توحید کاربردی

جلسه چهاردهم - بخش اول

00:33:05
76

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
تسلیت عرض می‌کنیم شهادت آقا و مولامون حضرت امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، را محضر حضرت بقیه‌الله الاعظم، ارواحنا فداه، و در خدمت همه شیعیان و محبین اهل‌بیت. ان‌شاءالله که توجهات خاص و ویژه‌ی امیرالمؤمنین شامل حال ما باشد.
این بحث ما، بحثی است که گره خورده با امیرالمؤمنین، صلوات الله علیه، و از ابتدا در محضر امیرالمؤمنین آغاز شد. محور بحث، کلام امیرالمؤمنین بود. امروز هم که روز شهادت امیرالمؤمنین است، بحث را ان‌شاءالله ادامه می‌دهیم. البته احتمالاً غیر از امروز، یک جلسه‌ی دیگر لازم باشد که داشته باشیم تا بتوانیم بحث را به یک سرانجامی برسانیم؛ هرچند که مباحث آن‌قدر زیاد است که با این مدت تمام نمی‌شود، ولی به هر حال تا یک سرفصلی بحث را به آن برسانیم.
ادامه‌ی کلام ملاصدرا در شرح اصول کافی، جلد ۳، صفحه ۲۰، می‌فرماید که: «پس بالجمه (بالجمله یعنی تماماً، تمام حرف این است) لایزال یرد علی نفسه التی هی أقرب شیء الیه، بر جان او که نزدیک‌ترین چیز به اوست وارد می‌شود، الاحوال من عالم الغیب، از عالم غیب احوالی وارد می‌شود، من غیر اختیار له، اختیاری ندارد نسبت به آن احوال، فی جعلها أو دفعه، که بخواهد این احوال را ایجاد کند یا بخواهد این احوال را دفع کند؛ فهو من مقدورات الله بلا شبهه». این بدون هیچ شکی تقدیر الهی است و معلوم می‌شود که کار دست کس دیگری است، یک کس دیگری همه‌کاره است که او خدای متعال است؛ و این تقدیر الهی است.
جالب است! پس ما توحید را از یکی از ابعادی که برای ورود به بحث‌های توحیدی باید داشته باشیم و معمولاً از آن غافلیم، همین خود بحث تقدیر است. جالب هم هست که عمده‌ی درگیری‌های توحیدی ما هم همین‌جاست دیگر. مثلاً همین بحث قانون جذب، بحث‌های این‌شکلی، این‌ها در واقع گفتمان تقلبی در تقدیرند. عمده‌ی شرک در همین‌جاست. عمده‌ی درگیری انبیا هم در همین‌جاست؛ بحث تقدیر.
ما بحث‌های توحید را از خود ذات شروع می‌کنیم؛ از ذات و صفات و این‌ها. در کتاب شرح تجرید، حالا ببینم کتاب اگر داشته باشم براتان بخش اولش را می‌گذارم. کتاب شرح تجرید، خب، کتاب خیلی مهمی است. کتاب "تجرید الاعتقاد" خواجه، در واقع شاید بشود گفت مهم‌ترین کتاب کلامی شیعه در طول تاریخ بوده و خدمتتان عرض کنم که از ذات شروع می‌کند، خدا را از ذات اثبات می‌کند، بعد به صفاتش می‌رسد. این‌ها خوب است؛ از جهت فنی و کلاسیک این بحث‌ها خوب است، یک سیر منطقی و منسجم و این‌هاست.
ولی روش طرح عمومی بحث‌های توحیدی این است که عرض می‌کردیم مفصل. چندین جلسه در لسان اهل بیت، در روایات، این مدلی نبوده. آن‌قدر که آدم می‌بیند و احساس می‌کند، این شکلی بوده که اهل بیت به جای اینکه از ذات وارد بشوند، از افعال خدا وارد شدند. از افعال منتقل کردند به صفات و ذات را اصلاً در موردش صحبتی نشده و مفروض گرفته شده. بحث را بردند روی افعال خدای متعال. از افعال منتقل کردند به صفات الهی. خب این سیر تربیتی‌اش برای اینکه اساساً از جهت تربیتی هم مراحل توحید همین است؛ یعنی انسان اول به توحید افعالی می‌رسد، بعد به توحید اسماء و صفات. و لذا بحث‌های اعتقادی جوری طرح می‌شود و شده که تناسب داشته باشد با این قضیه، خوانش داشته باشد و بخواند از تو همین بحث‌های اعتقادی، طرف سیر بکند در مباحث تربیتی و رشد بکند، حرکت. منظور آن از این تربیت، همان سیر و سلوک است؛ مسیر فرایند تقرب به خدای متعال.
