تفسیر سوره اسرا

جلسه سوم

00:51:18
47

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی.
دوستان در جلسه قبل، در مورد آیات آخر صفحه قبل، تذکر دادند. بنده در تطبیق اشتباه کردم؛ آن روز "المیزان" را در اختیار نداشتم و خط کشیده بودم، بعد در بیان دچار اشتباه شدم.
"وَ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ"؛ مخاطب اینجا همان یهودیان هستند. قبلاً اشتباه عرض شد که این خود یهودیان هستند که خداوند به آن‌ها می‌گوید: «شما را بر کسانی که بیرون می‌کرده‌اند از این مسجد و از خانه‌هایتان، دوباره برمی‌گردانیم.» اما خیر، این‌گونه نیست. منظور این است که اگر دوباره دست از پا خطا کنید، همان‌هایی که شما را از اینجا و خانه‌تان بیرون کردند، دوباره بر سر شما خواهند آمد.
"وَ أَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ"؛ خداوند به یهودیان می‌گوید: «شما را با مال و فرزند کمک می‌کنیم، و تعداد شما را از دشمنانتان بیشتر قرار می‌دهیم: "وَ جَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا"»
ولی باز فساد دوم را که این‌ها کردند، می‌شود "وَعْدَ الْآخِرَةِ". وعده آخرت اینجا به معنای آخرت پس از مرگ نیست؛ بلکه به معنای وعده دوم است. وقتی وعده آخرت بیاید، دوباره یک گروهی را می‌فرستیم "لِیَسُوؤُوا وُجُوهَکُمْ". این هم باز منظور یک طایفه‌ای است که پدر شما را درمی‌آورند، اشک شما را درمی‌آورند، داخل مسجد می‌شوند، همان‌طور که اولین بار آمدند و دمار از روزگار شما درآوردند.
حالا بحث این است که این دو فساد چه بود! مرحوم علامه می‌فرمایند که ما این نکته را گفتیم که این "عِبَادًا لَنَا" با اینکه این‌ها کفاری بوده‌اند، نمی‌خوانَد. چون مرحوم علامه در صفحات ۵۸ و ۵۹ تطبیقی که می‌دهند، می‌گویند: «آنچه از تاریخ یهود برمی‌آید این است که اولین کسی که از ناحیه خدا مبعوث شد، بخت‌النصر است که بعد از آن ۷۰ سال خرابه افتاد.» فردی که ویرانی دوم را برای این‌ها به بار آورد، قیصر روم اسپیانوس بود، که یک قرن قبل از میلاد بود. بعید نیست که این حادثه همان باشد که مدنظر قرآن است. ولی خب، آن بخت‌النصر کافر بوده است. به ذهن ما رسید که کلمه "عِبَادًا لَنَا" با کفار نمی‌خوانَد. المیزان هم به نظر می‌رسد اشکال واردی است که کلمه "عِبَادًا لَنَا" در قرآن هیچ وقت برای کفار به کار نرفته است. هرچند باز دوباره، در همان تفسیر نمونه، یک سری نمونه می‌آورد؛ کلمه‌ "بَعَثْنَا" و "عِبَادًا" را می‌گوید که جفت این‌ها اشاره‌ای به تعریف دارد که انگار خدا دارد از آنهایی که این بلا را سر یهودیان درآوردند، تعریف می‌کند.
ولی با این حال، ما در قرآن هم کلمه‌ "بعث" را داریم مثل "بَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا" (خدا کلاغ را مبعوث کرد) که دلالت بر فضیلت نداشته باشد، و "عباد" را داریم مثل "وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ" که کلمه‌ "عباد" هم آمده باشد و باز دلالتی بر مدح نداشته باشد، می‌خواهد به نحوی بگوید که مثلاً این قول علامه را می‌توان قبول کرد. در عین حال، آخر می‌فهمد که ظاهر آیه این است که دارد تعریف می‌کند "بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَنَا"، اولی "بعث" که یکم بوی این را می‌دهد که انگار دارد خدا از این‌ها تعریف می‌کند، لذا به آن تطبیق در مورد بخت‌النصر نمی‌خوانَد.
این را در درس آیت الله جوادی بنده یادم هست؛ این را در درس شنیدم. تفسیر تسنیم را هم همچنین؛ بخش سوره اسرایش را نداریم و کتابخانه هم الحمدلله آن را ندارند و نتوانستم به آن نگاه بکنم، به اینکه درخواست کتاب را دادم که بیاورند ولی نداشتند.
عرض کنم که ببینیم سوره اسراء آیت‌الله جوادی چه فرمودند. آن چیزی که در درس یادم هست، چند تا نمونه (هفت هشت تا مصداق) را گفتند. یکی‌اش همین است که اصلاً ممکن است اولی محقق شده باشد، دومی محقق نشده باشد. اینکه دومی محقق شده باشد یا نشده باشد، اختلافی است.
