متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی… در ادامه مباحث قبل، هارمونی کلی مباحث، نظام خلقت و چینش عالم در سوره مبارکه، و سیر و جهتگیری کلی ابناء بشر و ابناء آدم (علیهالسلام)، سوره مبارکه اعراف جهتگیری کلیاش این است که عمیقترین مباحث معرفتی و کلیدیترین مباحث قرآنی را مطرح میکند. مباحث فقهی و فرعی در آن بسیار کم است، و تقریباً تمامی آیات سوره مبارکه اعراف حول مباحث اعتقادی، کلامی و مبنایی دین میچرخد.
خوب است بدانید که این سوره حاوی مباحث بسیار جذابی است؛ همچنین میتوان گفت که یک خلوص نخبگانی در آن وجود دارد، زیرا معارف این سوره فوقالعاده سنگین است. معارف این سوره که بعضاً با آنها مواجه میشویم و میبینید چقدر سنگیناند و ممکن است برخی مباحث – کمااینکه در خود ماجرای آدم و ابلیس، با یک «گلوگاه» مواجه شدیم و در آخر گفتیم که این باید بماند تا بعداً بحث کنیم که چطور میشود اراده تکوینی به چیزی تعلق بگیرد، ولی اراده تشریعی مخالفش باشد – حلنشده باقی بمانند. نظیر این مباحث زیاد است؛ مباحثی که سالیان سال انسان زحمت میکشد تا دریچههای معرفتی به رویش باز شود. برخی مباحث "غَيْرَ اللَّهِ لَوْ اخْتَلَفَ كَثِيرًا" (اگر غیر خدا بود، اختلاف بسیاری در آن یافته میشد). ایشان (امام باقر "علیهالسلام") میفرماید که قرآن با تدبر نفی اختلاف میکند و اگر تدبر کنی، اختلافی در آن نمیبینی. و اختلاف هم باز به تعبیر استاد جوادی (حفظهالله)، چون "مختلفٌ فیه کثیرٌ" است، این "کثیرٌ" مفهوم ندارد که "اختلاف کثیر نمیبینی، اختلاف قلیل میبینی". نه، "اختلاف کثیر" وصف خود اختلاف است، یعنی قید توضیحی است، قید احترازی نیست؛ یعنی آن، اختلاف کثیر را مطلقاً از بین میبرد. اینکه عرض میکنم سالیان سال زحمت کشیده شود، از حیث تدبرش است. انسان تدبر بکند، یک وقتهایی در گوشههایی از آیات، دریچههایی برای انسان باز میشود که بسیاری از مشکلات را حل میکند.
در ادامه بحث، این ابناء بشر، این آدم و ابلیس، هبوط کردند و این جریان در زمین بسط پیدا کرد. وقتی که رسل من آمدند و آیات من را پیگیری کردند، شما تبعیت کنید وگرنه دچار ظلم و تکذیب میشوید. در آخر میفرماید: "قَالَتْ اخْرَاهُمْ خَلَوْا فِي اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِي النَّارِ". خدای متعال بعد از "توفیه" اینها – خوب اینها "طرفی" میشوند و خودشان بر کفرشان شهادت میدهند – میفرماید: "داخل شوید در امتهایی که قبل از شما از بین رفتهاند." یعنی اینها "خالی" شدند؛ زمین از اینها خالی شد، یا اینها خودشان، این امت خالی شد، و چیزی از این امت نماند. و قبل از شما، شما داخل در این "عمم" شوید. "داخل در امم شوید" یعنی کنار اینها، نه اینکه همه بیایند و امتها یکی شوند. یعنی بروید داخل در جمع اینها. اینها نکاتی است مثلاً اینجا الان "ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ" معنایی پیدا میکند که یک وقتی ممکن است این "فی" با این معنا در این آیه، یک گره را باز کند. مثلاً آنجا که میفرماید: "فی" جزء مثلاً آنجاها، با این آیات. یعنی خود معانی "فی" را، اینی که من عرض میکنم، معانی را در قرآن باید کشف کرد. این است؛ ببینید این "هیئت" و این معنای حرفیه اینجا چیزی را دارد میرساند که این معنای حرفیه را ما ببریم در دلالت "فی" بگوییم: "وضع شده برای این." و بعد جای دیگر هم بگوییم: "معنای اولیه این است." سیاق کاملاً روشن است که "فی اُمَمٍ" نه یعنی اینکه: "همه بروید یک امت شوید، هی امتها بیایند تو یک امت." نه، "بروند کنار هم".
"مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ"؛ جنیان هم امتاند. به تعبیر مرحوم علامه در "المیزان"، معلوم میشود که اینها امتهایشان از دنیا میروند و فقط ابلیس است که "إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ" خواهد ماند، وگرنه با اینکه از طایفه جن است، ولی سایر جنیان عمر در این حد ندارند. البته عمر طولانی دارند و معمولاً اجنّه هفتصد، هشتصد سال عمر میکنند، ولی با این حال از بین میروند و آنها هم امتهایی داشتند که منقرض شدند، و دوزخ، اینها همه جمعند. "كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا". هر وقت یک امتی وارد میشود، خواهرش را لعنت میکند. فکر نکنید که یعنی فحش خواهر میدهند به هم. "لَعَنَتْ أُخْتَهَا". یک عده از تکفیریون برای اینکه اثبات "سَبّ" (دشنامگویی) بکنند در قرآن که قرآن "سَبّ" را جایز میداند و جواز "سَبّ" را در بیاورند، به این آیه استناد میکنند که: "فحش خواهر و مادر و اینها مثلاً بدی مشکل ندارد." "لَعَنَتْ أُخْتَهَا" یعنی آن امت را. یعنی هر امتی خواهر یا امت دیگر است. اینها خواهرند. امتها چطور افراد با هم برادرند: "إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ"، امتها هم با هم خواهرند. امتهای ایمانی همه با هم (امت دیگر) مؤنث امتهای ایمانی، خواهران ایمانی. حَسَبِ امت، امتهای مکذب و کافر و از این سنخ، اینها خواهرند از حیث کفر و طغیان. و لذا "لَعَنَتْ أُخْتَهَا" یعنی امت جدید که وارد میشود، امت قبلی که آنجا هست، این خواهرش، یعنی امت جدید را لعن میکند. خوب، چون فضا تنگ است دیگر. فضا، فضای محدود و ضیقی است. مثلاً "مهندس" به خاطر خواهرخواندگی. نه، فرقی نمیکند. برادر و خواهر بین شهرها خواهرخواندگی میکنند. تهران (با) "کیو" مثلاً. بله، قرارداد. هر چیزی که شبیه "ماده اخوت" برای امتها، یعنی مثلاً ارتباط تشابه قلوب دارند دیگر. "تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ" یعنی باطن، مثل قوم ثمود و عاد و چیست، آن ستارگان؟ "وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ." این آیه را ببینید در سوره مبارکه هود؛ سوره مبارکه هود عمده همین مباحث اقوام را مطرح کرده. یکی در سوره هود است، یکی هم در سوره شعرا، یکی هم در سوره عنکبوت. اقوام را آنجا مطرح میکند. قوم عاد و ثمود و اینها همه را کنار هم آورده. تفاوتهایشان چند صد سال بود، فاصلههایشان چند صد سال بود، ولی اینها با هم محشور میشوند. یعنی حیثیت فضای جغرافیایی بوده دیگر. قوم مدین و قوم عاد و قوم ثمود و حالا گاهی به اسم پیغمبرانشان خوانده میشدند: قوم نوح، قوم صالح، قوم هود، قوم شعیب. و جالب است که آنجا هم تعبیری دارد که اینها: "وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ" مثلاً میگوید که حضرت صالح، برادر قوم ثمود، برادر امت. ابن ابیسلمه تحقیقی در مورد این بحث کرده که چطور میشود اینها برادر بودند با هم؟ از حیث اینکه از یک تیره بودند، آباء و اجداد معمولاً یکی بودند. اقوام گاهی اینجوری آباء و اجداد یک، مسائل فرهنگی، مسائل اقلیمی است؛ گاهی از این جهت است. وضعیت آباء و اجداد برادر، حضرت صالح، ولی از جهت تشابه قلوب و فرهنگها و آن گفتمان رایج بینشان که اینجا منظور همین است که همه بینشان کفر و طاغوت و استکبار و اینها. علت این "لعن" چون فضای جهنم ضیق است. از پیغمبر اکرم پرسیدند: "آقا چطور است که جهنم هم خیلی جا دارد، هم خیلی تنگ است؟ چطور میشود که وقتی به جهنم میگویند: "هَلْ مَنْ مَزِیدٍ"، باز هم هست؟ از آن طرف میگوید که اینها را به زور فرو میکنیم در جهنم. چطور میشود که "هَلْ مَنْ مَزِیدٍ" باشد و اینها به زور وارد دیوار؟" جا برای میخ زیاد دارد، ولی هر میخی که میخواهی وارد کنی، به زور وارد میشود. این مثال این است که فضای جهنم برای افراد جا دارد، ولی هر یک نفری در ضیق و تنگی وارد جهنم میشود. حالا بهش میرسیم. خود ماده جهنم به معنای همین ضیق و تنگی و فشردگی است. به خاطر همین لعن میکند آن یکی امت را. جای اینها را دارد هی تنگ میکند. یکی که وارد میشود، اینها بیشتر تو فشار قرار میگیرند. ضد رحمت است دیگر. هر چقدر که آنجا رحمت پذیرش است، اصلاً به رحم میگویند: "رَحِم" چون پذیرش دارد و در بر میگیرد. هر چیزی که دیگری را در بر میگیرد و از او محافظت میکند و رشد میدهد، این میشود: "رَحِیم" و "رَاحِمه". به هر چیزی که پس، دیگری را در بر نمیگیرد و به او جا نمیدهد، این میشود: "لعن". بله، نمیشود. گروه قدیمی وارد میشدند، علت گمراهی خودشان. "حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا" "ادَّارَكُوا" چیست؟ باب تفاعل. "دَرَکَ" ماضی، مضارع، "یَدْرُکُ". قلب به دال شده، بعد دال اول ساکن بوده، به خاطر همین دال اول و دال دوم در هم ادغام شده. یک همزه "وصل" همزه تا برداشته شده، دال گذاشتیم دیگر. ابتدای ساکن. بله، همزمان شده اداره. مادهاش چیست؟ "درک". یعنی درک. یعنی به هم رسیدن، جمع شدن. "لَا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا خَشْی" حضرت موسی فرمود که تو از "درک" نترس. درک یعنی چی؟ یعنی اینکه فرعون به تو برسد، درک کند تو را. فرار میکردند از فرعون شبانه. گفت: "شما از درک نترس. شما را درک نخواهند کرد." یعنی به شما نخواهند رسید. با هم جمع نخواهید شد. جمع شدن، به هم رسیدن. جمع میشوی با بقیه شیاطین کفار در جهنم. "إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ." "دارک" باب چی بود؟ تفاعل. تفاعل هیئت چه معنایی دارد؟ "متابعه". "متابعه" مفاعله است. تفاعل مطالعه "صرف ساده" است، نه در صرف پیشرفته. "متابعه" چون "مفاعله، مفاعله" را چی معنا کردیم؟ "استمرار". لذا این هم میشود "متابعه" استمرار. و مشارکت هم، اگر فهمیده میشود، مجازاً و استمرار. "وَاذْدَكَرَ" تا دادن. "حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا" یعنی همه دور هم جمع شدند. "تدارک" همه دور هم جمع شدن و پذیرفتند که دور هم پذیرفتند. حالا گاهی از سر فرقی نمیکند. اینها زورکی همه دور هم جمع شدند. "فِيهَا جَمِيعًا" استمرار. استمرار و پذیرفت. اینکه هی میآیند، گروهها هی پشت سر هم میآیند. و اینها جمع میشوند دور هم، "تدارک".