خب، شما کتاب "تجرید الاعتقاد" مرحوم خواجه را وقتی که نگاه می‌کنید، بخش اول کتاب آن‌قدر ماشاءالله مقدمه‌اش طولانی است که پنجاه و خرده‌ای صفحه، من هم جلو رفتم هنوز مقدمه تمام نشده. مقدمه را بقیه نوشتند در توصیف خواجه نصیر.
الْمَقْصَدُ الْأَوَّل خواجه این شکلی شروع می‌کند. متن خواجه را ببینید. حالا این متن خواجه است، این پایینی‌اش هم "کشف المراد" علامه است. این پایینی‌اش علامه حلی "کشف المراد" را شرح کرده است. خواجه: «الْمَقْصَدُ الْأَوَّلُ فِی الْأُمُورِ الْعَامَّةِ وَ فِیهِ فُصُولٌ.» چند تا بحث گفته. اول امور عامه است که تویش چند تا فصل دارد. این امور عامه را نگاه کنید: «فِی الْوُجُودِ وَ الْعَدَمِ، فَالْمَاهِیَّةِ وَ لَوَاحِقِهَا، وَ الْعِلَّةِ وَ الْمَعْلُولِ.» خب، کاملاً بحث فلسفی کرده خواجه.
از وجود و عدم شروع شده، به وجود و عدم پرداخته، بعد به ماهیت و بعد بحث علت و معلول. بعد در وجود و عدم، بحث‌های اشتراک وجود، همین بحث‌های فلسفی دیگر. بحث‌های فلسفی که زیادت وجود بر ماهیت، اقسام وجود، وجود چیست، احکام وجود، همان آمده جلو. و و امکان. بحث وجود و عدم و امتناع و امکان و این‌ها را بحث کرده. عدم، اعدام متمایز اعدام. بعد بخش بعدی ماهیت، بحث مربوط به ماهیت و بحث فلسفی. بعد بحث علت؛ فصل سوم بحث مربوط به علت را بحث کرده.
مَقْصَدِ ثانی باز بحث فلسفی. «فِی الْجَوَاهِرِ وَ الْأَعْرَاضِ». بحث جوهر و عرض را کرده. فصل اول در مورد جوهر است. مفصل ملاحظه می‌کنید دیگر، در مورد هیولا و این‌ها. فصل دوم در مورد اجسام. فصل سوم در مورد احکام اجسام. فصل چهارم جواهر مجرده، عقل فعال. فصل پنجم اعراض.
مَقْصَدِ ثالث رسیده به اثبات صانع؛ یعنی بحث‌های توحیدی خواجه از اینجا شروع می‌شود. که آن عنوان معروف خواجه که بحث توحیدش را از اینجا شروع می‌کند که «الْفَصْلُ الْأَوَّلُ». باز به بحث‌های مربوط به توحید هم که رسیده، به تاریخ نگاه کنیم. تعبیر الْمَقْصَدِ الثَّالِثُ: «فِی إِثْبَاتِ صَانِعٍ وَ صِفَاتِهِ وَ آثَارِهِ». اینکه عرض کردم به خاطر این بخشش بود. این کلمه، این کلمه «و آثاره» در مقصد ثالث، عنوانی که نوشته این است: «اثبات صانع»، می‌خواهیم خدا را اثبات کنیم. دو: «صفات خدا». سه: «آثار خدا». «و فِیهِ فُصُولٌ». چند تا فصل اینجا داریم.
