تفسیر سوره اعراف

جلسه نهم

00:48:34
54

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاک، مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)!
گریزهای غرب‌شناسانه‌ای هم می‌زنند؛ مثلاً رواج این عمل قبیح در بعضی از ممالک غربی، مانند رواج صدها عمل زشت دیگر است که اثر لجام‌گسیختگی و بی‌قیدی و هوس‌رانی مطلق صورت آدمی عارف‌مسلک، گوشه‌گیری و... خلاصه، بله. راهپیمایی کاملاً حقوقی و رسمی و بله، همه‌چی دارند! حتی بچه هم می‌روند از پرورشگاه می‌گیرند. پدر و مادر رسمی... آیت‌الله...
بحث قوم لوط و این‌ها که شده بود... صدای طنین جذابِ این لحن که ما می‌آییم در و دیوار این حرم را می‌بوسیم، به خاطر اینکه این‌ها ما را آدم کردند. اگر این‌ها نبودند، ما الان "گر نبودی کوشش احمد، تو هم می‌پر چو اجدادت صنم". ما مثل این‌ها اهل بیت نبودیم؛ هرچند رسمی بود، باشگاه داشتند. در جواب برهان حضرت لوط حرفی برای گفتن نداشتند و فقط یک چیز می‌گفتند؛ آن هم این بود که این‌ها را بیندازید بیرون. از مغالطۀ تهدید استفاده می‌کردند در برابر حرف حضرت لوط و حرفشان هم در واقع مغالطۀ تهدید بود، چون تو برهان‌نما هستی. واسطه همین بهش می‌گویند مغالطه تهدید. از این لحاظ برهان‌نما که خب، اینجا خانۀ ماست، نمی‌خواهی برو بیرون. "قِریتکم، از قریه‌تان بیندازید بیرون." «خونه نمی‌خوای؟ خوش آمدی!» «چه آدم غریبه‌ای پا شده آمده اینجا، زورم می‌گید، می‌خواهید حرفتان را دیکته کنید!» «شهر مال ماست، ما اکثریتیم، نمی‌خواهی برو بیرون!» حضرت لوط فقط یک "بیت" بودند. «ما وجدنا»، «باید باشیم». «ما وجدنا» را پیدا کنید. "غیر بیت مّن سورة هود" آیۀ ۸۱، "ما وجدنا فیها غیر بیتٍ من المسلمین". آیه ۳۶. ما فقط یک خانوادۀ مسلمان بودیم. ملائکه گفتند. ملائکه برای عذاب آمده بودند، گفتند: «کلاً اینجا یه خونه بود که توش مسلمان بود. همسر لوط هم با آن‌ها بود.» "إنّهم أناسى یتطهرون". این‌ها آدم‌های پاکیزه اند. «بچه‌مثبتِ حضرت لوط، خیلی دوست داریم پاکیزه باشی! برو بیرون. کثافت‌کاری‌ها این است. اینجا همین است. اینجا باشی، همین اینجا کثافت‌کاری است. نمی‌خواهی برو بیرون!» آشناست دیگر! کلاً زیاد آدم می‌شوند اینها.
"ماکان جواب قومه الا أن قالوا أخرجوهم من قریتنا إنهم أناسٌ یتطهّرون." به همدیگر می‌گفتند "إلا ان قالوا" یعنی "قالوا اخرجواهم من قریتنا، لنخرجنهم من قریتنا." توی آن آیۀ دیگر هم دارد. توی همین سوره که به شعیب می‌گفتند "لنخرجنک من قریتنا" آیۀ ۸۸. آنجا این‌جوری دارد. اینجا این‌جوری یعنی «مشخص که اونجا خطاب به حضرت شعیبه، اینجا خطاب به لوط.» بار روانی‌اش این است. «قاضی دارم، قضاوت می‌کنم. قضاوت من این شکلی است. حکم این است که شما این‌ها را از شهرتان بیندازید بیرون.» زور بازویشان خیلی بیشتر است. می‌گویند: «ما از شهرمان می‌اندازیمت بیرون.» قضاوت می‌کنی؟ قضاوت یک‌طرفه، هیچ منطقی تویش نیست. احساسات است. این اصلاً دارد قضاوت می‌کند: "أخرجوهم من قری" (بله این تفسیر راهنماست) در مورد بقیۀ پیامبر هم آنجا یک خواص فاسد و «مَلأ» بودند. آیا صفایی دسته‌بندی این‌هاش خیلی عالی است. "ملأ و مطرفین و اشراف و اَکابرِ تواغیت" را پنج شش طایفه می‌کند. به هر کدام یک معنای خاصی برایش لحاظ می‌کند. به نظرم تو کتاب «از معرفت دین تا حکومت دینی» و توی تفسیرشان. البته این «ملأ» اون‌هایی بودند که بالاخره قدرت داشتند، کارخانه‌ها دست این‌هاست، چه می‌دانم بازار دست این‌هاست. این‌ها بالاخره وقتی بگویند: «آقا ما وایمی‌ایستیم.» کارگر و عمله و اکله و این‌ها هم بالاخره مجبورند بیایند پای کار. آنجا یک ابزار قدرتی بود. اینجا خود شهوت، این‌ها را همه را فلج کرده. لازم نیست کسی این‌ها را به صف خودشان بیاورد. همه‌شان آلوده‌اند؛ تا جایی که توی خود بیت لوط نفوذ. البته همسر لوط آلوده به این گناه نبود، ولی موافق بود. یعنی راپورت می‌داد از توی منزل. توی همان سوره ذاریات... به نظرم نفوذی بوده که می‌گوید مهمان‌ها که آمدند، آمد شروع کرد سر و صدا کردن. سوره حجر هم دارد. سوره حجر دیگر آن ماجرای همسرش را ندارد. توی سوره حجر به نظرم همسرش ضعیفی توی این چیز ندارد. قبلش همسرش را ندارد. امرأت و لوط را بزنید. سوره تحریم دارد که او همسر حضرت لوط کار میکرد. همسر حضرت لوط را در سوره تحریم گفته.