وقتی اینجوری میشود، "قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ". "أُخْرَى" چیست؟ بر وزن "فُعْلَى". چه وزنی است؟ تفصیل مونث از ماده "اَخَر" و "اَخِر". تفاوتش چیست؟ "اَخَر" معنایش چیست؟ "اَخَر" (مذکر)، "أُخْرَى" (مونث). پس این مونث وصف چی بوده که مونث آمده؟ میگوید: "این نفر بعدی به آن نفر قبلی میگوید." این نیست. نکته ظرافت. "نمره" آخرین با "فرقه" اول. بله، امت "أُخْرَى" به امت "أُولَى". یعنی اینها تا میرسند، امت جدید که میرسد، معلوم میشود که امتها هم به حسب تأخر زمانی محشور میشوند. امت حضرت آدم، امت نوح، همینطور دارم میآید. اینها حساب کتابشان شده، رفته. "ثَوْلَةٌ مِنَ الْآخَرِينَ" سوره واقعه هم اشاره به تک تک نه. رفتن. امت بعدی که میآید، امت قبلی را که میبیند، میگوید: "اِه، اینها ما را گمراه کرده بودند. ما دنبال اینها راه افتادیم." همان آباء که در آیه قبل داشت: "وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا". قوم نوح باشیم. "اینها ما را گمراه کردند. رَبَّنَا هَؤُلَاء أَضَلُّونَا" این امت قبلی را که میبینند، امت بعدی، امت قبلی را که میبیند، "قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ" مثلاً "لام" را اینجا معنایش "قول" با "لام" چیز میشود، استعمال میشود به. "در مورد اُولَاهُم" گفتند: "رَبَّنَا هَؤُلَاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ". اینها که میآیند میگویند: "خدایا، اینها اینها بودند. اینها، این پدرسوختهها قبل از ما آمده بودند و ما دنبال اینها راه افتادیم. اینها را عذاب "ضِعْف" کن." "ضعف" یعنی چی؟ علامه در "المیزان" خیلی قشنگ معنا کرده است. مصطفوی "افزونی و تکرر" این را گفته است. از لغات عبری و آرامی. لغت آرامی و عبری. واژههایی که صهیونیستها، زبانشان عبری است. سمت مصر و اینها، زبان قدیمیشان آرامی است. کشور "مصر" "ایجپت" است دیگر. "Egypt" از چی گرفته شده؟ از "قبط". جالب است "قبطیها" امت فرعون بودند. "قبط". اینها هنوز که هنوز است، مسلمان هستند. چند ده میلیون مسلمان فرعون، یعنی عرض کنم که این "قبط" و اینها مال زبان آرامی است. زبان آرامی داریم، زبان سریانی داریم، زبان عبری داریم. اینها همه را مسلط بوده است. مصطفوی و لغات را از ریشههای آنجا، مثل اینکه چطور بعضی واژهها فارسی مثلاً "سراویل" شلوار فارسی بوده، معرب شده است. "أسوِرَه" دستواره بوده. دستواره دست. این تبدیل شده به "اس" و بعضاً هست. بله، اینکه زبان رایجی باشد، نه. بله، بله، بله. بیشتر همین زبانها در به مرور تغییر. خود عبری و انگلیسی، حتی آرامی و انگلیسی، اینها خیلی با هم تبادلات کلامی دارند. ما اینقدر واژه از فارسی داریم که رفته توی انگلیسی، و واژه از انگلیسی آمده توی عربی، فراوان. مثلاً توی انگلیسی به تلفن چی میگویند؟ بله. خوب، من واژه یک بحث جالبی بود، حالا الان یک لحظه از ذهنم پرید. یک واژه توی عربی که این از عربی رفته انگلیسی، قرآنیش رفته توی انگلیسی. واژهها اینجوری زیاد. آرامی بوده که وارد عربی شده. جهنم هم جهنم. واژه عبری بوده. "جهنم". "جِیهِنُوم" عبریها و یا و میم خیلی "جِهُنُّوم" و گرفتگی و غلظت محیطی که سخت گرفته باشد و غلیظ و شدید. از "جِیهِنُوم" عبری آمده شده جهنم. جهنم را دوزخ. اینها خیلی خیلی واژه انگلیسی و فارسی و عربی، اینها رفت و آمد (دارند).
