توحید کاربردی

جلسه یازدهم - بخش دوم

00:28:01
73

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
این نتیجه عقوبت است. این یکی عقوبت حتمی ندارد، ضرری هم ندارد. قیاس این با آن سه نوع عقوبت، این و احتمال خطر این و مفسده این، خیلی بیشتر است؛ اصلاً قابل مقایسه با همدیگر نیستند.
دور کعبه طواف می‌کنند؛ چه چیزی را از دست داده‌ام؟ اگر خدایی باشد و طواف نکنی، چه را از دست داده‌ای؟ اگر خدایی نباشد و طواف کنی، چرا از دست دادی؟ این تفریح است که آمده، سفر است که آمده، گردشگری کیف می‌کنند، آرامش، مدیتیشن، آرامش روانی، مراقبه درونی، آرامش با خودش. ولی اگر واقعاً خدایی باشد و تو این کار را نکرده باشی، چه؟
"شرطیت مال مبدش پاسکال است." این "شرطیت پاسکال" امام صادق اینجا دارد به این بیان می‌پردازد. مبدش امام صادق شرط‌بندی دارد. و بعدها این ملحدین در برابر پاسکال آمدند، کلی به او توپیدند، گفتند که اگر خدا باشد و عبادت – حالا تو گفتی روی ضرر – اگر خدا باشد و عبادتش بکنیم، یکم نفع دارد؛ ولی اگر خدا نباشد و ما این کار را بکنیم، ما قید زندگی‌مان، لذتمان، کیفمان، آرامشمان را زدیم، ما باید بنیادگرایی داشته باشیم، جامعه به سمت خرافات می‌رود، تحجر می‌شود، فلان می‌شود، هزار و یک مفسده دارد اگر خدا نباشد و عبادتش کنیم.
اگر باشد و عبادتش کنی، خیلی چیزی هم گیرمان نمی‌آید. با نگاه مادی و طبیعی مسیحیت با نگاه مادی و سود مادی نگاه می‌کند دیگر. می‌گوید حالا مثلاً اگر باشد، چه گیرمان می‌آید؟ خدا را اگر قبول کنیم، از جهت مادی چه گیرمان می‌آید؟ بچه از دست می‌دهیم. ولی اگر قبول کنیم خدا را، چقدر منافع مادی را از دست می‌دهیم. حالا اگر خدا نباشد، چه؟ آن‌ورش را گرفته‌اند. مقالاتی هم هست: "شرطیت پاسکال، شرط‌بندی پاسکال."
خوب، حضرت فرمودند که اگر حرف این‌ها درست باشد که تو بدبختی. اگر حرف شماها هم درست باشد، درست نیست. مساوی. اگر حرف این‌ها درست بشود که این‌ها یک چیزی گیرشان آمده که تو نداری. اگر حرف شماها درست باشد که همان‌هایی که شما دارید، این‌ها هم دارند. از جهت روانشناسی، اگر روی این‌ها کار بشود، چرا حضرت از اینجا وارد می‌شوند؟ روی چه چیزهایی دست می‌گذارند؟ چه ابعادی از فطرت انسان؟
طرف یک دانشگاه می‌خواهد. خود همین نحوه ورود حضرت، محتوا، این استنباط، این قالب، چرا تو این قالب؟ قالب روایات: "فقلت له: یرحمک الله و ای شیء انقول؟" می‌گوید برگشتم به او گفتم که "خدا رحمتت کند امام صادق! چه، مگر ما چه می‌گوییم؟" "یقولون" (این‌ها چه می‌گویند؟) "ما قولی و قولهم الا واحد." من که حرفم با این‌ها یکی است. "واحدا آخرتی است، بهشتی است، جهنمی است." و "یدینون به ان فی السماء الها." می‌گویند آسمان خدا دارد. و "انها عمران." می‌گویند آسمان آباد است؛ یعنی موجوداتی در این آسمان هستند، خالی از سکنه و موجود بی‌حقیقت و هستی نیست. "و انتم تضمنون ان السماء خراب." تو هم که خیال می‌کنی در آسمان خبری نیست.