من دوباره باز عناوین را بگویم براتان:
۱. فصل اول: «وجود خدای متعال». جمله‌ی معروف خواجه اینجاست: «الْمَوْجُودُ إِنْ کَانَ وَاجِباً فَهُوَ الْمَطْلُوبُ». خدا را در یک خط اثبات کرده. می‌گوید موجود یا واجب است یا واجب نیست. از خارج بگویم: هر موجودی که رویش دست بگذاری یا واجب‌الوجود است یا واجب‌الوجود نیست. اگر واجب‌الوجود بود «فَهُوَ الْمَطْلُوبُ»، همین خداست. اگر واجب‌الوجود نیست «وَ إِلَّا اسْتَلْزَمَ» به معنیِ «مستلزمِ» یک واجب‌الوجودی است «لِاسْتِحَالَةِ الدَّوْرِ وَ التَّسَلْسُلِ». چون دور و تسلسل باطل است، یک خط خدا را با همین یک خط اثبات کرده. فصل اول تجرید، در مقصد ثالث که بحث توحید است، «وجود خدای متعال» همین یک کلمه.
بعد دیگر رفته روی صفات خدا؛ یعنی خدا اصلاً اثبات نمی‌خواهد، تمام شد. یک خط، یک کلمه اثبات کرد، تمام شد. شرح زدن دیگر، می‌بینید دیگر. الان نگاه کنید این عبارت را ببینید چقدر شرح دارد. این‌ها همه شرح چیز دیگر است: "کشف المراد" علامه، "التجرید"، "القول السدید فی شرح الحاشیه"، "الهیات" شرح تجرید، "شوارق الالهام در شرح البراهین القاطعه". هر کدام شرح‌های مطرحی است برای "تجرید الاعتقاد".
بعد اینجا می‌بینید در وجود آمده، مرحوم علامه حلی این عبارت یک خطی خواجه نصیر را یک پاراگراف بحث کرده، بازیگران بحث کرده‌اند. این خب نیاز به بحث دارد. عرض کنم که این «وجود خدای متعال».
فصل دوم: «صفات خدای متعال». قدرت، علم، حیات، اراده، ادراک، کلام و صفات دیگر خدا. خب، این هم فصل دوم کتاب. همه‌اش را هم با همان واجب‌الوجود درمی‌آوردها! همه‌ی این‌هایی که درمی‌آورد به حسب واجب‌الوجود است؛ یعنی بحث‌ها همه کاملاً عقلی است. آنی که واجب‌الوجود است باید قدرت و علم و حیات و اراده و ادراک و این‌ها را داشته باشد.
فصل سوم: «افعال خدای متعال». خب، حالا ببینید این افعال خدای متعال در چه فضایی است. در بحث‌های کلامی خیلی مهم‌ها! نفی قبیح از خدای متعال. نفی غرض فاعلی در خدای متعال و اثبات غرض در فعل خدای متعال. فعلش غرض دارد ولی خودش غرض فاعلی ندارد. اراده‌ی خدای متعال برای طاعت و کراهت او برای معصیت. نفی جبر. قضا و قدر. هدایت و ضلالت. عذاب نکردن غیر مکلف. تکلیف. لطف. تعویض. اجل. رزق. شعر ؟.
حالا این شرح توضیحی که دادند همان به تقدیر برمی‌گردد. بله، بخش کشف المراد همان بحث تقدیر و این‌ها را مطرح می‌کند. البته حالا بحث دارد دیگر. حالا یک وقتی ان‌شاءالله اگر فرصتی باشد، عمری باشد، کتاب تجرید بشود، از اولش مباحثه کرد، کامل این‌ها همه را می‌شود آنجا بحث کرد.
خب، دیدید این شد افعال الهی. این قضا و قدر مثلاً یک بخشش اینجا بحث جبر و بحث‌هایی که حالا اینجا ما داشتیم این چند وقت.
بعد دیگر از آنجا وارد بحث نبوت می‌شود: «البعثة حسنه». می‌گوید بعثت خوب است. خود بعثت خوب است چون فوائدی دارد. فواید بعثت و از همین جا بحثش را مدل خاصی است دیگر.
حالا جالب است این مدل کار خواجه نصیر هم در مباحث مدل جالبی است. بعد بحث نبوت را می‌آورد: «بعثت انبیا»، «وجوه بعثت»، «صفات پیغمبر»، «معجزات»، «کرامات»، «عمومیت بعثت». «نبوت پیامبر اعظم»، «اعجاز قرآن»، «نسخ»، «عمومیت نبوت پیامبر».
