تفسیر سوره اسرا

جلسه ششم

00:50:02
42

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
«... مِنَ الْحِکْمَةِ ذلِکَ مِمَّا أَوْحى إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ»، این تکالیفی که تا اینجا ذکر شد، از چیزهایی است که ربّ تو از حکمت وحی کرده است.
تفسیر تسنیم که آقای فاطمی زحمت کشیده و به ما داده‌اند، در بحث بنی‌اسرائیل، آیت‌الله جوادی می‌فرمایند که هرچند فلسطینی‌ها دوست دارند مشمول این وعده آخرت باشند و برخی از مفسرین هم همین را گفته‌اند، ولی این شامل این‌ها نمی‌شود و ظاهر قرآن به این است که این دو وعده هر دو محقق شده است و هر دو پیش آمد. علامه این را به فارس و روم تطبیق می‌دهد؛ شاید همان دو تا باشد. ما بیش از دو تا داشتیم. علامه یک جوری توی برزخ می‌گذارند که بشود تطبیق به ما بعد داد. دو مرتبه به قدرت می‌رسند. فقط دو مرتبه. به این نحوی که سرکوب بشوند، دوباره به قدرت برسند. دو بار. هر بار دیگر هم این کار را بکنید همین ماجرا ادامه دارد. قاعده کلی‌اش دو بار شد، پیش آمد. تمام. از این به بعد هم هر بار این کار را بکنیم.
«ذلِکَ مِمَّا أَوْحى إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ»، تکالیفی که ذکر شد، احکام فرعی دین را حکمت می‌گویند. مصالحی است. حکیم کسی است که بتواند تشخیص مصلحت بدهد. حکمت، خود کلمه «حکم»، «حکمه»، اون افسار اسب جهت می‌دهد بهش. اسب کدوم؟ حکمت یک قوه‌ای است که به انسان جهت می‌دهد و بر وزن «فعله» یعنی حکم یعنی جلوس خاص. حکمت یعنی حکم خاص. یک نوع حکم خاصی است؛ حکمی که بر اساس تشخیص مصالح است؛ حکمی که بر مبنای مصالح است. حالا ممکن است این حکمت بهره‌ای از مصالح ندارد. «خود الحکمه»، ولو من اهل النفاق، ولو من اهل الکفر، ممکن است طرف منافق باشد، کافر باشد ولی حکمت می‌شود. از گوگِل... یعنی خودش هیچ بهره‌ای از این حرف... «خلاق له»، خدا به کسانی تأیید می‌کند که هیچ بهره‌ای ندارد؟ دلیل. به نظرم اینجا اشاره کردیم که یک مقام تلمذ داریم، یک مقام اخذ داریم. اخذ یعنی صدفتّن آدم مواجه می‌شود برای اینکه بخواهی شاگردی بکنی نه. «انسان الی طعامه». «علم الذی یخذ من یخذ». امام جواد. با توجه به این هم داشته باش از چه کسی می‌گیریم. اخذ با اون اخذ فرق می‌کند دیگر. یعنی این اخذ نمی‌شود. حکمت اینها مصالح شماست. توجه به این‌ها شما حالا مصالح پشت این‌ها را ببین. یک بخشی از نظام مصالحی که در باطن عالم است، خدا با این آیات، چون «من الحکمه»، نه همه حکمت، بخش کوچکی از حکمت، یعنی بخشی از مصالح مضمر در باطن عالم این شکلی به شما گفته شد. مثلاً زنا: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنا». یعنی حتی نه مصرف کردن، نزدیکش هم اصلاً. «وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»؛ نمایش حکمت. مثلاً «مظلوم، منصور»، «نفس محترم». عکس دیگری که دستتو... کل البعث روایت بمونه. قواعد و فرمول‌هایی است که در باطن عالم. «نَحْنُ نَرْزُقُهُم» که آقا بچّه با خودش روزی می‌آورد. ما کسی را حکیم نمی‌دانیم. فارابی بزنم. به نظرم از قول فارابی. جای دیگری ما حکیم نمی‌دانیم مگر اینکه بتواند خلع روح کند. یعنی به مقام تجرد برسد. بتواند از بدن خلع بشود. این ربطی به این حکمت دارد دیگر. تشخیص‌های آدم درست