لعل روانبخش

جلسه سی و چهارم

00:32:12
131

در این مجموعه جلسات، قرآن به‌عنوان معجزه زنده الهی معرفی می‌شود؛ کتابی منسجم، بی‌تناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی می‌آموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، به‌صورت کاربردی ترسیم می‌شود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور می‌دهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازه‌ای از زندگی می‌رساند

معرفی
* تنها خالق هستی می‌تواند مُدبّر آن باشد؛ توحید در ربوبیت، لازمه توحید در خالقیت است.[01:20]

* هر شریکی در تدبیر عالم، خداوند را نیازمند می‌سازد؛ غنای مطلق الهی، دلیل توحید ربوبی است. [02:40]

* عبور از ظواهر، شرط لازم برای فهم قرآن؛نزول انعام از آسمان، به معنی باران گاو و گوسفند نیست! [04:50]

نظام زوجیّت حاکم بر هستی، بزرگترین گواه بر وجود خالقی واحد و فَرد. [10:45]

آفرینش مرحله به مرحله انسان در رحم مادر، سند همیشگی و زندهٔ ربوبیت دقیق خداوند است.[14:20]

نتیجهٔ اطاعت، برکت بی‌نهایت و حاصل معصیت، لعنتی است که تا هفت نسل را در بر می‌گیرد. [20:18]


ریشهٔ ولایت تشریعی در ولایت تکوینی است؛ تنها شاهدِ بر خلقت، حقّ هدایت دارد.[23:00]


