متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک».
چرا ارث به کار رفته است؟ خب، برای مالکیت، طرق مختلفی وجود دارد؛ گاهی «هِبَه» است، گاهی «بیع»، گاهی «اجاره». در اجاره که مالک نمیشود، مالکِ منفعت است. گاهی وقف است، گاهی وصیت. طرق مختلفی وجود دارد. قرآن کریم، بهشت را - نوع مالکیت در بهشت را - بهنحو ارث میداند برای مؤمنین؛ اینها ارث میبرند. یک جلسه کامل توضیح میخواهد که چرا ارث به کار میرود در مورد بهشت.
اولاً که ارث شیرینترین و سادهترین نوع مالکیت است؛ و در ارث، آنچه مهم است، «نسبت» است. نسبت باعث ارث بردن شماست. شما اگر با متوفا نسبتی داشته باشید - آخرت و دنیا نیز با یکدیگر نسبتی دارند - که شما اگر بعد از فنای دنیا، با آخرت پیوند خوردهاید، کأنّه اموال دنیاست - که حقیقت دنیاست - که تحویل آخرت داده خواهد شد؛ مثل پدری که از دنیا میرود و اموال او تحویل پسر، به فرزندان داده میشود. دنیا وقتی فانی میشود، «کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الإکرام»، آنجا بعد از فنای دنیا، اموال حقیقی دنیا – نه اموال اعتباری - اموال حقیقی دنیا منتقل میشود به اهل آن؛ لذا اگر کسی اهل آخرت باشد، ارث میبرد اموال حقیقی دنیا را. که اینجا متوفا، این یک وجه ارث است. وجوه مختلفی دارد که چرا تعبیر ارث به کار رفته است.
«أولئک هم الوارثون» - آیات فراوان است - تعابیر مختلفی دارد. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر سوره مبارکه مریم، وجه لطیفی میآورند - یک خطی - که این خودش دریایی از نکات و معارف است. میفهمند که برای هر کس، جایگاهی در بهشت و جهنم لحاظ شده است. وقتی خدای متعال خلق میکند، موقعیتی را برای او در بهشت در نظر میگیرد و موقعیتی را در جهنم در نظر میگیرد. اگر کسی بهشتی شد، جایگاه او در جهنم به کس دیگری میرسد و جایگاه او در جهنم از بین میرود، چون جهنم اصلاً تنگنا نیست؛ ولی اگر کسی جهنمی شد، خانه بهشتی او در اختیار دیگر بهشتیها قرار میگیرد. لذا اینجا تعبیر ارث به کار رفته است. چون مؤمنین هم کمترند نسبتبه کافرین. مثلاً، اگر الان ما هفت میلیارد، هشت میلیارد انسان داریم، بهشتیهای اینها مثلاً چقدر باشند؟ بر فرض بخواهیم حساب بکنیم، پانصد میلیون نفر. اگر پانصد میلیون بهشتی بین هشت میلیارد داشته باشیم، هفت میلیارد و پانصد میلیون خانه در بهشت خالی میماند که اینها ارث میرسد به این پانصد میلیون بهشتی. فقط همین الان، این تعبیری است که مرحوم علامه طباطبایی به کار میبرند. یکی از وجوه ارث بردن این است که اینها بهشت را ارث میبرند.
«بنا به اصحاب الجنه اصحاب النار». ببخشید، «فی الأرض». نیست «فی الأرض». «فی الإ»... در مورد «نمکنُ» خودِ ... «فی الأرض و نری فرعون و هامان و جنودهما ما کانوا یحذرون». درست است. آنی که حذر داشتند و کجا میخواهند ببینند؟ حذر نسبتبه دنیا داشتند. حذر نسبتبه آخرت که هم حذری که داشتند نسبتبه دنیا میخواهیم بهشان نشان بدهیم، بیشتر بحث رجعت و اینها مطرح است. «و نمکن لهم فی الأرض». آخرت هیچوقت تعبیر ارث برای آخرت... خلود در جهنم که خیلی کم است. بعد دیگر بقیه، خب حالا جهنم «کثیراً من الجن». بیشتر، یعنی جهنمیان... خروج از جهنم به چه معناست؟ بحث خلود از مباحث معمولاً قرآن تعبیر «خلود» به کار میرود. تعبیر «خلد» عمدتاً جهنمیان خلود دارند. به نسبت الانش این است. به نسبت تاریخ حساب بکنیم که این خیلی درصدش متفاوت است. حضرت ابراهیم علیه السلام در روایت دارد که ابراهیم بهتنهایی تنها مسلمان «لا إله الا...» روی کره زمین بود که نجات یافت. این نسبتها را شما بسنجید.
خیلی... «اصحاب الجنه» ندا میدهند... تعبیر «ندا» به کار برده است. یک «ندا» داریم، یک «نجوا» داریم، یک «قول». نه اینکه «قال اصحاب الجنه...». «اصحاب الجنه» اصلاً «ناجی» هم نیست، «نجوا» هم به کار... «نجوا» معمولاً گپ در فارسی ترجمه میشود. «نجوا» را گپ باید... گپوگفت صمیمی و در خلوت و دورهمی با یک... ولی در «ندا» لزوماً اینطور نیست و اتفاقاً برعکس. در «ندا» معمولاً یکبعدی هم هست. کسی از دور دارد کسی را صدا میزند که این «ندا»، «نجوا»... آن از باب گپش که گپ است، گپ مسیر گپشان شیطان... بله، گپوگفت، جلسه، شبنشینی، ولی مسیر برای این است که معصیت... «دستور العمارک مجادله است». نجوا میکنند برای معصیت رسول و عدوان، و سه تا غرضشان: «إنما نجوا من الشیطان الذین آمنو و لیث...». «به همین وجدنا ما وعدنا ربنا من...». علامه اینجا خیلی تعابیر لطیفی دارد. بحث استهزار در قیامت را مطرح میفرمایند که در قیامت، مؤمنین، کفار را مسخره... در سوره مبارکه مطففین: «کانوا من الذین آمنوا یضحکون». میفرماید که اینها قیامت که میشود، اینها آنها را مسخره... ادامه انتقام از آن بعدش، که سوره مبارکه ماجرای حضرت نوح است که اینها اینجا مسخره میکنند. «إنما إن تسخر منا...». اینجا بهشتیها، جهنمیها را مسخره میکنند. تمسخر عقلانی. ما دو تا تمسخر... «أعوذ بالله أن أکون من الجاهلین». مسخره میکنی؟ گفت من پناه میبرم که... از جاهلین. تمسخر در دنیا کار جاهلین است. تمسخر در آخرت کار عاقلین است. تو آخرت، عاقلها مسخره میکنند، چون حقیقتاً بحث استحضار دارد که «عصا أن یکونوا خیراً منهن». سوره حجرات. «شاید اینها از آنها بهتر باشند، چرا مسخره میکنی؟». دنیا که ظلمات است، معلوم نیست کی بهتر است، کی... اصلاً «سُخری» است دیگر. «سُخریه»؛ کسی را بهتسخیر گرفتن. نظام عالم در مرحله... الان میخواهم نظام... نظام تسخیری... «سخرنا لکم ما فی الأرض جمیعاً». در تسخیر کسی، کسی به «سُخریه» میگیرد، تو مشتش میگیرد، انگار من از تو برترم و دارم تو را به «سُخریه» و تمسخر و تسخیر میگیرم. تسخیر در دنیا تسخیر معنا ندارد؛ ولی تو آخرت حقیقی است. چون آنجا واقعاً مراتب... مراتب حقیقی است و اگر کسی بالاتر باشد، واقعاً بالاتر است. کسی پایینتر باشد، واقعاً پایینتر است. لذا آنی که بالاتر است، پایینتر را اگر مسخره بکند، واقعاً در تسخیر او... آنی که بالاتر است، پایینتر واقعاً در تسخیر اوست. لذا تمسخرش... خود بهشتیها همدیگر را تمسخر نمیکنند. در تسخیر هم هستند در سفره هم نیست. فرق در «سُخریه» کأنه او به رویش میآورد که تو در مرتبه پایینی، به محرومیتهایش را به رویش میآورد. همین که ما تو دنیا یک کسی محرومیت از چهره زیبا دارد، محرومیت از قد بلند دارد، محرومیت از صدا، محرومیت... «سُخریه» بهشتیها به جهنمیها محرومیتهایشان را به رو میآورند. محرومیتها را به رو فقط... «سلام» است. لغو، تقسیم نیست. ترسیم نیست. خیلی... مصطفائی غوغا کرده این عبارات. تقسیم نسبت. اسمبردن به رویش نمیآورد که تو عقب افتادی. تعظیم، یعنی «لا یسمعون فیها لغواً و...». عقب افتادی، ببین من نماز شب خواندم، تو نخواندی. به رویش نمیآورد، خودش میفهمد. یک بحث مفصلی است. یک وقتی حالا به این آیه میرسیم.
