‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان قیام یوم الدین.
در مورد محرم و نامحرم نکاتی را عرض کردیم. مباحثی مطرح شد. خیلی از نکات مباحث ما از جاهای مختلف مانده، دیگر به هر حال در سرازیری مباحث هستیم و باید جمعبندی داشته باشیم. در بحثهای «آنسوی مرگ» و «سهدقیقه در قیامت» وعده کرده بودیم که فلسفه را میآوریم سر سفره مردم، مثل نفتی که قرار بود بیاید سر سفره مردم؛ و البته وعده نبود، گفتیم اگر بشود. حالا نکاتی را میخواهم بنده عرض بکنم، اگر خدای متعال توفیق بدهد و این گوینده هم مطلب را خوب بفهمد، هم خوب بتواند بگوید، شنونده هم انشاءالله منتقل به مطلب بشود که هست انشاءالله. مطلب فهمیده بشود، این عصاره مباحث فلسفی، چکیده همه مباحث و همه نظام عالم تو این چند کلمه خلاصه میشود. اگر کسی این را بفهمد هم فلسفه را فهمیده، هم دین را فهمیده، هم عالم را فهمیده، هم دنیا را فهمیده، هم آخرت را فهمیده. کلاً همهچیز را فهمیده. خدا اول به این کسی که دارد میگوید بفهماند، انشاءالله که فهم نص نظام دنیا و نظام آخرت نسبتش با هم چیست، کلیت بحثمان است. بعد روی مورد خاص جزئی بحث میکنیم: نظام دنیا و نظام آخرت چیست؟ ماده را در بخش آنسوی مرگ اشارهای به آن شد: عالم ماده چیست؟ یعنی چه عالم ماده؟ عالم فراماده، یعنی مجرد از ماده، ماده، صورت. اینها را اشارههایی به آن داشتیم. خیلی جمعوجور و چکیده میخواهم آنها را یادآوری کنم با یک بیان دیگری. همه را توی کپسول میخواهم جمع بکنم، اگر خدای متعال توفیق بدهد، ببینیم چه کار میتوانیم بکنیم.
ما اینجا تو عالم دنیا هستیم. الان دقایق طلایی را داریم سر میکنیم. تو عالم دنیا اگر قدر بدانیم، خیلی لحظات پرشکوهی است: حضور در دنیا. الان شب جمعه است که ما داریم صحبت میکنیم. رفتگان حسرت دو دقیقه حضور در دنیا را میخورند، نه در این جلسه که فقط مثلاً بیایند یه کارتبهکارت بکنند و بروند، مثلاً یک کلمه پیامک حلالیت بدهند، مثلاً بروند یک سلام به امام رضا از دور بدهند، بروند یک سلام به امام حسین بدهند، یک شکل صلوات، یک استغفرالله، یک لا اله الا الله. حسرت یک دانه لا اله الا الله را الان دارند و ما اینجایی هستیم که داریم این وقتها را همینجور از دست میدهیم، میرود. ما الان تو عالم دنیا هستیم، البته در عالم آخرت هم مراتبی از نفس ما حضور دارد، ولی نسبت به آن توجه نداریم. آنجا حضور نداریم، ظهور داریم. آنجا بعضیها حضور دارند، ظهور ندارند. بعضیها ظهور دارند، حضور ندارند. امام زمان حضور دارند، ظهور ندارند. ما تو عالم برزخ ظهور داریم، حضور نداریم. همین الان آنجا ظاهره، همه اعمال. ولی حاضر نیست. حضور نداری. حضور داشته باشی میبینیم: «لو تعلمون علم الیقین لترون العین».
عالم ماده، عالم کنش، عالم تبدیل، عالم تغییر، عالم تحول. میخواهم یک تعبیر دیگری به کار ببرم: عالم ماده، عالم اثرگذاری و اثرپذیری است. ما الان تو این دنیا که هستیم فرقمان با آنهایی که تو عالم برزخاند چیست؟ البته عالم برزخ یک رگههایی از این را دارد. عالم قیامت دیگر این شکلی نیست. ما الان فرقمان این است که ما اثرگذاری و اثرپذیری داریم. اثر میگذاریم و اثر میپذیریم. این تغییر و تحول این شکلی است. ما دائماً الان داریم فعالیتهایی میکنیم. مثلاً خاکی که اینجا است، ما بذر میکنیم، به آن آب میدهیم، آن بذر تبدیل به نهال میشود، آن نهال تبدیل به درخت میشود، از آن درخت سیب درمیآید، آن سیب تبدیل به آبسیب میشود یا تبدیل به خیلی چیزهای دیگر میشود. باز همینجور تحول، تحول، تحول، تبدیل، تبدیل، تبدیل. دهه اثرگذاری و اثرپذیری. ما غذایی میخوریم، این غذا تبدیل به خون میشود، آن خون تبدیل به نطفه میشود، آن نطفه تبدیل به جنین میشود، آن جنین تبدیل به کودک میشود، آن کودک بزرگ میشود، تبدیل به یک جوان میشود، آن جوان میمیرد، آن بدن او تبدیل به خاک میشود، تبدیل به کود انسانی میشود، تبدیل به خاکستر میشود، خوراک حیوانات میشود. همهاش عالم ماده است، عالم چرخش است و همهاش اثرگذاری و اثرپذیری. دائماً اینجا دارد تأثیر میگذارد. روابط ما با هم همهاش تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است. همهچیز اینجا تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است. پس اینجا میشود نظام دنیا.
نظام آخرت چیست؟ نظام آخرت نظام بروز آثار است. اینجا مگر اثر نگذاشتی؟ یک اثر مادی گذاشتی، یک اثر ملکوتی گذاشتی. اثر ملکوتی را کجا میبینی؟ ماده را رها میکنی دیگر. تویی و آثارت! آن حرفی که زدی چه آثاری داشت؟ تو یا آثار آن حرفت؟ مثلاً اثر آن حرفت این بود که یک اثر دنیایی داشت، صیغه ازدواج جاری شد. این صیغه ازدواجی که جاری شد، اثر دنیاییاش این شد که فلان کس با فلان کس زن و شوهر شدند. اثر ملکوتی این میشود که یک زوجیتی، یک نسلی، نسل طیب و طاهری و آثار عجیب و غریب که تو روایت دارد؛ اگر کسی واسطه ازدواج بشود چه آثاری دارد، که هر یک کلمه که میگوید چه میشود آن ور. هر یک قدمی که برمیدارد چه میشود آن ور. پس یک اثر اینجایی داشت. یک نفر با یک نفر دیگر آشنا شد. یک نفر با یک نفر دیگر رفیق شد، این شد اثر دنیوی. یک نفر با یک نفر دیگر همسایه شد. یک نفر زیر یک سقفی ساکن شد. یک نفر از گرسنگی درآمد. یک نفر دردش آمد. یک نفر تحقیر شد. اینها یک بخشی از بروز مادی است. اثر گذاشتیم و اثر پذیرفتیم. حالا بروز آثار اصلاً دنیا دار مکافات نیست. سریال ترکیهای خیلی نبینید، «کلید اسرار» و فلان و اینها گولمان میزند، اینها حواسمان را پرت میکند. منتظر میشویم من که چوبی نخوردم، پس معلوم میشود که مشکل ندارم. اگر فلان مشکل بود که الان این اتفاق نمیافتاد. اصلاً این دنیا هیچچیزش اثر و جزا نیست. یک بحث مفصلی است، نمیدانم بشود در موقعیتی بشینیم مطرح کرد یا نه.
عالم دنیا عالم مکافات به این معنا نیست. اگر هم مکافاتی آمد، باز تو همان نظام تأثیرگذاری و تأثیرپذیری است. مکافات این دنیا هم برای اثرگذاری است، برای اثرپذیری است. باز میخواهد از آن آثار آن طرف کم بکند، آثار آن طرف را بیشتر بکند. میگوید: «این ذکر را گفتم بچهدار شدم.» ذکر اثرش بچهدار شدن نبودا. بچهدار شدن نتیجه نیستا. تو دنیا اصلاً نتیجه حاصل نمیشود. اینجا دار مکافات است، دار جزا نیست، دار نتیجه است. این را هم که بهت دادم، تو در یک رزق جدیدی افتادی. با یک تأثیرگذاری و تأثیرپذیری کلانتر، و تو در یک شاخه جدیدی از تأثیرگذاری و تأثیرپذیری افتادی. به بعضیها مصلحت میبیند میدهد، به بعضیها مصلحت نمیبیند نمیدهد. این این سیستم تأثیرگذار و تأثیرپذیری یک ریلی دارد، این یکی یک ریل دیگر دارد. پولدار شده، زن خوشگل گیرش آمده، نمیدانم مثلاً ماشین فلان دارد. اینها هیچکدامش جزا نیست. اصلاً تو دنیا جزایی داده نمیشود. اینجا هرچه که هست دار ابتلا است، دار اثرگذاری و اثرپذیری است. اگر هم چیزی بدهند میخواهند ببینند که: «هذا من فضل ربی لیبلو اشکر ام اکفر.» حضرت سلیمان میگوید: «اینی که تخت بلقیس را آوردند و اینها که قبل اینکه چشم به هم بزنم آوردند برایم، یک همچین موقعیت و تخت و شکوهی را دارم، این نتیجه اعمالم نیستا. بندگی کردم خدا به من داده. نتایجی هست که خودش باز امتحان است.» نتیجه نهایی اصلاً نتیجه حاصل نمیشود. نتایج موقت است. نتیجه یک امتحان جدید. مثل کنکور. نتیجه کنکور چیست؟ شومی دانشگاه. یعنی ظرفیتی از خودت نشان دادی برای اینکه در یک دوره جدیدی از آموزش قرار بگیری. اینطور نیست که کنکور دادی و اول شدی، تمام. اول شدی، تازه اول ماجرا است. باید در بهترین دانشگاه ثبت نام کنی و بعد تازه درس خواندنها سنگینتر و کلی ماجرا و کار و اینها. پس دنیا دار تأثیرگذاری و تأثیرپذیری و آخرت دار بروز آثار است.
یک مثالی میخواهم بزنم. پس بحثی که ما الان داریم بحث «قوه و فعل» است. این را توی مباحث فلسفی به آن میگویند قوه و فعل. که حالا حرکت جوهری و اینها. بحث قوه و فعل. ما تو دنیا یک قوهایم، یک استعدادیم. اینجا اصلاً به فعلیت، یعنی به فعلیت بروزی ندارد. بروز فعلیت ما مال بعد از مرگ است که چه ساختیم و چه شدهایم. مال بعد مرگ. اینجا همهاش قوه است. امکان، استعداد. به اصطلاح فلاسفه به آن میگویند هیولای اولی. یک نفسی خدای متعال به ما داده و سپرده ما که این را بسازیمش. و این با هر حرکتی از ما، با هر فکری از ما، با هر کرداری از ما، هر کنش و واکنشی از ما، هر تأثیری که بگذاریم و هر تأثیری که بپذیریم، این شکل میگیرد. فعل و انفعال ما این نفس را شکل میدهد.
