تفسیر سوره اعراف

جلسه دوم

00:43:46
60

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. «فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ».
ما حتماً سؤال خواهیم کرد از کسانی که به سوی آن‌ها رسول فرستاده شد، یعنی مردم. و از خود مرسلین هم سؤال خواهیم پرسید که تو چه گفتی، چگونه رساندی.
سؤال «ناس» (مردم) گاهی به معنای درخواست است در عربی، و گاهی به معنای مؤاخذه؛ مثلاً اگر فلانی «رفت زیر سؤال»، منظور معنای دوم است، و اینجا هم همین معنا مراد است.
پیغمبرها هم موظف و مکلف‌اند، و از ایشان سؤال خواهد شد. چون فرمود که (به امام زمان) متوسل شوید، ایشان وظیفه‌شان است که جواب بدهند. بله، ایشان وظیفه امام زمان است؛ پاسخ متوسلین و مراجعین را بدهند. او مسئول است در برابر (این مسئله). یعنی فقط این نیست که محبت می‌کنند؛ مسئول‌اند. اگر جواب ندهند، باید روز قیامت به خدا جواب بدهند. آن همانی که حضرت فرمودند که (آیه حضرت سلیمان و) «بِغَیْرِ حِسابٍ»، حضرت فرمودند که ما مثل سلیمان شما در وظیفه‌تان است که از ما بخواهید؛ ما وظیفه‌مان این نیست که جواب شما را بدهیم، یعنی آن جوابی را که می‌خواهید. اما اصل پاسخگویی وظیفه است. لزوماً پاسخگویی به چیزی که او (درخواست‌کننده) می‌خواهد، وظیفه نیست. «فَنُونُّهُ أَوْ أُمْسِكْ بِغَیْرِ حِسابٍ». حسابی نیست تو این (که) حسابی شما بپرسید از ما. ما وظیفه نداریم جواب (شما را بدهیم)، (یعنی) وظیفه به پاسخ به این سؤال من، به این درخواست من لزوماً نیست. اصل پاسخگویی، اصل اینکه باید توجه بفرمایند، وقتی که ما توسل می‌کنیم، عنایت بفرمایند، توجه بفرمایند، این وظیفه است؛ استجابت دیگر. بله، استجابت حاجت حضرت نسبت (به درخواست ما). بله، بله. حالا بحث چیز دیگری است.
یک وقت هست کسی را شما ازش درخواست می‌کنی، حالا لطف می‌کند جواب می‌دهد؛ (یک وقت هم) مسئولیت دارد، باید پاسخگو باشد نسبت به (آن). اگر جواب ندهد، توبیخش می‌کنند. این خیلی مهم‌تر است. این بخش معمولاً با توجه به این (نکته) نیستیم که حضرت اگر پاسخ ما را نگویند، توبیخ هم می‌شوند. این نکته: «وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ». قصص را که عرض کردیم، قصص در واقع مصدرش قِصَص است. قَصَص (هم) جمع می‌شد. "ما بر ایشان پیگیری خواهیم کرد" یا "بازگو خواهیم کرد"؛ «بِعِلْمٍ» از روی علم، از سرِ احاطه. یعنی «عَلَى عِلْمٍ» با مصاحبت علم، یعنی همه‌چیز را مو به مو از سر یا پیگیری خواهیم کرد یا بازگویی. «وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ» ما غایب نبودیم، در تمام صحنه‌ها حاضر بودیم. و مهمترین شاهد ماجرا خود ماییم. هر چند شاهدان بیرونی هم هستند، ولی آنی که اساس برای اینکه بخواهد شهادت بدهد، خود ما. شهادت خواهیم داد که شما (ای) مرسل‌علیهم چه کردید. هم مرسلین چه.
«نَقُصَّنَّ» که (خودش) فعل است، دو تا (لام و نون تأکید دارد): یک لام تأکید آمده با یک نون تأکید ثقیله؛ "حتماً حتماً پیگیری خواهیم کرد" یا "بازگو خواهیم کرد". بله، قیامت ما (چیزها را) می‌گوییم، «نَقُصَّنَّ» از روی علم. چه چیزی را می‌گویند؟ همین که مرسلین چه کردند و مرسل‌علیهم چه. این قضیه یعنی ما از سرِ علم (بازگو می‌کنیم)، نه نقل (قول). از سرِ علم حضوری است. این‌جوری نیست که چون اعتقاد و اعتماد به حرف کسی داریم، او برای ما می‌گوید، ما به علم رسیدیم. نه خیر، ما خودمان حاضر بودیم.
