متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الله (عز و جل) بسیار عالی درباره اینکه قرآن «هُدًى لِّلنَّاسِ» است، در این حال میفرماید: «هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»، و سرانجام میفرماید: «هُدًى وَ رَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.» این دو با هم تناقض ندارد. خب، هدایت عام یعنی چه؟ هدایت خاص یعنی چه؟ این را مراجعه بفرمایید. به این بخش مراجعه بفرمایید. توضیح ایشان متفاوت است. کمی تعریفی که از متقین میکند، چیز ویژهای است. آیه ۵ سوره بقره، در حالی که «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى» (آیه ۲) نه، بحث هدایتش آنجور باشد. «هُدًى وَ رَحْمَةً» را باید در تقدیر بگیرد، یعنی در حالی که صاحبِ هدایت و صاحب رحمت است. تو اصلاً عدم تقدیر، اولاً منالْجُمْلهِ، یعنی از سرِ اینکه هدایت است، از سر هدایت و رحمت که وجود داشته، قرآن از سر رحمتی که مال قوم مؤمنین بوده، ما قرآن را فرستادیم، از سر رحمتی که مؤمنین داشتند. باز بالاخره تا وقتی عقرب هست، نیازی نیست به ابد برگردد. رحمت است، با رحمت. «یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ.»
من امروز میخواهم تقریباً یک پنجاه شصت صفحهای شما را به متن المیزان بیندازم، آماده باشید. باید مطالعه شده باشد انشاءالله. برای این آیه، بحث تأویل را مراجعه میفرمایید به سوره مبارکه آل عمران، آیه تأویل. بحث تأویل آنجا را مطالعه بفرمایید. سه تا معنا برای تأویل میگویند. دو تا را رد میکنند. یکی را اثبات میکنند. بعد آیاتش را میآورند. ده دوازده صفحه در مورد تأویل، بحث تأویل، بحث بسیار مهمی است: «إِلَّا تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ.» اینها نظر دارند به چیزی غیر از تأویل آن کتاب، یعنی منتظرند که وقوع خارجیِ حالا تأویل و معانی حال او را مطالعه بفرمایید. معنای عمدهای که معمولاً گرفتند که علامه خیلی این را نمیپذیرند، معنایی که معمولاً برای تأویل گرفتند، وقوع خارجیِ یک مسئله. تأویل یعنی اول و تکیه به چیزی داشته باشد. حالا متن را مطالعه میکنید.
«ذَلِکَ تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ.» خوابش وقتی محقق شد، حضرت یوسف (علیهالسلام) تعبیر «تأویل» را به کار بردند، یعنی «اینی که من دیده بودم، الان محقق شد، این تأویل رؤیای من.» اونی که در بیرون محقق شده، بهش گفتند تعبیر. این نظر مرحوم طبرسی است، البته در مجمع بیان فرموده. نظرهای دیگری هستند در مورد تأویل که خیلی بحث حیاتی است که تأویل را هر کسی دسترسی بهش دارد، «لاَ یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللهُ.» بانک تأویل دست خداست، ولی همه بهش دسترسی دارند. جدول تأویل هم تأویل را با تدبر قابل فهم... نه «إِلَّا تَأْوِیلَهُ.»
منتظرند که تأویل قرآن بیاید که ایمان نمیآورند بهش. منتظرند وقوع خارجی پیدا کند این حقایق: «یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ.» مخصوصاً این آیه را آنجا تفسیر میکند. خیلی سنگین است، شاید دو سه جلسه مباحثه میکردیم این فیالجمله را: «روزی که تأویل این کتاب بیاید، کسانی که قبلاً فراموشش کردند، میگویند: همانا رسل پروردگار حق را آوردند.» ترجمه میکنم: «فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاءَ.» یعنی برایشان دیگر روشن با «قد» میگویند؛ یعنی دیگر مسئله تحقیقی، شهودی شد، عینی شد، از علم به عین آید و از گوش به آغوش جوادی ....
از علم به عین آید و از گوش به آغوش تعبیرات. این فرمایش اصولیِ حضوری شد. برایشان روشن میشود به علم حضوری میرسند که «به حق! فراموش» نسیان لزوماً فرع بر علم نیست. فرع بر ذکر است. متوجه چیزی بودند و فراموشش کردند. یعنی تذکر بهشان داده شد، تنبه داده شد، ولش کردند، بیاعتنایی کردند، بیمحلی کردند و نسیان ورزیدند. کتاب خدا اعتنایی نکردند، یادشان رفت، شنیدند، یادشان رفت. تعبیر که روز قیامت میآید، قیامتِ نسیان در دنیا بود. نسیان نسبت به خود کتاب: «نَسُوهُ.»
برگرداندن کتاب: «آیا نظر میکنند مگر در مورد برگرداندن آن را؟ روزی که میآید برگرداندن آن، میگویند آنان که فراموش کردهاند آن را از پیش.» روز ندارد. «آن را» تکرار. «آن را» سه تا کتاب .... «کتابِ دَم درون، إِلَى تَأْوِیلِهِ.» «آن کتاب»، «تأویل کتاب»، «یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوا». «آن کتاب» را «مِنْ قَبْلُ» تناسب با «یَوْمَ» ندارد؛ چون «رُسُلَ مَا حَقٌّ» آوردند. رسل که یوم را نیاوردند، رسل کتاب آورده بودند. آنها میفهمند که این کتاب حق بود از آن اولی که رسل آوردند. روشن است کسانی که قیامت را فراموش کردند، میگویند که کتاب تناسب حکم موضوع چه ربطی به قول اینها دارد؟ اولین عرضم به حضور شما که تأویل الان که برجام پاره شد، کسانی که از اول خوشبین بودند، آنها هم دیگر دارند میگویند که به آمریکا نمیشود اعتماد کرد. خوشبین بودند به پدرجد پدربزرگ ایرج میرزا چه ربطی .... حسین! قرآن تأویلش که آمد، روزی که تأویل قرآن بیاید، اینها میگویند حق بود. قبلاً فراموش کرده بودند و اینهایی که قبلاً فراموش کرده بودند، روزی که تأویلش بیاید، میگویند: «آقا، پیغمبران حق آورده بودند.» قبلاً فراموش کرده بودند. روز را روزش که آمد، میگویند: «پیغمبر حق آورده است.» متعلق متفاوت است. شام بخور! به تعبیر هر سه با «ها» میخورد به کتاب.
در مورد کتاب هم قبلاً توضیح داده بودم، آیا نه؟ کتاب نگفتم یعنی چه؟ نه، خود کتاب، یعنی: «وَ قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ.» سوره مبارکه چیست؟ نمل. در سوره رعد آیه آخر: «قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ.» آخرش چی بود؟ اولین سورهای که آیتالله جوادی تفسیر کردند، سوره رعد. «علم الکتاب» چیست؟ مثلاً «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ» و مانند «کُتِبَ»، «کتاب» به معنای ثبت. «الکتاب» وقتی گفته میشود، حقایق ثابت در عالم است. لزوماً تشریعیات نیست. حقایق تکوینی را هم در بر میگیرد؛ لذا کسی که علمی از کتاب داشت، به تناسب علمی که از کتاب داشت، توانست در سوره مبارکه نمل، تو را، قبل از اینکه به آن عِفریته از جن گفتش، قبل از اینکه از جایت بلند شوی، من برایت تخت بلقیس را میآورم. اونی که علمی از کتاب داشت، گفت که آیه ۴۰: «قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ.» قبل از اینکه پلک به هم بزنی، برایت میآورم. یعنی این محصول چی بود؟ محصول علمش از کتاب. یعنی چی؟ یعنی کتابِ تشریعات، مثلاً بلد بود نماز چند رکعت است، وضو چطور است، مثلاً حج چه واجباتی دارد. اینها را بلد بود، بعد توانست باهاش تخت بلقیس را بیاورد. این طی الارض بوده دیگر. طی الارض بوده. تو مراتب بالاترش .... «مستی به راهی قی کند، مستی مسیری طی کند، آن را مجوی، این را بجو.» آن راه چی؟ این آن راه چی؟ این جام جم. این جام جم در «طی العرض». «مستی به راهی قی کند، مستی مسیری طی». این مست که میشود، مسیر طی میکند. طی الارض، شهود، معرفت، «علم الکتاب»، آیات آفاقی و انفسی. بله. آیات آفاقی و انفسی. امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه در اوج هستند. «عِندَنَا عِلْمُ الْکِتَابِ.» بحث علم الکتاب در کافی شریف بحث مفصلی است. مراجعه بفرمایید. باب: «علم الکتاب.»
«علم الکتاب» چیست؟ کتاب چیست؟ فرمود که کتاب «م» سوره انعام دیگر. «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ.» در کتاب مبین همه هست. فقط تشریحیات نیست. علم به همه حقایق عالم است. حتی از علم الاسماء بالاتر. این کتابی که دست ماست، این وجود لفظی آن کتاب است. وجود لفظی آن کتاب: «لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ.» سوره زخرف آیه ۴: «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ.» «لدینا لعلی حکیم». «اِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ». ام الکتاب کجاست؟ آن حقیقت لدَی رَبی است. اونی که لد الله و لدَّه است. آن ام الکتاب و این هم تجلی لفظی آن حقیقت است. آن کتابی که تأویلش میآید، آن حقایق، همه حقایق عالم بوده. قیامت بروز پیدا میکند و آنجا وقتی همه حقایق بروز پیدا کرد، «رُسُلُ رَبِّنَا حَقٌّ» آورد.
