متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث بهشت را بنا نداشتیم که نکاتی عرض بکنیم و می‌خواستیم ادامه کتاب را بخوانیم. در ادامه مباحث کتاب یک بحثی را داریم که یعنی متنی را الان می‌خوانیم؛ داستان بعدی‌مان است که یک ربطی به بحث «تحویل» دارد. در مورد تحویل ان‌شاءالله نکاتی را عرض خواهم کرد، چون از بحث بهشت هنوز خارج نشدیم، یک نکته‌ای را در تکمیل بحث بهشت عرض می‌کنم که جلسات اول «سه دقیقه در قیامت» اشاره‌ای به آن شد و بنا شد اگر فرصت بکنیم توضیحی بدهیم؛ و این هم ربط به بهشت دارد، بحثش هم ربط به تحویل دارد و این بحث را مطرح می‌کنم، بعد ان‌شاءالله اگر توفیق شود، متن کتاب را می‌خوانیم، بعد نکاتی را در مورد تحویل.
مرحوم آقای آیت‌الله حسینی طهرانی در کتاب شریف «امام‌شناسی»، جلد ۱، صفحه ۱۸۳، البته این بحث را مرحوم آقای مصطفوی هم در کتاب شریف «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» به نظرم جلد ۱۴ باید بشود دیگر، چون ذیل واژه "نهر" ایشان این بحث را مطرح کرده و در مورد نهرهای مختلف بهشت؛ و خیلی برایم جالب است که دو نفر خیلی حرفشان با هم مطابقت دارد با اینکه از دو مکتب کاملاً متفاوتند؛ مکتب مصطفوی و مکتب طهرانی. ولی مطلب خیلی جالب است و خیلی به هم شبیه و نزدیک. این مطلب را برای من جالب است که توی «معادشناسی» مرحوم آقای طهرانی نگفته، توی «امام‌شناسی» گفته! جلد یک «امام‌شناسی» هم اون‌قدری که بررسی کردم، توی «معادشناسی» ایشان این بحث مطرح نشده. عنوان بحث این است: «بهشت تجلی صفات و اعمال است». که خب، همین مطالبی است که ما عرض کردیم.
من می‌خواهم یک چند صفحه متن را بخوانم که ببینید این مطالب در کلمات بزرگان کجا آمده است. قبلاً عرض کردم برای توضیح و شرح آثار علامه طباطبایی، مرحوم شهید مطهری واقعاً جایگاه ویژه‌ای دارند و خیلی کمک می‌کنند. از جهاتی، از جهات دیگر هم مرحوم آقای طهرانی خیلی کمک می‌کند. یعنی این دوره‌ای که ایشان مباحثی که داشتند، «الله‌شناسی»، «امام‌شناسی»، «معادشناسی»، این سه دوره خیلی مطالب فوق‌العاده‌ای دارد. البته خب، نکاتی هم هست که قابل مداقه است و می‌شود دقت کرد و می‌شود به چالش کشید، ولی آن کلیت بحث بسیار عالی و قابل استفاده است و عموماً مبانی، مبانی علامه طباطبایی است و شرح و بسط همان مطالب. الان هم آثار خوبی را باز از مبانی آقای طهرانی دارند کار می‌کنند و مجموعه جوانان استان چیزهایی را چاپ کرده. کتاب‌های قابل استفاده‌ای است. یا دوره هفت جلدی به نظرم که بنده هم بخش‌هایش را خواندم از برخی مجلدات استفاده کردم. فضای این شکلی نداریم که هر چه می‌خوانیم بخواهیم یک تقه لگدی بهش بزنیم که مثلاً بگوییم آره ما هم بله. نه، ما واقعاً استفاده می‌کنیم. کتاب‌هایی هم که می‌خوانیم اگر بفهمیم، معرفی هم می‌کنیم و تأیید هم می‌کنیم. و خدا به این عزیزان خیر دهد. چون بعضی اصلاً دعوایشان بر این است، یک اسمی می‌آورند، یک لگد هم بهش می‌زنند که یعنی ما هم بله. نه، ما لگد خورده عالمیم و به چیزی و به کسی هم لگد نمی‌زنیم. با اینکه اتفاقاً نظراتی هست، نکاتی و وقت‌هایی نسبت به این مباحث هست. بر فرض مثلاً در هر جلدی شاید یک نکته، دو نکته بخواهد نقدی باشد و نکته‌ای باشد، ارزش این را ندارد که ما بخواهیم کتابی را تحت شعاع قرار بدهیم و مباحثی را به چالش بکشیم. هرچند به هر حال آدم وقتی متنی را می‌خواند باید دقت و مواظبتش را هم داشته باشد.
به هر حال اینجا من نکاتی را برایتان از کتاب «امام‌شناسی» بخوانم. ببینید که چقدر این مباحث قشنگ است و مبنای قرآنی دارد. سوره مبارکه حج، آیه ۱۴؛ سوره به نام پیامبر، سوره محمد، آیه ۱۲؛ و سوره تحریم، آیه ۸. این آیه در سه جا آمده است: «إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ». خدا داخل می‌کند کسانی را که ایمان و عمل صالح دارند را در جنت‌هایی که از زیر این جنت‌ها نهر جاری است که ما این را در سوره مبارکه حج، بحثی که داشتیم اشاره‌ای به این نکات کردیم و توضیحاتی.
مرحوم طهرانی می‌فرمایند: «خداوند مؤمنینی را که عمل شایسته انجام دهند در بهشت‌هایی که درخت‌های او سر به هم آورده و زمین را سایه انداخته و از تابش آفتاب حفظ می‌کند -همین چیزهایی که هم توی کتاب بود هم تو ماجرای شهید که هنوز مزه‌اش زیر زبان بنده هست، خیلی واقعاً شیرین بود- ماجرای بهشت شهید، در آنجا نهرهای جریان دارد و واردش می‌کنند. چون سابقاً گفتیم که بهشت ظهور و بروز عالم نفس مؤمنه در آخرت است و چون نفس مؤمن به علت اطمینان به خدا و سکینه و آرامشی که پیدا کرده، از حرارت و سوختگی یأس و ناکامی و گرد و غبار و طوفان خاطرات شیطانی و نوسان‌های فکری و اضطرابات اخلاقی نجات پیدا کرده است. در رحمت خدا و مقام امن و امان دلخوش بوده با یک دنیا نشاط و لذت، حتی در دقیق‌ترین دقائق مثل سکرات مرگ دل به خدا داد و آرام و دارای مقام سکینه است. لذا در آخرت که ملکوت اشیا ظهور می‌کند، ملکوت نفس مؤمن به صورت بهشت است. چه بهشتی؟ بهشتی که درخت‌های او به اندازه‌ای سر به هم آورده، شاخ و برگ‌های اعمال صالحه در هم فرو رفته، زمین را سایه انداخته که ابداً در آنجا از تابش سوزنده خورشید گداخته یا طوفان حوادث و گرد و غبار خیالات و خواطر شیطانی راه ندارد.»
طوفان چیست؟ طوفان خیالات. بهشتی که طوفان نمی‌شود! توی گرد و غبار چیست؟ طوفان حوادث، گرد و غبار خیال، حرارت یأس، ناکامی... چقدر تعابیر قشنگ است! مؤمن اینجا هم که هست، آن گداختگی که یک آدم مصیبت‌زده‌ای که از دست داده (چرا آدم داغدار می‌شود؟ عزیز از دست می‌دهد). ولی یک وقت این حس از دست دادن، حس کلاً تمام شدن است. آدم مؤمن از دست می‌دهد ولی تمام از دست دادنش بابت اینکه الان توی خانه با من نیست، ناراحتم. بابت اینکه جای دیگری رفته و وارد بهشت شده است، مثلاً خوشحالم. بازی عالم بالاتری شده است. این حالت مؤمن. داغداری مؤمن با داغداری غیر مؤمن فرق می‌کند. آن آتش از دست دادن، آن جلز ولز حسرت یأس و ناکامی، این آتش جهنم است. همینجا هم تجربه می‌کند. بعد از مرگ هم در مقیاس چند هزار برابری این را تجربه می‌کند. این اینجا از این طوفان حوادث در امان است. از یأس در امان است. از ناکامی در امان است. در بهشت هم همین است. نوسان فکری ندارد. آنجا هم این نوسان و زلزله‌ها و لرزش‌ها و این‌ها نیست. همه‌اش جلوه خود آن مؤمن است.
در بهشت، چه ما بهشت را از نقطه‌نظر تجسم اعمال، ظهور ملکوت نفس مؤمن بدانیم یا به عنوان جزای مترتب بر عمل بدانیم، در هر حال نتیجه در ازای اعمالش بهش می‌دهند که خود اعمالش است. جفتش هم یکی است. بله، در قرآن بعضی جاها گفته در ازای عملشان بهشان فلان چیز را می‌دهیم. بعضی جاها هم گفته که خود عملی که کردند. چه کار کنیم؟ مثالی که گفته می‌شود این است. حالا در مورد قصر هم یک نکته‌ای عرض کردم. اینها را چون در پرسش و پاسخ‌ها می‌آید و مطالب عرض می‌شود، حیفم می‌آید که اینجا در این بحث، چون تعداد مخاطبین این بحث‌ها بیشتر از کسانی است که پرسش و پاسخ‌ها را بررسی می‌کنند، که انصافاً هم وقت می‌برد.