بعد میفرماید که: "لِكُلٍّ ضِعْفٌ". خبر مقدم، مبتدای موخر. اینجا یک خاطره من از درس آیت الله جوادی آملی بگویم. جالب است. بحث این آیه بود. بعد یک آقایی، معمرین و موجهین درس خارج. یک روز یکی از این آقایان، یک روز یکی از این آقایان بحث این آیه شد: "لِكُلٍّ ضِعْفٌ". "همه اینها دو برابر." اینها میگویند: "خدایا، اینها ما را گمراه کردند." خدا میفرماید که: "جفتتان را دو برابر." حالا که خواستید، جفتتان. یکی یک سوالی پرسید سر درس، خیلی جالب بود. یکی از ویژگیهای ممتازشان این بود که هیچ وقت در درس ما ندیدیم تو این چندین سال که ایشان نفهمند که "دوباره تکرار کنید سوال را". گاهی از تعصب نزدیک حیات صحن مسجد اعظم، کسی سوال میپرسید که ما جلو نشسته بودیم و نمیشنیدیم، سن و سال کم که باید طبیعتا یک کسی بشنود. ایشان کهولت سن، از این فاصله دور میشنیدند و او سوال که شروع میکرد، هنوز تمام نکرده بود، ایشان جواب میداد. این ولی از معدود مواردی بود که این طرف پرسید و سوال ایشان مفهوم نشد. نه مفهوم شنوایی، مفهوم ادراک. و بنده خدا دوباره پرسید، باز دوباره مفهوم نشد در ذهن ما که آخر جوابش چی میشود. سوال این بود که این "لنضاعفُون" یعنی هر کدام را دو برابر عذابی که دارند، الان عذاب میکنیم، یا نه، "ضعف" یک حالت برابر. مثلاً اگر این پنجاه درصد عذاب دارد، او صد درصد عذاب دارد. یک حالت "ضعف"ی داریم که دویست درصد عذاب. "لِكُلٍّ ضِعْفٌ". آن دویست درصد. این بنده خدا نتوانست این را بفهماند در درس. خیلی هم دست و پا زد که این را بفهماند. سوال من این است، مثلاً مفهوم که آخر کدام است؟ این ماجرا شاید مال شاید یازده دوازده سال پیش است. علامه خیلی قشنگ جواب ایشان را همین توان ریاضی خودمان میدهد. هر کسی آن مقدار عذابی که دارد، به توان دو میشود. "ضعف" یعنی یک توان، "ضعف" یعنی دو توان. توی سوره حدید است، به نظرم "ضعیفین". اگر شد، یعنی به توان دو. یعنی به توان یک ضرب در به توان. بله، به توان دو، به توان چهار. دوازده. حالا اضاعف مضاعفه همین است دیگر. تازه اضاعف مضاعفه بحث این است که انفاق اگر بکنید، به اضاعف مضاعفه برمیگردانم. توان چند بهش میخورد دیگر. خدا نجومی میشود. حقوق نجومی. دو برابر. دناق پنج باشد، بشود ده. تکرار، تکرار نه. دو برابر فزونی به معنای تکرر، یعنی همین دوباره بیاید. این در خودش ضرب تقویت. مقدار کفل داریم. "كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ". چیز محاسبات دیگر است. اینجور که از کلام علامه در میآید، توان. من اینجوری فهمیدم. بعید به نظر میرسد. یعنی اگر پنج شود ده، دو تا پنج شود. نه در هم ضرب. حالا در هر صورت، هر دو پیدا میکنند. هر دو پیدا میکنند. تا آنجا که آمدند، "ضعف" نداشتن. رسیده به جهنم، آن امت قبلی را که میبیند، درخواست برای او امت میکند. هم شما. چرا اینها بانک و اینها تابع بودند. اینها مطبوع بودند. اینها ولایت بر اینها داشتند. اینها پیرو آنها بودند. چون در روایت ما هم است که تابع به همان میزان گناه دارد که مطبوع گناهکار. امام باقر "علیهالسلام" فرمود که: "اگر مردم عوام نبودند، حکومتی برای بنی امیه نمیماند." همینهایی که سوزن نخ میکنند و چه میدانم. بابش مفصل است. یک باب مفصلی است در مورد اعانت "الظالم". اعانت "الظالم" توی روایات بگردید، میفرماید که: "شمشیر جلوی ظالم بگذاری، سوزنشو نخ کنی، سوزنشو نخ کنی، ظهر به يوم القيامه لهو فسطاط." روز قیامت یک خیمهای میزنند. بقیه حسابرسی میکنند، همین قدر که یک سوزن نخ کرده برای ظلم روایتش فراوان. لذا این "ضعف"ش به همین حسب است. این اگر نباشد که آن معنایی ندارد. الان ترامپ دیوانه چرند و پرت هم زیاد میگوید ولی به پشتوانه چه کسی دارد حرف میزند؟ چند میلیون بهش رای دادند؟ پنجاه میلیون. به واسطه این پنجاه میلیون که رای آورده، همه وابستگیش به شماها بود. واسطه شما داشت اقدام میکرد. به اندازهای که گناه کردند، عذاب میشدند. هنوز عذاب نشده بودند. تازه وارد جهنم. عذاب. این با آیاتی که میگویند: "ما به اندازهای که گناه کردیم" منافات ندارد. یک حیثیت دیگر است. یعنی این حیثیت را برای خودشان قائل نبودند. میگویند: "آقا، آنها یک حیثیت دیگری دارند که به خاطر آن حیثیت، یک گناه، یک عذاب مضاعفی باید ببرند." حیثیت شما هم دارید چون "ظالم" در پرتو اعانت "معین" که از ظالمین است. "از ظالم و ثلاثه تعبیر روایت این است." چی و چی و "المعین" له. راز بچگی. "المعین" را جز ظالم شمرده، یعنی شما هم معین ظالم بودید و پیرو ظالم بودید. "الرَّاضی" بله، از ظالم و راضی و "المعین". یک همچین چیزی. ملوک نیست ها. این یک امتی بوده که رفته. اینها گفتند که: "آقا، امت قبلی." چطور الان میگویند که: "آقا، چهارشنبه سوری چرا انجام میدهی؟" یک "زنبابا"های امتهای قبلی این کار را میکردند. حال روز قیامت میرود مثلاً به خاطر چهارشنبه سوری میخواهد عذاب بشود. میگوید: "خدایا، اینها به ما گفتند چهارشنبه سوری بگیر." به خاطر با کدام "ظالم"؟ چه مبارز مختلف؛ ظلم فرهنگی داریم، ظلم سیاسی، اقتصادی. "ساداتنا". بروید بخوانید خطبه، خطبه "قاصعه" نهج البلاغه. تفسیر سوره مبارکه اعراف. مفصلترین خطبه نهج البلاغه، غوغاست، غوغاست. خیلی زیباست این خطبه. چیزی حول و حوش سی صفحه است. سی صفحه نهج البلاغه مفصل حضرت بحث کردهاند، از خود ابلیس شروع کردهاند. آوردهاند دامنه را تا همان روزی که داشتند سخنرانی میکردند. این سلسله از آن روز تا الان چه دورههایی را گذرانده و خدای متعال، فلسفه احکام را حضرت میبرند روی همین. دوستان حتماً برای جلسه فردا این را مطالعه کامل. مطالعه ترجمه خیلی شیرین و شیوا. برای فردا انشالله مطالعه شده باشد. شروع کنی، من شاید دوبار این خطبه را شرح دادم. یعنی دو تا ماه رمضان. آنقدر که جذاب است، شما شروع کنی، دیگر نمیتوانی.
"وَلَكِنْ لَا تَعْلَمُونَ". "حالا اُولی به اُخرَی" میگوید. "پلاک لا تعلمون" همانانی که از اینکه شما بسط دادید این فرهنگ را، علم به این نداشتید شما فکر میکردید فقط دنبالهروید ولی شما بدی را هم که نسل اول این را گفتند، نسل دوم گفتند. نسل اول، نسل سوم گفتند. نسل دوم، نسل سوم و چهارم. پنج. به خاطر همین هم شما خودتان، این اصلاً بر خودتان هم بار میشود. این حرفی که دارید میزنید، آن امت بعدی هم باز بیاید شما از این سلسله ادامه دارد دیگر. "كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا". باز امت بعدی که میآید، این حرف درباره اینها را میگوید. میگوید: "ای قوم عاد". اینجا دیگر مخاطب اخرا خودشان تاکید است و "وَمَا كَانَ لَهُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ". یعنی "فضل" و اسم "کان" نیست. برای شما بر ما، شما فضلی بر ما ندارید. الکی خودتان را مقدس جلوه ندهید که انگار مثلاً شما دنبال ما راه افتادید و اصلاً تقصیر پسر پیغمبر بود. بچشید عذاب را به ما "كُنتُمْ". به خاطر آنچه که کسب میکردید. "بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ". دارد قشنگ آنی که در ولایت کسی وارد شده، از ولی خودش اکتساب میکند. گفتیم: "وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ". اینها بالاخره وقتی که وارد قیامت میشوند، یقین، یقین بیخاصیت. حتی در سوره مبارکه مجادله ملاحظه بفرمایید. روز قیامت اینها قسم دروغ میخورند برای خدا دستور مجادله میفرماید که بعد اینها با اعمال که باخبر میشوند و آشنا میشوند و اینها. "أَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ". با اینکه علم دارد، باز دارد در قیامت قسم دروغ میخورد که مرحوم علامه ذیل این یکی از شاهکارهای المیزان است، این تیکه که ایشان میفرماید که این "بروز ملکات" و "ملکه حلف دروغ" بروز پیدا میکند. قسم دروغ برایش ملکه شده و این ملکه، خود ملکه برای آن، دست او نیست دیگر بخواهد که حق و باطل روشن است. "طَبْلُ السَّرَائِرِ". ولی خود این ملکه بروز پیدا میکند و همینجور دارد تولید. در قیامت فعلی از کسی صادر نمیشود. اینطور نیست افعال اختیاری صادر نمیشود. فعل ملکوتی همینجور صادر میشود. مثلاً طرف نمیتواند جلویش را بگیرد به خاطر آن حالت غضب و تندخویی دنیایشان است که ملکه شده برایشان.
