تفسیر سوره کهف

جلسه ششم

00:49:59
49

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی کتاب ربک. «لا مُبَدّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلتَحَدًا» (که معنای «ملتحَد» تمایل پیدا کردن و این‌هاست. «ملتحَد» از «التِهاد» یعنی تمایل کردن، محل میل کردن) کتاب ربکم، قرآن یا لوح محفوظ، که اگر لوح محفوظ باشد با «لا مبدل لکلماته» مناسب‌تر است.
این عطر ماجرای اصحاب کهف. این صفحه، آقا، یکی از صفحات استثنایی-یعنی این صفحه قرآن- بحث المیزانش یکی از صفحات استثنایی المیزان و مطالب واقعاً عرشی و بی‌نظیر. مطالب فوق‌العاده، نکاتم نکاتی که به رقص می‌آورد آدم را. حالا وقت چقدر اجازه می‌دهد که بگوییم.
بحث کانتکس، در واقع واقعیت و جذابیت، کلاً سوره کهف بحثی است که مرحوم علامه مطرح می‌کنند و مصادیق و موارد را هم هی تطبیق به همین می‌دهند: «انا جعلنا ما علی الارض زینة لها». به همان سیاق هی بحث و تفسیر می‌فهمانند که: «ای رسول گرامی، خودت را بر اثر کفرورزیدن مردم و از تأسف خوردن بر آنان به هلاکت نینداز. آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی می‌شود، تلاوت کن؛ چون هیچ چیز کلمات او را تغییر نمی‌دهد. کلمات او حق و ثابت است. کلمات خدا واقعیت است. «ما علی الارض زینة لها» جذابیت. تو در این دوگانگی واقعیت و جذابیت، تکیه‌ات به واقعیت باشد و این مسائل جذاب ظاهری و این جذابیت‌های کشنده باعث انحراف نشود. برای اینکه تو غیر از خدا و کلمات او دیگر جایی نداری که دل را به سوی آن متمایل سازی. تمایل انسان باید به واقعیت باشد نه به جذابیت. و اگر این‌طور بود، انسان خودش واقعی می‌شود، خودش کلمة‌الله می‌شود، خودش آیت‌الله می‌شود و می‌ماند، واقعی می‌شود.
بحث‌های خیلی خوبی اینجا هست که مال دیروز است. یه آیه هم اشاره می‌کنند، آیه ۲۲ و ۲۳ جن: «قُلْ إِنّی لَن یُجیرَنی مِنَ اللهِ اَحَدٌ و َلَن اَجِدَ مِن دُونِه مُلتحَدًا»؛ «الّا بَلاغًا مِنَ اللهِ و َرِسالاتِه». این کینه‌های «ملتحَد» بودن غیر خدا را مطرح می‌کنند. «وَاصبِر نَفسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدعُونَ رَبَّهُم بِالغَداةِ وَ العَشِیِّ یُریدُونَ وَجهَهُ وَلَا تَعدُ عَیْنَاکَ عَنهُم تُریدُ زینَةَ الحَیاةِ الدُّنیا». «صبر» به معنای «اِمْساک» و خودداری در تنگنا. مثلاً می‌گوید: «صَبرتُ الدابَّة.» یعنی حیوانم را جایی بدون علف حبس کردم. «قُتِلَ صبرا» یا «صُبرتُ فلان». بلایی سرش آوردم که بعداً می‌فهمد بلایی که ازش خلاصی ندارد. کلمه «صبر» به‌طور کلی معنای حبس و نگهداری نفس در برابر عمل به مقرراتی که عقل و شرع اعتبارش کردند یا ترک چیزهایی که عقل و شرع اقتضا آدم نفسش را از این‌ها حبس بکند. پس کلاً «صبر» به معنای حبس، محبوس کردن نسبت به فعالیت، در جای ساکن کردن انسان در ازای چیزی. حالا یا فعالیت جذبی است یا فعالیت دفعی. صبر بکند بر این.
کلمه «وَجه»، هر چیزی رویش است که به طرف ماست، ما به سویش می‌رویم. اصل در معنای «وجه» همان وجه آدمی و صورت اوست که یکی از اعضای اوست. خیلی لطیف است؛ دیگر شما هر کسی را به وجهش می‌شناسی، فیدبک‌های هر کسی را از وجهش می‌گیری. غضبش در وجهش بروز پیدا می‌کند. رضایتش در وجهش بروز پیدا می‌کند. دست طرف را کشف نمی‌کنی که مثلاً خوشحال است یا از چهره‌اش می‌شناسی. حالا یه لطیفه‌هایی اینجا درست کردند که خلاصه این‌جوری نیست که کسی از غیر وجه کسی را بشناسد، از غیر وجه پی ببرد به ‌او. البته الان آمدند این وجه را شبیه‌سازی کردند تو قالب ایموجی‌ها. دیگر پیغام که می‌گذاری این حالا ایموجی خودش یه عالم نیستا. اگه بنشینیم رویش تحلیل بکنیم، عالم مجازی چه چیزها را از عالم واقعیت گرفته و شبیه‌سازی کرده؟ این یک بحث مفصل ۵۰ اینستاگرام می‌خواهد خودش که بنشینیم رویش تحلیل بکنیم. خود ایموجی فقط یک کتاب می‌شود و چقدر یک چیز عجیب. گفتند: «تاریخ ارتباطات به قبل از ایموجی و بعد از ایموجی تقسیم می‌شود.» ایموجی واقعاً فصل جدیدی است در حیات بشر. شما یک متن خشک داری با دو تا ایموجی قشنگ می‌فهمانی الان میزان خوشحالی‌ات از این مطلب چقدر است. لبخند نیشش باز است، دهن باز است یا دارد اشک هم می‌ریزد؟ مثلاً ترسش، دلهره‌اش، عصبانیتش. دو تا ایموجی، سه تا ایموجی، پنج تا ایموجی. وقتی علامت تعجب بود فقط. این‌ها برای دلالت‌های غیرکلامی که لحن را بخواهد برساند، خیلی عجیب است دیگر. بشر می‌تواند با غیرکلام، با کلمه کلام به معنای صوت، حرف بزند و لحن هم برساند. خیلی چیز عجیبی است.
