متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی...
**وَاِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ مَنْ تَدْعُونَ اِلا اِیَاهُ** ۱۷:۶۷
این آیه میفرماید که وقتی در دریا «ضُر» به شما میرسد -یعنی مشرف به غرق شدن میشوید، طوفانی میآید- «ضُر» یعنی سختی و گرفتاری. آنجا **«مَنْ تَدْعُونَ اِلا اِیَاهُ»**. خیلی تعبیر لطیفی است، همه گم میشوند. همه آنهایی که میخواندید، گم میشوند. معلوم میشود که اینها همهاش در ذهن شما، همهاش اعتباری بوده. «گم شدن» معنا نداشت. تو اعتبار کرده بودی و فرض کرده بودی. الان که با حقیقت روبرو شدی، همه این اعتباریات گم شد و «زال» هم کسی است که در این اعتباریات غرق میشود و گم میشود.
این محو شدن از خاطرههاست، نه گم کردن راه. معنایش «از دست دادن» است. دعا هم طلب کردن و درخواست است، نه دعای عبادت. لذا «مَنْ تَدْعُونَ» هم شامل آلههی حق میشود، هم شامل آلههی باطل.
استثنا استثنای متصل است **«اِلا اِیَاهُ»**. وقتی تو دریا کارتان به سختی کشید، بیچاره شدید، نزدیک شدید غرق شوید، آنوقت دیگر همه خدایان خود را که همواره ازشان حاجت میخواستید، فراموش میکنید.
باز یک معنای دیگری هم گفتهاند: «همواره عبادت میکردید، اینها از خاطرتان محو میشود، ولی خدای سبحان هیچ وقت غائب نبوده و فراموش نمیشود.»
معنای معروف "مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ" ۷:۴۴ هدایت تمثیل لطیفی است؛ مثل اینکه وقتی انسان در دریا بیچاره میشود و به فکر میافتد که دست به دامن معبودش شود، مقصودش از معبود به خاطر انس ذهن و سوابقی که دارد، همان آلههای است که همیشه آنها را میخواند. تا قبلش فکر میکردیم که مدرک من نجاتم میدهد، بابام نجاتم میدهد، ماشینم نجاتم میدهد، دست و پام نجاتم میدهد... اینها "آلهه"هستند، دیگر. "آلهه" لطیف است.
یک نفر همه کاره است و هیچ کسی غیر او کارهای نیست. آنوقت آلهه یکی بعد از دیگری به ذهن شخص گرفتار میآیند. در راه آمدن از یکدیگر پیشدستی میکنند تا شاید خود را به شخص درمانده برسانند. در راه گم میشوند، کمکش تکتک گم میشود؛ چون از یک جنس نبودند دیگر. در نتیجه، شخص مزبور هیچ وقت به یاد آنها نمیافتد. ناگزیر از همان بار اول متوجه خدا میشود، خدا را در دل خودش حاضر میبیند، به یاد او دست به دامن او میزند. با اینکه تا کنون ازش اعراض نکرده، میگفت علامت توکل این است: «وقتی ماشینت پنچر شد ببین اولین کسی که تو ذهنت میآید برای رفع گرفتاریت کیست؟» توکل به آپارات.
بعضیها خدا اول است در ذهنشان، بعضی آخر است در ذهنشان. والا طرف همه دکترها را رفت و بعد آخر گفت: «یک دکتری هم داریم امام رضا، آن هم شاید...» بعضی وقتها هنر اول است، اول میزند. بعد آن جوابی که به ظاهر میخواهد گیرش نمیآید، بعد میرود سراغ در خانه یکییکی. بقیه. اول خدا و بعد دکتر و بعد کی و کی و خدایا خودت بهتنهایی از پس کار بر بیا. اول هم آخر است، هم ظاهر هم باطن. مخالف فلسفه و عرفان. شما فقط همین آیه را تفسیر کنید، تفسیر هم کردند. سگ مادر بچه مرده را به خنده میاندازد.
از همینجا روشن میشود که مراد از «زوال» همان معنای معروفش است؛ یعنی گم کردن راه، گم کردن. این هم حالا بحث تمثیل. «مَنْ تَدْعُونَ» هم آلهه که غیر خدا میکنند. استثنا با این معنا میشود استثنای منقطع یعنی منقطع بودن. اینکه تشبیه که گفتیم کلمه «ضلّه» را میرساند، این آمدن با ساحت خدا جور در نمیآید، سر راهش قرار بگیرد.
**«فَلَمَّا نَجَّاكُمْ اِلَی الْبَرِّ اَعْرَضْتُمْ»** ۱۷:۶۷
مراد از دعوت (دعا) دعای مسئله است، نه دعای عبادت؛ چون مشرکین در خشکی و در حال عادی از خدای تعالی اعراض داشتند، هیچ وقت نمیخواندند.
«مَنْ تَدْعُونَ» ظاهر در استمرار و همیشگی است. مراد از آن خواندن آلهه است که همیشه میخواندند. پس گفتند: «مگر خدا؟» قهراً میشود استثنای منقطع.
وقتی شما را از غرق شدن نجات داد، گرفتاری و بیچارگیشان را برطرف کرد، شما را بار دیگر به خشکی رساند. **«کِتَابُ اَسْبَابٍ»** نام کتابی دوباره یاد اعراض افتادید و نه آب جانشینِ آبمایه؟ جای دیگر دارد.
نه آبمایه را رو در رو. خیلی باز هم. همینجاست. سقف رو سرمان نمیآید که. نگه داشتیم.
جانب البر، زمین مگر استحکامی دارد که بخواهد زیر پای ما بماند؟ زمین با دریا هیچ فرقی نمیکند. زمین با کف هواپیما هیچ فرقی نمیکند. با کف کشتیاش فرقی نمیکند. اینی که الان کف پای ماست، همان است. سوال خاصی نداریم.
هواپیما که بلند میشود، جیغ و داد بلند میشود. تکان هم بخورد، دیگر هیچی. نگه داشته. دیگر میخ دارد این ستون دارد. بحث اینکه ستونی دارد که دیده نمیشود. قبلاً خواندیم آیهاش را. کجا بود؟ سوره که... که میگفت ستون ندارد که دیده بشود یا ستونی دارد که دیده نمیشود. ستون ندارد، ولی سما را فرمود که ما چکار کردیم؟ **«بَنَیْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا»** ۷۸:۱۲. بالاخره کیهان است. زمین هم وسطش است. ما که الان از بالا بریم...
**«أفَلَمْ یَنظُرُوا اِلَی السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا»** ۵۰:۶ به هر حال فوقیت هست دیگر. حالا به هر نحوی بگیری، آن دقتهای عقلی و دقتهای علمی که توی محاورات فضای گفتگو به کار نمیرود. رزق شما تو آسمان است یعنی ملکوت. یعنی این که سما (آسمان) سما باشد و از حیطه خودش خارج نشود، بیاید به سمت زمین. ارض (زمین) ارض باشد، نرود به سمت سما. این که هر کسی سر جای خودش، تو مدار خودش به واسطه...
**«مَنْ یَأْتِیکُمْ بِمَاءٍ مَعِینٍ»** ۶۷:۳۰ آن آیه قبلیاش چه بود سوره ملک؟
مثل اینکه روز روزه، شب شبه. زمین زمینه، آسمان آسمانه. انسا انسان انسا. و جلوی آن به آن** رجولیت میدهد که این رجل نرود به سمت آنوسیت. کی آن به آن بهش آنوسیت میدهد که نرود به سمت رجولیت؟ استقلالش برایش اثبات وجودِ ممکن. وجود ربطی. وجود ربطی عین ربطِ دائم باید فیاضیت حقتعالی باشد که وجود ربطی بماند. تصور کنید تا وقتی شما تصورتان هست، او هم هست. ما در برابر خدا یک آن تصور لحاظ مراعات اینها رو بردارد، تمام است کل خلقت. آن به آن در فیاضیتش را (نه به نحو تصوریها، تصور در مورد خدا که معنا ندارد. در مورد متصور، در مورد او) ایجاد میکند.
