تفسیر سوره اسرا

جلسه هشتم

00:48:57
42

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی اقل عبادی یقول التی هی احسن ان الشیطان ینزق بینهم. از سیاق برمی‌آید که مقصود از کلمه "عبادی" مؤمنین هستند و اضافه بندگان به «من»، اضافه تشریفی است. «عبادی» به این معناست که بنده‌های من، دستور «یقولوا» هم در مقام امر و هم جواب امر است: «قل، قل یقولوا». بگو، بگویم! «التی هی احسن» هم کلماتی هستند که احسن باشند؛ از نظر مشتمل بودن بر ادب، خالی بودن از خشونت و ناسزا، و توالی فاصله دیگر نیکوتر باشد.
به این‌ها بگو احسن، بگو حرف احسن؛ یعنی بعد از این هم گفتیم که این قول باید با آن قولی که رایج است فرق کند. یعنی قائل به چیزی باشند که احسن است. کلاً نظام عالم، نظام احسن است. انسان، همه تابع احسن هستند. این انسان موجود ناتصال، اگر اهل تسبیح شد، قائل به تسبیح شد، قائل به توحید شد، قائل به عبودیت شد، این قائل به احسن است. ظهور این هم احسن باشد؛ یعنی در هر حرفی که دارد می‌زند، احسن را لحاظ کند. چون هر وقت شما احسن را لحاظ نکنید، جا برای کار شیطان باز می‌شود. حوزه کار شیطان، حوزه غفلت است، حوزه تاریکی است. احسن هم چیست؟ «و من احسن قولاً»؛ این آیه را به عنوان تفسیر (و من احسن قولاً ممّن دعا الی الله) آیه ۳۳ بیاوریم.
کلمات خوب استخدام کن، نه! این نیست؛ لزوماً می‌خواهد بگوید که «احسن» داشته باش. «احسن» چیست؟ «و من احسن من الله صبغة». «احسن الله صبغة». «الله احسن»؛ در عالم «صبغة الله» هرچه رنگ و بوی الله دارد، می‌شود احسن. حالا هر کلامی، هر قولی، هر عقیده‌ای، «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ». یعنی آن کلمه طیب و عقیده درست، هر عقیده‌ای اگر الهی باشد، می‌شود احسن. حالا ممکن است یک کسی دارد کفر می‌گوید، به زیبایی دعوت به جهنم می‌کند؛ با بیانات خیلی قشنگ، این قدر مؤدبانه و با احترام. "فردی مؤدب و باهوش یافتم او را." از این‌ها با ادب و احترام دارد شما را دعوت به جهنم می‌کند. در حالی که یکی دارد دعوت به بهشت می‌کند با ادبیات بد، صدای نکره بود، ادبیات لاتی. قطعاً آنی که دارد دعوت به بهشت می‌کند، هر قولی که دعوت "الی الله" بکند، هر قولی که دعوت به عمل صالح بکند، هر قولی که بروز اسلام و تسلیم در آن باشد، اگر این‌طور بود، زمینه برای کار شیطان بسته می‌شود. «ان الشیطان ینزق بینهم»؛ علت، علیل است. چرا قول احسن را بگو؟ چون شیطان نزق می‌کند و از این‌ها سوءاستفاده می‌کند.
زمینه کار شیطان، تاریکی و غفلت است. بعد حالا اگر کلام شما نورانیت باطنی را ندارد، یک وقت باطنی را دارد. اما کلام، مراعات ادب در آن نشده است. این هم زمینه‌ساز وسوسه و اختلال و خلاصه فعالیت شیطان است. این‌جوری گفت، این منظورش این بودا! صد تا چیز می‌سازد. خیلی حواسش جمع باشد که یعنی همیشه خودمان از موضع طرف مقابل اگر شنونده بدانیم، خیلی حرف زدن ما عوض می‌شود. او چه می‌فهمد؟ بعد چطور؟ باید از کجا؟ هی احسن! نکاتی را دارند، نکات قشنگی هم هست.
بدانند همه امور به مشیت خداست، نه به دست رسول خدا تا او قلم تکلیف را از گروندگان خود برداشته، به طوری که هرچه خواستند بگویند و دیگران را از هر چیزی محروم کنند. دیگران هر چه دلشان خواست بگویند. نه، چنین نیست که خداوند به گزاف فردی را هرچند از انبیاء باشد، چنین اختیاری بدهد که افراد نالایق را بی‌جهت تقرب داده، و افراد لایق را محروم کند. آری، در درگاه خدا حسن سریره و خوش‌رفتاری و کمال ادب ملاک برتری انسان‌هاست. دوباره می‌گویم (توییت علامه طباطبایی): در درگاه خدا حسن سریره و خوش‌رفتاری و کمال ادب ملاک برتری انسان‌هاست. هرکه مؤدب‌تر است، مقرب‌تر است به خدا. این عصاره همه مثنوی مولوی است.
