متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
خب! یکی از بحث‌هایی که وعده کرده بودیم اینجا در موردش صحبت بکنیم بحث گذشت است. کتابی گفت: اگر کسی در زمینه حق‌الناس به شما بدهکار بود و او را در دنیا ببخشی، ده برابر آن در نامه عملت ثبت می‌شود؛ اما اگر به برزخ کشیده شود، همان مقدار خواهد بود. یعنی اگر آدم می‌خواهد چیزی کاسب شود، با بخشیدن است تا وصولش.
البته ببینید، حق‌الناس فرق می‌کند. یک وقت هست که جنبه عمومی دارد؛ جنبه الهی دارد. مثلاً امام حسین را کشتند، شهید حاج قاسم سلیمانی را ترور کردند. یک خیانتی است، یک ظلمی است که به خاطر خدا و دشمنی به خاطر خداست. اینجا ما حق بخشیدن نداریم.
آخه، نلسون ماندلا یک جمله معروفی دارد، می‌گوید: «من ممکن است ببخشم، ولی فراموش نمی‌کنم.» یک عده‌ای این حرف را داشتند و استفاده ابزاری از آن می‌کردند برای ارتباط با آمریکا و این‌ها که ما بیاییم بگذریم از آمریکا. عفو، مفاهیم اخلاقی گاهی دست شیطان هم می‌افتاد؛ شیطان هم خوب بلد است مانور بدهد. روی حملات از سمت راست شیطان، همین است دیگر: با همین عناوین خوب، صبر، عفو، گذشت، محبت، رحمت، مغفرت، بردباری، انتقام نگرفتن، قضاوت نکردن و ... از همه این چیزها استفاده می‌کند. یک شیطانی‌اش هم دارد. این حمله از سمت راست شیطان، عفو و گذشت و این‌ها نیست؛ وقتی که این همه جنایت و این همه ماجرا، ما حق چه کسی را می‌خواهیم ببخشیم؟ من که از حق یک نفر دیگر نمی‌توانم بگذرم.
حضرت امام این را مکرر می‌فرمودند. وقتی به امام می‌گفتند شما بیا شاه را ببخش، امام می‌فرمودند: «مگر من مسئله شخصی با شاه دارم؟ من بخواهم شاه را ببخشم، باید بزنم توی دهان چند هزار خانواده شهید. باید پا بگذارم روی خون چند هزار شهید.» در صحیفه امام خیلی زیاد است، خصوصاً در آن روزهای آخر منتهی به انقلاب، که فشار به شاه چون زیاد بود، هی پیام می‌فرستاد که: «آقای خمینی، بیا با هم مذاکره کنیم، گفتگو کنیم. بگذریم. فلان شد. حالا هرچه بوده. حالا ما ایشان را تبعید کردیم، چرا به دل می‌گیرد؟ فلان می‌گیرد؟» از این حرف‌ها آن موقع هم بود. و امام با شدت بصیرت و فهم خودشان تشخیص می‌داد که این‌ها بازی است. ما از این چیزها گذشت نداریم، بخششی نداریم، قابل بخشش نیست. و اینجا انتقامش اتفاقاً مطلوب خدای متعال است و خود خدا هم منتقم است.
ما از خون اباعبدالله کوتاه نمی‌آییم. از خون شهدایمان کوتاه نمی‌آییم. ما بابت حاج قاسم سلیمانی انتقام می‌گیریم. لذتی که در عفو هست، اینجا هزار مرتبه‌اش در انتقام است؛ نه اینکه در انتقام نیست، اصلاً اینجا فقط باید انتقام گرفت. خدا اینجا از ما انتقام را می‌خواهد.
شخصی نیست؛ در دعای امام سجاد هم دارد: «حاشا من عفوی فیک.» من می‌بخشم از کسانی که به من ظلم کردند. ولی حاشا، غیر از این‌ها، مبادا این‌ها جزو آن دسته‌ها باشند که من می‌خواهم ببخشمشان. چه کسانی؟ آن‌هایی که من به خاطر تو باهاشان دشمنی دارم. این‌ها محل بخشش نیستند.
در غیر این‌ها، مسائلی که شخصی است، حالا یک وقت هم هست من یک نفر را می‌بخشم؛ این جدیدتر می‌شود؛ در ظلمش مغرورتر می‌شود، آن هم یک بحثی است. یک وقت است یک نفر از دستش در رفته و از من عذرخواهی می‌کند. اینجا که حتماً باید ببخشم. خب، این هم خیلی دیده می‌شود که تا می‌روند عذرخواهی، می‌گوید: «نه، من نمی‌بخشم.» اصلاً طرف داغ می‌کند. این قطعاً باید بخشیده شود. این مسلم است. بالاتر از این، وقتی که طرف یک کاری کرده ولی آن‌قدر فهم ندارد که بفهمد ظلم کرده؛ اینجا هم محل بخشش است، محل عفو.
یکی از رذایل اخلاقی کینه است: حق‌به‌دل‌گرفتن و در دل داشتن. حالا یک وقتی هست من یک برخوردی متناسب با همان با او می‌کنم؛ یعنی یک کینه‌ای دارم و هی سر یک جاهایی هم یک ... در اوج رذیله است. یک وقتی هم حالی از او نمی‌گیرم، ولی آن حال قلبی من هست. خب، این هم خوب نیست و این «قلَّ و این کینه و این لا تجعل فی قلوبنا غلاً» که در دعای مؤمنین در قرآن آمده: «در سینه ما کینه و دل‌چرکینی نسبت به مؤمنین قرار نده.» دل آدم بالاخره. یک ظلمی، همسایه آدم یک کاری می‌کند، همسر آدم، فامیل آدم، خصوصاً پدر و مادر آدم، بچه آدم، از دستشان در می‌رود. همینطور افرادی که به هر حال دانسته یا ندانسته کاری کرده‌اند و این تبعات دارد و در زندگی می‌سوزاند و دودمان این‌ها را به باد می‌دهد. ما ببخشیم که این‌ها این‌گونه گرفتار نشوند.
خوب، بخشش سخت است؛ خصوصاً با این بحث حق‌الناس که مطرح می‌شود. اگر ما آنجا آن‌قدر گرفتاریم، آنجا می‌خواهند پدر ما را در بیاورند. خب، این‌ها را واسه خودمان می‌خواهم عرض بکنم که بهترین سرمایه انسان آن طرف، عفو است، نه انتقام. و در انتقام خیلی چیز نیست؛ ده برابر (حالا در این کتاب گفته بود ده برابر، بلکه بیشتر) آنی که شما می‌خواهی وصول شود، در اثر بخشیدن این برایت وصول می‌شود. و رحمتی که هست... حالا روایاتش زیاد است و باید بخوانم روایاتش را در مورد گذشت و عفو و بخشیدن.
یکی از این روایات قشنگ این است از امام صادق علیه‌السلام و در کتاب «تحف العقول» هم روایتش نقل شده. فرمود: «اعفُ مَن ظلمک.» نسبت به کسی که بهت ظلم کرده، عفوش کن، ببخشش. «کما أنک تحب أن یعفی عنک.» همان‌جور که دوست داری بخشیده بشوی. «فاعتبر بِعفوِ اللهِ.» ببین خدا چه شکلی عفوت می‌کند. اگر عفو خدا را می‌خواهی، عفو کن. حالا عرض می‌کنم مظهر اسم «عفو» بشوی، انسان چون خدا، عفو و غفور.
نکته خیلی قشنگی که اینجا هست، خب ما قبلاً در مورد جهاد اقتصادی و مجاهده با مال در جلسات بیست و سی و چهل و این‌ها (الان که دیگر ماشاالله جلسه شصتم را رد کردیم) در «سه دقیقه در قیامت» در آن جلسات مفصل در مورد این‌ها صحبت می‌کردیم؛ در مورد صدقه و انفاق و این‌ها. در جلسات اخیر در مورد شهادت صحبت کردیم؛ جلسات جهاد با جان. یکی از اقسام انفاق که خیلی اثر دارد، انفاق عفو است؛ از این بگذریم.
یکی از اقسام گذشت، یک وقت انسان از جانش می‌گذرد؛ یک وقت از مالش؛ یک وقت از انتقام می‌گذرد. این گذشتن از انتقام اگر از آن دوتا بیشتر نباشد، کمتر نیست. آیه‌ای هم در قرآن دارد که می‌فرماید: «از تو سؤال می‌کنند که ما چه چیز را انفاق کنیم؟» به این‌ها بگو که «العفو» را انفاق کنید. «یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو.» در سوره مبارکه بقره، آیه ۲۱۹. از تو سؤال می‌کنند که «چه چیز را انفاق کنم؟» بهشان بگو که «عفو را انفاق کن.»
آیت‌الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه معنای گذشت را نمی‌گویند زیادی‌های زندگی و این‌ها. چیزهایی که مثلاً دوریز است و این‌ها. دوریز؛ حالا عفو به معنای دوریز دیگر، بریز دور، محل نگذار. آن‌هایی که محل می‌گذاری و دوریز است و این‌ها، همان‌ها را بده. امتحان کنیم. بگو عفو. ولی یک کتابی دارند «زندگی در پرتو اخلاق». آنجا می‌گویند که نه، این عفو به معنای همین گذشت است. خیلی جالب است که مطلب این‌جایش با مطلب آنجا تفاوت دارد. حالا ایشان هم حق استادی به گردن ما دارند. ما حالا آن‌قدر درس آیت‌الله مکارم را نرفتیم، چند جلسه‌ای بیشتر نرفتیم درس ایشان را، ولی به هر حال حق استادی به گردن ما دارند.
می‌فرمایند که: «مشهور مفسرین که عفو را در آیه فوق، این آیه، به معنی مازاد بر قوت خود و فرزندان، مازاد بر قوت سال و این‌ها می‌گیرند، ولی هیچ بعید نیست که عفو به همان معنای معروف و مشهورش باشد.» متن توضیحاتی می‌دهند که قرآن گاهی این جوری جواب... آنش کار ندارم. «انفاق تنها مربوط به اموال نیست، بلکه مهم‌تر از انفاق مالی و گذشت از اموال، گذشتن از حقوقی است که انسان بر دیگران پیدا می‌کند؛ گذشت از حق.» این خیلی مهم است.
