توحید کاربردی

جلسه هشتم - بخش سوم

00:27:12
70

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
خُب، حالا این ۱۲۳۴ ما به اشتراک دارند. ما به الانتی قابل اشتراکشان که هر چهار تا مثلاً عددند، هر چهار تا مثلاً انسان اشتراک داریم. انسانی وجود داریم، ماهیت داریم حیوان ناطقیم، ولی چرا به من نمی‌گویند سیدعلی مومنی؟ چرا به شما نمی‌گویند مثلاً آقای محسن امینی؟ آفرین! به واسطه „ما به الامتیاز”تون است که از هم تفکیک می‌شوید. شما سیدعلی مومنی، درسته؟ ایشان اگر فردا بیاید برود خانه پدر و مادر شما در کلوپ، می‌آیند می‌زنندش پرتش می‌کنند بیرون. من خود سیدعلی‌ام. مثلاً اشتراک داریم، مثلاً ما به الامتیازی هست. این ما به الامتیاز، نقاط تمایزی که حد زده این چهار تا را از همدیگر. این یک کار است؛ این حد زدن کار فاعل می‌خواهد. از اول حد زده شده، با هم وصل شده، حد زده شده بوده. یعنی آخر، یعنی این فعل بوده یا فعل را می‌پذیرید یا نه؟ حد زدن از وقتی که این‌ها بودند همین‌جوری بودند. از اول بودند و از اول این‌جوری بودند. آره. اینکه این‌جوری بودند، اینکه این‌جوری بودند، این یک است و دو دو است و یک نیست. این یک بودنش را از کجا دارد؟ از خودش. دو بودنِ دو بودن را از کجا دارد؟ از خودش. چطور اینی که خودش به خودش دو داد، خودش به خودش یک را نداد؟ توان او را نداشت که به خودش توی این قسمت دلش دو را نمی‌توانست بدهد، دیگر وجود آفرین! پس این یک ظرفیت وجودی، محدوده وجودی دارد. یک‌سری چیزها هست، یک‌سری چیزها نیست. فاصله‌گذاری بین چیزهایی که هست و آن چیزهایی که نیست از کجاست؟ از کیست؟ خودش به خودش چیزهایی را مرزبندی داده که تو این‌ها باش و آن‌ها نباش. مرزبندی‌ها بوده از ابتدا بوده. این از یک‌جایی باید باشد دیگر، نمی‌شود که ما یک طرف یک قضیه‌ای که دوطرفه است را بگیریم، آن یکی طرف را نشناسیم. وقتی چیزی دو نسبتی‌گذاری شده (حدگذارنده درست، محدودیت درست کننده) مثلاً الان خداوند مثلاً قادر است، یک قدرتی دارد. قدرت را به خدا داده. خودش که چطوری داشته؟ اگر قدرت دارد، پس از یکی تسلسل شما به آن منبع اگر می‌خواهید برسید، باید به تمام لوازمش پایبند باشید. نمی‌شود که به آن منبع برسید که همه‌چیزش از خودش باشد، ولی محدودیت‌هایی هم داشته باشد که آن محدودیت‌ها را هم خودش به خودش داده. اونی که خودش وجودش از خودش است، آن وجودی که خودش از خودش است، خودش که به خودش نمی‌تواند محدودیت بدهد. برای اینکه محدودیت حاکی از محدودیت به خودش ندارد این قسمت. از ابتدا همین بودم.