بگذارید من الان پرسش و پاسخ‌ها را بگویم. حجم سنگینی پرسش و پاسخ هر روز. شاید مثلاً روزی حول و حوش ۱۰۰ تا پرسش وارد می‌شود برای این رفقای ما و ما روزی مثلاً حول و حوش ۴۰ تا را می‌توانیم جواب بدهیم. روزی ۴۰ تا سؤال جواب دادن خیلی است. بعضی از این کتاب‌های پرسش و پاسخ کلاً مثلاً ۵۰۰ تا سؤال. شهید دستغیب یک کتاب دارد، ۸۲ پرسش. ما روزی ۴۰ تا سؤال جواب می‌دهیم. عزیزان می‌پرسند، خصوصی است، بقیه‌اش عمومی است و وقت زیادی همان سی چهل تا وقت می‌گیرد. و این تا بخواهد دست ما برسد، بعد من صوتی جواب می‌دهم، دوستان زحمت می‌کشند پیاده می‌کنند، مکتوب می‌کنند، می‌گذارند روی وب‌سایت. فرایند سؤالات، اولاً که همه عزیزان هر چه سؤال است از این کانال باشد، از کانال‌های دیگر واقعاً حق‌الناس است و نمی‌رسیم و نمی‌شود به شخص ما اینجوری پیام هر چقدر می‌شود عزیزان ندهند. و فرایندش مثلاً شاید ۴ روز، ۵ روز، یک هفته طول بکشد تا بیاید این سؤال توی باکس و این ۱۰۰ تا مثلاً در سه روز به ما داده بشود. سه چهار روز هم وقت می‌برد که اینها تایپ بشود و ارسال بشود. لذا ناامید نشوند و به این رفقای مظلوم ما فشار نیاورند. این بندگان خدا از جانشان، وقتشان، از پولشان، از پول تو جیبیشان، همه این کارهایی که دارد می‌شود، نه پول جیبیشان دارند می‌گذارند و کار می‌کنند. جواهرند واقعاً این بچه‌هایی که من نمی‌خواهم ازشان تعریف بکنم و شاید خود اینها الان ادیت بکنند. البته ادیت از حرف‌های ما زیاد ادیت می‌شود. حالا اینش را ادیت نکنم که این بچه‌ها واقعاً خالصانه و زحمت می‌کشند و خوب نیست بعضی‌ها فکر می‌کنند که اینها که سؤال می‌فرستند برای ادمین، به بنده می‌رسد. لذا مثلاً تندی می‌کنند. نه، اون تندی نکنید. تندی‌ها را برای من داشته باشید. اینها این ادمین‌های بندگان خدا! تندی به این بچه‌های پاک می‌کنید و ممکن است دل اینها بشکند. برگ‌های برخورد نمی‌رسند. اینها چند صد تا سؤال می‌آید، پیام می‌آید. بخواهند جواب بدهند و حجم سنگین از جاهای مختلف را بخواهند کار بکنند، واقعاً سخت است برایشان.
توی این پرسش و پاسخ‌ها دو تا سؤال خیلی خوب، البته سؤال خوب زیاد داریم، دو تا سؤال خوب بود که می‌خواهم بگویم. یکیش همین است که چطور یک جا می‌گوید به جزای عمل می‌دهد، یک جا می‌گوید خود عمل را می‌بینید؟ مثالش این است، ببینید الان بنده توی رانندگی حواسم پرت می‌شود، تصادف می‌کنم. حواسم پرت شد، تصادف کردم. الان دو تا جمله را درست است من بگویم. جمله اول، می‌گویم حواسم پرت شد در ازای اینکه حواسم پرت شد، تصادف کردم. یعنی نتیجه این بود. علت و معلول. یک حواس‌پرتی داشتیم، یک تصادف داشتیم. حواسم پرت شد، نتیجه شد تصادف. این یکی که معمولاً تصور ما از بهشت این است: صدقه می‌دهیم، آن‌ور مثلاً بهمون چیپس و مثلاً بستنی و نمی‌دانم مثلاً نوشابه و اینها به ما می‌دهند. معمولاً اینجوری فکر می‌کند. نگاه عمیق‌تر چیست؟ نگاه عمیق‌تر این است که اینی که حواست پرت شد، خود حواس‌پرتی شد تصادف. تصادف جلوه‌ای بود از حواس‌پرتی. درست است؟ نه نتیجه‌اش بود، خودش بود. حواس‌پرتی و تصادف یکی است، نه دوتا است. بهشت و اعمال ما یکی است. خود صدقه من آنجا می‌شود کاسه و بشقاب و بلور و فلان و اینها. نه در ازایش بدهند، نه. یعنی عمل کردی، تمام شد و رفت. حالا در ازایش را می‌دهند. در کلاس سوره توضیحاتی عرض کردم که نظام اعتباری نیست. مثل سربازی که اگر پا جفت نکند باید سرویس بهداشتی را بشورد. آنجا پا جفت نکردن یک چیز است، سرویس بهداشتی شستن یک چیز دیگر است. مجازات غیر از عمل. در جهنم مجازات خود عمل است، جلوه خود عمل است. بهشت هم جلوه خود عمل است.
این جور بگیریم، یعنی چه جزای عمل بدانیم، چه خود عمل بدانیم، در هر حال نتیجه این است. شاهد، ولی معنای خطابه‌ای است که خدای متعال به آدم ابوالبشر قبل از ورودش در این نشئه می‌کند: «فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ». اول که می‌خواهد وارد دنیا بشود، خدای متعال به آدم می‌گوید: حواست به این شیطان باشد که این دشمنت و دشمن خان، دشمن زوجت است. یک تعبیر زوج دارد در قرآن، یک تعبیر امرأه دارد که اینها هم توی آن لطایفی است. مثلاً در مورد حوا می‌گوید زوج حوا، حوا زوج آدم بود. ولی در مورد آسیه نمی‌گوید آسیه زوجه فرعون، می‌گوید چه بود؟ امرأت فرعون. و امرأت حمالة الحطب. در مورد همسر ابولهب می‌گوید امرأه. در مورد همسر فرعون هم می‌گوید امرأه. انگار کفار با هم زوجیت پیدا نمی‌کنند. کافر هم با مؤمن زوجیت پیدا نمی‌کند. مؤمن با مؤمن زوجیت پیدا می‌کند. این یک بحث مهمی است در آن بحث زوج در بهشت که مطرحش نکردیم. یکی از شاه‌کلیدها همین است که در قرآن واژه زوج با واژه امرأه فرق می‌کند. می‌گوید آسیه زن فرعون بود، نمی‌گوید زوجه فرعون بود. با هم تزویج نشدند، زوج نشدند. و خود اعمال ما با ما زوج می‌شود و خود اینها جلوه می‌کند. یک جلوه همیشه حورالعین، حورالعین هم جلوه اعمال ما است. از خود اعمال ما است. این تزویج اعمال ما است. حورالعین غیر از همسر است. از جنس آدمیزاد است. آن یک جنس دیگر است. او یک زوجیت دیگری دارد. این زوجیت‌ها بحثش متفاوت است. این خودش یک عالمی است. بحث زوجیت‌ها در ملکوت. تزویج در ملکوت. اصلاً عالم، عالم تزویج است و خدای متعال عالم را بر اساس زوجیت آفریده است. این بحث زوجیت هم در فیزیک و شیمی و اینها بحث عجیب غریبی است. هم در عرفان و فلسفه و اینها.
به هر حال: «فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَيَا». حواستان باشد از بهشت شما را بیرون نکند. «إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَىٰ». در خطاب به آدم می‌فرماید که: «در این بهشت که خواطر نفسانیه نیست، اضطرابات خیال و قوای واهمه راه ندارد، هیچ وقت گرسنه و عریان نخواهی شد. هیچ وقت تشنه و آفتاب‌زده نخواهی شد.» گرسنگی و تشنگی، عریانی و گرما، حرارت و بر اثر تسلط نفس اماره بر انسان است. ولی در بهشت که قلب انسان آرام است و هیچ خاطره‌ای به انسان راه ندارد، آنجا «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ». جای استراحت است. افرادی هم که با ایمان و عمل صالح از دنیا رجوع به خدا می‌کنند، در آن بهشت تفصیلاً قرار گرفته و در زیر سایه درخت سر به هم آورنده آن می‌آرامند.
خب، در مورد نهرهای بهشتی هم چون نکته عرض نکرده بودیم، این نکته را بخوانیم از مرحوم طهرانی که نهر بهشتی چیست؟ خیلی قشنگ: «اما نهرهای جاریه در این بهشت‌ها همانا علوم و معارفی است که موجب حیات قلب است.» آب همان حیات است دیگر. منشأ حیات، اسم حیات. بحث تحویل است دیگر. تحویلی که می‌خواهیم بگوییم همین‌ها است. اسم هی توی عالم دنیا که آمده شده آب. توی عالم مثال می‌شود... توی عالم بالاتر می‌شود علم. چون علم هم حیات است دیگر. حیات قلب است، حیات روح است. باز توی آنجا یعنی همین آب حیات که آب جلوه می‌کند در آب و علم، قدرت، اینها است دیگر. زنده‌کردن، بیداری، هوشیاری. اینها همه‌اش می‌شود آب. این توی عالم برزخ باز همان علم است که می‌شود این نهرها. پرفشار بودنش دارد حکایت می‌کند از یک جریانی به یک حرکتی به یک سیری. نهر از کجا می‌آید؟ آب از سر کوه می‌آید دیگر. باز خود کوه یک عالمی دارد. ملکوت کوه چیست؟ حضرت موسی می‌گوید به کوه نگاه کن. قرآن: «اگر قرآن را بر کوه نازل کرده بودیم تکه‌تکه می‌شد». چرا از کوه می‌گوید؟ جبل یک ماجرایی دارد، جبل که نمی‌خواهم الان واردش بشوم. از سر کوه. مؤمن مثل جبل راسخ می‌ماند اثر کوه. نهر جاری می‌شود. هر چقدر این شتابش بیشتر باشد، یعنی این در واقع شیبش بیشتر باشد، این کوه، شتاب این آب شدیدتر است. به کجا می‌ریزد؟ به مزرعه می‌ریزد تا بپروراند و برویاند. نهرهای بهشتی این است. یک کوهی دارد. به میزان تواضع این شخص و فرو رفتگی باطنی او شیب پیدا می‌کند. از آن قله حقیقت و معارف، آب که همان علم است سرازیر می‌شود به سمت قلب او که می‌شود جلوه می‌شود خانه. هر آن کس که در این قلب دادش، آنجا راه.
مثال دوم را هم تا یادم نرفته بگویم. در مورد اینکه پرسیده بودند که چطور هم یک نفر همه بهشتی‌ها توی خانه‌اش جا می‌شوند و هم اینکه این باز ۱۰ تا قصر دارد، ۱۰۰ تا قصر دارد؟ مثالی که باز به ذهن می‌رسد این است: الان شما توی اکانت اینستاگرامت، اکانت توییترت، الان هر پیجی، الان پیج اینستاگرام شما ظرفیت دارد همه افراد کره زمین را در آن پیج خودت مهمان کنی. ظرفیتش را. همه ۷ میلیارد و خورده‌ای آدم کره زمین می‌توانند عضو پیج اینستاگرام شما بشوند. یعنی مهمان پیج اینستاگرام شما. بعد در عین حال شما اینستاگرام داری، توییتر هم داری مثلاً. چرا؟ برای اینکه اینستاگرام یک بستر ارتباطی است، توییتر یک بستر دیگر ارتباطی. اینجا یک جور جلوه دارد. مثلاً تصویر می‌گذاری، فیلم می‌گذاری، لایو می‌روی. توی توییتر نه، متن کوتاه. آن یک جور دیگر معاشرت دارد. حالا مثلاً فضای توییتر بیشتر فضای نقطه‌زنی، متلک‌پرانی، نیش‌زنی و اینهاست دیگر. فضای جملات قصار کوبنده و ویران‌کننده. فضای اینستاگرام فضای انس و ارتباط تصویری و اینهاست. باز مثلاً فضای تلگرام، واتساپ و اینها مثلاً فضایش متفاوت است. این هم که اسم می‌آوریم، عزیز دل هیچ‌کدام از اینها برای تأیید و حمایت و اینها نیست که اینها را ترویج می‌کنی. تحلیل داریم می‌کنیم، ترویج نمی‌کنیم. اینها دیگر یک کم دقت اگر باشد مسئله حل است. در واقع شما یک جلوه‌ای توی اینستاگرام داری، این یک خانه‌ات است، یک قصریت است. همه ۷ میلیارد. در واتساپ یک جلوه دیگری داری. در توییتر یک جلوه دیگر داری. این قصرهای بهشتی این شکلی است.
