تفسیر سوره اسرا

جلسه چهارم

00:53:59
47

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی.
«من کان یرید العاجله فیها ما نشاء لمن ثم جعلنا له جهنم یسلاها مذمومًا مدحورًا.» کلمه «عاجله» صفت برای موصوفی محذوف است که احتمالاً موصوفش کلمۀ «حیات» است؛ چون در مقابلش بعداً دهۀ «آخرت» می‌آید. «یسلاها» این است که اصل این کلمه «سَلیه» به معنای گراندن آتش است. ما «صَلایه» داریم، «صلوات» به معنای انعطاف و انجذاب و این‌هاست که می‌شود صلوات. «یسلاها» از «شادمان مصطفوی» و «خادم این» به نظر من باشد. این یعنی آتش‌گیر کردن، آتش انداختن. «مدحور» دهره، دور کردن، مجهول؛ یعنی مطرود و دور شده. خدای متعال سنتش این است که اول امت‌ها را به سمت ایمان و عمل صالح راهنمایی می‌کند. اگر به فساد و افساد پرداختند، رسول می‌فرستد. اگر باز هم نکردند، به عذاب دسته‌جمعی مبتلا می‌شوند. همۀ نکات از «علیرضا» است.
«من کان یرید العاجله» معنایش این است که هرکه حیات عاجله، زندگی دنیا را بخواهد، قیمت‌هایی از دنیا طلب کند که نفس از آن متلذذ می‌شود، قلب به آن علاقه‌مند می‌شود. تعلق قلب به حیات عاجله و طلب آن‌هاست. وقتی تعلق به دنیا طلبی است که فقط حیات عاجله را بخواهی.
جلسات محرم، علی بن ابی یعفور را نقل کردیم که گفت: آقا، ما دنیا را دوست داریم. حضرت فرمودند که گفت: من می‌خواهم حج بروم، نفقه بدهم، به عیالم کمک بکنم. بالاخره این اثر دنیا نیست، این آخرت، غایت نهایی است. دنیا ابزار است. ابزار اگر ابزار فرض کردی، کارت پیش می‌رود. ابزار را اگر هدف گرفتی ... غذا برای اینکه تو بخوری و رشد کنی. اگر غذا شد هدف، یعنی کار می‌کنی که پول در بیاوری که بخوری. یعنی ابزار تو را به کار گرفته، نه تو ابزار را. یعنی اون هدف، تو ابزاری! سطح وجودی ما در برابر او چیست؟ ما پایین‌ترین را می‌خواهیم به او برسیم؛ پایین‌تر دیگر خیلی ساده است. وقتی بنده می‌خواهم خودم را از این گوشی کمتر بدانم، همۀ زندگی‌ام را می‌گذارم که این حفظ بشود. یعنی من فدا می‌شوم برای حفظ این. حالا این جماد است. یعنی من از جماد کمتر هستم.
«اعجاز نخل خاویه»، «قمر»، تندترین تعابیر این سوره. خیلی سورۀ عجیبی هم هست. غریبه. تندترین تعابیر را این سوره به کار برده است. «الی شیء نکر» خوشحال است. «ابصارهم یخرجون من الاجداد کانهم جراد منتشر». روز قیامت مثل ملخ منتشر می‌شوند. پایین‌تر می‌فرماید که: «تنطق الناس کانهم اعجاز نخل منقعر». مردم، آن باد می‌آید، «ریح سرسر» می‌آید، این‌ها را می‌کند. مردم انگار ... مردم «کانهم» انگار مردم «اعجاز نخل منقعر»، ساق درخت خرما که از ریشه ... باز جلوتر می‌فرماید که: «انا ارسلنا علیهم صیحه واحده». این حیثیت برای آدمیزاد نداشته است. ما این‌ها را هلاک کردیم، صیحه فرستادیم. «فکانوا کحشیم المحتضر». مثل گیاه خشک و خرد. باز پایین‌ترش می‌فرماید، آن آیۀ معروف: «مستنفره فرت من قصوره متصل فجعلهم کسرا معکول» فیل اسب «معکوس» «معکول». برخی گفتند به معنای کاهی که خورده شده. یعنی کاهی که توی معده است یا نه، کاهی که از معده خارج شده. کاهی که خورده شده از معده خارج شده. پشگل آدم. خدا پشگل کرد. نه، عذاب‌های الهی همه از سنخ بروز عذاب می‌آید. این «ریح سرسر» می‌آید. واقعیت ماجرا معلوم می‌شود. حجاب کنار می‌رود. انسان را خوک نمی‌کند، انسان را میمون نمی‌کند. میمون هست، تا حالا پرده انداخته بودم، دیده نشود. میمون شدنش را مست که می‌کنم، میمون شدن او را نشان می‌دهم. «ضایعات مسخ» رخ نمی‌دهد. همۀ دشمنان ما «کلهم قردت و خنازیر». بنی امیه را که کلاً به این عهد دیدند. وزق ۲۷ بحار. فکر کنم که اصلاً روایت ما ضعیفیم، دیگه نمی‌خوانیم. دریایی از معارف عجیب و غریب. اگر کسی کار بکند، «استبصار» درس بدهد. «استبصار» شیخ گفتم. اگر وقت داشته باشم می‌خواهم چی درس بدهم؟ شرح اصول کافی ملاصدرا. دریایی از معارف روایات، آن زاویه‌ای که ملاصدرا دارد، روایت را زنده می‌کند. عمق روایت به کام آدم می‌رسد. منطق فلسفه نهایی.
