متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
از مجلس سوره مبارکه اعراف، سورهای مکی است. علامه طباطبایی میفرمایند که سیاق آیات نشان میدهد که این سوره قبل از سوره انعام نازل شده است. ترتیبی که ما داریم، با ترتیب نزول هماهنگ نیست. رسول مالک میفرمایند: اعراف سورهای فوقالعاده است و معانی و معارفی استثنایی دارد. این سوره از آن سورههایی است که واقعاً کسانی که تشنگی معنوی و معرفتی دارند را سیراب میکند؛ معانی فوقالعادهای مثل ماجرای «لَنْ تَرَانِی» حضرت موسی، بحث الهه، بستنها، و حتی ماجراهای سیاسی مانند ماجرای سامری و ماجرای بلعم باعورا. مسائل متعدّد و متنوّعی در این سوره هست که آن را فوقالعاده کرده است؛ خود ماجرای حضرت آدم و ابلیس و این مسائل، بسیار فوقالعاده و جذاب است.
**در مورد حروف مقطعه: الف، لام، میم، صاد**
فقط نکته مختصری عرض کنم. ما حروف مقطعه را دو سال در قم درس دادیم. عرض کنم که حروف مقطعه مباحث بسیاری دارد. حروف «ا. ل. م»، اینگونه بود؛ مطالبی که دارد خیلی زیاد است. نکته همین است، نکته همین! بله، به اعتبار اینکه اکثراً این را ملاقات خواهند کرد. درصد کسانی که «سریعالعقاب» را ملاقات میکنند، بیشتر از آن است. در رمزگشایی، کدگذاری سبقت گرفتن به معنای این نیست که آخر خود غضب او تابع رحمت است؛ یعنی خود غضب او شعبهای از رحمت اوست و تابع رحمت است. حالا شاید یک وقتی در همین سوره اعراف بتوانم به آن اشاره کنم. اینها همه مفصل بحث شده است در مورد این حروف مقطعه. فقط مختصر و سریع عرض کنم که وقت کم است.
در مورد حروف مقطعه چند نظر وجود دارد. حدود ۲۰ تا قول است. در تفسیر شریف تسنیم، ۲۰ الی ۲۲ قول را در جلد ۱۸ آورده است. علامه طباطبایی میفرمایند: «از مشکلات قرآن است. من میخواهم ۱۸ جلد قلمم به نور قرآن نورانی شود تا خدا فهم این را به من بدهد.» ذیل سوره مبارکه شوری، ما هم این را بحث میکردیم. دو سال تفسیر سوره مبارکه شورا بود که از «حا. میم. عین. سین. قاف» ادامه دهیم.
عرض کنم خدمت شما که اصلاً به این «س. ق» نرسیدیم، همان در «حا. میم»، بیشترین تعداد را دارد. و بحث هم آن اواخر و اینها، علامه آنجا بحثی را مطرح میکنند که تقریباً میشود گفت کسی نفهمیده است. حرف من این است: علامه طباطبایی، ایشان آنجا ۱۶ قول را مطرح میکنند و نقد میکنند. مهمترین آنها یکی این است که این از رموز قرآن است، بین خدا و پیغمبر معنی ندارد. وقتی خدا و پیغمبر با هم حرف میزنند، این «بیان للناس» و «بیان لناس» است. رأی دیگر این است که این رموز قرآن و اهلش میدانند. این لغو میشود؛ یعنی یک کلامی است که دلالت تصوری اصلاً ندارد، معنی ندارد. قرآن کلام بدون تصوری ندارد. «بیان للناس» یعنی این؛ یعنی در مرحله دلالت تصوری همه میفهمند. در دلالت تصدیقی است که مراتب دارد، هر کسی چیزی میفهمد. یعنی بیان برای همه است، خود ناس عمومیّت دارد، کفایت میکند.
نکته دیگر اینکه گفتند این از متشابهات قرآن است. این را ما یک سال بحث کردیم در مورد اینکه متشابه هست یا نیست. مفصل بحث کردیم در مورد محکمات و متشابهات. محکم یعنی چه؟ متشابه یعنی چه؟ و مرحوم علامه طباطبایی با خود قرآن اثبات میکنند که حروف مقطعه از متشابهات نیست؛ چون متشابهات است که فتنهجویان از آن سوءاستفاده میکنند: «ابتغاء الفتنه و ابتغاء تعبیر» برای اینکه فتنهانگیزی کنند. و ما در طول تاریخ کسی را سراغ نداریم که با حروف مقطعه فتنهانگیزی کرده باشد. لذا از متشابهات نیست. سؤال بعدی و اثبات شد که از متشابهات نیست.
نکته بعدی، عدهای گفتند که این تأویلات عددی دارد؛ مثل خود مرحوم مصطفوی که این رموز در عدد و در ابجدش است. البته برخی روایات تأییدش میکند، ولی باز این هم صرفاً این نیست. ممکن است این هم باشد، ولی صرفاً حرف پایانی نیست. مشکلی که برای حروف ابجد در اختیار همه هست، عدد ابجد در اختیار همه اشکال را دارد. ولی خب خود مرحوم علامه طباطبایی در کتاب شریف «مهر تابان»، آنجا سؤالاتی که مرحوم علامه تهرانی ازشان پرسیدند، یک بحث در مورد حروف ابجد، و بحث خیلی زیبایی است؛ حتماً مراجعه بفرمایید. پاسخی که ایشان میدهند: «ابجد را ما نفی نمیکنیم.»
اینجا که رسیدیم، دوستان گفتند: «آقا یک دور جفر و رمل بخوانیم تا جا بیفتد که این یعنی چه؟» اگر ابجد قرآنی میخواهید بخوانید، تفسیر حاج آقا مصطفی خمینی نکات خوبی دارد. ایشان تا ۳۱ آیه سوره بقره یک پنج جلد تفسیر دارد. مشکلترین تفاسیر، تفسیری فوقالعاده است. در شیعه یک همچین تفسیری نداشته است. ۳۰ آیه سوره بقره را پنج جلد تفسیر کرده است، با سوره حمد. عجیب و غریب! همه علوم را دارد آنجا. هر علمی که شما دنبالش بگردی، آنجا به مناسبت ذیل یک آیه آمده است، گفته است بحث بلاغتش، صرفش، لغتش، جفرش، رملش، عرفان، فلسفه، فقه، حقوق، ۳۰ علم را روی یک کلمه تطبیق داده است؛ برای هر کلمه، برای هر جمله، برای هر آیه. علامه بوده است.
