‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«الذی خلق الخلقه ل عبادته و قدرهم علی طاعته بما جعله فیهم»
خب، این جمله، جمله مهمی است و محل بحث و توجه. اول، من یادم رفت. از صبح چند بار گفتیم، روز میلاد امام رضا (علیه السلام) رو تبریک عرض میکنم خدمت همه رفقا و اول محضر امام زمان (ارواحنا فداه) و همه شیعیان و محبین. انشاءالله که عنایات و توجهات خاص امام رئوف (علیه آلاف التحیة و السلام) در دنیا و آخرت، دست ما را بگیرد. دنیا و آخرت، ظاهر و باطنمان را آباد کند انشاءالله.
میفرماید که: خدا کسی است که خلق را برای عبادتش آفرید، مخلوقات را آفرید برای عبادتش. میفرماید که: «الذی خلق الخلق لعبادته و اقدرهم علی طاعته بما جعل فیهم». بله، «و عن بینت هلک من هلک و البینه نجا من نجا». در مورد خود خدا، یک جمله متصل به آن: «الذی بان من الخلق». چرا خوب است؟ تفریح بشود از خود این بان من. چرا خوب است؟ کسی که بینونت دارد از خلق، دیگر هیچچیزی مانند مثل او نیست. خدای متعال لطیف است. دیگر مثل نور در همهچیز هست، با همهچیز هست ولی بینونت هم دارد از همه. الان نور با شما هست، در شما هست ولی غیر از شما. نه شما نوری، نه نور شما. نور، یک نور است توی یک لیوان آب. همه این قطعات و ذرات وجودی لیوان آب رو پر کرده، گرفته، بدون اینکه آب بشود، بدون اینکه آب، نور بشود، بدون اینکه ممزوج بشود. قرص لط با آب در آب هست، ولی آب نیست. غیر از مثال حسیاش هست دیگر. نور حسی که اینقدر کثیف... کثیف فلسفی که با حس لمس میشود. درعینحال، اقلّی. حالا نورهای فوق حسی چیست؟ چقدر لطیف است؟ «کدام امتحان؟ نور السماوات و الارض». همه نور، نور محض.
توجه داشته باشید، نکته مهمی است. برخی فکر میکنند که اینها تشبیه است، یعنی خدا را تشبیه کردند به این نور. نوری که ما میبینیم. «الله نور السماوات و الارض»، این نور، تشبیه نور واقعی. این نوری است که تو عالم حس به مافوق حس تشبیه کردند. چون ما با این انس داشتیم، گفتند اون هم یکچیز شبیه این است. درحالیکه نکته اصیل و دقیق اینجاست که اساساً هرآنچه در عالم حس است، شبیه بالاترش است نه بالاتری شبیه پایینترش است. چرا؟ تو رابطه اصل و فرع، رابطه بالا و پایین، نه رابطه پایین. در ذهن ما که موجود حسی هستیم، دنیایی هستیم، مادی هستیم، اینها اصل است، اونها فرع است. اونها را به اینها قیاس میکنیم. چون همیشه قیاس، قیاس فرع به اصل است دیگر. یک اصل پذیرفتهشده و یقین معلوم قطعی داریم، یک فرعی را قیاس به آن. ما برایمان عالم حس قطعی است. نکات مهمی است، نکات بسیار مهم است و همهاش هم با آیات و روایات و اینها قابل فهم، قابل اثبات است. حالا، اگر آقا حبیبی بود، وارد بحث میشدیم ولی حالا جایش خالی است. اگر صوت را بعداً گوش داد، خلاصه اونجا نکاتش را ضمیمه کند درسی.
میرفتیم آقا حیدری فصاحی، خدا حفظش کند. یک آقایی بود، میآمد درس ایشان از دور اول کفایه. روز اولی که ایشان کفایه را شروع کرده بود، آن آقا بود. ما دور سیزدهم یا یازدهم اینها بودیم، یادم نیست. روز اولی که من کفایه را شروع کردم، این بنده خدا بوده. شیخ علی، نام خدا بیامرز. تا همان دوره یازده یا سیزده که ما بودیم، میگفت: تمام دورهها را از روز اول بوده کفایه. و همیشه هم اشکال میکرد. آقای حیدری میگفت: شیخ علی، این را سیزده سال پیش پرسیدی، جواب دادم. یک تیپ خاصی هم داشت، خدا بیامرز. طلاب از دستش شاکی بودند حسابی. میآمد سر درس اشکال میکرد، هر سال هم همان اشکالها را میکرد، هر سال هم همان درس را میآمد از اول تا آخر. قطور با رنگهای مختلف حاشیه نوشته. خیلی همت عجیبغریبی. این قضیه افتادم. بعد از رحلتش، دوره آخری که ما بودیم، یعنی سال ما، آخرین دوره شیخ علی بود. همان سال از دنیا رفت، عرض کنم که ...
