متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
خدا را شاکریم که باز هم محضر قرآن هستیم؛ خدمت رفقای خوب و عزیزمان. ما واقعاً رفقا را در بین رفقای مدرسه، حالا اگر ناراحت نشوند دوستهای دیگر (که همه را دوست داریم)، ولی این دوره و این کلاس، یک اُنس دیگری با آنها داریم و رفاقت متفاوتی با آنها داریم. خدا را شکر میکنیم که باز هم جمع برقرار و محضر قرآن هستیم. اصرار داریم و ظاهراً بیش از چهار جزء، چقدر میشود؟ پنج جزء! بیش از پنجاه صفحه امسال باید بخوانیم دیگر. بله، صد و بیست صفحه میشود، از قبل داشتیم. اگر دوستان بتوانند آن فایلها را برسانند. پارسال، سال قبل، سوره انعام را اینجا گفتیم؛ حالا بخشش آقای جهانگیری و اینجا هم که پارسال از سوره توبه باز با هم بحث گشت. فایلش در دسترس باشد.
سوره مبارکه اسراء، جلد سیزدهم المیزان. حالا ما چون وقتمان هم کم است و بنا داریم روزی یک صفحه بخوانی و الان هم تقریباً بیست و پنج دقیقه داریم، نیم ساعت داریم، وقت بسیار کم است. سوره مبارکه اسراء، جلد سیزدهم المیزان، بخش بسیار مهمی است. یادم نیست پایه نهم بود یا پایه دهم؟ امتحان تفسیرش هم قم، حالا نمیدانم مشهد چه جوری است. قم امتحان تفسیر پایه نهم یا دهم همین جلد سیزدهم اسراء از جهات مختلف نکته دارد. مرحوم علامه هم در آن یکی دو جلد قبل یکم آوانس داده و ارفاق کرده، اینجا دوباره همچین دارند میکاوند. قرآن یک عمق خاصی در این سوره مبارکه است و بحثهای موضوعی زیادی را اینجا مطرح میکند؛ خصوصاً یکی از مباحث بسیار مهم بحث مواد جسمانی و سقوط شخصیت، چه شخصیت انسانی در همهی عوالم حفظ میشود. البته ما این چند شب، یک پنج شبی منزل فاطمیان هستیم. از امشب دیگر، بله، امشب هستیم؛ یک سری مباحث این شکلی را انشاءالله خواهیم داشت. محور مباحث، بحث المیزان در این شبها و همین نکات را انشاءالله آنجا کمی توضیح خواهیم داد، ولی به هر حال دوستان از متن المیزان در این بحر غافل نشوند. خیلی نکته دارد. بنده هم الان آماده کرده بودم بعضی جاهایش را بگویم که خب وقتمان دیدیم کمتر شده. مایه حسرت که این بخشهای مهم و بحثهای مهم خوب ادا نمیشود.
سوره مبارکه اسراء، سوره مکی و صد و یازده تا آیه دارد. بسم الله الرحمن الرحیم. «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ». این سوره مسئله اصلیاش توحید و تنزیه است. ما قبلاً وعده کرده بودیم در مورد تسبیح صحبت بکنیم. چند باری هی بحثش مطرح شد. بنده در ذهنم بود که ذیل این آیه با هم یک جلسه در مورد تسبیح بحث بکنیم که میبینیم که حتی در حد یک خط هم نمیشود دیگر بحث بکنیم. بحث تسبیح، بحث بسیار مهم و حیاتی و کلیدی مباحث قرآنی است و معمولاً هم خیلی خوب به این بحث پرداخته نشده که اصلاً تسبیح یعنی چه؟ تسبیح خدا را ما تسبیح میکنیم، موجودات تسبیح میکنند. حالا این سوره محور کلیاش تسبیح اسراء است. چندین بار در مورد آیات چهل و سه، نود و سه، صد و هشت و صد و یازده بحث تسبیح را مطرح کرده است؛ تسبیح موجودات و اینها هم در همین سوره که مرحوم علامه در موردش بحث میکند. جناب صدرا مباحث خیلی خوبی دارند که با مطالعه آنها بحث تسبیح موجودات تا حدی فهمیده میشود که ایشان قائلند که همهی موجودات دریافت از علم دارند و همهی موجود علم را مساوات وجود میگیرد. ایشان هرآنچه که موجود است عالم است به میزان رتبه وجودی خودش. متناسب با همان علم تسبیح میکند. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ». همهی موجودات تسبیحشان را میدانند، عالمند نسبت به تسبیحشان. تسبیحشان فقط این نیست که سلبی باشد، در حد ایجاب هم میتوانند تسبیح بکنند. حالا اینها بحثهایی است که بحث مفصلی میشود.
