تفسیر سوره اسرا

جلسه پنجم

00:55:42
45

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک.»
برای ما «تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُورًا». «تُعْرِضَنَّ» بوده، ماهِ زائده اومده سرش تا نون تأکید بتونه سرش بیاد، بشه «تُعْرِضَنَّ». اعراض از کیه؟ از کسی که درخواست مالی کرده برای اینکه رفع حاجت کنه. هر اعراضی هم نیست، لزوماً اون اعراضیه که طرف دستش تهی‌ست، نمی‌تونه مساعدتی بکنه ولی مأیوس هم نیست، احتمال می‌ده بعداً پول‌دار بشه کمکش بکنه. «ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ». اعراض می‌کنه؛ ولی امید به رحمت رب هم داره که بعداً خدا یک پولی برسونه، بیام مشکل تو رو حل کنم.
اعراض می‌کنی، نه از این باب که مال داری و نمی‌خواهی بدهی، از این باب که نداری و به دست آمدنشم مأیوسی؛ و نه از این باب که نداری و از به دست آوردنشم مأیوسی، بلکه از این باب که نداری و امیدواری که به دستت بیاد و بهشون بدهی، در رحمت پروردگار خودت هستی. پس این‌جور پول‌دار شدنی، رحمت ربه. پول‌دار شدنی که آدم چشمش به اینه که گشایش ایجاد بشه، مشکل مردم رو حل کنه. این «ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ» است.
قرآن به مال و این‌ها گاهی تعبیر به فضل می‌کنه، تعبیر به خیر میکنه. «وَابْتَغُوا مِن بَعْدِ صَلَاهِ الْجُمُعَةِ» بریم دنبال فضل خدا. این معیار و ملاک و اون چینش ماجرا مهمه. اون پولی که آدم بعد نماز جمعه، اون کاسبی که بعد نماز جمعه، اون خریدی که بعد از نماز جمعه می‌ره سراغش، فضل خداست. پولی که آدم درمیاره که گره از دیگران بگشاید، این میشه رحمت خدا. اون پولی هم که آدم هی جمع می‌کنه، میشه «جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ ﴿۲﴾ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ﴿۳﴾ كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ ﴿۴﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ ﴿۵﴾». پول جمع می‌کنه. اون یکی هم داره کنز جمع می‌کنه. «هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنفُسِكُمْ». جمع می‌کرد. این کنز فضل خود معنای فضل توو نماز جمعه، بعد نماز جمعه که می‌رویم، اون مکانیسمی که بر محور عبودیت شکل می‌گیره. یعنی مکانیسمی که بر محور عبودیت، بر محور صلات، بر محور رسالت... این مکانیزم اقتصادی که اینجا شکل می‌گیره.
مِثل حج، روایت داره که خدا مَلَک خلق می‌کنه ایام حج. می‌فرسته برای اینکه عجیب غریبی! برای اینکه از این‌‌ها که جنس میارن توو ایام حج بفروشند. از اینا می‌خرند که بازار اینا بچرخه. بعد (دندان‌هایشان) روایت توو بحار که قطعاً هست. بحار از محاسن شاید متن عربی روایته: «مَلَکُونَ وَفِی الْبَحْرِ». اگر سرچ بکنید احتمالاً. مکانیسم لوازمی. یعنی همون ترک کار برای نماز انجام جمعه. آخر هفته نیست ها! جمعه روز تعطیل نیست. جمعه عصاره هفته است. و جمعه اصل هفته تعطیل نیست. شنبه روز تعطیلی. شنبه روز تعطیلی. سبت. «اللّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ السَّبْتِ». خدا به تو پناه می‌برم از تعطیلی، عقل اصلاً سَبت یعنی تعطیلی.
روزمان که از یکشنبه شروع میشه، یوم‌الاحدِ دیگه. یوم‌الاحد خمیس جمع میشه، بعد تمام میشه، میشه شنبه. جمعه و شنبه تعطیل باشه. اشتباه نوشتن، عرض کنم که حالا اینا حساب کتابی داره تعطیلی بوده باشه و مثلاً دارن پیغمبر تعطیله. الان بورس ماجرای... الان الان زندگی ما بر محور لهو و لَعب دیگه. لهو و لَعب کار می‌کنیم، بر مبنای لهو و لَعب استراحت می‌کنیم، بر مبنای لهو و لَعب تفریح می‌ریم، مسافرت می‌ریم. نگاه اسلام: ایام هفته، روزها، تعطیلات، استراحت، همه بر مبنای عبودیت.
حوزه نجف قدیم این شکلی بود. رجب، شعبان، رمضان فقط تعطیل! اینجوری تعطیل می‌کردند به خاطر عبادت و تبلیغ. مبنای امام درسی که قم داشتیم با رفقا اینجوری بود. گفتم آقا ما پنج‌شنبه تعطیلی نداریم، جمعه تعطیلی نداریم، فاطمیه تعطیلیم، دهه فجر تعطیلیم، ایام انتخابات تعطیلیم، ماه رمضون تعطیلیم، دهه اول محرم تعطیلیم، ولی پنج‌شنبه، جمعه، تابستون اینا هیچی نداریم. با تابستان، بیشتر از تابستون یک سال بود روزی نُه تا درس داشتیم! سه تا صبح، سه تا ظهر، سه تا شب. کمرش می‌شکنه سه ماه. رفته خورده و خوابیده. الحمدلله خیلی طعم تعطیلی کشیدیم توو فضای حوصله.
