‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
چرا؟ چرا راضیبودن به اضطرار برمیگردد؟ مجبور است راضی باشد؟ اگر اختیار دارد، از خودش اختیار، اراده و قدرت، چرا نمیخواهد آن یکیها باشد؟ در حالی که فاقد داراییهای آن یکیهاست. اگر نیاز ندارد به اینکه بیشتر باشد، بیشتر داشته باشد، آنها دارند، این ندارد. این نداشتن، خود این نسبت را ایجاد میکند با داشتن آنها؛ یا از آنها میخواهد به او بدهند، یا میرود با قدرت از آنها میگیرد. این نداشتن متوقف نمیشود. نداشتن حرکت میآورد؛ برای اینکه کمال است، برای اینکه من فاقد کمالیام. نمیشود فاقد کمال، مواجه با کمال بشود و ببیند که کمالی است که من ندارم و طلب نکند، طلبِ کمال نکند. یا از او میخواهد او به این کمال بدهد، یا خودش میرود کمال او را برای خودش برمیدارد، زیر یوغ میآورد.
تهدید آب، آتش نیست. آتش، آب نیست. کی برایش تعیین کرده که تو آب باشی، آتش نباشی؟ تو آتش باش، کار آب را نکن. این تعیین از کجا آمده است؟ محدود کند. و الان هم محدودیت اولیه بوده، یک محدودیت ثانویه. اینها را بهش توجه داشته باشیم. در مرحله اول محدودیت دادیم. خب، الان بقای محدودیت چیست؟ آن اول بهش محدودیت دادند، گفتند آب نباش. الان چرا دیگر آب نیست؟ الان چرا آب نیست؟ آب درگیر بشود. آتش، آب را در تسخیر خودش داشته باشد. آب چرا نمیآید آتش را به تسخیر خودش دربیاورد؟ قیوم نمیگذارد این اتفاق بیفتد. چرا اینها به هم اعلام قیومیت نمیکنند؟ چرا با هم درگیر نمیشوند؟
ذات این تفرقه به این است که نباید تنازع داشته باشند. برای اینکه نیاز دارد، یا باید بروند زیر بلیط همدیگر که آن هم آخر به وحدت ختم میشود، قدرتش از همه بیشتر است. یا باید با همدیگر درگیر بشوند، ببرند زیر بلیط همدیگر، آخر به یکی ختم میشود. نیاز دارم یا باید هر کسی روی الگو حرکت بکند، سر جای خودش بنشیند. توی کار آن یکی دخالت نکند؛ بر اساس این الگو و همجواری و مسالمتآمیز بودن، همزیستی مسالمتآمیزشان، نیازهایشان بر اساس همدیگر تأمین بشود؛ که این الگو، از یک واحد دیگر میخواهد که حاکم باشد بر این چهار تا. روشن است عرض من.
بقا همهشان به خطر میافتد. باز نیاز به فعال دارم و آخرش باز باید به حکم یکی تن بدهند که همهشان بمانند و آخر خط به یک میشود. اینجا شب و روز چرا با هم درگیر نمیشوند؟ چرا به هم تن دادند؟ روز که میآید به شب میگوید پاشو برو. حقیقی مجبور است برود دیگر. آمدن اعتباری. این مدلش را ما باید یاد بگیریم. اوبای امر حضرت با یک امر محسوس برای دهلی دارند صحبت میکنند. ما باید با محسوسات همین ده یون خودمان، ماتریالیستها، فضای ماده. تو همین فضای جسم مخصوصات، شیراز بهترم هست. الان ادبیاتش قویتر میشود به نسبت اینکه از هزار و یک اشکال نجومی و فلان و جغرافیایی و فضای جدال، دیگر از فضای مسلمات و مقبولات او دارد استفاده میکند. استفاده کنیم. برهانیترم میشود، چون پایههای عقلیاش محکمتر است.
چرا میرود؟ بعد اینها را تو تحول خودمان هم میتوانیم صحبت بکنیم. سلامتی میآید و دیوار سلامتی. چرا میرود؟ مگر سلامتی به خودت نیست؟ از تو مگر نیست؟ چرا بیماری میآید و سلامتی میرود؟ پایتخت فرمان تو نیست؟ مگر تو به خودت نیستی؟ مگر تو را خدا نداده به خودت؟ خلق کرده، ولی تو را به خودت مستقل کرده. خیلی خوب به خودت مستقلی. خودت برای خودت تصمیم میگیری. دیگر خودت به خودت سعادت میدهی. خودت برای خودت حکم میکنی. مگر نمیگویی خودم برای خودم حکم میکنم؟ کدام طبیعت برایت حکم میکند؟ کائنات تحت فرمان من است!
