جلسه پنجم
00:56:52
در مجموعه جلسات «شبکهٔ حقیقت» سورهٔ «والعصر» با نگاهی تازه و عمیق بازخوانی میشود؛ از راز زمان و مفهوم خسران تا راه رهایی انسان از زیان. بیانی پرکشش از ایمان، عمل صالح و صبر که با حکمتهای امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و سیرهٔ امام حسین (علیهالسلام) جان میگیرد. این گفتارها پلی است میان تفسیر ناب قرآن و زندگی امروز، برای آنکه انسان بداند چگونه از «عصرِ خسران» به «فجرِ ایمان» برسد
معرفی
انسان همواره در خسران است؛ چون «هست و نیست» عالَم را وارونه میفهمد![10:20]
هشدار؛ مبطلون دلدادگان به امور فانیاند، تکیه بر باطل یعنی سقوط حتمی. یعنی باخت![27:10]
قدرتهای پرهیاهو با ظواهر فریبنده، به پایان خط رسیدهاند، دست و پا زدنهای باطل نشانه احتضار اوست![21:30]
نگاه ظاهربینانه؛ یعنی قدرت و ثروت دشمن «هست» دیده شود و حق،«نیست».![33:30]
فشار و فتنه نشانه ضعف نیست؛ علامتِ قدرتِ درحال تثبیت است.[36:20]
شهادت؛ ارتقای وجودی و گسترش میدان اثر گذاریست، نه حذف و نابودی.[40:00]
تاریخ نشان داد امام حسین(ع) در کربلا نباخت، بلکه نبض عالم به دست او افتاد.[43:00]
هشدار؛ مبطلون دلدادگان به امور فانیاند، تکیه بر باطل یعنی سقوط حتمی. یعنی باخت![27:10]
قدرتهای پرهیاهو با ظواهر فریبنده، به پایان خط رسیدهاند، دست و پا زدنهای باطل نشانه احتضار اوست![21:30]
نگاه ظاهربینانه؛ یعنی قدرت و ثروت دشمن «هست» دیده شود و حق،«نیست».![33:30]
فشار و فتنه نشانه ضعف نیست؛ علامتِ قدرتِ درحال تثبیت است.[36:20]
شهادت؛ ارتقای وجودی و گسترش میدان اثر گذاریست، نه حذف و نابودی.[40:00]
تاریخ نشان داد امام حسین(ع) در کربلا نباخت، بلکه نبض عالم به دست او افتاد.[43:00]
خلاصه
قرآن کریم با صراحت میفرماید: «اِنَّ الانسانَ لَفی خُسر»؛ انسان در خسران است، مگر آنکه ایمان بیاورد، عمل صالح انجام دهد و اهل تواصی به حق و صبر باشد. ریشهٔ این خسران، نفهمیدن «هست و نیست» عالم است. انسانِ مبتلا به باطل، به چیزی دل میبندد که ماندگار نیست و همین وابستگی، او را به باخت میکشاند. قرآن از این گروه با عنوان مُبطِلون یاد میکند.
خطای بزرگ، نگاه ظاهربینانه است؛ آنجا که قدرت و ثروت دشمن «هست» دیده میشود و حق «نیست». تاریخ اما گواهی دیگر میدهد: موسیِ تنها در برابر فرعونِ مقتدر، حسینبنعلی علیهالسلام در برابر یزید، و در روزگار ما، شهدا در برابر جبههٔ استکبار. هر جا باطل دستوپا میزند، نشانهٔ پایان اوست. شهادت حذف نیست، بلکه ارتقای مرتبهٔ وجودی است؛ شهید از میدان محدود دنیا به میدان اثرگذاری عالم منتقل میشود.
در کربلا پیکر حسین علیهالسلام را قطعهقطعه کردند و خاندانش را به اسارت بردند، اما نام و راهش عالم را فرا گرفت. از همینرو زینب کبری سلاماللهعلیها فرمود: «ما رأیتُ الّا جمیلاً»؛ زیرا حق میماند و باطل رفتنی است. این، منطق همیشگی تاریخ است.
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو...
جلسات گذشته بحثی که خدمت عزیزان داشتیم، در مورد داستان خسرانِ انسان بود؛ اینکه قرآن میفرماید: «ان الانسان لفی خسر»؛ داستانش چیست؟ چرا انسان در خسران است؟ همه در خسرانند، مگر اینکه اهل ایمان و عمل صالح، تواصی به حق و تواصی به صبر باشند. درمورد این خسران صحبت کردیم که داستان خسران چیست.
حالا نکتهای که باید به آن بپردازیم این است (البته جلسات قبل یک اشارهای به آن شد) و این را داخل پرانتز عرض بکنم: این فاصلهای که در جلسات میافتد، البته مقصرش خودم هستم؛ یعنی این عزیزان، دوستان این مجموعه که انصافاً به حق هم تلاش میکنند، هم همهرقمه مایه میگذارند برای اینکه این جلسه برگزار شود، علاقهشان به این است که جلسه هر هفته باشد. بالاخره شرایط ما اقتضای آن این است که یک پای ما تهران و یک پای دیگر مشهد و یک پای دیگر قم است و چند سالی است ما دائم مسافر هستیم و همه نمازهایمان را هر جا که میرویم، باید بگیریم. خلاصه دائم در رفتوآمد بودن و اینها اقتضای آن این است که نمیشود بههرحال جلسات ثابت باشد. این فاصله که میافتد، باعث میشود که بحث خیلی کند پیش برود. اگر مثلاً چند جلسه پشتسرهم این بحث را داشتیم یا مثلاً در یک هفته یا ۱۰ جلسه، این بحث تمام میشد. فاصله میافتد؛ ماه یک بار است دیگر. بحث خیلی آرام پیش میرود و به اوج بحث که باید برسیم، نمیرسیم.
بههرحال اشکالی ندارد. بحث هر جلسه بحثهای قرآنی است، ولی خب رفقا تحمل میکنند. آرام... بحث یکمی دیرپز است دیگر. آرامآرام میآییم جلو، انشاءالله ببینیم چه پیش میآید.
نکته کلیدی این است که این خسران چیست؟ دقیقاً خوب در موردش صحبت شد. این خسران انسان مال چه کسانی است؟ این قبلاً یک اشارهای به آن شد، باید کمی بیشتر به آن بپردازیم. اینی که میفرماید: «خسران» و جای دیگر میفرماید: «این خسران مال مبتلَوُن است»، «خسره هنالک المبتلون.» آنهایی که در خسرانند، مبتلَوُن هستند. باید یک بحثی در مورد مبتلون بکنیم. «مبتل» یعنی چه کسی؟ او در خسارت است، او در خسران است. انگار داستان انسان این است که انسان گرفتار این «مبتل بودن» شده و همین باعث شده که گرفتار خسران شود. تکوتوک آدمهایی هستند که از این مبتلین خارجند، تکوتوک آدمهایی هستند که از خسران خارجند. این قضیه مهمی است که باید به آن پرداخته شود.
کلاً مفاهیم قرآنی کمتر به آن توجه میشود. گاهی کلمات عرفانی، کلمات سیاسی و اینها خیلی برجسته میشود، ولی معادل قرآنیش خیلی قشنگ است؛ مثلاً کلمۀ «مرجفون» چقدر قشنگ است! ما در ادبیات سیاسیمان این کلمه را نداریم. مثلاً «ارتداد» چقدر قشنگ است! «بیماردلان» چقدر قشنگ است! اینها مفاهیم سیاسی قرآن است. چقدر این کلمه دقیق است! یکی از آن مفاهیم فوقالعاده که حالا امروز اگر فرصت بشود، میخواهم به آن بپردازم، خود کلمۀ «تواصی به حق» است. مثلاً میگویند: «اعتراض، انتقاد». اصلاً این کلمۀ «اعتراض» هیچ عظمت و شکوهی ندارد، کلمۀ «انتقاد» هیچ باری از معنویت و نورانیت ندارد. قرآن آمده این واژه را تبدیل کرده به یک واژۀ بینظیر، به نام «تواصی به حق». واژهای میآید، یک فرهنگ دیگر میآید. این خیلی مهم است، به این توجه نمیشود. آقا شما مردم را تشویق به اعتراض نکن. آقا اعتراضم نکند؟ ببین چرا قاطی میکنی حرف من را؟ من منظورم این نیست. شما به جای اینکه مردم را تشویق به اعتراض کنی، قرآن همین را خیلی قشنگتر و کاملتر گفته، گفته: «مردم را تشویق به تواصی به حق کنید.» از توِ «تواصی به حق»، فتنه درنمیآید، آتش زدن مال مردم درنمیآید، چون تواصی به حق وقتی میخواهد بکند، قدمبهقدم باید با حق بیاید جلو. ولی از توِ اعتراض همهچیز درمیآید، از توِ اعتراض آدم کشتن هم درمیآید، جنایت هم درمیآید و اعمال را به اسم اعتراض فاکتور میکند. چقدر فرق میکند فرهنگ قرآنی! کلمات را زنده بشناسیم. «تواصی به حق»! شما توصیه به حق که فرهنگ میکنی، هرکه بیاید تواصی به حق بکند، ثمرش این میشود که اهلبیت (ع) پرچمشان میرود بالا، قرآن پرچمش میرود بالا، ولی اعتراض معلوم نیست از تویش چه دربیاید.
ببینید، این کلمات را باید ضریب داد. گفتمانسازی و تبیین. «جهاد تبین» اینهاست. این مفاهیم باید این شکلی پررنگ بشود. میداندار شماها باشید، قبل از اینکه بقیه بیایند و این مفاهیم را بدزدند، شما مفهوم درست و قشنگش را جا بیندازید. همه را وادار کنید که اگر حرکتی خواستند، زیر این پرچم، زیر این مفهوم بیایند وسط. این خیلی مهم است، ببینید! شما کلمۀ شهادت را وقتی فرهنگسازی کردی، دشمن شما میخواهد کشتهاش را مقدس کند، میگوید: «چه؟ میگوید شهید! چه کسی شهید شد؟ یارو رفته مسجد آتش زده، رفته مرکز تسلیحات حمله کرده، بسیجی آتش زده، قرآن آتش زده، حسینیه آتش زده، آمبولانس و ماشین آتشنشانی آتش زده، کشتندش و میگوید شهید شد!» خندهدار نیست؟ شهید آخه! اصلاً شهید مال کدام فرهنگ است؟ شهید مال فرهنگ امام حسین (ع) است! تو آمدی امام حسین (ع) را از بین ببری، بعد تیر خوردی، بعد تو شهید شدی؟! در فرهنگ شما شهید نداریم! در فرهنگ شما همه نفلهاند. مال شما نفلهاند، ولی نمیگوید نفله شد، نمیگوید ۵۰ نفر از هموطنانم امروز نفله شدند، به فنا رفتند نفله! «۵۰ نفر از هموطنانم شهید شدند!» آخه شهید به هیچ جای تو نمیخورد! آخه این کلمه مجبور میشود آن تقدس را وقتی میخواهد نگه دارد، آن خون را وقتی میخواهد به جامعه بدهد، بقیه کلمات که خون نمیدهد به جامعه، شور نمیدهد به جامعه، کسی را تحریک نمیکند وسط نمیآورد. کلمهای که جان دارد: «شهید» مال تو است. میبینی؟ این اثر فرهنگسازی است. وقتی کلمه میخاش کوبیده شد، هرکه هر غلطی میخواهد بکند، مجبور است این کلمۀ شما را استفاده کند. این کلمه را وقتی استفاده میکند، سه هیچ به نفع شماست! چون شهید هرچقدر که پررنگ بشود تو جامعه، آخر نفعش به امام حسین (ع) میرسد، چون سیدالشهداست. میبینی؟ سه هیچ برد با ماست! میدونیم ما در آن برنده هستیم، ولی میدانهای دیگر را میبازیم، ظرفیتش را داریم، استفاده نمیکنیم. این کلمات قرآنی این است، فرهنگ قرآنی این است، میدان این شکلی باید دست گرفته شود. یک بخشش در ادبیات سیاسی است، یک بخشش در ادبیات فرهنگی است، یک بخشش در ادبیات نظامی است، مثل همین کلمۀ شهید. خیلی فرهنگسازی قرآن و ادبیات قرآن و واژهسازی قرآن بینظیر و فوقالعاده است و غریب، متأسفانه. کلماتی در قرآن هست، ایکاش وقت بود، جلسات را میگذاشتیم فرهنگ سیاسی قرآن که روی چه کسانی قرآن چه اسمهایی گذاشته است. بینظیر و فوقالعاده و یکی از شاهکارهای همین دو کلمه است: «تواصی به حق، تواصی به صبر». مبتلون، مبتلون دچار خسران است. این کلمۀ «مبتل» را کمی میخواهیم در موردش بحث بکنیم، کلمۀ خیلی غریب است. کمتر شنیدهاید، درسته؟ تا به حال در مورد «مبتلون» که چیزی، کاری، مطلبی... مبتلون کیست؟ در قرآن چند جای در قرآن به این اشاره میکند: «خسره، هنالک المبتلون». باخت با مبتلون است. مبتلون آدمهایی هستند که دنبال باطل راه افتادند، دل به باطل دادند، باطل را قبول کردند. در برابرش اهل حق هستند، درست شد؟ خب، این یک فرهنگ است: حق و باطل. این چیست؟ حق و باطل چیست که بشود اهل حق و اهل باطل که اهل باطل میشوند مبتل؟
ببینید کلمۀ ساده فارسیش این است: این کلمۀ حق (بنده جاهای متعددی در بحثهای مختلفی گفتم دیگر، به مناسبت این بحث اینجا هم باید اشاره کنیم) حق همان «هستِ» خودمان است، همان «هستِ» فارسی. مثلاً ما میگوییم که آقا فلان چیز هست: آفتاب هست، برق هست، درست شد؟ این در عربی که میآید میشود «حق». البته در فرهنگ قرآن یک پردازشی دارد، یکمی عمیقتر میشود این کلمه. آن چیزی است که مانا میماند، برقرار است، پایدار است و این میشود «حق». آن هم که نیست و نمیماند، میشود «باطل». ما که نگاه میکنیم، میبینیم که آقا «هست و نیست» را وقتی میخواهیم تحلیل بکنیم، میبینیم که خب، نقدش مال این کفار و مال این جنایتکاران است، مال اینهاست. دنیا در چنگ اینهاست. لذت و کیف و حال مال اینهاست. قدرت اینها هست و میماند. زورشان میرسد، هر کار دلشان بخواهند میکنند، هرچه بخواهند میگویند، هر رفتاری بخواهند میکنند. لذت برای اینها هست، مال ما هم که هیچی نیست! یک وعدهای به ما دادند، بعداً هم معلوم نیست کی به کی است و کی میخواهند به ما بدهند و هیچچیزش معلوم نیست! «هست و نیست» را ما این شکلی تحلیل میکنیم، میگوییم: لذت، ثروت و قدرت و اینها برای اینها هست، برای ما هم نیست. کشک! هیچ کیف و حالی مال اینها نیست. بدبختی و غم و مصیبت مال ماست. خب، حالا تو بگو حق و باطل چی میشود؟ حق و باطل این است: آدم سادهبین، آدم ظاهربین وقتی نگاه میکند، میبیند آقا موسی یک آدم یلهقبا، آسمانجل، بدبخت، گرسنه، خسته، تبعیدی، زندانی، تحت پیگرد قانونی، همش درد و رنج و مصیبت و بدبختی. قارون یک آدم دارا، کیف و حال و لذت. دنیا مال این. حالا تو به من بگو چه کسی حق است، چه کسی باطل؟ اصل داستان هم امروز ماست، هم همیشه بشر و همیشه تاریخ این بود.
