متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بخش بعدی کتاب را می‌خوانیم با عنوان باغ بهشت.
از دیگر اتفاقاتی که در آن بیابان مشاهده کردم این بود که برخی بستگان و آشنایان که قبلاً از دنیا رفته بودند را دیدار کردم. یکی از آن‌ها عموی خدابیامرز من بود. او در بیمارستان هم کنار من بود. او را دیدم که در یک باغ بزرگ قرار دارد. سؤال کردم: «عمو، این باغ زیبا را در نتیجه‌ی کار خاصی به شما دادند؟» گفت: «من و پدرت در سنین کودکی یتیم شدیم. پدر ما یک باغ بزرگ را به‌عنوان ارث برای ما گذاشت. شخصی آمد و قرار شد در باغ ما کار کند و سود فروش محصولات را به مادر ما بدهد؛ اما او با چند نفر دیگر کاری کردند که باغ از دست ما خارج شد. آن‌ها باغ را بین خودشان تقسیم کردند، فروختند. البته هیچ‌کدام آن‌ها عاقبت‌به‌خیر نشدند. در اینجا هم همه‌ی آن‌ها گرفتارند؛ (در مورد خوردن مال یتیم و ضایع کردن مال یتیم). قبلاً تو بحث یتیم عرض کردم. عمو با چند نفر دیگر کاری کردند که باغ از دست ما خارج شد، اینجا همه گرفتارند چون با اموال چند یتیم این کار را کردند. حالا این باغ را به‌جای باغی که در دنیا از دست دادم به من دادند، تا با یاری خدا در قیامت به باغ اصلی...».
تا اینجا داشته باشیم: این‌ها مظلوم واقع شده‌اند. خدای متعال بابت مظلومیتی که این‌ها تحمل کردند، به این‌ها اجر داد. خب، ببینید ما چند تا ماجرا داریم. مظلوم واقع شدن باعث رحمت خدا می‌شود؟ بله. پس چرا ما می‌گوییم که مظلوم شریک ظالم است؟
ما یک "مظلوم" داریم، یک "منظلم" داریم. کسی به ظلم تن می‌دهد، ظلم را می‌پذیرد. این شریک است. وای نمی‌ایستد روبروی ظالم، حقش را بگیرد. ذلیل و زبون است. یک کسی وای‌می‌ایستد که حقش را بگیرد؛ کوتاه نمی‌آید و در آخر هم باز مظلوم واقع می‌شود، مثل امام حسین علیه‌السلام، مثل امیرالمؤمنین علیه ... امیرالمؤمنین در برابر معاویه مظلوم بود ولی تن به ظلم معاویه نداد. امام حسین در برابر یزید مظلوم بود ولی تن به ظلم یزید نداد. ولی قذافی، مثلاً آمریکایی‌ها و ایتالیایی‌ها بهش ظلم کردند، او هم تن داد یا نه؟ بله، تن داد. ذلیل بود. پهلوی بهش ظلم کردند، دیدی چه ذلتی تحمل کرد؟ اولاً که خیلی چیزها را بهش دیکته می‌کردند، زور می‌گفتند، او هم می‌پذیرفت و زور می‌گفت. بعد آخر بهش ظلم کردند وقتی دیدند کارآیی ندارد. همین "گاو شیردهی" که می‌گویند می‌گوییم تا وقتی شیر داشته باشد شیرش را می‌بریم، هر وقت شیر نداشت سرش را می‌بریم. پهلوی را، چه پدر، چه پسر، همین کار را کردند. قذافی را همین کار را کردند. مرسی را همین کار را کردند. حسنی مبارک را همین کار را کردند. این‌ها هم ظالم بودند، هم مظلوم بودند. به آن‌ها ظلم شد. یک ظالم بالا دست این‌ها به این‌ها ظلم کرد ولی این مظلوم خودش شریک ظالم است. این‌ها همان مستضعفینی که قرآن می‌گوید این‌ها شریک مستکبرین‌اند، «لکل ذنبهم». هر دوتایشان عذابشان مضاعف می‌شود و در واقع خدای متعال حرف این‌ها را نمی‌پذیرد. این مظلومین را خدا در واقع حرفشان پذیرفته نمی‌شود. مثلاً می‌فرماید که در سوره اعراف آیه ۳۸: «ای کاش هر جمعیتی که وارد می‌شود، قالت اخرائهم ربنا... هلا اضلونا عذاباً ضعفاً من النار». خدایا این‌ها من را گمراه کردند. (خدا می‌گوید:) عذاب جفتتان را مضاعف می‌کنم. یک آیه است باز هم در قرآن این مضمون را داریم؛ جاهای دیگر که مستضعفین وقتی که اظهار می‌کنند که خدایا ما مظلوم واقع شدیم، خدا حرف این‌ها را قبول نمی‌کند که اگر شماها نبودید این ظالمین هم به کسی ظلم نمی‌کردند. شما شریک بودید، شما تن می‌دادید، شما مالیات، شما قانون این‌ها را پذیرفته بودید. قیام می‌کردید، خروج می‌کردید، مهاجرت می‌کردید، در می‌رفتید، می‌رفتید جای دیگر! همانجا که بودید تن نمی‌دادید؛ یا اگر به نحو تقیه بود، چاره‌ای نداشتید، یک جور آسیب وارد می‌کردید. تقیه هم این شکلی است که شما بالاخره آسیب باید وارد کنید. اهل بیت هم که تو حکومت ظالمین زندگی می‌کردند، مثل امام سجاد علیه‌السلام، کارشان را می‌کردند، آسیبشان را می‌زدند. لذا هیچ‌کدام از ائمه ما مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. همه را به شهادت رساندند. امام عسکری ضرر داشتند برای این‌ها. حضرت را برداشتند بردند توی یک پادگان نظامی. خب اینجا مجبورند، تحت ظلم‌اند. ظالمین دارند حکومت می‌کنند. حضرت تو آن دوران ولی دارند آسیبشان را می‌زنند به این‌ها. اگر آن آسیب نبود که این‌ها نمی‌کشتند. اهل بیت را هم تقیه می‌کردند، هم آسیب می‌زدند. بالاخره از یک مبارزه تمام نمی‌شد.
البته در مسیر مبارزه شما بیشتر ظلم می‌بینی، بیشتر ظلم می‌بینی. پس این مظلوم، آن مظلومی نیست که تن به ظلم داده. مظلومی که مبارزه کرده و باز هم نتوانسته حقش را بگیرد، این بابت آن‌هایی که از دست داده، خدای متعال برایش جبران می‌کند.
پس یکی مظلوم است، یکی هم هر کسی که کلاً محروم مانده. هم مظلوم، هم محروم. اینجا اونی که ظالم بود، حق‌الناس بود، گرفتار هم شده. وادی حق‌الناس و بعد حق و برگردان. آن به کنار. میزان حقی که از او تلف شده بردن که باید به او برگردانم. این یک بحث است که این حسابش چطور؟ گناه دو بخش داشت که حق‌الله و حق‌الناس. اجر هم دو بخشه. یکی بابت اونی که ازش تلف شده، از آن کسی که حق او را تلف کرده می‌گیرد. این بخش ناسش. یکم بابت صبری که کرده، رضایتی که داشته به تقدیر خدا، مثل امام موسی علیه‌السلام. «بذل به رضاک» دارد. کشته می‌شود با اَشَدّ وجَه. بچه‌هایش را هم داده. مظلوم واقع شده. تن به ظلم نداده و مظلوم واقع شده. آخرش هم می‌گوید خدایا من راضی‌ام به رضای تو. قتیلا خدا خواسته تو را کشته ببیند، تو خواستی من کشته باشم. من راضی‌ام به تقدیر. یکی حق او را می‌گیرند از همه این‌هایی که بزرگ کرده‌اند. یکی خدای متعال هم اجر ویژه به او می‌دهد از جانب خودش. رضا بابت قتل امام حسین. خدا چند تا ویژگی خاص: تربت او را شفا کرد، قبه او را محل استجابت دعا کرد، ذریه او را امامت داد که این را قبلاً خواندیم و زائرین او هم از ایام عمرشان به حساب نمی‌آید، کربلا می‌روند. این چهار تا را خدا در ازای قتل امام حسین، شهادت امام حسین به ایشان داده. حالا یک مقدارش را گفتم وگرنه خیلی خدا به او داده و تازه قیامت فهمیده می‌شود خدای متعال برای امام حسین چه کرده.