مقدّمه: «و قال والدی العالم به رموز الکتاب»؛ «پدرم امام خمینی که به حقایق قرآن آشناست، اینجور فرمود.» حالا امام که امام دهه چهل است، دو سه بار آنجا این تعبیر را «پدر من که رموز قرآن آشناست، اینجور فرموده است در کتاب فلان.» کسی جز مصطفی خمینی نفهمید امام کیست، آینده اسلام بود مصطفی که از ما گرفتند. خدا لعنت کند قاتلانش را. از امام که این چیزها بعید نیست. حالا حرف زیاد است اینجا. پس این خود این ابجدی دارد و این.
یک قول دیگر این است که اینها هر کدام نماد یکی از اسماء و هر روایت است. ولی باز حرف پایانی نیست. مقبول به تشکیک. این هم هست، آن هم هست، آن هم هست، مشکلی نیست.
**آنچه مرحوم علامه در المیزان ادعا میکنند**
ایشان همه این اقوال را مطرح میکنند و در سه خط میگویند مشخص است که این آدم قفل زده به دهانش تا چیزی نگوید. بنویسم که بفهمم حروف مقطعه چیست و بفهماند. بعد میرسد این تفسیر سوره شوری، سوره بقره. تفسیر سوره شورا. هر حرف مقطعهای که میرسد، خواننده عزیز انشاءالله در آنجا رأی ما را مطالعه کند. آنجا که میرسد، در سه خط مطرح میفرماید که حرف، حرف عجیبی است. اینکه ما دو سال بحث میکردیم، چون مطلب یک نظریه نوعی است که روش کار نشده است و میخواستیم به حقیقت حرف مرحوم علامه برسیم. تا حدی هم پیش رفتیم، حالا یکی دو سال دیگر جا دارد تا به عمقش برسد.
ایشان میفرمایند که حروف ابتدای هر سورهای حامل معارف و حقایق آن است و همانگونه که «آیات بعضها یفسّر بعضاً»، حروف هم خود حروف حامل حقایق و معانی هستند. حروف همدیگر را تفسیر میکنند. لذا سورههایی که با حروف شروع شدهاند، از جهت محتوایی با هم یکسان هستند: سورههای «الف، لام»، سورههای «حا، میم»، سورههای «طا، سین». اینها از جهت محتوایی یکی هستند. بعد گاهی چیزی اضافه میشود، محتوای آن معارفش یکی است. در یک فضای معارفی است. «الف، لام، میم» هم دارد در یک فضای معارفی. «طا، سین» در یک فضای معارفی.
مرحوم مصطفوی، باز این را ارجاع میدهم، مطالعه بفرمایید. مرحوم مصطفوی نکته قشنگی دارد در کتاب «التحقیق» ذیل کلمه «الف، لام، میم، صاد». قالب نظر علامه نیست. بحث میکند که مثلاً حرف «طا» دلالت بر چه دارد و معمولاً در چه دورههایی بر پیغمبر؟ حروف مقطّعه «طا»ی دستهدار، در آن دورهها بر پیغمبر نازل شده است. حروف مقطّعه «حا، میم» در یک دورهای بر پیغمبر نازل شده است. مثلاً سوره «صاد» معارفی دارد. سورههای «الف، لام، میم» معارفی دارند. سوره اعراف هم «الف، لام، میم» را دارد و هم «صاد» را دارد. یعنی معارف سورههای «الف، لام، میم» دار با سوره «صاد» در سوره اعراف جمع شده است. باز مثلاً سوره شوری «حا، میم، عین، سین، قاف» یک «عین» دارد، «کاف، ها». یک پنجم این با یک پنجم آن مساوی است. باز مثلاً این «الف و لام» را دارد، آن «الف، لام، میم» را دارد، آن «الف، لام، را» را دارد. اینها همه با همدیگر.
حضرت آیتالله جوادی آملی در پاسخ به این که این ادعا دلیل ندارد، فرمودند: «بروید دلیل پیدا کنید.» و این دو سال واسه همین بوده که دلیل پیدا کنم. از خود عبارات الله. وبا کار بسیار، کار سنگین و سختی. و نه تنها «الف، لام، میم» قابل فهم است، بلکه از پیچیدهترین معارف قرآنی و جذابترین معارف قرآنی است.
بحث حروف، هر حرفی دریایی از معارف است و حالا باید سر وقت خودش، یعنی مثلاً توحید و فلان و اینها. امام حسین علیهالسلام فرمود: «اگر معارف کافها، لو فسرت لک کافهای انصار لمشیت علی الماء»؛ «اگر من معارف کاف، ها، یا، عین، صاد را برایت تفسیر کنم، روی آب راه میروی.» فقط «کاف، ها». خب این چه حدی از معرفت، چه نوع معرفتی است؟ داشتنش این قدرت را میدهد که روی آب راه بروی! با صرف اینکه از امام بگیری، خیلی ماجراست. حروف مقطعه خیلی ماجرا دارد که کشتی قم که نمیفهمیم. خب، برویم بفهمیم. گفته که بفهمیم یا گفته که نفهمیم؟
در دلالت تصوریه که خب مشخص است: الف، الف، لام، لام، میم، میم. دلالت تصدیقیه در دل دلالت تصدیقیه. قرآن مگر تدبر نسبت به اطلاق ندارد؟ تدبر، الا حروف مقطعه. میگوید تدبر کن، تدبر کن. چیزی که نتوانی بفهمی، یک کتاب با زبان اسپانیولی که من نمیتوانم به شما بدهم، بگویم روش تدبر کن! فرار از تدبر. تدبر یعنی چه؟ تدبر یعنی چه؟ آیات را کنار هم بگذار، آیه را پشت آیه بگذار. میگویی خدا نخواسته بفهمی. نه. هرکس نمیفهمد غیر از این است. در دسترس هر کسی نیست. در دسترس همه هست. موانع را بردار، مقتضیات را ایجاد کن، میفهمی. هیچ آیه در قرآن نیست که بگوییم مقتضیاش نیست برای فهم همه یا مانع دارد برای فهمیدن همه.