**«إِنَّ الْإِنْسَانَ کَفُورٌ»** ۱۷:۶۷
انسان کفور است. کفران دارد. اعراض میکند. بیاعتنایی میکند، یادش میرود. حواسپرت است. موجود حواسپرت. چون خدای متعال این را در ذات ما قرار داده. اگر ما حواسپرت نبودیم، زندگی نمیکردیم. اگر نسیان (فراموشی) در ما نبود، اگر جهل نبود، غفلت نبود، یک کسی یک عزیزی را اگر از دست میداد، مرده بود، با کمترینش طرف زایمان میکند تا دم مرگ میرود. دو سال بعد دوباره باردار میشود. دم مرگ رفته، با توسل برش گرداندهاند. اگر این بیاعتنایی نسبت به ما سبق نبود که اصلاً بشری زندگی بکند. درد زایمان میکشید دیگر. تمام. اصلاً خودکشی میکرد. اصلاً نمیتوانست زندگی کند. یعنی اصلاً از این درد غافل نمیشد. تمام نمیشد. ذات ماده به تبدل و به تحول است. شیرینی دنیا به همین عکس نوشته. ما رو گرفتن. تبدل و تحول و این حرفها. چرخوفلک است. شیرینی دنیا به همین چرخوفلک است. دارد میچرخد. اصلاً بازی دنیا و لحظه، تحول و جابهجایی دنیا از همین تحول و جابهجایی است و حرکت انسان هم وابسته به همین است. لذا تحریک لازمش کفران، نسیان، اعراض. مشکل این است که این تحریکش به سمت غور در مادیات است، خوض در آن است. مبدأ غافل میشود. اگر حرکت به سمت خدای متعال باشد، غفلت از ماده است، از خودش غافل میشود. میگویند غیبت نفس. عرفا بهش نفس منی، خودی نیست.
علامه طباطبایی را دوچرخه زیر گرفته بود. پیادهرو. رضوانالله، در سالگردشان بود، حالا دو هفته گذشت یک صلوات. دوچرخهای است که تو پیادهرو با سرعت میآمد، جوان، زده بود برنامه، پرت شده بودم. عزیزم! گفتم چیزیت نشد؟ گفته بود: «کوری؟ نمیبینی با دوچرخه دارد میآید؟» نفس این میشود کفران. کفران چی؟ کفران عظیم. کفور به این است. اعراض از ماده است، از بدن است، از تن است، از خود است، از همه اینها راست کرده. توجه به او. چیزی که من برعکسش را دقیقاً دارم آن توجه است. نمازم را که میخوانم، چقدر میخواهم بدن من آخر برج...
یک لحظه به ذهنم خطور کرد. ببینید چقدر انسان مقدس میشود که از اساتید ما میفرمودند ملائکه بدون وضو اسم علامه طباطبایی را نمیآورند. این بحثی بود که دال بر تقدیس اینها است. اینها که اینقدر مقدساند، اسم علامه برای ذکر به حساب میآید. معراج اینها این است که خدمت این بزرگان میرسند. معراج مَلَک این است که میآید پیش علّام. فوق مَلَک است. میگفت که این ذهن شما، ببینید این عالم قدس چی میشود. این عالم مثال آدم چی میشود.
انسان به یک لحظه به ذهنم آمد: «رابطه ایران و عراق قطع شده. از کجا به من برسد این ماه؟ بخورم.» استاد محمد حسن طباطبایی، برادر علامه شاگرد آقای قاضی بود. زودتر از علامه رفته بود نجف. من گفتم که بین اخوی با اخوی فرقی نیست. فقط این اخوی عین کتمان بود. یعنی علامه، ولی اخوی چی؟ ازش بیرون نمیآمد. دایره معاشرت اجتماعیشان بیشتر بود. بنایش بر کتمان بود. تا جایی که شهید مطهری اواخر گفت: «آقا! شما این مسائل را داشتی به ما نگفته بودی؟ سید محمد حسین طباطبایی! بشنویم!» «شما خرید نخواستی، نپرس!»
خیلی مسائل. مسائل اسد محمد حسن کار میکرد، میفرستاد برای علامه. رابطه ایران و عراق قطع شد، گمرک و مرز و اینها را بستند. الان میگویند مشغول مطالعه بودم، یک لحظه به ذهنم خطور کرد که این برج چون شهریه هم نمیدهند، این باید چکار بکنم؟ قدّار. از پشت میز پاشدم، رفتم در را باز کردم. یک آقایی در سیمای تبریزیهای قدیم، کلاه به سر، با لهجه آذری گفت: «شاه حسین ولی هستم. خدا مرا فرستاد به تو بگویم در این دوازده سال کی ما تو را رها کردهایم که الان نشستهایم غصه میخوری؟» مکاشفه. کسی دوازده سال فکر کردم گفتم: «وقت طلبگیات؟» آن که بیست ساله نجف بوده، آن هم که ده ساله بوده. خیلی فکر کردم: «دوازده سال چیست؟» فهمیدم که وقتی معمم شدم، این دوازده سال.
بعد مدتها که برگشتیم تبریز، قبرستان میرفتند. قبلش معروف است سیصد سال پیش از عرفای سیصد سال پیش تبریز. میگفت: «خدا مرا فرستاد.» یک لحظه خطور به این ذهن میزند. چقدر این عالم قدس مطهر است و خدا غیور است نسبت به عالم قدس. او نمیگذارد این فکر وارد او بشود. این آلوده میشود، سقوط میکند. این در اعراض محض از غیر خدا. این در کفر محض نسبت به غیر خدا. من در کفر محضم نسبت به خدا، در کفر محض نسبت به خدا شبها از شدت زمزمه تسبیح ملائک خواب ندارد.
وضع خواب من این است: یکییکی میفرماید که اگر آدمی در حادثه، کارش به جایی برسد که از هر سببی از اسباب ظاهری جهان منقطع شود، اصل سبب منقطع نمیشود. امید نجاتش به کلی ناامید نمیشود. اینها نکات فنی خیلی قشنگ است. و مسبب ممکن است ناامید بشود، ولی از اصل سببیت ناامید نمیشود. میداند برای نجات هنوز سببی هست. همه اصل سببیت را قبول دارند. ادراک همین اصل سببیت مساوی است با ادراک حق تعالی، با انقطاع. وقتِ همه دین آمده است برای انقطاع. اگر امشب یادم بماند، این جملات را میخواهم بیاورم تو جلسه بخوانم.
«امید نجاتش به کلی ناامید نمیشود، بلکه هنوز امید نجات داشته.» «توانای بر اموری باشد که هیچ سببی قادر بر آن نیست.» «وجود چنین تعلق خود حجتی است بر مسئله اثبات حق تعالی.» اگر اشتغال به ذخارف (زینتها) زندگی دنیا و دلبستگی و اُنس با اسباب مادی و ظاهری نبود، هرگز از یاد او نان و آب... بیمه تازه تقدسی است که ماها داریم. به حد ضرورت آدم میافتد توش و نابود میشود.
«جانب البر»، «خسوف» یعنی پنهان شدن قرص ماه، پوشیده شدنش به ظلمت و سایه. «قاسب بادی است» که از شدت، سنگریزهها را از جا میکند یا باد کشنده که تو بیابان بلند میشود. به خلاف «قاصف» که باد کشندهای است که تو دریا بلند میشود. استفهام، استفهام توبیخ است. یعنی اینکه تا در خشکی هستند، از دعوتش اعراض میکنند. بابت این توبیخ و سرزنش میکند؛ چون بشر در خشکی هم هیچ مُجیر و پناهگاهی از حوادث کشنده حفظ کند ندارد. از غرق و هلاکت در دریا ندارد. دریا یا بیابان در انتظار اوست.
خشکی یک جوری میمیرد که هیچ کسی تو دریا این شکلی متلاشی نمیشود. کامیون از رو سرش رد میشود. اینقدر داریم بدن تکهتکه شده. اصلاً نتوانستند غسلش بدهند. بدن متلاشی شده در جاهای مختلف. باز آن تو دریا غرق.
«تَخُرُّ» آدمیزاد، از ماده خرره (حماقت) آدمیزاد است دیگر. اسپیکر آهن نگهش داشته. سنگ نگهش داشته. این مضاعف از باب تأکید است. زلزله «تَخُرُّ» (رها میشود) آدمیزاد. نادانی در اینکه فکر میکند آهن نگهش میدارد، چوب نگهش میدارد. همه را میبیند جز او. به قول یکی از اساتید میفرمود که خیلی قشنگ است. خیلی. از بین هشت میلیارد آدم رو یک دانه اثر انگشت میگردند، طرف را پیدا میکنند. هشت میلیارد اثر انگشت است که همهاش مال یکی است. از یک اثر انگشت بین هشت میلیارد پیدا میکنند. «هشت میلیارد اثر انگشت است» و شاعر گفت «با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار جلوه تماشا کنم.»
«یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.» موسی چرا؟ خیلی قشنگ. از مولوی فکر کنم. جدول جوادی تو آثارشان زیاد است. صدایی که آنجا آمد تویی. نمیدانم آن درخت تو بودی، صدای از درخت تو بودی، نمیدانم آتش تو بودی. نمیدانم ملاک قرآنی وحدت وجود و کفر. خوب دانشگاه گفتم. گفتم پیغمبر فرمود: «اصدق شعری قال علی کل شیء الله باطل.» یک شعر حمدالله بطلونه. اگر سرچ بکنید، «سواه باطل». حضرت فرمودند: «راستترین، درستترین شعری که تو عالم شاعر گفته، همین است: علی کل شیء سوای الله باطل.» همه چیز غیر خدا باطل است. «کلماتُ العرب». درستترین کلمه که عرب گفته، این بوده: «و کل نعیم لا محاله زائل.» ترکیب کلمات بهار است. معانی الاخبار هم شاید باشد. نمیدانم.