ساخت فیلم شهرام… خوشحالم که ساخت فیلم را حرام دانستند، چون مشکل ندارم. فیلم چون واقعاً فیلمی که مخصوصاً ترکیه بخواهد بسازد، در مورد عرفان، قطعاً از تو این هیچ چیز مسلمانی درست و درمانی در نمی‌آید. شهریار یکی دیگر می‌کند و نمی‌دانم علامه طباطبایی یکی دیگر می‌کند، امام حسین (علیه‌السلام) مقصر بود. همان ماجرا می‌شود؛ یعنی کلاً همه شخصیت‌های دیگری می‌شوند. اتفاقاً باید یک پولی بدهیم که هیچ‌کس در مورد هیچ‌گونه شخصیت‌های آسمانی، نه با شراکت ترکیه... کارگردان ایشان بوده، با سرمایه‌گذاری شرکت ترکی. آن‌ها تهیه‌کننده بودند، ایشان کارگردان. پرفروش‌ترین کتاب ترکیه همین کتاب «ملت عشق» است. لذا باید هی سعی کنیم که این‌ها نسازند چیزی. یک پولی بدهیم.
"فیلم شهید برونسیو" را که ساختند نگاه کنم، شهید را معرفی کنی این کی بوده، یکی دیگر بود. آن یک بحث دیگری است. ولی حالا حتی ملاک برتری بعضی انبیاء نسبت به بعضی دیگر هم ادبشان بوده. آخرین جلد موضوع که چاپ شده، فعلاً ادب توحیدی انبیاء را بیان می‌کند. به خاطر همین حسن رفتار و سیرت و ادب بیشتر بود. مثلاً داوود را بر دیگران برتری داده، او را زبور داد و در آن بهترین ادب و پاکیزه‌ترین حمد و ثنا را نسبت به خدای تعالی به وی آموخت. در حرم هم کیا مقرب‌ترند؟ در پیاده‌روی اربعین کیا مقرب‌ترند؟ یک ملاک کلی برای همه جاست: «ملاک قرب، ادب». چرا هیچ‌کس به مرتبه قرب قمر بنی‌هاشم (سلام الله علیه) نمی‌رسد؟ به خاطر مرتبه ادب نمی‌رسد. «کل شیء یحتاج الی العقل و العقل یحتاج الی الادب». از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام). همه چیز نیاز به عقل دارد تا پارامتر بگذارد، تعیین بکند، حد و حدود تعیین بکند. ولی خود عقل احتیاج به ادب دارد. یعنی عقل اگر ادب نداشت، حدود را قره‌قاطی می‌چیند، مرزبندی‌ها را قره‌قاطی هی بر اساس منافع خودش می‌سنجد. نه ملاکی که باید پارامتربندی بکند، ادب است. یعنی شأن او، لیاقت، ساحت او. این‌ها باید لحاظ شود، نه منفعت من. اگر به عقل بگویی مرتبه‌بندی بکن، درجه‌بندی بکن، اصلاً سوا بکن، فقط منفعت و ضرر را می‌فهمد. ادب که می‌آید، می‌گوید: بحث منفعت و ضرر تو دیگر نیست. قمر بنی‌هاشم می‌گوید تو اینجا ضرر می‌کنی، ولی جایگاه قدسی امام تو حفظ می‌شود که تو قبل از او آب نمی‌خوری. این ادبی است که عقل به آن نیاز دارد. خیلی مهم و فنی. یعنی ادب باید به عقل بگوید.
لذا قرآن بنی‌هاشم را عاقل می‌دانیم، جلوتر از عقل. عبد می‌دانیم. یعنی اول شأن را می‌فهمد، با فهم آن شأن می‌سنجد که این کار خوب است یا بد است. خیلی از این تعابیر دارد و بحث ادب را آنجا حسابی رویش بحث کرده که آقا این مثلاً این‌طور حرف زدن لایق جایگاه نیست و آن‌جوری نیست. و از این نکات زیاد. در واقع مرادف ادب بگیر. مثلاً: خوش‌زبانی. خداوند به پیامبر دستور می‌دهد که مردم را امر کند به خوش‌زبانی. مشرکین نسبت به پیغمبر بی‌ادبی می‌کردند، او را مردی جادوشده خواندند. آن‌ها نسبت به قرآن و معارف قرآن استهزاء می‌کردند. شما با ادب باشید.
