جلسه سی و سوم
در این مجموعه جلسات، قرآن بهعنوان معجزه زنده الهی معرفی میشود؛ کتابی منسجم، بیتناقض و فراتر از توان بشر. با روشی عمیق و عقلانی میآموزید چگونه قرآن را درست بفهمید، شبهات را پاسخ دهید و از تفسیر به رأی عبور کنید. مسیر انس با قرآن، از قرائت و تدبر تا شفا و هدایت قلبی، بهصورت کاربردی ترسیم میشود. این جلسات شما را از خداشناسی ذهنی عبور میدهد و به توحید زنده، خداپرستی واقعی و معنای تازهای از زندگی میرساند
* به صدا در آمدن زنگ خطر برای جامعه؛ وقتی گناه «آسان» و ازدواج «سخت» میشود! [06:14]
* رزق تضمین شده؛ خداوند ضمانت روزی طالب علم دین را کرده است. [09:55]
* اوج بندگی آنجاست که خداوند، چشم و گوش و عقل مؤمن میشود. [22:45]
* ایمانی که در تصمیمگیریها و سبک زندگی بروز نکند، چه تفاوتی با کفر دارد؟ [27:14]
* از گردش افلاک تا سفیدی یک تار مو؛ عالم غرق در تدبیر دقیق خداوند است. [37:51]
بسمالله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین من الآن الهی قیام یوم الدین.»
در هستی دو نوع تدبیر وجود دارد: تدبیر عام که شامل همه موجودات عالم میشود و تدبیر خاص که ویژه انسان است. هر دو نوع تدبیر هم از آن خداست. در آیه ۳۱ سوره مبارکه یونس میفرماید: «قل من یرزقکم من السماء والارض»، بگو چه کسی به شما از آسمان و زمین روزی میدهد؟ «أمن یملک السمع والابصار»، چه کسی مالک شنیدن و دیدن (مالک گوش و چشم شما) است؟ «ومن یخرج الحی من المیت»، چه کسی مرده را از زنده خارج میکند و «یخرج المیت من الحی»، چه کسی مرده را از زنده خارج میکند؟ «ومن یدبر الامر»، چه کسی امر را تدبیر میکند؟ مطلقِ امر، مطلقِ امور. «تنزل الملائكة والروح فیها باذن ربهم من کل امر»، فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان، برای هر امری، فرود میآیند.
«فسیقولون» (در جواب) چه میگویند؟ «الله». «فقل افلا تتقون»، آیا تقوا ندارید؟ چرا هیچ ملاحظهای نسبت به این حقیقت ندارید؟ هیچ پرهیزی از اینکه با او مخالفت بکنید، ندارید؟ هیچ مراقبهای نسبت به اینکه او چه میگوید، او چه میخواهد، او چه دستوری میدهد، ندارید؟ همین «الله»، تمام شد.
خب، نسبت شما با این واقعیت چیست؟ با کسی که همه عالم را تدبیر میکند. مثل اینکه یکی بیاید اینجا، از در وارد شود؛ در را باز میکند. اینجا خب ماشین ممنوعه. در را باز میکند، ماشین میآورد تو. بعد ماشینش را میآورد، میزند اول همه این باغچه را، درختها را میزند، تکهتکه میکند. بعد هم، خدمت شما عرض کنم که میآید روغن ماشینش را توی حیاط باز میکند، میریزد کف حیاط. بعد، یک شیلنگ هم میگیرد، به بنزین شروع میکند بنزینها را به دیوار حیاط پاشیدن. بعد، یک فندک میزند، آتش میزند.
بعد، از او سوال میکنیم که: «اینجا میدانی کجاست؟» میگوید: «آره.» میگویند: «میدانی رئیسش کیست؟» میگوید: «آره.» «کیست؟» میگوید: «حاج آقا فلانی.» «اینجا چکار میکنند؟» میگوید: «درس حوزه میخوانند.» افلاطون! اگر میفهمی که اینجا مدرسه است، اینجا حوزه است، اینجا صاحب دارد، اینجا قانون دارد، اینجا باید بر اساس قانون عمل کرد، خب پس چرا آخرش هیچی به هیچی؟ مسئله، همان تقواست. وگرنه در قبلیها خیلی چالشی نیست. میدانند، همه میدانند. «یدبر الامر» هم همه میدانند. «فسیقولون الله»، یک مفهوم زاییده و پدیده ذهن ماست. در ذهن ما، ذهنمان تولیدش کرده؛ یک مفهوم ذهنی که کارایی ندارد، کاربرد ندارد. آن حقیقت عینی است که کارایی دارد. خب، در قبال آن حقیقت عینی واکنش چیست؟
باید تصدیق کنی، باید قلباً بپذیری، باید تبعیت کنی، باید تسلیم باشی، باید اطاعت کنی. اینها میشود واقعیت عینی. این واقعیتهای عینی است که تو را مؤمن میکند. با اینها مؤمن و کافر میشویم. دو ساعت مینشیند در مورد خدا و قیامت صحبت میکند، نماز نمیخواند. داریم، چند هزار ساعت سخنرانی گوش دادهام، ولی نماز نمیخوانم! حتی آن بحثهای نمازت را کامل گوش دادهام. دوستان، چرا اینجوری است؟ یعنی باز هم این خودش خوب است که حالا دغدغه داشت، گفت، ولی خیلی این هم بگویم و اینها اثر نمیکند. من نمیخواهم، حالا نمیدانم الان دارد میخواند یا نمیخواند.