روز یازده تا درس میدادم، آقای حیدری درس میداد. یک روز خانمم دید من خیلی بهم فشار میآید. یک شربت آب عسلی درست کرد. توی این کیسهای که دستم بود، ظرف نوشابه اینها، این رو گذاشته بود. درش هم سفت کرده بود. روز اول آمدم بین دو تا کلاس، دیدم ضعف کردم. شربت آب عسل دیدم خالی است. میخندد. روز اول زده بود بین ساعت... زده بود. آقای حیدری بزرگتر بود به نظرم. چند روز بعد رحلتش، آقای حیدری سر درس بود. یکهو سکوت کرد، گفت: شیخ علی، میدانم از عالم برزخ داری اشکال میکنی. سلام من خودم روحیهام اینجوری است که خوشم میآید از بحث و کلکل و اینها. و بعضیها رویهشان این نیست، یعنی چشم مزاحم نگاه میکند اگر کسی وارد بحث میشود، به چالش میکشد. من روحیه خودم اینجوری است که چون از این مدل درسها خوشم میآمده توی کلاس و جلسه، از این فضا خوشم میآید. حالا بعضیها به هر حال…
عرض من این بود، این نکته برعکس آنچیزی که ما فکر میکنیم، اینجاست. اصل، و در عوالم بالا یکچیز شبیه اینهاست. در برعکسش این است که اون بالاییه اصل است. درست است که گاهی چالش کشیده میشود، ولی اگر بنشینیم و در بحث در مورد این آیه بحث بکنیم، بعضی فکر میکنند که ما افکار فلسفی و مثلاً عرفانی خودمان را داریم حمل میکنیم به این آیات. درحالیکه آیات خودش لسان دارد، محکمات دارد، متشابهات دارد. چون حالا مثلاً اینها بازگشت دارد به مثلاً حرفهای مثلاً حکمای یونان. خب، نبی بودند. در روایت دارد، ارسطو تالس، و امام صادق (علیه السلام) فرمودند که: نبی بود ارسطو. نکته جالب این است که تو همان حدیث توحید مفضل، پیدا کردند. همان ارسطو تالس را توی حدیث توحید مفضل بیاورید. آره، اونجا یکتکه از عبارت، به ظاهر نقد ارسطو توسط امام صادق (علیه السلام) است. این دوستان ضد فلسفه، روش دو خط پایینتر حضرت کامل ارسطو را تثبیت میکند. خیلی عبارت جالبی است توحید مفضل نیست. کتابهای مختلف به بررسی توحید مفضل. قبول ندارند چند تا نسخه ازش هست. برمیگردونم، اصلاً شرکیات مفضل بوده در واقع. در جواب آخرش اینجوری است، انشاءالله. علیه شکل واحد، ارسطو به بهترین شکل جوابش رو داده. رد علیه، ارجاع میدهند به ارسطو. جواب این مسئله را ارسطو داده.
برید عرض کنم خدمتتون که امام، یک بحث مفصلی در این زمینه دارد که در پاسخ به افرادی که میگویند تهش به حرفهای ارسطو اینها برمیگردد. بخونید تو آثار امام، شاید تو تعلیقات فلسفهشون یا یک جای دیگر، مسجد جان امام، دفاعش از فلسفه و عرفان، دفاع خیلی محکمی است تو آثارش. اگر خوب نگاه کنید، خیلی جاها اینها با محکمات معارفی ما قابل اثبات است. مشکل جدی ماها این است که تو فضای حدیثی بیشتر رشد میکنیم. درحالیکه فضای حدیثی باید اتکا داشته باشد به معارف قرآنی. این خیلی نکته مهمی است، خصوصاً در پایههای اعتقادی، مثل همین بحث خداشناسی. مثل بحث هستیشناسی، فضای قرآن، فضای متفاوتی است و اصل متن، جنبه جزئی پیدا میکند. بحثهای فقهی، سنن اینها. خب، بله، فضای روایات پررنگتر جنبههای معارفی دارد، چون اون شرایط ظرف زمانی و مکانی درش نیست. تقیه درش نیست، تخصیص، تقیید اینها. تخصیص و تقیید برنمیدارد. اصول معارف، سرخط اصلی را قرآن داده.
یکی از رفقایم گفتش که مشهد نظرش عوض شد. بعد اون وقت من تماس گرفت، کمک تفکیکی بودم. با این بحثها فلسفی شدم. میخواهم بیایم توی جرگه شما. الان جزو اساتید مدرسه تعالی. بعد گفت: خیلی خوشم آمد در طرح معارف. دیدم فلسفه چقدر به درد میخورد. خیلی انسان مسلطی هم است. روایت... یکی از اشکالاتی که اینها به رهبری میکنند، این است. به امام و رهبری. خیلی بامزه، دوگانه مستکبرین و مستضعفین درست کردند. ما تو روایات همچینچیزی نداریم. تو روایات، دعوای اهل سنت همهاش دوگانه این است که مخالف، یعنی شیعه است و سنی. شما شیعه و سنی را برداشتید، تقسیم مستکبرین و مستضعفین. دقیقاً تفاوت همین نقطه است که اینها قرآنی فکر میکنند. شما روایی، جزئی و فرعی و فقهی به مسائل میپردازید.
غرض اینکه، اون اصول و محکمات کنار، تو روایت که این رو نگفته. قرآن هیچ جایگاهی ندارد. جز منابع معرفتی ما اصلاً نیست. خب این آیه خیلی… ملاصدرا میگوید که هرآنچیزی که در مورد یک مبنا… یادگاری از این کلاس یادگاری ببرید. اگر توانستید توی آثار ملاصدرا برایتان پیدا کنم. تو شرح اصول کافیش به نظرم هست. نکته بسیار لطیف و قشنگ. البته عین عباراتش رو من الان دقیقش یادم نیست که بگویم. سرچ کنید، بعداً باید خودتان بگردید. میگوید که: اینی که در مورد خدا گفته میشود «یدالله»، ما فکر کردیم که این «ید»، حسی است. اولاً و به «ذا» گفتم: خدا هم یک همچینچیزی دارد که شما بهش میگویید «ید»، شبیه به این یکچیزی هم برای خدا تصور کنید. ایشان میگوید برعکس، این نیست که ید من و تو واقعی است، «یدالله» مجازی است. «یدالله» حقیقی است، ید من و تو مجازی است. چون اون بالاییه اصله، این پایینیها فرع است و مجازی است.
