‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
جلسه هشتم به اینجا رسیدیم که مباحث «ارباب» میتواند متفاوت باشد. ما دلیل داریم که آنها میتوانند به نیازهای ما پاسخ دهند و کفایت کنند؛ نیاز ما مشکلی ندارد. حضرت اله واحد باز هم از تعبیر «رب» برایشان استفاده میکند. یادم هست به یکی توضیح میدادم که «آیه داریم تو قرآن که به عربها گفته اگه قرآن غیرعربی بود قبول نمیکردید.» به حاجآقای آخوند کاروانمان که با ایشان بحثمان شد گفتم: «قبول نمیکنی؟» بنده خدا شاید نیم ساعت ایستاده بود، هرچه گشتم، خودم پیدا نکردم، دامادمان هم پیدا نکرد، ولی آخوند را پیدا کرده بود. بعد به همین هم استناد میکرد که "یعنی اینها آنقدر مثلاً وطنپرستاند و فلان و اینها که خب قرآن هم اگر عربی نبود، قبول نمیکردند." خندهام گرفته بود. فقط به آیه قرآن اعتماد داریم که اینگونه گفته؛ آیه قرآن این است که میگوید: «آقا برای ملت عرب، من نمیتوانستم قرآن غیرعربی نازل کنم.» فضای آیه به این است که ظاهراً در فضای بیدلی و غیره، میفرماید با زبان غیر خودتان با شما حرف بزنم. غرضم این است که تعبیری مثل این نباشد که شما میفرمایید "در قرآن داریم"، مثل این نباشد که بگویم "حالا اینترنت من اینجا جواب نمیدهد." همین را میخواهم الان بیاورم. ارباب مختلف باشند، در حالی که خودشان نیازمندند.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلی علی محمد و آل محمد. «فلی طی علی آلهم الظالمین.» الان الهی قیام.
بعد سؤال این است که اگر هر امری بهواسطه یک موجودی رفع نیاز شود، خب همان رافع نیاز ماست، همان رب ماست. حالا چه اصراری است که ما مثلاً ربها متعدد شوند؟ چه نیازی است که حالا یکی نیازی را برطرف کنند؟ خب پاسخ این است که مشکل اصلاً این است که آنها نیاز را رفع نمیکنند. ما توهم میکنیم که رفع نیاز است. اول باید این اثبات شود که واقعاً اینها رافع نیازند.
قبول کنیم که در صورت اثبات در تعددشان بپذیریم. بحث سر این است که اصلاً رفع نیاز از این نیست. چرا؟ برای اینکه اگر رفع نیاز از خود این است، افول نکرد؟ چیزی که بهعنوان رافع میپنداریم، افول کرد. همین در کار خودش افول داشت، نه نسبت به بقیهشان نمیگویم. این مثلاً تشنگی برطرف میکند، مشکل خوابم را حل نمیکند. نسبت به آن که مشکل خواب را حل نمیکند، افول دارد. نسبت به همین دارو که درمان کند، در همان درمانگر هم آیا رافع نیاز است؟ آیا واقعاً همیشه دارو درمان میکند؟ شما ندیدید تخلف دارو از درمان را؟ در همان شرایط خاصش، عوض میشود. پس تابع شرایط است، مرّب نیست، بلکه رافع نیاز نیست، خودش محتاج بودن یک سری شرایط است، که بودن آن شرایط بهعلاوه او، یک ترکیب است. پس یک جزئی از یک ترکیبی است. آن ترکیب که نیاز را رفع میکند، آن کل ترکیب میشود رافع. حالا کل آن ترکیب، آیا همه آن ترکیب هم لزوماً همیشه رافع نیاز هست؟ همان ترکیب با همان ابعادی که شما میگویید مثلاً تبمان رفت.
آقا توی تب، فرد تبدار نیاز دارد که از تبداشتن خارج شود. نیازش الان چیست؟ نیازش رفع تب است. این رفع تب را قرص استامینوفن برطرف کرد. درست است؟ رفع نیاز را قرص استامینوفن ایجاد کرد. آیا در همین رفع نیاز، قرص استامینوفن تام بود؟ محدودیتهای خاص دارد. مثلاً در همینش افول داشت. ترکیب شرایط، ترکیبی از شرایط؛ یعنی یک سری قطعات دیگر کنار قرص استامینوفن که بیاید، با همدیگر رافع نیاز میشوند. زمانهای خاص، مکانهای خاص، صورتهای خاص. تربت هم مثلاً میتواند کنارش باشد. دوتا دیگر هم رد میشوند. آن شرایط یا چیزهای دیگری غیر از استامینوفن، میتواند رافع نیاز باشد. این نیاز به یک مدبر در رافعیت دارد.