اومانیسم، نه. اومانیستی را شما مطالعه کنید، چی میگوید. ویکیپدیا که مرجع بسیار متقنی است در مسائل تعریف اومانیسم، برایتان بخوانم. در بسیاری از موارد اقرار به اومانیسم دارند. لیبرالیسم زیرشاخه فرهنگی اومانیسم، میگوید که آقا جهانبینی فلسفی و اخلاقی است که بر ارزش و عاملیت انسانها، به صورت فردی یا جمعی، تأکید دارد. عاملیت اذان انسانها، حالا یا انسان فردی یا انسان جمعی، قابلیت مستقل که لازم نیست. مستقل است دیگر. میگوید خدا فقط من را خلق کرده. عاملیت مال من است. اثر فرد من یا جامعه من. همه چیز در جبر جمعی تابع اراده من و اراده جامعه است. حتی در کائنات، حتی در سعادت، آنچه ما بخواهیم حق است. آن میشود حق. ویکیپدیاست. انسان، اومانیسم شالوده فرهنگ و فلسفه بعد از رنسانس در غرب است که بر اساس آن انسان میزان کلیه ارزشها و فضایل از جمله حق و حقگرایی است. انسان میزان حق است، انسان تابع حق نیست، حق تابع انسان است. تجدید نظر کردند. اصلاً از حیث فلسفیاش کار نداریم؛ خود ماها هم که با اینکه مسلمانیم، خیلی وقتها همین را فکر میکنیم. حتی پیش امیرالمؤمنین دیکته میکنیم دیگر. ما دیکته میکنیم. این به صورت ارتکازی در همه ما هستش که آنچه که میخواهیم را حق میدانیم. من میخواهم تابع اراده من. دین هم باید آن چیزایی که من میخواهم را تأمین کند. من تقاضا دارم، من درخواست دارم، من تعیین میکنم. حتی ماههایی هستیم که متدینیم. ما الان حرم که میرویم، حاجتهایمان چیست؟ از ائمه، از ما تعیین میکنیم و حق میدانیم و امام را قدرت دارد که من ندارم. به او میسپاریم که این را تأمین کند و نمیرویم. من به امام بگوییم این حق است یا نیست. میگویم حق که هست. تو اگر امامی، را تأمین کن. که تازه تو اگر این را تأمین نکنی، در امامت خودت هم شک میکنم. وقتی میخواهیم، حق در حکمی که در درون خودمان میکنیم شک نمیکنیم. اصالت را به خودمان دادیم. اصالت مال انسان، اراده انسان، عاملیت انسان. بحث بشود و مطالعه بشود و کار بشود؛ ولی مبنای آن چیزی که ما الان داریم در غرب، همین اومانیسم، سکولاریسم از تو دل همین مکاتب عرفانی شود و همین درمیآید کابالیسم و فلان و اینها.
حالا چرا شب روز نمیشود؟ حالا مثال ما مثال انفاسیاش را گفتیم که صحت سلامتی. در روایت دیگر هم هست که میخوانیم انشاءالله. الان چرا شب روز نمیشود؟ روز که میآید، چرا به شب میگوید برو؟ شب که میآید، چرا به روز میگوید برو؟ و روز میرود. چرا دعوا نمیشود که یکی غلبه کند که همیشه شب باشد؟ همیشه روز باشد؟ برای چی پذیرفتن آن یکی؟ روز وقتی که میآید، برای چی میآید روشن کند؟ از روشنی لذت میبرد. پس چرا میرود؟ از این لذت دست برمیدارد. خیلی جالب است. خورشید میآید. مجبور. خورشید چرا دارد حرکت میکند واسه همین؟ مجبور است. کفایت میکند دیگر. تو فسخ عزای ما، همین، همین اصلیترین چیزی که بنده میفرماید از روایات برای توحید، نقطه تمرکز و ثقلش روی تدبیر خداست. نه روی خالقیت خدا و تدبیرش. تدبیر همیشگی و دائمی. این هم جنبههای کلامی معصومین، بحثهای اعتقادی شروع میکنند. هم جنبههای تربیتی. لذا به عنوان تدبیر، اول برو حقیقت عبودیت را در خودت پیدا کن. اگر به "ال" میخواهی برسی، حقیقت عبودیت چیست؟ سه تا چیز است. یکیش این است که تدبیر برای خودت نداشته باشی. ما چون با آن منطقه بزرگ شدیم. بنده چند بار چند جا بحث کردم. دیگر چالش همیشگی همین است. به این عبارت که میرسیم، همه یکهو سنگقلاب میکند. یعنی چی؟
علی سامان بصری، یک ده جلسه بحثهایش بوده. بله. هستش. باید باشد. صوتش. چی بندگی؟ بندگی. یک وقتی هم دانشگاه امیرکبیر با رفقا برنامه حاجیپور و اینها سال ۸۶-۸۷ بحث میکرد. چند جلسه با این خدایی که ما معرفی کردیم. یکهو اینجا آدم میماند که برای چی حقیقت عبودیت جزو ارکانش این است که من تدبیر نداشته باشم؟ از خدا، خدای تعالی به ما یاد دادهاند. قرار نبود دخالت بکند در تدبیر من. حالا تو عالم داره ماه و ستاره و اینها باشه. حالا من به آن ها کار ندارم. دیگر در چون داخلی من که دیگر خودم به خودم. ببینید اینها ثمره داردها رفقا. یکی از سؤالاتی که زیاد طلبهها از بنده میپرسند این است که آقا برنامهریزیهایمان، مسیر طلبگی چی باید باشد؟ برنامه رمز موفقیت امام خمینی، علامه طباطبایی، به نداشتن برنامه بوده. آقا پس همه جا رها میشود؟ نه دیگر. برنامهاش فقط به عبودیت و عمل به وظیفه است. امام رسماً دارد امام خمینی. فرصت نیست وگرنه برایتان میخواندم.