یک روایتی دارد در «توحید صدوق»، (در مورد) "آلُن" چون فرمودید، آن‌هایی که دیروز گفتم دوستان رفتند پیگیری کردند یا نه؟ چند تا کتاب بود، یکی تحقیق روی «الف لام میم»، گفتیم مراجعه کنید. مراجعه کردید؟ «تسنیم» را ملاحظه فرمودید؟ جلد ۲ «مهر تابان» را ملاحظه فرمودید؟ بله، پس این‌ها را ملاحظه نمی‌فرمایید. این نکته (را) بعضی روز در «توحید صدوق» روایتی دارد، می‌فرماید که هر وقت ضمیر جمع در قرآن به کار رفته، منظور ما اهل بیت (است). هیچ مخالفتی هم با مبانی ندارد. چون منظور اسباب است. یعنی خدای متعال اینجا به اسباب و علل نظر دارد در ضمیر جمع. یعنی منی که مسبب اسلاسم، با این اسباب که باز به همین اسباب هم من تأثیر می‌دهم. با سببیت دادن من است. من مسببم برای شهادت و برای علم و برای قصص. و اسبابی دارم؛ ملائکه هستند، انبیا هستند، اولیاء هستند، تا اسباب ظاهری: آب و دریا و باد و خاک. همه این‌ها شهادت خواهند داد. من با تمام این سلسله اسباب (هستم). ضمیر جمع (در سرِ صدر سلسله اسباب) کیست؟ اهلِ صدر سلسله اسباب، مسبب‌ِ اسباب. در صدر سلسله اسباب اهل بیتم. «نَحْنُ صَنَائِعُ اللَّهِ وَ الْخَلْقُ بَعْدَنَا صَنَائِعُ لَنَا». با ظرف مشیت خداییم. مظاهر اراده خداییم. مخلوقات (را) به ما خلق کردیم؛ تعابیر زیاد است. یعنی شما خلق کردید؟ یعنی در سلسله اسباب خلقتشان، ما در رأس سلسله اسبابیم. یکی از سلسله اسباب پدر است، امناء است. چه از چه هست، چه از چه است. این‌ها همه جمع شده که شما این ظاهر و این بدنتان شکل گرفته. و این سلسله اسباب ادامه دارد. (این) اسباب ملکی دارد، اسباب ملکوتی دارد، تا در سلسله طولی برسد به مسبب‌الاسباب که خدای متعال.
یک وقت می‌گوید: «مَن خَلَقَ (خودم خلق کردم)»، «خَلَقْتُ (تو)». یک وقت می‌گوید: «خَلَقْنَا». اگر «خَلَقْتُ» بود، دیگر به سلسله اسباب نظر ندارد. ولی اگر جمع بود، به سلسله اسباب نظر دارد. در سلسله اسباب آنچه که همیشه در سلسله اسباب، در تمام سلسله اسباب سببیت دارد و در رأس سلسله اسباب است، مشیت اهل بیت (است)، ظرف مشیت. این را در «توحید صدوق» روایتی داریم و ملاحظه بفرمایید. بدن این خلقت جنبه ملکی دارد. یک اراده‌ای بهش تعلق گرفته. ظرف اراده کجاست؟ وجود اهل بیت. این را در «توحید صدوق» ملاحظه بفرمایید که می‌فرماید حدوث و عروض در ذات خدای متعال راه ندارد. لذا نفوسی لازم است که محل حدوث و عروض باشند که این نفوس، نفوس اهل بیت.
تخفیف (در) تعبیر، با اسباب کار نداریم. نظر ندارد. نه اینکه اصلاً اسباب ندارد، نظر ندارد. خودم. یک وقت می‌گوید خودم. رئیس جمهور می‌گوید: "این مسئله را خودم پیگیری کردم، خودم پیگیری می‌کنم". یک وقت می‌گوید: "دولت پیگیری خواهد کرد". دولتش اگر پیگیری می‌کند، با نظارت رئیس جمهور، با امر رئیس جمهور، با این‌هاست. ولی یک وقت هست حیثیت، یعنی درجه اهمیت ماجرا، و اینکه این مسئله مباشرتاً خودم پیگیرش (باشم). یعنی ببین چقدر اهمیت دارد: «نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِی». خلقت در مورد خلقت حضرت آدم (با) ضمیر مفرد (آمده): «نَفَخْتُ وَ فِيهِ مِن رُوحِی»، «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ». خودم با همین دو تا دست‌هایم خلقش کردم. سلسله اسباب همین (بود) که داشتیم دیگر: آیه «خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ». همه هستند دیگر. بله، خلقنا (توسط) ملائکه و اولیاء و همه این‌ها. خوب آن‌هایی که خودشان شأنیتی ندارند که در کنار من بیایند. یعنی من به این‌ها مسئولیت دادم. من به این‌ها تأثیر دادم. بله آقا، این بخش‌ها آیات سنگین (است). ما دیگر با یک فشاری داریم از کنار این آیات رد می‌شویم. این آیه خودش یک واحد درسی است. در «المیزان» بحث بسیار مهم بر علامه (طباطبایی) دارند ذیل این آیه. باز آن آیات مربوط به حضرت آدم، آن دو واحد درسی آخر صفحه. این‌ها فرصت نمی‌کنیم. وگرنه ما این‌ها را درس گرفتیم خودمان. همین این‌ها را تفسیر «المیزان» و ذیل این. آیات سوره انعام، سوره اعراف، این‌ها مباحث بسیار دقیقی است. باید مباحثه بشود، کار بشود. مباحثی که مرحوم علامه می‌فرمایند، با استنادات، مباحث فوق العاده‌ای. مباحث تاریخی تویش (است)، مباحث کلامی تویش (است)، انسان‌شناسی تویش (است). مخصوصاً آیات مربوط به حضرت آدم. دیگر بنایمان بر این است که با یک سرعتی برویم. ان‌شاءالله دوستان بعداً خودشان مراجعه بفرمایند و روی این‌ها تأمل کنند. از سفره قرآن ان‌شاءالله بهره‌مند بشوند.
«وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ». وزن در آن روز حق است. «یَوْمَئِذٍ کَانَ کَذَا». روزی که این چنین است. روزی که ما قصه می‌گوییم، روزی که ما پیگیری می‌کنیم، روزی که ما بازگویی می‌کنیم، وزن در آن روز حق است. «الْحَقُ الْوَزْنُ الْحَقُ». همه وزن همه حق است. همه وزن همه حق است. وزن است. (نه) موضوع، نه میزان. نه موضوع، نه میزان. گاهی شما یک موزون داریم، این‌هایی که این سنگ‌های روی ترازو، این‌ها موزون است. وزن نیست. وزن آن یک کیلویی است که به این جسم متصف می‌شود. یعنی جسم متصل بهش می‌شود. می‌گوییم این سیب، این بسته سیب یک کیلو، دو کیلوست. این می‌شود وزن. خوب ما یک کیلو دو کیلو را از آن موزون می‌فهمیم، و از آن میزان می‌فهمیم. یک چیزی داری، محک می‌زنیم. یک ترازویی داریم. همه این‌ها با همدیگر ازش وزن فهمیده می‌شود. حالا (خدا) نمی‌فرماید موزون حق است، یعنی ما با حق می‌سنجیم. نه. نمی‌فرماید ترازو حق است. نه. در قیاس با حق. نه. با خود حق. بلکه «الْوَزْنُ الْحَقُّ». وزن حق است. اگر حق باشد، وزن دارد. به میزانی که حق است، وزن دارد. به میزانی که در حق بودن کم باشد، وزن ندارد. اگر هیچ بویی از حق نداشته باشد، هیچ وزنی ندارد.
«فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا». در سوره مبارکه مریم، روز قیامت برخی اعمال برخی افراد هیچ وزنی ندارد. از یک طرف باز به سیئات وزن می‌دهد. تو همین آیات (بعدی) ببینیم. جاهای دیگر باز دارد که سیئاتشان سنگین است. مثلاً حالا آن را باید سر جای خودش بحث بشود که این را عرض بکنم. مفصل است. برای همین مراجعه بفرمایید. خوب، مرحوم علامه، فقط این نکته را از «المیزان» بگویم، بقیه دوستان مطالعه کنند. ایشان می‌فرماید که این نکته نیست (که) تو هیچ (کتابی نیست)، نکته فوق العاده است. ایشان می‌فرماید که هر عملی یک شاخص حقی دارد. تو خود قرآن مثلاً می‌فرمایند که «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»، «جَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ»، «يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ». هر عملی یک شاخص حقی دارد. یک جهادی هست که دیگر بالاتر از این جهاد فرض ندارد. تمام این جهات متصف به عنوان حق است. به مجاهدش هم کار نداریم. به آن جهاد کار. یک جهادی هست تمام. یعنی ذره‌ای خلل و فرج توی این جهاد نیست. همه‌اش حق است. یکپارچه حق است. یک تلاوتی هست، یکپارچه حق است. یک تقوایی هست، یکپارچه حق است. این می‌شود حق تقوا. آن می‌شود حق جهاد. آن می‌شود حق تلاوت.
