توحید کاربردی

جلسه سیزدهم - بخش دوم

00:32:47
77

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
مثال اآرمیچر را اگر دوباره عرض بنده این بود که اآرمیچر نسبت به عقربه‌ی ساعت ، چون عقربه، اصلاً حرکت عقربه کاملاً تحت جبر آن آرمیچر است. اصلاً خود آن آرمیچر می‌چرخد که این می‌چرخد، لذا معنا ندارد که اآرمیچر به عقربه دستور دهد و معنا ندارد که عقربه از دستور اآرمیچر تخلف بکند؛ و معنا ندارد که اآرمیچر به خاطر تخلف عقربه، او را عقوبت بکند برای اینکه یک فعلِ یک‌نفره است؛ یک کنش است. ولی در مورد ما نه، دو تاست؛ دستور می‌دهد و ما موظفیم و ما سرپیچی می‌کنیم و بابت سرپیچی عقوبت می‌شویم. پس ما هم نقش داریم ولی نکته این است که در همان نقشمان هم، در همان محدوده‌ای هم که ما نقش داریم و برایمان جایگاه تعریف شده و حد تعریف شده، در همان هم استقلال نداریم.
پس فاعل کامل خدای متعال با فاعلیت خودش برای ما محدوده ایجاد کرده که ما در آن محدوده نقش داریم ولی همان نقش ایفا کردن ما در آن محدوده هم کاملاً به دست اوست. مثالی که یک کمی در این بحث‌ها کمک می‌کند، البته از جهاتی مثال مشکل دارد ولی به بحثمان می‌خورد و می‌تواند خوب باشد: ایکس‌باکس. ان‌شاءالله که در این جلسه، حالا بعد چون جمع طلبگی باید بگوییم، ان‌شاءالله کسی را نداریم که این را شما مثلاً فرض بفرمایید که فیفا بازی می‌کنید. مثلاً فیفا ۲۳ مثلاً بازی می‌کنی. ان‌شاءالله ما همچین جمعی ، همچین ایامی ، در سواحل شمال ، ان‌شاءالله دور هم با هم بنشینیم و بازی کنیم. شما می‌بینید که چهار تا دکمه سمت راست دارد، چهار تا دکمه سمت چپ دارد. آن کسی که این دستگاه را به شما داده، دستگاه را برای شما درست کرده و تعیین کرده ، از شما نظر نخواسته، آن را به مشورت نگذاشته که من چند تا دکمه تویش بگذارم یا دسته را بر چه قواعدی خلق بکنم. بدون سؤال من و شما، بدون اختیار من و شما، چهار تا دکمه سمت راست گذاشته ؛ ضربدر و مربع و دایره و مثلث. چهار تا دکمه سمت چپ گذاشته که چهار تا جهت است. چهار تا دکمه هم پشت این دسته گذاشته؛ دو تا آر گذاشته، دو تا ال گذاشته. پناه می‌برم به خدا از این اطلاعات کثیف.
خدمت شما عرض کنم که در این بازی که شما وارد می‌شوید، با همین دکمه‌ها تیم انتخاب می‌کنید، با همین دکمه‌ها بازیکن‌هایی که هستند را می‌توانید که می‌بینید جبر محض نیست، اختیار محض هم نیست. یک سری تیم وجود دارد. اولاً بازی فوتبال این است. برایتان والیبال بازی نمی‌کنند؛ فوتبال بازی می‌کنند؛ هندبال بازی نمی‌کنند و واترپلو نیست؛ فوتبال است. بعد قوانین خاص خودش را دارد. آفساید می‌گیرند؛ بخواهی یا نخواهی. پنالتی می‌گیرند، خطا می‌گیرند. هند ، خدمت شما عرض کنم که تکل اگر بری ، خطا می‌کند. تکل از پشت اگر بری ، کارت می‌گیری. شدیدتر باشد اخراج می‌شوی. خدمتتان عرض کنم که و این دکمه را بزنی ، می‌شوته. آن دکمه را بزنی ، سانت می‌کند. این دکمه را بزنی ، پاس می‌دهد. آن دکمه را بزنی ، پاس در عمق می‌دهد. آن دکمه را بزنی ، سرعت می‌گیرد. این دکمه را رها کنی ، سرعتش کم می‌شود. بالا بگیری ، بالا می‌رود. چپ بگیری ، چپ می‌رود. بالا و چپ را با همدیگر بگیری ، زاویه پیدا می‌کند. پنالتی زدن مخصوصاً این‌ها خیلی خودش را نشان می‌دهد. شدت بهش بدهی ، شدیدتر می‌زند. شدت ندهی ، آرام‌تر می‌زند. ولی همه‌اش هم جبر است. یعنی می‌خواهی پنالتی بزنی؛ یک دکمه است که فقط می‌شوته در پنالتی ولی آن دکمه به اختیار تو است.