این فلسطینی‌ها خیلی دوست دارند که این وعده آخرتی که قرآن گفته است، در مورد همین‌ها باشد و این‌ها پدر اسرائیلی‌ها را دربیاورند؛ این‌ها خیلی دوست دارند. ایشان تعبیر... حالا دیگر یادم نمانده از آن بحث که ایشان آخر نظرشان به چی شد که باید در کتاب تفسیر نگاه کنیم. تسنیم را دور تعدیلش می‌کردم؛ چون تسنیم یک دور از زیر قلم خودشان رد می‌شود. دیگر تابستان‌ها که می‌روند دماوند، سال ۴۵ جلدش را آماده می‌کنند، مشغول ... عرض کنم که ایشان یک اتاق خیلی جالبی دارند در باغی پردرخت و فضای شمال. فضای قبرستانی بغل خانه‌شان است. وایمیستند، هم رفتن و هم برگشتن. آنجا تسنیم را ایشان مرتب می‌کنند، بحث را نظر نهایی‌شان را آنجا می‌دهند. لذا خیلی به بحثی که تفسیر می‌گویند نباید اکتفا کرد.
نکات زیاد است، وقتمان کم است و مطلب می‌ماند. دیگر حیفم می‌آید اما چاره‌ای هم ندارم. همیشه وقتمان کم است. در سه جلسه یک صفحه خواندیم، باید در یک جلسه سه صفحه بخوانیم. ساعت ۱۱ با یک نفر قرار دارم یا ساعت ۱ با... بالاخره علم، به قول برخی آقایان از حوزه رخت بربسته و خبری دیگر از علم نیست. دیگر همین‌طور آبکی می‌خوانیم و قرآن با آن سیستم تطویلی هم بنده موافق نیستم که پدر صاحب بچه را درمی‌آورند در کلمات. کسی را نباید در کلمه و عبارت گیر انداخت. در مفهوم باید قشنگ پردازش بشود که ذهن آماده بشود.
مشکلات جدی است که بعد وقتی می‌روی در نظام حوزه، خبری از فلسفه و کلام و این حرف‌ها نیست. اخلاق به صورت جدی، هم عملی و هم نظری، به طوری که طلبه در این چند سال یک دور کامل با مبانی اخلاقی آشنا بشود، بعد طلبه را معمم می‌کنیم، می‌فرستیم. هیچ سلاحی هم ندارد و اولین تبلیغی که می‌رود، معمولاً او را می‌خورد. طلبه در اولین تبلیغ به شدت سرشکسته می‌شود، سرخورده می‌شود. خیلی‌ها برای همان تبلیغ اول، تبلیغ آخرش است. این یک نقطه ضعف جدی است برای اینکه او الان با این عصر ارتباطات، این سخنرانی آقای فلانی را می‌نشیند گوش می‌دهد، بعد اگر سؤالی پیش آمد، بتواند باگی که صحبت فلانی داشته است را برطرف بکند. عصر حجر نیست که شما بروید مطلب. (دم فیضی، کتاب آقای رفیعی را می‌فروختند.) کتاب آقای رفیعی الان در دسترس همه است. همین الان منبر برود، همه می‌توانند گوش بدهند. (شهید مطهری در حماسه حسینی دهه ۴۰، که می‌گفتند خدایا چی دارد می‌گوید!) من خیلی عقب افتاده‌ام، این خیلی عقب افتاده است.
"عَسىٰ رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ" به یهودیان می‌فرماید: «اگر آدم باشید، اگر دست بردارید از این کارهایتان، ممکن است خدا به شما رحم بکند "وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا"» اگر هم دوباره برگردید سر موضوع اول، ما هم برمی‌گردیم. حزب‌الله لبنان در مرز با اسرائیل، این تکه از آیه قرآن را به سه زبان عربی و عبری و انگلیسی، یک بیلبورد بزرگی کرده جلوی چشم اسرائیل و نوشته است: «برگردید وگرنه اگر بخواهید دوباره دست از پا خطا کنید، پدرتان را درمی‌آوریم.»
"وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا". جهنم را هندوانه بخورید (که منظور حصر است). از حصر یعنی «می‌فرستمتان در حصر». مثل سرو و چنار و... آنجا در حصر قرار می‌گیرد، دیگر درنمی‌آید از تو حصر. معنای حبس کردن و در مضیقه قرار دادن، یعنی جهنم را برای کافران حصیر قرار دادیم؛ جایی است که این‌ها را در حصر می‌برد و در فشار قرار می‌دهد. پفک را که صبح به صبح برای سنگک و چای و... دو بار می‌رود شمال، بعد اسمش هم حص است. درست و حسابی. پدر و مادر، شأن نزول، شأن صدور. مثلاً امام برخی از تعابیر و خطاب به برخی آقایان گفتند. حضرت امام (رضوان‌الله‌علیه). مثلاً یک کسی یک حرفی زده بود، این سببی شد که امام فلان موضوعی را بگیرد. ولی آن موضعی که امام گرفتند، ظاهرش به این آقا بنی‌صدر است، ولی حرف برای همیشه است. مثلاً: «این آقای ابوالحسن. بنده به او گفتم شما این کار را نکنید، این جوان حرف ما را گوش نداد و این‌طور کرد. گفتم شما از این‌ها تبری کنید، خودت را به پای این‌ها نسوزان.» شأن صدورش بنی‌صدر است، ولی کبرایی است که در مورد همه صادق است که آقا اگر یک جریانی، معارض و برانداز است، تو خودت را از این‌ها سوا کن، تبری کن. در ماجرای قرآن هم همین‌طور است. خطاب خیلی وقت‌ها به یهود است، ولی هر کسی که این منش، این خو، این اسلوب را بهش نزدیک بشود، شاملش می‌شود.
"إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ". خیلی این بحث و بحث‌های شریف و زیبایی است. مرحوم علامه واقعاً اعجاب‌انگیز است. یک جاهاییش را بحث کردم، شدم دیگر، به قول شهید مطهری: «فرمانده بوده‌ای که من علامه نیست. معلوم است که علامه را می‌شناسم. این فقط با الهام نوشته. علامه که ما می‌شناسیم، این نیست.» ربط آیه ۱۱ و ۱۲ را یک‌جوری به هم ربط می‌دهد ایشان که آدم می‌گوید انگار ربطی به هم نداشت ولی یک ترکیب عجیب و غریبی است. مطالعه کنید. "إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ"؛ این قرآن هدایت می‌کند به طریقه‌ای که آن طریقه، طریقه اقوم است، به ملتی که آن ملت، ملت اقوم است.
ترجمه‌اش را بخوانیم. این آیات را بعد نکات تفسیری. دیگر هر چقدر وقت اجازه دهد. "وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا"؛ بشارت می‌دهد به مؤمنینی که آن مؤمنین، صالحات انجام می‌دهند، نه مؤمنینی که صالحات انجام نمی‌دهند. قید اعتراضیه. «انجام نمی‌دهند»؛ این‌ها در برزخ ایمان و کفرند. تعبیر برزخ ایمان و کفر، تعبیر نکرده است ولی مضمونش برزخ ایمان و کفر است که توبه و شفاعت و این‌ها شامل حالشان بشود، برکات و مغفرت و رحمت. "خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَ آخَرَ سَیِّئًا". هر وقت در قرآن می‌آید، به معنای وجود مقتضی است. نکته مهمی است و باید به دقتش توجه داشت. "عَسَىٰ" یعنی مقتضایش هست، تو مانع ایجاد نکن. مقتضی هست. به معنای شاید نیست. خدا شاید معنا ندارد که حالا شاید بیام. کسی می‌گوید که جهل دارد یعنی خودم در حیرتم. "عَسىٰ لَعَلَّهُ، لَیْتَهُ". این اعداد ترجی که در قرآن می‌آید، البته تمنی و ترجی هیچ کدام در مورد خدا به معنای ظن و حدس و این‌ها نیست، به معنای مقتضی است که موجود است. "عَسىٰ" یعنی مقتضایش موجود است، مقتضی رحمت موجود است. تو اگر مانع ایجاد نکنی و مقتضی باشد، از طرف خدا شما بهانه ایجاد می‌کنید، از رحمت محروم می‌شوید.
"وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا کَبِیرًا". این‌ها را بشارت داده به اینکه این‌ها اجر کبیر داشته باشند. "وَ أَنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا". کلمه‌ "أَعْتَدْنَا" به معنی فراهم کردن چیزی، مهیا کردن چیزی است. «آنهایی که ایمان به آخرت نمی‌آورند، ما برایشان عذاب الیم فراهم کردیم.» مبانی قبلی که عرض کردیم خدمت عزیزان، باید روشن بشود و حل بشود که عذاب الهی در ازای کار ما، یعنی کار ما انجام شد و تمام شد، یک فعل جدیدی می‌خواهد صورت بگیرد و اسمش را بگذاریم عذاب؟ این نیست. صورت حقیقی و باطنی عمل ماست که می‌شود عذاب، یعنی همین که ایمان به آخرت ندارد، همین عذاب را فراهم آورد. اَتَبناک می‌گوییم به خاطر اینکه خدای متعال این نظام تکوینی را آفریده است. کفر انجام داد، مثل اینکه شما الان حرف من را گوش ندهید، من بزنمتان. گوش ندادن شما چیزی است، زدن من چیز دیگر. اعتباراً این می‌شود جزای او. تو نظام دنیا که همه‌چیز اعتباری است، این را به عنوان اعتبار لحاظ می‌کنیم، قرارداد می‌بندیم، فرض می‌کنیم که این باشد جزای اینکه اگر من همین زدن را... حالا یک وقت هست به قصد تنبیه است، شما را این‌طور تلنگر می‌زنم به گوشتان، یک وقت هست با قصد شوخی یک پس گردنی می‌زنم و شما دومی را اصلاً تنبیه به حساب نمی‌آوری. چرا؟ چون این تنبیه تابع قرارداد است. در قرارداد عرفی رایج مردم، این یک دانه تلنگر با انگشت به گوش زدن را تنبیه می‌دانند، آن پس گردنی با شوخی زدن را تنبیه نمی‌دانم. عذاب الهی که این شکلی نیست که حالا به یکی ممکن است آب جوش و حمیم و این‌ها بدهیم، ولی شوخی شوخی دورهمی صفا کنیم، بخندیم. خدا که عذابش اعتباری نیست. عین حقیقت و تجسم عمل خودت است، عملی است که صورت پیدا کرد. این دیگر از محکمات قرآن است و باید بهش توجه کرد.