نور بودن خدا در آسمانها و زمین مجاز نیست که بگوییم یکچیزی شبیه نورها را برای خدا تصور کن. خدا نور حقیقی است، این نور مجازی است. خیلی این نکته لطیف است رفقا، خیلی لطیف است. در مورد ملائکه هم همینطور. مثلاً در مورد لوح و قلم هم همینطور. ما فکر میکنیم اینجا لوح و قلم است، کرسی، کرسی. میگویند لوح، میگویند قلم. واقعی است، واقعی. آن هم مجازاً بهش میگویند لوح و قلم. آن لوح و قلم واقعی است. این از باب شباهت به آنکه فرع آن است، مجازاً بهش میگویند لوح و قلم. ما مشکلمان این است که اصالت را به عالم حس دادیم. بقیهاش را تنظیر میکنیم به عالم حس. نظیر، نظیر، شبیه. جان، منظور اصلی، نه خود این نظام معرفتی قرآن، محکم و متشابه دارد دیگر. «لیس کمی مثله شیء را» به چه شکلی میشود تعبیر کرد؟ چطور میشود گفت؟ فیلسوف یکجور میفهمد، متکلم یکجور میفهمد. «خزائنه» کی میخواهد این را یکجور دیگر تفسیر بکند؟ روی چه مبنایی؟ مگر اینکه تفسیر به رأی بکند. لسان گویاست. خزائن بالا تنزل دارد. پیدا، هی قدر، قدر، قدر آمده پایین. در هر آسمانی که هفت آسمان داریم. هفت آسمان که نمیشود انکار کرد. هفت آسمان، هفت آسمان چی هست؟
نه، این اتفاق نیفتاده، به خاطر... نه اتفاق، نه، اتفاق نیفتاده بخاطر اینکه رجوع درست به قرآن نشده. حضرات وقتی میرسند به این آیات، برهان، البرهان، برهان چیست؟ ببینیم رفقای تفکیکی ماست. ببینید با این آیات، این شکلی قرآن که آیات فلسفی قرآن اصطلاح میشود، وقتی میرسند چکار میکنند؟ الوحی که تفسیر روایات تفسیری. این برهان، ناظر به بحثهای مکتب تفکیک. همه اینها را توجیه کردند. اول، یعنی چی؟ آخر، یعنی چی؟ همه را دست بردند. بعد به ماها میگویند شما دست و تقطیع میکنید. معارف را تحویل و توجیه کار کیست؟ ما که میگوییم لب و خالصش را نگاه کن، بدون تفسیر و توجیهش را تحویل کردن هرجایی که آیات و روایات، چون کلمات امیرالمؤمنین، شما روایت نباشد. این خطبه یک نهجالبلاغه را کی تفسیر میکند؟ چه شکلی میشود تفسیر کرد غیر فیلسوف؟ اصلاً من به فیلسوف هم کار ندارم آقا، به ادبیات فلسفی هم کار ندارم. این لسان خودش لسان فلسفی است. یعنی اصلاً امیرالمؤمنین با ادبیات فیلسوفانه صحبت کرده. خصوصاً ما امروز روز میلاد امام رضا علیهالسلام، خصوصاً در بین اهل بیت، شاید بشود گفت هیچ امامی فلسفیتر از امام رضا علیهالسلام تکلم نکرده. لسان امام رضا، لسان فلسفه است.
شما ببینید این کتاب «امام رضا و فلسفه الهی» آیتالله جوادی آملی. کتاب «علی و فلسفه الهی» علامه طباطبایی. بخونیم الان. میفرماید که تو اون کتاب میفرماید، میگویند که: اینها را امیرالمؤمنین از فلاسفه قبلی گرفته. گفتند: اینها از امیرالمؤمنین نیست. اینها کلمات فلاسفه قبلی است. به امیرالمؤمنین نسبت دادند. تو کتاب «علی و فلسفه الهی» میفرماید: اگر اینجوری باشد، بگو این حرفها را کدام فیلسوف در طول تاریخ گفته؟ سابقه ندارد این حرفها از هیچ فیلسوفی، و ادبیات، ادبیات فلسفی است. نهجالبلاغه پر است از ادبیات فلسفی. ادبیات توحیدیش کاملاً فلسفی است. توضیح بده بیایید من دست بزنم برایتان، تکهتکه رو خطبههای مختلف نهجالبلاغه. فلسفه، حق ندارید استفاده کنید، شرحش کنید. اینکه شاید معنایش آن است، آن هم که منظورش آن است. هی همه میزنه! رام سایت معدنش همون سایتی است که بهتون... صادق، خندهاش میگیرد گاهی چیزهایی که میخواند اونجا. اینقدر که هم میزنند هرجا که ادبیات فلسفی. کتاب «علی و فلسفه الهی» را بخوانید از علامه طباطبایی. کتاب آیتالله جوادی آملی را بخوانید. کتاب «عقل در منزلت عقل در هندسه معارف دینی» را بخوانید. کدام امام رضا و حکمت الهی؟ اگر اشتباه نکنم. میلاد امام رضا، کتاب معرفی کنیم. «علی بن موسی الرضا و الفلسفه الالهیه». ترجمه فارسیش «علی بن موسی الرضا قرآن الحکیم فلسفه الهی از منظر امام رضا علیهالسلام». فصل سوم: «توحید از منظر امام رضا علیهالسلام». ببینید ادبیات رو ببینید. فصل یکم: «دلایل وجود خداوند سبحان و هستیبخشی او». عبارات امام رضا علیهالسلام را، قشنگ ادبیات، ادبیات فلسفی است. خیلی مطالب جالبی تو این کتاب است. خیلی زیباست.