خب، پس به میزان شیب او این آب می‌آید. نهر می‌آید. معلوم می‌شود این سیرش سریع‌تر بوده، این شیب آب تندتر است. این چیزهایی که در این نهر جاری است. مثلاً ماهی‌هایی که هست، پرنده‌هایی که مثلاً نهر میان می‌نشینند، نهر دارد. یک چه می‌دانم مثلاً برکه دارد، آب ساکن دارد، آب پرفشار دارد. جایی در قرآن دارد: «فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ». جای دیگر دارد: «فِي جَنَّاتٍ وَأَنْهَارٍ». هم عین دارند هم نهر دارند. اینها فرق می‌کند. عین با نهر فرق می‌کند. عین همان است که می‌گوییم ما چشم. به جفت اینها در فارسی می‌گوییم چشمه. ولی فرق می‌کند. عین چشمه‌ای است که توش تلألؤ خیلی دارد. نهر چشمه‌ای است که توش فشار خیلی است. چشمه چشم‌نواز و بهش می‌گویند عین. مثل طلا و نقره که چشم‌نواز است، که به آنها می‌گویند عین. آن چشمه پرفشار: «فَلَا تَنْهَرۡ». پس نزن! پرفشار پس می‌زند. همه را می‌زند کنار که این جلوه آن پس زدن خطورات و فلان و اینهاست. و جاری شدن که مثل علامه طباطبایی فرمود: «یک وقت‌هایی هجوم می‌آورد علم و بر من همه یکهو می‌ریزد آن‌قدر که نمی‌توانم به قلم بیاورم و گاهی ده روز متصل علامه غیر از وقت خواب فقط می‌نوشت برای اینکه آن مطلبی که برایشان یکهو وارد شده از دست نرود.» این همان نهر است. مال علامه طباطبایی خیلی پرفشار بوده. آدم‌های مؤمن معمولی مثلاً سالی یک بار یک تقه می‌خورد، مثلاً یک کمی شورش می‌کند. توی حرم امام رضا مثلاً یک کم نهر آرام باریکی دارند چک چک چک چک. علامه طباطبایی آن اصلاً یک نهر عجیب غریبی است که همینجور حقایق دارد وارد می‌شود برای خانه دل او. بعد کجا می‌رود؟ آن یک بحث دیگر است. چون جنت می‌آید، این جنت هست، نهر است، می‌آید. خب کجا می‌رود؟ کجا می‌ریزد؟ مثلاً می‌ریزد طبقات پایین‌تر از باغ او. این نهر علامه طباطبایی برای آن مؤمنان پایینی‌ها این شکلی است. مثلاً حالا ببین این نهرها چیست؟
«مؤمنین با علم و معرفت و اقرار به وحدانیت خدا و صفات و اسمای ذات مقدس او و اقرار به حقانیت امام پیغمبر، قلب خودشان را از این علوم آبیاری کردند. در آنجا ظهور این علوم که حیات قلب است، به صورت نهرهای آب که زنده‌کننده زمین خشک است، بروز و ظهور پیدا می‌کند.» تمام مؤمنینی که عمل صالح انجام می‌دهند، یکی از آن اعمال صالح چیست؟ اقرار به امام وقت. اینها همه از این نهرها برخوردار خواهند بود. بلکه می‌شود میزان عمل صالح را از عمل غیر صالح همان امضا و عدم امضای امام دانست. هر فعلی را که امام امر کند، صالح. هر فعلی را که نهی کند، غیر صالح. چون نظر امام و دید امام، نظر واقع‌بین و حقیقت‌بین است. لذا اگر از کلام امام ما انحراف پیدا کنیم، از متن واقع و حقیقت نفس‌الامر تجاوز کرده‌ایم، از حقیقت جدا شده‌ایم. حقیقت همان است که اهل بیت معصومین. اما افرادی که دل به امام خودشان ندادند، از آن منبع فیض استفاده نکردند، دل آنها خشک است، بی‌طراوت. آن سرسبزی که مال شهدا بود. شهید که بود؟ کسی که به امر امام دفاع می‌کرد. به امر امام مجاهده می‌کرد. تابع امر امام معصوم و ولی خودش بود. این می‌شد که به شهادت می‌رسید و باغ او سبز بود، آب داشت. خود ائمه هم آبند. «وَمَنْ يَأْتِ بِمَاءٍ مَعِينٍ». در ذیل این آیه که آیه آخر سوره مبارکه ملکه است، اهل بیت فرمودند که: «نحن الماء المعین. ما آن آب معینیم.» اهل بیت خودشان آبند. اصلاً آب جلوه اهل بیت و تجلی اهل بیت. علم هم تجلی اهل بیت. آب تجلی علم، علم هم تجلی اهل بیت. آب تجلی اهل بیت. اینها همه‌اش مراتبی است که نزول پیدا کرده. خشک، بی‌طراوت، بی‌صفا و بی‌محبت و بی‌معرفت. چون مشکی پوسیده و پاره و خشک شده قابلیت انعطاف و ظرفیت خودش را از دست داده است. آب آنان همان حرمان و حسرت و ندامت است.
به اینها چه آبی می‌دهند که به صورت فلز گداخته در کامیون‌ها ریخته می‌شود که در سوره مبارکه به نام پیامبر، سوره محمد، آیه ۱۵ این را توصیف می‌کند. به بهشتی‌ها چه آبی می‌دهند؟ به جهنمیان چه آبی؟ «مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِّن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَفِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَكَمَا هُوَ خَالِدُونَ فَعَلُوا فَالنَّارِ وَسُقُوا مَاءً حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءَهُمْ».
اما در مورد این آیه چه می‌گوید؟ مرحوم طهرانی بحث زیبایی را دارند و آخرش هم ختم به آقا و مولای ما امیرالمؤمنین می‌کند که خیلی قشنگ به آنجا می‌رسیم. دیگر می‌رود توی فضای بحث‌های امام‌شناسی. می‌گویند که این نهرهای چهارگانه در بهشت، چهار تا نهر را دارد اینجا ذکر می‌کند در این آیه. اول نهرهایی که آب زلال که بوی او متعفن نشده. چون توی این دنیا آب هست ولی متعفن می‌شود. آنجا نه تعفن. آب در عالم طبیعت حیات موجود است. هر چیزی که حیات دارد از آب حیات دارد. حیات دل به علم و معرفت خداست. لذا نهرهای علم و معرفت که در قلوب جاری است، در آنجا به صورت نهرهای زلال و غیر متغیر ظاهر و بارز است. منظور از انهار چیست؟ نهر چیست؟ اصناف و انواع علوم و معارف حقه حقیقیه. حیات قلب منوط به آن است. غرایز انسان باعث سیراب و اشباع می‌شود. مراد از غیر آسن یعنی متعفن نشدن، متغیر نشدن. یعنی آن علوم با وهمیات و تشکیکات و عادات باطله و سنن ضاله و اعتقادات فاسده خراب (آدم شک می‌کند، به تردید می‌افتد، فاصله می‌گیرد). این آب، آب است، می‌آید، ولی تعفن می‌گیرد. آب تعفن گرفته را بهت می‌دهند. یک مدتی توی این فضاها افتاده‌ای. حالا مثلاً «آن سوی مرگ» و «سه دقیقه در قیامت» و خودم را می‌گویم، دو کلمه خواندی و خوشت آمد و جذب شدی و یک تحولی، تکانی. و بعد کم کم ول می‌کنید این حرف می‌ماند. این حرف‌ها که آمد توی دل، حرکت ندارد. تحول بچرخد دیگر. آب‌نماها را دیدی؟ هی در حرکت است. لذا تعفن و گندیدنی ندارد. ولی آبی که مانده توی این حوزه چی می‌شود؟ پر از لای و روب و چرک و کثافت و لجن و اینها می‌شود. حالا این آب آمد، این علم آمد، عمل نمی‌شود. آدم بهش ترتیب اثر نمی‌دهد، تکان نمی‌خورد توی قلب ما، توی رفتار ما. می‌ماند، تعفن می‌شود. آب متعفن می‌شود. به جهنمی چه آبی می‌دهند؟ آب متعفن. از همین آب بوده، مانده، لجن گرفته. لجن! این یکی از آن آب‌هایی است که بهش می‌دهند. یکی دیگر آتشی است که حالا بحث دیگری است.
پس با این وهمیات و شک کردن‌ها و تهمت‌ها و تردیدها و این علم خراب می‌شود، بوگند می‌گیرد، تعفن پیدا می‌کند. یکی از نهرهای بهشتی آبی است که تعفن ندارد. علمی که پیدا کردی عمل کردی، دچار شک نشدی، دچار تردید و واهمه نشد. توی پیام‌ها زیاد داشتیم در مورد بحث محرم و نامحرم اظهار لطف دوستان و اینکه بعضی می‌گفتند آقا ما را کشتی. بعضی گفتند ما بیچاره شدیم. بعضی گفتند فقط داریم گریه می‌کنیم. خیلی پیام عرض کنم خدمتتان که و خیلی‌ها هم همه‌اش بحث این بود که ما چه بکنیم؟ خب عزیزان من، بزرگواران! اولاً که اینی که دارد می‌گوید خودش سر تا پا گناه و هیچ هیچ، یعنی وضع بنده خیلی خراب است از جهت اخلاق و رفتار و کردار و اینها. فقط خدا به داد من برسد. و نصیحت پدرانه و موعظه و نمی‌دانم جایگاه فلان اینها نیست. ببینید ما راهی غیر از توبه نداریم و با توبه خدای متعال وعده داده. خدا وعده داده می‌بخشد و اصلاح می‌کند. هر چقدر گناه بزرگ باشد، هیچ بابی برای یأس ما حق نداریم برای خودمان باز بکنیم. چون در خدای متعال به سمت رحمت بسته نشد. هر وقت یقین پیدا کردی خدا در رحمت را بسته، یقین یعنی خودش بهت گفت در رحمت را به رویت بستم و تا حالا از اولی که آدم ابوالبشر را خلق کرده تا امروز به هیشکی نگفته من در رحمت را به رویت بستم. به هیچ کسی که در دنیاست تا حالا این را نگفته. حتی به شیطان در بسته نیست. برای شیطانم در توبه همین الان برود سجده کند به قبر حضرت آدم. زمان حضرت موسی بود که سجده به قبر حضرت آدم کند، می‌بخشم او را و می‌پذیرمش. همین الان سجده به امام زمان کند، اصل پذیرش. چه چیزی؟ حق‌الناس‌هایی که هست به نحوی باید جبران بکند. آن یک بحث دیگری است. ولی خدای متعال به خودش راه می‌دهد. درب از این جهت بسته نیست. از خدا بین خودش و کسی فاصله.