میبینی؟ این قضیه میگوید آقا جمهوری اسلامی یک حکومت دستوپا شکسته است؛ یک روز برقش قطع است، یک روز آبش قطع است، یک روز گازش قطع است، بنزین ندارد. باران هم اگر نیاید که گفتند باید شهر را تخلیه کنیم. حالا الحمدلله برف دارد میآید، خدا را شکر؛ لازم نیست فعلاً هیچی به هیچی. ولی آقا آمریکا را نگاه میکنی، همهچیزش برقرار گنده. خوب دیگر، آقا چه کسی برقرار است؟ چه کسی بر فنا است؟ چه کسی هست؟ چه کسی نیست؟ داستان «هست و نیست» کل داستان بشر همین است و اصل خطا هم همینجاست که آنی که «نیست» را «هست» میداند و آنی که «هست» را «نیست» میداند. این نکتۀ مهمی است. فکر میکند آقا این قدرت اینها هست. کدام قدرت؟ چه قدرتی؟ ما خیلی چپ همهچیز را فکر میکنیم. چپ فکر کردن، کمی توضیح بدهم. الان حس شما در این گرفتاریها، مشکل است. حالا شما که خوبید، ولی بههرحال ما هم خودمان تحلیل بکنیم، یک چیزهایی از ته ذهنمان بیرون میآید. در این گرفتاریها و مشکلات، حس ماها چیست؟ الان هر روز این بدبختیها بیشتر، گرفتاریها بیشتر، مشکلات بیشتر. کم مشکل گرانی داشتیم، مشکل ناامنی هم اضافه شد. لب پرتگاه بودیم، یک قدم به پرتگاه نزدیکتر شدیم. معمولاً نوع ماها حسمان این است، غیر از این است؟ قاعدتاً اینجوری است، غالباً اینجوری است که انگار روزبهروز داریم به فنا نزدیکتر میشویم، به نبودن داریم نزدیکتر میشویم.
آمریکا و اسرائیل چی؟ اسرائیل یک طوفان الاقصی شد، زد غزه را ترکاند و بد زد. حزبالله را ترکاند و یک عملیات پینتری کرد، فرماندهها را فرستاد هوا و نمیدانم سید حسن نصرالله را زد و به جمهوری اسلامی حمله کرد و کل منطقه در چنگش است. الان هم که شورای صلح غزه و ترامپ آمد، جمع کرد، روزبهروز برقرارتر و پاهایش سفتتر و محکمتر. با این شاخص ظاهری که نگاه میکنی، او برقرار است، ما هم لب پرتگاه، در معرض نیستی و نابودی و کارمان تمام است، کلکمان! ولی واقعیت قضیه چیست؟ خوب تحلیل کنید این قضیه را. عمیق بررسی کنید. الان این اتفاقاتی که دارد سر ما میافتد، از ضعف ماست یا از قدرت ماست؟ ما را ضعیفتر میکند یا قویتر میکند؟ اصلاً جانبدارانه و متعصبانه نمیگویم، تحلیل کنید واقعیت قضیه را. تحلیل این خیلی چیز مهمی است ها! برای آدم معلوم میشود هست و نیست واقعی چیست، حق و باطل را میفهمد. این فتنههایی که سر ما آمده، این اتفاقاتی که سر ما آمده، هر یک دانه از آن، یک طایفه، یک امتی، یک کشوری را نابود میکرده. همین قضیه که ۱۸ و ۱۹ دی شد، بس بود برای اینکه کار جمهوری اسلامی سر هر ملت و مملکتی بیاید، تمام است! شوخی! اصلاً چیز کمی نبود. خیلی عملیات پیچیده و سنگینی بود. خیلی اتفاق بزرگی. شوخی نیست. دو روز اینجور کف خیابان جنایت بشود در این سطح، روز چهارم جمعیت میلیونی در این تهران، ۵ میلیون نفر در خیابان آمدند. قضیه جمع میشود. حالا تا کی جمع شده، چطور جمع شده، من به آن کار ندارم. این ضعف شماست یا قوت شماست؟ این از بودن شما حکایت میکند یا از نبودن شما؟ این از برقراری شما حکایت میکند یا از نابودی؟ این حکایت از این دارد که کارتان تمام است؟ حکایت از این دارد که شما آسیبناپذیرید. ولی هرکسی نمیفهمد، چون یک تحلیل عمیق میخواهد. نمیگویم آدم حزباللهی و چه میدانم مذهبی و اینها، نه. هر آدم عمیقی این را میفهمد. هر آدم که بتواند یک چند لایه را بشکافد، برود عمیقتر نگاه کند، میفهمد که این نشان میدهد اینها چقدر قدرتمندند. این حاکی از قدرت اینهاست، نه از ضعف اینها. ظاهراً که نگاه میکنی فشار هی بیشتر، گرفتاری بیشتر.
قضیهای برایتان بگویم، شاید برایتان عجیب باشد. احتمالاً نشنیدهاید. شما میدانید بیشترین فشار روانی به مردم ایران و فشاری که مردم ایران به امام خمینی (ره) آوردند که «چرا ما انقلاب کردیم؟» آنقدر که بنده مطالعه کردم و بررسی کردم، در چه دورهای بوده؟ چه کسی میداند؟ هرکس بگوید جایزه دارد. دهه ۳۰؟ آقا میفرمایند دهه ۶۰ یا سال ۶۰. دیگر نبود. بیشترین فشار روی امام خمینی (ره) که «این ما انقلاب میخواستیم چکار و چی شد و خاصیتش چی بود و که چی و این حرفها»، مال مهرماه ۵۷ تا دی ماه ۵۷. باورتان نمیشود؟ نه، چون ۱۷ شهریور شاه قتلعام کرد، مردم نگاه میکردند، میگفتند: «خب، چی شد؟ این که زد همه ما را کشت و هیچی به هیچی!» بعد هی به امام فشار میآوردند، میگفتند: «خب، الان که چی؟ الان ۱۵ سال گفتی انقلاب و قیام و نهضت و اینها، الان چی شد؟ الان دقیقاً چی شد؟ رنده کردیم! خب که چی؟» باورتان میشود آن روزهایی که داشت کار رژیم تمام میشد و ما داشتیم به پیروزی نهایی میرسیدیم، بیشترین یأس و ناامیدی بین مردم بود؟! این جملهای که گفتم، بنشینید روی آن چهار پنج ساعت فکر کنید، بلکه بیشتر اوقات فراغت کلاً با این جمله زندگی کنید. خیلی به دردتان میخورد. خیلی برایتان عجیب بود؟ نه، جالب نبود که بیشترین فشار روی امام خمینی (ره) در این بازه بود؟ بخوانید صحیفه امام را. امام دائم دارد به این شبهات جواب میدهد که میگویند: «خب، چی شد اینهمه کشته؟ چی شد؟ خاصیت این انقلاب و این پرچمی که شما بلند کردی برای ما چی بود، غیر از اینکه جوانانمان را فرستادی سینه قبرستان؟ نه آبمان برا شد، نه نانمان برا شد. زندانیها که همانند، همه را کشتند، کف خیابان هم که جوانانمان را کشتند. حکومت هم که همان است. هیچی به هیچی.» آدم ظاهربین وقتی نگاه میکند، این توالی این اتفاقات برایش دلالت بر ضعف پشت ضعف دارد. ولی آدم عمیق وقتی نگاه میکند، میگوید: «این مردم ۱۷ شهریور هم آمدند، قتلعام هم شدند، باز کف خیابان را ول نکردند. تمام است! اینها پیروزند.» این میشود بودن و نبودن واقعی. این میشود حق و باطل.
کجا آمریکا اگر یک همچین بلایی سرش میآمد، مردم ۲۲ هی میریزند تو خیابان؟ چه کسی پشت ترامپ در میآمد در همچین قضیهای؟ کجا مردم دو شب قبل وقتی تو خیابان همه را رنده کردند، ماشینها را آتش زدند، دو روز بعد میآیند کف خیابان میلیونی میریزند تو خیابان؟ بیایند! همه باید در بروند تو خانههایشان، یک گوشه. آخه شما ندیدی ۸ شب از کلههایشان هم از پنجره میکنند بیرون فحش میدهند؟ چی میگویی عمو؟ اصلاً میدانی چرا فحش میدهند؟ اصلاً میدانی کارفرما این فحش دادن کیست؟ آنی است که دارد زیر چکمۀ جمهوری اسلامی خفه میشود و دستوپا میزند. آن زیر آن دستوپا زدن هی میگوید. این مال آنی است که کارش تمام است. نمیبیند، نمیفهمد، نمیفهمی. دستوپا زدن مذبوحانه. مذبوحانه مال وقتی است که کله یکی را بریدند. گوسفند وقتی سرش را میبرند، دیگر چه دستوپا زدنهایی میکند! خب، آدم عاقل مثلاً میترسد؟ میگوید: «این خیلی دستوپا میزند.» نزن بابا! این دستوپا زدنها مال تمام شدن کار است. این رژیم صهیونیستی دستوپا زدنی که دارد میزند، بهخاطر اینکه کارش تمام است. این ترامپ این دستوپا زدنی که دارد میزند، برای اینکه کار آمریکا تمام است. این فهمیده کار تمام است. این دستوپا زدن آخر است. آقا اینها حرفهای شعاری است؟ پس نمیفهمی حق و باطل را. البته آدمی که اهل قرآن است، میتواند این حرفها را با تحلیل قرآنی بفهمد. آدمی هم که اهل قرآن نباشد، کمی عمیق باشد، اینها را سر در میآورد.
یک چیز خندهدار برایتان بگویم. چند سال پیش یک استاد دانشگاهی را که موضوع پایاننامهاش «زوال تمدن در آمریکا» بوده، آوردند ایران، باشگاه تهران یا شهید بهشتی سخنرانی. آن زمان که آن دولتی که حالا قبلاً بود و اینها، مسئولینی که این بابا را دعوت کرده بودند دانشگاه، که: «میروی صحبت میکنی از این حرفهایی که تو آمریکا میزنی، مقاله مینویسی، آمریکا کارش تمام است و اینها این دلواپسان و حزباللهیها و بسیجیها اینها را دست میگیرند بر...» خندهدار نیست؟ کسی که دوهزار شعور دارد، عقل دارد، تحلیل دارد، عمق دارد، میفهمد کار چه کسی تمام است. از این دوستان طلبه ما که بچههای خارج، این قضیه را گفتم چند. یکی از این طلبههای خارجی به بنده میگفت، مال اهل ترکیه است، گفت: «حاجآقا حواستان هست؟ شما دارید تبدیل به یک ابرقدرت میشوید؟» گفتم: «چی؟ یعنی چی؟» گفت: «اینها هرچه که میتوانستند صحنههای شما استفاده کنند، زدند، آخریش هم تحریم و مشکلات اقتصادی است. این هم اگر شما را نکشد، دیگر چیزی ندارند برای اینکه شما را بزنند. شما ابرقدرت ابدی این عالم خواهید بود؛ برای اینکه هیچ سلاحی روی آن کسی که هیچ سلاحی روش اثر نمیکند، اسمش چیست؟ آنی که هر تیری از هر مدلی بهش میزنند، نمیمیرد، از پا نمیافتد، بهش چی میگویند؟» رویینتن. بهش گفت: «به آن حشرهای که روی گلها مینشیند، شهدش را برمیدارد، عسل درست میکند، شما به آن حشره چی میگویید؟ خسته نباشی! حشره! شما به آن کسی که هرچی تیر بهش میزنند، از پا نمیافتد، چی میگویی؟» ما میگوییم خسته نباشید، دلاور! ولی شما چون تیرها را داری میخوری، دردت میآید، میروی مغازه، میبینی مثلاً خیارشور ۵ تومان گران شد و اینها، داغی، الان حواست نیست چه دارد میشود. من نمیخواهم بشورم و بسابونم، بگویم که خیلی خوب است، ملت کیف کنید؛ هر وقت قیمت افزایش پیدا میکند، میگوید ما ابرقدرتیم، خدایا چقدر حال میدهد! کاش سری بعد که میآیم ۲۰ تومان رفته باشد روی آن، بیشتر من احساس ابرقدرتی کنم. نه، اینها که خوب شعر است، شعر و وِر! نه، منظورم این نیست، منظورم این است که او دارد ته زور خودش را میزند. جنگ موجودیتی است. فهمیده کار تمام است. فهمیده کار تمام. به چیزی هم بد نیست، چیزی ندارد برای اینکه بهش چنگ بیندازد. هرچه بوده استفاده کرده، هیچی رنگی ندارد. این جوانان آمریکایی با چی میخواهد... شما ببین اینها که کف خیابان میآیند برای اینکه شماها را سرتان را ببرند، شما را چی میزنند؟ قبلش ماریجوانا و گُل و عرق. یعنی خودش معنایش چیست؟ این اگر اوج ضعف و بدبختی و شکست نیست، معنایش چیست؟ این خودش میداند چیزی ندارد برای اینکه با تو بجنگد. این میداند از تو چیزی نمیتواند این را امید بدهد، قوت قلب بدهد. «برنده» معلوم شد. دیگر حق و باطل معلوم شد. هست و نیست معلوم شد.