به هر حال این مبناش اینه. «ابتغاء رحمت» میشه. اگر پول آدم بر این مبنا می‌خواهد دربیاره، به اُمید به این داره، میشه «رجاء به رحمت». و عرض کنم خدمت شما که ابتغاء رحمت درک امیرالمومنین (علیه السلام). مرحوم ابن شهرآشوب نقل کرده‌اند، اینم روایت فوق‌العاده‌ای است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو تا شتر فکر کنم. بحث‌های وظیفه نتیجه. ما گفته بودیم روایتش رو اونجا حالا هست، حالا توو متن‌هاش هست. پیامبر اکرم دو تا شتر براشون اومده بود. فرمودند که هرکی از امت من مسابقه پیغمبرم! جالب، نماز بخونه توو کل نماز حضور قلب داشته باشه، اون شتر چاقه رو می‌دم بهش. امیرالمومنین نماز خوندند و خیلی جالبه. می‌گه حضرت توو کل نماز به فکر این بودند که اونی که چاق‌تره به من برسه که ببرم انفاقش کنم و بدم به مساکین و فلان و این‌ها. حضرت فرمودند که علی حضور قلب کامل در نماز داشت! اون یکی شتر رو هم می‌دم به علی. کلاً به این فکر می‌کرد که اونی که چاق‌تره باشه، گوشت بیشتری داشته باشه، بعد سرودست رو به کی بدن؟ غفلت نیست. وقتی فهمیده نمیشه.
یک وقت یک سوالی در مورد حضور قلب از استادمان پرسیدم و احسنت. ببین این مبانی وقتی دست کسی نباشه، خاکی می‌زنه. بحث اینکه امیرالمومنین چه شکلی توو نماز حضور قلب داشتند، غش می‌کردند بعد انگشتر (می‌بخشید). مشکل تو اینه که اصلاً خدا رو یک چیز دیگه تصور می‌کنی. خدا یک چیزی توو هپرو، غافل میشی. با مقام جمع‌الجَمع یعنی اینکه خدا را در همه چیز، با همه چیز، قبل همه چیز، بعد همه چیز، خدا می‌بینی. «هُو الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ». در جلوه خدا فقیر می‌بینه، در جلوه خدا انگشتر می‌بینه، در جلوه خدا پول می‌بینه، در جلوه خدا شتر می‌بینه. بعد در جلوه خدا چاقی و لاغری شتر می‌بینه. ما خودمان توهمیم. خدا یهودی، مال شنبه و یکشنبه‌ها و کلیسا و این‌هاست. یک خدا توو اتاق برای خودمان درست کردیم. کلاً زندگی یک خدا هم یک وقتی به اون سمتمون بره دیگه. از این‌ها غافلی.
فرهنگ داغون و سکولارزده ما همین‌هاست دیگه. ریشه سکولار اینجاست. در حالی که این اصلاً خود همینی که طرف می‌خواهد برود پول در بیاورد کمک بکند، «ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ» در طلب رحمت اگه از دنیا بره شهید محسوب میشه. زحمتی که می‌کشه، عرق اینو توو روایت داره که از خون شهید بالاتر اگر نباشه کمتر نیست. عرق این آدم، ولی با این انگیزه، اونی که اصل ماجراست نیت. کل ساختار زندگی رو نیت. یعنی توجهات، تعلقات. پول درمیاره که اضافه کنه. «جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ». هی جمع کنه، کنز کنه. این باطنش میشه آتش. آتش یک جایی می‌برند یا آتیشی میندازند. مثال خوبش که من دیشب برام محقق شده، همه وجودم سوخت. سیر، سیری که می‌خورند. سیر رو بخور پهلوانی! یا خام بخور، یا با ماست بخور، یا درسته بخور، یا ترشیش رو بخور. به هر نحوی. برای بوش سیب اگه بخوره. ما دیشب سیر اول رو خوردیم، یکم سوختیم. و دومین کوچولو بود. انداختیم و رد کردیم، رد دادیم. بال بال می‌زدم بالا و پایین. ظاهرش که سرده. از یخچال درآورد. بعد رطوبت هم داره، همش آبه. آب سرد می‌خوری آتش می‌گیری. این آتشش کجاشه؟ آتش داره یا نداره؟ آتشش باطنشه. یا فلفل؟ فلفل یخ از توو فریزر درمیاریم گاز می‌زنیم. می‌سوزونه یا نمی‌سوزونه؟ فکر کردی که این آتیشش به اون گرما مثلاً یا سرما و برف و اینا.
«أَدْخِلُوهُمْ نَارَ». آتش قوم نوح از کجا در اومد؟ فوران آب از کجا در اومد؟ از توو تنور. بعد اینا توو آب که رفتند غرق شدند، رفتند جهنم. آتش خدا از توو تنور درآورد، این‌ها همه رو غرق کرد. بعد توو آب که غرق شدند سوختند. آتش و این‌ها به آب و گرما و این‌ها نیست. بعد می‌گه قمروضه از ریاض جنته، آتیشه. واقعاً کرج بزرگ شده بودیم، یادم نمیره. این از ماشین که پیاده شد، می‌خواست بهم «طلایی» بشیم فحش داد. دویدم سایه جلو در یک مغازه‌ای. ظهرم بود. آب شور اجدادم خلاصه. خندیدم با این کاری که کردم. بهشت؟ بهشت سه طبقه. بهشت بالاش هم جهنمه. بعد مثلاً مجلس گناه با این بوی خوش و این هوای مطبوع و اینا، همش مثلاً جهنم باطنشه دیگه. این باطن رو باید توجه داشته باشی. این پولم خود پول و اسکناس و این‌ها نیست که بهشتی جهنمه. خیلی‌ها شره. اون نیت، اون توجه، اون باطنی که توو بهش تزریق می‌کنی.
