توحید صدوق

جلسه دوم

توحید صدوق . 1401/11/18
00:42:28
28

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. روایت سوم، روایت ابی‌حمزه از امام باقر (علیه السلام) است که فرمودند: «ما من شيء اعظم ثواباً من شهادة أن لا إله إلا الله».
هیچ‌چیزی از حیث ثواب عظیم‌تر از شهادت «لا اله الا الله» نیست. خب، این‌ها آخرین روایات گنجینه حقایق و معارف‌ هستند. هر کدام یک گنجینه. بله، تازه این‌ها روایات ساده‌ای است که مثلاً کاملاً وضعیت عبارات، مفهوم و روشن است.
تصوراً و تصدیقاً «خیر العباده» که در روایات می‌آید جای دیگر شاید به این شکل نداشته باشد. «خیرالعمور» شاید داشته باشیم. مثلاً «خیرالامور أوسط» یا مثلاً «أفضل الاعمال أحمذها»، «افضل الاعمال انتظار الفرج» این‌ها هم که گفته می‌شود، حقیقتش یک چیز است: همان حقیقت «خضوع». اما حیثیت‌ها و زوایایش متفاوت است؛ یعنی از حیث کاربرد و کارکردش متفاوت است. یک وقت «انتظار الفرج» مطرح می‌شود. «انتظار فرج» یعنی چه؟ «انتظار فرج» به معنای فرج امام زمان نیست؛ «انتظار الفرج»، مطلق فرج و گشایش است. بهترین اعمال، انتظار است. خب، بعد انتظار هم فعل قلبی است.
بزرگ‌ترین فرج، مطلق فرج و گشایش است. بله، فرج نوعی باشد، ولی فرج شخصی نباشد. ظهور امام زمان (عج) برای عموم فرج است؛ ممکن است برای بنده فرج نباشد، اگر من آمادگی و استعداد نداشتم فرج حضرت برای من فرج نمی‌شود. فرج شخصی از فرج نوعی بالاتر است. و اگر من به فرج رسیدم، فرج نوعی هم حاصل نشد، باز خوب است. در امر انتظار، خودش فعل قلبی است. فعل جوانحی از فعل جوارحی بالاتر است. فعل قلبی از فعل قالبی مهم‌تر است. «قالب» غلط است، درستش «فاعل» است؛ مثل «آلت». عرض کنم خدمتتان که فعل قالبی این است که الان در یک ظرفی بروز پیدا کرده است، اما فعل قلبی درون است. «انتظار»، فعل قلبی است. «انتظار الفرج» همان حالتی است که انسان استقامت دارد، ایستاده است، صبر می‌کند. اصلاً خود صبر حالتی است که انسان یک امر مکروه و ناخوشایند را دارد تحمل می‌کند، مستقر قرار گرفته، مانده با همه سختی‌ها و تلخی‌ها و جاذبه‌ای برای نفس ندارد، دارد تحمل می‌کند. حالتی که تحمل می‌کند، با توجه به اینکه فرج را از جانب خدا می‌داند و چشم دارد به فرج الهی، هم «حسن ظن بالله» است هم «صبر». خیلی وقت‌ها ممکن است صبر باشد، ولی بدون حسن ظن بالله باشد. سخت‌ترین حالت این است که شما روی خودت پا بگذاری و امر مکروه را تحمل کنی. سخت‌تر از آن این است که همراه کنی و با حسن ظن. پس این‌ها عبارات «ناشبیه» است و «حسنت واحد». این‌ها همه‌اش عبارات متعددی است از یک حقیقت. حقیقتش همین است. «خیرالعباده» هم که گفته می‌شود، همین‌ها همه‌اش باز جلوات توحید است. همان «انتظار الفرج» هم توحید است دیگر. نشان می‌دهد که شما فرج را در دست کی می‌بینی؟ «مفرّج» را کی می‌بینی؟ خدا. این هم توحید است، این هم یک جلوه‌ای از توحید است، یک زاویه از توحید است، یک جلوه‌ای از «لا اله الا الله» است. در تمام عبادات ما نگاه تباین‌گرایانه داریم به این مسائل. دقت بکنید، خیلی مسئله مهمی است. فکر می‌کنی مثلاً «لا اله الا الله» یک چیز است، نماز یک چیز است، روزه یک چیز است، حج یک چیز است. «لا اله الا الله» حقیقت تمام عبادات است. این «خیرالعباده» مثل این است که گویی بگوییم کلاس هفتم از کلاس ششم بهتر است، طبقه چهارم از طبقه سوم بهتر است. این تباین است که ما ببینیم چهارم غیر از سوم، سوم غیر از چهارم است. اگر شما در مالکیت، سه طبقه پایین‌تر بودی، طبقه چهارم. ولی شما اگر در رتبه دهم ایمان بودی، به‌طریق‌اولی رتبه نهم ایمان را هم، همه کمالاتش را داری. چرا؟ برای اینکه این‌ها وحدت و وحدت تشکیکی دارند که حالا بحث می‌شود. بسته وجودی «لا اله الا الله»، همه عبادت است. همه عبادات جلوه‌ای از «لا اله الا الله» هستند. نماز یک جلوه‌ای است از «لا اله الا الله»، حج یک جلوه‌ای است، روزه یک جلوه‌ای است، اعتکاف یک جلوه‌ای، صدقه یک جلوه‌ای.