به هر حال، وجه هر کسی می‌شود همان کسی که با او شناخته می‌شود، هر آنچه که جلوه اوست. خب اهل‌بیت وجه‌الله‌اَند. «اَیْنَ وَجهُ اللهِ الَّذی اِلَیهِ یَتَوَجَّهُ الأَولِیاء؟» امام زمان، دعای ندبه می‌گوییم امام زمان وجه‌الله‌اند که اولیا به او توجه می‌کنند. «فَثَمَّ وَجهُ اللهِ». وجه‌الله کجاست؟ هر طرف نگاه کنیم وجه‌الله. امام زمان. اصلاً همه عالم وجه اوست که او وجه‌الله است. اگر هم عالم وجه‌الله است، وجه‌الله، وجه‌الله. همه عالم هم حیثیت فنا دارد، غیر از آن جنبه وجه‌اللهی‌اش. «کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إِلّا وَجهَهُ وَ یَبْقی وَجهُ رَبِّکَ ذُوالجَلالِ وَ الإِکرامِ»؛ «کُلُّ مَن عَلَیْها فان». «فان» انگلیسی عربی. «ذوالجلال». یعنی خود وجه ذوالجلال و الّا بله، یک ماهیتی دارد، وزن حیثیت وجودی‌اش. وجه‌الله حیثیت ماهیتی‌اش جنبه «ما علی الارض»اش، «کُلُّ مَن عَلَیْها». «علیها»، علی الارض. بله، تعینات ادبیاتی است که برش داده. این وجود را محدودش کرده، تعین بهش داده. آنچه می‌ماند همان وجود است، همان وجه‌الله. آنچه می‌رود این تعینات است. همه هم وجه‌الله هستند از حیثیت وجودی‌شان. خب، بله، صدام، صدامیان، برجامیان ایران، وجه‌الله‌اند. جنبه‌ای از وجه‌الله در این صدامیان دیده نمی‌شود از حیثیت اتصال به غیب و اتصال به معنویت. ولی صدام هم وجه‌الله است. از چه؟ اول از حیث وجود، ثانیاً وجه‌الله است در اسماء غضبیه، «مُذَهِبُ شَدِیدِ العِقَاب»، مظهر قهار ولی مظهریت قهارش به واسطه قربش نیست، به واسطه بعدش است؛ مثل شیطان.
نکات فنی و ریزی دارد. تازه این‌ها را الان تو این صفحه نیست. بحث آن دو تا برادر کولاک کردند، دیوانه می‌کند. وجه‌الله، اسماء حسنا و صفات اولیایی که متوجهین به درگاهش به آنها. اما ذات متعالی خدا به هیچ وجه راهی بهش نیست. این جمله از آن جملات حساس از عبارات علامه است. فنی و سخت است که البته اینجا می‌فرماید: «راهی نیست». راهی هست؟ راهی نیست از باب توجه ما به او. راهی هست از باب توجه او به او. و کسی به فنا می‌تواند برسد در ذات. بله، به چه معنا؟ به معنای فنا. یک وقتی درس اسفار، بحث علم بود و اتحاد علم و عالِم و معلوم و احاطه و فلان و این‌ها. علم به خدا پیدا می‌کنیم. چگونه است که ما محیط به خدا می‌شویم؟ چون علم همیشه از احاطه است. ایشان فرمودند که: «نه. موضوع منتفی.» یعنی می‌فهمی که تو نیستی، اوست. او خودش به خودش علم دارد. این می‌شود فنا. از باب علم او به خودش است.
ذات را مطرح کردن. عرض کردم که بحث ذاتم راه دارد. کسانی که درگاه او را قصد کردند و مریدین اگر قصد او را می‌کنند، بدین جهت که او اله و رب و علی و عظیم و رحیم و صاحب رضوان و صاحب صدها اسماء و صفات دیگر است. یک بحث روانشناسی و فطری دارد مرحوم علامه اینجا که آخرش هم دقت فرمایید گذاشتیم. من این پاراگراف را می‌خوانم چون مهم است.
روانشناسی چند باری دارند. هر کس به هر چیزی تمایل نشان می‌دهد، به خاطر اینکه او را مظهر بقا می‌بیند. وسایلی که مبنای روانشناسی اسلامی است. اگر کسی روی همین یه دونه کار بکند، ما به دوستان گفتم کل این بحث‌های آن‌سوی مرگ را ما بر اساس دو سه خط فلسفه بحث کردیم. مثال. دو سه خط بیشتر بحث فلسفه نبود. واقعاً دو سه خط بودا! یعنی از مثلاً ۱۱ جلد اسفار سه خط شد. این بحث‌های تولیدی این‌جوری است. یعنی اگر شما یک مبنا را بگیری باهاش هزار تا چیز می‌توانی تولید بکنی. غرب رو مبانی نداشته و بی‌حساب‌وکتاب و بی‌ضابطه خودش بر اساس شرورهای موهوم و مظنون این همه چیز تولید کرده. شما همین قاعده را اگر بگویید که الله می‌فرماید: «هر کسی به هر چیزی تمایل پیدا می‌کند بر اساس آن است که او در او بقا می‌بیند.» یک روانشناسی دیگر تولید می‌شود کلاً، انسان‌شناسی دیگر می‌شود و همه علوم انسانی متحول می‌شود.
و مبانی بحث‌های فطرت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی، امام بحث‌های فطرتش. مبانی آقای شاه‌آبادی. تو خیلی از بحث‌ها امام شارح آقای شاه‌آبادی به حساب می‌آید. و بحث‌های فطرت‌های شهودی تو کتاب «رَشَهات». دو تا کتاب جدی دارد: «شَذَرات» و «رَشَهات». «شذرات المعارف»، «رشهات البحار». «رشهات البحار» بحث‌های فطرت ایشان. «شذرات» بحث‌های نظام‌سازی و تمدن‌سازی ایشان. بحث‌های «رشهات» شده بحث‌های فطرت که آقای فاطمه زحمتش را کشیدند، ۱۵ جلسه بحث‌های ما بود، پیاده شده بود. ایشان مدونش کردند، مرتبش کردند که باید زحمت‌شان تشکر کنیم و عذرخواهی هم بکنیم که چاپ نمی‌شود دیگر؛ چون ما قلمرو را گذاشتیم زمین و کار را تمام کردیم. دیگر حالا همین آخری هم دارند زحمت می‌کشند که به چاپ برسد. کتاب اینستاگرام. دیگر بعد از این خبری نیست. به هر حال این هست، جزوه هم دست ایشان هست اگه خواست.