دعوت مرجع در طول دعوت انبیاست؛ انکار حجیت قول فقیه، ناشی از کج‌فهمی قرآن است. [28:40]
خلاصه
خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَمَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ». از مشرکان هم که بپرسید چه کسی امور عالم را تدبیر می‌کند، می‌گویند «الله»؛ اما قرآن بلافاصله سرزنش می‌کند که پس چرا تقوا پیشه نمی‌کنید؟ بزرگ‌ترین چالش ما همین‌جاست. دانستن اینکه خدا مدبر است یک چیز است، اما با تقوا زیستن و تسلیمِ آن تدبیر بودن، چیز دیگری است. این همان فاصلهٔ میان ادعا و عمل است. تدبیر خداوند فقط در حرکت خورشید و ماه نیست؛ در جزئی‌ترین امور زندگی ما جاری است. آن باغبانی که با حوصله، دانه‌به‌دانه موی ما را سفید می‌کند و آن خدایی که قطره‌قطره باران را با حساب‌وکتاب می‌فرستد تا به‌جای ویرانی، آبادانی بیاورد، همان خداست که لحظه‌به‌لحظه امور روح و جسم ما را تدبیر می‌کند. او حتی در خواب، ما را جابه‌جا می‌کند تا بدن‌مان آسیب نبیند. او بیست‌وچهارساعته حواسش به ماست، در‌حالی‌که ما از او غافلیم. او نیازی به ما ندارد، ولی ما سراپا نیازمند اوییم. خدا کند چشم دل‌مان باز شود تا این تدبیر دقیق و عاشقانه را ببینیم و با تقوا، که سرمایهٔ ابدی ماست، به این حقیقت پاسخ دهیم..
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی، ادله و شواهد توحید در ربوبیت است. پس انواع تدبیر الهی را گفتیم. بحث سر این بود که یک نفر دارد عالم را اداره می‌کند، مُدبّر عالم یکی است و تدبیر او انواعی دارد: تدبیر کل موجودات، تدبیر عام، تدبیر انسان، تدبیر خاص. ادله و شواهد توحید در ربوبیت: برخی آیات قرآن به این نکته دلالت دارند که خدا تنها اداره‌کننده عالم است. یکی از آن آیات، این آیه است؛ آیه ۲۶ سوره لقمان: «لله ما فی السماوات والارض ان الله هو الغنی الحمید.» هر چه در آسمان‌ها و زمین است، مال خداست. خدا غنی حمید است.
معمولاً در قرآن جنبه تعلیلیه دارد، علت. فقط تأکید نیست. «إنه» تأکیدیه نیست، «إنه» تعلیلیه است. به این توجه داشته باشید؛ یعنی از حیث فلسفی «لمّ قضیه» می‌شود، علت می‌شود، چرا؟ هر آنچه در آسمان و زمین مال خداست؛ چون خدا غنی حمید است. علت مالکیت او نسبت به همه هستی چیست؟ علت اینکه هر چه در آسمان و زمین ملک خداست، مملوک خداست، چیست؟ علتش این است که خدا غنی حمید است. طبق این آیه، خدای سبحان مبدأ همه موجودات است. همه کمالات را به آن‌ها می‌دهد. باید آنچه را موجودات به آن نیاز دارند، خودش داشته باشد. خدا عطا می‌کند. کسی که عطا می‌کند و خودش داشته باشد، کسی که داراست، اسمش می‌شود غنی. پس خدا می‌شود غنی مالک مطلق؛ چون غنی است. می‌تواند در مُلک خودش هر جور تصرّفی را که بخواهد، بکند. برای همین، هر تدبیر و تصرّفی که در عالم رخ می‌دهد، مال خداست؛ چون اگر چیزی از آن تدبیرها مال غیر خدا باشد، به همان میزان خدا مملوک یکی دیگر می‌شود، خدا تحت اداره و تدبیر یکی دیگر می‌شود، خدا محتاج یکی دیگر می‌شود، خدا فقیر می‌شود. به همان میزان از دستش بیرون است. وقتی یکی دیگر دارد تصمیم می‌گیرد، از دست خدا بیرون است. پس خدا، یعنی آنجا فقیر است، خدا محتاج است، معدوم است، مملوک یکی دیگر است؛ در حالی که خدا مالک مطلق است. پس فقط او رب‌العالمین است. این را علامه در جلد ۱۶، صفحه ۲۳۱ و ۲۳۲ فرموده‌اند.