بدن یک صورتی دارد. صورت این نفس میشود صورت مثالی ما که در عالم برزخ میبینیمش، به شکل حیوانات و فلان و اینها یا به شکل ملائکه است و بالاتر. و یک حقیقتی دارد که آن حقیقتش دیگر مربوط به عوالم بالاتر در عالم عقل و عالم لاهوت و اینها. عالم لاهوت، اسمای حق. پس ما اینجا در نظام تأثیرگذاری و تأثیرپذیریایم. یعنی قوه است. این قوه را باید به فعلیت برسانیم. این رفتارها و اعمال ما این شکلی است. و هرآنچه که از این تأثیر و تأثرها داریم (تأثیرگذاری و تأثیرپذیری)، یک صورتی دارد، یک جلوهای. جلوه است. مال علت میشود، آن میشود معلول ما. از ما هم جدا نیست، همیشه خود ماست. من خود نگاههایم که انجام میدهم. من خود حرفهایم که میزنم. من خود چیزیام که میشنوم. خود چیزهاییام که میشنوم. آن شنیدنیها با من یکی میشود. این باز یک بخش دیگری از فلسفه است. به آن میگویند «اتحاد عقل و عاقل و معقول». چند بخش فلسفه چند کلمه گفتیم: علت و معلول، قوه و فعل، حرکت جوهری، اتحاد عقل عاقل و معقول، عوالم وجود. اینها همهاش هرکدام از اینها شاید یک سال مباحثه فلسفه بخواهد. لااقل بعضیهایش لااقل یک سال زمان میبرد. ستاد عقل و عاقل، حرکت جوهری بحث مفصلی است. علیت یک بحث مفصل است.
آوردهایم سر سفره دیگر. این فلسفه را. چکیده بحث فلسفی این است. یعنی اینجاها است که فلسفه، فلسفه میشود و فلسفه اسلامی با فلسفههای دیگر فرق میکند. چون فلسفه معرفتشناسی بیشتر بحث هستیشناسی فلسفه ملاصدرا است. البته تو بخشهای معرفتشناسی با فلسفه غرب درگیری دارد. فلسفه غرب بیش از معرفتشناسی تقریباً چیزی ندارد. یعنی تو هستیشناسی کلاً بیمزه است. کلاً خالی. میگوید: «من هیچی، فقط معرفتشناسی.» معرفتشناسی بحث هستیشناسی خیلی مهم است. ما کی هستیم و کجاییم و این عوالم چیست، چیکارهایم. اینجا است که فلسفه اسلامی خیلی تویش حرف دارد. ای کاش از تو این حرفها. بنده امیدم زیاد است و به فضل و رحمت خدا امیدوارم. حتماً بین مستمعین و مخاطبین ما افراد باهوش، زیرک، اهل قلم، با قوه خیال و خلاقیت بالا زیاد داریم که بتوانند اینها را رمان کنند. چه اشکال دارد داستان نوشته بشود در مورد زندگی برزخی؟ صدها داستان بنویسید. هزاران داستان. هرکدام از این بخشها را اپیزودش کنیم، خیلی زیباست، خیلی دلرباست، خیلی دیوانه میکند آدم را. خیلی هوای اینجا را از سر آدم خارج میکند. خیلی شورانگیز است. بعد روایات از یک طرف، آیات از یک طرف دیگر، کلاً آیات و روایات فهمیده میشود. بنده حالا اگر این جلسه خدا توفیق بدهد، یکی از روایاتی که بسیار نسبت به آن گارد است و اصلاً نمیشود جایی آن را نقل کرد را با این بیانی که عرض میکنم برایتان میخوانم. روایتی که اگر الان بخوانم قطعاً بعضی از این حرفها بیدین میشوند، یعنی اگر تو خیابان با روایت مواجه بشویم بدون این فضای ذهنی، آن دچار سوءتفاهم و نفرت میکند. ولی با این فضا آدم را به شور میآورد که چقدر این روایت عجیب و غریب فضای هستیشناسی در قیاس دنیا و آخرت، ماده و معنا را نشان میدهد.
ببینید یک چوب. حالا این مثال، مثال بیربطی است در مورد چوبها. مثال غلطی است. ولی عالم ماده در واقع تو این دنیایی که میبینیم، چیزهایی که میبینیم که بالفهم اصلاً نباشد، هیچ فعلیتی نداشته باشد، نداریم. ولی غیر از نفس. نفس اینجوری است که دائماً فقط شکل میگیرد و قوه نفس محض فعلیت به آن داده میشود. اینها که بیرون داریم، حالا مثلاً من چوب را میخواهم مثال بزنم. در مورد چوب شما ببینید که چون چوب اینجا با مادهاش ما کار داریم، ولی صورت هم دارد. فعلیت به صورت ربط دارد. حالا ماده یک چیز، صورتی یک چیز دیگر. اینها بحثهای سختی است. حوصله کنند عزیزان. خیلی دست به گیرندهها نزنند. اینها دیگر بیشتر از این من نمیتوانستم ساده کنم بحث را. توان من نیست، نه اینکه نمیشود، میشود حتماً، من بلد نیستم دیگر.
ماده داریم، یک صورت داریم. این ماده چوب است. آنی که تغییر و تحول پیدا میکند آن مادهاش است. آن صورتش این است که الان میبینیم، صورت یک در. این یک ماده است. این ماده دائماً تحول و تبدیل پیدا میکند. میتواند بشود برگ کاغذ، میتواند بشود اسکناس، میتواند بشود دستمال کاغذی، میتواند بشود قایق، میتواند بشود کشتی، میتواند بشود میز، میتواند بشود کمد، میتواند بشود دراور. اینها همهاش در قوه این چوب است. الان فعلاً چیست؟ درخت است. صورت درخت دارد. شما این صورتش را میتوانی هی تحول در آن ایجاد بکنی. هر صورتی که بخواهی به آن بدهی. این ماده این قوه را دارد، این استعداد خالی است. دست شما است. از این چوب چه میخواهی بسازی؟ در؟ پنجره؟ چه میخواهی بسازی از این چوب؟ چوب خالی نیست. ما اصلاً چوب خالی نداریم. تو دنیا همه چوبها صورتی دارد. این چوب الان درخت است. این مثال از این ورش جور در نمیآید، ولی از آن ورش چوب است. چوب، مادهاش چوب است. ماده دست شما است. چه میخواهی از آن بسازی؟ این حالت نفس ما است. این ماده است. این امکان، این قوه است. البته نفس مادی نیست. این الان دست شما است. چه میخواهی از آن بسازی؟ هرچه تو الان میخواهی. حیوانش کنی؟ میخواهی انسانش کنی؟ میخواهی ملکش کنی؟ میخواهی اسم رحیمش کنی؟ میخواهی اسم غریب کنی؟ اسم بعید کنی؟ اسم ظالم؟ مضر؟ اسم هادی؟ اسم مرشد؟ دست تو است. کدام اسم را میخواهی جلوه بدهی؟ میخواهی علت برای چه جلوهای باشی؟ قرآن، عرفان، برهان. توی فلسفه به این میگویند علت و معلول. توی عرفان به آن میگویند جلوه و تجلی. تو قرآن به آن میگویند آیه و کلمه. هر سهتایش یک چیز. آیه و کلمه در قرآن، در عرفان به آن میگویند جلوه، در فلسفه به آن میگویند علت و معلول.
حالا نسبت اینها با همدیگر دارند. اصل بحثم در مورد خداست. ما هم حالا همه عالم جلوه حق تعالی است. همه عالم آیات حق تعالی است. کلمات حق تعالی است. ما هم دائماً در حال تولید کلماتیم. تولید جلوههای عالم برزخ. کلماتی که تولید کردیم و میبینیم. آن پروندهای هم که به ما میدهند، میخوانیم تو دفتری که کلمات ما را نوشتهاند. اینها را نوشتهاند، جلوههای ما را نوشتهاند. آن جلوه ما را در هرآنچه که بروز دارد به ما نشان میدهند و میبینیم. البته عالم برزخ ظرفیتش محدودتر است، چون هنوز یک رگههایی از عالم ماده را دارد. هنوز یک مقدار تأثیرگذاری و تأثیرپذیری تویش هست. امکان درآمدن از بعضی خطاها و اشتباهات هست. ولو خیلی زمانش طولانی است که نسبتش را عرض کردم: چهل روز وقت میبرد. آنجا چهل تا پنجاه هزار سال وقت میبرد. این نسبت را دوستان باز ممکن است به ما پیام بدهند و بگویند که: «بله آن روز قیامت پنجاه هزار سال دنیاست.» ولی نسبت برای ما مهم است. چند بار عرض کردیم. بله، یک روزش میشود پنجاه هزار سال آن ور. این عبارت یک کمی درستهای کجتابی دارد، قبول دارم. اینها عبارت، عبارت درستی نیست. چون آنجا یک روز داریم که پنجاه هزار ساله این ور ما داریم. نسبتش را کار داریم. نسبت قیامت و نسبت پنجاه هزار برابر با این نسبت کار داریم. بله، یک روزه آن طرف که اینجا میشود پنجاه هزار سال، نه اینکه یک روزه اینجا آن ور پنجاه هزار ساله. نسبت، نسبت پنجاه هزار. چون قبلاً گفتم، باز هم دارم تکرار میکنم چون باز یادمان نرود مطلب چیست.
خب، تو عالم برزخ هنوز پس این هست. تأثیرگذاری هست. یک امکان رشد بیمعنا هست. و هنوز همه جلوههایش را با هم نمیبیند. یعنی صدقهای که داده، همه جلوههایش مال بهشت عدن است. عالم برزخ یک مقداری از جلوههای آن را دارد میبیند. کلاس درسش همینطور است و حوض آبش همین است و غذاهایش همین است. کلاً عالم برزخ این شکلی است و هنوز در بازه پروندهاش. هنوز بازه صدقاتش، کارهای خوب، کارهای شرش. سنت حسنه اگر گذاشته بهش میرسد. سنت سیئه گذاشته بهش میرسد. یک نفر اگر به راه راست هدایت کرده، هرچه دارد عمل انجام میدهد او شریک است. «الدال علی الخیر کفاعله.» کسی که دلالت به خیر میکند، کفاعل، مثل فاعل است. این خودش دارد انجام میدهد. شاگرد مطهری حضور دارد. چهل سال است تو این مملکت هست، دائم دارد شاگرد تربیت میکند. دائم جلوه دارد در این عالم، در این دنیا. و این افرادی که کتاب او را میخوانند، سر به راه میشوند، فعالیتهایی انجام میدهند، اینها همهاش تو پرونده شهید مطهری، تو پرونده حضرت امام، تو پرونده بسیاری از شهدای ما خلاصه است. عمل منفصل میآید هنوز به حسابش. اگر گفته به فلانی رأی بدهید، مثلاً یک کسی رأی نداده، «فرزند منکر باش» به آن بزرگوار رفته و این یکی مانده. این دارد کار انجام میدهد. به جای او دارد خراب میکند. مثلاً این هنوز پرونده باز است. و یک اختلاس دیگر هم کرد مثلاً. تو پروندهاش دارد میآید. یک بار دیگر هم مثلاً یک تورم دیگر هم به مردم وارد کردی مثلاً. یک پدر دیگر از مردم گرفتی. این هنوز تو پرونده دارد.