«آمد کلام چیز و همسر او، سروصدا را نداشت. توی ذهنم "اُنس" می‌آید و گاهی "همزش" می‌افتد، می‌شود "ناس."» انسان‌های عمومی، انسان‌ها. مرحوم مصطفوی بین ناس و بشر و انسان و این‌ها توضیح مفصلی دادند و تفکیک کردند. «یتطهرون» باب چیست؟ باب تفعل. معنای باب تفعل چی بود؟ مطالعه چی؟ تفعیل مصاحبه! یعنی ما می‌خواهیم این‌ها را کثیف کنیم. این‌ها می‌خواهند خودشان را پاک نگه دارند. ما می‌خواهیم کثیفت کنیم. «نمی‌خواهی؟ برو بیرون!» «من کثیف می‌دانم یا ندونم؟» البته یک خرده تویش بوی این هست که خودشان همفطرتشان حکم می‌کند، ولی اصل ماجرا این است که تو می‌گویی «ما کثیفیم.» «خیلی خب، برو بیرون!» «کثیف می‌خواهند خود را مطهر نگه دارند.» اختیار طهارت کردند. طهارت پذیر. علامه ذیل این آیه، بحث دموکراسی این‌ها را مطرح می‌کنند که این همان حرفی است که الان حاکم در دنیا است: که اکثریتی‌ام و این را می‌گوید. «چطور کنسرت را مبنای خودشان که اشکال ندارد قرار دادند؟ جدلیه را مبنای خودشان قرار دادند.» از لحاظ جدلی اشکال ندارد. «مبنات این است؟ خیلی خب، ما هم حرف خودت را می‌زنیم. برو بیرون!» از باب جدلی اشکال ندارد. ولی برهانی نیست، مگر در جایی که حکم این باشد که این‌ها را تبعید کرد. نفی بلد. «کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ». خودش و اهلش را نجات بدهیم، مگر همسرش. این توی سوره هود را إن شاء الله بهش می‌رسیم که گاهی این‌ها را اهل نمی‌داند. یعنی اصلاً سالم انتفاع موضوع از اَهَلت نیست. چرا همسرش را نجات ندادیم؟ «کانت من الغابرین». «غابر» یعنی چی؟ کاروانی که می‌رود، غبارهایی که ته کار بلند شده و اثر رفتن این است. ته‌مانده‌اش است. «تمونده اون کاروان. دیگه همه رفتن و این موند.» «غابرین» انگار نفهمید. استثنا بسته، سیستم به ظاهر استثنا متصل، در باطن منفصل هم خراب شده. غربت ویژه‌ای است دیگر. هر کدام از این‌ها یک ابتلاء ویژه‌ای داشتند. لذا ایشان وقتی که راپورت داد، "أبی إلا رُکنٍ شدید" آیۀ ۸۰. آنجا سوره هود گفتش که من مهمان آمده. سهم ما را بده. آنجا دارد که ایشان فرمود: «من دخترانم را ببین.» این خیلی حرف مهمی است که امام رضا (علیه السلام) فرمودند تفسیر این آیه، در واقع عملی که آن‌ها با هم انجام می‌دادند را از حضرت لوط نقل می‌کند. «دختر من انجام می‌دهد!» منظور یعنی دیگر اوج مظلومیت و غربت است. اوج مسمومیت! و بعد آن‌ها گفتند که نه، تو می‌دانی «ما لنا فی بناتک من حق.» آیۀ ۷۹ واسه حقی نسبت به این‌ها! حالا این بهش آیا می‌رسیم بحث عالم «تعلموا لا تعلموا ما نرید.» «می‌دانی ما چی می‌خواهیم؟» جواز جنگ نظامی با این‌ها را قرآن نشان داده که می‌شود اگر واقعاً دست برنمی‌دارد. "نامه قتل عام، حقوق بشر، حقوق بی‌بشر." پیامبر از مظلومیت این پیغمبر! باورهای یک آور... جلسۀ دومش اصلاً کلاً در مورد حضرت لوط، بحث مظلومیت این پیغمبر بنده خدا این است که قومش، یعنی عمل خلاف قومش، به اسم این پیغمبر است. هوات می‌کردند. کاری که حضرت لوط می‌کرد. قبر ایشان توی شهریار کرج. ما آن موقع بودیم. ببینم ولی دیدم تابلویش هم زده بودند که مزار حضرت لوط. توقع خیلی کسی ندارد. آن را هم گفتند با "د" درست است؟ توی تاریخ.