عرض کنم که پس مسئله این است: آدم به چیزی تعلق پیدا می‌کند که یا از جنس خودش می‌داند که چندین بار جاهای مختلف تکرار شده، یا به مماثل، یا به مقنی. گرایش آدم مناسب. یا به چیزی که از جنس من است، مثل من. ناس الا امثالهم، یمیل الناس الی اشباههم، یمیل کل عمر مماثله. هم‌چین روایاتی خیلی داریم. یک باب مفصلی است. آیه شریفه در این کتاب «دوستی»، کتاب بسیار قابل استفاده و فوق‌العاده. آثار شهری و مجموعۀ دارالحدیث خیلی قابل استفاده است. کافر نباشید! از تک‌نگاری‌هایی که این‌ها دارند خیلی خوب است، خیلی رویش کار شده، خیلی زحمت کشیده شده. کتاب دم دستی بنده معمولاً همیشه همین کتاب‌های مجموعۀ دارالحدیث است. موضوع را خوب پرورش داده و اصلاً ابوابی را به آدم باز می‌کند. تعارض، یعنی اول آن شبکۀ مفهومی در حد دلالت تصوری‌اش برای طلبه شکل بگیرد.
مفاهیم همخوان. مثلاً در «میزان‌الحکمه» وقتی می‌گوید که: برای این کلمه به این ابواب مراجعه کن. اولین کاری که طلبه باید بکند، باید شبکۀ مفهومی و نظام واژگانی قرآن و روایات را بداند که فلان موضوع ذیل چه واژه‌ای است. بعضی از این کتاب‌هایی که اصطلاح‌شناسی می‌کنم، توی علم اصطلاحات علم اخلاق داریم، یک کتاب فقط اصطلاح است و همه‌اش نمودار. این واژه ذیلش این‌هاست. مثلاً «ورع» کجا باید دنبالش بگردی؟ ورع اصلاً ذیل چیست؟ ذیل ورع چیست؟ تفاوت ورع و تقوا چیست؟ خودش نظام است. وقتی دستت می‌آید، بعد می‌بینی که حالا توی «نهج‌البلاغه» وقتی این کلمه می‌آید، «نهج‌البلاغه» متن خود حضرت است. اکثر قریب به اتفاق روایت ما غریب‌المضمون است. روایت نمی‌شود مانور وضعیت کلمات نجات مفاهیم را داد. چرا، کلمه «نهج‌البلاغه»، «نهج‌البلاغه»، «صحیفۀ سجادیه»، «ادعیه مفاتیح»؛ کلماتی است که عین کلمه نقل شده. روایات تقریرنویسی، درس ساز. طرف یک مضمونی را دارد از حضرت. کلمات یعنی مفهوم را حضرت رسانده‌اند، کلمه اینش نیست. خب، آن نظام واژگانی اصلی‌اش که قرآن است، شکلی که عین کلمات نقل شده، خیلی برایم مهم است. واژه‌ها، تدبیرش. مثلاً از این یکی به ورع، اجتهاد و عفت و صدق، عفت صدق اجتهاد. فرق این‌ها با ورع چیست؟ بعد «هذانی ببر» یعنی چی؟ این نظام واژگانی سرمایۀ اصلی طلبه در فقاهت است. نظام فکری همین کتاب «طرح کلی اندیشۀ اسلامی» یکی از نقاط قوت فوق‌العاده آقا، بحث دایرۀ واژگانشان هم توی خطبه، سخنرانی است. سرمایۀ اصلی طلبه است. کسی که می‌خواهد حرف بزند. حالا یک وقت کار ما، کار بصری است. آن توئیتر، بر فرض منبر، قلم. این‌ها سرمایۀ اصلی رسانه‌ای واژه است. واژه‌پردازی. واژۀ «دشمن» بود. توی این ده شب محرم، شاید یک بار کلاً «دشمن» را توی کل این ده شب به کار برده است. «دشمن» حساس است. یعنی کلمه‌ای است که دیگر خیلی دیگر جایگاه استراتژیک سخنرانی، منبر. مردم وقتی این را می‌شنوند، احساس می‌کنند نماز جمعه است. یک‌هو فروکش می‌کند سطح منبر شما، از آن فضای علمی در می‌آید. شما باید با جای معادل مثلاً واژۀ «مزاحم»، «بیگانه»، «غریبه»، ده تا واژۀ دیگر می‌توانی بیاوری که هیچ‌کس نسبت به این‌ها گارد ندارد. «خصم» به معنای مزاحم. «دشمن‌شناسی»، بحث دشمن‌شناسی. این آیه را آورده، بعد مانده چه کارش بکند؟ دشمن‌شناسی یعنی همسرت را بشناس. مزاحمت در آن مسیر، تو خودت حرکت نکن. پس این می‌شود حیات عاجله. کد کلمه «عجله» هم که کلمۀ فوق‌العاده‌ای است. در مورد نظام غرب تعبیری که به کار بردیم، گفتیم نظام «عجله». کنار توی بحث‌های نظام تسخیر، شاید هفت هشت جلسه در موردش بحث کردیم. نظام غرب، نظام عجله است. یعنی چه؟ یعنی اولین مابه‌ازای توهمی و ذهنی که برای خواهش‌های فطری انسان دنبالش می‌گردد را در اختیارش می‌گذارد. میل به سرعت، یک میل فطری است: «سارعوا الی مغفره ربکم...» ولی متعلقش چیست؟ مغفرت. ما میل به سرعت داریم. نسبت به چی؟ مغفرت. نسبت به چی؟ مترو، هواپیما، سرعت رم، نمی‌دانم، سرعت دانلود. بعد این احساس می‌کند دارد ارضا می‌شود، آن میل به سرعتش. نظام عجله، توی سطحی‌ترین لایه، ابتدایی‌ترین لایه، توهمی‌ترین لایه، آن گرایش عمیق و فطری را ارضا می‌کند. به سرعت چیست؟ اصلاً تمام کشش فطری ما نسبت به الله، الله. اسما و صفات الله را می‌خواهیم. اسم و صفات الله را توی سطح نازل شبیه‌سازی می‌کند. این می‌شود نظام عجله. و کسی که «یرید العاجله»، یعنی همین. یعنی آن طراحی شبیه‌سازی‌شده، سطح پایین و تقلبی از اسما الله دل این را برده است. می‌شود عجله. فاطمه زحمتش را هم کشیده و چاپ هم نشد. بحثش مانده آنجا. بسته فطرت را ما توضیحش را دادیم.