هر کسی متناسب ادراک خودش: «مَا شُفَعَاءَ» داریم. «شفعا» جمع چیست؟ شفیع یعنی چه؟ شفاعت یعنی نیرویی به دیگری ملحق بشود تا او را تقویت کند. توی آن کتاب جنگ، انتهاب و نفاق شفاعت را تشبیه به بکسل ماشین کرده. بکسل، شفاعت. این معنوی کمکش میکند در آن مسیر، در آن جهت. ماشین را کی بکسل میکنند؟ وقتی که توی خیابان بماند. ماشین تو مسیر آمده کم آورده. تو مسیر نیست که بکسل نمیکند. آن هم باز به حسب اینکه میخواسته راه برود. یعنی ماشینی که اصلاً راه نرود را که بحث عدم ملکه است دیگر. اصلاً ملکه را نداشته باشد. اینها دنبال دو تا چیز میگردند. وقتی حقایق بروز پیدا میکند: یکی میگویند که اینها یا دنبال شفیع میگردند یا دنبال این میگردند که برگردند به دنیا و مجدداً عمل انجام بدهند. به مقتضای قیامت، شفیع زیاد است. یکی از این شفیعان به ما بخوره، بتواند ما را شفاعت بکند، کارمان راه بیافتد. از جنس شفیعان است. میگوید: «من شفی...» بهتر بود: «من شفعا.» از جنس این شفیعانی که شفاعت میکنند، گیر ما چیزی میآید؟ شفاعت میکند؟ یا اینکه ما برگردانده بشویم به کجا؟ به دنیا. پس عمل کنیم غیر از آنچه که عمل میکردیم. برگردیم دنیا، عمل متفاوتی انجام بدهیم که به درد اینجا بخورد. عملی که تو دنیا انجام میدادیم: «الَّذِینَ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا»، عمل ما گم شده بود. حیات دنیا به درد اینجا نمیخورد. برگردیم، یک عملی انجام بدهیم که سوره منافقون. منافقون میفرماید که آیه ده: وقتی مرگشان میآید: «رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُن مِّنَ الصَّالِحِینَ.» میگویند سوره مؤمنون: «قَالُوا کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ.» بحث صلاحِ بیعمل صالح آنجا به درد میخورد. عمل صالح، صالح یعنی چه؟ یعنی آنچه که صلاحیت برای عالم آخرت دارد. اعمال صالح نبود. حتی ممکن است ظاهر عمل کار خوبی باشد، حسنه باشد، ولی صالح نباشد. حسنه بودن وصف به خود کار. صالح بودن وصف به غایت کار. یک وقت ممکن است کار شما خوب است. الان تو این مدرسه شما اگر بیایید در و دیوار را تی بکشید، شیشهها را تی بکشید، کار شما خوب است، ولی از شما یک همچین کاری نخواستم. به شما پولی نمیدهم. فعل شما حسنه است، ولی صالح نیست. به درد اینجا نمیخورد. به درد مسئولین اینجا نمیخورد، مثلاً میگویم. ممکن است یک فعلی فی نفسه حسنه باشد، ولی از جهت غایتش چیزی برای اینها نمیآورد و عمل صالح نیست.
نکته عجیبترم این است که گاهی اینها میگویند که «اعْمَلُوا صَالِحًا»، یک دانه صالح انجام بده. یک دانه صالح هم با اینکه پدر بود، روی قبرها همه دارند پدری مهربان و نمیدانم همسری فداکار و چی چی و پدر مهربان، همسر فداکار بود، صالح نبود. مهربانی پدر مهربان بودنش هم صالح نبود. فی نفسه حسنه بود، صالح نبود. همسر مهربانش هم حسنه بود، فی نفسه، ولی صالح نبود. آنور برایش نوری نیاورد. آنور خاصیتی برایش نداشت. برگردیم.
این حسی است که اول از همه موقع مرگ به انسان دست میدهد. به محض اینکه روح از بدن جدا میشود و انسان مطمئن میشود که دیگر این برگشتی ندارد، یک دور کل اعمال را، وقتی که به دنیا آمده تا وقتی که از دنیا رفته، تو کسری از ثانیه جلوی چشم او رژه میرود. از بدو قویتر باشد. از قبل تولدش هم یاد او میآید. حالت عادی نیست. مراجعه به این: «اِقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا.» کتاب نفسش را مرور میکند. میآید و میبیند صحنهها را میبیند. دیگر کسی هم نیاز نیست بگوید که اینجا خوب بود، اینجا حقیقتش را میبیند. حقیقت متناسب با عالم برزخ باز تفاوت دارد با عالم قیامت. عالم قیامت: «فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ.» چشم تیزتر است. متا اعماق میبیند و در تمام عوالم آثار کار را میبیند. برزخ فی الجمله نسبت به اعمالی که انجام داده باخبر میشود. پرونده هنوز بسته نیست. هنوز باب مغفرت هست. هنوز باب ازدیاد عمل صالح هست. برای او صدقه میفرستند. حسن جاریهای دارد. برای او نماز میخوانند. زیارت به جا میآورند. استغفار میکنند. چهل تا مؤمن شهادت میدهند. اینها همه اثر دارد و هنوز تحقق پیدا نکرده. تو قیامت دیگر حتمی است و هر آنچه که رخ بدهد و حکم بشود، حکم نهایی است و دیگر برگشتپذیر نیست.
جمله با آنچه که انجام داده مواجه میشود و اولین درخواستی که عموم افراد دارند بعد از مردن، برگشت به دنیا و حس عجیبی است. حس عجیبی است که انسان میخواهد برگردد، نمیتواند. اراده کردی، این اراده را داری، بعد دیگر دستها را نداری. تصور کن چه حالتی است! آنها ولی اینی که درگیر است هنوز جنازه خودش را میبیند. موقع توفیق غسلش را میبیند. کفنش را میبیند. تو قبر میرود و منتظر است که بیایند حسابکتاب بکنند. هادی او بیاید. هادی تو چه مرتبهای باشد؟ کجا ببرد او را؟ تشویش، اضطراب شدیدی دارد. تازه وقتی وارد وادی السلام میشود، اینجا روایت دارد که رفقای او دورش جمع میشوند. لباس مواد عجیبی میپوشد. هیچی مثل معاد مهم نیست و هیچی مثل معاد غریب نیست. مشهد میدان تمام اصول عقاید داریم: میدان توحید، نبوت، امامت، عدل، میدان معاد. فقط معاد داریم کجاست؟ معاد خلاصه معاد نداریم. معاد غریب است. طرفدار خیلی مشتری ندارد. عرضم حضورتون این حسن تصرف صالح نیست. مثل این است که آقا تو خارج است ولی اصلاً کافر است. اخلاق خوبی دارد. نمیدانم آثار دنیوی برای این افراد دارد. ایمان نیست. آن طرف دنیاست. آرامشی دارد، طول عمری دارد. بله، بله مؤمنین را آنجا میبرند. کفار را میبرند برهوت یمن. تو روایت دارد که این ده جلد معادشناسی علامه تهرانی را حتماً حتماً حالا اللهشناسی و امامشناسیشان را اگر توانستید بخوانید. اللهشناسیشان یک خورده سخت است. امامشناسی نه، بحثهای خیلی جذابي دارد. منبر عمومی ایشان بود. معادشناسی تو اینترنت شروع کنیم ول نمیکنم. خیلی جذاب است. من هفده سالم شاید بود که میخواندم. خیلی از آثار ایشان را تو آن سن مطالعه کردم. خیلی گیرا بود. خیلی یعنی آن معادشناسی مخصوصاً دو جلد اولشان خیلی نهیب بود و بعد آنجا ایشان روایت نقل میکند که وقتی وارد وادی السلام میکنند، رفقایش جمع میشوند دورش. اینها که جمع میشوند میگویند: «چه خبر؟ فلان از فلانی چه خبر؟ مثلاً فلان رفیق قدیمیام؟» بعد این میگوید که مثلاً منتظرند یا میگوید مرده یا میگویند یا میگوید زنده است. اگر بگوید زنده است، هنوز از دنیا نرفته؛ چون همه اموات اینجوری نیست که احاطه به دنیا داشته باشد. این هم بحث مفصلی است: احاطه اموات به دنیا چطور؟ اونی که احاطه کامل دارد، شهدا که کاملاً از امور دنیا در جریانند و باخبرند ولی اکثر اموات مگر از علما و که از خواص. اکثر اموات خبر ندارند مگر دریچههای خاصی که اعمال برای خودشان فرستاده بشود. از درون همان در جریانند که یک کسی به ما یک هدیه فرستاد، یک کسی کنار قبرمان آمد، یک کسی یادی از ما کرد در این حد در مورد اصحاب برهوت که قطعاً نیست. بعد خود اینها هم درجات دارند. یک تعداد از مؤمنین تو قبرشان میمانند تا قیامت. بهشان میگویند حالت ارجاع. نوادی السلام برهوت، قیامت بشود ببینم وضعیت چطور است که اکثر مؤمنین هم همینطور، اکثر مردم، خیلی از مردم. بعد یک تعدادی اهل وادی السلام میشوند. پرونده نسبتاً خوب است. آن عنوان و صحیفة المؤمن را دارند. حب علی بن ابوطالب، ولایت و اینها را دارند. صلوات را دارند. فلانی کجاست؟ اگر بگوید هنوز از دنیا نرفته، خوشحال میشوند. میگویند: «خب پس انشاءالله از دنیا میرود، میآید پیش ما.» اگر بگوید از دنیا رفته، ناراحت میشوند. اینجا منظور تو روایت دارد که اینها یک خورده سؤالپیچش میکنند: «از فلانی چه خبر؟ از فلانی چه خبر؟» آن هادی این میت به اینها میگوید که: «این بنده خدا خسته است. این سکرات موت را گذرانده. تو فشار بوده. حساب و کتاب تازه وادی السلام حساب و کتاب گذرانده. شب اول قبر داشته. مسائل داشته. رهایش کنید یک خورده برود استراحت کند.» مدتی را، مدت برزخی را استراحت میکند.
