متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در بحث محرم و نامحرم نکاتی را عرض کردیم و بخش دیگری از مطالب مربوط به این بحث را باید بگویم که، حقیقتاً در جمع‌آوری مطلب و کار روی مطالب، حالا نمی‌خواهم صبر خاصی به کار ببرم، ولی یک عرق از ما درآمد (حالا می‌خواستم بگویم پدری از ما درآمد!)، یک عرق از ما درآمد و یک کار سنگینی روی این انجام گرفت و روایات و مطالب، خوب رویشان دقت شود و خیلی دقیق و حساب‌شده باشد. خصوصاً یک کار سندی ما روی روایات انجام دادیم. روایات مشهور فراوانی در این زمینه داریم که خیلی هم در جلسات و منابر و کتاب‌ها و این‌ها خوانده می‌شود، ولی ما بررسی کردیم و دیدیم سند این‌ها سند قوی‌ای نیست. بگذارید بگویم در این جزوه‌ی چند صفحه‌ای که بنده روایات را جمع کرده‌ام، حرفی از این روایات نیست و سعی کرده‌ایم این روایات ضعیف را نیاوریم، مگر خیلی انگشت‌شمار روایاتی که از جهت سندی ضعیف‌اند، ولی بر اساس مبانی فقهی و علمی می‌شود اعتنا کرد به آن روایت که آن‌ها هم خیلی محدودند، شاید به انگشتان یک دست در بین این چند ده روایت نرسد.
حالا از جهت سند هم یک نکته‌ای بگویم که به درد عزیزان بخورد. ببینید، ما در مباحث رجال و درایه نکاتی داریم و روایت را دسته‌بندی می‌کنند: روایت مُرسل، روایت مُسند، روایت حَسَن، روایت مُوثَق، روایت صحیح. عرض کنم که در عالی‌ترین درجه‌ی صحت سند روایات، روایتی که صحیح باشد، می‌گویند صحیحه. که این‌ها همه‌ی راوی‌هایشان هم موثق‌اند و هم شیعه‌ی دوازده‌امامی و سالم و...؛ توی درجه‌ی پایین‌تر، همه موثق‌اند، ولی حالا لزوماً شیعه به این نحو نیستند؛ آن می‌شود موثقه. و همین‌طور مثلاً می‌آید پایین‌تر بر اساس این دو دسته: حَسَن و ضعیف و مُرسل و این‌ها و مُزمَر و...؛ این دو دسته روایات را فقها بر اساس این‌ها فتوا می‌دهند. یعنی وقتی یک روایتی صحیح باشد یا موثق باشد، از جهت سند، دیگر فقیه روی این روایت کار ندارد، مگر اینکه تعارضی داشته باشد و عموم، خصوصی را شامل شود، مطلق، مقید باشد و کارهای فنی دیگری که در فضای علم اصول و علم فقه مطرح است. که حالا بنده بحث‌های تخصصی را نخواستم مطرح بکنم. همین قدر خواستم یک آشنایی و دلگرمی نسبت به این بحث باشد؛ عزیزان ما یک طمأنینه‌ی خاطر داشته باشند. ما خب بحث قرآنی که روشن است، ما می‌فهمیم و بر اساس آنچه قرآن گفته عمل می‌کنیم. روایات باید بحث سندیتش و کارهای این شکلی‌اش خوب بررسی شده باشد؛ و نمی‌شود این را نادیده گرفت. خب، این هم یک ضعفی است که عمدتاً دیده می‌شود در جلساتی که یک عزیزی می‌آید و یک کتاب روایی برمی‌دارد و همان را می‌خواند. خیلی وقت‌ها که اصلاً حتی در همان حد هم نیست. یک روایتی شنیده، این بزرگوار دارد همان را نقل می‌کند، بعد مراجعه، بعد اصلاً آن بزرگوار دیگر به سند و بند و این حرف‌هایش کاری نداشت. در حالی که این‌ها بحث تخصصی است، خصوصاً حالا بحث‌های فقهی که وقتی بخواهد طرف عمل بکند، باید در آن کار شود. همین‌جور ما دستورالعمل بدهیم آقا در مورد تربیت، در مورد بحث طبی کار شود. این فقها استخوان‌هایشان خورد می‌شد تا یک نظریه بتوانند بدهند، یک خط مطلب بگویند که آقا این کار خوب است، آن کار بد است. که این از ضعف‌هایی است که الان دیده می‌شود متأسفانه و کار علمی و بنیه‌ی علمی خیلی در این مباحث نیست متأسفانه.
چیزی که هست، وقتی بحث اعتقادی می‌شود که خیلی دیگر کار سخت‌تر می‌شود، آنجا با یک روایت، دو روایت نمی‌شود بحث را حل کرد، ولو سندها هم خوب باشد. سند که باید کامل حل شود. حالا در بحث‌های فقهی با یک دانه روایت صحیح فتوا می‌دهند، ولی در بحث اعتقادی با یکی دو تا کار حل نمی‌شود. باید یک مجموعه‌ای از روایات دست به دست هم بدهند و یک مبنایی را درست بکند. البته ما خدا را شکر می‌کنیم که به لطف خدا مباحثی که داشتیم، پیش اهل فن، فقیه، گرفته از اساتید در بحث‌های معنوی و سلوک و اخلاق و فلان و این‌ها تا عزیزانی که در تفسیر یدی دارند و مفسرند و این‌ها، به لطف خدا مراجعات و پیام‌ها و محبت‌ها را دائماً داریم و از جانب این عزیزان همیشه پیام مثبت دریافت کرده‌ایم و تا به حال بنده با یک پیام حتی مواجه نشده‌ام از اهل فنی که نقد فنی در مورد بحث‌ها کرده باشد، که مثلاً این مطلب غلط بود. تا به حال الحمدالله مواجه نشده‌ایم. به نحو سؤال بوده یا مثلاً این سندش چی بود یا آن این طور بود؟ چرا؟ مثلاً یک عزیزی رنگ سیاهی که تو گفتی، مثلاً کفش به رنگ سیاه و این‌ها، مثلاً گفتند که این در روایت به آن نحو نیست. حالا خیلی تفاوتی نمی‌کرد. مثلاً خاطرم نیست. خیلی نکته‌ی جالب هم این بود که این عزیز بزرگوار از برادران مکتب تفکیک در مشهد بودند، از دوستان خوب ما. کمتر از جهت اندیشه‌ورزی بالاخره در دو تا مکتب متقابل به حساب می‌آمدیم. تماس گرفتند، خیلی محبت کردند، خیلی تشکر کردند. گفتند من می‌خواهم وارد بحث فلسفی بشوم، چه‌کار کنم؟ در این مباحث مثلاً خیلی علاقه‌مند شده‌ام درباره‌ی ملاصدرا و مباحث از این دست کار بکنم. خلاصه و نکاتی هم که داشتم، البته قابل استفاده و متین بود. در این حدی بوده نکات، ولی در این حد که مثلاً این مبنا کلاً غلط بود و این اصلاً سندیت ندارد، آن مطلب کلاً، مگر ماجرای علامه مجلسی، که او هم مثلاً برخی اساتید قبلاً عرض کردم نظرشان به این بود که به نحوی مطرح نشود که انگار مثلاً کتاب نوشتن خاصیت ندارد. یعنی باز هم اصل داستان را زیر سؤال نبردند، باز هم تأیید می‌کردند. یعنی کلیت مباحث به لطف خدایان از الطاف خدا به ما بود که این چنین، در یک زمان کوتاهی این حجم از مطلب گفته شد. و خیلی... اما فکر نمی‌کردیم بحث این‌جور باشد و این‌ها. خب، مطالعات کار قوی‌تر می‌شد و سعی می‌کردیم با مشت پر وارد جلسه بشویم. در فضای گفت‌وگوی دانشجویی صمیمی بود که بالاخره می‌خواستیم یک‌ذره یک روزنه‌هایی نسبت به عالم ملکوت داشته باشیم. می‌دیدیم که عزیزان حال و هوایشان می‌طلبد و این بحث‌ها را مطرح می‌کردیم. ولی بعد دیدیم که به لطف خدا با اینکه این حجم سریع بود و خیلی هم وسیع بود، فلاسفه به ما اشکال نکردند، فقها اشکال نکردند، نه اخلاقیون اشکال نکردند، نه سیاسیون اشکال نکردند. آن‌هایی که همه بر مبنای قرآن و عترت و تسلط به مباحث دارند، هیچ کسی در این مباحث به لطف خدا تا به حال این طور نبوده. حالا به دست اساتید بزرگتر و مراجع تقلید و این‌ها هم اگر برسد و نظرشان را بفرمایند که خب روی دیده‌ی ماست و خیلی برای ما عزیزتر، شریف‌تر.
