تفسیر سوره اسرا

جلسه هفتم

00:43:57
40

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن می‌فرماید: "جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورًا." حجاب مستور یعنی حجابی که به چشم نمی‌آید. حجاب‌های معمولی، حجاب هستند. الان این پرده، حجاب برای نور است، اما حجاب مستور نیست. ما می‌دانیم که حجاب داریم. حجاب مستور، حجابی است که دیده هم نمی‌شود؛ حجاب بودنش و حاجتش دیده نمی‌شود.
این حجاب، حجاب معنوی بوده که خداوند بین رسول و مشرکین می‌انداخته تا تزیینات پنهان بشود. آن‌ها نمی‌توانستند حقیقت آنچه را که از معارف قرآن نزد پیامبر است، بفهمند. چرا خدا حجابی می‌اندازد؟ این "جعل حجاب" ابتدایی نیست. خداوند برای هیچ‌کس ابتداً جعل حجاب نمی‌کند، بلکه کاری می‌کند که در ازایش خدا حجابی بر او قرار دهد. البته بعضی چیزها در حجاب هستند، بعضی چیزها در ذات عالم. باطن به همین معناست؛ باطن یعنی چیزی که در حجاب است. خدا باطن را در حجاب قرار داده و با طریقی می‌توان باطن را کشف کرد و حجاب را کنار زد. حتی ابصار القلوب، حُجُب النور، فتَصِلُ الی معدنِ العظم. نور، سجده بر تربت اباعبدالله، حجاب‌های هفت‌گانه را کنار می‌زند.
حجابی هست که خودت برای خودت جعل کردی، یا حجابی که ذات عالم اقتضا می‌کرده که با عمل شما، با مدیریت شما کنار گذاشته شود. این یک بحث دیگر است و این هم از این.
آن‌ها اذعان کنند که او به راستی فرستاده خداست که به حق به سوی ایشان فرستاده شده. لذا اعراض می‌کنند، در انکار معاد پافشاری می‌کنند، او را جادوگر می‌دانند. بالاخره جهتش این است که انکارشان نسبت به آخرت، جایی برای ایمان به خدا و رسالت پیامبر باقی نمی‌گذارد. کفر معاد مستلزم کفر به همه اصول دین است.
قرآن، قیامت را بیان می‌کند، فراهم می‌کند. معنای آیه این است: وقتی قرآن را می‌خوانی و بر آن‌ها تلاوت می‌کنی، ما بین تو و مشرکین که به آخرت ایمان ندارند، که این توصیف هم از در مذمت است، حجاب معنوی می‌اندازیم. از فهم آن محجوب می‌شوند، دیگر نمی‌توانند اسم خدا را بشنوند و تو را به رسالت حق پی ببرند.
**حجاباً مستورا**
سر "حجاباً مستورا" بحث است که این مفعول چه معنایی دارد. مرحوم علامه اقوال متعددی را نقل می‌کنند که دوستان می‌توانند مراجعه کنند.
"وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً"؛ اکنه یعنی ظرفی که چیزی درش پنهان و محفوظ شود. بر قلب اینها اکنه قرار می‌دهیم، مثل جِن و اَجِنّه (جمع جنین). و کلمه وقر به معنای سنگینی گوش است. "وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا"؛ گوش‌هایشان را سنگین می‌کنیم. سنگین گوش مادی، نه سمع دلی. اصلا همه فهم، همه دریافت، همه سیر، کلمات فاطمه. بحثی بود، عمده بحث همین بود دیگر، در مورد قلب که همه حقیقت ما به قلب ماست. همه این امکانات و استعدادهایی هم که خدا داده، برای پرورش قلب، جهت دادن قلب، رشد قلب و انسان با دریافت‌ها (سمع و بصر) است. مسئولا حجاب می‌اندازد روی این قلب، روی فواد. حجاب می‌اندازد روی قلب یعنی تعلقی می‌آید، قلب حجاب می‌رود، تعلق باطل، تعصب، تعصب الفاد دیگر.
