متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاً عن نبین و آله و علیه السلام. مصب شما… متن نامفهوم یا ناقص
اسم هر پیغمبری را که میآورید، سلامی که به پیغمبر میخواهید بدهید، قبلش به پیغمبر اکرم و اهل بیت (علیهم السلام) سلام بدهید. بزرگان اینگونه از آن یاد میکنند: «الا نبینا و آله و علیه السلام»، یعنی: «علیه» آن پیغمبرِ خاص. «علیه» به معنای «سلام بر» است و در مورد غیر پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام، از آن استفاده میشود.
نکتهی بعدی این است که فقط یک پیغمبر استثنا شده است؛ مستقیماً و راساً میشود به او سلام داد، آن هم حضرت ابراهیم علیه السلام. حضرت صالح علیه السلام بحث ناقه را مطرح کرد و به مردم گفت: «به این کاری نداشته باشید؛ عذاب شما را میگیرد.» فرمودند: «یاد کنید، شما جای عاد آمدهاید.»
این نکته، لطافت زیادی دارد. مثلاً یادم میآید یک کسی جایی میآمد که منزل ما در این ماجراها بود. حالا شاید نشود گفت که بعضی از اهل دل…، اولی که منزل را گرفته بودیم (خریدن ماجرا مفصل است)، بعد یک اهل دلی آمده بود؛ از دوستان ما در طبقهی وسط خوابیده بود. پاشد به من گفت: «فلانی، اینجا جای بدی است!» گفتم: «چطور؟» گفت: «زن بدکاره زندگی میکرده، تو این اتاق فلان کار را کردهاند.» گفت: «قرآن و روضه و اینها زیاد اینجا داشته باشید که اینجا «غذا» منظور: فضا تطهیر بشود.»
بعد از چند وقت، عید غدیر بود. همسایهی روبهرویمان سید بود. رفتیم منزل ایشان. خیلی تحویل گرفت و اینها. بعد گفت: «حاج آقا، ما نمیدانی چقدر زجر کشیدیم!» گفتم: «چطور؟» گفت: «قبل از شما اینجا یک خانمی بود. این شوهرش رفته بود ژاپن و تنها بود. اینجا را کرده بود پاتوق فلان کار.» گفت: «ما این را با استشهاد محلی و فلان و اینها بیرونش کردیم.» گفت: «خوشحالیم که شما آمدی جای اینها را گرفتی.» با حالت تعجب «خوشحالی؟» میترسید با استشهاد و اینها جزییاتی که آن عزیز به من فرموده بود، همه را ایشان گفت که چه بوده و اینها. قشنگ همان… خلاصه یاد کنیم که قبل از شما قوم عاد اینجا بودهاند.
این یک تذکر خاصی است که یعنی: «تو جای این آمدی نشستی، حواست باشد که همان بلایی که سر قبلی درآوردیم، سر تو هم درمیآوریم، پایت را کج میخواهی بگذاری.» یک هشدار این شکلی است. ربطش همین بود، دیگر ما خودمان را جمع و جور کردیم. بله، اینکه اینجا قبلاً چه کسی بوده، نکتهاش در همین است.
در بعضی مدرسهها (مدرسهی مروی تهران) خیلی بزرگان آنجا بودند: شهید مطهری آنجا بوده، امام موسی صدر آنجا بود، آیتالله جوادی آملی آنجا بودند، علامه حسنزاده آملی آنجا بودند. خیلی بزرگان در مدرسهی مروی ساکن بودند و این حجرهها هنوز یاد این بزرگان درشان هست. مدرسهی امام، حجرهی امام در فیضیه… جاهایی که بزرگان بودند. بعضی مدرسهها را اصلاً درش را میبندند؛ میگویند: «دیگر کسی نباید اینجا بیاید، جای فلانی است.» یا مثلاً اگر یک آدم «ناتویی» بوده –مثلاً مدرسهی حاج آقا مجتهدی- گودرزی (قاتل شهید مطهری) آنجا درس میخواند. بله، حجرهی فلانی؛ هیچکس نمیرود. اینجا حجرهی فلانی بوده؛ هیچکس ساکن نمیشود. این مدل: «فلانی درس میرفته، هیچکس نمیرود.»
خلاصه این اثر دارد دیگر. یعنی شما جای قوم عاد را آمدهاید، پایتان را کج بگذارید… (خودم که با کسی پسرخاله نیستم). همهی ماجرا در سورهی مبارکهی اعراف این بود دیگر؛ از ابلیس که شروع کرد: «خدا پسرخالگی نداشت. لیس بینه و بین الخلق محاوات.» خدا با کسی پسرخاله نیست. خویشاوندی با کسی ندارد. با کسی پسرخاله نیست. از ابلیس زده، قوم ثمود زده، قوم عاد زده. شما بخواهید پایتان را کج بگذارید، شما را هم میزند.
شما یاد کنید که شما را خلیفهی بعد از عاد قرار داد و: «مکّنکم فی الارض.» شما را برایتان زمینه فراهم کرد. زمین را، فضا را در اختیارتان قرار داد. در زمین. بعد میفرماید که: «تتخذون من سهولها قصوراً.» شما برای خودش جا آماده میکند؟ آماده کند مقعدش را برای آتش! شوکر بگویم، طلبگی اینجا روایت زیاد است.
«تتخذون من سهولها قصوراً.» از سهلهای زمین قصور اتخاذ میکنید. ببین چقدر زمین آماده است. زمین چموش نیست. برای شما کلنگ بزنید، شکافته میشود. هر جایش را ملات بریزید، سفت میشود. هر جا آجر بگذارید، بالا میرود. جور در اختیار شما قرار داده، زمین را. و میتوانید از جاهای نرمش قصر بسازید.
و «تنحتون الجبال بیوتاً.» ترجمه میکردند که شما خود کوه را میتراشید و خانه میکنید. نه اینکه «در کوه» خانه میکنید. «تنحتون» تراشیدن است. نحت میکنید کوه را. یعنی توی کوه خانهسازی میکنید. خود کوه را خانهسازی میکنیم. بعد من دیدم که الان هم مُد است. یعنی خیلی افرادی که اشرافی زندگی میکنند، یک کوه را برمیدارد، خانه میکند. یک کوه برایش اتاق درمیآورند توی کوه. عجیب. و خیلی هم هزینهی گزافی دارد. این دیگر اوج قدرت طرف را میخواهد بگوید دیگر، «من خانهام کوه است.» کوه خانهام است. نه اینکه مثل بعضی جاهای مشهد مثلاً روی تپه خانه بسازند. کوههای «سیدی» چیست؟ «خلجی» چیست؟ خلج. تپهها، سمت سرافرازان و اینها. اینجا من دیدم اینجا روی کوهها مثلاً خانه میسازند. خانهسازی میکنند. تهران ماشاءالله تپه است. منطقهی زرگنده مدرسهای که در آن منبر داشتم. تهران یک تپهای بود، روی تپه خانه ساخته بودند. گرانترین جاهای تهران. این آن نیست. این یعنی خود کوه را خانه. خیلی طرف دیگر در اختیارش است.
قصور یعنی قصر، یعنی چه؟ محدود، الف مقصوره. شنیدید؟ البته «مقSور» قصر یعنی چه؟ مقصوره و ممدوده. کوتاه، مقصوره کوتاه. ممدوده بلند. «قصر» یعنی: «هورٌ مقصورات فی الخیام» یا «خیامٍ بالخیام»، «هورٌ مقصورات قد کوتوله»؟ خیر. قد کوتوله که نیستند. گفتهاند: «مقصورات» یعنی «ای محصورات». قصر یعنی: منطقهای را کسی برای خودش میبندد. فروش قصر. برج، تبرج و بروج همین است. تبرج هم همین چیزی که تو دیدی و خیلی که گفته گروه حقوق بشر منحصر به فردی که کسی نمیتواند اینجوری بسازد. قصور را به این معنا.