برگردیم به بحث. پس این «بان من الخلق» فهمیدیم چی شد. «خلق الخلق لعبادته». خدا خلق را برای عبادت خودش آفرید. هر موجودی غایتی از حیث وجودی خودش برایش تعریف میشود که این غایت به یک معنا، غایت فعل الهی هم تفسیر میشود. یک حدی از کمال برایش تصور میشود. چون موجودات همه حرکت دارند و در حرکت مال جوهرشان است. همه موجودات در حرکتند. تا به آن غایت. بعضیها حرکتشان جبری است، بعضی حرکتشان در موجودات غیر از انسان و جن، حرکت، حرکت جبری است. میفرماید که: به آسمانها و زمین گفتیم که «أَتَیْنَا کُلَّ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِیَ الرَّحْمَٰنِ عَبْدًا». سوره مریم. «آتی الرحمان عبدا». همه، همه موجودات در آسمان و زمین در حال میآیند. نه «یتُی». «آتی» آقا، اسم فاعل تفاوتش با فعل مضارع چیست؟ و در مضارع معلوم نیست که مضارع یا مستقبل. الان متصف است یا بعداً متصف میشود. «یَتِی» ممکن است بعدها باشد ولی «آتی» که گفته میشود یعنی دائماً همین الان متصف است. همه در حال رفتنند به سمت الرحمان با عنوان «عبد». همه در مورد حرکت، کدام حرکت؟ حرکت جوهری معارف قرآنی است. حرکت جوهری از معارف قرآنی است. خب، غایت حرکت موجودات کجاست؟ «إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ». نه «تَصَیُّرُ الْأُمُورُ». نمیگوید سیر میکند، سیرورت پیدا میکنند امور الی الله.
حضرات مخالف فلسفه، چی؟ چطور ترجمه هم بزنیم؟ یکچیزی بچسبانیمش. چرا نگفته «تسیر الامور»؟ سیر میکند. بعضی آیات قرآن، آدم توش غرق میشود. «وَسُیِّرَتِ الْجِبَالُ فَکَانَتْ सَبًا». در روزی که جبال سیر. تازه این سیرش است با «سین» است. جبال سیر میکنند. «فَکَانَتْ سَرَابًا». «كَانَتْ» به معنای «سارَتْ» است. یعنی سراب میشود. بعد ما میشویم تفسیر به رای کننده قرآن. «فكانت سرابا» جوال سراب بود. سراب در قوه واهمه شماست. وجودش، توهمش، ادراکش. در واقع همچینچیزی نیست. ما در واقع جبلی شما جبل میپنداشتید. این از اولش هم جبل نبود. تو جبل میپنداشتی. در ظرف ادراکی تو جبل بود. و اعتباریات، ماهیت اول فلسفه، سراب بود. یعنی چه؟ امور به خدا سیرورت پیدا میکند. «إلى الله عنایت عمیقه دیگه». مگر با همین ادبیات فلسفی. «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ». فاعلش کفاراند. کفار چرا تدبر در قرآن نمیکنند؟ خدا از کفار گله دارد. کدام تدبر؟ تدبر چیست؟ «إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ» یعنی چی؟ سیرورت همه چیز به سمت خدا یعنی چی؟ آقای صباح اینها نیآمده بودم فضای فلسفی. اینها ندارند که تو ذهنند. بحثهای نقدهای ایشون به این تجربیات نزدیک به مرگ را گوش میداد. متنفر. خب دیگر حالا خیلی قائل نبودم.
عرض کنم که به هر حال نکتهای که هست این است که این سیرورت به سمت خدا به چه معناست. حالا اینها غایت است. حرکت همه در حال حرکتند به سمت خدا. میگوید: سوال میکنند که قیامت ایّانَ مُرساهَا؟ خیلی لطیف و عجیب است. کی لنگر میاندازد قیامت؟ مرسای قیامت کیست؟ «بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا». موسی. لنگر انداختن، توقف کردن. قیامت اون وقتی است که این حرکت متوقف میشود. کشتی بشریت، این کشتی سیرورت بشر و عالم و خلقت لنگر میاندازد وایمیایستد، توقف میکند. این حرکت متوقف میشود. پایان این حرکت جوهری است. قیامت. درست است نام معارف قرآن. حرکت توی... به حرکتند. یک حرکت دیگری که حالا دیگر بحثهای دیگری دارد. میبرند در این سیرورت. میبرند. «آتِيَ الرَّحْمَٰنِ عَبْدًا». حشر حیوانات، نیاز به مباحثه مفصلی دارد که حساب و کتاب حیوانات به چه...