بعد می‌آید بحث امامت: «وجوب نصب امام»، «عصمت امام»، «افضلیت امام»، «وجوب نصب بر امام». «امامت امیرالمؤمنین»، «عدم صلاحیت غیر امیرالمؤمنین برای امامت» که از آن بحث‌های معروف خواجه نصیر است. بعضی آقایان دهه محرم که می‌شود این بخش‌ها را جلسه می‌گیرند می‌خوانند. یکی از اساتید ما نوحه روی این‌ها را می‌خواند. چندین صفحه آنجا مرحوم خواجه بحث می‌کند که غیر امیرالمؤمنین صلاحیت ندارد.
خدمتتان عرض کنم که ۲۰ صفحه تقریباً در مورد آن خلفای دیگر مطالبی را مطرح می‌کند و تاریخچه‌ای از زندگی ایشان ؟. در مورد امامان ۱۲ گانه و هر کسی که مخالف امیرالمؤمنین و محارب امیرالمؤمنین باشد.
مقصد ششم هم می‌شود بحث معاد که باز در بحث معاد هم ایشان مدل خاص و زاویه‌ی خاص دارد. این کتاب "تجرید الاعتقاد" مرحوم خواجه نصیر.
دیدید افعال الهی را، آثار الهی را مرحوم خواجه بخش سوم کتاب قرار داده بود. این‌ها هم در واقع محدود بود به یک سری مباحث خاص. ولی در روایات ما بحث‌های توحیدی اول بحث است؛ یعنی بحث افعال. برای بحث‌های توحیدی، اول بحث از افعال الهی وارد مباحث توحیدی می‌شود؛ چه افعال در درون ما، چه افعال در بیرون.
فضای توحید مفضل را ملاحظه بکنید که آن هم اتفاقاً همان اول اوجش بوده که بحثش می‌شود با مفضل بن عمر. مفضل بن عمر جوابی ندارد. می‌آید با ناراحتی خدمت امام صادق علیه السلام و حضرت در منزل ظاهراً سه روز نگهش می‌دارند و مطالب "توحید مفضل" را به او می‌فهمانند. سیر آفاقی است در این فضاها.
روایت دیگری که اینجا داریم باز در همین روایت ابن ابی‌العوجاء که امام صادق باهاش بحث کرده‌اند. روایت امام رضا علیه السلام که ان‌شاءالله می‌خوانیم. اینجاها اهل بیت عصمت از فضای انفسی وارد شدند، از فضای درون انسان. نکته‌ی کلیدی همین است. این زاویه پرداخت این بحث باعث می‌شود که ما حوزه‌ی وسیع‌تری از بحث‌های توحیدی را بتوانیم به آن بپردازیم.
الان در بحث افعال الهی دیدید به چند تا نمونه مختصر در بحث افعال الهی بسنده شده است. در حالی که افعال الهی مثلاً سنن الهی خب خیلی مفصل است؛ سنت‌های الهی در مورد انسان، سنت‌های الهی در مورد جامعه. عرض کنم خدمتتان که ابعاد وسیع قضیه.
بعد این جاوا می‌کند از تو دل همین بحث‌های توحیدی، از تو دل همین‌ها نبوت درمی‌آید، از تو دل همین‌ها امامت درمی‌آید و هزار و یک بحث دیگر درمی‌آید که امروز نیاز روز جامعه‌ی ماست، پرداختی نسبت به این‌ها نداریم.