یکی از... یکی از بزرگان پرسیدند که آقا اینجا حسرت و اینها نیست. پرده میافتد. گفتند که مثل اینکه شما الان تو دنیا الان مثلاً شما حسرت میخورید که چرا من امتیازی که مثلاً میگویم بر فرض مثلاً یک کسی که هندوانهفروش. این آیت الله جوادی تو درس هندوانهفروش حسرت نمیخورد که چرا نسخه خطی فلان کتاب شیخ طوسی را من ندارم. هیچوقت حسرت... ناراحت نیست، افسرده نیست، چون تو حد درک خودش و آن چیزی که باهاش درگیر است، میفهمد متناسب با آن قیمت بازار: چرا ارز گران شده، دلار... درگیر اینهاست. بهشت هم اینطور. افق بالاتری را درک نمیکند که بخواهد حسرت داشتههای او را... «جمیع الشه... أن العباس علیه السلام منزله فی الجنه یغبقه جمیع الشهداء». «یتی» را «به جناحی فی ال...». «فی السماء الجم». همه شهدا به او غبطه... حتی شهدای... همه شهدا به مقام قمر بنی هاشم علیه السلام... تو مراتب حقش است. آیت جوادی هم درس... تو یک مراتبی از مراتب غبطه حق تو بهشت مفصل است؛ ولی مثلاً «حر» هیچوقت حالت افسردگی... ما این همه روضه «حر» میخوانیم، حر ناراحت نمیشود، شرمنده... در پرده است و فقط خیرات و برکاتش دارد به او میرسد.
شروع کردن راه را بست و چی گفتم؟ شرمندگی که ندارم. کار بدی نکردم که شرمنده باشم. قرآن مثلاً در مورد ساحره وقتی میفرماید ساحره... هرکسی که در این آیه... را ... را بخواند، بگو سحره فرعون... بگو اینها شرمنده... نه، اینها در هرکسی افقی دارید. یا ثابت، زمینه رشدی نیست برای هیچکس. که زمینهها را از اینجا برده. او فقط ظهورات زمینه... ظهورات ملکات خود زمینهها رشدی نمیکند. بروزات رشد میکند که مثلاً یک کسی تو بچگی میمیرد. اول راه... بحثهای مفصلی دارد. «الحقناهم بآبائهم». یک بحث بچه کافر باشد، بچه مسلمان باشد، مسلمان باشد از خواص باشد، از عو... ذریه اهل بیت باشد یا نباشد. بعد به بحث ابتلا در برابر ابتلا در قیام... بسیار یک عدهشان را حضرت ابراهیم، حضرت زهرا سلام الله علیها... تر مخلدون میشوند در بهشت. یک عدهشان ابتلا پیدا میکنند. باز بعد ابتلا یک عده بهشتی میشوند، یک عده جهنمی. حوزه محروم از این به شدت هم برای مردم جذاب است این مباحث.
لحظه قطعی به چه معناست؟ «اصحاب جنت» به «اصحاب نار» ندا میکنند که «ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا». ما آنچه که ربمان وعده داده بود، حق بود. «یا فهل وجت ما وعد ربکم حقاً». او هم که لب به... شما به شما وعده داده بود، حق یافت. اینها وعده رحیمیه بود برای مؤمنین. وعده بهشت و بشارت و جنت و برای آنها وعده انذاریه. اینور وعده تبشیریه بود، آنور وعده انذاری. ما که بشارتی که بهمان داده شده بود، حق یافتیم. شما هم که شما انذاری که بهتان داده شده بود، حق یافتید. گفت «مؤذن...» امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام. بهرسمیت شناختن پروردگار. طرف مقابل را ربشان که خداست، رب هر... همه ربوبیت خدا را، خدا را در منظر چه اسماء و صفاتی وجدان بکنند، خدای متعال در پس صفات رحمانیه و جمالیه ملاقات بکنم یا در پس صفات جلالیه ملاقات... اشد المعاقبین را ببینم یا ارحم الراحمین. تفاوت طاغوت که وعده آتش نداده بود. سوره ابراهیم گفت که شیطان هر... بردهای که وعده بین تزیین به معنای آگاهیدادن است. اذن به معنای اطلاع و آگاهی با قید موافقت و رضایت. کسی یک اطلاعی را به دیگری، اطلاعی را با رضایت به دیگران... میشود اذان و تعظیم. بحثهای خوبی اینجا است که این گفتگو بین اینها به چه نحوی ابزارش چشم و گوش و اینها است یا نهاد معاد جسمانی است؛ ولی خب توضیحاتش علامه طباطبایی بحث معاد را مطرح نکردند. دیگر تدریسی که داشتند، مباحث معاد را مطرح نکردند و خصوصی برای چهار پنج نفر معاد را گفتند. «ممدوحی» بودند، ایشان فرموده بودند که هنوز معاد «رزق حوزه»... معاد به اسم بهمواد، هنوز خیلی سنگین است بحث معاد. اواخر سوره ابراهیم رسیده بود. سید. بعد هفت هشت ده تا سؤال عاقل بود. بین معصوم اینها را بپرسد، اصل سؤالهای برای کدام اطلاع؟ اینها همش فشار روانی است دیگر. آن طرف فشار روانی حقیقی است. چطور اینها تو دنیا فشار روانی را میآورند روی مؤمنین؟ دیدی اینجوری شد، دیدی آنجور شد، دیدیم اینجوری شد. آنور فشار روانی حقیقی است. دیدی ظالم بودی، دیدی لعنت خدا شامل شد، دیدی بیچاره شدی. این اذن داده به این کار. ماده اذان از «اذن» است، نه اذان. یعنی من یک چیزی را با اذن اعلام کنم. یعنی اذا با رضایت اعلام چیزی که رضایت بهش دارم اعلام کنم، میشود اذان. مؤذن کسی است که آن چیزی که برایش رضایت دارد، اعلام... راضی است به این جمله: «لعنت الله علی الظالمین» و دارد اعلام میکند.