صحبت: "كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا". این آیه را حالا مخاطرات تکرار میکند فرصت نمیشود. هجده سالم بود که معمم شدیم. شما چند سالتان است؟ فکر کنم همه بزرگتر از سن و سال. عرض کنم که همان اولی بود که معمم شده بودیم. بچههای دانشگاه امیرکبیر آمده بودند قم. پرتگاهها که بغل ارتفاع. بعد اولین شاید اولین سخنرانی دانشجویی ما بود که بعد دیگر ارتباط برقرار شد دیگر. اولین بحثی که آنجا داشتیم، این آیه بود. حالا اساتید بودند و طلبههای دانشجوهای برق و دانشگاه خیلی خوب امیرکبیر. این بحث آنجا مطرح شد. خیلی اینها تعجب کردند که از این لحن تند و تیز ما. گفتیم قرآن دارد. کسانی که آیات ما را تکذیب کنند، "لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ". گفتم که یک چیزی شبیه این است. میگوید: "هر کس قبول ندارد." خوب شاید این بالا پرت کند پایین. آن بالای کوه. "وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا" که خوب، آیات در رأسش اهل بیت (علیهالسلام). امیرالمومنین. کسانی که اهل بیت را تکذیب. آیات، همه آیات در اوج اهل بیت. به امیرالمومنین استکبار از اینها داشته باشند، "لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ". هیچ دری از آسمان به روی اینها باز نخواهد شد. داخل بهشت. بهشت در آسمان است. در آسمان هفتم میدانند. بهشت همین است. رزق شما هم آنجاست و اینها چون محرومند، به رزق هم نمیرسند. حالا اینها بحثش سر جای خودش. داخل بهشت نمیشوند "حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ". "يلج" از ماده "ولج". مصدرش "ولوج". ولوج یعنی ورود. ورود سفت و با فشار. "حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ". "سَمّ" یعنی چی؟ گفتند سوزن. خود ماده را ایشان قشنگ. "سَمِّ الْخِيَاطِ". "خیاط" یعنی چی؟ خیاطی. "سَمّ" صورت و "خیاط" یعنی خیط الاس بله. خیاط به معنای سوزن. سوراخ. خیاط سوزن. در یک واژه دیگر هم برای سوزن داریم. "ابره"، "مخیط" و نام. پیس. سوراخ. بعد خود واژه "سَمّ" که میگوید: "طرف مسموم شد." باز نفوذ شدیدی که برود، پاره بکند. از بین مادهای که میآید مثلاً کبد را از هم متلاشی میکند و اینها. آن بهش میگویند "سَمّ". پس داخل بهشت نمیشوند تا اینکه شتر از سوراخ سوزن وارد بشود. اگر یک شتر را از سوراخ سوزن رد کردید، اینهایی هم که تکذیب آیات میکنند و استکبار آیات دارند، وارد بهشت. تعلیق به "محل" کردن. حالا بلاغت را خوانده بودید. این تیکه را بحث میکردیم که چه نوع تشبیه و وجه شبه است. همین آیه هم آیه مجرمین را اینطور جزا میدهیم. کسانی که از سلسله عبودیت و حریم عبودیت بریدند، جزایشان این است: "لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ". "اجرام"؛ "اجرام" گفتیم یعنی چی؟ "اجرام" یعنی قطع کردن، بریدن. مجرم کسی است که میبرد. یک چیزی را. یک شاخهای از یک درختی بریده بشود "اجراء" برای این دوره خبر مقدم، مبتدا موخر. "لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ". اینها "مهاد"ی از جهنم دارند. "مهاد" مثل لباس میماند. مصدر است. ولی چطور لباس و کتاب؟ کتاب. خصوص کتاب مصدری است که بر شیء "وضع" شده، بر آنچه که خوانده میشود. یعنی کتاب به عنوان مکتوب. "مهادٌ" یعنی "مَهْدٌ". آنچه که در آن جا گرفته میشود. انسان در آنجا اتخاذ میکند و "مَهْدٌ." خوب. برای ایشان آن نهادشان از جنس جهنم است. یعنی آن استراحتگاهشان از جنس جهنم. یعنی هر آنچه که از زیر آنها را گرفته، جهنم است. احاطه کرده، جهنم اینها را. از جهنم نمیتوانند خارج بشوند. مباشرت با اینها است. به اینها چسبیده. "وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ". "غواش"، "غواش" چی بوده؟ "هلال غاشٍ" است. روش اجرا شده، شده "غواشٍ". "غواشٍ". "غواشٍ" جمع چی؟ "غاشیه". "حاشیه" یعنی از "غشاوت"، "غشا". یعنی آن پوشش، لایه پردهای که میپوشاند این را. بهش میگویند: "غشا". پردهای که فراگیر است. همه را در بر میگیرد. از فوقشان هم "غواشٍ" دارند. یعنی از پایین و بالا متصلاند. مثل این چیزها دیدید. پلاستیکهایی که روی میوهها میکشند. بهش چی میگویند؟ سلفون. این سلفون. اینها سلفونپیچ شدهاند از عذاب توی جهنم. از پایین و بالا چسبیده و متصل به اینها آتش و ظالمین. این شکلی جزا میدهیم. عذاب از ماده "عَذْبٌ". گوارا. یعنی چی؟ یعنی متناسب با ساختار. یک کسی که تشنه است، وقتی آب میخورد و آن آب متناسب با عطش اوست و عطش او را دارد تأمین میکند، این میشود "عذب". حالتی است که چیزی متناسب با ساختاری مفصل است. بابا، همش از بهشت گفتی. یک خورده هم در مورد جهنم صحبت میکردی، مردم بترسند. گفت: "آنى كه مىبيند و میفهمید."
"وَالْمُحْسِنِينَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَاسْتَقَامُوا". "الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا". کسانی که ایمان و عمل صالح دارند، ما نفسی را تکلیف نمیکنیم. بحث کردیم. مرحوم علامه اینجا بحث قشنگی دارند که این بشارت است برای بهشتیها که فکر نکنند، حالا همه صالحات را انجام دادند. هر کسی به میزان. ایشان میفرماید که هر کسی وظیفه خودش را دارد. اختلاف وظیفه هم با "وَسْعه" است. "وَسْعه" یعنی گشایش و گسترده بودن روح و قلب انسان. وسع فکری داریم، وسع بدنی داریم. وسع فکری، وسع ادراکی است. در واقع وسع علمی داریم، وسع عملی. یک "علم" داریم، یک "ادراک" داریم. اینها تفاوت دارد. با یکی علمش زیاد است، ادراکش کم. ادراکش زیاد است، علمش کم. هم علم دارد، هم ادراک دارد، ولی وسع بدنی ندارد برود انجام دهد این را. و وسع مالی از بیرون جدای از وسع بدنی. اینها میشود ویسهای یک انسان. و آنی که تکلیف خاص را میسازد، وسع تکلیف خاص با وسعتی. یک کسی پول دارد، یک کسی پول ندارد. اینی که پول دارد، به حسب پولش تکلیف. یک کسی خوشفکر. یک کسی بیان دارد. یک و هر کسی متناسب با همین تکلیف. یک دفعه دارد. جمله معترضه به یک معنا هست. کسانی که ایمان و عمل صالح دارند. که ما کسی را تکلیف نمیکنیم. نفسی را تکلیف نمیکنیم مگر به اندازه وسعش. اینها و در بهشت. یعنی عمل از صالحات هم "الف و لام" دارد، هم جمع. یعنی تمام چیزهایی که وصف صالح بهش نامیده میشود، باید انجام بدهی. یک قیدی میزند که "بابا، به اندازه وسعت." آن صالحات به حسب وسع. بحث سنگین است.
"وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ". سریع بخوانم. سه خط آیه. فقط در حد سوت و نذر میکنیم. آنچه در سینه ایشان است. در مورد "صدر" مرحوم مصطفوی اینجا غوغا کرده است. تفاوت "صدر" و "قلب" و این تیکه را بروید بخوانید ذیل این آیه در تفسیر. این دیگر حتماً دیگر همه باید بروند مراجعه کنند به تفصیل روشن. این تفاوت "صدر" با "قلب" چیست؟ فقط اجمالاً این است که "صدر" در حوزه گرایشهای انسانی است، ولی هنوز رسوخ پیدا نکرده است. هر وقت رسوخ پیدا کرد، میرود در "قلب". آن گرایشها و ادراکهای رسوخ یافته را در خودش. "صدر" مصدر افعال است، ولی لزوماً رسوخی درش نیست. اینجا قله قُلِل بهشتیها در قلبشان نیست، در صدر. خیلی قشنگ. جالب، "قاراشارفی" میفرماید که روز قیامت مومنین خودشان "قُلِل"هایی با همدیگر داشتند. اینها در بهشت که میروند، دلهایشان از بین. مثلاً خودم میدیدم بعضی از مومنین به خاطر خدا با همدیگر کینه داشتند و میدانم که اینها حتماً در عالم در بهشت حسابشان با هم صاف میشود. خیلی از مومنین، خیلی از علما حتی که به خاطر مصالح و مثلاً چیزهایی که تشخیص میدهند و اینها با همدیگر اختلافاتی دارند و فراوان هم هستند. این مثل خود مرحوم شهید منتظری با شهید بهشتی. شهید، یعنی دو روز قبل از اینکه شهید بشوند، شهید منتظری میآید به خاطر خدا و به خاطر انقلاب: "تو را میزدم و اینها، بعداً فهمیدم که تو تقصیر نداشتی." و ایشان هم با روی گشاده میپذیرد. از این قبیل اختلاف و "قُلِل" زیاد است که آن طرف که تازه میرود، میفهمد که "بابا، اینها همش اطلاعات غلط بود که داده بودند." و این. مصطفوی میگوید: "نه، آنجا نیست. در همین دنیا اتفاق میافتد". مصطفوی بعد از تحقیق نوشته: "اینجا که میگوید، میگوید نه، بوده. در صدر بوده، در قلب نبوده." نکته نکات قشنگ. "تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ". از زیر اینها انهار جاری است. "قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا". ماجرای استخاره را شنیدید دیگر. طرف استخاره کرد زن بگیرد. "تَحْتَ الْأَنْهَارِ" آمد و رفت زن را گرفت و "قالوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا". حمد مخصوص کسی است که الحمد؛ فقط یک کلمه الحمد. امام میفرمایند که هم به ماهیت مطلقه برمیگردد، به واقعیت خارجی. "ما را برای این هدایت کرد که وارد این بهشت شدیم و ما این شکلی نبودیم. ما این کاره نبودیم که هدایتپذیر باشیم. لَوْلَا أَن هَدَانا اللَّهُ". اگر خدا ما را هدایت نمیکرد، رسول ما به حق آمدند و نودو ندا داده شدند. نکات خیلی قشنگ است. فردا یادم بیندازید بگویم یعنی چی؟ "بهشت به ارث میرسد." این را مرحوم علامه در یک خط گفته در تفسیر سوره مبارکه مریم. "بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ" به آنچه که استمرار در عمل داشتید. تمام شد.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی… در ادامه مباحث قبل، هارمونی کلی مباحث، نظام خلقت و چینش عالم در سوره مبارکه، و سیر و جهتگیری کلی ابناء بشر و ابناء آدم (علیهالسلام)، سوره مبارکه اعراف جهتگیری کلیاش این است که عمیقترین مباحث معرفتی و کلیدیترین مباحث قرآنی را مطرح میکند. مباحث فقهی و فرعی در آن بسیار کم است، و تقریباً تمامی آیات سوره مبارکه اعراف حول مباحث اعتقادی، کلامی و مبنایی دین میچرخد.