خود بحث قضا و قدر. تقدیر الهی. شب قدر که دیشب بود و گذراندیم، شبی است که شب تقدیرات الهی است. مردم با بحث تقدیر ارتباط برقرار می‌کنند؛ تقدیر خدا. ببینید شب قدر یکی از علت‌های این مواجهه‌ی مردم، شلوغی، ارتباط زیاد مردم با این شب این است که می‌گویند آن شب تقدیرات است، شب توبه است، آمرزش خدا، مغفرت خدا. الان مثلاً در این بحث‌های اعتقادی هیچ بحثی از مغفرت الهی نیست. این‌ها که خواجه نصیر مطرح کرده بودند، مغفرت خدا تویش نبود. خب، مغفرت خدا مال کجاست؟ خدا کیا را می‌بخشد؟ کیا را نمی‌بخشد؟
این‌ها بحث‌هایی است که در قرآن به آن اشاره شده است: «توبه هنگام مرگ مغفرت ندارد.» خب این مگر بحث اعتقادی نیست؟ مگر بحث کلامی نیست؟ چرا نیامده در کتاب‌های کلامی؟ می‌گوییم خب مطول شدن که دلیل نمی‌شود برای اینکه شما غرضت این است که بحث‌های کلامی باید مطرح بشود. خب فقه هم مطول می‌شود، واسه خود، سر و تهش را بزنیم بگوییم که مطول می‌شود دیگر بیشتر از این نمی‌گوییم. فقه دیگر هر جایی که تکلیف است باید معلوم بشود، ابواب فقهی هی توسعه پیدا کرد، ابواب کلامی هم باید توسعه پیدا کند. یک باب بحث‌های کلامی همین است: «خدا کیا را می‌بخشد؟ کیا را نمی‌بخشد؟» قواعد مغفرت خدا چیست؟ چرا کسی که موقع مرگ توبه کند خدا نمی‌بخشد؟ چه توبه‌های دیگری را خدا نمی‌بخشد؟ بخشش خدا در توبه‌ها چه قواعدی دارد؟ بحث بکنیم. این‌ها مال فقه ؟ است. کجا مطرح شده؟
خب چقدر چالش است در جامعه نسبت به این‌ها! اصلاً چرا خدا باید ببخشد؟ اصلاً مغفرت خدا یعنی چی؟ کتاب "تراژدی اندیشه اسلامی"، حضرت آقا بخش‌های قشنگ دارد. در حالی که عمده‌ی ارتباط ما با خدا اتفاقاً همین‌جاست. ما با غفاریت خدا ارتباط برقرار می‌کنیم، با ستاریت خدا، با تقدیر الهی. عمده‌ی مردم از همین دریچه وارد بحث‌های توحیدی می‌شوند. ما اساساً این‌ها را اصلاً بحثی ازش نمی‌کنیم در بحث‌های اعتقادی و کلامی. این یک حفره‌ی بزرگ برای بحث‌های اعتقادی ماست، یک چالش بزرگ است. این اصل بحثی بود که ما در این جلسات دنبالش بودیم مطرح بکنیم و ان‌شاءالله رفقا پیگیر این قضیه بشوند که بتوانند یک تحولی در علم کلام صورت دهند و خصوصاً از فضای انفسی اگر ما وارد این بحث بشویم، از درون خودمان، مطالعه‌ی حالات خودمان، احوالات خودمان، از این‌ها می‌شود خدا را دید، از این‌ها می‌شود تقدیر الهی را دید.
از اینجاها می‌شود کسی را منتقل کرد به مغفرت خدا. حالت دگرگونه. معلوم می‌شود که تو بقا نداری و حالات تو بقا ندارد. حالت بد است؟ با همین حال بد یکی را سوق می‌دهیم به سمت خدا. بیا حالت خوب بشود با خدا. بیا آرامش پیدا کنیم. بیا مغفرت و آمرزش پیدا کنیم. حال بد تو یک دلیلش کدورت معنویت است. این با آمرزش خدا حل می‌شود. خب یک دریچه است. این‌ها یک دریچه‌هایش عمیق‌تر است؛ باید خدا را اثبات بکنی برای شخص، صفات خدا را اثبات بکنیم. یک دریچه‌هایش لطیف‌تر است، ارتباط او را با خدا برقرار می‌کند.
بحث‌های اعتقادی است که زمینه‌ساز ارتباط قلبی با خدا می‌شود. ما عمده‌ی بحث‌های کلامی‌مان از تو دلش ارتباط قلبی با خدا، انس با خدای متعال در نمی‌آید؛ هم نسبت به توحیدش این است، هم نسبت به امامتش همین‌هاست. ما از دل این بحث‌هایی که در مورد امامت در بحث‌های کلامی که می‌خوانیم، عشق به امام در نمی‌آید. زاویه‌ی پرداخت ائمه نسبت به معرفی امام هم متفاوت است. شما روایت امام رضا علیه السلام را در توصیف امام ببینید چقدر با این بحث‌های کلامی ما متفاوت است. زاویه‌ای که حضرت امام را در آن زاویه معرفی می‌کنند چقدر متفاوت است! خب این‌ها باگ کار ماست، این‌ها باید اصلاح بشود. بحث‌های علمی است، بحث‌های تخصصی است.