«فَاذکُروا آلاَ الله». من امروز یک توضیح بدهم (از سر وقتش) یکی از این «آلاء» وقتش بالاخره بشود دیگر. «آلاء» جمع «اَلْو» است. آمدم تحقیق را باز کردم بنویسم، بعد الحمدلله آنقدر که کار داریم، هشتاد جهت دیگر فرصت به نوشتنش نرسید که میخواستم بغل این عربیاش را بنویسم. بعد دیدم که هم فارسی همان، ترجمه همان عربیاش است. فقط یک واژه را ایشان ترجمهی خیلی قشنگی میکند، کلمهی آلَیه «الیه» یعنی چه؟ در مورد حیوان، دنبه. میگوید که: «نعمتی» است. خیلی میگوید به هر چیزی اطلاق میشود که موجب اکمال رحمت و تتمیم عطوفت باشد. ظاهری باشد یا باطنی. بیواسطه باشد یا بهوسیلهی اسباب و مقدمات. «انعام الرحمان» همهرقم از مصادیق «آلاء» ذکر شده است.
پس «آلاء» شامل هر رحمت و نعمت و احسان مادی و معنوی شده که انسان سراپا و در همه حال غرق در آنهاست. در نعمت، در سازگاری، آیا نماز انسان درش غرق شده؟ بعد ایشان «آلْی» را –آن دنبهی گوسفند- به همین معنا گرفته است. یک چیزی که این دنبه اصلاً انگار آنقدر که همهاش چربی است دیگر، استخوانی نیست. نه، اصلاً هیچ. همهاش. عبارت را چطور؟ یکپارچه یک نرمی منسجم که هیچ سفتی درش نیست. همگن. همان. حالا بیشتر به همان نعمت میخورد که سازگار است. لطافت. خالی. نرمی. خالی. هیچ ذرهای اذیت، چه میدانم، چیز مزاحم، چیز سخت، هیچچیزی درش نیست. یعنی این به نسبت گوسفند یک نرمی کامل و آسایش کامل است. چون گوساله روی همین مینشیند دیگر. روی این دنبه وقتی میخواهد بنشیند روی زمین، این دنبه زیرش پهن میشود، روی این مینشیند. ذره اذیت دارد؟ وقتی روی آن مینشیند. در مورد انسان هم همین است. البته اذیت نمینشیند. هیچ ذره اذیت. جا افتاد معنایش؟
این میشود «آلَی»، جمعش میشود «آلاء». درجاتش متفاوت است. بله، غرض اینکه اینجور نعماتی که درش غرقید، مثل همینی که زمین… یعنی گاهی آنقدر انسان درش غرق است، اصلاً متوجه این نمیشود، مگر اینکه این را از دست بدهد. فقط در حالت از دست دادن متوجه میشود.
این اولاً که خطابش، خطاب مال کیست؟ «الرحمن علم القرآن، خلق الانسان، علمه البیان و الشمس و القمر بحسبان.» یک کلیپی هست، تلویزیون، سورهی الرحمن. توی این چند آیه که خوانده شد، به چه نعمتی اشاره دارد؟ آره، آرامش. با این کلمه اشاره دارد به این نعمت. بو کردن مثلاً. بنده بحث تفسیر سورهی الرحمن را توضیح دادیم که مثلاً حالا اینکه شما میگویید خوب است… آیهی ۴۳ و ۴۴ از سورهی الرحمن: «یعرف المجرمون سیماهم فیوخذ بالنواصی و الاقدام.» روز قیامت اینها را «موها» موهای سر از جلوی پیشانی میگیریم، میکشیم سمت جهنم. «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ؟». بعد میگوید: «هذه جهنم.» حالا ببین، جهنم به این خوبی! برای اهلش چیز بدی است، برای غیر اهلش چیز خوبی است. نظام عالم، نظام احسن است. بله. خلقت دریایی! اینکه جهنم هست، ممکن است که متوجه بهش نباشیم. غرق بودن همین است دیگر. شما متوجه الان یک سری چیزهای ذراتی توی این هوا هست که اصلاً ما نمیدانیم اینها هست و غرق در این هستیم. این بهشدت با ریهی ما سازگار است. بهشدت با شش ما سازگار است. ممکن است ۵۰ سال دیگر کشفش بکنند که یک همچین ذراتی توی هوا هست. دلیل بر این نمیشود که این «آلاء» نیست. اینکه ما نمیدانیم و نمیشناسیم و متوجه نیستیم، دلیل بر «آلاء نبودن» نیست.
جهنم اصلش حق است و خلقت جهنم یکی از بزرگترین نعمات است. حالا اگر همه متوجه به این جهنم باشند، عالم چی میشود؟ همه متوجه باشند به جهنم، مخلَصین میشوند. تازه جهنم درش بحث است که جهنم یک جای ویژهای… شبهه میشود برایتان. بحث مواد، بحثهای سنگین نیست که «بروز اعم فی الارض مفسدین» بروز فساد در زمین. «عَفواً» گفتند که کسی توی البته فرموده که فساد مخفی، فساد باطنی امتداد پیدا کردن در جهت خروج از اعتدال است. آرامآرام کسی همینجور دیگر از خط میزند بیرون و دیگر کمکم آن فساد ازش ظهور پیدا میکند و از حالت تعقل به طرف حُمْق و پسرفت میرود، کمکم دچار حماقت میشود.
نکتهی بعدی: «فی الارض مفسدین». در زمین «عطو» افراط نداشته باشید، درحالیکه فسادکننده هستید. فساد هم اختلال است دیگر. شما ایجاد اختلال بکنید. نظامهای عالم را خراب… «قال الملأ الذین استکبروا من قومه»؛ واژههایی که توضیح دادیم دیگر داریم با سرعت ازش رد میشویم.
ملأی که استکبار ورزیدند از قوم کی اینها؟ گفتند به کیا؟ «للذین استضعفوا». «استکبروا» و «استضعفوا». یکی معلوم است، یکی مجهول. لطافت استکبارورزیدن. ضعیف شمرده شدند، نه «استضعف» یعنی خودشان ضعیف بودند. «استضعفوا» یعنی مورد تضعیف قرار گرفتند. بحثهای استکبار و استضعافشان را مطالعه بفرمایید. تبیان یک بحث، یک کتاب جداگانه کرده: مستکبرین و مستضعفین در نگاه امام. فرمود که اینها ضعیف نیستند، به ضعف گرفته شدند و ضعیف شمرده شدند. آنها هم کبیر نیستند، ادعای کبر دارند. نه آنها کبیرند، نه اینها ضعیف. اینهایی که خودشان را گنده فرض میکردند، اینها به آنهایی که در چشم اینها ضعیف میآمدند.
نکتهی جالبش این است: «لمن آمن من…». مرحوم علامه این را «بدل کل از کل» گرفتهاند. برخی «بدل جزء از کل» گرفتهاند. بعضی از این مستضعفان یعنی آنهایی که مؤمن بودند از مستضعفان. تمام مستضعفین مؤمن بودند؟ یعنی اصلاً به خاطر ایمانشان مستضعف بودند؟ چون مؤمن بودند اینها را ضعیف به حساب میآورد. توصیفی، توصیفیهای تراز قید توضیحی.
بعد نکتهی جالبش هم این است که علامه میفرمایند که همهی کسانی که ایمان نیاورده بودند مستکبر بودند و همهی نسبت مستکبرین و کفار یکی است. ما در بین کفار مستضعف نداریم. نکتهی جالب مستضعف خودش با شبکهی لفظی جالبی. این را به نظرم به هشام فرمودند. حالا هشامی که خودش آنقدر عاقل بود. گفت: «آقا، یک عدهای هستند که اینها حق بهشان نرسیده و اینها، اینها چی میشود؟» حضرت فرمود: «اینها مستضعفین.» مستضعفین یعنی چه؟ حساب اینها چی میشود؟ حضرت فرمودند: «اذا کبرت، فهمت.» «اگر بزرگ شدی، فهمیدی.» بله این مستضعفین، مستضعفین دیگر. این مستضعفین در برابر متکبرین است. آن مستضعفین در برابر نایل نشدن به حق ضعیفند. در برابر اینکه حق بهشان رسیده باشد، نائل به حق نشدهاند.