پس مظلوم و محروم کسی که حقش را خوردند، از سهمش محروم ماند. این‌هایی که الان حق‌الناس برداشت، از بیت‌المال اختلاس کردند، به ما ظلم کردند دیگر. ما که تن ندادیم. ما هم که راضی نبودیم. ما اصلاً خبر نداشتیم. نمی‌دانستیم. اگر می‌دانستیم قطعاً برخورد می‌کردیم. مماشات نمی‌کردیم. سازش نمی‌کردیم. الان دستمان برسد پدرش را درمی‌آوریم ولی دستمان نمی‌رسد. دولت خبیث کانادا مشارکت نمی‌کند که تحویل بدهد مجرم فراری را. این‌ها که اختلاس کردند که می‌روند بهشتشان آنجا و آن دولت هم همکاری نمی‌کند با ما که این‌ها را به اینترپل تحویل بدهد و من دستم کوتاه است. اگر برسد دستمان بهش برسد. مثل آن زمان مثل چه می‌دانم. دستمان نرسیده. تازه بعضی‌هایشان هم که گرفتیم مثل آن بذره دسترسی به پول نداریم. خلاصه ما تن به ظلم ندادیم. ما سازش نکردیم با ظالم. ما درگیریم. این هم باید جنبه حق‌الناس لحاظ بشود، هم حق‌الله. خدا هم بابت این محرومیت ما، حق‌هایی که از ما بلوکه شده، این تحریم‌ها، این فشارها، داروهایی که به ما نمی‌رسد. ما هم تن به ظلم ندادیم. هم بخش حق‌الناسش است، هم بخش حق‌اللهش. بابت محرومیت‌هایی که کشیدیم خدای متعال به ما عنایت خواهد کرد ان‌شاءالله.
هر فقیری تو این عالم به شرط اینکه؛ ما این نکته اصلیش همین فعالیت است. پس فقر این‌جوری نیست که پس ما فقیر بمانیم خدا به ما کمک کند. نه. اگر شما می‌توانستی کار کنی و کار نکردی، این اصلاً تو تقوا نداشتی. «انما یتقبل الله من المتقین». خدا به متقین اجر می‌دهد. آدم علاف، لَتَلَل، بیکار و بی‌عار بنشیند و فقیر باشد و بگوید خدایا من صبر می‌کنم اجر به من بده، ابداً. خدا اجر تقوا نداری که خدا به تو اجر بدهد. همه‌ی اجرها مال باتقواهاست. کار کنی. هر کاری که از دستت برمی‌آید، هر چقدر توان داری. آن‌قدری که ازت برمی‌آید. اگر هم واقعاً ازت برنمی‌آید، یک بحث دیگر است؛ هیچ کاری ازت برنمی‌آید بحث دیگر است. ولی همان‌قدری که می‌توانی، ولو به اینکه یک لیفی بدوزی، یک سفیداب درست کنی بفروشی، به هر نحوی که می‌توانی تو فعالیتت را بکن. هم خدا برکت می‌دهد، هم دیگرانی که «فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم» وظیفه داشتند نوبت خمس می‌دادند، زکات می‌دادند. فرمود اگر خمس و زکات داده می‌شد هیچ گرسنه‌ای نمی‌ماند. فرمود این کاخ‌هایی که انباشته می‌شود این‌ها به خاطر این است که حق فقرا خورده شده. این‌ها زکات ندادند، خمس ندادند. هر کوخی که هست، یک کاخی کنارش است که هم تو کلمات امیرالمؤمنین زیاد است هم حضرت امام خیلی تماشاشون این مطالب را می‌فرمایند. اگر حق این کوخ‌نشینان داده می‌شد از توسط این کاخ‌نشینان، نه وضع این‌ها این بود نه وضع آن‌ها آن بود. خب این‌ها الان حق آن‌ها را خوردند. خدای متعال برای این‌ها تلافی می‌کند، جبران می‌کند. تو آخرت قطعاً جبران خواهد کرد.
پس مظلوم و محروم مثل این عموی ایشان که مظلوم واقع شدند، حق این‌ها را زمین پدری این‌ها را خوردند، خدای متعال برای ایشان جبران کرد، باغی در بهشت بین... خب من چند تا روایت در مورد این بخوانم که خدای متعال جبران می‌کند. روایت‌های خیلی جالبی است. این‌ها را روی سندش کار شد چون یک بابی است در اصول کافی، کافی جلد ۶ صفحه ۲۶۰ باب فضل فقرا المسلمین. فضیلت فقرای مسلمین. فقرای مسلمین حساب و کتاب ویژه‌ای در برزخ و قیامت دارند و خدای متعال عنایات ویژه‌ای به این‌ها می‌کند. این‌هایی که نادار بودند و دستشان تنگ بود، به شرط آن دو تا نکته‌ای که گفتم: تن به ظلم نداده باشند، با دست خودش و خودشان را فقیر نکرده باشند، اثر بی‌عرضگی و تنبلی‌شان نبوده باشد. عقل را به کار انداختند، توان را به کار انداختند ولی باز به هر حال به خاطر عواملی محروم ماندند. حالا آن عوامل یا عوامل انسانی است، عده‌ای حق این‌ها را گرفتند، غارت کردند و یا عوامل طبیعی است، سیل، زلزله، آتش‌سوزی. اینجا صبر کردند، تحمل کردند، خدای متعال قطعاً برای این‌ها جبران خواهد کرد. هم تو دنیا جبران می‌کند به نحوی، هم اصلش تو آخرت در قیامت. خب این باب چندین روایت دارد، حول و حوش بیست سی تا روایت است. بنده چند تایش را گلچین کردم که از جهت سندی خوب است. خیلی زیباست ولی سندش هم ضعیف است و نمی‌خوانم آن روایتی که سندش ضعیف است. این‌هایی که سندش خوب است را می‌خوانم. روایت اولی که می‌خواهم بخوانم اتفاقاً جالب است که قشنگ‌ترین روایت‌هایش آن‌هایی است که سندش از همه درست‌تر است. این از نکات جالب این باب است.