میگوید آقا من چیزی ندارم. اینجا هیچی نیست. هیچ چیزی که دل من را گرم کند، به من روحیه بدهد، به من امید بدهد، نیست. من مثل تو نیستم. تو امام حسین (ع) داری، تو شهادت داری، تو کربلا میخواهی بروی، تو حوری داری، «حوریها» منتظرند. چاقو را بخورم، همینجور میآیند فلهای میبرند. تیر بخورم، رفتم. من به عشق این حوریها میآیم یک کاری میکنم که بالاخره بتوانم یک نظری از اینها جلب بکنم، یک حرفهای برای اینها بیایم. آقا همین معلوم میکند هست و نیست را. روشنید؟
عرض بنده این میشود: «مبتلون» باخت مال چه کسانی است؟ مال مبتلون است. به یک چیزی دل بسته و اعتماد کرده که نیست، یک توهم است. پوزخند حرف مفت. هرکسی که در فرهنگ قرآن، هرکسی که به دنیا و این شئون دنیا و این شئون ظاهری تکیه میکند، به آن چیزی که نیست تکیه کرده است. خوب دل بدهید. یک چند کلمۀ قرآنی بحث بکنیم، بحث را ببریم جلو. به یک چیزی تکیه کرده که نیست. دنیا سراب است، دنیا خواب است، دنیا خیال است. در خواب چیزی گیرتان آمده تا به حال؟ خیلی حال میدهد. یک آقایی بود میگفتش که من خواب میدیدم (در خواب تناسب شخصیتش) خواب میدیدم من هی خواب کتابهای قیمتی و نسخ خطی و اینها میدیدم. کتابه نیست. گفت یک شب که خواب اینجوری دیدم، در خواب صفر کتاب، چون فهمیدم خواب است، میگفت سفت گرفتم، گفتم: «من نمیگذارم از خودم و فشار میدهم.» هیچی نیست. دنیا همش همین است. اسمش را گذاشته: «رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا». خوب بگو ببینم خدا در عالم فولدر به این نام باز کرده؟ کل عالم را که بگردی، در ساختار خلقت میبینی فولدری به نام «رئیسجمهور ایالات متحده» نیست. نیست! این منطقه قرآنیاش خدا همچین فولدری باز نکرده. تعریف نشده است در ساختار هستی، مثل ادارات ایران میماند که هرچی میزنی، میگوید: «در سیستم نیست.» آقا، من همینجا آمدم، فرم پر کردم، میگوید: «نیست.» میگوید: «آقا شناسنامه که دیگر...» میگوید: «شناسنامهات هم نیست.» اسمم که دیگر باید باشد اینجا. هیچی نیست. این ملائکه وقتی سرچ میکنند، میگوید: «تو ساختار هستی خدای متعال برای ما فولدر تعیین تکلیف و اینها که کرده و اینها، چیزی به اسم آمریکا و ترامپ و رئیسجمهور آمریکا و ایالات متحده و اینجا یک همچین چیزی تعریف نشده است. اینجا حق و باطل تعریف شده است. حق و باطل هم اینجوری تعریف شده، گفته: «خدا هست.» «ذالک بان الله هو الحق و انما یدعون من دونه هو الباطل» دیگر هیچی غیر خدا نیست. تحلیل کنی چی میشود؟ تهش همین شهدای درجه یک ما و این علما و عرفا و اینها درمیآید. از هیچی نمیترسد. برای هیچکس هیچ تره خورد نمیکند. این محصول این نگاه است. میگوید چه کسی هست؟ ترامپ کیست؟ امام یادتان است؟ اتحاد جماهیر شوروی. آدمی که حق و باطلش، هست و نیستش مشکل دارد، معیوب است، نگاهش معیوب است، برای اینها وجود قائل میشود. رحمت خدا بر امام. چقدر این شخصیت فوقالعاده است! چه بود؟ خدا نصیب این ملت. چه کسی بودی امام؟ کجا تربیت شده بود؟ چه دستی این گوهر را پرورش داده بود؟ آدم ایمان میآورد به امام زمان. امام زمان (عج) دارد کار میکند. بابا، کرهی زمین را که نگاه میکنی، نقشه را که نگاه میکنی از این ور نقشه، این توپهای گرد بود قدیم. کره اینجوری بود دیگر، این کره جغرافیا زمان ما، نابود. میچرخاندیم بازی میکردیم با این توپها. این توپ را که نگاه میکردی، دهه ۸۰ میلادی و اوایل دهه ۹۰. اتحاد جماهیر شوروی، ۹۱ بود نابود شد دیگر. نگاه میکردیم توپ را، کرهی زمین. این اتحاد جماهیر شوروی که رنگش هم آبی بود، یادم است. از این ور این توپه شروع میشد، یک قول میدادی اون اتحادیه اینجوری میآمد جلو. جماهیر... کلماتم اینجوری گشاد گشاد گذاشته بودند. سیخ آمده بود اتحادیه جماهیر. اون شورویش میرفت اون توپ تهش میرفت. شوروی از این ور دنیا شروع میشود، آن ور دنیا تمام میشود. امام نامه میدهد، آن وقتی که خیلی دک و پز داشت اتحاد جماهیر شوروی به گورباچف، میفرماید که صدای فروریختن استوانههای حکومت شما به گوش من رسید. یک فکری بکن، قبل از اینکه نابود بشود. یک کاری بکن. راهش هم این است که به خدا ایمان بیاوری. حق این است و میماند. اگر به این چسبیدی، میمانی. خیلی خندهدار است دیگر. یک کشور جهان سومی، چهارمی، پنجمی، نمیدانم چندمین. بالا پایین هم میشیم. به کشور جهان سومی چهارمی، به یک کشور جهان اولیه (آمریکاییها خودشان را کردند جهان اول، روسیه و شوروی اینها) به آنها دارند میگویند که تو نابود میشوی. الان هم ما به آمریکاییها میگوییم: «شما دارید نابود میشوید.» مثلاً ما سوار بر تیبا... تیباسواران به تسلا سواران میگوییم که حواستان باشد، داریم نابود میشویم. جوک است دیگر. حضرت موسی (ع) با یک لباس پشمی پاره آمد تو کاخ فرعون. خودروی قاسم امیرالمؤمنین، یک چوب دستش است. تازه این بزرگوار در همین کاخ بزرگ شده، اینجا آدم کشته، فرار کرده. یعنی مجرم در این حکومت که خون روی گردنش است، باید اعدامش کنند. این الان با یک زبان گردن کج نیامده: «یک کاری کردیم دیگر، بالاخره جوان بودیم، داغ بودیم، از دیوار سفارت بالا رفتیم و خلاصه دیگر بگذریم، حلش کنیم با همدیگر.» اینها «چوب فشرت له دوام عزه و بقاء ملکه». این کلمات مال امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه آمده است. میگوید که کاخ فرعون نگاه میکند. میگوید: «میخواهی کاخت برایت بماند؟» میگوید: «خوب.» میگوید: «به من ایمان بیاور.» شما بنشینید تست الکل نمیگیری. خندهات نمیگیرد واقعاً؟ آقا تو گوسفندچرانی، ۱۰ ساله داری چوپانی میکنی تو بیابانها. ۱۰ ساله فراری از من. با یک لباس پاره یک چوب دستت گرفتهای، بعد داری به من میگویی: «میخواهی کاخت را سرت خراب نشود، به من ایمان بیاور.» این حق و باطل است. چند نفرند که اینجور عالم را نگاه کنند؟ بگو خیلی کم. برای همین «ان الانسان لفی خسر». دیدی داستان خسران انسان چیست؟ فهمیدیم مبتل چیست؟ «خسره هنالک المبتلون». تحلیلش بر حق نیست. نفهمیده هست و نیست در عالم را. میبازد، کی نباخت؟ امام خمینی (ره) کی نباخت؟ همت و باکری و چمران و قاسم سلیمانی و حسن نصرالله و یحیی سنوار. اینها حق را فهمیدند، پایش وایستادند. اینها میمانند. بقیه همه را باختند. هیچ خبری از «کو فرعون»؟ «کو موسیمون» با لباس پاره و همان چوب تو دستش و اینها؟ فرعون کو؟ اتحاد جماهیر شوروی کجاست؟ آقا، کو گورباچف؟ این روزنامهها زده بودند گورباچف ایران و اینها. یادتان رفت؟ از قبرس من نمیدانم برای چه میآورم. این همه خرج میکنند داخل. این همه داریم حق و باطل میگوییم. «ما راهی جز این نداریم که باید با آمریکا کنار بیاییم!» چه کسی؟ چه کسی؟ یک آدم برفی است که آب میشود. چرا نمیفهمی؟ دین هم نداشته باشی، عقل داشته باشی، فهم سیاسی داشته باشی، میفهمی. آدمهایی که دین ندارند، فهم سیاسی دارند، فهمیدند کار آمریکا تمام است. چیزی نمانده در کنتاش. با چی بزند؟ جوانان خودش را نمیتواند قانع کند. برای خودش، برای مردم خودش دیگر حرفش رنگی ندارد. باخته، تمام شده. یا با مسکرات اینها را نگه داشته، یا با چوب و چماق اینها را نگه داشته است. نه اینکه مملکت خودتان چوب و چماق ندارید. نمیفهمد هست و نیست را، نمیفهمد حق و باطل را. نمیفهمد! مشکل همین است! نمیفهمد کدام چوب، چوب برحق است. کدام چوب، چوب باطل است. کدام دستی که دارد میزند، برحق دارد میزند. کدام دستی که دارد میزند، بر باطل دارد میزند. صاحب عالم کیست؟ چه کسی دارد عالم را اداره میکند؟ در عالم چه به عنوان هست و نیست تعریف شده است؟
این نکته را داشته باشید. خیلی آیه زیبایی است. میفرماید: «یحق الحق و یبتل الباطل». چند آیه با این مضمون داریم. میدانی معنایش چیست؟ میگوید خدا وایستاده، به تعبیر من کدام، وایستاده. عالم را دارد رصد میکند. یک حق ببیند، تثبیت کند. یک باطل ببیند، بزند تو سرش، تمام. داستان شبانهروز کل این کائنات، یک گوشه خدا حق ببیند، یک مهر میزند، این بماند، این هست، تمام. یک گوشه باطل ببیند، یکی میزند پس گردنش، تمام. آقا چرا ما احساس نمیکنیم؟ برای اینکه ما درگیر همین ظواهریم. احساس میکنیم قارون خیلی شاخ است، فرعون خیلی گنده است. بعد یکهو طلق میترکد. قارون تا روز قبلش میآمد بین مردم با یک سروصدایی. چهارهزار تا دختر پریرو را به سر و کلهشان میرسید. بعد گنجهایش، تشکیلاتش، اسباب و اینها، همه را پشتسرهم راه میانداخت، میآمد بین مردم. اینستاگرام داشت، وقتی اینستاگرام مد نبود. لاکچری! اوف! بعد ملت نگاه میکردند، میگفتند: «یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون». وای! به این میگویند زندگی. خوش به حالش، چه کیفی میکند! کاش منم داشتم. وای اسب را ببین! ماشین را ببین! میگوید یکهو «فخسف بهی و به داره الارض». آن آدمهای حق میفهمیدند کار قارون تمام است! قارون به جایی بند نیست، دارد آب میشود، دارد فرو میرود تو زمین. آدمهای باطلبین، مبتلون، حالیشان نمیشود. این سروصدای ظاهری، این شکوه ظاهری، اینها را گرفته بود. یکهو دیدند به زمین بلعیدند قارون را. سوره قصص، آیات آخرش. برگشتم گفتم: «الحمدلله ما جایی نبودیم، مثل اینکه اینها هم چیز نیستند.» «بیکأنَّ الله»، مسک! که خدا نمیگذارد کافر آخر کارش به جایی برسد. خوب شد ما جایی نبودیم. داستان همه اینهاست؛ به چیزی بند نیست.
یک چند روزی است سروصدایی دارد، آن هم برای امتحان شماهاست. یزید سگ کی باشد در این عالم؟ ترامپ خر کی باشد در این عالم؟ نتانیاهو کیست؟ خدایا، سروصدایی به این داده من و تو را امتحان کند. حق و باطل من و تو معلوم بشود. درک من و شما معلوم بشود. عالم را چه جور فهمیدیم؟ حق و باطل را فهمیدیم یا نه؟ بعد احمق فکر میکند میکشد، خب چی میشود؟ ببین نگاه حقگرایانه چیست؟ همهاش برنده. این اگر نباشد، میشود مبتل. مبتل که شد، باخت، همهاش باخته است. وقتی میکشد، چی میشود؟ ملت ما بیدارتر میشوند. این اثرش روی ملت. اثرش روی خود آن مثلاً نصرالله را میکشد، قاسم سلیمانی را میکشد. احمق فکر میکند قاسم سلیمانی را حذف کردند. دیدی ترامپ هی رویش مانور میدهد، هی سروصدا میکند: «قاسم سلیمانی را من کشتم. قوی!» دارد رجز خود را میخواند. البته حرفش درست است، از این جهت که شخصیت قاسم سلیمانی همچین شخصیتی بود. ولی «من خیلی گندم زدم، رأس اینها را ترکوندم.» احمق فکر میکند قاسم سلیمانی را حذف کرد. از کجا حذف کردی؟ قاسم سلیمانی از صحنۀ وجود تو قاسم سلیمانی یک رتبه در عالم وجود فرستادی بالا. این نگاه حقگرایانه، تعبیر رهبری که فرمود: «فرمود شهید سلیمانی به مراتب خطرناکتر است برای آمریکا تا سردار سلیمانی.» این نگاه حقگرایانه است. اینها رجز نیست. اینها شعار نیست. هرکه اینجور فکر نمیکند، مبتل است. هرکه اینجور فکر نمیکند، باخت. در خسران است، چون نفهمیده است چی هست، چی نیست. خدا هست و باطل نیست. شهید هست و قاتل نیست. قاسم سلیمانی بود، کشتنش، بودتر شد! به یک مرتبه از وجود رسیده. همه عالم را پر کرده. با این میخواهی چکار کنی؟ دیگر دستت هم بهش نمیرسد. یعنی اگر دوهزار شعور داشت، میگفت: «من با این قاسم سلیمانی باید انقدر راه بیایم تا به مرگ طبیعی بمیرد. این شهید بشود، من بدبختم.» اونی که ضامن پیروزی شماست، شهید است.