خیلی لطیف است. نمی‌دانم با این مثال ارتباط برقرار می‌کنی یا نه. آره ، اهل دلی هستی. ما این مثال واقعاً مثال عجیبی است. یعنی برای بحث جبر و اختیار واقعاً مثال حیرت‌انگیزی است در این عالم. چیز عجیبی دارد دیده می‌شود. در عین حال همه‌ی این کارها هم به ما نسبت داده می‌شود. استقلال نداریم. یعنی ما گل می‌زنیم، ما گل می‌خوریم، ما پنالتی خراب می‌کنیم، ما پنالتی خوب می‌زنیم. همه‌اش خودمانیم ولی هیچ‌کاره‌اش هم خودمان نیستیم. و اگر در آن برویم ، در بحث قدر و سر قدر و این‌ها، با چیزهای عجیب و غریبی روبرو دیده می‌شود. مثلاً شما مثلاً می‌خواهی پنالتی بزنی، این پنالتی‌زن‌ها توانایی‌هایشان با همدیگر متفاوت است. مثلاً مسی، مثلاً رونالدو. این‌ها در همان نرم‌افزار تعریف شده که مثلاً قدرت پنالتی‌زنی‌شان بالاست. بعضی بازیکنان قدرت پنالتی‌زنی‌شان پایین است. خیلی این‌ها چیزهای عجیبی است. نمی‌دانم دوستان به این مثال توجه می‌کنید و فکر می‌کنید یا نه.
شما همان ضربی را که می‌دادی، مثلاً نیش می‌دادی به این دکمه برای پنالتی؛ همینو آن یکی پنالتی‌زن قهار با توان و قابلیت بالا ، با همان او که می‌زدی ، این ضربه را به بهترین شکل می‌زد. با آن نفر دیگر که پنالتی‌اش ضعیف است وقتی می‌زنی ، این ضربه را خراب می‌کند و بد می‌زند. این ضربه‌ی ایستگاهی را دیدی در این بازی فوتبال؛ موقع ضربه‌ی ایستگاهی تعویض می‌کنند ؛ هر کسی باهاش ضربه‌ی ایستگاهی نمی‌تواند بزند. درست است که به ضربه‌ی شما و به دکمه‌ی شما ربط دارد و دخالت دارد. خیلی عجیب است. واقعاً قدرت‌نمایی خداست. نه ، کار بشر است ولی باز هم قدرت‌نمایی خداست. آیات الهی این‌ها است. ضربه‌ی ایستگاهی می‌خواهد بزند. می‌گوید بابا! مثلاً فلان مدافع ضعیف نمی‌تواند ضربه‌ی ایستگاهی را گل کند. این مثلاً باید حتماً فلان بازیکن باشد. نمی‌خواهم اسم بیاورم دیگر. بیشتر از این لو بروم که چقدر اهل دلم. باید با فلان بازیکن، اگر از راست می‌خواهد بزند، با فلان بازیکن راست‌پا مثلاً زاویه از چپ دروازه، اگر می‌خواهد بزند، با فلان بازیکن راست‌پا از راست دروازه، اگر می‌خواهد بزند، با فلان بازیکن چپ‌پا. حتی پای چپ و راست اینجا دخالت دارد. مهارت او در این ضربه دخالت دارد. با اینکه همه‌کاره شمایید؛ این دکمه‌ی شما و این مجموعه‌ی دکمه‌هاست که باید بگیرید. همه‌اش را شمایید. هم همه‌کاره شمایید هم هیچ‌کاره‌ی شمایید. خیلی امر عجیبی است. هم به شما نسبت داده می‌شود هم به شما نسبت داده نمی‌شود. هم درست است بگویی من گل زدم هم درست است بگویی رونالدو گل زد. به که نسبت داده می‌شود آخر؟ چقدر ظریف است این نسبت دادن‌ها. اینجا الان شمایی یا اینکه کریس رونالدو؟