بشود. آدم حکیم. حکیم کسی است که تشخیص‌های تشخیص بر اساس مصالح دارد. مصلحت و مفسده‌اش را بتواند تشخیص بدهد. طرف اسمش را گذاشته پروفسور، می‌رود توی رستوران بین راهی می‌نشیند، کلاغ به اسم جوجه کباب بهش می‌دهند، می‌خورد، نمی‌فهمد. خاک بر سر این علمی بکنم که ته‌اش پروفسوریش این بشود. حکیم کسی است که بتواند تشخیص بدهد. شیخ انصاری نان برایش آوردند، می‌گوید که این را «اِمْرَأَةٌ حائِضٌ» پخته. من حالا مثلاً یک روایتی داریم که حالا مثلاً یک قولی است برای اینکه کراهت دارد آدم دست «اِمْرَأَةٌ حائِضٌ»، طهارت و فلان و این‌هاش از این باب خونه. ده روز نباید غذا بخورد. در روز رستوران، طهارت و نجاست و کثیفی و فلان و اینها را رعایت نمی‌کند. قوه تشخیص، تشخیصی که توی چیزهای دیگر همین‌طور. مفصلی دارم. می‌ترسم به کفر بکشد اگر بگویم ولی بستگی دارد چی بگیرد. به یک روزی بگیری که مثلاً وقت وسعت پیدا کند، برکت پیدا کند. «نسا، باغ فقیرم». برو زن کدام یک از فقیرم یعنی نمی‌توانم زن بگیرم. فقیرم یعنی نمی‌توانم زن بگیرم. چکار کنم که پولدار بشوم؟ زن بگیرم. روایت خیلی جالبی. بعضی از وعده‌هایی که خدا در مورد ازدواج داده، گشایش رزق و این‌ها، مال پنج تا بچّه بعد و سه تا بچّه و چهار تا بچّه بعد است. از آنجا تازه آن وعده محقق می‌شود از مرحله گروهی بالا بیاورید ولی این برایمان جزو واضحات است. لااقل برای بنده جزو واضحات. از تجربه‌هایی که ما اصلاً زندگی را چه شکلی شروع کردیم. همین قدر بهتان بگویم که ما یک خانه پنجاه شصت متری بود که دو تا اتاق داشت. یک اتاقش والدین ما بودند، یک اتاقش ما بودیم با همسر. همه اسباب خودمان، جهیزیه را هم دور تا دور همین اتاقه چیده بودیم و ما وسط این اتاق. بعد این منزلی که بودیم که حالا مثلاً با پدر و مادر، شما تصور بکنید توی خونه بودن و توی اتاق بودن و این‌ها. بعد سرویس بهداشتی آبگرم که نداشت. آب سرد بسیار ضعیفی می‌آمد و حمام هم که گفت نداشت. تو همان اوضاع بچّه‌دار شدیم. نوبت اولمان. وسط اتاق لگن می‌گذاشتیم آب داغ می‌کردیم روی گاز. زمان شاه نیست. بعد وسط اتاق آب گرم، می‌شستیمش توی لگن. بعد دیگر به مرور خانواده ما لردی‌نشین بود. یعنی فضای اعیانی. کوچه‌ها و خیابان. تو عمرش هم خرید نرفته بود. وضعیت سختی. تازه ناراضی بود نسبت به مشهد آمدن ما. وقتی که توی این دوره اخیر می‌خواستیم برگردیم، از باب تکلیفی که پیش آمد، ایشان راضی بودند و هر بچّه که آمد، بنده خودم لااقل توی فضای درسی خودم دیدم که بعد ازدواج درس خواندنمان بیشتر شد. با بچّه اول تدریسمان یکم بهتر شد. بچّه دوم تدریسمان بیشتر شد. بچّه سوم تدریسمان بیشتر شد و برکات حالا مادی و معنوی و این‌ها از جهات مختلف. صلاحیتی هم نداشتیم. اگر داشتیم که دیگر خیلی متفاوت از ما. مشکل این است که شاخص‌هایمان، یعنی تعریفمان از تدبیر غلط است. تعریفمان از رزق غلط است. تعریفمان از مصرف غلط است. یا کلاً باید از نو اصلاح بشود و واقعاً این جزو مجربات است که مثلاً اگر بچه‌ای در حمل بود از رزقی که پیرامونش شکل گرفته می‌شد تشخیص داد که این پسر یا دختر است. قبل سونوگرافی، در چهار ماه و این‌ها. دو ماهگیش می‌شود فهمید که این بچّه‌ای که دارد می‌آید دختر است یا پسر. یک دریایی از رزق از اطراف باز شده دارد