در مورد توحید، بحث تسبیح را بر حمد غلبه داده است. پس محور اصلی توحید دو زیر شاخه دارد: یکی تسبیح، یکی حمد که آنی که باز بیشتر در این مباحث مطرح است، تسبیح. نکته بعد اینکه حالا یک بحثی را مطرح میکنم در مورد ربط آیات به تسبیح که اول با معراج شروع میشود، بعد میآید به ماجرای بنیاسرائیل ختم میشود. یک نکتهای که هست این است که افعال الهی را وقتی قرآن مطرح میکند، این نکته که نکته خیلی مهم و فوقالعاده است. اصلاً متشابهات قرآن چیست؟ متشابهات چیست؟ فقط آنی که میگوید: «الرحمن یدالله فوق ایدیهم» متشابهات قرآن، در حالی که ما در روایات میبینیم، مخصوصاً کتاب توحید صدوق. مباحثه کردند از اول تا آخر، استاد ما قبل اسفار توحید صدوق را درس پنج دقیقهای، ده دقیقهای گفتند و بعد تمام شد. کتاب عقل و جهل کافی را شروع کردند که بعد دیگر همزمان با هم رفتیم تهران، مقاومت مشهد و این بحث دیگر نیمه تمام مانده. خیلی مباحث عالی دارد، هم کتاب ابوجهل، هم توحید. توحید صدوق کتاب استثنایی است واقعاً. در توحید صدوق مثلاً یک بابی داریم در مورد رضایت خدا. آیاتی که میفرماید: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ» اینها هم جز متشابهات است، چون رضایت در مورد خدا معنا نمیدهد. رضایت خدا مجازی است، خدا رضایت برایش معنا ندارد. «رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً». حالا چقدر آیه در مورد رضای خدا داریم دیگر؛ بحث دست و چشم و ابرو نیست که خدا دست دارد و خدا دیده میشود و با خدا ملاقات میکند و خدا گفت: «خوب همین قال الله» میشود متشابهات. اصلاً تقریباً به یک معنا میشود گفت همه آیاتی که در مورد توحید است در قرآن متشابهات در عین حال محکمات. محکمش همان آیه است: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» خدا را با هیچ شیئی قیاس نکن. در عین حال خدای متعال تقریباً همه آیاتی که در مورد خودش فرموده در قرآن، همهاش در مقام قیاس خودش با مخلوقات است، چون راه دیگر برای فهمیدنش نیست. خدا میزند، خدا غضب میکند، عذاب میکند. همه اینها متشابه است. با آنها حرف نمیزند «لَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَلَا یُزَکِّیهِمْ» بله، کلام به معنای ابراز محافظ ضمیر است. کلام در مورد خدا شما از کلام چه میفهمی؟ بنده خدا هم همین است، تسبیح.
حرف نزنیم. البته یک بخشی از بحث تسبیح در مورد خود مفهوم تسبیح وارد نشدیم. یک بخش از بحث تسبیح که بحث بسیار مهمی است، همین است. لذا هر جا فضا، فضای توحید است، خدای متعال تسبیح میکند. میگوید: «من دارم از خودم میگویم. یک وقت تو باز فکر نکنی من اینی که از خودم میگویم تو من را ببری در فضای ذهنی خودت نسبت به موجودات. میگویم «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى». آخه من میگویم سیر داد، شما میروی در فضای ذهنی خودت، مگر میشود کسی سیر بدهد و فاقد سیر باشد؟ نمیشود که شما در فضای ذهنی خودت. یکی از مباحث بسیار مهم فلسفه است که چه شکلی میشود افعال خدا بدون ماده محقق بشود و خدا چیزی را که ندارد اعطا کند؟ حرکت جدی فلسفی. خدا حرکت ندارد ولی حرکت را ایجاد میکند. چه شکلی میشود که فاقدِ شیء معطی باشد که اینها را فقط بحثهای اصالت وجود و اصالت ماهیت از پسش بر میآید که حرکت یک حیثیت وجودی دارد، یک حیثیت ماهوی دارد. حیثیت وجودیاش عین کمال است، حیثیت ماهویاش عین فقر و نقص است. خدا آنی را که ندارد، حیثیت ماهوی است. آنی که دارد، حیثیت وجودی است. حرکت را از جهت حیثیت وجودیاش که وجود است، دارد و اعطا کرده است. نقص هم مال ماهیت است، هیچ وقت مال وجود نیست. همیشه نقص به شما برمیگردد. الان هر چه تاریکی است از ماست، هر چه نور است از خورشید است. «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ». از این آیه دیگر دقیقتر نمیشود. هر کس در مورد خدا حرف بزند من خودم تسبیح میکنم نسبت به «سُبْحَانَ اللَّهِ». «سُبْحَانَ اللَّهِ» مگر که تو مخلص بشوی که مخلص هم چرا؟ چرا توصیف مخلصین را خدا اهمیت میدهد؟ چون مخلصین از خود درآمدهاند و مظهر و جلوه حق تعالی شدهاند. توصیف او میشود توصیف خدا خودش را شهودی.