"قال: فختمتها." من گفتم با خودم، گفتم که خوب شد از خوب جای بحث را شروع کرد. غنیمت دانستم این را. برگشتم گفتم: "ما من اهلو امکان الامر کما یقولون." اگر این‌طور است، چرا برای خلقش ظاهر نمی‌شود؟ همه ببینندش. همه قبول داشته باشند. دعوا نداشته باشیم. خدا اگر هست واقعاً، در آسمان اگر خبری است، خب باریک‌الله. اگر خبری است، نشانمان بدهد، دعوت کند به عبادتش، "حتی لا یختلف منهم اثنان." دیگر اختلافی پیش نمی‌آید. همه می‌بینندش، بحث تمام می‌شود. بله، "من احتجب عنهم؟" چرا از این‌ها به حجاب رفته؟ "و ارسل علیهم الرسل." پیغمبر فرستاده، خودش رفته قایم شده، پیغمبر را فرستاده. من هستم! خودش بیاید بگوید "من هستم"، روشن. آقا، خوب شبهه. بگوید: "آقا خوب شبهه، لو باشرح بنفسی." کان اقرب‌الایمان. خودش بیاید بگوید که بیشتر مردم ایمان می‌آورند. چرا انبیا را؟
به من گفت: "ویلک!" حالا آره. حالا بقیه‌اش چقدر قشنگ، چقدر از اینجا به بعدش با بحث‌های کلامی ما متفاوت است؟ مدل بحث حضرت، گفتیم خدا به حجاب رفته. معمولاً حالا بیانمان به این است که خدا محسوس نیست. محسوسات همه محدودند. اگر بخواهد محسوس تو بشود، با همین حواس ظاهری تو، باید محدود بشود. اگر محدود بشود، خدا نیست. با یک رساله سلبی، حضرت چه فرمودند؟ "برایت ظاهر بشود، آن‌قدر بالعیان برای تو ظاهر است، تو نمی‌بینی‌اش. از این دیگر ظاهرتر بشود!"
"و کیف احتجب عنک؟" مگر به حجاب رفته؟ حضرت از چه دست بالایی جواب می‌دهند! مگر به حجاب رفته که بیاید خودش را نشان بدهد؟ این که ۲۴ ساعته دارد خودش را به تو نشان می‌دهد. چقدر زبان متفاوت است! "این عرف الله بالله." خدا را با خدا بشناس. "من ارات قدرته فی نفسک." در خودِ خودت دارد قدرتش را به تو نشان می‌دهد، تو نمی‌بینی. چرا قایم شده؟ سؤال غلط است که چرا قایم شده. سؤال این است که چرا نمی‌بینی‌اش؟ چرا کوری؟ دقیقاً آنی که می‌گوید چرا من نمی‌بینمش و دلیلش این است که او خودش را مخفی کرده، حجتی است بر علیه خودِ اینی که دارد سؤال می‌کند.
"تو نمی‌بینی؟" چی؟ "من ارات قدرته." به تو نشان داده قدرتش را در جان خودت، "فی نفسک."
چقدر تعبیر فوق‌العاده‌ای است: "نشوعک." کجاها خدا دارد قدرت نمایی می‌کند؟ تحولات درونی من و این فقر خود من و اینی که دارد خود من را جلوی چشم خود من به واضح‌ترین شکل تدبیر می‌کند. برای قافله فکر می‌کنم خودم به خودم بندم. من که هستم، دارم می‌بینم همه چیز را. این‌ها خدا نیست. در حالی که اگر خوب چشم داشته باشد، او را می‌بینم. حالم نیست که همه‌اش دارم او را می‌بینم. غافلم. خود را می‌بینم.