یک آیه دیگر هم داریم که نشان می‌دهد توحید ربوبیت مال خداست؛ آیه ۶ و ۷ سوره مبارکه زمر: «خلقکم من نفس واحده ثم جعل منها زوجها.» شما را از یک نفس آفرید، بعد از آن، زوجش را قرار داد، از همان نفس برایت زوج آفرید. «و انزل لکم من الانعام ثمانیة ازواج.» از آسمان خدا برای شما هشت تا زوج فرستاد. از آسمان مگر می‌آید هشت تا زوج؟ یکیش هم نداریم! «یخلقکم فی بطون امهاتکم.» هشت تا زوج از انعام، یعنی گاو و گوسفند و شتر و این‌ها. خب، یعنی چه از آسمان ما فرستادیم؟ باران گاو بیاید؟ باران گاو، باران شتر، باران گوسفند؟ گوسفند خوب؟ پس چرا خدا می‌گوید از آسمان می‌آید؟ این نزول به معنای تجلی است، نه تجافی. آن‌هایی که قرآن را می‌خواهند به ظواهر تفسیر بکنند، این جور وقت‌ها مغزشان قاطی پاتی می‌شود، آب و روغن قاطی می‌کند. یعنی چه از آسمان گاو فرستادیم؟ «انزلنا علیکم لباس یواری سؤاتکم.» از آسمان لباس فرستادیم شما را بپوشاند. باران لباس؟ باران کاپشن؟ تا حالا دیده‌اید باران زیرپوش؟ البته ایامی که روز مرد است، ۱۳ رجب، باران جوراب و زیرپوش است؛ چون به مردها جوراب و زیرپوش هدیه می‌دهند خانم‌ها! ولی باران از آسمان نمی‌آید، از توی زمین جاری می‌شود. خانم‌ها معمولاً روز مرد به آقایون جوراب می‌دهند یا جوراب می‌دهند یا زیرپوش. در ایران این شکلی است. طلا می‌گویم ۴ روز مرد دارید، ندارید تو کشور شما؟ می‌گویند: یعنی روز مرد، روز زن، بیشتر ولنتاین و این‌ها. فکر کنم الان در ایران که هستید، برای شما روز مرد کادو می‌گیرند. شما خوش به حالتان. مرد می‌رود. باران هم نزول است. آن نزول تجافی اگر مادی باشد، یعنی خود نزولش مادی باشد. «منّ و سلوی» هم شاید هم می‌تواند مادی باشد، ولی بیشتر آن به تجلی می‌خورد. «یا هذا من عند الله.» «انا لک هذا؟ هذا من عند الله.» آن هم تجلی است. «من عند الله» از آسمان که همین جور مثلاً بشقاب، ظرف دوغ، مثلاً نیامده پایین. «علی طعام واحد» تنوع‌طلب بودند. وگرنه آن هم نیازشان به غذا را تأمین می‌کرد، نیازشان به نوشیدنی را؛ ولی این‌ها تنوع‌طلب بودند. حالا اسراری هم هست در آن قضیه، داستان‌هایی دارد. آره، مخصوصاً همان داستان عدس و بصل و سیر و پیاز و این‌ها. چیزهایی گفته شده. مطالب جالبی هم هست در آن قضیه. و بعدش از تمدن‌نشینی خدا این‌ها را فرستاد به روستانشینی. «اهبطوا مصرا فان لکم ما» آره، آن قضیه عجیبی است. کُلاً داستان «منّ و سلوی» داستان عجیبی است. جای بحث مفصل، تفسیر سوره مبارکه قصص. یک سال مفصل به مناسبت «نُمنُّ علی الذین استضعفوا» سال ۸۸، می‌شود ۱۶ سال پیش، یک بحث مفصلی کردیم؛ ولی صوت‌هایش موجود نیست. الحمدلله، نمی‌دانم کجاست. ما چند هزار تا صوت‌مان کلاً مفقود شده است. موجود است روی دو تا هاردی که رویش صوت داشتیم. یکی ۸۴ به نظرم سوخت، یکی هم سال ۹۰ به نظرم سوخت. روی هر کدام هم چند صد تا یا چند هزار تا صوت بود. ریکاوری هم نتوانستند بکنند. هارد را گرفتند یا هارد نو به جایش به ما دادند. حالا خیر بوده. «خلق الله». کمتر علاف می‌شود.