بله، یعنی باز در فضای ذهن من که میآید توصیف مخلص وقتی در فضای ذهن من که میآید، باز میشود آنی که او میگوید از جهت حیثیت وجودی خودش و دریافت باطنی خودش دیگر خدا نسبت به او تسبیح ندارد، خدا تسبیح نمیکند من و شما که خودش را دارد وصف میکند. من که میفهمم باز میشود توصیف من. توصیف او نیست که. بله، روشن است. من که میفهمم چه توصیف من. منم چون مخلص نیستم. «سُبْحَانَ اللَّهِ». خدا سیر داد. مگر میشود یک موجودی که سیر ندارد، سیر میدهد؟ من باز گفتم «أَسْرَى». تو نبری در فضای خودت که الان هر کس از شما کسی را سیر میدهد یعنی چه؟ یعنی خودش هم سیر میکند، یعنی خودش هم این سیر را دارد، خودش در این سیر حضور دارد. اسناد میدهیم ثانیاً و بالعرض به آنی که سیر داده شده است. دستگاهی که امواج آنجا سیر دادن مجازی است، سیر واقعی نیست. امواج سیر واقعی ندارد، یک صوت به گوشت دستگاه، دستگاه سیر، موج سیر واقعی نیست، سیر مجازی. خورشید دارد پرتو خودش را سیر میدهد. سیر یعنی از یک نقطه حرکت بشود به یک نقطه دیگر و وقتی به نقطه دوم رسید دیگر در نقطه اول نباشد. حرکت، متصرم الوجود. تعبیر فلسفه قدم به قدم دارد میرود. در مرحله بعدی که قرار میگیرد دیگر در مرحله قبل نیست. تجلی و تجافی. تجلی و تجافی گفتیم باران وقتی میبارد یا در ابر است یا پایین است. مطلبی که بنده دارم میگویم این هم در ذهنمه، هم در کلامم. این تجلی، این تنزل است. شما وقتی مینویسی همان را مینویسی که در ذهنت که خالی نمیشود که بگوید هر چه در دلم پایین، در ذهنم ندارم. مثل ابر که اگر آب باری دیگر ندارد. تجافی به این میگویند. یک تجلی داریم یا تجافی. آن بحث موج و اینها از همین سنخ است، از جنس تجلی نه جنس تجافی. فُوَت وجودی اوست. الان بنده وقت میرود. خدا وجود هر چیزی را بهش داده ماهیتش برمیگردد به آن اندازه وجودی طرف و هر نقصی که هست مال ماهیتها است. مثال خورشید که گفتیم. الان این کلاس مثلاً نصفش روشن، نصفش تاریک است، یعنی نوری که الان اینجا داریم به نسبت نور بیرون کلاس کمتر است. این شدت نور که اینجا کمتر است و شدت نور که بیرون بیشتر است. خورشید نور بیرون شدیدتر از تو کرده. یک در و دیوار کلاس نور تو را ضعیفتر از بیرون کرده. پس بهرهمان از نور کم شد. اینجا تاریک شد، سایه شد. به خاطر این حدی بود که به ما خورد که شدیم کلاس. تعین را برداریم. ماهیت یعنی تعین. تعیینات. تعین کلاس بودن و از اینجا برداریم. همان نوری که در پشتمان هست، اینجا که بیرون هست، اینجا اگر تعین را، زمین بودن را برداریم. زنگ بودن محدودیت دیگر باز نور بیشتر. برای خورشید که فرقی نمیکند. خورشید نورش یکسان است. تعیینات ما، ما را محدود میکند. نقص به تعین برمیگردد، به ماهیت برمیگردد. حرکت کمال نیست که. حرکت اگر به معنای این است که من حرکت میکنم و صاحب صفتی میشوم، مثلاً از اینجا میروم به آنجا نظارت میکنم، از پایین حرکت میکنم میروم پشت بام اشراف پیدا میکنم به کوچه. حرکت که کمال نبود. حرکت مقدمه اشراف بود. اشراف کمال است. یعنی خدا اشراف بر من که خودش هم روشن است نمیشود. کلاس منعقد نشد. بحثمان بحث نشد که این مباحث خیلی مهم است. شما ببینید الان همین بحثهایی که حالا دوستان زحمتش را کشیدهاند و کار کردهاند. آقای فاطمی، دیگر ما به امسال زحمت دادیم بهشان. درگیر ماجرا هستیم.
بهاری یکی از بزرگان گفته بود که شهر آنجاست که محمد آرمیده است. محمد و شیخ محمد بهاری همدانی. کلاس آنجاست که ادمین آرمیده است. آقا اینجا هستم. عرض کنم که آن بحثهای آن سوی مرگ را مثلاً خیلی رفقا پیامهایی که میدادند حتی فضلا و اینها کتاب خواندیم، کتاب دهانگیر نبود، چشمگیر نبود. آن نکته فلسفی که دارد میآید بحث را حل میکند، روایتش را حل میکند بهتر از پیغمبر است. یک زاویه است، یک دریچه است، یک روزنهای باز میکند. همین بوی خوشی که بیرون است میآید توی یک پردهای از ذهن کنار میرود. او کارش این است. اصلاً چیز اثبات، فلسفه اثبات نمیکند. فقط پرده برمیدارد. غلطی که میشود فلسفه را با سایر علوم مقایسه میکنند. فلسفه از جنس سایر علوم نیست، چون در فلسفه در پی اثبات چیزی نیست. در پی کشف غناء است. فقط میخواهد پرده را کنار بزند. این مسئله را اینجوری در این حد میبینی این این نیست کار فلسفه. تسبیح در واقع اشکالاتی هم دارند، نقصهایی هم از ضعفهایی هم هست. خیلی مسائل بوده، حذف شده. همین اسفار ملاصدرا دو جلدش را اصلاً اعتبار علمی ندارد. بحث طبیعیاتش را تدریس نمیکند هیچ استادی الان اسفار این دو جلد را. بحث طبیعت. مباحث خورده. همهاش بحث افلاک و اینها کلاً زیر و رو شده. الان علم مدرن و علم جدید یک مسیری را دارد میرود. یک روشی دارد برای پردهبرداری. آن روش، روش درستی از قرآن گرفته. در عین حال در مسیر کشفش ممکن است یک چیزی الان اول احساس بکند پرده برداشت این است در حالی که باید دو تا پرده بردار تو باید حقیقت معلوم بشود. فلسفه بدون سیر و سلوک معنا ندارد. درست هم هست. فلسفه بکند قاطی میکند. شاگرد هادی که شب رفته و نشسته بود. بخاری میگفت: «أنتنا أو أنا أنت». خیلی ممنون حاجی ناراحت شده. میفهمد چه کار دارد میکند. به هر حال بحثها همین است. اینها وجودی است. باید با ظرف وجود بحث شود.