استعماری. کشورهای غیرمسلمان. اینها یا شریکند با کفار، یا خودشان، یا «منظلم» مظلومند. ظلم را پذیرفتهاند. استکبار را پذیرفتهاند. اینها که مستضعف نیستند. یا مؤمنند و زیر بار ظلم نرفتهاند. اینها هم مستکبر نیستند. استکبار را نپذیرفتند دیگر. به زور نداریم. همهی حرف قرآن این است، میگوید: «استکبار زورکی نداریم. و مالکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان؟» («چرا و مالکم الله تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین فی الارض را سرچ کنید و مالکم الله تقاتلون فی سبیل الله» یک همچین تعبیری.) «و ما لک الا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء» چرا در راه خدا و برای نجات مردان و زنان و کودکان ناتوان نمیجنگید؟. آقا. ولی مستضعفین طلب کمک میکنند. ولی دارند از خدا، به خدا میگویند: «کمک بفرست، بین ما و این ظالم فاصله بینداز.» این میشود مستضعف. مستکبری؟ انتظار نیست. هیچچیزی نیست. این فقط سیاهی لشکر مستکبرین بودند.
اینها بحثهای بسیار مهم در بحثهای تحلیل جامعهشناسی هستند. بحث بسیار… دوستان کانادا این بحثهای مستضعف، کشور… یک جلسهای داشتیم برای دانشگاه کلگری. فایلش اینترنت (آپارات) سه چهار جلسهاش را گذاشتم. جلسات آخرش بسته بود. مهدویت در قرآن بود و نظام مستکبری و نظام مستضعفان. فایلهای صوتیاش هست. ولی فایل… اذیت کسی باشد قیام بکند. الان همین شیعیان احساء و قطیف و اینها دارند تقیه میکنند. تقیه خودش یکی از روشهای قیام است. یکی از روشهای مبارزه است. حالت خارج نیست. یا مستضعفینند و دارند مبارزه میکنند، یا مبارزه نمیکنند و جزء مستکبرند. دو حالت خارج ندارد. مبارزه خودش اقسامی دارد: یا قیام کرده، به تعبیر مرحوم صفایی، یا قیام کردی یا تقیهای. یا انتظار. انتظار قیام. درسهایی از انقلاب. سه جلد. ایشان محتوایش جالب. «درسی از انقلاب»، یک کلمه توی این سه جلد حرفی از انقلاب نزده! بلکه انقلاب هزار کبوتر قُهی است .
حالا این مستکبرین و مستضعفین چی میگویند؟ میگویند: «تَعلمون اَنَّ صالحاً مُرسَلٌ مِن ربه.» شما یقین دارید که صالح مرسل از ربش است؟ خیالتان جمع است دیگر؟ اصلاً مطمئنی پیغمبر است؟ تو خودت وحی را گرفتی؟ تو خودت بودی؟ تو خودت دیدی؟ این حرفهایی که حالا معلوم است، حالا واضح است برایت. اینها چی میگویند؟ «قالوا: اِنّا بِما اُرسِلَ بِهِ مُؤمنونَ.» ما به اونی که آورده است ایمان داریم. یعنی اونی که بروز پیدا کرده. همین تفسیر این بخش ناقه و آیه و اینها را مرحوم صفوی میفرماید که خدا روی آیاتش حساس است. چون اصل خدا را با ندیدن شاید بشود انکار کرد، و بانک خدا ابد بدیهیات است. ولی آیهی خدا را نمیشود انکار کرد. وقتی از شکم کوه ناقه آورده بیرون، کار انجام شد. حساسیتش روی آیاتش بیشتر از خودش است. اگر خودش را خدا را تکذیب بکند، آنقدر حساسیت نشان نمیدهد که اگر آیاتش را تکذیب بکنند. برای همین کشتن ناقه مثلاً باعث… حجت تمام شد دیگر. بروز پیدا کرد دیگر. هیچ حرفی نیست. این قشنگ مشخص است دیگر. «حق آمد.»
«قالَ الَّذینَ استَکبَروا»: اینها که مستکبر بودند، گفتند: «اِنّا بِالَّذی آمَنتُم بِهِ کافِرونَ.» ما به اونی که شما ایمان دارید، کافریم. انتهای کفر به چیست؟ به استکبار. یعنی چرا کافر میشوند؟ به خاطر استکبار. پس هرکی که توی عالم کافر است، مستکبر است. ما کافر غیر مستکبر نداریم. استکبار داشتند، گفتند: «به اونی که ایمان دارید، کافریم.» کفرشان غیر از استکبارشان جوشیده است. کفرشان ریشه در استکبار دارد. حالا بله، میشود گفت که این علت تامّه نیست. علت استکبار همیشه به خاطر جهل است. یک سؤال «جهل چیست؟» جهل علمی و عملی. کافر غافل، کافر نیست. وقتی است که به او رساندی و او نمیخواهد زیر بار برود. این میشود جهل عملی، استکبار.
«فعقروا الناقه.» ناقه را عقر کردند. پِی کردند. کشتندش. نحرش کردند. سرش را بریدند. چند نفر کشتند ناقه را؟ روایت: «انما یجمع الناس السخط و الرضا.» در نهج البلاغه حکمت چنده؟ سخت دارد؟ خوب. آها واحد، خوب. ادامه. حکمت چنده خطبه؟ خطبه ی ۲۰۰ یا ۲۰۸. فرمود: «مردم را فقط دو چیز جمع میکند.» خیلی این عبارت اگر بیفتد دست جامعهشناس و روانشناس… مردم را فقط دو چیز جمع میکند: رضایت و سخط. جناحبندی، حزببندی، تحزب، قطب، تشکیلات… دو مبنا دارد: رضایت، سخط. آدمها بابت دو چیز دور هم جمع میشوند: یا نسبت به چیزی راضین، یا از چیزی بدشان میآید و دور هم جمع میشوند. یا کسی را دوست دارند، بهش رای میدهند. یا برای اینکه دیگری رای نیاورد، به این رای میدهند. دو حالت. یا از کسی راضین، به او رای میدهند. یا از کسی ساقطند، به این رای میدهند تا دیگری سر کار نیاید. «انما، انما، انما یجمع الناس الرضا و السخط.»
حالا به تعبیر دیگر، یک نفر کار میکند ولی همه شریکند. همه بر مبنای رضایت و سخطشان شریک در افعال همند. خیلی این بحثها پیچیده است. دانشگاه دنیا بگویید، سوت میکشد، پر درمیآورد. یک روایت امیرالمؤمنین خواندم، شاید همین بوده، یک چیز دیگر بوده. همهی جامعهشناسان آمدهاند آرایشان را گفتهاند. من یک کلمه از روایت امیرالمؤمنین، حالا یا فارسی یا به انگلیسی، گفتم، همهی دانشگاه نیم ساعت کف کرد. روایت از خودم نبود. تئوریهای ما نیامده این حرفها!
«فعقروا الناقه.» پس همه با هم عقرش کردند. یک نفر کشت، ولی همه با هم شریک بودند به خاطر رضایت. «عن امر ربهم.» کتاب «قصههای قرآن» اشتهاردی. کتاب خیلی… آن بقیه مال آقای رسولی محلاتی و افراد دیگری است. مال اشتهاردی خیلی ساده و منظم. اینهایی که میگویند ما برای بچهها چی بگوییم؟ توی مدارس، مساجد و اینها. من میگویم این را وقتی که کار میکردیم، همین کتاب را گرفته بودیم، برای بچهها داستانهایش را میگفتیم. محمدی اشتهارد. کتاب ۶۰۰ صفحه، شاید کارهای اشتهادی، همشهری مب و اینها اتو کردهاند.
«ابر ربشان» منظور: امر ربهم. جان؟ بله. کرج بزرگ شدیم. تهران، اوتو. «تجاوز از حد در راه شر و از حد گذشتن.» همین است دیگر. شر دیگر از بگذرد. خوب. اصرار در مکروهات، شدت در عصیان و فساد. «و قالوا یا صالح اعتنا بما تعدنا.» گفتند: «ای صالح، اونی که به ما وعده دادی بردار بیاور. اِن کنت من المرسلین.» مرسلین بودن. «اگر پیغمبری، بردار بیاور.»
«فَاَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ.» رجفه: زلزلهی شدید. عرض کنم که بیمقدمه. یعنی یکدفعهای بیاید، این را بهش میگویند «اراجیف». شنیدید؟ از همین ماده. عذاب احتمالی، عقاب محتمل. وقتی احتمالش بالا باشد، وقتی عقاب محتمل خود عقاب سنگین باشد، هر چقدر احتمالش پایین باشد، انسان ترتیب اثر… عقلاً «حق الطاعه» نبودند خلاصه که بخواهند به عذاب محتمل ترتیب اثر بدهند. خوب اینها را توجیه میکرده. توی دوران اوایل عالم بوده دیگر. توی احتجاج طبرسی، احتجاج طبرسی روایتی دارد. توی روایت ما گنجینههایی است که اینها کشفنشده. یعنی ما اصلاً طلبهها حدیث نمیخوانیم. مطالعه نمیکنیم. احتیاج طبرسی از امیرالمؤمنین پرسید. به «تصریح» را بیاورید. آقا، راجع به «تصریح» به کسری. توی احتجاج طبرسی، اتاق از حد دیگر بیرون رفته. سراج ابوالفضل چندتا دارد. تعویض. آها. از اول خط بخوانیم .
یک یهودی بوده، درست است؟ کتاب احتجاج. احتجاج «زندیق» جا. مستقلاً علیه مفصلی است. خیلی هم روایت قشنگی است. «تناقضات قرآن» به امیرالمؤمنین گفت. «اَلْیَوْمَ نَنْسَامُ» امروز فراموش میکنیم. تناقض دارد. برق احتجاج طبرسی، جلد ۱، صفحهی ۲۴۰. آخرش شروع میشود. اینجا میگوید که یکی دیگر از سؤالهایش این است که مگر رحمت للعالمین نیست؟ پس چرا خدا عذاب میکند یک عده را. «و انه لو کان رحمت علیه هدایت» بر فرض اگر رحمت بود، بر او هدایت میشد؟. توضیح امیرالمؤمنین در مورد این است: فرق پیغمبر با سایر انبیا چی بود؟ «لعن الانبیا قبله.» شما. انبیا قبل از پیغمبر، تصریح لا به تعریض مبعوث شدند. به تصریح، نه به تعریض. پیغمبر همه احکام را به کنایه گفت. دستورها را به کنایه گفت. پیغمبر قبلی تصریح داشتند. چون با تصریح داشتند، کسی عمل نمیکرد، زود عذاب میآمد. هرچی هم بیا جلو آمدند، رو به تعریض آوردند. امر الله. توی قبلیها وقتی کسی به امر خدا ایمان آوردی، همه نجات پیدا میکردند. جلوتر. «فی الارض»، یعنی ما اهل بیت «از صبر علی ما لم یطق تقدمه من الانبیا.» به ما یک صبری داده که انبیای قبلی نداشتند. حجت الله تعرضاً لا تصریح. «من کنت مولاه فهذا مولاه.» خود این عبارت چقدر تعریضی است! میتوانست واضح بگوید: «وصی و امام چه و فلان و اینها.» اگر اینجوری میگفت، هیچکس نمیتوانست شانه خالی کند. با سه دقیقه، سه تا سوت.
«فاصبحوا فی دارهم جثومین.» «جثوم» به حالتی که کسی روی زانو بیاید. سورهی جاثیه و جُثّام. اجتماع اکبر. اول شما به زانو میافتی، بعد به زمین میچسبی.
«فَتَوَلىّ عَنهُم و قالَ یا قومِ.» «تولی» کرد از ایشان. «یا قوم»، ای قوم من. «لَقَد اَبْلَغتُکُم رِسَالَـتَ ربی.» من ابلاغ کردم رسالت پروردگارم را. چه جور ابلاغ کردم؟ به تصریح یا به تعریض؟ مشخص. شفاف. روشن. و نصحت لکم. من برایتان نُصْحَت نصح داشتم. معنای خود کلمهی «نُصْح»، خلوص مطلق است در مقابل قشر و آلودگی که در هر جهت کسی خلوص، یکرنگی، روراستی داشته باشد. ناصح یعنی یک کسی با یک کسی، لذا نصیحت و «ائمه المسلمین». ائمه مسلمین را نصیحت کنی. از باب نصیحت ائمه مسلمین است. نصیحت، یکرنگ باشی با ائمهی مسلمین. یکرنگ باش. دودوزهبازی نکن. نصیحتش یکی از مسائل گاهی این است. گاهی یکرنگی به این است که عیبش را بهش بگویی. به طوری که کمترین قشر و خلط و آلودگی در مقام گفتار و کردار و پندار با برخورد با افراد قوم نداشته. و ابلاغ مأموریت را به کمال صفا و طهارت انجام دهد.
«و لکن لا تحبون.» دوست ندارید. کسی بخواهد با شما یکرنگ باشد، آدمهایی که سرتان کلاه میگذارند را دوست دارید. هرکی که به اینها روراست باشد… این دلواپس است. متحجر است. احمق است. واپسگرای کاسب تحریم است. اینهاست. تازه تضمینش هم حجت امضا است. امضا. دوست دارم کی؟ مردم من. من مردم کار ندارم. خواص کار. بلوطن.
«اِذ قالَ قومِهِ.» سریع تمامش کنیم. نکتهی خیلی قشنگ طباطبایی. چقدر این مرد فهیم است! چقدر این مرد عمیق است! «اخاه اخاه.» به قوم ثمود برادرشان، به قوم عاد برادر. اینجا نگفت برادرش. تفاوتش چیست؟ همجنس نبودن. جهنمی بودن. چه فرقی میکند؟ آنها رفتند جهنم. آنها رفتند جهنم و پیغمبرهای دیگر بومی منطقه بودند، ایشان پیغمبر غیربومی. حضرت لوط این پسرخالهی حضرت ابراهیم، و حضرت ابراهیم فرستادش برای قوم لوط. لطافتهای علامه طباطبایی از آیات را میکشد بیرون.
بعد آیهی بعد: «اَخرِجُوهُ مِن قَریَتِکم.» میگوید: «همین غریبه را بیندازید بیرون از شهرتان. بیرونش کنید.» چقدر این مرد! یعنی قرآن به خوردش داده بودند. خیلی مرد عظیم. رضوان الله علیه. سر و صورتم را میمالم. مزار این مرد بزرگ. اساتید ما مقیدند همیشه میآیند میمالانند خودشان را. قبر علامه طباطبایی.
«فاحشه.» به قومش فرمود که شما سراغ فاحشه میروید. فاحشه را توضیح دادیم. «ما سَبَقَکُم بِها مِن اَحَدٍ مِنَ العالَمین.» هیچ یک عالمین، توی هیچیک از عوالم حیوانات، هیچ موجودی تا حالا این کار را نکرده. سابقه ندارد! قرآن را ببینید. امام صادق علیه السلام فرمودند: «اِنَّ اللهَ حَیٌّ.» دیگر حالا این روایت را نمیخواهد پیدا بکنید. «اِنَّ اللهَ حَیٌّ»، یعنی باحیا. خدا باحیاست. توی قرآن هم با کنایه حرف زده. در مورد عمل همجنسبازی نگفته «ل…» بلکه گفته: «شما میروید سراغ مردها از سر شهوت، شهوتی که به زنها کار ندارید. با مردها میروید، یک شهوتهایی دارید که از آن شهوتها به زنها کار ندارید.» تعریض و کنایه. و همین هم بود. لذا فقط اینجور نبود که مرد با مرد باشد، در قوم لوط زن با زن هم بود. گی و لزبین.
«بَل اَنتُم قَومٌ مُسرِفُونَ.» بلکه شما قومی، قوم اسرافکار هستید. اسراف، خیلی جالب است. یکی از مصادیق اسراف غیر خودش داری مصرف میکنی. خدا رحمت کند مرحوم جبرئیل. آقا، کلاس تمام. هرکی میخواهد تشریف ببرد. ما از این کتاب پیغمبر دوتا آوردیم امروز. بحثها را بعضی از اینهایی که اینجا الان آمده، توی این کتاب مطرح کردیم. دیگر حالا بحثش جدا است. و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعل ثواب مجلسی و منطقی رضاً عن نبین و آله و علیه السلام. مصب شما… متن نامفهوم یا ناقص
اسم هر پیغمبری را که میآورید، سلامی که به پیغمبر میخواهید بدهید، قبلش به پیغمبر اکرم و اهل بیت (علیهم السلام) سلام بدهید. بزرگان اینگونه از آن یاد میکنند: «الا نبینا و آله و علیه السلام»، یعنی: «علیه» آن پیغمبرِ خاص. «علیه» به معنای «سلام بر» است و در مورد غیر پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام، از آن استفاده میشود.