«بعد الذین یصدون...». ظالمین کیان؟ کسانی که سد میکنند از سبیل خدا. سبیل و صراط و طریق و اینها تفاوتهایی دارد سرِ جای خودِش بحث. «و یبغونها عوجاً» سرِ جای خودِش. یعنی عالم برزخ آن طرف برویم ان شاء الله درس علامه طباطبایی و بالاتر درسهای بالاتر در آینده فرصت بشود، یک وقتی بهش برسیم. چون الان که هر روز با کسری وقت مواجهیم. سنگینترین جای... یکی از سنگینترین جاهای سوره. اگر برسیم، بعداً در موردش صحبت بکنیم. بحث... بحثهای دیگر باشد که خب، خیلی خوب است. فقط ما کد میدهیم. حاشیه بنویسم تو درس استاد، ما گاهی فقط یک اشاره است برای اینکه شما یک اشاره را بگیرید بیست سال تو ذهنتون به قول تعبیر ایشان خیس… «من قائل به اصالتالخیسم». باید خیس بخورد مسائل کوچه ذهن انسان. گاهی بیست سال خیس میخورد. شما همین جور داری روایت میخوانی، آیه میخوانی، درس میگیری. اینها یک وقت شکار میشود. یک چیزی که برای دیگران شکار نشده، ذهنیت را داشتی. درگیرش بودی، یک دفعه یک سؤالی حل میشود از یک جایی. این خیلی مهم است. بنده عرض میکنم سبیل و صراط و طریق با هم تفاوت... تفاوت پیدا کرد. لطفاً. تفاوتش این است که صراط هیچوقت جمع بسته نشده در قرآن؛ ولی سبیل و ط، بله. اینها هم سد میکنند. سد یعنی به شدت یک چیزی را برگرداندن و منصرف. گفتیم چیه؟ طلب شدید با تند... یک چیزی را میخواهی و با تندی میخواهی اعمال بکنی و بهش برسی. «یبغونها عوجاً». این سبیل را، حالا جالب است که ضمیر به سبیل را هم مؤنث برگردانده. این سبیل را در چه حالتی میخواهند؟ در حالت «عوج» میخواهند. میخواهند سبیل «معوج». مفعول. اسم مصدر هم است از «عوج». متمایل شدن از استقامت و اعتدال. جان برق... به شدت یک چیزی را شما به شدت برش گردانی از آن حالتی که دارد. شما مثلاً تصور بفرمایید که نه، خود سبیل الله. خود سبیل الله را میخواهند معوج نشان بدهند. این یک جورایی همون عملیات تزئین است. یعنی یک چیزی را در سبیل خدا اصلاً یک جوری نشان بدهد که همه بیدار بشوند. کاری که بیبیسی دارد عاشورا را یک جوری نشان میدهد که هرکی نگاه میکند، بیدار میشود. مظهر خشونت، دیکتاتوری و زور و ظلم و ضعیفکشی. این عاشورا، عزاداری. کسی برود اصلاً یک چیز دیگر دارد نشان میدهد. دارد برش میگرداند از آنی که هست، یک چیز معوجی دارد. و هم بالاخره ویژگی دوم ظالمین این است که نسبتبه آخرت کافرند. کفر عرض کردیم ترجمه فارسیاش میشود: بیاعتنایی. اعتنایی به آخرت و اینکه قراره یک روزی از اینجا بروند، آنجا دیگر بروند. و فارسی ده تا واژه را با یک یک ترجمه ترجمه میکنیم. مشکلمان همین است دیگر. در حالی که تو عربی، هر واژهای تفاوت حقیقی دارد با آن یکی واژه و یک قید اضافهای دارد. غشاوه، ک و هفت هشت ده تا واژه دیگر، اینها همه ما بهش میگوییم پوشاندن. مغفرت ما بهش میگوییم پوشاندن. لُکس بهش میگوییم پوشاندن. در حالی که هرکدام از اینها یک قید و حیص و «و بینهما حجاب». یک طرف اصحاب نار بودند، یک طرف اصحاب جن و اصحاب نار ظالم بودند با این ویژگیها بودند. حالا خود اصحاب نار و اصحاب جنت هنوز وارد بهشت و جهنم نشدهاند. برای هم کرکری میخوانند. البته آنها که کرکری ندارند. جهنمیهای روز قیامت بهشتیها میروند در و دیوار جهنم را میبوسند. در و دیوار جهنم: «تو باعث شدی که من بهشتی شدم!». مگر تو نبودی؟ من بهشتی... نماز صبح... چند نفر داریم نماز شبخوان؟ چند نفر داریم نماز صبحخوان؟ مثلاً اگر شصت درصد نماز صبحخوان داریم، ده درصد نماز شبخوان داریم. در حالی که ده دقیقه تفاوتش است. تفاوت درک از جهنم و درک از آن. چون جهنم میرود نماز صبح را میخواند. این چون بهش میدانند، نماز شب نمیخواند. و این جهنم است که نمازخوانش کرده است. در و دیوار جهنم را میروند میبوسند روز قیامت. میگوید: «تو اگر نبودی، من نماز صبح نمیخواندم». اینها قبل اینکه وارد بشوند، با همدیگر دیالوگ دارند، گفتگو دارند که برای هم در واقع بهشتیها برای اینها کری میخوانند که پلاک دیدید حق بود. بعد باز خود اصحاب اعراف گفتگویی دارند. اینجا اعراف کسانی که: «علی الأعراف رجالٌ». اعراف یک منطقهای است. تمثیل است دیگر. لسان، لسان تمثیل. آن طرف که انسان با یک حقیقت دیگری مواجه میشود نسبتبه این ذهن ما، مثالی که میزدند مرحوم شهید اصغر، مثال قشنگی میزد. میفرمود که این چیزهایی که قرآن در مورد آخرت فرموده، درک ما از اینها چیه؟ چقدره؟ چطوره؟ مثل اینکه یک بچهای که در رحم مادر است، شما میخواهی برایش یک پرتقال خوشبویی که مثلاً در شمال تو زمین سرسبز شبنم نشسته، این بوی عطرش بلند شده، بعد رسیده، خوشمزه، باطراوت، این را میخواهی به بچهای که تو رحم مادر است، بفهمانی. همین خونی که میخوری، درخت پرتقال اصلاً قابل فهم نیست برای... لذا ما از درکمان از آخرت همین شکلیه.
«علی الأعراف رجال»؛ یک تپهای، یک تعدادی روش وایسادن. اصلاً این نیست! اعراف خودش مقام اهل بیت است. جدای از اینکه اهل بیت بر اعراف ایستادهاند، اعراف یک منطقهای است که از آنجا احاطه و اشراف و معرفت دارند نسبتبه همه عوالم و همه افراد دیدهبانی. حالا امیرالمؤمنین فرمود: «نحن الأعراف». تو اگر پیدا بکنیم: «نحن الأعراف» را. «علی الأعراف رجالٌ»، نه تنها ما مردانی هستیم که بر اعراف ایستادهایم. حالا من نمیخواهم یک سری چیزها را... تو مقام حضرت زهرا سلام الله علیها فراتر از این است که در اعراف... خوب آفرین. «نحن الأعراف، الذی لا یعبد الله الا به سبب...». خیلی اینها حرف... ما اعراف یعنی چی؟ یعنی ابزار معرفت نسبتبه... اصلاً اعراف کجاست؟ جهنمیها دارند میآیند، نزولش را نگاه نکن. قوس صعودش هم هست. ما واسطهایم برای خیلی اینجا. «من وحده قبل علی الأعراف رجال یعرفونه کلاً بساهم». مردانی بر اعراف ایستادهاند که این «رجال»، این «رجال» کدام رجال؟ همان «رجال». عمو «رجال» دریایی از معارف. این «حجاب» مصدر به معنای چیزی که جالب است. حالا «حجاباً مستوراً» تو سوره مبارکه مریم دارد. آیت الله جوادی میفرمودند که هم حجاب است هم مستور است. نه اینکه یک حجاب پرده زدن فقط. نه، هم پرده است هم مستوره. یعنی خود حجاب مستوره. حجاب دیده نمیشود. حجاب آن چیزی که مانع از تلاقی دو نفر میشود. حجاب، حاجب میشود بین دو چیز تو آخرت. حالا بین این دو تا حجاب است. نه اینها میفهمند ادراکات آنها را، من اینها درکی از ادراک آنها را دارند که چه التذاذی دارند میبرند بهشتیها که چه عذابی دارند میبرند اینوریها. هیچکدام درکی از هم ندارند. «بینهما حجاب». از حضور هم باخبر. یک اشراف اجمالی هم نسبتبه همدیگر دارند؛ ولی بینشان حجاب. ولی آن بالا «اعراف رجال»ی که همه را «به سیماهُم» میشناسند. سیما یعنی چی؟ سیما ما میگوییم چهره نیستش که. سیما به معنای صدا و سیما. صدا و سیما یعنی چی؟ یعنی صدا و نشانه. سیما از «وَسم» گرفته شده. ماده «وَسم» یعنی در معرض قرار دادن آن چیزی که در باطن است آشکار بشود. و سیما در واقع «وُسْمَة» بوده. «وُسْمَة» که شده «سیما». «وَسْمَ» و «مَه» بر وزن «وَجْه». و هی علامتهای خاصی که دلالتهای خاصی را داشته باشد، بهش میگویند سیما؛ مثل آن علامتی که پشت اسب مثلاً میزنند. خیلی «وَسْمَة». آفرین. خیلی... «تَوَسَم» در سوره مبارکه حج دارد: «إن فی ذلک لآیات للمتوسمین». «تَوَسَم» گفتند آثار باستانشناس. کسی که میآید یک قطعهای را در میآورد و «وَ سْمَةشناس» است. «وَ سْمَةشناس». او از این پی میبرد به اینکه اینجا این قطعه مال چه دورهای است؟ مال مادها بوده؟ هخامنشیها بوده؟ چی بوده؟ چی بوده؟ و این چه ویژگیهایی داشته تو آن دوره؟ مثلاً لباس اینها چی بوده؟ خوراک اینها چی بوده؟ به همه اینها پی میبرد از یک قطعه که پیدا... «متوَسِم». حالا یک «متوَسِم» داریم روی ماده کار میکند، یک «متوَسِم» هست همه عالم را حقیقتاً میشناسد. با اهل بیت متوَسِل به حقیقی عالم هستیم. به همه عالم را با همه نشانههایش. میشود فرمود ما امام رضا هرکسی که پیش ما بیاید، یک نگاه به پیشانیاش میکنیم، میفهمیم که این بدوند چی بوده؟ و حتماً چی میشود؟ از کدام دسته بوده؟ آبا و اجدادش تا حضرت آدم کیا بودند؟ چند تایشان صالح بودند؟ چند تا صالح نبودند؟ چقدر مؤمن بودند؟ چقدر کافر بودند؟ بعداً از او چه کسانی خواهند آمد؟ وضعیت او در برزخ و حشر و قیامت و آخرت چه خواهد بود؟ ما متبَسِمیم. همه اینها را «یعرفون کلاً بساهم». همه را با سیمایشان میشناسند. اینها که بر اعراف. این هم سیما. بله، نشانههای هرکسی متفاوت میشود. سیما. «و نادا أصحاب الجنه...». و «ندا» میدهند اصحاب جنت را. حالا باز جالب است اینهایی که روی اعرافند، به آنهایی که میخواهند بروند تو بهشت، هنوز تو بهشت نرفتند. آن مؤذن چطور داد میزد: «لعنت الله علی الظالمین»؟ هنوز اینها دارند میآیند. فضا چه فضای دالونی که میخواهند وارد استادیوم بشوند. یک اصطلاحی دارند میگویند دالون جهنم است. استادیوم اهواز این شکلی. آبادان. تیمی که بخواهد روبروی صنعت نفت مثلاً بازی که میخواهد بیاید بیرون، شب اول قبرش است. بابا اینها چهجوری همه فحشمان میدهند؟ آن بالا اینجوری. یک فضای روانی سنگینی است. وقتی میخواهد وارد بشود، از آن بالا دارد صدا میآید: «لعنت الله علی ال...». دارد میرود سمت جهنم فشار. ندا میآید: «سلام علیکم». «سلام، سلام علیکم». «لم یدخلوها و هم یسمعون». هنوز داخل بهشت نشدهاند اصحاب جنت. طمع ورود دارد. هی دارد. هی مرحله مرحله دارد میشکفد. هی در این شادیه. هی به اوج میرسد. دارد وارد میشود. فضا را میبیند. فضای بهشت جذابیتهایش. ندا هم میآید: «سلام علیکم». دارند میروند و وارد که میشوند. قرآن فیلمنامه نوشته. اینجا غوغا کرده. برمیگردند نگاه میکنند به اصحاب نار. برداشته میشود. «أبصارهم». چشمشان که برگردانده میشود، «تلقاء أصحاب النارقاعه». چرا من... آفرین. مفعول طبق مصدر از «لقاء». ما کم مصدری داریم که بر وزن «تفعال» باشد. یکی «تِبیان» را داریم، یکی «تِلقاء» را داریم تو قرآن. این دو تا را داریم. بقیه بر وزن «تفعال» مثل تکرار. تکرار غلط است. تکرار میکنم. برای همین گفت تکرار میکنم انتخابات نود و چهار. بله. تکرارش درست است. «تِبیان» و «تِلقاء». «تِلقاء» مصدر است؛ ولی اینجا معنای ظرفیت. چشمشان برگردانده نمیشود. سمت اصحاب نار میافتد. «قالوا ربنا». کدامها؟ چشمشان برگردانده میشود؟ اصحاب جنت یا آنهایی که روی اعرافند؟ آنها که روی اعرافند. «قالوا ربنا لا تجعلنا مع القوم الظالمین». آنها را که میبینند، میگویند: «سلام علیکم»، به خودشان هم که مقربینند. جنت و اصحاب اَع... اینها اصحاب میمنه. اینها مقربونند. سابقون السابقون بهشتیها دارند این را در تفاسیر. نکته همین است. سمت ما، «ربنا لا تجعلنا...» به حقیقت مفصل است. بروز ولایت لله در قیامت. بروز توحید و ولایت. چه چیزی غیر از این دو تا عالم؟ وحدتش میشود توحید، عالم کثرتش میشود ولایت. لذا بروز ولایتش این «رجال» بر اعراف است و اینهایی که حقیقت طینتشان از اینها بوده، «خلق من فاضل طینتنا». اینها دارند برمیگردند به اصل طین، نسبتی با اینها نداشتند. لذا در عراق صدا میزنیم: «ربنا لا تجعلنا مع القوم الظالمین». اینها معیتشان هیچ نسبتی با ما ندارد. با ظالمین قرار نده ما را. «و نادا أصحاب الأعراف رجال یعرفونهم بسیمانهم». اصحاب اعراف صدا میزنند مردانی را که «یعرفونهم بسیمانهم» که آنها را با سیمایشان میشناسند. «رجال» کیه؟ اینها معلوم میشود که باز ممتازند بین خود اصحاب شمال. باز بین اصحاب شمال با یک، به قول امروزیها، با سمپاتها و لیدرهایشان مثلاً کار دارد. افراد خاصشان. نگاه میکنند، اینها را صدا میزنند. میگویند: «ما قالوا ما أغنا عنکم جمعکم و ما کنتم تستکبرون». اینها را خطاب میکند. سعادت و کبرا. اینها را صدا... آن لیدرها، فرماندهها و کسانی که: «یقدم قومه و...» سوره هود. «سرود آورد ما...» «النار». او وارد میکند فرعون. «یقدم قومه...». معلوم میشود که کویر هر قومی، مستکبر هر قومی جلوتر میآید. چون بحث ولایت است دیگر. اینها ذوب در ولایت او بودند و ذیل ولایت او محشور میشوند. آنهایی که در ولایت فرعون بودند، تجلیاش حشر با فرعون است. بعد ذیل فرعون محشور میشوند. «أوردم». جلوتر میآید. معلوم میشود که این است که بر اعراب صدا میزند که «ما کنتم تستکبرون». آنها را دارد صدا میزند. این مستکبرین میگوید: «ما أغنا جمعکم». این همه جمع کردید، بینیازتان نکرد؟! این عناوین. عناوین رئیس و چه میدانم مدیر و رئیس صندوق و حرفها داشتی تو دنیا. استاد و کوفت و این حرفها. رئیس دولت و رئیس مجلس و چه میدانم از این حرفها. مجلس مجلس عوام انگلیس منظور. «ما أغنا جمعکم». «ما أغنا عنکم جمعکم». بینیازتان نکرد. اغنا نکرد شما را جمعتان. «و ما کنتم تستکبرون». نه مامای «م و». از آنچه که استکبار میورزیدید. یعنی آنی که دلیل استغنائتان بود، دلیل استکبارتان. حالا در ابلیس ربطی به قبل دارد ها! آیات آیات مبدا و معاد سوره مبارکه اعراف اینطور است. مبدا و معاد رساله آغاز و انجام مرحوم علامه طباطبایی. بله. «کنتم تستکبرون». «ما کنتم به تستکبرو». محمد موس... «کنتم تست...». جمله هنوز راهی دارد برای اصلاح و برای بیچارهگی. هی بروز پیدا میکند دیگر. این هی به اعماق به... «قرینه اصحاب الا... قالوا رب...». به همین قرینه میگوییم همش همه سیاهش یکی. اعراب گفته باشم. اصحاب اعراف دوباره ایشان که اینجا این را نگفتهاند. مرحوم «مصطفوی» «أبصارهم» را برمیگرداند به ولی علامه. ضمیرش هم نزدیکتر است به اصحاب ج... الحمدلله رب الع...