«کتاب انزل الیک فلا یکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمؤمنین» اینها چیست؟ معنی نمیدهد با خود آیه. یعنی آیه فریبنده است. یک ظاهر فریبنده و گولزنندهای دارد. میشود باهاش مردم را گول زد. مثل «ان الهکم الی الله»، «ان الحک»، متشابهات. «الرحمن علی العرش استوی» متشابهات. «یدالله فوق ایدیهم» متشابهات. اینها متشابهات میشود مردم باهاش گول بزنند. با «الف، لام، میم»، بله.
حالا محکمات با تعریف خودش را دارد. بعد ما تازه آخر بحث، آمدیم رسیدیم به اسماء الله. هر حرفی حامل اسمایی از اسماء الله است که دیگر آمدیم خدمت آقا جان. نه تنها ما. امام رضا علیهالسلام فرمود: «من هر سه روز قرآن را ختم میکنم و طول میکشد قرآنم ختم شود، وگرنه یک روزه میتوانم ختم کنم. طول میکشد چون تدبر میکنم.» در امام رضا هم که بشوی، قرآن بخوانی، چیز جدید میفهمی.
دعوت به تدبر همگانی است که هرکس در سطح خودش. اصلاً ما کاری غیر از این نداریم. سفره الهی تاویل روی عنکبوت ۵۰ سال تحقیق میکنم، متخصص عنکبوتشناسی. در سطح عموم، همه قابل استفاده است برایش. هر کسی متناسب با سطح خودش. این یک بحث دیگر است، ولی همه میفهمند. گاهی همان به محض مواجهه میفهمند، گاهی باید یک خورده تحمل کنند تا. همه دعوت به تدبر شدهاند. عده خاصی دعوت به تدبر نشدهاند. همه آیات تدبر نسبت به همه آیات. پس معلوم میشود که هر کسی از «الف، لام، میم» چیزی تدبر میکند. کمترین حد تدبر هم کثرت خواندن است.
**کتابی است که نازل شده به سوی تو.**
«فلا یکن فی صدرک حرج منه». «فلا یکن» فعل نهی است؛ نباشد در سینه تو حرجی از آن کتاب. خب، این حرجی از کتاب یعنی چه؟ یکی حرج در تبلیغ کتاب، یکی حرج در فهم کتاب. حالت گرفتگی که چیزی نرسد. نه حرج باشد نسبت به تبلیغش نه حرج باشد نسبت به تلقیاش. تو هیچ کدام حرج نداشته باشی. حرجی نباشد نسبت به اینکه انذار کنی. انذار کن نسبت به قرآن.
مخاطب قرآن دو دسته هستند: یکی عموم مردماند، مخاطب رسالت عموم مردمان که اینها مخاطب انذار رسول اللهاند، مخاطب تذکر رسول الله. لذا قرآن به پیغمبر میگوید: «انما انت منذر، انما انت مذکر». تو فقط منذری، تو فقط مذکری. اضافی یا مطلق؟ اضافی. تو فقط منذری به نسبت عموم مردم، تو فقط مذکری به نسبت مؤمنین. اینها کلیدهایی است که علامه در «المیزان» میآورد. واقعاً «المیزان» ما قبلش را ندانیم. حضرت استاد آیتالله جوادی در درس به وجد میآمد. مفصل یک جلسه طول این بحث از «المیزان» را مطرح کردند که مرحوم علامه با خود قرآن اثبات میکند که آزر پدر ابراهیم نبود از قرآن. بعد ایشان که این بحث را مطرح کردند، آیتالله جوادی حفظهم الله نفس عمیقی میکشید و میفرمود که این است. کسی نفهمید غیر از این! غیر از این سیدنا الاستاد، هیچکس نگفت همچین مطلبی را. بتوانی، خدا روز قیامت به این تفسیر قسم میخورد! «نون والقلم و ما یسترون». یعنی قسم به «المیزان». خدا در قیامت قسم میخورد به «لتنذر به و ذکری للمؤمنین». قلم کی باشد و «ما یسترون» چی باشد و «لتنذر به و ذکری للمؤمنین» تا انذار کنی به وسیله آن کتاب و تذکر باشد برای مؤمنین.
سریع بخوانم: «اتَّبِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَیكُم مِّن رَّبِّكُمْ»؛ آنچه از جانب رب به شما… من هی آنچه که نازل شده به سمت شما از ربتان. و تبعیت نکنید هر آنچه غیر است. این «من دونه» از غیر این کتاب تبعیت نکنید یا از غیر ربتان تبعیت نکنید. جفتش درست است. «وَ لَا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ». این «قلیلاً» چرا منصوب است؟ آفرین. این کدام تفسیر نوشته نگاه میکنی؟ مفهوم مطلق چی؟ دیگر بچهی سوم؟ «قلیلاً ما تذکرون». تذکرشان هم کمکم پیش میآید. کسی اهل متذکرین بشود. بیشتری را باید انذار کرد. انذار هم به حالتی میگویند که یک کسی پیشاپیش یک قومی دارد میرود و مثلاً میرود از آن سر گردنه میبیند منازل بعدی را و به این قوم و به این مسافری که دارند میآیند خبر میدهد که آقا مثلاً گردنه بعدی یک همچین چیزی است. یک همچین وسایلی با خودتان بردارید. یک همچین مصالحی داشته باشید. من ایستادهام سر گردنه دارم میبینم که تو مسیر بعدی مثلاً آب داریم. همه خودشان را مسلح کنند به اینکه از آب رد بشوند. این را بهش میگویند «منذر». یک همچین کسی را بهش میگویند «منذر».