بر اساس مبانی امام بر مبنای امام بحث‌هایی شد دو سال پیش. کسی که خدا را می‌خواند و وجه او را می‌خواهد اگر صفات فعلی او نظیر رحمت و رضا و انعام و فضل او منظور دارد آن وقت اراده وجه خدا به معنای این می‌شود که خدا او را به لباس مرحمیّت و مرضیّت درآورد. دقت! اگر منظور او صفات غیرفعلی خدا مثل علم و قدرت و کبریا و عظمت اوست، منظورش این است که با این صفات اولیا به درگاه می‌روند. اگر خواستی می‌توانی به عبارت دیگری بگویی. می‌خواهد خود را در جایی قرار دهد که صفت الهی اقتضای آن را دارد. این می‌شود «ابتغاء وجه الله». «ابتغاء وجه الله» یعنی چه؟ در جایی قرار بگیرم که صفت الهی اقتضا شده که عزّت و عظمت و کبریایی او اقتضای آن را دارد. روشن است. «ابتغاء وجه الله» یعنی چه؟ من می‌خواهم کبریای تو جلوه کند، کبریای تو دیده شود. «ابتغا» این کبریای تو به چی می‌شود؟ به اینکه من اصلاً دیده نشوم. اراده وجه او می‌شود این. خیلی این عبارت، عبارت مهمی است. تو قرآن چندین بار بهش اشاره کرده.
علامه گفتند: «شما خیلی متواضعی، تواضع می‌کنی». ایشان فرمود: «بنده وزیرم، متواضع نیستم.» وزیر یعنی حقیقتش است؟ حقیقتش پایین بوده. این می‌شود ادراک فقر. یعنی اینکه یک کبریا در عالم بیشتر نیست، آن هم خداست. من می‌خواهم آن کبریا بدرخشد. آن کبریا در صحنه باشد. در صحنه بودن آن کبریا به این است که من در صحنه نباشم، من دیده نشوم. آقای صفایی به نحو دیگری می‌گوید. می‌گوید: «مربی مثل آینه است.» «العالمُ مَن ذَکَرَکُمُ اللهُ رُؤیَتُه.» یعنی کسی که رویت شما را به یاد خدا بیندازد. یعنی عالم، مربی آینه است. بهش نگاه می‌کنی ولی او را نمی‌بینی. می‌شود وجه‌الله. الان این آینه را، این شیشه را ما نگاه می‌کنیم. چی می‌بینیم؟ چسب و این‌ها زدند. این تعیناتش است، این کثافاتش است. نمی‌گذارد نور آن بیرون از پشت این دیده بشود. این فطرت مدفوس است به قول حضرت امام. «خاک پاشید؟» دست‌ها فقط خواب بود. من دست‌ها و چسب‌ها را از رویش کندم. «قَد أَفلَحَ مَن زَکّاها» بعد چی می‌شود؟ آن بیرون دیده می‌شود. این دیگر نیست. الان سایه کرده. الان یه جلوه بیخود الکی. یه تکه شیشه است که نصفش هنوز نرفته. منظره هر چی می‌بینی دار است و درخت است و آسمان است و تمام نمی‌شود. این می‌شود وجه‌الله. «همه امام بودن.» امام به این است که او در فقر مطلق است و فقری بالاتر از فقر امام، فرض ندارد. خیلی این عبارات، عبارات مهمی است. خیلی مبانی شیعه است و گُم است تو این بحث‌هایی که ما تو طلبگی می‌خوانیم. کجا این حرف‌ها را شما می‌شنوی؟ کو؟ کجاست؟ کدام‌یک از این درس‌هایی که ۲۰ سال طلبه می‌خواند یک خط از این حرف‌ها به گوشش بخورد؟ این‌ها معارف شیعه است.
می‌گوید: «هر آن‌چه امام دارد به خاطر این است که در فقر الی‌الله و ادراک فقرش مقیم است.» مطلق. به میزانی که این ادراک می‌شود، می‌شود وجه‌الله. دیگر آن نیست که. او دیده نمی‌شود. همانی که فرمود: «انقدر به من تقرب پیدا می‌کند که حتی اَکونَ سَمعَهُ الَّذی یَسمَعُ بِه.» من می‌شوم سمعی که باهاش می‌شنود. اوست. می‌شنود. خدا دارد می‌شنود. من دارم می‌شنوم. ولی سمیع جلوه دارد می‌کند. «اِنَّ اللهَ سَمیعٌ بَصیر.» امام برای کسانی ندارد. مسئولیت ذاتی به چه؟ یک‌کم بخواهم سرم را به باد بدهم، باید بگویم امامی نیست. «مَن احبّکم فقد احبّ الله.» هست و نیست. هست و نیست. یعنی ازش بپرسی تو هستی؟ می‌گوید: «نه.» «اسم الله» آخر هست یا نیست؟ «اسم الله» کیست؟ چیست؟ جلوی او. اوست در مقام تنزل. تمام شد دیگر. بخواهم کفریات بگویم باید بگویم این دیگر واقعاً دیگر کفر است. یعنی دیگر خدا اگر بخواهد دست و چشم و ابرو پیدا کند، می‌شود این. می‌شود ولی‌عصر، ارواحنا فداه. جان حرف، پیاز داغش بیشترم هیچ خبری نیست.
اصحاب کهف دنبال این رفتند. وجه‌الله رفتند. باقی شدند. وجه‌الله شدند. می‌گوید: «تو زندگی دنبال این‌ها باش.» حالا می‌آییم طلبه می‌شویم دنبال چی؟ کتاب. بعد مثلاً در جلسه رونمایی از کتاب، مثلاً توهمات یک طلبه: «دفترمو این تو این خیابون بزنم یا تو آن خیابون؟ رئیس دفتر من در استان خراسان شمالی کی باشد؟» طلبه می‌خواند الان درگیر این چیزهاست. ببندم این را. «بعداً من می‌خواهم در فلان‌جا به ریاست برسم. این گزینه خوبی می‌تواند باشد.» این‌ها توهمات طلبه است. ان‌شاءالله از این قبیل اگر بخواهیم اسم ببریم، خدا به دادمان برسد.