یه تعصبی پیدا می‌کند، وقتی حق را نمی‌فهمد. امام المتصبین در مورد ابلیس در خطبه قاصعه، امام معصومین فرمودند اصلا اصل تعصب کار ابلیس بود دیگر. تعصب گفت: ما ناری‌ها برای این چینی‌ها سجده بکنیم. ناریتینی دو قطبی فصل. نمی‌فهمد. سرش را هم که ببرند دشمن باز می‌گوید این سگ شرف دارد به توِیِ دلواپس متحجر فلان. رفته صد بار هم اینها بمیرند و زنده بشوند و تجربه حاصل بشود، همین است که هست. جهنم بروند، ببینند، بسوزند، برگردند، دوباره کثافت‌کاری شروع می‌شود. الان وسط جهنم است، می‌گوید: برمان گردان. برش گردانی، دوباره همان کارها را می‌کند.
**فقاهت کار قلب است**
"أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ"؛ پس فقه کار چیست؟ کار قلب است. منافق فقیه نمی‌شود: "وَلكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ". فقه خواندن‌ها از همین فقدان‌ها و اینها منافق در می‌آید که منافق می‌شود. این‌ها را بلد باشد؟ اینها جایش کجاست؟ اینها تو ذهن است. ذهن همه این قواعد در قلب باشد، قلب بپذیرد. فقاهت کار قلب است. "إنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصِيرَةِ" (امام کاظم علیه السلام). فراوان که بحث فقه بحث مفصلی است، سوره مبارکه توبه اشاراتی بهش شد. بر قلب‌هایشان اکنه قرار دادیم که فقیه بشوند و بفهمند. در گوش‌هایشان وقر قرار دادیم، سنگین شد.
**مشکل با توحید**
"وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ"؛ در قرآن وقتی که ربت را به تنهایی یاد می‌کنی. اینها با رب مشکل ندارند، با "وحده رب" مشکل دارند، با توحید مشکل دارند. با خدا مشکل ندارم، با توحید مشکل دارم. فقط "من"، فقط منش مشکل دارم. تمامیت‌خواهی.
"وََلَّوْ عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا"؛ پشت پشت می‌دهند به حرف تو، با ادبارشان. ولی پشت دادن است دیگر. حالا دو نفر به هم پشت می‌دهند که همدیگر را تقویت بکنند، می‌شود ولایت حق. پشت به پشت هم می‌دهند که پشت هم باشند. یه وقت نه، پشت می‌کند. "علی ادبار" یعنی علی ادبار. ادبار یعنی پشت می‌کنم که از سوی من چیزی نرسد. این می‌شود والله و علی اد تولی. جفتشان ادبر و تولی. تولا و فی الارض خرابها، اگه اشتباه نکنم. یکیه اونور هم که تولی ولایت حق. نفورا. فحش می‌دهند. با چه حالی؟ با حال نفور. که جمع نافره نافرمانی، نفرت. از سر نفرت پشت می‌کنی که از تو هیچی به او نرسد، هیچی وارد نشود.
**ادبار و راه‌های مقابله با آن**
قلب دیگر، حالا ادبار قلب اگر خفیف باشد، باید باهاش مدارا کرد. بسیار مفصل است هم عرفانی، هم روانشناسی. اینهایی که مبانی عرفانی فلسفی دستشان نیست، من حقیقتاً خیلی می‌ترسم وقتی بحث‌های روانشناسی و تحلیلی و اینها می‌کنند. خیلی خطرناک است. از آیه و روایت، بحث روانشناسی خیلی خطرناک است. روانشناسی اسلامی، مباحث علم النفس، معرفت نفس، خواص فلسفی، اینها اگر خوب مبانی داشته باشند.
ادبار چیست؟ ادبار اصلا خوب است یا بد است؟ متوسطینه؟ کیم؟ وقتی که ادبار دارد نباید زور کرد به قلبش. حال طبیعیه که آدم هی نگاه کند، بگوید: الان حال نماز اول وقتم نمی‌آید، ادبار دارم. روایت دارد: زور نکن به بچه. زور نکن وقتی غذا نمی‌خورد. وقتی بچه است زور نکن. در عین حال بزرگش کن. بچه را بزرگ کن، بزرگ که بشود دیگر خودش می‌رود غذا می‌خورد. کجاست؟ بچه است.