خلقت در حرکت به یک غایت. اون غایت خلقت عبادت است. عبادت، ظهور بنده بودن. بین عبادت و عبودیت و اینها بعضیها فرق قائلند. اینها عبودیت فقط به نظر شما در مورد عبودیت بحثی داشته باشیم، انتصابش به امام صادق (علیه السلام) انقلت دارند دیگر. آقایون با همه اینکه خیلی به متنش عنایت دارند ولی سخت است پذیرفتن اینکه اینها کلمات امام صادق (علیه السلام) است. به عنوان معارف دین میشود پذیرفت ولی کلمات امام صادق (علیه السلام) نه. اونجا شاید کلمه عبودیت یادم است که اگر رفقا سرچ کنند فکر میکنم چی گفته، چی را اثبات کردند اونجا تو اون کتاب تهذیب و استبصار. غایت خلقت، عبادت. عبادت به منصه ظهور رسیدن این عبد بودن، بروز این عبد بودن تو ارتباط با خدای متعال. این میشود عبادت. حالا عبادت بقیه موجودات غیر از جن و انس جبری است. «الرحمن عبدا». عبادت جن و انس اختیاری است. ولی این هم غایت خلقت است. «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ». «وَاَعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَاْتِیَکَ الْیَقِینُ». خود این عبادت ثمراتی دارد. یکی از ثمراتش یقین است. این یقین عبارت اخری از معرفت است. هزار بار گفته میشود که «لیعبدون ای لیعرفون». به این معنا عبادت اگر خالص باشد. ما امروا، خیلی آیه فوقالعاده است. به هیچی هم نشدند «الّا لیعبدوا الله مخلصین له الدین». ما یک ماموریت بیشتر نداریم در این عالم. اون هم چیست؟ خیلی آیه فوقالعادهای است. یارو فکر کنید «ما امروا». آقا این همه دستور امر ربکم چیست؟ «الا تعبدوا الا ایاه احسانا» میزان. یا «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَىٰ» آقا این همه امر داریم ما تو قرآن. «قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ». واد قسط. خیلی بیان تندی دارد. بله که موسس قوانین و اینها. عرض کنم که این همه امر کرده. بعد اونجا میگوید: «ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین». اونها همهشان ظاهر عبادت است. اینجا ظاهر و باطن با هم گفته. «لیعبدوا الله» هر آنچه از عبادت است انجام بدهند، «مخلصین له الدین». این عبادات با اخلاص قرین بشود. که خب این هم باز آیات متعددی فلسفه خلقت این است. به فعلیت رسیدن قوای هر موجودی به واسطه عبادت. عبادت به همین پذیرش امر خدای متعال. موجودات دیگر تکویناً تابع امر الهی هستند و خودشان را سپردند. به آسمانها و زمین امر کردیم به دخان. گفتم چی؟ «قال لها وللارض اطیعا طوعا او کرها قالتا أتینا طائعین». گفتم چی؟ «اِعْتِیا». و «قِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ». دستور به زمین: گفتم آبات را ببل. دکتر بلاغی و «یا سماء اقلعی». بقلع! تو هم قلع کن. بلع و قلع به آسمان، به زمین و آسمان. ای زمین، ببل! ای آسمان، قلع کن! قلع و غم کن. تو دیگر نپاش، تو هم ببل.
بعد شعوری که برای اینها قائل شده روایت. آبهایش را ببلعد. آبهای آسمان فقط آبی که از من جوشیده را نمی… چون اونجا دارد که «فَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ». قبلش خشکی که همهاش نبوده. نمیدانم ولی دارد که آبهای زیرزمینی. خدا به زمین دستور داد: آبات را بده بالا. به آسمان هم گفت: هرچی ذخیره داری بده پایین. «فَتَحْنْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ». هرچی آب تو آسمان بود درهایش را وا کردیم، آمد پایین. «وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُونًا». قد وقادر. از پایین هم هرچی آب بود دادیم جوشید. آب بالا، آب پایین. هرچی بود، آمد شد سیل نور. دریا. کل عالم. فقط کعبه بود که بیتالعتیق. خیلی کوتاه روایات دیگر. بیتالعتیق را گفتند: آزاد ماند دیگر از سیل. بانک گلترین جا بود. همه جا رفت. جبال مرتفعی که میگفت: «سَآوِی إِلَىٰ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاءِ». و جودی که پایینترین تپه بود خشک ماند. کشتی نوح. روایت فوقالعاده. وقتی که روایت دارد که وقتی خدای متعال میخواست کشتی نوح را ساکن کند، کوهی میگفتش که من اون کوهیم که صلاحیت دارم که کشتی نوح بر من فرود بیاید. جودی ساکت. اگر رو همه این تپهها بخواهد فرود بیاید، من صلاحیت ندارم، جایگاهی ندارم. خدا بر او فرود آورد و تنها تپهای بود که اسمش هم ماندگار. جودی ظاهراً همین تو ترکیه است. مسجد کوفه، محل شروعش، محل ساخت. کوههای آرارات ظاهراً فرود آمده.