«برای شما نازل کردیم از انعام هشت.» این «نازل کردیم» می‌شود تجلی. «یخلقکم فی بطون امهاتکم.» خدا شما را خلق می‌کند در شکم مادرانتان. آقا، ما قرآن درست نمی‌خوانیم. اگر قرآن درست بخوانیم، تدبر بکنیم، واقعاً تعمق بکنیم، کلمه به کلمه‌اش اسرار عجیب، سؤال‌های بزرگی از مسائل علمی را مکشوف می‌کند. خیلی مسائل حل می‌شود، همین بحث نظام زوجیت. الان قبل جلسه داشتم نظام زوجیت مطالعه می‌کردم در «المیزان». «من کل شیء زوجین.» خدا از هر چیزی زوج آفرید. «ومن کل زوج بهیج.» همه زوج‌ها بهیجند. بعد آن را می‌گوید «نبات». نبات از هر چیزی، از هر نباتی، یک زوج بهیج. بعد علامه می‌فرماید این نبات را شامل همه موجودات می‌داند؛ چون انسان را هم در دسته نباتات، قرآن تفسیر می‌کند: «عنبتک من الارض نبات.» بعد خود نظام زوجیت، تمام هستی زوج است و یکی از ادله اثبات خدای متعال، زوجیت هستی است؛ چون زوج است، چون هستی زوج را جز یک کسی که فراتر از زوجیت است، نمی‌تواند خلق بکند. این برهان هیچ جا غیر از قرآن پیدا نمی‌کند من که از قرآن گرفته باشد: «سبحان الذی خلق الازواج کلها.» بعد خود این زوجیت، علامه بحث مفصلی در مورد زوجیت که فقط ذکر و انسا نیست، اگر پایین و بالا هم باشد، می‌شود زوجیت. چپ و راست هم می‌شود زوجیت. این‌ها همه موجودات با همدیگر، حتی بالا و پایین هم زوجند، چپ و راست هم زوجند. قاعده بگیرید، بروید باهاش هستی‌شناسی کنید. بروید در عالم طبیعت، مواد، عنصر، متریال، فلان. بروید بشکافید ببینید چی می‌شود. این زوجیت همه چیز زوج. ملائکه هم زوجیت. زوجیتشان زوجیت مادی و نر و ماده نیست. زوجیتشان زوجیت فاعل و قابل است. فاعل و قابل، بله. نفس کل، عقل کل. بله، دیگر بله. کل عالم جز خدا زوج است. «اذان نفوس» همه نفوس در قیامت تزویج می‌شوند. آنجا زوجیت همه نفوس در آن عالم معلوم می‌شود. بحث روح، تجرد، آن تجرد مادی؛ چون ترکیب دارند. وقتی ترکیب می‌آید وسط، بعد دیگر می‌شود فاعل و قابل. چه محدودیت‌ها! همه موجودات خدا طوری آفریده که نسبت به همدیگر فاعل و قابل‌اند. حالا یا فاعل مطلق و قابل مطلق. همه چیز آفرین. فاز و نول؟ همه چیز. جز آن بحث سنت‌های الهی در خلقت هستی به این شکلی آدم تفسیر بکند. بعد بیاید حالا این را به عنوان یکی از محکمات قرار بدهد، بنشیند حالا همه چیز این شکلی تحلیل قرآن را خدا روزی بکند، خوب بخوانیم، بفهمیم. ان‌شاءالله.
«خلقاً من بعد خلق.» شما را خلق کردم در پس، خدا ما را در بطون امهات خلق کرد. پس این همان «جسمانیة الحدوس» می‌شود که ملاصدرا می‌گوید. پس اینکه ما در عالم انوار بودیم و این‌ها، چی می‌شود؟ آن خلق نوری ماست. آن یک چیز دیگر است. این خلق انفس ماست. این یک چیز دیگر است، نفس حیوانی ماست. خلق نوری یک چیز دیگر است، «موی عالم» است. یک عالَم است. این یک چیز است، آن یک چیز است. این «جسمانیة الحدوس». اصلاً حدوثش از همین جاست. بعد تطور دارد. هی مرحله مرحله می‌آید جلو. پس شما را در شکم مادرانتان خلق کرد. «خلقاً من بعد خلق». یک خلقی بعد یک خلقی؛ یعنی هی مرحله مرحله خلق عوض شد. یک خلق نباتی، خلق حیوانی، بعد خلق انسانی. «فی ظلمات ثلاث.» در سه تا ظلمت. حالا یا آن سه لایه، سه پرده رحم را دارد می‌گوید یا هر کدام از این‌ها یک مرحله‌ای از ظلمات. «ذلکم الله ربکم.» این الله، رب شماست. دانه دانه من و شما را حواسش به ما بوده. آقا، کارخانه برقی که دارد می‌رود، ژنراتور برقی می‌رود، حالا من دیگر چه می‌دانم این برقی رفته الان اینجا شده تبدیل به این دوربین شده دارد فیلم می‌گیرد. خبر دارم که این کجا، این برق کجا دارد چی می‌شود. ولی آن الله که رب است، تا این آخر. «دان فی علوه و عال فی دنوه.» بالای پایینم هست، پایین