بحث روایات معاد چیزهای عجیب و غریب و آن بحث اینکه میخواهند برگردند، توان دست اراده هست، میخواهد این را بردارد، توانش، یعنی همه همه آن قوه هست برای اینکه این را بردارد. دستی دیگر نیست که این را بردارد. حس عجیبی است. نوع سیر آن طرف یک چیز دیگر است. مثل راه رفتن و اینها نیست. بدن مثالی است و کاملاً هم در قبضه قدرت است که قدم به قدمش با اجازه است. تو محدوده دچار خسارت، خیلی خسارت. اصل خسارت این است که آدم به یک سری چیزها دل بسته باشد، بعد ببیند واقعیت ندارد. میگوید: «ماری چند سال عاشق باره همسایه شده بود، اینها.» آره. خلاصه لطیفه قشنگ معنا پیدا میکند. اصلاً واقعیت نداشته، خارجی نداشته. شیلنگ بوده. تفاله چایی بوده. اصلاً این حقیقت نداشته. آنهایی که ما دل بسته بودیم، اصلاً واقعیت نداشته. افترا میبستند. افترا به خدا میبستند دیگر. میگفتند که خدایا هم تو اثر داری، هم هم تو اثرگذاری، هم این، هم تو مؤثری هم این. من این دکتر را هم مؤثر میدانم، من آن، چه میدانم؟ دارو را. رفته بودم داروخانه، چند شب پیش دیدم طرف شیرینی آورده از پزشک داروخانه تشکر کند که دارویی که داده، من بچهدار شدم. وجود خارجی نداشته اصلاً. دکتر کیست؟ اراده خدا بوده. بحث پیدا کرده. سعیاش در مسیر یک مطلوبی بوده که سعی او حقیقت دارد. نه، «إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ.»
آیتالله جوادی آملی حفظه الله میفرمودند که این ایامی که تو قرآن به کار رفته، منظور یوم ۲۴ صبح تا غروب و اینها نیست. تعبیر دارد دیگر. یک تعبیر مجموعه شبانهروز، یک تعبیر نه، و یک تعبیر به معنای مرحله، دوره. یک یوم که میگویند یعنی لیل و نهار، یک شبانهروز یعنی نهار و لیل، تا نهار. بعضی آیات قرآن منظور این است. «ثَلاثَةِ أَیَّامٍ» مثلاً که مثلاً شما اعتکاف بکنی سه روز یا مثلاً در ایام تشریق مثلاً سه روز روزه بگیرند. سه روز بر فرض گفته میشود، منظور همان نهار است. بعضی جاها گفته میشود که منظور لیل و نهار ۲۴ ساعتی. بعضی جاها گفته میشود منظور دوره است. اینجا منظور دوره است. فرمایش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه: «الدهر یومان، یوم لک و یوم علیک.» روزگار دو روز است. یک روز با تو، یک روز بر علیه تو. آن روزی که با تو، مغرور نشو. آن روزی که بر علیه تو، مایوس نشو. همه کار تربیتی همین است. نه مغرور بشوی، نه مایوس. همه زور شیطان هم همین دو تاست. یا مغرورت کند یا مأیوس. کاری بیش از این دو تا ندارد. این دو دوره است. دو دوره است. دو روزه نه یعنی دو تا ۲۴ ساعته یا دو تا نهار. دو دوره. سلام. این «ستة ایام» یعنی شش دوره. نه شش روز یعنی شش تا نهار یا شش تا لیل و نهار. شش دوره. تو هر دورهای هم یک اتفاقی افتاده که تو بحث روایات انوار بحار اگر مطالعه بفرمایید، آنجا توضیح داده. آسمانها را آفرید خدای متعال. بحار را آفرید. جنگلها را آفرید. شش دوره که همه هر دوره هم به واسطه نور یکی از معصومین (علیهمالسلام). بحث انواع رابطه مفصلی است. جلد دو بین ۲۰ تا ۳۰ بحار را روایت مفصل است. تاریخ چیزی نشنیدم.
«ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ.» این را که خلق کرد، آسمانها رب شما. الله رب شما و اللهی که اینها را خیلی امیدبخش است دیگر. شما من وقتی پای کعبه نشسته بودم، به کعبه نگاه میکردم، میگفتم که این خیلی برای آدم جذاب است که قرآنم به من گفته: «رب.» بکن هم به این خانه گفته: «رب.» من و تو یکی است. شکوه که میان طواف میکنند: «رب من و تو یکی است.» استاد ما و فلانی یکی. مثلاً ما با آیتالله جوادی هم استاد بودیم. استادمان یکی بود. من و پیغمبر، «رب» آن یکی است. بعد رب من اونی که آسمانها و زمین را آفریده. خیلی امیدبخش است. تکیه میدهد انسان. آسمانها و زمین را تو شش مرحله آفرید. بعد استوا کرد بر عرش. خب، یکی دیگر از آن مطالعاتی که دوستان باید بفرمایند برای فردا بحث عرش ذیل این آیه. علامه مفصل در مورد عرش بحث کرده است. آیتالله جوادی آملی عرض کردم. سوره رعد. ایشان اول گفتند: «ایشان تو سوره رعد بحث عرش مفصل بحث کردند.» از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پرسیدند. این درس ایشان. از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پرسیدند فاصله تا عرش چقدر است؟ فرمود: (از نوک پای من تا عرش یک «لا اله الا الله» فاصله است.) از نوک پای من تا عرش یک «لا اله الا الله». یعنی درک شهودی توحید. استوا بر عرش کرد که عرش... مطالعه میفرمایید یعنی چه؟ مستقر شد.
«یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ.» اغشا میکند لیل را، نهار را. یعنی چه؟ اغشا میکند. اصالت دارد. یعنی ذات عالم، تاریکی است. نور یک چیزی است که عرض میشود بر عالم. اصل ماجراست. «یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ.» را اغشا میکند لیل را به وسیله نهار. دو مفعولی. «یَطلُبُهُ حَثِیثًا.» طلب میکند نهار لیل را. حدیث خیلی لطیفه. با این ذهنیت کار بکنیم روی این آیات. بحث استعاره و تشبیه و استعاره تخیلیه و اینها را دقت داشته باشید. روش. روز مثل یک، مثل یک پسری که میرود جلو در دبیرستان دخترانه اینجوری دنبال لیلِ حسیبا هست. گفتند که حال با حرص، حرص و سرعت دنبال این است که این به این برسد. این نهار دنبال لیل است. داره شبکه. مثلاً روز دنبال شب برای تار، دنبال فنا دیگر. همه عالم به دنبال پناه. طلب کننده نهار است. نهر. مرحوم علامه به نظرم شام را در حالی که همواره با شتاب روز را میجوید و پوشاند. شب. شب میپوشاند. غشیان. فرقی نمیکند. میافتد روی این. افتادن دیگر. لیل برای مه. «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا.» هر دو. جفتش غشیان دارد. آن یکی ولی بحث اینکه کدام در طلب آن یکی نهار در طلب لیل است. به نظرم خود مرحوم علامه هم توی المیزان اینجوری یادم است که اینجوری فرموده بودند. روشنیاش.
«وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ.» شمس و قمر و نجوم را آفرید. روشن است دیگر. شمس فلک نیرس که روشن است. قمر آن فلکی است که نور و حرارت ندارد. خب ما قرآن مخاطبش عرف است و برای ما شمس و قمرم شمس و قمر. ولی در عالم شمس و قمر ما متعدد داریم دیگر. کرهای برای خودش شمس دارد، قمر دارد. تازه ما تو کهکشان راه شیری هستیم. باز دوباره کهکشانهای دیگر و عوالم دیگر. نجوم هم مطلق ستارههاست. «مسخرات» هم حال. همه اینها تسخیر شدهاند به امره، به امر او تسخیر شدهاند. «أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ.» و این خودش دوباره درسی است. همین یک تیکه: «لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ.» عالم خلق و عالم امر خیلی بحث مهمی است. این هم دوستان المیزان مطالعه کنند. یکی تأویل آیه ۷ آل عمران شد. یکی عالم امر. عالمی است که به محض اینکه اراده کنی محقق میشود. در عالم خلق. آقا جان من عزیزان من. فلسفه بخوانید. مشهد خیلی سنگین است ولی بخوانید. فلسفه بخوانید و نقد هم کنید. یعنی تو روایات مسلط باشید، تو بحثهای تفسیر مسلط باشید که وقتی وارد شدید یک جایی دیدید ملاصدرا حرف او جور در نمیآید، نقدش بکنید. من عرض کردم تو درس اسفار فراوان نقد کردم. فلسفه خیلی ذهن را باز میکند و خیلی دریچه، نمیگویم این آیه اگر فلسفه نخوانید حل نمیشود، دریچه نگاه شما را خیلی تیز میکند. با یک عبارت رکیک اگر بخواهم به کار ببرم، عقل آدم را خیلی زیاد میکند. فلسفه خواندن عقل آدم را خیلی زیاد میکند. و آدمهایی که حضرت علی (ع) نگاه کردم، اهل فلسفه بودند، دیدم آدمهای عمیق و معنوی. تعمق میآورد برای آدم. سطحی نمیشود آدم. با هر چیز سطحی مواجه نمیشود. فلسفه آدم را عمیق میکند. ببینید مرحوم علامه چه کرده با ذیل آیه. اول بحثهای عمیقتر بخوانید.
«تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ.» پس و تبارک دارد. تبارک. این باشد. تبارک بحث بکنیم که تبارک چیست؟ تبارک و سبحان چیست؟ بین این دو تا و چرا تو یکی «ملک» میگوید تو یکی «ملکوت»؟ مبدأ و معاد ما برمیگردیم به همان جایی که بودیم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.» سیر عالم سیر دایرهای. سیر خطی پلکانی نیست. بریم جلو دایره است. عالم دایره. حالا این ربتون را که آسمانها و زمین آفرید، احساس کنید چقدر حقارت دارید. حالا این را «تَضَرُّعًا وَ خُفْیَةً» بخوانید. اما تضرع با حس ذلتپذیری و با این اشک جاری. زراعت به شیر میگویند دیگر. «زَرَّ» تضرع مثل شیری که جاری است. پستانی که تو فشار و ازش شیر جاری میشود. این حالت تزلل و فشار و گرفتگی و احساس حقارت و اینها را نسبت به خدای متعال داشته باشیم و «خفیةً» هم باشد. این دو تا با هم است. یعنی تضرعتان مخفیانه باشد. «إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ.» فرصت هر کدام از اینها یکی دو جلسه درس گرفتیم. این آیه را. «إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ.» او معتدین را، کسانی که از حد خودشان بالاتر میزنند و خودشان را از حد خودشان بیشتر میدانند، او دوست نمیدارد اینها را. حد شما حد. «وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا.» زمین را بعد از اصلاحش فاسد نکنید. «وَ ادْعُوهُ خَوْفا وَ طَمَعاً.» او را با خوف و طمع بخوانید. «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ.»
مرحوم صفایی تو کتاب «اخبات» در مورد این آیه خیلی قشنگ بحث کرده. «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ.» «وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ.» او کسی است که ارسال میکند باد را به عنوان بشارت در حالی که بشارت است نه حال. این تمام منصوباتی که آورده: تضرع، خفیه، خوف، طمع، بشر. همه اینها در حالت است. به خاطر تضرع از روی خفیه، آن وقت معنا ندارد وحدت سیاق باید داشته باشیم. باب عطف است. از روی تضرع، از روی خفیه. از روی خفیه که نمیشود دعا کرد! خوب، در حال خوب که میشود. رحمت است. استعارات و تشبیهات این آیات فوقالعاده است. میگوید این بادی که میآید، این رسول است. رسول مبشر. مبشر چیست؟ وقتی باد میآید، دارد به شما بشارت میدهد. میگوید پشت من دارد باران میآید. ابر در پشت من در حرکت است و میخواهد بیاید و بر شما ببارد. یعنی رسول هم یک همچین حالتی دارد. پیغمبران مثل باد قبل از بارانند. چطور یک بادی میآید بگوید باران در راه است، انبیا میآیند بگویند: «آقا باران قیامت و بهشت در راه است.» خیلی لطیف است. تا آن وقتی که «أَقَلَّتْ حَمْلًا ثِقَالًا.» یک ابر سنگینی را «سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیْتٍ.» یعنی آن باد میآید ابر سنگین را با خودش میآورد. ابر سبک اگر باشد بارانزا نیست. باید سنگین باشد، بار داشته. «سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیْتٍ.» بله. بحث علمی فراوان. و ما مینوشانیم آن را برای روی بلد، زمین مرده. «فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ.» ما آب را نازل میکنیم به وسیله آن. «فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ.» به وسیله آن آب همه میوهها را خارج میکنیم. استعدادها را فعال میکنیم. دانشگاه، دانشگاه فردوسی. بحث استعداد بحثمان ادامه دارد. هر روز استعداد. بله. استعداد با این آب فعال میشود. یعنی آب چیست دیگر؟ در موردش بحث رحمت خاصه الهی است. بله. «مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ.»
آیتالله قاضی فرموده بودند که پایین پای حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) برای من مکاشفه دست داد و دیدم اینجا بحری از بهار رحمت و .... تعابیر خیلی خاصی به کار میبرند و من که دیدم دریای مواج رحمت الهی اباعبدالله الحسین. «أَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ.» ما، ما حقیقی، حقیقت محبت حضرت اباعبدالله «مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ.» همه میوهها، استعدادها فعال میشود. «کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ.» اموات را اینجوری خارج میکنیم، شاید شما تذکر پیدا کنید به قیامت. مطرح میکنند ربط تشبیه اخراج ثمرات و اخراج موتا چیست؟ نسبت اینها چیست؟ میگوید: «میوهها را کشیدیم بیرون. مردهها را هم همینجوری میکشیم بیرون.» آب میخورد میوههای مردهها از زیر خاک اینجوری در میآید. جوانه میزند. یعنی چی؟ ایشان. یعنی بیرون آمدن موتا پس از موت مانند ثمرات، محصول و ثمرات یک عمر زندگی انسانها است.
میوه عمرت را میکشد بیرون. تو قیامت آن ممکن است حنظل باشد. زقوم باشد یا ممکن است سیب بهشتی باشد. آن میوه خودت است. آن از درخت وجود تو درآمده که در ایام عمر دنیوی، شب و روز را با برنامه پسندی یا نامطلوب، کوشش و فعالیت کرده و عمر خود را به پایان رسانیدند و لازم است از جانب خدای متعال، نتیجه و محصول اعمال خود را ببینند.
از درخت وجودیت میوه را میکشد. چطور از این زمین میت میوه را میکشد بیرون؟ از درخت وجودیت میوهها را برایت ظاهر میکند. والحمدلله رب العالمین. صل علی محمد.
تشبیهات خود آیات قرآن تو روایات تشبیهاتش هست. سحاب مسخر. در مورد سحاب اینها همه ببینید واسطههای رحمت، در اوج واسطهها و واسطه فیض که اهل بیت (علیهمالسلام)، یعنی ابر حقیقتش اهل بیت (علیهمالسلام) هستند. بلد میت ماییم که بعد از این زمین استفاده بکنیم، بهره ببریم. یا الله. تو روایتم هست. توی خود زیارت جامعه هم بعضاً عبارات این شکلی به کار رفته است. مثلاً: «بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ.» «أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ.» همه حقیقت اینها. خلاصه اینها از خیلی چیزها است. تو روایت دارد امام رضا (علیهالسلام) یک خوابی دیدند. توی بحار است. خواب دیدند که عمامه و عصا و سه چهار تا چیز، شمشیر و یک چیز دیگر امام کاظم (علیهالسلام) خوابی دیدند. بعد امام رضا (علیهالسلام) خواب را تعبیر میکنند. میگویند که: «عمامه مظهر قدرت است.» «شمشیر آن مظهر چیست؟» خیلی جالب است که خواب معصوم را یک معصوم دیگری. حقیقت ملکوتی. یعنی شمشیر یک حقیقتی است در ملکوت. خیلی ظرافت ریزهکاری هم دارد. ابر. مثلاً شما خواب ببینی ابر بارانزا مثلاً بالا سرت است. خواب دیده بود که تو دریا افتاده، دارد آب میخورد. بعد یکی از اساتید گفته بود، ایشان گفته بود: «آب شیرین یا شور بود؟» چه فرقی؟ این شکلی هست تو ماجراها. حالا سحاب. سحاب ثقال باشد. ابر. ابرها متفاوتند دیگر. بادها متفاوتند. ریح عقیم داریم. ریح سرسر داریم. ریح عاتوف داریم. من را جمع کردن بیست سی مدل ابر، باد و اینها داریم.