«أَم أَمِنتُمْ أَن یُعیدَکُمْ فِیهِ تَارَةً اُخْرَیٰ» ۱۷:۶۹
در امانید که یک بار دیگر به شما اعاده کند؟ همان باد را دوباره برگرداند. یک بار دیگر سوار کشتی بشوید. گذر پوست بدهم با خون بیفتد.
**«فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفًا مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمَا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنَا بِهِ تَبِیعًا»** ۱۷:۶۹
آنجا «قاصف» یعنی بفرستم. وکیلا وکیل پیدا نکردیم کسی که بخواهد شدت و بلا را از ما دور کند. سلامتی امنیت برگرداند، نداریم. حالا اینجا «قاصف» بفرستم. باد درهمشکننده. کلمه «طبیعی» را هم گفتند که به معنای «تابع». ضمیر در «فیه» به بحر میخورد. در «به»ی، به غرق میخورد یا به ارسال. یا به اعتبار ما وقع به هر دو. و آیه توبیخ است: «آیا شما ایمن از هیچ وقت دچار غرق در دریا نشدید؟» «یا تا خدا از بادهای شکننده و کشنده بفرستد، شما را و کشتی شما را خُرد کند، غرقتان کند.» نه. چنین تضمینی ندارید. کسی را هم ندارید که بعد از غرق شدن شما دفاع کند. به خدا اعتراض کند که چرا چنین. دایی من که خدا او را رحمت کند یک دایی داشتیم، اینقدر شناگر خوبی بود. ما را رو پا میگذاشت. مثلاً تو دریا میبرد. تا مثلاً فاصله چقدر بگویم؟ مثلاً صد متر از ساحل. شاه. مثلاً دریای نبردی. مثلاً شناگر ماهری است و جلو چشممان غرق شد تو سن بیست و یک سالگی. بله. و طرز فجیعی. جنازهاش یک روز پیدا نمیشد. حالا صبحش به نحوی پیدا شده. ما رو حساب او میرفتیم تو آب. که رو پای او. خودش خودشو نتوانست نجات دهد. بله.
خلاصه، اینجا میگوید که شما تأمین ندارید. اگر بخواهد اینجا غرقتان بکند، هیشکی نیست از شما دفاع کند. به خدا اعتراض کند که «چرا چنین؟» دنبال راه بیفتد. طبیعی ندارد. یکی دنبالت راه بیفتد، برود حقت را بگیرد، ندارد.
**«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»** ۱۷:۷۰
به به. نصف صفحه رسیدیم. نصف.
«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» بحث مفصلی دارد. دوستان باید حتماً مطالعه بکنند بخش گفتار در برتری انسان از ملائکه. البته بنده هم چیز دارم که بخواهم بخوانم. آمادگیش را دارم، ولی وقتش را ندارم. نکات خیلی خوبی دارد که فرصت نمیشود. دوستان حتماً مطالعه بکنند.
ولی این بنی آدم را میفهمیم که منتی آمیخته با عتاب. گویا خدا بعد از اینکه فراوانی نعمت و تواتر فضل و کرمش نسبت به انسان ذکر کرد، فرمود: «برای به دست آوردن نعمت، برای اینکه زندگیش در خشکی به خوبی اداره شود، سوار بر کشتیاش کرد، پروردگارش را فراموش کرد، از وی رو گردانید، از او چیزی نخواست بعد از نجات از دریا، باز هم نخستش را از سر گرفت.» با اینکه همواره در بین نعمتهای او غوطهور بوده. و خدا اینجا خلاصه از کرامت و فضل خودش را میشمارد. باشد که انسان بفهمد پروردگارش نسبت به وی عنایت بیشتری دارد. و معالاصف انسان این عنایت را هم مانند همه نعمتهای الهی کفران میکند.
از اینجا معلوم میشود که مراد از آیه، بیان حال جنس بشر صرفنظر از کرامتهای خاص و فضائل روحی و معنوی که اختصاص داده. بنابراین این آیه، مشرکین و کفّار چه... اگر نمیداشت به مقصود از انسانهای خوب و مطیع، معنای امتنان و عتاب درست در نمیآمد.
**بنی آدم مخصوص تکریم** اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی که تو دیگران نباشد. با همین خصوصیت. معنای تکریم با تفضیل. تکریم معنای نفسی دارد. در تکریم کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد تکریم مورد نظر است که دارای شرافت و کرامت بشود. ولی تفضیل غیریه (ذات الاضافه). حجم آدم خودش از خودش خوشش میآید. کِبر آدم خودشو از دیگری بهتر میداند. یکیش نفسیه، یکیش ذات ال اضافه (کرامت نفسی، فضیلت ذات ال اضافه). به خلاف تفصیل که منظور از آن این است که شخص مورد تفصیل از دیگران برتری یابد. با دیگران در اصل آن عطیه شرکت **میکنیم**. میگوییم انسان در میان همه موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست. آن داشتن نعمت عقل است. معنای تفضیل انسان بر همه موجودات همین است که در غیر عقل از سایر خصوصیات و صفات هم انسان بر دیگران برتری داشته. هر کمالی که در سایر موجودات هست، حد اعلای آن در انسان است. این معنا در مقایسه انسان و تفننهایی که در خوراک و لباس مسکن و ازدواجش دارد. تفننی که انسان دارد، هیچ موجودی ندارد.
دیگر انسان در نظم و تدبیر اجتماع به کار میرود. در هیچ موجود دیگری نمیبینیم. هیچ موجودی پیشرفت ندارد. مثلاً زنبور عسل بعد از صد سال دیگر، خانهسازیشان عوض شد. غریزی ممکن است در حد غایت باشد، ممکن است که حتماً هست، در حد زندگی خودشان در حد غایت، ولی تفنن دیگر ندارد. اینکه بخواهد یک شیوه جدیدی داشته باشد. چراغ قرمز هم بگذارند. از زنبور عسل میخواهد وارد بشود دیگر. فقط زنبور جلو در نباشد. مثلاً جریمهاش هم یارانهاش را قطع کنند. اگر دیر بیاید. هدفهای سایر موجودات را استخدام میکند، ولی سایر حیوانات و موجودات دیگر از موجودات دیگری استخدام نمیکنند. حیوان، حیوان دیگر را استخدام میکند، ولی انسان اینطور نیست.
ابن بطوطه. سفرنامه ابن بطوطه را بخوانید، محشر است واقعاً. خیلی زیباست، خیلی زیباست. یعنی من سفرنامه اینجوری. منو نگر. مراکشیه. کل دنیا را میگردد. چهار تا زن داشته. از هر گوشه دنیا. ایران میآید، مشهد میآید. مشهد زیارت امام رضا. یک لگد میزد به قبر هارون. وسط بازار، وسط قصابی. میگوید یک قبر کوچکی بود. مشهد قدیم دور تا دور حرم بازار. بعد میگوید من رفتم سیبری. این سگهای سیبری، اسمش چیست؟ هاسک. این سگ هاسکی که الان تو تهران میآیند میخرند، این بعضی از این شاسکولها کنایه از شیوع رفتار ناشایست در نگهداری حیوانات حیوان در یخچال! تو یخچال. بیرون نمیآید. گاز میگیرد و میچزد توی یخدان و اینها. سگآزاری نیست. چی؟ هاسکیها. یک راههایی بودهاند که مثلاً از یک طرف سیبری به یک طرف دیگر فقط باید با سگ هاسکی رفت.
بعد میگوید که اینها هم اینقدر ناز و ادا دارند. میگفت یک کلمه سر اینها داد بزن، وسط سرما اینقدر باید التماس اینها بکنی. داد میزد، شلاق تکان میداد. سرعت. خیلی جزیره رفتم تو. کجا جزیره خیلی کوچک است مال آسیای شرقی. بعد میگوید رفتم دیدم که یک چیزی. حالا مثلاً مال قرن هشت. فکر کنم حافظ مال قرن هشت است. فکر کنم. میگوید دیدم که دیدم تو کشتی گفتم: «رئیس کجاست؟» گفتم: «تو کشتیه.» بعد دیدم با زن و بچه و اینها دارند میرقصند. آن مُغنّی هم دارد شعر حافظ میخواند. جزیره کجا بود؟ ایرانی. خلاصه شعر فکم افتاد. عجیبغریب خاطرات مشتی. بعد مکه میرود. همه جا رفته. یک چیز فوقالعادهای بود. بخونم آن چکیدهای که که زده معارف زده را خواند. خیلی مختصر بود. بازم حال آورد. ولی خود کتاب. خود کتاب فکر کنم چهارصد صفحه است. ولی این فکر کنم صد صفحه. آره دو جلد.