روشن است. تو هر کدام شما به‌نحوی داری «لا اله الا الله» را تصدیق می‌کنی. این‌ها معارف نابی است. کجا وصل کرده این‌ها را علامه طباطبایی؟ ذیل، اشارتاً، توی یک خطی که عرض کردم، توی یک خط، ذیل آیه «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» سوره مبارکه فاطر، آیه ۱۰. الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح. کلم طیب که تو این روایت هم بحث می‌شود: این کلمه طیب همان «لا اله الا الله» است. حالا گاهی بهش می‌گویند «کلم الطیب»، گاهی می‌گویند «قول الطیب»، گاهی می‌گویند «القول الصالح». تعابیرش مختلف است. این آن چیزی است که انسان با از جنس باور و پندار، گفتار قلب و تصدیق قلب است. «یرفعه». چقدر این‌ها معارف زلال است. عمل صالح. برسیم آخر فرایند کشف عمل صالح. عمل صالح کجای هستی است؟ کجای انسان است؟ عمل صالح کارکردش این است که کلم طیب را بالا می‌برد. یرفعه. با چی شما پله‌های «لا اله الا الله» را طی می‌کنی؟ با عمل صالح. اصلاً اعمال صالح طراحی شده برای اینکه تمام حوزه‌های وجودی «لا اله الا الله» را در ظرف درون شما پوشش بدهد. این صدقه دادن یک ابعادی از «لا اله الا الله» را در وجود شما شکل می‌دهد. روزه یک ابعاد عظیم در وجود شما شکل می‌دهد. نماز یک ابعادی از این در شما شکل می‌دهد، حج یک ابعادی را شکل می‌دهد. بعد تازه خود حج با عمره تفاوت دارد. زیارت، زیارت معصومین، زیارت اهل قبور، امور واجب، امور مستحب، مندوبات، این‌ها همه‌اش جلوات «لا اله الا الله» است: «السلام علی اهل لا اله الا الله» به حق «لا اله الا الله»، «یا اهل لا اله الا الله»، زیارت اهل قبور. «لا اله الا الله». تازه وقتی می‌میری، قول «لا اله الا الله» را می‌فهمی چیست.
خیلی لطائف است. خود «لا اله الا الله». آقا، تمام حروفش حروف «الله» است: الف و لام و هاء. «الله» عدد ابجد ۶۶. باز سوره توحید ۶۶ حرف دارد. عدد «الله» باز شده، شده توحید. حروف «الله» باز شده، «لا اله الا». عدد «الله». سوره توحید ۶۶ حرف. خیلی دانلود. سوره حمد تو روایت دارد که شفا بودنش به این است که حرف «ف» درش به کار نرفته، چون حرف «ف» آفت فاصله است. تنها سوره‌ای در قرآن که حرف «ف» ندارد، سوره حمد است. تمام سوره. خود آفت دیگر. چرا قلب؟ آفت وسط. خود «شفا» هم جالب است که باز قلبش، فاء است. یک آفتی هست که شین و یا می‌آید برای باز آفت را مهار کردن. «غفور» یک قاف و رء دارد که فاء را متمرکز و آفت را مهار بکند. یک آفتی به‌نحوی هست. بعد جالب است که در سوره توحید هم یک حرف «ف» هست، آن هم تو «کفو». فرمود که در کل نماز، در واجبات نماز، واجبات من عندالله، نماز با حرف «ف» نداریم. در سوره حمد نداریم. «سبحان ربی العظیم» نداریم. «الله لمن حمده» نداریم. «سبحان ربی الاعلی» نداریم. در تشهد نداریم. در سلام نداریم. یک فاء فقط دارد. آن هم بابت همان سوره‌ای که به اختیار ما گذاشته‌اند: حمد و سوره. سوره را به اختیار ما گذاشته‌اند. نماز، را به آفت زده می‌کند. جالب است، دستور توحید هم حرف گاف. ز شرک و کس. حروف عالمی دارد. اصلاً عجایبی در حرف است.