خب، بعضی عزیزان گفتند آقا ما از همین بحث‌های زنا و اینها. خود این عزیز بزرگواری که این را گفته، اولاً که به ایشان عرض کردم اول خدا را شکر کنیم که در دنیا به ما اینها را فهماند. فرض کن اگر ما می‌رفتیم بعد می‌فهمیدیم چه می‌شد؟ فهمیدن چه کار می‌خواهد بکند؟ اوس و ابدیت و اثر عمل من و شما. الان یک تصمیم جدی می‌گیریم که خدایا غلط کردم و تمام. آن ملکوت پاک می‌شود. به شرط اینکه بروم مرحله صفت. ما نرسیده در مرحله فعل بوده. یک کسی زنا می‌کرده در مرحله فعل، حق کس دیگری هم نبوده، حق‌الناسی هم نبوده، جبران بکن. ولی در مرحله فعل زنا بوده. الان تصمیم می‌گیرد تمام. ولی به مرحله صفت رسیده، یعنی ملکه شده برای من زنا کردن. مثل آن بابایی که یا أُذُنَه ملکه شده بود برایش یک روز نام، که یک روز روزه می‌گیرد. آن یک جور دیگر است دیگر. آن هم راه توبه دارد. باید آن ملکه را از خودش دور کند که کار بیشتر و عمیق‌تری می‌خواهد و زحمت بیشتری دارد. به هر حال راه برای هیچ کدام از ما بسته نیست. با نامحرم صحبت می‌کردیم، پیام می‌دادیم، چت می‌کردیم، شوخی می‌کردیم. خیلی خب، تمام. همین الان که تصمیم جدی گرفتم، خدایا من الان فهمیدم. اگر حق‌الناس این وسط بوده که می‌رویم حلالیت می‌طلبیم. اگر هم نه، همین الان تصمیم جدی و خدای متعال در یک آن از این اوج، از این اعماق ذلت و حجاب آدم را می‌برد در اوج عزت و پاکی در یک لحظه.
روایت عجیب غریبی در این باب داریم که الان من یکیش یادم آمد ولی دیگر باید روایتش را از کتاب کافی... اگر الان فرصت نیست می‌توانستم می‌آوردم از آن متنش می‌خواندم برایتان. خیلی جالب است که امام سجاد فرمودند: « یک جوانی در یک جزیره‌ای آمد و یک خانم خیلی زیبا و عریانی کنار آب افتاده بود. او در ساحل، اول فکر کرد که این از جنت. متن روایت این است: فکر کردی جن است. حورالعین فرشته است. سوار کشتی بودیم کشتی غرق شد و من با یک تخته خودم را به ساحل رساندم و همه لباس‌های من را هم آب برد. دست دراز کرد به سمت او که با او گناه بکند و دید زن شروع کرد به لرزیدن. گفت چرا می‌لرزی؟ با انگشت اشاره کرد به آسمان و گفتش که رب‌العالمین دارد من را می‌بیند. من در محضر رب‌العالمین. وصیت او را بکند. جوان هم به گریه، خیلی پریش، گفت تو که هیچ کاره بودی و من می‌خواهم این بلا را سر تو در بیاورم. این جور می‌گویی منی که یک عمر گناه کردم باید چه بگویم؟» این افتاد به گریه و حرکت حرکت کرد و با یک راهب عابدی توی مسیر مواجه شد و با هم هم‌مسیر شدند. اینها گرسنه و تشنه بودند و آفتاب هم خیلی شدید بود و این عابد دعا کرد، گفت: «خدایا یک ابری را سر ما بفرست، یک غذایی برای ما بفرست.» این جوان هم گفت آمین. دیدند ابری آمد و غذای هم آمد و استفاده کردند. راه افتادند، سر دو راهی رسیدند و از هم خداحافظی کردند. عابد به آن سمت رفت، جوان به این سمت رفت. دیدند که ابر روی سر جوان حرکت کرد. نه روی سر عابد. عابد گفت: «بیا اینجا ببینم.» گفت: «اونی که دعا کردیم، دعای من مستجاب نشده، آمین تو مستجاب شد. خدا به خاطر آمین تو ابر را فرستاد. تو به من بگو ببینم چه کار کردی؟ جزیره وضعیت او به چه نحوی بود؟» «کار خاصی نکردم، فقط این زن به من گفت از رب‌العالمین می‌ترسم و یک لحظه توی دلم تکان خورد که من یک عمر مراعات رب‌العالمین نکردم و این ابر رحمت را حق تعالی برای من فرستاده که این پیامی باشد برای من که ببین من توجه کردم برای تو هم فرستادم. این غذا این درگاه به هر حال درگاه شکستگی است دیگر.
به این عزیزان که من از همه اینهایی که اگر گناهی کردند و چیزی بوده، وضعم بدتر است و خراب‌تر است و پایین‌ترم عرض می‌کنم: شمایی که این دل شکسته را دارید و من نمی‌فهمم و ندارم، این ذکر شریف را بگویید که این روایت عجیبی هم دارد. این ذکر فرمود که: «اگر کسی من را با هر اسمی صدا بزند، یک بار لبیک می‌گویم.» خدای متعال فرمود. «ولی اگر اسم یا إله العاصین را صدا بزنند، سه بار لبیک: ای خدای گناهکاران!» فرمود و چشش این است که اینی که آمده اینجوری من را صدا می‌زند، معلوم می‌شود که از همه بریده و باورش این است که غیر از خدا کسی را ندارد. واقعاً همه ما گناهکاریم و عاصی هستیم. به این باور نرسیم که او إله ما است و پناه بیاوریم بهش از گناه خودمان. «اللهم إلیک نفس بسوء أمارة». مناجات شعبانیه را ببینید. در مناجات خمسه: «خدایا من از دست خودم آمده‌ام به تو شکایت. من زور ندارم با خودم بجنگم. من جان ندارم از پس خودم بر نمی‌آیم. آمده‌ام از خودم گله کنم. آمده‌ام تو من را کمک کنی با خودم بجنگم. تو بزنی نفس اماره را زمین‌گیرش کنی.» به خدا می‌دانید چه رحمتی جاری می‌شود وقتی که انسان این جور در خانه خدا می‌آید با این حالت گناه.
یک وقت مرحوم آیت‌الله یعقوبی به بنده می‌فرمودند این روایت را از امیرالمؤمنین، حالا یادم نیست چه سؤالی کردم ایشان فرمودند: «امیرالمؤمنین فرمود که اگر همه خلایق را به بهشت ببری و بگویی یک نفر را فقط جهنم می‌فرستم، علی با خودش می‌گوید من آن یک نفرم. اگر بگویی همه خلایق را جهنم می‌برم و فقط یک نفر را بهشت می‌فرستم، علی با خودش می‌گوید من آن یک نفرم.» که اگر همه خلایق بهشت رفتند یک نفر جهنم رفت، من هم یک نفرم. اگر همه خلایق جهنم رفتند، یک نفر بهشت رفت، من همان یک. این حس اگر در ما ایجاد بشود، هم آن شوق، هم این ترس. خوف و رجا با هم. و از گناه به او پناه ببریم و از او بخواهیم که ما را نجات بدهد از گناهان. تا ماه مبارک رمضان چیزی نبود. «لَا تَيۡأَسُواْ مِنۡ إِنَّهُۥ يَأۡسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ» «قَدۡ أَقۡبَلَ إِلَيۡكُمۡ شَهۡرُ ٱللَّهِ بِٱلۡمَغۡفِرَةِ وَٱلرَّحۡمَةِ وَٱلۡبَرَكَاتِ». ماه مغفرت، ماه مهمانی خداست. امثال من با آلودگی داریم وارد این ماه. و پاک. این خانه‌نشینی‌ها و اینها هم اثری در امثال من نداشته برای پاک شدن. به خودمان فقط باید پناه ببریم. به او باید دست بندازیم. «یا إله العاصین» باید به داد ما برسد. سحری می‌خواهد و ناله‌ای می‌خواهد و سجده‌ای. قطعاً مورد عنایت حق تعالی واقع می‌شود. قطعاً. فرمود: «وقتی یکی از شما توبه می‌کند و برمی‌گردد، حال کسی را تصور کن که در بیابان شترش را با خورجین وسایلش گم کرده، یکهو وسط بیابان این را پیدا می‌کند.» این چه خوشحالی است! تشبیه کرده‌اند خوشحالی خدا را هنگام توبه بنده به این خوشحالی. توی روایت که این شکلی خدا خوشحال می‌شود از برگشتنت. بنده گناهکار. او خیلی کریم است، خیلی رحیم است، خیلی رحیم.