وزن روز قیامت حق است. نمازت را می‌آورند با آن شاخص حق می‌سنجند. یعنی آن اگر صد درصد است، یک نمازی داریم که خوب شاخص حق کیست؟ امیرالمومنین صلوات‌الله و سلام‌علیه. سلام‌علیک یا میزان الاعمال. امیرالمومنین میزان اعمال است. دیگر. چون تمام افعالش حق است. «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ». هرجا برود، حق دنبالش می‌آید. تعبیر عجیبی است. نه اینکه علی تابع حق است. حق تابع علی است. علی کجا می‌رود؟ آن هم می‌آید. اصلاً هر کاری که علی بکند، حق است. نه اینکه علی کاری کرد، حالا بررسی کنیم حق است یا نه. حق می‌گوید: "من خودم را باید تطبیق بدهم با علی". خیلی عجیب است‌ها. نه، این حقیقت است. حقیقت. چون حق که یک عنوان انتزاعی است، تجسم و کالبدش چیست؟ تعیین حقیقی‌اش چیست؟ امیرالمومنین صلوات‌الله و سلام‌علیه. از او انتظار می‌شود. عنوان «حل و مادر» تو همین خطبه غدیر است دیگر. حضرت فرمودند: «اللَّهُمَّ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ». «أَدِرِ الْحَقَّ حَیْثُمَا دَارَ». حق را جایی ببر که علی می‌رود. بله، او میزان اعمال است. لذا نماز ما را با نماز او می‌سنجند. جهاد ما را با جهاد او می‌سنجند. تلاوت ما را با تلاوت او می‌سنجند. و (در) روز قیامت حق شاخص حق در نماز چیست؟ نماز علی. تازه امام سجاد نماز خودش را با نماز امیرالمومنین می‌سنجد. دارد دیگر در روایت که (همان) حضرت با آن عبادت که تو نقل تاریخی هست، که در بین اولاد علی هیچ‌کس اشبه عبادتی نبود نسبت به امیرالمومنین غیر از امام سجاد علیه‌السلام. که ایشان از حیث عبادت از همه نزدیکتر بود. تازه امام حسین علیه‌السلام (پرسید): "پدر، شما چرا این‌قدر کم اولاد دارید؟ سه تا پسر و (دو) سه تا دختر". حضرت فرمودند که: "همین ماییم که هستیم". جای تعجب است. بس که پدرم مشغول عبادت (بود).
تعبیر امام سجاد علیه‌السلام است. باز ایشان (را) نسبت به پدر از حیث عبادت گفتند: "اگر عمداً بشود، بین حسین بن علی و علی بن الحسین، علی بن الحسین نزدیکتر است". باز امام سجاد علیه‌السلام دارد که حضرت نمازشان تمام شد. تو نقل تاریخی در روایت، در «مناقب ابن شهر آشوب» و «بحار» و این‌ها، نماز هزار رکعت هر شب نماز می‌خواندند. تمام شد، فرمودند: "بیاورید صحیفه علی را". حالات عبادت امیرالمومنین آنجا نوشته شده بود. حضرت یک نگاهی کردند، کاغذ از دستشان افتاد. تحسری کردند (و فرمودند): "کی قوت دارد مثل علی عبادت (کند)؟ کی می‌تواند مثل علی عبادت (کند)؟" شاخص حق در عبادت علی است. وزن حق است. لذا حق عبادت، عبادت علی است. حق صلات، صلات علی است. حق تلاوت، تلاوت علی. حق جهاد، جهاد علی است. وزن روز قیامت حق نسبت به خود این عمل. با او می‌سنجد. «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ». هر کی موازینش سنگین باشد. یک میزان بودن خود حضرت میزان (است). نماز او وزن است برای سایر نمازها. یعنی این نماز نه (میزان)، نه (موضوع). باز میزان نه. ببینید خود این نماز وزن است. همه این نماز را حق گرفته. این نماز تماماً متصل به حق است. حالا به نسبت ما می‌سنجند، درست. ولی خود وزن حق است. نماز او وزن دارد. وزن نماز او حق است. صد در صد این نماز متصف به حق است. و همه وزن را دارد. هر آنچه که می‌شود یک عملی وزن داشته باشد، این نماز دارد. (نسبت) عمل او. حالا نماز من چی؟ مثلاً ۲۰ درصد، ۱۰ درصد، ۵ درصد. از کجا این درصد فهمیده می‌شود؟ تو قیاس با آن نماز حق، دیگر. به نسبت خود من، من ۵ درصد نمازم حق بود. روشن است. ۱۰ درصد نمازم حق بود. این می‌شود حق خودش. «وَمَن خَفَّتْ مَوَازِينُهُ». حالا باز اینجا «مَوَازِينُ» را آورده. آن هم باز به همین اعتبار است. چون وزن که میزان سنجه. لذا «مَوَازِينُ» جمع «میزان» است. هر کس موازینش سنگین باشد، اینجا روشن است دیگر. وزن بما هو هو میزان من حیثُ الاضافه در قیاس با دیگری. حالا باز اینجا بحث میزان را مطرح (کرده). آفرین! حالا هر کس این موازینش، یعنی هر کدام که سنجید: نماز سنجیدن، جهاد سنجیدن، زکات را سنجیدن. این‌ها همه سنگین بود. هر کس این موازینش، (یعنی) ترازوی جهاد، ترازوی صلات، ترازوی حج، این‌ها سنگین بود. «وَمَن خَفَّتْ مَوَازِينُهُ»، سنجیدند، دیدند خفیف است، سبک است. «فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم بِما كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ». نماز حضرت علی، خود حضرت علی میزان نماز خودش حق خودش حق است. نماز او شاخص حق است. نماز او شاخص حقانیت صلات است.