خیلی اینها مطالب مهمی است. ما شهید (بعضیها توهماتشان، البته ملت ما الحمدلله اینجوری نیست، ولی گاهی این توهمات میآید) شهید که میدهد، احساس باخت میکند. آقا، کشتند جوانمان را. آقا کشتند فرماندهمان. بعد از شهادت حسن نصرالله، در حزبالله لبنان ناامید شده بودند. آقا، فرماندهمان را کشتند. فرماندهات زیرزمین داشت فرماندهی میکرد با یک دستوبال بسته و محدود. رفته از این به بعد در عرش، باید دستوبال باز فرماندهی کند. چه ناراحتی؟ البته این شهادت داغ دارد، اثر دارد. ناراحتی دارد. آن سر جایش. فقدانش، نبودش سر جایش، ولی این تبدیل شد به شهید سیدحسن نصرالله. پیروزیش تضمین شد. کار تمام شد. این از یک جای دیگر دارد مدیریت و فرماندهی میکند. این نگاه حقگرایانه است. چند نفر این شکلیاند؟ کم. برای همین اهل حق کم است، اهل خسران زیاد. بعد خدا عالم را با این فولدر بسته: اهل حق، اهل ایمان. شما هرجور دیگر تحلیل بکنی، امام حسین (ع) باخته است. یک چند کلمه این را بگویم و عرضم را تمام کنم. روز میلاد امام حسین (ع). شما داستان امام حسین (ع) را چه شکلی میخواهی تحلیل کنی؟ خب، امام حسین (ع) را زدند و کشتند و بعد هم که خانوادهاش را تحقیر کردند و بعد سر مبارک را هم که شهر به شهر چرخاندند و بعد هم آخر قضیه معلوم نشد سر مبارک امام حسین (ع) تهش چی شد؟ ۵ تا قول که اصلاً این سر کجا دفن است: در شام دفن است، کربلا دفن است، در کوفه دفن است، در مصر دفن است، در عسقلان دفن است. ۵ تا قول! خب، چی شد؟ حالا امام سجاد (ع) هم که به قدرت نرسید، اهلبیت (ع) هم که اسیر شدند و بعد هم که تکتک از دنیا رفتند و یزید هم که برقرار بود و بنیامیه هم که بود و بنیامیه، بنیهاشم نیامدند، بنیامیه را بنیعباس آمدند. خوب، چی شد الان؟
نگاه مبتل! امام حسین (ع) همۀ عالم را پر کرد. امام حسین (ع) دیگر نمیشود محوش کرد. امام حسین (ع) را فرستاد توی یک نقطهای از این هستی که نبض عالم افتاد تو چنگش. امام حسین (ع) را یک جایی فرستاد که خدا یک جوری این امام حسین (ع) را گردن گرفته، میگوید: «تو به این کرنش کنی، به من کرنش کردی. به این توهین، به من توهین کردی. با این راه بیایی، با من راه آمدی. این را کمک کنی، به من کمک کردی. به این علاقه داشته باشی، به من علاقه داری.» خب، برای این جبهه یزیدی شکست از این بالاتر؟ نکتۀ کلیدی را دقت بکنید. او وقتی میکشد، دنبال چیست؟ دنبال این است که دستوپای این را قطع بکند. دستوبال این را محدود بکند. مرتبه خوب به این عرایض من خوب دقت کنید. میدانم حواستان جمع است. یعنی با یک علاقهای دارید گوش میدهید، ولی به هر حال دل بدهید به این جنگلانه. یزید و ترامپ و نتانیاهو و اینها وقتی میکشند، برای اینکه میگوید: «من میخواهم دستوپال این را قطع بکنم، مرتبۀ وجودیش را محدود کنم یا نیستش کنم.» در نگاه او این نیست است، چون حس است، چون ظاهر است، چون دنیاست، چون به این سراب دارد نگاه میکند. دیدید با این جسدیحیی سنوار چه کار کردند؟ روی تابوت سراب خوردند و جشن گرفتند: «کشتیمش، تمام شد، بریدیمش.» درحالیکه وقتی شهید میشود (دقت کنید!) وقتی شهید میشود، مرتبۀ وجودی شدید میشود. این در نگاهِ حقگرایانه است. این یک ارتقای وجودی پیدا میکند، یک ارتقای درجه پیدا میکند. این میرود توی نقطۀ کانونی هستی، «عند ربهم یرزقون». این رپ، پیش خود خدا. این دارد از اتاق فرماندهی عالم، عالم را مدیریت میکند. از اتاق فرماندهی حزبالله، فرمانده عالم! بعد خوشحالی! احمق، این تو زیرزمین اتاق فرماندهی حماس، اتاق فرماندهی عالم! بعد جشن گرفتی! احمقتر پیدا میشود. بعد شما بابت این شهادت میخواهید ناراحت بشوید؟ حماقتی است. البته عرض کردم، شهادت شهید ناراحتیاش را دارد، آن یک بحث دیگر است، ولی باخت ندارد، احساس خسران ندارد. باختش کجا بود؟ اگر احساس باخت میکنی، مبتلایی! حق و باطل را نفهمیدی تو عالم چیست، هست و نیست را نفهمیدی چیست. این هست بود، هستتر شد. یحیی را کشتند. اصلاً از اول خدا چرا اسمش را گذاشت «یحیی»؟ «یحیی» معنایش چیست؟ «یحیی» فعل مضارع از «حیی»، «زنده میماند». از اول خدا از اول اسامی را خدا میفرستد، روی حسابوکتاب میفرستد. مطابق در بین انبیا شخصیتی مطابق امام حسین علیهالسلام، حضرت یحیی علیهالسلام. زکریا وقتی که اسماء خمسه را بهش دادند، دلش سوخت بابت شنیدن اسم امام حسین (ع) در کامل الزیارات، روایتش گفتش: «خدایا، من دوست دارم منم این شبیه این داغی که پیغمبر آخرالزمان میبیند را ببینم، شریک باشم تو این مصیبت.» خدای متعال فرمود: «من یک پسری بهت میدهم، یکمی شبیه حسین ابن علی به شهادت برسد.» حضرت یحیی را بهش دادند. در بین انبیا هیچ پیغمبری با این حد از غربت و مظلومیت و مؤلفههای ظاهری شکست، هیچ پیغمبری اینطور به شهادت نرسیده. هیچ پیغمبری را خدا اسمش را «یحیی» نگذاشت. این حسابوکتابهای ما و خداست که با هم فرق میکند. به ما اگر بگویند این چیست، میگوییم این بنده خدا شهید است، حالا شهید به معنای کشته. خدا بهش چی میگوید؟ «یحیی»! زنده است و زنده میماند. همه میروند، او میماند. «وجه ربک ذو الجلال و الاکرام». همه عالم میرود، آن امام حسین (ع) که میماند تا ابد. این چراغ تا ابد روشن. هرکه این را فهمید، برنده است.
این پرچم میماند: «والله لا تمح ذکرنا». زینب کبری عظمتش در این است که این را میفهمید. چرا میگوید: «ما رأیت الا جمیلا»؟ چون هست و نیست را خوب فهمید. دقت کنید، خیلی اینها مطالب مهمی است. خیلی اینها دقیق است. مصیبت ندارد؟ داغ ندارد؟ چرا، آن یک چیز جداست. احساس باخت ندارد، احساس خسران و شکست ندارد، برای اینکه چه شد؟ امام حسین (ع) چکارش کردی تو؟ فرستادیاش در اعلای درجۀ عالم. خب، ناراحت بشود بابت فراق من از او بله، یک چند صباحی بین من و او جدایی، بابت مظلومیت حق، اعراض مردم از حق، کمک نکردن حق، آره. اینها غم دارد. غربت حق دارد، ولی حق که برقرار است. اینکه همیشه هست، هست بود و هست، هست و هست خواهد ماند. خب، این جز قشنگی مگر چیزی دارد؟ «مارئیت الا جمیلا». تو فکر کردی ما را زدی؟ تو فکر کردی دیگر کسی اسم ما را نمیآورد؟ تو اسم ما را بردی! تو همه عالم منتشر کردی اسم ما را! عظمت دادی، شکوه دادی، بالا بردی. یحیی سنوار را کشتند. احمقها. برداشتند فیلمش را منتشر کردند که بگویند: «آقا باورتان بشود، خود یحیی حسینوا بود که ما کشتیمش.» احمق است دیگر، نمیفهمد. «خسره هنالک المبتلون». کافر وقتی میکشد، باخته است. وقتی کشته میشود، باخته است. وقتی رئیس میشود، باخته است. وقتی زیر دست میرود، با مومن هم وقتی میکشد، برده. وقتی کشته میشود، برده. بالا میرود، برده. پایین میرود، برده. چرا؟ چون مؤمن هست، خودش را چسبانده به اونی که هست. کافر خودش را چسبانده به اونی که نیست. مبتلاست. باطل است. نتانیاهو میکشد، بدبخت است. نمیکشد، بدبخت است. یحیی سنوار را نکشیم، میگویند: «زورت میکنیم.» میگویند: «نه، دروغ میگوییم. فیلمش را در میآوریم. میگوییم بابا خودش بود کشتیم.» میگوید: «لحظه آخر شما نترسید.» این صورتش را پوشانده بود که نفهمیدند یحیی سنوار است که یک وقتی روی زندهاش معامله نکنید. خودش کشته بشود. این یحیی سنواریه که میگفتید بقیه را سپر خودش میکند، آن پشتمشتا قایم شده که کف میدان هیچ. تو به تن بدی به حق هیچ راه دیگری نداری. تا اهل حق نشوی، باختی. «خسره هنالک المبتلون». این داستان امام حسین (ع) است. امام حسین (ع) حرفش این بود: «چرا وقتی میبینید به حق عمل نمیشود، کاری نمیکنید؟ چرا وقتی میبینید باطل دارد رواج پیدا میکند، سکوت میکنید؟» یکی از کلمات پر تکرار امام حسین (ع) این است: حق و باطل. به کرات امام حسین (ع) به این تکیه میکند. با این یک دانه کار دارد. حق و باطل. او که ما را آباد میکند، یک کلمه است. چیست؟ چی میماند؟ خداست و قرآن.
اول سورۀ مبارکۀ نام مبارک پیغمبر بگویم. حالا صلواتش را هم بفرستید.
(صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد)
سورۀ مبارکۀ محمد، فرمود: این مؤمنان خدا هم اشتباهات و لغزشهایشان را میبخشد، هم اسلحه باله شیفتگی و آرزو و امیدی که دارند، خدا برایشان محقق میکند. این کفار هم این اعمالشان حبته، هم آخرش شکست و نابودی و ازل اعمالهم، آخر هم همۀ اینها که سرهم کردند، یک روزی میبینند جفتوجور نیست. همش پخشوپلا. چرا؟ به خاطر اینکه مؤمنان اتبع الحق، کفار اتبع الباطل. داستان مؤمن دنبال حق، خودش را چسبانده به حق هست. در عالم تفسیر شده کائنات دارد با یک دست دیگری میچرخد. آن برایش تعریف شده. الان یکی از دوستان گفتش: «آقا خبر داری فراخوان دادند ساعت ۶؟» گفتید: «آقا ساعت ۶، ساعت ۶ فراخوان دادند مسلح بیایید تو خیابان!» خدا برف نفرستاد؟ عهد! وایسا سس خرسی پیام بده. ابرها گفتند: «سس خرسی پیام داده برید ببرید!» جالب نیست برای شما؟ برف دست کیست؟ ابر دست کیست؟ باد دست کیست؟ بابا، یک دست دیگر دارد عالم را میچرخاند. تنهایی مگر معنا دارد؟ آخه شما مگر تنهایی؟ کل کائنات با تو. الان بابت چی احساس تنهایی میکنی؟ تنها آن بدبخت است که خود آمریکا گردنش را نمیگیرد. بابایش آواره شد. انور سادات فقط قبول کرد که راضی شد که اینجا بماند، اینجا بمیرد. راهش دادند تو مصر که تو مصر بمیرد. دِغ کرد! احمق! نمیبیند همینها را جلو چشمش بوده. آواره شده با باباش. باز به همان آمریکایی که اینها را آواره کرده... از این احمقتر پیدا میشود. حیف این سس خرسی. آن سس خرسی شعور دارد. او شعور تکوین دارد، یک چیزی میفهمد. «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ». تسبیح خدا میکند. آن ظرف سس خرسی نمیفهمد تو این کائنات. امروز هم تنها، بدبخت. فردا هم همینطور. من اینجا چیزی گیرش میآید، یک مشت خون فقط الکی افتاد گردنش، یک جنایت سنگین. تکتک این ضربههایی که به این جوانان مردم و ضربۀ اقتصادی و جانی و اینها، تکتک اینها را سر این میآورند. پدرش را در میآورند. هم خودش و هم بابایش و هم بابابزرگش. تمام این دودمان، هر کتکی که هرکه خورده، این باید بخورد، این باید جواب پس بدهد. خب چی؟ خب چی شد؟ احمق! چی گیرت آمد؟ تو رئیس هم میشدی، نمیصرفید برایت. این خریت آدمیزاد. این نفهمی. نفهمیِ مبتلون. چی الان نصیب تو شد؟ در جبهۀ حق هیچ سوختی نیست. هیچ باختی نیست. فرمود: «شما یک غبار به تنتان بنشیند.» آیۀ قرآن فرمود: «کوچکترین گرفتاری و مشکل واسه شما پیش بیاید کتب لهم بهی عمل صال». من دارم یادداشت میکنم، مینویسم، ثبت میکنم، عمل صالح ثبت است. این میماند برایت. تو پروندهات میماند. تو این عالم هم تا این عالم، عالم است، تا این هستی برقرار است، این کارت ادامه دارد، رونق دارد. این داستان حق و باطل و هست و نیست و بودن با این حق. یک شرط دارد: ایمان، عمل صالح. تو یک کلمه خلاصه میشود: «حقیقت». حقیقت. از این به بعد انشاءالله با این کلمه بیشتر کار داریم. جلسات بعد انشاءالله بیشتر بهش میپردازیم.
خدایا به آبروی امام حسین علیهالسلام ما را اهل حق، اهل حقیقت قرار بده.
خدایا این سپاه باطل که هیچند جز سروصدا و هارتوپورت، هیچی دیگر ندارند، به همین زودی زود، آن نیستی و آن زوال و آن نابودی و آن پوچیشان را در همین دنیا، در همین روزگار ما، به همین نزدیکی به همۀ ما نشان بده.