گذشت از حق. یک وقت گذشت از مال است؛ یک وقت گذشت از حق. من از حق خودم گذشتم به نفع یکی دیگر. یک وقت از مال خودم می‌گذرم به نفع یکی دیگر. چقدر ارزش دارد؟ یک وقت از جان خودم می‌گذرم به نفع افراد دیگر، ایثار می‌کنند، خودم را فدا می‌کنم. از حق خودم می‌گذرم. این هم از همان جنس جهاد است و به شدت نظر رحمت خدای متعال را جلب می‌کند که آدم از حقی که دارد می‌گذرد. این عفو است، بخشش، گذشت. «انفاق کنیم، بگو عفو.» عفو را انفاق کنید. انفاق است دیگر این هم یکی از اقسام انفاق. همان آثار و برکاتی که برای انفاق گفتند، اینجا (از حقم گذشت) همان‌جوری که گفتند اگر کسی مثلاً خانمی از مهریه‌اش بگذرد، روایات فراوانی داریم در مورد اینکه چقدر این کار فضیلت دارد و در کلمات بزرگان هست. با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها محشور می‌شود. بهشت بر او واجب می‌شود و عبادات او چقدر زیاد می‌شود. البته اگر آقای هم حق این خانم را ندهد، آن هم دارد. هر یک روزی که این هم حق‌الناس است دیگر.
یکی از اقسام حق‌الناس که جدی گرفته نمی‌شود، پرداخت مهریه است. که اگر آقایی می‌تواند مهریه را پرداخت بکند و پرداخت نمی‌کند، این هم دارد در حکم غصب است. انگار یک چیزی را غصب کرده. بالاخره هر دو طرفش هست. بنده می‌بینم گاهی در پیام‌ها می‌فرستند که برخی خانم‌ها می‌گویند ما مهریه‌مان را بخشیدیم به شوهر. خب این اثری دارد؟ بله، چرا اثر؟ زندگی که با پول و داس و فلان و این‌ها که نباید اداره بشود. که بعضی فکر کردند یک اهرم است که مثلاً تا حرفی، تقی به توقی خورد، این را بگذاریم اجرا و فلان. زندگی را محبت است که اداره می‌کند. اگر آن مرد، مرد باشد، انسان باشد، عاقل باشد، بویی از اخلاق و صفا و معنویت و وفا و این‌ها برده باشد، با این خانم سر می‌کند. از ترس مهریه و این‌ها زندگی نمی‌کند؛ از ترس خدا زندگی می‌کند. از تقوا، ترس وادی حق‌الناس. اگر مردی این شکلی است، به نظرم که واقعاً این آدم با این مخارج و این هزینه‌ها و این زندگی‌ها و این‌ها، این حق‌الناس را از گردنش باز بکنیم. آزاد کردن مهریه و گذشتن از این حق و این‌ها، خب انصافاً شاید این مرد صلاحیتش را داشته باشد و روا باشد. اینجا انفاق. من این را در راه تو گذشتم. حالا نمی‌خواهیم همه را توصیه بکنیم به این کار. لزوماً به عنوان یک نمونه دارم عرض می‌کنم.
گذشتن از حق، موارد فراوانی دارد. خیلی جاها آدم در شرایطی قرار می‌گیرد که می‌تواند از یک حقی بگذرد. عرض می‌کنم، مگر اینکه آدم از حقی بگذرد و زمینه برای ظلم‌های بعدی فراهم بشود. یعنی این کمک می‌شود در واقع برای ظلم بیشتر. و می‌دانم، نه اینکه صرف احتمال و این‌ها. نه، می‌دانم من اگر این را بگذرم، این طرف جَری‌تر می‌شود، محکم‌تر ظلم می‌کند. همان یک ذره ترسی هم که داشت، می‌ریزد. مجوزی نداریم برای اینکه بخواهیم از حقمان بگذریم. حقمان هم اینجا به خاطر خدا می‌گیریم اتفاقاً بین خودم. حق کس دیگری تو صف نانوایی. کسی هم پشت من نیست که من بخواهم چون گاهی بعضی‌ها می‌گذرند ولی از حق یک نفر دیگر هم دارند مایه می‌گذارند. صف نانوایی، یک نفر را می‌فرستد جلو. خب ده نفر پشت سر من؟ تو جلو همه این‌ها یک نفر را فرستادی، یازده تا حق‌الناس آمد گردنت. یازده نفر این پشت بودند، یک نفر را فرستاد جلو. یک وقت کسی دیگر نیست، خودم هستم. من هم طولانی وایستاده‌ام که این خمیر را بزند و تنور جدید بگیرد و فلان و این‌ها. یک نفر آمده، بچه کوچکی هم هست مثلاً. که اینجا دیگر اخلاص بیشتر است. این بچه. می‌دانم که مثلاً خسته است، از سر ظهر است. یا مثلاً منتظرش هستند، دیر شده. همین الان هم خانه برود، ممکن است دعواش بکنند. نوبتم را می‌دهم به این. این هم انفاق حق است. این هم عفو است. این هم گذشت.
گذشت فقط نسبت به حق‌الناس نیست که مثلاً یک ظلمی به من کرده باشند بعد بگذرم. نه. یک حقی که دارم، ازش می‌گذرم. یک جایی حق انتقام، یک جایی حق قصاص. یکی از موارد خیلی خوب که نظر رحمت خدا را جلب می‌کند، حق قصاص است. در آیات قرآن هم به آن اشاره شده که «اگر این را بخشیدید، این برادر شماست.» تعبیر قشنگی است که در قرآن می‌فرماید که این قاتل بچه‌ات است. درست است قتل کرده. یک وقت است که قاتل زنجیره‌ای یا قاتل فلان مثلاً جزو داعشی‌هاست، جزو سازمان مجاهدین. محل بخشش نیست. مثلاً دست ما نیست. باید به کیفر کارش برسد. یک وقت هست دعواشان شد و عصبانی بود و یک چیزی زده و این هم افتاده و مثلاً از دنیا رفته و این‌ها. اینجا من حق قصاص دارم ولی قشنگ‌تر آن است بخشیدنش.
«بچه من که زنده نمی‌شود.» من که می‌بخشم، می‌فرماید که: «تو انگار یک برادر جدید پیدا کردی، این را آوردی به دامن خودت.» و این تا آخر عمر در اختیار توست. یک فرزند دادی. این یک نفر دیگر اضافه نکن. یک نفر را دادی، یک نفر را جایش بگیر. «احیا کن یک نفر که احیا می‌کنی، انگار همه را احیا کرده‌ای.» البته یک نفر هم اگر کشته بشود، همه کشته شده‌اند. به هر حال این حقی است که من دارم، حق قصاص. ازش می‌گذرم. و همینطور بدگویی کردن. من حق دارم که بخواهم از خودم واکنشی نشان بدهم، کاری بکنم. از این می‌گذرم.
چقدر بزرگان ما مقید به این مسائل بودند. چقدر در این مسائل کریمانه برخورد می‌کرده‌اند و اهل عفو بودند و این‌ها. در سیره بزرگان، حالا اهل بیت که خوب در اوج هستند، ولی همین بزرگان، شخصیت‌هایی هم که بودند، علما، شهدا. حتی چقدر این‌ها اهل عفو و گذشت؟ از همین شهید حاج قاسم سلیمانی عزیز ما، رضوان‌الله‌علیه، گرفته تا شهدای دیگر. شهید بهشتی، رضوان‌الله‌علیه، چقدر در معرض تهمت و توهین قرار گرفت و بعدها برخی از این شهدا (که حالا ایام هفت تیر را هم وقتی که عزیزان جلسه را می‌شنوند، عبور کرده‌اند. ما هنوز خیلی مانده تا به هفت تیر برسیم. این ایام را در پیش داریم) در آن حزب جمهوری، کنار دست شهید بهشتی، کسانی همراهشان شهید شدند که تا یک هفته قبل داشتند بهشان تهمت می‌زدند. بهشان گذشته بود. از شهدای خیلی معروفی هم هستند. حتی یک هفته قبل از آن داشتند مقاله می‌نوشتند علیه شهید بهشتی و بعدها می‌فهمند اشتباه کرده‌اند. یک هفته قبلش. یک هفته قبلش ماجرای عزل بنی‌صدر بود و آنجا فهمیده بودند که آقا، ماجرا این است، این‌ها همش دست بنی‌صدر است. خب شهید بهشتی گذشته بود. و همینطور، همینطور، همینطور... موارد فراوان که حالا بنده نمونه‌هایی را دارم از تاریخ بزرگان و سیره علما و این‌ها. سرمایه معنوی ماست. نورانیت صفات.
ببینید، من اگر می‌توانم وصول کنم این حقم را ولی حقم را بگیرم، دوتا آلبالو از من بردند، دوتا آلبالو بر می‌گردد. دوتا زردآلو بردند، دوتا زردآلو بر می‌گردد. ولی اگر از خودم عفو نشان دادم، صفت نشان دادم، آنجا خورده‌چیزی به من بدهند. اینجا یک صفت نورانی و ملکوتی به من می‌دهند و مرا به خاطر همین وارد بهشت صفات می‌کند. یک تجلیات دیگری نصیب من می‌شود. اصلاً یک فضای دیگری است. و خدا این را از ما خواسته. می‌گوید: «تو اگر می‌خواهی این صفات من در تو بروز پیدا کند و مواجه بشوی با این‌ها، خودت یک جلوه‌ای از این نشان بده.»
خواندیم سوره مبارکه نور، آیه ۲۲: «ولیعفوا ولیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم.» عفو کنید، ندید بگیرید این‌هایی را که برایتان پیش آمده. مگر دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟ تو مگر نمی‌خواهی مغفرت من شامل حال تو بشود؟ تو مغفرت شامل حال چند نفر شدی؟ عفو من را ببینی. تو عفوت شامل چند نفر شدی؟ تو چقدر بخشیدی که من ببخشم؟ بحث مناجات که عرض کردم، یکی از جاهای خوبش همین جاست. بدی می‌کنند، برگردیم بگوییم: «خدایا، منم این همه به تو بدی کردم. تو چقدر ندید گرفتی؟ چقدر با من راه آمدی؟ منم کوتاه می‌آیم.» رامین مناجات می‌چسبد به آدم آنجا، وقتی می‌خواهد که خدا. می‌بینی چطور می‌گویند در مورد؟ چقدر ناعادلانه قضاوت می‌کنند؟ چقدر بی‌رحمانه حرف می‌زنند؟ چقدر عجولانه تصمیم می‌گیرند؟ چقدر خوبی‌ها را ندید می‌گیرند؟ هزار تا خوبی را؛ یک دانه بدی را این جوری برجسته می‌کنند، می‌زنند توی سر من. من تازه فهمیدم من که بودم در برابر تو. این همه خوبی کردی، نمی‌دیدی. یک چیزی که بدی هم نبود، از طرف تو هم نبود، از طرف خودم بود. چقدر عجولانه؟ چقدر ظالمانه؟ چقدر فلان؟ همین‌ها را آدم در خودش با خدا ببیند، ورق برمی‌گردد. خدا عفوش را به او نشان می‌دهد، رحمتش را نشان می‌دهد.