باز می‌شود. پسر. یک بازی دیگری دارد. نعمت او رحمت است. خلاصه این‌ها واضح است برای کسی که… و محرومیت‌هایی که حضرت آقا فرمودند، این‌هایی که عقب می‌اندازند بچّه‌دار شدن را، این‌ها محرومیت‌های جدی توی زندگی مختلف از جهت بدن، مشکلاتی پیدا می‌شود، بیماری‌هایی که می‌آید، رزقشان و مسائل دیگر. خلاصه سختی را هم دارد. ما توی همین بچّه آخری که به دنیا آمد، خانه ما توی قم که آلونک پنجاه متری. نه حیاطی داشتیم نه چیزی داشتیم. بچّه‌ها واقعاً سختشان بود. عرض کنم که و حالا مشکلات دیگری که توی فضای حالا تربیت و خانواده وقتی داشتیم، راز تربیت سالم و چه. تکثیر فرزند راه اصلاح جامعه. چون می‌گوید بچّه نمی‌آورم چون جامعه خراب است. راه اصلاح جامعه تکثیر. «جَعَلْناَکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً». شما را بیشتر کردیم. نشانه‌های نصرت الهیه است. وقتی می‌خواهد یک منطقی بر منطقه خصم غلبه بکند، تعداد افراد این منطقه بیشتر است. ازدواج کردن. آقا مثلاً نسبتاً دیر ازدواج کرده‌اند. سال‌هایی که توی زندان بودند، چهار تا پسرشان مال همان سال است. همه سال‌ها هم آقا توی زندان بوده. کتاب “دختر شینا” که خیلی جالب است، می‌رفته جبهه می‌آمده، برمی‌گشته. پنج تا بچّه. بعد تازه شهید. دردآوری است. یعنی آدم توی آن مصیبت، مصیبت تحمل کرده. لباس استفاده... معیارها فرق می‌کند. مشکل توی همین معیارهاست. نه امام زود بچّه‌دار شدند، تعداد بچّه‌ها هم زیاد بود. آقا همین‌طور. شهید مطهری دیر ازدواج کردند. آقای به ... اولاً که مانع به نحو دیگری بوده توی اون دوران و شرایط. حالا ماجرای مفصل است دیگر. می‌خواهم بگویم یکی از علمای بسیار بزرگی که همه می‌شناسید، ما خواستگاری شبیه ایشان بود. در هجده سالگی. از پانزده سالگی. دختر ایشان دختر دارد یا ندارد؟ شانزده سالگی فهمیدم دختر دارد. خواستگاری ثبت کردیم تا هجده سالگی و دیگر خودم استاد بزرگوار ما. ایشان خیلی متمایل بود به اینکه صورت بگیرد و حتی یک بار گفتند دعا کن دخترم سر عقل بیاید قبول بکند. هر کاری از دستم بر بیاید انجام می‌دهم. به ایشان گفتم آقا زودمان نیست؟ من خودم سه سالگی ازدواج کردم ولی مادرمان از دنیا رفته بود. خیلی خواهران من اصرار داشتند که ما زودتر ازدواج کنیم ولی من می‌دیدم که نیازی نیست. نیاز فقط نیاز غریزی نیست، ابعاد مختلف. ولی شما تازه من هجده سالگی که اقدام کردم و آخر بیست سالگی ازدواج کردیم. بنده‌خدا که نشد. شرایط پیش آمد. یکی از اساتید ما گفت شما چهار سال ازدواج تیر انداختی. مسئولی شما. همان شانزده سالگی ازدواج می‌کردی. مسئولیت خلاصه و جبران کنیم. بعد عرض کنم که این بحث تفاوت سن‌ها و شخصیت‌ها و مزاج‌ها و چه می‌دانم، خیلی کنار هم لحاظ بشود. شرایط خاصی قرار بگیرد که فعلاً مصلحت نبیند برای اولاد. اقدام اضطراری است. شرایط خاص است. قاعده نیست. قاعده بر این است که باید زود ازدواج کرد. زود. هر کسی به حسبه. شتر نوکش را می‌زند به زمین، گفت شتر مگر نوک دارد، گفت نوک و کل شهید به حسبه. به حسبه اون حکمتی است که تشخیص می‌دهد چی.
«وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً». خدا خدای دیگری را قرار نده. پرتت می‌کنند توی جهنم با ملامت و دحر. «مدخور» نداشتیم. مضمون «مَطْهُورٌ» اشاره بهش شد.
«أَفَأَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً». اول زود بخوانم به اون بحث تصفیه موجودات برسم. آیه ۴. «اصفا» به معنی اخلاص، برگزیدن، با از صافی رد کردن، از فیلتر عبور دادن استعفا. آیا رب شما فیلتر گذاشت؟ هر چی بنین بود به شما داد، هر چی اناث بود برای خودش برداشت؟ ملائکه دختر خدا. اینم خیلی دیگر به شما حال داد؟ خوب‌ها را به شما داد برای خودش: «بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً». عظم. خیلی حرف‌های گنده گنده می‌زنی. حرف‌های عزیزم! تلویزیون شما توهین به خدا بکنی و شکایت از خدا بکنی جایزه. ولی در مورد فلان مسئول اگر فیلم و سریال نقدی به فلان مسئول اگر داشته باشیم، باید سانسور بشود. ولی عدالت این فلانه. خدایا من دیگر کم آوردم. سانسور نمی‌کند. مسئول فلان. خدا چیزی نگو. مریم که بهش می‌رسیم، می‌فرماید که این‌ها که گفتند خدا بچّه دارد، آنقدر این حرف سنگین است که «تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ»؛ نزدیک است که آسمان‌ها تکه تکه بشود. از این حرف سنگین‌تر توی عالم نداریم. پدر، پسر، روح‌القدس. اگر آسانسور قطع شد، شماره تماس بگیرید. فلانی پدر، فلانی پسر و مثلاً اکبرزاده روح‌القدس. پدر، پسر. پدر و پسر روح‌القدس. عیسی پسر خدا. پسر خدا. هم یهودیان دارند هم مسیحیان. جفت مذاکره کننده ایرانی. هر کریسمس برای من هدیه می‌فرستند. نمی‌دانم من یهودیم. خطاب به اون دسته از مشرکینی که ملائکه دختر خدا. به جای «بنات» هم «إِناثاً» را به کار آورد. از این جهت که این‌ها جنس زن را پست می‌دانستند. یعنی این زن‌ها که جنس زنانه و اناسی که شما بد می‌دانی مال من. برای اینکه خوب است مال شما. وقتی خدای سبحان پروردگار شماست، پروردگار دیگری هم ندارید. اون اختیار دارد همه چیز. آیا آن وقت جا دارد که بگوید شما را برای خودش مقدم داشته، به شما پسر داده برای خودش دختر برداشته؟ غریب. و آیه رسانه‌ای معرکه.
«تَصْرِیفُ»؛ برگرداندن. تورترور کردن. چرخاندن. تغییر دادن از حالی به حال دیگر درآورد. «نَفُورٌ»؛ همزی دملا نفورا. «نَفَتَ» تنفر شدید، فراری شدن از یک چیزی. نفت حالت کوچه دیگر. آدم از یک چیزی فرار بکند. از یک چیزی در برود. «نَفُورٌ» یعنی نفرت. یعنی علت در رفتن از یک چیزی می‌شود نفرت. می‌شود نفور. هر چی ما تصریف در این آیات کردیم که این‌ها تذکر پیدا کنند، این‌ها فقط نفورشان بیشتر شد. حالا تصریف آیات می‌فرماید که قسم می‌خورم به تحقیق گفتار در پیرامون مسئله توحید و نفی شریک را در این قرآن چند جور عوض کردیم. هر بار با بیان دیگری غیر از بیان قبل احتجاج نمود. هر دفعه لحنش را عوض کردیم. عبارت‌ها عوض شد. بیان‌ها مختلف گردید. بلکه این‌ها به فکر بیفتند و متذکر بشوند. در بیان‌های مختلف، در بیان‌های رسا، قالب‌های متفاوت می‌شود. «تصریح» یکی از شگردهای رسانه‌ای. تصریف. می‌گوید نه آقا این اگر حلال‌زاده باشد همان حرفی که پنجاه سال پیش ما زدیم را قبول بکند. ادبیاتت را باید جدید بکنی. قالب کلامت را عوض بکنی. با همان شیوه استدلالی که هفتصد سال پیش ولایت امیرالمومنین را اثبات می‌کردند. ولایت اهل بیت حرف می‌زدند. همان شیوه