در مورد آن چی می‌گویند؟ تعابیر، عناوین، حیثیت وجه‌اللهی را اگر آدم لحاظ بکند که من وجه‌اللهم و مسیر طلبگی هم مسیر شدت یافتن در این وجه‌اللهی است. اگر این باشد، جهت زندگی آدم این می‌شود. کارگزار بقیة‌الله. مردم به او نگاه می‌کنند. نور امام زمان. «بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد.» بگو که نگاه می‌کند، گریه می‌کند. طلبه‌های معمم موقرون. آقا که آمدم منزل‌مان به خاطر شهیدهای مشهد. عمو شهید شده بود. آدم احساسی به این معنا، جوگیر بشود، این‌ها نیست. بعد گفت که هیچی. «تمام وقتی که من کنار آقا نشسته بودم از اول تا آخر فقط گریه کردم.» تسخیر می‌کند آدم را.
یه متن دیروز خواندم خیلی شیرین بود. خستگی‌ام در رفت. خستگی‌هایی که جمع می‌شود با این‌ها در می‌رود. نوشته بود که چرا وقتی آدم بزرگ بچه می‌بیند در کلام برخی از حکما چرا می‌آید پایین، زانو می‌زند، بعد می‌نشیند و بچه را مثلاً نوازش می‌کند. لحنش عوض می‌شود، کوچک می‌کند خودش را. جذابیت بچه به خاطر وجه‌اللهی اوست؛ چون قریب‌العهد به خداست، تازه آمده. همیشه قریب‌العهد، بعیدالعهد را تسخیر می‌کند. قاعده‌اش قریب‌العهد، بعیدالعهد را تسخیر می‌کند. این جنبه وجه‌اللهی چون عظمت دارد، این با ۸۰ سال سن می‌افتد به زانو می‌نشیند و جو می‌کند. در بچه جلوه دارد. آن لطافت و نورانیت اوست. قریب‌العهد، تازه از پیش خدا آمده، بو نگرفته از دنیا. از «ما علی الارض» هنوز چیزی ندارد. وجه‌الله محض. این تسخیر می‌کند. این زندگی با واقعیت‌هاست وگرنه آدم به این کثرات می‌افتد و با همین توهمات، موهومات. این پول بیشتر دارد، آن خوشگل‌تر است و خوشگلی نیست. خوشگلی؟ زیر خاک باید بروی ببینی هست یا نه. جمجمه، جمجمه بیش نیست.
از یکی از اساتید یکی پرسید که: «آقا چه کار کنیم منبر که می‌رویم شکوه منبر ما را نگیرد؟» این جمعیت پای منبر ما نشسته. «خودت را در کفن ببین و مجلس را قبرستان احساس کن. برای اهل قبور داری منبر می‌روی.» یکی از اهل قبور دارد برای بقیه اهل قبور سخنرانی می‌کند. حالت یخ می‌کند. حرفت نمی‌آید. با ۵۰ تا میت نشستیم دارد حرف می‌زند. حیثیت فنا را اگر در این‌ها دید. «و یُسَلِّمُ علیها فان». فالوور دارم، آن همه لایک شده و این فلان کامنت را گذاشته. فنا. دلبستگی به فناست. خود این هم فنا نیست. چرا؟ «العلماء باقون ما بقی الدهر.» «خِزَانَةُ العِلمِ و العلماء باقون.»
طلبگی حرکت به سمت وجه‌اللهی است. یک گلوله علم بشویم، هیئت علمی بشویم، بعد دستمان را ببوسند و بعد اسممان را جا بزنند و این‌ها، اوج خریت است. نه، یک‌کم خریت. از هر خریتی بدتر. خیال. توضیحاتش بماند. بروید برای توضیحاتش کتاب «جواد بانفس امام» را بخوانید.
پس صبر کن در مسیر رسیدن به واقعیت و بودن با واقعیت. باید صبر بکنیم با کسانی که رب‌شان را صبح و شب می‌خوانند. خود را در موقف، در مواقف جاهل، عاجز، ضعیف قرار دهد که علم و قدرت و قوت خدا آن را اقتضا می‌کند. بله، «هر صبح و شام» که می‌فرمایند به معنای استمرار بر دعا و عادت بر آن است. طوری که دائماً به یاد خداوند باشند و او را می‌خوانند. دوام هر چیزی به تکرار صبح بعد از شام و شام بعد از ظهر. در حقیقت جمله مورد بحث در طریق کنایه است. «ولَا تَعدُ عَیْنَاکَ عَنهُم». چشم از این‌ها برندار. «عَدو» به معنای تجاوز است. تجاوز اینجا معنایش این است که رد نشو از ما. عبور نکن.
بحث‌های رسانه‌ای هم روی آیات یه برداشت‌هایی کردیم که مثلاً اولویت در جامعه هدف، چون رسانه جامعه هدف می‌خواهد. اولویت در جامعه هدف در طراز جامعه ولایی و ایمانی چیست؟ الان تو صدا و سیما می‌گوید: «من اولویتم خاکستری‌ام.» می‌گوید: «تو حزب‌اللهی هستی برو شبکه افق ببین.» قرآن، شبکه قرآن، شبکه افق. این‌ها مال تو است. تبعیدت می‌کند به آن دو تا. می‌گوید: «شبکه ۳، شبکه ۱، شبکه ۲، این‌ها نسیم است.» «نسیم» مال کیست؟ مال خاکستری. حالا من نمی‌گویم که خاکستری را لحاظ نداشته باشیم. از این‌ها چشم برندار. نگو من بروم آن وسطی‌ها را داشته باشم، این‌ها هیچی. این‌هایی که: «یُریدُونَ وَجهَهُ بِالغَداةِ و َالعَشِیّ.» این حزب‌اللهی‌های پارکاب نه با دوز معرفت و فکر. آن‌ها حرف بزنیا! نه! اصل جنبه نظرت، وجه نظرت به این باشد که این‌ها را از دست ندهی. این‌ها سرد نشوند. این‌ها بی‌انگیزه، این‌ها دلخور نشوند. این باید برات اصل باشد. تو فضای رسانه تو چقدر کار سخت می‌شود. این کار را نکنند، سراغ خاکستری می‌رفتم که حرکات ژانگولر انقدر بلد بودند. کارا بلد بودند.