"نشوعک." تو نبودی، نشئت پیدا کردی. تو که نبودی. همینی که آمدی، اصلاً همین همین آمدن، فقط به همین اگر توجه کنیم، خیلی واقعاً امره به طبیعت است. همینی که شما ببینید، آقا، یک قطره آب، یک قطره آب... معنی این، آب این‌جوری که ۱۰ دقیقه اگر، ۵ دقیقه، حتی یک دقیقه اگر، خارج از رحم، خارج از سلب، هر جا باشد، اصلاً خودش همان لحظه متعفن است. حتی یک دقیقه فکر نمی‌کنم بشود. ۱۰ ثانیه همه‌اش مرده است. ۱۰ ثانیه بیرون باشد، همه‌اش مرده است. از همچو سلول‌هایی، همچو آبی.
الان چه قیمتی دارد این قطره آب؟ باز خون یک کاربردی، یک فایده دارد. این قطره آب چه خاصیتی در این عالم دارد؟ با این همه تکنولوژی و پیشرفتی که الان ما داریم، به چه کاری می‌آید؟ چه ارزشی در این عالم داری؟ چه ارزشی دارد؟ چه فایده‌ای دارد؟ چه جذابیتی دارد؟ چه کششی دارد؟ این تبدیل می‌شود به یک موجودی با این همه استعداد و توانمندی و دلربایی و جذابیت و یک فرایندی طی می‌کند.
بعد روی این اصلاً خیلی واقعاً چیز عجیبی است. توی این سونوگرافی، بچه ۸ سانتی. بچه ۸ سانتی صدای قلبش را برای مادرش پخش می‌کنند. بچه ۸ سانت است! توی... خیلی چیز عجیبی است. ۸ سانت، ۸ سانت چقدر است؟ صدای قلبش دیگر چیست؟ این قلب از کجا آمد؟ این قلب از کجا به حرکت آمد؟ بعد این پمپاژ خون، بعد این شکل گرفتن مغز، بعد این دست و پا، صورت. رحم، رحم چی‌کار است؟ می‌خورد؟ مادر این همه رؤیا. این همه چی آن‌ها آمده. هنوز هیچ جای جهان نتوانسته‌اند یک رحم تشکیل بدهند. ولی مستقلاً نتوانسته‌اند جنین را رشد بدهند. یعنی همه‌اش و سلول تشکیل می‌دهند. رشد تو رحم. بعد حالا بر فرض هم بیرون رحم توانسته‌اند. یک کاری می‌کند، در فرایند می‌افتد. بعد از دستش خارج می‌شود. هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند بیاید به این چشم بدهد، بعد چشمش را عوض کند، دستش را ببرد پایین، پایش را بیاورد بالا. مثلاً جابه‌جا کند، یک چیز دیگر بکند. اعمال دخالت و اعمال نفوذ و این‌ها ندارد که.
آن هم باز دوباره تحت قدرت و سیطره و برنامه و چینش و قانون است. آن هم قانون عالم است. خارج نمی‌شود از ساختار. همین است. قانونی که کشف نشده. یعنی همین IVF. IVF چیست؟ همین IVF این هم یکی از قواعد رحم است. شما خبر نداشتی. رحم از آن طریق هم بارور می‌شود. شما خبر نداشتی. یعنی رحم را تو در ساختار جدیدی نمی‌بری. رحم را از این آزمایشگاه... یعنی این هم شاید جزو قوانین باشد. دارم عرض می‌کنم. یعنی رحم همچین چیزی را می‌پذیرد. بیرون از خودش این لقاح صورت گرفته. بعد می‌گیرد. بقیه‌اش را ما نمی‌توانیم. رحم را در ساختار دیگر نمی‌توانیم بکنیم. ما همینو هر چه قدر بزنیم، یک راه جدید کشف می‌کنیم؛ نه این که ساختار را عوض کنیم.
حالا خود همین با همان کمترین سواد و توجه و عقلانیت در هر انسانی، تو نبودی، بعد حالا هستی. قدرت‌نمایی دیگر. کی تو را آورد؟ بعدی‌اش: "و کبرک بعد صغره." کوچک بودی، بزرگ شدی. دیدیم عادی شده. سریال ساخته بودم. "مسافر" آدم فضایی‌ها بالا آمده بودند. وقتی از چشم یک آدم فضایی نگاه کنی، می‌بینی همه این‌ها عجیب‌غریب است. تماس فوراً می‌فرستاد برای آنجا. همه این چیزهایی که برای ما عادی است، از زاویه دید آن کسی که در این فضا انس نداشته باشد، بیاید، یک چیز عجیب‌غریبی است. واقعاً عجیب و غریب است. شما همین بزرگ شدن تدریجی و رشد اشتدادی یک انسان با حرکت جوهری و از درون یک بچه کوچک را مثلاً تصور کنید یک دانشمند بزرگ.