به هر حال نکته‌ای که هست این است که در این مباحث باید ما دقت داشته باشیم. لذا ما این بخش روایات را، امروز که می‌خواهم عرض بکنم خدمت عزیزان، نشستیم روی سند تک تک این روایات کار کردیم. نمی‌دانم حالا ۷۰ تا، ۸۰ تا، ۱۰۰ تا روایت، نمی‌دانم چقدر است، ۵۰، ۴۰ تا، نمی‌دانم تعداد زیادی روایت است. قشنگ بود و خیلی اتفاق تندی هم بود، یعنی خیلی رویش می‌شد مانور داد. آن‌ها را نیاوردیم در بحث و هر چه که روایت است، یا صحیحه یا موثقه. و نکته‌ی عجیب و جالب این است که ما در این روایات یک روایت فوق‌العاده داریم که احتمالاً یک جلسه‌ی جدا وقت می‌خواهد. روایتی است که حضرت عبدالعظیم روایت کرده از امام جواد علیه السلام. امام جواد علیه السلام با سلسه‌الذهب به پیغمبر اکرم رساندند روایت را. و روایت در مورد معراج که گوشه‌هایش را جلسات قبل یک اشاره‌ای کردم. آن روایت از جهت سند شاید از همه‌ی این‌ها قوی‌تر است و از همه‌ی این‌ها غریب‌تر است. یعنی اصلاً در جامعه‌ی ما این روایت، روایت شناخته‌شده‌ای نیست، خیلی روایت فوق‌العاده و خیلی روایت غریبی است. حالا ما بحث سندی‌اش را داریم، آنجا هم می‌رسیم و می‌بینیم چقدر آنجا تعابیر تعابیر خاصی است و یک گوشه‌هایی در این روایات داریم که به شدت دروازه‌هایی را برای ما باز می‌کند که اگر خدا توفیق بدهد ان شاء الله رویشان بعضی کار می‌کنیم. این‌ها برایمان حجیت دارد، روایات بر ما حجیت دارد. یعنی این بحثی تخصصی است که بفهمیم آن‌ها ما کمک... این بزرگوار می‌گوید: «من گفتم اگر آنجا صحبت می‌کردی با این خانم آسیب جدی می‌خوردی و در برزخ گرفتار بودی، بعد هم در زندگی‌ات هم مشکلات جدی پیدا می‌کردی.» خوب حالا ممکن است یکی دیگر بیاید و بگوید: «من تجربه‌ی نزدیک به مرگ داشتم، به من گفتند که اصلاً دمت گرم که این همه دوست‌دختر داشتی، اصلاً عقابت می‌کنند بابت اینکه چرا تو مثلاً آن پنجمی را که می‌توانستی داشته باشی، چرا نگرفتی؟ چرا به چهار تا اکتفا کردی؟» چه‌کار کنیم، چه گلی به سر بکنیم؟ اگر کتاب این شکلی چاپ شد، طبعاً بعد از این، مثلاً در دوران‌های بعدی ما می‌رویم به این سمت. یعنی این الان حرف‌های بنده را شما داشته باشید که نیمه‌شب ۱۹ فروردین سال ۹۹ دارد گفته می‌شود و چند سال بعد ببینید اگر خدای ناکرده به دوران ظهور منتهی نشود و در عصر طلایی نباشیم، ببینید که یک حمله‌ی جدی به اعتقادات ما. یعنی دشمن از این کانال یک آسیب جدی خورد و بحث تجربه‌ی نزدیک به مرگ در ایران به لطف خدا از کانال حوزه‌های علمیه داغ شد که این لطف خدا بود واقعاً. و اولین باری که این بحث مطرح شد، از با برند روحانیت و فضای طلبگی و این‌ها و شنیدن آیات و روایات بود. و خب قطعاً یک آسیب جدی برای فرهنگ غرب و فرهنگ بیگانه است و طبعاً آن‌ها برای ما می‌نشینند برنامه‌ریزی می‌کنند و از این به بعد با این پرچم می‌آیند جلو. تجربه‌های نزدیک به مرگ را می‌نشینند با خلاقیت قلم‌های قوی داستان‌پردازی‌ها خواهند کرد و سعی می‌کنند ایمیج را بخوابانند در جامعه. کاری که ما باید بکنیم این است که باید مبنا دستمان باشد، هم خودمان، هم بقیه. و ملاکمان خواب و مکاشفه و تجربه‌ی نزدیک به مرگ و این‌ها نیست. ملاک و ضابطه‌ی ما آیات و روایات، آن هم با فنون استنباطی و اجتهادی و علمیت طلبگی، با قواعد کار که باید از متن قرآن و سنت، که یک عمر زحمت کشیدن می‌خواهد و تلاش می‌خواهد در اصول و فقه و ادبیات و رجال و درایه و بحث‌هایی از این قبیل کار کردن و وارد شدن و این‌ها در این بخش. خلاصه که ما هم نداریم، هیچی از علما، بزرگانی که مطالبی فرمودند، می‌خواهم کمک بگیریم از علامه طباطبایی‌ها و بزرگانی از این قبیل و این‌ها به ما کمک بکنند، حتی نشان بدهند که ما با این شاخص تشخیص بدهیم کدام یک از این‌ها که گفته می‌شود درست است، کدام غلط است. عالم ملکوت را از این زاویه باید ببینیم و بشناسیم. پس فردا چیز دیگری تعریف و خوانش دیگری برای ما نداشته باشد.
خب، این از آن بحث‌های مهم است و بحث‌های بسیار چالشی. طبعاً مخالفان جدی دارد و خیلی‌ها سعی می‌کنند با این قرائتی که بنده حالا می‌خواهم مطرح بکنم، با این آیات و روایات زاویه بگیرند و به نحو دیگری بخواهند تعریف بکنند. ما هم هیچ ترسی نداریم همین الان هم اعلام می‌کنیم هر بزرگوارای که می‌خواهد وارد گود بشود بسم الله، بیایند ادله‌شان را مطرح بکنند. اگر می‌خواهند مناظره بکنند، اگر می‌خواهند مکاتبه بکنند، به نحو دیگری اگر می‌خواهند مطلب را مطرح بکنند بسم الله.
این قرائتی است که بنده از دو تا کتاب به خصوص می‌خواهم روایت را بخوانم. یکی کتاب «کافی» است که جز کتب اربعه‌ی ماست و یکی هم کتاب «وسائل الشیعه» که کتاب دم دست فقها بوده که معمولاً بر اساس همین کتاب فتوا می‌دادند و اگر در یک موضوع دنبال روایت می‌گشتند، همین «وسائل» برایشان کفایت می‌کرده. من روی تک تک سندهای این‌ها هم کار شده. اگر بخواهید هم من یاد می‌کنم. یعنی هر روایتی که بخوانم سندش را می‌گویم که یا صحیحه یا موثقه. و مطالب با این‌ها پیش...
وارد بحث بشویم. بحث ما یک گوشه‌هایش بحث‌های فقهی است، یک گوشه‌هایش مربوط به آداب است، یک گوشه‌هایش هم بحث‌های اعتقادی و مربوط به عالم ملکوت و آثار اعمال است که ما کلیت مباحث را داریم مطرح می‌کنیم از باب آثار اعمال و آثار برزخی و صور برزخی اعمال. یک جاهایی هم نکات خاصی دارد ان شاء الله رویش با دقت و تمرکز بیشتری کار می‌کند.
خب، روایت اول از پیامبر اکرم. شبیه به این روایت را در جلسه‌ی قبل داشتیم. پیامبر اکرم می‌فرماید: «لیس للنساء من صلوات الطریق شیء»؛ وسط جاده، وسط راه، مال خانم‌ها نیست. روایتم صحیح‌السند است، سندش صحیح است. دیگر توضیح دادم: بالاترین درجه است، بعدش موثقه. بر اساس صحیح و موثق فقها فتوا می‌دهند. این هم یادگاری از این جلسه که دیگر با این اصطلاحات طلبگی هم آشنا باشیم. این روایت روایت صحیحه، یعنی بر اساس این فتوا... الان حکمی ما کار نداریم که این واجب است یا مستحب. احکام را باید از مراجع بپرسید. ما با آن چارت فکری و آن نظام فکری دین کار داریم. نسبت به این مسئله در نظام ارزش‌گذاری دین نگاه مثبتی است یا منفی؟ حدود، ضوابط، ثغور، قواعدی که دارد مطرح می‌شود چیست؟ ما چه باید بکنیم؟ و در اثر چه عملی چه ملکوتی هست؟ چه نتیجه و عاقبتی هست؟ این بحثی که ما داریم می‌کنیم، یعنی آن نظام فکری، ولی اینکه این واجب است یا حرام است، مستحب است، فلان است. مسواک زدن؟ مسواک بزنیم با حضرت ابراهیم محشور می‌شویم. مسواک زدن واجب است؟ نخیر. می‌گوید مستحب است؟ نخیر. ترکش حرام است؟ نخیر. ترکش مکروه است؟ نخیر. ما هیچ ربطی به ما نداریم. مرجع تقلید بپرسید. ما می‌گوییم مسواکت را بزن. اگر ملکوتی این شکلی می‌خواهی که همنشین حضرت ابراهیم باشی در عالم برزخ، مسواک را با این نیت بزن. مسواکت را این شکلی، با این توجه بزن. بحث‌های نظام تقدیم. روایتی‌اش را گفتیم قبل از بحث‌های آن سوی، اینجا می‌گوییم که یک سری آثار خاص است، مثل شهادت که به این بزرگوار گفتند اگر شهادت می‌خواهی، چشمت را به این نحو کنترل کن. بحث نظام اعمال، جزای اعمال، عالم را داریم تحلیل می‌کنیم، هستی را داریم نگاه می‌کنیم. در این هستی اثری که گذاشته شده برای کنترل چشم این است. خدای ناکرده کسی چشم را کنترل نکند، اثری که گذاشتند این است. اگر تو ارتباط با نامحرم، آن ابتدائیات مسئله باشد یا آثاری دارد وارد جزئیات شود، ای خدای ناکرده وارد خیلی دیگر جزئیات و خیلی آسیب‌های دیگر شود. خیلی آسیب‌های دیگر به دنیا و آخرتش وارد می‌شود. این‌ها ان شاء الله روایاتش را می‌خوانیم. ما با این بخش کار داریم. پس باز خلط نشود و گفته نشود که آقا این‌ها چیست فتوای فلان. نه ابداً. ما فتوا نه، ولی مطالبی که می‌گوییم رویش کار شده. حضرت فرمودند که زن‌ها از وسط راه سهمی ندارند، «ولیکن أن تمشی فی جانب الهائطه و الطریق»؛ اگر می‌خواهند راه بروند کنار دیوار، آن کناره‌های راه و مسیر حرکت. سندش هم صحیح است.