را می‌گوییم. حلال‌زاده باشد قبول می‌کند. یکی از مراجع بود، گفت که آقا در ارتباط نیست. از حرام‌زادگیشه در ارتباط. حرام‌زد. مدل‌های مختلف، قالب‌های مختلف. به نحوی که قلب این تابع باشد. البته توی برخی روایت هم دارد که خیلی اذیت نکنید. گیر ندین. فشار نیارید. اگر طرف شیوه‌های مدرن و جدید و شیوه‌های بکر استفاده کردن، یک بحث دیگری نیست. به قرآن دارد بهش تصریح می‌کند. تذکر حاصل می‌شود. گارد ندارد. آنجا را که می‌زنی طرف قبول. بحث‌های مرگ و این‌ها باید اشکی. یک حالت دودی‌ای، زوزه سگی، چیزی مثلاً باشد تا آنجاها گفتیم و خندیدیم، گفتیم و خندیدیم، گفتیم و خندیدیم. حق‌الناس پدر صاحب بچّه را در آورد بخندند. آخه اون غرضی که می‌خواهی حاصل بشود می‌شود؟ دو ساعت در مورد مرگ حرف‌های خنده‌دار زد و وقتی طرف می‌آید بیرون مثل سنگ تنش بلرزد. وقت نمی‌شود که مراجعه می‌کنید. سؤال این است که وقتی خدا می‌داند نفرت این‌ها بیشتر می‌شود چرا باز نفرت؟ ان‌شاءالله دوستان مطالعه کنند. پاسخ‌های خیلی خوبی. چه نکات قشنگی. لجبازتر می‌شوند ولی لجبازی این‌ها به نفع مومنین است. هر چی کفار لجبازتر بشوند، حق بیشتر روشن می‌شود. یک سنتی داریم در عالم. سنت محوزت یا موهوزت. نظام عالم دارد به سمت محض شدن می‌رود و قیامت عرصه‌ای است که دیگر همه چی محض شده. قبلش باید رجعت صورت بگیرد که همه چی محض شده. قبلش باید ظهور صورت... محض شده. دوران پیشا ظهور، دوران موهوزت. قاعده قبل از ظهور این است: کفار باید به کفر محض برسند، مومنین باید به ایمان محض. ایمان محض مومنین هم میسر نمی‌شود مگر به واسطه کفر محض کفار. یعنی لطماتی از کفار محض ببینند. این دلیلش پنج سال فقه و اصول و فلسفه و عرفان قرآن و المیزان مباحثه جدی حاصل می‌شود. دلیلش کجاست؟ برنامه بحث کردم. آیت‌الله عابدینی بحث‌های مهدویت ایشان است. آنجا سه چهار جلسه به نظرم در مورد محوزت صحبت. ادلش هم رجعت است. رجعت هم قیامته همینه. قیامت هم دیگه اون دیگه نهایت: «فَمُتازُواُ الْیَوْمَ أَیُّهَا الْمُجْرِمُونَ». دیگه کامل از هم ممتاز می‌شوند. همه این فتنه‌ها هم تا اون وقت است. تا وقتی که محض ایمان و محض کفر بشود. الان حق محض. حق. مسیر ایمان که حرکت می‌کنی خدا آنقدر می‌زند می‌زند: «فَیَدْمَغُهُ عَلَى الْباطِلِ».
یکی از ادله زد همین پیدا شد. سوره مبارکه انبیا: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ». دوری از اول با حق می‌کوبیم به باطل. ظاهرش این است این‌ها دارند می‌زنند چون هر چی اهل باطل جنایت بیشتری می‌کنند، توی مسیر نابود شدن، خشونت قدم برمی‌دارند. ظاهرش این است که در مسیر نابود کردن اهل حقّ دارند قدم برمی‌دارند که جنایت بیشتری می‌کند ولی یک قدم دارند به اون کفر محض نزدیکتر می‌شوند. یک قدم دارد حقِّ محض هی روشن می‌شود. چون این‌ها هر چی ظالم‌تر می‌شوند، حقِّ محض هم مظلومیتش روشن‌تر می‌شود. «نَابُودش می‌کنیم.» «إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»؛ فرمولش این است: باطل «زهوق» بود. یعنی این شکلی بود. هر قدم که حق تثبیت می‌شود، می‌آید می‌ماند. عقب‌نشینی نمی‌کند. به همان میزان باطل نابود می‌شود.