به شما تصور کنید. حالا الان در معاصرین ما مثلاً کی خیلی مطرح است؟ در اداره... در دنیا، در دنیا انیشتین، ایرانی. انیشتین آلمانی. اسمش عرض کنم که مثلاً انشتین. خب این الان همچین مغزی، همچین فکری، همچین نبوغی، این که در بچگی‌اش با بقیه فرقی نمی‌کرد، درست است؟ آره. یکمی پُرتوقعتر هم دیده می‌شده. یا ادیسون پس دزد اختراعات تمدن غرب، همچین حالتی دارد. خودش اصلاً کی؟ قرن ۹. می‌گوید: "از ریشه آن علوم پایه‌ای‌اش ما گرفتیم و دستمان رسیده." می‌گوید: "ما در طویله زندگی می‌کردیم. در لندن گرفتن. کتب برایم آوردن، علم برایم آوردن ولی به رو نمی‌آورم." بزرگواران از این‌ها است.
تاریخ تمدن چه تحولاتی صورت می‌گیرد؟ وقتی مسلمین می‌روند علم را می‌برند آنجا، می‌گویند: "معماری به ما یاد دادند، نجوم به ما یاد دادند، پزشکی یاد دادند." همه این‌ها را مسلمان‌ها آوردند. بله. ادامه‌اش را گرفتم و بهش اضافه کردم. پایه‌اش دزدی است. همه این‌ها، عرض کنم خدمتتان که اگر اقرار کنند که مال آن‌ها است، دزدی نمی‌شود. ولی اقرار نمی‌کنند، یعنی مال خودمونه. هر چه شما ببینید، این بچه کوچک به دنیا آمده با این حرکات احمقانه. همه بچه‌ها بلا استثنا، هرگاه... چون احمقانه، گیرهای الکی می‌دهند. الکی می‌زنند. حالیش نمی‌شود. بهش می‌گویی: "آقا این جاش اینجا نیست." این چه تحولی صورت می‌گیرد که همینی که الان این را نمی‌فهمد، این‌قدر می‌فهمد که می‌تواند این‌ور موشک می‌فرستد از اینجا به آنجا. نمی‌دانم فضاپیما می‌فرستد. نمی‌دانم در مخابرات چی‌کار می‌کند. مثلاً چی‌کار می‌کند در نانو. چی‌کار می‌کند در... از کجا همچین چیزی؟ این چطور تبدیل به آن می‌شود؟ این چه ساختاری در درونش است؟ این اتفاق رخ می‌دهد. این چه فرایندی در درون او شکل می‌گیرد؟ کی می‌تواند این کار را بکند؟
چون به نقطه اول اگر نگاه کنید، همه آدم‌ها این شکلی بودند، وقتی به دنیا آمدند. کی پرورش داده؟ همه آدم‌ها این شکلی به دنیا آمدند و آن پدر و مادر هم خودشان در این بستر به دنیا آمدند، رشد کردند. چه شده که انسان که از اول جاهل است و انسان‌های نخستین هم که از اول جاهل بودند، چه فرایندی شکل گرفته که این انسان توانسته است دانا بشود، آگاه بشود، نبوغ پیدا کند؟ و همین‌طور قدرت‌نمایی خداست در درون خودت. ظهور خداست. این اعطا از جانب تو نیست. تو خودت به خودت این را عطا نکردی، نه این که تو خودت آمدن به دنیا را به خودت عطا نکردی. تو خودت این چشم و دست و گوش و پا و این قوا را، قوه خیال و قوه وهم که همه هم دارند، خودت به خودت عطا نکردی. خودت به خودت این علم بعد از جهل را عطا نکردی. خودت، خودت را بزرگ نکردی بعد از کودکی و کوچکی. این قوه و این قدرت و این امکانات را خودت به خودت ندادی. خیلی واضح است، ولی غافلیم ازش.