امام باقر علیه‌السلام تو مجلس هشام بود، کی بود؟ تیر اول انداختند، تیر دوم وسط اولی، سومی وسط دومی. من از این کارا داشتم. ده تا از این‌ها را می‌کردند هیچی از شبکه نسیم می‌زدند. مسابقه رد کن. اگه بحث این بود که مظلوم واقع نمی‌شدند که همه جذب می‌شدند. آقا، امروز یه چیز جدید ۱۱. ان‌شاءالله. بیا برنامه‌مان شروع می‌شود. فروش شبکه نسیم. امام باقر علیه‌السلام کلی هم مخاطب جذب. بحث این است که این حزب‌اللهی‌ها و این آدم‌های دلاور و رشید و فداکار و این‌ها اصل ماجرایند. این‌ها را نباید از دست بدهی. این‌ها سرد بشوند. یه جوری نره سمت خاکستریا که این‌ها را ول کند. بعضی از این حضرات اینستاگرامی ما قبلی که گفتم بدتر که چهار نفر می‌خواهد از آن‌ور جمع بکند که یکی از نشانه‌های نفاق این است که پیش ضعیف‌الایمان و کفار از مؤمنین بد می‌گوید که پیش این‌ها وجه پیدا کند. این اوج نفاق کتاب جز نفاق. از این‌ها چشم رد نکن. چشمت از این‌ها رد نشود. عینک رد بشود نه بی‌محلی کنی. چشمت رد نباید بشود. اگر رد بشود معلوم می‌شود که: «تُریدُ زینَةَ الحَیاةِ الدُّنیا». چشمت دنبال جذابیت‌هاست. حیات دنیا تو را گرفته. آن‌ها پول دارند، ماشین دارند، رسانه دارند، تحویل می‌گیرند، کتاب‌هایت را چاپ می‌کنند. دنبال این‌ها که تو سرت می‌زنند، با لگد هم بیرون‌ات می‌کنند. جز چهار تا حزب‌اللهی کی حرف تو را می‌شناسد؟ کی حرف تو را قبول دارد؟ واکنشی که ماها باهاش مواجهیم دیگر. طلبه فاضل تو یه روزش به اندازه کل عمر آن طرف مقابل مطالعه دارد. فقط به خاطر دوز حزب‌اللهی و تعلقات حزب‌اللهی و کلاً تعلقات جناحی، به خاطر این، این را تو سرش می‌زنند. آن بابا به خاطر همین روحیه نفاق مسلکیش همیشه بلد است. او را تحویل می‌گیرند. همه جا اسم او است، کتاب‌هایش را چاپ می‌کنند. اصلاً دعوا سر اینکه کی کتاب این را چاپ بکند. فضایی است که می‌گوید: «وَ اصبِر نَفسَکَ» به خاطر این است که می‌گوید صبر کن، حبس کن خودت را. این سختی‌ها را دارد. قابل قیاس نیست. آن با فلانی مثلاً به حساب نمی‌آورند به خاطر همین دوره ریاست جمهوری. یعنی بین این مسئول و آن. خیلی چیز عجیبی واقعاً.
آقا را به حساب نمی‌آورد. لو دادند دیگر. ماجرا ی ۸۸ منتشر شد. حالا بگذریم، وقت نداریم. افشاگری عجیبی بود. متنی که امام علیه آقا نوشتند: «شما ولایت فقیه را نفهمید.» و فلان و این‌ها. این‌ها همه باطن را ریخت بیرون. انقدر خوشحال شده بودند، به فحش کشیده بودند آقا را. کینه‌های قدیمی و این‌ها مثل ماه می‌درخشید در بین این اطرافیان و این‌ها. یکی از این‌ها سال ۸۸ تو متن معروفی که «خیلی فایل ص...» خیلی توهین کرد به آقا. حالا اسم بیارم اشکال ندارد. هادی غفاری می‌گوید که آقای خامنه‌ای. امام فقط به یکی گفت تو ولایت. تو بود، من بودم و اسحاق جهانگیری. وقتی که تلویزیون این را پخش کرد، ما که به هم نگاه می‌کردیم گفتیم ببین امام به این نگاهش چیست. اسم دومش برای من مهم بود. خیلی به ذهنم نشست که من با این بدن کار داشته باشم که خلاصه فضا این بود دیگر. گفت که صدام وقتی همه را بیرون می‌کرد، علمای ایرانی عراق همه باید بروند بیرون. گفتند: «آقای سیستانی چی؟» گفت: «این کبریت بی‌خطر است. بگذار بماند.» همه رفتند. از هیچ‌کس هم هیچ بخاری بلند نشد غیر از همین یه دونه.
سید درس اخلاقشان گفتند که برای بروجردی مقایسه داشت. خیلی کینه داشت نسبت به ایشان. حسودی موفق بود. گفته بود که سید حسین اگر از این آسمان، از آسمان پالون بباره یکیش به تو نمی‌رسه. از آسمان پالون بباره یکیش به تو نمی‌رسد. از آسمان یه پالون آمد، آن هم برای سید حسین بروجردی. عراق برگشته، وارد قم که می‌خواست بشود، وارد حرم می‌خواست بشود. جمعیت جمع شده بودند. زعیم عالی‌قدر. کهف این‌ها. ذلیل‌ترین افراد آن جامعه بودند، تو سرشان می‌خورد. همه رفتند. این‌ها سه قرن ماندند و اسم این‌ها ماند و قبر این‌ها شد مسجد و شدند اصحاب رقیم و پول این‌ها نمی‌دانم شد چی و فلان. عکس روی سکه و پول و این‌ها زدند دیگر. اسمشان اقیانوس بوده. نمی‌دانم چی چی بوده؟ کی بوده؟ حتی اختلاف است. هیچ اسمی از این‌ها نماند. این ماجرای خداست و ما و وجه‌الله و اینی که در صحنه است. آنی که دارد کار می‌کند.