اللهم فی البر و البحر. بحث تفنن بود. اینها حیوان دیگر. خلاصه پیشرفت اینجوری استخدام هم نمیکند. تصرفات ساده و بسیط دارند و امشب همین تحول. بنیآدم ویژگی برخوردار است که از موجودات میتواند امتیاز بکند، تسخیر بکند. به عقل دارد حق و باطل و خیر و شر و نفع و ضرر را تشخیص میدهد. بعد نکاتی را گفتند که نکات خوبی است. ان شاء الله مطالعه میکنیم. ما ایشان را در دریا سوار بر کشتی کردیم. در خشکی سوار بر چهارپاها کردیم. همه اینها را در اختیارش قرار دادیم. نبات، جمادات و اینها بودند که شدند کشتی. و یعنی حیوانات که اینجوری نمیتوانند حمل و نقل حمل و نقل ندارند. حیوانات از اینور بروند آنور بگردند. با جهان آشنا بشوند. تازه اسباب حمل و نقلش کن. در اختیار تو قرار دادیم که بتواند تو خشکی و جاهای دیگر حملت بکند. استخدام میکنی.
«طیبات» اقسام میوهها و حاصلهایی است که مورد استفاده و خوشایند بشر بوده. هر چیز دیگری از آن متنعم بشود، لذت ببرد. به عنوان رزق برای صادق باشد. انسان را به مهمانی نحوه «برنج خوردی، تکه گوشت خوردی» معنایش این نیست که «گفت: نه، نحن نعیم. نعیم ماییم. از ما سوال میکند از آن نرمافزاری که به تو میگفت چه شکلی بهرهوری کنی از این نعمات؟ آن نرمافزار فضیلت.»
**«وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَیٰ کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِنَا تَفْضِیلًا»** ۱۷:۷۰
نصف صفحه. «مِنْ خَلْقِنَا» کسانیاند که خلق کردیم، انواع حیوانات دارای شعور و جن. که الان میفرماید انسان از جن هم فضیلت دارد و کرامت نسبت به جن. لذا مرجع تقلید جنیان هم از بین انسان. روحانی که ایشان صاحب استخاره نبود. یکی از اساتید میگفت ایشان میآید مینشیند. قبل نماز میبیند گاهی اینجوری دست و پا و دهان و اینها. این دارد تعبیر خواب میکند برای جِنها. استخاره نمیکرد، تعبیر خواب. مشهد. حالا بحث است که جن شیعه از امام، امام برای جنیان هم غایب است. امام عسکری دارد که حضرت. جنیان که میآیند سوالشان را از ما میپرسند تو کافی. کتاب جن کتاب بدی نیست. کتاب جیب و نون. ولی تو ژانر وحشت. هفت جن داستان مبتنی به مبانی. سوال میپرسید. علامه اینو گفته. فلانی اینو گفته. کتاب جن (مطالعات قرآنی و روایی درباره رمان). بخوانیم. بریم.
«کثیر» ملائکه خارج از محل گفتند. چون ماده ندارند که قبلاً هم اشاره بهش کردیم. بحث برتری و ملائکه را میگویند و میرویم.
**«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ»** ۱۷:۷۱
روز قیامت هر طایفهای را با امامشان محشور میکنیم. که عرض کردیم قبلاً تو آن جلسات آنجا، که اینها محشور میشود، حکایت از این است که اینها امام میشوند. فرعون امام بشود. چون آدم با کسی محشور میشود که امامش بشود. روز قیامت هر کس را با امامش صدا میزنند. تمام حالت تعلق باطنی انسان مهم است. به کی تعلق داشته باشد. امام هم واژهای است که در قرآن برای موارد متعددی آمده و من الان بحث خوبی آنجا دارند. ائمه کفر داریم. خود کتاب تورات را دارد. کتاب «موسی اماماً و رحمة». تورات خودش امام است. که این نمیتواند آن امام باشد. این امام لزوماً آن ولی بر حقی است که هر طایفهای بهش اقتدا کرده و پیروی کرده. این آن امامی است که باهاش روز قیامت انسان را صدا میزنند. امام هم مطلق است. چه امام حق، چه امام باطل. و دعوت هم یعنی احضار. با پیشواز خودشان، احضار میشوند و به آن امام اقتدا میکنند. نامه عملش را به دست راستش میدهند. هر کی از معرفت امام حق در دنیا کور بوده، آنجا هم کور است. که آیات بعدی که به این بحث برگردد و نکات خوبی باز به امام. مثلاً با آلت گرفتن، به وسیله امام احضار بشود. این هم هست. یعنی امام را احضار بکند. نکته قشنگی است.
**«مَنْ کَانَ فِی هَذِهِ اَعْمَیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ اَعْمَیٰ وَ اَضَلُّ سَبِیلًا»** ۱۷:۷۲
هر کی اینجا کور باشد. حاضر (یعنی دنیا). هر کی کوری است که عصاکش هم ندارد. کسی هم به دادش نمیرسد. فعال کردی چشم برزخی. در برزخ را فعال کردی. حالا ممکن است آن فعال بشود، تو دنیا فعال نشود. آثارش تو دنیا ظاهر نشود. اینکه بعضی از المانهای ما را چه جور غربیها شاید دانسته، ندانسته برمیدارند. نه باز شدن به این معنایش مؤمن نیست که چشم دلش باز باشد. حق بین، حق جو. تصاویر فارسی خودمان چی؟ مثلاً اطلاعاتی داریم. این چشم دلش یعنی نه اینکه چشم باطنش باز است. تشخیص میدهد. میفهمی چی به چی است. نه نه. فوقالعاده سنگین است. ازت خواستند که مداهنه کنی و اینها را از مکه بیرون کنی. گفتند که مبادا به طرف مشرکین میل پیدا کنی و آن جناب را از مکه بیرون کنی. ایشان هشدار داده است که اگر آنجا را مکه بیرون کنند، هلاکش میکند و میفرماید که اینها نزدیک بود که معنای جمله بعدی.
**«وَ اِنْ کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی اَوْحَیْنَا اِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَاِذًا لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا»** ۱۷:۷۳
«اِنْ» مخفف ثقلی است و «لام» برای همین آمده. «فتنه» لرزاندن، برگرداندن. «خلیل» از «خلّت» به معنای صداقت قرآن. بعد مشرکین نزدیک شد تو را بلرزانند از آنی که به تو وحی کردی. منحرفت کنند تا مرام مخالف آن را پیش بگیرد. برخلافش انجام بدهی و سیله افترا به ما ببندی علی الله. و روش اختلاف طبقاتی را روش خداپسندانه جلوه بدهی. مانور اشرافیت و از این شر و ورها. و گفتند که اگر چنین کنی و یک مشت گدا و ج***پوش را از خود برانی. «با تو رفاقت». «ما با تو مشکل نداریم.» اینها همه بردههای ما بودند. زودتر عدالت و اینها بود. اینها همه اسلام آوردند. میگوید: «اگر حرف اینها را گوش میدادی، اینها را به اسم دلواپس و چی و فلان و اینها میراندی. دور میکردی. افراطی و فلان و تغذیه شونده و فلان. اینها تو افترا علی الله کرده بودی. پدرت را هم درآورده بود.» و اگر ما نگه نمیداشتیم.
**«وَلَوْلَا اَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا»** ۱۷:۷۴
«ثَبَّتْنَاکَ». «لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ» خدا نابودت میکردیم. نزدیک اگر نگهت نمیداشتیم، ممکن بود یک ذره به اینها متمایل بشوی. بعد میفرماید که «تَرْکَنُ» (رکون) یعنی تمایل، کمترین میل، میل به کفّار. بکنیم و اگر با عصمت تو نگه نمیداشتیم، نزدیک میشدی به اینکه به آنها به اندکی میل کنیم. ما نگهت داشتیم. حیات و.
**«إِذًا لَأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ»** ۱۷:۷۵
اشدّ (شدیدترین) تهدیدهای قرآن خطاب به پیغمبر. ممات (مرگ) مضاعف و دوچندان شدن عذاب زندگی و مرگ. اگر نزدیک بشوی به اینکه به سوی آنها متمایل بشوی. متمایل بشوی، هرچند تمایل مختصری باشد. ما از آب دوچندان زندگی را که مجرمین را با شکنجه میکنیم و از عذاب دوچندان خواهیم چشانید.
**«ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا»** ۱۷:۷۵
که تشییع در تحت هیچ کمکی هم از جانب ما نخواهید دید و راه گریزی هم از او نخواهی داشت. یار. صفحهمان. بالاخره تمام شد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی...
**وَاِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ مَنْ تَدْعُونَ اِلا اِیَاهُ** ۱۷:۶۷
این آیه میفرماید که وقتی در دریا «ضُر» به شما میرسد -یعنی مشرف به غرق شدن میشوید، طوفانی میآید- «ضُر» یعنی سختی و گرفتاری. آنجا **«مَنْ تَدْعُونَ اِلا اِیَاهُ»**. خیلی تعبیر لطیفی است، همه گم میشوند. همه آنهایی که میخواندید، گم میشوند. معلوم میشود که اینها همهاش در ذهن شما، همهاش اعتباری بوده. «گم شدن» معنا نداشت. تو اعتبار کرده بودی و فرض کرده بودی. الان که با حقیقت روبرو شدی، همه این اعتباریات گم شد و «زال» هم کسی است که در این اعتباریات غرق میشود و گم میشود.
این محو شدن از خاطرههاست، نه گم کردن راه. معنایش «از دست دادن» است. دعا هم طلب کردن و درخواست است، نه دعای عبادت. لذا «مَنْ تَدْعُونَ» هم شامل آلههی حق میشود، هم شامل آلههی باطل.
استثنا استثنای متصل است **«اِلا اِیَاهُ»**. وقتی تو دریا کارتان به سختی کشید، بیچاره شدید، نزدیک شدید غرق شوید، آنوقت دیگر همه خدایان خود را که همواره ازشان حاجت میخواستید، فراموش میکنید.
باز یک معنای دیگری هم گفتهاند: «همواره عبادت میکردید، اینها از خاطرتان محو میشود، ولی خدای سبحان هیچ وقت غائب نبوده و فراموش نمیشود.»
معنای معروف "مُخلِصینَ لَهُ الدِّینَ" ۷:۴۴ هدایت تمثیل لطیفی است؛ مثل اینکه وقتی انسان در دریا بیچاره میشود و به فکر میافتد که دست به دامن معبودش شود، مقصودش از معبود به خاطر انس ذهن و سوابقی که دارد، همان آلههای است که همیشه آنها را میخواند. تا قبلش فکر میکردیم که مدرک من نجاتم میدهد، بابام نجاتم میدهد، ماشینم نجاتم میدهد، دست و پام نجاتم میدهد... اینها "آلهه"هستند، دیگر. "آلهه" لطیف است.
یک نفر همه کاره است و هیچ کسی غیر او کارهای نیست. آنوقت آلهه یکی بعد از دیگری به ذهن شخص گرفتار میآیند. در راه آمدن از یکدیگر پیشدستی میکنند تا شاید خود را به شخص درمانده برسانند. در راه گم میشوند، کمکش تکتک گم میشود؛ چون از یک جنس نبودند دیگر. در نتیجه، شخص مزبور هیچ وقت به یاد آنها نمیافتد. ناگزیر از همان بار اول متوجه خدا میشود، خدا را در دل خودش حاضر میبیند، به یاد او دست به دامن او میزند. با اینکه تا کنون ازش اعراض نکرده، میگفت علامت توکل این است: «وقتی ماشینت پنچر شد ببین اولین کسی که تو ذهنت میآید برای رفع گرفتاریت کیست؟» توکل به آپارات.
بعضیها خدا اول است در ذهنشان، بعضی آخر است در ذهنشان. والا طرف همه دکترها را رفت و بعد آخر گفت: «یک دکتری هم داریم امام رضا، آن هم شاید...» بعضی وقتها هنر اول است، اول میزند. بعد آن جوابی که به ظاهر میخواهد گیرش نمیآید، بعد میرود سراغ در خانه یکییکی. بقیه. اول خدا و بعد دکتر و بعد کی و کی و خدایا خودت بهتنهایی از پس کار بر بیا. اول هم آخر است، هم ظاهر هم باطن. مخالف فلسفه و عرفان. شما فقط همین آیه را تفسیر کنید، تفسیر هم کردند. سگ مادر بچه مرده را به خنده میاندازد.
از همینجا روشن میشود که مراد از «زوال» همان معنای معروفش است؛ یعنی گم کردن راه، گم کردن. این هم حالا بحث تمثیل. «مَنْ تَدْعُونَ» هم آلهه که غیر خدا میکنند. استثنا با این معنا میشود استثنای منقطع یعنی منقطع بودن. اینکه تشبیه که گفتیم کلمه «ضلّه» را میرساند، این آمدن با ساحت خدا جور در نمیآید، سر راهش قرار بگیرد.
**«فَلَمَّا نَجَّاكُمْ اِلَی الْبَرِّ اَعْرَضْتُمْ»** ۱۷:۶۷
مراد از دعوت (دعا) دعای مسئله است، نه دعای عبادت؛ چون مشرکین در خشکی و در حال عادی از خدای تعالی اعراض داشتند، هیچ وقت نمیخواندند.
«مَنْ تَدْعُونَ» ظاهر در استمرار و همیشگی است. مراد از آن خواندن آلهه است که همیشه میخواندند. پس گفتند: «مگر خدا؟» قهراً میشود استثنای منقطع.
وقتی شما را از غرق شدن نجات داد، گرفتاری و بیچارگیشان را برطرف کرد، شما را بار دیگر به خشکی رساند. **«کِتَابُ اَسْبَابٍ»** نام کتابی دوباره یاد اعراض افتادید و نه آب جانشینِ آبمایه؟ جای دیگر دارد.
نه آبمایه را رو در رو. خیلی باز هم. همینجاست. سقف رو سرمان نمیآید که. نگه داشتیم.
جانب البر، زمین مگر استحکامی دارد که بخواهد زیر پای ما بماند؟ زمین با دریا هیچ فرقی نمیکند. زمین با کف هواپیما هیچ فرقی نمیکند. با کف کشتیاش فرقی نمیکند. اینی که الان کف پای ماست، همان است. سوال خاصی نداریم.
هواپیما که بلند میشود، جیغ و داد بلند میشود. تکان هم بخورد، دیگر هیچی. نگه داشته. دیگر میخ دارد این ستون دارد. بحث اینکه ستونی دارد که دیده نمیشود. قبلاً خواندیم آیهاش را. کجا بود؟ سوره که... که میگفت ستون ندارد که دیده بشود یا ستونی دارد که دیده نمیشود. ستون ندارد، ولی سما را فرمود که ما چکار کردیم؟ **«بَنَیْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا»** ۷۸:۱۲. بالاخره کیهان است. زمین هم وسطش است. ما که الان از بالا بریم...
**«أفَلَمْ یَنظُرُوا اِلَی السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا»** ۵۰:۶ به هر حال فوقیت هست دیگر. حالا به هر نحوی بگیری، آن دقتهای عقلی و دقتهای علمی که توی محاورات فضای گفتگو به کار نمیرود. رزق شما تو آسمان است یعنی ملکوت. یعنی این که سما (آسمان) سما باشد و از حیطه خودش خارج نشود، بیاید به سمت زمین. ارض (زمین) ارض باشد، نرود به سمت سما. این که هر کسی سر جای خودش، تو مدار خودش به واسطه...
**«مَنْ یَأْتِیکُمْ بِمَاءٍ مَعِینٍ»** ۶۷:۳۰ آن آیه قبلیاش چه بود سوره ملک؟
مثل اینکه روز روزه، شب شبه. زمین زمینه، آسمان آسمانه. انسا انسان انسا. و جلوی آن به آن** رجولیت میدهد که این رجل نرود به سمت آنوسیت. کی آن به آن بهش آنوسیت میدهد که نرود به سمت رجولیت؟ استقلالش برایش اثبات وجودِ ممکن. وجود ربطی. وجود ربطی عین ربطِ دائم باید فیاضیت حقتعالی باشد که وجود ربطی بماند. تصور کنید تا وقتی شما تصورتان هست، او هم هست. ما در برابر خدا یک آن تصور لحاظ مراعات اینها رو بردارد، تمام است کل خلقت. آن به آن در فیاضیتش را (نه به نحو تصوریها، تصور در مورد خدا که معنا ندارد. در مورد متصور، در مورد او) ایجاد میکند.
**«إِنَّ الْإِنْسَانَ کَفُورٌ»** ۱۷:۶۷
انسان کفور است. کفران دارد. اعراض میکند. بیاعتنایی میکند، یادش میرود. حواسپرت است. موجود حواسپرت. چون خدای متعال این را در ذات ما قرار داده. اگر ما حواسپرت نبودیم، زندگی نمیکردیم. اگر نسیان (فراموشی) در ما نبود، اگر جهل نبود، غفلت نبود، یک کسی یک عزیزی را اگر از دست میداد، مرده بود، با کمترینش طرف زایمان میکند تا دم مرگ میرود. دو سال بعد دوباره باردار میشود. دم مرگ رفته، با توسل برش گرداندهاند. اگر این بیاعتنایی نسبت به ما سبق نبود که اصلاً بشری زندگی بکند. درد زایمان میکشید دیگر. تمام. اصلاً خودکشی میکرد. اصلاً نمیتوانست زندگی کند. یعنی اصلاً از این درد غافل نمیشد. تمام نمیشد. ذات ماده به تبدل و به تحول است. شیرینی دنیا به همین عکس نوشته. ما رو گرفتن. تبدل و تحول و این حرفها. چرخوفلک است. شیرینی دنیا به همین چرخوفلک است. دارد میچرخد. اصلاً بازی دنیا و لحظه، تحول و جابهجایی دنیا از همین تحول و جابهجایی است و حرکت انسان هم وابسته به همین است. لذا تحریک لازمش کفران، نسیان، اعراض. مشکل این است که این تحریکش به سمت غور در مادیات است، خوض در آن است. مبدأ غافل میشود. اگر حرکت به سمت خدای متعال باشد، غفلت از ماده است، از خودش غافل میشود. میگویند غیبت نفس. عرفا بهش نفس منی، خودی نیست.