نداشتیم. ما آن حالت پیش‌فرض اولی را نداشتیم. همه این ها را توجه نمی‌کنیم. فقط به الانی که داریم توجه می‌کنیم. "یتیما فآوی، عائلا فاغنی، و وجدک ضالا فهدی." حالت اولیه ما این‌ها است. ما بچه که بودیم از خانه می‌آمدیم بیرون، دیگر نمی‌توانستیم به خانه برگردیم. بچه دوساله اگر از در خانه باز کند، برود بیرون، دیگر نمی‌تواند برگردد. اینی که الان من و شما برمی‌گردیم خانه، این خیلی اتفاق عجیبی است. این معجزه است. بهش توجه نمی‌کنیم. از کجا آمد؟ کی به ما این را داد؟ این قدرت حافظه، اینی که در ذهن داریم. آدرس را داریم. از اینجا پا می‌شویم، می‌کوبیم می‌رویم. بعد مثلاً ۱۰ سال یک آدرس، دوباره همان جا می‌رویم، همان را پیدا می‌کنیم. ما حالت اولیه‌مان این نیست. نداشتیم. این‌جوری نبودیم. ما با این امکان نیامده‌ایم. سوار نبوده این در دیتا و پروگرام ما نبوده. انسان مقروض به قین و ز زنبور غریزه. از حیث غریزه انسان مقروض به دانایی و حافظه و آگاهی و این‌ها نبوده. انسان مقروض به ندانی بوده.
خب کی یاد داد به ما؟ کی صور علمیه را در نفس من ایجاد کرد؟ کی این صور علمیه را در نفس من نگه داشته؟ شما نگاه کنید انسان به حسب ذات خودش، طبعش به نسیان یا به هوشیاری؟ واقعاً طبع اولین انسان به نسیان است دیگر. پس چی می‌شود که ما برای این که اگر قرار باشد که انسان چیزی در حافظه و ذکر خودش نگه دارد، این معونه می‌خواهد. این بقا می‌خواهد. بقا، عامل فنا که عامل نمی‌خواهد. یک ساختمان حالت اولیه‌اش به این است که برافراشته باشد یا از بنیان خراب باشد؟ کدامش عامل می‌خواهد؟ اگر عامل برافراشته بودن، ساختمان نباشد، چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ دو تا در عرض هم نیست که این یک عامل بخواهد، آن یک عامل بخواهد، عاملش هم مساوی همدیگر است. نه. فقط آن عامل برافراشته بودن ساختمان که هست، نبود دیگر. خرابی که عامل اولیه ساختمان و خرابی است. هوشیاری عامل می‌خواهد. نسیان که عامل نمی‌خواهد. در انسان طبع اولیه‌اش به نسیان است. اگر هوشیاری دارد، این با یک عاملی. این همه‌اش فعلیت‌ها در خود ذات من، در درون من، یک عامل. این عامل را من بهش توجه نمی‌کنم که آن هم خودم نیستم. این‌ها قدرت‌نمایی خداست.
یک عاملی در درون خود من دارد آگاهی‌های من را هی برای من نگه می‌دارد. اگر من... اگر از خودم است که باید از همان اول با من می‌بود. حالت اولیه من هم که به نداشتن و می‌دانم و اقرار می‌کنم که نداشتم و الان دارم. از درون خودم فکر می‌کنم، اصلاً به آن چیزی که از بیرون می‌گیرم، کار ندارم. شما می‌نشینی، فکر می‌کنی، تولیدات داری. فکر می‌کنی، یک چیزی را با یک چیزی ترکیب می‌کنی، تولید می‌کنی. عامل و فاعل این کیست؟ خودت؟ چرا؟ نیستی اینجا؟ خودت به چه معنا؟ کدام خود؟ خود واجد یا خود فاقد؟ کدام خود به کدام خود دارد می‌دهد؟ خیلی حواستان را جمع کنید.