**موارد ادبار و اقبال**
ادبار چیز خوبی نیست، ولی در ادبار نباید زور کرد. ممکن است کسی حالش به یک جایی برسد که حتی در نماز مستحبات لازم نباشد بخوانی. بنده به این موقعیت افتاده‌ام. یعنی یک وقتی توی دوره‌ای شرایط یه جوری شد وقتی فرمودند فقط واجبات، فقط ضروری. همونم از دست می‌رود. دوره ابتلای شدیدی بود که خود ایشان در اوج ابتلائات بود. به من فرمود: از وقتی ابتلای تو را باخبر شدم، ابتلای خودم یادم رفت. به لطف خدا وضعیت عوض شد.
به هر حال شرایط ممکن است یک وقتی اینجوری بشود. امام حسین در اوج مصیبت به ادبار نمی‌افتد. وضعیت بچه، زن، بچه، همه چی از دست دادم. فقط یک دو رکعت همینجور بخوانیم. فقط نماز را خوانده باشیم. آنها که نماز خوفشان جدا بود، آن اصلا بحث فقهی نماز است. ولی شب عاشورا حضرت نشستند تا صبح عبادت کردند. روز عاشورا آن حالات او هرچی جلوتر رفت، این قلب در ادبار نیست، چهره بشاش‌تر می‌شود. تفکیک کرد، قاطی نکنیم که بعد روایت داریم: ادبار وقتی آمد دیگر هیچ کار نکن. الان درسم دیگر مال حالت ادباره، دیگر نباید بخوانم. ادبار، همان رجسی است که قرآن می‌گوید. از اهل بیت، علی الاطلاق برداشته شد. مسیر تطهیر مسیری است که هی رجس از آدم کم می‌شود، یعنی ادبار آدم کم می‌شود، آدم از ادبار در می‌آید، خوش‌اقبال می‌شود، شوق می‌شود. طاعن کار هند دیگر نمی‌پرستد. آدم یک لحظه متزلزل می‌شود توی اینکه اصلا انجام بدهم؟ ندهم؟ درسته؟ این کارها نکنه چون این کار را کردم اونجور شده. می‌گوید: چون اسم من فاطمه بوده، به من گفتند که به خاطر اسمت این ابتلائات سرت آمده. اسم آتوسا کردی چی‌کار کرده که ابتلائات مؤمن چادری؟ اسم بچه‌ام را گفتند اگه زینب بزاری بدبخت می‌شی، بلا می‌کشد.
**جهل و حماقت**
سمتش جهل و حماقت و اینجور چیزهاست. اسم اینها باشد، آن خونه تقدیس می‌شود، مقدس. کودکی و نوجوانی شکل گرفته؟ بله. قطعاً هیچ چیز غیرقابل برگشت ندارد. ما یک بحثی را در دانشگاه می‌خواهیم از شنبه شروع بکنیم: بحث ایمان‌درمانی. سه چهار روز پیش ایمان‌درمانی، از آقای دکتر نصرالله حکمت. کولاک کرده تو این کتاب. ایشان فیلسوف تمام عیار. کتاب را به زبان عامه نوشته. کتاب فوق‌العاده. بیشتر از اینکه ناراحت می‌شود که چرا این کتاب را تا حالا نخوانده، ندیده، از این ناراحت می‌شود که چقدر سیستم توزیع و تبلیغ کتاب. دفتر بعدی‌اش را بنویسد. اقبال نشده، ننوشته. خسارت این‌هاست دیگر. اینها تقصیر ماهاست. تقصیر اونایی است که باید کار را توضیح بکنند، معرفی بکنند. امثال بنده کتاب‌هایی معرفی می‌کنیم که خیلی شاخ باشد، بتوانیم باهاش پز بدهیم. کتاب تو رنج خودم باشد. حرف‌هایی که می‌زنم از این کتاب است که خودم سوختم. اگر کتابی باشد در سطح من باشد که رقیب من رشد می‌کند، وقتی کسی کتاب من را نمی‌خواند، مصیبت‌های ماست. این نفس بیمار و مریض. مشکل این است.