خلاصه اینجا پس ما ماجرای ماده را داریم و اثرگذاری و اثرپذیری آن و بروز آثار. مثالش هم مثال چوب بود و مشتقاتی که از آن تولید میشود که ما تأثیر میگذاریم بر این چوب و این را عوضش میکنیم. خب، این نظام تأثیرگذاری و تأثیرپذیری. حالا من یک وقتی به یک کسی یک چیزی میگویم، این حرفم آثارش را در برزخ میبینم. یک چیزی میشنوم با اختیار خودم، یعنی گوشم را در اختیار او قرار میدهم. چون یک وقت یک چیزی به گوش میرسد، من هم نمیخواهم. یک وقتی چیزی به ذهن میرسد، من هم کاریش ندارم. یک وقت یک چیزی که به ذهن رسید گرفتم، یک چیزی که به گوش رسید گرفتم، پذیرفتم. تأثیرپذیری. اینی که شنیدم با من است. صورتش را در عالم برزخ خواهم دید. هرآنچه دیدیم با ماست. هرآنچه شنیدیم با ماست. همهاش با ماست. کلمات ماست. آیات ماست. جلوههای ماست. بروزی از ماست. برزخ همهاش بروز ماست. همهاش جلوه ماست. خودمانیم آنجا. خودمانیم و جلوههایمان. تا ما چه بروز بدهیم آن طرف. حالا بحث شاکله و ملات و اینها از همین جا در میآید. حالا اثرپذیریها خیلی دایرهاش وسیع است. اثرگذاریها خیلی وسیعه. اگر بدانیم که اینها تا کجاها اثر دارد، اصلاً آدم شاخ در میآورد! چقدر این تأثیرگذاری و تأثیرپذیری نفس ما بالاست.
به بزرگی گفتند دم مرگش بود، این بزرگ به ایشان گفتند: «شما خیلی نصیحتهای خوبی میکردی به ما در دوران حیاتت. الان داری از دنیا میروی، یک نصیحتی بکن این لحظات آخر.» ایشان فرموده بود که: «من دوبار در زندگی با نااهلان نشست و برخاست داشتم. دفعه اول بیست سال طول کشید تا اثرش از نفس من رفت. دفعه دوم الان مثلاً این همه سال، سال زیادی را گفت، گذشته و الان لحظه مرگم، این هم اثرش هنوز از بین نرفته است.» شیخ عباس قمی موقع جان دادن، یعنی انتظارشان بوده اطرافیان، خیلی حالش بده که کنارش بودند. گفتند که: «آقا چرا انقدر حال شما بد است؟» ایشان فرمود: «من یک بار بیست سال پیش یک دروغی گفتم، مصلحتی هم بود. الان دارم میبینم جایش نبود. الان مکدرم. دارم میبینم کمکم آثار دارد ظاهر میشود و این اثر با من است.» آن دروغ بیست سال پیش با من است الان. منِ ما که اینستاگرام نداریم و اینها. روی اینترنت یک لحظه چون این امکان آمده که اینستاگرام میشود دایرکت را چک کرد و اینها، که البته بنده دایرکتم میروم و کار دارم و اینها، یک لحظه فقط دکمهاش را زدم. یک پیج قدیمی که داشتیم دیدم یک پیامی بوده مال دویست و شصت و سه هفته پیش. پیام تو اینستاگرام دویست و شصت و سه هفته! یعنی پنج سال پیش. بعد با خودم گفتم که: «یک اینستاگرام، یک پیام را دویست و شصت و سه هفته نگه میدارد؟» یک کلمه. آنجا یک عکس من فرستادم. گفتم: «این چی بوده؟ مثلاً فلانی فرستادم.» یک تصویر را دویست و شصت و سه هفته نگه داشته توی آن باکس. این تو یک شبکه اینستاگرام و ماده است و این نمیدانم اینجوری چیزای سختافزار و نرمافزار و فلان. نفس که دیگر اصلاً نفس ابدیت است. این که چیزهای مادی محدود نگه میدارند. نفس دیگر دویست و شصت و سه هفته، دویست و شصت و سه سال ندارد. یک صورت را تا ابد با خودش میبرد. این صورت یا تمیز است یا کثیف است. یا خیر است یا شر است. این است ماجرای محرم و نامحرم.
همین خانمی که دو کلمه باهاش حرف میزنی، بهش میگویی «دوست دارم». اگر محرمت باشد، این یک کلمه «دوست دارم» که به او گفتی که تو قلب او حک میشود. پیغمبر فرمود که: «من قلبها ابدا.» هیچ وقت تا ابد از قلب او خارج نمیشود. این اثرپذیری یک «دوست دارم» به خانم که میگویی تا ابد با اوست و این آثارش در قلب او هست. اگر محرمت است، اگر همسرت است، یک اثر دارد. اگر نامحرم است، این همان یک کلمهای است که حالا من روایتش را الان نمیخواهم بخوانم. میخواهم اصلاً بعد بحثهای محرم و نامحرمش را بخوانم از پیغمبر است که «من صدوق ثوابالاعمال» وجه مفصل نقل کرده. چند هزار ساله، برزخی گرفتاری دارد. یک کلمه اضافی به نامحرم. هر کلمهای. هر کلمهاش انقدر اثر دارد. بحث محرم و نامحرم اصلاً فضای فقهی وارد نمیشود. با فقه اصلاً به من ربطی ندارد و ربطی به این جلسه هم ندارد. چون شما که مقلد بنده که نیستید. میخواهم من به شما بگویم چقدر محدود است. مثلاً محرم و نامحرم را چی میدانم مثلاً. ولی بحث فلسفی است. بحث هستیشناسی است. هستیشناس است. ما داریم یک عالم را بررسی میکنیم. چون این عالم هیچی گم نمیشود. این اثر تا ابد میماند. اگر محرم، نورانیتش تا ابد با تو میماند. اگر نامحرم، تاریکیاش و نارش تا ابد با شما.
آدم ساده پیدا میشود. میگوید: «یعنی یک کلمه که مثلاً یک عقدی با هم میخوانیم، یک کلمه کار را درست میکند؟» آدم ساده است دیگر. نمیداند دیگر. از عسل خبر ندارد دیگر. خانم که نامحرم است: «ما یک جمله با همدیگر بگوییم بعد مثلاً یک عقد تو این وسط بیاید، تمام. عقد تو بود آقا.» ول کنیم بابا. یعنی عقد تو شما مثلاً اکبر حسنزاده، نمیدانم حالا که نداشته باشیم تو مخاطبین. اکبر حسنزاده بزرگوار هرجا هستی ارادت دارم بهت. اکبر حسنزاده فرزند اصغر. اکبر فرزند بابا اصغر. میشود بچه اکبر. اکبر حسنزاده فرزند اصغر. من الان به هر کدام از این کلمات دست بزنم، صدایت در میآید؟ مثلاً من بگویم: «اکبر حسنزاده فرزند مجید.» قطعاً میزنی، میگویی: «هو، حرف دهانت را بفهم. بابات نیستم. بچه مجیدی؟ آقای لفظ. دیگر چرا انقدر واکنش نشان میدهی دیگر. حالا اصغر و مجید چه فرقی میکند؟» یک کلمه است. «اکبر! بیژن!» «حسن! من بیژن نیستم، من اکبرم.» «اکبری؟ اکبر قلیزاده. قلیزاده باباته؟ اکبر حسنزاده.» شما هر کدام از این کلماتی که دست به آن بزنی طرف صدایش در میآید. درست است. اینها جعل است، اینها قرار داده است. ولی تو داری یک نظامی را زیر سوال میبری. بابای من روی من اسم گذاشته. من با یک اسمی شناخته شدم. تو میخواهی بگویی من این را به رسمیت نمیشناسم. اونی که بابات، بعضی خانوادهها که مثلاً این پدر و مادر بچه مثلاً یک اسمی روی آن میگذارند، مثلاً بابابزرگه از این اسم خوشش نمیآید، آن خودش یک اسم دیگر میگذارد. اینها چه میدانم مثلاً پاندا. بعد مثلاً بابابزرگه میگوید: «نه، من اسم پاندا دوست ندارم، من گوریل دوست دارم.» «پاندا؟ بابا!» او میگوید که: «گوریل عزیزم.» میخواهد بگوید من این نظام قراردادی و جعلی شما را که جعل کردید یک اسمی را برای یک نفر، قبول به رسمیت نمیشناسم. این تکبر آن آدم درباره نظام است. یک لفظ! «آدم! دعوا نکن دیگر. اصغر باشد، پاندا باشد، گوریل باشد، گراز. اسم دیگر. لفظ دیگر. حالا مگه چیست؟» حالا عقد تو. نمیدانم. آره نه. بیشعور نباشید دیگر. «نه، دختر و پسر همدیگر را دوست دارند دیگر.» یک نظامی است و آثارش کاملاً هست. اکبر شما اسمش را میروی کارت به کارت، اکبر اصغر نوشته باشد، یک شماره جابجا میشود. تو شماره موبایل طرف، تو شماره کارت طرف، یک کلمه اسم جابجا میشود. این کارمند بانکی که بنده خدا پنج میلیارد جابجا میزند و بعد پدرش در میآید، از جیب باید بدهد. این بنده خدا یک عدد جابجا زده، یک اسم را جابجا دیده و کلاً میافتد تو جهنم. بدهی پنج میلیارد. اگر درست داده بود به آن مجید اکبرزاده واقعی، داده بود بهش. حقوق ماهیانه هم میدادند. یک مجید اکبرزاده را به مجید اکبرزاده فرستاد. این پنج میلیارد از حلقومش در میآورند. نرفت آنجایی که باید برود. نمیدانم میتوانم حرفهایم را برسانم یا نه. این نظام ملکوت و این آثار اعمال ماست. خصوصاً تو بحث محرم و نامحرم این ماجرا خیلی مفصل است و ما گیر داریم. پس ماجرا این است. بله، یک کلمه اثر دارد. کلاً این عالم، عالم اثر است. فرق زنا، فرق زنا و عروسی، «ضرب و دف». «الفرق بین النکاح و السفا، ضرب و دف.» فرق عروسی و زنا، دایره زدن است. دایره زدن را بگویند حلال است. اینکه آن علنی است، این مخفیانه است. همین. یعنی هیچ تفاوتی با همدیگر ندارد. آن میشود زنا، با آن همه آثاری که گفتیم. میشود ازدواج. هفتاد برابر میشود نمازش. نمازش انقدر برابر میشود و ثواب نمیدانم خوابیدنش و نفسهاش و چه میدانم این همه آثاری که گفتند. دوسوم دینش کامل میشود و یا نصف دینش لااقل. نصف همه آثار هست. فرق آن یکی چی میشد؟ میشد «میمون فعلهها!». محبت میکند. رفته آبمیوه خریدند و نشستند با هم میخورند و تو کافهشاپ نشستند و این پیام میدهد «سلام عشقم!» و آن میگوید «چرا سین میکنی جواب نمیدهی؟» و «چقدر دیر آنلاین شدی؟» و همه اینها هست. این تو فضای محرم، همه اینها نور است. و از پیش ملائکه همینجور دارد در میآید. آن یکی تو فضای ظلم است. همینجور شیطان دارد زاییده میشود از این فعل او و تاریکی و ظلم. همینقدر باریک است مرزها. تو عالم برزخ انقدر باریک است این محرم و نامحرم و اثرش.