این سه تا حرف «الٰهه»، جالب است که حالا «الهه» و «لهو». این‌ها از این طرف، از آن‌ور «لَهْوَ» اشتقاق دارند با همدیگر، معکوس هستند و «لَحَد». «لَهْو» آن هم یک اشتغالی مانع توجه. شکلش این شکلی است. آنچه شما را از «اله» باز می‌دارد، «لَهْو» است. نه، منظورم اینکه حروف برعکس شد. اشتقاق کبیر. آن توجه هست. فقط معکوس است. به جای اینکه به بالا توجه کنه، پایین توجه کرده: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ». «رجالٌ لا تلهیهم تجارةٌ عن ذكر الله». دچار لهو نمی‌شوند. این‌ها مشغول اله هستند. این‌ها در حقیقت «لا اله الا الله» هستند. حقیقت «لا اله الا الله» آنجایی است که هیچ لهوی نباشد. این‌ها مرده‌ها چون از لهو درآمده‌اند، خیلی معنا دارد. یکیش این است. یکیش این است که تا کی شما مشغول تکاثر هستید؟ تا وقتی بمیری. وقتی مُردی، «لا اله». دیگر از «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ» درآمدیم. «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ». زندگی دنیا. آنی که از زندگی دنیا درآمد، دیگر از لهو درمی‌آید. او «لا اله الا الله» را می‌فهمد. ولی حالا مواجهه‌اش با «لا اله الا الله» به چه کیفیتی باشد، بحث است. وگرنه همه مردن اهل توحیدند. خود فرعون هم اهل توحید شد دیگر. قرآن حکایت کرده دیگر: «آلْآنَ آمَنْتَ؟» الان ایمان آوردی، الان موحد شدی. حالا اینجا در عرفان نظری، ثنا و فنای این اقوام و قوم نوح و قوم لوط و فانی شدن ایشان موقع مرگ.
خب، تو این روایت یک نکته جالبی دارد. تا به حال ما بحثمان «خیر العباده» بود. اینجا «اعظم ثواب» چیست؟ ولی «جزا با این جزاهای اعتباری» ما تفاوت دارد. عالم دنیا عالم تباین است. همه‌چیز غیر همه‌چیز. عالم ماده این شکلی است. عالم مجردات همه‌چیز عین همه‌چیز. همیشه عین همه‌چیز. البته تو مراسم آنجا هرچه که هست عین شماست، با شما. هرچی که در شعاع وجودی شماست و با شما ارتباط دارد. رمان حوزه اعمال و نتایج. چه کارهایی که می‌کنی، چه آثاری که می‌بینی، هرچه هست در از خودت. برعکس این دنیا. این دنیا هرچه هست بیرون از من است. «دار بلا و امتحان» بودنش همین است. گرما از بیرون، سرما از بیرون، هوای خوب از هوای بیرون. همه‌اش ابتلاست. آنجا مجردات. گرما از سرما از خودم. جزا عینیت دارد با عمل و با نفس. هر کاری هم که آنجا می‌کنم باز جلوه خودم است، مرتبه نفسم. هرچه که می‌گویم باز خودم. هرچه می‌بینم آن چیزی است که خودم ایجاد کردم برای دیدن: «هذا ما کنتم لنفسی». روایت آیاتش متعدد است. ثواب از صبح می‌آید لباس می‌شود. آن چیزی که انسان قواره نفس خودش و بدن مثالی خودش کرده، این لباس می‌شود جزای او. با او عینیت پیدا می‌کند.