لذا کار پیغمبر انذار از منازل است که من رفتم دیدم دارم به شما میگویم که بعداً اینهاست. مرگ این است، قبر این است، برزخ این است، قیامت این است.
«وَ كَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ». و چه بسیار قریهای را که هلاک کردیم و بأس ما آمد آن قریه را «بیاتاً». «مفعولٌ» «بیات» چیست؟ به نظرم مسخره. آدرس کلام معنی که «حالی» منو، در حالی که به خواب. در زمانی که یا حالیه باشد چیزی در تقدیر بگیریم مشتقش کنیم یا مفعول فیه باشد در زمان بیات. بیتوته شب، نان شب مانده را بهش میگویند بیات. «بیاتاً» یعنی شبانگاه. «أو هُمْ قَائِلُونَ». «قائلون» یعنی چی؟ «قائلون». «قَال» دو تا «قَال» داریم. یک «قَال» از «قول» داریم، یک «قِیْل» از «قِیْلوله» داریم. من دیدم برخی از مترجمین اینجا اشتباه کردند. مثلاً در روایت دارد که «قَالَ علیٌ علیه السلام»؛ علی علیهالسلام فرمود و بیدار شد. یعنی چی؟ فرمود و بیدار شد؟ «قَالَ» یعنی قیلوله کرد. قیلوله، قیلوله کردم بیدار شد. «قَالَ علی» نه یعنی گفت، یعنی قیلوله کرد. وضع اقاله میآید. آن از «قیلوله».
مراجعه عرض کنم که اینجا «او هم قائلون» یعنی در حالی که قیلوله کرده. و جالب اینکه بیشتر عذاب الهی هم وقت خواب میآید؛ یا خواب شب یا خواب ظهر. خیلی توش نکته است. بهوقت سحر شب که آمد، آنهایی که بیدار بودند نجات یافتند. آنهایی که خواب بودند مشهدم. سر ظهر: «دعواهم اذ جاءهم بأسنا الا أن قالوا انا کنا ظالمین».
ادعای اینها چیزی نبود وقتی که بأس ما آمد، مگر اینکه گفتند: «انا کنا ظالمین». گفتند. این هم باز از آن شاهکارهای «المیزان» است که مرحوم علامه بحثی را مطرح میکنند که خب البته ریشه این بحث در عبارات مرحوم آخوند ملاصدرا میشود پیدا کرد در «اسفار». ولی خب مرحوم علامه آن را قرآنی کردهاند. یعنی ایشان با تکیه به اطلاعاتی که از «اسفار» و اینها داشته، او بوده و قرآن، خودش را تخلیه کردند از هرآنچه که علوم، محضر قرآن. ایشان میفرمایند ما یک قولی داریم به اسم زبان استعداد. برخی از گفتنها گفتن ظاهری نیست، گفتن استعداد است. استعداد او اینچنین میگوید. این باز از آنها باشد که طلبتان باشد.
جلسه بحث. خیلی وقتها در قرآن میگوید اینها اینجور گفتند، آنجور گفتند. گفتند: «خدایا! فاوحش بیننا و بین اسفارنا». اینها گفتند. کدام آدم عاقلی پیدا میشود میگوید: «خدایا برای ما عذاب بفرست، خدایا شهرهای ما را بزن خراب کن»؟ یا مثلاً سوره الرحمن: «کل یوم هو فی شأن، يسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». یعنی چه؟ سؤال میکنند؟ سؤال استعدادی است. درخواست استعدادی است. خیلی وقتها اینجوری است. این زبان استعداد است. وقتی عذاب آمد گفتند: «ما ظالم بودیم». زبان استعدادشان گفت. لزوماً خودشان نبودند.
بفرمایید استغفار چیست؟ در مورد مغفرت، حضرت آقا در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی»، بحث اول تعریف مغفرت را آنجا کردهاند. مراجعه بفرمایید. تعریف چاله چولههای عملت را نه در عمل شما، کم و کسریهایی که عمل دارد برای اینکه به آن غایت منظور برسد. عمل معمولاً یک نخ سیگاری مثل چی؟ مثلاً نمازی که شما خواندهای یک کم و کسری داشته، معراجیتش ضعیف بوده. گفتند: «نافل بخوان، تسبیحات بعدش را بخوان.» این پر میکند. نافله میشود مایع غفران، آن چاله چولههای نماز. خود این نافله خواندن شما میشود استغفار عملی. استغفار عمل است. استغفار مادرت به عزات بنشیند. میدانی استغفار چیست؟ به شش مرحله کردهاند استقلال را. اگر از حرام، گوشتی روییده، ذوبش کنی، این استغفار است. این است. در عمل باید چاله چولهها پر بشود، نقایص برطرف بشود، نامرتب نشود. کمترین مرتبه ذکر لفظی است. باید همراه باشد با عمل. تکاپو مواد مرور میکند در خودش، معاصی و کوتاهیهایی میبیند، این سحر مینشیند آن خطاها را مرور میکند و تصمیم میگیرد برای پر کردنش. از خدا هم یک امتحانی را.
یک معلم عربی این عکس را در تلگرام منتشر کرده بود. سوالی به بچههای راهنمایی که مثلاً «یستغفرون بالأسحار» یعنی چی؟ ترجمه کنیم. بعد یکی نوشته بود که در سحرها استفراغ میکند. در صحرا استفراغ میکند. خود استفراغ و استغفار، اینها تخلیه شدن کبیر غفران و فرقهفرقه، حالت تخلیه شدن، بیرون ریختن اضافاتی که آمده را بریزد بیرون. چاله چولهها را هم پر کن. حالت قلبی، حالت لفظی. همینقدر که در دل پشیمان بشود، تصمیم بگیرد به اصلاح. بحث مفصلی است.