این بحث سوره مبارکه اسراء که به شدت مباحث ناظر به بحث خوبی است. سؤرهای است که دارد گزارش میدهد از سیر پیغمبر. پیغمبر و با تسبیح باز اشتباه نکنی که اگر سیر دادم یعنی خودم هم سیر دارم. دادم ولی سیر ندارم. دادن غیر از داشتن. ظرایف قرآن. آخرش میفرماید که آوردمش اول از اینجا بردم، آوردم آنجا. آوردم بالا آیات را بهش نشان دادم. بعد «إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ». الله یا عبد. جفتش اللهی که سمیع و بصیر بود، عبد هم سمیع و بصیر شد. قرآن هیچ توصیفی بالاتر از واژه عبد ندارد، چون ظرفی که قابلیت دارد تمام کمالات حق تعالی را در خودش بروز دهد، آن ظرف تأمل و کامل و آن استعداد محض. عنوان قرآنیاش عبودیت است. یعنی استعداد محض. استعداد محض که به فعلیت رسیده. استعداد محض که همان نفس هیولانی است که فلسفه. قوه محض که به درد نمیخورد. این همه استعداد دارد انسان «لَفِی خُسْرٍ». همه دارند استعداد را هدر میدهند. میافتد در مسیر فعال شدن. وقتی فعال میشود این استعداد، حالا تعبیر به عبده. «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا». دوستان را فوقالعاده. فضل الله مؤید که رفاقتی با هم سلامتی داشتیم. ایشان انسان ویژهای بود. الان کنار آقای قاضی دفنش است. ماجراهای اخباری ازشان هست و چیزهای میگفت. رابطه کسی گفته بود که من یک سورهای دارم در حرمها میخوانم و این آیه را که میرسم حالا تعدادی داشته قهوهای داشته چون اینها یک لحن نگاهی دارد یا تعدادی دارد که آن اثرش ظاهر میشود. این را به آن نحو میخوانم. یکی از رجال الغیب را در حرم «رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا». این آیه را وقتی میرسد سوره کهف را شروع میکند. منظور به کمال استعدادش رسیده. صفات الهی نکته مهمی است. مظهر تام اسماء و صفات خدا شد. بعدش اولاً که اسماء و صفات خدا لاحد است. حد ندارد. بوعلی تعبیر دارد میگوید خدا نسبت به اسماء و صفات خودش اشد و ابتهاج دارد. خدا غرق در سرور است که آنقدر خوب است. یکی از اسباب المتکبره دیگر. حسن مست خودت. خدا کمال ظاهری را میبینی یک گل خوشگل میبینی مست میشوی. آقا در این کتاب غنا میگویند. میگویند که یکی از رفقا در کرمانشاه میرفتیم به باغ گل رسیدیم. بحث حرمت را مطرح میکنیم که هر طلبی حرام نیست. مطرب بودن شرط نیست. یکی مثال علامه طباطبایی میزنند که فرمودند که «آگاه مطهری وقتی وارد کلاس ما میشدند، بنده حالت رقص پیدا میکردم». طباطبایی اینجوری گفتم. این طلب دیگر حرام است. یکی از رفقا یک مسیری را در جبهه میخواستیم جبهه غرب را برویم. باغ لاله رسیدیم. یکی از رفقایمان لالهها غرق در زیبایی بود. آنقدر که زیبا بودیم باغ لاله سر میخورد و اصلاً دیوانه بود. از این عالم پر کشیده بود. این طرف حرام است، حرام نیست. خلاصه مست میشود. خوب خدا از کمالات لاحد خودش مست نشود. به هر چه جلوه میکند تمام نمیشود جلوش که. تمام شدن مثل اینکه شما به قوه عقلانیت وقتی میرسید یعنی عقلانیت در شما میشود هر روز باید تصمیم عاقلانه بگیرد. دوباره تصمیم عاقلانه لذت میبری. علم شما بروز پیدا میکند. چه میگویم؟ از اولی که آدم دارا میشود تازه به یک بینهایتی میرسد. ضمن اینکه یک مرتبه است. مرتبه بعد در مورد این اولیاء خدا حفظ این مقامات است. آنجا دیگر سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت. عصمت رسیدن بهشت. خودکشی دارد. نگه داشتن جر خوردن دارد. نگه داشتن عصمت پدر در یکی از آقایان در درس اخلاقش میگفت: «از خدا عصمت نخواهید. حفظ کردنش، عصمت نگه داشتنش کار راحتی است.»
یک حالی آدم پیدا میکند، یک جذبهای پیدا میکند، یک توجهی پیدا میکند. نیم ساعت نمیتواند نگه دارد. زیارتی. یک حالی. یک گریهای. بکائی. دو ساعت بعد تمام شد. عصمت آدم بخواهد الی الابد نگه دارد. حالا الان شدی سمی و بصیر، باید سمیع و بصیر بمانی. حال کنیم برگردیم. بنده خدا الان میفهمد سنگینترین تهدید قرآن خطاب به پیغمبر است: «لَقَدْ أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ». «لَقَطَّعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ». رگ گردن میزنم. اتصال قلب مغز امیر اگر اینجا همان است دیگر، درست است؟ ایرک اصلی حوزه تخصص. اگر حیاتی دستم را میزنم و نمیدانم یک کلمه به من ببندی، میزنم. «لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا». یک همچین تعبی داشتی. تمایل به اینها پیدا میکرد. تمایل پیدا میکردی، زده بودم. سوره اسراء، آیه ۷۴: «وَ لَوْ لَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا». اگر نگرت نداشته بودم. یک کوچولو به اینها متمایل شده بودی. خب تمام بود، نابودت میکردم. یک کوچولو متمایل نشد. چه بحثهای فرعون گذشت و از فردا روز اول پیشرفت محسوب میشود. دفتر کار داشته باشید. خودکارتان بنویسید که گم نشه. اینم از روز اولمونه شماره اسراء. دیگر حالا بحثهایش را از فردا انشاءالله روزی یک صفحهمون ادامه میدهیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
خدا را شاکریم که باز هم محضر قرآن هستیم؛ خدمت رفقای خوب و عزیزمان. ما واقعاً رفقا را در بین رفقای مدرسه، حالا اگر ناراحت نشوند دوستهای دیگر (که همه را دوست داریم)، ولی این دوره و این کلاس، یک اُنس دیگری با آنها داریم و رفاقت متفاوتی با آنها داریم. خدا را شکر میکنیم که باز هم جمع برقرار و محضر قرآن هستیم. اصرار داریم و ظاهراً بیش از چهار جزء، چقدر میشود؟ پنج جزء! بیش از پنجاه صفحه امسال باید بخوانیم دیگر. بله، صد و بیست صفحه میشود، از قبل داشتیم. اگر دوستان بتوانند آن فایلها را برسانند. پارسال، سال قبل، سوره انعام را اینجا گفتیم؛ حالا بخشش آقای جهانگیری و اینجا هم که پارسال از سوره توبه باز با هم بحث گشت. فایلش در دسترس باشد.