یا یکی دیگر به من پیام داده بود، اهل فحشا بود، ولی مباحثی که در مورد فحشا و زنا و اینها داشتیم، میگفت: «خیلی اثرگذار بود.» یکی دیگر تازگی به من زنگ زد از یک شهری، گفتش که قضایایی که الان گفتید و اینها، گفتش که یک جوانی آمده به من میگوید: «آقا من برای اینکه به گناه نیفتم، رفتم عقد موقت کردم. ماهی ۱۵ میلیون به آن خانم بدهم، ماهی ۱۵ میلیون هم هزینههای جانبیاش. نمیدانم هزینه جانبیاش چیست، بالاخره هزینههایی که دارد کنار قضیه. نمیدانم حالا کنار قضیه چه هزینههایی.» گفت: «میشود ۳۰ میلیون. در ماه ۶ بار هم پیش این خانم بیشتر نتوانستم بروم.» گفت: «حساب کردم هر نوبتش ۵ میلیون برایم میافتد. از آن طرف دیدم که تازه این خانم خودش هم باید، نمیدانم، عده نگه دارد و چی و فلان و اینها. یعنی جدا هم بشویم تا دو ماه باید هزینهاش را بدهی.» گفتش که: «ولی آنور، فحشا اثر خیابان، بلند میکنیم یک میلیون هزینهاش است. هر یک نوبتش یک میلیون میشود. تنوع هم دارد، هزینههای جانبی هم ندارد، و آن هم بنده به چیزی نیست و همانجا تمام میشود و میرود. دیگر تا دو ماه هزینهاش را بدهی و اینها. گناه خیلی سادهتر است، طاعت ظاهرش دیگر و حسب ظاهرش راحتتر است و حسب واقعش که تویش نه پیوندی است، نه تعهدی، البته وابستگی عاطفی هم به طرف پیدا نمیکنم، علاقه هم ندارم. همین، فقط یک ارتباطی، تمام.» یعنی به عنوان مزیت میگفت که گناه نسبت به این مزیت دارد. اصل ازدواج این قضایا که نیست.
ازدواج را سختش کردهایم با این فرهنگ و با این شرایط. طرف میگوید: «حالا چند سالی دوست هستیم و اینها، ولی برای ازدواج خیلی حالا من تو این زمینهها چون به هر حال چیزهایی حساسیت دارم، میبینم و اینها.» مثلاً پسر بعد مدتی که اینها با هم دوست بودند، خواستگاری میکند از دختره. دختر بهش میگوید: «تو خیلی پسر خوبی هستی، واقعاً من را دوست داری، من هم تو را دوست دارم، ولی نمیتوانی ما با هم زندگی کنیم.» میگوید: «چرا؟» «درآمدت کم است، ماهی ۵۰ میلیون بیشتر درآمد نداری.»
چند سال پیش یک جوانی آمد تو همین قم، ما را شناخت، یک جایی، سال ۴۰۱، سه سال پیش. بعد به من گفتش که: «حاج آقا، من میخواهم ازدواج کنم، نمیشود.» گفتم: «چرا؟» گفت: «پول ندارم.» گفتم: «چطور؟» «۵ میلیون بیشتر درآمد ندارم.» من تو دلم خندیدم. چون من با ماهی سه میلیون داشتم با ۴ تا بچه، ۵ موقع ۴ تا بودم، پنجمی تو راه بود. با چهار تا بچه داشتم، با ماهی ۳ میلیون زندگی میکردم. «ازدواج شما آخوندی از یک جایی برایتان میرسد.» راست میگویند. دروازه غیب که به روح همه باز است، آن برکتی که برای همه هست، پاکتی که میرسد، آن مال آخوندهاست، تضمین شده برای طلبه. «مقسوم»، «مضمون»، رزق همه تقسیم شده است. رزق طلبه، کسی که در تحصیل علم است، آنها خصوصاً معارف دین هم تقسیم شده، هم تضمین شده. یعنی خدا ضمانت داده که من میرسانم، چک با امضا.