الحمدلله رب العالَمین.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
از مجلس سوره مبارکه اعراف، سورهای مکی است. علامه طباطبایی میفرمایند که سیاق آیات نشان میدهد که این سوره قبل از سوره انعام نازل شده است. ترتیبی که ما داریم، با ترتیب نزول هماهنگ نیست. رسول مالک میفرمایند: اعراف سورهای فوقالعاده است و معانی و معارفی استثنایی دارد. این سوره از آن سورههایی است که واقعاً کسانی که تشنگی معنوی و معرفتی دارند را سیراب میکند؛ معانی فوقالعادهای مثل ماجرای «لَنْ تَرَانِی» حضرت موسی، بحث الهه، بستنها، و حتی ماجراهای سیاسی مانند ماجرای سامری و ماجرای بلعم باعورا. مسائل متعدّد و متنوّعی در این سوره هست که آن را فوقالعاده کرده است؛ خود ماجرای حضرت آدم و ابلیس و این مسائل، بسیار فوقالعاده و جذاب است.
**در مورد حروف مقطعه: الف، لام، میم، صاد**
فقط نکته مختصری عرض کنم. ما حروف مقطعه را دو سال در قم درس دادیم. عرض کنم که حروف مقطعه مباحث بسیاری دارد. حروف «ا. ل. م»، اینگونه بود؛ مطالبی که دارد خیلی زیاد است. نکته همین است، نکته همین! بله، به اعتبار اینکه اکثراً این را ملاقات خواهند کرد. درصد کسانی که «سریعالعقاب» را ملاقات میکنند، بیشتر از آن است. در رمزگشایی، کدگذاری سبقت گرفتن به معنای این نیست که آخر خود غضب او تابع رحمت است؛ یعنی خود غضب او شعبهای از رحمت اوست و تابع رحمت است. حالا شاید یک وقتی در همین سوره اعراف بتوانم به آن اشاره کنم. اینها همه مفصل بحث شده است در مورد این حروف مقطعه. فقط مختصر و سریع عرض کنم که وقت کم است.
در مورد حروف مقطعه چند نظر وجود دارد. حدود ۲۰ تا قول است. در تفسیر شریف تسنیم، ۲۰ الی ۲۲ قول را در جلد ۱۸ آورده است. علامه طباطبایی میفرمایند: «از مشکلات قرآن است. من میخواهم ۱۸ جلد قلمم به نور قرآن نورانی شود تا خدا فهم این را به من بدهد.» ذیل سوره مبارکه شوری، ما هم این را بحث میکردیم. دو سال تفسیر سوره مبارکه شورا بود که از «حا. میم. عین. سین. قاف» ادامه دهیم.
عرض کنم خدمت شما که اصلاً به این «س. ق» نرسیدیم، همان در «حا. میم»، بیشترین تعداد را دارد. و بحث هم آن اواخر و اینها، علامه آنجا بحثی را مطرح میکنند که تقریباً میشود گفت کسی نفهمیده است. حرف من این است: علامه طباطبایی، ایشان آنجا ۱۶ قول را مطرح میکنند و نقد میکنند. مهمترین آنها یکی این است که این از رموز قرآن است، بین خدا و پیغمبر معنی ندارد. وقتی خدا و پیغمبر با هم حرف میزنند، این «بیان للناس» و «بیان لناس» است. رأی دیگر این است که این رموز قرآن و اهلش میدانند. این لغو میشود؛ یعنی یک کلامی است که دلالت تصوری اصلاً ندارد، معنی ندارد. قرآن کلام بدون تصوری ندارد. «بیان للناس» یعنی این؛ یعنی در مرحله دلالت تصوری همه میفهمند. در دلالت تصدیقی است که مراتب دارد، هر کسی چیزی میفهمد. یعنی بیان برای همه است، خود ناس عمومیّت دارد، کفایت میکند.
نکته دیگر اینکه گفتند این از متشابهات قرآن است. این را ما یک سال بحث کردیم در مورد اینکه متشابه هست یا نیست. مفصل بحث کردیم در مورد محکمات و متشابهات. محکم یعنی چه؟ متشابه یعنی چه؟ و مرحوم علامه طباطبایی با خود قرآن اثبات میکنند که حروف مقطعه از متشابهات نیست؛ چون متشابهات است که فتنهجویان از آن سوءاستفاده میکنند: «ابتغاء الفتنه و ابتغاء تعبیر» برای اینکه فتنهانگیزی کنند. و ما در طول تاریخ کسی را سراغ نداریم که با حروف مقطعه فتنهانگیزی کرده باشد. لذا از متشابهات نیست. سؤال بعدی و اثبات شد که از متشابهات نیست.
نکته بعدی، عدهای گفتند که این تأویلات عددی دارد؛ مثل خود مرحوم مصطفوی که این رموز در عدد و در ابجدش است. البته برخی روایات تأییدش میکند، ولی باز این هم صرفاً این نیست. ممکن است این هم باشد، ولی صرفاً حرف پایانی نیست. مشکلی که برای حروف ابجد در اختیار همه هست، عدد ابجد در اختیار همه اشکال را دارد. ولی خب خود مرحوم علامه طباطبایی در کتاب شریف «مهر تابان»، آنجا سؤالاتی که مرحوم علامه تهرانی ازشان پرسیدند، یک بحث در مورد حروف ابجد، و بحث خیلی زیبایی است؛ حتماً مراجعه بفرمایید. پاسخی که ایشان میدهند: «ابجد را ما نفی نمیکنیم.»
اینجا که رسیدیم، دوستان گفتند: «آقا یک دور جفر و رمل بخوانیم تا جا بیفتد که این یعنی چه؟» اگر ابجد قرآنی میخواهید بخوانید، تفسیر حاج آقا مصطفی خمینی نکات خوبی دارد. ایشان تا ۳۱ آیه سوره بقره یک پنج جلد تفسیر دارد. مشکلترین تفاسیر، تفسیری فوقالعاده است. در شیعه یک همچین تفسیری نداشته است. ۳۰ آیه سوره بقره را پنج جلد تفسیر کرده است، با سوره حمد. عجیب و غریب! همه علوم را دارد آنجا. هر علمی که شما دنبالش بگردی، آنجا به مناسبت ذیل یک آیه آمده است، گفته است بحث بلاغتش، صرفش، لغتش، جفرش، رملش، عرفان، فلسفه، فقه، حقوق، ۳۰ علم را روی یک کلمه تطبیق داده است؛ برای هر کلمه، برای هر جمله، برای هر آیه. علامه بوده است.
