تفسیر سوره اعراف

جلسه سوم

00:45:06
60

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. «قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ.»
حالا ما به سیرۀ اساتید و علما بر اساس آخرین روز قبل از محرم می‌پردازیم. آقای جوادی همیشه ۲۰ دقیقه‌ای قبل محرم فرمود: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِينٍ.» خدای متعال حالا این گفتگو، این‌ها از عجایب قرآن است که تفاسیر معمولاً به این نکته اشاره نکرده‌اند. این گفتگو بین خدا و ابلیس مستقیم بوده یا با واسطه؟ اگر مستقیم بوده، چه شکلی بوده؟ تلقی وحی می‌کرده ابلیس از خدای متعال مستقیماً؟ «قَالَ قَالَ» هیچ واسطه‌ای در سیاق آیات نیست. خدا گفت، شیطان گفت؛ خدا گفت، شیطان گفت. این خیلی چیز عجیبی است. در روایات هم چیزی دیده نشده که این گفتگو با واسطه بوده، بلاواسطه بوده. اگر با واسطه بوده، روی چه حسابی بوده؟ صلاحیت گفتگو نداشته است. متن آدم ملکوت اصل گفتگوی با خدای متعال منحصر است. آن آیۀ آخر سورۀ شورا منحصر است در سه‌راه: رسول، حجاب یا ستاره. این از کدام‌یک از این‌ها؟
«چه چیزی منع کرد تو را...» تو آسمان چهارم؟ این در هبوطش. چون دو مرحله هبوط بوده دیگر: یک مرحله پایین آمد، بعد آمد به دنیا. ابلیس یک مرحله که سجده نکرد، پایین آمد. یک مرحله هم که آدم را فریب داد، با آدم آمد پایین. این آمدن به دنیا، ظاهراً مرتبۀ اول تا آسمان چهارم آمده بوده که اصلاً پاتوق این، آسمان چهارم بوده تا -طبق روایت- یا تا ولادت حضرت عیسی یا تا بعثت پیغمبر که دیگر آسمان چهارم هم تخلیه شد از این‌ها. آمدند آسمان و الان آسمان اول هستند. از آسمان اول بالاتر، شیاطین و -شیاطین نه ملائکه که نه- شیاطین، منطقۀ نفوذ این‌ها هستند. دیگر حالا اجانینی که از ملائکه نیستند. ملائکه مفصلند. جنی که، عرض کردم، ملائکة الارض را خیلی‌ها اجانین می‌گیرند. می‌گوید هر موکلی یک دانه بدل از جن دارد. بالاتر، خانه‌هایی که ارتفاعش بالاست، اجانین آنجاها رخنه می‌کند. لذا مستحب است که این‌ها سقف خانه بالای خانه آیت‌الکرسی را بنویسند که اجانین -اجانین بد- در مجلس روضه می‌آیند.
رفقا دیشب در اینستاگرامش می‌خواندم، می‌گفت که من رفتم بهشت رضا. این کارکنان بهشت رضا دو نفر بودند، گفتند: «آقا اینجا فضایش معنوی است. فقط بعضی وقت‌ها نصف شب‌ها از یک جای قبرستان صدای شیون یک زنی می‌آید، وقتی بوی عطر خاصی از یک جای قبرستان می‌آید، هیچ‌کسی نیست.» این دوست ما گفته بود که این احتمالاً اثر چی، اثر گریۀ آن میت شما این نیست؛ گاهی اجانین از قبرستان (انسان‌ها دفن) و رفت‌وآمد دارند. شب اول قبر کسی، خانواده‌اش آمده‌اند، دور قبر گریه می‌کند. صدای این‌ها را گاهی کسی می‌شنود. عالم این‌ها پیچیده است. وارد شوید دیگر نمی‌توانید خارج شوید. گیر می‌خورید، کتک می‌خورید از این‌ها. حسابی! خوب‌هایشان خوبند؛ همه‌جا هم هستند. توی حرم پر از اجانین خوب، تو حرم پرند. این همه "آیةً خطاب به این‌ها" هست دیگر. سورۀ الرحمن خطاب و آلا الرحمن مال اینهاست. امام اینها هم هست. می‌آیند زیارت.