حالا یک داستانی هم در کلاس نیفتیم، میگفتش که یک آقایی، ایام میلاد امیرالمومنین (علیهالسلام) امشب شب میلاد امام جواد (علیهالسلام) عرض کنم که شیرینی باید بده، دیگر آقا رسول شیرینی نمیده. گفتش که یک طلبهای، چی بود؟ نشد بشه. میگفتش که ظاهراً تو سامرا بوده، تو حجره نشسته بوده و طلبهها رفته بودند، آخر هفته بوده. این هم نان نداشته بخورد، کتاب دستش بود و تو کتاب میرسد به اینکه نوشته که آقا رزق طلبه مضمون، «مقسوم». میگوید: «پاشم برم از یکی قرض اینها بگیرم.» میگوید: «آقا روایته، اینها از پیغمبر.» مینشیند تو حجره. میبیند توی راهرو دارد صدا میآید. دو تا کاسب آمدهاند بازاری که پول بدهند به طلبهها، وجوهات بدهند. این یکی به آن یکی گفتش که: «مثل اینکه حوزه تعطیل است.» گفت: «آره، آخر هفته است.» گفتش که: «خب یعنی هیچ طلبهای نیست؟» گفت: «خب میرویم یک دو تا حجره را در میزنیم.» در زد، دید این کسی نیست. در زد، دید آن. گفت: «بیا برویم، مثل اینکه کسی نیستند.» این از توی حجره گفت: «ای!» یک صدایی آمد. «مثل اینکه یکی هست!» آمدند در زدند و گفت: «بفرمایید.» آمدند تو، خلاصه پولی دادند، رفتند. این تو حاشیه کنار حدیث نوشت: «البته یک آهنگ لازم است.» یکی از علما ازش شنیدم این داستان اینجوری است.
خلاصه خب، اینها میشود «من یدبر الامر». مدبر امر، خدای متعال است. خدا کند ما اینها را از عمق جانمان درک بکنیم که تدبیر امرمان با خدای متعال است. فکر میکنیم تدبیر عمرمان با ترامپ، بحث مبسوطی دارد. خب، این آیه هر دو تا تدبیر را بیان میکند. «یدبر الامر» به تدبیر عمومی اشاره دارد؛ آن «من یرزقکم من السماء والارض» به تدبیر خاص عالم انسانی اشاره دارد.
نکته، در امتحان هم آمده باشد این سؤال. و جمله «من یملک سمع والابصار» و «من یخرج الحی من المیت» و «یخرج المیت» مربوط به تدبیر ویژه عالم انسانی است که در این صورت دیگر مقصودش میشود مالکیت بر گوش و چشمانی که افراد انسان دارند. حالا مطلق سمع و بصر منظور است، ولی مخصوص انسان، خصوصاً انسان. خدا مالک گوش ماست، مالک چشم ماست. خدا کند اینها را بفهمیم.
بزرگی بود در نجف، علامه طباطبایی، میفرمود که میآمد مینشست دو ساعت سه ساعت همینجوری فقط یکجا نگاه میکرد. بعد طلبهها برگشتند گفتند: «آقا این شهریهای که میگیرد حرام است.» حالا آدم نادان زیاد داریم دیگر. حسب ظواهر همه چیزی را فکر میکند همه چیزی را فهمیده و میفهمد، بعد تازه با همان میخواهد بقیه را نقد بکند. میگفتش که: «این چه طلبهای است؟ این بتل است آقا! میآید مینشیند سه ساعت یکجا نگاه میکند. این چه شهریهای که این میگیرد؟ این فاسق است. پشتش نماز نمیشود خواند.»
علی آقای قاضی، گفتیم: «آقا فلانی احوالاتش چطور است؟ میآید مینشیند سه ساعت یکجا نگاه میکند.» آقا قاضی فرموده بود که: «عالم را از چشم او میبیند.» یعنی اصلاً بصری ندارد از خودش. فانی در «هو البصیر» است. از چشم حق، عالم غرق تماشا است. درس: «آن درسی که تو میخوانی، تو بتل هستی. شهریه که تو میگیری مشکل دارد.» از چشم او که نگاه کنی خیلی جالب است. دیوانهخانه از دنیا، اینجور چیزها نداریم.