مقدّمه: «و قال والدی العالم به رموز الکتاب»؛ «پدرم امام خمینی که به حقایق قرآن آشناست، اینجور فرمود.» حالا امام که امام دهه چهل است، دو سه بار آنجا این تعبیر را «پدر من که رموز قرآن آشناست، اینجور فرموده است در کتاب فلان.» کسی جز مصطفی خمینی نفهمید امام کیست، آینده اسلام بود مصطفی که از ما گرفتند. خدا لعنت کند قاتلانش را. از امام که این چیزها بعید نیست. حالا حرف زیاد است اینجا. پس این خود این ابجدی دارد و این.
یک قول دیگر این است که اینها هر کدام نماد یکی از اسماء و هر روایت است. ولی باز حرف پایانی نیست. مقبول به تشکیک. این هم هست، آن هم هست، آن هم هست، مشکلی نیست.
**آنچه مرحوم علامه در المیزان ادعا میکنند**
ایشان همه این اقوال را مطرح میکنند و در سه خط میگویند مشخص است که این آدم قفل زده به دهانش تا چیزی نگوید. بنویسم که بفهمم حروف مقطعه چیست و بفهماند. بعد میرسد این تفسیر سوره شوری، سوره بقره. تفسیر سوره شورا. هر حرف مقطعهای که میرسد، خواننده عزیز انشاءالله در آنجا رأی ما را مطالعه کند. آنجا که میرسد، در سه خط مطرح میفرماید که حرف، حرف عجیبی است. اینکه ما دو سال بحث میکردیم، چون مطلب یک نظریه نوعی است که روش کار نشده است و میخواستیم به حقیقت حرف مرحوم علامه برسیم. تا حدی هم پیش رفتیم، حالا یکی دو سال دیگر جا دارد تا به عمقش برسد.
ایشان میفرمایند که حروف ابتدای هر سورهای حامل معارف و حقایق آن است و همانگونه که «آیات بعضها یفسّر بعضاً»، حروف هم خود حروف حامل حقایق و معانی هستند. حروف همدیگر را تفسیر میکنند. لذا سورههایی که با حروف شروع شدهاند، از جهت محتوایی با هم یکسان هستند: سورههای «الف، لام»، سورههای «حا، میم»، سورههای «طا، سین». اینها از جهت محتوایی یکی هستند. بعد گاهی چیزی اضافه میشود، محتوای آن معارفش یکی است. در یک فضای معارفی است. «الف، لام، میم» هم دارد در یک فضای معارفی. «طا، سین» در یک فضای معارفی.
مرحوم مصطفوی، باز این را ارجاع میدهم، مطالعه بفرمایید. مرحوم مصطفوی نکته قشنگی دارد در کتاب «التحقیق» ذیل کلمه «الف، لام، میم، صاد». قالب نظر علامه نیست. بحث میکند که مثلاً حرف «طا» دلالت بر چه دارد و معمولاً در چه دورههایی بر پیغمبر؟ حروف مقطّعه «طا»ی دستهدار، در آن دورهها بر پیغمبر نازل شده است. حروف مقطّعه «حا، میم» در یک دورهای بر پیغمبر نازل شده است. مثلاً سوره «صاد» معارفی دارد. سورههای «الف، لام، میم» معارفی دارند. سوره اعراف هم «الف، لام، میم» را دارد و هم «صاد» را دارد. یعنی معارف سورههای «الف، لام، میم» دار با سوره «صاد» در سوره اعراف جمع شده است. باز مثلاً سوره شوری «حا، میم، عین، سین، قاف» یک «عین» دارد، «کاف، ها». یک پنجم این با یک پنجم آن مساوی است. باز مثلاً این «الف و لام» را دارد، آن «الف، لام، میم» را دارد، آن «الف، لام، را» را دارد. اینها همه با همدیگر.
حضرت آیتالله جوادی آملی در پاسخ به این که این ادعا دلیل ندارد، فرمودند: «بروید دلیل پیدا کنید.» و این دو سال واسه همین بوده که دلیل پیدا کنم. از خود عبارات الله. وبا کار بسیار، کار سنگین و سختی. و نه تنها «الف، لام، میم» قابل فهم است، بلکه از پیچیدهترین معارف قرآنی و جذابترین معارف قرآنی است.
بحث حروف، هر حرفی دریایی از معارف است و حالا باید سر وقت خودش، یعنی مثلاً توحید و فلان و اینها. امام حسین علیهالسلام فرمود: «اگر معارف کافها، لو فسرت لک کافهای انصار لمشیت علی الماء»؛ «اگر من معارف کاف، ها، یا، عین، صاد را برایت تفسیر کنم، روی آب راه میروی.» فقط «کاف، ها». خب این چه حدی از معرفت، چه نوع معرفتی است؟ داشتنش این قدرت را میدهد که روی آب راه بروی! با صرف اینکه از امام بگیری، خیلی ماجراست. حروف مقطعه خیلی ماجرا دارد که کشتی قم که نمیفهمیم. خب، برویم بفهمیم. گفته که بفهمیم یا گفته که نفهمیم؟
در دلالت تصوریه که خب مشخص است: الف، الف، لام، لام، میم، میم. دلالت تصدیقیه در دل دلالت تصدیقیه. قرآن مگر تدبر نسبت به اطلاق ندارد؟ تدبر، الا حروف مقطعه. میگوید تدبر کن، تدبر کن. چیزی که نتوانی بفهمی، یک کتاب با زبان اسپانیولی که من نمیتوانم به شما بدهم، بگویم روش تدبر کن! فرار از تدبر. تدبر یعنی چه؟ تدبر یعنی چه؟ آیات را کنار هم بگذار، آیه را پشت آیه بگذار. میگویی خدا نخواسته بفهمی. نه. هرکس نمیفهمد غیر از این است. در دسترس هر کسی نیست. در دسترس همه هست. موانع را بردار، مقتضیات را ایجاد کن، میفهمی. هیچ آیه در قرآن نیست که بگوییم مقتضیاش نیست برای فهم همه یا مانع دارد برای فهمیدن همه.