گاهی مشکلات بزرگی از زندگی آدم‌ها، مشکلات بزرگ گاهی باید زندگی‌ها که به خاکستر نشسته همین جوری برمی‌گردد، گلستان می‌شود. در همین شرایطی که آدم این جوری یک نجوای صادقانه‌ای در قلبش با خدای متعال می‌کند، یک عفوی می‌کند. مثل آن ماجرای کتاب «آن سوی مرگ»، که داستان سومش اصلاً عفو آن آقای دکتر بود دیگر، که آن طرف نداشت بدهد آن بدهی و این‌ها را. این بخشید به او و نیت کرد که به مادرش داده بشود. این بخشیدن او باعث شد که در وادی حق‌الناس بخشیده بشود. خدای متعال خودش وارد بشود. بحث شفاعت هم بود که بالاخره مادرش کمکش کرد و خیلی جنبه‌های مختلف. یعنی هم شفاعت بود و هم رحمت و هم عفو. خیلی چیزها. تجلی اسماء مختلفی برایش صورت گرفت. خلاصه ما نیاز داریم به این‌ها. ما به این عفو و بخشش بیشتر نیاز داریم تا آن طلب حقمان و وصول کردن حقمان. وصول کردن حقمان؛ آن بیشتر کار آدم‌هایی است که روح کوچک دارند. و از کوچکی و کودکی آدم. آن آدم‌های بزرگ، روح بزرگ دارند.
و اتفاقاً مرحوم (خدا رحمت کند مرحوم صفایی حائری) که من زیارت‌هایی که می‌آمدند مشهد، چون یک جوری برنامه‌ریزی می‌کرد که از هر ماهی یک روزش مشهد باشد؛ دو ماه یک بار می‌آمد، روز آخر این ماه و روز اول ماه بعدی. تمام ماه‌های سالش زیارت امام رضا را داشته باشد. ثواب این‌ها را گذاشته بود برای کسانی که به من توهین می‌کنند و تهمت می‌زنند و اذیتم می‌کنند و این‌ها. و خدا دست این‌ها را بگیرد. یک وقت به خاطر این تهمت و توهین و این‌ها دچار مشکلی نشوند.
نمونه‌های دیگری هم از علما و بزرگان هست. خب، این می‌شود آنی که نظر رحمت خدا را جلب می‌کند. چقدر خدا خوشش می‌آید. به نظر شما خدای متعال این آدم گرفتار بشود؟ اسم عفوش و اسم غفوریش تجلی می‌کند در دفاع این از این آدم و عبور دادنش از عرصه‌های سخت برزخ. «تو عفو نشان دادی، من در برابر عفوی که تو نشان دادی، عفو نشان ندهم؟ مگر می‌شود؟ من از تو کم بیاورم؟ تو نرد عشق بندازی، من از تو کم بیاورم؟» «تقرّب الیّ شبرًا،» یک وجب به من نزدیک بشود، «من ده قدم، ده وجب به او نزدیک می‌شوم.» ده برابر تا می‌کند. تو یک دانه ببخشی، من نبخشم؟ تو ندید بگیری، من ندید نگیرم؟ من از تو دفاع نکنم؟ من وایستم ببینم بنده من را دارند می‌اندازند در آتش و در گرفتاری جهنم وادی حق؟ من ندید بگیرم؟ وقت‌هایی که تو می‌توانستی در وادی حق‌الناس بیندازی خیلی‌ها را و نینداختی. وایستم نگاه کنم که حالا دارم تو را می‌اندازند در حق‌الناس و من کاری نکنم؟ می‌دانستم می‌توانی بیندازی خیلی‌ها را در جهنم و در گرفتاری و بدبختی و سیاهچال و هاویه و حامیه و چه و چه. نگذاشتی که آن‌ها به خاطر تو گرفتار بشوند. حالا من وایستم که تو گرفتار بشوی؟ من ده برابر به تو نشان می‌دهم. ببینی اسم تازه چیست؟ غفور چیست؟ این‌ها یک زندگی دیگری است.
ببخشید، از عمق دل نسبت به کسانی که به ما ظلم کرده‌اند. برگردیم: «خدایا، من همین الان هر کس (حالا بنده هم سعی می‌کنم انشاالله این را با نیت بگویم، با دل خودم صادق باشم) خدایا، ما هر کسی به ما ظلمی کرده (با همه آن شرایط و قیودی که گفتیم، ما از آمریکایی‌ها و منافقین و این‌ها، از این‌ها نمی‌گذریم)، آن‌هایی که جاهلانه، حالا حتی از بین مسئولین بعضی‌هایشان که خب خائن هستند، در آن شکی نیست. ایادی وابسته هستند. مزدور بودند و هستند و خواهند بود. یک عده‌ای هستند که از دستشان در رفته. این‌ها آدم‌های خوبی بودند یا خیلی آدم‌های بدی نبودند، واقعاً نمی‌خواستند این‌طور ظلمی به مردم بشود، آن‌جور فشاری و اذیتی و از دستشان در هر کی، کوچک و بزرگ و هر مدل و هر طرف و هر جایی به ما ظلمی کرده. الان در دنیاست یا دنیا رفته، به هر حال این یک عقوبتی برایش درست می‌کند. ما از عمق جان به گل روی تو بخشیدیم. من را عفو کرد. قیمت کردند. تهمتی زدند. قضاوتی کردند. تمسخری. بدگویی.»
البته کسی این را نباید حالا در مورد شخص ما همین‌طور. در مورد بقیه هم همین‌طور که این ابزاری نشود که باز بعدها بروند انجام بدهند، می‌گویند: «خب فلانی که می‌بخشد، فلانی راضی است.» نه، فلانی غلط می‌کنی که نسبت به معصیت خدا راضی باشی. مگر می‌شود کسی نسبت به معصیت خدا راضی باشد؟ کسی راضی باشد که هر کی خواست غیبت بکند؛ غیبت من نه، غیبت اصل غیبت. اینکه خیلی بد است که راضی به غیبت نیستیم. حالا غیبت ما را کرده، خب ما این را بخشیدیم. دیگر تکرار اصل کارش، کار خیلی بدی است. عفو از طرف ما. تو هم عفو شامل حالش.
خب، روایات در مورد عفو و بخشش زیاد است و انصافاً هم روایات خیلی زیبایی است. حالا یک بخشش همین روایتی است که مربوط به اسم «عفو» است که بنده حالا می‌خوانم برخی از این روایات را. در روایت دارد که عایشه پرسیده بود که در شب قدر من چه دعایی بکنم؟ پیغمبر هم یک خط گفته. چقدر مغز دارد این یک خط دعا برای شب قدر: «اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی.» تو عفوی، عفو دوست داری. آن تیکه آخرش درخواست است که خب، پس از من بگذر. تا این‌جاش اگر بخواهیم بگیریم، قاعده‌اش در زندگی ما چی می‌شود؟ «عفو تحب العفو.» همین را بگیریم، نه برای شب قدر، برای روزهای دیگرمان باهاش زندگی کنیم. به هر کی می‌رسیم، در هر ماجرایی، در اداره‌مان، در خانه‌مان، در هر جای دیگری به این ماجرا می‌خوریم. «خدایا، تو عفوی، عفو دوست داری. نمی‌گویم فاعف عنی.» می‌گویم به من این قدرت را بده که من ببخشم. با بخشیدنم مظهر عفو تو بشوم، نه فقط مشمول عفو تو بشوم. مظهر عفو تو. آن‌جوری که تو عفو. تو کسی نمی‌تواند مظهر عفو غیر از اهل بیت در آن رتبه نمی‌تواند مظهر عفو خدای متعال بشود، ولی به هر حال یک چیزی از ما بالاخره یک جلوه‌ای بکند دیگر. یک سر سوزنی از این نور، نور این صفات در ما پرتو بیندازد و از ما جلوه بکند.
باز روایت دیگری که در مورد اسم «عفو» یک سری روایت در مورد عفو خداست که خیلی جالب است. خود اصل دعوت به بخشیدن و این‌هاست که خیلی جالب است. آورده‌ام بخوانم و اسم «عفو» خدای متعال، این «العفو» هم که خوب است. سحرها آدم داشته باشد و حالا ۳۰۰ تا کمتر بیشتر خیلی عددش مدخلیاتی ندارد. هر چقدر باشد، یک بار هم آدم از سر صدق بگوید، این هم کفایت می‌کند.
در آیات قرآن دارد که «والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس» (آل عمران، آیه ۱۳۴): «الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس.» انفاق این بخش مربوط به گذشت و این‌ها را، این‌ها همه را خدای متعال عنوان «محسنین» می‌گذارد. «و الله یحب المحسنین.» محسن دوست دارد. محبوب خدا می‌شوند و هیچ کسی اگر سر سوزنی محبوب خدا بشود، عذاب را لمس نخواهد کرد. در بعد از مرگ سر سوزنی. ما کاری که (کاری بکنیم) محبوب خدا بشویم. خدا از ما خوشش بیاید. خدا ما را دوست داشته. کدام؟ چطور ما را دوست دارد؟ یک جلوه‌ای از خودش را در ما ببیند دیگر. این می‌شود که خودش را کدام محسن؟ «یا محسن قد اتاک المسیئ» که در قبل از نماز گفته می‌شود. محسن. امام موسی. حالا یک بار هم ما کار خوب. این کار خوب در قرآن یکی از مواردی که آورده این است: انفاق در گشایش و تنگی. چون وقتی آدم وضع خوبی دارد. چون وقتی که وضع خوبی هم این قشنگ است دیگر. قشنگیش به وقتی است که فقط داری که قشنگ نیست که. آنجا که آنجا که محسن نمی‌شوی. آن وقتی که نداری و می‌دهی. هم داشتی دادی، هم نداری و می‌دهی. این خوشگل است. این می‌شود محسن. حالا داری کار خوشگل می‌کنی دیگر.
«والکاظمین الغیظ». این خشم است، دارد می‌جوشد، قل‌قل می‌کند. نمی‌گذارد چیزی بیرون برندازد. کاظمین غیظ. این خوشگل است. کثافت‌ها را از تو وجودت نمی‌ریزی بیرون. وقتی کثافت را بیرون نریختی، خوشگل است. می‌شود محسن. دیگر چه؟ «والعافین عن الناس.» از مردم می‌گذرند. اگر ازش درخواست می‌کنند ببخشد که اینجا که دیگر معلوم است که اصلاً حق پیدا می‌کند طرف. اگر غیبتی کرده، من دارد از من عذرخواهی می‌کند. می‌گوید: «اصلاً حق دارد الان به گردن من.» الان حق سؤال دارد. سؤال درخواست دارد می‌کند. و من باید این را ببخشم. این حق دارد الان، حق السائلین است در واقع. اینجا. آن وقتی که درخواست نمی‌کند، آن را مهم است. آن خوشگل است. «والعافین عن الناس.» آن می‌شود آدم محسن. آن محبوب خدا می‌شود.