بالا هم هست. در همه این مراتبی که دارد تنزل می‌کند، این حقیقت در همه‌اش حضور دارد و اشراف دارد و علیم کبیر. کاملاً خبر دارد. تا آن نقطه آخر، دانه به دانه، نه آن اجمالش در عالم بالا او را غافل می‌کند از تفصیلش در عالم پایین، نه این تفصیلش پایین او را غافل می‌کند از اجمال بالا. آنجا یک حقیقت مجرد محض بسیط می‌آید پایین. انقدر متنوع می‌شود. این اسم «حی» اسم «حی» می‌آید پایین، می‌شود گاو و گوسفند و شتر و بوقلمون و کرکس و کرگدن و انسان و زید و حسن و بکر و عمرو و ترک و فارس و لر و پاکستانی و افغان و کرد و بلوچ و دراز و کوتاه و سفید و سیاه و مرد و زن و ۸ ساله ۱۰ ساله ۱۲ ساله ۱۴ ساله، به همه این‌ها با همه ظرایفشان اشراف دارد که آن اسم «هگی» که آن بالا بود، آمد شد این‌ها. (یالا سلام علیکم) آمد پایین، این شد. این چی شد؟ حواسش از خدا که آقا رضا چرا دیر آمد؟ آره، گفتند بله.
«له الملک.» این اللهی که این شکلی است، خب، «له الملک.» فقط از آن اوست. فرمانروای عالم وجود اوست. کسی می‌تواند فرمانروای عالم وجود باشد که این جور اشراف داشته باشد و کسی می‌تواند انسان را هدایت بکند که این جور اشرافی داشته باشد. او هدایتگر است. «لا اله الا تصرفون.» الهی جز او نیست. کجا صرف می‌شوید؟ صرف آن حالت از یک طریق، از یک مسیری به یک مسیر دیگر رفتن. حالا کلمه فارسی ما در ترجمه برای این گاهی می‌گفتیم مصرف شدن. کجا مصرف می‌شوید؟ این هم ترجمه قشنگی است برایش. به کدام طرف منصرف می‌شوید؟ خدا را ول کردی کجا می‌روی؟ آقا رضا دانشگاه؟!
«ان تکفروا فان الله غنی عنکم.» اگر کافر بشوید، خدا از شما غنی است. «و لا یرضى لعباده الکفر.» برای بنده‌هایش به کفر راضی نمی‌شود. «و ان تشکروا یرضه لکم.» اگر شکر کنید، راضی می‌کند او را برای شما. شکر خدا را راضی می‌کند، کفر او را ناراضی می‌کند. اگر می‌خواهی عنایت و توجه. حالا این خدایی که قبل اینکه شما اصلاً باشی، اینقدر بهت توجه داشته، به تمام ابعاد وجود تو عنایت داشته با رحمت عامش که یک جلوه رحمت عام شده سوره الرحمن. «الرحمن خلق الانسان علم القرآن خلق الانسان علمه البیان.» تازه این «علم القرآن» مال رحمانیتش است. حالا ببین اونی که قرآن را بپذیرد و عمل بکند، که با رحیمیتش مواجه می‌شود، چیکار می‌کند برایش. «نامش الرحمن فبای آلاء ربکما تکذبان.» به همه‌تان دادم جن و انس! چی را تکذیب می‌کنی؟ «الرحمن» به همه داده و حالا سؤال می‌کند آخه تو چی داری تکذیب می‌کنی؟ این «الرحمن» است. حالا اونی که تکذیب نکرده، ارحم باهاش چیکار می‌کند؟ درست شد؟
اگر کفر بورزید، ناراضی می‌شود. رحمت رحمانیه‌اش برقرار است. به هر حال هر کسی یک اجل و یک مدتی مهلتی دارد. سنت الهی جاری است. ولی اگر شکر ورزیدید، از او دانستید، متوجه شدید که از اوست، متوجه شدی که در قبال این چی می‌خواهد. می‌شود شکر. آن وقت می‌بینید که او راضی می‌شود. وقتی راضی می‌شود: «رضیته و اذا رضیته بارکت.» حدیث قدسی است: «وقتی اطاعت می‌شوم، راضی می‌شوم. و اذا رضیته بارکت.» وقتی راضی می‌شوم، برکت می‌دهم. «برکتی نهایت» برکت من هم آخر ندارد. «و اذا عُصیتُ.» وقتی معصیت می‌شوم، بله: «اذا عُصیتُ.» پیدا کنم. حی. در کافی جلد ۲، صفحه ۲۷۵ روایتی است از امام رضا علیه السلام. ان‌شاءالله فردا سلامتمان را می‌رسانیم. ان‌شاءالله. «قال الله عزوجلّ لنبي من الأنبياء: اذا أطعتَ رَضیتُ.» فرمود: «وقتی اطاعت می‌شوم، راضی می‌شوم. و اذا رضیتُ باركتُ.» وقتی راضی می‌شوم، برکت می‌دهم. «برکتی نهایت.» برکتم نهایت ندارد. وقتی معصیت می‌شوم، غضب می‌کنم. وقتی که غضب کنم، لعن می‌کنم. از رحمت محروم می‌کنم. «و لعنتی تبلغ فی سبعه من الورا.» لعنتم تا هفت پشت تو را در بر می‌گیرد. حالا ماییم و انتخاب بین این دو تا: اطاعت و معصیت. جفتش هم بی‌نهایت. یک برکت بی‌نهایت یا یک لعنت بی‌نهایت. رحیمیه.