امروز حاشیه‌ها را رفتیم. «و اغفرنا قلبه و لا تطعم الاخف الله قلبه عن ذکرنا». اطاعت نکن از کسی که قلبش را غافل کردیم از ذکر خودمان که اینجا منظور این است که خودش زمینه را ایجاد کرده برای اینکه ما غافل کنیم. اغفال ما اغفال جزائی است دیگر. ابتدا و تبع هواء. دنبال هوای نفسش رفته و «کان اَمرُهُ فُرُطاً». و این از حد رد شده. از افراط حقیقی این است. افراط خروج از حریم بندگی است و چون عقل ‌ است. اعتدال چیست؟ در چهارچوب بندگی ماندن. افراط چیست؟ تابع هواء شدن. بین بندگی خدا و بندگی شیطان یک خط وسط می‌کشد. این اسمش را می‌گذارد اعتدال. از این مسخره در می‌شود که همه‌اش هم آخر سه هیچ به نفع شیطان، جبهه شیطان می‌شود.
معنای تجاوز از حق، خروج از آن است. زیاده‌روی، پیروی هوا و افراط از آثار غفلت قلب است. کی دنبال هوا می‌رود؟ کسی که قلبش از غفلت پر شده. کلاً ریشه مفاسد، ریشه خرابی‌ها در قرآن غفلت و نسیان است. پدربزرگ همه رذائل، همه مفاسد، سرمنشأ همه خطاها، غفلت و نسیان از کیست؟ از ذکر خدا و توجه خدا، از آن حیثیت وجه‌الله. «قُل الحَقُّ مِن رَبِّکُم». بگو واقعیت از جانب خداست. حق یعنی هم واقعیتی. واقعیت آنجاست. جایی است که خدا جلوه می‌کند. حق و واقعیت. و امر ثابت. آنچه ماندگار است آنجاست. «فَمَن شاءَ فَلیُؤمِنْ و َمَن شاءَ فَلیَکفُرْ». هر کی می‌خواهد ایمان بیاورد، هر کی هم نمی‌خواهد ایمان نیاورد، کافر بشود، به درک. ایمان و کفر شما چیزی است. جذابیت ایمان و کفر شما تأثیرگذار است؟ تعداد افراد تو دوگانه واقعیت و جذابیت فقط آن وقتی که محور، محور جذابیت است. افراد وقتی کم و زیاد می‌شوند این هم از جذابیت می‌افتد یا زیاد می‌شود. وقتی محور واقعیت بود، همه با هم بروند، همه با هم بیایند، هیچی به این‌ها اضافه نمی‌شود، نه چیزی کم می‌شود. همه عالم جمع بشوند بگویند دو دو تا پنج تا. عدد ۴ نداریم. چینی‌ها می‌گویند ۴ نداریم دیگر. عدد ۴ را نحس می‌دانند. تو پارکینگ‌ها مثلاً می‌خواهند خط‌کشی بکنند ۱۲۳۵، ۴ نمی‌ زنند. چینی‌ها جمع بشوند، یک میلیارد و خورده‌ای آدم، رهگیری کنیم. عدد ۴ اصلاً هست یا نیست؟ همه با هم بگویند نیست. الان واقعاً ۴ نیست؟ ۴، ۴ بودنش محتاج به رأی این‌هاست؟ خدا که خداست. ما واقعاً تو دلمان خالی می‌شود وقتی یکی می‌گذارد می‌رود. وقتی یکی می‌آید دلمان گرم می‌شود. واقعاً این‌جوری است.
«اِنّا اَعتَدنا لِلظالِمینَ نارَاً». آن خودش، خودش را محروم می‌کند با این کار، ظالم می‌شود. آقا، این واژه «ظالمین» از آن شاهکارهای این صفحه است که تو یه ربع باید برایش سنگ تمام بگذاریم. غوغایی کرده خدا با این کلمه «ظالمین» در اینجا. چون چند آیه بعد کلمه ظلمی که دارد می‌گوید را تفسیر می‌کند که من منظورم از ظلم چیست. ظلم یعنی به فعلیت نرسیدن. می‌گوید: «این باغ تظلم محشر این کلمه». یعنی همین قند و نبات است که تو دهن آدم آب می‌شود وقتی این آیه را می‌خواند. «وَ لَم تَظلِم مِنهُ شَیئاً». می‌گوید این دو تا باغ هر چی داشتند دادند، ظلم نکردند. «ظَالِمٌ لِنَفْسِه». دیوانه می‌کند آدم را. می‌گوید صاحب باغ از خودش کم می‌گذاشت. باغ از خودش کم نمی‌گذاشت. باغ از صاحبش بهتر. باغ ظلم نکرد. صاحب باغه ظلم کرد. ظلم کرد یعنی چی؟ ما می‌گوییم ظلم به خودش کرد. یعنی به فعلیت نرسید. و هر آن کس که به فعلیت نرسیده، «ظَالِمٌ لِنَفْسِه». فرمود که قرآن فهمید؟ تفسیر قرآن به قرآن این است: «اِمامَتُه» جواب چی شنید؟ «لا یَنالُ عَهدی الظّالِمینَ». ظالم یعنی کی؟ ظالم با قرآن تفسیر کن. ظالم یعنی کسی که به فعلیت نرسیده. یعنی میوه وجودی به بار ننشسته باشد. چه میوه وجودی؟ چیست؟ انسان درختی است که میوه آن معرفت‌الله یا لقاءالله است. جفت اینها درست است. بله، بله. ما این شهدای جبهه‌های جنگمان بالفعل می‌دانیم. ما ابراهیم هادی را بالفعل می‌دانیم. کی از بله، به نسبت اینکه پیغمبر نشده با خودمان اینجا فهمیده می‌شود. حضرت آدم به خودش ظلم کرد. حضرت موسی به خودش ظلم کرد. این ظلم دیگر. ظلم یعنی چی؟ به هر میزان که ظالم باشد، به همان میزان محرومیت دارد از نیل عهد. عهدی صفر، یکی نیست. هم ظلم صفر، یکی نیست. هم نیل صفر، یکی نیست. نداریم. عالم، عالم تشکیک است. بله. امام جواد علیه‌السلام. کسانی که دعایشان این است که ما امام بشویم. تازه امام کی بشویم؟ «لِلمُتقین اِماماً». امامت تشکیکی است. تشکیکی نباشد هیچی از مبانی انقلاب فهمیده نمی‌شود. همین است که حالا دوستان گفتند تو پس گفتی که هر کی اصالت وجودی نباشد خوانش این‌جوری تولید کرده بودند از حرف ما. «لِلظّالِمينَ ناراً». کی برای ظالم؟ ظالم خودش برای خودش دیوار بسته. خب این می‌شود محرومیت. آن محرومیت جلویش می‌شود نار.