الا و لا، احتیاجی نداریم توضیح دهید. میتواند یعنی چی "میتواند"؟ یا باید با برهان و استدلال این را بگویید، یا باید با وجدان و فطرت این را بگویید، یا باید با قواعد طبیعی و حسی و تجربی و اینها بگویید. الان اینی که شما میگویید حسی و تجربی میتواند دو تا باشد، میتواند یکی نباشد. خب حالا عقلی، عقلی شما چه میگوید؟ میگوید که این نیاز در رافع نیاز، یعنی در مدبر، مدبری هست. نیازی هست، رافعی این رافعی دارد. بهصورت فطری میگوییم رافعی هست. آن رافع، آیا خودش محتاج است؟ خب پس خودش رافع نیست. رافعیت را از کسی دیگری دارد. میگوید الان این یا خودش دارد رفع میکند، یا از کسی دیگر دارد رفع میگیرد. الان ما نسبت به این اعضا و قطعاتی که دیدیم، در اینها که رافعیت نبود. در استامینوفن شما میگویید با یک سری چیزهای دیگر. نسبت به چیزهایی که نمیدانیم، درمان یعنی همان رب است. (شرایط میتواند مثلاً کار کند، در غیرش یک رب دیگر نیازی.)
یعنی الان شد یک نیاز برای شرایط، پس در همین شرایط، پس این رب تام نسبت به این رفع نیاز نبود. دو تا رب شدند نسبت به همین رفع. خیلی قضیه "هاد" میشود برای بحث شما. در همین نیاز خاص، این یعنی به خودش بند است در رافعیت از خودش؟ خودش به خودش، به خودش متکی؟ با خودش رفع نیاز میکند؟ قرص، قرص بهخودیخود رفع نیاز میکند؟ قرص بهخودیخود رفع تب میکند؟ خودش به خودش نیاز عوض شده. یک رب دیگر میخواهد که برآورده کند. خودش نیاز است. شما رفع نیاز را در این دریچه داری میبیتی. شما داری پول از عابربانک میگیری، میگوید عابربانک پول من را داد. عابربانک پول نمیدهد که... نمیدهد دیگر. تو داری اشتباه میکنی. بانک بهصورت عابربانک، از درگاه و دریچه عابربانک پول را میدهد. ثمرات فطریه که آن وقتی که از این جواب نگرفتی، وقتی به نتیجه نرسیدی، وقتی که خودش مقهور یک سری شرایط و ویژگیها و نیازها و فلان بودن (مقتضیات و اینها) شد، ناامید نمیشوی، دلسرد نمیشوی، دچار ترس نمیشوی، دچار خوف نمیشوی.
کارکردگرایی برای توحید، یک جوری باید با خدا ارتباط داشته باشی که در هیچ حالتی ازت غایب نشود، در هیچ حالتی رهایت نکند، در یک حالت. چرا؟ خب چرا ترس نشوی، دچار ناامیدی و ناراحتی نشوی. الان اینجا شما همش این چه ربطی است که همش با تشویش، با تو، تو باهاش مواجهای. نیاز من آن مدلی باشد. این دیگر نمیتواند، نمیتواند. این در همین رفع نیازت کلی تشویش دارد. دلگرمکننده است، اما نمیشود گفت که مثلاً آقا این نمیتواند رب باشد. چرا؟ رب به همین، به همین رب گفته نمیشود. میخواهیم به همین التفات کنیم. ربوبیت آنی است که از خودش است.
تفویض اگر به معنای این است که از آن دریچه و تجلی دارد خودش رفع میکند، یک چیز است. «به این داده است»، دادنی که از جنس دادنهای ماست. که اگر به این داد، دیگر خودش ندارد. یا به این داده و مشترکاً با همدیگر کار میکنند. اگر تقسیم، یا اگر تفویض به هر کدام از این دوتا که باشد، از آن رب اصلی کم میشود و این باید در همان تام باشد. باید فاعل مطلق باشد. بعد در فاعلیت تام.