نکتهی بعدی این است که فقط یک پیغمبر استثنا شده است؛ مستقیماً و راساً میشود به او سلام داد، آن هم حضرت ابراهیم علیه السلام. حضرت صالح علیه السلام بحث ناقه را مطرح کرد و به مردم گفت: «به این کاری نداشته باشید؛ عذاب شما را میگیرد.» فرمودند: «یاد کنید، شما جای عاد آمدهاید.»
این نکته، لطافت زیادی دارد. مثلاً یادم میآید یک کسی جایی میآمد که منزل ما در این ماجراها بود. حالا شاید نشود گفت که بعضی از اهل دل…، اولی که منزل را گرفته بودیم (خریدن ماجرا مفصل است)، بعد یک اهل دلی آمده بود؛ از دوستان ما در طبقهی وسط خوابیده بود. پاشد به من گفت: «فلانی، اینجا جای بدی است!» گفتم: «چطور؟» گفت: «زن بدکاره زندگی میکرده، تو این اتاق فلان کار را کردهاند.» گفت: «قرآن و روضه و اینها زیاد اینجا داشته باشید که اینجا «غذا» منظور: فضا تطهیر بشود.»
بعد از چند وقت، عید غدیر بود. همسایهی روبهرویمان سید بود. رفتیم منزل ایشان. خیلی تحویل گرفت و اینها. بعد گفت: «حاج آقا، ما نمیدانی چقدر زجر کشیدیم!» گفتم: «چطور؟» گفت: «قبل از شما اینجا یک خانمی بود. این شوهرش رفته بود ژاپن و تنها بود. اینجا را کرده بود پاتوق فلان کار.» گفت: «ما این را با استشهاد محلی و فلان و اینها بیرونش کردیم.» گفت: «خوشحالیم که شما آمدی جای اینها را گرفتی.» با حالت تعجب «خوشحالی؟» میترسید با استشهاد و اینها جزییاتی که آن عزیز به من فرموده بود، همه را ایشان گفت که چه بوده و اینها. قشنگ همان… خلاصه یاد کنیم که قبل از شما قوم عاد اینجا بودهاند.
این یک تذکر خاصی است که یعنی: «تو جای این آمدی نشستی، حواست باشد که همان بلایی که سر قبلی درآوردیم، سر تو هم درمیآوریم، پایت را کج میخواهی بگذاری.» یک هشدار این شکلی است. ربطش همین بود، دیگر ما خودمان را جمع و جور کردیم. بله، اینکه اینجا قبلاً چه کسی بوده، نکتهاش در همین است.
در بعضی مدرسهها (مدرسهی مروی تهران) خیلی بزرگان آنجا بودند: شهید مطهری آنجا بوده، امام موسی صدر آنجا بود، آیتالله جوادی آملی آنجا بودند، علامه حسنزاده آملی آنجا بودند. خیلی بزرگان در مدرسهی مروی ساکن بودند و این حجرهها هنوز یاد این بزرگان درشان هست. مدرسهی امام، حجرهی امام در فیضیه… جاهایی که بزرگان بودند. بعضی مدرسهها را اصلاً درش را میبندند؛ میگویند: «دیگر کسی نباید اینجا بیاید، جای فلانی است.» یا مثلاً اگر یک آدم «ناتویی» بوده –مثلاً مدرسهی حاج آقا مجتهدی- گودرزی (قاتل شهید مطهری) آنجا درس میخواند. بله، حجرهی فلانی؛ هیچکس نمیرود. اینجا حجرهی فلانی بوده؛ هیچکس ساکن نمیشود. این مدل: «فلانی درس میرفته، هیچکس نمیرود.»
خلاصه این اثر دارد دیگر. یعنی شما جای قوم عاد را آمدهاید، پایتان را کج بگذارید… (خودم که با کسی پسرخاله نیستم). همهی ماجرا در سورهی مبارکهی اعراف این بود دیگر؛ از ابلیس که شروع کرد: «خدا پسرخالگی نداشت. لیس بینه و بین الخلق محاوات.» خدا با کسی پسرخاله نیست. خویشاوندی با کسی ندارد. با کسی پسرخاله نیست. از ابلیس زده، قوم ثمود زده، قوم عاد زده. شما بخواهید پایتان را کج بگذارید، شما را هم میزند.
شما یاد کنید که شما را خلیفهی بعد از عاد قرار داد و: «مکّنکم فی الارض.» شما را برایتان زمینه فراهم کرد. زمین را، فضا را در اختیارتان قرار داد. در زمین. بعد میفرماید که: «تتخذون من سهولها قصوراً.» شما برای خودش جا آماده میکند؟ آماده کند مقعدش را برای آتش! شوکر بگویم، طلبگی اینجا روایت زیاد است.
«تتخذون من سهولها قصوراً.» از سهلهای زمین قصور اتخاذ میکنید. ببین چقدر زمین آماده است. زمین چموش نیست. برای شما کلنگ بزنید، شکافته میشود. هر جایش را ملات بریزید، سفت میشود. هر جا آجر بگذارید، بالا میرود. جور در اختیار شما قرار داده، زمین را. و میتوانید از جاهای نرمش قصر بسازید.
و «تنحتون الجبال بیوتاً.» ترجمه میکردند که شما خود کوه را میتراشید و خانه میکنید. نه اینکه «در کوه» خانه میکنید. «تنحتون» تراشیدن است. نحت میکنید کوه را. یعنی توی کوه خانهسازی میکنید. خود کوه را خانهسازی میکنیم. بعد من دیدم که الان هم مُد است. یعنی خیلی افرادی که اشرافی زندگی میکنند، یک کوه را برمیدارد، خانه میکند. یک کوه برایش اتاق درمیآورند توی کوه. عجیب. و خیلی هم هزینهی گزافی دارد. این دیگر اوج قدرت طرف را میخواهد بگوید دیگر، «من خانهام کوه است.» کوه خانهام است. نه اینکه مثل بعضی جاهای مشهد مثلاً روی تپه خانه بسازند. کوههای «سیدی» چیست؟ «خلجی» چیست؟ خلج. تپهها، سمت سرافرازان و اینها. اینجا من دیدم اینجا روی کوهها مثلاً خانه میسازند. خانهسازی میکنند. تهران ماشاءالله تپه است. منطقهی زرگنده مدرسهای که در آن منبر داشتم. تهران یک تپهای بود، روی تپه خانه ساخته بودند. گرانترین جاهای تهران. این آن نیست. این یعنی خود کوه را خانه. خیلی طرف دیگر در اختیارش است.
قصور یعنی قصر، یعنی چه؟ محدود، الف مقصوره. شنیدید؟ البته «مقSور» قصر یعنی چه؟ مقصوره و ممدوده. کوتاه، مقصوره کوتاه. ممدوده بلند. «قصر» یعنی: «هورٌ مقصورات فی الخیام» یا «خیامٍ بالخیام»، «هورٌ مقصورات قد کوتوله»؟ خیر. قد کوتوله که نیستند. گفتهاند: «مقصورات» یعنی «ای محصورات». قصر یعنی: منطقهای را کسی برای خودش میبندد. فروش قصر. برج، تبرج و بروج همین است. تبرج هم همین چیزی که تو دیدی و خیلی که گفته گروه حقوق بشر منحصر به فردی که کسی نمیتواند اینجوری بسازد. قصور را به این معنا.