خب، اینها کمالات افراد، فرق. اینها ممکن است در ابتدای احوالات افراد فرق میکند. بعد هم کمالاتشان هم فرق. آنها که خیلی پخته میشوند، کامل میشوند، دیگر به قول علامه «شطحیات» ندارند. شطحیات مال آنهایی است که هنوز ناقصاند. شطحیات یعنی یکهو یک حرفهایی میزند که برای بعضیها سنگین است. مثلاً «لیس فی جبتی الا الله»؛ زیر این لباس جز خدا هیچی نیست! «انا الحق»؛ مثلاً مثل منصور حلاج. اینها چیست آقا؟ اینها شطحیات است. اینکه دارد نگاه میکند، این هم حالا دیگر آن احوالات دیگر، احوالاتش است. احوالات مختلف است. در افراد، جذبها مختلف است. مثلاً خود بزرگان، مرحوم ملا حسینقلی، یکهو در درس ۲۰ دقیقه درس قطع میشود. خیلی میشدند. یکهو در درس ۱۰ دقیقه سکوت. «آقا چی شد؟»
بعد آقای بهجت مثلاً جمله را که داشت میگفت، اینها عجیب بود. مثلاً میگفتش که: «در روایت دیگری آمده است.» میگفت: «در روایت دیگری ۲۰ فقط صدا نفس آمده است. در روایت دیگری آمده است، در روایت دیگری را ۲۰ زمان طولانی.» اینها را جذبههای الهی، یکهو محوش از همه حصیرات، غرق تماشا هستند. بعضیها جذبهایشان موقع نوشت، خیلی شدید است. بعضی مثلاً تو عبادت خیلی شدید است. بعضی موقع تدریس. مثلاً حالا توی عالم کثراتشان، احوالاتشان فرق میکند.
بعد خدمت شما عرض کنم که بعضی مثلاً تو روضه خیلی احوالات خاصشان خودش را نشان میدهد. بعضی تو نماز. مثلاً آقای بهجت حال آنچنانیاش تو نمازش. اساتید بزرگان، توی مثلاً مناجاتشان است. از اول تا آخر دارد شیون میزند، گریه میکند، ناله میکند. این دیگر هرجا را تا حالا توانسته کتمان کرده، اینجا دیگر دارد خودش را نشان میدهد. تو نمازش هم حتی دارد خودش را متعادل نشان میدهد، ولی دیگر تو روضه که میآید دیگر معلوم میشود آقا این مال یک جای دیگر است. آن یکی تو نماز تا به حال همه را نگه داشته، تو نماز که میآید دیگر از دست در میرود. یکی دیگر تو تدریسش. مثلاً مرحوم الهی، مثلاً میگفتند الهی برادر علامه تو درس آنقدر به شعف میآمد همین جور میدیدم تکهتکه دارد خودش را پرت میکند جلو. حالا درسهای مثلاً فلسفه و اینها که حکمت بود و بحثهای توحیدی و اینها که بوده. از شدت شعف افراد مختلف. بعضیها اصلش که کتمان است. کتمان نکنند که اصلاً هیچی، هیچی به هیچی.
عرض کنم خدمت شما که بعضیها خیلی حالشان مثلاً میرود بالا، سر شوق میآیند، شوخی میکنند، میخندند. بعضی حالشان فلان میشود، گریه میکنند، ناله میکنند. به اینها میگویند مناجاتی، خراباتی. بعضی خراباتیاند، بعضی مناجاتی. مناجاتی اهل اشک و بکا و ناله، و خراباتی اهل بزن و بخند و فارغ از دنیا و آخرت. مختلف. بعضی هر دو. اونی که کامل است هر دو را با هم دارد. حضرت یحیی مناجاتی بود. حضرت عیسی خراباتی بود. شوخی و ... علامه حسنزاده خیلی شوخی. کوچه بغلی، ایشان عصایش را دور گردن من تق زد به در یک خانهای. این عصایش هم دستش. عرض کنم خدمت شما که بعد یک اسمی هم رویش گذاشت. آنجا از باب ببر العلما، پلنگ، ببر، شیر، ببر العلما نمیدانم. دنبال ایشان میرفتیم. آقای ببر العلما همینجا وایسا، میخواهم بروم خانه. خیلی فلکه اینجا دید کلانتری پلیس بغل فلکه میدان. از اینجا راه میافتاد ایشان پیاده میرفت حرم برمیگشت. بعد وقتی که قم بود، آن اواخر که دیگر رفته بود تهران، خدمت شما عرض کنم که یک طلبه دنبال ایشان راه افتاده. «حاج آقا از شما سؤال دارم و وسایل معنوی و توحید عرفان فلان اینها.» میرفت. آرامآرام میرفت و رفت تو کلانتری. شکایت کنم؟ چیزی بگویم؟ تذکری، موعظهای؟ دنبال حاج آقا. رو کرد به آن پلیسه، گفت: «این آقا را یک ساعت اینجا نگهش دارید من بروم زیارت کنم.» عرفان، سیر و سلوک، سیدعلی قاضی، علامه طباطبایی. چه مدلی است؟ شوخیهایی میکرد، بگو خیلی شیرین بود.