آیه قرآن: "وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَىٰ رَبِّکَ حَتْمًا مَقْضِیًّا" آیه ۷۱ سوره مریم. "ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا." درست است، ظالمین "فیها جثیاً". "وَاِن مِّنكُم اِلّا وارِدُها"؛ همه شما وارد جهنم خواهید شد. متقین را رد می‌کنیم و نجات می‌دهیم، ظالمین را تویش نگه می‌داریم. جهنم صورت باطنی دنیاست. دنیا هم مفصل... دنیا یعنی اعتباریات. اعتباریات از آن جهت که اعتباری‌اند، بد نیستند. اعتباریات اگر قرار شد که آن پشتوانه حقیقی‌اش لحاظ نشود، اعتباریات می‌شوند جهنم: پول، ثروت، قدرت، ریاست، شهرت، شهوت، شهوات "مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ". "کَفَى بِنَفْسِ" بد نیست بودن. ما در زندگی دنیا بدون این‌ها معنا ندارد. بدیش به این است که این بشود غایت. بارها بنده جاهای مختلف عرض کردم؛ همه ماجرای دین به این است که آمده بگوید آقا هدف را وسیله نکن، وسیله وسیله است، هدف هدف. وسیله داری، وسیله. هدف وسیله را با هدف قاطی نکنید، هدف را هم با وسیله قاطی. اعتباریات هدف نیستند، وسیله‌اند. بعضی‌ها می‌روند درس بخوانند که دکتر بشوند، که مشهور بشوند، که رئیس بشوند. اصلاً بعضی‌ها در دوره ریاست کار می‌کنند که رئیس بمانند، من که رئیس بشوم که خدمت کنم. خدمت می‌کنند که رئیس بشوند، ریاستش ادامه دارد. در انتخابات تعطیل است.
"الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا" این نبود تقواست. تقوا یعنی هدف و وسیله را با هم قاطی نکردن. از وسیله استفاده کردن برای آن غایت و آن غرض. حالا همه وارد جهنم می‌شویم، به این معنا که در اعتباریات هستیم، همه با "یاسر" سروکار داریم، همه با پول سروکار داریم، همه با زن و بچه سروکار داریم، با اعتباریات سروکار داریم. اگر این اعتباریات را استفاده کردیم برای بالاتر، نجات پیدا می‌کنیم. استفاده نکردیم، "وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا"، همین‌ها شد هدف، شد غایت زندگی. کردیم. به غایت اعتباریات، جهنم یعنی بی‌بهره بودن از بالا. بحث مفصلی است. توضیحات دادیم. یک بحث دیروز داشتیم در دانشگاه امام رضا که اگر حال و حوصله‌ای داشتید گوش بدهید، بد نیست طلیعه بحث مفصلی است. دوست نداشتم فعلاً وارد بحث بشوم، دیگر اصرار رفقا بود که این را طرح بحث بکنیم. گفتم سه ساعت بحث بکنیم و یک ساعت و خرده‌ای شود. مفصل بشود نگاه سیستمی به دین و اینکه رکن دین و اساس دین کجاست و چیست. کل این هندسه را بشود باهاش تعریف کرد. عذاب هم یک نکته عرض کردیم که عذاب معنای واقعیش چیست.
"عَذَابًا أَلِیمًا وَیَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ". انسان نسبت به شر همان دعایی را (طلبی را) دارد که نسبت به خیر دارد. از جهل انسان، از عجله انسان. غوغا، غوغا به معنای واقعی کلمه. این‌قدر زیبا است. بحث‌های دیروز ما همین‌ها بود. دیروز نکات مطرح کردم که عجله انسان چه بلایی سرش درمی‌آورد و "وَکَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا"؛ که انسان اولین روزنه‌هایی که از آن میل فطری خودش می‌بیند، به سمت همین بقا دارد. بعد آدم ساده است، عجول است. چشم باز می‌کند تو دنیا، فکر می‌کند که آدم با خوردن است که باقی می‌شود، قدرت. دیگر فکر کرده کسی قدرت داشته باشد که تمام شود. "یَحْسَبُ أَنَّ مَا لَهُ أَخْلَدَهُ" در اثر مال. این از عجله انسان است. بعد این مالی که شر است، اگر هدف بشود، ابزار اگر هدف بشود، شر است، دیگر. بله، خاصیت دیگر ندارد. کتاب بخرم، هی پول بدهم کتاب بخرم. کتاب باید بخری که بخوانی. خب بعد این کتاب‌هایی که نخوانی، می‌شود شر، می‌شود وبال. ۵۰۰ جلد کتاب دارد (مثل ما، هی می‌فهمی که حالا چند هزار نسخه کتاب داریم). در اساس‌کشی‌ها قشنگ ده نوع زایمان آدم همه را انجام می‌دهد تا جابه‌جا کند. می‌شود شر. ۵۰ تا کتابخانه را وقتی می‌خواهد ببرد و بیاورد. دیگر الان شد مثل ما که مادر خانم! مصیبتی که داریم با این کتاب‌ها چه کنیم. خلاصه این می‌شود همین هدف وقتی وسیله شد. الان حماقت رد کردن این می‌شود وبال اسف خودش که بهره نبرده، فقط بار سنگین کمر او زیر این بار خم است. فشار. فقط آدم اول نگاه می‌کند این ... دیگر بحث‌های فطرت حضرت امام. آیت‌الله شاه‌آبادی در کتاب "رشحات" دارند یا "ششذرات" دارند. "ششذرات" بحث مدیریتی اسلام، "رشحات" بحث فطرت، که یکیش کتاب نظریه است و یکیش کتاب کاربردی و عملی. که جفت این‌ها عالی و فوق‌العاده است. کتاب "رشحاتشان" بحث‌های فطرتشان است. حضرت امام هرجا تو آثارشان بحث فطرت مطرح می‌کنند، بر مبانی در حدیث عقل و جهل مثلاً بحث فطرت دارند، در کتاب چهل حدیث یک گوشه‌هایی از بحث فطرت دارند، از این. در کتاب صحیفه هم جالب است. گفتم بهتان؛ حرف‌هایی که امام در کتاب "جنود عقل و جهل" و این‌ها زده، مثلاً در ۳۰ سالگی ۴۰ سالگی، اواخر عمر در سخنرانی عمومیشان هم همان‌ها را دقیقاً، بدون اینکه همان‌ها را دقیقاً آورده‌اند در بحث سخنرانی عمومی برای عموم مردم مطرح کرده‌اند. امام این‌قدر این جامعه را ساخته تو این ۱۰ سال که احساس و تلقی‌اش این است که حرف‌هایی که ما ۴۰ سال پیش تخصصی برای بزرگان حوزه می‌گفتیم، الان عموم کشش آن‌ها را می‌خواهند. دیگر کفریات بگویم. سطح مردم با این ماجرای جنگ و انقلاب و فلان این‌قدر رشد کرده است. این بحث "واقعیت و جذابیت" که در جلسه داشتیم، بنده این را دهه ۸۰ یک گوشه‌هایش را در دانشگاه امیرکبیر برای رفقا می‌گفتم. می‌دیدم که عطش هست، ولی خیلی نمی‌فهمند چی می‌خواهی بگویی.