باز جای دیگر دارد که در سوره مبارکه نساء، آیه ۱۴۹: «ان تبدو خیراً او تعفو عن سوء.» اگر از یک زشتی عفو کنید، بگذرید. «فان الله کان عفواً قدیراً.» که همان بحثی که عرض کردیم. اگر تو عفو کردی، خدا هم عفو قدیر است. کدام قدرت دارد؟ تو قدرت داشتی؟ چون اگر آدم قدرت نداشته باشد که عفو معنا ندارد که. آدمی که زورش نمی‌رسد که اینجا. بخشش من و تو نداری. بخشش وقتی است که من زورم می‌رسد یک کاری بکنم، یک جوری تلافی کنم، یک جوری زهری بپاشم، یک جوری (ولو به اینکه نگه دارم روز قیامت) قدرت است دیگر. آنجا که من قدرتش را دارم. قیامتی، برزخی، جایی. من در اینکه قدرت دارم، می‌گذرم. این می‌شود عفو قدیر. خدا حظ قدیر. تو الان مظهر عفو و قدیر شدی. خدا هم عفو قدیر را برایت جلوه می‌دهد. هم عفوش را، هم قدرت خدا. هم عفو دارد، هم قدرت. در عین قدرتش، می‌بخشد. و قدرت دارد که صاحبان حق را از تو راضی کند. نکته بعدی. قدرت دارد که راضی کند. در ماجرای شهید دیدیم دیگر. در همین کتاب «سه دقیقه در قیامت» به این برادر جانباز ما گفتند که: «آن‌قدر از اعمال (هر چقدر می‌خواهی) بگو ببخشید که فلان شهید تهمت زده بود به تو.» و این هم چند سوال از اعمالش را همین‌جور پاک کرد. این قدرت خداست. این دفاع خداست. این حمایت خداست که شامل آن شهید شده بود. شهید بالاخره رتبه‌اش رتبه خاصی است. ما هم اگر اهل عفو و قدرت و این‌ها بشویم، این شامل ما می‌شود. و آن صاحبان حق. خدای متعال. خلاصه کسی ضرر نمی‌کند در اثر معامله با خدا. فکر نکنیم الان مثلاً یک چیزی در جیبمان مثلاً یک پنجاه تا غیبت در این جیب داریم و صد کاسبی کنیم. آن همان‌قدر بهت می‌دهند. پنجاه تومنی داشتم باش که بیسکویت می‌دهند و یک بستنی. همان.
اگر انفاق کنم، صدقه بدهم، صد برابر، ۷۰۰ برابر برمی‌گردد. همین قواعد آنجا هم هست. همین انفاق آنجا هم هست. همین گذشت آنجا هم هست. چطور آدم اگر از آبرویش می‌گذرد، خدای متعال چند ده برابر به او آبرو برمی‌گرداند. هیچ کس تا حالا اینجا ضرر نکرده. کسی با خدا آبرو معامله کرده، ما ندیدیم، لااقل خودمان ندیدیم که کسی با خدا آبرو معامله کرده باشد و ضرر کرده باشد. در مالیش همین‌طور. در دعاییش همین‌طور. که اگر به خدا واگذار کردم. «خدایا، من همسری می‌خواهم، فرزندی می‌خواهم، خانه‌ای می‌خواهم، شغلی می‌خواهم. با تو معامله می‌کنم. آن چهار تا حرام بود، این یک دانه را که یک دهم آن هم حساب نمی‌آید چون حلال است و چون می‌دانم تو می‌خواهی، قبول می‌کنم. ببینم تو چکار می‌کنی.» ندیدیم کسی ضرر کند. ما ندیدیم. این همان خداست. همان رحمت و کرم. با این اگر معامله کند آدم برده است. کسی ضرر...
خوب. جای دیگر دارد که این خیلی قشنگ است در سوره مبارکه شوری، ۴۰: «و جزاء سیئةٍ سیئةُ مثلها.» اگر کسی بدی کرده، من این اجازه را می‌دهم که همان‌قدر که بدی کرده، بدی کنیمش. همان کار را باهاش کنیم. دیگر حالا یا در دنیا یا در برزخ. اگر به مال تو ضربه‌ای زده، همان‌قدر مثلاً اجازه می‌دهم که تلافی کنی و این‌ها. «فمن عفا و اصلح فاجره علی الله.» اگر کسی عفو کند، اجرش به عهده خداست. این را کجا داشتیم؟ «اجره علی الله.» در مورد شهید داشتیم. «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع أجره علی الله.» شهید و این‌ها. گفتیم که آنجا اجرش. می‌گوید اجرش افتاد به گردن من، با من است. خودم دیگر می‌دانم چه کار کنم. یک جای دیگر همین به کار برده در مورد عفو. اگر گذشت کردی، بخشیدی، «اجره علی الله.» آنجا با من است. من کم نمی‌گذارم. اگر کسی به خاطر من گذشت.
انشاالله حالا بعد از شنیدن این مطالب و این حرف‌ها، (گوشی‌ها اکثراً می‌شنوند، همان پیام‌ها دیگر) بیاید دیگر نسبت به کسانی که کینه و کدورت چیزی داشتیم. نه اینکه حالا بیاییم به رو بیاوریم که آقا من بخشیدم، تو گذشتم. همان پیام محبت‌آمیز و یک احوال‌پرسی و این‌ها. همان قدرش می‌تواند جبران کند. البته خدا وکیلی پا گذاشتن روی نفس این‌جاها. من الان خودم به خودم نگاه می‌کنم این هم که بعضی از این‌ها که ظلمی کرده‌اند، بخواهم مثلاً پیامی بهشان بدهم و حالی بپرسم و نمی‌دانم، خیلی به من فشار می‌آید. همین که آدم دیگر فحش نداده، به نظر بس است دیگر. کاریش نکرده‌ام. حالا می‌خواهم یک پیامی بدهم و محبتی هم بکنم. آدم کوچک می‌شود و ذلیل می‌شود و این‌ها. آن بحث دیگری است. آنجا لازم نیست. ولی حالا مثلاً به یک مناسبتی. اگر عید غدیری، اگر چه می‌دانم، حالا عید غدیر هم خیلی فاصله نداریم. ایام، میلاد امام رضا. این ایامی که حالا نزدیک است به مناسبتی. خلاصه یک پیام تبریکی، چیزی که از جان ما این بخشیده شده است. این کانال باز است. این محبت جاری است. این خیلی فیض خداست و از جانب خدای متعال جاری می‌کند و واقعاً پا گذاشتن روی نفس، یعنی این. بعضی از این مسائل این‌ها دیگر سکوی پرش سلوکی به حساب می‌آید. سکوی پرش سلوکی.
به مرحوم آقای به نظرم مرحوم قزوینی بود. استاد اخلاقشان فرموده بود که: «شاید هم جوادآقا بودند که شما اگر می‌خواهی یک گشایش معنوی و سلوکی خوبی برایت رقم بخورد، از فلان قبیله‌ای که در شهرتان با هم کینه و کدورت و این‌ها داشتید، شما کفش این‌ها را جلو پاشان جفت کن.» آن دیده بود خیلی سخت است برایش. بعد این کار را کرده بود. خیلی برکات برایش جاری شد. پا گذاشتن روی نفس واقعاً. و این کینه‌ها و کدورت‌ها و این‌ها که معمولاً هم به مسائل دنیایی و موهوم و این‌ها. احترام من را حفظ نکردند و این جوری صحبت کردند. خدا نجات بدهد ما را. این‌ها یکی از جاهایی است که خلاصه خیلی می‌تواند کمک بکند. خدا این قدرت و شجاعت را هم بدهد که ما بتوانیم پا بگذاریم روی خودمان.
در روایت هم دارد که: «اشجع الناس، من غلب هوا.» شجاع‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که بر هوای نفسشان غلبه می‌کنند. خب چرا تعبیر شجاعت به کار برده؟ برایتان عجیب نیست؟ شجاعت. بگو قدرتمندترین آدم‌ها. شجاع‌ترین آدم‌ها. شجاعت جایی به کار می‌رود که ترسی باشد. کسی که روی خودش پا می‌گذارد، این آدم قدرتمندی است. چرا این شجاع است؟ شجاعتش به خاطر این است که ما خودمان را معمولاً در مورد خودمان دچار سوءتفاهم می‌شویم. خودمان را همین‌هایی می‌دانیم که این دنیاست و بهش می‌گویند دکتر و مهندس و می‌گویند چقدر خوشگل شدی و چقدر بهت می‌آید. و اینکه بهش می‌گویند بهت می‌آید، واسه من نیستم. آن جسدی است که باید بزنم توی خاک. «چقدر خوشگل شدی.» آن هم جسدی است که خوراک موش‌ها می‌شود. آن هم که بهش می‌گویند دکترم، باز همین است. آن هم که می‌گویند مهندسم، همین. می‌گویند بچه تهران. بچه بالاشهر. می‌گویند بچه آقای دکتر فلانی. من نیستم. این توهمات می‌آید برای آدم. بچه‌ها خودم را با این‌ها اشتباه می‌گیرم. اینکه بخواهم روی این پا بگذارم، بزنمش زمینگیرش کنم، این خیلی شجاعت می‌خواهد. تیر سمت خودم پرتاب کنم. به من بگویند: «نترس، خودت نیستی، بزن.» من یک نفری به من می‌گویند آقا بزن، به بچه‌ات نمی‌خورد. چقدر آدم شجاعت می‌خواهد که بزند و مطمئن باشد که بچه‌اش نمی‌خورد. مثلاً حالا اگر بگویم بزن نترس، به خودت نمی‌خورد. به اینی که فکر می‌کردی تویی، می‌خورد. توهم داری، می‌خورد. شجاعت پس فقط بحث قدرت نیست. شجاعت است. شجاعت می‌خواهد بخشیدن‌ها. چون ما فکر می‌کنیم حقم است، در حالی که روی حقی که فکر می‌کنی داری، پا می‌گذاری. یک چیز خیلی بزرگ‌تر دارد خدا بهت می‌دهد. این شجاعت. «گر نستانی، بهتر از آنت دهند.» اگر این را نگیری (یک چیز کوچولو بی‌ارزش را که سرت هم خیلی هم برایت فایده ندارد)، آن‌ور خیلی خدا برایت. آن‌ور حرف خدا حساب کنی و قمار کنی با خدا، این خیلی شجاعت می‌خواهد. خلاصه خدا این قدرت را به ما بدهد که بتوانیم.
این روایت هم انشاالله کمک کند به ما. یک ۴۰، ۵۰ تا روایتی است در مورد عفو و گذشت و این‌ها که می‌خواهم بخوانم. این جلسه انشاالله این‌ها کمک بکند ما یک کمی روحیه بخشیدن برایمان شکل بگیرد. خب ما این بحث‌هایمان در مورد ملکوت خیلی چیزها صحبت کردیم. یکیش ملکوت بخشش و عفو. وضعیت برزخی کسی که عفو و گذشت دارد.