سورۀ مبارکه حجر آیۀ ۷۶. آیه ۷۶ و ۷۷ می‌فرماید: "و إنّها لَبِسبیلٍ مقیمٌ". «یا آثار باستانی قوم لوط و این‌ها را براتون نگه داشتیم کنار جاده. هرچی که می‌خواهید ببینید بروید به جا بیاورید. بروید این‌ها را نگاه کنید. "لبِسبیلٌ" یعنی "انّ ذلِکَ لآیاتٍ لّلمُتَوَسِّمینَ"». یعنی باستان‌شناسان می‌توانند آثار قوم لوط را پیدا کنند براتون که این‌ها آثارشان هنوز هست. قابل مشاهده است. گفتند: «چیزی که باقی باشد، باقی‌مانده جز چیزی باشد. اثری از چیزی باشد.» خیلی خیلی قشنگ است دیگر. حضرت لوط. حالا بحث‌های زیبایی‌شناسی قرآن یک بحث بسیار مفصلی است. شما بلاغت را که شروع کردید، کنارش بحث‌های زیبایی‌شناسی قرآن را کار بکنید. کتاب‌های خوبی هم نوشته شده. همین دانشگاه دانشکدۀ دانشگاه رضوی آثار خوبی چاپ کردند در مورد زیبایی‌شناسی قرآن. مباحث زیبایی‌شناسی قرآن. عرض کنم که یک بحثی که اینجا هست تشبیه قرآن است. ببینید می‌گوید: «قوم لوط را با اهلش نجات دادیم. همسرش از «غابرین» بود.» یک تصویری است؛ این‌ها دارند می‌روند. بعد غبار گرفته. بعد همه می‌روند غبار می‌نشیند، می‌بینی زنش مانده. تصویری که قرآن دارد ترسیم می‌کند این صحنه، خودش فیلم‌نامه‌نویسی می‌کند: «اگه خواستی فیلم سینمایی بسازی، چه شکلی بساز؟ غبار که می‌نشیند، می‌بینی زنه مانده. این‌ها همه رفتند نجات پیدا کردند. این زنه مانده.» حالا شهر یک دفعه لطافت قرآن توی بیان این جنبه‌ها، جنبه‌های اعجازیش را نگرفتیم که بلاغت که می‌گوئیم یعنی چی؟ مسند و مسندالیه و این چرت و پرت‌ها... جذابیت چی شده؟ نمی‌دانم چطور است قرآن که به این‌ها گفت: «برید این فیلم چیز را، کتاب آفرینش را غیر از سکانس اولش بقیه‌اش را ببینید.» سکانس اولش خلقت آدم کلاً است. آدم را خلق می‌کند. دیگر همه‌اش خلق می‌شود. مبنای تورات و انجیل ساخته، ولی خب خیلی چیزهایش با قرآن نزدیک است. قدیمی است. مال ۱۹۸۷-۸۸ میلادی است. قبل‌تر هم باشد، بله. آنجا ماجرای حضرت لوط را قشنگ توضیح می‌دهد که به این‌ها می‌گوید که «برنگردید.» این‌ها برنمی‌گردند. همسرش برمی‌گردد و سنگ می‌شود. مال تورات این است. همین‌جا بود که گفتم در مورد انقلاب. این خط آخرش است. بله. "فَأَمْطَرْنَا علَیهِمْ مطَراً." آیۀ ۸۴. ما را بر این‌ها فرستادیم. "مَطَراً" هم نکره است. یک باران؛ یعنی اینجا تعظیم را می‌رساند. نکره‌ای است که تعظیم. "فَانظُرْ کَیفَ کانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ." آیه ۸۴. ببین مجرمین عاقبتشان چگونه است که خطاب دیگر به ماست. به مخاطب قرآن: توئی که مخاطب قرآنی، ببین با مجرمین چه کردی؟!
از نهج‌البلاغه می‌گوید: «شنیدم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که می‌فرمود: شش چیز است که از اخلاق قوم لوط باشد:
۱. بازی کردن با گلوله، به وسیلۀ آلت انداختن باشد یا با دست والیبال و فوتبال.
۲. انداختن چیزی به هر برنامه‌ای صورت بگیرد. (متأسفانه اینجا واضح نیست!)
۳. یک چیزی. (اینجا هم واضح نیست!)
۴. آزاد و دراز کردن لباس به قصد تکبر و خودبینی. لباس‌های بلند داشتند.
۵. و ۶. باز کردن دکمه‌های عبا و پیراهن.»