حالا بنده دو سه تا نکته بگویم و برویم سراغ بحث اثرگذاری و اثرپذیری. دانلود نگاه. شما ببینید چقدر بزرگان حساس بودند. مرحوم حاج رحیم ارب که در اصفهان فرموده بود که: «من سی سال با زن برادرم در یک خانه زندگی میکردیم، یک بار حتی نگاهم به او نیفتاد عمداً که بخواهم ببینم ایشان کیست و چیست.» اینها در حالی است که ما سی سال با او زندگی کردیم. که الان من نمیتوانم برای شما بگویم زن برادر من چه شکلی است. مراقبتها بوده است که نسبت به چشم. قوچانی فرمود که: «ما محضر آقای قاضی که شاگردی کردیم، به جایی رسیدیم که قبل از اینکه کسی را ببینیم پیامی به ما میآمد برای نفس ما که مثلاً اینجور شخصی دارد میآید.» و به صورت ناخودآگاه چشم بسته میشد وقتی به نامحرم. قوت نفسش به او پیام: «این را نگیر، این آلوده است.» هشدار میدهد. این داستان را بنده از آقازاده آقای بهجت نشنیدم. از مرحوم حاج آقا حسن آقای عرفان رحمت الله علیه. ایشان از منبریهای باصفا و باسواد است. از ایشان شنیدم. ایشان میفرمود که: «یک وقت نوه آقای بهجت، آقای بهجت را کار داشت. و یا یک چیزی را آورد جلوی بهجت. دیدم که آقای بهجت با فاصله بوده است.» اینجور تو ذهن من است چون چندین سال پیش شنیدم. «آقا این بچه به شما کار دارد، یک چیزی آورده شما ببینید.» آمدم جلو، دیدم که یک عروسکی است. عروسک. عروسکی که لباس پوشیده بود. عروسکی که لخت شده. حالا عروسک که اصلاً نه هیچی ندارد. خب، اینها وقتی نگاه درست نیست به عالم، اینها همهاش میشود افراطی. تندروی. «مردم را زده میکنی!» خبر ندارد ابدیتی که در پس این آثار نهفته است و با نفس عجین میشود. این صورت عروسک عریان حرام است. کدام مرجع عاقلی فتوا داده که دیدن عروسک عریان حرام است؟ از خود آقای بهجت بپرسید، میگوید: «حرام است.» قطعاً. ولی او میداند چه خبر است. عالم را میشناسد. میداند نظام اثرگذاری و اثرپذیری چیست. به همین خاطر حاضر نشد نگاه کند به یک عروسک عریان. حالا باید ببینید برای مواظبتهای در قوه خیال دیگر چهکارها کرده است.
نامحرم جایی نشسته، بلند شو. «سردش شد؟» چه بد! بشود، خب حرام است قطعاً؟ نه قطعاً. وقتی گفته از روی روپوش، از روی شمد، از روی لباس میتوانی دست به دست او بزنی، فقط فشار نده. این حکم فقهیاش بود. دیگر ابداً حرام نیست. لباس اشکال ندارد. بعد اینجا میگوییم جایش نشین بگذار سرد شود. آن قاعده فقهی دارد آنجا قاعده فقهیاش را میگویم. حلال و حرام و اینها یک بحث است. اینجا یک بحث دیگر است. اگر بخواهی با حلال و حرام زندگی بکنی، با قاعده فقهی خیلی چیزها حلال است. خیلی چیزها هم حرام است. حلال و حرامی اگر بخواهی زندگی کنی. زن میتواند بابت شیری که میدهد اجرت بگیرد از شوهرش. حضرت زهرا سلام الله علیها اجرت گرفتند بابت شیری که بچهها یعنی امام حسن و امام حسین از امیرالمومنین گرفتند نه. حضرت زینب اجرت گرفتند؟ میتواند اجیر بشود و اجرت بگیرد. از آن ور هم مرد میتواند تا چهار تا همسر دائم و تا ده میلیارد همسر موقت داشته باشد. تا وقتی حضرت زهرا زنده بودند، امیرالمومنین یک دانه همسر دائم هم نگرفتند. تا وقتی حضرت خدیجه زنده بودند، پیامبر اکرم یک دانه همسر دائم هم نگرفتند. نه دائم، نه موقت. تا وقتی حضرت خدیجه و حضرت زهرا زنده بودند این دو بزرگوار، نه دائم نه موقت گرفتند. زندگی را قرار نیست ما با حلال و حرام به این معنا اداره کنیم. حریم قانونی چیه؟ بله، من الان با پدرم هم میتوانم بگو مگو کنم. بگو مگوی شرعی، یعنی به حرام نرسد. من میتوانم. یعنی قانونیاش این است. میتوانم زنگ بزنم پلیس بیاید پدر من را ببرد. تو غرب که خیلی از رفقا که آمریکا صحبت میکردم میگفتش که: «اینجا میگویند که مردم نه تو خانه بمانید نه بیرون. میآیید بیرون، کرونا پخش میشود. تو خانه میمانند، کشت و کشتار میرود بالا. هفتتیر میکشند روی هم و جنجال زیاد است و اینها.» بعد میگفت پلیس بیمارستانهایشان اعلام کردند که: «خواهش میکنیم ما فقط این تخت کم داریم، گلوله کسی را نفرستید اینجا. ما نمیتوانیم بهش رسیدگی کنیم. ما اینجا فقط برای کروناییها گذاشتیم. همدیگر را نکشید لطفاً تو خانهها.» پلیس با کمترین مسئله پلیس میآید. پلیس بچه زنگ میزند. پلیس میآید. کودکآزاری قانونی. به بچه میگویند که: «تو هر وقت احساس کردی...» یعنی بابای مثلاً به بچه میگوید که: «تبلتت را بسه دیگر. چقدر بازی میکنی؟ چقدر گیم؟» قانونی باشد. ببخشید، قانونی است دیگر. شما میتوانید زنگ بزنید پلیس. ولی این اصلاً کجای آداب است؟ کجای اخلاق است؟ کجای انسانیت است؟ فقه یک چیزهایی را لحاظ کرده برای اینکه جامعه حتی اگر میخواهد حیوانی اداره بشود هم اداره بشود. در حد حیوانیت هم برای تدبیر جامعه برنامه گذاشته. ولی نگفته که: «دار سد زندگی کن.» گفته: «اگر کسی در آن سطح است، ما این شکلی برایش قانون داریم.» مثل اینکه مثلاً زندان قانون دارد. برو زندان زندگی کن! اگر زندان رفتی، ما برای آنجا برنامه داریم که تو زندان چه شکلی شما مثلاً بندها را چه شکلی اداره کنید. غذا و فلان، بودجه مثلاً داشته باشد. ردیف بودجه دارند الان همه زندانها. اینی که آمده ردیف بودجه گذاشته برای زندان، یعنی که: «مردم! برید زندان؟» به این معناست. «اگر تو زندان رفتی، من آنجا هم بالاخره این هم ردیف بودجه دارد، این هم برنامهاش.»
پس ماجرا، ماجرای فقه نیست که آقا این، این حجابش که فقه اینجور گفته، آن هم فلان است. این مسئله چیز دیگری است. بحث حجاب اتفاقاً یکی از بحثهای بسیار دقیق حقالناس است. اثر داری میگذاری شما روی آدم. ولو احساس میکنی که حلال است. ابراهیم هادی وقتی که آن دختر عاشق هیکل ورزیده ایشان شده بود، لباس مثلاً نسبتاً تنگ میپوشید و هیکلش و اندامش مثلاً بیرون میافتاد. وقتی باخبر میشود، لباس گشاد میپوشد. به جای کلاه ورزشی کیف در پی دستش میگیرد. این کارش مثلاً اگر آن لباس آنجوری میپوشید حرام بود؟ قطعاً نه. فهمیده بود که بعضی دخترها مثلاً یک جور دیگر در نگاهش میکنند. این یک نفس دیگری است. این یک ملکوت دیگری است. این یک باطن دیگری است. بعد شما میبینید چه دارد میکند. این نشر که مربوط به ایشان است. این کتاب «سهدقیقه در قیامت»، نام این شهید میدرخشد بر این کتاب. و این برای بچههایی که به عشق شهید ابراهیم هادی جمع شدند و همه این ماجراها به برکت نفس اوست. که خود آن کتاب یک کتاب عجیب و غریبی است. رهبر انقلاب میفرماید: «من کتاب ابراهیم هادی را که خواندم تا مدتها روی میزم بود. نمیتوانستم دلم نمیآید بردارم.» کتابی که نفس قوی دارد که اینجور رهبری را شکار کرد. کسی که قبری از او نیست و شهید گمنام. اینطور اثرگذار. آقا! تو نه اسمی، نه رسمی. اینطور حضور داری. اینطور دارد تحول ایجاد میکند. این چه نفسی است؟ مراقبت کرد. تأثیرگذاری و تأثیرپذیریهای اینجایش را، آثاری برایش شکل گرفته آنجا.