خوب است بدانید که این سوره حاوی مباحث بسیار جذابی است؛ همچنین میتوان گفت که یک خلوص نخبگانی در آن وجود دارد، زیرا معارف این سوره فوقالعاده سنگین است. معارف این سوره که بعضاً با آنها مواجه میشویم و میبینید چقدر سنگیناند و ممکن است برخی مباحث – کمااینکه در خود ماجرای آدم و ابلیس، با یک «گلوگاه» مواجه شدیم و در آخر گفتیم که این باید بماند تا بعداً بحث کنیم که چطور میشود اراده تکوینی به چیزی تعلق بگیرد، ولی اراده تشریعی مخالفش باشد – حلنشده باقی بمانند. نظیر این مباحث زیاد است؛ مباحثی که سالیان سال انسان زحمت میکشد تا دریچههای معرفتی به رویش باز شود. برخی مباحث "غَيْرَ اللَّهِ لَوْ اخْتَلَفَ كَثِيرًا" (اگر غیر خدا بود، اختلاف بسیاری در آن یافته میشد). ایشان (امام باقر "علیهالسلام") میفرماید که قرآن با تدبر نفی اختلاف میکند و اگر تدبر کنی، اختلافی در آن نمیبینی. و اختلاف هم باز به تعبیر استاد جوادی (حفظهالله)، چون "مختلفٌ فیه کثیرٌ" است، این "کثیرٌ" مفهوم ندارد که "اختلاف کثیر نمیبینی، اختلاف قلیل میبینی". نه، "اختلاف کثیر" وصف خود اختلاف است، یعنی قید توضیحی است، قید احترازی نیست؛ یعنی آن، اختلاف کثیر را مطلقاً از بین میبرد. اینکه عرض میکنم سالیان سال زحمت کشیده شود، از حیث تدبرش است. انسان تدبر بکند، یک وقتهایی در گوشههایی از آیات، دریچههایی برای انسان باز میشود که بسیاری از مشکلات را حل میکند.
در ادامه بحث، این ابناء بشر، این آدم و ابلیس، هبوط کردند و این جریان در زمین بسط پیدا کرد. وقتی که رسل من آمدند و آیات من را پیگیری کردند، شما تبعیت کنید وگرنه دچار ظلم و تکذیب میشوید. در آخر میفرماید: "قَالَتْ اخْرَاهُمْ خَلَوْا فِي اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ فِي النَّارِ". خدای متعال بعد از "توفیه" اینها – خوب اینها "طرفی" میشوند و خودشان بر کفرشان شهادت میدهند – میفرماید: "داخل شوید در امتهایی که قبل از شما از بین رفتهاند." یعنی اینها "خالی" شدند؛ زمین از اینها خالی شد، یا اینها خودشان، این امت خالی شد، و چیزی از این امت نماند. و قبل از شما، شما داخل در این "عمم" شوید. "داخل در امم شوید" یعنی کنار اینها، نه اینکه همه بیایند و امتها یکی شوند. یعنی بروید داخل در جمع اینها. اینها نکاتی است مثلاً اینجا الان "ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ" معنایی پیدا میکند که یک وقتی ممکن است این "فی" با این معنا در این آیه، یک گره را باز کند. مثلاً آنجا که میفرماید: "فی" جزء مثلاً آنجاها، با این آیات. یعنی خود معانی "فی" را، اینی که من عرض میکنم، معانی را در قرآن باید کشف کرد. این است؛ ببینید این "هیئت" و این معنای حرفیه اینجا چیزی را دارد میرساند که این معنای حرفیه را ما ببریم در دلالت "فی" بگوییم: "وضع شده برای این." و بعد جای دیگر هم بگوییم: "معنای اولیه این است." سیاق کاملاً روشن است که "فی اُمَمٍ" نه یعنی اینکه: "همه بروید یک امت شوید، هی امتها بیایند تو یک امت." نه، "بروند کنار هم".
"مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ"؛ جنیان هم امتاند. به تعبیر مرحوم علامه در "المیزان"، معلوم میشود که اینها امتهایشان از دنیا میروند و فقط ابلیس است که "إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ" خواهد ماند، وگرنه با اینکه از طایفه جن است، ولی سایر جنیان عمر در این حد ندارند. البته عمر طولانی دارند و معمولاً اجنّه هفتصد، هشتصد سال عمر میکنند، ولی با این حال از بین میروند و آنها هم امتهایی داشتند که منقرض شدند، و دوزخ، اینها همه جمعند. "كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا". هر وقت یک امتی وارد میشود، خواهرش را لعنت میکند. فکر نکنید که یعنی فحش خواهر میدهند به هم. "لَعَنَتْ أُخْتَهَا". یک عده از تکفیریون برای اینکه اثبات "سَبّ" (دشنامگویی) بکنند در قرآن که قرآن "سَبّ" را جایز میداند و جواز "سَبّ" را در بیاورند، به این آیه استناد میکنند که: "فحش خواهر و مادر و اینها مثلاً بدی مشکل ندارد." "لَعَنَتْ أُخْتَهَا" یعنی آن امت را. یعنی هر امتی خواهر یا امت دیگر است. اینها خواهرند. امتها چطور افراد با هم برادرند: "إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ"، امتها هم با هم خواهرند. امتهای ایمانی همه با هم (امت دیگر) مؤنث امتهای ایمانی، خواهران ایمانی. حَسَبِ امت، امتهای مکذب و کافر و از این سنخ، اینها خواهرند از حیث کفر و طغیان. و لذا "لَعَنَتْ أُخْتَهَا" یعنی امت جدید که وارد میشود، امت قبلی که آنجا هست، این خواهرش، یعنی امت جدید را لعن میکند. خوب، چون فضا تنگ است دیگر. فضا، فضای محدود و ضیقی است. مثلاً "مهندس" به خاطر خواهرخواندگی. نه، فرقی نمیکند. برادر و خواهر بین شهرها خواهرخواندگی میکنند. تهران (با) "کیو" مثلاً. بله، قرارداد. هر چیزی که شبیه "ماده اخوت" برای امتها، یعنی مثلاً ارتباط تشابه قلوب دارند دیگر. "تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ" یعنی باطن، مثل قوم ثمود و عاد و چیست، آن ستارگان؟ "وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ." این آیه را ببینید در سوره مبارکه هود؛ سوره مبارکه هود عمده همین مباحث اقوام را مطرح کرده. یکی در سوره هود است، یکی هم در سوره شعرا، یکی هم در سوره عنکبوت. اقوام را آنجا مطرح میکند. قوم عاد و ثمود و اینها همه را کنار هم آورده. تفاوتهایشان چند صد سال بود، فاصلههایشان چند صد سال بود، ولی اینها با هم محشور میشوند. یعنی حیثیت فضای جغرافیایی بوده دیگر. قوم مدین و قوم عاد و قوم ثمود و حالا گاهی به اسم پیغمبرانشان خوانده میشدند: قوم نوح، قوم صالح، قوم هود، قوم شعیب. و جالب است که آنجا هم تعبیری دارد که اینها: "وَاذْكُرْ أَخَا عَادٍ" مثلاً میگوید که حضرت صالح، برادر قوم ثمود، برادر امت. ابن ابیسلمه تحقیقی در مورد این بحث کرده که چطور میشود اینها برادر بودند با هم؟ از حیث اینکه از یک تیره بودند، آباء و اجداد معمولاً یکی بودند. اقوام گاهی اینجوری آباء و اجداد یک، مسائل فرهنگی، مسائل اقلیمی است؛ گاهی از این جهت است. وضعیت آباء و اجداد برادر، حضرت صالح، ولی از جهت تشابه قلوب و فرهنگها و آن گفتمان رایج بینشان که اینجا منظور همین است که همه بینشان کفر و طاغوت و استکبار و اینها. علت این "لعن" چون فضای جهنم ضیق است. از پیغمبر اکرم پرسیدند: "آقا چطور است که جهنم هم خیلی جا دارد، هم خیلی تنگ است؟ چطور میشود که وقتی به جهنم میگویند: "هَلْ مَنْ مَزِیدٍ"، باز هم هست؟ از آن طرف میگوید که اینها را به زور فرو میکنیم در جهنم. چطور میشود که "هَلْ مَنْ مَزِیدٍ" باشد و اینها به زور وارد دیوار؟" جا برای میخ زیاد دارد، ولی هر میخی که میخواهی وارد کنی، به زور وارد میشود. این مثال این است که فضای جهنم برای افراد جا دارد، ولی هر یک نفری در ضیق و تنگی وارد جهنم میشود. حالا بهش میرسیم. خود ماده جهنم به معنای همین ضیق و تنگی و فشردگی است. به خاطر همین لعن میکند آن یکی امت را. جای اینها را دارد هی تنگ میکند. یکی که وارد میشود، اینها بیشتر تو فشار قرار میگیرند. ضد رحمت است دیگر. هر چقدر که آنجا رحمت پذیرش است، اصلاً به رحم میگویند: "رَحِم" چون پذیرش دارد و در بر میگیرد. هر چیزی که دیگری را در بر میگیرد و از او محافظت میکند و رشد میدهد، این میشود: "رَحِیم" و "رَاحِمه". به هر چیزی که پس، دیگری را در بر نمیگیرد و به او جا نمیدهد، این میشود: "لعن". بله، نمیشود. گروه قدیمی وارد میشدند، علت گمراهی خودشان. "حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا" "ادَّارَكُوا" چیست؟ باب تفاعل. "دَرَکَ" ماضی، مضارع، "یَدْرُکُ". قلب به دال شده، بعد دال اول ساکن بوده، به خاطر همین دال اول و دال دوم در هم ادغام شده. یک همزه "وصل" همزه تا برداشته شده، دال گذاشتیم دیگر. ابتدای ساکن. بله، همزمان شده اداره. مادهاش چیست؟ "درک". یعنی درک. یعنی به هم رسیدن، جمع شدن. "لَا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا خَشْی" حضرت موسی فرمود که تو از "درک" نترس. درک یعنی چی؟ یعنی اینکه فرعون به تو برسد، درک کند تو را. فرار میکردند از فرعون شبانه. گفت: "شما از درک نترس. شما را درک نخواهند کرد." یعنی به شما نخواهند رسید. با هم جمع نخواهید شد. جمع شدن، به هم رسیدن. جمع میشوی با بقیه شیاطین کفار در جهنم. "إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ." "دارک" باب چی بود؟ تفاعل. تفاعل هیئت چه معنایی دارد؟ "متابعه". "متابعه" مفاعله است. تفاعل مطالعه "صرف ساده" است، نه در صرف پیشرفته. "متابعه" چون "مفاعله، مفاعله" را چی معنا کردیم؟ "استمرار". لذا این هم میشود "متابعه" استمرار. و مشارکت هم، اگر فهمیده میشود، مجازاً و استمرار. "وَاذْدَكَرَ" تا دادن. "حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيهَا جَمِيعًا" یعنی همه دور هم جمع شدند. "تدارک" همه دور هم جمع شدن و پذیرفتند که دور هم پذیرفتند. حالا گاهی از سر فرقی نمیکند. اینها زورکی همه دور هم جمع شدند. "فِيهَا جَمِيعًا" استمرار. استمرار و پذیرفت. اینکه هی میآیند، گروهها هی پشت سر هم میآیند. و اینها جمع میشوند دور هم، "تدارک".