پیامبر اکرم فرمود: «الا اخترتکم بخیر خلائق الدنیا و الاخره.» بهتان خبر ندهم بهترین این ویژگی‌های دنیا و آخرت چیست؟ آن خصلت‌ها و خلق خوب. «العفو ممن ظلمک.» اولیش عفو است نسبت به کسی که بهت ظلم کرده. «و تصل من قطعک.» کسی که از تو بریده، تو بهش وصل بشوی. «و الاحسان الی من اساء الیک.» کسی که نسبت به تو بدی کرده، زشت بات برخورد کرده، تو باهاش خوشگل برخورد کنی. «و اعطاء من حرمک.» کسی که تو را محروم کرده، تو بهش عطا کنی، بهش ببخشی.
روایت دیگری دارد از پیغمبر اکرم. می‌فرماید که: «وقتی که بنده‌ها را می‌آورند و نگه می‌دارند،» (این را باید خیلی با دقت خواند روایت زیبایی است) «در محشر، وقتی این‌ها را نگه می‌دارند، منادی صدا می‌زند: «لیقوم من اجره علی الله.» آن‌هایی که اجرشان به عهده خداست، پاشند و بروند توی بهشت.» همان که عرض کردم اجرشان به عهده خداست. می‌پرسند که: «من الذی اجره علی الله؟» کیست که اجرش به عهده خداست؟ عبارت، عبارت عجیبی است. «اجرش به عهده خداست.» یعنی مثلاً نمی‌دانم با چه تعبیر دنیایی می‌شود این را معادل‌گذاری کرد که بگوییم خدا این را بخواهد آنجا نشان بدهد. مثلاً بانک مرکزی بیاید بگوید آقا تو مثلاً آن‌هایی که من بانک مرکزی اصلاً نمی‌دانم آخه واژه‌ای نیست. مثلاً آن‌هایی که دولت نسبت به این‌ها وظیفه دارد. این هم باز نیست. خیلی از این بالاتر. مسئله «اجرش به عهده خداست.» خدا متولی ادای اجر اوست. می‌گویند: «کین این‌ها کیانند؟» می‌گوید: «العافون عن الناس.» کسانی که از مردم می‌گذرند.
یک تصادفی شده و حالا ببینید چقدر مهم است. خشخاش می‌دهیم. چه پدری که در نمی‌آوریم از ملت. همین ملت چه پدری از ملت که در. با تجربه‌های عجیبی واقعاً در زندگی داشتیم. خودم وقتی یاد برخی از این خاطرات می‌کنم، واسه کدورتم می‌شود. تصادف‌ها و این‌ها. یک ماشین به ماشین ما زد و ماشین را پرت کرد، خورد به… یعنی ظالمانه بودن مفصل است. خورد به شیشه یک خانه. ماشین را هم گذاشت، در رفت و این‌ها. آمدند پول شیشه خانه و در و همه چی. ماشینمان هم خراب شد. خدا می‌گوید: «تو آن‌قدر توانستی تیغت ببرد که این بنده من را تیغیدی؟ خوب تیغیدی. چه می‌بینی؟ تیغیدن می‌بینی. چه درو می‌کنی؟ تیغیدن. گندم از گندم بروید زو. تیغیدی؟ تیغیده. تیغیدن نشان دادی؟ تیغی‌الند را هر چقدر توانستی کندی. هر چقدر بتوانند می‌کنند.» و حمایت خداوند برداشته می‌شود. حمایت‌ها اینجا برداشته می‌شود.
یک وقتی هم ندید گرفتی. حالا تصادفی است. هزینه ندارد. این چیزی نشده. صلوات بفرست برو. من بخواهم کارت بیمه تو را هدر بدهم به خاطر این. یا مثلاً بخواهم… چقدر بعضی جاها ماشین‌ها خودش سپر است. قبلاً ۱۰ جایش خورده. این فقط منتظر یکی بیاید به یک گوشش بمالد که کل سپر را عوض کند. حق‌الناس عجیب است و سنگین. گرفتاری‌هایی را در برزخ برای آدم درست می‌کند. ده جای آن سپرت خورده. حالا این هم یکی. چقدر خودت زدی؟ ده تایی که به در و دیوار این همه جا مالیدی. این هم فکر کن خودت. فکر کن بچه خودت بگذرد، بگذرد، بگذرد. عفو کن. عفو ببینی، عفو ببینید. سخت است. خیلی گذشتن از این‌ها. مثلاً الان با این وضعیت اقتصادی و ماجراها، مشکلات. رحم خوب نیست دیگر. وقتی رحم نکنیم، هم رحم نمی‌شود. «ارحم ترحم.» رحم کن، رحم می‌بینی. می‌بینی از یک جاهایی دارد یک گشایش‌هایی درست می‌شود. هی هم دنبال اینکه یکی بیاید به ما بگوید ما از کجا داریم چوب می‌خوریم و چیز ویژه‌ای تو زندگی به ما نشان بدهد. همان ویژه‌هایی که روزی هزار بار خدا دارد به ما نشان می‌دهد. هی یک فرصت ویژه برای ما خلق می‌کند، یک کار ویژه بکنیم، یک رزق ویژه‌ای به ما بدهد. راه می‌گردیم یک نگاه این جوری کجکی به ما بکند، طلای سوراخ به ما بگوید: «برو فلان کار را بکن که مثلاً رستگار شوی.» شاید که رستگار شوی. صبح تا شب همین سپرم گلگیری که این الان این همسایه این جوری گرفت و زد و فلان و این‌ها. خب که عمد نداشت، از دستش در رفت. پیش آمد. شاید برای تو پیش بیاید. هزار، همه در معرض همینیم. یا طبیعی. ندید بگیر. این کوچکش است. بزرگ، بزرگ.
من این داستان را بگویم، سردم که این داستان را نگویم. می‌خواستم جای خفن‌ترین، اصطلاحاً، بگویم. الان می‌خواهم بگویم این داستان. ماجرای مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی. حالا اشعاری هم از مولوی آورده‌ام بخوانم. آن هم اشعار خیلی قشنگی است. برنامه این ماجرا، ماجرای عجیبی است. مرحوم ابوالحسن اصفهانی کسی بود که امام زمان به ایشان نامه نوشتند. فرمودند که: «بنشین فتوا بده. ما کمکت می‌کنیم. انا ننصرک.» مازاد حمایت می‌کنیم. ما کمک می‌کنیم. جزو مراجع درجه یک نجف بود. این «تحریرالوسیله» امام هم در واقع شرح کتاب «الوسیله» مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی است و اثر ایشان را در واقع اثر ماندگاری شد. یعنی تحریر آن «الوسیله» است. ابوالحسن اصفهانی خیلی جایگاه ویژه‌ای داشت. یکی از مواردش این است. می‌گویند که حالا دو جور ماجرا نقل شده. من با هر دو روایتش می‌گویم خدمتتان. می‌گویند که مرحوم سید حسن، پسر ابوالحسن بود. ایشان واسطه بود که نامه‌هایی که می‌رسید و درخواست کمک مالی و این‌ها داشت، برساند به پدرش. معمولاً هم ایشان صف آخر نماز جماعت وایمیستاد برای مراجعات. مثلاً مزاحمتی نداشته باشد. هر کی می‌خواهد بیاید.
گفتند شب ۱۶ صفر ۱۳۴۹ قمری، چیزی حدود ۱۰۰ سال پیش، نود و خورده‌ای سال پیش، یک کسی به خاطر شدت فقر و تصور اشتباهی که نسبت به ایشان داشت، فکر می‌کرد که سید حسن کوتاهی می‌کند که این‌ها را برساند و این‌ها. بین نماز مغرب و عشاء با چاقو می‌زند این سید حسن را و به شدت زخمی می‌شود. در نماز جماعت و فلان. مرحوم ابوالحسن، صبر خیلی بالا و حلم و عفو و همه، همه چی ایشان. نماز عشاء را در همان صحن حرم امیرالمؤمنین با همان حال می‌خواند. بعد از نماز می‌پرسند که: «حال بچه‌ام چطور است؟» می‌گویند آقا بچه‌ات از دنیا رفت و شهید شد. و بعد یک مدتی قاتل می‌رود خودش را به پلیس معرفی می‌کند. سید حسن پسر ابوالحسن فرموده بودند که: «من قاتل پسر را بخشیدم.» بعد یک مدتی هم پلیس می‌بخشد، عفو می‌کند. آزاد می‌شود آن بابا. بعد از اینکه آزاد می‌شود، سید ابوالحسن (یعنی در واقع) نامه‌ای می‌زند به ایشان. اجازه می‌خواهد، درخواست می‌کند که: «من برگردم نجف؟ اجازه می‌دهید برگردم نجف، بیایم درسم را بخوانم؟» ایشان می‌فرمایند که: «از نظر من مانعی ندارد، ولی تو اگر بخواهی بیایی اینجا، امنیت برایت نیست. این‌ها، این طلبه‌ها و این‌ها. این پسر مرجعشان را زده‌ای، کشته‌ای. قاتلی. به نظر من تو برو ایران، یک جای گمنام زندگی کن. این پولم را بگیر برو. مخارجت تأمین بشود. خودت و خانواده. برو جایی که در امان باشی.» که گفتند این ماجرا که پیش آمد، تعداد زیادی از اهل سنت نجف شیعه شدند. عفو غدیر. آن وقت خدا این‌جوری جلوه می‌کند. خب الان ما نسبتمان، یعنی من را بخواهند حسابرسی کنند، نه با امیرالمؤمنین و اهل بیت، ابوالحسن اصفهانی عمامه سرت بود، ایشان هم عمامه سر. تو آخه تو کجایی، ایشان کجاست؟ بچه‌ات را بگیرند بکشند این جور به ناحق بین نماز مغرب و عشاء که سر همین هم کسی یک وقتی خوابی دیده بودیم که خیلی خدای متعال در عالم برزخ به خاطر همین خیلی اکرام خاصی و آزادی که شهید، این گذشت.
حالا یک نقل دیگری هم که عرض کردم هست این است که آیت‌الله مکارم فرمودند که اصلاً این پسر آن‌قدر فاضل بود که بعد از سید ابوالحسن، ایشان مرجع می‌شد. سید حسن. گفتند که ایشان فقط گفتش که وقتی به مرحوم ابوالحسن گفتند، ایشان فرمودند: «لا حول.» همانجا گفت، گفت: «قاتل بچه‌ام را بخشیدم.» بعد دستگیری و فلان. پای چوبه‌دار و فلان. همانجا. تا گفتند شهید شد، گفت: «لا حول و لا قوه الا بالله.» بخشیدم قاتلش را. «کار به خاطرش نداشته باشید.»