بعد آن احوالاتش در الهینامه و مناجاتهای سحرش. بزرگانی بودند در طول تاریخ. جامعیت علمیش خیلی قوی بود. بله، رضوانالله علیه. بزرگان احوالاتشان. سکوت، یک کلمه حرف. از اول تا آخر ۶۰ تا شوخی، جوک، طنز، فلان، خیلی تو این زمینه عجیب. البته با هر کسی اینجوری نیستند ها. چه حسابوکتابی است. بله اینجوری است دیگر. به هر حال خدا روزی.
خلاصه آقا، از کجا به اینجا رسیدیم؟ «من یملک السمع والابصار». مالک سمع و مالک سمع و ابصار را خدا میداند. چشمی ندارد. از چشم او دارد عالم را میبیند. خوش به حال اونی که اینجوری است. از چشم او میبیند، از گوش، با گوش او میشنود. فرمود: «بنده من به من آنقدر نزدیک میشود، من چشمش میشوم، من گوشش میشوم.» «لَأَكُونَنَّ مَقَامَ عَقْلِهِ»، من جای عقلش مینشینم. جای عقلش مینشینم خدا جای عقل آدم مینشیند. یعنی چی؟ یعنی دستگاه ادراکی تو همهاش در قبضه اوست. او برایت فکر میکند، او بهت حرف میزند، او برایت تصمیم میگیرد، او در درون تو نجوا میکند. این هم دائم در مقام چیست؟ اظهار فقر هم ابراز فقر حق تعالی.
همه تدبیرش با آن مراتب عالی درک تدبیر الهی. مراتب پایینش هم این است که مثل اینکه خدا بلد است. حالا حرفش را هم گوش بدهیم. حالا این حرفی که دستوری که داده، تو قرآن آمده. قرآن هم کتاب خوبی است. درست است. پیغمبر گفته، پیغمبر آدم خوبی بوده. بهشت پیامبر آدم خوبی بوده، دروغ نمیگفته. این هم کتابش است. حرفهایی بوده که خدا بهش زده. این هم درست است. انجام بدهیم خوب است. گفته که آقا شما نترسید از فقر برای ازدواج. «إنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ». گفته نترسید از اینکه با کفار رابطهتان قطع بشود، احساس کنید تحریم اقتصادی، از منافع اقتصادی محروم میشوید. خدا جبران میکند برایتان. آیات قرآن است دیگر. تو قضیه فاروق قریش که مسلمانها میترسیدند اینها دیگر مکه، داستان مکه که اقتصادشان قطع بشود، و من جبران میکنم، من درستش میکنم. نترسید. بپذیریم چه توحیدی در تدبیر الهی؟ قبول کردیم تدبیر الهی. آن بزرگان کجا سیو میکردند؟ چی داشتند؟ چی میفهمیدند؟ البته آن هم از همین جاها شروع میشود. آن دیگر اوجش است. خدا نصیب همهمان بکند. انشاءالله. آن اصل داستان آن نام الفاظ و هم حاشیه است.
تدبیر خدای متعال، خدا نسبت به انسان اینجور تدبیری دارد. گوش و چشمت در قبضه قدرت اوست. تو با عنایت او میبینی، با عنایت او میشنوی، با عنایت او تکلم میکنی. «یحول بین المرء و قلبه». ادامه آیه اشاره میکند به اینکه انسان زنده را از انسان مرده خارج میکند و انسان مرده را از انسان زنده. با توجه به اینکه حیات، حیات ویژه انسان عبارت از نعمت عقل و دین است. اینها را همه را علامه در جلد ۱۰ صفحه ۵۳ میفرماید. حیات ویژه انسان عبارت از نعمت عقل و دین است. منظور اینکه میفرماید از زنده خارج میکند از مرده زنده را، این است که خدا از انسان بیعقل و بیدین، انسانی میآورد دارای عقل و دارای دین. سعادت انسانیت متولد میکند، و از آدمی که دارای سعادت انسانی است انسانی میآورد بدون سعادت.