وقتی اینجوری میشود، "قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ". "أُخْرَى" چیست؟ بر وزن "فُعْلَى". چه وزنی است؟ تفصیل مونث از ماده "اَخَر" و "اَخِر". تفاوتش چیست؟ "اَخَر" معنایش چیست؟ "اَخَر" (مذکر)، "أُخْرَى" (مونث). پس این مونث وصف چی بوده که مونث آمده؟ میگوید: "این نفر بعدی به آن نفر قبلی میگوید." این نیست. نکته ظرافت. "نمره" آخرین با "فرقه" اول. بله، امت "أُخْرَى" به امت "أُولَى". یعنی اینها تا میرسند، امت جدید که میرسد، معلوم میشود که امتها هم به حسب تأخر زمانی محشور میشوند. امت حضرت آدم، امت نوح، همینطور دارم میآید. اینها حساب کتابشان شده، رفته. "ثَوْلَةٌ مِنَ الْآخَرِينَ" سوره واقعه هم اشاره به تک تک نه. رفتن. امت بعدی که میآید، امت قبلی را که میبیند، میگوید: "اِه، اینها ما را گمراه کرده بودند. ما دنبال اینها راه افتادیم." همان آباء که در آیه قبل داشت: "وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا". قوم نوح باشیم. "اینها ما را گمراه کردند. رَبَّنَا هَؤُلَاء أَضَلُّونَا" این امت قبلی را که میبینند، امت بعدی، امت قبلی را که میبیند، "قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ" مثلاً "لام" را اینجا معنایش "قول" با "لام" چیز میشود، استعمال میشود به. "در مورد اُولَاهُم" گفتند: "رَبَّنَا هَؤُلَاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ". اینها که میآیند میگویند: "خدایا، اینها اینها بودند. اینها، این پدرسوختهها قبل از ما آمده بودند و ما دنبال اینها راه افتادیم. اینها را عذاب "ضِعْف" کن." "ضعف" یعنی چی؟ علامه در "المیزان" خیلی قشنگ معنا کرده است. مصطفوی "افزونی و تکرر" این را گفته است. از لغات عبری و آرامی. لغت آرامی و عبری. واژههایی که صهیونیستها، زبانشان عبری است. سمت مصر و اینها، زبان قدیمیشان آرامی است. کشور "مصر" "ایجپت" است دیگر. "Egypt" از چی گرفته شده؟ از "قبط". جالب است "قبطیها" امت فرعون بودند. "قبط". اینها هنوز که هنوز است، مسلمان هستند. چند ده میلیون مسلمان فرعون، یعنی عرض کنم که این "قبط" و اینها مال زبان آرامی است. زبان آرامی داریم، زبان سریانی داریم، زبان عبری داریم. اینها همه را مسلط بوده است. مصطفوی و لغات را از ریشههای آنجا، مثل اینکه چطور بعضی واژهها فارسی مثلاً "سراویل" شلوار فارسی بوده، معرب شده است. "أسوِرَه" دستواره بوده. دستواره دست. این تبدیل شده به "اس" و بعضاً هست. بله، اینکه زبان رایجی باشد، نه. بله، بله، بله. بیشتر همین زبانها در به مرور تغییر. خود عبری و انگلیسی، حتی آرامی و انگلیسی، اینها خیلی با هم تبادلات کلامی دارند. ما اینقدر واژه از فارسی داریم که رفته توی انگلیسی، و واژه از انگلیسی آمده توی عربی، فراوان. مثلاً توی انگلیسی به تلفن چی میگویند؟ بله. خوب، من واژه یک بحث جالبی بود، حالا الان یک لحظه از ذهنم پرید. یک واژه توی عربی که این از عربی رفته انگلیسی، قرآنیش رفته توی انگلیسی. واژهها اینجوری زیاد. آرامی بوده که وارد عربی شده. جهنم هم جهنم. واژه عبری بوده. "جهنم". "جِیهِنُوم" عبریها و یا و میم خیلی "جِهُنُّوم" و گرفتگی و غلظت محیطی که سخت گرفته باشد و غلیظ و شدید. از "جِیهِنُوم" عبری آمده شده جهنم. جهنم را دوزخ. اینها خیلی خیلی واژه انگلیسی و فارسی و عربی، اینها رفت و آمد (دارند).