بسیار عالی گفته. بعد همه بحث که شاکله اگر درمان بشود، همه مشکلات حل می‌شود. روش درمان شاکله هم مفصل است که باید مفصل روش کار کرد. می‌خواستیم امسال تو دانشگاه بحث شاکله و شخصیت و اینها را مطرح بکنیم که شکل گرفته، ولی حسرت! نگویید ماخ. بازی، حسرت، قرآن. موإخذه، حسرت روز قیامت، حسرت. خلوت نکرده. موإخذه شاید نشود، ولی حسرت! و کار اولویت‌دار را رها کرده بودیم دیگر. شماره کار فرعی رفته بود. از ما یک چیز بیشتر نخواستند: ببینم که خودمان بسازیم. تخته را بسازیم. این کتاب را بسازیم. این یکی را تو بگیر، به بقیه کار نداشته باش. ول کن. اولویتت نباشد. گاهی اینقدر آدم درگیر آباد کردن دیگران می‌شود، می‌بیند از خودش دارد می‌گذارد. که امیرالمومنین فرمود: من می‌دانم شما را می‌توانم با شمشیر درست کنم، "لا أرَى إصلاحَكُم بِإفْسادِ نَفْسی". ولی قرار نیست که من از خودم بگذارم شما را آباد کنم، خودم را فاسد کنم که شما اصلاح بشوید. از خودش دارد می‌گذارد. تو یک موقعیتی آدم به این می‌رسد که مثلا انقدر دارد برای فلان مجموعه کار می‌گذارد، دیگر از خودش افتاده. نه عبادتی، نه ذکری، نه قرآنی، نه حرمی. ماه به ماه حرم می‌رود که مثلاً اون مجموعه را دارد آباد می‌کند. چی را داری آباد می‌کنی؟ کجایش را داری آباد می‌کنی؟ فاقد که نمی‌تواند موتی باشد. چی داری که بدهی؟ چی گرفتی که تزریق بکنی؟ یک ساعت حرف می‌زنیم، بیست و سه ساعت مراقبه می‌کنیم و اون یک ساعت بیست و سه ساعت مراقبت را به باد می‌دهد. گریه می‌کرد.
درس حالت اول را، به شدت تجربه کردم. تو یک دوره‌ای، بنا به شرایطی، برای کسی تو انتخاباتی، از ما درخواست کرد که بیا مسئول ستاد و فلان اینها. یک مدت کوتاهی هم بیشتر نشد، ولی سال‌ها عقب افتادم. سال‌ها و حالا حالا آدم باید برود که برسد به همان نقطه‌ای که قبلش بود. و بعد اون ماجرا رفتیم خدمت یکی از بزرگان مازندران که سر سفره بکند: می‌رود تو ستاد انتخاباتی، چیزی از تو نمی‌ماند. نابود می‌کنی خودت را. من فکر مختلف. ستاد انتخاباتی، کار سیاسی، نه ستاد انتخاباتی. بله، اینها می‌شود ادبار آدم. حالی ندارد. شرایط جور نمی‌شود.
**تجسس خداوند در احوال بندگان**
"نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ"؛ ما بهتر می‌دانیم اینها چی می‌شنوند، نمی‌شنوند. یعنی ما به گوش‌های ایشان که با آن به تو گوش می‌دهند، داناتریم.
به دل‌های اینها که با تو به کارتون نگاه می‌کنند، عالم‌تریم. چطور عالم‌تر نباشیم؟ حال آنکه آفریدگار و مدبر آنهاییم. پس ما به آنچه که با آن گوش می‌دهند یعنی به گوش‌هایشان در حین گوش دادن، عالم‌تریم. امروز شهادت امام سجاد هم بود. روایت از امام، صلواتم به حضرت هدیه، رزق خوبی بود. الحمدلله.