تأثیرگذاری و تأثیرپذیری حضرت زهرا. شما حضرت زهرا هم که باشی، نظام برای شما هم هست. این نظام جزاست. فرمود: «احسنت فرجها.» قوای جنسی خودش را کنترل کرد. حضرت زهرا سلام الله علیها باید حجاب داشته باشد دیگر. پاک باشد. عزیز من! ایشان هم باید پاک باشد. آن هم اثر و جزا دارد پاکیاش. فرمود: «در ازای اینکه دامنش را پاک نگه داشت، آلوده نشد، به حریم خودش کسی را راه نداد، به خاطر حجابش، به خاطر حیایش، به خاطر عفافش خدای متعال امامت را تا قیامت در ذریه او قرار داد و ذریه او را بر آتش حرام کرد.» تعابیر مختلف و توضیحات مفصلی هم دارد که معنایش چیست. یک اثری است که خدا. حضرت مریم سلام الله علیها آیا قرآن است دیگر. «احسنت فرجها فنفخنا فیها من روح.» دامنش را کنترل کرد. عیسی را بهش دادیم. در او دمیدیم از روح خودمان. این اثرش شد. هرچیزی اثرش از جنس خودش است. خب، ما آدمهای ساده میگویند به من میگویند که: «تو حجاب اگر رعایت نکنی زودتر خواستگار برایت پیدا میشود.» ببین «فلانی حجاب رعایت نمیکنند.» «رزق مگر خواستگار است؟»
اولاً که ما دیدیم که حجابشان هم کامل بود و اصلاً شاید هم زیبایی نداشتند، هم زود ازدواج کردند و هم بهترین ازدواج را داشتند و بهترین برکات قدم بودند. کسانی که بسیار زیبا و بسیار هم آزاد و هرکس آمد سمتشان برای فساد و بهرهوری و این حرفها آمد و آخر هم هیچ ازدواج نکردند. اگر هم ازدواج کردند، دو روز قواره ماجرا نیست. ربطی ندارد. و تو اثر را کجا میخواهی بگذاری؟ اینکه اثرش تو دنیاست. مثلاً آدم خوبی بود حضرت یحیی علیه السلام. پاکدامن بود و به زن هیچ نگاه نکرد و اینها. آخر هم ازدواج نکرد و آخر هم سر اینکه یک کس دیگری داشت زنا میکرد، سرش را بریدند. برای زن زناکاری بردند. اینکه نشد! اینکه ماجرا که مثلاً این چون خوب بود مثلاً بهش فلان خانه را دادم. «آن هم که فلان!» «کلید اسرار» نبینید. کمتر ببینید. اثر خوب ندارد. ماجرای این است. اینها اثرش این شکلی است. در ملکوت شما اثر گذاشتی، خودت را نشان دادی. با چه وجهی نشان دادی؟ چه از خودت نشان دادی؟ خواستی چه اثری در او بگذاری؟ «میگوید خوشگل بودم، میخواستم خوشگلیام را در اختیارش بگذارم.» خب حالا بریم تو ملکوتش. هر جور زیبایی به دیگران نشان دادن لزوماً زیباست و خوب است؟ همانجور که هر جور واقعیتی به بقیه نشان دادن مگر خوب است؟ حالا من واقعیتهای زندگی. الان واقعیتهای زندگی هر آدمی تو اعضای بدن هر آدمی یک سری واقعیتها هست. باید به همه نشان بدهد؟ تو خانه آدم یک سری واقعیتها هست. تو چاه مستراح خانه هر آدمی هم یک سری واقعیتها هست. شما مهمان که میآید مثلاً میگویی: «بفرمایید خانه جدید رفتی. میخواهی بهش نشان بدهی. اینجا کمد دیواری داریم، اینجا هالمان، اینجا پذیراییمان. یک بالکن خیلی خوب داریم. بیا اینجا من همه جای خانه را باید بهت نشان بدهم. این سرویس واقعیتهای زندگی ماست.» خیلی عقلت کم است. یعنی چی؟
آدم کتمان میکند. یک بخشهایی را میپوشاند. یک بخشهای محرمانه است. همان تعبیر «عورت» که جلسات قبل بررسی میکردیم. نشان دادن این زشت است. یک نکته تازه. هر زیبایی را مگر آدم نشان میدهد؟ الان خانه سالمندان. این خانمهایی که بچههایشان بیست سال گذاشتن و رفتند مثلاً به اینها سر نمیزنند. اصلاً کار ندارم اینکه آن کاره خوب بوده، بد بوده. این خانمه به حق ناحق در مقام ارزشگذاری و قضاوت نیستم. تصویر را دارم میسازم. مثلاً من روز مادر جشن تولد مادرم را جشن تولد گرفتم. برای مادر خوب است یا بد است؟ من دوست دارم جشن تولد مادرم را تو آسایشگاه سالمندان بگیرم جلوی چشم این خانمهایی که بیست ساله بچههایشان را ندیدند. من برات جشن عمومی که به همه مادران جشن مادرم را بگیرم، یک کیکی فوت کند و بهش کادو بدهم. آنها هم کف بزنند. الان این کار قشنگ است؟ قشنگ نیست. چرا قشنگ نیست؟ قشنگه دیگر. یعنی چی؟ «شما مخالف یک کار قشنگ هستی؟ یعنی اسلام شما به شما نگفته که باید به مادر احترام گذاشت؟» آخه خود خدا میگوید: «ان الله جمیل.» خدا زیباست. زیباییها را دوست دارد. «خدا زیباست دیگر. من میخواهم زیباییهایم را نشان بدهم.» «مادر! یعنی شما قبول نداری مقام مادر خیلی بالاست؟» مغالطات را میبینید چه مغالطه عجیب و غریبی است؟ مادر خیلی جایگاهش ویژه است. چه ربطی دارد عزیز من؟ محبت مادر خیلی زیباست. ولی محبت به یک مادر در برابر یک مادری که بیست ساله بچه بهش سر نزده، این هرکار زشتی که زشتتر است، خیلی بد است.
زیبایی داری، خب میآید تو سطح جامعه. تو جلو چشم مردم رقابت میزدی برای زیبایی. این کتاب فمینیست در آمریکا تا سال ۲۰۰۳ همینجا است دیگر. نه، کتابش دم دست است. این کتاب تا ۲۰۰۳ در هم است. تا ۲۰۰۷ یا تا ۲۰۱۰. یکی دیگر هم هست. در مورد جدال خانمها وقتی تو کورس رقابت میافتند، که بعد میگوید به سن یائسگی که میرسند، این بیشترین افسردگیشان مال آنجاست. از رقابت میافتند آنجا و بیشترین حجم خودکشی مال آن وقت است تو خانمها. و بیشترین حجم خرید زیورآلات و عمل جراحی و اینها. این دعواها سر این عملهای زیبایی و جراحی و فلان این چیست؟ این واقعاً ماجرایش رقابتها چیست؟ و تمامی ندارد. همیشه یکی از تو قشنگتر است. آخرش پیر میشوی. چه دعوایی است؟ این چه مسابقهای است؟ ملکوتش را کار نداریم که چه آثاری دارد. این «جودیترش مده» و «گربهای» و اینها. الان دیگر مد شده. کار عجیب و غریب میکند. «ششصد هزار تا عمل جراحی پروتز انجام شده است.» رقابت افتاده است. بعد آن خانمی که مثلاً زیبایی ندارد، آن خانمی که شوهر دارد، شوهر شما را میبیند. اثر میگذارد. «تو خواستی زیبایی نشان بدهی. تو که نمیتوانی بگویی که شما واقعاً فعالیتی نکردی در اثرگذاری، او خودش بیمار بوده است؟» آن یک بحث دیگری است. بخش دیگری است. به خانمها گفت: «پایتان را نکوبید که صدای خلخالتان شنیده بشود.» حالا یک مردی خودش اصلاً بدون اینکه خانم صدا یی بکوباند، همین کفش زن را که میبیند حالش بد میشود. «تقصیر من خانمه است مثلاً که کفش من را یکی دیده؟» آدم مریض است. نه ولی تو پایت را نکوبان. این اثرگذاری است. لطافتها را ببینی تو این آیات قرآن: «و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها.» چقدر این آیات فوقالعاده است وقتی با نگاه فلسفی نگاه میکنی. تو نشان نده مگر اینکه خودش اینجوری دیده بشود. «ما ظهر» یعنی دیگر تو نظام تأثیرگذاری نباشد. آنقدری که از زیباییهای تو دیده میشود و تو تأثیرگذار نبودی در دیده شدن آن زیبایی، آن دیگر به تو ربطی ندارد. ولی آنهایی که تو تأثیرگذاری در دیده شدنش و نشان دادنش، هر اثری را هر کسی داشته باشد، خانهای را سست کردی، زنی را به جدال کشاندی، مردی نسبت به همسرش سرد کردی، مردی را به هرزگی کشاندی. همه اینها را میبینی. تویی آقا. نگاه کردی، تکلم کردی، شوخی کردی، حرف زدی. همه اینها را میبینی. حساس است مسئله که امام صادق به ابوبصیر میگویند: «برای چی شوخی کردی؟» مسئله مهم است دیگر. تکرار نکن. یک چیزی است، یک نفسی تو را دارد. یک اتفاقی میافتد. یک ماجراهایی دارد پیش میآید. هزاران سال توقع گرفتاری دارد. جواد حیدری از بزرگان یزد بود. «به اجداد طاهرینم قسم بابت هر نگاه حرام دو هزار سال آدم عقب میافتد.» فضای برزخ. عقبافتادگیها و گرفتاریها، تعلقاتی که ایجاد میشود که نمونههایش را عرض کردم. عالم نفس عالم عجیب و غریبی است. بحث حلال و حرام نمیخواهم بکنم. بحث اثر را میخواهم بگویم.
تو روایت دارد: «اگر توی یک بچه نوزادی باشد، پدر و مادر آن بچه با هم ارتباط برقرار کنند، بچهام خواب است. صدای نفس اینها فقط شنیده بشود.» هیچی دیگر نیست. «صدای نفس این پدر و مادر در آن حال به گوش این بچه برسد.» اگر آن بچه زناکار شد، این پدر و مادر هیچ کسی را ملامت نکنند. این «بدانید اثر کارشان بوده است.» از جهت سختشدن زمین است و نه اجبار. جبری نیستا که هر بچه که اینجا بود و بزرگ شد و زناکار بشود، خودش بنده خدا نقشی نداشته که. زوری نیستش که. ولی مسیرش را سخت کردی تو. مثل اینکه باید یک کسی با دوچرخهای بهش بگویی برو ماست بخر. جاده کفی بندازش برود ماست بخرد. یکی هم پنجاه تا سیم خاردار برایش بکشی بعد بهش بگو ماسک بخرد. آن اختیارش را دارد در حرکت. ولی مسیرش را سخت کردی. توی پدر و مادر و این اثر این را هم میبینی. در قیامت، در برزخ نمیدانم. ولی در قیامت میبینیم: «یَا وَیْلَنَا مَا لِهَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا كَبِیرَةً.» این آیه: «این چیست؟ هیچ کوچکی را ... لایغادر ... هرچیزی بوده نوشتهاند. از قلم نیفتاده. صغیرتا وَلَا کبیرة.» تا آن نفسی که من تو آن لحظه کشیدم، به گوش بچه رسیده. آن را هم نوشتهاند. حجاب که دیگر بگذار کنار. نگاه به نامحرم و گفتگو و خنده و ماجرای دیگر. اینها را باش. «من افراطی هستم، قبول.» من نوکرتم. قرار ما چند ثانیه بعد که میشود قیامت. چند ثانیه. کلاً چند ثانیه است کل دنیا. دنیا از دنیا «ساعَةٌ». دنیا کلاً یک ساعت، یک ثانیه. پس این اثر دارد. شما اثر گذاشتی، اثر میبینی.