خدایا به همین زودی زود خبر مرگ ترامپ و نتانیاهو و نابودی آمریکا و اسرائیل را به ما برسان. ما را به این شهدای بزرگ، خصوصاً شهدای غریبی که این چند وقت به شهادت رسیدند، ملحق و عاقبت ما را شهادت قرار بده.
خدایا ذرهای و لحظهای در این دنیا و بعد از این دنیا ما را از امام حسین (ع) جدا مفرما.
الهی آمین.
یاد امام حسین (ع) را قوت غالب ما و زیارت امام حسین (ع) را سفر غالب ما قرار بده. ما را با محبت و عشق و زیارت امام حسین (ع) از این دنیا ببر. لحظۀ مرگ با شراب معرفتی که از دست قمر بنیهاشم میگیریم، از دنیا ببر.
خدایا با دست قدرتمند قمر بنیهاشم، در این شب میلاد حضرت عباس علیهالسلام، این سر این جبهه باطل که رژیم خونخوار آمریکا باشد، امشب این کندن این سر به دست حضرت عباس علیه السلام محقق بفرما.
رهبر عزیزمان، این علمدار انقلاب، به آبروی قمر بنیهاشم این علم را در دست او برقرار بدار. این علم را با دست او به صاحب علم، امام زمان، ببر.
هرچه گفتی، ما صلاح ما بود. هرچه نگفتی، ما صلاح ما میدانی برای...
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو...
جلسات گذشته بحثی که خدمت عزیزان داشتیم، در مورد داستان خسرانِ انسان بود؛ اینکه قرآن میفرماید: «ان الانسان لفی خسر»؛ داستانش چیست؟ چرا انسان در خسران است؟ همه در خسرانند، مگر اینکه اهل ایمان و عمل صالح، تواصی به حق و تواصی به صبر باشند. درمورد این خسران صحبت کردیم که داستان خسران چیست.
حالا نکتهای که باید به آن بپردازیم این است (البته جلسات قبل یک اشارهای به آن شد) و این را داخل پرانتز عرض بکنم: این فاصلهای که در جلسات میافتد، البته مقصرش خودم هستم؛ یعنی این عزیزان، دوستان این مجموعه که انصافاً به حق هم تلاش میکنند، هم همهرقمه مایه میگذارند برای اینکه این جلسه برگزار شود، علاقهشان به این است که جلسه هر هفته باشد. بالاخره شرایط ما اقتضای آن این است که یک پای ما تهران و یک پای دیگر مشهد و یک پای دیگر قم است و چند سالی است ما دائم مسافر هستیم و همه نمازهایمان را هر جا که میرویم، باید بگیریم. خلاصه دائم در رفتوآمد بودن و اینها اقتضای آن این است که نمیشود بههرحال جلسات ثابت باشد. این فاصله که میافتد، باعث میشود که بحث خیلی کند پیش برود. اگر مثلاً چند جلسه پشتسرهم این بحث را داشتیم یا مثلاً در یک هفته یا ۱۰ جلسه، این بحث تمام میشد. فاصله میافتد؛ ماه یک بار است دیگر. بحث خیلی آرام پیش میرود و به اوج بحث که باید برسیم، نمیرسیم.
بههرحال اشکالی ندارد. بحث هر جلسه بحثهای قرآنی است، ولی خب رفقا تحمل میکنند. آرام... بحث یکمی دیرپز است دیگر. آرامآرام میآییم جلو، انشاءالله ببینیم چه پیش میآید.
نکته کلیدی این است که این خسران چیست؟ دقیقاً خوب در موردش صحبت شد. این خسران انسان مال چه کسانی است؟ این قبلاً یک اشارهای به آن شد، باید کمی بیشتر به آن بپردازیم. اینی که میفرماید: «خسران» و جای دیگر میفرماید: «این خسران مال مبتلَوُن است»، «خسره هنالک المبتلون.» آنهایی که در خسرانند، مبتلَوُن هستند. باید یک بحثی در مورد مبتلون بکنیم. «مبتل» یعنی چه کسی؟ او در خسارت است، او در خسران است. انگار داستان انسان این است که انسان گرفتار این «مبتل بودن» شده و همین باعث شده که گرفتار خسران شود. تکوتوک آدمهایی هستند که از این مبتلین خارجند، تکوتوک آدمهایی هستند که از خسران خارجند. این قضیه مهمی است که باید به آن پرداخته شود.
کلاً مفاهیم قرآنی کمتر به آن توجه میشود. گاهی کلمات عرفانی، کلمات سیاسی و اینها خیلی برجسته میشود، ولی معادل قرآنیش خیلی قشنگ است؛ مثلاً کلمۀ «مرجفون» چقدر قشنگ است! ما در ادبیات سیاسیمان این کلمه را نداریم. مثلاً «ارتداد» چقدر قشنگ است! «بیماردلان» چقدر قشنگ است! اینها مفاهیم سیاسی قرآن است. چقدر این کلمه دقیق است! یکی از آن مفاهیم فوقالعاده که حالا امروز اگر فرصت بشود، میخواهم به آن بپردازم، خود کلمۀ «تواصی به حق» است. مثلاً میگویند: «اعتراض، انتقاد». اصلاً این کلمۀ «اعتراض» هیچ عظمت و شکوهی ندارد، کلمۀ «انتقاد» هیچ باری از معنویت و نورانیت ندارد. قرآن آمده این واژه را تبدیل کرده به یک واژۀ بینظیر، به نام «تواصی به حق». واژهای میآید، یک فرهنگ دیگر میآید. این خیلی مهم است، به این توجه نمیشود. آقا شما مردم را تشویق به اعتراض نکن. آقا اعتراضم نکند؟ ببین چرا قاطی میکنی حرف من را؟ من منظورم این نیست. شما به جای اینکه مردم را تشویق به اعتراض کنی، قرآن همین را خیلی قشنگتر و کاملتر گفته، گفته: «مردم را تشویق به تواصی به حق کنید.» از توِ «تواصی به حق»، فتنه درنمیآید، آتش زدن مال مردم درنمیآید، چون تواصی به حق وقتی میخواهد بکند، قدمبهقدم باید با حق بیاید جلو. ولی از توِ اعتراض همهچیز درمیآید، از توِ اعتراض آدم کشتن هم درمیآید، جنایت هم درمیآید و اعمال را به اسم اعتراض فاکتور میکند. چقدر فرق میکند فرهنگ قرآنی! کلمات را زنده بشناسیم. «تواصی به حق»! شما توصیه به حق که فرهنگ میکنی، هرکه بیاید تواصی به حق بکند، ثمرش این میشود که اهلبیت (ع) پرچمشان میرود بالا، قرآن پرچمش میرود بالا، ولی اعتراض معلوم نیست از تویش چه دربیاید.
ببینید، این کلمات را باید ضریب داد. گفتمانسازی و تبیین. «جهاد تبین» اینهاست. این مفاهیم باید این شکلی پررنگ بشود. میداندار شماها باشید، قبل از اینکه بقیه بیایند و این مفاهیم را بدزدند، شما مفهوم درست و قشنگش را جا بیندازید. همه را وادار کنید که اگر حرکتی خواستند، زیر این پرچم، زیر این مفهوم بیایند وسط. این خیلی مهم است، ببینید! شما کلمۀ شهادت را وقتی فرهنگسازی کردی، دشمن شما میخواهد کشتهاش را مقدس کند، میگوید: «چه؟ میگوید شهید! چه کسی شهید شد؟ یارو رفته مسجد آتش زده، رفته مرکز تسلیحات حمله کرده، بسیجی آتش زده، قرآن آتش زده، حسینیه آتش زده، آمبولانس و ماشین آتشنشانی آتش زده، کشتندش و میگوید شهید شد!» خندهدار نیست؟ شهید آخه! اصلاً شهید مال کدام فرهنگ است؟ شهید مال فرهنگ امام حسین (ع) است! تو آمدی امام حسین (ع) را از بین ببری، بعد تیر خوردی، بعد تو شهید شدی؟! در فرهنگ شما شهید نداریم! در فرهنگ شما همه نفلهاند. مال شما نفلهاند، ولی نمیگوید نفله شد، نمیگوید ۵۰ نفر از هموطنانم امروز نفله شدند، به فنا رفتند نفله! «۵۰ نفر از هموطنانم شهید شدند!» آخه شهید به هیچ جای تو نمیخورد! آخه این کلمه مجبور میشود آن تقدس را وقتی میخواهد نگه دارد، آن خون را وقتی میخواهد به جامعه بدهد، بقیه کلمات که خون نمیدهد به جامعه، شور نمیدهد به جامعه، کسی را تحریک نمیکند وسط نمیآورد. کلمهای که جان دارد: «شهید» مال تو است. میبینی؟ این اثر فرهنگسازی است. وقتی کلمه میخاش کوبیده شد، هرکه هر غلطی میخواهد بکند، مجبور است این کلمۀ شما را استفاده کند. این کلمه را وقتی استفاده میکند، سه هیچ به نفع شماست! چون شهید هرچقدر که پررنگ بشود تو جامعه، آخر نفعش به امام حسین (ع) میرسد، چون سیدالشهداست. میبینی؟ سه هیچ برد با ماست! میدونیم ما در آن برنده هستیم، ولی میدانهای دیگر را میبازیم، ظرفیتش را داریم، استفاده نمیکنیم. این کلمات قرآنی این است، فرهنگ قرآنی این است، میدان این شکلی باید دست گرفته شود. یک بخشش در ادبیات سیاسی است، یک بخشش در ادبیات فرهنگی است، یک بخشش در ادبیات نظامی است، مثل همین کلمۀ شهید. خیلی فرهنگسازی قرآن و ادبیات قرآن و واژهسازی قرآن بینظیر و فوقالعاده است و غریب، متأسفانه. کلماتی در قرآن هست، ایکاش وقت بود، جلسات را میگذاشتیم فرهنگ سیاسی قرآن که روی چه کسانی قرآن چه اسمهایی گذاشته است. بینظیر و فوقالعاده و یکی از شاهکارهای همین دو کلمه است: «تواصی به حق، تواصی به صبر». مبتلون، مبتلون دچار خسران است. این کلمۀ «مبتل» را کمی میخواهیم در موردش بحث بکنیم، کلمۀ خیلی غریب است. کمتر شنیدهاید، درسته؟ تا به حال در مورد «مبتلون» که چیزی، کاری، مطلبی... مبتلون کیست؟ در قرآن چند جای در قرآن به این اشاره میکند: «خسره، هنالک المبتلون». باخت با مبتلون است. مبتلون آدمهایی هستند که دنبال باطل راه افتادند، دل به باطل دادند، باطل را قبول کردند. در برابرش اهل حق هستند، درست شد؟ خب، این یک فرهنگ است: حق و باطل. این چیست؟ حق و باطل چیست که بشود اهل حق و اهل باطل که اهل باطل میشوند مبتل؟
ببینید کلمۀ ساده فارسیش این است: این کلمۀ حق (بنده جاهای متعددی در بحثهای مختلفی گفتم دیگر، به مناسبت این بحث اینجا هم باید اشاره کنیم) حق همان «هستِ» خودمان است، همان «هستِ» فارسی. مثلاً ما میگوییم که آقا فلان چیز هست: آفتاب هست، برق هست، درست شد؟ این در عربی که میآید میشود «حق». البته در فرهنگ قرآن یک پردازشی دارد، یکمی عمیقتر میشود این کلمه. آن چیزی است که مانا میماند، برقرار است، پایدار است و این میشود «حق». آن هم که نیست و نمیماند، میشود «باطل». ما که نگاه میکنیم، میبینیم که آقا «هست و نیست» را وقتی میخواهیم تحلیل بکنیم، میبینیم که خب، نقدش مال این کفار و مال این جنایتکاران است، مال اینهاست. دنیا در چنگ اینهاست. لذت و کیف و حال مال اینهاست. قدرت اینها هست و میماند. زورشان میرسد، هر کار دلشان بخواهند میکنند، هرچه بخواهند میگویند، هر رفتاری بخواهند میکنند. لذت برای اینها هست، مال ما هم که هیچی نیست! یک وعدهای به ما دادند، بعداً هم معلوم نیست کی به کی است و کی میخواهند به ما بدهند و هیچچیزش معلوم نیست! «هست و نیست» را ما این شکلی تحلیل میکنیم، میگوییم: لذت، ثروت و قدرت و اینها برای اینها هست، برای ما هم نیست. کشک! هیچ کیف و حالی مال اینها نیست. بدبختی و غم و مصیبت مال ماست. خب، حالا تو بگو حق و باطل چی میشود؟ حق و باطل این است: آدم سادهبین، آدم ظاهربین وقتی نگاه میکند، میبیند آقا موسی یک آدم یلهقبا، آسمانجل، بدبخت، گرسنه، خسته، تبعیدی، زندانی، تحت پیگرد قانونی، همش درد و رنج و مصیبت و بدبختی. قارون یک آدم دارا، کیف و حال و لذت. دنیا مال این. حالا تو به من بگو چه کسی حق است، چه کسی باطل؟ اصل داستان هم امروز ماست، هم همیشه بشر و همیشه تاریخ این بود.
میبینی؟ این قضیه میگوید آقا جمهوری اسلامی یک حکومت دستوپا شکسته است؛ یک روز برقش قطع است، یک روز آبش قطع است، یک روز گازش قطع است، بنزین ندارد. باران هم اگر نیاید که گفتند باید شهر را تخلیه کنیم. حالا الحمدلله برف دارد میآید، خدا را شکر؛ لازم نیست فعلاً هیچی به هیچی. ولی آقا آمریکا را نگاه میکنی، همهچیزش برقرار گنده. خوب دیگر، آقا چه کسی برقرار است؟ چه کسی بر فنا است؟ چه کسی هست؟ چه کسی نیست؟ داستان «هست و نیست» کل داستان بشر همین است و اصل خطا هم همینجاست که آنی که «نیست» را «هست» میداند و آنی که «هست» را «نیست» میداند. این نکتۀ مهمی است. فکر میکند آقا این قدرت اینها هست. کدام قدرت؟ چه قدرتی؟ ما خیلی چپ همهچیز را فکر میکنیم. چپ فکر کردن، کمی توضیح بدهم. الان حس شما در این گرفتاریها، مشکل است. حالا شما که خوبید، ولی بههرحال ما هم خودمان تحلیل بکنیم، یک چیزهایی از ته ذهنمان بیرون میآید. در این گرفتاریها و مشکلات، حس ماها چیست؟ الان هر روز این بدبختیها بیشتر، گرفتاریها بیشتر، مشکلات بیشتر. کم مشکل گرانی داشتیم، مشکل ناامنی هم اضافه شد. لب پرتگاه بودیم، یک قدم به پرتگاه نزدیکتر شدیم. معمولاً نوع ماها حسمان این است، غیر از این است؟ قاعدتاً اینجوری است، غالباً اینجوری است که انگار روزبهروز داریم به فنا نزدیکتر میشویم، به نبودن داریم نزدیکتر میشویم.