این بخش‌های بسیار مهمیه توو بخش‌های مدرنیته و تکنولوژی و این‌ها. حتماً این بحث‌ها کارایی داره که روحی که دمیده میشه در اون فناوری صنعت تکنولوژی. اونا حق می‌کنه یا باطل می‌کنه. البته برخی چیزها هست که نمیشه روحش رو ازش گرفت. یک بحث یک روحی با خودش دارد. قطعاً اینستاگرام، اینستاگرام جدا کرد. اینستاگرام همینه. با روح ریا و روح تفاخر، با روح مسابقه بر سر دنیا میشه. حالا بهره‌وری رو مثبت کرد. یک ابعادی بهش داد. یعنی ریا رو حلال کرد. مسابقه رو به سمت خیر کرد. ولی روحش رو نمیشه ازش گرفت. این تکنولوژی این روح درش هست. این رکوردر مثلاً روحی که درش هست برای ضبط صداست. حالا تو میاری توو مجلس روضه و درس و اینا استفاده می‌کنی. یکی دیگه روح تو رو عوض می‌کنی دیگه. درست شد؟ اگر این‌طور شد، میشه «ابتغاء رحمت». حالا اون درس خوندنی که طرف می‌خواهد بره رکوردر آخر خروجیش بشه و تولید بکنه، اونم میشه «ابتغاء رحمت». این‌ها بحث‌های بسیار مهمیه. این‌ها مبانی کلیدی ماست. فقط طلبگی درس اگر می‌خواهد بیاد، «طلایی» بشه که بره مجتهد بشه، بالا منبر بشینه، پای منبر بشینن، دستش رو ببوسن، جلو پاش بلند. کسی اگر وارد مجلسی شد، دوست داشت جلو پاش بلند بشن، «مِنَ النَّارِ». این آدم بدون اونجایی که می‌شینه وسط جهنم. فرمود که یک روایت فوق‌العاده است. در بچگی دیدم روایت رو از شهید اصغری. کتاب قلب سلیم. اگه کلماتش یادم بیاد فرمود دین آدم رو چی از بین می‌بره؟ «خفق النعال». اینه به نظرم تعبیر صدای پای کفش. گفتند یا رسول‌الله یعنی چه صدای پای کفش دین آدم از بین می‌بره؟ فرمود وقتی راه میری، مریدات پشتت راه می‌افتند. این تق تق کفش اینا دینت رو نابود می‌کنه. آهنگ.
همه آدم (به مثل) شیخ عباس حرم نماز بخون. نماز ظهر خون، برای نماز عصر. گفت من دیگه نیستم. بهش می‌گفتند چرا؟ ایشون گفتش که دیدم از ته مسجد گوهرشاد یکی داد زد، گفت: یالا یالا! توو دلم اومد شیخ عباس فَرّاشِ(خدمتکار). نمازت توو جهنم. بهترش اینه که آدم بتونه با نفسش بجنگه. عرصه رو خالی نکنه. گوش و دید که جایگزین داره. اگه جایگزین داری بحث دیگری‌ست. جایگزین نداره، آدم باید وایسته و بجنگه و با خودش درگیر باشه. به هر حال اینا اصل ماجرا. این میشه. «طرز و رحمت». «قَوْلًا مَيْسُورًا» با این‌ها داشته باش. یک حرفی بزن که با نرمی حرف بزن. سخن درشت و خشن. فرمان همون آیه‌ای که از مسائل «فَلَا تَنْهَرْ». اون آبی که پرفشار میاد نهر (با ه دو چشم و نه با ح جیمی) «نَهر». باید دو چشم (باشه). نکن برخورد پرفشار. یک دفعه (مثل) دافعه. برای سائل دافعه نداشته باش. معتاد و اعتیاد از سر و کله همه چیزش می‌باره. بعد لبای سیاه و کلفتی (می‌بخشد). سلامتی بده به معتادهای عزیز پاره! داشتم یک نگاه این شکلی کرد (سائل). یکم توو دهنش حرفو چرخوند، می‌خواست یک فحشی بده دیگه. مثلاً انگار فهمید ما آخوندیم اینا. رد کردم گرفت و رفت. اگه کم باشه و به سائل بگه که «وَلَا تُلْطِفْهُمْ فَلَا تَنْهَرْ ۚ وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا».