سوره مبارکه اسراء، جلد سیزدهم المیزان. حالا ما چون وقتمان هم کم است و بنا داریم روزی یک صفحه بخوانی و الان هم تقریباً بیست و پنج دقیقه داریم، نیم ساعت داریم، وقت بسیار کم است. سوره مبارکه اسراء، جلد سیزدهم المیزان، بخش بسیار مهمی است. یادم نیست پایه نهم بود یا پایه دهم؟ امتحان تفسیرش هم قم، حالا نمیدانم مشهد چه جوری است. قم امتحان تفسیر پایه نهم یا دهم همین جلد سیزدهم اسراء از جهات مختلف نکته دارد. مرحوم علامه هم در آن یکی دو جلد قبل یکم آوانس داده و ارفاق کرده، اینجا دوباره همچین دارند میکاوند. قرآن یک عمق خاصی در این سوره مبارکه است و بحثهای موضوعی زیادی را اینجا مطرح میکند؛ خصوصاً یکی از مباحث بسیار مهم بحث مواد جسمانی و سقوط شخصیت، چه شخصیت انسانی در همهی عوالم حفظ میشود. البته ما این چند شب، یک پنج شبی منزل فاطمیان هستیم. از امشب دیگر، بله، امشب هستیم؛ یک سری مباحث این شکلی را انشاءالله خواهیم داشت. محور مباحث، بحث المیزان در این شبها و همین نکات را انشاءالله آنجا کمی توضیح خواهیم داد، ولی به هر حال دوستان از متن المیزان در این بحر غافل نشوند. خیلی نکته دارد. بنده هم الان آماده کرده بودم بعضی جاهایش را بگویم که خب وقتمان دیدیم کمتر شده. مایه حسرت که این بخشهای مهم و بحثهای مهم خوب ادا نمیشود.
سوره مبارکه اسراء، سوره مکی و صد و یازده تا آیه دارد. بسم الله الرحمن الرحیم. «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ». این سوره مسئله اصلیاش توحید و تنزیه است. ما قبلاً وعده کرده بودیم در مورد تسبیح صحبت بکنیم. چند باری هی بحثش مطرح شد. بنده در ذهنم بود که ذیل این آیه با هم یک جلسه در مورد تسبیح بحث بکنیم که میبینیم که حتی در حد یک خط هم نمیشود دیگر بحث بکنیم. بحث تسبیح، بحث بسیار مهم و حیاتی و کلیدی مباحث قرآنی است و معمولاً هم خیلی خوب به این بحث پرداخته نشده که اصلاً تسبیح یعنی چه؟ تسبیح خدا را ما تسبیح میکنیم، موجودات تسبیح میکنند. حالا این سوره محور کلیاش تسبیح اسراء است. چندین بار در مورد آیات چهل و سه، نود و سه، صد و هشت و صد و یازده بحث تسبیح را مطرح کرده است؛ تسبیح موجودات و اینها هم در همین سوره که مرحوم علامه در موردش بحث میکند. جناب صدرا مباحث خیلی خوبی دارند که با مطالعه آنها بحث تسبیح موجودات تا حدی فهمیده میشود که ایشان قائلند که همهی موجودات دریافت از علم دارند و همهی موجود علم را مساوات وجود میگیرد. ایشان هرآنچه که موجود است عالم است به میزان رتبه وجودی خودش. متناسب با همان علم تسبیح میکند. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ». همهی موجودات تسبیحشان را میدانند، عالمند نسبت به تسبیحشان. تسبیحشان فقط این نیست که سلبی باشد، در حد ایجاب هم میتوانند تسبیح بکنند. حالا اینها بحثهایی است که بحث مفصلی میشود.