این روایت اول ببینید چقدر این روایت محشر و دلگشاست. می‌فرماید که امام صادق می‌فرماید: «علی بن حَکَم از سعدان نقل می‌کند که امام صادق فرمودند که: الله عزوجل یلتفت یوم القیامه الی فقراء المومنین». خب یک بخشی از این را تو برزخ به آن‌ها عنایت می‌شود، یک بخشیش در قیامت. روایت را بخوانم بعد بگویم برزخش کجای «آن سوی مرگ» بود که این را توضیح ندادیم تو «آن سوی...». فرمود که روز قیامت خدا توجه می‌کند به فقرای مومنین. «شبیه هم بالم منتظر». مثل کسی که انگار می‌خواهد عذرخواهی بکند. خدا این‌جور به فقرا توجه می‌کند. «فیقول و عزتی و جلالی». به فقرا خدا حرف می‌زند. با فقرا که همین بسشان است فقرا که خدا با این‌ها حرف می‌زند. توجه می‌کند. بعد به این‌ها توجه می‌کند. به این‌ها چی می‌گوید؟ می‌گوید: «و عزتی و جلالی» به عزت و جلالم قسم، «ما افقرتم فی الدنیا من هوان بکم علیه». من تو دنیا اگر شما را فقیر کردم، اگر محروم ماندید، نگو خدایا آن ظالمان خوردند و بردند، هی به آن‌ها رسیدی، آن‌ها را تحویل گرفتی، ما که مومن بودیم همیشه فقیر بودیم، بدبخت بودیم. هشتمان گرو نهمان بود، وضعمان همیشه ناجور بود. می‌فرماید من اگر شما را تو دنیا فقیر کردم به خاطر این نبود که پیش چشم من ارزش نداشتید. هِوان، هیچی حساب نمی‌آمدید، بی‌ارزش بود. «و لترون نما اثنا بکم الیوم». حالا امروز می‌بینید من با شما چه‌کار می‌کنم. «فمن زود احدا منکم فی دار دنیا معروفا» هرکی تو دنیا یک زادی به شما داد، یک توشه‌ای داد، یک قرون به شما کمک کرده، یک کمکی، دستگیری از شما داشت، «فخذوا به یده فادخلوا الجنه». هرکی یک ذره کار خوب تو دنیا برای شما فق کرده برید دستش را بگیرید ببریدش تو بهشت. این کمترین چیزی است که خدا اول به فقرا می‌دهد. چرا؟ تو دنیا شرمنده بودند دیگر. حالا خدا کاری می‌کند وقتی می‌گرفت تو دنیا چطور شرمنده بود از آن کسی که به او می‌داد، پول می‌داد، حالا خدا کاری می‌کند که این تو آخرت این شرمنده می‌کند اونی که به این پول می‌داد. شرمنده می‌شد نه اینکه با طلبکاری و سروصدا و قلدر و پررویی و نه این شرمنده بود. همین که قرآن فرمود که «یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف». آدم‌هایی که از حال این‌ها خبر ندارند این‌ها که نگاه می‌کنند فکر می‌کنند این‌ها خیلی وضعشان خوب است. همان که می‌گویند صورتش را با سیلی سرخ نگه می‌داشت. جدیدترین بحثی در مورد این دارم می‌گویند جز نفاق‌های خوب است. آدمی که ندارد ادای پولدارها را در بیاورد، ادای داراها را در بیاوریم جز نفاق‌های خوب. نفاق خوب داشتن. با سیلی صورت سرخ نگه می‌داشت. آبرودار بودن. کسی می‌خواست کمک کند باید خیلی کشف می‌کرد از این‌ور و آن‌ور مشکل این‌ها را و نقطه ضعف این‌ها را. وقتی به این‌ها کمک می‌کرد این‌ها با عزت برخورد می‌کردند، قبول نمی‌کردند، رد می‌کردند. تازه وقتی قبول می‌کردند به نحوی جبران می‌کردند. این‌ها اصلش‌ها. این‌ها شرمنده بودند همیشه که یک دارایی دارد به این‌ها کمک می‌کند. اینجا این‌ها آن دارا را شرمنده می‌کنند. چون آبرودار بودند. مگر اینکه آن دارا باز خودش هم از جهات دیگر کارایی داشته و آن دیگر حالا جایگاه بهشتی‌اش درست و این‌ها. ولی دارا یکی کمک می‌کرده ولی حالا ایمان آن‌چنانی خیلی وضعش خیلی خوب نیست. اینجا شفاعت می‌کند. روایت سندش خیلی خوب است. می‌فرماید که به این‌ها می‌گویم که برید دست این‌ها را بگیرید بردارید ببرید تو بهشت. بعد این فقرا بعضی‌هایشان با خدا این‌جور می‌گویند. می‌گویند: «یا رب ان اهل الدنیا تنافسوا فی دنیاهم». خدایا این‌ها که تو دنیا بودند این‌ها خیلی رقابت می‌کردند برای دنیاشان. سروکله هم می‌زدند. «فنکحوا النساء». زن گرفتن مال این‌ها بود. چهارته چهارتا می‌گرفتند. ما یکیشم نمی‌توانستیم. پدرمان در می‌آمد با قرض و قسط و فلان و این‌ها سی سالگی تازه اقدام می‌کردیم. زوارمان درمی‌رفت اگر می‌خواستیم زن بگیریم. جهیزیه نداشتیم بدهیم مثلاً. «و لبسوا الثیاب لینا». لباس‌های خوب خوب این‌ها می‌پوشیدند. «و اکلوا الطعام». غذای خوب خوب می‌خوردند. «و سکنوا الدور». خانه‌های خوب می‌نشستند. «و رکبوا المشهور». ماشین‌های خوب، مرکب‌های خوب داشتند. دست این‌ها را بگیریم ببریم بهشت؟ نمی‌خواهیم. از آن‌هایی که به این‌ها دادی می‌خواهند. جالب و عجیب است. «این‌ها به ما نون‌آب نمی‌شه دست اینو بگیرم ببرم تو بهشت». حالا آبرو مثلاً. فلان. من حال نکردم تو دنیا. ماشین نداشتم، خونه نداشتم، زن نداشتم، نصب هواپیما نمی‌توانستم جایی برم. من دوچرخه نداشتم. آنجایی که می‌گفت تو «آن سوی مرگ»، این‌ها بعضی‌هایشان هواپیما دارند، بعضی موتور قایق دارند. این‌ها مال اینجاست. روایتش اینه: می‌گوید مثل این‌هایی که به آن‌ها دادی به ما بده.