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک».
چرا ارث به کار رفته است؟ خب، برای مالکیت، طرق مختلفی وجود دارد؛ گاهی «هِبَه» است، گاهی «بیع»، گاهی «اجاره». در اجاره که مالک نمیشود، مالکِ منفعت است. گاهی وقف است، گاهی وصیت. طرق مختلفی وجود دارد. قرآن کریم، بهشت را - نوع مالکیت در بهشت را - بهنحو ارث میداند برای مؤمنین؛ اینها ارث میبرند. یک جلسه کامل توضیح میخواهد که چرا ارث به کار میرود در مورد بهشت.
اولاً که ارث شیرینترین و سادهترین نوع مالکیت است؛ و در ارث، آنچه مهم است، «نسبت» است. نسبت باعث ارث بردن شماست. شما اگر با متوفا نسبتی داشته باشید - آخرت و دنیا نیز با یکدیگر نسبتی دارند - که شما اگر بعد از فنای دنیا، با آخرت پیوند خوردهاید، کأنّه اموال دنیاست - که حقیقت دنیاست - که تحویل آخرت داده خواهد شد؛ مثل پدری که از دنیا میرود و اموال او تحویل پسر، به فرزندان داده میشود. دنیا وقتی فانی میشود، «کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الإکرام»، آنجا بعد از فنای دنیا، اموال حقیقی دنیا – نه اموال اعتباری - اموال حقیقی دنیا منتقل میشود به اهل آن؛ لذا اگر کسی اهل آخرت باشد، ارث میبرد اموال حقیقی دنیا را. که اینجا متوفا، این یک وجه ارث است. وجوه مختلفی دارد که چرا تعبیر ارث به کار رفته است.
«أولئک هم الوارثون» - آیات فراوان است - تعابیر مختلفی دارد. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر سوره مبارکه مریم، وجه لطیفی میآورند - یک خطی - که این خودش دریایی از نکات و معارف است. میفهمند که برای هر کس، جایگاهی در بهشت و جهنم لحاظ شده است. وقتی خدای متعال خلق میکند، موقعیتی را برای او در بهشت در نظر میگیرد و موقعیتی را در جهنم در نظر میگیرد. اگر کسی بهشتی شد، جایگاه او در جهنم به کس دیگری میرسد و جایگاه او در جهنم از بین میرود، چون جهنم اصلاً تنگنا نیست؛ ولی اگر کسی جهنمی شد، خانه بهشتی او در اختیار دیگر بهشتیها قرار میگیرد. لذا اینجا تعبیر ارث به کار رفته است. چون مؤمنین هم کمترند نسبتبه کافرین. مثلاً، اگر الان ما هفت میلیارد، هشت میلیارد انسان داریم، بهشتیهای اینها مثلاً چقدر باشند؟ بر فرض بخواهیم حساب بکنیم، پانصد میلیون نفر. اگر پانصد میلیون بهشتی بین هشت میلیارد داشته باشیم، هفت میلیارد و پانصد میلیون خانه در بهشت خالی میماند که اینها ارث میرسد به این پانصد میلیون بهشتی. فقط همین الان، این تعبیری است که مرحوم علامه طباطبایی به کار میبرند. یکی از وجوه ارث بردن این است که اینها بهشت را ارث میبرند.
«بنا به اصحاب الجنه اصحاب النار». ببخشید، «فی الأرض». نیست «فی الأرض». «فی الإ»... در مورد «نمکنُ» خودِ ... «فی الأرض و نری فرعون و هامان و جنودهما ما کانوا یحذرون». درست است. آنی که حذر داشتند و کجا میخواهند ببینند؟ حذر نسبتبه دنیا داشتند. حذر نسبتبه آخرت که هم حذری که داشتند نسبتبه دنیا میخواهیم بهشان نشان بدهیم، بیشتر بحث رجعت و اینها مطرح است. «و نمکن لهم فی الأرض». آخرت هیچوقت تعبیر ارث برای آخرت... خلود در جهنم که خیلی کم است. بعد دیگر بقیه، خب حالا جهنم «کثیراً من الجن». بیشتر، یعنی جهنمیان... خروج از جهنم به چه معناست؟ بحث خلود از مباحث معمولاً قرآن تعبیر «خلود» به کار میرود. تعبیر «خلد» عمدتاً جهنمیان خلود دارند. به نسبت الانش این است. به نسبت تاریخ حساب بکنیم که این خیلی درصدش متفاوت است. حضرت ابراهیم علیه السلام در روایت دارد که ابراهیم بهتنهایی تنها مسلمان «لا إله الا...» روی کره زمین بود که نجات یافت. این نسبتها را شما بسنجید.
خیلی... «اصحاب الجنه» ندا میدهند... تعبیر «ندا» به کار برده است. یک «ندا» داریم، یک «نجوا» داریم، یک «قول». نه اینکه «قال اصحاب الجنه...». «اصحاب الجنه» اصلاً «ناجی» هم نیست، «نجوا» هم به کار... «نجوا» معمولاً گپ در فارسی ترجمه میشود. «نجوا» را گپ باید... گپوگفت صمیمی و در خلوت و دورهمی با یک... ولی در «ندا» لزوماً اینطور نیست و اتفاقاً برعکس. در «ندا» معمولاً یکبعدی هم هست. کسی از دور دارد کسی را صدا میزند که این «ندا»، «نجوا»... آن از باب گپش که گپ است، گپ مسیر گپشان شیطان... بله، گپوگفت، جلسه، شبنشینی، ولی مسیر برای این است که معصیت... «دستور العمارک مجادله است». نجوا میکنند برای معصیت رسول و عدوان، و سه تا غرضشان: «إنما نجوا من الشیطان الذین آمنو و لیث...». «به همین وجدنا ما وعدنا ربنا من...». علامه اینجا خیلی تعابیر لطیفی دارد. بحث استهزار در قیامت را مطرح میفرمایند که در قیامت، مؤمنین، کفار را مسخره... در سوره مبارکه مطففین: «کانوا من الذین آمنوا یضحکون». میفرماید که اینها قیامت که میشود، اینها آنها را مسخره... ادامه انتقام از آن بعدش، که سوره مبارکه ماجرای حضرت نوح است که اینها اینجا مسخره میکنند. «إنما إن تسخر منا...». اینجا بهشتیها، جهنمیها را مسخره میکنند. تمسخر عقلانی. ما دو تا تمسخر... «أعوذ بالله أن أکون من الجاهلین». مسخره میکنی؟ گفت من پناه میبرم که... از جاهلین. تمسخر در دنیا کار جاهلین است. تمسخر در آخرت کار عاقلین است. تو آخرت، عاقلها مسخره میکنند، چون حقیقتاً بحث استحضار دارد که «عصا أن یکونوا خیراً منهن». سوره حجرات. «شاید اینها از آنها بهتر باشند، چرا مسخره میکنی؟». دنیا که ظلمات است، معلوم نیست کی بهتر است، کی... اصلاً «سُخری» است دیگر. «سُخریه»؛ کسی را بهتسخیر گرفتن. نظام عالم در مرحله... الان میخواهم نظام... نظام تسخیری... «سخرنا لکم ما فی الأرض جمیعاً». در تسخیر کسی، کسی به «سُخریه» میگیرد، تو مشتش میگیرد، انگار من از تو برترم و دارم تو را به «سُخریه» و تمسخر و تسخیر میگیرم. تسخیر در دنیا تسخیر معنا ندارد؛ ولی تو آخرت حقیقی است. چون آنجا واقعاً مراتب... مراتب حقیقی است و اگر کسی بالاتر باشد، واقعاً بالاتر است. کسی پایینتر باشد، واقعاً پایینتر است. لذا آنی که بالاتر است، پایینتر را اگر مسخره بکند، واقعاً در تسخیر او... آنی که بالاتر است، پایینتر واقعاً در تسخیر اوست. لذا تمسخرش... خود بهشتیها همدیگر را تمسخر نمیکنند. در تسخیر هم هستند در سفره هم نیست. فرق در «سُخریه» کأنه او به رویش میآورد که تو در مرتبه پایینی، به محرومیتهایش را به رویش میآورد. همین که ما تو دنیا یک کسی محرومیت از چهره زیبا دارد، محرومیت از قد بلند دارد، محرومیت از صدا، محرومیت... «سُخریه» بهشتیها به جهنمیها محرومیتهایشان را به رو میآورند. محرومیتها را به رو فقط... «سلام» است. لغو، تقسیم نیست. ترسیم نیست. خیلی... مصطفائی غوغا کرده این عبارات. تقسیم نسبت. اسمبردن به رویش نمیآورد که تو عقب افتادی. تعظیم، یعنی «لا یسمعون فیها لغواً و...». عقب افتادی، ببین من نماز شب خواندم، تو نخواندی. به رویش نمیآورد، خودش میفهمد. یک بحث مفصلی است. یک وقتی حالا به این آیه میرسیم.