باز آیت‌الله مکارم اینجا نکته‌ای که اشاره می‌کند، (البته نقلی که ایشان می‌کنند از کتاب «سیمای فرزانگان» که کتاب خوبی هم هست) این مطلب هم در کتاب «اخلاق اسلامی در نهج البلاغه» است اگر کسی مراجعه بکند از آیت‌الله مکارم. گفتند که آیت‌الله اصفهانی، سید ابوالحسن هر ماه یک دستمال نامه فحش که برایش نوشته بودند، برمی‌داشت، سمت دجله می‌رفت، توی آب می‌ریخت. فحش‌هایی که فضای مجازی می‌آید و این‌ها و توی چی بریزیم. اصلاً این‌ها که شوخی است. اصلاً این‌ها با عظمت بود که ابداً لب بر نمی‌آورد و آن عاملین را هم…
بروجردی هم همین ماجرا را نقل کرده‌اند. علامه طباطبایی، مثل خود ایشان. نامه‌ها را می‌خواندند، اطرافیان نخوانند، اذیت بشوند. توهین‌هایی که بهشان می‌شد و ایشان هم می‌بخشید. این عفو به این بزرگان. نه خب این را می‌گذارم کنار. من با این کار «در برزخ بابت این بگذار من این‌قدر چیزمیز بگیرم.» سطح آدم پایین است. این‌ها را می‌بیند، همین که آن‌قدر می‌بیند معلوم می‌شود که سطحش پایین است.
عفو. بخوانم روایت جالبی. پیامبر اکرم می‌فرمایند که: «اذا افلتکم غضبه.» وقتی غضب برایتان پیش آمد، «فدر اوها بالعفو.» سریع آنجا، «انه ینادی مناد یوم القیامه.» اگر این کار را بکنی، روز قیامت یک منادی ندا می‌دهد که: «من کان له علی الله اجر.» به گردن خدا دارد باشد. «فلا یقوم الا العافون.» جز این‌هایی که اهل عفو و گذشت و این‌ها بودند، کسی پا نمی‌شود. «الم تسمعوا قوله تعالی.» نشنیدید این آیه را: «فمن عفا و اصلح فاجره علی الله.» که آیه را خواندیم و توضیح دادیم.
و باز می‌فرمایند که: «از همدیگر بگذرید، این کینه‌هایی که بین شما است از بین برود.»
آن روایت دیگر که عرض کردم که می‌خواهم بخوانم این است: «ان الله عفو یحب العفو.» خدا عفو است، عفو خیلی قشنگ است. این است. پیغمبر اکرم فرمودند که: «شبی که من را بردند آسمان معراج.» که عرض کردم اصل ماجراهای ملکوت و برزخ و این‌ها را اگر کسی می‌خواهد بفهمد از حقایق برزخی که چه خبر است، اصل روایت معراج، این‌هایی که پیغمبر دیدند و توصیف کردند، اصل ماجرا حکایت برزخ ماست. این صورت‌ها. آن یک اصل تجربه نزدیک به مرگ است. آن است. بقیه اداش را در می‌آورند. اصل تجربه نزدیک به مرگ آن است. اصلاً تجربه‌های نزدیک به مرگ قبل و بعد از آن کلاً سوءتفاهم است. آنی که پیغمبر رفتند معراج، دیدند. همه حقایق را دیدند. تازه معراج رفتند، هر آنچه در عوالم بالا بود. بعد آمدند در قالب بیان و تمثیل و از عالم مثال و این‌ها گفتند. صورت‌ها. پیغمبر آنچه که دیدند فوق صورت بود. او در قالب صورت بیان کرد.
«همان شبی که من را بردند، رأیت لیله اسری بی قصورا مستقلة مشرفة علی الجنة.» یک کاخ‌هایی دیدم خیلی بلند بود، مشرف بر بهشت بود. گفتم: «یا جبریل، لمَن هذا؟» این‌ها مال کیست؟ جبرئیل گفت: «لِلکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین.» کسانی که کظم غیظ دارند، عفو می‌کنند. این‌ها همان‌هایی هستند که محسنین هستند؛ که خدا دوستشان دارد. قصرهایی بود که مشرف بر بهشت بود. توی بهشت نبود، مشرف بر بهشت بود. این هم نکته. معلوم می‌شود که این همان مال بهشت صفات است. در بهشت اعمال نبود. بالاتر بود. این بهشت صفات کیفیت شیء و این‌ها.
اینجا خیلی به آن اشاره فرمود که: «اگر کسی از یک مسلمانی لغزشش را ندید بگیرد، بگذرد، من اقال مسلما عثرة اقال الله عثرته یوم القیامه.» خدا هم روز قیامت این لغزش‌های این را ندید می‌گیرد، صاف می‌کند برایش. «علیکم بالعفو.» این روایت خیلی قشنگ و مهم است. فرمود: «عفو داشته باشید.» «فان العفو لا یزید العبد الا عزا.» وقتی عفو کردی، هیچ بهت اضافه نمی‌شود مگر عزت. «فتافو یعززکم الله.» عفو کنید، خدا بهتان عزت می‌بخشد. عزیز می‌شوید. چون می‌توانی انتقام بگیری و نمی‌کنی، عزت به خرج می‌دهی. آبروی او را نمی‌بری. شخصیتش را لکه‌دار نمی‌کنی. عزیزان برخورد می‌کند. خدا هم با تو عزیزان برخورد می‌کند. شخصیتت را لکه‌دار نمی‌کند. آبرویت را نمی‌برد. بهت آبرو می‌دهد. این جوری می‌شود.
بعد فرمود که این هم باز خیلی قشنگ است: «من عفا عن مظلمة.» اگر یک کسی بابت یک حق‌الناس، یک مظلمه‌ای عفو بکند. «ابدله الله بها عزا فی الدنیا و الآخره.» خدا جایگزین این، بهشت هم در دنیا هم در آخرت عزت می‌دهد. یک جایی یک مظلمه‌ای داری، ندید می‌گیری. خدا عزت دنیا و آخرت بهت می‌دهد. «من کثر عفوه، مد فی عمره.» اگر عفو کنی، عمرت هم طولانی می‌شود. عمر طولانی هم خدا عنایت می‌کند.
بعد می‌فرماید که: «تجاوزوا عن الذنب ما لم یکن حدا.» اگر یک چیزی مستوجب حد نیست. از آن گناه به حد برسد، به حد، اجرا کردن حد و این‌ها. بعد فرمود که: «تجاوزوا عن ذنوب الناس.» گناهان مردم را بگذارید. «یدفع الله عنکم بذلك عذاب الله.» خدا به همین وسیله عذاب آتش را از تو برمی‌دارد. «تجاوزوا عن عثرات الخاطئین.» لغزش آدم‌هایی که اشتباه کرده‌اند بگذرید. «یقیکم الله بذلك سوء الاقدار.» خدا از مقدرات بد تو را نگه می‌دارد.
باز در روایت دیگری دارد که: «دو تا چیزی که ثوابش وزن نمی‌شود، العفو و العدل.» عفو به وزن نمی‌آید ثوابش. باز روایت خیلی قشنگ: «قله العفو اقبح العیوب.» بدترین عیب‌ها کم عفو کردن است. این خودش عیب است. بدترین عیب. کسی که این شکلی است و گرفتار است در اینکه نمی‌توانم بگذرم و این‌ها. انتقام. اگر کسی تاب به او یک کاری می‌کنند، خیلی برای انتقام سرعت دارد، این «اعظم الذنوب» است. این بالاترین گناهان است. حسی که می‌خواهد سریع انتقام بگیری، درگیر خودش را می‌بیند. منش بزرگترین گناه است. سرچشمه همه گناهان من است دیگر. من گنده و کسی که این جوری است و همش می‌خواهد زود انتقام بگیرد، خیلی من گنده‌ای دارد. ولی «بدن!» من گنده است که گرفتار «شر الناس.» بدترین مردم کیست؟ «من لا یعفو عن الذلة.» از لغزش‌ها نمی‌گذرد. «و لا یستر العوره.» بدی‌ها و این‌ها را هم نمی‌پوشاند.
بعد باز روایت دیگری دارد از امیرالمؤمنین علیه‌السلام. می‌فرماید که: هم به مالک می‌فرماید که: «نسبت به مردم بخشش داشته باش و عفو کن این‌ها را.» تو آن بحث‌های وصیت امیرالمؤمنین توضیح دادیم که قبل از شهادتشان فرمودند که: «اگر خودم ماندم، به شهادت نرسیدم و ان اعفو فالعفو لی قربه.» بمانم، عفوش می‌کنم و این عفو هم باعث قربت به حق تعالی است. نزدیک شدن به خدا. امیرالمؤمنین اگر زنده می‌ماندند از ابن ملجم. آن شکلی و به فرق سر و آن جور با دشمنی و کینه و عناد. خیلی فاصله است.
بعد فرمود این: «فافعفوا الا تحبون ان یغفر الله لکم.» خدا گفته: «می‌خواهید مورد مغفرت قرار بگیرید؟» ببخشید. چیزهای کوچیکی. چه زندگی و چه برادرها با هم قهرند، خواهرها، فامیل‌ها، باجناق. آقا سر چه مسائل و چه حرف‌ها و چه این‌ها. همش یک برزخ طولانی، فشار قبر. این‌ها محصول فشار قبر است. طول می‌کشد تا آدم از این‌ها بخواهد از این حجاب‌ها رد بشود و وارد برزخ بشود، نجات پیدا کند. خدا نجاتمان بدهد. به دادمان برسد.
فرمود که این هم روایت خیلی قشنگ از امام باقر. می‌فرماید که: «ببین تو می‌گویی من ممکن است پشیمان بشوم. اگر الان بگذرم.» «الندامة علی العفو افساد و ایثر من الندامة علی العقوبة.» تو اگر عقوبت کنی، پشیمان بشوی. برگ بگذری، پشیمان بشوی. این که بگذری، پشیمان بشوی، خیلی ساده‌تر است تا عقوبت کنی، پشیمان بشوی. قصاص می‌توانم بکنم، می‌زنم بچه طرف را می‌کشم. بعد ۵ سال هم پشیمان می‌شوم. حالا اگر من بخشیدم، بعد ۵ سال پشیمان شدم که چرا بخشیدمش، این راحت‌تر است. عذاب وجدان آن که انتقام بگیرم و بزنم بکشم، بعد ۵ سال پشیمان بشوم، خیلی. قاعده روانی ساده و بامزه که راحت‌تر است که این فشار، تحملش خیلی راحت‌تر است تا اینکه آن. هر سری بچه کوچک ببینی چه حالی پیدا می‌کنی؟ بابایی‌اش را ببینی چه حالی پیدا می‌کنی؟ آنجا هم پشیمانی دارد. این پشیمانیش قابل تحمل است.