طبق این آیه، اگر مشرکان بپرسند کی به شما از آسمان با باران و از زمین با رویاندن گیاهان روزی میدهد؟ میگویند: «خدا.» «فسیقولون الله». یعنی حتی مشرکین در این حد هم قبول دارند. دیگر حالا اونی که همین را قبول ندارد چیست؟ مشرک است. اینجا جای توبیخ و سرزنش است که خوب برای چی خدا را نمیپرستید؟ مسئله اصلی در قرآن همین است که آقا «افلا تتقون؟» تا به این نرسی هیچی گیرت نیامده. سرمایه ابدی انسان تقوا است. نه اینکه در ذهنش تیک «الله» را فعال کرده. برای «الله» تیکه آبی گذاشته. کافر این است. بعد میگوید چرا کفار آنقدر زندگیهایشان خوب است؟ مؤمنان آنقدر بدبختیم؟ مؤمن که به آن تیکه آبیاش نشده. مؤمن، تو میگویی خب من مؤمنم، آن کافر. چرا من بدبختم؟ آن خوشبخت است. اولاً که خود همین را غلط فهمیدی که آن خوشبخت است، بدبخت است. ثانیاً این هم غلط فهمیدی که تو مؤمنی، آن کافر است. تا تقوا نباشد مؤمنی نیست. تو تقوا داشته باش. بعد میبینی «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا و لفتحنا علیهم برکات.» میبینی خدا چه گشایشهایی در زندگیات ایجاد میکند؟ برکات را میبینی، عنایتها را میبینی. اسفند، خودت را مؤمن کردی، بعد برکات ایمان را دریافت نمیکنی، بعد تو همه چیز شک کردی که اگر ایمان این است، پس چرا اینجوری شد؟ ته ایمان این نیست، اشتباه فهمیدهای. «افلا تتقون؟» مهم خداپرستی. تفاوت شما و مشرکین تو این نقطه است. وگرنه این تیکه را حتی آنها هم فعال کردهاند برای خدا، «الله». ولی تا این به تقوا منجر نشود، اثر عملی در تو ایجاد نکند، فایده ندارد. اثری بر آن مترتب نیست. این را موحد نمیگویند. موحد اونی است که بروز پیدا کند. اعتقاد به توحید در زندگیاش، تو تصمیمگیریهایش عوض میشود. همه این مثل بقیه میخورد، میخوابد، زندگی میکند. بعد این میگوید من موحدم، آن یکی میگوید من کافرم. مسلمانم میگوید من مسیحیام. چه فرقی دارید با همدیگر؟
آقا میگفتش که: «شما با اهل سنت چه فرقی میکنید وقتی که هر دو برای امیرالمومنین احترام قائلید و به نهجالبلاغه عمل نمیکنید؟» راست میگوید. هر دو برای امیرالمومنین احترام قائلیم، ولی به نهجالبلاغه عمل نمیکنیم. این چه علی بود و نبود امیرالمومنین چه فرقی میکند؟ این چه شیعه و سنیای است؟ شیعه و سنی با اینها قسم جدا نمیشوند. شیعه و سنی تفاوتش در این است که این امیرالمومنین را حق میداند، کلامش را حق میداند، راهش را حق میداند و آن راه حق را گرفته دارد میرود. تا این نباشد که شیعهای نیست. وای به اسم من! چون اسمم علی فرزند جعفر است، من شیعهام. آن یکی ابوبکر فرزند عمر است، سنی است. تمام شد. ما از هم جدا شدیم. بعد ما فحش میدهیم به آنها. ما بر حقیم، این فلانفلانشده، همهشان میروند جهنم. مگر به... مگر به اسم؟
آره، یکی از اساتید میفرمود: «حج بودیم.» میگفت: «یک ایرانی آمد جای بنده خدایی را از این عربها اهل سنت انداخت کنار. آن پاشد رفت.» میگفت: «بهش گفتم که آقا این جای آن بنده خدا بود. نمازت باطل است.» گفت: «نماز غیر محب علی باطل است. نماز فقط نماز شیعه است که درست است.» وقتی نماز از غیر شیعه باطل است، جا مال شیعه است، مال غیر شیعه نیست. استدلال تاریخی است. استدلال به بعد و قبل این قضیه تقسیم میشود. نماز نماز شیعه علی است، جای نماز مال شیعه علی است. آره. غیر شیعه علی نماز ندارد. وقتی نماز ندارد، الکی جا را اشغال کرده. برو بیرون. کلام که بیا بگو تو از آن شیعهتری. تو به علی از او نزدیکتری؟ از کجا فهمیدی؟ اگر مقیاس را بخواهی تواضع بگذاری که فعلاً که اینجا تو باختی. تمام شد. اگر یکی از ارکان تشیع تواضع است که تو هیچ ربطی به امیرالمومنین نداری. اینجا تو از هر سنی که جذب کنی، از هر کافری کافرتری. برای اینکه خود امیرالمومنین به پشتوانهای که اسم علی را میآوری، جای یکی دیگر را غصب میکنی. آبروی امیرالمومنین را داری میبری. نژادپرستی قشنگ. این چه ربطی؟
«افلا تتقون؟» ملاک تقواست. در یک آیه دیگر میفرماید که: «اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَكُمْ الأَرْضَ قرارا و سماء بناء.» خدا کسی است که زمین را برای شما قرار (قرارگاه) قرار داد، آسمان را بنا (سقف) قرار داد. «و صورکم فأحسن صورکم»، و صورتگری کرد برای شما، پس خوب صورتی هم بهتون داد. «و رزقکم من الطیبات»، از طیبات روزی شما کرد. «ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ»، این الله که رب شماست. «فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»، خدا برکت بده به این الله که ربالعالمین است. چقدر با برکت است! «فتبارک الله»، چه الله با برکتی! چقدر برکت. معدن برکت است دیگر. خودش خود برکت. برکت یعنی آن خیری که ثابت است. برکه، جایی که آب میآید میماند. برکت هم از همین میآید. خیر زائلشدنی نیست. از جانب او خیر تمامشدنی نیست. عنایتش تمامشدنی نیست. عنایتش برقرار است، ماندگار است. وقتی فیض را جاری میکند همین جاری شدن فیضش هم برقرار است. مگر اینکه تو خودت را بکشی بیرون. او قطع نمیکند. از جانب او قطع نمیشود. همیشه برقرار است. اگر به تو نرسیده، تو خودت را کشیدی کنار. «فتبارک الله رب العالمین». الله که ربالعالمین است خیلی با برکت.