نه، غرض از این بحث‌ها چیست؟ اگر غرض این‌ها ارتباط ما با خدا، رفع شبهات و انگیزه‌سازی حرکت، زیرساخت فکری و معنوی ایجاد کردن برای افراد باشد، از تو دل این بحث‌های کلامی آن‌ها در نمی‌آید.
خب برگردیم به روایت خودمان. فرمود که: از مقدورات خداست. پس از فضای تقدیر، امام صادق ابن ابی‌العوجاء را بردند در مواجهه با خدای متعال و شناخت خدا و اثبات خدا. از تقدیر او را منتقل کردند به خدا. این خیلی نکته خوبی است.
(هنوز هم که هنوز) قانون جذب به شدت می‌تواند مؤید ما باشد برای اینکه هزاران مورد می‌شود از این‌ها آورد که با این فضای قانون جذب و تمرکز و فکر و این‌ها به نتیجه نرسیده‌اند. اتفاقاً آنجا داد می‌زند که تقدیرات دست یکی دیگر است. اگر کسی همان را خوب پیش برود، با همان‌ها می‌شود خدا را اثبات کرد. فضای تقدیر الهی یک فرصت عالی است چون هم محسوس است، هم ملموس است، هم معقول است برای اثبات خدای متعال و صفات و کمالات خدا. از تو دل همین فعل خدا آن وقت منتقل می‌شویم به کمالات.
آن وقت یکی از صفات الهی احاطه‌ی خدا بر ماست. «محیط» کدام است؟
خب دیدید در این بحث خواجه نصیر حرفی از احاطه‌ی الهی نبود. بریم در این صفات: قدرت بود، علم بود، حیات بود، اراده بود، ادراک بود، کلام بود و «صفات الاخری». صفات دیگری که می‌گوید. سرمدیت خدا، نفی، زائد، شریک، مثل و ترکیب، حد، تحیز، حلول، اتحاد، جهت، حلول حوادث در او، حاجت، لذت، مزاجیه، معانی، احوال، صفاتی که زائد بر عین باشد. رؤیت، نظر. این‌ها صفاتی است که خدا ندارد. صفاتی که دارد: جمال، تمام، حقیقت، خیریت، حکمت، تجبر، قهر، قیومیت.
الان اینجا حرفی از احاطه‌ی خدا به ما نبود. کلمه کلمه گفته، خواجه. بقیه آمده‌اند شرح داده‌اند. حرفی از احاطه‌ی خدا نسبت به افعال ما نبود. در حالی که عمده‌ی ارتباطی که ما با خدا پیدا می‌کنیم همین است؛ عمده‌ی چیزی که خدا می‌بیند، خدا می‌شنود. چون می‌شنود باهاش حرف می‌زنی، درد دل می‌کنی. چون می‌بیند حیا باید بکنی و گناه نکنیم. خب این علیم بودن خدا، سمیع بودن، بصیر بودن خدا. بله، آن در بحث علم خواجه اشاره‌ای به آن شده است، ولی چیزی نیستش که این ارتباط را برقرار بکند، این درک را در من ایجاد بکند. فقط یک موجود واجب‌الوجود تصور می‌کنم که علم دارد.
تفاوت مدل امام این است: می‌برد من را، به من نشان می‌دهد کار خدا را از تو دل کار خدا. به من نشان می‌دهد صفت خدا را. من را وصل می‌کند، قلاب می‌کند. یک چیزی در ذهنم یک مفهومی فقط شکل نمی‌دهد؛ مفهوم همراه با یک محسوس است، از دریچه‌ی یک امر حسی و وجدانی. این خیلی مهم است، این خیلی مهم است. از دریچه‌ی علم حضوری وارد مباحث توحیدی می‌کند. این نکته بسیار کلیدی و مهم است.