خب، یک روایت بخوانم. دو سه تا روایت میخواهم بخوانم. وقتم خیلی نداریم. من باید این دو سه تا را بخوانم تو این جلسه که بحث نامحرم را تمامش کنیم. در مورد اینکه زن میتواند تو جامعه باشد و بحث اثرگذاری. این را باید بخوانیم. خیلی جالب است. بعد این حرفهای ما سندش هم صحیح است. ابوبصیرم راوی. امام صادق فرموده بودند که: «برای چی با آن خانم شوخی کردی؟» ماجرا چیست؟ بهش میگویند. خیلی اینها جالب است. اصلاً چه دینی است؟ چقدر دیوانه میکند آدم را؟
خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم. «فدخلت علینا ام خالد.» خانم ام خالد آمد خدمت امام صادق علیه السلام. اجازه گرفت. حالا امام صادق و ابوبصیر چی فرمودند؟ این خانم خطیبی بود. نطاق بود. هنرمند بود. بیان قشنگی داشت. استدلال و بیان جذاب، قلم جذاب، پیج قشنگی دارد. بنده از همین افرادی که بعضاً قلم قشنگی دارند، بعضی وقتها متنهایی را منتشر کردند و نوشتم که مثلاً: «سرکار خانم دوست داشتم اصلاً دیده بشود که یک زن نوشته.» با آن هنرمندی و ظرافت زنانه. همین امروز رفقا تماس گرفتند. خانم فاطمه عبادی. حرم امام رضا علیه السلام. ایده داشتم، میگرفتم که چه کار بکنیم. پیشنهادهایی داریم. حالا دارند میسازند و منتشر میکنند. خب این یک زن است. بنده از ته قلب خوشحالم که مثلاً این خانم با این هنری که دارد، حالا انشاءالله این پیام منتشر میشود، میبینی تو حرم امام رضا امروز رفتم برای ساخت. حالا تا چند روز دیگر انشاءالله در میآید و یک چیز غوغایی است. نه چون بنده کاریش کردم. خود آنها ایدههای خیلی قشنگی دارند. خود ایشان هم که از دستش هنر میبارد واقعاً. خب این هم یک زن. آدم میبالد به این هنر زنانه و جنس کار زنانه. این زن را آدم بولد میکند با این هنرش. چون جنسیت آنجا مطرح نیست. چشم و ابرو و دماغ و دهن و اینها نیست. هنر است. آن اثر ملکوتی تو را منتقل به یک ملکوتی دارد میکند. به یک حقیقتی دارد تذکار میدهد. یک حقیقتی را دارد جلوه میدهد. قوه خیالت را به سمت یک عالم نورانی دارد میبرد. بچه سرطانی دارد میگوید. در مورد فلان دارد میگوید. چیزهای خوبی را دارد روایت میکند و تذکر نسبت به آن ایجاد میکند.
امام صادق به من فرمودند که این خانم که وارد شد، ام خالد، حضرت فرمودند: «اِی سَرَّکَ اَن تَسمَعَ کَلِمَها؟» «دوست داری حرفهایش را بشنوی؟» جالب است. حضرت ابوبصیر: «دوست داری حرفهایش را بشنوی؟» «فقلت: نعم.» گفتم: «بله.» بعد حضرت این بساطی که داشتیم غذا بود و اینها، من را نشان کنار خودش زد و بعد میگوید: «فتکلمت.» این خانم وارد شد، حرف زد. «فید اهی امرت بلیغه ف عنهمُا.» میگوید که: «این وارد شد و دیدیم که یک خانم بلیغ! همچین شروع کرد خطبه خواندن و هم امام صادق نشستند گوش دادند.» فرض کنید مثلاً یک خانم میخواهد سخنرانی کند بعد آقای بهجت فلانی بیا الان سخنرانی میکند، تلویزیون روشن کن. عجیب نیست؟ آقا شما نگاه نمیکنی به عروسک فلان. نگاه نمیکنی. امام صادق شما مگر شوخی کردم به من گیر دادید بعد الان میگویید گوش بدهم؟ چقدر اینها مرز لطیف و باریک و دقیق است. زن تو جامعه باشد ولی نه با جنسیتش. جنسیت زنانگیات که همان را خدا بهت داده هیچی دیگر نداری. هیچ هنری نداری از خودت. چی داری؟ بنده مقالهای نوشته بودم: «موی زیبا». یک کلیپ تو اینترنت سرچ بکنید. حالا توی خود کانال ما قدیماً، مال چند سال پیش است، منتشر شده بود. یک سری دارد از پشت نشان میدهد. یک موی دراز ریخته در نهایت زیبایی. موی لخت بلند، موی سیاه بلند. بعد از این دوربین از پشت میچرخد و از پشت این باد هم دارد میخورد به این مو. تبلیغ شامپو هم هست فکر کنم. از بغل میآید جلو سگ است. یک سگ افغانی. مدل خاصی. ژنش را گفتند این زیباترین مدل مو را دارد تو عالم. چیزی که نوشته بودم همین بود که اگر ارزش آدمیزاد به موی خوشگلش باشد که از همه اینهایی که از همه مشکلات جلوتر این سگ است. اگر به یک اندام مادی باشد. خب این همه حیوانهایی هستند که به قوت جنسیشان بهتر از انسانند. مثلاً این قدرت مباشرتش مثلاً با ده هزار نفر میتواند ارتباط برقرار کند. خب گاو هم میتواند کار بکند. دلفین نهنگ هم میتواند. به چه چیزی الان ارزش تو دقیقاً به چشم خوشگل است؟ آهو هم چشمش خوشگل است. نمیدانم مثلاً به کدام بخش از اندامت داری مینازی؟ به موی خوشگلت؟ لب خوشگلت؟ به دماغ خوشگلت؟ به رنگ پوستت؟ همه اینها تو حیوانها خوشگلترینش هست. ارزش ذاتی ندارد هیچکدامش. نباید داشت؟ چرا باید داشت؟ جهتسازی کرد برایش. از آن ملکوت خوشگل تولید کن. زیبا کن. همان که گفتم ارتباط تو با هم. این هم جالب است. نکات خیلی جالب است. حضرت فرمودند که خانم به خودش برسد، به سر و وضعش. درباره همسرش. از آن ور چقدر روایت داریم که مرد همسرش را اذیت نکند. خیلی ما اینها را به ندرت کسی دیده باشیم انجام بدهد. مثلاً مردی لباس قرمز پوشیده بودیم. ما تو بخش سیره امام باقر علیه السلام خواندیم، جا خوردیم. ما گفتیم این لباس اگر تن جوانها میدیدیم مسخرهشان میکردیم: «این چیست پوشیدید؟» ما هنوز بین علما، مراجع آقایون، کسی مرد است.
حرف خانم «خانم هم دوست دارد مدل مو بزند.» میگوید: «خانم دوست دارد لباسش مثلاً رنگ خاصی، تیپ خاصی. فضای خانه همسرش. خوشش میآید.» این هم یک بخشش است. عین عبادت است. این هر حرکتی که روی صورت انجام میدهد، روی این پوست انجام میدهد، روی اندام انجام میدهد، همهاش عین عبادت است. دارد ملکوت میسازد. دارد این در مراتب بالاتر زوجیت میشود بهشت بعد. او این اسماءالله که دارد جلوه میکند تو رسیدگی او به خودش. عطر به خودت بزنی، میگوید لباس خوب بپوشی برای اینکه مردم تحسینت کنند. بیرون از خانه که میروی در مورد مرد. «مردم ببینند، تحسین کنند.» تا میروی برمیگردی، ملائکه لعنت میکنند.
بریم سراغ آن روایت که یک کمی وقت میبرد. من حالا سعی میکنم سریعتر بخوانم، تمامش کنم. زحمت کشیدم دیگر، این حلال است. بگذار اینها را هم بخوانم بعد بروم سراغ روایت اصلیه که جان مطلب است. صحیح از امام صادق علیه السلام. حضرت فرمود: «مَا یَعمَلُ الَّذینَ یَدُرُونَ فی أدبارِ النِّسا.» «چرا از پشت یک زن وقتی راه میرود از پشت نگاه میکنی؟» قواره و هیکل او را از پشت برمیزنی ولو پوشیده است. «فی نساءهم.» «اینجور نگاه کنی به زنهایت، اینجور نگاه میکند به همسران.» زنهای شمال. نه از قواعد عجیب عالم. آن برهان. خواهر، مادر تو روایت فراوان داریم. به مادر خودت کسی اینجوری نگاه کند راضی هستی؟ به خواهر خودت کسی این کار را بکند؟ دقیقاً این همان که بین ماها بابل است تو روایت آمده. پیام رزق. عمل رزق میآورد. این پیام را به کائنات، به باطن عالم فرستادی که: «باید به زن دیگران نگاه کرد.» توبه.