خدای متعال می‌فرماید که: «فیقول تبارک و تعالی لک و لکل عبد منکم مثل ما اعطیته اهل الدنیا من دنیا سبعون وفا». خیلی روایت قشنگی است. این مومنه که فقیر است می‌گوید: خدایا این‌ها به درد ما نمی‌خورد. آب و نون نمی‌شود. از آن‌هایی که به این‌ها تو دنیا دادی به ما بده. خدای امتحان می‌فرماید هم برای تو، هم برای بقیه فقرای مومنین مثل آن چیزی که کلاً به اهل دنیا دادم. نه فقط آن اهل دنیایی که تو زمان شما بود، لاکچری‌های زمان خودتان. نه. لاکچری‌های طول تاریخ کل دنیا. فرعون، قارون این‌ها کلاً تو دوران دنیا هرچی به لاکچری‌ها و پولدارها و از خوب‌ها دادم از اول دنیا تا آخر دنیا، هرچی این سرمایه‌دارها و متمولین و پولدارها و این‌ها (دارند)، می‌دهم به شما هفتاد برابرش! «سبعون ضعف». هفتاد برابرش مال شما. هرچی کلاً آن‌ها داشتند. چه‌خبر است آنجا! توی روایت دیگر دارد که وقتی این‌ها می‌بینند خدا چقدر این‌ها را تحویل می‌گیرد، می‌گویند ای کاش تو دنیا با قیچی تکه‌تکه شده بودیم، اینجا جبران می‌کرد برام. چه‌کار می‌کند اینجا. همان یکم آب خوردنی هم که خوردیم ای کاش اینجا به جایش می‌خورد. ابداً این‌ها به معنای نیست که کار نکنیم، پیشرفت نکنیم، فعالیت نکنیم. دنبال اقتصاد نباشیم. دنبال تولید باید رفت. دنبال ثروت باید رفت ولی اول برای جامعه، برای مردم. امیرالمؤمنین اول کار می‌کرد، وقف می‌کرد. بیرون نیامده از چاه وقف می‌کرد برای مردم. به نظرم خواندم برای خودش یک ته سهمیه برمی‌داشت، وقف مردم. چقدر چاه وقف کرد، چقدر نخلستان را وقف کرد. تولید مردم، اقتصاد مردم، جامعه محور جامعه است. نه شکم خود را سیر کن و بار راش را ببنده و زن و بچه‌اش را. بقیه فقط حمّالی، نوکری، کلفتی. شکم ما سیر بشود. دقیقاً برعکس. زندگی‌نامه مرحوم عالی‌نسب را بخوانید که تو آن بحث‌های شجرات‌المعارف در مورد ایشان صحبت می‌کردیم که گفتند تقریباً ایشان ۲۰ درصد یا ۳۰ درصد دارایی تو زندگیش اومد، بقیش همه دست مردم است. تو تولید بود همش. دیگر حالا این کتاب "میرنامیرا" که ما معرفی کردیم در مورد ایشان کتاب زیبایی هم هست. درویشانه زندگی می‌کرد. اصلاً نمی‌خورد همچین آدم تریلیاردی باشد ایشان. چقدر زندگی. هرکی پیش ایشان کار کرد صاحب‌خانه شد. ولی خودش یک خانه معمولی کوچک تا آخر همان بود. کتاب الغدیر ایشان پشتوانه اقتصادیش بود. به علامه امینی فرمود که هرچی هزینه هست انجام بده و هیچ باکی نداشته. چکشی برای علامه کلاً کتاب‌ها، خانه‌ات، کتابخانه‌ی علامه امینی و مزار ایشان که در نجف است با هزینه ایشان بوده و هیچ اسمی هم از این بزرگوار نیست. در بهشت زهرا تهران دفن است. شب جمعه است ان‌شاءالله. حالا ما شب جمعه هفته پیش ۱۰ نفر بزرگان را اسم آوردیم، این شب جمعه هم یاد بکنیم از مرحوم عالی‌نسب، از علامه امینی، از مرحوم آقای بروجردی، که به نسبت که کاسب بود و بازاری بود و به جاهایی رسیده بود. شما حق نداری تو مسائل اقتصادی تقلید آیت‌الله بروجردی، علامه جعفری که با ایشان رفاقت داشتند، برخی بزرگان دیگری، مرحوم ملا علی کنی که ایشان خیلی متمول بود و از اموالش خودش استفاده نمی‌کرد، برای مردم خرج مردم و در راه مردم استفاده می‌شد. حالا این پنج تا را فعلاً اسم آوردیم. باز لابلای بحث اگر از دیگرانی هم اسم... عموی جانباز عزیزمان هم که ازش اسم آمد و نکاتی را عرض کردیم. از حاج قاسم سلیمانی عزیزمان که تن به ظلم نداد تا لحظه آخر و آخر مظلومانه شهیدش کردند. به همه ذوالحقوق و اموات و علما و شهدا، بزرگان و کسانی که به گردن ما حق دارند امشب ان‌شاءالله مهمان اباعبدالله.
خب، یک روایت که خدای متعال این شکلی برای این‌ها جبران می‌کند. یک روایت دیگری که باز این هم سندش خوب است می‌خواهم بخوانم برایتان. سیزده که می‌فرماید قیمت جالبی از پیغمبر. سندش هم صحیح است. «و هم الذین یرون ملکوت السماوات و الارض». خوش به حال ندارهایی که صبر کنند. با آن توضیحاتی که داده. ملکوت آسمان‌ها و زمین را می‌بینند. نوع ملکوت نزدیک‌ترند چون تعلّقات ندارند، حجاب ندارند. زود کنده می‌شود. چیزی ندارند دلبسته باشند. دنیا این شکلی است که هر چقدر بار سبک‌تر باشد ملکوت نزدیک است. لذا آن‌هایی هم که داشتند می‌گفتند در حد ضرورت. جملات طلایی علامه طباطبایی بود که در حد ضرورت خانه، در حد ضرورت ماشین، در حد ضرورت. آقا من پول دارم دو تا ماشین. این خیلی خوب است. آن یکی معمولی است. معمولی را بخر. اگر برای خودت... اگر برای کسی دیگر می‌خواهی بخری، بهتر را بخر. پول داری. برای یک نفر دو تا ماشین است. می‌توانی بخری. اونی که بهتر است را بخر برای خودت. اونی که پایین‌تر است را بخر. دیدی ما بعضی از این‌ها را و در قید حیاتند. بعد از این کاسب‌های مومن ولی خدا این‌جوری دیدیم. به دیگران بهتر هم داد. برای خودش پایین. دنیا این شکلی است. خیلی نگذار قرقاطی‌ات بکند. با خودش دلبستگی می‌آورد، اذیتت می‌کند. با معمولی‌ها، با ضروری‌ها. آن‌قدری که کارت راه بیفتد. آن‌قدری که کارت را بیفتد بگو: بقیش را به خاطر تو. من می‌توانستم آن شاسی‌بلنده را بگیرم، این یکی را گرفتم. فقط رفت‌وآمد. این فاصله این تا آن شاسی‌بلنده را تو پر کن برایم. من به نسبت آن شاسی‌بلند خودم در حد فرق نگه داشتم که آن‌ور از مزایای فقرا تو بهشت بهره‌مند بشوم. پیشرفت برای بقیه، برای مردم. برای خودمان در حد اینکه دستمان جلو کسی دراز نباشد. عقده‌ای بشویم. بچه‌هایمان هم باید عقده‌ای بار بیاوریم. خانواده‌مان را هم نباید عقده‌ای بار بیاوریم. دیگر این‌ها بحث دیگری است که تربیت کنیم خودمان را. اگر خانواده توانش را ندارد، برای خانواده مثل امام باقر علیه‌السلام که اتاق خودشان خاک بود کفش. برای خانواده مبلمان گرفته بودند. وقتی با مهریه همسرش بحث دیگری است. خودمان در حد ضرورت، آن‌قدری که زندگی راه بیفتد، کارمان راه بیفتد. معمولی. معنای یک چیز معمولی داشته باشد. خب این هم یک روایت.
روایت بعدی سندش موثق است. حسن نیست ولی موثق است. یک روایت قشنگی است. پیامبر اکرم فرمود: «یا معشر المساکین تیبو نفس». ای مسکین‌ها، ای ناداران، آرامش خاطر داشته باشید. «و اعطو الله الرضا من قلوبکم». از دل‌هایتان به خدا رضا بدهید. راضی باشید از خدا. «یوسبکم الله عزوجل علی فقرکم». تا خدا بابت این فقرتان ثوابتان بدهد. «و ان لم تفعلوا». اگر تو دلت راضی نباشی از خدا دیگر ثوابی نیست ها. اگر راضی بودی و پذیرفتی و گفتی خدایا به خاطر گل روی تو. این‌ها عصبانیت و غضب و این چه وضعی است و چرا باید جور باشیم و گله و شکایت و این‌ها هم باید تو فقر بمانی، هم آخر تن ندادی، کارت را کردی، به نتیجه نرسیدی. من مشکل دارم. نخواستی و هی به آن‌ها می‌رسی و ما نمازخوان شدیم، به خاطر تو. با من جور کردی و همش مریضی و همش درد و این یکی معتاد، آن یکی مریض است، آن یکی فلان، آن قاچاقچی و این بد دهن. محروم شدی از همسر خوب، از فرزند خوب، از خانواده خوب، از زندگی خوب. بگذار روی پای خدا. به پای خدا بگذار. یعنی به حساب خدا بگذار. از خدا ببین. از چشم خدا نبین. از چشم «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین». مشکل است ولی من نو من از تو دست برنمی‌دارم. مسعود کوتاه نمی‌آید. من می‌خواهمت. تو هم از من راضی شو. فرمود به رزق سبک اگر راضی بشوی به رزق کم راضی بشوی از خدا، خدا به عمل کم از تو راضی می‌شود. آنی که بقیه باید صد تا صد تا بیاورند تو یکی یکی قبول می‌کند. اثری که به صد تا صدتای آن‌ها می‌دهد به یکی‌یک تو می‌دهد. چرا؟ بقیه صد تا صد تا رزق می‌داد به تو یکی یکی می‌داد. آن‌قدری که آن‌ها بابت صد تا راضی بودند، یکیت راضی بودی. منم آن‌قدری که از آن‌ها صد تا می‌خواهم از تو. آن‌ها باید صد بار کربلا می‌رفتند تا فلان اثر برایشان حاصل می‌شد. تو یک بار بری برایت حاصل است ها. این یک قاعده عجیبی است. «من رضی من الله بالیسیر من الرزق، رضی الله منه بالیسیر من العمل». هرکی به رزق کم از خدا راضی بشود، خدا به عمل کم از او راضی می‌شود. از قواعد عجیب قریب این عالم. کم‌کم از قرآن، از اهل بیت عنایات خاص. یک چیزهای عجیب قریب. خیلی این‌ها ملکوت نزدیک‌ترند. هجر اثر خیلی نزدیک‌تر. خیلی فضا برایشان فراهم است. آن هم که البته دارند. آن‌ها هم تقصیر ندارند. خدا به آن‌ها داده. وظیفه آن‌ها البته سنگین‌تر است با صدقه و انفاق و دادن این اموال و این‌ها. این‌ها باز می‌توانند مقاماتی برسند که شاید فقرا هم به آنجا.