بعد شما به این رونالدو دستور می‌دهی. البته حالا اینجا در این مثال عرض کردم یک ابعادی دارد. چطور؟ آن ابعادش یکی از بحث را دور می‌کند. اینجا به یک معنا خب دستور خیلی معنا ندارد دیگر. اراده نقش ندارد. اراده آن بازیکن در این مثال را از این جنبش عرض کردم که شما به نسبت آن دستگاه در جبر و در اختیاریم. هیچ چیزش هم در اختیار ما نیست. این دکمه‌ها در اختیار ما نیست. الان شما نسبت به هیچ چیز این بازی هیچ‌کاره‌ای نیستید، هیچ نقشی ندارید؛ جبر محض. آنی که سازنده‌ی این دستگاه بوده از شما نظر نخواسته و هیچ چیزش هم تابع نظر شما نیست. این قطعات دارد کار می‌کند. همه‌اش هم جبری است. در عین حال شما در رابطه با این دستگاه ، در حالا این بازی ، همه‌اش به شما نسبت داده می‌شود. شما گل می‌زنی، شما گل می‌خوری، شما می‌بری، شما می‌بازی. اگر باختی ، خوب بازی نکردی، درست کار نکردی. آن قواعد جبری این بازی در حدی نیست که دخالت داشته باشد در اینکه شما ببازی. دخالتش در حدی نیست که رقیب شما ببرد. شما با برادرت که نشسته‌ای با هم دارید بازی می‌کنی ؛ هر که بهتر بازی کند، هر که بهتر قواعد استفاده از این قطعات را بلد باشد و بهتر به کار بگیرد این قواعد را، بهتر این دکمه‌ی شوت را بزند، بهتر آن دکمه‌ی پاس را بزند، سر وقتش از پاس استفاده کند، سر وقتش از شوت استفاده کند، شوت بهتر بزند، شوت درست بزند، برنده می‌شود.
با اینکه شوت اینکه این دکمه بشوته در اختیار ما نیست و این هم که این دکمه می‌شوته هم باز دوباره به استقلال از ما نیست. توجه دارید به این نکته؟ این هم که این دکمه می‌شوته ، شوتیدنش هم باز از من نیست. شوتیدنش هم از من نیست. شوتیدنش از همان فرمانی است که سازنده به این داده است. این از من فرمان نمی‌گیرد. خیلی لطیف است. نمی‌دانم دوستان توجه می‌کنید یا نه. اینی که من این دکمه‌ی شوت را می‌زنم و آن بازیکن در بازی می‌شوته، آن به فرمان من نمی‌شوته. او به فرمان سازنده دارد می‌شوته. به فرمان نرم‌افزار دارد می‌شوته. به فرمان نظام حاکم بر آن بازی و آن دستگاه دارد می‌شوته که آن کسی که این دستگاه را درست کرده و فرمان داده به این بازیکن که اینجا بشوت، این فرمان را معلق کرده به فرمان من. گفته من بهت فرمان دادم ای بازیکن که هر وقت آن کسی که این دکمه‌ی مربع دستش است، دکمه‌ی مربع را فشار داد ، من به تو فرمان دادم که در اثر فشار این دکمه‌ی مربع ، این تو هم بشوت. ولی فرمان از من است. من می‌گویم بشوت ولی فرمان من معلق است. می‌گویم اگر او شوتید ، به او هم که گفتم معلقش کردم به او. باز هم جبر است. گفتم این دکمه حتماً می‌شوته و دکمه‌ی دیگری هم نمی‌شوته. اگر خواستی بشوتی فقط با این باید بشوتی و این دکمه اگر خفیف فشار دهی ، خفیف می‌شوته. جبر است دیگر. همه‌اش قاعده است نامش سنت است نامش فعل است ولی فعل خداست. فعل خداست، جبر خداست، حاکمیت خداست. خیلی لطیف است. مثال خیلی است. فکر بکنید چیز عجیبی است واقعاً. همه‌کاره‌ی منم ولی هیچ‌کاره‌ی منم.