توضیحشان خیلی جالب است. توضیح من را کشته. متأسفانه این امور در زمان ما به اندازه‌ای شایع شده است که در همه جا، به طور رسمی و متفرقه عمل می‌شود. بازی با گلوله، تیتر. حالا ببین مطلب امروز مصداق کامل آن فوتبال بازی است که اکثر بچه‌ها و جوان‌های مملکت را به خود مشغول کرده و قهراً از توجه به درس و بحث و پیشرفت‌های علمی و صنعتی و فنی نگهداری کرده است و از لحاظ توجه به تعلیمات دینی، و انجام وظایف الهی و تربیت اخلاقی و تهذیب نفس و رسیدن به امور خانوادگی و پدر و مادر و عائله، مانع بزرگی شده است. و باید توجه شود که پیشرفت مادی و علاقه به مملکت و قانون اسلامی، و خیرخواهی و دستگیری ضعفا و خدمات مردمی، همه در اثر طهارت نفس و توجه به خداوند متعال و ارزش دادن به احکام و قوانین الهی صورت می‌گیرد، نه با هوس‌رانی و پیروی از رفتار و کردار و پندار مشرکین و مخالفین اسلام. و سران مملکت هم لازم است از حقیقت انقلاب اسلامی صددرصد طرفداری کنند، نه از اسم و رسمش.
باز قوم مدین را تعبیر "برادر" را دارد که خب شعیب از همین قوم بود. و بعد می‌رسیم به این رسالت ایشان هم قبل از ماجرای داماد شدن حضرت موسی بود. داماد ایشان حضرت موسی بود دیگر. داماد حضرت شعیب جوانی‌های کودک بود. علیه قرآن! چرا این‌ها را دارد می‌گوید؟ یکی فساد اقتصادی دارد، یکی فساد فرهنگی دارد، یکی فساد... و قوم ثمود، نوع مواجهاتشان را می‌بینید دیگر. در مورد یک جا داشت یعنی فرعون و هامان و قارون و بلکه فرعون و هامان بودند. «این‌ها همه بله. چهار چهار پنج تا هسته با سامری و چهار پنج طایفه درگیر بودند.» روش همیار برخورد. حضرت لوط وقتی با این مسئله مواجه می‌شود راهکارش "بست ازدواج ساده" می‌کند. تا جایی که اصلاً دیگر همه‌چی را برداشته؛ برای اینکه دیگر این فساد دف شود. حضرت شعیب وقتی مواجه می‌شود باز راهکارش مثلاً نظارت اقتصادی. شیطان آمد مردان این‌ها را با همدیگر مشغول کرد و این‌ها دیگر زن‌ها را ول کردند. آن‌ها هم دیدند که نمی‌شود و زنان به هم مشغول شدند. توی روایت هم دارد که چی؟ «خیلی قشنگ مردان به سرووضع خودشان برسند.» عبرت بگیرید از سرنوشت زن‌های قوم که به هم مشغول شدند. این پیغمبر ظاهر، بله در مورد قوم لوط خیلی مسئله نکات زیاد است. در مورد چی شده؟ بعد چه اتفاقاتی؟ مسئله "مسئله بدون مقدم قم" (جمله نامفهوم است. احتمالا مربوط به پخش ویدئو بوده.) بود دیگر. یکی از دوستان می‌خواست پخش بشود از رفقای معصومی. بعضی‌ها مخالف بودند. عرض کنم که یکی از دوستانی که مخالف بود، استدلالش این بود. حالا استدلالش بامزه بود. حرفش غلط بود، ولی صدای درست داد. گفت: «بابا این‌ها بساط فیلم ساختن فیلم پیغمبر را باز می‌کنند. کم‌کم کار به اینجا می‌رسد فیلم می‌سازند.» بله. جالب است. حالا سریع بخوانیم برویم.