تو دنیا این شکلی نیست. اینجا جزایش بیرون از فرد است. چه نعمت‌هایی که می‌بینم، چه کیفرهایی که می‌بینم، همه‌اش بیرون از فرد است. الان مثلاً فرض بفرمایید که توی پادگان می‌گویند که اگر این سرباز مافوقش را دید، پا نکوبید دادی، «داری اشتباه میزني». بهش می‌گویند برو توالت بشور! این توالت شستن یک فعل است. آن پا نکوبیدن یک فعل است. توالت شستن هیچ ربطی به پا نکوبیدن ندارد! دو تا فعل است که اعتبار کرده‌اند. قرار گذاشته‌اند. قرارداد بین‌شان که این روش قراردادی و اعتباری است. پا خوب می‌کوبد، خیلی خوب کار انجام می‌دهد، تشویقی می‌گیرد، کسر خدمت می‌شود، مرخصی بهش می‌دهند. مرخصی هم هیچ ربطی به خوش‌خدمتی ندارد. این هم دوباره تابع چیست؟ آقا، اساساً ضعف قرارداد فقط همین دار دنیاست. ما در هیچ مرتبه، در هیچ نشئه‌ای از نشئات حیات، قرارداد اجتماعی نداریم که قرارداد را شکل بدهد. اعتباریات جایگاه اصول فلسفه. مطالعه بخش اعتباری. اولین فیلسوفی که اعتباریات را پایش را وا کرد به فلسفه، علامه طباطبایی بود. اینجا در قرارداد. اینجا هم پاداشش قراردادی است. قرارداد وقتی شد، یعنی با شما اتحاد ندارد. فرض را همین می‌گذاریم. «دام طلا بهش میدم». بله، مطلوب شماست، محبوب شماست. یک امر مطلوبی را به شما می‌رسانند، ولی این تابع چیست؟ قرار. اتحاد باهات ندارد. عالم آخرت هم این شکلی است که یک امر محبوبی را می‌بینیم. مثلاً چطور تو دنیا مثلاً شکلات دوست داشتیم، به ما شکلات می‌دادند. آنجا هم شکلات؟ نه. اینجا شکلاتی که می‌دهند، شکلات است. تباین دارد با شما. یعنی تو یک شکلات علاقه داری، تو به شکلات نیاز داری، به شکلات از این پایه علاقه شما استفاده کرده‌ام. قرارداد کرده‌ام که این کار را کنی، شکلات می‌دهم، آن کار را کنی، فحش می‌دهم مثلاً. درست است؟ شکلات برای تنبیه چی می‌دهم به کسی؟ سیانور مثلاً. شکلات نمی‌دهند. محروم می‌شوی. ظرف‌ها را می‌شوری مثلاً. مثلاً شلاق می‌زنم مثلاً. شلاق‌های اینجا را با آنجا مثلاً.
ثواب. به زن متأهل می‌گویند، چی در قرآن چی گفتند به زن متأهل؟ دیگر چی؟ آن «مُحصَنَة» از جهت بحث زنا. چون در حِصن بوده. «ثَیِّباتٍ و أبکارا». متأهل می‌گویند «ثیّب». چرا؟ برای اینکه قرآن همسر را چی گرفته؟ لباس گرفته. نه لباس. اونی که لباس دارد می‌شود «ثیّب». زن شوهردار لباس دارد. این لباس هم لباس معنوی است دیگر. بر قامت او نیازهای درونی او. خدا یک لباسی متناسب با نیازهای او آفریده و به او داده. لباس بالاتر. ثواب آن چیزی است که اندازه بدن مثالی شماست و با بدن مثالی شما اتحاد دارد. ثواب را ما فقط به مثبتش می‌گیریم؟ نه. به آن هم می‌گویند ثواب. همان‌جور که جزا هم همین است. خیر. ثواب جاهای دیگر هم به نظرم کلمه ثواب را امور منفی هم به کار می‌برند. از توحید خلاص. همه جا می‌رود. ترم قبلی با این رفقا یک مبحثی داشتیم، روایت «موتوا» داشتیم. آنجا هم همین شکلی بود: «فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَ حُسْنَ ثَوَابِ الْآخِرَةِ». «حسن ثواب» دارد یا «خیر ثواباً و خیر عقبة». هم از حیث ثواب بهتر است هم از حیث عقوبت. پس کلمه ثواب به این معناست.