«قُلْ لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَما یَقُولُونَ». بگو اگر همراه «الله» آلهه‌ای باشد، همان جور که این‌ها می‌گویند. قول‌های قرآن. اینم یک بحث خیلی مهمی است. روش فکر بکنید: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ». یک تفسیر موضوعی بنده می‌خواستم بنویسم. توی اون سوره ناسمان یک اشاراتی بهش ولی یک بحث شصت هفتاد جلسه‌ای موضوعی می‌خواهم که اصلاً «قول» در قرآن یعنی حرف زدن؟ «قول» در قرآن برای حرف زدن نیست. بحث تصفیه هم بهش اشاره می‌شود. «قول» یعنی قائل بودن. لذا خیلی از حرف‌ها را ما نمی‌زنیم. در عمرمان هم یک بار نگفتیم ولی روز قیامت با ما حرف محشور بشود. این می‌شود قائل بودن. این می‌شود «قول». به زبان بیاید. حضرت یوسف بدون اینکه حرفی را بزند، خدا توی قرآن نقل کرد: کی گفت؟ «... قالُوا أَ أَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِي...» «... وَ لَمْ یَبْدُهَا ...» این حرف را زد ولی نگفت. به زبان نیاورد. حرفی که توی دلش زد. اینکه می‌فرماید اگر توی نفستان هم باشد، ما حساب می‌کشیم: «... وَ إِنْ تُبْدُوا ما فی أَنْفُسِکُمْ أَو تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ ...» اگر مخفیش هم بکنی خدا حساب می‌کشد. چی را مخفی بکنی؟ خطورات نه ها. خطوطی که می‌آید و از ذهن می‌رود. ما تفکیک بین ذهن و قلب که مفصل بحث کردیم همین‌ها است دیگر. یک وقت یک چیزی می‌آید از ساحت ذهن می‌آید و رد می‌شود. این را خدا حساب نمی‌کشد. حدیث امتم برداشتم به دل خطور می‌کند. «در حرفی است که در دل است». ولو به زبان نمی‌آورد. نگفتم که به دل اون «أَنا خَیْرٌ مِنْهُ» هم احتمالاً حرف ابلیس توی دلش بوده.
یک بحث باز فوق‌العاده و عالی داریم که این یکی از شاهکارهای مرحوم علامه است. البته اصل مایه را از ملاصدراست. بحث «لسان استعداد». چند سال پیش می‌خواستم چند جلسه‌ای توی این بحث صحبت بکنیم که نشده. هنوز موقعیتش پیش نیامده. یک بحث فوق‌العاده‌ای است «... فی الْأَرْضِ ...» «الرحمن». این سوال با لسان استعد... و خیلی حرف‌ها را ما با لسان استعدادمان می‌زنیم. خیلی از رزق را هم به همین دلیل به ما می‌دهد یا نمی‌دهد. من به دلت گوش می‌دهم ببینم هی دلت به من می‌گوید که به من رزق کفر بده. خودت نگفتی. با عملت یک جوری کافرانه برخورد می‌کنی. عملت به من می‌گوید که این جور رزقی به من بده. حرف عملت است. عمل حرف دارد. چشم حرف دارد. صوت دارد. یک جاهایی توی قرآن: «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ». هیچ ربطی ندارد. صدای دلت است این. حرف دلت است. این لسان استعدادت است. لسان شاکلت. شاکلت دارد با خدا این جوری حرف می‌زند. گوش بدهند فالش را خودمان بارگذاری نکردیم ولی توی اینترنت هست. رفقای دیگر بعضی جلساتش را منتشر کردند. اون جلسات اولش. این بحث از طیبات: «... طی استعداد طیبات طیبین را می‌خواهد.» قانون جذب حقیقی. اون جذبی که این‌ها می‌گویند شرّ و ورّ. جذب ذهن و قلب من است که ما می‌گوییم قبول ندارد. ته ذهن است. هر چی که می‌گویند توی فضای غرب و فلسفه غرب و این مبانی روانشناسی غرب و این‌ها، ته‌اش همش ذهن است. نه اینکه قلب نیست‌ها. اون‌ها ذهن و قلب را با هم قاطی کرده‌اند. حالا گاهی هم بعضی عزیزان توی فضای خودمان می‌آیند بحث‌های ذهن‌شناسی این‌ها را مطرح می‌کنند. متأثر از فضای روانشناسی آن ور. این ور بحث تسبیح هم دقیقاً توی همین‌ها در می‌آید. بعد قلب چیزی را می‌خواهد. «کَما یَقُولُونَ». نه یعنی با زبان می‌گویند. پاسخش چیست؟ اگر آلهه‌ای باشد، اون میل طبیعی هر الهی به سلطنت و قدرت مطلق است. اصلاً «اله» اطلاق اله اله است که مطلق بشود. اگر بخواهد مقید باشد که می‌شود عبد. استدلال ببینید ها. خیلی استدلال فوق‌العاده‌ای است. توی کتاب‌های کلامی و این‌ها بنده ندیدم. من جایی ندیدم. روانشناسی اله، اله است. اصلاً تو خودت الان اله توی خودت. تو خودت اله باشی، به مقید راضی می‌شوی؟ به مطلق. اگر قرار شد یک حریمی برای اون یکی اله قبول بکنی که دیگه خب تو اله نمی‌شوی. می‌شوی عبد او. روشن است. اله بودن تو به این است که اون حریم را برای او قبول نداری. قلمرو. خب همان قلمرو قلمرو. اون‌ها یک اله دیگری را پذیرفته‌اند. اون یک اله دیگری را. حالا بر فرض اگر منظورتان حاکمیت مطلق است. او سازمان ملل پذیرفته. مرزی که او تعیین بکند. بر فرض رئیس جمهور آمریکا، رئیس جمهور آمریکا بودن. لازم است کره زمین را بگیرد. تازه آسمان‌ها را بگیرد. اگر این اله است، اله است. دعوایشان بشود سر قدرت و قلمرو. یعنی یک کسی قلمرو دیگری را پذیرفته. اگر پذیرفتی با هم زد و بند هم. پس اله نیستند این‌ها. پس یک اله دیگر دارد. جفتشان برای یک اله دیگر. در حریم همدیگر. حریم را الهه بالایی تعیین کرده. دیگه الهی که بخواهد حریم یکی دیگر را قبول بکند، می‌گوید الهی نیست. اله یعنی کسی که حریم از دیگری قبول ندارد. اله یعنی من می‌خواهم خودم. اگر من الهم، می‌خواهم حریم تعیین بکنم. او هم اله است، می‌خواهد تعیین تعیین بکند. دعوایشان بشود. قدرت مطلقه. با اون آسمان‌ها با یکی. زمین با یکی. دریا با یکی. ربنا خودش را دارد. اله خودش را دارد. خیلی خب. این الان پس حریم قبول کردی یا قبول نکرده‌ای؟ اگر این الهه که برای دریا. الهی دریاست. یعنی قبول کرده قلمرویی که ذی‌العرش بهش می‌گوید را. پس این عبد ذی‌العرش است. اگر قلمرو را قبول نکردی و بره با ذی‌العرش دعوایش بشود. قشنگ جواب مادی و منفعت طلبانه و قدرت‌گرایانه است. می‌گوید تو اصلاً خودت الهی. اگر قبول بکنی که تو عبدی. فرق بین واسطه فیض الهی همینه دقیقاً. تمام فیوضات صادر اول. هم می‌دانیم تعیین اول. هم می‌دانیم. فرق در چیست؟ در این است که او نسبت به مادون اگر مفید است، نسبت به مافوق مستفیض. اگر بخواهد اله باشد، باید برویم به سمت ذی‌العرش. دعوایش بشود.
«سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً». آیه سبحان. منظم. یکی از اسامی سوره. تفسیر تسنیم که یکی از اسامی مبارک اسراست و پیغمبر هم به همین اسم این سوره را می‌خواندند. سوره سبحان. جالب است. سوره سبحان تسبیحاتش زیاد است. «سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً». از این چیزهایی که می‌گویند. تسبیح دارد خدای متعال هم تعالی دارد، علو کبیر هم دارد. نه اون علوم اعتباری شأن شما. علو از این است که بخواهد بیا... شأنش اعتباری است. علوش اعتباری است. درست شد. اعتباری نیست. عین حقیقت است که وحدت. شما الان این رئیس است. رئیس علو از این است که بخواهد بیاید چایی بریزد برای نیروی تحت امرش. خدای متعال شأن او علو از این است که بخواهد این حرف‌ها در مورد گفته بشود. علو کبیر.