یک روایت، یک روایت دیگر دارد که حضرت موسی علیه السلام وقتی تو ماجرای شعیب که گفتیم، وقتی که آمد دنبال اینها راه بیفتد که آب بیاورد برای اینها، خانهشان بود. اینها جلوتر راه افتادند از پشت. باد میزد و این هیکل این دخترها دیده میشد. ایشان به غیرتش برخورد و این هم روایتش سندش صحیح است. امام کاظم علیه السلام. حضرت فرمودند که دختر شعیب میگوید: «اِنِّی مَشَیْتُ قدامهَ.» «من جلوی او راه میرفتم.» به پدرش گفت: «فقالَ: اِمشِ مِن خَلفِی.» «پشت من راه بیا.» «فَأَدْرَکْنِی» هرجا دیدم اشتباه میروم از پشت یک جوری به من خبر بده که دارم اشتباه میروم. جلوتر از من نرو. «لا نَنظُرِ إلی أَدبَارِ النِّسَاءِ.» «ما آدمهایی هستیم که از پشت به خانمها نگاه نمیکنیم.» یادم است شبی که فرداشبه خیابان آمدند و رهبر انقلاب میآید قم سال ۸۹. درس اخلاق بودیم. دوشنبه بود. سهشنبه بود که آقا میخواستند بیایند. سال ۸۹. دهه کرامت بود به نظرم. شبش درس اخلاق بودیم. یکی از اساتید بسیار بزرگ. خدا حفظشان کند. این درس اخلاق تمام شد. تو حرم و حرم را میخواستند ببندند. چون فرداش آقا میخواستند بیایند، مسائل امنیتی. ساعت ده شب بشود حرم را میبستند که برای فردا آماده کنند. همه را تو صحن بیرون کردند، این بابام صحن کهنه، صحن اصلی که میخورد به خیابان. با آن استادم افتادیم وسط خانمها. این صحنه یادم نمیرود. یعنی آن اثری که آن داشت از ده تا درس اخلاق برای من بیشتر بود. با ایشان افتادیم توی جمعیت. از این ور آقایون بودند. از سمت راست خانمها میآمدند. خانمها تعدادشان بیشتر بود و پرفشارتر هم میرفتند. این آقایون گیر افتادند بین شان. یادم نمیرود. این سیل جمعیت آقایون که داشت میرفت. استاد ما وایساد و پشت صحنه. مسیرش را از خانمها و آقایون جدا کرد. خود در حالی که بعد جلویشان خانمها وایساده بودند، هم میخواست از جلو نگاه نکند، هم میخواست با اینها قاطی نشود. به پهلو شد، مسیرش را عوض کرد. نفر آخری باش که بروی بیرون. خیلی آنجا برای من درس بود که خب تو این وضعیت که دیگر آقا دیگر زور و فشار و اصلاً کسی هیچ حسی ندارد. «بابا مگه حس است؟» مگه به این حرفهاست؟ نفس است. این نفس چیز عجیب و غریبی است. «نفس اژدرهاست، آن کی مرده است، از غم بی آلایشش افسرده است.» مشترک. مولوی تعریف میکند که اژدها را گرفته بودند آورده بودند تو فضای سرما گذاشته بودند و بعد میبینند هیچ کاری نمیکند. گفتند: «این مرده است.» یک کم آفتاب شد و این برخورد به این، پا شد همه اینها را بلعید. بعد مولوی میگوید که: «نفس این است ها. یک وقتهایی تو سرماست این اژدها. الان به سرما نگاه نکن، آفتاب بیاید این پا میشود، میبلعد.» این بزرگان میدانستند این نفس بعداً ماجراها دارد. این را از همهجا کنترلش میکردند که این بعداً یک وقتی دیدیم بیدار شد این نفس. بعد دیگر از همین کوچک و موچیکها، این صحنهها، خرده ریزها، ماجراها درست میشود. حلال. آنکه حرام نیست. و من باشم، من برای همان حد زندگی میکنم. اینهایی که به عوالم بالاتر کار داشتند جور دیگر بودند. این هم پس یک روایت.
یک روایت دیگر که این هم از ابوبصیر و روایت. نمیدانم چرا هرچه از این ماجراهاست ابوبصیر گفتم نقل کرده. میگوید که: «قَالَ لِلصَّادِقِ رَجُلٌ.» «یک مردی به امام صادق علیه السلام گفت: تُمرُّ بِالمَرأةِ فَیَنظُرُ إلی خَلفِهَا.» ابوبصیر! امام صادق علیه السلام گفتش که: «آقا یک مردی است، یک خانم میآید رد میشود، این از پشت بهش نگاه میکند. اشکال دارد؟» قرابتش آشکار میشود. خوشت میآید یک کسی از پشت به ناموس خودت نگاه کند؟ خودت راضی هستی برای بقیه هم به همان راضی باش. روایت دیگری آوردم که وقت نمیشود بخوانم و ربات قشنگی هم است.
بریم سراغ اصل روایت. ان شاءالله این را سریع بتوانم تمامش کنم. این روایت روایت سنگینی است. این روایت را کسی حق ندارد بردارد همینجور بنویسد، منتشر کند، چه میدانم توی فضای مجازی، خود روایت را بگذارد مثلاً تو حرمها بخواهیم منتشر کنیم. ابداً کسی حق این کار را ندارد. با این توضیحاتی که بنده دادم قطعاً سوءتفاهم ایجاد میکند. مردم زده میشوند. با این توضیحاتی که گفتم روایت و منتشر بشود. روایت در جهت سند هم فوقالعاده است. یعنی عالی است. سند حضرت عبدالعظیم راوی حدیث است. از امام جواد علیه السلام. شب جمعه است. عبدالعظیم به یاد ما باشند در کربلا. راوی از امام جواد علیه السلام نقل میکند، امام جواد از امام رضا، از امام کاظم، از امام صادق. همینجور میآید تا روایت. و روایت فوقالعاده عجیب و غریب است، فوقالعاده عجیب و غریب. بخوانم برایتان: «عَن عَبدِالعَظِیمِ بنِ عَبدِاللهِ الحَسَنِیِّ، عَن محمد بن علی الرّضا، عَن أبیه الرّضا، عَن أبیه موسی بن جعفر، عَن أبیه جعفر بن محمد، عَن أبیه محمد بن علی، عَن أبیه علی بن الحسین، عَن أبیه الحسین بن علی، عَن أمیرالمؤمنین علی بن ابیطالب.» امیرالمؤمنین میفرمایند که: «دَخَلْتُ أَنَا وَفَاطِمَهُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ.» روایت فوقالعاده است و عجیب و غریب. «دَخَلْتُ أَنَا وَفَاطِمَهُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ.» امیرالمؤمنین میگویند: «من و فاطمه به پیغمبر وارد شدیم.» «فَوَجَدْتُهُ یَبْکِی بُکَاءً شَدِیدًا.» «دیدم پیغمبر دارد شدید گریه میکند.» شدید گریه میکند. بعد آقای بهجت یک مکاشفه مثلاً برایش دست داده. ملکوتی دیده و به شدت متأثر شده و دارد گریه میکند. این خیلی چیز عجیبی است دیگر. حالا پیغمبر اکرم او دیگر مکاشفه نیست. او مشاهده است. خود متن ماجراست. خود وحی. «مَا یَنطِقُ عَن الهَوَی إن هُوَ إلّا وحیٌ یُوحَی.» هرچه بگوید عین وحی است. هرچه بگوید خبر دادن از واقعیت است.
گفتم به امیرالمؤمنین گفتم: «فِدَاكَ أَبِی وَأُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ مَلَّذِی أَبْکَاكَ؟» «پدر و مادرم به فدایتان یا رسول الله! چه چیزی شما را به گریه انداخته است؟» فرمود: «یا علی! لیله أَسْرَى بِی إِلَی السَّمَاءِ.» یادش افتاد از ماجرای معراجش و بعضی صحنههایی که در معراج دیده. «علی جان! آن شبی که من سیر داده شدم به آسمان رفته بودم.» «رَأَیْتُ نِسَاءً مِنْ أُمَّتِی فِی عَذَابٍ.» باز تأکید میکنم اگر میخواهد نفسبازی دربیاورید و بگویید: «بریم نفسبازی در میآوریم دیگر. این کجای روایت آمده؟ کجای قرآن؟» «تا خود قرآن را نگویی قبول نمیکنم. سند ندارد.» «تو خوبی. تو راست.» ممکن است یک نفر باشد احساس کند که روایت راست است، همه دروغ میگویند. همه دکترا دروغ میگویند. خودشان درآوردهاند. بازی خودشان است. «اینها میخورند.» باشد. «تو خوبی. تو راست میگویی.» اصلاً من با شما کار ندارم. یک درصد احتمال داشته باشد راست میگوید. چون صحیح است و حضرت عبدالعظیم راویاش و سند و همهچیز تشکیلات.
فرمود: «دیدم زنهایی از امت من در عذاب شدید هستند.» «فَأَنْکَرْتُ شَأْنَهُنَّ.» «نفهمیدم ماجرایشان چیست.» «فَبَکَیْتُ لِمَا رَأَیْتُ مِنْ شِدَّه عَذَابِهِنَّ.» «از شدت عذاب اینها گریه کردم پیغمبر.» «وَ رَأَیْتُ امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِشَعْرِهَا.» «یک زنی را دیدم، دیدم از مو آویزان است.» دقیقاً آثار اعمال از جنس خود اعمال. مو مگر نشان ندادی؟ مگر کسی را به مو آویزان نکردی؟ مگر اینها بند موی تو نبودند؟ ملکوتش این است که بند موی است. «مُعَلَّقَةً بِشَعْرِهَا.» حالا نگاه میکنی همه میروند جهنم. «همه دروغ میگویند. همه غیبت میکنند. همه حرامخوری. همه! کی است که حرام نمیخورد؟ چند نفر داریم تو عالم که غیبت نمیکند؟ کی است که ظلم نمیکند؟» «امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِشَعْرِهَا یُغْلَى دِمَاغُ رَأْسِهَا.» «دیدم این مغز سرش دارد از حرارت میجوشد.» نه اینکه این تو مغز تو کاسههای سر آتش میانداخت. مو نشان میداد. آتش میافتاد تو کاسههای سر جوانهای بدبخت. آتش میگرفت از تو مغزشان. فکر میسوخت. کلی استعداد داشت و دانشمند میشد. با این موهایی که دید سوخت انرژیها و استعداد داشت. صورت ملکوتی این خانم این است. «مُعَلَّقَةً بِشَعْرِهَا یُغْلَى دِمَاغُ رَأْسِهَا.» «مغز سرش دارد قلقل میکند.» «وَ رَأَیْتُ امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِلِسَانِهَا وَ الْحَمِیمُ یُصَبُّ فِی حَلْقِهَا.» «دیدم یک زنی است که به زبانش آویزان است و آب جوش تو حلقش دارد ریخته میشود.» از حلقش آتش میآمد دیگر. زبانش تند بود. تو زندگیها آتش میریخت با حرف زدنهایش. یا آتش غضب تولید میکرد یا آتش شهوت. این را هم دیدم که از با زبانش آویزان است. «وَ رَأَیْتُ امْرَأَةً مُعَلَّقَةً بِثَدْیَیْهَا.» «یک خانمی دیدم که از سینه به سینه آویزان است.» «رَأَیْتُ امْرَأَةً تَأْکُلُ لَحْمَ جَسَدِهَا.» «یک زن دیگر دیدم که دارد گوشت بدن خودش را میخورد.» مشخص است دیگر. برجستگیهای بدن و جذابیتها و اینها. کلی آدم را گرفتار همین کرده بود. گرفتار این شده. این یکی هم که گوشت تن خودش را دارد میخورد باعث خودخوری دیگران بود. حالا خودخوری دارد میکند. درست. «وَ النَّارُ تُوقَدُ مِنْ تَحْتِهَا.» «از زیرش آتش گداخته میشود.» «رِجْلَاهَا إِلَی یَدَیْهَا.» پیغمبر گریه میکردند در عین حال. من اصلاً حس ندارم. «اختلاس اینها مهم است.» اینها از اختلاس. «گفتم عزیزم. از بیتامال گفتم. از طلبهها گفتم. به خودمان جوالدوز زدم.» اصلاً هم نمیخواهم کسی جذب این حرفها بشود. اصلاً کسی گوش بدهد، گوش ندهد. منم و خدا دارم میگویم. وظیفه است. تمام. خیلی تو برزخ بودم این روایت را بخوانم یا نخوانم. معامله کردم با خدا. گفتم: «میدانم این روایت خیلی واکنشهای سنگینی علیه من خواهد داشت. ولی اگر آبرویی است، اگر چهار نفر گوش میدهند، اگر چهار نفر طرفدارند مثلاً پیگیری میکنم، تو دادی. قطعاً هم حساب و کتاب میکنی و میگویی با این که دادم چه کار کردی؟ یک بار بگذار من یک کار را بکنم. لااقل میخوانم، هرچه بادا باد. اصلاً سرم را به باد بده.»