«آمد به امیرالمؤمنین گفت که قضاوت و این توی قضاوت‌های امیرالمؤمنین مرحوم شوشتری نقل کرده. قضاوت‌های شگفت‌انگیز امیرالمؤمنین در آن که آمد، گفت که: «آقا من طبقۀ مولای من، صاحب من، با من عمل منافی عفت انجام داده.» بعد من رویم نشد به کسی بگویم و این‌ها. حالا ظاهراً یک قضاوتی بوده که «من را متهم کرده بود که نه من او نبودم این کار را کرده بود فلان و این‌ها.» بعد حالا قضاوت حضرت این بود. حضرت وقتی آن مرده بود، گفتند. حضرت فرمودند که: «بگذار سه روز بگذرد از دفنش. روز سوم می‌رویم قبرش را می‌شکافیم و من به تو می‌گویم این اگر این کار را انجام داده جنازه‌اش توی قبر نخواهد بود.» بعد از سه روز رفتیم قبر را شکافتیم، جنازه نیست. بعد حضرت فرمودند که: «می‌دانی چرا جنازه نیست؟ چون هر کس که این عمل را انجام داده باشد، سه روز بعد از مرگش جنازه‌اش را ملحق می‌کنند به قوم لوط.» قضاوت‌های علامه شوشتری. محمدت! سرمنشأ تمدن اسلامی، تمدن الهی، همین درک عبودیت. بحث بسیار مفصل. "قد جائتکم بینةً من ربکم." آیۀ ۸۵. یعنی قبلاً بینه آمده بوده. معجزه‌اش چی بوده؟ کسی نمی‌داند. معجزۀ حضرت صالح و این‌ها معلوم است. معجزه حضرت لوط بنده خدا معجزه‌اش هم معلوم نیست. معجزه چی بوده؟ گدا داشته. خیلی مظلوم. "من ربکم" از طرف رب شما بینه آمد. "فَأَوْفُوا الْکَیْلَ." آیۀ ۸۵. ایفا کنید. ایفا یعنی چی؟ از چه ماده‌ای؟ وفا یعنی چی؟ یعنی شما حقوق یک کسی را تا آن آخرش ادا کنید. وفاداری یعنی توفیق. توفیق یعنی چی؟ دریافت کامل. یک چیزی را کاملاً بگیرید. استیفا یعنی چی؟ یعنی یک چیزی را حق تو استیفا کن. یعنی حقت را تا قرون آخر بگیری. ایفا یعنی چی؟ یعنی حق دیگری را تا قرون آخر بهش بدهی. ایفا. "متففین" هم یکی از ویژگی‌هایشان این است که وقتی که حقشان را می‌خواهند، یستوفون. (دریافت می‌کنند.) آخر می‌گیرند. وقتی حق را باید بدهند، ایفا کنید. کیل را ایفا کنید. صالح.
مزار ایشان در نجف، اشتباهی گفتم که مال کوفه بودند. ایشان توی این کتاب «تفسیر روشن» مشخص کرده که نمی‌دانم جنوب شرقی حجاز فلان منطقه. آن یکی فلان منطقه. بله. در مورد مدین هم گفتند که شمال تبوک بوده، جنوب شرقی وادی سینا در کشور حضرت لوط را هم به نظرم گفتم. جنازه‌هایی که پیدا... از نظر جسد تو را نگه می‌داریم. بله بله. همان فرعونی که توی آب غرق شد که من وقتی «المیزان» درس می‌گرفتم استاد می‌گفت: «همه غرق شدند. کی آمد این را جسد این را نجات داد?» سرزمین سدوم قوم لوط، جنوب اردن، جانب بحر لوط. بنده خدا رو حیثیت هم نداشت. می‌گفت که: «یک بابایی توبه کرده بود. یک حاج آقا این را مسجد به مسجد می‌برد.» توضیح می‌داد که: «آقا ما این کاره بودیم. توبه کردیم. من پنجاه سال گناه کردم. خدا یک بار آبروی من را نبرد. دو هفته است توبه کردم.» از "معجم البلدان" آورده. بحث جغرافیاشناسی این‌ها، و جیوگرافیکش، بحث‌های خیلی خوبی است. اگر بتوانی روی آن کار بکنید. سفرتکوین ۲۵ هم سفر تکوین ۲۵ توی تورات هم توضیحات در مورد شعیب داده که مطالعه بفرمایید. شعیب نوۀ دختری از سه لوط بوده. همۀ این‌ها. «اغلب همیشه پای یک لوط در میاد.» گفتیم "کیل" پیمانه، یک حالتی است که این حجم را در واقع، یعنی همان پیمانه خودمان می‌شود. یک حجم مشخصی را پیمانه است برای یک کیلو. این را کم نگیریم وزنم که میزان. میزان آن چیزی که باهاش وزن می‌سنجند. "وَ لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ." آیۀ ۸۵. بخص یعنی سمن. بحث بنای ناقص بودن. یک خاطره در مورد سامانه بحث دارم. حالا وقت گذشت. برای ناقص بودن حق که در ایفای حق کوتاهی بشود. "وَ لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ." آیه ۸۵. "اشیاء" نه فقط توی معاملات. همۀ چیزی که مربوط به مردم است را کم نگذارید. ناقص تحویل مردم ندهید. این توی همه‌جا در بر می‌گیرد دیگر. تا مسائل اقتصادی و سیاسی. "وَ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلٰحِهٰا" آیه ۸۵. مرحوم علامه که این فساد بعد از اصلاح هم همان امنیت را به هم ریختن و این است. امنیت که حالا آمده یک وضع ثابتی دارد. حالا امنیت اقتصادی، امنیت سیاسی، امنیت نظامی. این را به همش نزن. این می‌شود فساد. "ذٰلِکُمْ خَیرٌ لَّکُمْ إنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ." آیه ۸۵. جای دیگر هم توی سوره هود دارد که «بقیة الله» می‌رسیم بحث. یعنی به چیز کم قانع بشوی بهتر است. چیز کم الهی، بقیة الله. آقا! به حقت قانع باش، ولو کم است. این می‌شود بقیة الله. حالا چرا به امام زمان می‌گویند بقیة الله! از بین بعد از ۱۲۴ هزار پیغمبر، چندین معصوم، یک دونه مانده. صدها هزار میلیارد بشر قابل قیاس نیست. بقیة الله همین یک دانه است. برایتان از همه امنیت حاکم شده. دیگر کار رسیده. نظام اقتصادی دیگر مسائل اقتصادی بعد از مسائل امنیتی. یعنی امنیت نظامی را حاکم کرده. حالا رسیده به اینکه دارد حرف از اقتصاد. توی «ادون تحقیق» توضیح بدهم.