«فَاذکُروا آلاَ الله». من امروز یک توضیح بدهم (از سر وقتش) یکی از این «آلاء» وقتش بالاخره بشود دیگر. «آلاء» جمع «اَلْو» است. آمدم تحقیق را باز کردم بنویسم، بعد الحمدلله آنقدر که کار داریم، هشتاد جهت دیگر فرصت به نوشتنش نرسید که میخواستم بغل این عربیاش را بنویسم. بعد دیدم که هم فارسی همان، ترجمه همان عربیاش است. فقط یک واژه را ایشان ترجمهی خیلی قشنگی میکند، کلمهی آلَیه «الیه» یعنی چه؟ در مورد حیوان، دنبه. میگوید که: «نعمتی» است. خیلی میگوید به هر چیزی اطلاق میشود که موجب اکمال رحمت و تتمیم عطوفت باشد. ظاهری باشد یا باطنی. بیواسطه باشد یا بهوسیلهی اسباب و مقدمات. «انعام الرحمان» همهرقم از مصادیق «آلاء» ذکر شده است.
پس «آلاء» شامل هر رحمت و نعمت و احسان مادی و معنوی شده که انسان سراپا و در همه حال غرق در آنهاست. در نعمت، در سازگاری، آیا نماز انسان درش غرق شده؟ بعد ایشان «آلْی» را –آن دنبهی گوسفند- به همین معنا گرفته است. یک چیزی که این دنبه اصلاً انگار آنقدر که همهاش چربی است دیگر، استخوانی نیست. نه، اصلاً هیچ. همهاش. عبارت را چطور؟ یکپارچه یک نرمی منسجم که هیچ سفتی درش نیست. همگن. همان. حالا بیشتر به همان نعمت میخورد که سازگار است. لطافت. خالی. نرمی. خالی. هیچ ذرهای اذیت، چه میدانم، چیز مزاحم، چیز سخت، هیچچیزی درش نیست. یعنی این به نسبت گوسفند یک نرمی کامل و آسایش کامل است. چون گوساله روی همین مینشیند دیگر. روی این دنبه وقتی میخواهد بنشیند روی زمین، این دنبه زیرش پهن میشود، روی این مینشیند. ذره اذیت دارد؟ وقتی روی آن مینشیند. در مورد انسان هم همین است. البته اذیت نمینشیند. هیچ ذره اذیت. جا افتاد معنایش؟
این میشود «آلَی»، جمعش میشود «آلاء». درجاتش متفاوت است. بله، غرض اینکه اینجور نعماتی که درش غرقید، مثل همینی که زمین… یعنی گاهی آنقدر انسان درش غرق است، اصلاً متوجه این نمیشود، مگر اینکه این را از دست بدهد. فقط در حالت از دست دادن متوجه میشود.
این اولاً که خطابش، خطاب مال کیست؟ «الرحمن علم القرآن، خلق الانسان، علمه البیان و الشمس و القمر بحسبان.» یک کلیپی هست، تلویزیون، سورهی الرحمن. توی این چند آیه که خوانده شد، به چه نعمتی اشاره دارد؟ آره، آرامش. با این کلمه اشاره دارد به این نعمت. بو کردن مثلاً. بنده بحث تفسیر سورهی الرحمن را توضیح دادیم که مثلاً حالا اینکه شما میگویید خوب است… آیهی ۴۳ و ۴۴ از سورهی الرحمن: «یعرف المجرمون سیماهم فیوخذ بالنواصی و الاقدام.» روز قیامت اینها را «موها» موهای سر از جلوی پیشانی میگیریم، میکشیم سمت جهنم. «فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ؟». بعد میگوید: «هذه جهنم.» حالا ببین، جهنم به این خوبی! برای اهلش چیز بدی است، برای غیر اهلش چیز خوبی است. نظام عالم، نظام احسن است. بله. خلقت دریایی! اینکه جهنم هست، ممکن است که متوجه بهش نباشیم. غرق بودن همین است دیگر. شما متوجه الان یک سری چیزهای ذراتی توی این هوا هست که اصلاً ما نمیدانیم اینها هست و غرق در این هستیم. این بهشدت با ریهی ما سازگار است. بهشدت با شش ما سازگار است. ممکن است ۵۰ سال دیگر کشفش بکنند که یک همچین ذراتی توی هوا هست. دلیل بر این نمیشود که این «آلاء» نیست. اینکه ما نمیدانیم و نمیشناسیم و متوجه نیستیم، دلیل بر «آلاء نبودن» نیست.
جهنم اصلش حق است و خلقت جهنم یکی از بزرگترین نعمات است. حالا اگر همه متوجه به این جهنم باشند، عالم چی میشود؟ همه متوجه باشند به جهنم، مخلَصین میشوند. تازه جهنم درش بحث است که جهنم یک جای ویژهای… شبهه میشود برایتان. بحث مواد، بحثهای سنگین نیست که «بروز اعم فی الارض مفسدین» بروز فساد در زمین. «عَفواً» گفتند که کسی توی البته فرموده که فساد مخفی، فساد باطنی امتداد پیدا کردن در جهت خروج از اعتدال است. آرامآرام کسی همینجور دیگر از خط میزند بیرون و دیگر کمکم آن فساد ازش ظهور پیدا میکند و از حالت تعقل به طرف حُمْق و پسرفت میرود، کمکم دچار حماقت میشود.
نکتهی بعدی: «فی الارض مفسدین». در زمین «عطو» افراط نداشته باشید، درحالیکه فسادکننده هستید. فساد هم اختلال است دیگر. شما ایجاد اختلال بکنید. نظامهای عالم را خراب… «قال الملأ الذین استکبروا من قومه»؛ واژههایی که توضیح دادیم دیگر داریم با سرعت ازش رد میشویم.
ملأی که استکبار ورزیدند از قوم کی اینها؟ گفتند به کیا؟ «للذین استضعفوا». «استکبروا» و «استضعفوا». یکی معلوم است، یکی مجهول. لطافت استکبارورزیدن. ضعیف شمرده شدند، نه «استضعف» یعنی خودشان ضعیف بودند. «استضعفوا» یعنی مورد تضعیف قرار گرفتند. بحثهای استکبار و استضعافشان را مطالعه بفرمایید. تبیان یک بحث، یک کتاب جداگانه کرده: مستکبرین و مستضعفین در نگاه امام. فرمود که اینها ضعیف نیستند، به ضعف گرفته شدند و ضعیف شمرده شدند. آنها هم کبیر نیستند، ادعای کبر دارند. نه آنها کبیرند، نه اینها ضعیف. اینهایی که خودشان را گنده فرض میکردند، اینها به آنهایی که در چشم اینها ضعیف میآمدند.
نکتهی جالبش این است: «لمن آمن من…». مرحوم علامه این را «بدل کل از کل» گرفتهاند. برخی «بدل جزء از کل» گرفتهاند. بعضی از این مستضعفان یعنی آنهایی که مؤمن بودند از مستضعفان. تمام مستضعفین مؤمن بودند؟ یعنی اصلاً به خاطر ایمانشان مستضعف بودند؟ چون مؤمن بودند اینها را ضعیف به حساب میآورد. توصیفی، توصیفیهای تراز قید توضیحی.
بعد نکتهی جالبش هم این است که علامه میفرمایند که همهی کسانی که ایمان نیاورده بودند مستکبر بودند و همهی نسبت مستکبرین و کفار یکی است. ما در بین کفار مستضعف نداریم. نکتهی جالب مستضعف خودش با شبکهی لفظی جالبی. این را به نظرم به هشام فرمودند. حالا هشامی که خودش آنقدر عاقل بود. گفت: «آقا، یک عدهای هستند که اینها حق بهشان نرسیده و اینها، اینها چی میشود؟» حضرت فرمود: «اینها مستضعفین.» مستضعفین یعنی چه؟ حساب اینها چی میشود؟ حضرت فرمودند: «اذا کبرت، فهمت.» «اگر بزرگ شدی، فهمیدی.» بله این مستضعفین، مستضعفین دیگر. این مستضعفین در برابر متکبرین است. آن مستضعفین در برابر نایل نشدن به حق ضعیفند. در برابر اینکه حق بهشان رسیده باشد، نائل به حق نشدهاند.