بعد مثال‌هایی می‌زند. ملاصدرا می‌فرماید که: «کالْمَشِی وَ الْکِتَابَةِ وَ الْقِیَامِ وَ الْقُعُودِ وَ الْأَکْلِ وَ الشُّرْبِ وَ غَیْرِهَا مما یشمل». خیلی لطیف است. می‌گوید حضرت ابن ابی العوجاء را برد روی احوال درونی. حتی نیامد روی احوال بیرونی مثل قدم زدن و نوشتن و ایستادن و نشستن و خوردن و خوابیدن. چون این‌ها چیزهایی است که انسان برایش مشتبه می‌شود که مقدور خداست یا مقدور خودش است. این‌ها آن‌قدر واضح نیست؛ عدم قدرت انسان در این‌ها.
حتی نیامد از راه رفتن ما بگوید. حتی نیامد از خوردن و خوابیدن ما بگوید. برای اینکه ما ضعفمان را در خوردن و خوابیدن خیلی «بالعیان» نمی‌بینیم. فکر می‌کنیم خودمانیم که می‌خوریم، خودمانیم که می‌خوابیم. فقر ما را «بالوجدان» احساس نمی‌کنیم. حضرت نبود روی آن، با اینکه همه‌ی این‌ها (به سبب) قضا و قدر خداست. حضرت روی چی رفت؟ «الا ان ضرب الاول اضطراری محض للعباد». آورد روی احوال درونی. چون این‌ها اضطراری محض است برای بنده‌ها. «و ضرب الثانی ما لهم فیه اختیار فی عین الاضطرار». ولی در دومی، نشستن و پا شدن و رفتن و آمدن و این‌ها، یک جورایی انگار اختیار در عین اضطرار است. یک جورایی یک اختیاری دیده می‌شود. حضرت برد از آن حوزه‌ی اضطراری انسان، آن ابعاد درونی اضطرار انسان را به رخش کشید به یک ملحد.
خیلی این‌ها دقیق است، رفقا! نمی‌دانم با این بحث‌ها چقدر شما روی این‌ها فکر می‌کنید، چقدر درگیر این مسائل هستید. اگر سال‌ها در این مسائل درگیر بوده باشید، با نوجوان سروکله زده باشیم، با جوان سروکله زده باشیم، در بحث‌های اعتقادی بوده باشیم، درگیر شبهه عظمت این کار امام صادق علیه السلام را در این روایت کوتاه با ابن ابی العوجاء درک می‌کنیم. از کدام نقطه حضرت شروع کردند برایش خدا را نشان دادن، نه معرفی کردن، نشان دادن. از نقطه‌ی اضطرار، از آن ابعاد کاملاً درونی خودش.
از همین که آدم فراموش می‌کند و نمی‌تواند جلوی فراموشی‌اش را بگیرد. از اینکه آدم عصبانی می‌شود، نمی‌تواند جلو عصبانیتش را بگیرد. از اینکه آدم حسودیش می‌شود، نمی‌تواند جلوی حسودیش را بگیرد. حالا حسودی البته از آن افعالی است که شر است. نسیان از آن‌هایی است که شر است. مثلاً شادی از آن‌هایی است که خیر است. ناراحت، شاد می‌شود. شاد، ناراحت می‌شود. حالا این ناراحتی بعد شادی می‌تواند خیر باشد، می‌تواند شر باشد. به هر حال همه‌ی این‌ها فعل خداست.
جلسه‌ی قبل مفصل بحث کردیم که این خیر و شر را چه شکلی به خدا نسبت بدهیم. جفتش مال خداست، جفتش به خدا نسبت داده می‌شود. یکیش مستقیماً است که خیر باشد، یکیش با واسطه ولی جفتش کار خداست. همین حسادت هم در درون من کار خداست. این هم اضطراری است. البته به من برمی‌گردد، به رذائل من برمی‌گردد، به ضعف ادراک و ضعف شخصیتی من برمی‌گردد. ولی اضطراری است. آدم جلوی حسادت خودش را نمی‌تواند بگیرد. این خیلی بحث‌های روانشناسی عمیق و لطیفی است. اگر روی این‌ها کار بشود، بحث اعتقادی، بحث‌های اخلاقی و این‌ها هم درمی‌آید.