"وَ لَا تَقْعُدُوا بِکُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ" آیۀ ۸۵. «إیاد» از مادۀ وعده. تعهد مطلق می‌خواهد. امر خیر باشد، امر شر باشد، مجرد باشد، مزید باشد. لذا وقتی که «إیاد» گفته می‌شود، وعده گفته می‌شود، لزوماً وعده و وعید مرحوم مصطفوین را قبول ندارد. وعده در مورد مثبت، وعید در مورد منفی. این را قبول ندارند. ایشان در لغت می‌گوید واژۀ خنثی است، مگر اینکه قرینه بیاید. در مورد این هم که کسی به وعیدش عمل نمی‌کند، عمل نکند، اشکال ندارد عقلاً. در مورد این هم دلیل نداریم؛ یعنی خود این را قبول ندارند. گفتند: «اگر وعده داده باید عمل کند. وعید را اگر عمل نکرد اشکال ندارد.» حرف کلام متکلمین. وعده داده باید عمل کند. وعید داده باید عمل کند. حالا رحمت غضب است از آن باب؛ ممکن است رحمت چون جوشش بیشتری دارد، اقتضائاتی داشته باشد. در عمل به وعید اقتضائاتش سخت‌تر بیشتر طول بکشد که بخواهد به وعیدش عمل کند. خلف وعده استعمال کردند بدون مشهور. یعنی وعده وعید آنجا قطعاً همین وعده مثبت. بعد "مصدر وعید" صفت مشبه. آنچه که ثبوت دارد در آن ماده و تعریف از صفت مشبه به دست می‌آید. «نشینید به هر صراطی که "إیاد" می‌شوید، می‌کنید و در واقع می‌فرماید که سر راه می‌کنید.» یکی گرفت با وعده، یکی گرفت. «هر راهی که بهتون وعده می‌دهند به کل صراط. به دنبال این نشستید، نتیجه نشستن به هر صراطتان این است که "إیاد" نسبت به سبیل الله می‌کنید.» یک عده گفتند: «این "تُوَعِّدُونَ" همان "تُوعَدُونَ" است؛ یعنی به هر صراطی که وعده داده می‌شوید، نشینید.» "بکل صراط"، «به کل صراط نشینید که اگر به هر صراطی نشستیم، آن وقت "إیاد" می‌کند نسبت به سبیل الله. خط و نشان می‌کشی برای کسانی که "إیاد" هر راهی که برگردد.» به "کُلِّ صِرَاطٍ تُوعَدُونَ". اینجوری باید باشد. عدم تقدیم بحث، حال از ضمیر مخاطب جمع در کلمه "لا تَقْعُدُوا". یعنی "انتُمْ"ش ذوالحال است. «انتُمْ لا تَقْعُدُوا» ذوالحال. «چه شمایید، "إیاد" می‌کنید؟» نشینید که «شمایید در حالی که شما "إیاد" کننده هستید. در حالی که شما سدکننده هستید.» خوب که برنامه فکری و این‌ها را مختل می‌کند.
صفت چی؟ عرض کردم: «باید ضمیر بهش برگردد.» اگر صفت خوب و سبیل هم راه مستقیمی که امتداد دارد، انسان را به مقصد می‌رساند و آن راهی که به سمت خدا باشد و مستقیم باشد، به خواستۀ اوست با برنامۀ اوست، می‌شود: "سبیل الله". مثل "سیر" برای تحصیل معارف، تأمین زندگی، معاش، معاش عائله، خدمات لازم برای مردم، رسیدگی به کار ضعفا. این‌ها همه‌اش سبیل‌الله است. خب، "مَنْ آمَنَ" چیست؟ "عَن سَبِیلِ اللَّهِ مَن آمنَ بِهِِی وَ تَبْغُونَها عِوَجاً" آیه ۸۶. یعنی "تَصُدُّونَ" از خود سبیل‌الله که نمی‌کنید که خود راه خدا، راه خدا را می‌بندید نسبت به آن‌ها که ایمان آوردند. محاسبه بکنید آنهایی که در سبیل‌الله هستند را محاسبه می‌کنید و سد می‌کنید. سد را قبلاً توضیح دادیم. یعنی طبق آن‌ها اوجش را می‌خواهید این را یک چیز معوجی نشان بدهید. علامه طباطبایی خیلی قشنگ بحث کرده. یکی از نعم الهی تکثیر جمعیت. هر جامعه‌ای که جمعیتش بیشتر بشود، معلوم است که خدا بهش رو کرده و جامعه عنایت دارد. جمعیتش بیشتر می‌شود. بحثی را دارد ذیل این آیه مطالعه بفرمائید. «شما کم بودید، خدا شما را زیاد کرد.» این را یاد مفسدین. ببینید عاقبت مفسدین چیست که قوم نوح و عاد و ثمود و لوط این‌ها همه از مفسدین بودند.