حضرت به عمر بن حمق و حجر بن عدی که این‌ها رفته بودند در صفین، داشتند فحش می‌دادند به سپاه معاویه، حضرت فرمودند که: «انی اکره ان تکونوا صبابین». حالا تو این توییتر و اینستا و این‌ها که دیگر با اکانت حاج قاسم سلیمانی، می‌روند ننه و ننه بزرگ و همه کس طرف را می‌آورند جلو چشمش. ادب و احترام. حضرت فرمود: "از مساوی افعالشان بگوییم بیشتر خوشم می‌آید تا خود طرف." این کارت بد است، از این کار این کار وهن اسلام است، این کار فلان است، این کار فلان است. این را بگو. مرتیکه فلان فلان شده فلان! ببین چه کار می‌کند. آنی که برای ما مهم است ادب است. از امام گفتن: "آقای کارتر نفهمیشونه." یا از ندانستنشان: "آقای شاه مرتیکه!" او چه تعابیر تندی در مورد پهلوی به کار می‌برد؟ محمدرضا! "آن مرتیکه ابوالحسن بنی‌صدر! این آقای ابوالحسن جوان آقای رئیس‌جمهور." بعد میگه "اینم از این." که این را مرادف باز جاده حالت سیخ دادن، تحریک می‌کند. اگر قول احسن نباشد، زمینه برای تحریک شیطان فراهم می‌شود. خس و خاشاک. فردا همان‌هایی که در خیابان بودند، می‌آیند با بنر می‌گویند: "خس و خاشاک! ما ۴۰ میلیون خط انقلاب داریم و یک چند تا خس و خاشاک این بغل داریم." "منو جزو خط انقلاب به حساب ... آوردی، متنبه شدم."
طرف الان در اوج حساسیت و تحریک، دنبال یک کلمه از تو می‌گردد. تو هم بهش بهانه می‌دهی. «خس و خاشاک». فردا می‌آید می‌گوید: "منم حماسه خس و خاشاک. خسی در میقات و فلان و از این‌ها." که ساختند آن موقع. یعنی همان قول به «احسنت» نگفتن شما. بدون اینکه در مورد رهبر انقلاب، نخست‌وزیر بگویند: "نخست‌وزیر من بوده. هر که به ایشان رأی داده، معجور است. گوساله! بزغاله! گوساله!" خب، بله، ماها خیلی کارمان سخت است، واقعاً خیلی کار سخت است. یعنی آدم یک کلمه‌ای که می‌گوید، نمی‌شود کنترلش کرد و چه آثاری دارد و چه جوی می‌خواهد ایجاد بکند؟ مخاطب شما به شما آگاه‌تر است. (إن یرحمک) اگر بخواهد شما را رحمت می‌کند، یا اگر بخواهد... خب این بحث ملاک البته بر اساس ملاک خدا عاقل و حکیم است. "حال نکردم این را بسوزان." آنی که اشعریا می‌گویند که ممکن است کسی طاعت بکند، خدا بیندازد جهنم، یا عصیان می‌کند، خدا بهش بهشت بدهد. ملاک می‌گوید: "خدا با چی حال می‌کند؟" خدا مصلحت حال می‌کند. خدا از مفسده بدش می‌آید. آیا می‌فرماید که: «لا یرضی لعباده الکفر»؟ خدا از کفر راضی نیست. این‌ها تمام شد. "من خوشم نمی‌آید، کراهت دارم، خوشم می‌آید." «یحب التوابین»، تمام شد. «المطهرین المحسنین، یحب المتقین المومنین». دوست داری؟ کیو دوست دارد؟ دلبخواهی است؟ «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفّاً». خیلی خدا بدش می‌آید که شما یک چیزی بگویید، عمل نکنید. «و ما ارسلناک علیهم وکیلا».
نکته قشنگی را می‌گویند که یعنی تو نگو این بهشتی است، آن جهنمی است. این هم باز خودش زمینه‌ساز ادب می‌شود. تو قضاوت ظاهری نکن، چون خیلی وقت‌ها بی‌ادبی ما و رعایت نکردن شأن، که ما باید شأن را رعایت بکنیم، به خاطر قضاوت‌هایی است که داریم. بنده شما را صاحب شأنی نمی‌دانم. نسبت به آن قضاوتی دارد که او شأنی دارد. این قضاوت را نکن. خدا می‌داند کی معذب می‌شود، کی در رحمت وارد می‌شود. "کس نداند در این بحر عمیق، سنگریزه قرب دارد یا عقیق؟" حافظ. این قدر اینجا هستند بالا، آن‌ور پایین. این قدر آنجا پایین، اینجا پایین آمد. رجوع کنید به خاطرات بزرگان و احوالات بزرگان.
