبر به زینب عطاره - این خانم عطر فروش بود - پیامبر از این خانم عطر میخریدند. آنچه که با خانمها معامله و کاسبی و اینها هم داشتند. از خانم همجنس میخریدند. پیغمبر خدا. نه آقای بهجت و اینها. ما اگر یک خانم دارد جنس میخرد، عطر میخرد. تعجب میکنیم. پیغمبر خدا این جوری بود. ما تو روایات چقدر راوی زن داریم از امام صادق علیهالسلام. چقدر از این شاگردهای اهل بیت زن بودند. میآمدند سؤال میپرسیدند. این زینب عطار. پیغمبر بهش فرمودند که: «إذا بِعْتِ فاحسنی.» وقتی معامله میکنی، معاملات خوب انجام بده. «و لا تقشی قصیر.» مکر در معامله نکن. کلاه سر کسی نگذار. «فإنّه أنقی و أبقی لمالک.» هرچه معاملهات بدون «غش» باشد، بدون فریب و اینها باشد، هم مالت پاکتر است، هم مالت باقیتر است. بیشتر برایت میماند.
خب پیغمبر پس به زن هم دستورالعمل میدادند. خرید میکردند، هم نکته کاسبی میگفتند. اینها هم پس بوده. پس محرم و نامحرم این ورش هست، آن ورش هم هست که حتی به زنی که میرود توصیف میکند، پیش او هم کشف حجاب نکن که به این واسطه منتقل نشود این تصویر و این صورت به آن مرد دیگر. من دیگر در مورد اینستاگرام و اینها کلاً رد دادم. به اینجا که برسیم حرفی ندارم. دیگر شما خودتان این را بررسی کنید که چی میشود.
یک روایت دیگر هم بخوانم و عرضم تمام؛ چون دیگر ربطی به این موضوع دارد و این موضوع را میخواهیم تمام کنیم. ما تو بحث ارتباط نامحرم که گفتیم اصلش اشکال ندارد، مثلاً ماجرای سلمان را میبینیم با حضرت زهرا سلاماللهعلیها. در بحارالانوار، جلد ۴۳، صفحه ۷۱ و ۷۲ ماجرایی را نقل میکند. سلمان آمد خانه همسران پیغمبر. و بعد آمد. حاجتی داشت. بعد احساس کرد که از آنها نمیتواند چیزی بگیرد. در خانه حضرت زهرا را زد. او کمک میکند. «فَقَرَعَ الْبَابَ.» تو خانه حضرت زهرا بودند. امیرالمؤمنین نبودند. میدانست که حضرت زهرا هم تو خانه است. در را زد. زهرا جوان بودند. زن جوانی بودند. البته حالا سلمان سن زیاد بوده. «فَأَجَابَتْ مِنْ وَرَاءِ الْبَابِ.» حضرت پشت در جواب دادند. «و من بالباب؟» آیفون مثلاً زدند. حضرت زهرا میفرمایند که: «کیست پشت در است؟» گفت: «انا سلمان الفارسی.» من سلمان فارسی هستم. حضرت فرمودند: «یا سلمان، و ما تشاء؟» ای سلمان! چه میخواهی؟ قصه توضیح داد که حالا بود و حاجتی که داشت را توضیح داد. و حضرت فرمودند: «یا سلمان، و الذي بعث محمداً بالحق نبياً، قسم به آن کسی که پیغمبر را به پیغمبری مبعوث کرده، إِنَّ لَنَا ثَلاَثاً مَا طَعِمْنَا.» ما سه روز است که هیچی نخوردهایم. «و أن الحسن و الحسین قَدِ اسْتَرْبَرَتْ عَلَيْنَا مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ.» از شدت گرسنگی اینها به من رو آوردند، حسن و حسین. «ثُمَّ رَقَدَا كَأَنَّهُمَا فَرْخَانِ مُنْطَفِئَانِ.» مثل دو تا موجود ضعیف و گرسنه و پژمرده اینها افتادند و خوابیدند. «و لکن لا أرد الخیر إذا نزل الخير ببابٍ؛» ولی وقتی خیر در خانهام را بزند، من ردش نمیکنم. «یا سلمان خُذْ دِرْهَمِي هَذَا.» بیا این کالایی که من دارم را بگیر ببر «إِلَى فُلاَنٍ» و بگو که فاطمه دختر محمد «أقرضني علیه.» فاطمه به تو گفتش که به من یک قرضی بده. به آن فلانی را بده و بگو این را قرض بده و یک مبلغ پول. و «شعیر» یک مقدار خرما، یک مقدار جو بگیر و «و أَرُدُّهُ علیکَ» انشاءالله من این را به تو برمیگردانم. که از همان هم یعنی یک چیزی را دادند و قرض گرفتند و از آن قرضی که گرفتند یک مقدار هم برای خانه مصرف کرد، هم یک مقدارش را دادند برای این کار خیری که مد نظر بود.
خلاصه آقای سلمان آمد اینجا. حضرت زهرا نمیگویند: «برو بگو علی بیاید.» برای کار خانه به یک مرد نامحرم میگوید: «این را بگیر ببر آنجا. این جوری کن و بردار بیا.» خب این در این حد گفتگو اشکال ندارد. این که تازه خوب است. گاهی با تعابیر محبتآمیزی هم بود. مثلاً فرمودند که: «من حورالعین تورا دیدم.» اسمش سلمی بود. سلمی با سین، لام، میم. و گفت: «من خیلی مشتاق سلمانم. چرا نمیآید؟» همسر بهشتیاش به اسم حوریه. یعنی اسمش تناسب داشت با سلمان. و اینکه این چرا نمیآید؟ مثلاً حضرت زهرا این را به سلمان میفرمودند. و گاهی دستور میدادند، ماجرای این دعای بسمالله نور است. بسمالله نور. نور که برای همین کرونا و اینها هم خوب است خواندنش. دعای دفع در مفاتیح. این را حضرت زهرا به سلمان یاد دادند. خب خیلی مسائل بوده. سؤالی بوده، نکتهای بوده. میآمده درس میگرفته، یاد میگرفته. با حفظ حریم. حضرت زهرا ظاهراً یعنی سلمان تو خانه نیامده بود که اینها بخواهند بنشینند: «بیا یک چایی هم بهت بدهم. خستگی در کن.» اینها دیگر نبوده. حرف بوده، رابطه بوده. خیلی سنگین و وزین در قواره خودش. ولی اصل اینکه با نامحرم بخواهند حرف بزنند، این اصلاً هیچ منعی نسبت به این نبود.
حالا اینها توضیحاتی دارد انشاءالله. جلسات بعد بیشترش را عرض کنیم که خدا توفیق بدهد انشاءالله بتوانیم این مطالب را عمل بکنیم و نسبت به اینها حساس باشیم.
و صلیالله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هشتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...