چهارچوب نیمه شعبان یزد، منبر داشتیم. با دبیرستان. با این بچه‌ها صحبت نشستیم و من گفتم خدایا بعد اینکه من مثلاً شاید ۱۰ سال بود که دبیرستان نرفته بودم، دقیقاً ۱۰ سال بود که من در دبیرستان نرفته بودم. کلاً یک نسل جا مانده بودم از بچه‌های دبیرستانی. یک رگه‌هایی انداختم. اول گفتم کسی بلد است کاری انجام بدهد تا سر شوخی وا بشود و این‌ها. یک چهارچوبی بیندازیم ببینیم چی می‌شود. بحث "واقعیت و جذابیت" را انداختم. همه سیخ نشستند. ساعت کلاس تمام شده بود، اما نمی‌رفتند. بعد یکی از این‌ها آخرش آمد. بعد هم‌جور که حالا همه‌شان موج تأیید آمد، گفت که: «من در کار مدلینگ و این‌ها هستم. جذابیت دارد، ولی واقعیت ندارد.» بعد گفتم خدایا، این بچه‌های این نسل حرفی که ما برای امیرکبیر یاد دهه قبل می‌گفتیم، خیلی‌ها متوجه نمی‌شدند، حالا دبیرستانی دارد می‌فهمد که دیگر زمینه شد برای اینکه بحث‌هایی که بدن به دست آورد، که ارتباط برقرار کند. شب‌های محرم که حالا مثلاً، حالا به عنوان شوخی است و جسارت نیست. شوخی. جمعیت همین‌جور. یک بحثی که کاملاً مثلاً غذای آکادمیک و تخصصی است. جمعیت همین‌جور هی بیشتر می‌شود، شب به شب. ساعتی هم هست که اتفاق می‌افتد. یعنی مردم به شدت ارتباط برقرار می‌کنند. دیگر حالا آقا پیام‌ها را دارند که بعضی‌ها پیام چی چی می‌دهند. یکی گفته بحث فاطمه است. خبر دارند. جامعه ما از جامعه عقب می‌افتیم، همین است دیگر. یک بابی باز شده است از معارف ما. یک نسلی را می‌سوزانیم که نمی‌شناسیم. که الان تو، الان فضای ذهنی مردم الان مثلاً فضا به شدت آماده است برای زدن با دو سال پیش با ۵ سال پیش خیلی متفاوت است. گوشه‌هایی از بحث را مطرح می‌کردیم، به شدت تنفر در مردم می‌دیدیم، به شدت واکنش دافعه‌ای سنگین وجود داشت. الان استقبال عجیب و غریب از طیفی وجود دارد که با آقای روحانی رأی دادند. "الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَجُمِّ عَلَیْهِ اللُّوَابِسُ" همین است دیگر. آدم قشنگ نبض جامعه دستش باشد الان چه است. الان کشش برای چه موضوعی هست؟ جا نمانیم از جامعه. حرفی که می‌خواهد من ندارم، می‌شود سرخوردگی. او زده می‌شود. طرفی که کت‌وشلواری است و سواد حوزوی ندارد، او دقیقاً با نبض جامعه دارد حرکت می‌کند. هوش مرجعیت رسانه‌ای.