یکی از... یکی از بزرگان پرسیدند که آقا اینجا حسرت و اینها نیست. پرده میافتد. گفتند که مثل اینکه شما الان تو دنیا الان مثلاً شما حسرت میخورید که چرا من امتیازی که مثلاً میگویم بر فرض مثلاً یک کسی که هندوانهفروش. این آیت الله جوادی تو درس هندوانهفروش حسرت نمیخورد که چرا نسخه خطی فلان کتاب شیخ طوسی را من ندارم. هیچوقت حسرت... ناراحت نیست، افسرده نیست، چون تو حد درک خودش و آن چیزی که باهاش درگیر است، میفهمد متناسب با آن قیمت بازار: چرا ارز گران شده، دلار... درگیر اینهاست. بهشت هم اینطور. افق بالاتری را درک نمیکند که بخواهد حسرت داشتههای او را... «جمیع الشه... أن العباس علیه السلام منزله فی الجنه یغبقه جمیع الشهداء». «یتی» را «به جناحی فی ال...». «فی السماء الجم». همه شهدا به او غبطه... حتی شهدای... همه شهدا به مقام قمر بنی هاشم علیه السلام... تو مراتب حقش است. آیت جوادی هم درس... تو یک مراتبی از مراتب غبطه حق تو بهشت مفصل است؛ ولی مثلاً «حر» هیچوقت حالت افسردگی... ما این همه روضه «حر» میخوانیم، حر ناراحت نمیشود، شرمنده... در پرده است و فقط خیرات و برکاتش دارد به او میرسد.
شروع کردن راه را بست و چی گفتم؟ شرمندگی که ندارم. کار بدی نکردم که شرمنده باشم. قرآن مثلاً در مورد ساحره وقتی میفرماید ساحره... هرکسی که در این آیه... را ... را بخواند، بگو سحره فرعون... بگو اینها شرمنده... نه، اینها در هرکسی افقی دارید. یا ثابت، زمینه رشدی نیست برای هیچکس. که زمینهها را از اینجا برده. او فقط ظهورات زمینه... ظهورات ملکات خود زمینهها رشدی نمیکند. بروزات رشد میکند که مثلاً یک کسی تو بچگی میمیرد. اول راه... بحثهای مفصلی دارد. «الحقناهم بآبائهم». یک بحث بچه کافر باشد، بچه مسلمان باشد، مسلمان باشد از خواص باشد، از عو... ذریه اهل بیت باشد یا نباشد. بعد به بحث ابتلا در برابر ابتلا در قیام... بسیار یک عدهشان را حضرت ابراهیم، حضرت زهرا سلام الله علیها... تر مخلدون میشوند در بهشت. یک عدهشان ابتلا پیدا میکنند. باز بعد ابتلا یک عده بهشتی میشوند، یک عده جهنمی. حوزه محروم از این به شدت هم برای مردم جذاب است این مباحث.
لحظه قطعی به چه معناست؟ «اصحاب جنت» به «اصحاب نار» ندا میکنند که «ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا». ما آنچه که ربمان وعده داده بود، حق بود. «یا فهل وجت ما وعد ربکم حقاً». او هم که لب به... شما به شما وعده داده بود، حق یافت. اینها وعده رحیمیه بود برای مؤمنین. وعده بهشت و بشارت و جنت و برای آنها وعده انذاریه. اینور وعده تبشیریه بود، آنور وعده انذاری. ما که بشارتی که بهمان داده شده بود، حق یافتیم. شما هم که شما انذاری که بهتان داده شده بود، حق یافتید. گفت «مؤذن...» امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام. بهرسمیت شناختن پروردگار. طرف مقابل را ربشان که خداست، رب هر... همه ربوبیت خدا را، خدا را در منظر چه اسماء و صفاتی وجدان بکنند، خدای متعال در پس صفات رحمانیه و جمالیه ملاقات بکنم یا در پس صفات جلالیه ملاقات... اشد المعاقبین را ببینم یا ارحم الراحمین. تفاوت طاغوت که وعده آتش نداده بود. سوره ابراهیم گفت که شیطان هر... بردهای که وعده بین تزیین به معنای آگاهیدادن است. اذن به معنای اطلاع و آگاهی با قید موافقت و رضایت. کسی یک اطلاعی را به دیگری، اطلاعی را با رضایت به دیگران... میشود اذان و تعظیم. بحثهای خوبی اینجا است که این گفتگو بین اینها به چه نحوی ابزارش چشم و گوش و اینها است یا نهاد معاد جسمانی است؛ ولی خب توضیحاتش علامه طباطبایی بحث معاد را مطرح نکردند. دیگر تدریسی که داشتند، مباحث معاد را مطرح نکردند و خصوصی برای چهار پنج نفر معاد را گفتند. «ممدوحی» بودند، ایشان فرموده بودند که هنوز معاد «رزق حوزه»... معاد به اسم بهمواد، هنوز خیلی سنگین است بحث معاد. اواخر سوره ابراهیم رسیده بود. سید. بعد هفت هشت ده تا سؤال عاقل بود. بین معصوم اینها را بپرسد، اصل سؤالهای برای کدام اطلاع؟ اینها همش فشار روانی است دیگر. آن طرف فشار روانی حقیقی است. چطور اینها تو دنیا فشار روانی را میآورند روی مؤمنین؟ دیدی اینجوری شد، دیدی آنجور شد، دیدیم اینجوری شد. آنور فشار روانی حقیقی است. دیدی ظالم بودی، دیدی لعنت خدا شامل شد، دیدی بیچاره شدی. این اذن داده به این کار. ماده اذان از «اذن» است، نه اذان. یعنی من یک چیزی را با اذن اعلام کنم. یعنی اذا با رضایت اعلام چیزی که رضایت بهش دارم اعلام کنم، میشود اذان. مؤذن کسی است که آن چیزی که برایش رضایت دارد، اعلام... راضی است به این جمله: «لعنت الله علی الظالمین» و دارد اعلام میکند.