علامه طباطبایی را دوچرخه زیر گرفته بود. پیادهرو. رضوانالله، در سالگردشان بود، حالا دو هفته گذشت یک صلوات. دوچرخهای است که تو پیادهرو با سرعت میآمد، جوان، زده بود برنامه، پرت شده بودم. عزیزم! گفتم چیزیت نشد؟ گفته بود: «کوری؟ نمیبینی با دوچرخه دارد میآید؟» نفس این میشود کفران. کفران چی؟ کفران عظیم. کفور به این است. اعراض از ماده است، از بدن است، از تن است، از خود است، از همه اینها راست کرده. توجه به او. چیزی که من برعکسش را دقیقاً دارم آن توجه است. نمازم را که میخوانم، چقدر میخواهم بدن من آخر برج...
یک لحظه به ذهنم خطور کرد. ببینید چقدر انسان مقدس میشود که از اساتید ما میفرمودند ملائکه بدون وضو اسم علامه طباطبایی را نمیآورند. این بحثی بود که دال بر تقدیس اینها است. اینها که اینقدر مقدساند، اسم علامه برای ذکر به حساب میآید. معراج اینها این است که خدمت این بزرگان میرسند. معراج مَلَک این است که میآید پیش علّام. فوق مَلَک است. میگفت که این ذهن شما، ببینید این عالم قدس چی میشود. این عالم مثال آدم چی میشود.
انسان به یک لحظه به ذهنم آمد: «رابطه ایران و عراق قطع شده. از کجا به من برسد این ماه؟ بخورم.» استاد محمد حسن طباطبایی، برادر علامه شاگرد آقای قاضی بود. زودتر از علامه رفته بود نجف. من گفتم که بین اخوی با اخوی فرقی نیست. فقط این اخوی عین کتمان بود. یعنی علامه، ولی اخوی چی؟ ازش بیرون نمیآمد. دایره معاشرت اجتماعیشان بیشتر بود. بنایش بر کتمان بود. تا جایی که شهید مطهری اواخر گفت: «آقا! شما این مسائل را داشتی به ما نگفته بودی؟ سید محمد حسین طباطبایی! بشنویم!» «شما خرید نخواستی، نپرس!»
خیلی مسائل. مسائل اسد محمد حسن کار میکرد، میفرستاد برای علامه. رابطه ایران و عراق قطع شد، گمرک و مرز و اینها را بستند. الان میگویند مشغول مطالعه بودم، یک لحظه به ذهنم خطور کرد که این برج چون شهریه هم نمیدهند، این باید چکار بکنم؟ قدّار. از پشت میز پاشدم، رفتم در را باز کردم. یک آقایی در سیمای تبریزیهای قدیم، کلاه به سر، با لهجه آذری گفت: «شاه حسین ولی هستم. خدا مرا فرستاد به تو بگویم در این دوازده سال کی ما تو را رها کردهایم که الان نشستهایم غصه میخوری؟» مکاشفه. کسی دوازده سال فکر کردم گفتم: «وقت طلبگیات؟» آن که بیست ساله نجف بوده، آن هم که ده ساله بوده. خیلی فکر کردم: «دوازده سال چیست؟» فهمیدم که وقتی معمم شدم، این دوازده سال.
بعد مدتها که برگشتیم تبریز، قبرستان میرفتند. قبلش معروف است سیصد سال پیش از عرفای سیصد سال پیش تبریز. میگفت: «خدا مرا فرستاد.» یک لحظه خطور به این ذهن میزند. چقدر این عالم قدس مطهر است و خدا غیور است نسبت به عالم قدس. او نمیگذارد این فکر وارد او بشود. این آلوده میشود، سقوط میکند. این در اعراض محض از غیر خدا. این در کفر محض نسبت به غیر خدا. من در کفر محضم نسبت به خدا، در کفر محض نسبت به خدا شبها از شدت زمزمه تسبیح ملائک خواب ندارد.
وضع خواب من این است: یکییکی میفرماید که اگر آدمی در حادثه، کارش به جایی برسد که از هر سببی از اسباب ظاهری جهان منقطع شود، اصل سبب منقطع نمیشود. امید نجاتش به کلی ناامید نمیشود. اینها نکات فنی خیلی قشنگ است. و مسبب ممکن است ناامید بشود، ولی از اصل سببیت ناامید نمیشود. میداند برای نجات هنوز سببی هست. همه اصل سببیت را قبول دارند. ادراک همین اصل سببیت مساوی است با ادراک حق تعالی، با انقطاع. وقتِ همه دین آمده است برای انقطاع. اگر امشب یادم بماند، این جملات را میخواهم بیاورم تو جلسه بخوانم.
«امید نجاتش به کلی ناامید نمیشود، بلکه هنوز امید نجات داشته.» «توانای بر اموری باشد که هیچ سببی قادر بر آن نیست.» «وجود چنین تعلق خود حجتی است بر مسئله اثبات حق تعالی.» اگر اشتغال به ذخارف (زینتها) زندگی دنیا و دلبستگی و اُنس با اسباب مادی و ظاهری نبود، هرگز از یاد او نان و آب... بیمه تازه تقدسی است که ماها داریم. به حد ضرورت آدم میافتد توش و نابود میشود.
«جانب البر»، «خسوف» یعنی پنهان شدن قرص ماه، پوشیده شدنش به ظلمت و سایه. «قاسب بادی است» که از شدت، سنگریزهها را از جا میکند یا باد کشنده که تو بیابان بلند میشود. به خلاف «قاصف» که باد کشندهای است که تو دریا بلند میشود. استفهام، استفهام توبیخ است. یعنی اینکه تا در خشکی هستند، از دعوتش اعراض میکنند. بابت این توبیخ و سرزنش میکند؛ چون بشر در خشکی هم هیچ مُجیر و پناهگاهی از حوادث کشنده حفظ کند ندارد. از غرق و هلاکت در دریا ندارد. دریا یا بیابان در انتظار اوست.
خشکی یک جوری میمیرد که هیچ کسی تو دریا این شکلی متلاشی نمیشود. کامیون از رو سرش رد میشود. اینقدر داریم بدن تکهتکه شده. اصلاً نتوانستند غسلش بدهند. بدن متلاشی شده در جاهای مختلف. باز آن تو دریا غرق.
«تَخُرُّ» آدمیزاد، از ماده خرره (حماقت) آدمیزاد است دیگر. اسپیکر آهن نگهش داشته. سنگ نگهش داشته. این مضاعف از باب تأکید است. زلزله «تَخُرُّ» (رها میشود) آدمیزاد. نادانی در اینکه فکر میکند آهن نگهش میدارد، چوب نگهش میدارد. همه را میبیند جز او. به قول یکی از اساتید میفرمود که خیلی قشنگ است. خیلی. از بین هشت میلیارد آدم رو یک دانه اثر انگشت میگردند، طرف را پیدا میکنند. هشت میلیارد اثر انگشت است که همهاش مال یکی است. از یک اثر انگشت بین هشت میلیارد پیدا میکنند. «هشت میلیارد اثر انگشت است» و شاعر گفت «با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار جلوه تماشا کنم.»
«یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.» موسی چرا؟ خیلی قشنگ. از مولوی فکر کنم. جدول جوادی تو آثارشان زیاد است. صدایی که آنجا آمد تویی. نمیدانم آن درخت تو بودی، صدای از درخت تو بودی، نمیدانم آتش تو بودی. نمیدانم ملاک قرآنی وحدت وجود و کفر. خوب دانشگاه گفتم. گفتم پیغمبر فرمود: «اصدق شعری قال علی کل شیء الله باطل.» یک شعر حمدالله بطلونه. اگر سرچ بکنید، «سواه باطل». حضرت فرمودند: «راستترین، درستترین شعری که تو عالم شاعر گفته، همین است: علی کل شیء سوای الله باطل.» همه چیز غیر خدا باطل است. «کلماتُ العرب». درستترین کلمه که عرب گفته، این بوده: «و کل نعیم لا محاله زائل.» ترکیب کلمات بهار است. معانی الاخبار هم شاید باشد. نمیدانم.