آمریکا و اسرائیل چی؟ اسرائیل یک طوفان الاقصی شد، زد غزه را ترکاند و بد زد. حزبالله را ترکاند و یک عملیات پینتری کرد، فرماندهها را فرستاد هوا و نمیدانم سید حسن نصرالله را زد و به جمهوری اسلامی حمله کرد و کل منطقه در چنگش است. الان هم که شورای صلح غزه و ترامپ آمد، جمع کرد، روزبهروز برقرارتر و پاهایش سفتتر و محکمتر. با این شاخص ظاهری که نگاه میکنی، او برقرار است، ما هم لب پرتگاه، در معرض نیستی و نابودی و کارمان تمام است، کلکمان! ولی واقعیت قضیه چیست؟ خوب تحلیل کنید این قضیه را. عمیق بررسی کنید. الان این اتفاقاتی که دارد سر ما میافتد، از ضعف ماست یا از قدرت ماست؟ ما را ضعیفتر میکند یا قویتر میکند؟ اصلاً جانبدارانه و متعصبانه نمیگویم، تحلیل کنید واقعیت قضیه را. تحلیل این خیلی چیز مهمی است ها! برای آدم معلوم میشود هست و نیست واقعی چیست، حق و باطل را میفهمد. این فتنههایی که سر ما آمده، این اتفاقاتی که سر ما آمده، هر یک دانه از آن، یک طایفه، یک امتی، یک کشوری را نابود میکرده. همین قضیه که ۱۸ و ۱۹ دی شد، بس بود برای اینکه کار جمهوری اسلامی سر هر ملت و مملکتی بیاید، تمام است! شوخی! اصلاً چیز کمی نبود. خیلی عملیات پیچیده و سنگینی بود. خیلی اتفاق بزرگی. شوخی نیست. دو روز اینجور کف خیابان جنایت بشود در این سطح، روز چهارم جمعیت میلیونی در این تهران، ۵ میلیون نفر در خیابان آمدند. قضیه جمع میشود. حالا تا کی جمع شده، چطور جمع شده، من به آن کار ندارم. این ضعف شماست یا قوت شماست؟ این از بودن شما حکایت میکند یا از نبودن شما؟ این از برقراری شما حکایت میکند یا از نابودی؟ این حکایت از این دارد که کارتان تمام است؟ حکایت از این دارد که شما آسیبناپذیرید. ولی هرکسی نمیفهمد، چون یک تحلیل عمیق میخواهد. نمیگویم آدم حزباللهی و چه میدانم مذهبی و اینها، نه. هر آدم عمیقی این را میفهمد. هر آدم که بتواند یک چند لایه را بشکافد، برود عمیقتر نگاه کند، میفهمد که این نشان میدهد اینها چقدر قدرتمندند. این حاکی از قدرت اینهاست، نه از ضعف اینها. ظاهراً که نگاه میکنی فشار هی بیشتر، گرفتاری بیشتر.
قضیهای برایتان بگویم، شاید برایتان عجیب باشد. احتمالاً نشنیدهاید. شما میدانید بیشترین فشار روانی به مردم ایران و فشاری که مردم ایران به امام خمینی (ره) آوردند که «چرا ما انقلاب کردیم؟» آنقدر که بنده مطالعه کردم و بررسی کردم، در چه دورهای بوده؟ چه کسی میداند؟ هرکس بگوید جایزه دارد. دهه ۳۰؟ آقا میفرمایند دهه ۶۰ یا سال ۶۰. دیگر نبود. بیشترین فشار روی امام خمینی (ره) که «این ما انقلاب میخواستیم چکار و چی شد و خاصیتش چی بود و که چی و این حرفها»، مال مهرماه ۵۷ تا دی ماه ۵۷. باورتان نمیشود؟ نه، چون ۱۷ شهریور شاه قتلعام کرد، مردم نگاه میکردند، میگفتند: «خب، چی شد؟ این که زد همه ما را کشت و هیچی به هیچی!» بعد هی به امام فشار میآوردند، میگفتند: «خب، الان که چی؟ الان ۱۵ سال گفتی انقلاب و قیام و نهضت و اینها، الان چی شد؟ الان دقیقاً چی شد؟ رنده کردیم! خب که چی؟» باورتان میشود آن روزهایی که داشت کار رژیم تمام میشد و ما داشتیم به پیروزی نهایی میرسیدیم، بیشترین یأس و ناامیدی بین مردم بود؟! این جملهای که گفتم، بنشینید روی آن چهار پنج ساعت فکر کنید، بلکه بیشتر اوقات فراغت کلاً با این جمله زندگی کنید. خیلی به دردتان میخورد. خیلی برایتان عجیب بود؟ نه، جالب نبود که بیشترین فشار روی امام خمینی (ره) در این بازه بود؟ بخوانید صحیفه امام را. امام دائم دارد به این شبهات جواب میدهد که میگویند: «خب، چی شد اینهمه کشته؟ چی شد؟ خاصیت این انقلاب و این پرچمی که شما بلند کردی برای ما چی بود، غیر از اینکه جوانانمان را فرستادی سینه قبرستان؟ نه آبمان برا شد، نه نانمان برا شد. زندانیها که همانند، همه را کشتند، کف خیابان هم که جوانانمان را کشتند. حکومت هم که همان است. هیچی به هیچی.» آدم ظاهربین وقتی نگاه میکند، این توالی این اتفاقات برایش دلالت بر ضعف پشت ضعف دارد. ولی آدم عمیق وقتی نگاه میکند، میگوید: «این مردم ۱۷ شهریور هم آمدند، قتلعام هم شدند، باز کف خیابان را ول نکردند. تمام است! اینها پیروزند.» این میشود بودن و نبودن واقعی. این میشود حق و باطل.
کجا آمریکا اگر یک همچین بلایی سرش میآمد، مردم ۲۲ هی میریزند تو خیابان؟ چه کسی پشت ترامپ در میآمد در همچین قضیهای؟ کجا مردم دو شب قبل وقتی تو خیابان همه را رنده کردند، ماشینها را آتش زدند، دو روز بعد میآیند کف خیابان میلیونی میریزند تو خیابان؟ بیایند! همه باید در بروند تو خانههایشان، یک گوشه. آخه شما ندیدی ۸ شب از کلههایشان هم از پنجره میکنند بیرون فحش میدهند؟ چی میگویی عمو؟ اصلاً میدانی چرا فحش میدهند؟ اصلاً میدانی کارفرما این فحش دادن کیست؟ آنی است که دارد زیر چکمۀ جمهوری اسلامی خفه میشود و دستوپا میزند. آن زیر آن دستوپا زدن هی میگوید. این مال آنی است که کارش تمام است. نمیبیند، نمیفهمد، نمیفهمی. دستوپا زدن مذبوحانه. مذبوحانه مال وقتی است که کله یکی را بریدند. گوسفند وقتی سرش را میبرند، دیگر چه دستوپا زدنهایی میکند! خب، آدم عاقل مثلاً میترسد؟ میگوید: «این خیلی دستوپا میزند.» نزن بابا! این دستوپا زدنها مال تمام شدن کار است. این رژیم صهیونیستی دستوپا زدنی که دارد میزند، بهخاطر اینکه کارش تمام است. این ترامپ این دستوپا زدنی که دارد میزند، برای اینکه کار آمریکا تمام است. این فهمیده کار تمام است. این دستوپا زدن آخر است. آقا اینها حرفهای شعاری است؟ پس نمیفهمی حق و باطل را. البته آدمی که اهل قرآن است، میتواند این حرفها را با تحلیل قرآنی بفهمد. آدمی هم که اهل قرآن نباشد، کمی عمیق باشد، اینها را سر در میآورد.
یک چیز خندهدار برایتان بگویم. چند سال پیش یک استاد دانشگاهی را که موضوع پایاننامهاش «زوال تمدن در آمریکا» بوده، آوردند ایران، باشگاه تهران یا شهید بهشتی سخنرانی. آن زمان که آن دولتی که حالا قبلاً بود و اینها، مسئولینی که این بابا را دعوت کرده بودند دانشگاه، که: «میروی صحبت میکنی از این حرفهایی که تو آمریکا میزنی، مقاله مینویسی، آمریکا کارش تمام است و اینها این دلواپسان و حزباللهیها و بسیجیها اینها را دست میگیرند بر...» خندهدار نیست؟ کسی که دوهزار شعور دارد، عقل دارد، تحلیل دارد، عمق دارد، میفهمد کار چه کسی تمام است. از این دوستان طلبه ما که بچههای خارج، این قضیه را گفتم چند. یکی از این طلبههای خارجی به بنده میگفت، مال اهل ترکیه است، گفت: «حاجآقا حواستان هست؟ شما دارید تبدیل به یک ابرقدرت میشوید؟» گفتم: «چی؟ یعنی چی؟» گفت: «اینها هرچه که میتوانستند صحنههای شما استفاده کنند، زدند، آخریش هم تحریم و مشکلات اقتصادی است. این هم اگر شما را نکشد، دیگر چیزی ندارند برای اینکه شما را بزنند. شما ابرقدرت ابدی این عالم خواهید بود؛ برای اینکه هیچ سلاحی روی آن کسی که هیچ سلاحی روش اثر نمیکند، اسمش چیست؟ آنی که هر تیری از هر مدلی بهش میزنند، نمیمیرد، از پا نمیافتد، بهش چی میگویند؟» رویینتن. بهش گفت: «به آن حشرهای که روی گلها مینشیند، شهدش را برمیدارد، عسل درست میکند، شما به آن حشره چی میگویید؟ خسته نباشی! حشره! شما به آن کسی که هرچی تیر بهش میزنند، از پا نمیافتد، چی میگویی؟» ما میگوییم خسته نباشید، دلاور! ولی شما چون تیرها را داری میخوری، دردت میآید، میروی مغازه، میبینی مثلاً خیارشور ۵ تومان گران شد و اینها، داغی، الان حواست نیست چه دارد میشود. من نمیخواهم بشورم و بسابونم، بگویم که خیلی خوب است، ملت کیف کنید؛ هر وقت قیمت افزایش پیدا میکند، میگوید ما ابرقدرتیم، خدایا چقدر حال میدهد! کاش سری بعد که میآیم ۲۰ تومان رفته باشد روی آن، بیشتر من احساس ابرقدرتی کنم. نه، اینها که خوب شعر است، شعر و وِر! نه، منظورم این نیست، منظورم این است که او دارد ته زور خودش را میزند. جنگ موجودیتی است. فهمیده کار تمام است. فهمیده کار تمام. به چیزی هم بد نیست، چیزی ندارد برای اینکه بهش چنگ بیندازد. هرچه بوده استفاده کرده، هیچی رنگی ندارد. این جوانان آمریکایی با چی میخواهد... شما ببین اینها که کف خیابان میآیند برای اینکه شماها را سرتان را ببرند، شما را چی میزنند؟ قبلش ماریجوانا و گُل و عرق. یعنی خودش معنایش چیست؟ این اگر اوج ضعف و بدبختی و شکست نیست، معنایش چیست؟ این خودش میداند چیزی ندارد برای اینکه با تو بجنگد. این میداند از تو چیزی نمیتواند این را امید بدهد، قوت قلب بدهد. «برنده» معلوم شد. دیگر حق و باطل معلوم شد. هست و نیست معلوم شد.