خب، این بخش هم بخوانیم و تمام. در جلد ۱۷ صفحه ۳۴۶، الله میفرماید که: «خداوند، پروردگار انسان است. رب انسان، امور او را تدبیر میکند. تدبیر او در مورد کارهای انسان درست مثل تدبیرش در مورد امور همه عالم.» خدا چه شکلی ماه را تدبیر میکند؟ خورشید را تدبیر میکند؟ ستارهها را تدبیر میکند؟ باران را تدبیر میکند؟ باران، اگر این حجم آبی که دارد میآید، الان دارد باران میآید، یک هوای بارانی هست. این حجم آبی که دارد جاری میشود تو باران، اگر یک لحظه و یکجا میریخت همه خانهها خراب میشد. تدبیر کرده که قطرهقطره بیاید. آن هم ضرب این قطره کم باشد وقتی میخورد، نمیشکند. آرامآرامآرام. چه حوصلهای هم خدا دارد! دانهدانه اینها را، دانهدانه خلق کرده، جدا کرده، اندازهگیری کرده. بعد نشسته با یک دل صبر، به قول ماها با حوصله. نیم ساعت! «خدایا چی را وا کن؟ بیاید برود دیگر. تمام میشود دیگر.» نه، آرامآرام، دانهدانه. بعد باید پراکنده توی فضای وسیع. توی مثلاً یک شعاع یک کیلومتری، این حجم آبی که میخواهم بدهم باید تقسیم بکنم. توی یک بازه زمانی یک ساعته، آرامآرامآرام بیاید که این آب بماند، آباد کند. زندگی درختانشان آباد بشود، زندگیشان آباد بشود. سقف ماشینش میریزد، سقف خانهاش میریزد.
تدبیر خدا. همین خدا با همین تدبیر نسبت به من و شمام دارد تدبیر میکند؛ هم جسممان، هم روحمان. این محاسنت آرامآرام دارد سفید میشود. دانهدانه، کوچولوکوچولو. خدا تدبیر دارد. آرام، حواسش هست. باغبان وجود ما. دانهدانه دانهدانه ریشمان را خدا حواسش هست و میداند که این کدام ریش باید سفید بشود؟ چقدر باید سفید بشود؟ آرامآرام این اول مثلاً این سر این ریش سفید میشود، بعد خورد میآید بالا. این یک دانه ریشی که این وسط باید سفید بشود، میداند مثلاً بین ریش ۵۳۴۶ و ۵۳۴۸، آن ریش وسطی باید سفید بشود. آن هم آرامآرام باید سفید بشود. ۳۳۴۲ هم باید سفید بشود. اینور هم ۸۴۳۶ هم یک دانه. بعد کمکمکمکم یک نظمی، یک ترتیبی. یکهو قیافهات به هم نمیریزد. اینور سفید. مثل اینکه ملائکه هم نشسته بودند، سیستم هم قطع بود، با فیلترشکن نصفه را گرفت نصف سرش سفید شده. وقتی بیدار میکند بیداری به همه بدن میرسد. متوازن، متعادل. این چقدر تدبیر خدا عجیب است! بعد تو خواب شما را جابهجا میکند. خودش جابهجا میکند. تو بدن ۸ ساعت یک طرف خوابیده باشی رو دستت. ۸ ساعت دستت فلج میشود. خون کلاً سیستم خون از کار میافتد. خب، شما باید هر ۲۰ دقیقه زنگ بزنی که پاشی خودت را جابهجا کنی. درست است؟ آقا خواب نمیشود، استراحت نمیشود. که تو بخواب، من خودم حواسم بهت هست. «من جعل لكم الليل و النهار».