«بعد الذین یصدون...». ظالمین کیان؟ کسانی که سد میکنند از سبیل خدا. سبیل و صراط و طریق و اینها تفاوتهایی دارد سرِ جای خودِش بحث. «و یبغونها عوجاً» سرِ جای خودِش. یعنی عالم برزخ آن طرف برویم ان شاء الله درس علامه طباطبایی و بالاتر درسهای بالاتر در آینده فرصت بشود، یک وقتی بهش برسیم. چون الان که هر روز با کسری وقت مواجهیم. سنگینترین جای... یکی از سنگینترین جاهای سوره. اگر برسیم، بعداً در موردش صحبت بکنیم. بحث... بحثهای دیگر باشد که خب، خیلی خوب است. فقط ما کد میدهیم. حاشیه بنویسم تو درس استاد، ما گاهی فقط یک اشاره است برای اینکه شما یک اشاره را بگیرید بیست سال تو ذهنتون به قول تعبیر ایشان خیس… «من قائل به اصالتالخیسم». باید خیس بخورد مسائل کوچه ذهن انسان. گاهی بیست سال خیس میخورد. شما همین جور داری روایت میخوانی، آیه میخوانی، درس میگیری. اینها یک وقت شکار میشود. یک چیزی که برای دیگران شکار نشده، ذهنیت را داشتی. درگیرش بودی، یک دفعه یک سؤالی حل میشود از یک جایی. این خیلی مهم است. بنده عرض میکنم سبیل و صراط و طریق با هم تفاوت... تفاوت پیدا کرد. لطفاً. تفاوتش این است که صراط هیچوقت جمع بسته نشده در قرآن؛ ولی سبیل و ط، بله. اینها هم سد میکنند. سد یعنی به شدت یک چیزی را برگرداندن و منصرف. گفتیم چیه؟ طلب شدید با تند... یک چیزی را میخواهی و با تندی میخواهی اعمال بکنی و بهش برسی. «یبغونها عوجاً». این سبیل را، حالا جالب است که ضمیر به سبیل را هم مؤنث برگردانده. این سبیل را در چه حالتی میخواهند؟ در حالت «عوج» میخواهند. میخواهند سبیل «معوج». مفعول. اسم مصدر هم است از «عوج». متمایل شدن از استقامت و اعتدال. جان برق... به شدت یک چیزی را شما به شدت برش گردانی از آن حالتی که دارد. شما مثلاً تصور بفرمایید که نه، خود سبیل الله. خود سبیل الله را میخواهند معوج نشان بدهند. این یک جورایی همون عملیات تزئین است. یعنی یک چیزی را در سبیل خدا اصلاً یک جوری نشان بدهد که همه بیدار بشوند. کاری که بیبیسی دارد عاشورا را یک جوری نشان میدهد که هرکی نگاه میکند، بیدار میشود. مظهر خشونت، دیکتاتوری و زور و ظلم و ضعیفکشی. این عاشورا، عزاداری. کسی برود اصلاً یک چیز دیگر دارد نشان میدهد. دارد برش میگرداند از آنی که هست، یک چیز معوجی دارد. و هم بالاخره ویژگی دوم ظالمین این است که نسبتبه آخرت کافرند. کفر عرض کردیم ترجمه فارسیاش میشود: بیاعتنایی. اعتنایی به آخرت و اینکه قراره یک روزی از اینجا بروند، آنجا دیگر بروند. و فارسی ده تا واژه را با یک یک ترجمه ترجمه میکنیم. مشکلمان همین است دیگر. در حالی که تو عربی، هر واژهای تفاوت حقیقی دارد با آن یکی واژه و یک قید اضافهای دارد. غشاوه، ک و هفت هشت ده تا واژه دیگر، اینها همه ما بهش میگوییم پوشاندن. مغفرت ما بهش میگوییم پوشاندن. لُکس بهش میگوییم پوشاندن. در حالی که هرکدام از اینها یک قید و حیص و «و بینهما حجاب». یک طرف اصحاب نار بودند، یک طرف اصحاب جن و اصحاب نار ظالم بودند با این ویژگیها بودند. حالا خود اصحاب نار و اصحاب جنت هنوز وارد بهشت و جهنم نشدهاند. برای هم کرکری میخوانند. البته آنها که کرکری ندارند. جهنمیهای روز قیامت بهشتیها میروند در و دیوار جهنم را میبوسند. در و دیوار جهنم: «تو باعث شدی که من بهشتی شدم!». مگر تو نبودی؟ من بهشتی... نماز صبح... چند نفر داریم نماز شبخوان؟ چند نفر داریم نماز صبحخوان؟ مثلاً اگر شصت درصد نماز صبحخوان داریم، ده درصد نماز شبخوان داریم. در حالی که ده دقیقه تفاوتش است. تفاوت درک از جهنم و درک از آن. چون جهنم میرود نماز صبح را میخواند. این چون بهش میدانند، نماز شب نمیخواند. و این جهنم است که نمازخوانش کرده است. در و دیوار جهنم را میروند میبوسند روز قیامت. میگوید: «تو اگر نبودی، من نماز صبح نمیخواندم». اینها قبل اینکه وارد بشوند، با همدیگر دیالوگ دارند، گفتگو دارند که برای هم در واقع بهشتیها برای اینها کری میخوانند که پلاک دیدید حق بود. بعد باز خود اصحاب اعراف گفتگویی دارند. اینجا اعراف کسانی که: «علی الأعراف رجالٌ». اعراف یک منطقهای است. تمثیل است دیگر. لسان، لسان تمثیل. آن طرف که انسان با یک حقیقت دیگری مواجه میشود نسبتبه این ذهن ما، مثالی که میزدند مرحوم شهید اصغر، مثال قشنگی میزد. میفرمود که این چیزهایی که قرآن در مورد آخرت فرموده، درک ما از اینها چیه؟ چقدره؟ چطوره؟ مثل اینکه یک بچهای که در رحم مادر است، شما میخواهی برایش یک پرتقال خوشبویی که مثلاً در شمال تو زمین سرسبز شبنم نشسته، این بوی عطرش بلند شده، بعد رسیده، خوشمزه، باطراوت، این را میخواهی به بچهای که تو رحم مادر است، بفهمانی. همین خونی که میخوری، درخت پرتقال اصلاً قابل فهم نیست برای... لذا ما از درکمان از آخرت همین شکلیه.
«علی الأعراف رجال»؛ یک تپهای، یک تعدادی روش وایسادن. اصلاً این نیست! اعراف خودش مقام اهل بیت است. جدای از اینکه اهل بیت بر اعراف ایستادهاند، اعراف یک منطقهای است که از آنجا احاطه و اشراف و معرفت دارند نسبتبه همه عوالم و همه افراد دیدهبانی. حالا امیرالمؤمنین فرمود: «نحن الأعراف». تو اگر پیدا بکنیم: «نحن الأعراف» را. «علی الأعراف رجالٌ»، نه تنها ما مردانی هستیم که بر اعراف ایستادهایم. حالا من نمیخواهم یک سری چیزها را... تو مقام حضرت زهرا سلام الله علیها فراتر از این است که در اعراف... خوب آفرین. «نحن الأعراف، الذی لا یعبد الله الا به سبب...». خیلی اینها حرف... ما اعراف یعنی چی؟ یعنی ابزار معرفت نسبتبه... اصلاً اعراف کجاست؟ جهنمیها دارند میآیند، نزولش را نگاه نکن. قوس صعودش هم هست. ما واسطهایم برای خیلی اینجا. «من وحده قبل علی الأعراف رجال یعرفونه کلاً بساهم». مردانی بر اعراف ایستادهاند که این «رجال»، این «رجال» کدام رجال؟ همان «رجال». عمو «رجال» دریایی از معارف. این «حجاب» مصدر به معنای چیزی که جالب است. حالا «حجاباً مستوراً» تو سوره مبارکه مریم دارد. آیت الله جوادی میفرمودند که هم حجاب است هم مستور است. نه اینکه یک حجاب پرده زدن فقط. نه، هم پرده است هم مستوره. یعنی خود حجاب مستوره. حجاب دیده نمیشود. حجاب آن چیزی که مانع از تلاقی دو نفر میشود. حجاب، حاجب میشود بین دو چیز تو آخرت. حالا بین این دو تا حجاب است. نه اینها میفهمند ادراکات آنها را، من اینها درکی از ادراک آنها را دارند که چه التذاذی دارند میبرند بهشتیها که چه عذابی دارند میبرند اینوریها. هیچکدام درکی از هم ندارند. «بینهما حجاب». از حضور هم باخبر. یک اشراف اجمالی هم نسبتبه همدیگر دارند؛ ولی بینشان حجاب. ولی آن بالا «اعراف رجال»ی که همه را «به سیماهُم» میشناسند. سیما یعنی چی؟ سیما ما میگوییم چهره نیستش که. سیما به معنای صدا و سیما. صدا و سیما یعنی چی؟ یعنی صدا و نشانه. سیما از «وَسم» گرفته شده. ماده «وَسم» یعنی در معرض قرار دادن آن چیزی که در باطن است آشکار بشود. و سیما در واقع «وُسْمَة» بوده. «وُسْمَة» که شده «سیما». «وَسْمَ» و «مَه» بر وزن «وَجْه». و هی علامتهای خاصی که دلالتهای خاصی را داشته باشد، بهش میگویند سیما؛ مثل آن علامتی که پشت اسب مثلاً میزنند. خیلی «وَسْمَة». آفرین. خیلی... «تَوَسَم» در سوره مبارکه حج دارد: «إن فی ذلک لآیات للمتوسمین». «تَوَسَم» گفتند آثار باستانشناس. کسی که میآید یک قطعهای را در میآورد و «وَ سْمَةشناس» است. «وَ سْمَةشناس». او از این پی میبرد به اینکه اینجا این قطعه مال چه دورهای است؟ مال مادها بوده؟ هخامنشیها بوده؟ چی بوده؟ چی بوده؟ و این چه ویژگیهایی داشته تو آن دوره؟ مثلاً لباس اینها چی بوده؟ خوراک اینها چی بوده؟ به همه اینها پی میبرد از یک قطعه که پیدا... «متوَسِم». حالا یک «متوَسِم» داریم روی ماده کار میکند، یک «متوَسِم» هست همه عالم را حقیقتاً میشناسد. با اهل بیت متوَسِل به حقیقی عالم هستیم. به همه عالم را با همه نشانههایش. میشود فرمود ما امام رضا هرکسی که پیش ما بیاید، یک نگاه به پیشانیاش میکنیم، میفهمیم که این بدوند چی بوده؟ و حتماً چی میشود؟ از کدام دسته بوده؟ آبا و اجدادش تا حضرت آدم کیا بودند؟ چند تایشان صالح بودند؟ چند تا صالح نبودند؟ چقدر مؤمن بودند؟ چقدر کافر بودند؟ بعداً از او چه کسانی خواهند آمد؟ وضعیت او در برزخ و حشر و قیامت و آخرت چه خواهد بود؟ ما متبَسِمیم. همه اینها را «یعرفون کلاً بساهم». همه را با سیمایشان میشناسند. اینها که بر اعراف. این هم سیما. بله، نشانههای هرکسی متفاوت میشود. سیما. «و نادا أصحاب الجنه...». و «ندا» میدهند اصحاب جنت را. حالا باز جالب است اینهایی که روی اعرافند، به آنهایی که میخواهند بروند تو بهشت، هنوز تو بهشت نرفتند. آن مؤذن چطور داد میزد: «لعنت الله علی الظالمین»؟ هنوز اینها دارند میآیند. فضا چه فضای دالونی که میخواهند وارد استادیوم بشوند. یک اصطلاحی دارند میگویند دالون جهنم است. استادیوم اهواز این شکلی. آبادان. تیمی که بخواهد روبروی صنعت نفت مثلاً بازی که میخواهد بیاید بیرون، شب اول قبرش است. بابا اینها چهجوری همه فحشمان میدهند؟ آن بالا اینجوری. یک فضای روانی سنگینی است. وقتی میخواهد وارد بشود، از آن بالا دارد صدا میآید: «لعنت الله علی ال...». دارد میرود سمت جهنم فشار. ندا میآید: «سلام علیکم». «سلام، سلام علیکم». «لم یدخلوها و هم یسمعون». هنوز داخل بهشت نشدهاند اصحاب جنت. طمع ورود دارد. هی دارد. هی مرحله مرحله دارد میشکفد. هی در این شادیه. هی به اوج میرسد. دارد وارد میشود. فضا را میبیند. فضای بهشت جذابیتهایش. ندا هم میآید: «سلام علیکم». دارند میروند و وارد که میشوند. قرآن فیلمنامه نوشته. اینجا غوغا کرده. برمیگردند نگاه میکنند به اصحاب نار. برداشته میشود. «أبصارهم». چشمشان که برگردانده میشود، «تلقاء أصحاب النارقاعه». چرا من... آفرین. مفعول طبق مصدر از «لقاء». ما کم مصدری داریم که بر وزن «تفعال» باشد. یکی «تِبیان» را داریم، یکی «تِلقاء» را داریم تو قرآن. این دو تا را داریم. بقیه بر وزن «تفعال» مثل تکرار. تکرار غلط است. تکرار میکنم. برای همین گفت تکرار میکنم انتخابات نود و چهار. بله. تکرارش درست است. «تِبیان» و «تِلقاء». «تِلقاء» مصدر است؛ ولی اینجا معنای ظرفیت. چشمشان برگردانده نمیشود. سمت اصحاب نار میافتد. «قالوا ربنا». کدامها؟ چشمشان برگردانده میشود؟ اصحاب جنت یا آنهایی که روی اعرافند؟ آنها که روی اعرافند. «قالوا ربنا لا تجعلنا مع القوم الظالمین». آنها را که میبینند، میگویند: «سلام علیکم»، به خودشان هم که مقربینند. جنت و اصحاب اَع... اینها اصحاب میمنه. اینها مقربونند. سابقون السابقون بهشتیها دارند این را در تفاسیر. نکته همین است. سمت ما، «ربنا لا تجعلنا...» به حقیقت مفصل است. بروز ولایت لله در قیامت. بروز توحید و ولایت. چه چیزی غیر از این دو تا عالم؟ وحدتش میشود توحید، عالم کثرتش میشود ولایت. لذا بروز ولایتش این «رجال» بر اعراف است و اینهایی که حقیقت طینتشان از اینها بوده، «خلق من فاضل طینتنا». اینها دارند برمیگردند به اصل طین، نسبتی با اینها نداشتند. لذا در عراق صدا میزنیم: «ربنا لا تجعلنا مع القوم الظالمین». اینها معیتشان هیچ نسبتی با ما ندارد. با ظالمین قرار نده ما را. «و نادا أصحاب الأعراف رجال یعرفونهم بسیمانهم». اصحاب اعراف صدا میزنند مردانی را که «یعرفونهم بسیمانهم» که آنها را با سیمایشان میشناسند. «رجال» کیه؟ اینها معلوم میشود که باز ممتازند بین خود اصحاب شمال. باز بین اصحاب شمال با یک، به قول امروزیها، با سمپاتها و لیدرهایشان مثلاً کار دارد. افراد خاصشان. نگاه میکنند، اینها را صدا میزنند. میگویند: «ما قالوا ما أغنا عنکم جمعکم و ما کنتم تستکبرون». اینها را خطاب میکند. سعادت و کبرا. اینها را صدا... آن لیدرها، فرماندهها و کسانی که: «یقدم قومه و...» سوره هود. «سرود آورد ما...» «النار». او وارد میکند فرعون. «یقدم قومه...». معلوم میشود که کویر هر قومی، مستکبر هر قومی جلوتر میآید. چون بحث ولایت است دیگر. اینها ذوب در ولایت او بودند و ذیل ولایت او محشور میشوند. آنهایی که در ولایت فرعون بودند، تجلیاش حشر با فرعون است. بعد ذیل فرعون محشور میشوند. «أوردم». جلوتر میآید. معلوم میشود که این است که بر اعراب صدا میزند که «ما کنتم تستکبرون». آنها را دارد صدا میزند. این مستکبرین میگوید: «ما أغنا جمعکم». این همه جمع کردید، بینیازتان نکرد؟! این عناوین. عناوین رئیس و چه میدانم مدیر و رئیس صندوق و حرفها داشتی تو دنیا. استاد و کوفت و این حرفها. رئیس دولت و رئیس مجلس و چه میدانم از این حرفها. مجلس مجلس عوام انگلیس منظور. «ما أغنا جمعکم». «ما أغنا عنکم جمعکم». بینیازتان نکرد. اغنا نکرد شما را جمعتان. «و ما کنتم تستکبرون». نه مامای «م و». از آنچه که استکبار میورزیدید. یعنی آنی که دلیل استغنائتان بود، دلیل استکبارتان. حالا در ابلیس ربطی به قبل دارد ها! آیات آیات مبدا و معاد سوره مبارکه اعراف اینطور است. مبدا و معاد رساله آغاز و انجام مرحوم علامه طباطبایی. بله. «کنتم تستکبرون». «ما کنتم به تستکبرو». محمد موس... «کنتم تست...». جمله هنوز راهی دارد برای اصلاح و برای بیچارهگی. هی بروز پیدا میکند دیگر. این هی به اعماق به... «قرینه اصحاب الا... قالوا رب...». به همین قرینه میگوییم همش همه سیاهش یکی. اعراب گفته باشم. اصحاب اعراف دوباره ایشان که اینجا این را نگفتهاند. مرحوم «مصطفوی» «أبصارهم» را برمیگرداند به ولی علامه. ضمیرش هم نزدیکتر است به اصحاب ج... الحمدلله رب الع...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...