حالا می‌فرماید هیچ‌چیزی از حیث ثواب عظیم‌تر از شهادت «لا اله الا الله» نیست. در آن چیزی که قواره وجودیت شخص می‌شود. خب، چرا از همین‌ها بالاتر است؟ به‌خاطر اینکه وجودیش از همه‌اش بیشتر است. نماز مرتب، ناظری از «لا اله الا الله». حج، صدقه، زکات. آن چیزی که سعه داشت، اطلاق، مخسمی داشت در قیاس با این‌ها. مطلقش وقتی بود، همه این‌ها توش هست. لذا تمام ثواب‌ها گاهی ممکن است حرف‌های ناگفته تو این کلاس با هم داشته باشیم. شما باید این‌ها را نشنیده بگیرید. بعضی از این عرفا به درجات بالای توحید که می‌رسند، اعمالشان کمتر می‌شود. کمیت اعمالشان کم می‌شود. شهدا را که چیده‌ای توی ابتدای راه بعضی از این‌ها دستورات سنگین دارند. اتومات، سنگین، ریاضت سنگین که لازم و هست و ضروری است. خیلی مهم است. بعد به آن نقطه عالی که می‌رسد، دیگر خیلی نیاز ندارند. به این معنا نیست که نیاز ندارد؛ اتفاقاً هرچی بالاتر می‌رود، نیازش بیشتر می‌شود، درکش از نیاز بیشتر می‌شود. او به حقیقت ثواب رسیده، به لبّ این اعمال رسیده. او بهره جامعش را گرفته. «ای بدتر میشه». توضیح که می‌دهم. آره. لذا بعضی وقت‌ها این کثرت عمل علامت کمال شخص نیست. «یه شب جمکران، یه شب اونجا». می‌خواهم عرض بکنم که گاهی این درجات با افرادی شدت پیدا می‌کنند. مطالبی است که باید، چون با حسن ظن باید به این مطلب نگاه کنید که دچار چالش نشوید. یعنی فرض بر این بگذارید که بنده می‌دانم که این کارها خوب است، متن شریعت است، باید انجام داد. روایت فلان. یک پله بالاتر از این است.
عرض بنده این است که آن شهادت «لا اله الا الله» وقتی حاصل شد، مقدمه رسیده. این می‌خواست زیارت برود که آن مثلاً توجه و آن اُنس با امام برایش حاصل بشود. گاهی تو خونه می‌نشیند سال به سال حرم. نه اینکه دستورات شرعی را انجام ندهیم، با حرف‌های صوفیه قاطی نشوها. که می‌گویند عبادت انجام نمی‌دهم، این‌ها چرت و پرت است. به‌هرحال، عبادت همیشه از قالب تهی نیست. همیشه یک ظرفی دارد. ولی این ظرفش وقتی پیدا کرد، این همان توجهات عمیق توحیدی برایش حاصل می‌شود. آن چیزی که می‌خواست از این عبادت، آن عبادت، آن عبادت، آن عبادت حاصل بشود، از همه این‌ها بالاتر دارد حاصل می‌شود. این مستمع از مسجد جمکران و چه‌می‌دانم حرم اینجا و چه‌می‌دانم مثلاً دعای ندبه آنجا. و بعضی از این بزرگان دیگر، مثلاً خیلی اهل این چیزها نیستند.