روایت بعد از پیامبر اکرم که سند این هم صحیحه: می‌فرماید «أیما امرأة تطیبت ثم خرجت من بیتها»؛ هر خانمی که خوش و خوش‌بو کند، سپس از خانه‌اش خارج شود، یعنی در فضایی قرار می‌گیرد که با دیگران رفت‌وآمد و ارتباط دارد. این اگر با بوی خوش، یعنی فضایی که نامحرم طبیعتاً از این بو سهمی دارد، «فهی تلعن»؛ ببینید، لعن یعنی دور شدن از رحمت الهی. این خانم در این فضا که قرار می‌گیرد، یعنی جایی است که دارد در محیط حضور نامحرم بوی خوش از خودش می‌دهد؛ در باطن عالم صحیح. روایت صحیح‌السند است، یعنی در تک تک این روات، راویانی که این را نقل کرده‌اند، خدشه‌ای نیست. از آنجایی که به ما رسیده، که مرحوم کلینی نقل کرده این را. در خود مرحوم کلینی هیچ بحثی نیست. در اینکه این کتاب «کافی» هم از مرحوم کلینی هیچ بحثی نیست. در اینکه کلینی از شخصیت‌های درجه یک ماست، هیچ بحثی نیست. از کلینی تا پیغمبر اکرم تک تک افرادی که این را نقل کرده‌اند، روی هیچ کدامشان بحثی نیست. قسم حضرت عباس می‌توانیم بخوریم که این روایت را پیامبر اکرم فرموده‌اند. فرمود این زنی که در این فضا می‌آید بیرون، تا برمی‌گردد، از رحمت خدا خارج است، وارد حریم لعنت، «حتی ترجع الی بیتها»؛ هر وقت برگردد. «متی ما رجعت» تا هر وقت برگردد به فضایی قرار بگیرد که این بوی خوش سهم شوهرش بشود. این همان نکاتی است که ما عرض می‌کردیم که ما می‌گوییم واجباتمان را انجام داده‌ایم، این‌ها به ما آسیب می‌زند. این‌ها آسیب‌هاست. خب، یک مرد هم دنبال این بو باشد، بو بکشد. برخی بزرگان می‌گفتند که بینی چون کمتر از همه اعضا گناه می‌کند و گناه دارد، مگر همین مدل که مثلاً کسی در پی این باشد که بوی نامحرم را احساس کند، مثلاً استشمام بوی نامحرم کند. خیلی کم است دیگر. این از گناهانی است که به انجام بدهیم، خیلی باید زحمت بکشد آدم تا به این گناه برسد. می‌فهمم که لذا اولین قوه‌ای که در انسان، قوه‌ی برزخی که فعال می‌شود، شامه‌ی برزخی است. در حرم‌های اهل بیت ما بوی خوش را معمولاً زود احساس می‌کنیم. ملکوتی از عالم مثال است. معروف بود در کوه خضر، کوه خضر قم، می‌گفتند که شب‌هایی که اینجا خلوت است، بوی عطر دامنه‌ی کوه می‌آید. شب‌هایی که شلوغ‌تر است، فقط در محراب. ما این را تجربه کرده بودیم و قشنگ کل آن محیط را این بوی عطر برداشته بود. چی بود که ما هم احساس می‌کردیم؟ این از این باب می‌گویم، نه اینکه من هم فهمیدم. یعنی این دیگر غوغاست. شما اگر بودید که قطعاً آنجا ملکوتش را با چشم می‌دیدید. من منی که کلاً زکامم و مریضم و قلب و روح و شخصیتم همه داغون است، آنجا آن بو را احساس می‌کنم. محرابش به نحوی، آن بوی محراب، وقتی خلوت است، بود. می‌دیدیم قشنگ تا وسط‌های کوه هست. این بین آن رفقایی که آنجا بودند معروف بود. گفتند که این بوی این شکلی خب این بوها، این بینی هر چقدر کنترل می‌شود. حالا این خانمی که مهار می‌کند در برابر نامحرم، بوی خوش، بوی بد بدهیم پیاز بخوریم! مثلاً یک خانمی مثلاً می‌گوید اینجا نامحرم است، من این پیاز را بخورم، ها کنم. این‌ها حکم گاز اشک‌آور مثلاً دارد اینجا برای نفرت. وقتی می‌گوییم جلب محبت، جلب توجه، نفرت بکنی. و اگر کسی این کار را کرد، آن وقت می‌بیند یک بوی خوشی در برزخ او می‌دهد و یک بوی خوشی می‌دهد. اهلش از این قبر استشمام می‌کند. دو عالم برزخ او یک بوی ویژه‌ای می‌دهد. این کسی بوده که بوی خوشی از او به نامحرم نرسیده. خب، این هم از این روایت.
روایت بعدی از پیامبر اکرم. این هم صحیح‌السند است که باز همان روایت قبلی به نحو دیگری، با یک طریق دیگری است. زن‌ها وسط راه نروند، از حاشیه‌ی مسیر. آن روایتی هم که از امام صادق علیه السلام جلسه‌ی قبل خواندیم که زن در برابر زن یهودی و مسیحی کشف نکند حجابش را، آن هم سندش صحیحه. یعنی عالی‌ترین درجه‌ی سند در بین روایات.
خب، این روایت دیگر از پیغمبر اکرم، این موثقه. فتوا می‌دهد، ولی در درجه‌ی روایت صحیح نیست، درجه دو روایت، درجه دو. ولی روایتی است که به آن اعتماد داریم. پیامبر اکرم می‌فرمایند که «لا حرمت لنساء اهل الذمه.» حالا در بحث نگاه کردن می‌فرمایند که به اهل ذمه، این‌ها که اهل کتابند، در جامعه‌ی اسلامی زندگی می‌کنند. مثلاً الان می‌شوند ارمنی‌ها، فیلم‌های ما که می‌خواهند بسازند، می‌خواهند زن بی‌حجاب نشان بدهند، این ارمنی‌ها و این‌ها را بندگان خدا نشان می‌دهند که مثلاً ارمنی است، زرتشتی است، حالا مثلاً یهودی در مملکت ما زندگی می‌کنند، کلیمی‌ها و فلان. نگاه به زن‌های این‌ها اشکالی ندارد، به موی سرشان و به دستشان. «أن ینظر الی شعورهن»؛ مگر اینکه آدم مفسده ببیند. یعنی به صورت نوعی اشکال ندارد که شما نگاه کنید، ولی اگر مفسده دارد و می‌دانی که در اثر نگاه کردن به او خطری، فتنه‌ای، آلودگی، ربایش دلی، تحول در قوه‌ی خیالی، آسیب به قوه‌ی خیال، درگیر شدن خیال، اگر این‌ها هست، به همان هم نگاه نکن. نه، آن حالا بعضی دیگر حالات و روحیات متفاوتی است. بعضی حتی به کفش نامحرم نگاه می‌کنند، حالشان یک جوری می‌شود. خیلی بحث خطرناک و عجیب غریبی است دیگر این بحث قوه‌ی خیال و پاتوق شیطان اینجا. یعنی می‌آیند اینجا می‌نشینند، شب تا صبح در این قوه‌ی خیال ما قهوه می‌خورند و قلیان می‌کشند. قشنگ اینجا را می‌کنند قهوه‌خانه و پاتوق. با چه دری؟ در را با چشم آدم وا می‌کند برای این‌ها. قشنگ در با چشم وا می‌شود برای شیطان. می‌آید اینجا، جا می‌اندازد، قشنگ برای خودش تشکیلات. نابود می‌کنیم قوه‌ی خیال را. هرچه بخواهد می‌ریزد اینجا. هر کاری بخواهد می‌کند. فاجعه‌ای است دیگر. به عنوان تجربه که حالا در فضاهای دانشگاهی و با رفقای طلبه، با جوان‌ها و این‌ها در این سالیان زیاد برایم محاسبه شده، عمدتاً آسیب‌ها، خصوصاً برای جوانان، چه پسر چه دختر، همین‌جاست. و مشکلات جدی جدی که عمدتاً با نگاه، کنترل سختی‌هایش را داردها، نگاه نکردن یک سختی‌هایی دارد، ولی این را اگر آدم نداشته باشد، این سختی را تحمل نکند، به هزار تا سختی بدتر می‌افتد. آخر هم به نتیجه نمی‌رسد، یعنی آخر باید دست بردارد، ولی با یک بار سنگین، با کلی زخم، لگدمال خیال که در برخی اشعار گفتند همین لگدمال می‌شود این خیال. نابود می‌شود دیگر آن وقت نه حضور قلبی هست و نه توجهی هست و نه اشکی هست و نه تمرکز. پنج دقیقه کتاب می‌خواهد بخواند هیچی تمرکز نیست، بس که این صورت‌ها آمده، بس که این صورت در مغز تو، در این ذهن تو، در این قوه‌ی خیال است. تمام نمی‌شود این پردازش تا بخواهد این‌ها را لود بکند و یک چکی بکند و همه را یک‌جا یک آنالیزی بکند، اوه کلی وقت می‌برد. این تمام نمی‌شود که. حالا پس به هر چیزی، ولو کفش نامحرم باشد، اگر می‌بینی برایت ضرر دارد، نگاه نکن. خیلی حرف غلطی است. می‌گوید تو اینجاها باشی، خودت را کنترل کنی، مهم است. کی گفته؟ کی گفته؟ ببین، تو اگر رفتی در معرض کرونا و کرونا نگرفتی، مهم است. من ضعیفم. اگر آدم یک جوری است که من می‌دانم، مثلاً در یک جمع فامیلی وقتی وارد می‌شوم، آسیب دارد برای من. ولو این‌ها زن‌های مؤمن سن و سالی‌اند، ازشان گذشته. می‌دانم آقا می‌نشینم، این خطر برایم دارد. اذیت می‌شوم، آزار، تبعات منفی دارد. خب، نروم. این شیطان از تو گوش آدم می‌آید، می‌گوید: تو اگر اینجاها بودی و خودت را کنترل کردی، مهم است. حرف غلطی است. محل رفتم وسط کرونا و کرونا نگرفتم، مهم است. کدام آدم عاقلی می‌آید خودش را این جوری به خطر بیندازد که بعد پرهیز کرد؟ بعد فاصله گرفت از میکروب، از ویروس. آن‌جایی که شیطان دارد جولان می‌دهد و عرصه‌ی شکار شیطان است و اسیر می‌کند، نباید برود در معرضش. نباید برود در دسترس بدون سلاح.