میگوید آقا من چیزی ندارم. اینجا هیچی نیست. هیچ چیزی که دل من را گرم کند، به من روحیه بدهد، به من امید بدهد، نیست. من مثل تو نیستم. تو امام حسین (ع) داری، تو شهادت داری، تو کربلا میخواهی بروی، تو حوری داری، «حوریها» منتظرند. چاقو را بخورم، همینجور میآیند فلهای میبرند. تیر بخورم، رفتم. من به عشق این حوریها میآیم یک کاری میکنم که بالاخره بتوانم یک نظری از اینها جلب بکنم، یک حرفهای برای اینها بیایم. آقا همین معلوم میکند هست و نیست را. روشنید؟
عرض بنده این میشود: «مبتلون» باخت مال چه کسانی است؟ مال مبتلون است. به یک چیزی دل بسته و اعتماد کرده که نیست، یک توهم است. پوزخند حرف مفت. هرکسی که در فرهنگ قرآن، هرکسی که به دنیا و این شئون دنیا و این شئون ظاهری تکیه میکند، به آن چیزی که نیست تکیه کرده است. خوب دل بدهید. یک چند کلمۀ قرآنی بحث بکنیم، بحث را ببریم جلو. به یک چیزی تکیه کرده که نیست. دنیا سراب است، دنیا خواب است، دنیا خیال است. در خواب چیزی گیرتان آمده تا به حال؟ خیلی حال میدهد. یک آقایی بود میگفتش که من خواب میدیدم (در خواب تناسب شخصیتش) خواب میدیدم من هی خواب کتابهای قیمتی و نسخ خطی و اینها میدیدم. کتابه نیست. گفت یک شب که خواب اینجوری دیدم، در خواب صفر کتاب، چون فهمیدم خواب است، میگفت سفت گرفتم، گفتم: «من نمیگذارم از خودم و فشار میدهم.» هیچی نیست. دنیا همش همین است. اسمش را گذاشته: «رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا». خوب بگو ببینم خدا در عالم فولدر به این نام باز کرده؟ کل عالم را که بگردی، در ساختار خلقت میبینی فولدری به نام «رئیسجمهور ایالات متحده» نیست. نیست! این منطقه قرآنیاش خدا همچین فولدری باز نکرده. تعریف نشده است در ساختار هستی، مثل ادارات ایران میماند که هرچی میزنی، میگوید: «در سیستم نیست.» آقا، من همینجا آمدم، فرم پر کردم، میگوید: «نیست.» میگوید: «آقا شناسنامه که دیگر...» میگوید: «شناسنامهات هم نیست.» اسمم که دیگر باید باشد اینجا. هیچی نیست. این ملائکه وقتی سرچ میکنند، میگوید: «تو ساختار هستی خدای متعال برای ما فولدر تعیین تکلیف و اینها که کرده و اینها، چیزی به اسم آمریکا و ترامپ و رئیسجمهور آمریکا و ایالات متحده و اینجا یک همچین چیزی تعریف نشده است. اینجا حق و باطل تعریف شده است. حق و باطل هم اینجوری تعریف شده، گفته: «خدا هست.» «ذالک بان الله هو الحق و انما یدعون من دونه هو الباطل» دیگر هیچی غیر خدا نیست. تحلیل کنی چی میشود؟ تهش همین شهدای درجه یک ما و این علما و عرفا و اینها درمیآید. از هیچی نمیترسد. برای هیچکس هیچ تره خورد نمیکند. این محصول این نگاه است. میگوید چه کسی هست؟ ترامپ کیست؟ امام یادتان است؟ اتحاد جماهیر شوروی. آدمی که حق و باطلش، هست و نیستش مشکل دارد، معیوب است، نگاهش معیوب است، برای اینها وجود قائل میشود. رحمت خدا بر امام. چقدر این شخصیت فوقالعاده است! چه بود؟ خدا نصیب این ملت. چه کسی بودی امام؟ کجا تربیت شده بود؟ چه دستی این گوهر را پرورش داده بود؟ آدم ایمان میآورد به امام زمان. امام زمان (عج) دارد کار میکند. بابا، کرهی زمین را که نگاه میکنی، نقشه را که نگاه میکنی از این ور نقشه، این توپهای گرد بود قدیم. کره اینجوری بود دیگر، این کره جغرافیا زمان ما، نابود. میچرخاندیم بازی میکردیم با این توپها. این توپ را که نگاه میکردی، دهه ۸۰ میلادی و اوایل دهه ۹۰. اتحاد جماهیر شوروی، ۹۱ بود نابود شد دیگر. نگاه میکردیم توپ را، کرهی زمین. این اتحاد جماهیر شوروی که رنگش هم آبی بود، یادم است. از این ور این توپه شروع میشد، یک قول میدادی اون اتحادیه اینجوری میآمد جلو. جماهیر... کلماتم اینجوری گشاد گشاد گذاشته بودند. سیخ آمده بود اتحادیه جماهیر. اون شورویش میرفت اون توپ تهش میرفت. شوروی از این ور دنیا شروع میشود، آن ور دنیا تمام میشود. امام نامه میدهد، آن وقتی که خیلی دک و پز داشت اتحاد جماهیر شوروی به گورباچف، میفرماید که صدای فروریختن استوانههای حکومت شما به گوش من رسید. یک فکری بکن، قبل از اینکه نابود بشود. یک کاری بکن. راهش هم این است که به خدا ایمان بیاوری. حق این است و میماند. اگر به این چسبیدی، میمانی. خیلی خندهدار است دیگر. یک کشور جهان سومی، چهارمی، پنجمی، نمیدانم چندمین. بالا پایین هم میشیم. به کشور جهان سومی چهارمی، به یک کشور جهان اولیه (آمریکاییها خودشان را کردند جهان اول، روسیه و شوروی اینها) به آنها دارند میگویند که تو نابود میشوی. الان هم ما به آمریکاییها میگوییم: «شما دارید نابود میشوید.» مثلاً ما سوار بر تیبا... تیباسواران به تسلا سواران میگوییم که حواستان باشد، داریم نابود میشویم. جوک است دیگر. حضرت موسی (ع) با یک لباس پشمی پاره آمد تو کاخ فرعون. خودروی قاسم امیرالمؤمنین، یک چوب دستش است. تازه این بزرگوار در همین کاخ بزرگ شده، اینجا آدم کشته، فرار کرده. یعنی مجرم در این حکومت که خون روی گردنش است، باید اعدامش کنند. این الان با یک زبان گردن کج نیامده: «یک کاری کردیم دیگر، بالاخره جوان بودیم، داغ بودیم، از دیوار سفارت بالا رفتیم و خلاصه دیگر بگذریم، حلش کنیم با همدیگر.» اینها «چوب فشرت له دوام عزه و بقاء ملکه». این کلمات مال امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه آمده است. میگوید که کاخ فرعون نگاه میکند. میگوید: «میخواهی کاخت برایت بماند؟» میگوید: «خوب.» میگوید: «به من ایمان بیاور.» شما بنشینید تست الکل نمیگیری. خندهات نمیگیرد واقعاً؟ آقا تو گوسفندچرانی، ۱۰ ساله داری چوپانی میکنی تو بیابانها. ۱۰ ساله فراری از من. با یک لباس پاره یک چوب دستت گرفتهای، بعد داری به من میگویی: «میخواهی کاخت را سرت خراب نشود، به من ایمان بیاور.» این حق و باطل است. چند نفرند که اینجور عالم را نگاه کنند؟ بگو خیلی کم. برای همین «ان الانسان لفی خسر». دیدی داستان خسران انسان چیست؟ فهمیدیم مبتل چیست؟ «خسره هنالک المبتلون». تحلیلش بر حق نیست. نفهمیده هست و نیست در عالم را. میبازد، کی نباخت؟ امام خمینی (ره) کی نباخت؟ همت و باکری و چمران و قاسم سلیمانی و حسن نصرالله و یحیی سنوار. اینها حق را فهمیدند، پایش وایستادند. اینها میمانند. بقیه همه را باختند. هیچ خبری از «کو فرعون»؟ «کو موسیمون» با لباس پاره و همان چوب تو دستش و اینها؟ فرعون کو؟ اتحاد جماهیر شوروی کجاست؟ آقا، کو گورباچف؟ این روزنامهها زده بودند گورباچف ایران و اینها. یادتان رفت؟ از قبرس من نمیدانم برای چه میآورم. این همه خرج میکنند داخل. این همه داریم حق و باطل میگوییم. «ما راهی جز این نداریم که باید با آمریکا کنار بیاییم!» چه کسی؟ چه کسی؟ یک آدم برفی است که آب میشود. چرا نمیفهمی؟ دین هم نداشته باشی، عقل داشته باشی، فهم سیاسی داشته باشی، میفهمی. آدمهایی که دین ندارند، فهم سیاسی دارند، فهمیدند کار آمریکا تمام است. چیزی نمانده در کنتاش. با چی بزند؟ جوانان خودش را نمیتواند قانع کند. برای خودش، برای مردم خودش دیگر حرفش رنگی ندارد. باخته، تمام شده. یا با مسکرات اینها را نگه داشته، یا با چوب و چماق اینها را نگه داشته است. نه اینکه مملکت خودتان چوب و چماق ندارید. نمیفهمد هست و نیست را، نمیفهمد حق و باطل را. نمیفهمد! مشکل همین است! نمیفهمد کدام چوب، چوب برحق است. کدام چوب، چوب باطل است. کدام دستی که دارد میزند، برحق دارد میزند. کدام دستی که دارد میزند، بر باطل دارد میزند. صاحب عالم کیست؟ چه کسی دارد عالم را اداره میکند؟ در عالم چه به عنوان هست و نیست تعریف شده است؟
این نکته را داشته باشید. خیلی آیه زیبایی است. میفرماید: «یحق الحق و یبتل الباطل». چند آیه با این مضمون داریم. میدانی معنایش چیست؟ میگوید خدا وایستاده، به تعبیر من کدام، وایستاده. عالم را دارد رصد میکند. یک حق ببیند، تثبیت کند. یک باطل ببیند، بزند تو سرش، تمام. داستان شبانهروز کل این کائنات، یک گوشه خدا حق ببیند، یک مهر میزند، این بماند، این هست، تمام. یک گوشه باطل ببیند، یکی میزند پس گردنش، تمام. آقا چرا ما احساس نمیکنیم؟ برای اینکه ما درگیر همین ظواهریم. احساس میکنیم قارون خیلی شاخ است، فرعون خیلی گنده است. بعد یکهو طلق میترکد. قارون تا روز قبلش میآمد بین مردم با یک سروصدایی. چهارهزار تا دختر پریرو را به سر و کلهشان میرسید. بعد گنجهایش، تشکیلاتش، اسباب و اینها، همه را پشتسرهم راه میانداخت، میآمد بین مردم. اینستاگرام داشت، وقتی اینستاگرام مد نبود. لاکچری! اوف! بعد ملت نگاه میکردند، میگفتند: «یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون». وای! به این میگویند زندگی. خوش به حالش، چه کیفی میکند! کاش منم داشتم. وای اسب را ببین! ماشین را ببین! میگوید یکهو «فخسف بهی و به داره الارض». آن آدمهای حق میفهمیدند کار قارون تمام است! قارون به جایی بند نیست، دارد آب میشود، دارد فرو میرود تو زمین. آدمهای باطلبین، مبتلون، حالیشان نمیشود. این سروصدای ظاهری، این شکوه ظاهری، اینها را گرفته بود. یکهو دیدند به زمین بلعیدند قارون را. سوره قصص، آیات آخرش. برگشتم گفتم: «الحمدلله ما جایی نبودیم، مثل اینکه اینها هم چیز نیستند.» «بیکأنَّ الله»، مسک! که خدا نمیگذارد کافر آخر کارش به جایی برسد. خوب شد ما جایی نبودیم. داستان همه اینهاست؛ به چیزی بند نیست.
یک چند روزی است سروصدایی دارد، آن هم برای امتحان شماهاست. یزید سگ کی باشد در این عالم؟ ترامپ خر کی باشد در این عالم؟ نتانیاهو کیست؟ خدایا، سروصدایی به این داده من و تو را امتحان کند. حق و باطل من و تو معلوم بشود. درک من و شما معلوم بشود. عالم را چه جور فهمیدیم؟ حق و باطل را فهمیدیم یا نه؟ بعد احمق فکر میکند میکشد، خب چی میشود؟ ببین نگاه حقگرایانه چیست؟ همهاش برنده. این اگر نباشد، میشود مبتل. مبتل که شد، باخت، همهاش باخته است. وقتی میکشد، چی میشود؟ ملت ما بیدارتر میشوند. این اثرش روی ملت. اثرش روی خود آن مثلاً نصرالله را میکشد، قاسم سلیمانی را میکشد. احمق فکر میکند قاسم سلیمانی را حذف کردند. دیدی ترامپ هی رویش مانور میدهد، هی سروصدا میکند: «قاسم سلیمانی را من کشتم. قوی!» دارد رجز خود را میخواند. البته حرفش درست است، از این جهت که شخصیت قاسم سلیمانی همچین شخصیتی بود. ولی «من خیلی گندم زدم، رأس اینها را ترکوندم.» احمق فکر میکند قاسم سلیمانی را حذف کرد. از کجا حذف کردی؟ قاسم سلیمانی از صحنۀ وجود تو قاسم سلیمانی یک رتبه در عالم وجود فرستادی بالا. این نگاه حقگرایانه، تعبیر رهبری که فرمود: «فرمود شهید سلیمانی به مراتب خطرناکتر است برای آمریکا تا سردار سلیمانی.» این نگاه حقگرایانه است. اینها رجز نیست. اینها شعار نیست. هرکه اینجور فکر نمیکند، مبتل است. هرکه اینجور فکر نمیکند، باخت. در خسران است، چون نفهمیده است چی هست، چی نیست. خدا هست و باطل نیست. شهید هست و قاتل نیست. قاسم سلیمانی بود، کشتنش، بودتر شد! به یک مرتبه از وجود رسیده. همه عالم را پر کرده. با این میخواهی چکار کنی؟ دیگر دستت هم بهش نمیرسد. یعنی اگر دوهزار شعور داشت، میگفت: «من با این قاسم سلیمانی باید انقدر راه بیایم تا به مرگ طبیعی بمیرد. این شهید بشود، من بدبختم.» اونی که ضامن پیروزی شماست، شهید است.