یک جبر محض است که در آن جبر محض اختیار من لحاظ شده و همه‌جا این اختیار را دخالت داده‌اند و همه‌جا این اختیار به جبر تحت یک جبری است؛ با یک جبری مقرون است. خواست من را چقدر دخالت داده‌اند در این بازی؟ چقدر وسیع است نقش من؟ چقدر وسیع است در این بازی فوتبال ولی همه نقش وسیع را کس دیگری لحاظ کرده و همه‌اش تحت قدرت کس دیگری است. همه‌اش تحت حاکمیت کس دیگری است. همه‌اش تحت فرمان کس دیگری است . به امر او این کنش من اثر دارد. به امر او نقش من جا دارد. کار من تأثیر دارد و بین کار من و اثر امر او واسطه است. او دارد به این کار اثر می‌بخشد. هر دکمه‌ای که می‌زنم ، آن نظام حاکم بر این دستگاه و نظام حاکم بر این نرم‌افزار است که دارد بین من ، بین کنش من و آن اثر نقش ایفا می‌کند. کنش من استقلال ندارد. آن دستگاه از فعل من دستور نمی‌برد؛ از دستوری که بهش داده‌اند که از فعل من دستور ببرد دارد متابعت می‌کند از آن دستور. خیلی عجیب است. نمی‌دانم دوستان به این مثال و فکر می‌کنید یا نه. قشنگ آباد می‌کند آدم را.
آقای مؤمنی اگر نکته‌ای ، چیزی داری ، بفرمایید. بقیه‌ی دوستان هم همین‌طور. نقش این بازیکن‌ها چیست آن وقت و در این ؟ عرض کردم بله ، ببخشید . این مدل باعث خودکشی رساندن آدم‌ها نمی‌شود؟ دیگر گوشی و نمی‌دانم ، می‌گویم ما که دیگر داریم تحت یک بازی یکی دیگر ، یکی زمین بازی را ، یکی دیگر چیدمان تویش را است که بازی می‌کنیم . خدمتتان عرض کنم که نقش بازیکنان را عرض کردم. این مثال از یک جهتی مقرب است و از یک جهتی موحد است. مثال را از جهت نقش بازی‌کننده ، از نقش ، نقش گیمر به نسبت گیم بود که داشتیم عرض می‌کردیم. آن قطعات گیم ، آن بازیکنان گیم. آن ها در واقع بازیکنان گیم اند. یعنی نسبتشان با خود گیم است نه با گیمر. لذا از این جهت مثالمان معنا پیدا نمی‌کند که بخواهیم بر آنها مثال بزنیم برای اینکه آنها کاملاً جبر محض اند و نقشی ندارند و کنشی ندارند. این از این جهت. خدمتتان عرض کنم که از یک جهت مثالش دور می‌کند، از یک جهت مثالش نزدیک.
یک بخش است. یک بخش دیگر هم این است که جبر انسان را دچار ناامیدی و یأس و افسردگی و این‌ها نمی‌کند. نه برای اینکه نقش وسیع و عجیب و غریبی به او داده شده. شما ببینید. الان مثلاً در همین بازی‌های فوتبال می‌توانید این بازیکنان خودتان را قدرتمند کنید. می‌توانید بازیکن بخرید، بازیکن بفروشید، بازیکن‌ها را جابجا بکنید. خیلی‌هایش هم البته دست ما نیست. همین‌ هم اینکه می‌توانید این کارها را بکنید ، این می‌توانم هم خودش آن قاعده‌ای است که آن سازنده ، آن فرد Creator این بازی را -عرض کنم- بازی ایجاد کرده. دست آن خالق است. دست آن آفریننده‌ی این بازی است. او این قاعده را ایجاد کرده. او نقش را داده. همین هم که می‌گویی می‌توانی بازیکن بخری، این هم جبر است. این هم نظام حاکمی است که او ایجاد کرده. سنتی است که او ایجاد کرده ولی نقش دارد. یعنی می‌گوید آقا من مثلاً تیمم خوب نیست. در پاسخ می‌گوید تیمت را عوض کن. بازیکنان به خودت خوب نیستند، می‌گوید بازیکنانت را عوض کن. می‌گوید مثلاً پول ندارم که بازیکن عوض کنم. می‌گوید برو پول در بیاور. راه گذاشته برای اینکه پول در بیاوری که بعد با آن پولی که درآوردی بازیکن بخری و بازیکنانت را بهتر کنی.