استعماری. کشورهای غیرمسلمان. اینها یا شریکند با کفار، یا خودشان، یا «منظلم» مظلومند. ظلم را پذیرفتهاند. استکبار را پذیرفتهاند. اینها که مستضعف نیستند. یا مؤمنند و زیر بار ظلم نرفتهاند. اینها هم مستکبر نیستند. استکبار را نپذیرفتند دیگر. به زور نداریم. همهی حرف قرآن این است، میگوید: «استکبار زورکی نداریم. و مالکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان؟» («چرا و مالکم الله تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین فی الارض را سرچ کنید و مالکم الله تقاتلون فی سبیل الله» یک همچین تعبیری.) «و ما لک الا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء» چرا در راه خدا و برای نجات مردان و زنان و کودکان ناتوان نمیجنگید؟. آقا. ولی مستضعفین طلب کمک میکنند. ولی دارند از خدا، به خدا میگویند: «کمک بفرست، بین ما و این ظالم فاصله بینداز.» این میشود مستضعف. مستکبری؟ انتظار نیست. هیچچیزی نیست. این فقط سیاهی لشکر مستکبرین بودند.
اینها بحثهای بسیار مهم در بحثهای تحلیل جامعهشناسی هستند. بحث بسیار… دوستان کانادا این بحثهای مستضعف، کشور… یک جلسهای داشتیم برای دانشگاه کلگری. فایلش اینترنت (آپارات) سه چهار جلسهاش را گذاشتم. جلسات آخرش بسته بود. مهدویت در قرآن بود و نظام مستکبری و نظام مستضعفان. فایلهای صوتیاش هست. ولی فایل… اذیت کسی باشد قیام بکند. الان همین شیعیان احساء و قطیف و اینها دارند تقیه میکنند. تقیه خودش یکی از روشهای قیام است. یکی از روشهای مبارزه است. حالت خارج نیست. یا مستضعفینند و دارند مبارزه میکنند، یا مبارزه نمیکنند و جزء مستکبرند. دو حالت خارج ندارد. مبارزه خودش اقسامی دارد: یا قیام کرده، به تعبیر مرحوم صفایی، یا قیام کردی یا تقیهای. یا انتظار. انتظار قیام. درسهایی از انقلاب. سه جلد. ایشان محتوایش جالب. «درسی از انقلاب»، یک کلمه توی این سه جلد حرفی از انقلاب نزده! بلکه انقلاب هزار کبوتر قُهی است .
حالا این مستکبرین و مستضعفین چی میگویند؟ میگویند: «تَعلمون اَنَّ صالحاً مُرسَلٌ مِن ربه.» شما یقین دارید که صالح مرسل از ربش است؟ خیالتان جمع است دیگر؟ اصلاً مطمئنی پیغمبر است؟ تو خودت وحی را گرفتی؟ تو خودت بودی؟ تو خودت دیدی؟ این حرفهایی که حالا معلوم است، حالا واضح است برایت. اینها چی میگویند؟ «قالوا: اِنّا بِما اُرسِلَ بِهِ مُؤمنونَ.» ما به اونی که آورده است ایمان داریم. یعنی اونی که بروز پیدا کرده. همین تفسیر این بخش ناقه و آیه و اینها را مرحوم صفوی میفرماید که خدا روی آیاتش حساس است. چون اصل خدا را با ندیدن شاید بشود انکار کرد، و بانک خدا ابد بدیهیات است. ولی آیهی خدا را نمیشود انکار کرد. وقتی از شکم کوه ناقه آورده بیرون، کار انجام شد. حساسیتش روی آیاتش بیشتر از خودش است. اگر خودش را خدا را تکذیب بکند، آنقدر حساسیت نشان نمیدهد که اگر آیاتش را تکذیب بکنند. برای همین کشتن ناقه مثلاً باعث… حجت تمام شد دیگر. بروز پیدا کرد دیگر. هیچ حرفی نیست. این قشنگ مشخص است دیگر. «حق آمد.»
«قالَ الَّذینَ استَکبَروا»: اینها که مستکبر بودند، گفتند: «اِنّا بِالَّذی آمَنتُم بِهِ کافِرونَ.» ما به اونی که شما ایمان دارید، کافریم. انتهای کفر به چیست؟ به استکبار. یعنی چرا کافر میشوند؟ به خاطر استکبار. پس هرکی که توی عالم کافر است، مستکبر است. ما کافر غیر مستکبر نداریم. استکبار داشتند، گفتند: «به اونی که ایمان دارید، کافریم.» کفرشان غیر از استکبارشان جوشیده است. کفرشان ریشه در استکبار دارد. حالا بله، میشود گفت که این علت تامّه نیست. علت استکبار همیشه به خاطر جهل است. یک سؤال «جهل چیست؟» جهل علمی و عملی. کافر غافل، کافر نیست. وقتی است که به او رساندی و او نمیخواهد زیر بار برود. این میشود جهل عملی، استکبار.
«فعقروا الناقه.» ناقه را عقر کردند. پِی کردند. کشتندش. نحرش کردند. سرش را بریدند. چند نفر کشتند ناقه را؟ روایت: «انما یجمع الناس السخط و الرضا.» در نهج البلاغه حکمت چنده؟ سخت دارد؟ خوب. آها واحد، خوب. ادامه. حکمت چنده خطبه؟ خطبه ی ۲۰۰ یا ۲۰۸. فرمود: «مردم را فقط دو چیز جمع میکند.» خیلی این عبارت اگر بیفتد دست جامعهشناس و روانشناس… مردم را فقط دو چیز جمع میکند: رضایت و سخط. جناحبندی، حزببندی، تحزب، قطب، تشکیلات… دو مبنا دارد: رضایت، سخط. آدمها بابت دو چیز دور هم جمع میشوند: یا نسبت به چیزی راضین، یا از چیزی بدشان میآید و دور هم جمع میشوند. یا کسی را دوست دارند، بهش رای میدهند. یا برای اینکه دیگری رای نیاورد، به این رای میدهند. دو حالت. یا از کسی راضین، به او رای میدهند. یا از کسی ساقطند، به این رای میدهند تا دیگری سر کار نیاید. «انما، انما، انما یجمع الناس الرضا و السخط.»
حالا به تعبیر دیگر، یک نفر کار میکند ولی همه شریکند. همه بر مبنای رضایت و سخطشان شریک در افعال همند. خیلی این بحثها پیچیده است. دانشگاه دنیا بگویید، سوت میکشد، پر درمیآورد. یک روایت امیرالمؤمنین خواندم، شاید همین بوده، یک چیز دیگر بوده. همهی جامعهشناسان آمدهاند آرایشان را گفتهاند. من یک کلمه از روایت امیرالمؤمنین، حالا یا فارسی یا به انگلیسی، گفتم، همهی دانشگاه نیم ساعت کف کرد. روایت از خودم نبود. تئوریهای ما نیامده این حرفها!
«فعقروا الناقه.» پس همه با هم عقرش کردند. یک نفر کشت، ولی همه با هم شریک بودند به خاطر رضایت. «عن امر ربهم.» کتاب «قصههای قرآن» اشتهاردی. کتاب خیلی… آن بقیه مال آقای رسولی محلاتی و افراد دیگری است. مال اشتهاردی خیلی ساده و منظم. اینهایی که میگویند ما برای بچهها چی بگوییم؟ توی مدارس، مساجد و اینها. من میگویم این را وقتی که کار میکردیم، همین کتاب را گرفته بودیم، برای بچهها داستانهایش را میگفتیم. محمدی اشتهارد. کتاب ۶۰۰ صفحه، شاید کارهای اشتهادی، همشهری مب و اینها اتو کردهاند.
«ابر ربشان» منظور: امر ربهم. جان؟ بله. کرج بزرگ شدیم. تهران، اوتو. «تجاوز از حد در راه شر و از حد گذشتن.» همین است دیگر. شر دیگر از بگذرد. خوب. اصرار در مکروهات، شدت در عصیان و فساد. «و قالوا یا صالح اعتنا بما تعدنا.» گفتند: «ای صالح، اونی که به ما وعده دادی بردار بیاور. اِن کنت من المرسلین.» مرسلین بودن. «اگر پیغمبری، بردار بیاور.»
«فَاَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ.» رجفه: زلزلهی شدید. عرض کنم که بیمقدمه. یعنی یکدفعهای بیاید، این را بهش میگویند «اراجیف». شنیدید؟ از همین ماده. عذاب احتمالی، عقاب محتمل. وقتی احتمالش بالا باشد، وقتی عقاب محتمل خود عقاب سنگین باشد، هر چقدر احتمالش پایین باشد، انسان ترتیب اثر… عقلاً «حق الطاعه» نبودند خلاصه که بخواهند به عذاب محتمل ترتیب اثر بدهند. خوب اینها را توجیه میکرده. توی دوران اوایل عالم بوده دیگر. توی احتجاج طبرسی، احتجاج طبرسی روایتی دارد. توی روایت ما گنجینههایی است که اینها کشفنشده. یعنی ما اصلاً طلبهها حدیث نمیخوانیم. مطالعه نمیکنیم. احتیاج طبرسی از امیرالمؤمنین پرسید. به «تصریح» را بیاورید. آقا، راجع به «تصریح» به کسری. توی احتجاج طبرسی، اتاق از حد دیگر بیرون رفته. سراج ابوالفضل چندتا دارد. تعویض. آها. از اول خط بخوانیم .
یک یهودی بوده، درست است؟ کتاب احتجاج. احتجاج «زندیق» جا. مستقلاً علیه مفصلی است. خیلی هم روایت قشنگی است. «تناقضات قرآن» به امیرالمؤمنین گفت. «اَلْیَوْمَ نَنْسَامُ» امروز فراموش میکنیم. تناقض دارد. برق احتجاج طبرسی، جلد ۱، صفحهی ۲۴۰. آخرش شروع میشود. اینجا میگوید که یکی دیگر از سؤالهایش این است که مگر رحمت للعالمین نیست؟ پس چرا خدا عذاب میکند یک عده را. «و انه لو کان رحمت علیه هدایت» بر فرض اگر رحمت بود، بر او هدایت میشد؟. توضیح امیرالمؤمنین در مورد این است: فرق پیغمبر با سایر انبیا چی بود؟ «لعن الانبیا قبله.» شما. انبیا قبل از پیغمبر، تصریح لا به تعریض مبعوث شدند. به تصریح، نه به تعریض. پیغمبر همه احکام را به کنایه گفت. دستورها را به کنایه گفت. پیغمبر قبلی تصریح داشتند. چون با تصریح داشتند، کسی عمل نمیکرد، زود عذاب میآمد. هرچی هم بیا جلو آمدند، رو به تعریض آوردند. امر الله. توی قبلیها وقتی کسی به امر خدا ایمان آوردی، همه نجات پیدا میکردند. جلوتر. «فی الارض»، یعنی ما اهل بیت «از صبر علی ما لم یطق تقدمه من الانبیا.» به ما یک صبری داده که انبیای قبلی نداشتند. حجت الله تعرضاً لا تصریح. «من کنت مولاه فهذا مولاه.» خود این عبارت چقدر تعریضی است! میتوانست واضح بگوید: «وصی و امام چه و فلان و اینها.» اگر اینجوری میگفت، هیچکس نمیتوانست شانه خالی کند. با سه دقیقه، سه تا سوت.
«فاصبحوا فی دارهم جثومین.» «جثوم» به حالتی که کسی روی زانو بیاید. سورهی جاثیه و جُثّام. اجتماع اکبر. اول شما به زانو میافتی، بعد به زمین میچسبی.
«فَتَوَلىّ عَنهُم و قالَ یا قومِ.» «تولی» کرد از ایشان. «یا قوم»، ای قوم من. «لَقَد اَبْلَغتُکُم رِسَالَـتَ ربی.» من ابلاغ کردم رسالت پروردگارم را. چه جور ابلاغ کردم؟ به تصریح یا به تعریض؟ مشخص. شفاف. روشن. و نصحت لکم. من برایتان نُصْحَت نصح داشتم. معنای خود کلمهی «نُصْح»، خلوص مطلق است در مقابل قشر و آلودگی که در هر جهت کسی خلوص، یکرنگی، روراستی داشته باشد. ناصح یعنی یک کسی با یک کسی، لذا نصیحت و «ائمه المسلمین». ائمه مسلمین را نصیحت کنی. از باب نصیحت ائمه مسلمین است. نصیحت، یکرنگ باشی با ائمهی مسلمین. یکرنگ باش. دودوزهبازی نکن. نصیحتش یکی از مسائل گاهی این است. گاهی یکرنگی به این است که عیبش را بهش بگویی. به طوری که کمترین قشر و خلط و آلودگی در مقام گفتار و کردار و پندار با برخورد با افراد قوم نداشته. و ابلاغ مأموریت را به کمال صفا و طهارت انجام دهد.
«و لکن لا تحبون.» دوست ندارید. کسی بخواهد با شما یکرنگ باشد، آدمهایی که سرتان کلاه میگذارند را دوست دارید. هرکی که به اینها روراست باشد… این دلواپس است. متحجر است. احمق است. واپسگرای کاسب تحریم است. اینهاست. تازه تضمینش هم حجت امضا است. امضا. دوست دارم کی؟ مردم من. من مردم کار ندارم. خواص کار. بلوطن.
«اِذ قالَ قومِهِ.» سریع تمامش کنیم. نکتهی خیلی قشنگ طباطبایی. چقدر این مرد فهیم است! چقدر این مرد عمیق است! «اخاه اخاه.» به قوم ثمود برادرشان، به قوم عاد برادر. اینجا نگفت برادرش. تفاوتش چیست؟ همجنس نبودن. جهنمی بودن. چه فرقی میکند؟ آنها رفتند جهنم. آنها رفتند جهنم و پیغمبرهای دیگر بومی منطقه بودند، ایشان پیغمبر غیربومی. حضرت لوط این پسرخالهی حضرت ابراهیم، و حضرت ابراهیم فرستادش برای قوم لوط. لطافتهای علامه طباطبایی از آیات را میکشد بیرون.
بعد آیهی بعد: «اَخرِجُوهُ مِن قَریَتِکم.» میگوید: «همین غریبه را بیندازید بیرون از شهرتان. بیرونش کنید.» چقدر این مرد! یعنی قرآن به خوردش داده بودند. خیلی مرد عظیم. رضوان الله علیه. سر و صورتم را میمالم. مزار این مرد بزرگ. اساتید ما مقیدند همیشه میآیند میمالانند خودشان را. قبر علامه طباطبایی.
«فاحشه.» به قومش فرمود که شما سراغ فاحشه میروید. فاحشه را توضیح دادیم. «ما سَبَقَکُم بِها مِن اَحَدٍ مِنَ العالَمین.» هیچ یک عالمین، توی هیچیک از عوالم حیوانات، هیچ موجودی تا حالا این کار را نکرده. سابقه ندارد! قرآن را ببینید. امام صادق علیه السلام فرمودند: «اِنَّ اللهَ حَیٌّ.» دیگر حالا این روایت را نمیخواهد پیدا بکنید. «اِنَّ اللهَ حَیٌّ»، یعنی باحیا. خدا باحیاست. توی قرآن هم با کنایه حرف زده. در مورد عمل همجنسبازی نگفته «ل…» بلکه گفته: «شما میروید سراغ مردها از سر شهوت، شهوتی که به زنها کار ندارید. با مردها میروید، یک شهوتهایی دارید که از آن شهوتها به زنها کار ندارید.» تعریض و کنایه. و همین هم بود. لذا فقط اینجور نبود که مرد با مرد باشد، در قوم لوط زن با زن هم بود. گی و لزبین.
«بَل اَنتُم قَومٌ مُسرِفُونَ.» بلکه شما قومی، قوم اسرافکار هستید. اسراف، خیلی جالب است. یکی از مصادیق اسراف غیر خودش داری مصرف میکنی. خدا رحمت کند مرحوم جبرئیل. آقا، کلاس تمام. هرکی میخواهد تشریف ببرد. ما از این کتاب پیغمبر دوتا آوردیم امروز. بحثها را بعضی از اینهایی که اینجا الان آمده، توی این کتاب مطرح کردیم. دیگر حالا بحثش جدا است. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
تفسیر سوره اعراف
جلسه چهارم
تفسیر سوره اعراف
جلسه پنجم
تفسیر سوره اعراف
جلسه ششم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هفتم
تفسیر سوره اعراف
جلسه نهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه یازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه سیزدهم
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...