در مورد توحید، بحث تسبیح را بر حمد غلبه داده است. پس محور اصلی توحید دو زیر شاخه دارد: یکی تسبیح، یکی حمد که آنی که باز بیشتر در این مباحث مطرح است، تسبیح. نکته بعد اینکه حالا یک بحثی را مطرح میکنم در مورد ربط آیات به تسبیح که اول با معراج شروع میشود، بعد میآید به ماجرای بنیاسرائیل ختم میشود. یک نکتهای که هست این است که افعال الهی را وقتی قرآن مطرح میکند، این نکته که نکته خیلی مهم و فوقالعاده است. اصلاً متشابهات قرآن چیست؟ متشابهات چیست؟ فقط آنی که میگوید: «الرحمن یدالله فوق ایدیهم» متشابهات قرآن، در حالی که ما در روایات میبینیم، مخصوصاً کتاب توحید صدوق. مباحثه کردند از اول تا آخر، استاد ما قبل اسفار توحید صدوق را درس پنج دقیقهای، ده دقیقهای گفتند و بعد تمام شد. کتاب عقل و جهل کافی را شروع کردند که بعد دیگر همزمان با هم رفتیم تهران، مقاومت مشهد و این بحث دیگر نیمه تمام مانده. خیلی مباحث عالی دارد، هم کتاب ابوجهل، هم توحید. توحید صدوق کتاب استثنایی است واقعاً. در توحید صدوق مثلاً یک بابی داریم در مورد رضایت خدا. آیاتی که میفرماید: «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ» اینها هم جز متشابهات است، چون رضایت در مورد خدا معنا نمیدهد. رضایت خدا مجازی است، خدا رضایت برایش معنا ندارد. «رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً». حالا چقدر آیه در مورد رضای خدا داریم دیگر؛ بحث دست و چشم و ابرو نیست که خدا دست دارد و خدا دیده میشود و با خدا ملاقات میکند و خدا گفت: «خوب همین قال الله» میشود متشابهات. اصلاً تقریباً به یک معنا میشود گفت همه آیاتی که در مورد توحید است در قرآن متشابهات در عین حال محکمات. محکمش همان آیه است: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» خدا را با هیچ شیئی قیاس نکن. در عین حال خدای متعال تقریباً همه آیاتی که در مورد خودش فرموده در قرآن، همهاش در مقام قیاس خودش با مخلوقات است، چون راه دیگر برای فهمیدنش نیست. خدا میزند، خدا غضب میکند، عذاب میکند. همه اینها متشابه است. با آنها حرف نمیزند «لَا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ وَلَا یُزَکِّیهِمْ» بله، کلام به معنای ابراز محافظ ضمیر است. کلام در مورد خدا شما از کلام چه میفهمی؟ بنده خدا هم همین است، تسبیح.
حرف نزنیم. البته یک بخشی از بحث تسبیح در مورد خود مفهوم تسبیح وارد نشدیم. یک بخش از بحث تسبیح که بحث بسیار مهمی است، همین است. لذا هر جا فضا، فضای توحید است، خدای متعال تسبیح میکند. میگوید: «من دارم از خودم میگویم. یک وقت تو باز فکر نکنی من اینی که از خودم میگویم تو من را ببری در فضای ذهنی خودت نسبت به موجودات. میگویم «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى». آخه من میگویم سیر داد، شما میروی در فضای ذهنی خودت، مگر میشود کسی سیر بدهد و فاقد سیر باشد؟ نمیشود که شما در فضای ذهنی خودت. یکی از مباحث بسیار مهم فلسفه است که چه شکلی میشود افعال خدا بدون ماده محقق بشود و خدا چیزی را که ندارد اعطا کند؟ حرکت جدی فلسفی. خدا حرکت ندارد ولی حرکت را ایجاد میکند. چه شکلی میشود که فاقدِ شیء معطی باشد که اینها را فقط بحثهای اصالت وجود و اصالت ماهیت از پسش بر میآید که حرکت یک حیثیت وجودی دارد، یک حیثیت ماهوی دارد. حیثیت وجودیاش عین کمال است، حیثیت ماهویاش عین فقر و نقص است. خدا آنی را که ندارد، حیثیت ماهوی است. آنی که دارد، حیثیت وجودی است. حرکت را از جهت حیثیت وجودیاش که وجود است، دارد و اعطا کرده است. نقص هم مال ماهیت است، هیچ وقت مال وجود نیست. همیشه نقص به شما برمیگردد. الان هر چه تاریکی است از ماست، هر چه نور است از خورشید است. «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ». از این آیه دیگر دقیقتر نمیشود. هر کس در مورد خدا حرف بزند من خودم تسبیح میکنم نسبت به «سُبْحَانَ اللَّهِ». «سُبْحَانَ اللَّهِ» مگر که تو مخلص بشوی که مخلص هم چرا؟ چرا توصیف مخلصین را خدا اهمیت میدهد؟ چون مخلصین از خود درآمدهاند و مظهر و جلوه حق تعالی شدهاند. توصیف او میشود توصیف خدا خودش را شهودی.