نکته: اونی که هرچیزی که خودش است از خودش است. همین‌طور بوده. همان تعبیر ازلی. ازلی، این اصلاً زمان‌بردار نیست. این اصلاً کِی بردار نیست. از اول همین‌طوری بوده. اونی که از اول همین‌طوری بوده، باید خود ذات باشد، باید خود دارایی باشد و هیچ قطعه‌ای از نداری و فقر و محدودیت دیگر راه پیدا نکند (چو پای فقر و محدودیت و برش اگر آمد، کار می‌رود دست یکی دیگر). نیاز به بحث بیشتر هم دارد؛ ولی اجمالش را فقط تو ذهنتان داشته باشید. اینکه اگر به خودش است، همه‌اش باید به خودش باشد. نمی‌شود که این به خودش بودن که استقلال است، که معدن وجود است، که مرکز وجود است، اصل اصلی باشد که تو یک‌سری چیزها فرق باشد. اصلی می‌خواهد تصور شود خود این قضیه اگر خوب بحث‌های عقلی دشواری را دارد. دیگر اموری که ارتباطی با او نداشتیم. حسی با او در ارتباط حسی نداشتیم، انسی نداشتیم. یعنی مسئله من این است که ما همیشه یک پیش‌فرضی گرفتیم که تسلسل اینجا باید بشود که یک نفر آنجا خوب که اونی که مثلاً دیگر اگر قدرت دارد، دیگر از خودش دارد. اگر هرچیزی دارد، دیگر از خودش. اگر بخواهیم که تو آن تسلسل به چهار تا چیز ختم بشود، آن چهار تا خود این چهار بودنش حکایت می‌کند از فاصله‌گذاری و تقسیم و تعیین حدود حقیقت، نه دارای حقیقت. حقیقت به تمام وجه. بحث ترکیب این‌جور دسته‌بندی‌هایی به ترکیب. اینکه این این‌ها را دارد، آن‌ها را ندارد. این ترکیب تضاد دارد با استقلال. تسلسل نمی‌توانی شما به یک نقطه‌ای که ترکیب دارد قضیه را خب (نوک اصلی) نقطه آخر تسلسل چرا آخر یکی می‌گیریم، چهار تا بگیریم؟ باشه! این چهار تا یکی‌اند یا چهار تا؟ این بودنش به همین چیزهایی که اینجا واسه‌اش تعیین شده و دارد. فقط همین دوتا هیدروژن و یا اکسیژن باشد که این باشد ترکیب و نمی‌تواند این نقطه این پایان تسلسل ما را یک امر مرکب نمی‌تواند شکل بدهد. برای اینکه ترکیبی که آمد، پایین نیاز می‌آید. نیاز که آمد، پای وابستگی و تعلق و یک حرکت دیگر. از این نیازی ندارد. آن سه تای دیگر نیازی ندارد به آن کسی که اینا سه تای دیگر را تفکیک کرده. نیاز که او دائماً این تفکیک را بهش بدهد که این جزئی از آن سه تای دیگر نماند. الان اینی که این دو و چهار مثلاً (نیست) سه و فقط دوئه، به چی دو بودنش؟ چرا یک نمی‌شود؟ چرا سه نمی‌شود؟ چرا چهار نمی‌شود؟ کی دارد این را توی دو بودنش نگه می‌دارد که این یک نشود؟ خودش. هر جفت این‌ها با هم وارد عمل خودشان تشخیص می‌دهند که الان مثلاً این نیاز، مثلاً خودشان تشخیص بدهند. این تشخیصشان پس چهار تایشان یکی است و تشخیص چهار تایشان یکی است. من برای تشخیص دو و تشخیص سه، یکی است. این تشخیص فقط شفیع‌گری می‌بیند. کسی نیاز دارد تشخیص اولی با تشخیص دومی تفاوت داشته. تشخیص‌هایشان ممکن است تفاوت داشته باشد. کی در تشخیص این‌ها حکم نهایی می‌کند که بهت گفتم تشخیص تو با تشخیص نیاز انجام (می‌شود). نیازهایی که می‌خواهیم برطرف کنیم یکی نیستش که نیازهای متفاوت باشد، تشخیص بدهد که این مثلاً شفا نیاز دارد، خب می‌رود شفایش را می‌دهد و آب من در بخش نمی‌دانم مثلاً فلانم، مثل دکتر. مثلاً بیمار مادر، دکتر می‌گوید بچه آب نده. مادر می‌گوید من بچه‌ام دلم سوخت، بچه آب می‌خواهد. تشش این‌جوری تزاحم پیدا می‌کند. نیاز دارند به یک حاکمی که محدودیت این‌ها را تعیین کند. به این بگوید تو کار او دخالت نکن، به آن بگوید تو کاری دخالت نکن، تفرقه. یکی بالاتر می‌خواهد. آنجا دیگر باید بسیط مغز باشد. تفرقه نباشد. یک مصدر لازم. آیا یک ذره فرض ندارد؟ اگر دو تا هستند، هر کسی به صورتی که خودش را از آن یکی جدا می‌داند درک داشته باشد. اگر قرار است که این همان درک این را داشته باشد، این همان درک آن را داشته باشد، یکی واضح بشود. این دیگر مشکل تمام وجود. این می‌گوید من تشخیص من، منش باید دو تا باشد. معنایشان که این تشخیص من. اگر معنایشان دو تا نیست، پس یکی. من مصادره عینیت. آن جایی که این می‌گوید من منم، آنجا تعیین کنیم کجاست؟ با چه چیزهایی خودش را ایکس می‌داند؟ آن یکی با چه چیزهایی خودش را ایگرگ می‌داند؟ حالا تشخیص این، تشخیص حکم این، حکم فعل این، فعل او، دخالت این، دخالت او. ممکن است یک چیزی دستور بدهد، او نخواد دستور بدهد. این مصلحت. اگر قرار است تشخیص‌هایشان با همدیگر یکی باشد، یعنی تشخیص نسبت به همه‌چیز با همدیگر یکی باشد یا بعضی؟ اگر تشخیصشان نسبت به همه امور یکی باشد، نمی‌توانند دو تا باشند. تفاوت پیدا می‌کنند و اختلاف و تزاحم پیدا می‌کنند.
حالا ما بگوییم اصلاً اختلاف‌نظر پیدا می‌کنند. اختلاف‌نظرشان مثلاً منجر به این می‌شود که این می‌خواهد شفا بدهد، این یکی می‌خواهد آب بدهد. غذایم پیدا می‌کند. نظمی دارد اینجا. فرض کن یک خالقی است که اینجا را با نظم آفریده؛ ولی بی‌نظمی‌اش هم این‌جوری است که مثلاً یک دفعه این اتفاق می‌افتد دیگر. بچه به دنیا نیامده. هرکی خوب می‌شد می‌گفت محصول داروی من بود. هرکی هم که می‌مُرد می‌گفتش که دیگر اجلش به دنیا نبود دیگر. این کار اسرائیل اشکال ندارد که تزاحم پیدا کند بالاخره. اختلاف نظر هم داشتند، پیش آمده و گند زده. ببینید این را از این‌ور قضیه نگاه کردن است؛ یعنی تحلیل روی افعال ما نسبت به آن خود قضیه هارمونی به صورت یکپارچه، یعنی اساساً این هستی که ما الان داریم توش. مبدأش اشتباه نکنیم. قضیه مبدأ هستی، وقتی که داریم متعدد می‌دانیم نسبت این هستی با آن مبدأ چیست؟
اگر دو تا نسبت به یک فعل خاص ما داریم، اینجا می‌گوییم این فعل خاص می‌تواند هزار تا تحلیل داشته. فعل خاص درمان کردن مثلاً کشت که چرا این یکی پیرمرد صدساله کرونا تو صدسالگی خوب شد. ۱۰۳ سالش بود. پیرزنه کرونا گرفت خوب شد. فوتبالیست سی‌ساله مثلاً کرونا گرفت مرد. فوتبال و ورزش و فلان. پیرزن قطع نخاع، ویلچری، فلان آن کرونا گرفت، بیماری قلبی هم داشت، عمل قلب، کرونا گرفته بود تو پیک کرونا برگشت. مرده، تازه فایزر هم زده. یک‌چند تا تخم‌مرغ، سیب‌زمینی و پیاز. یکی‌شان بچه‌پولدار، تپل، جام و چله سیر. دو سه تا معمولی، یکم لاغر. یکی مثلاً خیلی دیگر لاغر و اینا. یکی علیل و کور و کچل و مثلاً لال و لاغر و مثلاً فلان. تقسیم گفتی مدل آدمیزاد تقسیم کنم یا مدل خدا تقسیم کنم؟ که به هر کدام یک دانه سهم داد و مرتب. مدل خدا تقسیم کنم. ما همه را جمع کرد. اونی که چاق و چله بود، سه‌تاش را داد به آن بدبخت و بیچاره‌ها. اونی که بدبخت، کچل. تحلیل ما مصلحتش باید در جایگاه خودش بیشتر مشغول بشود. دور بشود. این را خواسته یکی پس کلهش بزند بیدار بشود، هوشیار بشود یا هرچی. ما که نمی‌دانیم مصالح و تحلیل افعال. اینی که الان شما وارد شدید، تو ارزش‌گذاری و تحلیل افعال است. بحث دیگری پیش بیاید منجر به چی می‌شود؟ مثلاً منجر شما می‌خواهید که از این تزاحم آرا و مفاسدش در واقع تحلیل بکنید. پیش بیاید به بعدش برویم. ما می‌خواهیم به قبلش بیاییم بگوییم اصلاً چرا این شکل گرفت؟ اگر قبلش خوب تحلیل بشود، می‌فهمیم که آن قبلش اگر با دقت عقلی لحاظ بشود، نمی‌تواند همچین دامنه و امتدادی داشته باشد. نه اینکه این را الان مفروض بگیریم، بگوییم حالا بعدش هم اصلاً نمی‌شود. برای اینکه این‌ها اگر قرار است دو تا باشند، این دو تا بودن این‌ها را یکی باید (بحثمان سر همین است). از این تزاحم می‌خواهیم به این برسیم که نمی‌توانند دو تا باشند. من که از این تزاحم به این برسیم که حالا یک فعلی هم بعدش بیاید مثلاً بد است، زشت است. ما نمی‌خواهیم تقبیح بکنیم کاری که بعد این تزاحم می‌شود ها. ما می‌خواهیم بگوییم که محال است که این‌ها دو تا باشند. (می‌بریم) رو استحاله خودشان. نمی‌شود که این دو تا به خودشان خودبه‌خود دو تا باشند. برای اینکه خودبه‌خود دو تا بودن فرع بر این است که این دو تا در عین حالی که هستند، هرکدام نفی وجود او دیگری را می‌کند. و هرکدام نیازهایی دارد. این نیازها با بودن دیگری تأمین نمی‌شود. احتیاجی دارد. جفتی احتیاج پیدا می‌کنند به یکی که این وجود و امکانات را دارد و این نیازها را ندارد. نیاز پیدا می‌کنند که الا و ابد او یک دانه همه‌کاره باشد. چرا با دیگران؟
از مثانی که غذا می‌دهد کمک، خودش را سیر می‌کند؛ ولی در عین حال تو سیراب کردن خودش مستقل است. یعنی هرکدام یک چیز. این الان تو همان سیراب کردنش یکی از اجزای سیراب کردن در فاعلیت نیازش مثلاً به همین آبی بود که از آن یکی نیاز داشت. به آب آن آب نقش داشت رو سیراب کردن؟ یا نون دیگری نقش او سیراب کردن؟ برای اینکه این در آن فعل، در آن فاعل کار آن فاعل، آن فاعل به این وابسته است در کار. اگر از این نگیرد، او زنده نمی‌ماند که بخواهد کاری کند. به همین میزان به آن هم نسبت داده. چرا نیاز معنوی؟ یعنی چی؟ می‌میرند و نیاز در جای خودش لحاظ هر جایی که نیازی تأمین نمی‌شود، یک فقر بالفعلی هست، احتیاج به فعلی هست، عدم دارایی، عدم واجدیت. عدم واجدیت باعث می‌شود که او نسبت به این واجدیت، آن توانمندی‌هایی که وابسته به این واجدیت است، آن توانمندی‌ها را دیگر ندارد. کسی که محبت ندیده مثلاً شخصیت ندارد که مثلاً به دیگران احترام بگذارد، مثلاً این کنشگری خودش وابسته به آن کنش‌پذیری. وقتی که اونی که می‌خواسته بهش نرسیده، اونی هم که باید ایجاد بکند نمی‌تواند ایجاد. پزشکی نیاز به شیرینی دارد، مریض شدم نیاز. (نیاز) باشد (برطرف می‌کند). که این آن را برطرف کند، آن را برطرف کند. قطعات کی با هم هماهنگ فکر؟ که آمده اصلاً این شیرینی‌فروش شده. توانایی شیرین (پختن). قاعده‌هایی که توانستش این ترکیب این مدار. چون وقتی یک مداری داری که قطعه یک وقتی که قطعه دو کار کند، قطعه یک فعال می‌شود. کی تعیین کرده که قطعه یک وقتی کار کند که قطعه دو فعال شده؟ قطعه دو وقتی کار کند که قطعه یک. این ترکیب‌بندی و این فعالیت‌ها و این نسبت‌هایی که این به او بدهد، او از این بگیرد، این به او بدهد، این نسبت‌ها و ترکیب این نیازها و وابستگی این‌ها به همدیگر را کی تعیین کرد؟ نمی‌شود. کی این را ایجاد کرد؟ کی این نسبت و این رافعیت نیاز تو مدارش را نه؟ جزء جزء؟ شما می‌گویی این رفع نیاز کرد از او، او رفع نیاز کرد از این. کی این سلسله نیاز؟ این خود این رفع نیاز یک الگو دارد، نقشه دارد یا ندارد؟ همه این‌ها به آن نقشه نیاز دارند. یک نقشه دارند کار می‌کنند، درسته یا نه؟ این الان بر اساس یک نظمی است یا بی‌نظم؟ نظم منظم. این باشد خود خداوند. آن توانایی‌هایی که دارم، بالاخره نظم هم دارند. یعنی آن چیزهایی که هستش خود خداوند را در نظر بگیریم. همین این ارباب مختلف در نظر، این‌ها خودشان از ابتدا این‌جوری بودند. این ارباب مختلف از ابتدا به عنوان واجدی که از خودشان داشته، در عین حال این نفر نفر اول باشد، آن نفر دوم باشد. این هم در اول بودن خودش، خودش به خودش اولویت را داده و دومیت نداده. آن هم به خودش دومیت داده که چرا این اول نشد، آن دوم شد. نه، در عرض هم بودن. در عرض هم بودن الان که هنوز در عرض همند. چرا این‌ها هنوز در عرض همان؟ چرا یک دو نمی‌شود؟ چرا دو یک نمی‌شود؟ چرا الان ۲، ۱ را به خودش ملحق نمی‌کند که حوزه اختیاراتش بیشتر بشود؟ دلیل؟ نیازی ندارد. کمال است. همزمان. یک جوابش روشن‌تر این. اینی که الان در دور خودش مانده، پذیرفته که دخالت نکند تو کار ۱. چرا پذیرفت؟ الان دیگر احساس نیاز به کمال هم دارد، ولی این فقر خودش را دارد؛ یعنی حتماً لازم نیستش که غنی مطلق. آفرین! ولی نمی‌رود. اگر این نیاز دارد، این ترکیب و تعدد نیاز ایجاد می‌کند. نیاز دارد. رافعه نیاز هم دارد یا ندارد؟ چطور می‌شود که فرق می‌کند به کی؟ به کجا؟ احساس فقر، حرکت برای رفع نیاز. احساس فقر دارد و حرکت نمی‌کند؟ اگر احساس فقر دارد، برکت نمی‌کند؟ احساس فقر. اگر احساس فقر دارد، حرکت می‌کند، به کجا حرکت؟ آن چیزهایی دارند که این ندارد. باید حرکت کند که آن یکی‌ها را بیاورد آخر یکی بشوند. چرا روی چهار تا مانده؟ پس یکی به این چهار تا گفته که سر جایشان بنشینید. چشم! من وقت نمی‌شود و وقتم نشد. باید چند تا مقاله بهتان معرفی کنم که تو آن مقالات دو سه مدل این را به صورت برهان درآمده. بعضی‌ها قیاس اخترانی کردند، بعضی‌ها قیاس قیاس اشتراک. حالا می‌خواستم امشب شرح اصول کافی ملاصدرا را یک‌سری چیزهایش را بگویم و دو تا روایت.
فردا دنبال شرح اصول کافی ملاصدرا می‌گشتم که بخرم. کتاب یا حالا جزوه، یعنی نوشتن لپ‌تاپ بهتر است، راحت‌تر است، رفرنس و فلان و کپی پیست و فلان. ولی برای مطالعه هیچ کتاب نمی‌شود.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید کاربردی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00