بعد میفرماید که: "لِكُلٍّ ضِعْفٌ". خبر مقدم، مبتدای موخر. اینجا یک خاطره من از درس آیت الله جوادی آملی بگویم. جالب است. بحث این آیه بود. بعد یک آقایی، معمرین و موجهین درس خارج. یک روز یکی از این آقایان، یک روز یکی از این آقایان بحث این آیه شد: "لِكُلٍّ ضِعْفٌ". "همه اینها دو برابر." اینها میگویند: "خدایا، اینها ما را گمراه کردند." خدا میفرماید که: "جفتتان را دو برابر." حالا که خواستید، جفتتان. یکی یک سوالی پرسید سر درس، خیلی جالب بود. یکی از ویژگیهای ممتازشان این بود که هیچ وقت در درس ما ندیدیم تو این چندین سال که ایشان نفهمند که "دوباره تکرار کنید سوال را". گاهی از تعصب نزدیک حیات صحن مسجد اعظم، کسی سوال میپرسید که ما جلو نشسته بودیم و نمیشنیدیم، سن و سال کم که باید طبیعتا یک کسی بشنود. ایشان کهولت سن، از این فاصله دور میشنیدند و او سوال که شروع میکرد، هنوز تمام نکرده بود، ایشان جواب میداد. این ولی از معدود مواردی بود که این طرف پرسید و سوال ایشان مفهوم نشد. نه مفهوم شنوایی، مفهوم ادراک. و بنده خدا دوباره پرسید، باز دوباره مفهوم نشد در ذهن ما که آخر جوابش چی میشود. سوال این بود که این "لنضاعفُون" یعنی هر کدام را دو برابر عذابی که دارند، الان عذاب میکنیم، یا نه، "ضعف" یک حالت برابر. مثلاً اگر این پنجاه درصد عذاب دارد، او صد درصد عذاب دارد. یک حالت "ضعف"ی داریم که دویست درصد عذاب. "لِكُلٍّ ضِعْفٌ". آن دویست درصد. این بنده خدا نتوانست این را بفهماند در درس. خیلی هم دست و پا زد که این را بفهماند. سوال من این است، مثلاً مفهوم که آخر کدام است؟ این ماجرا شاید مال شاید یازده دوازده سال پیش است. علامه خیلی قشنگ جواب ایشان را همین توان ریاضی خودمان میدهد. هر کسی آن مقدار عذابی که دارد، به توان دو میشود. "ضعف" یعنی یک توان، "ضعف" یعنی دو توان. توی سوره حدید است، به نظرم "ضعیفین". اگر شد، یعنی به توان دو. یعنی به توان یک ضرب در به توان. بله، به توان دو، به توان چهار. دوازده. حالا اضاعف مضاعفه همین است دیگر. تازه اضاعف مضاعفه بحث این است که انفاق اگر بکنید، به اضاعف مضاعفه برمیگردانم. توان چند بهش میخورد دیگر. خدا نجومی میشود. حقوق نجومی. دو برابر. دناق پنج باشد، بشود ده. تکرار، تکرار نه. دو برابر فزونی به معنای تکرر، یعنی همین دوباره بیاید. این در خودش ضرب تقویت. مقدار کفل داریم. "كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ". چیز محاسبات دیگر است. اینجور که از کلام علامه در میآید، توان. من اینجوری فهمیدم. بعید به نظر میرسد. یعنی اگر پنج شود ده، دو تا پنج شود. نه در هم ضرب. حالا در هر صورت، هر دو پیدا میکنند. هر دو پیدا میکنند. تا آنجا که آمدند، "ضعف" نداشتن. رسیده به جهنم، آن امت قبلی را که میبیند، درخواست برای او امت میکند. هم شما. چرا اینها بانک و اینها تابع بودند. اینها مطبوع بودند. اینها ولایت بر اینها داشتند. اینها پیرو آنها بودند. چون در روایت ما هم است که تابع به همان میزان گناه دارد که مطبوع گناهکار. امام باقر "علیهالسلام" فرمود که: "اگر مردم عوام نبودند، حکومتی برای بنی امیه نمیماند." همینهایی که سوزن نخ میکنند و چه میدانم. بابش مفصل است. یک باب مفصلی است در مورد اعانت "الظالم". اعانت "الظالم" توی روایات بگردید، میفرماید که: "شمشیر جلوی ظالم بگذاری، سوزنشو نخ کنی، سوزنشو نخ کنی، ظهر به يوم القيامه لهو فسطاط." روز قیامت یک خیمهای میزنند. بقیه حسابرسی میکنند، همین قدر که یک سوزن نخ کرده برای ظلم روایتش فراوان. لذا این "ضعف"ش به همین حسب است. این اگر نباشد که آن معنایی ندارد. الان ترامپ دیوانه چرند و پرت هم زیاد میگوید ولی به پشتوانه چه کسی دارد حرف میزند؟ چند میلیون بهش رای دادند؟ پنجاه میلیون. به واسطه این پنجاه میلیون که رای آورده، همه وابستگیش به شماها بود. واسطه شما داشت اقدام میکرد. به اندازهای که گناه کردند، عذاب میشدند. هنوز عذاب نشده بودند. تازه وارد جهنم. عذاب. این با آیاتی که میگویند: "ما به اندازهای که گناه کردیم" منافات ندارد. یک حیثیت دیگر است. یعنی این حیثیت را برای خودشان قائل نبودند. میگویند: "آقا، آنها یک حیثیت دیگری دارند که به خاطر آن حیثیت، یک گناه، یک عذاب مضاعفی باید ببرند." حیثیت شما هم دارید چون "ظالم" در پرتو اعانت "معین" که از ظالمین است. "از ظالم و ثلاثه تعبیر روایت این است." چی و چی و "المعین" له. راز بچگی. "المعین" را جز ظالم شمرده، یعنی شما هم معین ظالم بودید و پیرو ظالم بودید. "الرَّاضی" بله، از ظالم و راضی و "المعین". یک همچین چیزی. ملوک نیست ها. این یک امتی بوده که رفته. اینها گفتند که: "آقا، امت قبلی." چطور الان میگویند که: "آقا، چهارشنبه سوری چرا انجام میدهی؟" یک "زنبابا"های امتهای قبلی این کار را میکردند. حال روز قیامت میرود مثلاً به خاطر چهارشنبه سوری میخواهد عذاب بشود. میگوید: "خدایا، اینها به ما گفتند چهارشنبه سوری بگیر." به خاطر با کدام "ظالم"؟ چه مبارز مختلف؛ ظلم فرهنگی داریم، ظلم سیاسی، اقتصادی. "ساداتنا". بروید بخوانید خطبه، خطبه "قاصعه" نهج البلاغه. تفسیر سوره مبارکه اعراف. مفصلترین خطبه نهج البلاغه، غوغاست، غوغاست. خیلی زیباست این خطبه. چیزی حول و حوش سی صفحه است. سی صفحه نهج البلاغه مفصل حضرت بحث کردهاند، از خود ابلیس شروع کردهاند. آوردهاند دامنه را تا همان روزی که داشتند سخنرانی میکردند. این سلسله از آن روز تا الان چه دورههایی را گذرانده و خدای متعال، فلسفه احکام را حضرت میبرند روی همین. دوستان حتماً برای جلسه فردا این را مطالعه کامل. مطالعه ترجمه خیلی شیرین و شیوا. برای فردا انشالله مطالعه شده باشد. شروع کنی، من شاید دوبار این خطبه را شرح دادم. یعنی دو تا ماه رمضان. آنقدر که جذاب است، شما شروع کنی، دیگر نمیتوانی.
"وَلَكِنْ لَا تَعْلَمُونَ". "حالا اُولی به اُخرَی" میگوید. "پلاک لا تعلمون" همانانی که از اینکه شما بسط دادید این فرهنگ را، علم به این نداشتید شما فکر میکردید فقط دنبالهروید ولی شما بدی را هم که نسل اول این را گفتند، نسل دوم گفتند. نسل اول، نسل سوم گفتند. نسل دوم، نسل سوم و چهارم. پنج. به خاطر همین هم شما خودتان، این اصلاً بر خودتان هم بار میشود. این حرفی که دارید میزنید، آن امت بعدی هم باز بیاید شما از این سلسله ادامه دارد دیگر. "كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا". باز امت بعدی که میآید، این حرف درباره اینها را میگوید. میگوید: "ای قوم عاد". اینجا دیگر مخاطب اخرا خودشان تاکید است و "وَمَا كَانَ لَهُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ". یعنی "فضل" و اسم "کان" نیست. برای شما بر ما، شما فضلی بر ما ندارید. الکی خودتان را مقدس جلوه ندهید که انگار مثلاً شما دنبال ما راه افتادید و اصلاً تقصیر پسر پیغمبر بود. بچشید عذاب را به ما "كُنتُمْ". به خاطر آنچه که کسب میکردید. "بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ". دارد قشنگ آنی که در ولایت کسی وارد شده، از ولی خودش اکتساب میکند. گفتیم: "وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ". اینها بالاخره وقتی که وارد قیامت میشوند، یقین، یقین بیخاصیت. حتی در سوره مبارکه مجادله ملاحظه بفرمایید. روز قیامت اینها قسم دروغ میخورند برای خدا دستور مجادله میفرماید که بعد اینها با اعمال که باخبر میشوند و آشنا میشوند و اینها. "أَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ". با اینکه علم دارد، باز دارد در قیامت قسم دروغ میخورد که مرحوم علامه ذیل این یکی از شاهکارهای المیزان است، این تیکه که ایشان میفرماید که این "بروز ملکات" و "ملکه حلف دروغ" بروز پیدا میکند. قسم دروغ برایش ملکه شده و این ملکه، خود ملکه برای آن، دست او نیست دیگر بخواهد که حق و باطل روشن است. "طَبْلُ السَّرَائِرِ". ولی خود این ملکه بروز پیدا میکند و همینجور دارد تولید. در قیامت فعلی از کسی صادر نمیشود. اینطور نیست افعال اختیاری صادر نمیشود. فعل ملکوتی همینجور صادر میشود. مثلاً طرف نمیتواند جلویش را بگیرد به خاطر آن حالت غضب و تندخویی دنیایشان است که ملکه شده برایشان.