خلق را خلق کرد برای عبادت. حالا این امر، چرا این آیات را خواندیم؟ خدا امر کرد به زمین، گفت: عبد! ایماء. به آسمان هم گفت: اقلعی. اینها گوش... عبادت زمین و عبادت آسمان. بین هر امری بهش میشود: حرف گوش کن! عبادت، الرحمان عبدا. عبادت انسان، این امر به خود ملک هم تعلق میگیرد. «أَسْجُدُوا لِآدَمَ». گفتم: «أَمَرْتُکَ» سوره اعراف. «مَا مَنَعَکَ أَن لَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ». به ملائکه گفتم، امر کردم. به ملائکه هم امر میشود. حالا امر ملائکه چیست؟ اطاعت ملائکه چیست؟ عبادت ملائکه چیست؟ تو بعضی آیات دارد که رسماً تعبیر عبادت برای ملائکه حمل کرده. «لا یستکبرون عن عبادته وَلَا یَحْفِظُونَ». سوره اعراف. پس اینها نسبت به عبادت خدای متعال استکبار ندارند و استحصار هم ندارند. جان؟ «یفعلون». هیئت امر را دارد. جای دیگر ماده امر هم دارد که میگوید که: «لا یَعصونَ اللهَ مَا أمَرَهُم وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤمَرُون». ها! «لا یَعصونَ اللهَ مَا أمَرَهُم». معصیت هم علامه در مورد این آیه بحث میکند. معنایش این است که معصیت در مورد ملائکه فرض دارد. معصیت در مورد ملائکه فرض دارد. اگر فرض نداشت که نفی نمیکرد. «لا یَعصونَ» جایی است که… یا دروغ نمیگویم. موجودی که اصلاً شأنیت دروغ گفتن ندارد که! دروغ ازش نفی نمیکند. در مورد کسی میگویند دروغ نمیگوید به عنوان کمال که دروغ برایش فرض میشود و دروغ نمیگوید. آدم ملکه را که سلب نمیکنند ازش. ملائکه الارض مثلاً بحثی است. حالا ملائکه مادی بودنشان باز بحثی دارد که آیا ملائکه مادی داریم یا نه.
خاصی دیده بودند که پرهایشان ریخته بوده. قیمتها رو احتمالاً، قیمت خودرو رو احتمالاً دیده بودند که از هفته پیش و همگی با هم گفتند: پرهایم ریخته! بله، روایت جالبی است. واقعاً معارف دریای وسیعی است و خودم حسرت میخورم که ما بیست سال است طلبکاریم و سهم از این معارف فقط کم بوده. واقعاً آدم وقتی غرق میشود تو این روایات کلام اهل بیت. حالا خود قرآن که خب دیگر متن و اصل است. روایات هم که عجیب و غریب. عجایبی تو این روایت. ملائکه میآیند به ملاقات ما اهل بیت و تو این درس و رفت و آمدشان این سر پر ملائکه میریزد. بعد فرمود: ما اینها رو جمع میکنیم باهاش گردنبند برای بچههایمان درست میکنیم. از امام صادق (علیه السلام). شاید تو کافی هم داشته باشد. ملائکه جنبه مادی و حسی دارند. بحث ملائکه از بحثهای دشوار است، دشوار. خیلی مباحثه. بحث عصیان با اختیار. علامه توی جایهای مختلفی از مباحثش نگاه اونی که اهل بیت گفتند حقیقت بوده. حالا مخاطب چیز دیگه میفهمیده. این وجه حمل صحیح دارد. واقعاً همین هست! من که واقعاً این نیست. ناظر به فهم مخاطب گفتند، نه واقعاً همین هست. مخاطب یکچیز دیگه میفهمد. معصوم اصرار نداشته به اینکه اونی که مخاطب میفهمد رو اصلاح کنیم. شبیه بینوا. تو اون روایت داریم که روایت خیلی فوقالعاده است. ترم قبلی تو اون کلاس میخواندیم که حضرت فرمود: در قیامت قرآن باهاش حرف میزند، با مومن. بعد نمازش باهاش حرف میزند. جوهر صلاه تتکلم! راوی: «هَل القرآن یتکلم؟» نماز مگر حرف میزند؟ قرآن هم مگر حرف میزند؟ تو کتاب «فضل قرآن». «رحمه الله ضعفا شیعتنا انهم اهل تسلیم». شیعیان ضعیف ما را رحمت کن. ما هرچی بگوییم اینها گوش میکنند. ۲۰۰۰ نفهمیدی من چی گفتم ولی حالا همونی که فهمیدی قبول کردی. اینها باز خدا پدرت را بیامرزد که تسلیم. من که هیچی! قرآن میآید حرف میزند. قرآن باز یک کتابی است. میگوید آقا کتاب. نماز با من حرف میزند. رسماً آدم یک احساس خر و خوری طور بهش دست میدهد که نماز... حضرت فرمودند که معلوم است که حضرت میدانند که هیچی نفهمیده. برعکس است. یعنی این نیست که از تو یکچیزی گفتند که بر اساس فهم این گفتند. کنه واقعیت را گفتند تصریح کنند. بله، واقعاً ملکی در آب داریم. بله، واقعاً ما ملکی به شکل خروس داریم، به شکل گاو داریم. شیطان واقعاً زیر ناخن است. بحث شیطان و اینکه عرض کردم علامه جایی بحث شیطان. ایشان میگوید آنکه فکر میکنند که مثلاً این مفاهیم حقیقتاً شیطان را پیدا کردیم، قیمتش خیلی طولانی است. تسلیم. رنگم پریده، رنگم…