یک خاطره دارم. ما یک برادر کوچکتر، دو تا برادر کوچکتر از دست دادیم. یکیشان ۱۰ سالم بود از دست، از دست. و دیگر برادر خواهری هم که غیر از اینها نداشت. کوچکتر کوچک بودند، به دنیا آمده بودند، نوزاد بودند. بعد آن برادر دوم‌مان، خب ما سن و سالی ازمان گذشته بود و به هر حال تعلق بیشتری داشتیم. بچه به دنیا آمد و خیلی هم مهرش نشست و بعد چند روزی خیلی گریه کرد و قلبش از کار افتاد و از دنیا رفت. خیلی حال پریشانی ما داشتیم. یکی از اساتید بزرگوارمان ایشان پیامک داد. یادم نمی‌رود این پیامک را که خیلی آرام کرد من را. حالا خیلی عزیزان عزیز از دست دادند و کلاً عزیزانی را از دست دادند. این خیلی. ایشان پیام دادند که: «برادر تو پیش کسی رفت که با ارحم الراحمین در این عالم بی‌نهایت فاصله دارد.» ارحم الراحمین این عالم پیغمبر اکرم بود. خدا رحمتش با رحمت پیغمبر اکرم. با آنکه همه جلوه رحمت خداست. ولی بی‌نهایت با هم فاصله دارند چون ممکن است آن واجبه. «پیش کسی رفت که با ارحم الراحمین این عالم بی‌نهایت فاصله دارد». و فهم این بی‌نهایت بی‌نهایت فهم می‌خواهد. فلسفی و سنگین نبود ولی خیلی آرام کرد. و ذخیره روزگار برای پدر و مادر. به هر حال درک این رحمت اگر انسان بفهمد با چه رحیمی مواجهیم، دنبال بهانه می‌گردد برای مغفرت. ما نباید جری بشویم، پررو بشویم، خودمان را توی وادی این گناه‌ها بندازیم. ولی نباید ناامید بشویم. هر چه که اشتباه بوده، می‌فهمیم. مقید بهشت می‌شویم. نمی‌گذاریم این آب بد گندد. در کنار آب، تکان داشته باشد، نگندد. و قطعاً خدای متعال با رحمتش، این مقداری که فهمیدیم و تصمیم گرفتیم را کمک می‌کند و ترتیب اثر می‌دهد. شیطان نه ناامیدمان کند، نه مأیوس کند، نه مغرور. دائماً این دو تا کاری است که شیطان دارد با آدم: یا مأیوس یا مغرور. یا این‌ور می‌افتد یا آن‌ور.
نکته اول در بهشت: نهر آب. نهر دوم چیست؟ نهر شیر. «نهرهایی از شیر که طعم آن تغییر نکرده.» بماند، فاسد بشود، مواد نگهدارنده بزنند، تاریخ انقضا داشته باشد. بهشتی می‌رود خانه، شرمنده، این دو روز تاریخ مصرفش گذشته. بیا بریزیم دور! دور ندارد دور که بخواهند بریزند دور. آنجا اصلاً دور نه. آنجا همه چی نزدیک. جهنم که همه چیزش دور است. همه را انداخته‌اند دور. بعد آنجا تغییر نمی‌کند. مثال است دیگر. اینها دیگر بحث‌هایی است که در بحث‌های آن سوی مرگ توضیح دادیم که در عالم مثال یک چیزی تغییر و تحول ندارد. فاسد شدن ندارد. فساد آنجا نیست. این نهرها ظهور و بروز علوم است که برای مبتدین در سیر راه خدا مفید بوده. مرحوم مصطفوی می‌گوید: «بچه‌ی کوچک وقتی به دنیا می‌آید بهش شیر می‌دهند. غذای اولیه برای رشد شیر است.» خواب شیر. دیدید یکی از بزرگان می‌فرمود که یک چیزی ازشان پرسیدم در مورد یک چیزی دیگر، به سختی از زیر زبان ایشان می‌شد حرف کشید. چیز خیلی بلندی من پرسیدم و چیز بلندی می‌خواستم. ایشان دیگر کسی است که اصلاً پس نمی‌دهند. زورکی یک چیزی توانستم بکشم بیرون. این را فهمیدم. فهمیدم آن اولی که محضر استاد، حالا استاد ایشونم اسم نمی‌آورند که خدا رحمت کند، استاد بزرگواری که ما خدمت ایشان می‌رسیدیم، همان اوایل من یک شب خواب دیدم که استاد دارند به من شیر برنج می‌دهند. ترکیدن داشتند. که اوایل این خواب را دیدم. که یعنی مثلاً اگر برای کسی هم حاصل شد، خیلی دل نبندد به این چیزها. بدون اینها مال اول ماجراست. شیر مال طفل راه است دیگر. کم کم خواب شیر و شیر خوردن و حالا شیر کاکائو، شیر معمولی، شیر داغ، شیر خنک. نهرهایی از شیر. شنا می‌کردم. اوایل که رفته بودم نجف، محضر امیرالمؤمنین. خوب بازی جنس دیگری است این. پس این هم شیر است، مال اول کار است. نهر از شیر. اینها اوایل وادی سیر و سلوک بودند و توی وادی افتادند، توی این خط افتادند. شیر غذای کودک است. «علومی که متعلق به افعال و اخلاق باشد مثل علوم شرایع و حکمت عملیه، چون عنوان مقدمیت دارد برای عمل و تزکیه نفس، مقدمه به حساب می‌آید. لذا ظهور آن که این نهرهاست، اختصاص به ضعفایی دارد که مستعد سیر در منازل نفس را داشته، در سر پرهیز از معاصی و رذایل اخلاقی قابلیت وصول به مقام قلب را دارند ولی هنوز به آن مقام راه افتاده بودند.» اینها کم کم یک تکانی خوردند و توی این وادی راه افتادند. وادی به سمت خدا. اینها دیگر سهم از شیر دارند، طفل راهند اینها. کم کم یک آدم حساس می‌شود نسبت به اینکه من چرا حضور قلب توی نماز ندارم و این جور چیزهایی. مثلاً کم کم وادی آدم عوض می‌شود. همان اوایل نهر شیری و یک شیری و اینها نصیبش می‌شود. به واسطه فرا گرفتن مقدمات از علم شرایع و اخلاق و عمل کردن به آن. در صدد تقویت بنیه روحی کم کم قوی بشود، جان بگیرد، دندان پیدا کند و بزرگ.
این هم که گفته طعمش تغییر نمی‌کند، یعنی آلوده نشده. این علوم گرفته، نیت فاسد شهرت کسب بکند و دفتر و دستکی راه بندازد و مریدی جمع بکند و آقا جان، آقا جان بهش ببندند. با انگشت اشاره یکی را ساقط بکند، یکی را بالا ببرد. از این بازی‌ها، از این مسخره‌بازی‌ها، دلقک‌بازی‌ها، از اینها نداشته. چشم کسی را کور بکند با علمش. مثلاً جلوه بدهد و فلان و من من بکند. دنبال این وادی‌ها نبوده. این آلودگی‌ها را توی شیر ننداخته. «لَمۡ يَتَغَيَّرۡ». بیفتد شیر است. شیر گندیده، آشغال توش است. نیت فاسد نداشته، هوا نداشته، بدعت‌های باطل نگذاشته، اعمال و تعصبات جاهلی نداشته. این علم خالص مانده برایش. فضیلتش را داشته و سم مهلک توش نریخته. این می‌شود نهر شیر.
نهر بعدی چیست؟ نهر شراب. سوم: «نهرهایی از خمر که برای خورندگانش لذت فراوان دارد». می‌گوید خب اینجا بد است، آنجا خوب است. بدبخت نمی‌فهمد که خمر با آن خمر. این خمر عالم ماده است، آن خمر عالم مثال است. آن یک خمر است، این یک خمر. اینها اسم‌هایش با هم مشترک است. «این یکی شیر است اندر بامیه، و آن اندر بامیه. این یکی شیر است که آدم می‌خورد، و آن یکی شیر است که آدم می‌خورد.» بله، اسم‌هایش را فقط به گوشت خورده عزیزم. فکر کردی اینها از جنس یک چیز دیگر است. آن خمر آن طرف این می‌زند عقل خراب می‌کند، نابود می‌کند. آن هم بله، از عقل درت می‌آورد، از معقول در می‌آورد به مشهود. از خودی. اینها هی من فکر من و تصمیم من و چه چیزهایی می‌فهمم و اینها. از توی اینها در می‌آورد. خمر می‌زندم. چی می‌روم؟ مست. اینجا مستی‌اش می‌رود، غرق در طبیعت می‌شود. غرق در توهمات و اینها می‌شود. گم و گور می‌شود. آنجا غرق در توحید می‌شود، غرق در لذت می‌شود. لذت بالاتر. این تفاوت که لذت فراوانی هم دارد. «خمر در دنیا اگرچه ماده خبیث و بدبو و بدطعم است که عقل را خراب می‌کند، از حس و ادراک ساقط می‌کند و انسان در ردیف بهائم پایین می‌آورد. ولی خمر آخرت جذبات الهی است.» جذبه یک ته استکان می‌دهند. و یکی از اساتید از خدا بخواهیم یک ته استکان هم شده به ما بدهد. توی یک ته است… برویم حرم امام رضا علیه السلام، حرم امیرالمؤمنین خصوصاً که ساقی امیرالمؤمنین است. یک ته استکان، یک قطره‌اش هم به آدم بخورد غوغا است. «هر قطره‌ای در این ره صد بحر آتشین است.» که می‌گوید حافظ. آن که کشیده حافظ است، آن که کشیده است. «هر قطره‌ای در این ره صد بحر آتشین است. دردا که این معما شرح و بیان…» توضیح نمی‌توانم برایت بدهم. هر یک قطره‌اش صد تا بحر آتشین. همچین آتیش می‌اندازد توی وجودت که داغت می‌کند. یکم از این می‌خورند که از زنجبیل است. چون آنجا یک سلسبیل دارد که از زنجبیل. یک نهر دیگر هم دارد که از کافور. زنجبیلی‌ها می‌خورند داغ می‌شوند. چون طبع گرم و سرد و اینها را ما داریم توی بهشت برزخی لااقل. جنت عدن یک بحث دیگری است. می‌خورند، خیلی داغ می‌شوند. جذبه‌ها می‌گیرد. باز یکم آب با کافور و اینها می‌خورند، خنک. تعدیل می‌کند. که شاید همان خوف و رجا باشد دیگر. جلوه خوف و رجاست. زنجبیل از جنس رجاست. کافور از جنس خوف. این سرد می‌کند، آن در اعتدال هم هست. یکم آن را می‌زنیم، یکم این را. دعای عرفه را ببینیم. یکم فاز رجا پیدا می‌کند. یکم دارد داغ می‌شود. شراب است و اینها فضای خوب. سایت سجادی، همین مناجات‌های دیگر هم صفا کنیم. توی دریای این ادعیه شنا کنیم. بگیریم از اهل بیت بخواهیم که بچشانند این مزه‌ها را. خیلی خوب.