نکته بسیار مهم، بحث عجله، بحث خیلی مهم و قشنگ و دقیقی است که من توصیه می‌کنم حتماً مطالعه کنید. و خیلی رویش می‌شود مانور داد در بحث‌های فطرت و این‌ها. انسان عجله می‌کند یک چیز دیگری را که دم دستش است و ابزار است، هدف می‌پندارد. مال را فکر می‌کند که با این است که باقی می‌شود. مالی که شر است. "اِلّا وَ یَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَیْرِ". از این آیه داریم. فرداش تو درس جواب دوستان. جوان‌تر بودند و سرحال‌تر بودند و حالا لطافت ایشان هم که ادبشان که فوق‌العاده. این اواخر که دیگر اواخری که ما بودیم الان دیگر خبر ندارم آقا خجالت بکش وقت جلسه را داری می‌گیری. حق‌الناس است. این حق چی، چی‌ست؟ این طرف‌ها همان‌جا دوستان می‌گفتند ادب اقتضا می‌کند، ما هر سؤالی که جواب بدهیم. خواهش می‌کنم هر سؤالی نپرس. یکی پرسیده بود که این دعا چرا منصوب است؟ باید گفت یکی از دوستان سؤال پرسیدند که این "دعاٌ بالخیر" چرا منصوب شده است؟ خب، این معلوم است دیگر. این "وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ آیَتَیْنِ". یک ربطی می‌دهد علامه آن را به اینکه اصلاً کولا که فقط ... ربط شر و خیر آدم دنبال شهر راه می‌افتد چیست؟ ایشان می‌گوید چون در شبه این شب و روز. ایشان قشنگ تحلیل می‌کند که شب و روز چیست. نسبت خیر و شر، نسبت شب و روز. خیر روز، شر شب است. یکیش تبعیه برای دیگری است و نسبت جفتشان نسبت نور و ظلمت. کلید. مطالعه کنید علامه در این مورد چه کار...
"فَمَحَوْنَا آیةَ اللَّیْلِ". بعد آیه لیل را محو می‌کنی چون در شب همه چیز مساوی است. در شب همه چیز مساوی. همه ماشین‌ها با هم یکسان اند. ماشینی که حرکت نکند، نور هم نباشد، همه لباس‌ها با هم یکسان اند. شما الان در کمدتان، در کمد شب، وقتی نمی‌خواهیم از لباس استفاده بکنید، نمی‌خواهیم تنتان کنیم، بیایم بیرون، این‌هایی که روی این رخت‌آویز آویزان کردید، همش با هم یکسان است دیگر. یکسان نیست. همش لباس. بله، ارزشش کی مشخص می‌شود؟ وقتی می‌خواهی بیرون بروی. بروز، عرصه بروز است که ارزش‌ها را نشان می‌دهد. حالا می‌گویی این لباس به درد مهمانی نمی‌خورد، آن لباس برای کلاس نمی‌خورد. طبقه‌بندی که نمی‌کردید در کمد. یک توضیح اجمالی در مورد نکته علامه است. دنیا کلاً شب است، قیامت روز است. اینجا فهمیده نمی‌شود. آخر سوره، وقتی روز بشود، قیامت بشود. خیلی آیه زیبایی است، از آیات سرحال کن. می‌فرماید که آن وقت که قیامت می‌شود، عرض کنم که ۵۸۷: "إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ". مجرمین قبلاً به مؤمنین می‌خندیدند. "وَ إِذَا مَرُّوا بِهِمْ یَتَقامَزُونَ". متلک می‌انداختند. سرخوش هم بودند که این‌ها را دارند نابود می‌کنند، لت و پار می‌کنند. "وَ قَالَ أَوْ إِنْ هَذَا لَضَالُّونَ". منحرف افراطی فلان. "وَ مَا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حَافِظِینَ". "فَالْیَوْمَ" حالا امروز که یوم. حالا روز شد. "فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ". حالا که روز شد، مؤمنین به کفار می‌خندند. حالا شب بود، همه برابر بودند. تو شب ژیان پرا و را مسخره می‌کند: «این چیه! نره غول! چراغش را نگاه کن، سپرش را نگاه کن!» مسخره‌بازی. قطعه بهش اضافه شده است. ۵۰۰ تا قطعه، نمی‌دانم ۸ سیلندر فلان. دو تا سیلندر بسته.
آیه لیل را محو می‌کنیم. "وَ جَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ". آیه نهار مایع بصیرت قرار می‌دهیم که باهاش چشم بینا بشود تا راه بیفتد دنبال فضل خدا که برایتان نوشته است. عدد سال‌ها و حساب کتاب بتوانیم با روز؛ چون روز و سال با، چون ماه و هفته و سال را با روز باید حساب کرد دیگر و شب هم به تبع روز. اگر روز نشود که شب معنا ندارد. با شب که چیزی نمی‌شود حساب کتاب کرد. با حرکت خورشید؛ چون آن هم نبود خورشید است دیگر. با وجود، با امر وجودی حساب کتاب همه مسائل وجودی رخ می‌دهد. شب یک امر عدمی است. شب فقط توش خورشید نیست. همین تفصیل. همه عالم را هم شکلی تفصیل دادیم با نور و ظلمت و "وَ کُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ". خیلی آیات زیباست. حیف است. یعنی ای کاش هر... نه شر نسبی است. شر مطلق که نداریم اصلاً در عالم. شر نسبی است به حسب آن‌چه که از روز ندارد. در عین حال شب یک چیزهایی دارد که روز ندارد. "وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبَاسًا" (جهنم)، "وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ سَکَنًا". آرامشی که شب دارد. "أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قِیلًا". جنبه‌های وجودی‌اش است دیگر. برای اینکه شیطان باعث محک ما می‌شود و باعث به فعلیت رسیدن قوای ما. ما اصلاً در عالم شر مطلق نداریم و "وَ کُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ". اگر مطلق منظورش این است که همه وجودش را خودش شر کرده، نسبت خودش، بله. به نسبت بقیه ظرفش را از ضلالت پر کرده، خودش به نسبت خودش شر مطلق است. بله، این درست است. به نسبت دیگران چی؟ ممکن است کسی به نسبت خود شر مطلق باشد. ولی ما در عالم کسی نداریم که نسبت به دیگران، یعنی شر ماخلقی که شر مطلق باشد. خیر مطلق خداست. شیطان بعضی روایات که می‌گوید تمرین شکلی است و هر مخلوقی که خلق کردم، یک جنبه شر که او تو نسبت شما با او تعریف می‌شود. اگر معصوم نبود شیطان، جهنم هم نمی‌ بود. شر نسبی است دیگر. در نسبت قرآن می‌فرماید: "وَ مَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا". خیر مطلق نیست. می‌گوید من باعث میشوم که ظالمی خسارتشان بیشتر می‌شود. این شر قرآن برای ظالمین شر است. نه یعنی آن‌چه آفرید، شر آفرید. او تناسب وجودیشان با این ندارد. مثل خورشید برای خفاش. خفاش اگر نور خورشید بهش بخورد می‌میرد یا کور می‌شود. نور برای خفاش "یَعْشُو عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَنِ". همان حالت خفاش‌صفتی چشم‌های خفاش‌گونه. در توضیحش که مطالعه فرمایید، بحث خیلی قشنگی دارد.