تکلیف یک وظیفه دیگریست. مثلاً اسلامشناسی، این مقدمات، آن برنامهریزی به حسب این مقدمات؛ ولی تو خود آن مقدمات هم باز به همین اصالت. من بهترش را الان برایتان از امام خمینی. من یک تکه فقط حالا وقتمان هم دارد میرود. اشکال ندارد با این فقط یک تکه را بخوانم که دستتان بیاید. شاید تاریخ اسلام در بین علما، آدم با برنامهتر و منظمتر از... مطالعه کنید دچار حیرت میشوید که امام حتی ساعت تخلیهاش دقیقاً یکی بوده. مثلاً هر روز سر ساعت ۱۱ تخلیه میکرده. مثلاً حرم، حرم امیرالمؤمنین. ساعت خراب میشده. با ورود امام، ساعت را تنظیم میکردند. آقای خمینی پایش را تو حرم گذاشته، ساعت میشود ۹. الان ساعت نیست. همین امام، بنده برایتان بخوانم ببینید همین امام چقدر بیبرنامه بوده. تعجب میکنید. برنامه! برنامه خوبش را. برنامهریزی ما علامت نقص است. علامت نفهمیدن است. من فقط میخواهم یکم تو ذهنتان بیاید. جلد ۵ صحیفه امام و حالا اینکه میخواستم جلد ۵ صفحه ۲۴ و ۲۵ فقط سریع میخوانم یکم دستتان و حالا اینکه میخواستم عرض بکنم این است که شما خیال نکنید که اگر یک وقت ما نرسیدیم به مقصد گفته بشود که خب چه شد؟ خونها ریخت و از بین رفت و چه شد؟
اولاً شده است خیلی چیزها. اینها الان از آن خر شیطان پایین آمدند. یک قد و ثانیه چه شد؟ یک تکلیف را ادا کردیم. این همان است که خوارج ممکن است به حضرت امیر بگویند: «خب چه شد؟ شما ۱۸ ماه جنگ کردی. چه شد؟» چه شد یعنی چه؟ خب تکلیف ماست. ما حالا داریم. ما حالا نماز داریم میخوانیم. یک کسی بگوید: «خب شما بیست سی سال نماز خواندی. چه شد؟» خب من ۲۰ سال نماز اطاعت خدا کردم. چه شد کدام است؟ من اطاعت خدا را کردم. خدا گفته بکن. من هم کردم. چه شد مال این است که یک مسئلهای باشد که تکلیف شرعی نباشد و یک مسئله خودمانی باشد. آدم بخواهد روی مقصد شخصی کاری بکند. وقتی نشد، میگوییم. اما وقتی که جلوگیری از یک بنگاه ظلم، یک بنگاهی که میخواهد اصلاً اساس اسلام را از بین ببرد، اساس روحانیت را از بین ببرد، اساس ملیت را از بین ببرد، مصالح مردم مسلمان به خطر، تکلیف مسلمین است که قیام کنونی را برگردانند. از این حرفهایی که میزند. یعنی بیرونش کنند از این مملکت. و اگر دست هم رسید، بگیرندش و محاکمهاش کنند و پولهای مردمی که برده، اگر هم ندارد، ضایع کرده. هر ظلمی را بر مسلمین است که این کار را بکنند. منتها توانست، این کار را انجام بدهیم که الحمدلله هم تکلیفمان را ادا کردیم هم به مقصد رسیدیم. نتوانستیم، عمل کنیم به تکلیفش. آن عمل را کردیم. نماز خواندیم. حالا چه شد یعنی چه؟ خب نماز.