بعد می‌گویند که: «در اثر تجلیات صفات و اسما در قلب پیدا می‌شود، چنان عقل را مبهوت و حیران می‌کند که با وجود مشاهده آن اسمای کلی و صفات الهیه نامحدود، عقل دوراندیش و محافظه‌کار و مصلحت‌اندیش را ساقط می‌کند.» به کدام سمت می‌آید؟ به سمت پایین. سمت بالا که از ملائکه است. می‌رود به سمت ملائکه عالی. چطور ملکه علیا؟ مست و مبهوتند. این شراب که می‌زنید می‌روید توی قاطی ملکه علیا می‌شوید؟ کروبیین. به تعبیر روایت به کلی مراتب هستی را فراموش می‌کند. چون در او این خاصیت موجود است. تعبیر به خمر شده که بعضی توی همین دنیا نصیب داشته‌اند بزرگان. «ولی این خمر انسان را از مرتبه عقل به بالاتر که مرتبه شهود و قلب است، رهبری می‌کند.» بنابراین «أَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ» ظهور اصناف و انواع محبت صفات و ذات خداست که برای شاربین که کاملین و بالغین به درجه شهود هستند، استعداد مشاهده حسن تجلیات صفات و شهود جمال ذات را پیدا کرده‌اند و دیوانه و مشتاق جمال مطلق حضرت رب شده‌اند. به مقام روح رسیده‌اند، مستغرق در انوار الهی شده‌اند، موجب لذت و بهجت و سرور و عبور می‌شود. پس آن اول طفلای راه بهشان شیر می‌دادند، اینهایی که آدم بزرگند و اینها یک پیک برایشان می‌ریزند و می‌روند بالا و دیگر آن‌ور خلاصه خبرهای.
نهر چهارم کدام است که عسل است؟ چهارم: «نهرهایی از عسل تصفیه شده.» خب توی آن عسل، این عسل‌های معمولی ما مثلاً شمع دارد. شمع یعنی همین‌هایی که مال این چیز بو. عسل و اینها توش می‌افتد. آنها دیگر از اینها ندارد. تصفیه شده است. قاطی‌قاطی، آشغال، بوم، فلان، شمع، کثافات، مواد کثیف، چیزهای بی‌ارزش و اینها توش نیست. عسل بسیار شیرین است. لذا آن حلاوت‌هایی که از واردات از عالم قدس و بارقه‌های نورانی و لذت‌هایی که در حالات مختلف است برای متوسطین در راه خدا پیدا می‌شود، آنها را در ذوق و وجد و توجه به خدا می‌آورد. متوجه به کمال مال خود می‌کند. آنجا به صورت نهرهایی از عسل مصفا که خالی از شوائب کدرات و دخالت‌ها و تسهیلات نفس است، ظهور پیدا می‌کند. هیچ آلودگی و هیچ جلوه‌ای از نفس خودش توش نیست. همچین خالص. عسل ناب، شیرین. اگر توی خواب دیدیم کسی آب بهش دستش است، این مطلب. اگر شیر دارد می‌خورد، اگر دارد شراب می‌خورد توی بهشت، خوب معلوم می‌شود که این خیلی. حالا توی اینها وجوهی است. چرا اینطوری است؟ اسراری قطعاً توی به هر حال و می‌گویند که: «پس اینجا اختصاص به افرادی دارد که در مقام ذوق آن جذبات بوده، هنوز به مرحله سکر در اثر مشاهده تجلیات در نیامده‌اند.» اینها مرتبه پایین‌تر از آنهایی است که عسل می‌خورند نسبت به آنهایی که شراب می‌خورند. پایین‌تر. او شراب. اینها هنوز دارند کم کم بهشان می‌چشانند یک مزه‌هایی از عوالم بالا، یک طعم‌هایی دارد.
بنا بر آن که گفته شد: «نهرهای شیر علوم است که در مبتدین و ضعفا از راه‌پیمایان راه خداست.» پس این علوم ابتدایی حلال، حرام، واژه مستحب، رذایل اخلاقی، فضایل. همین کتاب «جهاد با نفس» را می‌خوانیم. «معراج السعاده» را می‌خوانیم. نام شیر. کم کم شیر دارد به کام‌مان می‌ریزیم و دیگر آرام آرام یاد می‌گیریم دست و پای پیدا کنیم. یکم بزرگ بشویم. روی پای خودمان بتوانیم بایستیم. بتوانیم از خودمان مراقبت کنیم. خودش مراقبت بهش آنقدر شیر می‌دهند تا بزرگ بشود. خودش بتواند خودش را مراقبت کند. این مراقبه دیگر در شکل گرفته. امثال منی که از پس چشم و گوش و دهان و دست و پا و اینها هم بر نمی‌آیم. این هنوز شیر است. همان شیرم تازه باشد. آن که تازه معلوم نیست به امثال بنده بدهند که تازه باشد.
خیلی خب. «مهرهای عسل اختصاص به افراد متوسط دارد.» متوسطین عسلی‌اند. «تخم مرغ عسلی با ملاحظه جذبات الهی و مشاهده صفات سرگرم.» «نهرهای خمر اختصاص به افرادی دارد که به واسطه تجلیات جمال و عشق بدان ذات لایزال، هسته خودشان را فراموش کرده‌اند. محو در انوار او به منظور از این آیه «سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» همین است. این شراب، همین خمر است. همان شرابی که اینها را از همه تعلقات دنیوی است، مال، معاش، فرزند، عیال، جاه، اعتبار، از همه اینها پاک و پاکیزه می‌کند. اینی که می‌خورد را از این مراحل صعود می‌دهد. از غیر خدا. توی روایت دارد که فرموده: «یعنی از غیر خدا اینها را پاک می‌کند. هیچی در وجود اینها غیر خدا نیست.»
«نهرهای آب زلال غیر متغیر و متعفن اختصاص به افرادی دارد که به مقام قلب رسیده‌اند. همه گونه علوم و معارف الهی در قلب آن‌ها بدون دخالت نفس و ضیق هوا طلوع کرده.» آب پاک، هوای نفس و اینها توش نیست. آشغال توش نمی‌افتد. حالا یک کمی آشغال اشکالی ندارد. مثل آب باران که مثلاً یک کمی حالا یک گرد و غباری می‌گیرد ولی آن آب تمیز. ما ایام که ایام آب نیسان از ۲۴ فروردین اردیبهشت، همین جور ظرف می‌گذاریم پشت بام هی آب جمع می‌کنیم. مرحوم آیت‌الله شیخ هادی روحانی که در مازندران نماینده ولی فقیه بودند و از بزرگان بودند ایشان منزل ایشان بنده رفته بودم در هادی‌شهر به قول خود شمالی‌ها کله بست. یک ماه مبارک ما آنجا خدمت این عزیزان بودیم توی منزل ایشان. از پشت بام آنجا همه شیروانی درست می‌کنند دیگر که آب می‌آید می‌ریزد پایین. از این شیروانی‌های بالا لوله‌کشی کرده بودم. حالا بقیه مازندرانی‌ها و شمالی‌ها، جاهایی که باران زیاد دارند بتوانند کار بکنند خوب است. لوله‌کشی کرده بود. لوله‌ها را هم آورده بود توی حوضچه وسط حیاط. آب باران را جمع می‌کردند. سه تا حیاط و فقط از باران می‌خورند. از آب لوله‌کشی اینها. بهترین کار است و آثار فوق‌العاده. آب باران خود شفا است و خیلی آثار فوق‌العاده‌ای دارد. از این باران‌هایی که الان به لطف خدا جاری است نازل می‌شود غافل نشویم توی این ایام و از اینها استفاده کنیم. اینها هم بالاخره یک جلوه آب بهشتی و باعث طهارت قلب می‌شود. خصوصاً با این دستوراتی که گفته شده که مبنای نراقی فرموده که زمان می‌برد. ۷۰ تا فقط سوره اعلا مهر خواند که هر سوره اعلا مثلاً دو دقیقه اگر طول بکشد ۱۴۰ دقیقه. چند نفر بشویم؟ ۱۰ نفر، ۲۰ نفر بشویم. هر کی یکی دو تا، سه تا مثلاً سوره اعلا بخواند و آخر به درون ریختن از کار رو به این آب و استفاده حسین آب را.
اگر با عسل کسی قاطی بکند باز اثرش بیشتر. اگر آب زمزم مثلاً باشد، تربت اباعبدالله اگر باشد، زعفران اگر باشد، اینها هر کدام آثار فوق‌العاده‌ای دارند. خب. «افرادی از متوسطین در اثر تجلیات صفات خدا و مشاهده اسما محو جمال او می‌شوند. برای اینکه طلب عشق آنها همیشه زنده باشد و حرارت در آنها به اندازه کافی موجود باشد.» آخه الان غربی‌ها می‌گویند ما فقط می‌خوریم که گرم باشیم. عرق را اینجوری است. Drink. اینها فقط برای گرم بودن. گرم. این توی بهشت این شکلی است: داغ. توی کاسه شراب آنها قدری از نهر زنجبیل، حالا یا شراب نشان می‌دهند. خوب است دیگر. کرونا از چه جنسی است و چرا مثلاً گرما که می‌آید این را می‌سوزاند و مثلاً سرما دارد؟ هر کدام حکایتی دارد. حالا خلاصه توی کاسه شراب اینها مقداری از نهر زنجبیل که ماده گرم است و با حرارتی مخلوط می‌کنند که این در سوره مبارکه انسان بحثش آمده و ما هم در بحث سوره انسان‌مان (آیه ۱۷ و ۱۸) به این بخش پرداختیم. «عَيۡنٗا فِيهَا تُسَمَّىٰ سَلۡسَبِيلًا». که این می‌شود سلس. این آب سلسبیل. از جنس زنجبیل، داغ زنجبیل. نهری است که سلسبیل نامیده می‌شود. «از شدت خوشگواری و ذوق شاربین را در حرارت طلب می‌آورد.» می‌خورد همچین آتیش داغ می‌شود. داغی وصال می‌خواهند به وصلش برسند. نه وصل زنا، مال و فلان. یعنی این اعتباریات و این توهمات و این حس و اینها. از اینها با این سن‌ها ازدواج کردند. توی آمریکا می‌گویند که سن طول ازدواج ۸ سال است. نرمال شش و نیم سالی که ماشینش را نگه می‌دارد. یعنی معمولاً افراد آمریکایی توی شش و نیم سال مثلاً ماشینشان را عوض می‌کنند و معمولاً در ۸ سال همسرشان را عوض می‌کنند. هیچی به حساب نمی‌آید دیگر. این ۸ سال که دیگر این حرف‌ها را ندارد دیگر. ۸ سال می‌خواهیم با هم زندگی... تازه مال ازدواج‌شان است. اگر تا ازدواج بشود. خلاصه.