«کتاب انزل الیک فلا یکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمؤمنین» اینها چیست؟ معنی نمیدهد با خود آیه. یعنی آیه فریبنده است. یک ظاهر فریبنده و گولزنندهای دارد. میشود باهاش مردم را گول زد. مثل «ان الهکم الی الله»، «ان الحک»، متشابهات. «الرحمن علی العرش استوی» متشابهات. «یدالله فوق ایدیهم» متشابهات. اینها متشابهات میشود مردم باهاش گول بزنند. با «الف، لام، میم»، بله.
حالا محکمات با تعریف خودش را دارد. بعد ما تازه آخر بحث، آمدیم رسیدیم به اسماء الله. هر حرفی حامل اسمایی از اسماء الله است که دیگر آمدیم خدمت آقا جان. نه تنها ما. امام رضا علیهالسلام فرمود: «من هر سه روز قرآن را ختم میکنم و طول میکشد قرآنم ختم شود، وگرنه یک روزه میتوانم ختم کنم. طول میکشد چون تدبر میکنم.» در امام رضا هم که بشوی، قرآن بخوانی، چیز جدید میفهمی.
دعوت به تدبر همگانی است که هرکس در سطح خودش. اصلاً ما کاری غیر از این نداریم. سفره الهی تاویل روی عنکبوت ۵۰ سال تحقیق میکنم، متخصص عنکبوتشناسی. در سطح عموم، همه قابل استفاده است برایش. هر کسی متناسب با سطح خودش. این یک بحث دیگر است، ولی همه میفهمند. گاهی همان به محض مواجهه میفهمند، گاهی باید یک خورده تحمل کنند تا. همه دعوت به تدبر شدهاند. عده خاصی دعوت به تدبر نشدهاند. همه آیات تدبر نسبت به همه آیات. پس معلوم میشود که هر کسی از «الف، لام، میم» چیزی تدبر میکند. کمترین حد تدبر هم کثرت خواندن است.
**کتابی است که نازل شده به سوی تو.**
«فلا یکن فی صدرک حرج منه». «فلا یکن» فعل نهی است؛ نباشد در سینه تو حرجی از آن کتاب. خب، این حرجی از کتاب یعنی چه؟ یکی حرج در تبلیغ کتاب، یکی حرج در فهم کتاب. حالت گرفتگی که چیزی نرسد. نه حرج باشد نسبت به تبلیغش نه حرج باشد نسبت به تلقیاش. تو هیچ کدام حرج نداشته باشی. حرجی نباشد نسبت به اینکه انذار کنی. انذار کن نسبت به قرآن.
مخاطب قرآن دو دسته هستند: یکی عموم مردماند، مخاطب رسالت عموم مردمان که اینها مخاطب انذار رسول اللهاند، مخاطب تذکر رسول الله. لذا قرآن به پیغمبر میگوید: «انما انت منذر، انما انت مذکر». تو فقط منذری، تو فقط مذکری. اضافی یا مطلق؟ اضافی. تو فقط منذری به نسبت عموم مردم، تو فقط مذکری به نسبت مؤمنین. اینها کلیدهایی است که علامه در «المیزان» میآورد. واقعاً «المیزان» ما قبلش را ندانیم. حضرت استاد آیتالله جوادی در درس به وجد میآمد. مفصل یک جلسه طول این بحث از «المیزان» را مطرح کردند که مرحوم علامه با خود قرآن اثبات میکند که آزر پدر ابراهیم نبود از قرآن. بعد ایشان که این بحث را مطرح کردند، آیتالله جوادی حفظهم الله نفس عمیقی میکشید و میفرمود که این است. کسی نفهمید غیر از این! غیر از این سیدنا الاستاد، هیچکس نگفت همچین مطلبی را. بتوانی، خدا روز قیامت به این تفسیر قسم میخورد! «نون والقلم و ما یسترون». یعنی قسم به «المیزان». خدا در قیامت قسم میخورد به «لتنذر به و ذکری للمؤمنین». قلم کی باشد و «ما یسترون» چی باشد و «لتنذر به و ذکری للمؤمنین» تا انذار کنی به وسیله آن کتاب و تذکر باشد برای مؤمنین.
سریع بخوانم: «اتَّبِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَیكُم مِّن رَّبِّكُمْ»؛ آنچه از جانب رب به شما… من هی آنچه که نازل شده به سمت شما از ربتان. و تبعیت نکنید هر آنچه غیر است. این «من دونه» از غیر این کتاب تبعیت نکنید یا از غیر ربتان تبعیت نکنید. جفتش درست است. «وَ لَا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ». این «قلیلاً» چرا منصوب است؟ آفرین. این کدام تفسیر نوشته نگاه میکنی؟ مفهوم مطلق چی؟ دیگر بچهی سوم؟ «قلیلاً ما تذکرون». تذکرشان هم کمکم پیش میآید. کسی اهل متذکرین بشود. بیشتری را باید انذار کرد. انذار هم به حالتی میگویند که یک کسی پیشاپیش یک قومی دارد میرود و مثلاً میرود از آن سر گردنه میبیند منازل بعدی را و به این قوم و به این مسافری که دارند میآیند خبر میدهد که آقا مثلاً گردنه بعدی یک همچین چیزی است. یک همچین وسایلی با خودتان بردارید. یک همچین مصالحی داشته باشید. من ایستادهام سر گردنه دارم میبینم که تو مسیر بعدی مثلاً آب داریم. همه خودشان را مسلح کنند به اینکه از آب رد بشوند. این را بهش میگویند «منذر». یک همچین کسی را بهش میگویند «منذر».