خب، چند تا روایت دیگر بخوانم که این روایات حالا آن بخش کتاب کافی برمی‌گردم، یک کتاب خوبی معرفی کنم: کتاب «تربیت جنسی، مبانی، اصول و روش‌ها از منظر قرآن و حدیث»، مجموعه‌ی «دارالحدیث» که زیر نظر آیت‌الله ری‌شهری این کتاب را چاپ کرده. کتاب خیلی خوبی است. یک چند تا روایت اینجا بگویم در مورد همین کنترل این مسائل در کتاب شریف «وسائل الشیعه» جلد ۲۰، صفحه‌ی ۳۴۱. پیغمبر اکرم می‌فرمایند که لب کسی را نبوسید. ولو محرمتان باشد، بچه‌ها را هم از یک سنی به بعد دیگر لبشان را نبوسید، ۶ سال و این‌ها که می‌شوند. چون لب مرکز تجمع احساسات و بیشترین حجم انرژی عاطفی در لب است که حالا صورت ملکوتی‌اش هم یک عالمی دارد که مثلاً اگر کسی لبش این شکلی بود، او چه می‌شود؟ مثلاً لب غنچه بود، لبش سرخ بود، لبش مثلاً ترک ترک، خشک بود. این‌ها آثار عجیب غریبی است و هر کدام یک حکایتی دارد. بهره‌مند از عشق و شکوفایی در عالم برزخ، این‌ها لب‌های سرخ و پری دارند. آن‌هایی که از احساسات سهمی ندارند، در خواب و این‌ها مثلاً این شکلی و گرفتارند و بی‌بهره‌اند، در فضای سرد و یخی‌اند، این‌ها لب‌هایشان خشک و ترک زده است. لب این شکلی، کنترل لب هم به هر حال بحث و... محارم را هم گفتند که در غیر مسئله‌ی همسر لب کسی را نبوس. حتی در برخی دارد که گونه‌ی همدیگر را هم نبوسید. این هم در بین بزرگان و اساتید ما می‌دیدیم که آن هم بالاخره یک حسی در آن هست. آنی که خوب است پیشانی همدیگر است یا صورت به صورت تماس داده شود که این خوب است. گونه‌ی همدیگر را نبوس. سن و سال و فلان و این‌ها فرق می‌کند. مثلاً رهبر انقلاب می‌بوسند. بله، مکرر می‌بوسند. یعنی دست را می‌گیرند چهار بار، پنج بار. جایگاه ایشان، موقعیت ایشان و آن فضای عاطفی و آن روح معنویتی که بر آن بوسه حاکم است. همان‌جور که مثلاً من دست ایشان را می‌خواهم ببوسم یا مثلاً دست یک رئیسی که مثلاً پشت میز نشسته و می‌خواهد کار من را راه بیندازد. آن روح حاکم بوسیدن دست شاید اصلاً حرام باشد آنجا. آن بوسیدن دست کجا، این بوسیدن دست کجا؟ این فضاها فرق. پس این بوسه‌هایی که شائبه‌انگیز است، دو تا نوجوان‌اند، مثلاً پسر زیبارویی هم هست، مرد جوانی است، او را می‌گیرد و خلاصه از لب، لب خیلی محکم می‌بوسد، خب این وجهی ندارد. می‌گویم ما در مقام فتوا نیستیم‌ها، حرام حلالش را کار نداریم، داریم وجه کار را بررسی می‌کنیم. پس گفتند کودک را تا سن ۶ سال. بعد دیگر از لب نباشد، پیشانی بوسیده شود. به خود پیشانی هم خیلی پیشانی چون مرکز تجمع قوا. لب مرکز تجمع احساسات. لب مرکز تجمع قوا. تمرکز شما در پیشانی شما و محل نور، نور مؤمن از پیشانی‌اش است، چون سجده هم همین است. از این کانال شما که به او بوسه می‌زنی، همه احساسات و انگار در واقع آنجا دارد بهره می‌گیرد از نوری که به روی مؤمن است. این حالا در خواب دیدن هم باز یک عوالم و این اثر گرفتن این انرژی است. این حس معنوی و این سرشار شدن از این عاطفه و نور و انگیزه و عشق و شور و محبت و این‌هاست که گفتند مؤمنین به هم می‌رسند پیشانی همدیگر را بوسه بکنند که خیلی خوب است. برخی دوستان ما می‌دانیم مقید بودند به این، خیلی هم حس پرشکوه و زیبایی هم دارد. بوسیدن پیشانی خیلی حس خوبی برای آدم نصیب آدم. این هم گفتم که پیامبر اکرم که زیر لحاف بخواهند دو تا کودک از آن سن ۶ سال به بعد بخوابند، این هم گفتند که اینطور نباشد. در روایت دارد که از ۶ سال دیگر جنس مخالف را نبوسیم. اگر مخالف مثلاً شما دختر بچه‌ای که ۶ سالش شده، دیگر ۶ سال را رد کرده، مگر مثلاً بوسه از روی چادر به روی سر او بوسه مثلاً لپ و... این‌ها دقت‌هایی است دیگر به حلال حرام. این کار حرام است. این آن زمینه‌هایی است که در قوه‌ی خیال شکل می‌گیرد. اصلاً بحث ما بحث فقهی نیست، بحث فلسفی و انسان‌شناسی. این‌ها، این‌ها در حوزه‌ی قوه‌ی خیال آثار عجیب و غریب. آنی که می‌خواهد سیر و سلوک بکند، حرکت بکند، رشد بکند، خلاص بشود از این گرفتاری‌های قوه‌ی خیال، این‌ها که خدا نصیب همه‌ی ما بکند، آن دقت‌های مواظبت اهل بیت بیکار نبودند که این‌ها را به ما گفتند. خوب می‌شناختند جنس ما را، خوب این ریزه‌کاری‌ها دستشان بوده، خوب شیطان را می‌شناختند که از کجاها می‌آید، چه شکلی می‌آید، چه چیزهایی را می‌گیرد و می‌زند می‌رود جلو. خب، این پس گفتند: «دختر بچه‌ی ۶ ساله را مرد نبوسد، زن هم پسر بچه‌ی ۷ ساله را نبوسد.» پسر دیگر ۷ ساله شد زن نبوسد. و فرمودند که: «لیس القبله علی الفم الا لزوجة و الولد الصغیر»؛ بوسه به روی لب نیست مگر برای همسر و بچه کوچک. بچه کوچک اشکال ندارد. البته نوزاد نه. نوزاد باز میکروب‌ها منتقل می‌شوند. لبمان می‌شود بازی جنبه‌ی دیگری. ولی بچه کوچکی که عرض کردیم زیر آن سن و سال اشکالی ندارد.
باز روایت دیگر دارد. این (ببین این‌ها روایتی که خیلی مهم است)، حالا اگر یک کسی یک بچه‌ای را یک کودکی را از اثر شهوت ببوسد. عرض کردم مثلاً یک کودک زیبایی، پسر بچه‌ی خوشگلی مثلاً حالا یا دختر بچه‌ی هفت هشت ساله‌ی زیبایی است، مثلاً پسر بچه‌ی مثلاً هفت هشت ساله‌ی زیبایی است. یا مرد او را می‌بوسد یا زن، هر کسی. خیلی عجیب و جالب است. می‌فرماید که: «من قبل غلاماً من شهوة» (از پیغمبر اکرم، «کافی» جلد ۵، صفحه‌ی ۵۴۸)، «ألجمه الله یوم القیامة بلجامٍ من نار»؛ صورت ملکوتی چیست؟ وقتی می‌گویند در قیامت این جوری است، همین الان دیگر قیامت ما در این جاست دیگر. همین الان صورت ملکوتی شکل می‌گیرد. قیامت می‌شود یعنی از عالم دنیا، عالم برزخ در می‌آید می‌بیند و این‌ها همه هست. امروز الان این است. بعد فردا می‌شود قیامت، نه. همین الان قیامت ما در عالم بالا حاضرین. قبلاً توضیح دادم، تمام می‌شود دنیا می‌رویم در برزخی که همین الان هست. برزخ تمام می‌شود می‌رویم در قیامتی که همین الان هست. اگر کسی یک کودک را از سر شهوت بوسید، نتیجه‌ی این عمل، اثرش در عالم بالا چیست؟ در برزخ و قیامت، خدا لجام می‌زند به او، از یک لجام از آتش. لجام آنی که آن پوزبندی که به دهان می‌زنند، به لب می‌زنند، لب بغلها را مهار می‌کنند. دیدید این اسب‌ها وقتی می‌زنند، این دو طرف لب می‌خورد و این را پوزبندی است که این لب دیگر در توان و قوای او نیست و این دهان انگار درگیر و اگر در واقع این حیوان که به هر سمتی صورتش را برگردانم، مسیر برمی‌گردد. یعنی ابزاری است برای کنترل توجه او. حیوان وقتی حیوان هر طرف که نگاه می‌کند می‌رود دیگر. لجام را به حیوان می‌زنند. در قیامت همین شکلی است. این‌ها که در حد زندگی حیوانی بودند، بر اساس شهوات فقط زندگی می‌کردند، این‌ها در حد حیوانات. این‌ها بردنشان هم مثل همین حیوانات. خب، حیوان چه شکلی می‌برند؟ حیوان که ادراک ندارد. بهش می‌گویند: برو فلان جا، بهشت. چی بهش می‌گویند؟ آقا برو فلان طبقه، برو فلان اتاق. خودش می‌رود. فقط آن بالایی‌ها حکم در واقع بادیگارد دارند برایش، ملائکه ساپورتش می‌کنند. جهنمی را چه می‌برندش؟ چه شکلی می‌برندش؟ کله را با لجام، با افسار می‌کشند. این وَر را می‌بیند می‌رود سمت راست. افسار را چه شکلی انداختند؟ چی افسار شد به صورت او، به دهان او؟ بوسه‌ی حرام، بوسه از اثر شهوت او. این شهوت مهار نشده در دنیا. شهوت مهار نشده است. در عالم برزخ چیست؟ مهاری است به دهان تو. مهار نکرده‌ای، شد مهارت. مهارش می‌کنند آنجا با همین بوسه. صورت ملکوتی بوسه افسار است. لجام می‌اندازیم به دهنت. برو راست. بعد دیگر حالا تعابیری که آنجا به کار می‌رود و صورت حیوانات ان شاء الله عرض می‌کنم اگر در این جلسه فرصت بشود. این که مثلاً به شکل میمون در می‌آید که عرض می‌کنم چرا میمون؟ چه ویژگی‌هایی در میمون هست؟ یا مثلاً به شکل فیل در می‌آید در برخی روایات دارد. چرا فیل؟ حالا فیلش را البته بحث نمی‌کنم. به شکل خوک در می‌آید. خوکش را هم بحث نمی‌کنیم. این دیگر صورت‌های مختلف بستگی به نوع شهوت و جنس شهوت و آن فردی که این شهوت بهش داشته و سنی که این طرف داشته، میزان حرارت و میزان ابراز شهوت و ریختن شهوت بر آن شخص و این‌ها همه متفاوت است و هی صورتش متفاوت می‌شود. بحث‌های خیلی دقیقی است.