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ». بله. می‌خواستیم همه وقت امروز این آیه را بخوانیم که «وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ». یک بحثی که قبلاً اشاره کردیم در نگاه صدرا که مأخوذ از قرآن است، وجود مساوی علم است. هر موجود به میزان وجودش، بهره‌اش از وجود. به همان میزان بهره از علم دارد. هر از ادراک که البته مراتب وجود شدت و ضعف دارد. مراتب علم هم شدت و ضعف دارد و هر موجودی نسبت به خودش لااقل در این حد آگاه است که من خالق نیستم، من رازق نیستم. ابهمت. فکر کنم ابهمت. سرچ بکنید. بهائم تفصیلی دارد. معرفت‌ها. معرفت به رب دارند. چه معرفتی؟ معرفت به اینکه خدایی هست. ربی هست. در حد حد وجودیشان. رب نفس من. معرفت رازق و عالم را دارد. وسایل جلد ۸. تسبیحشان. به آن مراقبه‌ها را بزن. تسبیح یعنی منزه دانستن. لزوماً هم با زبان نیست. زبان ابزار است. ابزار ابراز. ابزار ابراز زبان. ابزار ابراز زبانی. می‌دانیم زبانی نیست. با عملش هم. حالا بحث توی ارتداد ای طرف ابراز ارتباط بکند. یعنی حتماً بگوید اگر با عمل او کشف کردیم ارتداد او را چی؟ ملاک زبان. مرتد است. در عمل کاری کرد که ابتدا او کشف. خط کشیدم. همه موجودات نطق دارند. «منطقه کل شی» درک دارند. همه یک حدی از مرتبه علم را دارند. به همان مرتبه علمشان تسبیح دارند. دیگه باز باید دوستان خودشان مطالعه بکنند. هیچ حدی از هیچ نوعی از موجودات نیست که خارج باشد. همه موجودات. خود سماوات، خود زمین، هر کی توش است. خود سماوات هم، خود سماوات هم، خود ارز هم تسبیح می‌کند که روایاتمان هم که فوق‌العاده است. «سنخ کلام نیست که تصویرش را بشنوند.» آنچه ما بهی السماوات و سماوات اطلاق لفظ به یک مجموعه هم خودش یک اعتباری. بله. خود سماوات بما هی السماوات. صورت توی ذهنت بیاری. قشنگ تصویری کرده. همه این‌ها. هر شعور داشتن و حتی قطرات آبی که می‌ریختند. این‌ها همه به من علاقه داشتند. هر دونه علفش به من علاقه داشت. با من حرف می‌زد ولی نه به صورت مرسوم. نمی‌شود این‌ها را یکی بافته باشد. اگر بافته، خوب بافته. واقعاً نونش حلالش است. اگر کسی بافته شکلی در بیاورد، شیر مادرش حلالش است. اگر ندیده و گفته، خیلی تمیز کار کرده. تسبیح می‌فرمایند که این از سنخ وجودش است. یعنی ابراز فقر وجودی است. یعنی وجود او نشان می‌دهد که این رب نیست. همیشه تصویر. حالا کسی دارد این حرف‌ها را می‌زند که علامه طباطبایی که می‌فرمایند شب از صدای تسبیح ملائکه و موجودات خوابم نمی‌برده. ممنوعه کاشی مشغول ذکر شده بود. بابا رفته بود بادمجان درست کند. تلویزیون ساخته بود. فرزند نداشته که بچّه داشته باشد. چقدر بعضی وقت کار دست طایفه عساکله که می‌افتد، شاگردش بوده. بادمجان درست کند. وایساد دید اون مشغول ذکر شده بود. هم نقل شده. دیوار دارد تسبیح می‌کند. کل بادمجان‌هایش آتش گرفت. و مات و مبهوت شد و ایشان از بادمجان‌ها را دریاب. چه کار می‌کنی؟ همه عالم در تسبیح. تن من و شما در تسبیح. چشمم در تسبیح. خطورات ذهنی در تسبیح. عینک در تسبیح. انگشتر در تسبیح. در تسبیح. روز عاشورا در عزاست. همه این‌ها کل عالم. ادراکی که اگر کسی از ظاهر این عالم عبور کرد. واسه همین علامه طباطبایی که وجدانی فقره ظهر عاشورا. ایشان گفته بود که توی قبرستان شیخان. و علامه گفتم آقا امروز چه خبره؟ گفت یک تیکه کلوخ برداشت شکوند، دیدم خون آمد. همه عالم نشان داده. تصرف کردی. ببین همه عالم دارد گریه می‌کند از با همه وجود. چون می‌بیند که منشأ همه فیوضات در عالم امروز دارد به اشد مصیبت کشته می‌شود. با همه وجود این‌ها از اوست. پرتو وجود اوست. اینم متأثر. اینم متعالم. اینم خونینه‌. فقط انسان است که باید اختیاراً خودش را به این حد برساند. همه این‌ها جبران حد از ادراک را دارند. تنها موجود ناسازگار عالم که تسبیح نمی‌کند، که گناه می‌کند با بدنی که اون بدن مش، پول تسبیح چشمش را دارد. تسبیح می‌کند. این با این استفاده‌اش از چشمی که دارد تسبیح می‌کند، معصیت. تسبیح کرد. حالا همه عالم برای او تسبیح می‌کند: «مَنْ عَبَدَ اللَّهَ عَبَدَ اللَّهُ لَهُ کُلَّ شَیْءٍ»، «مَنْ أَعْطى اللَّهَ أَعْطاهُ اللَّهُ کُلَّ شَیْءٍ»، بالاتر که این دیگر خیلی عجیب است: «مَنْ کانَ لِلَّهِ کانَ اللَّهُ لَهُ».
آیات بعدیمان صفحه بعدی. خیلی کوتاه. ان‌شاءالله فردا که درس نداریم، چهارشنبه...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اسرا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00