تو این شخصیت‌هایی که ما دیدیم، مثلاً طرف عارف کامل است. تو نانوایی، مثلاً بچه که هیچی، بزرگ‌ترها هم مثلاً این بابا را هیچی به حساب نمی‌آوردند. مثلاً وایساده صف. شیخ محمودی یعنی فوق معمولی بوده. مأموریت قبل از او سوءتفاهم است. کلاً هیچ دلالتی بر اینکه این بابا یک کسی، یک چیزی است، ندارد. بعد می‌بینی اگر اراده بکند. ماجرای بند عراقی معروف است دیگر. سوره حمد خواندن، بچّه خوب شد. "شما که این قدر خوبی و این‌ها، شما... سوره حمدت کار کن. این را قرائتش را درست کنید." هم را پس گرفت، بچه افتاد و مرد. یک وقتی ما این سرمان آمده است. با یکی از بزرگان، معلولیتی مثلاً، معلولیتش در اثر سانحه‌ای برای او فراهم شده بود. بعد گفتم خب مگه حاج آقا شما از کی این طور شدید؟ تا این را گفتم، دستش را از دست ما کَند و دَوید و رفت و دیگر هم جواب ما را نداد. "من به تو نیاز دارم که تو به من کمک کنی؟" یک کلمه کلاً رزق و سیستم و همه چیز را به هم می‌ریزد. همه زندگی آدم را به باد می‌دهد. چه دایی بود که مثلاً بنده این سؤال را بکنم حالا؟ فهمیدی؟ خب که چی؟ مراعات ادب نبود دیگر. او چقدر محرومیت‌های ما به خاطر همین بی‌ادبی‌های ما، رعایت نکردن شئون و ملاحظات است!
یکی از بزرگان فرمود: "حرم از بالاسر وارد بشوی، محروم می‌شوی." تازه قبر علما هم همین‌طور. یکی از اساتید می‌فرمود: "یکی از جوان‌ها از دوستان بوده، ظاهراً تصادف کرد و از دنیا رفت. پی این بودم بفهمم که چرا این جوانمرگ شد. بعد از نماز صبح در مکاشفه دیدم که این آن سال حج رفته بود. یک چیزی از دستش افتاد. خم شد بردارد. پشت کرد به کعبه. جوان زودتر رفت بهشت."
امام رضا (علیه‌السلام). ملت می‌رود بالا دست به ضریح صلوات می‌خواهد بگیرد و تو کل ستون‌ها می‌لرزد. بی‌ادبی! این‌ها خیلی مهم است. این‌ها آداب است. مراعات آداب موجب حضور قلب می‌شود. مراعات آداب چی کار کنیم؟ که قلب بیاید. ادب! رعایت ادب، قلب را می‌آورد. این هم از این. «فی السماوات و الارض». نه تنها این‌ها، بلکه هرکی در آسمان‌ها و زمین است کلاً. آسمان و زمین از زمین می‌خواهد ببرد به آسمان. بعد کلاً هم دیگر زمین و آسمان چه خبر است. این‌ها همه تسبیح می‌کنند و این‌ها همه چیز هستند و به همه خدای ناآگاه. «و لقد فضلنا بعض النبیین علی بعض». حالا تو این سیره از زمین به آسمان بالاترند. بعضی‌ها پایین‌تر. انبیاء همه آسمانی هستند، ولی بعضی آسمانی‌ترند. قلعه حیوانات چی می‌گفت؟ "همه با هم برابرند، ولی بعضی‌ها برابرتر." حالا این هم همان است: انبیاء با هم برابرند، ولی برابرترند. بعضی‌ها فضیلت دارند. «بعض نبیین» را بر بعضی دیگر فضیلت دادیم که ملاکش ادب است و «و آتینا داوود زبورا». برتری که پیدا می‌کند، چیزی هم که بهش می‌دهیم بالاتر است.
فرمودند: "روزها هر چقدر مراقبتم قوی‌تر است، شب‌ها تمسلاتم خالص‌تر است." در کتاب شریف "انسان در عرف عرفان" از غذای حسن زاد ... آیت‌الله حسن‌زاده آملی. "هر چقدر روزها مراقبتم شدیدتر است، شب‌ها تمسلاتم خالص‌تر است." شیخ مرتضی زاهد که فرموده بود که هر چقدر مراقبتم قوی‌تر است، شب‌ها مؤدبانه‌تر صدایم می‌کند. نگاه کن، ادبش در روز بیشتر بوده. گفت که ملائکه که شب مرا بیدار می‌کنند، گاهی بهم می‌گویند "عاشق مرتضی پاشو!" گاهی کمی پایین‌تر، می‌گویند "آقا مرتضی پاشو!" "مرتضی پاشو! پاشو! خواب بمون! سحر را شیاطین در صورت ادرار می‌کنند!" جواد آقا در همین را مطرح می‌کنند و توضیحاتی می‌دهند. ببین تفاوت از کجاست که اگر پا شدی، ملائکه بهت اقتدا می‌کنند. اگر خوابیدی، شیاطین بهت ادرار می‌کنند. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا. آثار آثار خالص عمل است. هر چه مراقبه بهتر باشد، آثار بهتر است. یک وقت به شکل انگشتر می‌بیند، یک وقت به شکل شیربرنج می‌بیند. عالم می‌بیند. یک وقت به شکل معصوم می‌بیند. درخت معصوم را در بدن مثالی می‌بیند. یک وقت برزخ معصوم را می‌بیند. یک وقت با معصوم ارتباط سیو می‌کند. عوالم را...