«دیدم یک زنی را پاهاش را به دستهاش بستهاند و سُلِّطَ عَلَیْهَا الْحَیَّاتُ وَالْعَقَارِبُ.» «دیدم مارها و عقربها برای اش مسلط شدند.» «رَأَیْتُ امْرَأَةً صَمَّاءَ صَمَّاءَ خَرْسَاءَ.» «زن کر و کور و لال دیدم.» «فِی تَابُوتٍ مِنْ نَارٍ.» «در یک تابوتی از آتش.» «یَخْرُجُ دِمَاغُ رَأْسِهَا مِنْ مَکَانِهَا وَ بَدَنُهَا مِنَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ.» «این مغز سرش میریخت بیرون و بدنش هم از جذام و پیسی تیکهتیکه بود.» هرکدام توضیح دارد که اینها چیست ماجرایش. «مُعَلَّقَةً بِرِجْلَیْهَا فِی تَنُّورٍ مِنْ نَارٍ.» «یک زن دیدم که به پاهاش بسته شده بود در یک تُنوری از آتش.» پیغمبر و آن روایت دیگر است. حالا این بخش زنانهای بوده که گناهان مربوط به خانمها بوده که اینجا دیده. «جَسَدِهَا مِنْ مُقَدَّمِهَا.» «یک زنی دیدم که گوشت بدنش از جلوی بدنش و عقب بدنش داشت تیکهتیکه میشد.» «بِمِقَارِضِ مِنْ نَارٍ.» «با قیچیهایی از آتش.» «یک زنی دیدم که صورتش آتش گرفته بود، دستهاش آتش گرفته بود و داشت امعاء خودش را، این احشاء در چیزهای درون خودش را میخورد.» «خِنْزِیرٌ وَ بَدَنُهَا بَدَنُ الْحِمَارِ.» «یک خانمی دیدم که سرش سر خوک بود. بدنش بدن الاغ.» توضیح مفصل داردها. وقت نیست. «و عَلَیْهَا أَلْفُ وَ أَلْفُ لَوْنٍ مِنَ الْعَذَابِ. وَ بَرِ أَلْفٌ وَ أَلْفُ لَوْنٍ مِنَ الْعَذَابِ.» «و بر او یک میلیون نوع عذاب بود.» یک میلیون. «رَأَیْتُ امْرَأَةً عَلَی صُورَةِ الْکَلْبِ.» «یک زن دیگر دیدم چهره چهره سگ.» «وَ النَّارُ تَدْخُلُ فِی دُبُرِهَا وَ تَخْرُجُ مِنْ فِیهَا.» «آتش از پایینش وارد و از دهانش بیرون میآمد.» «قَیْنَةً نَوَّاحَةً حَاسِدَةً.» «این خانمی است که کنیزک در واقع آوازهخوان اهل حسادت بود.» اینطور ترجمه شده است. کنیزها کارکردشان تو آن دوره این شکلی بود دیگر. از این چی بهشان الان میگویند؟ خوانندههای مجالس و فلان و اینها. زنهاشان اصطلاح خاصی الان دارد. الان تو کتابهای ذهنم از اینها بود.
خلاصه میخواهم جلسه تمام شود. «اینها ربطی ندارد.» «اَقْضَبَتْ زَوْجَهَا.» «وای به زنی که شوهرش را عصبانی کند به ناحق!» دیگر پناه. تازه به حقش هم ماجرا دارد. مثل حضرت آسیه. خب او شوهرش را به غضب آورد. اثر اینکه قبول نمیکرد، نه اینکه انقدر که بد و بیراه میگفت، تو سرش میزد. قبول نمیکرد حرفی که فرعون میزد و آخر هم در غضب آمد فرعون و آخر هم به میخ کشید آسیه را و کشت، شهیدش کرد. آنجور غضب درآوردن اشکال ندارد. ولی نه تو سرش زدن و: «تو از این وام گرفتی و من اگر نبودم آنجا اینجوری شده بودی. من تو را آبادت کردم.» هی نیش زدن و هی تو سرکوبیدن و اینها. «ویل» دارد. «ویل» که وقتی گفتیم ویل. آن چاهی که پایین میرود تو آن کانال افتاده. کانالی که میرود تو جهنم. تونلها بود، تونلها بالا و پایین میرفت. آن تونل پایینیه که ویل بود. آن زنی که شوهرش را به غضب میآورد به ناحق، این تو ویل افتاد. «طُوبی» برای زنی که شوهرش ازش راضی است. تو آن شاخهای در بهشت است و شاخه ولایت امیرالمؤمنین و حضرت زهراست و در خانه امیرالمؤمنین ریشه دارد. به آن شاخه متصل است. به آن ریشه متصل است، به آنجا نسبت دارد.
خب روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام که میفرماید که، خیلی زیباست. نباید روایت را خواند قشنگ است. من اصلاً دلم نیامد برایتان نخوانم. البته توضیحات دارد دیگر. حالا من فقط متن را میخوانم. اگر شد بعداً یک توضیحات بیشتری میدهم. یک خانمی از پیغمبر سؤال کرد. خانم پرسید که: «شوهرم به من امر کرده که: لا أخرُج إلى قَرِیبٍ وَ لَا إلَی بَعیدٍ حَتی یَرجِعَ سَفَرٍ.» شوهرم داشت میرفت سفر. به من گفت: «من دور نروم، گفت که: یا رسول الله شوهرم به من گفته که این دارد میرود سفر تا از سفر برمیگردد من نه جایی نزدیک برم، نه جای دور.» «إن أبی فی السوق.» «خیلی ماجرای امروزمان هم میخورد.» «بابا من در حال احتضار دارد از دنیا میرود. فخرج إلی أبی. برم به بابام سر بزنم؟» پدرم در حال جان کندن است. «بنشین تو خانهات.» با همان توضیحاتی که دادم در مورد نشستن در خانه و اینها. با همان توضیحات مفصل قبلی: «وَأَطِیعِی زَوْجَکِ.» «تو خانه بنشین، حرف شوهرت را گوش بده.» اینکه گفته گوش بده، خلاف مصلحت که نگفته که. موافق مصلحت گفته. «فَجَلَسَتْ وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا.» «این نشست تو خانه، حرف شوهرش را گوش داد.» «فَمَاتَ أَبُوهَا.» «پدرش مرد.» «فَأَرْسَلَ إلَیْهَا رَسُولُ اللَّهِ.» چقدر این حدیث غوغاست! شما فرض کن الان امام زمان برای ما کسی بفرستد. میگوید پیغمبر یک کسی را فرستادند. آمد جلو در این خانه این خانم. حضرت پیام دادند، گفتند به خانم این را بگو: «غَفَرَ اللَّهُ لِأَبِیکِ بِطَاعَتِکِ لِزَوْجِکِ.» «خدا بابات را بخشید چون حرف شوهرت را گوش دادی.» چقدر روایت محشر! «بابات را بخشید.» یعنی آنجا پروندهها. این دیگر چه نظام عجیب و غریبی است؟ دلگیر شدی مثلاً چرا دخترت لحظات آخر نیامده؟ این دختره مثلاً تو این در حال بندگی بود و در اختیار خدا بود و مطیع خدا بود. دستور خدا به پیغمبر خدا را عمل میکرد. آن نورانیت آن عمل را انقدر وسیع بود که تو را هم گرفت که: «تو همچین ذریه طیبهای تربیت کردی. به خاطر اینکه همچین بچه تربیت کردی، ردت کردم. بابات بخشیده شد به خاطر این کار تو.» چه ملکوتی است در این عمل. به چقدر ما ملکوت را ساده میگیریم و دنبال استاد اخلاق چی چی میگردیم و فلان و ریخته این چیزها جلو دست ما و استفاده ازش نمیکنیم.
روایت دیگر هم بود که: «یَدَاهَا طَبِیخَةً اِذَا کَانَ طَبیخَاً و مَشْوِِیَّاً.» «اگر یک خانمی یک دستش را طبخ کند، یک دستش را کباب کند.» نه دیگر گوشت را مثلاً گوشت را بپزد و کباب کند. یک گوشت مثلاً خورشتی مثلاً بپزد. گوشت کبابی. دستهایش را یکیش را بپزد برای شوهرش، یکیش را کباب کند. «این حق شوهر نیست.» یعنی ادا نشده. «ولَوْ أنهَا أسَدٌ معَ ذَلِكَ زَوجِهَا تَرْفِتُ عَیْنٌ.» «اگر با این کار معصیت بکند، از حق شوهر ادا نکند، یک پلک به هم زدن، أُلقِیَتْ فِی الدَّرَکِ الأَسفَلِ مِنَ النَّارِ جهنم.» الا انتوا. یعنی باطن عملش این است. ملکوت عملش این است. آتش. مگر اینکه توبه کند و برگردد. البته در مورد آقایون هم همین است. حالا باز خانم ها نگین که همهاش یکطرفه شد. نه. مردی که عدالت را رعایت نکند. مردی که نفقه ندهد. مردی که رسیدگی نکند. مردی که احترام نگه ندارد. مرد که تحقیر کننده و بددهن باشد. اینها که دیگر بحثهای عجیب و غریبی دارد. روایاتش عجیب و غریب است دیگر. حالا فرصت نشد. وقتمان واقعاً تمام شده. شاید بعداً به این مناسبتی برخی از اینها را بگویم. نگاه حرام و چه میدانم خیانت به همسرش به این معنا که با کسی دیگر را هم بریزد و به این پشت بکند. آیه «نصف» سریع در قرآن است، میگوید: «اگر یک زن دیگر هم میخواهی بگیری این را معلقش نکن.» حق نداری اینجوری او را آواره کنی، ولش کنی، رها کنی. چقدر با احترام طلاق هم که میگیرد تو دوره طلاق هم باید خانه او را تأمین بکند و خرج نفقه او را بدهد. این طلاق است. این وظیفه مرد نسبت به زن. خیلی بحثهای وسیع و اینها. چقدر حق و حقوق و اینها. این لابهلا که اصلاً بخش عمده از وادی حقالناس همینهاست دیگر. گیر و گورهایی که تو ارتباط همسر و اینهاست. اینها بیچاره میکند.
بحث محرم و نامحرم پروندهاش را میبندیم. هرچند از روایات و مطالب ما خیلی مانده است. دیگر واقعاً من دیگر دستم بسته بود بیشتر از این نتوانستم با سرعت بحث را پیش ببرم. اگر باز لازم شد جلوتر به مناسبتی نکاتی را عرض خواهم کرد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و…
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...