«أَم أَمِنتُمْ أَن یُعیدَکُمْ فِیهِ تَارَةً اُخْرَیٰ» ۱۷:۶۹
در امانید که یک بار دیگر به شما اعاده کند؟ همان باد را دوباره برگرداند. یک بار دیگر سوار کشتی بشوید. گذر پوست بدهم با خون بیفتد.
**«فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفًا مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمَا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنَا بِهِ تَبِیعًا»** ۱۷:۶۹
آنجا «قاصف» یعنی بفرستم. وکیلا وکیل پیدا نکردیم کسی که بخواهد شدت و بلا را از ما دور کند. سلامتی امنیت برگرداند، نداریم. حالا اینجا «قاصف» بفرستم. باد درهمشکننده. کلمه «طبیعی» را هم گفتند که به معنای «تابع». ضمیر در «فیه» به بحر میخورد. در «به»ی، به غرق میخورد یا به ارسال. یا به اعتبار ما وقع به هر دو. و آیه توبیخ است: «آیا شما ایمن از هیچ وقت دچار غرق در دریا نشدید؟» «یا تا خدا از بادهای شکننده و کشنده بفرستد، شما را و کشتی شما را خُرد کند، غرقتان کند.» نه. چنین تضمینی ندارید. کسی را هم ندارید که بعد از غرق شدن شما دفاع کند. به خدا اعتراض کند که چرا چنین. دایی من که خدا او را رحمت کند یک دایی داشتیم، اینقدر شناگر خوبی بود. ما را رو پا میگذاشت. مثلاً تو دریا میبرد. تا مثلاً فاصله چقدر بگویم؟ مثلاً صد متر از ساحل. شاه. مثلاً دریای نبردی. مثلاً شناگر ماهری است و جلو چشممان غرق شد تو سن بیست و یک سالگی. بله. و طرز فجیعی. جنازهاش یک روز پیدا نمیشد. حالا صبحش به نحوی پیدا شده. ما رو حساب او میرفتیم تو آب. که رو پای او. خودش خودشو نتوانست نجات دهد. بله.
خلاصه، اینجا میگوید که شما تأمین ندارید. اگر بخواهد اینجا غرقتان بکند، هیشکی نیست از شما دفاع کند. به خدا اعتراض کند که «چرا چنین؟» دنبال راه بیفتد. طبیعی ندارد. یکی دنبالت راه بیفتد، برود حقت را بگیرد، ندارد.
**«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»** ۱۷:۷۰
به به. نصف صفحه رسیدیم. نصف.
«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» بحث مفصلی دارد. دوستان باید حتماً مطالعه بکنند بخش گفتار در برتری انسان از ملائکه. البته بنده هم چیز دارم که بخواهم بخوانم. آمادگیش را دارم، ولی وقتش را ندارم. نکات خیلی خوبی دارد که فرصت نمیشود. دوستان حتماً مطالعه بکنند.
ولی این بنی آدم را میفهمیم که منتی آمیخته با عتاب. گویا خدا بعد از اینکه فراوانی نعمت و تواتر فضل و کرمش نسبت به انسان ذکر کرد، فرمود: «برای به دست آوردن نعمت، برای اینکه زندگیش در خشکی به خوبی اداره شود، سوار بر کشتیاش کرد، پروردگارش را فراموش کرد، از وی رو گردانید، از او چیزی نخواست بعد از نجات از دریا، باز هم نخستش را از سر گرفت.» با اینکه همواره در بین نعمتهای او غوطهور بوده. و خدا اینجا خلاصه از کرامت و فضل خودش را میشمارد. باشد که انسان بفهمد پروردگارش نسبت به وی عنایت بیشتری دارد. و معالاصف انسان این عنایت را هم مانند همه نعمتهای الهی کفران میکند.
از اینجا معلوم میشود که مراد از آیه، بیان حال جنس بشر صرفنظر از کرامتهای خاص و فضائل روحی و معنوی که اختصاص داده. بنابراین این آیه، مشرکین و کفّار چه... اگر نمیداشت به مقصود از انسانهای خوب و مطیع، معنای امتنان و عتاب درست در نمیآمد.
**بنی آدم مخصوص تکریم** اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی که تو دیگران نباشد. با همین خصوصیت. معنای تکریم با تفضیل. تکریم معنای نفسی دارد. در تکریم کاری به غیر نیست، بلکه تنها شخص مورد تکریم مورد نظر است که دارای شرافت و کرامت بشود. ولی تفضیل غیریه (ذات الاضافه). حجم آدم خودش از خودش خوشش میآید. کِبر آدم خودشو از دیگری بهتر میداند. یکیش نفسیه، یکیش ذات ال اضافه (کرامت نفسی، فضیلت ذات ال اضافه). به خلاف تفصیل که منظور از آن این است که شخص مورد تفصیل از دیگران برتری یابد. با دیگران در اصل آن عطیه شرکت **میکنیم**. میگوییم انسان در میان همه موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست. آن داشتن نعمت عقل است. معنای تفضیل انسان بر همه موجودات همین است که در غیر عقل از سایر خصوصیات و صفات هم انسان بر دیگران برتری داشته. هر کمالی که در سایر موجودات هست، حد اعلای آن در انسان است. این معنا در مقایسه انسان و تفننهایی که در خوراک و لباس مسکن و ازدواجش دارد. تفننی که انسان دارد، هیچ موجودی ندارد.
دیگر انسان در نظم و تدبیر اجتماع به کار میرود. در هیچ موجود دیگری نمیبینیم. هیچ موجودی پیشرفت ندارد. مثلاً زنبور عسل بعد از صد سال دیگر، خانهسازیشان عوض شد. غریزی ممکن است در حد غایت باشد، ممکن است که حتماً هست، در حد زندگی خودشان در حد غایت، ولی تفنن دیگر ندارد. اینکه بخواهد یک شیوه جدیدی داشته باشد. چراغ قرمز هم بگذارند. از زنبور عسل میخواهد وارد بشود دیگر. فقط زنبور جلو در نباشد. مثلاً جریمهاش هم یارانهاش را قطع کنند. اگر دیر بیاید. هدفهای سایر موجودات را استخدام میکند، ولی سایر حیوانات و موجودات دیگر از موجودات دیگری استخدام نمیکنند. حیوان، حیوان دیگر را استخدام میکند، ولی انسان اینطور نیست.
ابن بطوطه. سفرنامه ابن بطوطه را بخوانید، محشر است واقعاً. خیلی زیباست، خیلی زیباست. یعنی من سفرنامه اینجوری. منو نگر. مراکشیه. کل دنیا را میگردد. چهار تا زن داشته. از هر گوشه دنیا. ایران میآید، مشهد میآید. مشهد زیارت امام رضا. یک لگد میزد به قبر هارون. وسط بازار، وسط قصابی. میگوید یک قبر کوچکی بود. مشهد قدیم دور تا دور حرم بازار. بعد میگوید من رفتم سیبری. این سگهای سیبری، اسمش چیست؟ هاسک. این سگ هاسکی که الان تو تهران میآیند میخرند، این بعضی از این شاسکولها کنایه از شیوع رفتار ناشایست در نگهداری حیوانات حیوان در یخچال! تو یخچال. بیرون نمیآید. گاز میگیرد و میچزد توی یخدان و اینها. سگآزاری نیست. چی؟ هاسکیها. یک راههایی بودهاند که مثلاً از یک طرف سیبری به یک طرف دیگر فقط باید با سگ هاسکی رفت.
بعد میگوید که اینها هم اینقدر ناز و ادا دارند. میگفت یک کلمه سر اینها داد بزن، وسط سرما اینقدر باید التماس اینها بکنی. داد میزد، شلاق تکان میداد. سرعت. خیلی جزیره رفتم تو. کجا جزیره خیلی کوچک است مال آسیای شرقی. بعد میگوید رفتم دیدم که یک چیزی. حالا مثلاً مال قرن هشت. فکر کنم حافظ مال قرن هشت است. فکر کنم. میگوید دیدم که دیدم تو کشتی گفتم: «رئیس کجاست؟» گفتم: «تو کشتیه.» بعد دیدم با زن و بچه و اینها دارند میرقصند. آن مُغنّی هم دارد شعر حافظ میخواند. جزیره کجا بود؟ ایرانی. خلاصه شعر فکم افتاد. عجیبغریب خاطرات مشتی. بعد مکه میرود. همه جا رفته. یک چیز فوقالعادهای بود. بخونم آن چکیدهای که که زده معارف زده را خواند. خیلی مختصر بود. بازم حال آورد. ولی خود کتاب. خود کتاب فکر کنم چهارصد صفحه است. ولی این فکر کنم صد صفحه. آره دو جلد.