خوب این کتاب را من دیروز گرفتم و خواندم. "کتاب سه دقیقه در قیامت". اسمش را که آن بنده خدا فرستاد، من دلم لرزید. دیگر سریع سپردم این نشر شهید ابراهیم هادی. امسال هم چاپ شده. تجربه نزدیک به مرگ یک جانباز مدافع حرم. فوق‌العاده قلم و قلم بهتری است. این حالاتش، حالات بهتر. با جزئیات حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را می‌بیند و مسائلی پیش می‌آید. هیچ جا نداشت. فقط به نشر جلوی کتابخانه حرم، چند تایی داری. هیچ جا دیگر ندارد. پاتوق کتاب‌ها و به نشانه اینکه اگر تمام نکرده باشد. و سفارش داد که کسی که مؤمن را تحریک می‌کند که هم در گفتار نیکو رغبت نموده... می‌گوید: "پیرمرد دیگر پیرمرد است." در مسجد ما کار می‌کردیم، کار فرهنگی می‌کردیم. گفتم: "شهید است." اصلاً کلاً فازش متفاوت است. "این‌ها که نیتشان خدا نیست." وقتی من رفتم آنجا، دیدم این ۴ سال است که نگهش داشتم و تهمت زده به تو. بعد گفت: "من ۴ سال اینجا معطلم که تو بفهمی که بی‌خدا نیست." این تهمت به حساب آمده. خیلی نیت خالی است. گفتم: "ازت می‌گیرم." گفتم: "چی دارد؟" گفتند: "یک وقفی خیلی خوبی کرده خالصانه که این خانه بزرگی برایشان فراهم شود." خانه را داد و دیدم پژمرده شد و رفت به بهشت. برگشتم و رفتم آمار گرفتم که فلانی خانه داشته، وقف کرده، زمین داشته. این ها، از این ماجرا زیاد است. خانه مخفی را دادم، به من داد و هر چی داشتم... یک کلمه و یک حرف‌ها، یک مَثَل، نکات این شکلی زیاد دارد. حالا یا مؤلف چسبانده بهش یا خودش دیده بوده. بعد می‌گوید: "شهادت همه را دیدم، وقایع را دیدم و مرگ فلانی را دیدم و قبل از اینکه فلانی از دنیا برود." می‌گوید: "من بهش..." ربطی به امام شهدا ندارد. سال ۹۴. خلاصه می‌گوید: "دیدم که این‌ها مسئولین باید از ۸۳ میلیون آدم حلالیت بطلبند و نسل‌های بعدی بابت کم گذاشتن‌هایی که در مسئولیت داشتند و از تک تک ۸۳ میلیون باید حلالیت بگیرند. وعده دادند، کم‌کاری کردند، بیت‌المال را تصرف کردند." در «تتمه آن‌سوی مرگ» خوب است. یعنی نویسنده عکس رفقایش را که همه را قبل از شهادتشان بهشان می‌گوید شهید می‌شوید که همه هم شهید می‌شوند، عکس همه را آخر کتاب سفر مال نجف‌آباد می‌آورد.
احتمالاً می‌فرماید که این گرفتاری‌ها و هلاکت‌ها و عذاب‌ها همه دست خداست. او در کتاب خودش نوشته که هر قریه‌ای قبل از روز قیامت هلاک می‌شود. در مورد امت شما فقط تلافی نمی‌کند، چون امت شما قرار نیست نابود بشود. بعد امت شما حفظ بشود. بلاهایی که سرِ امت‌های قبلی آمد مطلق است. اعتقاد هر چند بیشتر در اعتقاد باطل است. «سمع دعا» و «ندا» به یک معناست. با این تفاوت که «ندا» جایی است که خواندن مستلزم صدا و آواز هم باشد. «دعا» اعم است. جایی که دعوت و خواندنی به اشاره یا غیر آن باشد، هم دعا است. با چشمم اگر باشد، با دستم اگر باشد، بهش می‌گویند دعا. ولی در ندا حتماً باید صوت داشته باشد.