بحث نظام تسخیر. نظام تسخیر. بهمن، متنش که پیاده شده، نیاز جدی‌ای داریم. چه کار طلبگی هم هست و برای خود رفقا هم خوب است. اگر کسی کار بکند. ما یکی از الطافی که خدا به ما کرد، پایۀ اولمان که تمام شد، ۱۵ سالم بود اطلاع پیدا کردیم. ۱۵ و خرده‌ای. پایۀ اولی که تمام کردیم بچگی. آمدیم به این دوستانی که آن موقع امام جمعه شهر ما، آیت‌الله رمضانی، بودند که الان شده‌اند دبیر مجمع اهل بیت، امسال از شاهدان قدیمی آیت‌الله جوادی و بعد ایشان درس خارج می‌گفتند توی حوزۀ ما که سال اول کرج. دوستان درخواست کردیم که تقریرنویسی این درس خارج. ما صمدی و این‌ها را که تمام کردیم، نشستیم تقریرنویسی درس خارج ایشان. ۱۰ سال برگشتند و عرض کنم که و اینجا بودم، نمایندۀ خبرگان. پیاده می‌کردیم کلاً دیگر، یعنی اجرای به حدیث مکاسب می‌گفت. حالا مثلاً خود مکاسب نخوانده بودیم، سیوطی هم نخوانده بودیم. نقد روایت تحف می‌کرد، سندیت. تو ۷. چطور؟ اولین روایت توی مکاسب. هر طلبه‌ای که وارد طلبگی می‌شود، باید دو هفته برود درس خارج بنشیند. همان اول بفهمد ادبیاتی که می‌خواند، خاصیتش چیست. صرف چیست، نحو چیست، بلاغت چیست، اصول چیست، فقه چیست، رجال چیست. همان اول کلاً دستش می‌آید خاصیت این‌ها چیست. اشتیاقش شکل می‌گیرد که چی؟ برکتی که داشت برای ما با روایات آشنا شدیم، با نحوۀ استنباط روایات آشنا شدیم، با بحث‌های منطقی، با طبقه‌بندی فقها، طبقه‌بندی رجال. یک بخش کلیاتی از این‌ها دستمان آمد. لذا این‌ها را من از با برکتش می‌گویم. ما که اصلاً هم خودمان تعطیلیم، هم هیچ‌چیزی برای اینکه بخواهد این کار پیش برود، نداریم. هیچ، دایی. رفقا اگر دوست داشته باشند، این بحث‌هایی که حالا بعضی دوستان زحمت می‌کشند پیاده می‌کنند، این بحث استناد‌یابی و پاورقی‌نویسی و مرجع‌یابی و این‌هاش خیلی کمک می‌کند. گاهی باید آدم برای پیدا کردن یک روایت، ما همین کتابی که از استادمان الان زیر چاپ است که انصافاً این کتاب، کتاب فوق‌العاده‌ای است، یک تکان اساسی است. کتاب، کتاب بی‌نظیری شاید بشود گفت در نوع خودش. شاید بیش از ۵۰۰ تا سوال است که از استاد ما پرسیده شده و به آن‌ها جواب داده بودند که این کار از صفر تا صدش با اول که نشستیم، همۀ این‌ها را جمع کردیم و عرض کنم که ما نشستیم تفکیک کردیم. یک سال وقت تفکیک کردی، موضوع‌بندی کردیم. بعد سند‌یابی، بعد سوال داشتیم از استاد. ماکارون شاگرد علامه و شاگرد. یک کار خوب کرده باشم، این بود که شما را تهران، مدرسۀ ایشان. بعضی از سوالات را نوشته بودند که هم‌چنین مطلبی نداریم. مثلاً حالا یادم نیست. مثلاً ذکر هنگام خواب بود، چی بود. چند تا مسئله این شکلی بود. خیلی شیرین است وقتی آدم دنبال یک روایت می‌گردد، همۀ روایت را شخم می‌زند که حالا الان یادم نیست، مضمون شئ، سه تا روایت برایش پیدا کردم. کلمات استاد را توضیح دادیم، نکاتی گفتیم. از علامه اضافه کردیم. خود ایشان به ما گفتند: دستت باز است، هر کار دوست داری، بکن. خود ایشان چهار بار حداقل کل متن کتاب را خواندند و هی شخم زدند و هی باز فرستادند. هی دوباره ما از نو دورۀ مرتب کردیم، باز فرستادیم، باز هی. خیلی شیرین. جواب محسوب بشود. من این از پاورقی آوردم بالا. گفتم این جواب همین است. بعد دیگر این‌جوری شده بود که از استاد سوال می‌کردم، ایشان به فلانی بگو که جواب این چیست، بفرستد. منزل ما آمده بودند، ایام عید نوروز. سر سفره نشسته بودیم، گفتند که این بحث تواتر صحیفۀ سجادیه چطور است به نظرت؟ جزء متواترات است؟ من اول توی ذهنم نیامده بود. رفتم کار کردم. اوه چقدر اصلاً بحث تواترش اجتماعی، متواترات است. یعنی کارهای تحقیق این شکلی خیلی کار با برکتی است و خود آدم را راه می‌اندازد. یعنی از این کار غافل نشو. حالا این بحث‌هایی که بحث فطرت و این‌ها، یک کار جدی لازم دارد. حالا وسط بحث حاشیه زدیم. اگر رفقا علاقه دارند، تمایلی دارند، وقتی دارند، بتوانند این کار را انجام بدهند، پیدا بکنند، سندش را پیدا بکنند. گاهی یک مطلب دارد گفته می‌شود، این یک مراجعۀ تاریخی می‌خواهد. گفتم که این را توی دانشنامۀ امیرالمومنین دیده بودم که امیرالمومنین رد می‌شدم، فرمودند که من زیر چشمه برای شما چیزی در می‌آورم که شبتان را روشن کند. سخنرانی گفتیم. دوستان می‌خواستند توی کانال. گفتم این سندش کجاست؟ پدری از ما درآورد که این را پیدا کرد. کلمه نیست. دوباره شخم زدم، پیدایش کردم. خیلی برکت دارد این‌جور کارهای مراجعین این شکلی و به شدت دست آدم را پر می‌کند. با مطالعه‌ای که آدم می‌نشیند روی مطالعه می‌کند، می‌رود. بعد دو سال می‌بیند هیچی یادش نمانده. خیلی فرق می‌کند. این مطالعۀ هدف‌دار، جهت‌دار، موضوع مشخص. این الان فضایش فراهم است. دیگر حالا دوستان اگر علاقه داشتند کار بکنند. بخش از زحمت با آن‌هاست. بحث واقعه جذابیت که فصل اولش تمام شده، فصل اول پیاده‌سازی شده، فصل دوم هم که چند جلسه کامل آقازادۀ استاد کار ما. بعد گفتند که آن مواضع حضرت موسی و چی و چی، این‌ها همه را بده فلانی کار کند. چند سال پیش یک کسی بحث نقدی که آن کرده توی این مسئله با استاد. وارد نظرتان به بنده. بعد دیگر ما نوشتیم و خیلی هم راضی بودند. یک چهار تا مقاله شد و یک سرفصل مباحث. خلاصه این کارها خیلی برکت دارد. حالا برکت از جهت دعای این عزیزان و بزرگان که اصلاً آنش که اصلاً قابل قیاس نیست. اصلاً آدم احساس می‌کند دعایی که این‌ها می‌کنند، زندگی آدم را زیر و رو می‌کند. یعنی همان لبخند رضایت. و خیلی برایت تقریرنویسی و این سندیابی و این‌ها. به مناسبت بحثی حاشیه رفتیم. برگردیم متن را تمام کنیم. حاشیه‌ها مهم‌تر از متن.
هرکی که عاجله را بخواهد، ما هم عجله می‌کنیم برایش. در آن‌چه که او می‌خواهد. در آن‌چه که ما می‌خواهیم. برای هرکی که ما بخواهیم، نسبت به آخرت قید نمی‌زند. دعای بعدی می‌فرماید که: «من اراد الاخره مشکور». آخرت را بخواهد، سعیش را هم بکند، مؤمن هم باشد. این‌ها قیدش نیست‌ها! قیدش نیست. با این روح حاکم باشد. ارادۀ آخرت با سعی و ایمان باشد. ولی اگر عاجله را بخواهد، آن مقداری که من بخواهم برای آن کسی که من بخواهم. همه دوست دارند که بشوند رئیس‌جمهور آمریکا. ولی حالا تو می‌خواهی رئیس‌جمهور آمریکا بشوی. حالا معاون اولی دست بیل گیتس. بگو مادر بیل گیتس. بیل گیتس. مادر بیل گیتس خطاب به پدر بیل گیتس هنگام عبور از خیابان. بالاخره اراده کرده که رونده بشود. یک بیلی توی عالم جهنم. ولی بعد چی؟ باطن جهنم. وارد این اعتباریات می‌شود. همۀتان وارد اعتباریات درآمدید. سراغ حقیقیات. اعتباریات حقیقی که شرایع الهیه. یک عمر دلش خوش است به اینکه من این‌قدر طرفدار دارم، این‌قدر فالوور دارم، این‌قدر... به کسی علاقه به عاجله، باطنش هم جهنم است. «یسلاها و مذمومٌ مدحورٌ». که در حالی که مذموم و مدحور است. این را گداخته کرد. این آتش دور از رحمت و مخصوص این هم هست. حالا چه نکات خیلی خوبی خط کشیدم که بگویم: انکار آخرت مختلف است. یکی هم از ناحیۀ زبان چنین است. یکی آخرت را به زبان قبول دارد، در عمل هیچ نشانه‌ای از او نیست. در زبان هم قبول ندارد. هرچند رساننده به نشئۀ آخرت گواهی می‌دهد.