"وَ إِنْ کَانَ طَائِفَةً مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ طَائِفَةٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ بَیْنَنَا وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ." آیه ۸۷. خیلی حضرت شعیب می‌فرمایند: «اگر یک عده ایمان آوردند، یک عده ایمان نیاوردند، چکار کنیم؟» ما مثل چیز باشیم، مثل قوم لوط باشیم؟ بگوییم: «این‌ها که ایمان نیاوردند، بریزیم دور! بریزیم بیرون! بریزیم توی آب!» این‌جوری باشیم؟ اگر شما ایمان آوردید، این‌ها همه دستورات، یعنی کسی روی این‌ها کار بکند، یک نظام سیاسی منسجم، نظام تمدنی منسجم، قشنگ می‌تواند دربیاید از این. شما دعوت کردید، پذیرفتند. شما هم اتفاقاً اکثریت شدید مؤمنان. بر فرض حالا آنهایی که اذیت می‌کنند و اقلیتند و زیر بار نمی‌روند، با آن‌ها چه کنیم؟ نسبت به آن‌ها باید "فَاسْتَقِيمُوا". آن دیگر بحث استقامت. خب این هم جالب است قرآن... بله بله بله. تکثیر شده است. شما بیشتر می‌شوید. حساب و کتاب دارد. یک نبی افرادش کمند. یک نبی افرادش بیشترند. خود این‌ها یک عوالم پیچیده‌ای است که چرا یک نبی مشتری‌اش کم است، یک نبی مشتری‌اش زیاد است. بعد خدا در ازای آن جمعیت کم بعداً بگوید: «چه چیزهایی داده؟» در مورد حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) دارد که در ازای شهادت ایشان خدا چهار تا چیز اختصاصی به ایشان داد: یکی اینکه: "و جعل الامامة فی ذریة". خدا امامت را در ذریه او قرار داد. غریب واقع نشد. هیچ امامی هم این‌طور نبودند. نسل سادات همه نسل امامت، در واقع امامت. چرا امیرالمؤمنین؟ چرا باز به این معنا امام حسن هم توی نسلشان از امام باقر (علیه السلام) همه از جهت دختری از نسل ایشان هستند. عرض کنم که حالا این‌ها حساب و کتاب‌های ویژه‌ای دارد. بعد که دعا تحت قبه او مستجاب، تربت به اوست. این‌ها ویژگی‌های خاصی است که خدای متعال اعطا کرده است. یک نکته مهم قرآن می‌فرماید که شما اگر ۲۰ تا باشید، توی سوره انفال آیه ۶۵ بهش می‌رسیم: «۲۰ تا باشید بر ۲۰۰ تا غلبه می‌کنید.» به چه شرطی؟ "إنْ یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ". شرطی که صابر. اگر ۲۰ تا صابر باشید بر ۲۰۰ تا غلبه. خیلی این‌ها مهم است. خیلی مهم است. می‌خواهی نسبت به آنکه ایمان نیاورده غلبه کنی؟ رمز غلبه صبر است. رمز غلبه حلم. "فَاصْبِرُوا حَتَّى یَحْکُمَ اللّٰهُ بَیْنَنَا وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِينَ." آیه ۸۷. تا خدا بین ما حکم کند. در حالی که او خیرالحاکمین. حکم ارشادی مولوی به نسبت ما. مولوی به نسبت آن‌ها ارشادی یا تکوینی است؟ یک حکم تکوینی کند عذاب بفرستد. یا نه؟ حکم تشریعی کند برای ما روشن کند که چکار باید بکنیم. بعد تازه بین ناس، بیننا یعنی چی؟ یعنی بین ما و آن‌ها. به ما یک دستوری بدهد. به آن‌ها هم یک دستوری بدهد. به ما اگر دستوری بدهد، برای ما می‌شود امر مولوی ارشادی. امر مولوی ارشادی که توضیحش روشن است. امر مولوی امری است که از جهت اینکه خدا رب است و ما عبدیم، از آن موضع دارد حکم می‌کند. رهبر معظم انقلاب یک وقتی از موضع رئیس شورای عالی امنیت ملی حکم می‌کند. یک وقت از موضع مثلاً امام جمعۀ تهران یک چیزی را می‌گوید. یک وقت از موضع فرمانده کل قوا یک چیزی را می‌گوید. یک وقت از جهت موضع رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی مثلاً یک چیزی را می‌گوید. مواضع فرق می‌کند دیگر. بنده به عنوان مثلاً یک مرجع تقلید این را حکم می‌کنم. بنده به عنوان یک رهبر این را حکم می‌کنم. بنده به عنوان رئیس امنیت ملی این را حکم می‌کنم. مواضع فرق می‌کند. حیثیتش فرق می‌کند. خدای متعال از موضع ربوبیت وقتی یک چیزی را می‌گوید، می‌شود مولوی. از موضع عقلانیت وقتی چیزی را می‌گوید، می‌شود ارشادی. درست شد؟ ولی یک وقت است از موضع ربوبیت دارد چیزی را می‌گوید، این می‌شود مولوی. خب حالا خدای متعال با بین ما و کفار وقتی حکم کرد، به ما یک چیزی می‌گوید، به کفار یک چیزی می‌گوید. آنچه که عقلشان بهش می‌رسد. یعنی یک امر عقلی را با این‌ها در میان می‌گذارد. خب بله. فراوان وجوب علاوه ندارد. یعنی عقاب علاوه ندارد. عقابش بابت همان که عقل شما فهمیده. "اطیع الله و اطیع الرسول". حکم ارشادی مغالطات بهاریه دیگر. بله. همین که در مورد اینکه آقا شما ثبت‌نام نکنی بهتر است و این‌ها. گفتند یک ارشادی بوده. گفتم: «اگر ارشادی بوده که دیگر بدترین خودت را جمع می‌کنم.» مولوی یعنی انجام دادن. خیلی مسخره است که امر مولوی تحریمی داریم، تنزیهی داریم، هجومی داریم، استحبابی داریم. این اقوام خود مولوی. الحمدلله. همین جلوتر، حالا احتمالاً توی هفت هشت روز آینده، بحث امر بهش می‌رسیم که خدای متعال گاهی امر می‌کند ولی ترخیص هم گذاشته است. امر مولوی استحبابی دیگر ارشادی نیست. امر ارشادی یعنی عقل خودت بهش می‌رسد. امر ارشادی وجوبی داریم، امر ارشادی مستحبی داریم. یک جلسه بعد إن شاء الله در موردش بحث بکنیم.
خیلی قشنگ مرحوم صفایی حرف به حرف روی این کار کرده. روایش به چه معناست؟ راهش به چه معناست؟ الفش به چه معناست؟ تای دسته‌دارش به چه معناست؟ ترکیبش به چه معناست؟ الحمدلله رب العالمین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. یافتم. من یک وقتی به یکی از اساتید عرض کردم که یک چیزی را گفتم توی بحثی. گفتم: «این صفوی»، گفتم که: «خب نظرتون در مورد ایشان چیست؟» پیش‌دستی کردم. گفتم که: «آقای قاضی در مورد ایشان گفته بودند که:‌ نامت حسن، روحت حسن، خلقت حسن.» بله! آقای قاضی این را کجا گفتند؟ گفتم که: «توی فلان کتابچۀ چیز، گلشن ابرار کتاب. توی آن ۱۴ جلد گلشن ابرار نوشته شده که حالات علما و بزرگان از بخش. آقای مصطفوی این را آنجا ایشان گفتند که این را نمی‌دانم فلان بزرگوار فرمودند که ما می‌دیدیم که ایشان محضر میرزا جواد آقای ملکی تبریزی تلمذ کردند. نخودکی را هم درک کرده بودند. اینجا محضر آقای قاضی را هم که توی نجف درک کرده بودند.»؟ آیا فاطمی‌نیا می‌گویند: «استاد ما ایشان منظورشان است؟ هر وقت می‌گویند استاد.» مصطفوی؟ نه! استاد ما بدون قید که می‌آورد. ایشان، «استاد ما یک روزی به من یک چیزی نشان داد و فلان.» مصطفوی ایران درس خواندند، رفتند یک مدت نجف، آمدند. خیلی ایشان منزوی بود؛ یعنی من یادم است سال ۸۳ ایشان از دنیا رفت. من قم بودم. ۸۴ آن موقع به در و دیوار یک آقایی نه عمامه دارد، عکس با پالتوش را گذاشتند. این‌جوری دستشان بغل زیر گلویش است و علامه مصطفوی. یکی از اساتید فرمود: «ما تازه وقتی ایشان از دنیا رفت فهمیدیم که هنوز زنده بوده، از دنیا رفته.» تک و تنها آنجا بوده. بعد دیگر من رفتم توی نخ ایشان. مجموعۀ آثارشان آن موقع سر صفایی می‌فروخت. گرفتیم دیگر. رفتم توی خط از تحقیق و تفسیر روشن و این‌ها. دیدم «بابا چه دریایی بوده این!» رضوان روبروی گلزار شهدای قم. تنها قبری است که توی قبرستان است ولی ضریح برایشان ساختند. گوشه دیوار قبر. خیلی با برکت و باصفاست. قبرستان باغ رضوان. احمد جبریلی که دیروز عرض کردم آنجا دفن است. آقای صادقی تهرانی حجره بغل ایشان دفن است. عرض کنم که قدیم چه شخصیت عظیم‌الشأنی بودند. از خود آثار ایشان می‌شود فهمید. تفسیر آمده است. یقینی. خود حضرت آقا پیام تسلیت که برای ایشان دادند را بخوانید. جدول تفسیر اینقدر قطع شود و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00