بسم الله الرحمن الرحیم. الله (عز و جل) بسیار عالی درباره اینکه قرآن «هُدًى لِّلنَّاسِ» است، در این حال میفرماید: «هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»، و سرانجام میفرماید: «هُدًى وَ رَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.» این دو با هم تناقض ندارد. خب، هدایت عام یعنی چه؟ هدایت خاص یعنی چه؟ این را مراجعه بفرمایید. به این بخش مراجعه بفرمایید. توضیح ایشان متفاوت است. کمی تعریفی که از متقین میکند، چیز ویژهای است. آیه ۵ سوره بقره، در حالی که «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى» (آیه ۲) نه، بحث هدایتش آنجور باشد. «هُدًى وَ رَحْمَةً» را باید در تقدیر بگیرد، یعنی در حالی که صاحبِ هدایت و صاحب رحمت است. تو اصلاً عدم تقدیر، اولاً منالْجُمْلهِ، یعنی از سرِ اینکه هدایت است، از سر هدایت و رحمت که وجود داشته، قرآن از سر رحمتی که مال قوم مؤمنین بوده، ما قرآن را فرستادیم، از سر رحمتی که مؤمنین داشتند. باز بالاخره تا وقتی عقرب هست، نیازی نیست به ابد برگردد. رحمت است، با رحمت. «یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ.»
من امروز میخواهم تقریباً یک پنجاه شصت صفحهای شما را به متن المیزان بیندازم، آماده باشید. باید مطالعه شده باشد انشاءالله. برای این آیه، بحث تأویل را مراجعه میفرمایید به سوره مبارکه آل عمران، آیه تأویل. بحث تأویل آنجا را مطالعه بفرمایید. سه تا معنا برای تأویل میگویند. دو تا را رد میکنند. یکی را اثبات میکنند. بعد آیاتش را میآورند. ده دوازده صفحه در مورد تأویل، بحث تأویل، بحث بسیار مهمی است: «إِلَّا تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ.» اینها نظر دارند به چیزی غیر از تأویل آن کتاب، یعنی منتظرند که وقوع خارجیِ حالا تأویل و معانی حال او را مطالعه بفرمایید. معنای عمدهای که معمولاً گرفتند که علامه خیلی این را نمیپذیرند، معنایی که معمولاً برای تأویل گرفتند، وقوع خارجیِ یک مسئله. تأویل یعنی اول و تکیه به چیزی داشته باشد. حالا متن را مطالعه میکنید.
«ذَلِکَ تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِنْ قَبْلُ.» خوابش وقتی محقق شد، حضرت یوسف (علیهالسلام) تعبیر «تأویل» را به کار بردند، یعنی «اینی که من دیده بودم، الان محقق شد، این تأویل رؤیای من.» اونی که در بیرون محقق شده، بهش گفتند تعبیر. این نظر مرحوم طبرسی است، البته در مجمع بیان فرموده. نظرهای دیگری هستند در مورد تأویل که خیلی بحث حیاتی است که تأویل را هر کسی دسترسی بهش دارد، «لاَ یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللهُ.» بانک تأویل دست خداست، ولی همه بهش دسترسی دارند. جدول تأویل هم تأویل را با تدبر قابل فهم... نه «إِلَّا تَأْوِیلَهُ.»
منتظرند که تأویل قرآن بیاید که ایمان نمیآورند بهش. منتظرند وقوع خارجی پیدا کند این حقایق: «یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ.» مخصوصاً این آیه را آنجا تفسیر میکند. خیلی سنگین است، شاید دو سه جلسه مباحثه میکردیم این فیالجمله را: «روزی که تأویل این کتاب بیاید، کسانی که قبلاً فراموشش کردند، میگویند: همانا رسل پروردگار حق را آوردند.» ترجمه میکنم: «فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاءَ.» یعنی برایشان دیگر روشن با «قد» میگویند؛ یعنی دیگر مسئله تحقیقی، شهودی شد، عینی شد، از علم به عین آید و از گوش به آغوش جوادی ....
از علم به عین آید و از گوش به آغوش تعبیرات. این فرمایش اصولیِ حضوری شد. برایشان روشن میشود به علم حضوری میرسند که «به حق! فراموش» نسیان لزوماً فرع بر علم نیست. فرع بر ذکر است. متوجه چیزی بودند و فراموشش کردند. یعنی تذکر بهشان داده شد، تنبه داده شد، ولش کردند، بیاعتنایی کردند، بیمحلی کردند و نسیان ورزیدند. کتاب خدا اعتنایی نکردند، یادشان رفت، شنیدند، یادشان رفت. تعبیر که روز قیامت میآید، قیامتِ نسیان در دنیا بود. نسیان نسبت به خود کتاب: «نَسُوهُ.»
برگرداندن کتاب: «آیا نظر میکنند مگر در مورد برگرداندن آن را؟ روزی که میآید برگرداندن آن، میگویند آنان که فراموش کردهاند آن را از پیش.» روز ندارد. «آن را» تکرار. «آن را» سه تا کتاب .... «کتابِ دَم درون، إِلَى تَأْوِیلِهِ.» «آن کتاب»، «تأویل کتاب»، «یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوا». «آن کتاب» را «مِنْ قَبْلُ» تناسب با «یَوْمَ» ندارد؛ چون «رُسُلَ مَا حَقٌّ» آوردند. رسل که یوم را نیاوردند، رسل کتاب آورده بودند. آنها میفهمند که این کتاب حق بود از آن اولی که رسل آوردند. روشن است کسانی که قیامت را فراموش کردند، میگویند که کتاب تناسب حکم موضوع چه ربطی به قول اینها دارد؟ اولین عرضم به حضور شما که تأویل الان که برجام پاره شد، کسانی که از اول خوشبین بودند، آنها هم دیگر دارند میگویند که به آمریکا نمیشود اعتماد کرد. خوشبین بودند به پدرجد پدربزرگ ایرج میرزا چه ربطی .... حسین! قرآن تأویلش که آمد، روزی که تأویل قرآن بیاید، اینها میگویند حق بود. قبلاً فراموش کرده بودند و اینهایی که قبلاً فراموش کرده بودند، روزی که تأویلش بیاید، میگویند: «آقا، پیغمبران حق آورده بودند.» قبلاً فراموش کرده بودند. روز را روزش که آمد، میگویند: «پیغمبر حق آورده است.» متعلق متفاوت است. شام بخور! به تعبیر هر سه با «ها» میخورد به کتاب.
در مورد کتاب هم قبلاً توضیح داده بودم، آیا نه؟ کتاب نگفتم یعنی چه؟ نه، خود کتاب، یعنی: «وَ قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ.» سوره مبارکه چیست؟ نمل. در سوره رعد آیه آخر: «قُلْ کَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ.» آخرش چی بود؟ اولین سورهای که آیتالله جوادی تفسیر کردند، سوره رعد. «علم الکتاب» چیست؟ مثلاً «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ» و مانند «کُتِبَ»، «کتاب» به معنای ثبت. «الکتاب» وقتی گفته میشود، حقایق ثابت در عالم است. لزوماً تشریعیات نیست. حقایق تکوینی را هم در بر میگیرد؛ لذا کسی که علمی از کتاب داشت، به تناسب علمی که از کتاب داشت، توانست در سوره مبارکه نمل، تو را، قبل از اینکه به آن عِفریته از جن گفتش، قبل از اینکه از جایت بلند شوی، من برایت تخت بلقیس را میآورم. اونی که علمی از کتاب داشت، گفت که آیه ۴۰: «قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ.» قبل از اینکه پلک به هم بزنی، برایت میآورم. یعنی این محصول چی بود؟ محصول علمش از کتاب. یعنی چی؟ یعنی کتابِ تشریعات، مثلاً بلد بود نماز چند رکعت است، وضو چطور است، مثلاً حج چه واجباتی دارد. اینها را بلد بود، بعد توانست باهاش تخت بلقیس را بیاورد. این طی الارض بوده دیگر. طی الارض بوده. تو مراتب بالاترش .... «مستی به راهی قی کند، مستی مسیری طی کند، آن را مجوی، این را بجو.» آن راه چی؟ این آن راه چی؟ این جام جم. این جام جم در «طی العرض». «مستی به راهی قی کند، مستی مسیری طی». این مست که میشود، مسیر طی میکند. طی الارض، شهود، معرفت، «علم الکتاب»، آیات آفاقی و انفسی. بله. آیات آفاقی و انفسی. امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه در اوج هستند. «عِندَنَا عِلْمُ الْکِتَابِ.» بحث علم الکتاب در کافی شریف بحث مفصلی است. مراجعه بفرمایید. باب: «علم الکتاب.»
«علم الکتاب» چیست؟ کتاب چیست؟ فرمود که کتاب «م» سوره انعام دیگر. «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ.» در کتاب مبین همه هست. فقط تشریحیات نیست. علم به همه حقایق عالم است. حتی از علم الاسماء بالاتر. این کتابی که دست ماست، این وجود لفظی آن کتاب است. وجود لفظی آن کتاب: «لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ.» سوره زخرف آیه ۴: «وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ.» «لدینا لعلی حکیم». «اِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ». ام الکتاب کجاست؟ آن حقیقت لدَی رَبی است. اونی که لد الله و لدَّه است. آن ام الکتاب و این هم تجلی لفظی آن حقیقت است. آن کتابی که تأویلش میآید، آن حقایق، همه حقایق عالم بوده. قیامت بروز پیدا میکند و آنجا وقتی همه حقایق بروز پیدا کرد، «رُسُلُ رَبِّنَا حَقٌّ» آورد.