دو تا حق داریم. یک حقی که وصفی است که برای خدای متعال به کار می‌رود، مفصل است. یک حق داریم، حق مخلوق. به اینی که ما می‌گوییم حق، حق مخلوق. به این حق، آن حق در مورد خدا که اصلاً معنا ندارد وزن باشد. اصلاً معنا ندارد که حقی است که مخلوق خداست. کتاب «حق و تکلیف» آیت الله جوادی آملی (را) مطالعه بفرمایید. «مَوَازِينُهُ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآياتِنَا يَظْلِمُونَ». هر کس موازینش سبک باشد، این‌ها کسانی‌اند که نفسشان خسارت دیده. این نفس سبک است. چه شاخص اعمال؟ چون تو اعمال، بروز نفس است. مفصل است. بحث مفصل (است). فقط پرونده‌ای باز بشود که دوستان بروند مطالعه بکنند. «بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ». آنچه که این‌ها را خفیف کرده، موازین این‌ها را خفیف کرده، ظلم است. خیلی. به خاطر ظلم مستمرشان، اولاً نفسشان خسارت دیده. ثانیاً موازینشان خفیف شد. هیچ چیزی روز قیامت به‌اندازه ظلم موازین انسان را خالی نمی‌کند. تشبیه کردند، گفتند اعمالت را می‌دهی به این و آن بابت ظلم. اگر حسنات داری، می‌دهی به دیگران. اگر سیئات دارند، می‌دهند به تو. این هی موازین را می‌آورد پایین.
آیات آیات فوق‌العاده (است). از بس که معارف تو این آیات است. «أَنفُسَهُم» یعنی چی؟ خسارت انفس یعنی چی؟ وزن یعنی چی؟ حقانیت وزن یعنی چی؟ نسبت این‌ها با عمل چیست؟ نسبت این‌ها با ظلم چیست؟ یک سال مقایسه که می‌کردیم یک سال، یک آیه، هر روزم بود. مباحثه کلمه به کلمه. دو تا کلمه با هم، سه تا کلمه با هم. نسبتش با آیه قبل، نسبت مفصل. با هر کلمه، بحث‌های لغوی‌اش، بحث‌های نحوی، بحث‌های تفسیری مفصل. «ظَلَمُون» به آیاتمان می‌کردند. یا انکار می‌کردند، یا این‌ها را بی‌اعتنایی بهش می‌کردند. یا کفر، یا ظلم، یا جحد. حقوق ادا نشود، می‌شود ظلم. در کنارش صد تا آیه معنا پیدا می‌کند.
«وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ». ما در زمین به شما تمکین بخشیدیم. بهتون مکنت (دادیم). «جَعَلَ شَیْئًا مَکینًا». مکنت تمکین یعنی «جعل الشیء مکینا». مکنت مالی دارد، مکنت چی دارد؟ امکان. امکان از مکنت می‌آید. پس تمکین شد. تمکین (هم) تعدیه شد. «تعدیم جعل شیئا مکیناً من هیسول مفعول». از حیث مفعولی ما تمکین بخشیدیم شما را در زمین. «وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ». برای شما در زمین قرار دادیم معایش. می‌فرمایند که این (آیه) «۱۳» (منزلت برمی‌گردد). و قرار داریم برای شما در (زمین) معایشی را. معایش هم جمع معیشت است. معیشت هم مصدر میمی از عیش است. عیش، زیستن. برای شما زیستن‌هایی قرار دادیم در زمین. «قَلِیلًا مَّا تَشْكُرُونَ». که (شما) قلیلم را (کمی). دیروز (گفتم) "و کم است که شکر بگذارید". شکر به جا بیاورید. شاکر در میان شما کم است. «قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِي الشَّكُورُ». بندگان شاکر من کم دارم. که اصلاً خود شیطان هم می‌گوید: "درگیری من برای این است که شاکر تولید نشود". انواع وسایل زندگی (را)، (این) به فرانسه (در) مضافی در تقدیر (است). اسباب معایش. نه. «قَلِيلًا مَّا». مثل همان «مَا» مبهم است دیگر. به نظر ما که نظری نداریم. ولی شاید مفهوم مطلق بهتر (باشد). «تَشْكُرُونَ شُكْرًا قَلِیلًا». که آن «قلیلا ما» (هم) به همان علت است.
«وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ». بله. این آیه «٢۴» است. در مورد خلقت آدم و (بعد) ابلیس است. این‌ها معمولاً حالا این‌ها بحثش مفصل است که آخرت از دنیا اصلاً جدا نیست. حقیقت همین است. ما فکر می‌کنیم دو تا نشئه منفک از هم. رضا محمود علامه روایتش را آوردند. دیشب می‌خواندم. کتاب تو یکی از کتب روایی، از کتب روایی غریب بود، که از امیرالمومنین پرسید: "جنت تو دنیاست یا تو آخرت؟" (فرمودند): "دنیا تو آخرت است." دنیا تو آخرت است. آخرت محیط از دنیاست. «فِي الْآخِرَةِ وَ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ». آخرت محیط بر دنیاست. علامه می‌فهمند (که) بهشت هم بالای همین دنیا، آسمان هفتم همین دنیا بهشت است. مفصل (است). حالا نسبت این‌ها با ما. ما فکر می‌کنیم یک چیزی اینجا تمام می‌شود، می‌رویم یک جای دیگر. (ولی) جای دیگری نیست. همان است. باطن همین است. این عوالم هی لطافت پیدا می‌کند و هی همین دنیا و آخرت. «يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ». آخرت باطن همین دنیاست. محیط بر همین دنیاست. لذا بله، بله. همه این اشیاء ملکوتی (اند). در سوره مبارکه حج فرمود که: «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ». هیچ چیزی نیست، مگر اینکه خزاینش نزد ماست. و ما او را نازلش می‌کنیم. همه این‌هایی که ما می‌بینیم، تنزیل یافته حقایقی است در خزاین عالم. ابن عربی و این‌ها که نیست (است)، این بافته‌های (ذهن او نیست). نمی‌توانی بگویی این‌ها بافته‌های ابن عربی است. وقتی قرآن (این را) داریم، به ابن عربی چه‌کار داریم؟ بله، همین الان ما در بهشت جهنم (هستیم). باید این حجاب برداشته بشود، می‌بیند. رضا تو «محاسن برقی» دارد که به حضرت عرض کرد که: "آقا، دعا بفرمایید که ما بهشتی بشویم." حضرت فرمودند: «أَنْتُمُ الْآنَ فِي الْجَنَّةِ». همچین (مضمونی). شما همین الان تو بهشتید. همین (که) از خدا بخواهیم که شما را بیرون نکند از بهشت. ماجرای بیرون کردن از بهشت (را) واردش می‌شویم. همین که شما وارد ولایت اهل بیت شدید، خود این بهشت است. حقیقت جنت است. «كَلِمَةُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَن دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي». خروج از توحید، خروج از ولایت، خروج از بهشت است. حالا (تا) برسیم به ظهور.
ظهور (یک) مثال را می‌زد (و) می‌فرمودند که یک کسی مثلاً عروسی (دارد)، دامادی، مثلاً پسرش. مراسم جشن پسرش. و بعد همین‌جور مستانه مشغول فعالیت و این‌ها، پایش می‌رود روی میخی. ایمپاجر می‌خورد و خون می‌ریزد و فلان و این‌ها. همین‌جور مست است، می‌رود می‌آید، کیک می‌خورد، عرق می‌خورد، می‌خندد. این‌ها. مراسم که تمام می‌شود و همه می‌روند. مستی که در می‌آید، تازه این زخم دردش شروع می‌شود. تازه می‌فهمی که یک جراحتی (داری). «جراحتم بالنهار». تعبیر قرآن است. جراحتی که خودتان در "نهار" به خودتان (وارد کردید). این جراحتی که در روز به خودش وارد کرده. این پرده‌های غفلت که رفت کنار، سکرت که رفت کنار. «النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا». وقتی می‌میرند، تازه بیدار می‌شوند. تازه می‌فهمی چه وضعی دارد. ولی حجاب‌ها. نه به خاطر اینکه ادراک عوض (بشود). مُدرِک هوشیار می‌شود. ادراک عوض نمی‌شود. ادراک دنیوی. لذا این مُدرِک اگر همین‌جا هم هوشیار بشود، همان‌ها را می‌بیند.
مبانی قرآنی است که حوزه متأسفانه دستش از این حرف‌ها خالی است. خیلی این حرف‌ها (خالی است). نه. تو حوزه یک وقتی من (در) سخنرانی، چند وقت پیش مازندران (بودم). گفتم (در) جلسه خیلی مهمی بود. همه تعجب کردند. گفتم: "گل بگیرم در این حوزه و در این دانشگاه". قرآن نیست. قرآن. نه تو حوزه. آقا فرمودند: "فرمودند: کسی که روز اول طلبه می‌شود، تا روزی که برگه اجتهادش را می‌گیرد، می‌تواند یک صفحه قرآن هم نخوانده باشد و مجتهد بشود." می‌شود. مستغنی (از) قرآن (است). نظام حوزه. اطلاق بلد باشی، عموم بلد باشی.
«وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ». ما شما را اول خلق کردیم، بعد تصویر دادیم. یعنی «جَعَلَ شَیْئًا صُورَةً». ما شما را صاحب صورت قرار دادیم. که خوب این خلق بعد صورت. چرا؟ چون که ما اول خلقت پیدا کردیم، خلقت حقیقی و به اصطلاح روایات و به اصطلاح برخی آقایون، خلقت نوری. اول خلقت نوری پیدا کردیم، بعد صورت پیدا کردیم. این صورت می‌گذاریم، می‌رویم، برمی‌گردیم به آن خلقت نوری خودمان. «ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ». وقتی صورت دادیم، پس معلوم می‌شود که امتحان ملائکه نسبت به صورت بود. تو ابعاد (آدم). امتحان بود. نه نسبت به خلقت نوری حضرت امیر. نهج البلاغه در خطبه قاصعه بهش اشاره می‌فرماید. می‌فرمایند: "اگر قرار بود ملائکه نسبت به حقیقت نوری آدم تردیدی نداشتند، اگر می‌دیدند آن حقیقت نوری آدم را، اصلاً نمی‌توانستند سجده نکنند." این (است). صورت آدم را دیدند، حقیقت قالبی، نه حقیقت قلبی. حقیقت قالبی و حقیقت مادی، حقیقت ملکی حضرت آدم را دیدند. عالم شهادت او را دیدند. نه عالم غیب او را. عالم ناسوت او را دیدند. ماده را دیدند. لذا این ماده را که دید، او گفت: «خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ». خلقته. ماده را قیاس کرد که من از آتیشم و او از گل (است). او (به) وجود طینی حضرت آدم (و) صورت (آدم نگاه کرد). بعد که این را صورت دادیم، به ملائکه گفتیم: «اسجُدُوا لِآدَمَ». برای آدم سجده کنید. «لِآدَمَ» یعنی «وَکَذَلِكَ سَاجِدًا لِآدَمَ». لام اینجا لام غرض نیست که غرض آدم باشد. غرض خداست. متعلق سجده آدم (و) کعبه. یعنی کعبه. در مقابل کعبه سجده. نه برای کعبه سجده کن، برای خدا سجده کن به کعبه. برای خدا سجده کردند به یوسف. مباحث مهم، ثمره فقهی دارد این مباحث.
عاقبت که نمی‌شود. «فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ». خوب، بعد استثناء کرده: "همه سجده کردند الا ابلیس". ما به ملائکه گفتیم: «اسجُدُوا لِآدَمَ». مگر مخاطب ملائکه نبودند؟ ابلیس این وسط چه‌کار است؟ (تکلیف) تعلق نمی‌گیرد که بخواهد استثناء بشود. عنوان (ملائکه). لذا حتی به جنیان هم ملک گفته می‌شود. این‌ها بحث‌های ملائکه السما، ملائکه الارض است. برخی از این‌ها که بهشان گفته می‌شود ملائکه الارض، این‌ها جن (اند). لذا برخی در مورد همان فطرس هم می‌گویند این جن بوده. ملائکه الارض جن. اختیار و اختیار دارند. تکلیف دارند. عقاب دارند. این‌ها برایشان معنا (دارد). (ابلیس) فرشته‌ها (را) فکر شیطان از جنس خودش (دانست). شیطان نمی‌دانسته که جنسش از آن‌ها نیست. نه جنس (که) از آن حیثیت نورانیت در جمع این‌ها بوده دیگر. همنشین این‌ها بوده. در منزلت این‌ها لوح محفوظ را دیدند. یکی از ما بعداً سقوط می‌کند. حواستان باشد. او (هم) اسم خاصی هم داشته قبلش که بد شده. من لوح محفوظ دیدم. یکی از ماها سقوط می‌کند. بعداً یک امتحانی در پیش (است). یکی از ما سقوط می‌کند. حواستان باشد. بله، تعلق نگرفته که بخواهد اتیان نکند. ما به ملائکه گفتیم سجده کن. که شما جزو ملائکه نیستی. همه سجده کردند، جز شما که جزو ملائکه نیستی. باشد. پس بالاخره منقطع نشود دیگر. بله، در مورد خوب جن که هست که اختیار دارد. اجانب باشد. و ملائکه الارض با ملائکه السما تفاوت دارند. خود درجاتشان و مراتب و (اینکه) یک تعین‌های مادی.
حالا یک بحث ملائکه، بحث پیچیده‌ای است. اصلاً خیلی بحث ملائکه بحث بسیار سختی است که حقیقت این‌ها چیست، انواع این‌ها چیست. این کتاب «ملائکه» را مطالعه بفرمایید. از «المیزان» جدا کردند. همان مرکز نشر قرآن که عرض کردم. شیطان، این دو تا را حتماً مطالعه کنید. دو جلد مجزا از «المیزان». بحث ملائکه. بله، در صحیفه در مورد ملائکه است. تو خود نهج البلاغه امیرالمومنین در مورد ملائکه بحث‌های خیلی جالبی دارند. اقسام ملائکه تو خطبه یک هست و هم جاهای دیگر هست. ملائکه بحث بسیار پیچیده‌ای است. برخیشان کانَهوی تعینات مادی برایشان بار می‌شود. یا به حسب تعینات مادی یک تکالیفی برایشان بار بشود. لذا به نسبت این (موضوع) اختیار می‌توانند داشته باشند. به نسبت آن عصیان می‌توانند داشته (باشند). بحث، بحث پیچیده (ای است). آیت الله جوادی آملی فرمودند که ما دلیلی برای اینکه ملائکه الارض معصوم‌اند (نداریم). همگی ملائکه السما معصوم‌اند. ملائکه حتی جهنم معصوم‌اند. «لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ». ملکه جهنم است دیگر. نه؟ معصوم است. معصیت نمی‌کند. ملک موکل در جهنم هم هر آنچه که انجام می‌دهد، عین عصمت (است). بانک (قلاز شداد). ذره رحمت در وجودشان نیست، ولی معصوم‌اند. خیلی جالب است. ذره رحم تو دلش نیست، ولی معصوم است. تو به نسبت امر عصمت، به حسب امرش دیگر، فرع بر امر. به نسبت امر عصیانی ندارد. معصیتی ندارد. تشریعیه. چون امر تکوینی عرض کردیم دو تا تفاوت (با) امر تشریعی. یکی‌اش این بود که امر تکوینی اصلاً تخلف‌پذیر نیست. حتماً حتماً دوستان «المیزان» (را) مطالعه کنند. کامل این بخش ماجرا. کل ماجرای آدم و ابلیس را «المیزان» را حتماً مطالعه کنید. بحثش هم سنگین است. قطعاً سؤالاتی برایتان خواهد پیش آمد. چون اینجا عباراتش، آیه ۲۳ این‌ها، به نظرم استعلام به خاطر آدم. لام تعلیل مثلاً، به علت بررسی (اقسا). پس همه سجده کردند. این را سریع تمامش کنیم. صفحه را تمام کنیم. جان. منقطعه به حسب اینکه منقطعه هست، مفرقه نیست. بله، منقطعه هست، مفرق (نیست). عرض کنم که منقطع یعنی (استثناء). ولی خوب باز هم به نظر می‌آید که همین منقطع هم شاید نباشد. چون حقیقتاً مصداق ملائکه بود. یعنی قرآن (هم) حقیقتاً مصداق ملائکه شمرده. به حقیقتاً تخصیص خورده از ملائکه. چون استثنای متصل حقیقتاً تخصیص می‌خورد. منقطع حقیقتاً تخصیص نخورده. ما تصور می‌کردیم این جزو این‌هاست. «جَاءَ الْقَوْمُ إِلَّا الْحِمَارَ». فکر می‌کردیم جزو قوم نبود. واقعاً نیست. تصور ما این است. تصور ما این است. مفصل (است). استثناء منقطع، استثناء متصل. تو قرآن مواردش تطبیقات (دارد).
یک وقت از حضرت امیر (علیه‌السلام) پرسیدند که آدم از فرشتگان (است) که خداوند به آن عظمتی که دارد خودش (خالق است). و درود می‌فرستم. این حدیث را حتماً ملاحظه بفرمایید در «الاحتجاج» طبرسی. و عرض حدیث مفصل. تک تک انبیاء را قیاس می‌کنم. امیرالمومنین با پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم). خیلی عرض کنم که یک یهودی می‌آید می‌گوید که: "فضل نبی شما بر فضلتان بر سایر انبیا، سایر انبیا بروی شما فضیلت دارد". خوب نسبت به آدم چی؟ "اما آدم، اما نوح، اما فلان." تک تک این‌ها فضیلتش را می‌شمارد. فوق‌العاده است. به وجودش نسبت به ابراهیم چه فضیلتی دارد؟ پیغمبر اکرم نسبت به آدم. نسبت به همین که مثلاً آدم را گفتید: "سعید، ملائکه سجده کنین." خدا خودش نه سجده. صلوات می‌فرستد. صلوات بر او دارد. بالاتر از سجده، صلوات دارد. و پیغمبر (را) قیاس می‌کند با یعقوب، یوسف، چه، چه، تک تک انبیا با پیغمبر اکرم قیاس می‌کند. حدیث مفصلی است. شاید ۲۰ صفحه باشد. حتماً دوستان مطالعه بفرمایید. طبرسی. مناظرات دیگر. اول مناظرات امیرالمومنین، پیغمبر، امیرالمومنین، حضرت زهرا که خطبه فدکی (هم) اصلی‌ترین مصدرش برای ما همین «الاحتجاج» طبرسی (است). امام حسن، امام حسین به ترتیب می‌آید تا امام زمان. این بخش امیرالمومنینش، آن گفت‌وگو با یهودی، تو فهرست نگاه بکن.
«فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ». تمامش کنیم. لم يكن من الساجدین. اصلاً از ساجدین نبود. نه سجده نکرد، نه «لَم یَسْجُدْ». اصلاً این کاره نبود. مقتضی‌اش را نداشت. گفتیم: «مَاكَانَ» نفی مقتضی می‌کند. اصلاً مقتضی سجده در او نبود. مقتضی سجده در او نبود. اگر شیطان روشنایی آتیش (را) با نورانیت آدم (نمی‌دید). اینجا یک نکته‌ای که از تفسیر نمونه نکته قشنگی اشاره کرده حالت ذیل آیات بعدی است که قیاس کرده گل را با آتش. که گل توام بر آتش فضیلت دارد. پنج شش تا دلیل آورده. استدلال سست است. خدا هم بهش اعتنا نکرده. خدا به آن نفس ابلیس و آن طغیان در نفسش کار داشته. این برایمان مهم است. آن استکبار در نفس مهم است. بگذار خود این بحث قیاس آتش، فرعی است اصلاً اولویت (ندارد). الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00