می‌فرماید که نفی الوهیت خدایان مشرکین از این راه استدلال می‌کنیم که آن ربی که مستحق پرستش است، ربی است که قادر به رساندن قدرت لازم برای دفع ضرر است. ما از کجا بفهمیم که خدا می‌تواند دفع ضرر بکند؟ می‌فرماید: از آن وقتی که انقطاع محض پیدا می‌شود. انقطاع محض که پیدا می‌شود، یک جایی دلت بنده که او می‌تواند کشف سوء کند. می‌خورد... کشف ضرر از خودش نمی‌تواند بکند. تحولی درش رخ بدهد. خوب، اعتباریات است. آقا این خیلی نکته قشنگی است. اعتبار شماست. بتی نداریم. یعنی سنگ بود؟ یعنی چی؟ سنگ و چوب و آب و خورشید و... خیلی خب، خورشید که خورشید است. تو اعتبار کردی بهش بگویی رب؟ مگر چیزی تابع اعتبار تو است؟ بله، در تعهدات اجتماعی اعتباریات شما ارزش دارد. ساعت ده و ده دقیقه کلاس شروع می‌شود. اگر بنده ۱۰ دقیقه نبودم، حق پیدا می‌کنید شما به گردن من که پدر من در می‌آید. بعد کتاب را بردم از این‌ور آن‌ور سربازها بخوانند. دیدم این واحد نمی‌خواند. رفتم آن واحد. گفتم آن واحد می‌خواند. یک مدت بردم، بعد پشیمان شدم. قسم خیر بود. به رویم آوردند که این کار را کردی. شرمنده شدم و علمی اثبات شد. "هر نگاه حرام که کردی، شهادت ۶ ماه عقب افتاد." حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) اعمال من را که می‌خواندند، از کار بد من حضرت زهرا صورتشان مکدر می‌شد. من از حضرت زهرا خجالت می‌کشیدم که ایشان از کار من مکدر می‌شد. ندیدم، ولی نحوه ورود حضرت زهرا به بهشت اسرار بسیار است.
بله، می‌گوید: "آقا را دیدم. دیدم اطرافیان می‌خواهند همه بهش لطمه بزنند." گفتند که: "ملاک در عالم برزخ حرف ولی فقیه است." اینجا خدا را می‌خوانند و ارتقا می‌کند. آن وسیله‌ای را که «ایهم اقرب»؛ هر وسیله اقرب باشد. اگر ما اقرب از شما به خدا می‌شناختیم، به همان‌ها رو می‌آوردیم. ما که نوکر شخص شما و فرد شما که نیستیم که بگوییم این فرد برای ما حجت است. آن منات پشتوانه‌ای که به شما اعتبار داده، قرب به خداست. آن مقام نورانیت شماست. آن است که وادار می‌کند. تفاوت بت‌پرستی با وسیله گرفتن همین است. تو بت را وسیله را من اتخاذ می‌کنم، می‌خواهد پشتوانه داشته باشد یا نداشته باشد، من این را می‌خواهم. تو «شفاعت و ابتغاء وسیله به خدا». او وسیله را قرار داده. او از جهت وجودی بین من و خداست و واسطه است. رشد وجودی من منوط به اوست، تبعیت اوست، رضایت اوست. رحمت! این‌ها بعد رحمت خدا را می‌خواهند، نه اینکه کشف ضرر کند. می‌خواهیم خدا رحمت به ما بدهد. ما با وسیله کار نداریم. ما با انبیاء و اوصیاء کار نداریم، الّا اینکه خدا با این‌ها کار دارد، چون خدا گفته وسیله بگیر، بدون وسیله نمی‌توانی بیایی. واسطه باید داشته باشی. مراتب وجود اشدادیه است. هر ضعیف‌تر وابسته به وجود قوی‌تر و شدیدتر است. از این‌هاست که نیاز داریم. "من تراشیدم. خودش مصنوع و مخلوق من است." رجای رحمت اصلاً معنا ندارد و توهم است.
«و یخافون عذابه». از عذاب خدا می‌ترسیم. «محذورا»! عذاب رب تو محذور است. یعنی چی؟ آزاده محبوبیت دارد، محصولیت در حذ است. حذر چیست؟ سمت عذاب نروی. عذاب ربت ازش حفظ شده. نهی کرده. این کلمه «حذر» با کلمه «تازه» داریم. آن معنای نهی یعنی بر حذر داشته شده. همه قریه‌ها را قبل از قیام هلاک می‌کند. عذاب شدید. «کان ذلک فی الکتاب مستورا». که حالا تو آیه دیگر سوره کهف دارد که «إِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا». هر چه رو زمین است با خاک یکسان می‌کنیم. سعید صاف صاف می‌شود. هیچی نمی‌ماند قبل از قیام، قریه‌ها و اصلاً همه چیز هم هلاک‌اند الّا وجه الله دیگر. «کل شیء هالک الا وجهه». هر شیئی یک حیثیت وجه اللهی دارد که بقاء او وابسته به فعال کردن همان حیثیت وجه الله است. آبشاری می‌آید. مستور بودن در کتاب. این ثبت شده. سرنوشت حتمی. ماجرای عقرب تو کتاب دارد. آن خیلی جالب است. "صدقه دادی، بعد این حاج آقا جای تو خوابید و عقرب باز حاج آقا را بزند." یک کاری کرده بود و خوابیده بود. با لگد محکم با پوتین می‌زند. شکست. فوق‌العاده. «کل شیء احصیناه فی امام مبین». همه