بله، یعنی باز در فضای ذهن من که میآید توصیف مخلص وقتی در فضای ذهن من که میآید، باز میشود آنی که او میگوید از جهت حیثیت وجودی خودش و دریافت باطنی خودش دیگر خدا نسبت به او تسبیح ندارد، خدا تسبیح نمیکند من و شما که خودش را دارد وصف میکند. من که میفهمم باز میشود توصیف من. توصیف او نیست که. بله، روشن است. من که میفهمم چه توصیف من. منم چون مخلص نیستم. «سُبْحَانَ اللَّهِ». خدا سیر داد. مگر میشود یک موجودی که سیر ندارد، سیر میدهد؟ من باز گفتم «أَسْرَى». تو نبری در فضای خودت که الان هر کس از شما کسی را سیر میدهد یعنی چه؟ یعنی خودش هم سیر میکند، یعنی خودش هم این سیر را دارد، خودش در این سیر حضور دارد. اسناد میدهیم ثانیاً و بالعرض به آنی که سیر داده شده است. دستگاهی که امواج آنجا سیر دادن مجازی است، سیر واقعی نیست. امواج سیر واقعی ندارد، یک صوت به گوشت دستگاه، دستگاه سیر، موج سیر واقعی نیست، سیر مجازی. خورشید دارد پرتو خودش را سیر میدهد. سیر یعنی از یک نقطه حرکت بشود به یک نقطه دیگر و وقتی به نقطه دوم رسید دیگر در نقطه اول نباشد. حرکت، متصرم الوجود. تعبیر فلسفه قدم به قدم دارد میرود. در مرحله بعدی که قرار میگیرد دیگر در مرحله قبل نیست. تجلی و تجافی. تجلی و تجافی گفتیم باران وقتی میبارد یا در ابر است یا پایین است. مطلبی که بنده دارم میگویم این هم در ذهنمه، هم در کلامم. این تجلی، این تنزل است. شما وقتی مینویسی همان را مینویسی که در ذهنت که خالی نمیشود که بگوید هر چه در دلم پایین، در ذهنم ندارم. مثل ابر که اگر آب باری دیگر ندارد. تجافی به این میگویند. یک تجلی داریم یا تجافی. آن بحث موج و اینها از همین سنخ است، از جنس تجلی نه جنس تجافی. فُوَت وجودی اوست. الان بنده وقت میرود. خدا وجود هر چیزی را بهش داده ماهیتش برمیگردد به آن اندازه وجودی طرف و هر نقصی که هست مال ماهیتها است. مثال خورشید که گفتیم. الان این کلاس مثلاً نصفش روشن، نصفش تاریک است، یعنی نوری که الان اینجا داریم به نسبت نور بیرون کلاس کمتر است. این شدت نور که اینجا کمتر است و شدت نور که بیرون بیشتر است. خورشید نور بیرون شدیدتر از تو کرده. یک در و دیوار کلاس نور تو را ضعیفتر از بیرون کرده. پس بهرهمان از نور کم شد. اینجا تاریک شد، سایه شد. به خاطر این حدی بود که به ما خورد که شدیم کلاس. تعین را برداریم. ماهیت یعنی تعین. تعیینات. تعین کلاس بودن و از اینجا برداریم. همان نوری که در پشتمان هست، اینجا که بیرون هست، اینجا اگر تعین را، زمین بودن را برداریم. زنگ بودن محدودیت دیگر باز نور بیشتر. برای خورشید که فرقی نمیکند. خورشید نورش یکسان است. تعیینات ما، ما را محدود میکند. نقص به تعین برمیگردد، به ماهیت برمیگردد. حرکت کمال نیست که. حرکت اگر به معنای این است که من حرکت میکنم و صاحب صفتی میشوم، مثلاً از اینجا میروم به آنجا نظارت میکنم، از پایین حرکت میکنم میروم پشت بام اشراف پیدا میکنم به کوچه. حرکت که کمال نبود. حرکت مقدمه اشراف بود. اشراف کمال است. یعنی خدا اشراف بر من که خودش هم روشن است نمیشود. کلاس منعقد نشد. بحثمان بحث نشد که این مباحث خیلی مهم است. شما ببینید الان همین بحثهایی که حالا دوستان زحمتش را کشیدهاند و کار کردهاند. آقای فاطمی، دیگر ما به امسال زحمت دادیم بهشان. درگیر ماجرا هستیم.
بهاری یکی از بزرگان گفته بود که شهر آنجاست که محمد آرمیده است. محمد و شیخ محمد بهاری همدانی. کلاس آنجاست که ادمین آرمیده است. آقا اینجا هستم. عرض کنم که آن بحثهای آن سوی مرگ را مثلاً خیلی رفقا پیامهایی که میدادند حتی فضلا و اینها کتاب خواندیم، کتاب دهانگیر نبود، چشمگیر نبود. آن نکته فلسفی که دارد میآید بحث را حل میکند، روایتش را حل میکند بهتر از پیغمبر است. یک زاویه است، یک دریچه است، یک روزنهای باز میکند. همین بوی خوشی که بیرون است میآید توی یک پردهای از ذهن کنار میرود. او کارش این است. اصلاً چیز اثبات، فلسفه اثبات نمیکند. فقط پرده برمیدارد. غلطی که میشود فلسفه را با سایر علوم مقایسه میکنند. فلسفه از جنس سایر علوم نیست، چون در فلسفه در پی اثبات چیزی نیست. در پی کشف غناء است. فقط میخواهد پرده را کنار بزند. این مسئله را اینجوری در این حد میبینی این این نیست کار فلسفه. تسبیح در واقع اشکالاتی هم دارند، نقصهایی هم از ضعفهایی هم هست. خیلی مسائل بوده، حذف شده. همین اسفار ملاصدرا دو جلدش را اصلاً اعتبار علمی ندارد. بحث طبیعیاتش را تدریس نمیکند هیچ استادی الان اسفار این دو جلد را. بحث طبیعت. مباحث خورده. همهاش بحث افلاک و اینها کلاً زیر و رو شده. الان علم مدرن و علم جدید یک مسیری را دارد میرود. یک روشی دارد برای پردهبرداری. آن روش، روش درستی از قرآن گرفته. در عین حال در مسیر کشفش ممکن است یک چیزی الان اول احساس بکند پرده برداشت این است در حالی که باید دو تا پرده بردار تو باید حقیقت معلوم بشود. فلسفه بدون سیر و سلوک معنا ندارد. درست هم هست. فلسفه بکند قاطی میکند. شاگرد هادی که شب رفته و نشسته بود. بخاری میگفت: «أنتنا أو أنا أنت». خیلی ممنون حاجی ناراحت شده. میفهمد چه کار دارد میکند. به هر حال بحثها همین است. اینها وجودی است. باید با ظرف وجود بحث شود.