ما هیچ بن‌بستی نداریم. این قواعد جوری چیده نشده که انسان به بن‌بست بخورد. یک جوری نیست که بین من و کمال، بین من و سعادت، بین من و لذت یک سدی باشد، یک بن‌بستی باشد، یک عامل بیرونی باشد که من هر آنچه دارم ، همه ضوابط را به کار گرفتم، هر چه دارم به کار گرفتم، با همه قواعد خودم را تطبیق دادم و آخر یک چیزی از بیرون مانع بشود، حائل بشود بین من و سعادت. ما همچین چیزی را نداریم. رسیدن ما به سعادت حتماً یک چیز می‌خواهد؛ همان تطبیق قواعد و همه‌ی این قواعد جوری چیده شده که خود این قواعد ما را به سعادت می‌رساند. دقت بفرمایید. اگر حائل بیرونی بود ، یأس و افسردگی و ناامیدی معنا داشت. جبر به آن معنا که بین من و نتیجه چیزی حائل باشد و از جانب من همه قواعد پیاده بشود ولی از بیرون یک چیزی حائل بشود بین من و اثربخشی این قواعد. جبری معنا نداریم در ساختار در رابطه‌ی انسان و خدا. جبر به این معنا نداریم. ولی جبر به معنای چیدن یک نظامی، قاعده‌مند کردن یک نظامی، حاکمیت خدا، فاعلیت تام خدای متعال و تبعیت این قواعد از اراده‌ی او، از امر او، خواست او، جبر به این معنا هست. به این معنا جبر داریم. همه‌چیز به اختیار اوست. همه‌چیز به فرمان و اراده‌ی اوست ولی در همین اراده‌ی او جا تعریف کرده برای من، برای خواست من نقش تعیین کرده. در همین قواعد جا داده به من و خواستن من. در عین حال این خواستن من و نقش من هم یک نقش استقلالی نیست. جایگاه من یک جایگاه استقلالی نیست. خود من یک موجود مستقل از او نیستم. یک چیز بیرونی نیست. به یک امر بیرونی جا نداده، جایگاه نداده، نقش نداده. به چیزی جایگاه داده و همه وجود او باز دوباره تحت قواعد و حاکمیت اوست. به یک وجود ربطی است. به یک موجود ربطی است و متعلق است. وابسته به چیزی که وابستگی محض دارد، نقش دارد.
در این مثال ما نوشتن این مثال ، خدای سازنده را معرفی می‌کند به یک معنا. درست است. آره. برای اینکه او این قواعد را ایجاد کرده. خودش دیگر نیست. از یک جهت عذرخواهی می‌کنم. من این را با بحث الان یک خورده نسبتش را متوجه نشده‌ام. ببینید در این مثال ایکس‌باکس که عرض می‌کردیم، آن خالق ایکس‌باکس و نقش‌آفرینی آن خالق جدا بود. الان دائماً حضور نداشت. دائماً بین من و این کارهای من او فقط یک قاعده ایجاد کرده بود. خودش دیگر اصلاً که اصلاً می‌خواهد زنده باشد یا مرده باشد، باشد یا نباشد ، این تفاوت دارد با بحث ربوبیت و خالقیت و الوهیت خدای متعال. از این جهت خدا. برای اینکه مستقل است. یک طرف قضیه آن شخص Creator این این بازی و این نرم‌افزار است. یک طرفش ماییم. دو طرف دارد. یک علت و یک معلول. ولی علت از معلول جداست که به این می‌گویند اضافه‌ی معقولی. ولی در مورد خدای متعال علت از معلول جدا نیست. باید فرض بفرمایید این را. الان یک کمی رویش دقت بکنید تا بتوانید فرضش بکنید. فرض بکنید که خالق این بازی یک طرف است. این بازی که قرار است بهش نقش بدهد و باهاش بازی بکند را الان ما یک انسانی هستیم. او یک انسان است. این بازی ، گیمی که الان داریم یک انسانی برای من بازی آفریده و قواعدی به من داده. گفته تو آن یکی هستی و من یکی. ما از هم جداییم. حالا فرض کنیم یک انسانی یک بازی درست کند برای یکی از قطعات این بازی و یک نقشی بدهد، نقش حیاتی بدهد و به او جایگاه بدهد برای تصمیم‌گیری و اراده و اختیار.