متمثل برای ما، گاهی گاهی تمثّل پیدا می‌کنند؛ گاهی نه، بدون روایتش که عجیب‌غریب است. دیدیم امام عسکری (علیه‌السلام) برمی‌گشتند، به زبان خاصی صحبت می‌کردند. سر سفره بودیم، حضرت برمی‌گشتم با یک زبان خاص صحبت می‌کنم. برمی‌گشتم که استفتاء دارند. اجانین کافی هست، فراوان روایت در مورد گفتگوی اهل‌بیت با اجانین و اینکه حجت است.
وارد این بحث شویم: «أَمْرَ» چه چیز منع کرد تو را که سجده نکنی؟ شما در سورۀ صاد می‌خوانید که چه چیزی که منع کرد تو را که سجده کنی؟ چه چیز مانع شد؟ اینجا یعنی چه چیزی مانع خودت شد که آن مانع، مقتضی را برداشت. مقتضی سجده رو برداشت و شد مقتضی عدم سجده. خوب نکات تندتند باید بگوییم چون این صفحه که دیگر اصلاً لبریز همین‌طور دارد مطلب می‌ریزد ازش. مونده، تمامش کنیم امروز.
چه چیز مانع شد تو را که سجده نکنی؟ یعنی نه تنها مقتضی رو برداشت، بلکه ایجاد مانع کرد برای سجده، سجده کنی. یعنی فقط مقتضی رو برداشت، مقتضی سجده رو از تو برداشت. شد که سجده نکنی مانعش؛ و سجده نکنی یعنی چی؟ «باشه سجده کنی»، سیاه ترجمه کرد. «لام» زائده؛ «لام» نداریم. احتمال داده‌اند که «لا لا» زاییده بشه مثبت. ببینید، ایشان می‌فرمایند که سوال از مانع سجده نکردن است. نه خود موضوع سجده. یعنی آنچه مورد اعتراض است این است که اختیار فعل سجده را نکرده است، نه آنکه سجده واقع نشد. چه چیز مانع شد که اختیار کنی سجده را؟ یعنی چه چیزی باعث شد که سجده نکنی؟
مص! حالا در هر صورت، سیاه روشن است. چی باعث شد که سجده نکنی؟ «أَمَرْتُكَ» من امرم کیه؟ امر تکوینی تشریعی؟ تشریعیه. چون اگر تکوینی بود که اصلاً نمی‌تونستی داشته باشی. اون دیگه عالم «اُمَّ» است و به محض اینکه اراده می‌کنه محقق می‌شه. این تو عالم خلق و عالم تشریع. «من امرتك» کردم، چرا سجده نکردی؟ ارشادی گفتم. مفصل، خیلی‌خیلی دوستان مطالعه بکنند چند روز که ما نیستیم این بخش المیزان را کامل دوستان مطالعه بکنند، بلکه مباحثه بکنند. «قَالَ أَنَا خَيْرٌ» خدا رحمت کنه مرحوم آیت‌الله سید عبدالله جعفری تهرانی از بزرگان -غرب و گمنام- از بزرگان معاصر ما بود. منزل ایشان همسایۀ نزدیک سال ۹۱ از دنیا رفت. بزرگترین شاگردان عرفانی مرحوم علامۀ طباطبایی. سرچشمۀ مفاسد در قرآن در همین عبارت است: «أَنَا خَيْرٌ». تمام کفر و استکبار و گناه و رذائل از اینجا می‌جوشه. «أَنَا خَيْرٌ» کفایت می‌کنه، همون دیدن «أَنَا» دیگر «خَيْرٌ» هم نمی‌خواد. همون «إِنَّكَ» کفایت می‌کند. «خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ». جان استاد المیزان بود. «خَلَقْتَنِي مِن» اصلاً کنارشون نشستی شروع خوندن عجیب‌غریبی. خدا رحمت کند. دیروز عرض کردیم بروز پیدا نکرده بوده. بروز هنگام امتحان. «خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ» باید بهش. «خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ». خلقت را قبول دارد، خدا را قبول دارد، ربوبیت خدا را قبول دارد، مشکل ندارد. همه‌چیزش اوکی است. اصلاً از اکثر طلبه‌ها باسواد. قشنگ قبول دارد مواد را قبول دارد، مبدأ را قبول دارد، ربوبیت را قبول دارد، رسالت را قبول دارد، عصمت را. مثل خیلی طلبه‌ها. «خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِينٍ» که به ظاهر نگاه می‌کنه: عبا من بهتره، قیافه من بهتره، سواد من بیشتره، عمامۀ من خوشگل‌تره، چه می‌دونم... لباس مزخرفاتی.