آن چرا مثلاً آن‌هایی که پایین‌تر بودنش را انجام نمی‌دهند، ترک نمی‌شود؟ مسجد جمکران وقتی بالاتر از این‌ها شد، منافات ایجاد می‌کند. این کثرات اتفاقاً تشدد برایش می‌آورد. از آن بالا می‌آورد پایین. حواس‌پرتی می‌آورد. کنج خانه‌اش که نشسته، از هزار تا جمکران تو بیشتر با حقیقت امام زمان متصل است. از هزار تا دعای کمیل تو بیشتر در حال سوز و گداز است. از هزار تا دانلود دعا تو بیشتر الان اتصال دارد. کار خاصی کرده؟ چه‌کار می‌کند؟ نجف کار خاصی نمی‌کرد. اثری که به‌خاطر این که کم‌تر به نجف نمی‌رود، کمتر نشسته. آن اثری که تو خود جمکران، تو آن مکان، دارد، باید متفاوت باشد. کسی نماز خوانده و پشت امام زمان دیدن که جالب است. یک سری از این تشرفات از کیه و کجاست و چی بود و سندش فقط خود آقای بهجت بود. پشت امام زمان نماز خواندن. دیدن. حضرت حمد و سوره‌شان به‌شدت معمولی بود. بسیار. نه تو لحن و تلفظ و این‌ها. حضرت خیلی معمولی بود. یا مثلاً آره مثلاً. یا مثلاً آن‌جور تو قرائت، مثلاً یا از کار نماز. تو طول کشیدن نماز، مثلاً حالات معمولاً از بیرون خیلی نشان نمی‌دهند. مرتبه ذات او را دارد رد می‌کند دیگر. از شدت مشاوره دارد می‌افتد. خدا می‌داند که در این ساده‌ها چه چیزهایی است که در آن اعمال کیلویی کیلویی ما مثلاً خبری تو آن نیست. کسی تقسیم کمال بکنیم که آره، این دیگر حتماً از عرفاست و فلان. این‌ها گاهی نقص. بعضی‌ها شاکی از نقص ادب، رعایت نکردن. برخی‌شان از مراتب عالی است. بعضی‌ها یک سلام که می‌دهند، این همان حقیقت زیارت برایشان حاصل می‌شود. خوشبخت است. من یک «امین الله» می‌خوانم و دوست دارد مثلاً این تلفظ عبارات در این حرم، دوست دارد. از باب ادب که پیغمبر را غسل می‌دادند، از این باب بود دیگر. از باب ادب بودیم. پیامبر که غسل می‌دادند.
عرض کنم که می‌خوانم و مشاهده است. مشاهده در با خود امام، زائر خود امام. ما زائر قبر امام، زائر در و دیوار بیرون از قبر امام. مکان، مکان آثار دارد. امام هادی (علیه السلام) فرمودند به آن شخص که شاید هاشم جعفری بود. فرمودند که این پول را بگیر، برو کربلا زیر قبه برای من دعا کن. آقا، امام مستجاب‌الدعوه، پول می‌دهد به غیر مستجاب، می‌رود یک جای دیگری از کنار امام پاشه برود دور بشود، کنار قبر یک امام دیگری برای امام دعا کند؟ آنجا خدا بهش اثری بخشیده که دعا مستجاب است. حتی خود امام هم نظر دارد. و این‌ها همه جلوه فعل الهی است. این شخصیت هم چون فانی خدای متعال و اراده خدای متعال است. عرض کنم، این چیزهاست. توجه به این دارد که خدای متعال خواسته از آن ظرف، از آن جا، از آن مکان، فلان اثر. جمکرانش هم می‌رود، دعای توسلش هم می‌خواند.
عرض بنده چیز دیگری بود. کمتر می‌شود. یعنی از این حیثیت کثرت، درمی‌آید. این کثرت گاهی مزاحم آن توجه می‌شود برایش. اگر او رسیده باشد که اتفاق. بستگی دارد. عالی‌ترین این درجات در بقا متمکن در توحید شده. و این‌ها این اثرات برایش آسیب ندارد، بلکه این کثرات اتفاقاً از جهتی بهش تمایل پیدا می‌کند. متوکل نشده. نه، زیاد گفتن این خودش مانع توجه است. برعکس هم هست. بعضی‌ها متمکنند. آن آتش عشق امام حسین و عزای امام حسین برایشان جوریه که صبح تا شب اگه ۵۰ تا هیئت هم بروند، باز گریه می‌کنند. بعضی‌ها نه. بعضی‌ها. غرض این است که آن ثواب اصلی خود کلمه «لا اله الا الله». ما هیچ بنده صورت اعمال می‌شویم. عرض کردم برای حرکت این لازمه. برای اینکه نفس از این حالت تشدد و این‌ها درآید. از تشددات دنیایی می‌روند روی تشدد اخروی. بعد از یک وقتی سوال شد از یکی از بزرگان قضیه مثلاً خوراک و این‌ها. تو بعضی از این کاملین دیده می‌شود که دیگر نمی‌خورند، زیاد می‌خورند. برعکس می‌شود. خوش‌خوراک می‌شوند. دیده شده. سوال پرسیدندش بله، قشنگ آبخورش را می‌ریخت و قشنگ با یک اشتهایی، با یک عشقی. عرض شد که آقا، این چجوریه داستان؟ این سَم و جُوم. این‌ها به قول رفقا، آقای پشت پرده خبری نیست. مراتب نازل است تا استقراری برسد. وقتی به آن استقرار رسید، دیگر مانعیت نداشت این خوراک برای آن حالات.