فرض کنید الان مثلاً در این مثال ما مربی این تیم را بهش اراده بدهند و بگویند آن جوری که دوست داری ارنج بچین. آن جوری که دوست داری تعویض کن. نقش پدر و آن کسی هم که بازی را ایجاد کرده دائماً همراه باشد با این‌ها و دائماً ناظر باشد به تصمیم‌گیری این‌ها و دائماً نقش بدهد به تصمیم و اراده‌ی این‌ها. به آن مربی دائماً نقش بدهد و حائل به چهره‌ای گاهی بین او ، مربی و تصمیمش نظر او را منصرف کند، حواسش را پرت کند، حواسش را جمع کند. یک چیزی را می‌خواهد. من برایش جایگاه تعریف کردم. گفتم تو اراده کن. می‌خواهد در عین حال در خواستنش از درون خودش تحول ایجاد کند. نه اینکه اگر خواست و روی قواعد آمد جلو و نتیجه ندهد ، همان "ما" را ببینید. خوب باید دقت بکنید. الحمدلله رفقا همه اهل فضل‌اند و باهوش‌اند. باهوش بودن رفقای این کلاس و کلاً بچه‌های مشکات را کلاً خیلی حساب کردیم. این بحث‌ها بحث‌هایی است که دقت می‌خواهد. یکم اگر جابجا بشود کلاً چیز دیگری در می‌آید. کلاً از قواره در می‌آید. بحث کلاً می‌رود جای دیگری. خیلی دقیق است این‌ها. قیراطی است، میلیمتری است . خیلی باید حواسم رویش جمع بشود.
عرض من این نیست که یک نظامی ایجاد بکند بعد بگوید تو این کار را بکن، نتیجه‌اش هم آن است. گفته که این کار را بکنی، نتیجه‌اش آن است ولی این کاری را که باید بکنی، این کار وابسته به اراده‌ی توست ولی من بین کار تو و خودم هم حاضرم. من نقش ایفا می‌کنم و یک وقت‌هایی بین تو و کارت حائل می‌شوم. نه بین کار تو و نتیجه‌ها. نه بین اینکه تمام اسباب رسیدن به نتیجه حاصل بشود و نتیجه را ندهم. جبر به این معنا او ظلم است. خدا ظالم نیست. لا ظلم مثقال ذره. مثقال ذره‌ای ظلم نمی‌کند. آنی که همه قطعات چیده بشود و نتیجه حاصل نشود ، آن ظلم است. ولی اینی که بین من و خود این کار حائل بشود، این نه تنها ظلم نیست، این خودش قاعده است. این ربوبیت این حضور این رحمت این حاکمیت و اساساً این خداست. اگر غیر از این باشد ، قافله در حال افول دارد. غیر محدود ، مجزاست و جداست. آن خدایی است که بین این قطعه و تصمیماتش حضور داشته باشد. تمام وجود این قطعه را پر بکند، حاکم بر او باشد، ناظر بر او باشد، همراه او باشد. بین کار و گیمر نه. بین کار و نتیجه. ببینید. بین کار و نتیجه این هم سنت اوست. گفته این کار را بکنی، آن نتیجه حاصل می‌شود. نتیجه بخشیدن به این کار سنت اوست. اگر بخواهد کاری انجام بشود و نتیجه‌اش حاصل نشود ، این ظلم خداست. پس خدا ظالم نیست. پس این در مورد خدای متعال راه ندارد که کاری بکنیم و نتیجه‌اش را به ما ندهد.