روایت بعدی که سندش باز این صحیح است. باز از آن روایت عجیب سندش هم خوب است. امام باقر فرمودند که: «وقتی روز قیامت می‌شود امر الله تبارک و تعالی منادی ینادی بین یده». خدا به یک منادی امر می‌کند بیاید در محضر خدا ندا بدهد: «این الفقرا؟». فقرا گوش‌اند؟ «فیقوم عنق من الناس». یک تعدادی آدم بلند می‌شوند. «و کثیر». تعدادشان هم زیاد است. «فیقول عبادی». بنده‌های من. این‌ها می‌گویند: «لبیک ربنا». دیگر همان «عبادی» و «لبیک ربنا». این‌ها به نظرم همین‌قدر بسشانه دیگر. یعنی همین جا می‌شود بازی را خاتمه داد. می‌گویم دیگر ما همین جا آمدیم فقط همین را از تو بشنویم یک «عبادی» بگوییم ما هم یک «لبیک» بگوییم و برویم ولی حرف می‌زند. «لما افقر کم لحوان بکم علیه». خدا می‌خواهد بنشیند بنده و توجیه کند، دلجویی کند. می‌خواهد از دل این‌ها در بیاورد. وای! می‌فهمی؟ خدا می‌خواهد بنشیند از دل این‌ها، همه آن‌هایی که یک کم و کاستی تو زندگی داشتند. یک روزی خدا از دل این‌ها در بیاورد. خاطره‌ای افتادم بگویم بعد بقیه را بخوانم. یکی از اساتید ما پدرش را از دست داده بود و زیاد به نحو مکاشفه و خواب و این‌ها هم خود ایشان هم دیگران پدر ایشان را می‌دیدند. که منم خاطراتی نقل کردم. ایشان و پای پدر ایشان، بغل پای ایشان یکم مشکل داشته تورمی چیزی داشته، ورم داشته، غده‌مانندی اذیت می‌شده. در مکاشفه یا خواب بعد از رحلتش به این استاد ما که شهید و فیلسوف و این‌ها بهشان فرموده بود که وارد برزخ که شدم، این‌قدر به من محبت کرد خدا بابت این دردی که این بغل پام تحمل کردم که گفتم اصلاً ای کاش من این پا را نداشتم. آن موقع می‌خواست برای من چه‌کار کند؟ اصلاً گفت من عرق شرم به پیشانیم نشست. این‌قدر که به من محبت کرد که ببخشیداً تو دنیا پات این‌جوری بود، بغل پات امتحان تو بود دیگر. باید از دل در بیاورد. وای از این خدا! وای که ما از این غافلیم! ازش دوریم! ازش فاصله! باهاش کار نداریم! ازش گله داریم! اعصابمان خورده! باهاش قهریم! از دل در می‌آورد. «لَمْ أُفْقِرْكُمْ لِهَوَانٍ بِكُمْ». بی‌ارزش بودیدا. این خدا خداییش نباید آدم زودتر برود که این را ببیند؟ ملاقات آدم هوای ملاقات او را نمی‌کند؟ «وَ لَكِنِّی أَنَّا اخْتَرْتُكُمْ لِمِثْلِ هَذِهِ الْیَوْمِ». برای امروز گذاشتم کنار. ببین اونجا بهت ندادم. فرض کن بابا به بچه پفک نخرد چون مثلاً می‌خواهد ببرد برایش کیک تولد بخرد. این الان اگر بخورد از آن کیک تولد مثلاً می‌افتد. یا مثلاً روروک نمی‌خرد، می‌خواهد برایش دوچرخه بخرد. دوچرخه نمی‌خرد، می‌خواهد برایش ماشین بخرد. بعد بابا ماشین را بخرد بعد بیاید از بچه دلجویی کند، عذرخواهی کند. ببخشیدا تو هی می‌گفتی دوچرخه، من نمی‌دادم. می‌خواستم ماشین بخرم، نمی‌توانستم بهت بگویم نقشه لو می‌رفت و تو ممکن بود مثلاً یک کارهایی بکنی که بعد محروم بشوی از این ماشین. من گذاشتم برای امروزه. دیگر ببخشید دیگر. برای امروز کنار گذاشته. بعد خدا به این‌ها چی می‌گوید؟ می‌گوید: «تَصَفَّحُوا وُجُوهَ النَّاسِ». برو تو بین این چهره‌های مردم. تو این قیامت برو بگرد. «فَمَنْ صَنَعَ إِلَیْكُمْ مَعْرُوفاً لَمْ یَصْنَعْهُ إِلَّا فِیَّ فَكَافُوهُ عَنِّی». هرکی از این‌ها به خاطر من به شما یک کار خوبی کرده، به خاطر من... فیّ. هرکی به خاطر من برایت یک کار خوبی کرده، دستش را بگیر از طرف من بهش بهشت بده. جزایش را تو بده. واسطه فیض می‌شوند فقرا در بهشت از این روایت فهمیدم. چطور اغنیا اینجا واسطه فیض‌اند برای فقرا، اینجا که دنیاست مفت نمی‌ارزد عالم ماده. تو بهشت فقرا واسطه فیض می‌شوند برای اغنیا. برای همین بود دست سائل را می‌گیرد می‌برد. «از ماجرا که گفتیم به این‌ها ربط داشت المسکین رسول الله». فرستاده خدا! با نگاه تحقیر هم نگاهش نکن. پس فردا همین می‌بردت. نگو من اگر این ماه برایش این ماه رمضان است مثلاً آرد و این‌ها، ماکارونی و این‌ها مثلاً نگیرم این بنده خدا می‌خواهد چه‌کار کند؟ گناه دارد. حالا مثلاً بگذار ببینم با یک لحنی مثلاً با یک تحقیقی. پیش خدا اونی که حالت تحقیر دارد ماییم که داریم یک چیزی به این می‌دهیم. این واسطه است که ما داریم. به مگر اینکه از جاهای دیگر مشت آدم پر بشود. ما ممنون داریم که این دارد از دست ما می‌گیرد. لذا امام حسین فرمود که اگر می‌آید هی به تو رو می‌زند، از تو کمک می‌خواهد، «من نعم الله علیکم». از نعمت‌های خداست. خسته نشی ها! این خدا تو را بنده را واسطه فیضت می‌کند.