هر کسی متناسب ادراک خودش: «مَا شُفَعَاءَ» داریم. «شفعا» جمع چیست؟ شفیع یعنی چه؟ شفاعت یعنی نیرویی به دیگری ملحق بشود تا او را تقویت کند. توی آن کتاب جنگ، انتهاب و نفاق شفاعت را تشبیه به بکسل ماشین کرده. بکسل، شفاعت. این معنوی کمکش میکند در آن مسیر، در آن جهت. ماشین را کی بکسل میکنند؟ وقتی که توی خیابان بماند. ماشین تو مسیر آمده کم آورده. تو مسیر نیست که بکسل نمیکند. آن هم باز به حسب اینکه میخواسته راه برود. یعنی ماشینی که اصلاً راه نرود را که بحث عدم ملکه است دیگر. اصلاً ملکه را نداشته باشد. اینها دنبال دو تا چیز میگردند. وقتی حقایق بروز پیدا میکند: یکی میگویند که اینها یا دنبال شفیع میگردند یا دنبال این میگردند که برگردند به دنیا و مجدداً عمل انجام بدهند. به مقتضای قیامت، شفیع زیاد است. یکی از این شفیعان به ما بخوره، بتواند ما را شفاعت بکند، کارمان راه بیافتد. از جنس شفیعان است. میگوید: «من شفی...» بهتر بود: «من شفعا.» از جنس این شفیعانی که شفاعت میکنند، گیر ما چیزی میآید؟ شفاعت میکند؟ یا اینکه ما برگردانده بشویم به کجا؟ به دنیا. پس عمل کنیم غیر از آنچه که عمل میکردیم. برگردیم دنیا، عمل متفاوتی انجام بدهیم که به درد اینجا بخورد. عملی که تو دنیا انجام میدادیم: «الَّذِینَ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا»، عمل ما گم شده بود. حیات دنیا به درد اینجا نمیخورد. برگردیم، یک عملی انجام بدهیم که سوره منافقون. منافقون میفرماید که آیه ده: وقتی مرگشان میآید: «رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُن مِّنَ الصَّالِحِینَ.» میگویند سوره مؤمنون: «قَالُوا کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ.» بحث صلاحِ بیعمل صالح آنجا به درد میخورد. عمل صالح، صالح یعنی چه؟ یعنی آنچه که صلاحیت برای عالم آخرت دارد. اعمال صالح نبود. حتی ممکن است ظاهر عمل کار خوبی باشد، حسنه باشد، ولی صالح نباشد. حسنه بودن وصف به خود کار. صالح بودن وصف به غایت کار. یک وقت ممکن است کار شما خوب است. الان تو این مدرسه شما اگر بیایید در و دیوار را تی بکشید، شیشهها را تی بکشید، کار شما خوب است، ولی از شما یک همچین کاری نخواستم. به شما پولی نمیدهم. فعل شما حسنه است، ولی صالح نیست. به درد اینجا نمیخورد. به درد مسئولین اینجا نمیخورد، مثلاً میگویم. ممکن است یک فعلی فی نفسه حسنه باشد، ولی از جهت غایتش چیزی برای اینها نمیآورد و عمل صالح نیست.
نکته عجیبترم این است که گاهی اینها میگویند که «اعْمَلُوا صَالِحًا»، یک دانه صالح انجام بده. یک دانه صالح هم با اینکه پدر بود، روی قبرها همه دارند پدری مهربان و نمیدانم همسری فداکار و چی چی و پدر مهربان، همسر فداکار بود، صالح نبود. مهربانی پدر مهربان بودنش هم صالح نبود. فی نفسه حسنه بود، صالح نبود. همسر مهربانش هم حسنه بود، فی نفسه، ولی صالح نبود. آنور برایش نوری نیاورد. آنور خاصیتی برایش نداشت. برگردیم.
این حسی است که اول از همه موقع مرگ به انسان دست میدهد. به محض اینکه روح از بدن جدا میشود و انسان مطمئن میشود که دیگر این برگشتی ندارد، یک دور کل اعمال را، وقتی که به دنیا آمده تا وقتی که از دنیا رفته، تو کسری از ثانیه جلوی چشم او رژه میرود. از بدو قویتر باشد. از قبل تولدش هم یاد او میآید. حالت عادی نیست. مراجعه به این: «اِقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا.» کتاب نفسش را مرور میکند. میآید و میبیند صحنهها را میبیند. دیگر کسی هم نیاز نیست بگوید که اینجا خوب بود، اینجا حقیقتش را میبیند. حقیقت متناسب با عالم برزخ باز تفاوت دارد با عالم قیامت. عالم قیامت: «فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ.» چشم تیزتر است. متا اعماق میبیند و در تمام عوالم آثار کار را میبیند. برزخ فی الجمله نسبت به اعمالی که انجام داده باخبر میشود. پرونده هنوز بسته نیست. هنوز باب مغفرت هست. هنوز باب ازدیاد عمل صالح هست. برای او صدقه میفرستند. حسن جاریهای دارد. برای او نماز میخوانند. زیارت به جا میآورند. استغفار میکنند. چهل تا مؤمن شهادت میدهند. اینها همه اثر دارد و هنوز تحقق پیدا نکرده. تو قیامت دیگر حتمی است و هر آنچه که رخ بدهد و حکم بشود، حکم نهایی است و دیگر برگشتپذیر نیست.
جمله با آنچه که انجام داده مواجه میشود و اولین درخواستی که عموم افراد دارند بعد از مردن، برگشت به دنیا و حس عجیبی است. حس عجیبی است که انسان میخواهد برگردد، نمیتواند. اراده کردی، این اراده را داری، بعد دیگر دستها را نداری. تصور کن چه حالتی است! آنها ولی اینی که درگیر است هنوز جنازه خودش را میبیند. موقع توفیق غسلش را میبیند. کفنش را میبیند. تو قبر میرود و منتظر است که بیایند حسابکتاب بکنند. هادی او بیاید. هادی تو چه مرتبهای باشد؟ کجا ببرد او را؟ تشویش، اضطراب شدیدی دارد. تازه وقتی وارد وادی السلام میشود، اینجا روایت دارد که رفقای او دورش جمع میشوند. لباس مواد عجیبی میپوشد. هیچی مثل معاد مهم نیست و هیچی مثل معاد غریب نیست. مشهد میدان تمام اصول عقاید داریم: میدان توحید، نبوت، امامت، عدل، میدان معاد. فقط معاد داریم کجاست؟ معاد خلاصه معاد نداریم. معاد غریب است. طرفدار خیلی مشتری ندارد. عرضم حضورتون این حسن تصرف صالح نیست. مثل این است که آقا تو خارج است ولی اصلاً کافر است. اخلاق خوبی دارد. نمیدانم آثار دنیوی برای این افراد دارد. ایمان نیست. آن طرف دنیاست. آرامشی دارد، طول عمری دارد. بله، بله مؤمنین را آنجا میبرند. کفار را میبرند برهوت یمن. تو روایت دارد که این ده جلد معادشناسی علامه تهرانی را حتماً حتماً حالا اللهشناسی و امامشناسیشان را اگر توانستید بخوانید. اللهشناسیشان یک خورده سخت است. امامشناسی نه، بحثهای خیلی جذابي دارد. منبر عمومی ایشان بود. معادشناسی تو اینترنت شروع کنیم ول نمیکنم. خیلی جذاب است. من هفده سالم شاید بود که میخواندم. خیلی از آثار ایشان را تو آن سن مطالعه کردم. خیلی گیرا بود. خیلی یعنی آن معادشناسی مخصوصاً دو جلد اولشان خیلی نهیب بود و بعد آنجا ایشان روایت نقل میکند که وقتی وارد وادی السلام میکنند، رفقایش جمع میشوند دورش. اینها که جمع میشوند میگویند: «چه خبر؟ فلان از فلانی چه خبر؟ مثلاً فلان رفیق قدیمیام؟» بعد این میگوید که مثلاً منتظرند یا میگوید مرده یا میگویند یا میگوید زنده است. اگر بگوید زنده است، هنوز از دنیا نرفته؛ چون همه اموات اینجوری نیست که احاطه به دنیا داشته باشد. این هم بحث مفصلی است: احاطه اموات به دنیا چطور؟ اونی که احاطه کامل دارد، شهدا که کاملاً از امور دنیا در جریانند و باخبرند ولی اکثر اموات مگر از علما و که از خواص. اکثر اموات خبر ندارند مگر دریچههای خاصی که اعمال برای خودشان فرستاده بشود. از درون همان در جریانند که یک کسی به ما یک هدیه فرستاد، یک کسی کنار قبرمان آمد، یک کسی یادی از ما کرد در این حد در مورد اصحاب برهوت که قطعاً نیست. بعد خود اینها هم درجات دارند. یک تعداد از مؤمنین تو قبرشان میمانند تا قیامت. بهشان میگویند حالت ارجاع. نوادی السلام برهوت، قیامت بشود ببینم وضعیت چطور است که اکثر مؤمنین هم همینطور، اکثر مردم، خیلی از مردم. بعد یک تعدادی اهل وادی السلام میشوند. پرونده نسبتاً خوب است. آن عنوان و صحیفة المؤمن را دارند. حب علی بن ابوطالب، ولایت و اینها را دارند. صلوات را دارند. فلانی کجاست؟ اگر بگوید هنوز از دنیا نرفته، خوشحال میشوند. میگویند: «خب پس انشاءالله از دنیا میرود، میآید پیش ما.» اگر بگوید از دنیا رفته، ناراحت میشوند. اینجا منظور تو روایت دارد که اینها یک خورده سؤالپیچش میکنند: «از فلانی چه خبر؟ از فلانی چه خبر؟» آن هادی این میت به اینها میگوید که: «این بنده خدا خسته است. این سکرات موت را گذرانده. تو فشار بوده. حساب و کتاب تازه وادی السلام حساب و کتاب گذرانده. شب اول قبر داشته. مسائل داشته. رهایش کنید یک خورده برود استراحت کند.» مدتی را، مدت برزخی را استراحت میکند.