چیز را در امام مبین احصا کرد. «فی الارض و لا فی السماء». «یکی از رب تو در باطن و پنهانی است.» مثقال ذره‌ای، نه در زمین، نه در آسمان، نه کمتر، نه بیشتر، «إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ». کتاب دارند. خیلی بحث خوبی است. دیگر وقت نمی‌شود بخوانیم. دوستان مطالعه کنند. به این کتاب من صفحه ۱۸۴ که این کتاب چیست و چه شکلی است، "مثل این نرم‌افزار سه بعدی با همه جزئیات زدنم نداشت و اراده می‌کردی ببینی." اراده کردم دیدم. بعد دیدم اول زده "نجات انسان." گفتم: "یک اجر عظیمی می‌خواهد دستم بیاید. مصاحبه بگیرم ازت." گرفتم. "خداپریدی! اجر واست نوشتیم." بعد رساندی به اینکه "مصاحبه بگیرم از لندروید که قبلاً خواندیم." "عجله کردی." بله، دیگر مدافعان حرم نمی‌گذاشتند من جلو برم. گفتند: "تو باید زنده بمانی. این حرف‌ها را به مردم بگو." بعداً شهید می‌شوند. الان سربازند، فرمانده می‌شوند. دو تایی با هم شهید می‌شوند. چطور؟ مؤلف ابراهیم هادی خیلی عهدهای غلیظی گرفته که هیچ اسمی از ما نیاید و نشانه‌ای نباشد. خیلی ماجراهای جالبی دارد. کلاً باید بخوانید. شوخی‌هایی که می‌گوید: "همه شوخی‌هایم را جدی گرفتم." یکی از این‌ها باباش شهید شده بود. "پسرم خوشش می‌آمد." یکی می‌گفت که: "تو باید بری مامان این را بگیری." می‌خندیدیم. گفت: "شهید جلو من آن‌ور گرفت... اگر حلالیت نطلبیده بود، پدرت را در می‌آوردم." او خیلی عالی است. می‌گوید: "پنج سال عمرم را کلاً کل عمر را رد کردم به خاطر کربلا." این ماجرا را بخوانیم، ولی بخوانید.
"چه چیزی ما را منع می‌کند که ارسال کنیم آیات را با آیات؟" ارسال. این هم باز نکته قشنگ است. تفاوت ارسال و ایتاء این است که ایتاء فرستادن است، ولی تو ارسال انگار آن موجودی که دارد فرستاده می‌شود باید پیدا کنم نکته را. "ارسال، ارسال به معنای فرستادن از هرجا که به دومی تعبیر بشود. یعنی به ارسال بیانگر اینکه خود آیات مانند یک فرد با شعور مأمورند." خیلی نکته فنی است. خود این هم شعور دارد و مأموریت خودش را خبر دارد. می‌شود: "ارسال". توی توییتر آن را. "نه. چه چیزی مانع ما می‌شود منع کند؟" منع گفتن معنای ظاهری خودش نیست. مصلحت این باشد که آیات را بهشان نشان دهیم. یک جمله قشنگ اینجا این است: "بشریت سر و ته قبلی‌ها را فرستادیم، تکذیب کردند." "برای شما نمی‌فرستیم، تکذیب می‌کنیم." نه اینکه شما خوبید. فرقتان این است. آنها اگر تکذیب می‌کردند به درک! تا قیامت نگه داریم. هر چقدر هم از این معجزات اختراعی بخواهیم نمی‌فرستیم، چون اگر ما بفرستیم، تکذیب می‌کنیم. باید هلاک کنیم. که خود ما نداریم.
اولین تکذیب کردن و «و آتینا ثمود الناقة». به ثمود ناقه دادیم. یکی از نمونه‌هایش «مبصرتاً». مبصرشان بود. آیه مبصره ولی ظلم کردند. بله. حالا یک سری آیات دیگر به حد عذاب استیصالی نرسد که کلاً جمعتان کنیم برویم، ولی در حد تخفیف می‌فرستیم. زلزله می‌فرستیم، سیل می‌فرستیم. جمع نخواهیم کرد. دوستان توجه دارند که من همین‌جور دارم ماست‌مالی می‌کنم، می‌روند محضر دوستان. بله. یعنی رقص می‌آورد آدم. مطلبی که هیچ دلیلی غیر از روایت ندارد این است که این شجره ملعونه در قرآن چیست. با قرآن یعنی به معنای واقعی کلمه ترکونده. «ما به تو گفتیم که رب تو احاطه به ناس دارد و رؤیایی که بهت نشان دادیم، قرار ندادیم مگر به عنوان فتنه‌ای برای مردم.» از این رویا هیچی در که رویا چیست و شجره الملعونه فی القرآن. درختی که در قرآن لعن شده، را هم بهت نشان دادیم و ما در قرآن شجره ملعونه نداریم. یک بحث خیلی فوق‌العاده دارند در مورد اینکه شجره زقوم نمی‌تواند باشد، چون می‌فرماید چون عذاب جهنمی ملعون نیست، جهنمی ملعون است. جهنم باشد، معلوم باشد. من خود جهنم ملعون است. نه عذاب جهنمی ملعون است، نه ملائکه و مأموران جهنم ملعون‌اند. فقط جهنمی ملعون است. یعنی جهنمی از رحمت خدا دور است. آن شجره زقوم که دارد این را می‌سوزاند، او به رحمت خدا متصل است. چون هر چه خدا بهش دستور داده، دارد انجام می‌دهد. ملائکه عذاب می‌کنند، غرق در رحمت خدا هستند.