روایت دیگری دارد از امام رضا علیه السلام در بحارالانوار جلد ۱۰۴، صفحه‌ی ۴ و کتاب فقهی هم که به امام رضا علیه السلام منسوب است، نقل کرده‌اند: «اذا قبل الرجل غلاماً بشهوة»؛ وقتی یک کسی یک بچه را از سر شهوت ببوسد، «لعنته ملائكة السماء»، ملائکه آسمان لعنش می‌کنند، از رحمت، از حوزه‌ی رحمت او خارج. رحمت قبلاً در بحث‌های اشک و این‌ها توضیحاتی گفتم. و «ملائكة الارض»، ملائکه‌ی زمین لعنتش می‌کنند. ملائکه‌ی غضب هم لعنتش می‌کند. «و أعد لهم جهنم و ساع نَصِیراً»؛ آماده می‌شود برایش جهنم. یعنی سریع صورتش به جهنم مثل این شهربازی‌های بادی هست دیدید؟ از دستگاه باد هست که فشار قوی است. یک چیز مچاله از صندوق عقب ماشین در می‌آورند، می‌گذارند. این دستگاه باد به این می‌زند. طی ۳۰ ثانیه یک دفعه می‌بینی یک شهربازی علم می‌کند که ۵۰ تا بازی است. «أعد لهم جهنم» که در قرآن داریم همین است. یعنی یک دفعه همین را برمی‌دارند و در جلویش نشان می‌دهند. این همان است‌ها. باد در آن نبود. آن جلویش را نداشت. شهربازی عقب ماشین یک چیز کوچولویی است. عقب ماشین است. اصلاً دیده، اصلاً به حساب نمی‌آید. آن دستگاه پمپ آمد، بادش را به این داد، آن صورت واقعی را بهش نشان داد. «اعد لهم جهنم». فراهم کرد جهنم را، آماده کرد. یعنی صورت واقعی‌اش را نشان داد. صورت واقعی این بوسه چی بود؟ آتش بود دیگر. شهوت بود دیگر. این شهوت آتش است. آن را ببین: در عوالم بعد همان آتش است. آتش دیگر. بابا گم نمی‌شود. عمل اثر دارد. عمل حاضر است در ملکوت. حالا بحث‌های تطبیقی‌مان هم اینجا داریم. روی این مورد قشنگ کار می‌کنیم دیگر. تحلیل بکنیم ببینیم که از این چه می‌فهمیم. در مورد زنا مثلاً بعضی تعابیر خیلی خاص دارد که خیلی با این نگاه‌ها می‌شود قشنگ رویش کار کرد و فهمید.
خب، پس این شد جهنم. در روایت داریم که محارم را چه شکلی ببوس. از پیغمبر اکرم در بحار جلد ۷۶، صفحه‌ی ۴۲. می‌فرماید: «اذا قبل احدکم ذات محرم»؛ محارمش را ببوسد. «قد هزت»؛ آن‌هایی باشند که به سن تکلیف رسیده‌اند. محارمی که به سن تکلیف رسیده‌اند. از مادر البته نه. خواهر و عمه و خاله. پیامبر اکرم فرمود: این سه تا را اگر می‌خواهی ببوسی، «فلیقبل بین عینیها»؛ پیشانی‌اش را، بین دو تا چشمش را ببوس. «ولیکف عن خدها»؛ گونه‌اش را نبوس، لپش را نبوس. «و ان فیها دهان»؛ خواهر، عمه، خاله وقتی به سن بلوغ رسیده‌اند، این‌ها را پیشانی و سرشان بوسیده شود. این‌ها ریزه‌کاری است که و آثار دارد در عالم ملکوت، خصوصاً در شاکله. رفقا پیام خیلی داشتیم که بحث‌های شاکله کی مطرح می‌شود و کجا؟ این‌ها همه شاکله است. یک بخشی از بحث‌های شاکله در بحث نیت. یک بخشی از بحث‌های شاکله در همین بحث نگاه داریم می‌گوییم. رفقا که دنبال شاکله بودند، این‌ها شاکله است. این‌ها شاکله را شکل می‌دهد. آن وقت می‌بینی یک ضمیر ناخودآگاهی است، هی از تو تقاضا دارد، نگاه. رفتی حرم‌ها درگیری، یک سری صورت‌ها دارد می‌آید. پیاده‌روی اربعین است. ولت نمی‌کند. شب قدر قرآن به سر... این گرفتاری دست به گریبان است. این شاکله است. تقاضا از همین چیزهای ساده. شاکله بوسه‌ها، از تماس‌های بسیار سطحی و ابتدایی، بسیار سطح ابتدایی.
خب، این هم از این نکته. این کتاب هم که معرفی کردم عزیزان مطالعه کنند دیگر «تربیت جنسی» کتاب خوبی است. فرصت نمی‌کنیم همه‌ی روایاتش را بخوانیم. کتاب مفصلی است و حالا ان شاء الله عزیزانمان هم معرفی کنند کتاب را. نکات دیگری هم دارد که من دیگر در مورد دست دادن هم بحث اینجا دارد که ان شاء الله از روی روایات می‌خوانم و توضیح می‌دهم. فقط یک روایت را اینجا بخوانم. این روایت جالبی است. خب، بریم از خود کتاب «کافی» بخوانیم. کتاب «تربیت جنسی» نمی‌خواهم در کتاب «کافی» جلد ۵، صفحه‌ی ۵۲۵، باب مصافحه با زن‌ها، دست دادن با خانم‌ها. خب، در فرهنگ غرب خیلی رایج است. در بین ماها هم خیلی رایج، متأسفانه بعضی اصناف، بعضی محیط‌ها. ابداً نسبت به این چیزها حریمی، مرزی، مراعاتی، مراقبتی. اصلاً خیلی غیر از این اگر باشد، املی‌گری، تحجر و عقب‌افتادگی و عقب‌ماندگی. عقب‌ماندگی عزیز من. عقب‌ماندگی این است که آدم در عالم ملکوت عقب بماند، در برزخ عقب. اینجا کلاً دو روزه تمام. تو خوب، من خوب، جفتمان با کرونا، سکته، با سرطان تمام می‌شود. ما هستیم و یک ابد. یک ابد بنشین فقط به ابد ابد. بعد فرمود بابت یک گناه حس بدی که دارد، این روح در عالم برزخ سنگینی شرمندگی، فشار روحی و شخصیتی. حالا بعضی‌هایش ملکه می‌شود. آن که دیگر فاجعه است. خدا نجاتمان بدهد. این‌ها را بنده برای خودم دارم می‌گویم. خدا کمک بکند که ما تا بفهمیم در زندگی ما اثرگذار. خب، این روایت اول سندش هم صحیحه. صماعة بن مهران می‌گوید که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «لمصافحة الرجل المرأة»؛ یک مردی بخواهد به یک خانمی دست بدهد، این چه حکمی دارد؟ حضرت فرمودند: «لا یحل لرجل أن یصافح المرأة الا امرأة یحرم علیه أن یتزوجها»؛ حلال نیست برای مرد که با یک خانم دست بدهد مگر زنی که حرام است بر او ازدواج با وی. توضیح نمی‌دهم این جلسه به جلسه‌ی قبل بود. دادم که محرم در اصطلاح که ازدواج باهاش حرام است. حضرت فرمود: مگر اینکه محرمت باشد. یعنی ازدواج باهاش حرام باشد. آن را دست دادن بهش اشکال ندارد. خواهر او، بنت او، دختر عمه، عمه او، خاله، خاله دختر خواهر او. «و نحوها»؛ مثل این‌ها. این‌ها که محرم به حساب می‌آیند دست دادن با این‌ها اشکالی ندارد. «فما المرأة التی یحل له أن یتزوجها»؛ آنی که نامحرم است که می‌شود باهاش ازدواج کرد. «فلا یصافحه الا من وراء ثوب»؛ با این دست نده. مگر از روی یک پارچه‌ای، حائلی باشد. این برای آن‌هایی که غرب می‌روند خوب است. مسلمانیم و فلان و این‌ها مراجع مراجعه کردند. دستش را تماس فقط بده، اعلام. «و لا یغمص کفها»؛ گفته دستش را فشار نده. آن تو فشار محبت است. آن قوه‌ی خیال درگیر می‌شود. حس ندارند مثلاً. حالا آن کافر است. چیزها کلاً تعطیل می‌شود. اینکه مسئله را حل نمی‌کند. می‌گفتش که این عزیزان و بزرگوارانی که شغل شریفی دارند و فاضلاب را تخلیه می‌کنند، اگر نباشد زندگی ماها مختل می‌شود. خب، می‌گوید که این دفعه‌ی اول که می‌روی، خب این بوی کثیفی و بوی نجاست و بوی آلوده می‌زند به مشام. حالت را به هم می‌زند. یزدان می‌گویند: تو ۵ بار، ۱۰ بار بیایی دیگر بوی این را، بوی گل برایت هیچ فرقی نمی‌کند. کلاً بی حس می‌شوی نسبت به این. خب، این در آن بوی بد، آن مگر اثری دارد در اینکه این بابا هیچ حسی ندارد؟ نجاست بو ندارد. این بزرگوار دیگر استشمامی نسبت به آن بو ندارد. این قوه‌ی دیگر کلاً واکنش را از دست داده است. در برابر این رها شده. خودش را رها کرده. بویایی خودش را در باره‌ی این بو رها کرده. دیگر پیامی اصلاً مخابره نمی‌کند به مغز. دریافتی اصلاً ندارد. بی حس شده. خب، این هم در گناه این شکلی شده. عادی شده. عادی شده یعنی چی؟ عادی شده یعنی دیگر آن کار بدی ندارد. یعنی دیگر صورت ملکوتی ندارد. یعنی اثر در قوه‌ی خیال و در ابعاد شخصیت من ندارد یا نه؟ ان‌قدر هست که دیگر اصلاً این شخصیت من کلاً مهارش را از دست داده. در برابر این یکی شده با این. آن شخص انگار با این بو یکی می‌شود. نکات مهمی در بحث انسان‌شناسی که روان‌شناسان خیلی از این حرف‌ها را می‌توانند استفاده کنند. انگار این شخص با این بو یکی شده است. جزئی از خودش می‌یابد این بو را. هیچ جسارتی که این کار را دارند می‌کنند نداریم. دستشان زحمت می‌کشند. بر اثر اجبار است. هیچ هم بد نیست که با این بو حالا دنیاست. ارزش انسان ندارد. نه، خوب است. نه، بد. مسئله این است که این‌ها با آن مسئله یکی شده‌اند و آن گناه یکی شده. این هم با نگاه به نامحرم، دست دادن به نامحرم، در آغوش گرفتن نامحرم، حتی بوسیدن نامحرم هیچ کدام هیچ حسی برایش ندارد. برای اینکه این با این کار یکی شده. اصلاً شیطان دخالت در این وسط ندارد. سر به سرش نمی‌گذارد. کاری به کار این ندارد. اذیتی برش ندارد در این ماجرا. چون دیگر خودش یکی شد، متحد شده با این کار. این عین این کار است. الان عینیت دارند با هم. با این گناه، آلودگی. همین که یک ذره سؤال معنایی پیدا می‌کند، آن وقت حساسیت‌ها شروع می‌شود. بعد آزارها شروع می‌شود. این فکر می‌کند که مثلاً در بد وادی افتاده. نه، عزیز من. این علامت خوبی است. تا وقتی که ما آن وری بودیم و در دانشگاه بودیم و با این‌ها سر و کله می‌زدیم، این آقای صفایی در کتاب حجش این نکته را می‌فرماید. جاهای دیگر هم یکی دو بار اشاره به این می‌کند. شاید آن کتاب «آیه‌های سبز» باشد. گفتند: آقا ما مارکسیست بودیم و چپ بودیم و فلان بودیم و با دخترها سر و کله می‌زدیم، بالا و پایین می‌رفتیم. هیچ حسی نسبت به این‌ها نداشتیم. از وقتی که این ور یک ذره انقلابی و حزب‌اللهی مذهبی شدیم، صدای دختر از دور می‌شنویم اذیت می‌شویم و ...، و خیلی اصلاً می‌ریزیم به هم، عرق می‌کنیم، حالمون بد می‌شود. ایشان فرمود که برای اینکه شیطان فعالیتش را با تو شروع کرد: «لأقعدن لهم صراطک المستقیم». گفت: می‌روم سر صراط مستقیم می‌نشینم. وقتی کسی که اصلاً صراط مستقیم کار ندارد. در مسیر صراط مستقیم نیست و این وری نمی‌آید، شیطان کار ندارد. تیرباران نمی‌کند. تو که در مملکت مایی، مملکت بره از مملکت من خارج بشود، از بردگی من دربیاید. آن را می‌زنم. آسیب‌ها و هجوم شیطان تازه شروع می‌شود و طبیعی هم هست. و بعد مقاومت کرد. باز هم درگیر شد. از آیت‌الکرسی نباید غافل شد. از صدقه نباید غافل شد. از توسل، استغاثه، تضرع، دعا، نماز، نماز شب، اشک بر اباعبدالله. این‌ها همش شاه کلید برای خلاص شدن از این فشارها و یک ذره آدم مقاومت می‌کند. بعد می‌بیند فروکش می‌کند. همان که آن قاعده را عرض کردم، شیطان متکبر. وقتی چند بار زد و واکنش نشان نمی‌دهی، او دیگر خودش را بالا می‌گیرد. این‌ها که دیگر من با تو درگیر نمی‌کنم خودم را. سطح من دیگر نیست. می‌خواهم خودم را بیشتر از این رو بزنم. بیشتر از این می‌خواهم تیر بیندازم. بیش از این ضایع. این جوری دیگر یک ذره عقب‌نشینی می‌کند. بعد دیگر سبک می‌شود آدم. احساس می‌کند این حجم، این هجوم دارد کم می‌شود. این هجوم با آن هجوم دیگر فرق می‌کند که یک وقتی یک تصویری دیدی، آن پدرت را در می‌آورد. آن خودت زمینه را آماده کرده‌ای. آنجا در درگیری مال آلودگی است. اینجا درگیری مال خلاصه‌ای فرق می‌کند این دو تا. یک وقت آدم درد می‌کشد چون ویروس، ویروس دارد خارج می‌شود. دو حالت دارد این‌ها را قاطی نکنیم با هم. پس این درد دارد. بله، نگاه نکردنش درد دارد. و وارد این جمع‌ها می‌شویم، یک صدای باریک و نازکی می‌آید، پدر آدم را در می‌آورد. یک بوی خوش عطر زنانه از آن ته دارد می‌آید، این پدرش در می‌آید. در بازار می‌رود و مثلاً در تلویزیون. یک عکسی، یک تصویری خانم‌های محجبه بدون آرایش و این‌ها را هم می‌بیند، یک جوری می‌شود. طبیعی. داری وارد عالم فشار، ورود بالای ملکوت است. این‌ها فشار شکل گرفتن یک برزخ زیباست. درد زایمان است. درد تولد. داری متولد می‌شوی در عالم برزخ. از مسیح فرمود که کسی وارد ملکوت نمی‌شود، «حتی یولد مرتین»؛ مگر اینکه دوبار متولد شود. تولدت مبارک که همراه با درد.
خب، این یک روایت. روایت دیگر هم که این هم صحیحه و از امام صادق علیه السلام. می‌فرمایند که: «به زنی که لیثی محرم»؛ که محرم نیست، دست نده، مگر از روی روپوش و پوشش.
یک سری روایت دیگر دارد که پیغمبر وقتی که بیعت گرفتند از زن‌ها، این شکلی بود بیعتشان که این هم سندش صحیحه که اولاً پس با زن‌ها بیعت گرفتند. این هم خیلی جالب است. شاید هیچ مکتب سیاسی در تاریخ، آن هم خصوصاً در این دوران پیغمبر این جوری نبود که زن‌ها را جدا بیاورند، بیعت. یک ظرف آبی آورده بودند توی تشتی و پیامبر دستشان را در این زدند و بعد به این خانم‌ها گفتند: «اسمعن یا حالا»؛ گوش بدهید بهتان چه می‌گویم. «با من بیعت کنید.» مفاد بیعت همین است. یکی اینکه شرک نداشته باشی، یکی اینکه دزدی نکن، یکی اینکه زنا نکنید. خیلی جالب است. بیعت خانم‌ها متعهد به چه قوانینی شدند در جامعه‌ی اسلامی. و بچه‌هایتان را نکشید و تهمت و افترا نزنید، اگر مثلاً بچه‌دار شدید این را به مرد به کس دیگری تهمت نزنید. اگر زنا و این‌ها بود و شوهراتان را در آن کارهای خوب، آن‌ها که قانونیه‌اند و حقه‌اند، معروفه‌اند، این‌ها را معصیت نکنید. «عقررتن»؛ اقرار می‌کنی، قبول می‌کنی؟ «قل نعم»؛ گفتند آره. اینجا حضرت دستشان را از این ظرف آب درآوردند و به این‌ها گفتند که دست‌هایتان را در این آب بزنید. «أقمصن أیدیکن»؛ این شکلی بیعت کردند که حالا خود این هم صورت ملکوتی داردها. خود دست و این دست در آب برود، آن دست هم در آب بیاید. چون اصطلاحاً می‌گویند: رساناست. منتقل می‌کند انرژی‌ها را. هم می‌خواهند آن جنبه‌های عاطفی و خیالی منفی، آن حس جنسیت‌گرایانه منتقل نشود، هم همان انرژی معنوی منتقل بشود. آب خیلی چیز خوبی است. آن ولایت دارد سرایت پیدا می‌کند. خدا آب هم مواد ولایت خریدنش حرف زیاد. این‌ها هم دست‌هایشان را در آب فرو کردند و... و این جای روایت خیلی زیباست و خیلی نکته دارد. از امام صادق علیه السلام می‌فرمایند که: «کانت ید رسول الله (ص) أطهر من أن یمسها کفه النساء لیس له بمحرم»؛ دست پاکیزه‌ی پیغمبر خیلی طیب‌تر از این است، خیلی شأنش بیشتر از این است که بخواهد دست یک نامحرمی به این دست بخورد. چقدر در آن لطافت این دست، طهارتش خیلی بیشتر از این است که بخواهد دست نامحرمی بخورد. لذا حضرت این کار را کردند که چون در بیعت دست می‌دادند، آب زدند. طهارت دست است. این دست طهارت دارد. دستی که به دست نامحرم نرسیده پاک است. این دست در عالم برزخ هم پاکی دارد. بعضی وارد بهشت می‌شوند ولی دست‌هایشان کثیف است. کسی در بهشت به این‌ها دست نمی‌دهد. در برزخ شستشو شود. شستشو چیست؟ صدقات و این‌ها مثلاً شستشوی دست، صدقات از طرف این‌ها می‌دهند و این‌ها. مثلاً بعد دست که کثیف است، آدم هر غذایی را نمی‌تواند بخورد. این‌ها دیگر ماجرا دارد در عالم برزخ. غذاهایش فرق می‌کند. بعضی دست غذا دست خورده. برزخ بالاخره یک محدودیت‌هایی دارد. با بهشت عدن فرق می‌کند. در بهشت عدن کلاً محدودیت‌ها برداشته. عالم برزخ محدودیت هنوز...