به عمل هر کسی گردنش. هر قطعه‌ای از انسان امکان جدایی‌اش هست. پا جدا بشود، انسان انسان و زنده است. دست جدا بشود، انسان انسان و زنده است. کلیه از انسان جدا بشود، زنده است. گردن جدا بشود، حالا اعضای بیرونی جواره. جوانه می‌گوید هنکلر می‌شود. ممکن است جوانه جوار، هرچی ازش جدا بشود، امکان زنده‌ماندن هست. گردن... گردن اگر جدا بشود دیگر زنده نیست. بعد می‌گوید: «عملت با گردنت.» "أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ". به گردنت آویخته شد. همه هویت تو کله است. متنی رو مرحوم حاجی سبزواری یکی دو شب پیش خواندیم: «هویاتنا لَیْسَ إِلَّا الْمِلْهَکَاتِ الْعِلْمِیَّتِ وَ الْعَمَلِیَّتِ.» هویت ما چیزی جز ملکات علمی و عملی ما نیست. ما یعنی عملمان. که انسان یعنی علم و عمل. علم روح انسان است، عمل جسد انسان است. در مراتب بالاتر بدن اخروی ما را عمل شکل می‌دهد. دوستان ان‌شالله پیگیری "وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنْشُورًا". روز قیامت به صورت کتاب، لوح وجودی‌اش. همان بحثی که امشب داریم که عمل در لوح قلب ثبت می‌شود که این همان می‌شود کتاب اعمال ما. کتاب برگشت افتاده و مال ایرانی‌ها. احتمالاً مثلاً چایی ریخته و گم شده و مأمورش نمی‌آید و جهنم. کتاب جنس دفتری است. من باز می‌کنم. مثلاً نامه‌اش به دست راستش می‌دهند. دست راستش را بگیرم. راست بگیرم. این دست راست و دست چپ. این‌ها همش استعاره است. تمثیل. نامه‌ای اصلاً کاغذی دفتری چیزی نیست. لوح وجودی‌ات را بهت نشان می‌دهند و تو وجودت یا میمن است یا مشعم است. یا یم وجودت را پر کرده، یا مشعمت شومی بی‌بهره‌گی. شوم یعنی همین دیگر. نحوست. بخت‌برگشتگی از خیر. اگر شوم بودی، می‌شود همه وجودت می‌شود دست چپ. چپ و راست است. چپ و راست اعتباری نیست. اصلاً آنجا چپ و راست اصلاً در عالم قیامت بالا و پایین اعتباری نداریم. همش حقیقت است. یک حقیقتی است. چه در قالب استعاره دارد گفته می‌شود. ما یک فهم ساده دنیوی ازش داریم و خدای متعال اراده نکرده اینی که ما می‌فهمیم، می‌فهمی غنیمت. تو از دست این دست را می‌فهمی. اشکال ندارد. من منظورم از دست همان قدرت است. از روشنه "اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَىٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا". بهش می‌گویند که: «کتابت را بخوان. خودت برای حساب کتاب خودت بس. "مَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ"». هر که هدایت بشود، فقط برای نفسش. که این "أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ". لام اختصاص، لام ملکیت و این‌ها نیست. اختصاص اختصاص به خودش. "أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ". و "إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا". در قرآن "لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ". آنجا لام و الا یعنی به نفع و ضرر. آنجا لام معنای نفع می‌داد. الان معنای ضرر. اینجا لام معنای نفع نمی‌دهد که بعد بگویی برای الا بیاد. لام اختصاص من اختصاص دارد، فقط مال خودت است. عمل تو مال هیشکی دیگر نیست. عمل خود تویی. عملت می‌شود خودت. تو. "یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ". اختصاص نفسش دارد. فقط نفس خودش را هدایت کرد. شما الان یکی دیگر را بهش تعلیم بکنی، هدایتش بکنی، فقط خودت هدایت کردی. چون عمل هدایت دیگری، عمل عمل است. تبدیل می‌شود ملکات من. عمل تبدیل می‌شود به شخصیت من. من هم چیزی جز شخصیتم نیستم. حل شد بحث. یعنی به نفع نفسش است. اگر ضلالت پیدا کند، به ضرر نفسش است. "وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ". هیشکی وزر دیگری را، یکی از اساتید بود. گفتم پیاده شدیم، درس اسفار می‌آمدیم. بعد گفتم که آقا کتاب بدهید من می‌روم، من خودم "یَمْلُأُ أَسْفَارًا". خودم می‌شوم اسفار. دستشان بعد میوه گرفتن. دستشان پر بود و نیاز داشتند وزن خودش را بکشند. خلاصه، هیشکی وزر دیگری را به دوش نخواهد کشید. اگر کسی کسی را گمراه کرد، گناه عملش به گردنش است، نه گناه عمل دیگری. دقت داشته باشید، خیلی نکته مهم. اگر من به کسی گناهی تعلیم دادم، او اگر گناه کرد، بنده در گناه شریکم. از چه حیث؟ یعنی عمل او بین من و او تقسیم می‌شود یا نه؟ من عملی انجام دادم به اسم تکثیر عمل خودم در عمل دیگری. درس‌های قبلی کلاً ایستاده پای تخته درس. دو تا حالت دارد: عمل دیگری، عمل من. اگر کسی عملی انجام داد، من در عمل او سهم دارم؟ بله هیچ‌کس از عمل کسی سهمی ندارد. "لا تَضَرُّ". اگر من عملی انجام دادم، عملم چی بود؟ تعلیم گناه، تعلیم شرک. هرچی... دیگری که این کار را انجام داد، این شد عمل دیگری. عمل من هم هست یا نه؟ عمل من از باب اینکه تعلیم گناه عمل من است، نه از باب اینکه عمل دیگری با عمل من تقسیم شد، نه اینکه من در عمل دیگری سهم داشتم. چون تعلیم گناه عمل من است. جهالت کی باشه؟ فرقی نمی‌کند. تعلیم شرک و گناه دیگر جهالت و این‌ها ندارد. هر کسی هر جای عالم عملی که من تعلیم دادم، سنتی که من گذاشتم عمل بکند. چند تا دیگر مانده.
یک دقیقه: "وَ ما کُنّا مُعَذِّبینَ". ما عذاب‌کننده نیستیم. "ما کنّا" کارهای کارهای ما، این کاره نیستیم ما. ما عذاب‌کننده نیستیم حتی عذاب استیصالی در دنیاست. در دنیا عذاب نمی‌کند مگر اینکه پیغمبر برسد. البته بحث قبح قابل بیان را هم دارد در حلقه ثانیه. یکی از ادله شرعیه برائت همین آیه است. خب، اگر فعل مضارع "فیها" بیاد. وقتی اراده می‌کنیم قریه‌ای را هلاک بکنیم، امر می‌کنیم به آدمای مطرفش که سرمست اند و عرض کنم که آلوده فساد مالی و فسادهای مختلف اند. امرمان هم امر تکوینی است. "فَفَسَقُواْ فِیهَا". نه اینکه دستور می‌دهیم فسق کنید. نه. امر تکوینی یعنی مانع از فسق این‌ها نمی‌شویم. خود همین فسقی که انجام می‌دهد، هی او را به عذاب و بدبختی نزدیک‌تر می‌کند. در روایت دارد که خدا برای نصرت تو، خیلی جالب است، برای اینکه احساس کنی خدا تو را کمک کرده، همین‌قدر کافی است که ببینی دشمنت گناه می‌کند. دشمن تو گناه می‌کند، بدان که خدا دارد تو را نصرت می‌کند. چون با گناه دارد خودش را به زوال و فنا و نابودی نزدیک می‌کند. روی گاز دارد می‌رود سمت دره. این نصرت توست دیگر. سرعتش خیلی بالاست. دارد می‌رود. اثرات اجتماعی، از باب هلاکت خود فرد او "فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ". پرینا ثابت می‌شود قول که قول عذاب. "فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا". دمرشان می‌کنیم. چرا قیام را گفته؟ گفته چون حالتی است که انسان به همه امور خودش مسلط است. مسلط‌ترین حالت انسان حالت ایستاده است. بیشترین فعالیت آدم در حالت ایستاده می‌تواند انجام بدهد. نشسته کار کمتر است. در حالت دمر دیگر آدم کارهایش خیلی محدود می‌شود. دمر کن.
می‌گوید چقدر ما از قرون هلاک کردیم بعد از نوح. از بعد نوح دیگر افتادیم توی خط هلاک کردن. دستمان راه افتاد، راهش را یاد گرفتیم. قوم نوح. زندگی مدنی انسان شروع شد و اولین پیغمبر صاحب شریعت حضرت نوح بود. شریعت به معنای اجتماعی نداشت. یک سری احکام فرضی داشتیم. به تمدن نرسیده بودند. ۸۰۰ سال بین آدم و نوح فاصله بوده. جاهای مختلف بحث کرد. در این ۸۰۰ سال انبیا بودند، ولی احکام اجتماعی به این معنا نداشته. اولین پیغمبری که احکام اجتماعی بود، حضرت نوح بود. لذا عذاب‌های اجتماعی و قومی و قبیله‌ای هم از همین‌جا شروع شد. خیلی از چیزها شامل زندگی، یعنی قوانین جزایی، کیفری، فلان. مدنیت به این معنا نبود. "وَ کَفَىٰ بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ". که همین "عباد" را هم یکی از مواردی که "عباد" برای جاهای بدن به کار رفته، همین است: «رب تو کافی است برای جنوب عبادش، برای اینکه کسی آگاه باشد نسبت به گناه بنده‌ها.» رب برای اینکه آگاه باشد بس است. خبیر.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اسرا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00