تدبیر، همانجوری که عالم را دارد تدبیر میکند، درخت را دارد تدبیر میکند، گیاه را دارد تدبیر میکند، باد را تدبیر میکند، آفتاب را تدبیر میکند. زمستان را تدبیر میکند، تابستان را تدبیر میکند، شما را دارد تدبیر میکند. بچگیات را تدبیر کرده، نوجوان شدی تدبیر کرده. وقتی به سن بلوغ رسیدی تدبیر کرده. برای زن گرفتن، ازدواج کردن، بچهدار شدنت، غذا خوردنت، تأمین انرژیهای بدنت از اقسام غذاها. تنوع غذاها تو فصلهای مختلف، مزههای مختلف. همه اینها را لازم داشتی، یک کاری کرده همه اینها به ذائقه تو بخورد. یک کاری کرده همه اینها برایت تنوع و جذابیت داشته باشد. یک کاری کرده همه اینها برایت فراهم بشود. همه اینها تو یک زمانبندی در سال بگردد. تو فصلی پرتقال. تو فصلی هندوانه. است. تدبیر دارد میکند. خلاصه، ۲۴ ساعته حواسش به ما هست. اونی که حواسش نیست کیست؟ ما. کی به کی نیاز دارد؟ او هیچ نیازی به ما ندارد و ۲۴ ساعته حواسش به ما هست. پس نظام جاری در همه عالم یکی بیش نیست. تدبیر او درباره انسان درست مانند تدبیر او همه جهان است. پس خدا منشأ خیر و برکت فراوان است. «فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ و صلی الله علی سیدنا محمد و آله».
---------------------------------
منابع:
[آیه قرآن] سوره یونس، آیه ۳۱ — «قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ»
[آیه قرآن] سوره قدر، آیه ۴ — «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ امر
آیه قرآن] سوره نور، آیه ۳۲ — «...إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ...» (منبع در متن: ذکر نشد)
[آیه قرآن] سوره انفال، آیه ۲۴ — «...وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» (منبع در متن: ذکر نشد)
[آیه قرآن] سوره اعراف، آیه ۹۶ — «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ...»
[آیه قرآن] سوره غافر، آیه ۶۴ — «اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»
[آیه قرآن] سوره قصص، آیه ۷۳ — «وَمِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»
[داستان/حکایت تاریخی] مرحوم ملاحسینقلی همدانی گاهی در حین درس به دلیل جذبه الهی، به مدت ۱۰ تا ۲۰ دقیقه سکوت میکردند
https://ahlolbait.com
[حدیث/روایت] بنده من آنقدر به من نزدیک میشود که من چشمش میشوم و من گوشش میشوم. (الكافي : 2/352/8.])
[حدیث/روایت] «لَأَكُونَنَّ مَقَامَ عَقْلِهِ» (من جای عقلش مینشینم). (مصباح الزائر , جلد۱ , صفحه۳۶۲)
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و هشتم
لعل روانبخش
جلسه بیست و نهم
لعل روانبخش
جلسه سی ام
لعل روانبخش
جلسه سی و یکم
لعل روانبخش
جلسه سی و دوم
لعل روانبخش
جلسه سی و چهارم
لعل روانبخش
جلسه سی و پنجم
لعل روانبخش
جلسه سی و ششم
لعل روانبخش
جلسه سی و هفتم
لعل روانبخش
جلسه سی و هشتم
لعل روانبخش
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات لعل روانبخش
جلسه چهلم
لعل روانبخش
جلسه سیزدهم : قرآن؛ مسیریاب زندگی انسان
لعل روانبخش
جلسه چهاردم : تلاوت حق؛ معیار ایمان به قرآن
لعل روانبخش
جلسه پانزدهم : تفسیر به رأی؛ آفت تدبر قرآنی
لعل روانبخش
جلسه شانزدهم : فهم عمومی قرآن؛ آری یا نه؟
لعل روانبخش
جلسه هجدهم : شرح صدر؛ معیار فهم آیات
لعل روانبخش
جلسه بیست و چهارم : قرآن؛ کتاب تذکر نه اثبات
لعل روانبخش
جلسه نوزدهم : توحید؛ زیربنای همه ارزشهای دینی
لعل روانبخش
جلسه بیستم : تفاوت دانستن خدا و یافتن خدا
لعل روانبخش
جلسه بیست و ششم
لعل روانبخش
در حال بارگذاری نظرات...