سعی به معنای جدیت. این یک بحثی است که یک دهه منبر می‌خواهد. بسیار شیرین و زیبای قرآنی. یعنی انسان فقط چیست؟ سعی. انسان فقط سعی. یعنی چی؟ انسان فقط جدیت‌هایش. ما یک چیز بیشتر نیستیم، جدیت بنده به چیست؟ فلانیم. شما به چیست؟ فلانید. آن یکی به چیست؟ فلان است. زید به چیست؟ زید است. امر به چه امر؟ زید چون فرزند فلانی است، زید است. به حسب و نسبش است. به اعتباراتش است. چون دکتر و مهندس و رئیس است، زید است. اعتباریات را عرض کنم که این قراردادهاست. عملش. زید به جدیتش زید است. «و هو تجزیه یجعل زیدون زیداً». آنی که زید را زید قرار می‌دهد، چیست؟ سعی و او ترکیبی از عزم و اراده و علم و عمل و همۀ این‌هاست. با همیشه سعی، قدم اول از خوب سوال، اختصاص مومن هم که خب دیگر روشن است. سعیشان مشکور است. به بهترین وجه خدا قبول می‌کند. کوشش آن‌ها را می‌ستوده. می‌ستاید. یعنی خدا تشکر می‌کند. آقا، خیلی ممنونم، خیلی زحمت کشیدید، خیلی خوش آمدید. ان‌شاءالله توی شادی‌هایتان جبران کنم. خدا تشکر می‌کند. هی تشکر، یک موج جدید دارد می‌آید به سمت خدا، پیغمبر و اهل بیت. یک درود دیگر می‌آید. درود می‌فرستند. ختم صلوات گرفتند و بعد تسبیح یکی پاره است و آن یکی نمی‌دانم از دستش گم شده و قروقاطی شده. امروز ۴۵۰۰ تا شد. این شکلی نیست. نظام باطن عالم این‌ها با همه‌اش اعتباریات است. ما باید از این اعتباریات دربیاییم. دیگر عدد تسبیح، دانه، اعتباریات لسان برای اعتباریات است. لسان جزء اعتباریات است. یک بسته در مورد اربعین پارسال داشتیم که مورد استقبال برخی اساتید بود. بحث کوتاهی است. اربعین می‌شود تمدن‌سازی کرد. با ارکان تمدن‌ساز اربعین را بحث کرده بودیم. یکی‌اش همین بود که اربعین حجاب اعتباریات را کنار می‌زند. حجاب‌های مختلفی از اعتباریات را گفته بودیم. یکی‌اش زبان. موقعیت جغرافیایی. این‌ها همه‌اش اعتباریات است. دیگر که نابود کرده. مار بحث مفصلی است. استعمار کار اولیه و اصلی که می‌کند برای اینکه یک ملت را فلج بکند، تقسیمات اعتباری جغرافیا. روستای بالا، روستای پایین. تفکیک شد دیگر. این‌ها می‌شوند یک موقعیت، آن‌ها می‌شوند یک موقعیت. یک ملت، یک قوم، یک گروه. بالا بره، پایین بره کجاست؟ کدام شهر است؟ ما توی ایرانمان بین ترک و کرد و لر و قوچانی و مشهدی و چه می‌دانم میبد و اردکان و این‌ها دعوا داریم. از همه ملل آمدند با هم همه پذیرایی می‌کنند. حجاب اعتباری. حجاب اعتباری لسان برداشته شده. طرف نمی‌تواند بگوید من چون زبان عربی بلد نیستم، نمی‌آیم. این‌ها را توی دنیا هیچ‌کس بلد نیست. نه گم می‌شود، نه بی‌غذا می‌ماند، نه بیجا می‌ماند. پاشو می‌آید، می‌رود به شهرش هم می‌رسد. اصلاً هیچ مشکلی ندارد. نظام اعتباری زبان، اعتباریت است. خدا تشکر می‌کند. ما وقتی می‌خواهیم از هم تشکر بکنیم، واژه برایش جعل کردیم. بگوییم آقا، مرسی، سپاس‌گزارم. از این قبیل. این‌ها همه‌اش نظام اعتباری است.