دستت رو به گردنت نچسبون، گردنت رو نبند. یعنی دست اصلاً وا نشه. این یک حالتیه که بسته‌ترین حالت دسته اینه دیگه، دست به گردن. خیلی این تشبیه، تشبیه فوق‌العاده‌ایه. گردن نماد شاهرگه دیگه. ما «أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِن حَبْلِ الْوَرِيدِ». رگ گردن. به نظرم عرض شد که هر عضوی از بدن اگه قطع بشه، گفتم آدم زنده می‌مونه، غیر از گردن. انگار همه حیات بند به اینجاست، رگ گردن. انگار همه دستش رو قرآن این فقط بحث این نیست که دست و دلبازه. نه، می‌خواهد بگه دست که نماد قدرته، همه دستش رو گذاشته، همه قدرتش رو گذاشته برای حفظ خودش. گردنش مغلول به عنق بشه، این چقدر تشبیه فوق‌العاده‌ایه در قرآن! ید، عنق، رأس، رجل. مثلاً رجل. میگن رجل برای چی؟ مرأه رو میگن مرأه. مرأه از مری میاد. مری. رجل از رجل میاد، پا. بعد زن مُری دریافت‌کننده. «اُنْثَىٰ». اصلاً خود کلمه «اُنْثَىٰ» به معنای اِنفعاله. «إِلَّا أَنْفَسًا». زن نیست. یعنی اِنفعال، عنصر هم میگن «اُنْثَىٰ» چون مُفعَلَنه. مری هم شکلی. مری از خودش اختیاری نداره. همه حیات تن به مری بنده. چون غذا رو باید برسونه. هیچ فعالیتی هم نداره. تابع هم هست و مطیع هم هست. هرچی می‌گیره پایین تحویل میده به او بنده. ولی دست که کار می‌کنه، پای که می‌ره اقدام می‌کنه، دست میاد خوراک رو میده، دندون خرد می‌کنه تحویل مری میده. و در بطن هم هست. مستور. کلمات قرآن اصلاً دیوانه می‌کنه.
مستور هم هست. همه حیات شما بند مریه. کی تا حالا مری رو دیده توو بدنش؟ مری تان اندازه سر سوزن بند بیاد آدم مرده. آب یک قطره جابجا میشه. درسته؟ به حلق منتهی میشه دیگه. الو. مری به حلق منتهی میشه. در واقع شاهرگ حیاتی این بدن که می‌خواهد زنده بمونه مدیون این مریه است. نساء مرد. یک جا میگه مر. مرأش خیلی بحث رجولیت توش مطرح نیست، معمولاً توو قرآن با زوج گفته، (و) زوجه (است). «سَيِّدُهَا لَدَى الْبَابِ». سیدش رو می‌گه. شوهرش رو نمی‌گه. زوجش و زوجش رو و سیدش رو دم در پیدا کردم. «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ». کلمات هر کدام حساب کتاب داره. ید نماد قدرت. یدالله. عنق علامت تعلق حیات. رأس. دست. قلب! غوغا کرده. و اینم نکته‌ای است که بعضی می‌پرسند. میگن آقا نسبت این اعضای بدن ما با اون قوای روحی چیه؟ تجلی قوای روحی توو این اعضاست. یک بحث بسیار مهمی‌ست. علوم شناختی که حالا رفقای شریف. مغز نیست که ادراک می‌کنه. که شما الان همه کل سیستم علوم غرب بر این مبناست که منتهی به انسان میشه. که انسان تهش به نورون‌ها و سیستم اعصاب و مغز و اینا می‌خواهد ختم بشه. مغز بروز فعل و اِنفعال روح است در ساحَتِ تن. بروز اونه.
بحث سنگین اینجا مطرح میشه که خب ما وقتی اِتصال اینو قطع می‌کنیم. پیام وقتی نمیره بی‌حس میشه از دست. پیام نمیره. خب ما داریم می‌بینیم که ما الان کاری کردیم که از دست پیام مُخابره به مغز نمیشه. کار روحی وسط چیه؟ الان این دسته حس نداره. چرا؟ چون رشته اعصاب با مغز ما مُختِلِش کردیم. پیام رو متوقف کردیم. مثلاً بلاک کردیم پیام رو. این نسبتش با روح چیه؟ برعکسه. شما به روح پیام میدی که من فعلاً اختیار این دست رو از تو گرفتم. روح به مغز فرمان میده، فعلاً با این کار نداشته باش. معارف عجیب غریب حکمت صدرایی انسان دیگری‌است. کلاً بحث رو می‌ریزه به هم. لذا اون وقت انسان قوت دارد، بروزش در دستش. انسان حرکت دارد، بروزش در پایش. انسان عواطف و تمایلات و اِنقلابات درونی دارد، بروزش در قلب. انسان تشخص دارد. این تشخص توو سر و دماغ و کله. «دماغ». کله‌اش باد داره. کله تشخص انسان که رأس. وقتی می‌زنی دیگه هیچ هویتی برای این تشخص، اوست. عنق یعنی این. یعنی اونی که این تشخص رو رابطه شخصیت و قوا را حفظ کرده. رابطه شخصیت و قوا را حفظ (کرده). حالا این همه قدرتش رو گذاشته رو عنق میشه «یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ». «وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ». دستت رو کلاً هم باز نده که قوای تو کلاً هدر بره.