خوب، قرآن هر جا در صدد اثبات توحید در ربوبیت و ابطال مسلک مشرکان، مثل این دعا، می‌آید بین خلقت و تدبیر جمع می‌کند. علامه در جلد ۱۷، صفحه ۲۳۷ تا ۲۴۰ را می‌فرماید: خدا بین خلقت و تدبیر جمع می‌کند. اونی که خلق کرده می‌تواند تدبیر کند. باید از زیر و زبر خلقت خبر داشته باشی. یک آیه برایتان بخوانم. پرواز کنید مفصل. توی جلساتی بحث کردم، یادم نمی‌آید کدام جلسات بوده. فکر کنم بحث‌های مربوط به امامت بود. یک سال فاطمیه بود، به نظرم آن جلسات است که پرداختیم. این هم یادگاری دیگر. جلسه، روز آخر مباحث‌مان است. در سوره مبارکه کهف، آیات ۵۰ و ۵۱. معارفی که خیلی غریب است. این‌ها خیلی عجیب است. یعنی ما سندی محکم‌تر از قرآن نداریم و این معارف در قرآن است و اینقدر غریب. فلان روایت ضعيف السند اینقدر معروف است، این آیه اینقدر غریب. قرآن مهجور بوده دیگر. در حوزه‌ها آدم، به ملائکه گفتیم برای آدم سجده کنید. «فسجدوا الا ابلیس.» همه سجده کردند جز ابلیس. «کان من الجن.» ابلیس از جن بود. «فسق عن امر ربه.» خودش را از امر ربش آورد بیرون. «أفتتخذونه و ذریته اولیاء من دونی.» حالا شما همین که از امر ربش خودش آورده بیرون، می‌روید این را به عنوان ولی اتخاذ می‌کنید، این و ذریه‌اش را. «وهم لکم عدو.» در حالی که این‌ها دشمن شمایند. «بئس للظالمین بدلا.» ظالمین که تبدیل بدی می‌کنند. کی را می‌دهند ولایت؟ چی را می‌دهند ولایت؟ چی را جشن بگیرید؟ ولایت خدا را می‌دهند، به جایش ولایت ابلیس را می‌گیرند. خب، حالا مشکل ولایت ابلیس چیست؟ خدایا، حالا رفتیم ولایت ابلیس. دلش شاد می‌شود، خوشحال می‌شود. حالا ما ولایتش را داشته باشیم. آن هم تجلی خداست. خیلی لطیف است.
مشکل چیست؟ «ما اشهدتهم خلق السماوات والارض بلا خلق انفسهم.» مشکل این است که من این‌ها را موقع خلقت آسمان‌ها و زمین شاهد نگرفتم و موقع خلقت خودشان هم شاهد نگرفتند. یعنی این شاهد خلقت نبوده. این از ریزه‌کاری‌های عالم خلقت خبر ندارد. واسطه فیض نیست. شهید به معنای شاهدی که در آیات در مورد امیرالمؤمنین گفته شده است، نیست. آن هم مرتبط است. ولی بحث سر این است که شما از کسی دارید اطاعت می‌کنید. ابلیس از ریزه‌کاری‌های عالم خبر ندارد. از ریزه‌کاری‌های وجود خودش هم خبر ندارد. من کی را دارم به شما معرفی می‌کنم؟ به امیرالمؤمنین که «من عنده علم الکتاب». «کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب.» آن «علم من الکتاب». آن «علم من الکتاب» برداشت تخت بلقیس را از یمن آورد فلسطین، از یمن آورد فلسطین در یک ثانیه قبل از اینکه پلک به هم بخورد. یک ثانیه هم نه. آن «علم من الکتاب». حالا آن کسی که «علم الکتاب» پیشش است، چی می‌شود؟ با او شهید است. پاکستان دعوت کنیم به آنجا. شیر و چای بخوریم. بعدش این حرف‌ها را بزنیم. شیرینی هم بخوریم. حلوای چی بود اسمش؟ مولتان؟ حلوای مولتان بخوریم. آره، از دجله و این‌ها که ناامید شدیم. لااقل شما یک کاری بکنید. او شهید خلقت است. شاهد هستی است. او وقتی بهت می‌گوید این کار را نکن، کل عالم را گشته، فهمیده این کار با کل هستی چه نسبتی دارد. وقتی می‌گوید این کار را بکن، دارد نگاه می‌کند این کار تو با کل هستی چه نسبتی دارد. ولی ابلیس وقتی بهت می‌گوید این کار را بکن یا آن کار را نکن، از هیچ جای عالم خبر ندارد. به امید چه کسی حرف این را گوش می‌دهید؟ «و ما کنت متخذ المضلین» از دست.
بعد دیگر ادامه آیات که خیلی آیات زیبایی است. وجود شیطان ماده هست یا نه؟ مثلاً همان ماده است. در عالم خیال، در عالم مثال. ایجاد وسوسه «فی صدور الناس». ولی تصرف در عالم خیال را قدرتش را داریم. در خیال متصل، خیال منفصل. چرا تأثیر بگذارد؟ نرفته هست دیگر. زنده است. خدمت شما عرض کنم که پس خدا همیشه بحث جمع می‌کند بین خلقت و تدبیر. کسی می‌تواند در عالم تدبیر بکند که خلقت را انجام داده. کسی می‌تواند امر بکند که خلق از آن او باشد. حالا اگر هم خلق از آن او نیست، شاهد بر خلق بوده باشد تا بتواند امر بکند. امشب ولایت اهل بیت، ولایت تکوینی است. و ریشه ولایت تشریعی هم از همین جاست. مرجع تقلید، آن احمق در برابر قرآن گفته: «از پیغمبر اطاعت کنید.» خب، احمق! قرآن می‌گوید که حزقیل، مؤمن آل فرعون گفت: «حرف من را گوش بدهید.» این الان اینجا مؤمن آل فرعون وقتی حضرت موسی هست، برای چی باید حرف غیر معصوم و غیر پیغمبر را گوش بدهند؟ چرا می‌گوید حرف من را گوش بدهید؟ برای اینکه حرف من، حرف همان است. اطاعت از این هم واجب است. مؤمن آل فرعون در سوره زخرف، اگر اشتباه نکنم. «فوقاهُ اللهُ سيئاتِ ما مكروا.» سوره غافر می‌فرماید که آیه سوره غافر، آیه ۴۱: «قومِ مالی أدعوکم الی النجاه و تدعوننی الی النار.» من شما را دعوت به نجات می‌کنم، شما دعوت آتش می‌کنید. «تدعونني لکفر بالله و شرك به ما ليس به علم.» «ما تدعونني اليه فليس له دعوة في الدنيا ولا في الآخره و أن مردنا الى الله.» (بعداً به یادتون میاد این چیزایی که من بهتون گفتم.) درست شد. بازم آیه دیگر در ذهنم هست که داریم. ولی همین هم دلالت می‌کند. من شما را دعوت می‌کنم به نجات. برای چی باید ایشان دعوت بکند به نجات؟ مگر آنجا پیغمبر نیست؟ ایشان دعوت بکند به نجات؟ این در طول اوست. این همان دعوتی که موسی دارد به نجات می‌کند را او هم دارد می‌گوید. یک دعوت علیحده که نمی‌کند! که احمق می‌آید می‌گوید قرآن گفته از پیغمبر اطاعت کنید، شما حق نداری از مرجع تقلید اطاعت کنی. درست شد؟ خیلی مطالب ساده است. آدم تعجب می‌کند. ۳ ساعت بود. یکی سالم. سخت نیست. ولی حالا بهار خوبه.
پس آقا، جمع بین خلقت و تدبیر. تمام کنیم تا بفهماند که بایسته توحید در خالقیت که مشرکان به آن باور دارند. آقا، مگر شما، مگر همه می‌گفتند خالق خداست. وقتی خدا را به عنوان خالق قبول است. مشرکان قبول داشتند دیگر. خدا را به عنوان خالق ملازمت دارد. وقتی خالق را قبول داری، باید رب را هم قبول کنی؛ چون همان کسی که خلق کرده، تدبیر می‌کند. چون همان کسی که خالق است، رب مُدبّر است. بایسته توحید در خالقیت چیست؟ توحید در ربوبیت است؛ چون خالقیت و ربوبیت لازم و ملزوم همدیگرند. این را تا اینجا داشته باشید. ان‌شاءالله ساعت بعد ادامه بحث. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