البته این افراد چون اشتیاق و عشق آنها به اعلا درجه نرسیده، از زنجبیل خالص به آنها نمی‌آشامانند. بلکه از نهر زنجبیل در کأس آنها ممزوج شده است. خود زنجبیل، زنجبیل توی آبشان ریختند. آب طعم زنجبیلی دارد. یک همچین ماده زنجبیلی توش دارد. اینجوری با اسانس زنجبیل، عصاره زنجبیل دارد به اینها می‌دهند. «چون هنوز اشتیاق سیر در صفات را دارند.» بنابراین محبت آنها از لذت حرارت طلب پاک. «گاهی که از واردات تجلیات جمال آرامش و سکونی پیدا می‌کند از چشمه کافور.» کافور به اینها می‌دهند که کافور خنک است و معطر است. موجب آرامش و سکون می‌شود. «إِنَّ الْأَبرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا». که این هم باز در سوره مبارکه انسان آیه ۵ و ۶. «إِنَّ الْأَبرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا». مال ابرار است دیگر. مال مقربین نیست. ابرار از یک جامی می‌نوشند که آن مزاج آن جام کافور است. «عَيۡنٗا يَشۡرَبُ بِهَا عِبَادُ ٱللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفۡجِيرًا». که توضیح بیشتری به بحث سوره انسان مراجعه کند. «چون هنوز به مقام جمع نرسیده‌اند و در عین جمع ذات مستغرق نشدند، آرامش مطلق و آن سکون من جمیع جهات برای آنها نیست. آن برای کسانی است که به مرحله عبودیت مطلقه درآمده‌اند. از عبادالله شده‌اند. آنها از مقربین‌اند.» این از مقربین می‌ریزد برای اینها. مقربین این چشمه را جاری می‌کنند می‌ریزد پایین. ابرار توی ظرفشان از آن بالا می‌ریزد توی ظرف ابرار می‌خورند. چقدر قشنگ است! آدم هوایی می‌شود که برود ولی برویم آنجا فقط آب بهمان بدهند. بالای چک چک پایین و اینها که حال نمی‌دهد. برویم بالا خودمان جزء مقربین باشیم. مثل امام خمینی آن بالا ملاها باشیم. آنش خوب است.
جلو درهای بهشت است. آدم جهنم نرود خیلی یعنی اصلاً کولاک است. ولی خب دیگر آنجا هم بله یکی از سؤال‌ها این بود که خب آنجا کسی هوس نمی‌کند؟ نه. چون هر کسی متناسب با درکش هوس می‌کند. مثلاً کسی در لذت بالاتری است، ندارد که بخواهد هوس. هیچ وقت یک بچه هوس نمی‌کند که ای کاش من زن داشتم وقتی توی خیابان عروسی می‌بیند. هیچ وقت غبطه نمی‌خورد. او می‌فهمد اینها خوشحالند. توی خیابان می‌بینی بوق بوق می‌زنند. تک و توک سر و صدا. حق الناس اینها. داماد خوشحال، عروس خوشحال است. یک اتفاق خیلی مهمی دارد می‌افتد. بچه نظام تقاضای هم ندارد. نگاه می‌کند و عروسی. بچه‌ها عروسی، عروسی. خدایاً یعنی کی؟ ادراکی از عالم او ندارد. این هم همین است. ابرار هیچ ادراکی از عالم مقربین ندارند. می‌فهمند آنها خیلی اوضاعشان خوب است ولی ادراکی از اینکه آنها دقیقاً ولی می‌فهمم که یک چیزی ندارد. این خوب دقت بکن توی این مثال. بچه می‌فهمد که من زن ندارم، ازدواج هم نکردم. وضعیتی که دارم راضیم. اینجوری عالم خودش است در حد خودش.
پس اینجا می‌فرمایند که: «آنها از مقربین‌اند. از اصل چشمه کافور می‌باشند.» مقربین اصل کافور و اصل زنجبیل مال مقربین است. این توی آب قاطی می‌شود، عصاره اسانسش می‌آید پایین به ابرار می‌رسد. «علاوه به قلب و دل هر که استعداد داشته باشد از آن چشمه جاری می‌کنند و در کأس هر کسی به اندازه استعداد او می‌ریزند.» این ظرف ما همان استعدادمان است. الان همین ما یک کتاب که می‌خوانیم، یک مطلب که می‌شنویم. استعدادهایمان مگر برابر است؟ یک کسی یک جمله می‌شنود ازش ۱۰۰ تا مطلب می‌فهمد. یک کسی می‌شنود ۱۰ تا می‌فهمد، یکی دو تا می‌فهمد، یکی ۱۰ تا منفی می‌فهمد. پس به خاطر واژگونه. امیرالمؤمنین همه حرف‌ها را زد به مردم. بعضی هیچی نفهمیدند. بعضی کلاً ضد فهمیدند. بعضی دو تا فهمیدند. یک مسلمان زیاد فهمید. یکی مثل امیرالمؤمنین هزار در علم بود. هر چه پیغمبر داشت ظرفش کاملاً ظرف.
خب، این چشمه کافور همان چشمه تسنیم است. آخ جانم که این الان کجاها می‌خواهد برود این مطلب. ببین کجا می‌خواهد ببرد. «این چشمه کافور همان چشمه تسنیم اختصاص به مقربین دارد. اما در کأس ابرار مقداری از آن ریخته می‌شود.» مال مقربین تسنیم در عالم مقربین می‌آید می‌ریزد پایین توی عالم که آیه قرآنش هم می‌فرماید سوره مبارکه مطففین که کی ما این سوره را گفتیم و آخرم هیچ بحثی ازش نکردیم. و نفرین‌مان نکرد. این سوره سوره مطففین آیه ۲۳ تا ۲۹. «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ». ابرار در نعمت. «عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ». اینها روی تخت نشسته‌اند به هم نگاه می‌کنند. و خط تخت ماجرا دارد. به هم نگاه کردن ماجرا دارد. تحویل دارد. همه اینها. «تَعۡرِفُ فِى وُجُوهِهِمۡ نَضۡرَةَ ٱلنَّعِيمِ». به اینها که نگاه می‌کنی شادابی نعمت را توی چهره اینها می‌بینی. آب زیر پوستشان است. «يُسۡقَوۡنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخۡتُومٍ». از یک رحیق مختومی که ختم شد، بسته‌بندی شده است. اینها را. به اینها چیزی می‌دهند. «خِتَامُهُۥ مِسۡكٌ». آخرش هم یک مشکی دارد. بوی مشک است این. و «وَفِي ذَلِكَ فَلۡيَتَنَافَسِ ٱلۡمُتَنَافِسُونَ». رقابت و چشم و هم‌چشمی‌تان برای آنجا باشد. بدبخت‌ها اینجا رقابت کنیم که آنجا کی ظرفش بزرگتر است و کی بهرش بیشتر است. نه اینکه تلویزیون آن ۱۶، ماشینمان شاسی‌بلند است. ول کن اینها را جان مادرت! برو اصل ماجرا. و «وَمِزاجُهُۥ مِن تَسۡنِيمٍ». آن چشمه از تسنیم. «عَيۡنًا يَشۡرَبُ بِهَا ٱلۡمُقَرَّبُونَ». چشمه‌ای که ازش مقربین ابرار از شراب مهر کرده‌شده می‌خورند. مهر آن طیب و پاکیزه است. چه جور مهرش کرده‌اند؟ همان قوانین شرع مقدسه.
آقای طهرانی اینجا غوغا کرده است. رحمت. چند صفحه را به معنای واقعی کلمه تو را قانع کرده است. «که با آن ظرف شراب را پر کردی. یادمان باشد حرم باز شد برویم سر مزار این مرد بزرگ. با آن ظرف شراب را پر کردی از دستبرد شیطان مصون داشتند. چرا مهرش کرده‌اند؟ این مراقبه کنترل داشته. دست شیطان نمی‌افتاده این شرابش. مهر و موم شده است. درست؟ وحیق مختوم است. مهر و موم شده. شیطان توش دست ندارد. آشغال توش تف نمی‌اندازد. جام شراب بسته‌بندی شده در تمیز. قدری از نهر تسنیم داخل آن شراب صافی کرده به ابرار. لاکن مقربین از خود چشمه تسنیم که از بالاترین نقطه از نقاط بهشت جاری می‌شود. قله بهشت اینها سر قله‌اند. توی آن قله اعراف است. آن بالاها. بهش می‌گویند اعراف. به همه اینها نظارت. نه بین بهشت و جهنم و اعراف بین بهشت و جهنم نیست. اعراف آن بالایی است که همه عوالم ازش دیده می‌شود که مال «وَعَلَى ٱلۡأَعۡرَافِ رِجَالٌ يَعۡرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَٰهُمۡ». سوره اعراف هم به خاطر همین بهش می‌گویند اعراف. آن بالا بالا است. آن اصل چشمه آنجاست. آن بالا چشمه می‌شود. چشمه تسنیم. بعد آن چشمه تسنیم می‌آید پایین می‌ریزد. دیگر شهدا و اموات و مؤمنین و اینها از آن تسنیم می‌آید پایین. کوچولو بسته‌بندی شده. مثلاً یک پیاله، دو پیاله فلان.
اصل چشمه، جان! جمله را ببین. تیترش است: «چشمه تسنیم از زیر پای امیرالمؤمنین جاری است.» و «آن که بر اعراف قرار دارد و تسنیم از زیر پای او جاری است، مقام ولایت کبرای حضرت موالی امیرالمؤمنین علیه السلام است.» جان ما به فدایت که تمام مقربین از چشمه جاری‌شده از زیر پای آن حضرت می‌آشامند. از زیر پای او جاری! تازه مقربین زیر پایش هستند. مقربین خاک پایش هستند. غبار نعلین است. «از زیر پای او تسنیم جاری می‌ریزد پایین. دیوانه می‌کند این خلایق را این معارف و این توحید و این اسرار. این جذبه‌های همه‌اش توی چنگ وجود این. چه تعبیری می‌شود در مورد او به کار برد؟ فرمود: آیه خدا بزرگتر از من ندارد. نمی‌دانم بگویم این بشر است؟ این حقیقت است؟ این موجود است؟ چه بگویم؟ چه تعبیری به کار ببرم؟ جز خدا مگر کسی می‌تواند دم دندون حرف بزند؟ توصیفش. به عشق دیدن او هزار بار آدم جان بدهد که او را ببیند. فقط او را ببیند. حتی فقط او را.