به هر خرج کردنی که رسیدی، ضابطه نداشته باشی. هرجایی که دیدی میشه خرج کرد، خرج کنی، این میشه تبذیر. اسراف. خیلی نکات مهمه‌ها! معارفی از قرآن. معلومه. مَحصور. اگه این‌طور شدی فرع جمله «لَاتَبْسُط». اگر بعد کل بسط دادی دیگه مَحصور و مَلُوم خواهی نشست. اولاً از قیام می‌افتی، قُعود پیدا می‌کنی. چون قیام اقتصادی به ما (قرآن می‌فرمایند) «أَمْوَالِكُمْ التِّي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا». اموالکم التی جعل الله لکم قیام. یعنی قیام شما به چیه؟ (این) تفسیر قرآن به قرآن. با ملامت وسط می‌شینی. در قرآن معنا داره. قیام در قرآن معنا داره. فقر یعنی حالتی که ستون فقرات قیام نمی‌کنه. این رو میگن فقیر. فرق داره. یک فقیر داریم، یک مسکین داریم. فقیر که میشه اصلاً قدرت قیام اقتصادی نداره. مسکین که میشه قدرت حرکت اقتصادی نداره. یعنی فعالیت می‌کنه، رشد اقتصادی براش حاصل نمیشه. هرچی درمیاره همون روز مصرف میشه. ولی فقیر حتی قدرت به اینکه بخواد قیام اقتصادی بکنه رو نداره. میشه فقیر. فقیر ظاهر شدیدتر از مسکین. توو قرآن می‌فرماید که کف. (برای) کف که بهش می‌رسیم «یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ مَسَاکِینَ». «کَانَتْ لِفُقَرَاءَ وَمَسَاکِینَ». «فَكَانَتْ لِلْمَسَاکِینَ». یعملون. مسکین بودن، ولی توو دریا کار می‌کردن. اسم جنس میشه برای مطلق کسی که حرکت اقتصادی نداره. یعنی طرف وقتی کار می‌کنه دخل و خرجش با هم جور درنمیاد. باید بهش پول بدی. به طریق کار بکنن باید بدی. من که مسکین شدیدتره. این رو می‌خواهد بگه وضعش بهتره. بعد حمایتش کنی. (فقیر) و مساوی مسکینه. عقرب مساوی مسکینه.
می‌خواهد بگه اون رو اگر دارم میگم، دیگه به عنوان مسکین بودنش ملاک نیست. وقتی با فقیر جمع بشه معناش فرق می‌کنه. وقتی تک تک بیاد معنای همشون می‌رسد. محل تأمل هم هست. اینا رو بنده خیلی یکی از الطافی که خدا به من کرده، کلاً دلم به هیچ حرفی همون بدوند... گرم نمیشه. یعنی قدرت تقلیدم بسیار پایینه. معقول کار کردم. قدرت تعبدم از بین رفته. اصلاً کلاً تعبد نداره. از کجا مسلمات؟ که وضع مسکین از فقیر بدتره. مسکین وضعش بهتره. و وقتی مسکین رو میگه از اینی که وضعش بهتره فقیر احسن. یکی اینه. یکم منو یادم اومد که شما گفتید پرید. اونم فقیر و مسکین رو توو جدا کرده. ابن‌السبیل. ابن‌السبیل نه فقیره نه مسکین. این شرایط سفر و اقتضائات سفر باعث شده که الان یک فقر و مسکنتی بر او عارض شده. لذا ابن‌السبیل رو جدا کرد.
یتیم هم همین‌طور. یتیم اصلاً صالح به اتفاق موضوع. چون کسی باید قدرت داشته باشد قیام اقتصادی بکند. یعنی شمع باشه. آدم. ملکه فق نیست. عنوان مسکنت، فقراء و مساکین. اونجا دوتاش می‌کنه. اول فقیر که توو خونه افتاده. قعود می‌کنی. یعنی قیام اقتصادیتو از دست میدی. جامعه دیگه نمی‌تونه اون قیام. بلقیس هم که توو جامعه میگن. یعنی اول داشته باشه. سرمایه عادلانه تقسیم بشه. پیشرفت عدالت که اول باید پول‌دار بشیم بعد به عدالت برسیم اینا نمی‌خواهیم بگیم پنیر. عدالتی که شما می‌خواهید توو جامعه حاکم بکنی، شرطش پوله. همزمانی که پول میاد باید عدالت. توزیع ثروت که کردی، حالا بیا توزیع عدالت. توزیع عدالت بشه. ولی تا ثروتی نباشه عدالتی نیست. میشه قُعود. قُعودی که با ملامت. ملوم. توو سرت میزنن. ملامت می‌کنی. زور می‌شنوی. کل ببر. و محصور. محصور هم با حَ (است). یعنی اِنقطاع، عُریان شدن، بریده. دستت به جایی بند نیست. حرفت پیش نمیره. چیزی نداری برای پیشبرد کارت. مال خدیجه نبود. دین پیغمبرم ازش چیزی نمی‌. حقانیت حرف پیغمبر که واضح و روشنه پول می‌خواهد که کار پیش ببره. در مورد پول صحبت کردیم. خب بله. فقرا اصفهان فقیر بودن چون هرچی داشتن توو مکه گذاشتن اومدن مدینه کار کردن. نداره‌ها. اشتباه نشه‌ها. یعنی الان حتی سرمایه اولیه نداره که باهاش بزنه به کار. می‌میره. یعنی یک مایعی می‌خواهد که باهاش کار بکنه. واقعاً یک شکلی بودن. هیچی نداشته. فقط یک بار خودشون! اجحد. اجحد یعنی از وزنش مثلاً بدتر از همه اینا دیگه. شدید. ببینیم نکته خوبی.