صحبت: "كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا". این آیه را حالا مخاطرات تکرار میکند فرصت نمیشود. هجده سالم بود که معمم شدیم. شما چند سالتان است؟ فکر کنم همه بزرگتر از سن و سال. عرض کنم که همان اولی بود که معمم شده بودیم. بچههای دانشگاه امیرکبیر آمده بودند قم. پرتگاهها که بغل ارتفاع. بعد اولین شاید اولین سخنرانی دانشجویی ما بود که بعد دیگر ارتباط برقرار شد دیگر. اولین بحثی که آنجا داشتیم، این آیه بود. حالا اساتید بودند و طلبههای دانشجوهای برق و دانشگاه خیلی خوب امیرکبیر. این بحث آنجا مطرح شد. خیلی اینها تعجب کردند که از این لحن تند و تیز ما. گفتیم قرآن دارد. کسانی که آیات ما را تکذیب کنند، "لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ". گفتم که یک چیزی شبیه این است. میگوید: "هر کس قبول ندارد." خوب شاید این بالا پرت کند پایین. آن بالای کوه. "وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا" که خوب، آیات در رأسش اهل بیت (علیهالسلام). امیرالمومنین. کسانی که اهل بیت را تکذیب. آیات، همه آیات در اوج اهل بیت. به امیرالمومنین استکبار از اینها داشته باشند، "لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ". هیچ دری از آسمان به روی اینها باز نخواهد شد. داخل بهشت. بهشت در آسمان است. در آسمان هفتم میدانند. بهشت همین است. رزق شما هم آنجاست و اینها چون محرومند، به رزق هم نمیرسند. حالا اینها بحثش سر جای خودش. داخل بهشت نمیشوند "حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ". "يلج" از ماده "ولج". مصدرش "ولوج". ولوج یعنی ورود. ورود سفت و با فشار. "حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ". "سَمّ" یعنی چی؟ گفتند سوزن. خود ماده را ایشان قشنگ. "سَمِّ الْخِيَاطِ". "خیاط" یعنی چی؟ خیاطی. "سَمّ" صورت و "خیاط" یعنی خیط الاس بله. خیاط به معنای سوزن. سوراخ. خیاط سوزن. در یک واژه دیگر هم برای سوزن داریم. "ابره"، "مخیط" و نام. پیس. سوراخ. بعد خود واژه "سَمّ" که میگوید: "طرف مسموم شد." باز نفوذ شدیدی که برود، پاره بکند. از بین مادهای که میآید مثلاً کبد را از هم متلاشی میکند و اینها. آن بهش میگویند "سَمّ". پس داخل بهشت نمیشوند تا اینکه شتر از سوراخ سوزن وارد بشود. اگر یک شتر را از سوراخ سوزن رد کردید، اینهایی هم که تکذیب آیات میکنند و استکبار آیات دارند، وارد بهشت. تعلیق به "محل" کردن. حالا بلاغت را خوانده بودید. این تیکه را بحث میکردیم که چه نوع تشبیه و وجه شبه است. همین آیه هم آیه مجرمین را اینطور جزا میدهیم. کسانی که از سلسله عبودیت و حریم عبودیت بریدند، جزایشان این است: "لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ". "اجرام"؛ "اجرام" گفتیم یعنی چی؟ "اجرام" یعنی قطع کردن، بریدن. مجرم کسی است که میبرد. یک چیزی را. یک شاخهای از یک درختی بریده بشود "اجراء" برای این دوره خبر مقدم، مبتدا موخر. "لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ". اینها "مهاد"ی از جهنم دارند. "مهاد" مثل لباس میماند. مصدر است. ولی چطور لباس و کتاب؟ کتاب. خصوص کتاب مصدری است که بر شیء "وضع" شده، بر آنچه که خوانده میشود. یعنی کتاب به عنوان مکتوب. "مهادٌ" یعنی "مَهْدٌ". آنچه که در آن جا گرفته میشود. انسان در آنجا اتخاذ میکند و "مَهْدٌ." خوب. برای ایشان آن نهادشان از جنس جهنم است. یعنی آن استراحتگاهشان از جنس جهنم. یعنی هر آنچه که از زیر آنها را گرفته، جهنم است. احاطه کرده، جهنم اینها را. از جهنم نمیتوانند خارج بشوند. مباشرت با اینها است. به اینها چسبیده. "وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ". "غواش"، "غواش" چی بوده؟ "هلال غاشٍ" است. روش اجرا شده، شده "غواشٍ". "غواشٍ". "غواشٍ" جمع چی؟ "غاشیه". "حاشیه" یعنی از "غشاوت"، "غشا". یعنی آن پوشش، لایه پردهای که میپوشاند این را. بهش میگویند: "غشا". پردهای که فراگیر است. همه را در بر میگیرد. از فوقشان هم "غواشٍ" دارند. یعنی از پایین و بالا متصلاند. مثل این چیزها دیدید. پلاستیکهایی که روی میوهها میکشند. بهش چی میگویند؟ سلفون. این سلفون. اینها سلفونپیچ شدهاند از عذاب توی جهنم. از پایین و بالا چسبیده و متصل به اینها آتش و ظالمین. این شکلی جزا میدهیم. عذاب از ماده "عَذْبٌ". گوارا. یعنی چی؟ یعنی متناسب با ساختار. یک کسی که تشنه است، وقتی آب میخورد و آن آب متناسب با عطش اوست و عطش او را دارد تأمین میکند، این میشود "عذب". حالتی است که چیزی متناسب با ساختاری مفصل است. بابا، همش از بهشت گفتی. یک خورده هم در مورد جهنم صحبت میکردی، مردم بترسند. گفت: "آنى كه مىبيند و میفهمید."
"وَالْمُحْسِنِينَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَاسْتَقَامُوا". "الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا". کسانی که ایمان و عمل صالح دارند، ما نفسی را تکلیف نمیکنیم. بحث کردیم. مرحوم علامه اینجا بحث قشنگی دارند که این بشارت است برای بهشتیها که فکر نکنند، حالا همه صالحات را انجام دادند. هر کسی به میزان. ایشان میفرماید که هر کسی وظیفه خودش را دارد. اختلاف وظیفه هم با "وَسْعه" است. "وَسْعه" یعنی گشایش و گسترده بودن روح و قلب انسان. وسع فکری داریم، وسع بدنی داریم. وسع فکری، وسع ادراکی است. در واقع وسع علمی داریم، وسع عملی. یک "علم" داریم، یک "ادراک" داریم. اینها تفاوت دارد. با یکی علمش زیاد است، ادراکش کم. ادراکش زیاد است، علمش کم. هم علم دارد، هم ادراک دارد، ولی وسع بدنی ندارد برود انجام دهد این را. و وسع مالی از بیرون جدای از وسع بدنی. اینها میشود ویسهای یک انسان. و آنی که تکلیف خاص را میسازد، وسع تکلیف خاص با وسعتی. یک کسی پول دارد، یک کسی پول ندارد. اینی که پول دارد، به حسب پولش تکلیف. یک کسی خوشفکر. یک کسی بیان دارد. یک و هر کسی متناسب با همین تکلیف. یک دفعه دارد. جمله معترضه به یک معنا هست. کسانی که ایمان و عمل صالح دارند. که ما کسی را تکلیف نمیکنیم. نفسی را تکلیف نمیکنیم مگر به اندازه وسعش. اینها و در بهشت. یعنی عمل از صالحات هم "الف و لام" دارد، هم جمع. یعنی تمام چیزهایی که وصف صالح بهش نامیده میشود، باید انجام بدهی. یک قیدی میزند که "بابا، به اندازه وسعت." آن صالحات به حسب وسع. بحث سنگین است.
"وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ". سریع بخوانم. سه خط آیه. فقط در حد سوت و نذر میکنیم. آنچه در سینه ایشان است. در مورد "صدر" مرحوم مصطفوی اینجا غوغا کرده است. تفاوت "صدر" و "قلب" و این تیکه را بروید بخوانید ذیل این آیه در تفسیر. این دیگر حتماً دیگر همه باید بروند مراجعه کنند به تفصیل روشن. این تفاوت "صدر" با "قلب" چیست؟ فقط اجمالاً این است که "صدر" در حوزه گرایشهای انسانی است، ولی هنوز رسوخ پیدا نکرده است. هر وقت رسوخ پیدا کرد، میرود در "قلب". آن گرایشها و ادراکهای رسوخ یافته را در خودش. "صدر" مصدر افعال است، ولی لزوماً رسوخی درش نیست. اینجا قله قُلِل بهشتیها در قلبشان نیست، در صدر. خیلی قشنگ. جالب، "قاراشارفی" میفرماید که روز قیامت مومنین خودشان "قُلِل"هایی با همدیگر داشتند. اینها در بهشت که میروند، دلهایشان از بین. مثلاً خودم میدیدم بعضی از مومنین به خاطر خدا با همدیگر کینه داشتند و میدانم که اینها حتماً در عالم در بهشت حسابشان با هم صاف میشود. خیلی از مومنین، خیلی از علما حتی که به خاطر مصالح و مثلاً چیزهایی که تشخیص میدهند و اینها با همدیگر اختلافاتی دارند و فراوان هم هستند. این مثل خود مرحوم شهید منتظری با شهید بهشتی. شهید، یعنی دو روز قبل از اینکه شهید بشوند، شهید منتظری میآید به خاطر خدا و به خاطر انقلاب: "تو را میزدم و اینها، بعداً فهمیدم که تو تقصیر نداشتی." و ایشان هم با روی گشاده میپذیرد. از این قبیل اختلاف و "قُلِل" زیاد است که آن طرف که تازه میرود، میفهمد که "بابا، اینها همش اطلاعات غلط بود که داده بودند." و این. مصطفوی میگوید: "نه، آنجا نیست. در همین دنیا اتفاق میافتد". مصطفوی بعد از تحقیق نوشته: "اینجا که میگوید، میگوید نه، بوده. در صدر بوده، در قلب نبوده." نکته نکات قشنگ. "تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ". از زیر اینها انهار جاری است. "قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا". ماجرای استخاره را شنیدید دیگر. طرف استخاره کرد زن بگیرد. "تَحْتَ الْأَنْهَارِ" آمد و رفت زن را گرفت و "قالوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَذَا". حمد مخصوص کسی است که الحمد؛ فقط یک کلمه الحمد. امام میفرمایند که هم به ماهیت مطلقه برمیگردد، به واقعیت خارجی. "ما را برای این هدایت کرد که وارد این بهشت شدیم و ما این شکلی نبودیم. ما این کاره نبودیم که هدایتپذیر باشیم. لَوْلَا أَن هَدَانا اللَّهُ". اگر خدا ما را هدایت نمیکرد، رسول ما به حق آمدند و نودو ندا داده شدند. نکات خیلی قشنگ است. فردا یادم بیندازید بگویم یعنی چی؟ "بهشت به ارث میرسد." این را مرحوم علامه در یک خط گفته در تفسیر سوره مبارکه مریم. "بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ" به آنچه که استمرار در عمل داشتید. تمام شد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...