"وَإِذْ هُمْ نَجْوَى"؛ و همچنین به دل‌هایشان در آن هنگام که با هم به حالت نجوا در گوشی حرف می‌زنند و از ترس صدا بلند نمی‌کنند، داناتریم. که ظالمین اینها بعد از بی‌گوشی حرف، بی‌گوشی‌ها حرف زدن در آخر رأی می‌دهند، می‌گویند: شما مسلمان‌ها جز مردی جادو شده را مثل وصف و ضرب المثل برای وصف و ضرب المثل. بیان صفات. معنای آیه روشن است. کارشان به جایی رسیده که دیگر امیدی به ایمان آوردنشان نیست. اینها برایتان مثل امثال می‌زنند.
"فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ"؛ دائماً تو همین حالند و هیچ راهی را قبول نمی‌کنند، راه نمی‌آیند.
**بازگشت به اصل خود**
"وَقَالُوا أَءِذَا کُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا"؛ رفات هرچیزی که شکسته و پوسیده بشود، صیغه فعال. بیشتر در چیزی که شکسته و خرد شده باشد. قتاد (خاک)، تراب. تراب عرض کنم که خاکیه که کوبیده شده، له شده، نه خاک معمولی. یک تراب داریم، یک چی داریم مادة. حالا ترب و طبیب و عطرا و اینها را داریم، ولی حالا واژه دیگر، معادلش.
مسئله نفهمیدن، نداشتن ادراک، سیرت بد. آدم از اینجا ببرم بالا. از این کثافات و فضولات و رذائل و آلودگی‌ها بِکَن. می‌آیی بالا، چیزهای دیگری می‌بینی، با یک عالم دیگری مواجه می‌شوی. "مِنْ آيَاتِنَا". آیاتی را بهت نشان می‌دهیم. دیگری آدم است. تو یکی دیگری را می‌دیدی، یک چیز دیگر است. سیر و سلوک، سیر و سلوک تهش به این است که می‌فهمی. مثل این می‌ماند که کسی پنجاه سال دنبال کله خودش می‌گشته. کله‌ام این بود. من این را فرض می‌کردم. این فرض می‌کردم زنم دارد به من محبت می‌کند. نگو خدا در این زن داشت جلوه می‌کرد، با اسم رحمت، مودت.
قدم اولی که آرام آرام دل دارد می‌کشد، یعنی "تجافی از دار الغرور" دارد می‌شود، "الأنابة إلی دار الخلود" دارد می‌شود. آرام آرام به آن‌وری دارد دل را می‌کند. این اوایل اقبال‌ها، از ادبار دارد درمی‌آید. زنی نیست، منی نیست. تو خودت "انت ذاکر، و انت المذکور". من تا حالا بودم. من مانع بودم که تو برای خودت ذکر کنی. خراب می‌کردم. همه عالم داشتند ذکر تو را می‌گفتند، من این وسط ناجور بودم. الان من هم رفتم. خودت ماندی و خودت. خودت برای خودت ذکر.
حالا حجاب‌های ما که خصوصاً حجاب ماده که پدر ما را درآورده. حجاب اعتباریات، که الان می‌فرمایند سنگین حجاب و عبور از این سخت است. آدم باید در یاد مرگ غرق بشود. توجه به قبرستان، حضور در قبرستان و یاد مرگ. همه هوش و گوش و فکر و ذکر آدم بشود مرگ و عوالم بعد از مرگ. از این اعتباریات. دکتر فلانی باسوادی! و من استاد اونجاام. فلانی شاگرد من، بیچاره‌ات کردی. نابود کرد. باسوادترم. اونو چرا بردند و این براش پارتی دارد؟ و اونا فقط با اونا خوبن. توقعات از زید و بکر و عمر. و یکی از اساتید امام فرمود، طرف گفته بود که: هرکی هرکی کور باشد بیاید در خانه من را بزند. کور نیستی. اگه من کور نبودم خدا را ول نمی‌کردم بیایم در خانه تو را بزنم پول بدهی. من بروم که در عرض کسی را می‌بیند. کسی را می‌بیند. شرک است دیگر.