مسکین با سؤال لااقل یک سرمایه اولیه‌ای داره. فقیر همونم نداری. تلاشش بیشتره. تلاشش بیشتر. سرمایه داری یک چیزی داره. مفهومی نیست. تعریف مفهوم. تعریف ذاتی. «أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ». از ترس اِملاق بچه‌هاتون رو نکشید. آقای اِملاق یعنی فقر و نداری. حالا مُلق، اِملاق. اینا همه از یک ماده‌ است. «نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ». خیلی قشنگ. ما به اونا روزی میدیم، به شما میدیم. ما به اونا روزی میدیم، به شما میدیم. فکر کردی این روزی بهت میده. خب خدا می‌گفت به تو روزی میدم. نه. بنده خدا به او روزی میدم. چون توو کار سهم او رو بدهیم. وسط یک چیزی هم گیر تو میاد. روزی اونه. مفصل و مبسوطی داره که دیگه کتاب خیلی زیبا و جامع مرحوم آیت‌الله حسینی تهرانی. کتاب رساله نکاحیه کاهش جمعیت ضربه‌ای سهمگین بر پیکره. ما بچه بودیم کتاب رو می‌خواندیم. اوایل بلوغمون بود و دوره اصلاحات هم بود و توو کُوران زمانی بود که حرف علیه کاهش جمعیت و اینا بود. عرض کنم که بعد این رو می‌خوانی و برای فک و فامیل و دوست و آشنا می‌گفتیم و همه هم گارد (می‌گرفتند). خیلی مطالب خوبی داره. یعنی به نسبت اون دوران که کتاب مال اوایل دهه هفتاد ایشون نوشته، مطالب هنوزم نو و بکره. خیلی حرف همین الان. یعنی حرف‌های وضعیت مطالب طبی، مطالب سیاسی، خیلی ابعاد مختلفی رو واقعاً ایشون زحمت کشیدند. رضوان الله علیه. کتاب، کتاب خوب (است).
یکی از ادله مفصلی هم که روش کار می‌کنند: «إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا». سه نوع خطئه، سه نوع خطر. درسته ها. «الخَطَأَ». «الخِطْءُ». خطا یعنی خطا، غلطه (است). نبین خطا. ببین خطر. خطر و فرزندان خود را از ترس فقر نکشید. لزوماً بحث دختر، دخترکُشی نیست. اون یک بحث دیگه هست. اون بحث «وإذا الموؤودة سئلت» که دختران رو می‌کشتند از ترس جنگ و دست دشمن بیفته، دست رقیب بیفته و بحث‌های رسوایی و بی‌آبروییش. درس فقر. خداوکیلی هیچی. شما در جاهلیت این نکته خیلی مهمی‌ست. هیچ چیز از ارکان و عناصر جاهلیت پیدا نمی‌کنید که تمدن غرب صد مرتبه بدترش رو نداشته باشه. یعنی توحش محضه. اینا اون بدبخت‌ها در توحشی بودند که ادعای علم و پیشرفت و تکنولوژی هیچی هم نداشتند. پوست دباغی شده می‌خوردم، نمی‌دونم آب چی چی می‌خوردم و سوسمار، تمساح می‌خوردم و چی می‌خوردم و پوست (حیوان). ادعا هم ندارم. اینا گوش فلک و ادعاشون رو پاره کرده. از توحش اون ور. اونا هم صد مرتبه بدتر. شما این سقط جنینی که اینا دارن، رنده می‌کنه بچه رو توو رحم. بچه که بیرون میاد تیکه تیکه جنین رو کنسرو می‌کنن توو چین. دستش رو می‌کنه. یک شب قدری من کلیپ این رو دیدم. انقدر خدا رو شکر کردم بابت این نعمت هدایت. شب قدر بود. حالا حالم که بد شد. گفتم خدایا اگه این پیغمبر و این دین و اینا نبودن، یعنی الان ما می‌خواستیم کنسرو جنین بخوریم. «گر نبودی کوشش احمد، تو هم می‌پرستیدی چو اجدادت، صنم» به قول مولوی.
توحش. مرحوم علامه بحث زنا رو مطرح می‌کنه. بحث موجود که حتماً دوستان مطالعه کنند. پنج، شش صفحه دارم. فوق‌العاده است. نظام غرب پنجاه سال پیش رو به چالش می‌کشه سر بحث زنا. چه نکاتی مطرح می‌کنه و من این کثافت‌کاری که اینا دارن در طول تاریخ که بی‌سابقه است در بین حیوانات هم بی‌سابقه است. هیچ حیوانی این شکلی اِرضای شهوت با این کثافت‌کاری نمی‌کنه. ننه و بابا و زن برادر و نمی‌دونم (خود) دختر. دیگه اوج کثافت‌کاریه. حیواناتی هستند که همجنس‌گرایند. بعید نیست اینا اصلاح. «وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا ۖ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا». بزنم، نصف صفحه شد. به زنا نزدیک نشید. زنا فاحشه است. یعنی زشتیش واضحه. یک سر سوزن فطرت عقل در حجاب نباشی، یک طبع لطیف و باطن پاک روز روشنه این کار. «وَسَاءَ سَبِيلًا». سبیلی هم که می‌خواهد اِرضای شهوت شما بکنه، خط کشیدم. همه رو از خوبی بحثمون اینه که ما المیزانمون (کتاب تفسیر) رو می‌خوانیم. ولو نمی‌تونیم بگیم، مقید کردم که شب‌ها بشینم کامل این بحث المیزانش رو آماده بکنم. ولو می‌دونم که تقریباً نَود و پنج درصد مطالب رو نمیتونم بگم.
«وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ». اون نفسی که خدا حرام کرده رو نکشید مگر به حق. اسلام حرام کرده. «حَرَّمَ اللَّهُ». یعنی هر کسی در همه شرایط واضح بوده که نفس حرمت داره و نباید... امام حسین در مورد یزید فرمودند «قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحْتَرَمَةِ». «یُقَاتِلُ النَّفْسَ الْمُحَرَّمَةِ». جفتش اومده. یکی از ادله محکم حضرت برای اینکه باید علیه یزید ایستاد اینه. راحت آدم می‌کشه. خیلی جالبه. یعنی اونا پُزِش رو می‌گیرن (در مورد) دفاع از انسان و بشریت و فلان و اینا. او قاتله. بعد ملت آخر میگن خب کی طرفدار حقوق بشره؟ یزید. یعنی آمریکا میشه نماد حقوق بشر و منادی صلح و آزادی و فلان و اینا. در حالی که برای همه واضحه که بیشتر از همه اینا می‌کشن. هر وقتم می‌خوان می‌کشن. لیبلش اینه که برای نجات آزادی بشره. ولو کل بشر رو بکشی. من که بشر آزاد باشه. می‌کشیم بشر آزاد بشه. دیگه حقوق بشر. فقط «فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا». هر کی مظلومانه کشته بشه برای ولیش سلطانی قرار میدیم. ولایت دم. از هم. نفس نکش. هم ظلم نکن. هم مظلوم نشو. من که فقط گفتیم نکش. کشته بشی اشکال نداره. نه، نه کشته شو نه بکش. نه کشته شو. اجازه کشته شدن نمیدی. اگر کسی کشته بشه برای ولی او سلطان قرار میدیم. اِنتقام او رو بگیره. در قتل نباید اِسراف کنه. که گفتیم اِسراف بحث کثرتش نیست. یک نمونه، یک مورد هم اگر اضافه در اون حد و حدود چهارچوب باشه میشه اِسراف.
یک نفر اسراف در قتل می‌کنه. حضرت می‌فرمایند که اینا نیت دارند. نیت فعله. در حکومت حضرت بابت نیت هم عقاب صورت می‌گیرد. سُلطان (شاید منظور حضرت سلطنت باشد) از جانب مثلاً دارم میگم خانواده اون مظلومه مقتول یکی. همون یکی. شکل امروز. مسبب قتل داریم. می‌خواهم بگم منظور اینکه الان که مثلاً همه در قالب یک نفر می‌ریزه. حالا این یک نفره امکان اسراف توش وجود داره. او بحثش بحث عمومیه که قطعاً اسراف توش هست. می‌تونه جا داشته (باشد). یکیو کشتن. پنج نفر نشستن نقشه کشیدن. گروهک فرقان. گروهک فرقان قاتل شهید گودرزی ملعون بود. گروهک فرقان میشه قاتل. مجاهدین خلق میشن قاتل. قاتل رو باید بکشیم. اسراف نکن. حواست باشه کسی باشه که واقعاً قاتل باشه. حالا مُسبب، مُباشر (فرقی ندارد). هرچی. قصاص و دیات و اینا مطرح. حدود. «إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا». یعنی مورد نصرت قرار گرفته. اینی که کشته شد (فرزند). گامال او رو هم نگه داری هم رشدش بدی. مسیر تولیدیه برای خود او در میاد. از یتیمی در میاد. فعلاً بر فرض مشهور و معروف اینجا بحث مفصل کردیم قبلاً. فعلاً فرض رو بر این می‌گذاریم که بلوغ شد. همین بلوغه بحث نشده. بلوغ رو یک مفهوم متواضع نمی‌دونیم. مفهوم شکاک و بلوغ یک امر تدریجی و تشکیکی است که هر مرتبه حاصل بشه به همون مرتبه احکامی براش باز میشه. التی به تصرف بلوغ جنسی. «وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ ۖ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤولًا». به عهد وفا کنید. از عهد سوال خواهد شد. یا معناش اینه که درباره عهد سوال خواهد شد. یا معناش اینه که از خود عهد می‌پرسند که با تو چه کردم. رحیم که روز قیامت خود رحم میگه در مورد رحم صحبت می‌کنه.
این‌ها اعتباریات نیست. حقیقته. عهد حقیقته. تازه اعتباری هم اگه باشه، اعتباری هم به محض اینکه اعتبار میشه حقیقت ملکوتی پیدا می‌کنه. «وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا». «وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ». وقتی وزن می‌کنید، وفای پر کردن یعنی لب به لب کردن. ازش کم نذاشتن. اینو پرش کنید. وقتی کیل می‌کنید و «وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ». با ترازوی مستقیم و سالم وزن. «خَيْرٌ». این بهتره. «خَيْرٌ». این چیزی که باید اختیار بشه. و «وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا». «تأویل» به معنای گران‌فروشی و کم‌فروشی و این‌ها. مرحوم علامه که خیلی نکات خوبی است. مطالعه می‌کنند. در مورد «تأویل» می‌فرمایند که قوام معیشت مردم. یعنی آنچه که «تأویل». یعنی رویداد بیرونی، اون رویداد بیرونیش از همه اینا قشنگ‌تره. قوام زندگی شما با همین‌هاست.