اگر بنده بتوانم دستم باز باشد، واقعیتش این است که از شما تشکر بکنم. یعنی یک فرایندی را ایجاد بکنم در ازای کاری که برای من کردید. این می‌شود شکر واقعی. ما چون دستمان بسته است، تشکر لسانی می‌کنیم. چاکریم. تشکر از خدا، ایجاد آن فرایندی که مطلوب طرف مقابل است می‌شود شکر. لزوماً از طرف ما به خدا نیست. از طرف خدا به ما. خدا می‌شود شاکر باشد. بعد شاکر بودن خدا به تشکرش است فقط. تشکر می‌کند. پیام تسلیت. شاکر بودن خدا یعنی ایجاد نظام مطلوب و فرایند مطلوبی که مورد نیاز شماست. ایجاد فرایند مطلوبی که مورد نیاز شماست. این می‌شود تشکر. این شکر از فضل خداست. چون اسما و صفات خدا با هم مرتبط است دیگر. برخی بر برخی ولایت دارد. برخی سبقت دارد. سبقت رحمت. گاهی ایجاد حق خودش از فضل خداست. این کار را اگر بکنی، برایت حقی قرار می‌دهد. حقی قائل می‌شود. فضلش هم می‌آید. یکی از «غرر آیات» در سورۀ مبارکه. ما جفتشان را امداد می‌کنیم. بحث امداد، بحث مفصلی است. بهمن علامه مطرح می‌کند. امداد و مد هرچیزی که از نوع خودش بهش اضافه کنیم تا ببینیم وسیله وجود و بقایش امتداد پیدا می‌کند. اگر این را اضافه نکنیم، چشمه آب که از منبع زیرزمین خودش مدد گرفته، لحظه به لحظه بهش اضافه می‌شود، در نتیجه جریانش امتداد می‌یابد. امتداد و امداد از آن ماده، هی بهش ماده، ماده. آنی که این را مد می‌دهد، باعث امتدادش می‌شود. به وسیله آن وجود او امتداد پیدا می‌کند. خوب ما هم ابزار این‌ها را هم روح این‌ها را همه این‌ها را هی داریم مد می‌دهیم. جسم این‌ها را، امکانات دنیوی. به واسطه اینکه گناه کرد، یک‌هو کل سیستم عالم را من نمی‌توانم به هم بریزم. تا یکی گناه کرد، بسوزد، حذف بشود. ساختار عالم را که نمی‌توانم تغییر بدهم. گناه می‌کند، رزقش هم دوباره می‌آید. سلامت بدنش هم هست. عمرش هم دست نمی‌خورد خیلی وقت‌ها تا یک حدی. مگر اینکه به این باشد که بخواهد اجل معلقش وابسته به آن گناه باشد که محقق بشود. وگرنه خدا برایش نوشته ۸۰ سال. امام حسین را هم می‌کشد، ۸۰ سال. جواب می‌کند، می‌برد. خدا دارد کمک می‌کند دیگر. آن توانی که در تن خدا بگوید من دیگر اینجا دیگر نیستم. اسبی که دارد می‌تازد، آن جنایت و غارتی که دارد می‌شود، همه‌اش به امداد الهی است دیگر. ولی امداد تکوینی، نه امداد تشریعی.
«عطای ربک» را می‌گویم. «من عطای ربک» است. یعنی ساختار عالم را خدا به هم نمی‌زند. عطای رب تو به این است که هر کی تو هر مسیر رفت، امدادش می‌کند. «محذورا» ما محذرش نمی‌کنیم. سریع قیچی‌اش نمی‌کنیم. نمی‌بریم. تا یکی رفت توی مسیر دیگر. اگر سوء استفاده کرد از این امداد، ما قطعش نمی‌کنیم. «انظر کیف فضل اللّه الاخرت اکبر درجات و اکبر تفصیلاً». اگر استفاده کرد از این، آن طرف بهره‌اش را می‌برد. از تربیت الهی بهره‌مند شد، برکتش و آثارش را می‌بیند. بخشش‌های الهی مطلق و غیر محدود. به محض اینکه ما استفاده کردیم، محدودیت درش نمی‌آید. نکات خیلی عالی است، فرصت نیست... فضیلت دادیم. تفاوت در سعی و کوشش. «ان سعیه مختلف» بودن سعی، درجات و فضیلت. به مراتب سعی، خود فضیلت بین انبیا هم به مراتب سعی. کلاً مرتبۀ انسانی بر اساس سعی و تلاش تعیین می‌شود. آخرت درجاتش بزرگ‌تر است و تفضیلش هم که این هم خیلی قشنگ توضیح می‌دهم در مورد تفاوت فضیلت‌های اعتباری دنیا، فضیلت‌های اخروی که دیگر فقط دوستان و مراجعه به خاطر اختلاف اسباب کونیه نیست بلکه به خاطر اختلافی است که جان‌ها و دل‌ها در ایمان و اخلاص دارند که از احوال قلب است. «اله آخر با خدا، اله دیگری قرار نده». «فتقعد مذمومًا مخذولًا». خذلان یعنی جایی که توقع کمک می‌رود، نصرت نرسد. خذلان. که اگر کسی برادر مومنش را دچار خذلان کند، خدا هم او را در دنیا و آخرت به خذلان مبتلا می‌کند. جایی که توقع کمکی می‌رود، زمینۀ کمکی هست، خذلان. فقط همین خاص دنیا. ارادۀ حیات عاجله می‌شود همان مذموم و مخذول بودن هم مورد ذم قرار می‌گیرد. ذم واقعی، نه ذم دنیای اعتباری. باز اصلاً دنیا همه‌اش اعتباریت است. همه‌اش اعتباریات، همه‌اش فرض، همه‌اش قرارداد. یکی شاه است، یکی گدا. یکی بازی که می‌کردیم چی بود؟ سیبیل آتشین. کاغذ می‌انداختیم. مافیا الان بازی می‌کند. این می‌شود مافیا. می‌شود شهروند. گاهی طرف یک بروزی از خودش دارد، فکر می‌کنی دیگر الان گادفادر است. شهروند ساده بیش نبود. فادر باشد، آن نمی‌دانم چی چی باشد، این مافیا باشد، آن تک‌تیرانداز. عرض کنم که این نظام اعتباری است. من وقتی مافیا شدی، مغرور می‌شوی. نه. وقتی شهروند شدی، نه. وقتی حذفت کردند، نه. تک‌تیرانداز. الان من تک‌تیراندازم، قدرت دارم. قدرت شب، اعتباری. آن دکتر هم که می‌شود، اعتباری. همه‌اش اعتباریات. مذموم بودن واقعی است. ما اینجا که ذم می‌کنیم، یعنی فرض می‌کنیم تو اگر این کار را کردی، صلاحیت و اعتبار اجتماعی تو پایین آمد. می‌شود مذمت اجتماعی. جریمه‌اش می‌کنیم. حالا هرکی که جریمۀ پلیس شده، مذموم است. ولی مذموم اعتباری. واقعی بله. یعنی ما در جامعه تو را برایت این را لحاظ کردیم. به خاطر این جرمی که انجام دادی، این بی‌قانونی که انجام دادی، این مثلاً جریمه را باید بپردازی. مذمت اجتماعی. بهجت باشد. نه. اگر با قصد این می‌دانسته که این جرم توی پیاده‌رو که نه، توی دم خانه‌مان. بعد دیدیم صبح به صبح می‌آیند جریمه می‌کنند. این تیکۀ واقعی است. واقعاً بهره‌ای ندارد. واقعاً بی‌بهره است. واقعاً سطحش پایین است. درجۀ وجودیش کم است. آن می‌شود مذموم واقعی و مخذول. نصرت دیگر نمی‌رسد.
یک بحث مفصلی در مورد قضا دارند. یک بحث فلسفی کولاک دارند که تمام آه‌ها. از اینجا یکی از بخش‌های بسیار عالی که سه دقیقه وقت داریم و یکی از بخش‌های بسیار عالی سلیمانی که اسرا و قرآن، همین بخش است که آخر همۀ این‌ها را خدای متعال حکمت می‌فرماید: «ءلایک ربک من الحکم». این‌ها همه حکمت است. حالا حکمت بودن یعنی چی؟ پس حکیم کسی است که ملتزم به این‌ها باشد. «من اوتی الحکمه فقد اوتی خیرًا کثیرًا» یعنی این. «یعلمهم الکتاب والحکمه» یعنی این. حکمت. قدم اول خدا رب تو قضاوت کرده. «الله تعبدوا الا ایا»، غیر از او را نه. «و بالوالدین احسان» قضا کرده بر اینکه به والدین احسان کنید. یعنی «ان تحسن بالوالدین احسانا». «اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف». اینجا نکات خیلی زیبایی دارند. اصل جامعه را عاطفه اداره می‌کند و پمپاژ عاطفه در جامعه از ارتباط والدین با فرزند. آن حیثیت عاطفی جامعه از اینجا شکل می‌گیرد. ملوان‌های انگلیسی آن روزی که این‌ها را آزاد کردند، سال ۸۵. خیلی چسبید. گفتند: سگ را وقتی جلویش این‌ها از سگ کمترند. چون سر سفرۀ ننه بابا بزرگ نشده‌اند. یک‌کم شعور داشتند، عاطفه حالی‌شان بود. سورۀ نحل می‌فرماید که امام مرکب از «أن» شرطی و «ما» زاید است. که اگر این «ما» زاید نبود، جایز نبود که نون تاکید ثقیله سر «یبلغن» بیاید. اثر معاهدینی که یک هم‌چنین کاری را تجویز می‌کند. «کبر» یعنی بزرگ‌سالی. «اف» همان آخ فارسی، انزجار را می‌رساند. اگر از این کلمه در قرآن چیزی بود که از این کمتر باشد، خدا کمتر دیگر نداریم. انزجار و ناراحتی و نارضایتی آدم را می‌خواهد برساند نسبت به والدین. حالا آدم چشم برمی‌گرداند، غر می‌زند، نق می‌زند، آه می‌گیرد. این‌ها همه‌اش می‌شود. آیا هم‌چون نهی نهیم دولت برای چی داشت؟ حرمت یکی‌شان که جفتشان اگر به پیری رسیدند، بهشان اف نکن. من الان می‌فهمم که بحث پیری نیست. که اگر تا جوان‌اند هرچی اف دادی بگو. وقتی پیر شدند، باباش هم نمی‌تواند بزند. آها. حالت دیگر. آن دوران پیری اوج وابستگی. همان نسبتی که کودک نوزاد، علقۀ عاطفی که به پدر و مادر دارد، خدا در نظام تکوین این شکلی قرار داده که بعداً همان علقه را پدر مادر، پسر، وقتی دختر وقتی بزرگ می‌شود، جوان می‌شود، پدر مادر پیر می‌شوند، دقیقاً آن نیازی که این بچه در کودکی به پدر مادر داشت، این پدر و مادر در پیری به این بچه. یک مادر ۱۱ تا بچه را بزرگ می‌کند. مطلق نمی‌شود نظر داد. ممکن است حالا بودنش لازم باشد. بحث بحث علقه و عاطفه و محبت و ارتباط و این... کریم، قول کریم داشته باش. کریم یعنی حرف با ارزش. حرف به درد بخور. حرفی که تویش همۀ جوانب لحاظ شده.