خدایا! ۱۴۰۰ ساله ور افتاده برای همین. هندیا کتاب آپدیت کن. هجر و صخره و چه می‌دانم شجر و مجر و این حرفا. اینها بازی. اینها روی کار است. بدترین بت خودت هستی. "من اتخذ إله هواه". هرچیزی که تو را از یاد خدا نگهدارد، صنم است، صنم تو است. تو از اینها در نیای، آدم هیچی از این عالم کسب نیست. هرچی دارد از خودش و اجدادش و بچه‌هایش و اینها بدهد. یک سر سوزن با دم و دستگاه عالم آشنا باشد، چه خبر؟ چی‌کار می‌کند؟
جدیدا دوباره مبعوث می‌شویم. خلق جدیدی داریم. خدا نفهمیده این ساختار عالم را؟ نفهمیده خودش را نفهمیده؟ آب بودی. اول عالم خلقش عالم امرش. که چیزی نمی‌خواهد که. اراده. تصور بکنید ماده می‌خواهد. تصورتان سوال. تصور بکنید همه کره زمین با هم برود در عالم مثال متصل شما معدوم شده. با هشت دست دوباره بروم، دوباره با شش تا سر بیایم. رفات و عظام. کاردانی از استخوان در بیاورد. مسخره. یعنی ما دنیا را می‌بینیم به واسطه موادی که دنیا را می‌بینیم. باطل است که ظاهر دیده می‌شود. باطن شما نباشد، من ظاهر می‌توانم ببینم؟
بحث خیلی عالی توی به نظرم شرح ثالث حضرات دارد. سنگین. همه بحث‌های سیاسی و اینها را عرفانی‌شان که مثلاً دو تا برادر به هم دست می‌دهند، این در عوالم چه اتفاقاتی می‌افتد؟ چرا ظاهر که به ظاهر نمی‌رسد که باطن ترکیب می‌شود. ظهورش تو این دست است که این دارد به این ترکیب می‌شود. هرآنچه که رحمت بر این جاری است بر او جاری می‌شود. هرچی که ذنوب هست برطرف می‌شود. دست که می‌دهی، هرآنچه از گناه دو طرفه ریخته. چرا؟ چون باطن به باطن نیست. ما اصلا با باطنی که ظاهر اتصال برقرار می‌کند. دنیا به باطنش دنیاست. آخرتی که داریم دنیا را می‌بینیم. ممکن است تو این ماژیک شک باشد. وجود مادی این است. صرف وجود. وجود می‌بینی. بعد وجود ماهیت پیدا کرده، قالب پیدا کرده، پیدا کرده، توسل پیدا کرده، ماده گرفته، صورت گرفته. می‌شود اینی که الان می‌بینیم. وجودی است که شده ماژیک. اصالت وجود همینه دیگر. اصالت وجود، رضوان خدا بر ملاصدرا که این حرف‌ها را فهمید. نه که آورد، چون حرف قرآن است، فهمید. می‌گوید: نگو ماژیکی است که وجود دارد. وجود نیست که ماژیک است. اول آخرت است بعد دنیا. اول معنای بد ماده. چون معنا پشتش است. ماده هم بروز دارد. این بروز او است. من که این است و در شکی نیست. او هم فرض می‌کنیم باشد. کدام فرضیه؟ ماهیت فرضیه یا وجود؟ ماهیت تو ذهن است. ماهیت فرضی، وجود واقعی. ماژیک کجاست؟ وقتی حجاب از قلب کنار برود.