اصل آیه این صفحه بلکه یکی از مهمترین آیات سوره اسراء بلکه یکی از مهمترین آیات قرآن: «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا». این از «لاتقف» مجاهدین خلق اول انقلاب «لاتقف» ترجمه می‌کردند. هرجا علم نداری برو. بهت میگن آقا برو فلان جا بمب بذار. از قفا میاد. دنبال قافیه هم که میگن چون آخر اشعار و کلمات دیگه هم. حالا «علم قیافه شناسی» میگن چون دنبال پای طرف رو می‌گیره پیداش. عرض کنم که «مَسْئُولًا إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا». همه این‌ها. کان انسان از او مسئول. مسئول وقتی گفته میشه معناش چیه؟ ما یک سوال داریم یک مسئول داریم یک مسئول عنه داریم. مسئول شمایی. بنده از شما می‌پرسم. درباره این «مهر». میشه مسئول عنه. «کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا». مسئول عنه کیه؟ سمع و بصر و فؤاد از انسان می‌پرسند با سمع و بصر و فؤاد چه کردی؟ یا از سمع و بصر و فؤاد می‌پرسند؟ جفتش درسته. انسان با تو چه کرد. خود این دست و سمع و بصر و رگ و پوست و این‌ها روز قیامت شهادت میدن. در مورد این «لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ». یک بحث مفصلی است که دنبال علم راه نیافت. غیر از علم. راه در موردش صحبت بشه. «تَكَلَّمَنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ». روز قیامت دست‌ها حرف می‌زنند. پاها شهادت میدن. مسئول و سؤال شده خود گوش چشم و قلب خواهد بود. از قلب، از فؤاد. که فؤاد و ادراک‌های عاطفی و تمایلات و تعلقات. نه فقط تقلبات احوال. آدم حالش عوض میشه. یک چیزی رو ما الان دوست داریم. یک چیزی رو به یادمون هست. بعد یک مدت یادمون میره. این انقلاب احواس (شاید منظور حس باشد) دوست می‌داریم که به یادش هستیم. این فؤاد دوست می‌داریم. تمایل، تعلق. «فَاسْأَلْ فُؤَادَ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغًا».
بعد حالا فؤاد کارش رویت هم هست. «فُؤَادَ أَفْئِدَةٍ الَّتِي تَتْلُو عَلَى الْأَفْئِدَةِ». فؤاد می‌جوشد. اگر آتش آتشی باشه که به نور نباشه. مب (آن سو) سرخوشی از یک امر باطل. با این حال راه نرو. «إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا». تحلیل. چرا نباید مره داشته باشی؟ تو با این راه رفتن زمین رو خلق نمی‌کنی. تو فکر کردی که همه وجود تو بند به این جسمه. به پشتوانه این جسم زوردار و قدرتمند همه کار می‌تونی بکنی. می‌تونی ببری، بیاری، حذف کنی. توو انتخابات بگی تکرار (می‌کنم). رأی بدن. اون‌ها حذف بشن. این‌ها رأی بیارن. این طیف برن. اونا بسوز (و) تندرو بشن. اونا فلان بشن. بدن. فکر کردی کسی هستی؟ تو به زمین زیر پات نگاه کن که تو بنده به اویی. همین یک دونه بسه برای اینکه غرور ازت گرفته بشه. تو فکر کردی همه تو بنده جسمی. دست و پا می‌زنی وقتی از زمین جدا میشی. زمین ببین هیچی نیستی. «وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا». از حیث طول به جبال نمی‌رسی. فکر کردی خیلی بلندی؟ در افق بلندی داری؟ کار می‌کنی و فعالیت. چون سطح. چرا خدا خودش رو نمیگه؟ چون سطح این آدم از اون اِلمان‌ها و کاراکترهای مادی بیشتر نیست درکش. برای همین هم داره کاراکترهای مادی بهش میگه. قدرت خدا رو باید بگه. قیامت رو باید بگه. از معنویات باید بگم. معنویات نمیگم. مادیات میگه: زمین زیر پات ببین. کوه هم بالا سرت ببین. خب حالا تو چی این وسط؟ کوه یک جوریه انقدر تو رو تسلیم و خوارت می‌کنه که حتی اگه این ورش بسته باشه، زورت می‌کنه از اون ور باید بری. انقدر خوار و خفیف میشی. بعد تابع و تصمیم کوه باشی.
خدا چیه؟ کوه تکویناً نابودت می‌کنه. میگه من به قله می‌خواهی برسی. من نمی‌ذارم از این ور بری. بچه خوب، ساکت. تسلیم کوه. «جِبَالَ مَكْرُوهًا». که حالا یک بحثی داره. این قید صحیح و قید اِعتراضی. قید توضیحی. قید اِعتراضی تفاوتش چیه؟ آقایون برف سفید، سفید قید اِعتراضی نیست. برای برف یعنی برفی که همیشه الا و لابد توضیح (می‌دهد) ولی میگیم گوشی اندروید. خب همه گوشی‌هایی که اندروید نیست. اندروید چه قید اِعتراضی. یعنی غیر اندروید رو می‌خواهد اِعتراضی یا توضیحی. یعنی همه اینا صحیح است و پیش خدا مکروهه. اِعتراضیه. یعنی زنا، زنای خوب داره، زنای بد داره.
مثلاً «كُلُّ ذَٰلِكَ سَيِّئَةٌ». «ذَٰلِكَ» برمی‌گرده. بعد همه اینا که گفته شده گناهش نزد پروردگار مکروه. پروردگار صعه و مکرو. قرائتی که همزه را به صدای با صدای بالا (ء) و کلمه را به صورت «سَیِّئَةٌ» خوانده. «كُلُّ ذَٰلِكَ كَانَ سَيِّئَةٌ». اگه قرائت این باشه یعنی همه اینا صحیح. نکته خوبی است. اگه نه، سیئه این‌ها مکروه که خب این دیگه قید اِعتراضیش خیلی نمی‌چسبه. حسن و سیئ.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اسرا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00