خب، این هم از این. یک بحث دیگر که در روایات دارد، بحث سلام کردن به نامحرم است، خصوصاً مرد به زن می‌خواهد سلام بکند، همین حال و احوال و چاق سلامتی و این‌ها. روایت اول که سندش موثقه است از امیرالمؤمنین علیه السلام. حضرت فرمود: «لا تبدءوا النساء بالسلام»؛ شما شروع نکنید به زن‌ها سلام بدهید. شما به نامحرم گرم نگیرید. مگر یک جایی ضرورتی، مثلاً من یک کاری دارم، آمده‌ام یک باجه‌ای، می‌خواهم کاری ضروری. اینجا سلامی می‌کنم اشکالی هم ندارد. ولی اینکه مثلاً حالا بیایم وارد بشوم یک جایی شروع کنم با یک خانم مثلاً حال و احوال و این‌ها جالب نیست. یک نکته‌ای در این روایت، این نکته فوق‌العاده است. حالا عرض ولا تدعون الی الطعام. این‌ها را دعوت به غذا نکنید. «خانم فلانی بریم تریا؟» مثلاً غذایی بخوریم، یک رستورانی با هم برویم. نامحرم مثلاً یک کیکی را برمی‌دارند با هم تقسیم می‌کنند و این‌ها. زیاد دیده می‌شود مذهبی، غیر... تقسیم می‌کنند و آبمیوه‌اش را هم می‌زند، شیرین می‌کند برایش. بله، سس می‌ریزد مثلاً برای… خلاصه این‌ها همش در آن ماجرا. فرمود: این کار را نکن. امیرالمؤمنین. حالا روایت را داشته باشیم. بقیه‌اش یک تعبیر خیلی یک کلمه‌ی خیلی خاص اینجا به کار رفته. در فارسی ما خیلی رکیک است، ولی این کلمه خیلی پرمعناست. من اول می‌گویم بعد ببینید که این در فارسی ما چقدر معنایش زشت است. «النساء عورات»؛ زن‌ها عورت‌اند. «فاستروا علیهن بالسکوت و أوراتهن بالبیوت»؛ زن‌ها کم‌توان‌اند و عورت‌اند. کم‌توانی‌شان را با سکوت بپوشانید. عورتشان را با خانه‌ها بپوشانید. خب، کم‌توانی چیست؟ ببین کم‌توانی به این معنا نیست که یعنی کم‌عقل‌اند. یا مثلاً خدایی ناکرده اصلاً این بحث این‌ها نیست. کم‌توان‌اند به معنای اینکه خدای متعال چون این را مظهر جمال آفریده، عاطفه، رحمت. این رحمت زود می‌جوشد. این کم‌توان در مدیریت این رحمت است که نگذارد اینجا جای رحمت. این رحمت وقتی می‌آید این عاطفه، این نمی‌تواند بروزش ندهد. این خوب است. لذا وقتی بروز می‌دهد، حالا چه حس مثبت، چه حس منفی. این را با سکوت واکنش نشان. آرام می‌شود. این در مورد کم...
عورت چیست دیگر؟ زن‌ها عورت. فوق‌العاده. یک وقتی ما این را به رفقایی که بحث‌های توییتر داشتیم عرض می‌کردم. عورت به معنای... ببینید ما کلمه، این اصلاً نمی‌خواهم ترجمه فارسی بکنم. می‌خواهم ترجمه انگلیسی بکنم. چه کلمه‌ای داریم در انگلیسی قشنگ رساست برای این معنا؟ ما یک واژه‌ای در انگلیسی داریم به معنای به اسم پرایویت. یعنی این واژه، واژه‌ی پرایویت. پرایویت معناش چیست؟ همین که می‌گویم برو تو پیوی. پی وی مخفف پرایویت. پرایویت. همین الان به کتاب‌های لغت، دیکشنری وقتی مراجعه می‌کنیم چند تا معنا برایش گفته. خیلی بامزه است، خیلی جالب. یکی از معانی پرایویت محرمانه است. یکی از معانیش عورت است. دیکشنری نوشته مثلاً محرمانه، مثلاً رازآلود عورت. خود کلمه‌ی عورت معناش چیست؟ برای انگلیسیش پرایویت است. یعنی معناش محرمانه است. محرمانه یعنی چی؟ یعنی یک اهل خاصی دارد. در اختیار جایگاه خاصی قرار می‌گیرد. نامه‌ی محرمانه است یعنی چی؟ یعنی کسانی که دسترسی به این نامه دارند، افراد خاصی‌اند. صلاحیتی باید باشد برای اینکه این در دسترس قرار. بود چقدر این واژه پرمعنا و دقیق است. جالب این است که این واژه‌ها می‌افتد دست دشمن و چه لجن‌مالش می‌کنند. ما هم دیگر بایکوت. سندش موثق است. این حدیث سند خوب، عالی سندش نیست. روایت چه دارد می‌گوید؟ می‌گوید: زن‌ها محرمانه‌اند. چون زن نماد شب است دیگر. مرد نماد روز. زن نماد... در بحث‌های مختلف توضیح. مظهر سر خداست. مظهر اسرار خداست. حضرت زهرا لیلة القدر در قله‌ی شب‌های عالم است. سیده‌ی نساء عالمین است. در رأس همه‌ی زن‌هاست. همه‌ی زن‌ها شب‌اند. زن‌ها می‌شود حضرت زهرا. رأس همه‌ی شب‌ها می‌شود لیلة القدر. آن سری که دیگر هیچ‌کس بهش دسترسی ندارد. شب کلاً نماد امر مخفیانه و مستتر و پوشیده و پنهانی و این‌هاست. آن چیزی که پوشیده و پنهانی و در زوایا و لایه‌های عمیقی که اصلاً به سرش راهی نیست، لیلة القدر آن فاطمه زهرا، معرفت این‌ها هم یک بهره‌ای دارند. این‌ها هم یک مرتبه از این‌ها دارند که کسی نسبت به شناخت ندارد. طرف کتاب نوشته در آمریکا: «همه آنچه از زن‌ها می‌دانیم». ۲۰۰ صفحه است. کل ۲۰۰ صفحه سفید است. «همه آنچه از زن‌ها می‌دانیم». نماد شبند. پوشش معناش همین است که شما حیله‌ها و مکرتان سنگین است. چون آن زوایای شما خیلی عمیق و تو در تو است. نمی‌شود به این‌ها رسید. لذا نوع مدیریتی که خدای متعال لحاظ کرده در مورد زن‌ها این شکلی است. یک قواعدی را لحاظ کرده با آن سرآلود بودن و محرمانه بودن ساختار زن. تناسب این روابط این شکلی کرده. هر کسی می‌خواهد باید از یک کانال مشخصی باجه گذاشته، گیت گذاشته برای اینکه بتوانی ارتباط برقرار کنی، باید مراحلی طی بکنی. باید سلامتت سنجیده بشود و تب‌سنجی بشوی. نمی‌دانم خیلی باید همه‌ی چیزهایت اوکی باشد. خیلی آزمایش‌ها برای تو گرفته بشود تا تو را به این حریم راه بدهند. این نوع مدیریتی که خدای متعال در مورد زن انجام داده و احکام را این شکلی. لذا گفته: خانه. کیا خانه‌نشین‌اند؟ الان مثلاً علامه حسن‌زاده خدا حفظشان کند. مدت‌هاست کسی بهشان دسترسی ندارد. در خانه نشسته. عظمت یک شخص است. در دسترس نیست. مگر کسی به آقای حسن‌زاده دسترسی دارد؟ کسی راه ندارد آنجا. ایشان همش در خانه‌اش است. کسی را راه نمی‌دهد. کسی با ایشان ارتباط ندارد. عظمت یک شخص خیلی ویژه است. گفته: برای زن اول این است که تو خانه باشد. «و بالبیوت»؛ بهترین جا خانه‌اش است. حتی نسبت به مسجد برایش اولویت و ترجیح دارد. از این باب است. الان بنده دو سه هفته است در خانه‌ام، بیرون نیامده‌ام. مگر برای این کارهای ضروری. یک سری خریدهایی کرده‌ام در همین منطقه، محوطه. یعنی پشت فرمان نشسته‌ام احساس می‌کنم بهترین دوران زندگی‌ام را دارم سپری می‌کنم و آرزویی بود از من که برآورده شده. الحمدلله. دنبال این می‌گشتم یک دوره‌ای فقط در خانه بنشینم. قطعاً خوب است در خانه نشستن. مگر بد است؟ محروم شده‌ام. فعالیت اجتماعی انجام می‌دهم؟ هیچ نسبت به دوره‌ی قبلم فعالیت اجتماعی این‌ها کمتر نشده است که، بیشتر. ولی روابط محدودتر شده، زوائد گرفته شده. این‌ها همه بد. این ور. این درس‌هایی که من می‌توانستم از تو خانه نشستن بدهم. بعد پا می‌شدم صبح به صبح پاشم بروم آنجا بنشینم سر کلاس. این یکی بیاید، آن یکی بیاید. نمی‌دانم این دیر کرد، آن زود کرد. این این را بگوید، آن آن را بگوید. بعد از این کلاس به آن کلاس، از آن کلاس از آنجا مثلاً باز راه را برگردم. باز یک کلاس دیگر مثلاً از اینجا بروم حوزه، از آنجا بروم دانشگاه، از آنجا بروم فلان جا. از زوائد گرفته شد. این رفت‌وآمد و بنشین و پاشو این‌ها اضافاتش بود دیگر. گرفته شد. این خیلی با رحمت تناسبش بیشتر است. پس زن چون جز اسرار الهی است و در پرده است، خدای متعال این را سری قرار داده. احکامش را هم جوری برای او لحاظ کرده که این در پرده بودن او لحاظ بشود. حقیقت در پرده است. «در بین گلاب و گل حکم ازلی این بود کین شاهد بازاری و آن پرده‌نشین باشد.» گلاب و گل نسبتش چیست؟ هر گلابی که شما در خیابان می‌بینی از گل گرفته شده. گل محمدی (ص). آن را تو بازار نمی‌فروشند. گلابش را می‌فروشند. آن گل پرده‌نشین است. آن را می‌برند قشنگ تقطیرش می‌کنند. دو آتشه. این گلاب دو آتشه هم طرف دو آتشه است. این چیز خوبی است عزیز من. وقتی دو آتشه می‌شود یعنی خیلی دیگر عصاره‌اش گرفته شده. دوبار عصاره‌اش گرفته شده. علامت طهارت طرف اگر دو آتشه است و از آن گل هیچ نشانی نمی‌ماند. این در خانه است. گلابش بیرون. همه جا بو، و همه جا را گرفته. حضرت زهرا سلام الله علیها از اسمی ماند و نه از او رسمی. نه مزاری. و در خانه بود و این گل عالم را گرفته. هر جای عالم نگاه می‌کند بوی وجود فاطمه زهرا همه عالم را خوشبو کرده. شبی که خودش دیده نمی‌شود و همه‌ی الان، همه‌ی شب الان. این شهر مشهد، این ایران، این آسیا، نیم‌کره‌ی این ور زمین کلاً تاریک است. شب. کو. کسی نمی‌بیند. ولی همه جا را گرفته. حضور او احساس می‌شود بدون اینکه خود او دیده بشود. در مورد حجاب آیه همین را می‌گوید. می‌گوید: من این کار را کردم که حضور شما احساس بشود. خودتان دیده نشوید. قشنگ‌ترین طراحی در مورد خوب شناخته است. این جنس انسان را. جنسیت ملکوت زنانه با ملکوت مردانه هم تفاوت‌هایی دارد. و حقایق اینجا هست که خیلی ریزه‌کاری‌ها دارد. دیگر بقیه‌اش را باید برویم ان شاء الله در عالم برزخ. توضیحات بیشترش ان شاء الله. قرار است یک کانال تلگرامی، ایتا و این‌ها، پیج اینستا. آن ور می‌زنیم و دور هم جمع می‌شویم و یک لایو می‌گذاریم و با هم گفت‌وگو می‌کنیم که مثلاً اینجا خانم‌ها چه ویژگی‌هایی دارند. آقایان چه ویژگی‌هایی دارند. برزخ زنانه، برزخ مردانه. چون جنسیت‌ها هست. در خود بهشت عدن هم این تفاوت‌ها هست بین زن و مرد. بهشت زیر پای مادران است. خب، چرا؟ یعنی چی؟ «تحت أقدامها» یعنی چی؟ زیر پای مادران است. خب، ما نمی‌رویم بهشت. زیر پای ما نیست. اگر ما رفتیم بهشت، زن‌هایی که مادر نشدند، یعنی نخواستند که بشوند. خواستند و نشد. چون به آن‌ها می‌دهند بچه. آن‌هایی که نخواستند و نشدند. خودشان گفتند: من سگ دارم دیگر بچه می‌خواهم چه‌کار؟ آن‌ها این بهشت زیر پایشان نیست. بر فرض هم که بهشت رفتند. نه نیست. بهشت زیر پای مادران است. پای مادران یک بهشت دیگری دارد. پای مادران یک بهشت دیگری است. جنس دیگر است. بهشت مادرانه است. بهشت مردانه است. آن بهشت زنانه است. تفاوت‌ها آنجا. روحیات، لطافت‌ها، شاکله‌ها، شخصیت‌ها. همه‌ی این‌هایی که اینجا گفته. آن ور همه‌ی این‌ها هست. این‌ها که گفته مراعات‌ها را بکن. آن وقت پیج فوق‌العاده است.
بحثمان را تمام کنیم. امام صادق علیه السلام فرمود: «لا تسلم علی المرأة»؛ سندش هم صحیحه. به زن سلام نکن. اصل اولیه این است. دختر واجب نیست. حالا دامادشان را هم نسبت به دخترها، همانی که باز بود دیگر در جلسات قبل گفت. اینجا کسی است. یا مثلاً رفت‌وآمدهایش کنترل شده است. این کنترل است. این ضابطه است. مگر جایی که واقعاً دیگر مصلحت و لازم است. روایت بعدی از امام صادق علیه السلام. قبلاً خواندم ولی چون عربی‌اش را نگفتم دوباره می‌خوانم. متنشم متن جالبی است. سندش هم صحیحه. «کان رسول الله یسلم علی النساء»؛ پیغمبر به زن‌ها سلام می‌کردند. خب، این پس معلوم می‌شود که سلام قاعده‌ای دارد. مطلق نیست. آنجا گفت: کلاً سلام نده. اینجا می‌فرماید که پیامبر سلام می‌کرد. پس معلوم می‌شود که ضابطه دارد. اصطلاحاً در فضای فقهی می‌گویند: مطلق و مقید. «و یرددن علیه»؛ خانم‌ها هم جواب پیغمبر را می‌دادند. «و کان امیرالمؤمنین علیه السلام یسلم علی النساء»؛ امیرالمؤمنین به زن‌ها سلام می‌دادند. «و کان یکره أن یسلم علی الشابة منه»؛ ولی کراهت داشت که به زن‌های جوان سلام بدهد. یک روایت دیگر دارد که امیرالمؤمنین نسبت به هیچ حلالی کراهت نداشت. «لا یکره الحلال». حلال باشد امیرالمؤمنین کراهت داشته باشد. کراهت کراهت فقهی نیست. یعنی حلال نمی‌دانست. درست نمی‌دانست. می‌فرماید حضرت کراهت داشت به دختر جوان سلام بکند. به زن‌ها سلام می‌کرد. به دخترهای جوان سلام، چه می‌فرمود؟ می‌فرمود: «أتخوف أن یعجبنی صوتها». بعضی از امیرالمؤمنین، از ایشان بالاتر بیمار جنسی هستید و ... نه عزیز من. تو آن شام از کار افتاده. نه اینکه زیاد هم زدی فضولاتت را. این‌ها را از کار افتاده. این است ماجرا. بیمار. حالا یک ذره بنشین فکر کن ببین کی؟ امیرالمؤمنین فرمود: من می‌ترسم صدای این‌ها من را به اعجاب بیاورد. یک حس سؤال دیگری در من ایجاد بکند. حسم عوض بشود. «یعجبنی صوتها». در اعلی درجه‌ی عرفان و معنویت و این‌ها است که خدا را بدون پوشش می‌بیند. و اگر پرده‌ها کنار برود یقینش اضافه نمی‌شود و خدایی که ندیده، نپرستیده و بزرگترین آیت خداست و این‌ها امیرالمؤمنین ماست. روایتم صحیحه سندش. رویش بحثی نیست. می‌ترسم که صدای این‌ها در من یک حس و حالی ایجاد بکند. «فیدخل علیه أکثر من ما طلبت من الأجر». آن سلامی که می‌خواهم بکنم، می‌خواهم یک اجری برایم داشته باشد. آن چیزی که گرفتاری که برایم می‌آورد بیشتر از آن اجری است که می‌خواهم نصیبم بشود. قوه‌ی خیال است بابا جان. من آدمیزادم. این صداست. این جواب سلام است. «وعلیکم السلام یا امیرالمؤمنین». حاج آقا، تو جوان. این جوان این جوری نیست. حس و امیرالمؤمنینش هم دارد دیگر. حالا آن خانم خودش خوب است. حسی ندارد. واقعاً یعنی شائبه‌ای ندارد. حس او، اثر اخلاص کامل، اثر محبت، اثر وفا، صداقت محض. آن خوانش مغز مرد و آن حس مرد و آن نیرون‌های مردانه و این‌ها را نمی‌داند چیست. چه می‌شود آنجا؟ چه پردازش می‌شود؟ صفحه چه می‌آید؟ چه پیامی مخابره می‌شود؟ اینی که تو می‌فرستی آنجا یک چیز دیگر خوانده می‌شود. می‌شود گرفتاری دوشی. ما تو بچه‌هایمان یک خانمی خوابی دیده. آمده بود گیر داده بود که من این پسر جوانی که مثلاً فلان جا هست، این مجرد، آن هم مجرد. من خواب او را دیدم که مثلاً گرفتار شده بودیم. عزیز من فقط صفر برخورد کن و صفر برخورد کرد. هم نجات پیدا کرد، هم بابا دست از سر این اذیتش شد. از درس و بحث و این‌ها افتاده. عاطفه هم هست. دلش نشکند و این‌ها. بازی کانالی. خودش خوب و... در مورد غیرت یک سری روایت دارد که صورت ملکوتی بی‌غیرتی و این‌ها که نه بیشتر بی‌غیرتی‌اند. این صورت ملکوتی این‌ها چه شکلی است؟ برزخی این‌ها چه شکلی است؟ باشد، «طلبه الله ان شاء الله». خدا ان شاء الله کمک کند ما را. پس این روایت تا اینجا داریم. از این جزوه‌ی ۲۷ صفحه‌ای ما ۸ صفحه‌اش را تقریباً هفت و نیم صفحه‌اش پیش رفتیم. ۲۰ صفحه هنوز مانده. خدا بخیر کند. ۲۰ صفحه‌ی بعدی را تازه این ۲۰ صفحه غیر از دو تا روایت طولانی است که جداگانه گذاشته‌ام که بخوانیم. حساب سواست. خدا ان شاء الله کمک کند به آن‌ها برسیم و خرد خرد پیش برویم ببینیم چه می‌شود. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00