**قیامت و نزدیکی مرگ**
کدام شکلی زندگی تمام کردیم؟ آهن بشوید یا سنگ بشوید. تو می‌گویی رفات و عظام. من می‌گویم تو اصلا حجر باش، حدید باش. پودر می‌شود. آهن سفت و چغر بردار بیا. من آدم. هرچی تو سینه‌ات گنده است. ماده. چی را از همه؟ قرآن حساب شده است. خلق عالم، خلق است دیگر. تو این عالم خلق هرچی تو سینه‌ات گنده است فردا تصور. هرچی بزرگ می‌دانی. "أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا". عالم خلق. "إِنَّمَا أَمْرُنَا وَاحِدَةً". یک امر. تو ضعیف را قوی می‌کنی، شدید را ضعیف می‌کنی. این شدیدتر است، آن ضعیف‌تر است. این قوی‌تر است، آن ندارد.
تصور کنید با سلسله جبال هیمالیا. کدام شدید است؟ یک نوزاد را تصور کنیم با هشت میلیارد آدم قلچماق. کدام شدیدتر است؟ کدام سنگین‌تر است؟ اراده تو خلق ماده پیدا می‌کند. ماده هم که جزئی از شی‌ء نیست. بیرون.
"شَهْدُ رُؤُوسِهِمْ". سرشان را به حالت غرور پیش تو تکان می‌دهند. حالا کی هست این. کلاً از ماده و حرکت و اینها نمی‌تواند در بیاید. زمان و تکان خوردن، جابجایی، تحول. اینهاست. چهارشنبه بعد سه شنبه است. باطن این است ای قیامت تا قیامت راه چند؟ یا پیغمبر! قیامت کی است؟ از قیامت پرسیدم. قیامت کی خوش قیامت است دیگر. "قُلْ عَسَى أَن يَكُونَ قَرِيبًا". نزدیک است. از جهت طول، جهت ارض در امتداد الان در جهت طول. باطن همینه. الان مرگ ما نزدیک است یا دور است؟ الان مرگ ما یعنی حضور ما در عالم برزخ هیچ فاصله‌ای با ما ندارد. مرگ ما یعنی رویدادش در عالم ماده، ممکن است ۲۰ سال بعد باشد، ۴۰ سال بعد باشد، یک ساعت بعد باشد. کی است؟ کدامش منظورت است؟ اگر منظورت مرگی است که اشراف عالم برزخ به من است، ورود من به عالم کی ندارد که. همین الان با کی مواجه می‌شوم؟ با او. آن دیگر با خداست.
**روز قیامت و مکشوف شدن حقایق**
"يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ". روزی که اینها شما را دعوت می‌کند شما با حمد او. روزی که خدا شما را دعوت می‌کند. می‌فرماید که: "يَوْمَ" منصوب، ظرف "نِدَاء غَیبی". همه را زنده می‌کند. استجابت خلق هم همان قبول دعوت الهی و زنده شدن است. "بِحَمْدِهِ". حال از فاعل تستوی. چگونه استجابت می‌کند در حالی که سرگرم حمد خداست. زنده شدن و دوباره به وجود آمدن، فعل نیکی از خدا می‌دانید. فعلی که فاعلش باید حمد و ثنا بشود. آن روز، روزی است که حقایق برایتان مکشوف می‌شود. واجب بود مردم دوباره زنده بشوند. پاداش کیفر خودشون. یعنی بابت اصل برگشتتان و معادن. "قَلِیلاً". آن وقت زن شما به این است که اصلا کل اینها یک مدت خیلی کمی بود. چون دنیا در برابر آخرت اصلا هیچ چیزی نمانی. روز قیامت نسبت به روز مردن خیلی نزدیک می‌بینید. این پندار و تصدیق. الان که می‌گویم نزدیک است، قبول نمی‌کند. آنجا که رفتیم می‌فهمیم نزدیک یعنی چی. می‌فهمیم چقدر نبوده در برابر آن و همش به قول امام حسین در متنی که برای محمد بن حنفیه نوشتند، فرمودند: آخرت آنقدر دنیا را "لم تکون" (نبوده) آخرت آنقدر که هست، انگار اصلا هیچ وقتی نبوده که زائل بشود. دنیا آنقدر که نیست، انگار اصلا هیچ وقت نبوده. این نسبت دنیا و آخرت.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اسرا

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00