اللهم فی البر و البحر. بحث تفنن بود. اینها حیوان دیگر. خلاصه پیشرفت اینجوری استخدام هم نمیکند. تصرفات ساده و بسیط دارند و امشب همین تحول. بنیآدم ویژگی برخوردار است که از موجودات میتواند امتیاز بکند، تسخیر بکند. به عقل دارد حق و باطل و خیر و شر و نفع و ضرر را تشخیص میدهد. بعد نکاتی را گفتند که نکات خوبی است. ان شاء الله مطالعه میکنیم. ما ایشان را در دریا سوار بر کشتی کردیم. در خشکی سوار بر چهارپاها کردیم. همه اینها را در اختیارش قرار دادیم. نبات، جمادات و اینها بودند که شدند کشتی. و یعنی حیوانات که اینجوری نمیتوانند حمل و نقل حمل و نقل ندارند. حیوانات از اینور بروند آنور بگردند. با جهان آشنا بشوند. تازه اسباب حمل و نقلش کن. در اختیار تو قرار دادیم که بتواند تو خشکی و جاهای دیگر حملت بکند. استخدام میکنی.
«طیبات» اقسام میوهها و حاصلهایی است که مورد استفاده و خوشایند بشر بوده. هر چیز دیگری از آن متنعم بشود، لذت ببرد. به عنوان رزق برای صادق باشد. انسان را به مهمانی نحوه «برنج خوردی، تکه گوشت خوردی» معنایش این نیست که «گفت: نه، نحن نعیم. نعیم ماییم. از ما سوال میکند از آن نرمافزاری که به تو میگفت چه شکلی بهرهوری کنی از این نعمات؟ آن نرمافزار فضیلت.»
**«وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَیٰ کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِنَا تَفْضِیلًا»** ۱۷:۷۰
نصف صفحه. «مِنْ خَلْقِنَا» کسانیاند که خلق کردیم، انواع حیوانات دارای شعور و جن. که الان میفرماید انسان از جن هم فضیلت دارد و کرامت نسبت به جن. لذا مرجع تقلید جنیان هم از بین انسان. روحانی که ایشان صاحب استخاره نبود. یکی از اساتید میگفت ایشان میآید مینشیند. قبل نماز میبیند گاهی اینجوری دست و پا و دهان و اینها. این دارد تعبیر خواب میکند برای جِنها. استخاره نمیکرد، تعبیر خواب. مشهد. حالا بحث است که جن شیعه از امام، امام برای جنیان هم غایب است. امام عسکری دارد که حضرت. جنیان که میآیند سوالشان را از ما میپرسند تو کافی. کتاب جن کتاب بدی نیست. کتاب جیب و نون. ولی تو ژانر وحشت. هفت جن داستان مبتنی به مبانی. سوال میپرسید. علامه اینو گفته. فلانی اینو گفته. کتاب جن (مطالعات قرآنی و روایی درباره رمان). بخوانیم. بریم.
«کثیر» ملائکه خارج از محل گفتند. چون ماده ندارند که قبلاً هم اشاره بهش کردیم. بحث برتری و ملائکه را میگویند و میرویم.
**«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ»** ۱۷:۷۱
روز قیامت هر طایفهای را با امامشان محشور میکنیم. که عرض کردیم قبلاً تو آن جلسات آنجا، که اینها محشور میشود، حکایت از این است که اینها امام میشوند. فرعون امام بشود. چون آدم با کسی محشور میشود که امامش بشود. روز قیامت هر کس را با امامش صدا میزنند. تمام حالت تعلق باطنی انسان مهم است. به کی تعلق داشته باشد. امام هم واژهای است که در قرآن برای موارد متعددی آمده و من الان بحث خوبی آنجا دارند. ائمه کفر داریم. خود کتاب تورات را دارد. کتاب «موسی اماماً و رحمة». تورات خودش امام است. که این نمیتواند آن امام باشد. این امام لزوماً آن ولی بر حقی است که هر طایفهای بهش اقتدا کرده و پیروی کرده. این آن امامی است که باهاش روز قیامت انسان را صدا میزنند. امام هم مطلق است. چه امام حق، چه امام باطل. و دعوت هم یعنی احضار. با پیشواز خودشان، احضار میشوند و به آن امام اقتدا میکنند. نامه عملش را به دست راستش میدهند. هر کی از معرفت امام حق در دنیا کور بوده، آنجا هم کور است. که آیات بعدی که به این بحث برگردد و نکات خوبی باز به امام. مثلاً با آلت گرفتن، به وسیله امام احضار بشود. این هم هست. یعنی امام را احضار بکند. نکته قشنگی است.
**«مَنْ کَانَ فِی هَذِهِ اَعْمَیٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ اَعْمَیٰ وَ اَضَلُّ سَبِیلًا»** ۱۷:۷۲
هر کی اینجا کور باشد. حاضر (یعنی دنیا). هر کی کوری است که عصاکش هم ندارد. کسی هم به دادش نمیرسد. فعال کردی چشم برزخی. در برزخ را فعال کردی. حالا ممکن است آن فعال بشود، تو دنیا فعال نشود. آثارش تو دنیا ظاهر نشود. اینکه بعضی از المانهای ما را چه جور غربیها شاید دانسته، ندانسته برمیدارند. نه باز شدن به این معنایش مؤمن نیست که چشم دلش باز باشد. حق بین، حق جو. تصاویر فارسی خودمان چی؟ مثلاً اطلاعاتی داریم. این چشم دلش یعنی نه اینکه چشم باطنش باز است. تشخیص میدهد. میفهمی چی به چی است. نه نه. فوقالعاده سنگین است. ازت خواستند که مداهنه کنی و اینها را از مکه بیرون کنی. گفتند که مبادا به طرف مشرکین میل پیدا کنی و آن جناب را از مکه بیرون کنی. ایشان هشدار داده است که اگر آنجا را مکه بیرون کنند، هلاکش میکند و میفرماید که اینها نزدیک بود که معنای جمله بعدی.
**«وَ اِنْ کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی اَوْحَیْنَا اِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَاِذًا لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا»** ۱۷:۷۳
«اِنْ» مخفف ثقلی است و «لام» برای همین آمده. «فتنه» لرزاندن، برگرداندن. «خلیل» از «خلّت» به معنای صداقت قرآن. بعد مشرکین نزدیک شد تو را بلرزانند از آنی که به تو وحی کردی. منحرفت کنند تا مرام مخالف آن را پیش بگیرد. برخلافش انجام بدهی و سیله افترا به ما ببندی علی الله. و روش اختلاف طبقاتی را روش خداپسندانه جلوه بدهی. مانور اشرافیت و از این شر و ورها. و گفتند که اگر چنین کنی و یک مشت گدا و ج***پوش را از خود برانی. «با تو رفاقت». «ما با تو مشکل نداریم.» اینها همه بردههای ما بودند. زودتر عدالت و اینها بود. اینها همه اسلام آوردند. میگوید: «اگر حرف اینها را گوش میدادی، اینها را به اسم دلواپس و چی و فلان و اینها میراندی. دور میکردی. افراطی و فلان و تغذیه شونده و فلان. اینها تو افترا علی الله کرده بودی. پدرت را هم درآورده بود.» و اگر ما نگه نمیداشتیم.
**«وَلَوْلَا اَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا»** ۱۷:۷۴
«ثَبَّتْنَاکَ». «لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ اِلَیْهِمْ» خدا نابودت میکردیم. نزدیک اگر نگهت نمیداشتیم، ممکن بود یک ذره به اینها متمایل بشوی. بعد میفرماید که «تَرْکَنُ» (رکون) یعنی تمایل، کمترین میل، میل به کفّار. بکنیم و اگر با عصمت تو نگه نمیداشتیم، نزدیک میشدی به اینکه به آنها به اندکی میل کنیم. ما نگهت داشتیم. حیات و.
**«إِذًا لَأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ»** ۱۷:۷۵
اشدّ (شدیدترین) تهدیدهای قرآن خطاب به پیغمبر. ممات (مرگ) مضاعف و دوچندان شدن عذاب زندگی و مرگ. اگر نزدیک بشوی به اینکه به سوی آنها متمایل بشوی. متمایل بشوی، هرچند تمایل مختصری باشد. ما از آب دوچندان زندگی را که مجرمین را با شکنجه میکنیم و از عذاب دوچندان خواهیم چشانید.
**«ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا»** ۱۷:۷۵
که تشییع در تحت هیچ کمکی هم از جانب ما نخواهید دید و راه گریزی هم از او نخواهی داشت. یار. صفحهمان. بالاخره تمام شد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
تفسیر سوره اسرا
جلسه ششم
تفسیر سوره اسرا
جلسه هفتم
تفسیر سوره اسرا
جلسه هشتم
تفسیر سوره اسرا
جلسه نهم
تفسیر سوره اسرا
جلسه یازدهم
تفسیر سوره اسرا
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره اسرا
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره اسرا
در حال بارگذاری نظرات...