خیلی اینها مطالب مهمی است. ما شهید (بعضیها توهماتشان، البته ملت ما الحمدلله اینجوری نیست، ولی گاهی این توهمات میآید) شهید که میدهد، احساس باخت میکند. آقا، کشتند جوانمان را. آقا کشتند فرماندهمان. بعد از شهادت حسن نصرالله، در حزبالله لبنان ناامید شده بودند. آقا، فرماندهمان را کشتند. فرماندهات زیرزمین داشت فرماندهی میکرد با یک دستوبال بسته و محدود. رفته از این به بعد در عرش، باید دستوبال باز فرماندهی کند. چه ناراحتی؟ البته این شهادت داغ دارد، اثر دارد. ناراحتی دارد. آن سر جایش. فقدانش، نبودش سر جایش، ولی این تبدیل شد به شهید سیدحسن نصرالله. پیروزیش تضمین شد. کار تمام شد. این از یک جای دیگر دارد مدیریت و فرماندهی میکند. این نگاه حقگرایانه است. چند نفر این شکلیاند؟ کم. برای همین اهل حق کم است، اهل خسران زیاد. بعد خدا عالم را با این فولدر بسته: اهل حق، اهل ایمان. شما هرجور دیگر تحلیل بکنی، امام حسین (ع) باخته است. یک چند کلمه این را بگویم و عرضم را تمام کنم. روز میلاد امام حسین (ع). شما داستان امام حسین (ع) را چه شکلی میخواهی تحلیل کنی؟ خب، امام حسین (ع) را زدند و کشتند و بعد هم که خانوادهاش را تحقیر کردند و بعد سر مبارک را هم که شهر به شهر چرخاندند و بعد هم آخر قضیه معلوم نشد سر مبارک امام حسین (ع) تهش چی شد؟ ۵ تا قول که اصلاً این سر کجا دفن است: در شام دفن است، کربلا دفن است، در کوفه دفن است، در مصر دفن است، در عسقلان دفن است. ۵ تا قول! خب، چی شد؟ حالا امام سجاد (ع) هم که به قدرت نرسید، اهلبیت (ع) هم که اسیر شدند و بعد هم که تکتک از دنیا رفتند و یزید هم که برقرار بود و بنیامیه هم که بود و بنیامیه، بنیهاشم نیامدند، بنیامیه را بنیعباس آمدند. خوب، چی شد الان؟
نگاه مبتل! امام حسین (ع) همۀ عالم را پر کرد. امام حسین (ع) دیگر نمیشود محوش کرد. امام حسین (ع) را فرستاد توی یک نقطهای از این هستی که نبض عالم افتاد تو چنگش. امام حسین (ع) را یک جایی فرستاد که خدا یک جوری این امام حسین (ع) را گردن گرفته، میگوید: «تو به این کرنش کنی، به من کرنش کردی. به این توهین، به من توهین کردی. با این راه بیایی، با من راه آمدی. این را کمک کنی، به من کمک کردی. به این علاقه داشته باشی، به من علاقه داری.» خب، برای این جبهه یزیدی شکست از این بالاتر؟ نکتۀ کلیدی را دقت بکنید. او وقتی میکشد، دنبال چیست؟ دنبال این است که دستوپای این را قطع بکند. دستوبال این را محدود بکند. مرتبه خوب به این عرایض من خوب دقت کنید. میدانم حواستان جمع است. یعنی با یک علاقهای دارید گوش میدهید، ولی به هر حال دل بدهید به این جنگلانه. یزید و ترامپ و نتانیاهو و اینها وقتی میکشند، برای اینکه میگوید: «من میخواهم دستوپال این را قطع بکنم، مرتبۀ وجودیش را محدود کنم یا نیستش کنم.» در نگاه او این نیست است، چون حس است، چون ظاهر است، چون دنیاست، چون به این سراب دارد نگاه میکند. دیدید با این جسدیحیی سنوار چه کار کردند؟ روی تابوت سراب خوردند و جشن گرفتند: «کشتیمش، تمام شد، بریدیمش.» درحالیکه وقتی شهید میشود (دقت کنید!) وقتی شهید میشود، مرتبۀ وجودی شدید میشود. این در نگاهِ حقگرایانه است. این یک ارتقای وجودی پیدا میکند، یک ارتقای درجه پیدا میکند. این میرود توی نقطۀ کانونی هستی، «عند ربهم یرزقون». این رپ، پیش خود خدا. این دارد از اتاق فرماندهی عالم، عالم را مدیریت میکند. از اتاق فرماندهی حزبالله، فرمانده عالم! بعد خوشحالی! احمق، این تو زیرزمین اتاق فرماندهی حماس، اتاق فرماندهی عالم! بعد جشن گرفتی! احمقتر پیدا میشود. بعد شما بابت این شهادت میخواهید ناراحت بشوید؟ حماقتی است. البته عرض کردم، شهادت شهید ناراحتیاش را دارد، آن یک بحث دیگر است، ولی باخت ندارد، احساس خسران ندارد. باختش کجا بود؟ اگر احساس باخت میکنی، مبتلایی! حق و باطل را نفهمیدی تو عالم چیست، هست و نیست را نفهمیدی چیست. این هست بود، هستتر شد. یحیی را کشتند. اصلاً از اول خدا چرا اسمش را گذاشت «یحیی»؟ «یحیی» معنایش چیست؟ «یحیی» فعل مضارع از «حیی»، «زنده میماند». از اول خدا از اول اسامی را خدا میفرستد، روی حسابوکتاب میفرستد. مطابق در بین انبیا شخصیتی مطابق امام حسین علیهالسلام، حضرت یحیی علیهالسلام. زکریا وقتی که اسماء خمسه را بهش دادند، دلش سوخت بابت شنیدن اسم امام حسین (ع) در کامل الزیارات، روایتش گفتش: «خدایا، من دوست دارم منم این شبیه این داغی که پیغمبر آخرالزمان میبیند را ببینم، شریک باشم تو این مصیبت.» خدای متعال فرمود: «من یک پسری بهت میدهم، یکمی شبیه حسین ابن علی به شهادت برسد.» حضرت یحیی را بهش دادند. در بین انبیا هیچ پیغمبری با این حد از غربت و مظلومیت و مؤلفههای ظاهری شکست، هیچ پیغمبری اینطور به شهادت نرسیده. هیچ پیغمبری را خدا اسمش را «یحیی» نگذاشت. این حسابوکتابهای ما و خداست که با هم فرق میکند. به ما اگر بگویند این چیست، میگوییم این بنده خدا شهید است، حالا شهید به معنای کشته. خدا بهش چی میگوید؟ «یحیی»! زنده است و زنده میماند. همه میروند، او میماند. «وجه ربک ذو الجلال و الاکرام». همه عالم میرود، آن امام حسین (ع) که میماند تا ابد. این چراغ تا ابد روشن. هرکه این را فهمید، برنده است.
این پرچم میماند: «والله لا تمح ذکرنا». زینب کبری عظمتش در این است که این را میفهمید. چرا میگوید: «ما رأیت الا جمیلا»؟ چون هست و نیست را خوب فهمید. دقت کنید، خیلی اینها مطالب مهمی است. خیلی اینها دقیق است. مصیبت ندارد؟ داغ ندارد؟ چرا، آن یک چیز جداست. احساس باخت ندارد، احساس خسران و شکست ندارد، برای اینکه چه شد؟ امام حسین (ع) چکارش کردی تو؟ فرستادیاش در اعلای درجۀ عالم. خب، ناراحت بشود بابت فراق من از او بله، یک چند صباحی بین من و او جدایی، بابت مظلومیت حق، اعراض مردم از حق، کمک نکردن حق، آره. اینها غم دارد. غربت حق دارد، ولی حق که برقرار است. اینکه همیشه هست، هست بود و هست، هست و هست خواهد ماند. خب، این جز قشنگی مگر چیزی دارد؟ «مارئیت الا جمیلا». تو فکر کردی ما را زدی؟ تو فکر کردی دیگر کسی اسم ما را نمیآورد؟ تو اسم ما را بردی! تو همه عالم منتشر کردی اسم ما را! عظمت دادی، شکوه دادی، بالا بردی. یحیی سنوار را کشتند. احمقها. برداشتند فیلمش را منتشر کردند که بگویند: «آقا باورتان بشود، خود یحیی حسینوا بود که ما کشتیمش.» احمق است دیگر، نمیفهمد. «خسره هنالک المبتلون». کافر وقتی میکشد، باخته است. وقتی کشته میشود، باخته است. وقتی رئیس میشود، باخته است. وقتی زیر دست میرود، با مومن هم وقتی میکشد، برده. وقتی کشته میشود، برده. بالا میرود، برده. پایین میرود، برده. چرا؟ چون مؤمن هست، خودش را چسبانده به اونی که هست. کافر خودش را چسبانده به اونی که نیست. مبتلاست. باطل است. نتانیاهو میکشد، بدبخت است. نمیکشد، بدبخت است. یحیی سنوار را نکشیم، میگویند: «زورت میکنیم.» میگویند: «نه، دروغ میگوییم. فیلمش را در میآوریم. میگوییم بابا خودش بود کشتیم.» میگوید: «لحظه آخر شما نترسید.» این صورتش را پوشانده بود که نفهمیدند یحیی سنوار است که یک وقتی روی زندهاش معامله نکنید. خودش کشته بشود. این یحیی سنواریه که میگفتید بقیه را سپر خودش میکند، آن پشتمشتا قایم شده که کف میدان هیچ. تو به تن بدی به حق هیچ راه دیگری نداری. تا اهل حق نشوی، باختی. «خسره هنالک المبتلون». این داستان امام حسین (ع) است. امام حسین (ع) حرفش این بود: «چرا وقتی میبینید به حق عمل نمیشود، کاری نمیکنید؟ چرا وقتی میبینید باطل دارد رواج پیدا میکند، سکوت میکنید؟» یکی از کلمات پر تکرار امام حسین (ع) این است: حق و باطل. به کرات امام حسین (ع) به این تکیه میکند. با این یک دانه کار دارد. حق و باطل. او که ما را آباد میکند، یک کلمه است. چیست؟ چی میماند؟ خداست و قرآن.
اول سورۀ مبارکۀ نام مبارک پیغمبر بگویم. حالا صلواتش را هم بفرستید.
(صلوات حضار: اللهم صل علی محمد و آل محمد)
سورۀ مبارکۀ محمد، فرمود: این مؤمنان خدا هم اشتباهات و لغزشهایشان را میبخشد، هم اسلحه باله شیفتگی و آرزو و امیدی که دارند، خدا برایشان محقق میکند. این کفار هم این اعمالشان حبته، هم آخرش شکست و نابودی و ازل اعمالهم، آخر هم همۀ اینها که سرهم کردند، یک روزی میبینند جفتوجور نیست. همش پخشوپلا. چرا؟ به خاطر اینکه مؤمنان اتبع الحق، کفار اتبع الباطل. داستان مؤمن دنبال حق، خودش را چسبانده به حق هست. در عالم تفسیر شده کائنات دارد با یک دست دیگری میچرخد. آن برایش تعریف شده. الان یکی از دوستان گفتش: «آقا خبر داری فراخوان دادند ساعت ۶؟» گفتید: «آقا ساعت ۶، ساعت ۶ فراخوان دادند مسلح بیایید تو خیابان!» خدا برف نفرستاد؟ عهد! وایسا سس خرسی پیام بده. ابرها گفتند: «سس خرسی پیام داده برید ببرید!» جالب نیست برای شما؟ برف دست کیست؟ ابر دست کیست؟ باد دست کیست؟ بابا، یک دست دیگر دارد عالم را میچرخاند. تنهایی مگر معنا دارد؟ آخه شما مگر تنهایی؟ کل کائنات با تو. الان بابت چی احساس تنهایی میکنی؟ تنها آن بدبخت است که خود آمریکا گردنش را نمیگیرد. بابایش آواره شد. انور سادات فقط قبول کرد که راضی شد که اینجا بماند، اینجا بمیرد. راهش دادند تو مصر که تو مصر بمیرد. دِغ کرد! احمق! نمیبیند همینها را جلو چشمش بوده. آواره شده با باباش. باز به همان آمریکایی که اینها را آواره کرده... از این احمقتر پیدا میشود. حیف این سس خرسی. آن سس خرسی شعور دارد. او شعور تکوین دارد، یک چیزی میفهمد. «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ». تسبیح خدا میکند. آن ظرف سس خرسی نمیفهمد تو این کائنات. امروز هم تنها، بدبخت. فردا هم همینطور. من اینجا چیزی گیرش میآید، یک مشت خون فقط الکی افتاد گردنش، یک جنایت سنگین. تکتک این ضربههایی که به این جوانان مردم و ضربۀ اقتصادی و جانی و اینها، تکتک اینها را سر این میآورند. پدرش را در میآورند. هم خودش و هم بابایش و هم بابابزرگش. تمام این دودمان، هر کتکی که هرکه خورده، این باید بخورد، این باید جواب پس بدهد. خب چی؟ خب چی شد؟ احمق! چی گیرت آمد؟ تو رئیس هم میشدی، نمیصرفید برایت. این خریت آدمیزاد. این نفهمی. نفهمیِ مبتلون. چی الان نصیب تو شد؟ در جبهۀ حق هیچ سوختی نیست. هیچ باختی نیست. فرمود: «شما یک غبار به تنتان بنشیند.» آیۀ قرآن فرمود: «کوچکترین گرفتاری و مشکل واسه شما پیش بیاید کتب لهم بهی عمل صال». من دارم یادداشت میکنم، مینویسم، ثبت میکنم، عمل صالح ثبت است. این میماند برایت. تو پروندهات میماند. تو این عالم هم تا این عالم، عالم است، تا این هستی برقرار است، این کارت ادامه دارد، رونق دارد. این داستان حق و باطل و هست و نیست و بودن با این حق. یک شرط دارد: ایمان، عمل صالح. تو یک کلمه خلاصه میشود: «حقیقت». حقیقت. از این به بعد انشاءالله با این کلمه بیشتر کار داریم. جلسات بعد انشاءالله بیشتر بهش میپردازیم.
خدایا به آبروی امام حسین علیهالسلام ما را اهل حق، اهل حقیقت قرار بده.
خدایا این سپاه باطل که هیچند جز سروصدا و هارتوپورت، هیچی دیگر ندارند، به همین زودی زود، آن نیستی و آن زوال و آن نابودی و آن پوچیشان را در همین دنیا، در همین روزگار ما، به همین نزدیکی به همۀ ما نشان بده.
خدایا به همین زودی زود خبر مرگ ترامپ و نتانیاهو و نابودی آمریکا و اسرائیل را به ما برسان. ما را به این شهدای بزرگ، خصوصاً شهدای غریبی که این چند وقت به شهادت رسیدند، ملحق و عاقبت ما را شهادت قرار بده.
خدایا ذرهای و لحظهای در این دنیا و بعد از این دنیا ما را از امام حسین (ع) جدا مفرما.
الهی آمین.
یاد امام حسین (ع) را قوت غالب ما و زیارت امام حسین (ع) را سفر غالب ما قرار بده. ما را با محبت و عشق و زیارت امام حسین (ع) از این دنیا ببر. لحظۀ مرگ با شراب معرفتی که از دست قمر بنیهاشم میگیریم، از دنیا ببر.
خدایا با دست قدرتمند قمر بنیهاشم، در این شب میلاد حضرت عباس علیهالسلام، این سر این جبهه باطل که رژیم خونخوار آمریکا باشد، امشب این کندن این سر به دست حضرت عباس علیه السلام محقق بفرما.
رهبر عزیزمان، این علمدار انقلاب، به آبروی قمر بنیهاشم این علم را در دست او برقرار بدار. این علم را با دست او به صاحب علم، امام زمان، ببر.
هرچه گفتی، ما صلاح ما بود. هرچه نگفتی، ما صلاح ما میدانی برای...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول : زمان؛ سرمایهای که خودِ انسان است
شبکه حقیقت
جلسه دوم : سرمایهای که بیصدا نابود میشود
شبکه حقیقت
جلسه سوم : خسران؛ نداشتن عشق الهی
شبکه حقیقت
جلسه چهارم - بخش اول
شبکه حقیقت
جلسه چهارم - بخش دوم
شبکه حقیقت
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شبکه حقیقت
جلسه سوم : خسران؛ نداشتن عشق الهی
شبکه حقیقت
جلسه دوم : سرمایهای که بیصدا نابود میشود
شبکه حقیقت
جلسه اول : زمان؛ سرمایهای که خودِ انسان است
شبکه حقیقت
جلسه پنجم
شبکه حقیقت
جلسه اول : خسارت حقیقی انسان در گذر عمر
شبکه حقیقت
جلسه سوم : هر لحظه بیذکر خدا، خسارت محض است
شبکه حقیقت
جلسه دوم : چرا انسان در ذات خود بازنده است؟
شبکه حقیقت
در حال بارگذاری نظرات...