و فرمود که: «ما اهل بیتی هستیم.» که امام صادق فرمودند: «انا اهل بیت، مروتنا العفو.» مروت ما این است که کسی به ما ظلم کند، می‌بخشد. باز فرمود که: «دو تا گروه با هم درگیر نمی‌شوند، مگر اینکه آنی پیروز می‌شود و بهش نصرت می‌رسد که عفوش.» چون قدرتش بیشتر است. قدرت روحی و روانیش بیشتر است که بیشتر تحمل کرده. این آخرش پیروز می‌شود. «غل.»
باز روایت دیگری دارد که در مورد بخشیدن و این‌ها. می‌فرماید که: «اگر کسی بعداً سرزنش کردی، الان گفتی بخشیدم ولی بعد باز به مناسبتی به یادش آوردی، توی سرش زدی، سرزنشش کردی، این معلوم می‌شود که نبخشیده است.» «ما عفا ان الذنب من قرأ به.» وقتی تیکه می‌اندازی و به روش می‌آوری و متلک می‌گویی و سیخ می‌دهی و این‌ها، این معلوم می‌شود که می‌گویی بخشیدم ولی این عفو نیست. «التنقیح احد العقوبتین.» سرزنش کردن یکی از دو نوع عقوبت است. عقوبت کنی. می‌خواستی بگیری بزنی بکشیش. حالا نکشتی. حالا هی به هوش می‌آید هی یک جوری. اگر عفو است، یعنی دیگر اصلاً حرفی ازش نزن.
توسلی نقل شده. امروز می‌خواندم اهل معنا بود. خدا رحمتش کند. نوار توسلی که توی بیت امام بود. روحانی دیگری بود، اهل معنا بود. در قم. چند سالی از دنیا رفته. ایشان آمده بود مشهد. زیاد می‌آمد. این هتل معین. آمده بودند و یک خانواده‌ای آمده بودند. سرهنگ بودند. اتاقی داشتند رو به گنبد. (طبقه، یعنی این اتاق مثل طبقه ۴ شده بود.) گفته بودند که: «این را این سری یک شیخ پیرمردی گرفته، طبقه اول.» این خانم برمی‌گردد به آقا: «خب دیگر، برخی زبان‌ها این است دیگر. پیرمرد خَرِفَت. بگو بگو که تو این همه روز بود. یک دو روز هم بگذار ما توی این اتاق باشیم. هر سال می‌آمدیم اینجا رو به گنبد.» مردم دنبال این بودند که فضای چیزی فراهم بشود برود با این حاج آقا صحبت کند. از آن نگهبانی می‌پرسد. می‌گویند که: «اگر لای در باز بود، یعنی هست و اجازه می‌دهد که بروی صحبت.» در باز بود. آمدم. ایشان گفت که: «همان میز و بی‌زحمت بیا بزنیم بغل، بیا بنشین.» میز را آوردم.
توسلی، قبل اینکه چیزی بگویم، برگشت به من گفتش که: «به خانمت بگو یک چهار روزی این پیرِ، خب، پیرمرد خرف را تحمل کند. من می‌روم.» (بچه‌ها بیایند.) بلند گفته که از طبقه یک خبر به طبقه ۴. یعنی صدایش رسیده. «بله.» گفت: «بله. می‌گویم این پیر خرفت را.» تاکید کرد روی پیر خرفت. «پیر خرفت را تحمل کند. من می‌روم دو روز دیگر.» من خیلی جاها خورده‌ام. آمده‌ام به نگهبانی گفتم: «این پیرمرد کیست؟» گفتم: «بابا این اهل کرامت است. اهل معناست.» گفت که: «من دارم می‌ترکم از این حرفی که در مورد این پیرمرد زدم. اگر من را نبری پیشش، عذرخواهی نکنم، بیشتر چوب‌هایم همین‌هاست دیگر توی زندگی.» خلاصه می‌گوید که ما آمدیم و در زدیم و عذرخواهی. یک جوری صحنه را برگزار کرد. با پذیرایی و بگو و بخند و این‌ها. این چند دقیقه اصلاً یادش نیامد از عذرخواهی. پا شد رفت. نگذاشت فضا به آن سمت برود که عذرخواهی بشود، اصلاً مطرح بشود. گفت و خندید و شوخی کردم. خب. این روحیه اولیای خدا و بزرگان این‌ها بوده.
گاهی روح، آن‌قدر کوچک است. اگر یک کلمه به او یک چیزی گفتند، ۵۰ سال این را نگه می‌دارد. یادش نمی‌رود. وایستادی یک وقتی، یک روزی، یک جایی، چوبش را بکوبی. تازه، اینش خوب است که می‌خواهد که خورده بزند. بعد از اینکه یک دانه خوردند، ۵۰ ساله، ۵۰ برابرش را زدند، باز هم آرام نمی‌شوند. آن که دیگر، آن چه درد و مرضی است، خدا می‌داند. به هر حال فرمود که: «کُن جمیلَ العفوِ اذا قدرتَ.» وقتی قدرت داری، جمیل العفو باش. عفو خوشگل داشته باش. بگذر. «من لم یحسن العفو، اساء الانتقام.» هر کی عفو خوشگل نداشته باشد، یک انتقام زشت می‌گیرد. عفو خوشگل نداشته باشی، انتقام زشت است. این آیه قرآن: «فاصفح الصفح الجمیل.» سَطح جمیل داشته باش. صَفع که می‌گویند صَفع، ما یک عفو داریم، یعنی رد شدن، ندید گرفتن. یک صفح داریم، «صفح.» صفح را برگرداندن. این جوری نبود. ورق برگرداندن. یک وقت هست من حالا توی راه خیلی آن‌جوری دلگرم نیستم، ولی به رو نمی‌آورم. «صفح.» دستور قرآن این است که «صفح جمیل» داشته باشد. در سوره حج، آیه ۸۵.
امام سجاد فرمودند: «این سقط جنین می‌دانی چیست؟» «العفو من غیر عتاب.» بدون عتاب عفو کنید. بدون اینکه سرزنش کنی. ببخش. به رو نیاوری چیزی. صفح جمیل این است که «لا تعاقبه.» عقوبت نکنی بابت اشتباه و گناهی که طرف کرده. عفو بدون عقوبت، بدون تأنیب، و بدون عتاب. بدون نکوهش و سرزنش و سبک کردن طرف و این‌ها. فرمود: «وقتی قدرت داری عفو بکنی، خدا آن روزی که روز حسرت است.» «اسرت غصه.» آنجا روز لغزش. خدا «عفو.» با عین و سین که روز سختی. آنجا خدا عفو فرمود که: «العفو زکات القدرة.» اصلاً زکات است. همان بحث انفاق و این‌ها که عرض کردم. زکات قدرت است. قدرت داری. اینجا می‌توانی یک کاری بکنی. این هم زکات نیت، زکات بکند آدم. قشنگ انفاق. انفاق.
و فرمود: «جنة من عذاب الله.» سپر در برابر عذاب خداست. اینی که می‌بخشی و عفو می‌کنی و همین‌جور فراوانی که یکی از یکی زیباتر و کاربردی‌تر. روایات دیگری دارد که یک مردی از خادمش شکایت کرد پیش پیغمبر. حضرت فرمودند که: «بگذر تا تستصلح به قلوبکم.» دلاشون با بگذر تا باهاش خوب بشوم. ندید بگیر. کم‌کم دلشان سمت آدمیزاد بالاخره می‌فهمد دیگر. محبت و احسان می‌فهمد. می‌فهمی اینجا من اشتباه کردم؟ سوتی دادم. جا داشت با من جور برخورد کنند. نکردند. کم‌کم. مگر حیوان باشد که بخواهد جذب نشو، رام نشو. گفت: «یا رسول الله، انهم یتفاوتون فی سوء الادب.» آخه این‌ها در سوءادب متفاوت‌اند. همشان یک جور نیستند. حضرت فرمودند که: «ببخشاش. بگذر.»
امیرالمؤمنین در وصیتشان به امام حسن فرمودند که: «هر وقت این غلام‌ها و نوکرها و این‌هایت گناهی کردند و مستحق شدند، مستحق تنبیه و این‌ها بودند، فتحسن علی العقل.» اینجا «فان العفو (با دال) مع العفو.» اگر اینجا ندید بگیری و عفو بکنی و این‌ها، «اشد من الضرب.» اثرش از کتک بیشتر است. این به درد معلم‌ها و آن‌هایی که مربی و تربیت و فلان بستگی دارد دیگر. کی باشد و چی باشد و چه کاری و کجا و چطور. عاقل باشد این ندید گرفتن‌ها اثری که برایش دارد از کتک بدتر است. گاهی می‌آید می‌گوید: «آقا بزن. فحش بده. من را نابودم کردی که تو داری به من محبت می‌کنی. من که می‌دانم چه کار کردم.» محبت.
حالا کجاها نمی‌شود عفو کرد؟ که این هم نکته مهمی است. و روایت دارد. فرمود که: «العفو یفسد مَن اللئیم بقدر إصلاح الكریم.» عفو باعث می‌شود که کریم را به راه بشود، سر به راه بشود. ولی لئیم (آدم پست) جری‌تر بشود. همین که عرض کردم. اگر کسی را که وقتی عفو می‌کنی می‌بینی که بدتر می‌شود، تازه رویش باز می‌شود، تازه می‌بیند که بابا تو اصلاً حالیت نمی‌شود، این‌ها. هی دستش می‌آید. این بدتر می‌شود. اینجا جای عفو نیست.
فرمود که: «عفو کن. تجاوز عن السیئه من الا شرائک.» از بدی‌ها بگذر. «ما لم یکن مفتینا.» تا جایی که سلمه در دین ندارد. آسیب به دین نمی‌زند. «ابو لهب فی سلطان الاسلام.» یا برای هیبت اسلام آسیبی چیزی ندارد. تا آنجایی که می‌شود عفو کن. اگر اینجاهاست، این‌هاست، دیگر لازم نیست.
امام سجاد فرمودند که این هم خیلی روایت جالب و نکته عجیبی است که می‌فرماید که: «حق کسی که به تو بدی کرده، حقش.» «و من عصاک، حق کسی که به تو بدی کرد، این است که ان تعفو.» حقش این است که عفو کنی، بگذری. «و ان علمتَ ان العفو عنه یضره، انتقم.» اگر بدانی که گذشت از این بابا ضرر دارد، اینجا دیگر چی؟ نه، انتقام بگیر. خدا می‌فرماید: «ولمن انتصر بعد ظلمه فالائکه ما علیه من سبیل.» اینجا دیگر جای انتقام است و مسئله‌ای هم ندارد و خدا خودش اجازه داده این انتقام را.