مبارزه و مبارزه با ظلم کردیم. با ظالم کردیم. با کسی که میخواسته یک مملکتی را خراب کند و خراب کرده است و همه مصالح مسلمین را زیر پا گذاشته و به کفار داده است. با این جنگ و نزاع کردیم. خون دادیم. این امام ازش میپرسیدند که شاه برود، میخواهی چه کار کنی؟ رهبر انقلابتان کیست؟ رهبر خودتان؟ گفته امام گفته رهبر من نیستم. بخوان اینها را. همهاش تو صحیفه امام است. گفتم مگر شما نمیخواهی پیروز بشوی؟ گفته که دنبال پیروزی به این معنا نیست. ما میخواهیم به وظیفه عمل کنیم. رهبر کیست؟ شما انقلاب بکنی برای رهبری برنامه نداشته باشی؟ اینها توحید است. فلان جا فلان جا برنامهریزی نکن. تکلیف را کشف کن. امر را در بیاور. امرت تا آخر عمر معلوم است. اگر به حسب امر میخواهی عمل کنی، تا آخر عمرت وظایف مشخص است. نه خیلی فرق میکند. خیلی با برنامهریزی فرق میکند. تفاوتشان چیست؟ تفاوت در این است که شما میخواهی در جاهای خاص تعیین میدهی به جاهای خاصی. و اگر رهبر هم شده، نمیخواسته رهبر بشود. برنامهریزی نکرده برای رهبری. آقای خامنهای نمیخواست رهبر بشود. حتی وقتی که امام هم بهش گفته بود، نمیخواستم. برنامهریزی برای رهبری نداشت. نامش نبود که رهبر بشود. برای همیشه دعای خامنهای فرزند. برنامه مثلاً ۱۰ ساله را تدوین میکنم، میدهم به دست آن. برنامه با این برنامه آن تقدیرالمعیشة. تقدیرالمعیشة یعنی تنظیم اوامر با شرایط. اصالت میدهد. نه مدخلیت میدهد به خواستههای خودش، به انگیزههای خودش، به منافع خودش، به مقاصد خودش.
برنامهریزی، اجتهاد من و شما اگر بنشینیم بنده برنامهریزی اشتارت برای خودم بکنم، همهاش بر اساس آن منافع و مداخلی است که خودم میخواهم. آن چیزهایی که میخواهم و برایم شیرین است و جذاب است و ازش لذت میبرم. احساس رفع نقص و نیاز میکنم. یک جوری میچینم به آنها برسم. درست. ولی آن برنامهریزی امرگرایانه من مینشینم میگویم آقا بهترین حوزه کجاست؟ قم. بهترین استادی که آیت الله جوادی آملی. پس من برای اینکه مثلاً مفسر بشوم، باید الا و لابد بروم قم به درس آیت الله جوادی آملی برویم به برنامه عمل کنیم. این شکلی برنامهریزی نمیکند عبد. میگوید من میخواهم عالم دین بشوم وظیفه کجاست؟ همینقدری که هست. مقدور و میسور استفاده میکند. بیشترش لازم بود میرسد. لازم نبود نمیرسد. بعد میشود آقای خامنهای از قم پا میشود برمیگردد مشهد. بعد مرجعیت خدا آنجا بهش میدهد. رهبری هم آنجا میدهد. همان جا مفسر میشود. هم فقیه میشود. همه چیز. الان مشخص نیست. تفاوت آقای خامنهای وقتی برمیگردد حتی تعیین در تکلیف شرعی هم پیدا نکرده. پدرش خواسته بود که برگردد. پدرش نخواسته بود. تصریح خود ایشان است. میگوید احساس کردم که چون انس بیشتری با من دارد، بیشتر دوست دارد، راحتتر است با برادرهای بزرگتر از من هم بودند. برادر کوچکتر از من. بچه وسط بوده ایشان. نه تحت احساس کردم که تمایلش بیشتر به این است که من کنارش باشم.