«امروز هرچی دوست داری بخور»، فکر کرده به کمال رسیده. متوقف شده. بیشتر از این دیگر رشد نمی‌کند. «هرچی دوست داری بخور» حاکی از نقص بعضی وقت‌ها آره. بعضی وقت‌ها خیلی. اینجا همه جا کلاً مرز نفس شیطان با حقیقت خیلی باریک. دیگر مانعیتی ندارد. تشددی برایش نمی‌آورد. پرخوری سنگینش دست رازق علی‌الاطلاق است. روزی می‌گیرد. بزرگان دیده شده که بیشتر حالات جذبی‌شان مثلاً سر سفره است. یعنی غذا را که می‌آورند، یکهو جذبه عشق الهی شدید می‌گیرد. حالات پیدا می‌کند در مورد پیغمبر اکرم. حال پیغمبر سر سفره شبیه حال پیغمبر سر نماز. حالت تشهد پیغمبر، آن حالت پذیرایی که خدا در نماز از او دارد که «ضيف الله» است، مهمان خداست. حالت پذیرایی آنجا. همان حالت پذیرایی که در حج، «ضیف الله» است. سر سفره هم که نشسته. الان ما مهمان خدای هستیم. پذیرایی خدا. چند تا دونه برنج خوردی؟ چند تا گوشت خوردی؟ چند تا؟ مهمان خدایی. این پرخوری نیست. این اصلاً نفسانی نیست.
ذکر خدا حساب بکنیم. اینجا تو روایت دیگر دارد که خدا سوال می‌کند: «فیمَ أفنی ماله؟ فیمَ أفنی عمره؟» روایت که فرمود فقط از ولایت ما اهل بیت سوال می‌کنند. راه جمعش این است که همین است. صنایع در اهل بیت هم به معنای اینکه تحت امر آن‌ها. چون ولایت که یک چیز قلمبه نیست که ما فقط ولایت. یعنی امر. در این مال سوال می‌کنند، ولی سوال به این نحو نیست که «تو این مال دستت بود چه کردی؟» سوالی هم اگه بکند، می‌گوید این اینی که به عنوان پذیرایی بهت دادم، یک آیین‌نامه هم کنارش هست. آیین‌نامه. عمل کردی یا نه؟ اگه سوالی هم می‌شود، از آیین‌نامه سوال می‌کند. آن آیین‌نامه آن می‌شود شعبه و شأنی از ولایت. مال هم سوال می‌کند، ولی نه به حسب مال. او کریم‌تر از این است که مالی که داده، بابتش حساب‌رسی کند. او سوالی که می‌کند به حسب ولایت سوال می‌کند. از ما با چه امری؟ با چه امری خرج کردی؟ با دستور کی؟ با دستور کی؟ با چه ولایتی؟ تحت ولایت کی؟ پس یعنی از همین اعمال ولی. نعمت، آزمایش نعمت. باز بالاتر «لا اله الا الله». مناطق سلوک که می‌فرمایید. بخور. سوالات جذبی است. علامه طباطبایی رفته بود. آن، توی سنن النبی وقتی می‌نوشت. سنن النبی که می‌نوشت، رسید به اینجا که یک میگویی پیغمبر از این یک بار تناول کرده بود. خیلی گشته بود. مدت‌ها ظاهراً توی سواحل آن طرف مدیترانه و این‌ها. تو لبنان و این‌ها. بهش گفته بودند آنجاها هست. بله. علامه طباطبایی و علامه طباطبایی خودشو رسانده بود به آن خوراک که بخورد که یک بار آن خوراکی که مورد طمع پیغمبر اکرم واقع شده، ایشان هم یک التذاذی بدنش برده باشد. از آن خوراکی که نبی اکرم ازش تناول کرد. برق آثار خصوصی‌ترش با برخی شاگردانش که نوشتن. حذف عنصری ببریم از همه اعمال. همه مستحبات انجام بدهیم. ببر. میگویی که ما خوردیم. آره. خلاصه این‌ها هم هست. یعنی یک جاهایی هم خوش‌خوراکی این‌جوری است. ولی آن خوش‌خوراکی ولایت توشه است. این ساعت که یک روایت نصفه خواندیم، هیچی نخواندیم. حالا می‌بینی تو این کلاس عجایب زیاد است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات توحید صدوق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00