خب، این‌ها شد در مورد. یک نکته دیگر در مورد عفو بگویم. یک نکته خیلی مهم و خوبی است. در روایت از امام صادق علیه‌السلام که این روایت از حضرت داوود. حضرت داوود سؤال کردند از پسرشان حضرت سلیمان که: «پسرم، می‌خواست که او این‌ها را که در باطن دارد بیرون بریزد.» «یا بنی، اخبرنی ای شیء ابرد؟» به من بگو خنک‌ترین چیز چیست؟ خیلی روایت، روایت کاربردی و مهمی است. سلام. این را گذاشته بودم آخر که اخلاقی و این‌ها نیست. در این کتاب در مورد عفو و این‌ها منحصر به فرد. «پسرم خنک‌ترین چیز چیست؟» گفت: «عفو الله عن الناس.» این که خدا بگذراند از مردم. «برده از فکر» دارد. «خنکای عفو تو.» خدایا من را به خنکای عفو تو برسان. یک رفیق سیدی داشتیم. یک شب حرم حضرت عبدالعظیم دیدیمش. دستش را گرفتم. حالا خودش سید بود، تبش هم گرم بود. دستش یخ‌یخ بود. گفتم: «تو چرا آن‌قدر سردی؟» او هم حاضر جواب بود. گفت: «من به برده از فکر رسیده‌ام، به خنکای عفو خدا.»
فرمود: «عفو خدا نسبت به مردم خنک‌ترین چیز است و عفو الناس بعضهم عن بعض، لا شیء أبرد من هذا.» هیچ چیز از این خنک‌تر نیست. حالا این خنکا چیست؟ آن آتشی که در وجود ما غلیان می‌کند برای انتقام که آتش نفس. قبلاً در مورد آتش به نظرم همین جا بحث کردیم دیگر. که تعلقات مادی آتش است. این آتش، آتش نفس. آتش هوای نفس. این آتش وقتی غلبه نکرد، جهنم و بروز همین آتش است. «تتطلع علی الافئده.» همین آتش بروز پیدا می‌کند و استعدادهایمان را می‌سوزاند. دیگر فرصت‌ها را سوزاند. همه چی. این‌ها سوخته. این نفسانیات. وقتی که یک آتش، آدم همه چی را برای خودش، برای همین نفس پایینی دنیوی، هیچ و پوچش می‌خواهد و همین‌جور امکانات و فرصت و این زندگی دنیا و نعمت‌ها را همه را می‌سوزاند توی این آتش خودش. بروز برزخیش می‌شود همان جهنم. عمرش را سوزاند. مالش را سوزاند. بچه‌اش را سوزاند. تحصیلات. همه را برای خود این نفس کثیف دنیایی پایینش. حالا من اگر انتقام گرفتم، انتقام شخصی و نفسانی چیست؟ همین است دیگر. این آتش است.
بالا! «گَرگ.» انتقام بگیر. اینجا اگر من انتقام نگرفتم، چکار کردم؟ این آتش را خاموش کردم. با آب رحمت ریختم روی آتش. حالا ما توی بهشت هم خنکی داریم دیگر. آب یخ داریم. فالوده داریم. خب. آن خنکی آنجا با خنکی اینجا فرق می‌کند دیگر. آنجا خنکی حقیقیه و تجلی اسماء و صفات. خنکای بهشت مظهر اسم عفو خداست. اسم عفو خدا می‌شود خنکی بهشت. حالا خود عفو ذیل رحمت خدا. اسم عفو ذیل اسم رحیم. اسم رحیم یکی از جلوه‌هایش می‌شود عفو خدا. خب آنجا مثلاً آدم یک آب خنک تگری می‌خورد. این جگرش خنک می‌شود. آن خنکی است. جلوی چیست؟ خنکی جلوه اسم عفو خداست. عفو خدا را کجا جلوه دادی؟ وقتی که عفو کردی، اینجا آتش است، خاموشش می‌کنی. جلوه برزخی چی می‌شود؟ خنکی می‌شود. یک فالوده تگری. یک نوشابه تگری. هر چی می‌خواهی اسمش را بگذاری. «تالار برزخ.» یک چیزی. یک شراب خنکی که همه وجودت را خنک بکند. آن اولی هم که کسی وارد عالم برزخ می‌شود، هم تشنه است، هم خسته است. یک خنکی می‌خواهد که آرام بشود. آن عفوی که کردی، گذشتی که کردی. خیلی جاها بود می‌توانی انتقام بگیری، کاری بکنی، برخوردی بکنی. نکردی. ندید گرفتی. این‌ها همش می‌شود یخ. یخ در بهشت. یخ در بهشت که می‌گویند این عفو، اسم عفو.
فرمود: «خنک‌ترین چیز چیست؟» این حکمت است. مثلاً امام صادق فرمودند که: «اراد علم ما بلغ من الحكمة.» می‌خواست ببیند این بچه به چه جایی از حکمت رسیده. و می‌ریزد بیرون این حکمت. حکمت همین است دیگر. حکمت جمع بین ظاهر و باطن. حکیم آدمی است که هم ظاهر را ببیند، هم باطن را ببیند. حکیم کسی است که باطن را در ظاهر می‌بیند. ظاهر را در باطن. این را می‌گویند حکیم. این است. اگر ظاهر را می‌بیند، پشتش باطنش هم می‌بیند. این خنکی عفو خداست. حالا البته عفو خدا اینجا شامل همه شده. این جا هم عفو است دیگر. مظهر اسم «عَفوف» بردن و سلام. که آنجا هم اسم عفو جلوه کرد. از آتش نجات داد. حضرت ابراهیم را بردند و سلاما شد. خنک شد. این خنکی مظهر اسم عفوه برای مؤمن و کافر و این‌ها. همه توی دنیا بوده. توی برزخ که دیگر جایگاه حقیقی است. بر اساس صلاحیت همه جلوه‌ها برای کسی است که مظهر عفو شده. هر چقدر مظهر عفو شد و عفو از خودش نشان داده، لیاقت نشان داده نسبت به از این بهره دارد. این خنکی آنجا نصیبش می‌شود. هر چی عفو بیشتر. خب آنجا آقا خنکی آن‌قدر نیست که یخ کنی دیگر. زیاد از حد خنک بشود. نه. آنجا دیگر مثل این دنیا نیست که چون دنیا عالم محدودیت است. اینجا در واقع ما هیچ یخ زیادی نداریم. اینجا وضعیت ما جوری است که آن دیگر شده برای ما زیادی است. یعنی از محدودیت ماست. خود آن چیز نیستش که الان شما در قطب که باشید، آنجا همیشه یخ. خب این یخی که در قطب است، سرد است. برای من. آن یخی که در قطب و آب سرد، تن آدم درجه منفی چند درجه و این‌ها آسیب می‌بیند. حتی ممکن است آدم جان بدهد و این‌ها. آن یخ و آن فضا و آن حوضچه یخی را شما بردار بیار الان توی این دمای ۵۰ و خرده‌ای درجه اهواز. ۵۵ درجه. مردم می‌ریزند توی آن یخ و چه کیف و حالی هم که نمی‌کنند. مشکل از یخ بود یا مشکل از محدودیت من بود؟ مشکل از محدودیت من. من همان آدم اگر توی اهواز باشم، همان یخ قطب برای من گواراترین چیز است. ولی وقتی که در قطبم، همان یخ برایم اذیت و آزار است و همین‌طور دما. پس ما خود سرما، خود گرما. خودش که بدی و خوبی نیست. خودش فی‌نفسه چیزی نیست. منم که وضعیتم.
حالا بنده چند روزی مریض بودم توی این هوایی که همه کولر مثلاً استفاده می‌کنند، برایشان خیلی مطبوع و خوب است. یک ذره باد کولر به ما می‌خورد، ما اصلاً همش بدنمان توی هم می‌رفت. اصلاً یک پدری از مادرمان. باد کولر هم نمی‌خواهم. همین‌جور باد معمولی می‌آمد. چقدر ما به خودمان یک چند روزی لولیدیم. توی خودمان بودیم. پدری از ما در آمد. کفاره گناهان به ما داد توی این دنیا. خب این باد که نعمت بود. کولر هم که نعمت است. آن هم که خنک است. مشکل از این نبود. مشکل از من. حالا اگر ما آن‌ور هرچی سردتر بشود، نه. چون آنجا سرمایش اولاً که عین رحمت است. اینجا ممکن است یک سرمایی باشد که دیگر عذاب باشد. مثل میوه یخ می‌زند مثلاً سر درختان یا یخ. آنجا هر چی که هست رحمت است. هر چقدر انسان بیشتر مستحق رحمت باشد، بیشتر آنجا سرمای بیشتری می‌بیند. در آن جایی که آن سرما، سرمای رحمت است و لطف است. در جایی که سرما رحمت و لطف است. یک جایی هم گرما رحمت و لطف است. آنجا گرمای بیشتری می‌بیند. مثلاً توی رابطه‌ها. توی رابطه سرما خوب نیست. گرما خوب است. توی رابطه‌ها گرمایش را می‌بینند. توی آن چیزی که دارد می‌خورد. توی آن شربت بهشتی. آنجا سرمایش خوب است. چای اگر باشد. فالوده خنک‌تر، بهتر.
خلاصه این‌ها آن خنکای بهشت می‌شود. مظهر اسم عفو. که هر چقدر از خودمان نشان بدهیم، آن طرف بهره از اسم عفو داریم. انشاالله یک روایتی از پیامبر اکرم بخوانم. فرمود که: «سه تا چیزی که اگر من قسم می‌خورم (به کسی که جانم در دست اوست) اگر اهل قسم بودم، برایش قسم می‌خوردم برای این سه تا چیز.» آن هم یکیش این است که: «هیچ مالی از صدقه کم نمی‌شود. صدقه بدهید.» اگر می‌شد قسم می‌خورد که هیچی کم نمی‌شود. «ولا عفا رجل عن مظلمه.» هیچ آدمی از یک مظلمه‌ای که به او شده، ظلمی که شده، عفو نمی‌کند. «غرضش، قصدش هم بخواهد خدا باشد.» «یبتغی بها وجه الله.» به خاطر خدا بگذرد. «الا زاده الله.» اگر گذشتی، خدا بهت در قیامت عزت می‌دهد. اگر می‌شد قسم می‌خوردم.
و سومیش هم این است که: «هیچ کسی باب سؤال را برای خودش باز نمی‌کند.» درخواست از این، رو زدن به این، حالا هم چه گدایی باشد، چه بین آن رو واسطه شد و وام را بگیرم، آنجا فلان کار را بکنم، اینجا ضامن. «الا فتح الله علیه باب فقر.» اگر این کار را بکنی، خدا در فقر را به رویت باز می‌کند. در سؤال از این نوع، درخواست از این‌ها. آن اگر باز کنی، در فقر. اگر می‌شد برای سه تا من قسم می‌خوردم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00