لذا کار پیغمبر انذار از منازل است که من رفتم دیدم دارم به شما میگویم که بعداً اینهاست. مرگ این است، قبر این است، برزخ این است، قیامت این است.
«وَ كَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ». و چه بسیار قریهای را که هلاک کردیم و بأس ما آمد آن قریه را «بیاتاً». «مفعولٌ» «بیات» چیست؟ به نظرم مسخره. آدرس کلام معنی که «حالی» منو، در حالی که به خواب. در زمانی که یا حالیه باشد چیزی در تقدیر بگیریم مشتقش کنیم یا مفعول فیه باشد در زمان بیات. بیتوته شب، نان شب مانده را بهش میگویند بیات. «بیاتاً» یعنی شبانگاه. «أو هُمْ قَائِلُونَ». «قائلون» یعنی چی؟ «قائلون». «قَال» دو تا «قَال» داریم. یک «قَال» از «قول» داریم، یک «قِیْل» از «قِیْلوله» داریم. من دیدم برخی از مترجمین اینجا اشتباه کردند. مثلاً در روایت دارد که «قَالَ علیٌ علیه السلام»؛ علی علیهالسلام فرمود و بیدار شد. یعنی چی؟ فرمود و بیدار شد؟ «قَالَ» یعنی قیلوله کرد. قیلوله، قیلوله کردم بیدار شد. «قَالَ علی» نه یعنی گفت، یعنی قیلوله کرد. وضع اقاله میآید. آن از «قیلوله».
مراجعه عرض کنم که اینجا «او هم قائلون» یعنی در حالی که قیلوله کرده. و جالب اینکه بیشتر عذاب الهی هم وقت خواب میآید؛ یا خواب شب یا خواب ظهر. خیلی توش نکته است. بهوقت سحر شب که آمد، آنهایی که بیدار بودند نجات یافتند. آنهایی که خواب بودند مشهدم. سر ظهر: «دعواهم اذ جاءهم بأسنا الا أن قالوا انا کنا ظالمین».
ادعای اینها چیزی نبود وقتی که بأس ما آمد، مگر اینکه گفتند: «انا کنا ظالمین». گفتند. این هم باز از آن شاهکارهای «المیزان» است که مرحوم علامه بحثی را مطرح میکنند که خب البته ریشه این بحث در عبارات مرحوم آخوند ملاصدرا میشود پیدا کرد در «اسفار». ولی خب مرحوم علامه آن را قرآنی کردهاند. یعنی ایشان با تکیه به اطلاعاتی که از «اسفار» و اینها داشته، او بوده و قرآن، خودش را تخلیه کردند از هرآنچه که علوم، محضر قرآن. ایشان میفرمایند ما یک قولی داریم به اسم زبان استعداد. برخی از گفتنها گفتن ظاهری نیست، گفتن استعداد است. استعداد او اینچنین میگوید. این باز از آنها باشد که طلبتان باشد.
جلسه بحث. خیلی وقتها در قرآن میگوید اینها اینجور گفتند، آنجور گفتند. گفتند: «خدایا! فاوحش بیننا و بین اسفارنا». اینها گفتند. کدام آدم عاقلی پیدا میشود میگوید: «خدایا برای ما عذاب بفرست، خدایا شهرهای ما را بزن خراب کن»؟ یا مثلاً سوره الرحمن: «کل یوم هو فی شأن، يسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». یعنی چه؟ سؤال میکنند؟ سؤال استعدادی است. درخواست استعدادی است. خیلی وقتها اینجوری است. این زبان استعداد است. وقتی عذاب آمد گفتند: «ما ظالم بودیم». زبان استعدادشان گفت. لزوماً خودشان نبودند.
بفرمایید استغفار چیست؟ در مورد مغفرت، حضرت آقا در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی»، بحث اول تعریف مغفرت را آنجا کردهاند. مراجعه بفرمایید. تعریف چاله چولههای عملت را نه در عمل شما، کم و کسریهایی که عمل دارد برای اینکه به آن غایت منظور برسد. عمل معمولاً یک نخ سیگاری مثل چی؟ مثلاً نمازی که شما خواندهای یک کم و کسری داشته، معراجیتش ضعیف بوده. گفتند: «نافل بخوان، تسبیحات بعدش را بخوان.» این پر میکند. نافله میشود مایع غفران، آن چاله چولههای نماز. خود این نافله خواندن شما میشود استغفار عملی. استغفار عمل است. استغفار مادرت به عزات بنشیند. میدانی استغفار چیست؟ به شش مرحله کردهاند استقلال را. اگر از حرام، گوشتی روییده، ذوبش کنی، این استغفار است. این است. در عمل باید چاله چولهها پر بشود، نقایص برطرف بشود، نامرتب نشود. کمترین مرتبه ذکر لفظی است. باید همراه باشد با عمل. تکاپو مواد مرور میکند در خودش، معاصی و کوتاهیهایی میبیند، این سحر مینشیند آن خطاها را مرور میکند و تصمیم میگیرد برای پر کردنش. از خدا هم یک امتحانی را.
یک معلم عربی این عکس را در تلگرام منتشر کرده بود. سوالی به بچههای راهنمایی که مثلاً «یستغفرون بالأسحار» یعنی چی؟ ترجمه کنیم. بعد یکی نوشته بود که در سحرها استفراغ میکند. در صحرا استفراغ میکند. خود استفراغ و استغفار، اینها تخلیه شدن کبیر غفران و فرقهفرقه، حالت تخلیه شدن، بیرون ریختن اضافاتی که آمده را بریزد بیرون. چاله چولهها را هم پر کن. حالت قلبی، حالت لفظی. همینقدر که در دل پشیمان بشود، تصمیم بگیرد به اصلاح. بحث مفصلی است.
الحمدلله رب العالَمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
تفسیر سوره اعراف
جلسه سوم
تفسیر سوره اعراف
جلسه چهارم
تفسیر سوره اعراف
جلسه پنجم
تفسیر سوره اعراف
جلسه ششم
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...