خب این هم از این روایت. و روایت دیگر هم که خوب باشد. یکی دیگر هم دارد حدیث ۱۹ این باب قشنگ است. هشام بن حکم می‌گوید که از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند: «اذا کان یوم القیامه قوم عنق من الناس حتی یاتوا باب الجنه». قیامت که می‌شود تعدادی از مردم خودشان پا می‌شوند راه می‌افتند می‌روند پشت در بهشت. «باب الجنه». در بهشت در می‌زنند. حالا دیگر در بهشت چیست و در می‌زنند یعنی چی، خودش چندین جلسه بحث می‌خواهد. بفرما شما می‌گویند: «نحن الفقرا». ما نادارا، بیچاره. «فیقال لهم قبل الحساب». به این‌ها می‌گویند: «حساب کتاب نشده کجا پا شدید واسه خودتان راه افتادید؟». «فیقولون: ما اعطیتمونا شیئا فتحاسبونا به». به ما چیزی ندادند که بخواهند از ما حساب بکشند. این‌ها می‌گویند ما چیزی نداشتیم. یک کسی سبحانی گفته بود که آقا شهریه دشت نکردم اگر دشت کرده بودم شهریه می‌دادم. خلاصه این‌ها می‌گویند ما دشت نکردیم. این‌ها می‌گویند: «قبل از حساب پا شدید اومدید؟». فقرا می‌گویند ما چیزی نداشتیم حساب کتاب کنیم. مدیر حساب کتاب می‌کنند از کسایی که دارند. ما نداشتیم. اینجا خدای متعال به این ملائکه‌ای که و در را باز کنند این بهشتی‌ها می‌گویند که: «صدقوا ادخلوا الجنه». این‌ها راست می‌گویند، بگویید بیایند تو. پس یک دسته از کسایی که بی‌حساب وارد بهشت می‌شوند، حساب کتاب ندارم. به نسبت آن چیزایی که ندارند، ندارند دیگر. خب چه حسابی. دیکته نانوشته که غلط ندارد. این هم پز از این فقرایی که این شکلی این‌ها را راه می‌دهند به بهشت. و روایت دیگری که رفته به موضوع ما داشته باشد. دیگر تو این باب نیست. خب این چند تا روایت. ۲۳ تا روایت بود که من سه تایش را خواندم. چون فقط این سه تا سندش خوب بود. ۲۰ تای دیگر سندش مشکل داشت. بعضی از رواتش هم قشنگ. دیگر نخواندم. شما حرف متقن باید بزنیم. خیلی توش نکته.
بریم ببینیم باغ عمو چه‌خبر است. گفت: «این باغ دو درب دارد که یکی از درب‌های باغ پدر شماست که به زودی باز می‌شود.» در نزدیکی باغ عمو بهشون خبر دادند که پدرت هم از دنیا می‌رود و به زودی در روی پدرت هم باز می‌شود. این باغ دو نفر است. پس حق دونفره است. چون ضایع کرده بودند، باغ دو نفره دادند. پس باغ‌های مختلفی دارند. نه یک باغشان هم دو نفره است. باغ ۸۰ میلیونی هم داریم مثلاً از این بزرگوار که رفته کانادا بابت آن به ما می‌دهند. خود بزرگوار هم که جاهای ۸۰ میلیونی می‌اندازندش. قشنگ کانادا دارد. آنجا ۸۰ می‌رود آنجا. کازینو، دیسکو، این‌ها همه چی قشنگ بکوب بکوب است. در نزدیکی باغ عمو هم یک باغ بزرگ بود که سرسبزی آن مثال‌زدنی بود. این باغ متعلق به یکی از بستگان ما بود. او به خاطر یک وقف بزرگ صاحب این باغ شده بود. همان‌طور که به باغ او خیره بودم یکباره تمام باغ سوخت و تبدیل به خاکستر شد. این فامیل ما بنده خدا با حسرت به اطرافش نگاه می‌کرد. من از این ماجرا شگفت‌زده شدم. با تعجب گفتم: «چرا باغ شما سوخت؟» او هم گفت: «پسرم، همه‌ی این‌ها از بلایی است که پسرم بر سر من می‌آورد. او نمی‌گذارد صاحب خیرات این زمین وقف شده من برسد.» این بنده خدا با حسرت این جملات را تکرار می‌کرد. بعد پرسیدم: «حالا چی می‌شود؟ چه‌کار باید بکنیم؟» «مدتی طول می‌کشد تا دوباره با ثواب خیرات باغ من آباد بشود، به شرطی که پسرم نابودش نکند.» من تو جریان ماجرای او و زمین وقفی به پسر ناخلفش بودم برای همین بحث را ادامه ندادم. آنجا می‌توانستیم به هر کجا که می‌خواهیم سر بزنیم. یعنی همین که اراده می‌کردیم بدون لحظه‌ای درنگ به مقصد می‌رسیدیم. خب بله. این نذا پسر یعنی خب چی می‌شود؟ اینکه ظلم است. بله ظلم. وقف کرده بابت وقفش باغش را دارد. یعنی یک زمین داده، زمین می‌گیرد. از آن زمینه باید محصول برسد. وقف است. زمین وقفی است. محصولش باید برسد به آن‌ها که بهشان وقف شده «موقوف علیهم». این بچه نمی‌گذارد. وارث نمی‌گذارد. لذا آن زمینش را، باغش را دارد. از آن باغ میوه نمی‌بیند. بابا از این باغش ها، نه از همه‌ی باغش. از این باغش. خب اینجا البته برزخ است. آن هم دارد ظلم می‌کند. بقیه‌اش دیگر می‌ماند حساب و کتاب بابا و بچه. پس ظلمی نمی‌شود. بچه‌هایی که بروند آنجا بابت این مقدار ثوابی که این مانع شد به باباش برسد، باز آنجا حساب و کتاب دیگر هم تو برزخ دارند، هم تو... پس ظلم نمی‌شود ولی به هر حال خیلی هم فعلاً بهش نرسیده بابت این. من که کسی پیدا بشود و برود این بچه را راضی کند. نمی‌دانم. هست؟ نیست؟ خلاصه این‌جوری سر بزنیم. پسر عمو هم در دوران دفاع مقدس شهید شده است. این هم شب جمعه یاد این شهیدمان هم بکنیم. یاد همه شهدا. یک لحظه دوست داشتم جایگاهش را ببینم. بلافاصله وارد باغ بسیار زیبایی شدم. مشکلی که در بیان مطالب آنجاست عدم وجود مشابه در این دنیاست. مشابه ندارد. ماجرای جنین و این‌ها. الان درخت پرتقال تو عالم جنین مشابهش چیست؟ ما بخواهیم برای بچه توضیح بدهیم. کولر گازی مشابه چیست؟ توی عالم جنین برای بچه‌ها توضیح بدهیم. اصلاً از باد و فلان و باد خنک و بعد گرما و فلان هیچی این بچه نمی‌فهمد. از عالم برق مشابه ندارد. چه‌کار کنیم؟ فقط باید رفتید. مشابهی ندارد که بخواهیم به کسی چیزی... خب یعنی نمی‌دانیم زیبایی‌های آنجا را چگونه توصیف کنیم. کسی که تاکنون شمال ایران و دریا و سرسبزی جنگل‌ها را ندیده و هیچ تصویر و فیلمی از آنجا مشاهده نکرده، هرچی برایش بگوییم نمی‌تواند تصور درستی در ذهن خودش ایجاد کند. حکایت ما با بقیه مردم همین‌گونه است. اما باید به گونه‌ای بگوییم که بتواند به ذهن نزدیک بشود. من وارد باغ بزرگی شدم که انتهایش مشخص نبود. از روی چمن‌ها عبور می‌کردم که بسیار نرم و زیبا بودند. بوی عطر گل‌های مختلف مشام انسان را نوازش می‌داد. درخت‌های آنجا همه نوع میوه‌ای را در خود داشتند. میوه‌های زیبا و درخشان. من بر روی چمن‌ها دراز کشیدم. گویی یک تخته نرم و راحت و شبیه پر. قوت بوی عطر همه جا را گرفته بود. نغمه پرندگان و صدای شرشر آب رودخانه به گوش می‌رسید. اصلاً نمی‌شود آنجا را توصیف کرد. به بالای سرم نگاه کردم. درخت‌های میوه و یک درخت نخل پر از خرما را دیدم. با خودم گفتم خرمای اینجا چه مزه‌ای دارد؟ یکباره دیدم درخت نخل به سمت من خم شد. من دستم را بلند کردم و یکی از خرماها را چیدم و داخل دهان گذاشتم. نمی‌توانم شیرینی آن خرما را با چیزی در این دنیا مثال بزنم. در اینجا اگر چیزی خیلی شیرین باشد باعث دلزدگی می‌شود. اما آن خرما نمی‌دانید چقدر خوشمزه بود! از جا بلند شدم دیدم چمن‌ها به حالت قبل برگشت. به سمت رودخانه رفتم. در دنیا معمولاً در کنار رودخانه‌ها زمین گل‌آلود است و باید مراقب باشیم تا پای ما کثیف نشود؛ اما همین که به کنار رودخانه رسیدم دیدم اطراف رودخانه مثل بلور زیباست. به آب نگاه کردم. آن‌قدر زلال بود که تا انتهای رود مشخص بود. دوست داشتم بپرم داخل آب؛ اما با خودم گفتم بهتر است سریع‌تر برم به سمت قصر پسر عمو. ناگفته نماند آن طرف رود یک قصر زیبای سفید و بزرگ نمایان بود. نمی‌دانم چطور توصیف کنم. با تمام قصرهای دنیا متفاوت. چیزی شبیه قصرهای یخی که تو کارتون‌های دوران بچگی می‌دیدیم. تمام دیوارهای قصر نورانی. می‌خواستم به دنبال پلی برای عبور از رودخانه باشم؛ اما متوجه شدم اگر بخواهم می‌توانم از روی آب عبور کنم. از روی آب گذشتم و مبهوت قصر زیبای پسر عمو شدم. وقتی باهاش صحبت می‌کردم می‌گفت: «ما در اینجا در همسایگی اهل بیت هستیم. ما می‌توانیم به ملاقات امامان برویم و این یکی از نعمت‌های بزرگ بهشت برزخی است. حتی می‌توانیم به ملاقات دوستان شهید و شهدای محل و دوستان و بستگان خود برویم.»
همسایه اهل بیت آنجا یعنی چی؟ خب آنجا اراده و اختیار و عمل که ما نداریم که. خب مثلاً و محدودیت هم نداریم مثل اینجا که هر همسایه که زودتر آمد الان مثلاً اگر فلانی این ساعت بیاید دیگر آن یکی نمی‌تواند بیاید. هرکی زرنگ‌تر بود، بیشتر آمد، ثبت مثلاً جلو زد. این‌جوری است نه. به عمل. هر چقدر توجه به اهل بیت در دنیا بیشتر داشته. زیارتش آن‌ور جلوه همین است دیگر. این زیارت‌های اینجا می‌شود زیارت کردم آنجا هم هی زیارت می‌کنی، جلوه می‌کند، زیارت مشاهده می‌کنی، ملاقات می‌کنی. هرچه بیشتر اینجا، آنجا هم هی زیارت می‌کنی. هرچه عشقت بیشتر، آنجا هم عمق آن علاقه‌ها و ارتباط بیشتر. کلاً قابل توصیف نیست. یعنی خداوکیلی این‌ها دیگر دست و پا بسته است در مورد بهشت برزخی. در همسایگی اهل بیت. همسایه مثلاً تو دنیا معناش چیست؟ همسایه یعنی کسی که در جوار ما زندگی می‌کند. ما در جوار او هستیم و فایده ما به هم زود می‌رسد. از حال هم خبر داریم. کم و کسری‌های هم را پر می‌کنیم و برای هم فایده داریم. این اصل معنای همسایگی است. شما به آپارتمان‌های ۲۰ واحدی که ۱۸ واحد اصلاً همدیگر را یعنی شما ۱۸ واحد را نمی‌شناسی تو آن آپارتمان و دو واحد هم می‌شناسی. یکی هم مال مدیر ساختمانی که می‌شناسی. یکی هم چون شارژش را نمی‌دهد می‌شناسی. به این‌ها نگاه نکن. این‌جوری نگاه نکن. این همسایگی نیست. همسایگی آن است که از حال هم خبر دارند. فرمود تا جایی که من ترسیدم که این‌ها دستور نازل می‌شود که ما ارث می‌بریم از هم. پیغمبر فرمود: این‌قدر که در مورد همسایه سفارش، ارتباط همسایگی عملاً این است. همسایه است، سایه روی سر همدیگر است. در جوار و نیاز برطرف می‌کرد. این آدم تو دنیا که بود نیاز اهل بیت را برطرف می‌کرد. کار اهل بیت را نمی‌گذاشت زمین بماند. دنبال کار رساندن و خیر رساندن بود. آنجا هم همین است. بعد کم و کسری دارد، مهمان دارد. بعد مثلاً میوه می‌خواهد، می‌آید. میوه برایش می‌آید. همسایه که اهل بیت است برایش میوه می‌فرستند. بعد مثلاً عنایت خاص. به هر حال یک وقت‌هایی مثلاً گفت باران می‌آید. دیگر تو عالم برزخ یک عنایت خاصی مثلاً آنجا داری. یک جلوه‌های خاصی یهویی هست. شب نیمه شعبان با بقیه شب‌ها فرق می‌کند. اینجا یک جلوه خاصی دارد. شب مبعث یک جلوه خاصی دارد. تو عالم برزخ هم همین است. یهو یک عنایت خاصی شده به امام حسین، به اهل بیت از جانب خدا. همین ذکرهای صلوات که ما می‌فرستیم کنعایات خاص. بعد به اهل بیت چیزی رسیده. اینجا چطور شما یک چیزی مثلاً ما الان همسایه‌ای داریم مال یک شهرند. این‌ها مثلاً انگور می‌آورند می‌آیند به ما می‌دهند. مثلاً چه می‌دانم. از این کارها زیاد. بر فرض برای اهل بیت چیزی می‌رسد الان. مثلاً اگر یک کارتن گوجه مثلاً برای همسایه بیاورند می‌گوید به این همسایه‌ها پخش می‌شود. شام داشته باشد اضافه بیاید می‌گوید به این‌ها پخش کن. جوجه کباب درست می‌کند یک سیخ به این‌ها بده. بوش رسیده. صلوات برای اهل بیت می‌فرستند. خاص رسیده. می‌گوید بده به همسایه پخش. خب هرکی نزدیک‌تر، بهره‌اش هم بیشتر. کلاً بهشت باید رفت دید دیگر. دیگر یعنی این دیگر رفتنی است دیگر. و خیلی مهم. آنجا به توصیف کرد. حالا این‌ها بزرگان مثل آقای بهجت‌ها، قاضی این‌ها چی دیده بودند که به این بهشت هم محل نمی‌گذاشتند. ولی خیلی آن روایت پیغمبر اکرم که بهشت می‌خواهم ان‌شاءالله اگر بشود، اگر حال و حوصله داشته باشیم و فرصت بشود ان‌شاءالله نکاتی عرض بکنم. روایت را مرحوم اربلی استاد علامه حلی کتاب کشف‌الغمه فی معرفة ائمه جلد ۱ صفحه ۹۵ نقل می‌کند. «سَلاَ لِنَبِیِّ مِنْ ابُی قُمْی» می‌گوید که پیغمبر نماز صبح با ما خواندند. «ثُمَّ الْتَفَتَ اِلَیْنَ». فرمودند که: «مَنْ عِاشَقُ اَصْحَابِی؟» آیا اصحاب من رعیه البارة امی حمزه دیشب، حالا به نحو مکاشفه بوده، خواب بوده، چی بوده. فرمود: «دیشب عمویم حمزه سیدالشهدا را دیدم و برادرم جعفر ابن ابیطالب جعفر طیار را دیدم. بین ایدیهما طبق من نبق. دیدم جلو این‌ها یک تبری از کنار میوه از درخت سِترُون‌ها. اینجا همین الانش ما از میوه‌های دنیا خیلی خبر نداریم. فلان کشور، مال فلان جا خیلی هم گوه‌خور خوشمزه است. طریق اولاً این. دیدم که یک تبری از کنار سَاعَتًا یکم این‌ها خوردند و «ثُمَّ تَحَوَّلَ النُّبُقُ عَنَبًا». بعد همان کناره تبدیل شد به خرما. باز یکم خوردند و تبدیل شد به انگور. یکم از انگورها خوردند و این انگور تبدیل شد به خرما. «فِی کُلِّ سَاعَتًا یکم خوردند. «فَدَنَوْتُ مِنْهُمْ». به این دو تا نزدیک شدم. گفتم: «بِأَبِی وَ أُمِّی». پیامبر به این‌ها گفتند که پدر مادرم به فدای شما دو تا. «أَیُّ الْأَعْمَالِ وَجَبَتْ مِنْهُ أَفْضَلَ؟». کدام کار بهتر است؟ یعنی اثر کدام کار تو بهشت خیلی محشر است. این‌ها گفتند: «فَدَیْنَاکَ بِالْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ». پدران و مادران ما به فدایت. «وَجَدْنَا أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ الصَّلاةَ عَلَیْکَ». دیدیم بهترین کار اول صلوات بر توست. «صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ». «وَ سَقْیُ الْمَاءَ». آب دادن به تشنه‌ها. «وَ حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب». محبت به علی بن. بهشت را درست می‌کند و آب دادن فیض، فیض دادن و خدا آن‌ور آب می‌دهد و آب را جاری می‌کند چون حقیقت است دیگر. آب جلوه حیات است. حیات بخشیدن. آنجا بهشت حیات داریم. کسی که آب داده آنجا غوغایی است و یکی هم صلوات بر پیغمبر و آل پیغمبر که آن هم دیگر خودش اصلاً ماجرای مفصلی است.
خب یک روایت دیگر هم برایتان بخوانم. این هم روایت جالبی است. توش نکته دارد. در بحارالانوار جلد ۴۷ نقل کرده. در مجلسی از سفیان سوری می‌گوید امام صادق علیه‌السلام در عرفه بودند و قدم‌هایی که برمی‌داشتند این دعا را می‌کردند که حالا بخشی از دعا را آورده. «اللهم اجعل خطواتی هذه التی خطوتها فی طاعتک کفاره لما». نگاه خیلی خوب است. خدایا! این قدم‌هایی که اینجا در راه طاعت تو برداشتم، تو این صحرای عرفات، این‌ها را کفاره قرار بده برای قدم‌هایی که در معصیت تو برداشتم. و رسید به این دعا چون حاجی بودند دیگر در حج بودند. «انا ضعیف». که خدایا من مهمان توام. «فاجعل قَرایَ الجنهَ». پذیرایی من مهمان تو بهشت قرار بده. خود اهل بیت هم بهشت می‌خواستند و «أَطْعِمْنِی أَنَابًا وَ رُطَبًا». من را هم پذیرایی کن از آن بهشتی‌ها با انگور و خرما. سفیان می‌گوید: من اینجا یک لحظه تصمیم گرفتم پاشم برم بازار «اِشْتَرِئُ لَهُ تَمْرًا و مَوْزًا». برم خرما و موز و این‌ها برای حضرت بگیرم. بعد بگویم که این به جای این انگور رطبی که شما خواستی. چون رطب با تمر فرق می‌کند، خرما، انگوری که ازت می‌خواستند فصلش نبوده، وقتش نبوده. می‌خواسته برود فکر حضرت گشنه‌شان است. می‌خواسته برود یکم موز خرما بگیرد. خرمای دیگری. «یَصِلُتَینِ الْمَلْؤَتَیْنِ». من تو این فکرها بودم برم بگیرم، یهو دیدم دو تا کاسه پر آمد و آمد جلو حضرت. «أَهْدَاهُمَا رُطَبٌ وَ الاُخرَی عِنَبٌ». یکیش رطب بود، خرما، یکی هم انگور بود. از بهشت آوردند. حالا دیگر به ما نشان داده بودند اهل بیت از این خوراک و از این روزی‌ها زیاد دارند. حالا ماجرا چی بوده؟ امام صادق این همان ماجراست که عرض کردم. یک وقت‌هایی عنایات این‌ها. حالا نیت چی بوده؟ مثلاً به این هم دادند. برای این خواستند به این بفهمانند گه‌گاهی یهو می‌بینی اصلاً یک عنایت این‌جوری اهل بیت می‌خواهند یک چیزی هم می‌شود و از این‌ها تو بهشت برزخی هم. و یهو یک شب خاصی است، یک روز خاصی است، یک اتفاق خاصی می‌افتد و و یک پذیرایی شب قدری، ماه رمضانی که خیلی خوب ویژه از ماه رمضان، شب قدر، شب نیمه شعبانی باز مثلاً عاشورا است، محرم، دهه اول محرم است که حتی تو عالم برزخ هم جنس عالم برزخ متنوع می‌شود. گاهی برخی بزرگان وارد عالم برزخ می‌شوند. این‌ها که وارد می‌شوند باز یک سور و سادی آنجا دارد که از آن جنسی که گفتم. این‌ها مثلاً وارد شدن، اهل آن قبرستان بخشیده شدن. ماجرای همسر استاد اشرف آهَن این شکلی دارد. یهو مثلاً یک پذیرایی کلان می‌دهند به برزخی. چطور طرف بچه‌اش را داماد می‌کند، یهو به کل فامیل مثلاً هدیه‌ای می‌دهد، شامی می‌دهد، غذایی می‌دهد. آنجا می‌شود که مثلاً یهو یک آقای بهجتی وارد عالم برزخ می‌شود و غوغای پذیرایی حسابی از همه دارند می‌کنند و اهل بیت سور می‌دهند به مناسبت ورود مثلاً این عبد صالح. بعد نوک هم همسایه هم رفیقند، می‌آیند. بعد مثلاً بعضی‌ها چقدر می‌رسد، بعضی‌ها کمتر، بعضی بیشتر. طبقات پایین غوغایی. زندگی آنجا علاف کردی. خوب باشد. در مورد بهشت ان‌شاءالله نکاتی را عرض می‌کنم. قصرهای بهشتی را ان‌شاءالله جلسه بعد یک چند تا نکته در مورد قصرها می‌گویم اگر خدا توفیق بدهد. رودخانه‌اش را هم به مناسبت رودخانه که ایشان گفته بود نکات را عرض می‌کنم. در مورد میوه‌ها و چمن و این‌ها هم اگر شد نکاتی را عرض می‌کنم تا به این کتاب من که ۹۶ صفحه است به صفحه ۵۵ رسیدیم و دوست دارم تندتند بخوانم و چون دیگر اکثر حرف‌ها را زدیم آخرش هم از تو سرازیری هستیم و زود بیندازیم بریم دیگر.
و صلّی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00