الان این قرص در رفع بیماری، در رفع تب، ولو همین بیماری مختصر، شما بگو آقا ما ۱۰۰ مدل تب داریم، ۱۰۰ مدل قرص هم برای رفع این ۱۰۰ مدل تب داریم، درست است؟ (برای هر تبی، با کمک شما میکنم.) برای هر تبی شهید مطهری یک جوری اشکالات مارکسیستها را توضیح میداد، خود آنها بعد دوباره میگرفتند میخواندند یاد بگیرند چه شکلی حرفهایشان را (عرض کنم که فرض کنیم هر قرصی نسبت به یک تبی در رفع آن تب فاعل تام است). آیا این فاعل تام بودنش؟ شما ممکن است بگویی که آقا این فاعل تام، رب همانی است که رافع نیاز ماست. فعلاً رب را به این معنا میپذیریم. رب در معنای قرآن عامتر از اینها است. رب، سوقدهنده به سمت کمال است. حالا فعلاً ما فقط رفع نیاز را در نظر میگیریم.
خب اینجا الان اینی که رفع نیاز میکند، این فعلاً در همان رفع نیاز من از این بیماری است. میخواهم. حالا بماند که اگر من به خود خودم توجه کنم و بیماری خودم، او ادله است. دلیلی دیگری و هیچ ربطی دیگر آنجا نمیماند. حالا من همان جا کفایت وجدان و حضور خودم. حالا من به آن کار ندارم. آفاقی میخواهیم. الان این ربطی که بیرون از من است. من فقری دارم. الا و لابد این است که این حفره را از من پر میکند، یا این است که این نقص از من برمیدارد. خب این برای این مدل تب و این نیز برمیدارد. یک دانه قرص. این در رفع این نیاز در رافعیتش، خودش به خودش رافع است؟ نه. خب همان دیگر. من اگر از یک چیز دیگر گرفته که پس این نیست دیگر.
بابا شما میخواهی بگویی که از هر جا یک چیزی گرفته، ترکیب کرده، ترکیب ارسال کرده باشد. در بستر عقلی دو چیز بیشتر نیست: یک حالت فاعلیت، یک حالت منفعلّیت. از این دوتا خارج نیستیم. یا فاعل است یا قابل. کنشگر یا پذیرشگر. سومی ندارد. اگر شما سومی میتوانی تصور کنی، سوم پژوهشگران هم پذیرش گرفت. پس میشود پس به نسبت پذیرشگری یکی دیگر فاعل است. پس یکی دیگر، اینش مال یکی دیگر است، آنش مال یکی دیگر است. دو تا فاعل است.
نیاز نیست. قرص بهعلاوه فلانی رافع نیاز نیست. (قرص بهعلاوه دکتر، دستور دکتر، تشخیص دکتر، یا دارو.) پس رفع نیاز را برای چی شما به قرص نسبت میدهی؟ به آن ترکیب نسبت میدهی. آن مجموعه. آفرین. پس ما داریم اشتباه میکنیم. ما پس اول این را فهمیدیم که اشتباه است. قرص نماینده نیست. قرص نمایانگر است. اشتباه نکن. اصطلاحش را بهجای نماینده، درمان نماینده گفته نمیشود. نمایانگر درمان. اشکال ندارد. به این معنا همه هستی درست است؟ برای اینکه همه هستی نمایانگر آن واجب الوجود و آن اصل وجود است، درست است؟ اشکال ندارد. قرص هست بهعنوان نمایانگر، نه نماینده. نماینده که شود، مثل بتپرستی است. تفکیک در استقلال، تفویض. او داده داشته، به این داده. نه، این ندارد.
ترکیب اینکه ماده است، اینکه هیچی. ماده که اصلاً فقط کنشپذیری دارد. مثال ما الان چون قرص است، میگوییم هزار و یک احتیاج دارد. بعد تو خودش ماده است و فساد پیدا میکند و خراب میشود و رسیدگی میخواهد. یکی باید باهاش باشد. این تو یخچال باید بگذارند، نور مستقیم آفتاب نبیند. ۱۰۰ تا چیز به خود قرص مینویسند که "اینو دست بچه ندین" و همینطور مینویسند: "میدین دست بچه ندین"، "دمای شکلی نباشه" و "فلان جا نباشه"، "آفتاب مستقیم نخوره" و "آب بهش نخوره" و "فلان نشود". نیاز این بدبخت، اگر آب بهش بخوره، دیگر نمیتواند فلان بخورد. اینکه ترکیب است. ترکیب که مشخصه. ترکیب اجزایی دارد، مدونی دارد که این اجزا را کنار هم جمع کرده و تشخیص میداده، نسبتسنجی کرده که از فلان واحد مثلاً این مقدار، از آن یکی واحد آن مقدار، نسبت اینها با همدیگر این شکل است. خب این پس کار اوست. پس کار قرص نیست. تازه آن هم در فاعلیت تام نیست. برای اینکه آن هم که ترکیب کرده، قرص نمایانگر رفع نیاز است. قرص رفع نیاز نمیکند. قرص حاکی از آن دوزبندی است که آن دکتر انجام داده و آن موادی که داشته. آن مواد که دارد رفع نیاز میکند. آن مواد بهواسطه این نسبتسنجی دکتر، نمایان شده در این قرص. آنها دارند درمان میکنند. تمام شد.