کلمۀ امیرالمومنین فکر می‌کردم، یعنی صبح. یعنی با این کلمه بیدار شدم. توی خواب داشتم سخنرانی می‌کردم در مورد این روایت. صبح باهاش بیدار شدم. دو سه روز، یکی دو روز بود درگیر این روایت بودم و توی خواب یکی اشکال کرد و اشکالش یادم نیست. جواب خوبی هم خدایا. اولین چیزی که از من نذر می‌کنی، اولین کریمه‌ای که از من نذر می‌کنی، نفسم. خیلی زیباست. یعنی انصافم، شرافتم، عدالتم، تقوا قبل از نفسم از من نگیر. اولین کریمه‌ای که از من می‌خواهی بگیری، نفسم باشد. شرافت، عدالت. این‌ها همه کریمه است دیگر. این‌ها بعد از آن باشد، گرفته نشود. دیگر فقط نفسم از من. تنها کلمۀ کریم یعنی چیزی که فی‌نفسه ارزش دارد. «خفض لهما جناح الذل». پر و بال ذلت، تواضع، خضوع زبانی و عملی در برابر این‌ها بگشا. من الرحمن. توسری خو. رحمت. این ظلم. «من الرحمه». عین عزت است. تواضع فرق می‌کند با آن ذلی که مومنانه. «رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا». که استاد فرمود که «کما ربیانی صغیرا» به این پدر مادر من رحم کن. همان‌جور که این‌ها من را در کودکی تربیت کردند. بعد نکات خوبی هم اینجا دارد. فرزند برای پدر و مادرش که از دنیا رفتند، مسموعه. من الان می‌فهمم که بحث استجابت دعا نیست. بحث ادب. «خدا بهمون که تو نفس دارید رنجیده شدید و متعزی شدید». آگاه‌تر. «ان تکونو صالحین فانه کان للاوابین غفورا». اگر صالح بشوید، او نسبت به اوابین غفور است. که باز اینجا خودش نکات مفصلی دارد. «و آت ذالقرابی حقه». به این‌ها که «اتیان» کن. به خودش برس. اتیان رساندن بدون مانع. رساندن مباشر و مسکین و در راه‌مانده را. «تبذیراً» بریز بپاش نکن. بریز بپاش پاشیدن با اسراف. «ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین». آنان که تبذیر می‌کنند، برادران شیاطین‌اند؛ چون شیاطین می‌خواهند جامعۀ ایمانی، المیزان نیست، جامعۀ ایمانی را فلج بکنند. مبذرین همان کاری که شیاطین می‌خواهند را دارند انجام می‌دهند. اشرافی‌گری فلج کردن جامعه است. اسراف فلج کردن جامعه است. بریز بپاش. قاچاق واردات حساب. این همان هدف و همان برنامۀ شیاطین است. دارد پیاده می‌کند. دارد جامعۀ مومنان را فلج می‌کند. دارد جامعۀ مومنان را از قوام می‌اندازد. همۀ کار شیاطین این است که نگذارند جامعۀ مومنان به قوام برسد. جامعۀ مومن روی پای خودش. شیاطین هم که مانع کار انبیا. وایربان فرمود که «یتخبطه الشیطان من المس». شیطان کاری می‌کند که جامعه، جامعه‌ای باشد که روی پا نمی‌تواند بلند شود. یک مست گیج که توهم دارد که سرخوش است و سرحال. جامعه‌ای است که اقتصادش را شیاطین. بریز بپاش مسئولین عذابشان سخت‌تر است. ولی عموم مردم همین منابع مالی آبی که استفاده می‌کنیم، نانی که استفاده می‌کنیم. در اسراف واقعاً جامعۀ پیشرفته‌ای هستیم. راحت شیلنگ آب را گرفته، ماشین را باهاش می‌شوید، دانشگاه. بعد من رفتم و برگشتم، این هنوز دارد می‌شوید. آ... تا ته وا کرده. ناراحت بشود. اسرافی. همۀ حق‌الناس است. این از صد تا گناه دیگر، بی‌حجابی و لاس زدن با دختر. این‌ها بدتر است. «اخوان الشیطان» برای بی‌حجابی این‌ها نگفته. برای این‌ها گفته. «و کان الشیطان ربه کفورا». مناتش هم دارد می‌گوید: شیطان نسبت به رب کفور است. مبذر هم نسبت به رب. معیار برادری رفت. درش لحاظ کرد. تمام شد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اسرا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00