جهنم خودش... پس آنی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: «داریست فیها رحمت» یعنی چی؟ جهنم جایی است که هیچ رحمتی درش نیست. به حسب متعلقات تمثلی خودت. متعلقات خودت؛ جهنم خود جهنم، جهنم که مخلوق خداست. جهنم خودش عین رحمت خداست از حیث وجود ماهیت وجود، عین رحمت. تعیین کردی ماهیات ما تعیین می‌کنیم. تو عذابش کردی. تو ملعونی با ماهیتی که تو ایجاد کردی. به حسب تو ملعون و لعنه، نماد لعنه. خودش که لعن است؟ پس این شجره در قرآن چند تا ملعون بیشتر نداریم. یکی یهود، یکی مشرکین، یکی منافقین. یهود و مشرکین نمی‌توانند باشند چون چنین آیات در مکه نازل شد. می‌ماند منافقین. شجره. پس منافقین هم که شجره خاصی هستند. منظور به نسل و نسب می‌گویند شجره. یک نسب خاصی است که در قرآن این‌ها از منافقین‌اند و ملعون‌اند. که آخر می‌رساند بنی‌امیه. شجره ملعونه را با قرآن اثبات می‌کنیم که بنی‌امیه... خیلی قشنگ. مرحوم علامه واقعاً آدم به وجد می‌آید. آدم می‌داند این‌ها را خود علامه ننوشته، این‌ها با حکمت و الهام نوشته شده. همین جاهاست. از کجا قدم به قدم می‌روی به اینجا می‌رسی. اگر یا باید مصادیق بگوید که می‌شود جنگ. تفسیر روایی. معنا از آب. کشف مصداقی که ما نمی‌دانستیم. بله، ما نمی‌دانستیم فلان چیز مصداق فلان چیزی است. ولی معنا که معنای قرآن مشخص است دیگر. قرآن وابسته به احاطه دارد. حاصل معنا می‌شود ما شجره ملعونه در قرآن را که تو با معرفی ما آن را شناختی، او را شناختیم و در رویا پاره‌ای از فسادهایش را دیدیم. امتحانی که یکایک مردم در آن آزمایش شوند و ما به همه احاطه داریم. مخفف «و یزیدهم» ظاهراً به ناس برمی‌گردد. ترسیدن، ترساندن مردم یا تخفیف با موضع بیان و یا تخفیف به آیات آسمانی و زمینی است که این‌ها می‌ترساند، ولی از بین نمی‌برد. "ما مردم را می‌ترسانیم، ولی هشدار و ترساندن ما جز به طغیان ایشان نمی‌افزاید." آن هم نه، بلکه طغیان بزرگ؛ یعنی مردم از هشدار ما نمی‌ترسند تا به این وسیله از کرده‌های زشت خود دست بردارند، بلکه تخفیف ما را طغیان کبیر پاسخ می‌دهد و خلاصه مردم در طغیان خود تا آنجا که می‌توانند پیش می‌روند و دشمنی عناد با حق را از حد می‌گذرانند.
تسلیت است خطاب به پیغمبر. می‌خواهد به پیغمبر تسلیت بدهد که این فتنه‌ها که در رویا به تو نشان دادیم، چیز تازه‌ای نیست. سنت خداست. همواره بدین منوال بر امتحان بندگانش جریان داشته. رویا هم خواب، خوابی که رسول خدا درباره بنی‌امیه دید. شجره ملعونه یک سری مباحثی را مطرح می‌کنند و رد و ابرام دارند و رویا هم رویایی که قبل از هجرت واقع شده. رویای مسجدالحرام این‌ها نبوده. اولاً معراج رویا نبوده، بلکه در بیداری بوده. بعد از هجرت است. قبل از صلح حدیبیه است. ولی رویایی که قرآن می‌گوید، قبل از هجرت واقع شده. بحث فوق‌العاده ملائکه و سجده آدم و این‌ها را باز واردش می‌شویم که از فردا ان‌شاءالله سوره اسراء باز یک فاز دیگری از این ماجرا را مطرح می‌کند که جاهای دیگر بهش اشاره نشده. و صلی الله سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اسرا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00