------------------------------------

منابع :

[آیه قرآن] سوره لقمان، آیه ۲۶ — «لِّلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»

[آیه قرآن] سوره زمر، آیه ۶ — «خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ ۚ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِّن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ»

[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۲۶ — «...قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ...»

[آیه قرآن] سوره غافر، آیات ۴۱-۴۳ — «وَ يَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ * تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ * لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى الله..

[آیه قرآن] سوره ذاریات، آیه ۴۹ — «وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»

[آیه قرآن] سوره ق، آیه ۷ — «...وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ»

[آیه قرآن] سوره نوح، آیه ۱۷ — «وَاللَّهُ أَنبَتَكُم مِّنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا»

[آیه قرآن] سوره یس، آیه ۳۶ — «سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ»

[آیه قرآن] سوره تکویر، آیه ۷ — «وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ»


[آیه قرآن] سوره زمر، آیه ۷ — «إِن تَكْفُرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنكُمْ ۖ وَلَا يَرْضَىٰ لِعِبَادِهِ الْكُفْرَ ۖ وَإِن تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ...»

[آیه قرآن] سوره الرحمن، آیات ۱-۴ — «الرَّحْمَٰنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ»

[آیه قرآن] سوره الرحمن، آیه ۱۳ (و آیات مکرر) — «فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ»


[داستان/حکایت تاریخی] اشاره به داستان قرآنی «منّ و سلوی» و درخواست بنی‌اسرائیل برای تنوع غذایی مانند عدس و پیاز، که منجر به فرستاده شدن آنها به روستانشینی شد. (سوره بقره، آیه ۵۷)

[حدیث/روایت] «دانٍ في عُلُوِّهِ و عالٍ في دُنُوِّهِ» (نزدیک است در عین بلندی مقامش و بلندمرتبه است در عین نزدیکی‌اش). (بحار الأنوار،ج۹۱،ص۳۵۴)


[حدیث/روایت] امام رضا (ع) از قول خداوند (حدیث قدسی): «اذا أُطِعتُ رَضیتُ، و اذا رَضیتُ بارَكتُ، و لَيسَ لِبَرَكَتي نِهايةٌ. و اذا عُصیتُ غَضِبتُ، و اذا غَضِبتُ لَعَنتُ، و لَعنَتي تَبلُغُ السّابِعَ مِنَ الوَلَدِ.» (وقتی اطاعت شوم راضی می‌شوم و وقتی راضی شوم برکت می‌دهم و برکتم نهایت ندارد. و وقتی معصیت شوم غضب می‌کنم و وقتی غضب کنم لعنت می‌کنم و لعنتم تا هفت پشت را در بر می‌گیرد).
( کافی، جلد ۲، صفحه ۲۷۵).

[داستان/حکایت تاریخی] اشاره به داستان مؤمن آل فرعون که قومش را به پیروی از خود دعوت می‌کرد تا نشان دهد اطاعت از غیرپیامبر (مانند مرجع تقلید) در راستای دعوت پیامبر، جایز است. (سوره غافر، آیات ۳۱-۲۸)
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00