این بحث سوره مبارکه اسراء که به شدت مباحث ناظر به بحث خوبی است. سؤرهای است که دارد گزارش میدهد از سیر پیغمبر. پیغمبر و با تسبیح باز اشتباه نکنی که اگر سیر دادم یعنی خودم هم سیر دارم. دادم ولی سیر ندارم. دادن غیر از داشتن. ظرایف قرآن. آخرش میفرماید که آوردمش اول از اینجا بردم، آوردم آنجا. آوردم بالا آیات را بهش نشان دادم. بعد «إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ». الله یا عبد. جفتش اللهی که سمیع و بصیر بود، عبد هم سمیع و بصیر شد. قرآن هیچ توصیفی بالاتر از واژه عبد ندارد، چون ظرفی که قابلیت دارد تمام کمالات حق تعالی را در خودش بروز دهد، آن ظرف تأمل و کامل و آن استعداد محض. عنوان قرآنیاش عبودیت است. یعنی استعداد محض. استعداد محض که به فعلیت رسیده. استعداد محض که همان نفس هیولانی است که فلسفه. قوه محض که به درد نمیخورد. این همه استعداد دارد انسان «لَفِی خُسْرٍ». همه دارند استعداد را هدر میدهند. میافتد در مسیر فعال شدن. وقتی فعال میشود این استعداد، حالا تعبیر به عبده. «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا». دوستان را فوقالعاده. فضل الله مؤید که رفاقتی با هم سلامتی داشتیم. ایشان انسان ویژهای بود. الان کنار آقای قاضی دفنش است. ماجراهای اخباری ازشان هست و چیزهای میگفت. رابطه کسی گفته بود که من یک سورهای دارم در حرمها میخوانم و این آیه را که میرسم حالا تعدادی داشته قهوهای داشته چون اینها یک لحن نگاهی دارد یا تعدادی دارد که آن اثرش ظاهر میشود. این را به آن نحو میخوانم. یکی از رجال الغیب را در حرم «رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا». این آیه را وقتی میرسد سوره کهف را شروع میکند. منظور به کمال استعدادش رسیده. صفات الهی نکته مهمی است. مظهر تام اسماء و صفات خدا شد. بعدش اولاً که اسماء و صفات خدا لاحد است. حد ندارد. بوعلی تعبیر دارد میگوید خدا نسبت به اسماء و صفات خودش اشد و ابتهاج دارد. خدا غرق در سرور است که آنقدر خوب است. یکی از اسباب المتکبره دیگر. حسن مست خودت. خدا کمال ظاهری را میبینی یک گل خوشگل میبینی مست میشوی. آقا در این کتاب غنا میگویند. میگویند که یکی از رفقا در کرمانشاه میرفتیم به باغ گل رسیدیم. بحث حرمت را مطرح میکنیم که هر طلبی حرام نیست. مطرب بودن شرط نیست. یکی مثال علامه طباطبایی میزنند که فرمودند که «آگاه مطهری وقتی وارد کلاس ما میشدند، بنده حالت رقص پیدا میکردم». طباطبایی اینجوری گفتم. این طلب دیگر حرام است. یکی از رفقا یک مسیری را در جبهه میخواستیم جبهه غرب را برویم. باغ لاله رسیدیم. یکی از رفقایمان لالهها غرق در زیبایی بود. آنقدر که زیبا بودیم باغ لاله سر میخورد و اصلاً دیوانه بود. از این عالم پر کشیده بود. این طرف حرام است، حرام نیست. خلاصه مست میشود. خوب خدا از کمالات لاحد خودش مست نشود. به هر چه جلوه میکند تمام نمیشود جلوش که. تمام شدن مثل اینکه شما به قوه عقلانیت وقتی میرسید یعنی عقلانیت در شما میشود هر روز باید تصمیم عاقلانه بگیرد. دوباره تصمیم عاقلانه لذت میبری. علم شما بروز پیدا میکند. چه میگویم؟ از اولی که آدم دارا میشود تازه به یک بینهایتی میرسد. ضمن اینکه یک مرتبه است. مرتبه بعد در مورد این اولیاء خدا حفظ این مقامات است. آنجا دیگر سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت. عصمت رسیدن بهشت. خودکشی دارد. نگه داشتن جر خوردن دارد. نگه داشتن عصمت پدر در یکی از آقایان در درس اخلاقش میگفت: «از خدا عصمت نخواهید. حفظ کردنش، عصمت نگه داشتنش کار راحتی است.»
یک حالی آدم پیدا میکند، یک جذبهای پیدا میکند، یک توجهی پیدا میکند. نیم ساعت نمیتواند نگه دارد. زیارتی. یک حالی. یک گریهای. بکائی. دو ساعت بعد تمام شد. عصمت آدم بخواهد الی الابد نگه دارد. حالا الان شدی سمی و بصیر، باید سمیع و بصیر بمانی. حال کنیم برگردیم. بنده خدا الان میفهمد سنگینترین تهدید قرآن خطاب به پیغمبر است: «لَقَدْ أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ». «لَقَطَّعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ». رگ گردن میزنم. اتصال قلب مغز امیر اگر اینجا همان است دیگر، درست است؟ ایرک اصلی حوزه تخصص. اگر حیاتی دستم را میزنم و نمیدانم یک کلمه به من ببندی، میزنم. «لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا». یک همچین تعبی داشتی. تمایل به اینها پیدا میکرد. تمایل پیدا میکردی، زده بودم. سوره اسراء، آیه ۷۴: «وَ لَوْ لَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا». اگر نگرت نداشته بودم. یک کوچولو به اینها متمایل شده بودی. خب تمام بود، نابودت میکردم. یک کوچولو متمایل نشد. چه بحثهای فرعون گذشت و از فردا روز اول پیشرفت محسوب میشود. دفتر کار داشته باشید. خودکارتان بنویسید که گم نشه. اینم از روز اولمونه شماره اسراء. دیگر حالا بحثهایش را از فردا انشاءالله روزی یک صفحهمون ادامه میدهیم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
تفسیر سوره اسرا
جلسه سوم
تفسیر سوره اسرا
جلسه چهارم
تفسیر سوره اسرا
جلسه پنجم
تفسیر سوره اسرا
جلسه ششم
تفسیر سوره اسرا
در حال بارگذاری نظرات...