کلام قرآن، این قرآن مگر نمیگوید: «ان الصلاة تنها نماز نهی» میکند؟ روش تفسیری امام را یاد بگیرین تو مواجهه با قرآن. به درد رفقایی که اینها را افرادی که زود میبرند تو تحویل، دقیقاً معنای حقیقت این، تنها، دقیقاً تنهای حقیقی است. همه ما مجازی میفهمیم. هیچکدام از ماها خداوکیلی تا به حال این آیه رو که خونده بودیم، حضرت دارد استناد به قرآن میکند. میگوید مگر نه مردم قبول میکنند؟ « تنها عن الفحشا و المنکر». یعنی چی؟ نماز نهیات میکند. ما همه میگوییم که آقا نماز یعنی نماز مثل آقا. لباس روحانیت مانع میشود که من هرکاری انجام دهم. این مانع میشود یعنی مثلاً اقتضای لباس و لباس که من حرف نمیزند که. ما نمیشود که معنای نهی میکند دستور میدهد. نیستش که یعنی نماز که بخوانی خود این نمازه باعث میشود کارهای دیگر را نکنی. « تنها عن الفحشا و المنکر». نماز نهیات میکند. نماز یک موجود زنده است و باهات حرف میزند. یکی از حرفایی که باهات دارد نهی از فحشا و منکر است. روش مواجهه با قرآن را ببینید. تو معصوم خیلی فوقالعاده است. حضرت تحلیلش رو میگویند. نه اینکه این مردم که تحلیل نمیفهمند از آیه. میگوید به مردم این آیه رو بگو. این آیه رو چی میگویند تماس؟ «إِنَّ الصَّلَاةَ...». کلام قرآن بخوانم برایت، تحویلی باشد که مردم به امر بدیهی که همه باهاش مواجه... رنگم پرید که نماز هم نماز، صورت دارد. میآید جواب. بحث مفصلی، بحث قشنگ. آفرین! چقدر قشنگ است. همه موجودات تکلیفند ولی تکلیف تکوینی. فقط انسان و جن است که تکلیف تشریعی برایش فرض میشود. جان؟ سرپیچی از تکلیف تکوینی معنا دارد یا ندارد که این «لا یَعصونَ» ناظر به این است که معنا دارد. وگرنه نمیگفت «لا یَعصونَ». اگر سرپیچی معنا نداشت که لایه! ولی در عالم تکوین تشریعاً معصیت کرده ولی تکویناً اطاعت کرده. لب معارف اینها در مورد حضرت آدم که از بهشت هبوط کرد. خیلی خب، تشریعاً معصیت کرده. تک... چرا تشریعی بوده ولی به حسب مرتبه خودش باید ... نام بحثهای سختی با این درس خواندنهای رایج در حوزه، اصولی که میخوانیم از اونها به اینها انسان نمیرسد. علامه طباطبایی خودش یک حوزه است. اونجا گفتم: علامه طباطبایی خودش یک حوزه است. یعنی شما بیست سال، شما بیست سال میخوانید برای اینکه این سیر از صمدیه تا کفایه و خارج کفایه و اینها رو بروید. یک بیست سال هم باید بخوانید از علامه شروع کنید. از آثار پایینش، آثار بالاش. معارف چیست؟ معارف چیست؟ اینور بریم، صدام دهن ما رو سرویس میکند، آسفالت میکند. با همون لسان و لحن و بیان. همون لحظه عبادت شدم. همه امری دارند، امر تکوینی دارند. و عبادت برای همه موجودات فرض میشود. این البته این عبارتها خیلی جای بحث دارد دیگر. بنده چون خیلی از این توضیحات به بحث و اصل بحثش نمیرسم که این عبارت خودش یک واحد درسی است که «خلق الخلق لعبادته». اصلاً بحث فلسفه خلقت و این غایتی که لحاظ میشود، اصلاً غایت در افعال الهی یعنی چی. و مفصل. مجموعهی قبلش هم ناظر به چیز است دیگر. «وَمَا خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ...» فطرت «بان من الخلقش» هم همین است دیگر. «الذی بانه من خلق...». اونجا هم خلقش همین است.
مخلوقات را بهشون قدرت داد بر طاعت خودش، «بِما جَعَلَ فیهِم». با آنچیزی که در آنها قرار داده. «و قطع عذرهم بالحجج». عذرشان را هم با حجتها قطع کرد. هیچ مخلوقی عذر ندارد اینکه طاعت خدا نکند. به همه قدرت اطاعت داده و هیچکس عذر نسبت به اطاعت نکردن ندارد. «فَانْ بِیَنْتْ هَلَکَ مَنْ هَلَکَ» هرکی به هلاکت رسیده با بینّه بوده هلاکتش. «وَ عَنْ بِیَنْتْ نَجَا مَنْ نَجَا». هرکی هم که نجات پیدا کرده با بینّه بوده نجاتش. بله، «وَلِلَّهِ الْفَضْلُ». جان؟ اون یک بحث دیگری است. اینجا به حسب عالم تکوین است که به حسب کلانش خدای متعال در این عالم حجت را تمام کرده. ولی حالا این حجت آیا رسیده به افراد یا نرسیده و مانع رسیدن چیست؟ مانع از جانب خدا نیست. مانع از جانب بشر است. مانع ... حجت خدا، حجت را به همه رسانده، برای همه گفته. میفرماید که من این کار را کردم که «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ». من هیچ حجتی نداشتم، رسول فرستادم. هیچ حجتی نبود. خب، پس مستضعفین چی میشود؟ اولین کسی که مدرسه منتقل... اونی که مانع حجت میشود. البته اونجا هم بحث است، بحث خیلی قشنگی است. میگوید: «لَوْلَا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ». چقدر آیات قرآن فوقالعاده است! میگوید که مستضعفین، مستکبرین میگویند که شما نگذاشتید حجت به ما برسد. مستکبرین هم میگویند که شما بودید که ما شدیم مستکبر! مستکبرین و مستضعفین. چرا مستضعفین قیام نمیکنند؟ استراحت کنم. ماها را توبیخ میکند. چرا برای نجات مستضعفین قتال نمیکنیم؟ جای دیگر خود مستضعفین میگوید: «کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِي الْأَرْضِ». «أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ». کشور جدا بشود. اطراف ورامین طلایی. جهنم! آفرین. «مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ فلان فلان شده». زمین به این بزرگی میرفتی جای دیگر. تو خودت مستکبران را دوست داشتی. رفت دکتر گفت: آقای دکتر، من هر شب خواب فوتبال. دارو بهت میدهم بخور، از امشب دیگر خواب نمیبینی. گفت: آقای دکتر، میشود فردا شب بخورم؟ گفت: برای فرعون ندارد. اینجا فرعون دارد. خوب است. اگر ناراحتی از اینکه مستضعف واقع شدی، تو خودت هستی. نه، خیلی لطیف. چون اینها فرع وجود مستکبرین شدند. اینها دعا میکنند مستکبرین مضاعف بشود عذابشان. اجابت میکند چون این دعا، دعای تکوینی و به لسان استعداد است. «يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأنٍ». خدا اجابت میکند سوال همه موجودات را به زبان استعداد. اینها به زبان استعداد دعا میکنند که خدایا، مستکبرینی که موجب ضلالت ما بودند، عذابشان مضاعف بده. خدا میگوید: باشد. «لِکُلٍّ». فکر میکند مثلاً میگوید که میزنم! چون قوام اون مستکبرین به تو بوده. فرمود: اگر اینهایی که سوزن نخ میکنند برای بنی امیه نبودند، اینهایی که در شهادت اینها حاضر میشوند، اینهایی که در جماعات اینها حاضر میشوند، اگر نبودند «لَمَا طَلَبْ». عبارت خیلی عبارت قشنگی است. اتفاقاتی که در جمهوری اسلامی میافتد به گردن شماست. تجاوزی که میشود تو هر زندانی، هرچیزی که مهسا امینی که کشته میشود، گردن شماست که پایههای حکومت را سفت کرد. امری که موجب تبیین حق از باطل میشود. اینجا با حقیقت وجودی خودشان، افراد کجا منظور دنیاست؟ آره دیگر. یعنی تو این عالم عذر همه را قطع کرده. عرض کنم که خدا حجت را تمام کرده. بینّه را آورده. این هلاکت و سعادت، هلاکت و نجات به واسطه بینّه است. بینّه موجب افتراق هالكین و ناجین شده.
آقا چیزش را پیدا کردین؟ خدمت حضرت با یک حالی چیزی میگوید آقا منو تو دم و دستگاه اینها هستم. «آدم کثیراً و اقمز گفتی مطال اقمضفی مطالبه». من رمز میکنم، ندید میگیرم چیزهاش رو، خواستههای اینها رو. کارمند ولی حرفم گوش نمیدهم. ولی حقوقم میگیرم. «وَ یَشْهَدُ جَمَاعَتَهُمْ وَ ما اِلّا مَا وَ معلومه دیگه حراج سلطان الظالمین». شراب درست میکند. یک بحث قشنگ هم آقا تو درس خارج دارد در پاسخ به این مطلب نظریات نوعی در بحث اعانه بر اثم دارد. ما قرار شده بود این را با رفقا مقایسه بکنیم. نوآوریهای فقهیش بحث آنور اسم است. به همین مطالب شیخ انصاری ایشان نقد جدی و قشنگ و فنی. ایشان دستهبندی میکند این موانع ظالمین را. نکات دقیقی را میگوید که... این لمش درمیآید که چطور است که اونجا مثلاً مونه است، اینجا معونه نیست. چند تا ریلگذاری میکند. چند تا مقدمه میگذارد. خیلی قشنگ اعانه بر اثم را کلاً عوض میکند. یکچیزی که احدی ظاهراً در تاریخ شیعه به این فتوا نداده. خیلی قشنگ زیرآب همه کلام همه فقها را از دم میزند. باید بخوانیم متناش را. اگر میشد بنده میدادم به شما. ما احترام همه علما را داریم ولی به هر حال اینچیزی که به ذهنمان میرسد محترمند ولی حالا درست میکند. ما چون یک کار خاصی انجام میدادیم توی مبانی. ایشان دفتر ایشان به کسی نمیدهد. آره. از روز اولش تا روز... به ما هم گفتند که آقا به یک شرط بهت میدهیم. من چون... گفتند که: گفت به شرط اینکه اصلاً حتی رو فلش هم نباید مثلاً رو کامپیوتر دیگر اون فلش بزنی. کامپیوتر تو دیگر کسی دیگر هم نباید بخواند. عجیبغریب. یعنی شروطی رو به ما چیز کردند که محکم بشود فلان بشود مرتب بشود چی منتشر کنند. گفتند که ۴ نفر. ما هم نامردی نکردیم. بخشهای... و به مناسبتهای مختلف درس دادیم. منتشر کنیم ولی از فقه بیع مصحفش رو گفتیم. فقه تزیین زن و مردش را گفتیم. مجسمه رو گفتیم. غیبت رو گفتیم. کامل خواندیم خارجش را. قصاص رو خیلی خواندیم. نماز جماعتش رو اونقدری که از اول تا آخر گفتند. صوتهاش رو منتشر نکردیم. فقط متن سایت مدرسه تعالی.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم
توحید صدوق
جلسه یازدهم
توحید صدوق
جلسه دوازدهم
توحید صدوق
جلسه سیزدهم
توحید صدوق
جلسه چهاردهم
توحید صدوق
جلسه شانزدهم
توحید صدوق
جلسه هفدهم
توحید صدوق
جلسه هجدهم
توحید صدوق
جلسه اول
توحید صدوق
جلسه دوم
توحید صدوق
در حال بارگذاری نظرات...