بحث روایات معاد چیزهای عجیب و غریب و آن بحث اینکه میخواهند برگردند، توان دست اراده هست، میخواهد این را بردارد، توانش، یعنی همه همه آن قوه هست برای اینکه این را بردارد. دستی دیگر نیست که این را بردارد. حس عجیبی است. نوع سیر آن طرف یک چیز دیگر است. مثل راه رفتن و اینها نیست. بدن مثالی است و کاملاً هم در قبضه قدرت است که قدم به قدمش با اجازه است. تو محدوده دچار خسارت، خیلی خسارت. اصل خسارت این است که آدم به یک سری چیزها دل بسته باشد، بعد ببیند واقعیت ندارد. میگوید: «ماری چند سال عاشق باره همسایه شده بود، اینها.» آره. خلاصه لطیفه قشنگ معنا پیدا میکند. اصلاً واقعیت نداشته، خارجی نداشته. شیلنگ بوده. تفاله چایی بوده. اصلاً این حقیقت نداشته. آنهایی که ما دل بسته بودیم، اصلاً واقعیت نداشته. افترا میبستند. افترا به خدا میبستند دیگر. میگفتند که خدایا هم تو اثر داری، هم هم تو اثرگذاری، هم این، هم تو مؤثری هم این. من این دکتر را هم مؤثر میدانم، من آن، چه میدانم؟ دارو را. رفته بودم داروخانه، چند شب پیش دیدم طرف شیرینی آورده از پزشک داروخانه تشکر کند که دارویی که داده، من بچهدار شدم. وجود خارجی نداشته اصلاً. دکتر کیست؟ اراده خدا بوده. بحث پیدا کرده. سعیاش در مسیر یک مطلوبی بوده که سعی او حقیقت دارد. نه، «إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ.»
آیتالله جوادی آملی حفظه الله میفرمودند که این ایامی که تو قرآن به کار رفته، منظور یوم ۲۴ صبح تا غروب و اینها نیست. تعبیر دارد دیگر. یک تعبیر مجموعه شبانهروز، یک تعبیر نه، و یک تعبیر به معنای مرحله، دوره. یک یوم که میگویند یعنی لیل و نهار، یک شبانهروز یعنی نهار و لیل، تا نهار. بعضی آیات قرآن منظور این است. «ثَلاثَةِ أَیَّامٍ» مثلاً که مثلاً شما اعتکاف بکنی سه روز یا مثلاً در ایام تشریق مثلاً سه روز روزه بگیرند. سه روز بر فرض گفته میشود، منظور همان نهار است. بعضی جاها گفته میشود که منظور لیل و نهار ۲۴ ساعتی. بعضی جاها گفته میشود منظور دوره است. اینجا منظور دوره است. فرمایش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهجالبلاغه: «الدهر یومان، یوم لک و یوم علیک.» روزگار دو روز است. یک روز با تو، یک روز بر علیه تو. آن روزی که با تو، مغرور نشو. آن روزی که بر علیه تو، مایوس نشو. همه کار تربیتی همین است. نه مغرور بشوی، نه مایوس. همه زور شیطان هم همین دو تاست. یا مغرورت کند یا مأیوس. کاری بیش از این دو تا ندارد. این دو دوره است. دو دوره است. دو روزه نه یعنی دو تا ۲۴ ساعته یا دو تا نهار. دو دوره. سلام. این «ستة ایام» یعنی شش دوره. نه شش روز یعنی شش تا نهار یا شش تا لیل و نهار. شش دوره. تو هر دورهای هم یک اتفاقی افتاده که تو بحث روایات انوار بحار اگر مطالعه بفرمایید، آنجا توضیح داده. آسمانها را آفرید خدای متعال. بحار را آفرید. جنگلها را آفرید. شش دوره که همه هر دوره هم به واسطه نور یکی از معصومین (علیهمالسلام). بحث انواع رابطه مفصلی است. جلد دو بین ۲۰ تا ۳۰ بحار را روایت مفصل است. تاریخ چیزی نشنیدم.
«ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ.» این را که خلق کرد، آسمانها رب شما. الله رب شما و اللهی که اینها را خیلی امیدبخش است دیگر. شما من وقتی پای کعبه نشسته بودم، به کعبه نگاه میکردم، میگفتم که این خیلی برای آدم جذاب است که قرآنم به من گفته: «رب.» بکن هم به این خانه گفته: «رب.» من و تو یکی است. شکوه که میان طواف میکنند: «رب من و تو یکی است.» استاد ما و فلانی یکی. مثلاً ما با آیتالله جوادی هم استاد بودیم. استادمان یکی بود. من و پیغمبر، «رب» آن یکی است. بعد رب من اونی که آسمانها و زمین را آفریده. خیلی امیدبخش است. تکیه میدهد انسان. آسمانها و زمین را تو شش مرحله آفرید. بعد استوا کرد بر عرش. خب، یکی دیگر از آن مطالعاتی که دوستان باید بفرمایند برای فردا بحث عرش ذیل این آیه. علامه مفصل در مورد عرش بحث کرده است. آیتالله جوادی آملی عرض کردم. سوره رعد. ایشان اول گفتند: «ایشان تو سوره رعد بحث عرش مفصل بحث کردند.» از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پرسیدند. این درس ایشان. از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پرسیدند فاصله تا عرش چقدر است؟ فرمود: (از نوک پای من تا عرش یک «لا اله الا الله» فاصله است.) از نوک پای من تا عرش یک «لا اله الا الله». یعنی درک شهودی توحید. استوا بر عرش کرد که عرش... مطالعه میفرمایید یعنی چه؟ مستقر شد.
«یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ.» اغشا میکند لیل را، نهار را. یعنی چه؟ اغشا میکند. اصالت دارد. یعنی ذات عالم، تاریکی است. نور یک چیزی است که عرض میشود بر عالم. اصل ماجراست. «یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ.» را اغشا میکند لیل را به وسیله نهار. دو مفعولی. «یَطلُبُهُ حَثِیثًا.» طلب میکند نهار لیل را. حدیث خیلی لطیفه. با این ذهنیت کار بکنیم روی این آیات. بحث استعاره و تشبیه و استعاره تخیلیه و اینها را دقت داشته باشید. روش. روز مثل یک، مثل یک پسری که میرود جلو در دبیرستان دخترانه اینجوری دنبال لیلِ حسیبا هست. گفتند که حال با حرص، حرص و سرعت دنبال این است که این به این برسد. این نهار دنبال لیل است. داره شبکه. مثلاً روز دنبال شب برای تار، دنبال فنا دیگر. همه عالم به دنبال پناه. طلب کننده نهار است. نهر. مرحوم علامه به نظرم شام را در حالی که همواره با شتاب روز را میجوید و پوشاند. شب. شب میپوشاند. غشیان. فرقی نمیکند. میافتد روی این. افتادن دیگر. لیل برای مه. «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا.» هر دو. جفتش غشیان دارد. آن یکی ولی بحث اینکه کدام در طلب آن یکی نهار در طلب لیل است. به نظرم خود مرحوم علامه هم توی المیزان اینجوری یادم است که اینجوری فرموده بودند. روشنیاش.
«وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ.» شمس و قمر و نجوم را آفرید. روشن است دیگر. شمس فلک نیرس که روشن است. قمر آن فلکی است که نور و حرارت ندارد. خب ما قرآن مخاطبش عرف است و برای ما شمس و قمرم شمس و قمر. ولی در عالم شمس و قمر ما متعدد داریم دیگر. کرهای برای خودش شمس دارد، قمر دارد. تازه ما تو کهکشان راه شیری هستیم. باز دوباره کهکشانهای دیگر و عوالم دیگر. نجوم هم مطلق ستارههاست. «مسخرات» هم حال. همه اینها تسخیر شدهاند به امره، به امر او تسخیر شدهاند. «أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ.» و این خودش دوباره درسی است. همین یک تیکه: «لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ.» عالم خلق و عالم امر خیلی بحث مهمی است. این هم دوستان المیزان مطالعه کنند. یکی تأویل آیه ۷ آل عمران شد. یکی عالم امر. عالمی است که به محض اینکه اراده کنی محقق میشود. در عالم خلق. آقا جان من عزیزان من. فلسفه بخوانید. مشهد خیلی سنگین است ولی بخوانید. فلسفه بخوانید و نقد هم کنید. یعنی تو روایات مسلط باشید، تو بحثهای تفسیر مسلط باشید که وقتی وارد شدید یک جایی دیدید ملاصدرا حرف او جور در نمیآید، نقدش بکنید. من عرض کردم تو درس اسفار فراوان نقد کردم. فلسفه خیلی ذهن را باز میکند و خیلی دریچه، نمیگویم این آیه اگر فلسفه نخوانید حل نمیشود، دریچه نگاه شما را خیلی تیز میکند. با یک عبارت رکیک اگر بخواهم به کار ببرم، عقل آدم را خیلی زیاد میکند. فلسفه خواندن عقل آدم را خیلی زیاد میکند. و آدمهایی که حضرت علی (ع) نگاه کردم، اهل فلسفه بودند، دیدم آدمهای عمیق و معنوی. تعمق میآورد برای آدم. سطحی نمیشود آدم. با هر چیز سطحی مواجه نمیشود. فلسفه آدم را عمیق میکند. ببینید مرحوم علامه چه کرده با ذیل آیه. اول بحثهای عمیقتر بخوانید.
«تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ.» پس و تبارک دارد. تبارک. این باشد. تبارک بحث بکنیم که تبارک چیست؟ تبارک و سبحان چیست؟ بین این دو تا و چرا تو یکی «ملک» میگوید تو یکی «ملکوت»؟ مبدأ و معاد ما برمیگردیم به همان جایی که بودیم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.» سیر عالم سیر دایرهای. سیر خطی پلکانی نیست. بریم جلو دایره است. عالم دایره. حالا این ربتون را که آسمانها و زمین آفرید، احساس کنید چقدر حقارت دارید. حالا این را «تَضَرُّعًا وَ خُفْیَةً» بخوانید. اما تضرع با حس ذلتپذیری و با این اشک جاری. زراعت به شیر میگویند دیگر. «زَرَّ» تضرع مثل شیری که جاری است. پستانی که تو فشار و ازش شیر جاری میشود. این حالت تزلل و فشار و گرفتگی و احساس حقارت و اینها را نسبت به خدای متعال داشته باشیم و «خفیةً» هم باشد. این دو تا با هم است. یعنی تضرعتان مخفیانه باشد. «إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ.» فرصت هر کدام از اینها یکی دو جلسه درس گرفتیم. این آیه را. «إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ.» او معتدین را، کسانی که از حد خودشان بالاتر میزنند و خودشان را از حد خودشان بیشتر میدانند، او دوست نمیدارد اینها را. حد شما حد. «وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا.» زمین را بعد از اصلاحش فاسد نکنید. «وَ ادْعُوهُ خَوْفا وَ طَمَعاً.» او را با خوف و طمع بخوانید. «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ.»
مرحوم صفایی تو کتاب «اخبات» در مورد این آیه خیلی قشنگ بحث کرده. «إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ.» «وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ.» او کسی است که ارسال میکند باد را به عنوان بشارت در حالی که بشارت است نه حال. این تمام منصوباتی که آورده: تضرع، خفیه، خوف، طمع، بشر. همه اینها در حالت است. به خاطر تضرع از روی خفیه، آن وقت معنا ندارد وحدت سیاق باید داشته باشیم. باب عطف است. از روی تضرع، از روی خفیه. از روی خفیه که نمیشود دعا کرد! خوب، در حال خوب که میشود. رحمت است. استعارات و تشبیهات این آیات فوقالعاده است. میگوید این بادی که میآید، این رسول است. رسول مبشر. مبشر چیست؟ وقتی باد میآید، دارد به شما بشارت میدهد. میگوید پشت من دارد باران میآید. ابر در پشت من در حرکت است و میخواهد بیاید و بر شما ببارد. یعنی رسول هم یک همچین حالتی دارد. پیغمبران مثل باد قبل از بارانند. چطور یک بادی میآید بگوید باران در راه است، انبیا میآیند بگویند: «آقا باران قیامت و بهشت در راه است.» خیلی لطیف است. تا آن وقتی که «أَقَلَّتْ حَمْلًا ثِقَالًا.» یک ابر سنگینی را «سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیْتٍ.» یعنی آن باد میآید ابر سنگین را با خودش میآورد. ابر سبک اگر باشد بارانزا نیست. باید سنگین باشد، بار داشته. «سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیْتٍ.» بله. بحث علمی فراوان. و ما مینوشانیم آن را برای روی بلد، زمین مرده. «فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ.» ما آب را نازل میکنیم به وسیله آن. «فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ.» به وسیله آن آب همه میوهها را خارج میکنیم. استعدادها را فعال میکنیم. دانشگاه، دانشگاه فردوسی. بحث استعداد بحثمان ادامه دارد. هر روز استعداد. بله. استعداد با این آب فعال میشود. یعنی آب چیست دیگر؟ در موردش بحث رحمت خاصه الهی است. بله. «مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ.»
آیتالله قاضی فرموده بودند که پایین پای حضرت اباعبدالله الحسین (علیهالسلام) برای من مکاشفه دست داد و دیدم اینجا بحری از بهار رحمت و .... تعابیر خیلی خاصی به کار میبرند و من که دیدم دریای مواج رحمت الهی اباعبدالله الحسین. «أَنزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ.» ما، ما حقیقی، حقیقت محبت حضرت اباعبدالله «مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ.» همه میوهها، استعدادها فعال میشود. «کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ.» اموات را اینجوری خارج میکنیم، شاید شما تذکر پیدا کنید به قیامت. مطرح میکنند ربط تشبیه اخراج ثمرات و اخراج موتا چیست؟ نسبت اینها چیست؟ میگوید: «میوهها را کشیدیم بیرون. مردهها را هم همینجوری میکشیم بیرون.» آب میخورد میوههای مردهها از زیر خاک اینجوری در میآید. جوانه میزند. یعنی چی؟ ایشان. یعنی بیرون آمدن موتا پس از موت مانند ثمرات، محصول و ثمرات یک عمر زندگی انسانها است.
میوه عمرت را میکشد بیرون. تو قیامت آن ممکن است حنظل باشد. زقوم باشد یا ممکن است سیب بهشتی باشد. آن میوه خودت است. آن از درخت وجود تو درآمده که در ایام عمر دنیوی، شب و روز را با برنامه پسندی یا نامطلوب، کوشش و فعالیت کرده و عمر خود را به پایان رسانیدند و لازم است از جانب خدای متعال، نتیجه و محصول اعمال خود را ببینند.
از درخت وجودیت میوه را میکشد. چطور از این زمین میت میوه را میکشد بیرون؟ از درخت وجودیت میوهها را برایت ظاهر میکند. والحمدلله رب العالمین. صل علی محمد.
تشبیهات خود آیات قرآن تو روایات تشبیهاتش هست. سحاب مسخر. در مورد سحاب اینها همه ببینید واسطههای رحمت، در اوج واسطهها و واسطه فیض که اهل بیت (علیهمالسلام)، یعنی ابر حقیقتش اهل بیت (علیهمالسلام) هستند. بلد میت ماییم که بعد از این زمین استفاده بکنیم، بهره ببریم. یا الله. تو روایتم هست. توی خود زیارت جامعه هم بعضاً عبارات این شکلی به کار رفته است. مثلاً: «بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ.» «أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ.» همه حقیقت اینها. خلاصه اینها از خیلی چیزها است. تو روایت دارد امام رضا (علیهالسلام) یک خوابی دیدند. توی بحار است. خواب دیدند که عمامه و عصا و سه چهار تا چیز، شمشیر و یک چیز دیگر امام کاظم (علیهالسلام) خوابی دیدند. بعد امام رضا (علیهالسلام) خواب را تعبیر میکنند. میگویند که: «عمامه مظهر قدرت است.» «شمشیر آن مظهر چیست؟» خیلی جالب است که خواب معصوم را یک معصوم دیگری. حقیقت ملکوتی. یعنی شمشیر یک حقیقتی است در ملکوت. خیلی ظرافت ریزهکاری هم دارد. ابر. مثلاً شما خواب ببینی ابر بارانزا مثلاً بالا سرت است. خواب دیده بود که تو دریا افتاده، دارد آب میخورد. بعد یکی از اساتید گفته بود، ایشان گفته بود: «آب شیرین یا شور بود؟» چه فرقی؟ این شکلی هست تو ماجراها. حالا سحاب. سحاب ثقال باشد. ابر. ابرها متفاوتند دیگر. بادها متفاوتند. ریح عقیم داریم. ریح سرسر داریم. ریح عاتوف داریم. من را جمع کردن بیست سی مدل ابر، باد و اینها داریم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
تفسیر سوره اعراف
جلسه دوم
تفسیر سوره اعراف
جلسه سوم
تفسیر سوره اعراف
جلسه چهارم
تفسیر سوره اعراف
جلسه پنجم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هفتم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هشتم
تفسیر سوره اعراف
جلسه نهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه یازدهم
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...