می‌گوید: "خودم به خودم این صورت علمی را دادم. خودم به خودم این آگاهی را دادم. خودم به خودم این علم جدید را دادم." کدام خود به کدام خود داد؟ چند تا خود است؟ اولاً خود همین که ازش تجرد درمی‌آید. به آن کار... آیه گزاره را می‌خواهیم رد کنیم. "خودم برای خودم حلش کردم." این خودم به خودم حل می‌شود؟ نقطه دقیق و تمرکز برهان فلسفی همین "خودم به خودم" است.
"خودمِ خودم را تدبیر می‌کنم. خودم برای خودم دلسوزی می‌کنم. خودم حال خودم را خوب نگه می‌دارم. خودم حواسم را جمع می‌کنم. خودم به خودم علم دادم. خودم به پول رسیدم. خودم زحمت کشیدم. خودم باسواد شدم. خودم می‌دانم. خودم دارم. خودم می‌فهمم. خودم می‌فهمم." خب با چی می‌شکند؟ "خودم می‌فهمم. خودم خوب و بدم را تشخیص می‌دهم. ما نیاز به قیم نداریم. نیاز به پیغمبر نداریم. نیاز به بیرون نداریم. خودم تشخیص می‌دهم" یا "خودمان تشخیص می‌دهیم. خودمی که خوب و بدم را تشخیص می‌دهد، کدام خودم است؟" بعد اولاً این خودمی که تشخیص می‌دهد، بعد حکم دارد صادر می‌کند برای کدام خودم؟
مشکل اساسی بشر این است که فکر نمی‌کند. قرآن آمده ما را دعوت به تفکر کند دیگر. تفکر آن آیات دیگر هم که حالا فرصت نشد بخوانیم و بحث بکنیم. یک خود دریافت‌کننده است، یک خود ایجاد‌کننده. "خودم به خودم دادم." همین جا این خودم... آره. اگر داشت، پس کجا بود وقتی با این مسئله مواجه شدم؟ آنداشتن بروز پیدا... آفرین! این از قبلی که داشتم. یعنی کدام قبل؟ بدو تولد. می‌گوید ژنتیکی. مثلاً از همان درونم جوشید. از کجا جوشید؟ از کجا ذاتم بود؟ چطور در بچگی این‌طور نبود؟ چرا هرکی که مواجه می‌شود، لزوماً نمی‌تواند این را بروز بدهد؟ چرا خیلی از این‌ها که بروز می‌دهی، باید خودت اقرار کنی که اشتباه بود؟ خیلی از این حکم‌هایی که صادر می‌کنی، چرا عوض می‌شود؟ این قدر احکام بشر چرا این قدر تشخیصات عوض می‌شود؟ چرا این قدر احکامت عوض می‌شود؟ شرایط عوض عوض می‌شود. لزوماً این‌طور نیستش که مواجهات کمال پیدا می‌کند. با یک قضیه مواجه می‌شوی، فکر می‌کنی که تصور می‌کنی که این قضیه را خوب، مسئله را شناختی. خوب، مسئله را فهمیدی. بعدها می‌فهمی اصلاً مثلاً خوب نفهمیده بودی. اشتباهی جوشیده؟ جوشیده؟ بعد از کجا این تشخیص دادی که تو که در تشخیص خودت با این مواجهه غلط پنداشتی، در تشخیص مسئله غلط پنداشتی، بعد تویی که این قدر غلط می‌پنداری، می‌توانی در حکمی که برای حل مسئله می‌خواهی صادر کنی، درست بگویی؟
شده دیگر. ندارد. ضعف دارد. در فهمیدن مسئله، در توجه به مسئله نقص دارد. پس حالت ابتدایی من کمال و ادراک درست نیست. ادراک غلط است. تو خود ادراکی، تو خود ادراک غلط است. من خودم حالت ثابت و پیش‌فرض و دیفالتم ادراک درست نیست. تجربه می‌کردم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید کاربردی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00