«اَحاطَت بِهِم سُرادِقُها». که این خیمه‌گاه اینها به این احاطه دارد. «سُرادِق». پارچه‌ای که دور خیمه از طرف پایین می‌کشند که فاصله خیمه و زمین را بپوشاند. «وَ اِن یَستَغیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالمُهلِ». هر وقت استغاثه کنند، چیزی می‌شود نازل می‌شود، ریخته می‌شود. یه آبی، «کَالمهل». «ُمَهل» چیه؟ درد زیتون. خلط و درد زیتون. این تفاله‌هایی که از زیتون می‌ماند. وقتی دارند روغن زیتون این‌ها را می‌گیرند. مثل این است. تفاله‌هاست دیگر. چون این‌ها خودشان تفاله بودند. بهره‌شان از عالم تفاله‌ها بود. چوب حیثیت وجه‌الله که کار نداشتم به تفاله‌ها. کار باقی می‌ماند. کار نداشتم. باقی می‌رود. کار داشتم. جلوه برزخی قیامتی‌اش هم می‌شود تفاله. تفاله می‌خورد. همین. «یَشوی الوُجوهَ». تازه چون روغن زیتون هم هست داغ است دیگر. حرارت دارد. شعله می‌گیرد. زیتون این‌جوری است. «یَشوی الوُجوهَ». وجه را می‌سوزاند. وجه را کی مست مذاب گفتند. و آخرش هم «بِئْسَ الشَّرَابَ». که شراب بدی است. «وَ ساءَت مُرتَفَقاً». و مرتفق بدی. «مرتفق» محل رفق. جایی است که خودت خودت، خودت را با این رفق دادی. می‌شود مرتفق. محلی که خودت خودت را باهاش رفیق دادی.
اَمّا اگر کسی ایمان و عمل صالح داشته باشد، «ما اَجرَ مَن اَحسَنَ عَمَلا». ما احسن و عمل را ضایع نمی‌کنیم. باز به مراتب خودش. به هر میزان که یه حسنی از عمل که جنبه اخلاص حیثیت وجه‌اللهی است، ضایع نمی‌شود. یه جایی از کسی شنیدم دیدم یادم نیست که از علامه نقل کرد از المیزان. «اَحسَنَ عَمَلا» منظورش این است که اصلاً غیر مؤمن و غیر عامل صالح چون عملش حُسن نداشته، عملی منعقد نشده در حیثیت ملکوتی و بقایی و وجه‌اللهی که بخواهد اجری داشته باشد. کسی معلوم می‌شود که فقط ایمان و عمل صالحی که ازش «اَحسَنُ عَملُ» در می‌آید و فقط هم این‌ها ضایع نمی‌شود. نه اینکه ما ضایع نمی‌کنیم. یعنی آن یکی عمل را مثلاً ضایع می‌کنیم، یک عمل را نمی‌گذاریم ضایع بشود. نه، آن خودش حیثیت ضیاع دارد. حیثیت ضَیْع دارد. از دست رفته. چرا؟ چون به زوال، به فنا بسته است. به «ما علی الارض» بنده. «مالِ الارضِ فانیه». «کُلُّ مَن عَلَیْها فان». چی می‌ماند؟ وجه‌الله می‌ماند. کدام عمل می‌ماند؟ عملی که وجه‌الله دارد. البته میزان درجات ایمان همین است دیگر که همه عمل را رد می‌کنند. به خاطر همین است. آن وجه‌الله هیچی ندارد، این همه‌اش کفر است. می‌خواهم بگویم تو همه این‌ها «احسن» را پیدا کنند. بعد جای دیگر می‌فهمند که ما متناسب با «احسن عمل» هر کسی بهش دادیم. حالا می‌خواهند همه عمل را. این از رحمت خداست، سخت‌گیری خداست. می‌گردد تو همه این‌ها همان مثلاً سیب دادنه یا چه می‌دانم ادای دین طرف را پیدا می‌کند، می‌گوید حالا همه اعمالی که انجام دادید و متن اینها.
جَنّاتِ عَدْنٍ دارند. تجمیع. «تَجري مِن تَحتِها الانهارُ». از زیر این‌ها نهر جاری است. یعنی نهر از زیر، از کجا؟ نهر زیر به حساب می‌آید. زیر یعنی زیر وجودی. یعنی تو اشراف وجودی داری. او در پرتو تو. الان آب به ما احاطه دارد. آب محیطیم. الان آب اگر بیاید حرف گوش نمی‌دهید. شما به دریای خزر بگو منو غرق نکن. با یه واکنش بدی خلاصه پاسخ شما خواهد داد. ولی آنجا دیگر دریای خزر به تو گوش می‌دهد. دریاچه خزر. تو به دریاچه خزر می‌گویی بشه سلسله جبال هیمالیا. می‌شود. این‌ها بحث‌های لطیفه فلسفه صدرا است که حل می‌کند این مسائل.
«یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِن اَساوِرَ مِن ذَهَبٍ». حلیه‌شان اسار، اسار جمع اسوره است. اسور جمع سوار است. سه بار دستبند، دست‌واره فارسی. «صُفْرا خَضْرا». لباس سبز می‌پوشند و آنجا حیاتی است. بروز حیات. رنگ حیات سبز است. «خَضراء». «مِن سُندُسٍ». که آن دارد. سبزی دوست دارید؟ حضرت علی علیه‌السلام: «قُلُوبُ المُؤمنینَ خُضرٌ وَ تَهنَؤُ الَی اُموِرِهِم». دل مؤمن سبز است. از رنگ سبز خوشش می‌آید. سبزی دوست دارد. «قَلبُ مُؤمِنٍ» چه رنگی؟ سبز است. منبع؟ برای با خودکشی بعد آدم زجر بکشد یه چیزهایی بفهمد این بحث رنگ‌ها و حالا رنگ سبز چیه حکمت و فلان این‌ها در کنارش قطعاً کمک می‌کند. «خُضرًا مِن سُندُسٍ» سوندوس پارچه ابریشمی نازک است. استبرق پارچه ابریشمی ضخیم. «مُتَّكئینَ». آن‌ها به چی مرتفق‌شان بود؟ این‌ها چیست؟ «مُتَّكئینَ فِیهَا عَلَى الأَرائِكِ». تکیه کردن بر اریکه که تخته. «نَعْمَ الثَّوَابُ وَ حَسُنَت مُرتَفَقاً». ساعت مرتفق ثواب. پس ثواب درباره شراب است. از صبح می‌آید. ثواب به چه معناست؟ «لَهُم مَثَلاً رَجُلیْنُ». دو تا آدم. من این را اول ترجمه‌اش را می‌گویم فردا کل داستان را کلیتش را با هم نقد می‌کنیم. بحث تفسیری برای این‌ها.
مثال بزن. دو مردی را که به یکی‌شان دو تا باغ داده بودیم که این دو تا باغ از عنب بود، انگور. و این باغ را این و آن گفتند که گیاه‌شناسی و کشاورزی و این‌ها. از روش درخت انگور. «حَفَفْنَاهُمَا بِأَیٍّ مِنْ نُخُلٍ وَ جَعَلْنَا بَیْنَهُمَا زَرْعًا». بیرون درخت انگور و تاکستان دور تا دورش را نخل کردیم و «جَعَلْنَا بَیْنَهُمَا زَرْعًا». بین نخلستان و تاکستان کشاورزی، مزرعه. چرا حفاظت می‌کند از نور؟ حفاظت می‌کند از مدل الگوی مطلوبی که دیگر اوج آن است. «كِلْتَا الجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا». آیتی که دیوانه می‌کند آدم را. هر دو باغ اُکُلش را داد، میوه‌اش را داد، ثمرش را داد، به نتیجه رسید، به فعلیت رسید. «وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئًا». هیچی کم نگذاشت از میوه دادن، از اُکُل. هیچی کم نگذاشت. ظالم نبود. موجودی در عالم ظالم نیست دیگر. «فَفَجَّرْنَا خِلَالَهُما نَهْرًا». در خلال این‌ها ما باغی را شکافته بودیم. معصوم کسی است که در این مرتبه صد درصدی که هیچ ظلمی مثقال ذره ندارد، مصادیقش متعدد است. اختلاف برخی قائلند که می‌شود مقام پیغمبر معصوم. ثمره برای «ثَمَرِی» بود. «فَقَالَ لِصَاحِبِهِ». آن بابا به رفیقش با هم محاوره می‌کردند، گفت‌وگوی مسائل روتین روزمره. «أَنَا أَكْثَرُ مِنْکَ مَالاً وَ أَعَزُّ نَفَرًا». این همین دلبستگی به «علی الارض». دلبستگی جنبه فنا. توجه نداشتن به بقا. به وجه‌الله. وجه‌الله در طرف مقابل می‌بینی. به فنا دل بسته. محبوب زائل می‌شود. هم محب، هم محبت. وجه‌الله دلبسته. نه محبوب زائل می‌شود نه محب نه با محبت. من از تو مالم بیشتر است و نفرم عزیزتر است. کوچ می‌کنند با هم جایی می‌روند. نفر و این‌ها از این جهت می‌گویند نفر. افرادی که با هم جایی می‌روند. یعنی پشتوانه‌ای هم برای یک حرکتی. به این‌ها می‌گویند نفر. «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ». تمام شد.
خیلی نکاتی علامه اینجا می‌گویند. یه نکته از کشاف زمخشری نقل می‌کند. علامه که اصلاً تره خرد نمی‌کنند برای حرف‌های زمخشری و کش کشاف. می‌گویند: «وَ هُو لَطیفٌ جِدّاً». خیلی این حرف لطیف است. می‌گوید چرا اول گفت «جنتین» بعد می‌گوید «جنت»؟ جنت وجوهی دارد. علامه می‌گویند: «یه بچه که الان می‌گویند خل لطیفه این است.» می‌گویند چون دو باغ بهش داده بودیم. باغ دنیوی و اخروی داده بودیم. این اخرویه را سوزاند. دنیویه برایش ماند. هر کسی همون اول دو تا را دارد. آیات آخر سوره مریم همین را می‌گوید. چرا این‌ها؟ علامه باز اصل لطافتش را نفهمیده؛ چی گفته؟ علامه فهمیده که حرف ما را زده. گفته: «لطیف است.» مریم می‌گویند که چرا «اولائکه هُمُ الوارِثونَ». خیلی گذشته می‌گویند چرا این‌ها وارث می‌شوند؟ لطیف است. چرا بهشتی‌ها وارث می‌شوند؟ عمل انجام داده می‌رود دیگر. خودش است دیگر. «اولائکه هُمُ الوارِثونَ» دیگر معنا ندارد. «یَرِثونَ الفِردَوْسَ». دیگر معنا ندارد. یعنی چی؟ ارث می‌برند. می‌گوید: «چون هر نفسی که خدای متعال ایجاد کرد بهشت، جنت بخشید و بهشت در هر نفسی هست.» دیگر هر نفسی حیثیت جنت و حیثیت نار خدای متعال در بالقوه قرار داد. لذا در عالم بهشت هر کسی انگار حیطه وجودی داشته برای اینکه جنت او بروز پیدا کند. در نار هم همین‌طور. این‌هایی که بهشت نمی‌روند، آن حیطه وجودی‌شان تو بهشت بروز پیدا نمی‌کند. اون، این‌ها ارث می‌برند. آن، این را با نگاه ماهیتی وقتی نگاه می‌کنی ساده است. جزا بده. پنج تا خونه ساخته تو بهشت. گفته خب این نیامد، این را بدهیم به آن چهار تا. وجودی سنگین می‌شود.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00