حالا چیکار باید باهاش کرد؟ لذا در روایت ما، در آن حدیث رفع «عن امتی مالا یعلمون»، حدیث رفع که پیغمبر رفتند معراج، نقطه‌ی اختلاف برداشته شد. یکیش حسد است. این حسدی که برداشته شد، حسد تکوینی که برداشته نشده که. اثر حسد برداشته شده. کدام اثر از کدام حسد برداشته شده؟ از همین که اضطراری است آن ابعاد درونی من، آن حسدی که حالا من اختیارم، پردازشش می‌کنم، بهش فکر می‌کنم، خودخوری می‌کنم. آن حسدی که به مرحله‌ی فعل برسد، آن دیگر برداشته نشده، اثرش برداشته نشده. آنی‌اش که اضطراری است، برداشته شد. با اینکه عاملش هم خودم هستم، به من نسبت داده می‌شود ولی اضطراری است. حوزه‌های اضطرار ماست. نمی‌توانیم کاریش بکنیم، دست ما دیگر نیست.
یک حالت‌هایی برای ما رقم می‌خورد، دست ما نیست. از دیدن یک سری چیزها خوشمان می‌آید، از دیدن یک سری چیزها بدمان می‌آید. بعضی‌ها را می‌بینیم، حالمان خوب می‌شود. بعضی‌ها را می‌بینیم حالمان بد می‌شود. بعضی اخلاق‌ها، بعضی فرهنگ‌ها، شهرها. مواجهه بودید؟ نمی‌دانم این را تجربه کردید یا نه. اهل بعضی شهرها آدم اصلاً نمی‌تواند با این‌ها ارتباط برقرار کند. برعکس بعضی محله‌ها، بعضی شهرها آدم اصلاً نمی‌داند به طرز عجیبی است. این‌ها علقه دارد، اتصال دارد. بعضی جاها خوشت می‌آید، بعضی جاها بدت می‌آید. اصلاً دست خودت هم نیست ها! نمی‌خواهم بگویم با یک پردازش ذهنی، اصلاً نمی‌دانی چرا نمیتوانی با این ارتباط برقرار کنی. این‌ها حوزه‌های اضطراری انسان است. این‌ها چیست می‌شود؟ این‌ها اضطراری محض است برای عباد. حضرت این‌ها را مثال زده‌اند.
ما از حوزه‌ی اضطراری محض باید وارد بخش‌های خداشناسی بشویم. همه‌ی کمالات خدا را می‌شود در این‌ها دید. اینجا می‌شود دید تقدیر الهی را، احاطه‌ی خدا را، سمیع، بصیر، علیم و دیگر از همین جا برو جلو. غفار، مرید، حی، قیوم، همه‌اش درمی‌آید از تو. به جای اینکه از واجب‌الوجود این‌ها را در بیاوریم، بیاییم پایین. از پایین می‌گیریم می‌رویم به واجب‌الوجود می‌رسیم. این مدل امام صادق علیه السلام است.
و لذا «کان من الصادق علیه السلام البیان بما هو من ضرب الاول»، برای همین حضرت بیان را اختصاص داد به گونه‌ی اول که اضطراری محض باشد. نیاورد از نشستن و پا شدن و این‌ها بگوید که تویش یک توهم اختیار وجود دارد. می‌شود رفت از همان جاهایی که هر کسی اقرار می‌کند به اینکه می‌گوید: «نمی‌توانم، دست خودم نیست.» وقتی به یکی می‌گویی: «حسودی نکن.» می‌گوید: «دست خودم نیست.» وقتی می‌گویی: «آقا بدبین نباش.» می‌گوید: «دست خودم نیست.» وقتی می‌گویی: «حالت خوب باشد، خوشحال.» می‌گوید: «دست خودم نیست.» «افسرده نباش.» می‌گوید: «دست خودم نیست.» دوستان به این نکات توجه دارید دیگر. از همان جایی که می‌گوید: «دست خودم نیست.» یقه او را بگیر. بگو: «آفرین! پس دست کیست؟ پس اقرار کردی به عجز و ضعف و محدودیت و مقدوریت و ...» یعنی تحت قدرت بودن، احاطه و در تقدیر بودن خدا همین جا اثبات شد در حوزه‌ی اضطرار و فقر تو. خدا دیده شد. ازت برد آن گونه‌ی اول؛ یعنی «الاحوال و الملکات دون الافعال و الحرکات». از خودمان خدا را شناختیم، ولی از افعال و حرکات خودمان نه، از احوال و ملکات خودمان.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات توحید کاربردی

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00