مواد از کجایند؟ پشتوانه مواد از کجاست؟ ابر و باران و خود صاحب .... (سؤال گرفت. جواب.) باز هم به این میتوانیم خطاب بکنیم تو رب هستی؟ "لیست محبوبی". فعل رب نیست. اثرات نیازها را تفکیک کنید. درمان را درمان میدهد. شافی تشنگی مثلاً آب است. مثلاً اثرش از آن رب است. یک خرده شرایط عوض شود، بعد دیگر مثلاً قرص کار نمیکند. من در فاعلیت تامم، تو مشکلی داری؟ اگر در همین رفع نیاز، در همین یک دانه، در همین اسم شافی، در همین شفادهندگی اگر تام است، این باید در این حوزه از وجود، این حوزه از وجود خودش به خودش متکی باشد و باید اجزای وجود را ما پراکنده کنیم. هر جزئی از وجود خودش به خودش یک جزئی باید باشد، مستقل. درست. این در این جزئی از وجود هم اشکالاتی هم میماند که حالا باید جلوتر بحث بکنیم. این حتی در جزئی از وجود، باید تمام ابعاد دیگر وجود به این وابسته باشند و این به هیچ بعد دیگر از وجود در این بخش نیاز نداشته باشد. درست است؟ در وجودش، در آن بخش نیازی به چیز دیگر ندارد. یعنی این برای شفا دهندگی، خودش در شفا دهندگی تام است. تو به شفابخشیدن به هیچ بعد دیگری نیاز ندارد. این شافی این درد است. کار ندارم. شافی این درد خاص است. درست. (بالاتری برسد، محدود اینکه بدتر میکند کار را.) من دارم آن بالاترش را میگویم که مشکل پیدا میکند. اینکه این شافی محدود است، باز یک شافی بالاتر میخواهد. شافعی که همه شافی مطلق نیست. دیگر واضحتر. مطلق استامینوفن مطلق است؟ هر چیزی که شافعی مطلق است، کار ندارم. میگویم یک چیزی شافی مطلق است، یک چیز هم ساقی مطلق است، یک چیزی هم نمیدانم امنیتبخش مطلق است. یک چیزی هم چه میدانم اگر من نشناسمش.
میگویی اشکال چیست که شافی یکی باشد؟ مثلاً معطی یکی باشد، مانع یکی باشد، دافع یکی باشد، رافع یکی باشد، متعدد باشد؟ بعد اتصال به شافعی مطلق داشته باشد. حالا این شافی مطلق وقتی شافی مطلق است، در شفادهندگی باید تام باشد دیگر. همه ارباب دیگر باید به شفادهندگی نیاز داشته باشند. مثل اینکه مثلاً شما بگویی رب و مثلاً سقایت. برای گرسنه، نیاز چیست؟ نیاز، نیاز به خوردن غذا ندارد. مثلاً کی نیاز به بیمار دارد؟ درمان به چه دلیل؟ چرا نمیشود؟ آن نیست.
ذاتش ترکیب ندارد. آفرین. خیلی خوب رفتی. صاف رفتی وسط جواب. اگر ترکیب باشد، نیاز است. ترکیب، ترکیب از دو تا چیز است. آن ترکیب، ترکیب، ترکیب یعنی من به این نیاز دارم. من بودنم وابسته به یک ترکیب است. اگر آب بودنش به H2O اضافه شود، یکی کم شود، دیگر آب نیست. آب آب است به شرط اینکه دو تا هیدروژن باشد، یک دانه اکسیژن باشد. این ترکیب. این به این دو تا H و یک O نیاز دارد. ترکیب مسائل نیاز از اینجا میجوشد. خودش رفت تا آخر. بسیط. بسیط یکی بیشتر نمیتواند باشد.
در حال بارگذاری نظرات...