مهر تسنیم از قلب آن حضرت سرچشمه می‌گیرد، مقربین را سیراب می‌کند. سپس به حوض کوثر وارد می‌شود. پس از تسنیم می‌ریزد توی کوثر. خود کوثر از کجا دارد؟ از تسنیم دارد. از آنجا به قلوب و دل‌های شیعیان، مؤمنین و اینها می‌آیند از کوثر برمی‌دارند. کوثر دل‌های شیعیان، موالیان. هر جا و در هر مکان. از آنجا دیگر شاخه کشی کرده‌اند توی همه خانه‌ها هست. از این آب کوثر توی همه خانه‌ها هست. پس از قلب امیرالمؤمنین می‌ریزد توی تسنیم، از تسنیم می‌ریزد حوض کوثر. از حوض کوثر لوله‌کشی می‌شود توی این خانه‌ها. حقیقت عالم است دیگر. هر توی هر قلبی امیرالمؤمنین حضور ندارد. مگر یک کانالی نزدی؟ مؤمنین، ناپاک‌ها و کثیف‌هایی که از این حقیقت بدشان می‌آید، متلک می‌اندازند، دنبال نقطه‌ ضعف می‌گردند. بدبخت‌ها که اینها که هیچی، همان فلز گداخته و اینهاست که دیگر بحثش بحث از آنجا می‌ریزد. اینها همه اتصال. چون دارد می‌ریزد. شره می‌کند توی این. این پیاده‌روی نجف تا کربلا هم قشنگ است دیگر. از آن قلب امیرالمؤمنین جاری می‌شود می‌رود کربلا. این از نجف جاری می‌شود، سیل زائران می‌ریزد. این دریاها می‌ریزد می‌رود کربلا. اسراری توی اینهاست. خب!
«هر یک از این علومی که انواع علومی که ذکر شد، چه تسنیم، چه کافور، چه زنجبیل، چه خمر صافی، چه نهر شیر یا آب غیر متعفن یا نهر عسل، همه از مقام ولایت که علم مطلق است سرچشمه می‌گیرد. افراد بنی آدم را هر کدام به نوبه خودش به حسب ظروف و استعدادها سیراب می‌کند.» روایاتی بسیار و مستفیض از ائمه علیهم السلام روایت شده که: «ساقی حوض کوثر کیست؟ امیرالمؤمنین است.» با قدح‌ها که در اطراف. «به هر کس از موالیان با عصایی که توی دست آن حضرت است، دشمنان خاندان عصمت را از آن حوض دور می‌کند.» یا علی! «مَعَكَ يَوۡمَ ٱلۡقِيَامَةِ عَطَاءً مِّنۡ عَسَلِ جَنِّيَّةٍ». پیغمبر به امیرالمؤمنین: «علی جان! روز قیامت همراه تو یک عصایی از عصاهای بهشت است.» «تَذُودُ بِهِ ٱلۡمُنَافِقِينَ عَنِ ٱلۡحَوْضِ الْكَوْثَرِ». حضرت رسول به امیرالمؤمنین فرمودند: «و دیگر ایشان هم چند تا روایت دیگر اینجا می‌آورند که می‌فرماید: یا علی! «إِنَّكَ قَدۡ يَرِدُ عَلَى ٱلۡحَوْضِ خَلِيفَتِيَ». علی جان! تو فردا که می‌شود قیامت که می‌شود خلیفه و «أَنتَ أَوَّلُ مَن يَرِدُ عَلَى ٱلۡحَوْضِ». یعنی خدا وکیلی اگر توی اقوام، دوستان، آشنایان، کسی مؤمن از دنیا برود، فقط خوشحال باشیم که این رفت. رفت آنجا کنار حوض کوثر. اگر با ایمان و اعتقادات با محبت. اگر توی مسیر زیارت بود و توی این کارهای پاک بود و اینها که دیگر اصلاً هیچی. اگر هم کلاً آدم خوبی بود و مؤمن بود و نماز و طاعت و عبادات و اعمال و اینها جفت و جور بود و ولایت و خیلی اوضاعش خوب است. گیر این مسائل نبوده. غوغا است. محبت امیرالمؤمنین آن‌ور غوغا است. «أَنتَ أَوَّلُ مَن يَرِدُ عَلَى ٱلۡحَوْضِ». اولین کسی هستی که کنار حوض بر من وارد می‌شوی. و «أَنتَ تَذُودُ ٱلۡمُنَافِقِينَ». تو منافقین را پس می‌دهی. چون منافقین با امیرالمؤمنین شناخته می‌شوند. شاخص ایمان و نفاق امیرالمؤمنین است. لذا همیشه پس زدن من و «أَنتَ أَوَّلُ دَاخِلٍ فِي ٱلۡجَنَّةِ مِنۡ أُمَّتِي». اولین کسی که از امت من وارد بهشت می‌شود تویی.» حتی زودتر از پیغمبر. چون علم دارد. لوای حمد، پرچم حمد دست اوست. پرچم‌دار، علمدار همیشه جلوتر می‌رود دیگر. و «وَإِنَّمَا مُحِبِّيكَ وَأَتۡبَاعَكُمۡ عَلَىٰ مَنَابِرَ مِن نُّورٍ». آنهایی که تو را دوست داشتند و دنبالت بودند روی منبرهایی از نورند. می‌آورند با یک جلالت و شکوه بالا بلندی دارند اینها را می‌آورند عرصه می‌کنند. روا، مروارید. «همه هم سیراب سیراب از حقیقت و ولایت». دیگر «وَوُجُوهُهُمۡ حَوْلِي». همه روی‌ها سفید سفید. رو شده به. «وهمه هم دور من». «أَشۡفَعُ لَهُمۡ». شفاعت می‌کنم برای اینها. «فَيَكُونُونَ جِيرَانِي». اینها فردا می‌شوند همسایه‌های من. آن بحث همسایه‌هایی توی بهشت که هم توی کتاب بود و هم توی خواب او شهید.
ولی دشمنان تو فردا همه ترامپ بدبخت و نتانیاهو اینها، این حیوانات، بهائم و اینها از آن صدام گرفته، خارجی‌هاشان، داخلی‌هاشان، همه‌شان همه بدبخت‌ها تشنه‌اند. چون بهره از این آب و این حقیقت. «مُسۡوَدَّة وُجُوهُهُمۡ». چهره‌ها سیاه. «يُضۡرَبُونَ بِٱلۡمَقَامِعِ». با پتک اینها را می‌کوبند و هی سیاه. «مِنۡ نَّارٍ مُقَمَّعِينَ». اینها را با شلاق‌هایی از آتش و چماق‌هایی از آتش می‌کوبند و پرت می‌کنند به کنار. چند تا روایت دیگر هم ایشان در مورد همین ساقی حوض کوثر بودن امیرالمؤمنین توی این بخش می‌خوانند که دیگر ما اینها را نمی‌خوانیم و وقتمان هم دیگر بیش از این هم اجازه نمی‌دهد. و صفا کردیم به حمدالله. آن‌ور فقط باید برویم و ببینیم امیرالمؤمنین چه کار. در این علوم و این حقایق و اینها بهره ما چقدر است. «یا مَنْ نَاصِبُ رَا وَ عَدَلَ فِي حُبِّكُمْ شَرْبَةً مِنَ الْحَوْضِ تَجْمَعْ». «وَإِذَا مَا وَرَدَ نَاقِدًا حَوْضَهُ فَأَعْدِمْ سَعِيدًا وَدَدْ ٱلشَّقِيَّ». «مَتَىٰ يَا ابْنَ مَوۡلَا مِنهُ يَقِرّ ٱلۡحَوْضُ وَأَشۡرِفُ حِنِّيَا مَرِيَّا وَإِن يُبۡنَا مِنهَا عَدُوٌّ لَّهُۥ يَدُهُۥ عَلَىٰ مَكَانٍ قَصِيٍّ». که باز اشعار دیگر در مورد حوض کوثر دارد و بهره دارند از این حوض کوثر از این آب درخشان در پیاله به آنها نصیب می‌کند.
خب بحث تحویل و داستان بعدی‌مان را نتوانستیم داشته باشیم. ان‌شاءالله جلسه بعد وارد داستان بعد بشویم. هم بحث تحویل را بگوییم. این دیگر مانده بود ته بار بود. ارزشی ندارد، فلان. از آن بابی که بنده دارم می‌گویم ارزش کلمات بزرگان اهل بیت، روایات. بله، یکمی با مسامحه با ما تا رفتار کنند و سخت نگیرند. از سوءالحساب بترسیم. سخت گرفتند. سخت گرفتن در صلح. حرف‌هایی که می‌شنوی، همان وجهی که شما به ذهنت می‌رسد، احتمالاً آنی هم که می‌گوید می‌فهمیده. اینها پیام می‌دهند که آقا این کتاب راضی بودند که شرح دادی؟ خب عزیزم! تو آن‌قدری که ارزش قائلی برای حق الناس، احتمالاً آنی هم شاید اندازه شما آن هم برای حق الناس ارزش قائل باشد. نه تنها راضیند، بندگان خدا خوشحالند که این کتاب دارد شرح داده می‌شود. چقدر هی پیام، پیام، پیام. حق الناس نیست این. فلان نیست این. چیست؟ یکمی خودمان یک جور فرض بکنیم شاید خوب باشد. شایدم که دارد می‌گوید زن رسیده اینها. شاید من منظورش همین است که تو می‌فهمی. شاید یکم شما بتوانی باهاش ور بروی. تو هم بتوانی به منظور بگیری. خیلی گیر ندهیم به هم. اذیت نکنیم همدیگر را. خدا نکرده ممکن است چوب داشته باشد برایمان. محرومیت می‌آورد. بله. خلاصه من به شما گیر ندهم، شما به من گیر ندید.
یک فایلی برای ما فرستاد از یکی از اساتید، خیلی مطالب خوب. لابه‌لای آن خیلی عبارات خاص، گاهی عبارت رکیک، گاهی فلان. آن آدم بزرگی یک چیزی دارد می‌گوید، یک وجهی دارد. به هر حال اینجا شیطان خیلی ور می‌رود. بابا خلاصه دنبال ماجراست دیگر. زنبوری که دارد همینجوری دور ما می‌چرخد دنبال سوراخی می‌گردد. دنبال روزنه می‌گردد. یک نیشی بزند، یک زهری بمالد. حواسمان دو طرف جمع بکنیم. همان که حرف می‌زند و همان که می‌شنود. بنز زنبور خیلی پا ندهیم و دعا کنیم برای عاقبت بخیر بشویم. دعای قشنگمان هم این است که ان‌شاءالله امیرالمؤمنین نصیب ما و شما یک آغوش سفت و گرم بگیرد، ببرد. یکی را بغل کند. همینجور هم شره شره از آن سینه بچکد توی این سینه و بکند ببرد آنجایی که باید. فرمود: «با همین دو تا دست کوچکم، امیرالمؤمنین دست‌هایشان خیلی بلند نبود چون قد متوسط. با همین دو تا دست کوچکم می‌گیرم یکی یکی می‌برم توی بهشت.» «بِهَاتَینِ یَدَینِ قَصِیرَتَینِ بِهَاتَینِ یدَینِ قَصِیرَتَینِ» «به این دو تا دست کوچکم می‌گیرم، یکی یکی می‌برم توی از توی جهنم.» با همان دست‌هایش بگیرد برافروخته ببرد. صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00