میرود به آن آقا میگوید که شاگرد آقای آملی بوده ظاهراً. محمدتقی عاملی بودند؟ آملی؟ خوشحالی؟ آقای قاضی بوده؟ به پسر آقای آملی بود یا شاگردهای آملی؟ مشهد. میگوید اینطور. میگوید من اگر آنجا بمانم، مجتهد میشوم. آینده اسلام، اجتهاد، علم، وظیفه؛ ولی اینجا احساس میکنم پدرم راضیتر است. آن جملهای که آن میگوید. ما اگر بودیم، همین. اصلاً سؤال دیگر نداشتیم. وظیفهمان بر اساس این چینشمان همین. وظیفهمان را معلوم میکرد. همین برنامهمان را معلوم میکرد. تفاوت عبد با ما این است. او به این چیزها فکر نمیکند. او به امر فکر میکند. او اجتهاد برای اجتهاد نمیخواهد. برای امر میخواهد. او ملاکات اوامر را بررسی میکند نه ملاکات نتایج را. او نمیگوید که این بهتر است یا آن بهتر؟ پس این تعیین پیدا میکند. نتیجه مهم نیست. در این نگاه نتیجه مهم نیست به یک معنا. نتیجه خود وظیفه است. بعد جالب است که خود آقا اتفاقاً تو عباراتش دارد که هم وظیفهگرایی هم نتیجهگرایی. این آقا گفته. سخنرانی با دانشجوهاشان یک سال این را مطرح کردم. گفتند وظیفهگرایی به معنای این نیستش که ما به نتیجه توجه نداشته باشیم. نتیجه اصالت ندارد. یعنی بر اساس آوردههای نتایج، عبد برنامهریزی نمیکند. به آنها نگاه نمیکند. با آنها راه نمیافتد که این اجتهاد. آخ جون اجتهاد. به من پیشنهاد میخواهم برسم آنجا. اجتهاد حاصل میشود. او میخواهد اتیان امر بکند. خیلی دقیق است. ببینید این باید رو متمرکز بشوید تا تفاوتش را پیدا کنید. ما میخواهیم بعد مینشینیم بررسی میکنیم. میگوییم خب این، این را دارد، آن ندارد. این اونی که میخواهم را دارد. اونی که میخواهم را ندارد. بعد بر اساس آن که کدامش بیشتر دارد، برنامهریزی میکنیم.
مفسر بشوی بررسی مشکلات علوم انسانی کشور بعد بررسی کردی که کجا بهترین مدرسه؟ کی بهترین استاد؟ فلان اینها انتخاب کردم. آفرین. این همان انتخاب امرگرایانه است. درست میخواست بشود چه اتفاقی افتاد؟ چه برنامه؟ حالا تفاوتهایی دارد. تفاوتش توی این حرکت. الان شما همین را بستی قرآن با توجه به این هدف میروم پرس و جو میکنم این هدف چیست؟ متناسبش میآیم درسها را انتخاب میکنم. کم و زیاد میکنم. مسیرش این است که مثلاً فرزند ادبیات اینقدر بخوانم. اصولاً اینقدر. بچهها ممکن است بگویی که آقا من وظیفه و عالم اسلام و فلان اینها زنم را طلاق میدهم. من اشتیاق فلان. عرض من این است که این یک دستگاه دیگریست. تکلیف تمام. دائماً رصد میکند. از امر خارج شدم یا نشدم؟ امر مهمتری آمد یا نیامد؟ امام رسماً به حوزهها میگفت تعطیل کنید قبل از انقلاب. خیلی عجیب است. قبل انقلاب تو نجف. تو نجف در مورد حوزه نجف امام چی میگوید؟ روزی که دارد میرود، بخوانید. این تفاوت نگاه امام با بقیه. میگفت بقیه به امام میگفتند که این کارهای تو باعث تعطیلی دروس حوزه میشود. پس کار تو خیانت. امام میگفتش که تعطیل نکردن دروس شما باعث تضعیف این کار من میشود. پس اصلاً بودن حوزه در این وضعیت خیانت است. این تفاوت نگاه نتیجهگرایانه با وظیفهگرای. آن فقط به امر نگاه میکند. میگوید مولا از من مبارزه با ظلم خواسته و لو حوزه نابود بشود. آن میگوید مبارزه با ظلمی که حوزه نابود میشود که نخواسته. که از کجا گفتی که حوزه را مولا علیایحال گفته باید بماند؟ مگر دوست داریم بماند؟ ما میگوییم حوزه است. ما زندگیمان در همه چیزمان بنده به حوزه است. خب تو خودتی. تویی. این تفاوت. این ثمرات و امتداد آن نگاه توحیدی تا اینجاها میآید. علامه طباطبایی پا میشود میآید اینجا در قم میبیند که درسهای دیگر مشتری زیاد دارد. تفسیر مشتری ندارد. تصفیه کرد. ذبح کرد خودش. تصفیه کرد. این نگاه وظیفهگرایانه است.
در حال بارگذاری نظرات...