این یکی. بخش دوم. بین من و کارم ، نه بین کارم و نتیجه‌اش. بین من و کارم خدا حائل می‌شود. من می‌خواهم کاری را بکنم، نمی‌شود. من نمی‌خواهم کاری را بکنم، می‌شود. اشتباه نکن. بین کار و نتیجه. من نمی‌خواهم جهنم نروم ، می‌روم ؟ نه. این جوری نداریم جبر. من می‌خواهم فراموش نکنم، نمی‌شود. من نمی‌خواهم فراموش کنم، می‌شود. من می‌خواهم. روایت داریم خدا یک وقت‌هایی ، مثال دقت کنید ، ثمرات دارد همین‌ها. این باید بیاید امتداد پیدا کند یک سری بحث‌های دقیق‌تر؛ بحث‌های اخلاقی و معنوی و این ها رو هم حل بکنه. بحث‌های اعتقادی هم روایت داریم. بنده گاهی نماز شب می‌خواند و غرور می‌گیرَدَش. خدا او را به گناه می‌اندازد. حالا روزه‌مان باطل نشود. مضمون روایت را داریم می‌گوییم. خدا او را به گناه می‌اندازد تا شکسته بشود و از غرور در بیاید. حالا بنده از شما سؤال می‌کنم. یعنی چه خدا کسی را به گناه می‌اندازد؟ بعد مگر گناه انسان را جهنم نمی‌برد؟ جهنم؟ خوب الان این چطور می‌شود اینجا؟ خدا بین من و کار حائل شده و نقش من هم سر جایش است. فعل هم به من نسبت داده می‌شود. نه ظلم نمی‌آید. نکته‌اش در همین است. چرا ظلم نیست؟ برای اینکه ظلم آن وقت است که من بدون اینکه اسباب یک چیزی را فراهم بکنم، یک نتیجه‌ای برایم حاصل شده. بدون اینکه اسباب جهنم را فراهم بکنم ، نتیجه‌ی جهنم حاصل بشود.
این جبر؟ جبر ظالمانه؟ نداریم. جبر به این معنا نداریم. لا جبر ولا تفویض. این جور جبری نداریم. جبری که نخواهی و بشود. نخواهی و بشایی که سببی را ایجاد نکنی و نتیجه‌ای بشود که نمی‌خواهی. فسخ عزائم این را نمی‌گوید. برهان فسخ عزائم این نیست. جبر نداریم. جبر به این معنا نداریم. ربوبیت خدای متعال این شکلی نیست. هیچ سببی از جهنم رفتن را ایجاد نکردی و جهنم بروی. هیچ سببی از بهشت رفتن را ایجاد نکردی و بهشت بروی. حالا اینی که الان اینجا به گناه می‌افتد و خدا او را به گناه می‌اندازد ، این سبب را اتفاقاً خودش ایجاد کرده. سببش همان غرورش است و این سنت خداست. این قواعد الهی است. این همان نتیجه‌بخشی است. عقوبت خداست. این عقوبت این گناه است. گناه غرور، گناه عجب ، عقوبتش افتادن به یک گناه دیگری است که آن گناه هوشیارت می‌کند، بیدارت می‌کند. این‌ها قواعد خداست. بین کار تو و نتیجه حائل نشد. بله ، بین تو و کارت حائل شد. بین تو و آن کار نماز شبی که می‌خواندی که محروم شدی. بین تو و این کار عصبانیت که نمی‌خواستی عصبانی بشوی و عصبانی شدی. این عصبانیتی که اینجا شدی را خدا بهت داد. خدا عصبانیت کرد. این فحش را خدا بر زبان تو جاری کرد که فحش بدهی که بفهمی گناهکاری و دیگر بابت آن نماز شبت غرور پیدا نکنی. بین تو و این کار خدا حائل شد و همه‌اش هم بر روی یک قاعده است. اینجا یک شر است. این شر ، عقوبت خداست و تو هم به خاطر قواعدی در معرض این عقوبت خدا قرار گرفتی. از یک جهت این کار به خدا نسبت داده می‌شود. از این جهت به شیطان نسبت داده می‌شود این گناه من. از یک جهت هم به شیطان نسبت داده می‌شود. از این جهت هم به خدا نسبت داده می‌شود. اینجا درست است که بگوییم خدا این فحش را بر زبان من جاری کرد؟ به یک معنا درست است. به معنای عقوبتش. به معنای ابتدایی نیست. جزایی است اینجا. نسبتی که به خدا داده می‌شود ، می‌گوییم خدا این گناه را در من ایجاد کرد. این عقوبت است. این اضلال به قول علامه طباطبایی اضلال ابتدایی نیست. اضلال جزایی است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات توحید کاربردی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00