اشاره می‌کنه: انسان. امیرالمومنین (علیه‌السلام) فرمود که ۶۰۰۰ سال «فَقَطْ أَبْدَلَ اللَّهُ سِتَّةَ آلافِ سَنَةٍ». ۶۰۰۰ سال عبادت کرد. که یا «لَا یُدْرَى أَمْ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ». دانسته نمی‌شود این ۶۰۰۰ سال از سال‌های دنیوی بود یا سال‌های اخروی که هر سال اخروی ۵۰. ۶۰۰۰ سال عبادت کرد به خدا. خدا او را اخراج کرد «عَنْ کِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ». یک لحظه تکبر. بعد فرمود خدا با کسی هواهوی ندارد. خدا به کسی پسرخاله نیست. هرکه یک لحظه تکبر داشته باشد، از بهشت اخراج می‌شود. به خدا، کسی را که از بهشت به دلیلی اخراج کرده، دیگری را به آن دلیل وارد بهشت نخواهد کرد. خطبه خلقت، طولانی‌ترین خطبۀ نهج‌البلاغه خطبه است. بیست-سی صفحه است تقریباً. همه‌اش در مورد تکبر و در مورد این ماجرا. با این عزت توضیحاتی می‌دهم.
«فَمَا یَکُونُ لَکَ مَا کَانَ» نه، «مَا کَانَ» برای سجده آورده بودی نفی مقتضی کرده بودی؟ مقتضی سجده نداشتی؟ من می‌گم مقتضی تکبر ندارد اینجا. جای «مایکون لک» اینجا جایی نیست که کسی بخواهد تکبر داشته باشد. مقتضی نیست برای تو که بخواهی در اینجا تکبر داشته باشی. حریم، حریم عبودیت دیگر. عالم، عالم ربوبیت. حریم، حریم عبودیت، محضر، محضر عبودیت، فضا، فضای دیگری است. اصلاً نیتی نیست. «فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ» با همون «مَا کَانَ» «مَایَکُونُ» که قبلاً عرض شد. «مَا کَانَ لِلْمُؤْمِنِينَ أَن یَنفِرُوا كَافَّةً». سیاق نه. نمی‌باشد تا ابد اینطور. حالا اون به گذشته نظر داره، نفی از ماضی می‌کنه. این نفی تا ابد. تا ابد اینجوری نیست که کسی با تکبر بتواند در این حریم اقتضای تکبر این است که بروز پیدا کند. تکبر در این حریم بمانی. محاد بروز پیدا کرد. سقوط چطور داشته و تو اون حریم بوده؟ چطور تکبر را داشته و حریم بوده؟ نه این بحث بروز است. بروز و «اذ الْتَحَنَکَ الرَّجُلُ بَعْدَ أَنْ یُهَانَ». وقتی که امتحان گرفته می‌شه، انسان یا اکرام می‌شه یا اهانت می‌شه. جواهر الرجال تو روایت، دیگر اون روز موقع امتحان بود، بیرون می‌ریزه یا کفر و شرک و نفاق بیرون می‌ریزه موقع امتحان یا توحید و اخلاص و عبودیت. لذا امتحان که گرفته شد، ملائکه همه عبودیت داشتند، ارتقاء هم پیدا کردن، جزای سجده‌شون بود. ما فقط اینور نگاه می‌کنیم که اونی که سجده نکرد چه بلایی سرش اومد. اون‌ها که سجده کردن چی گیرشون اومد؟ «أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ». ۳۲ سوره. این طرفم سجده نکرد، کفر را بروز داد و هبوط. هبوط به معنای همین تنزّل و در مقام ثانی استقرار پیدا کردن دیگر. تا اون آخر شروع می‌شه به فرود آمدنی. می‌شه هبوط. «وَ هُبِطَتْ بِهَا» و «هَبِطَتْ مِنْهَا» خب این «فِیهَا» و «مِنْهَا» و اینها به منزلت صفت مشبه «صَغِیرٌ» «صَاغِرٌ». می‌خواستی کبیر بشی، تکبر کنی. تکبرم خیلی واژۀ قشنگی است. تکبر باب تفعّل. «تَفَعَّلَ» اصل وضعش چیه؟ متابعت. پذیرش کبر داشتی، کبر نداشتی، تکبر می‌سر به معنای طلب کردن که اون کبر را داشته باشد. تشبه و فلان، معانی اصلی هیئت نیست. ببینید. اگر قرار باشه این نکته خیلی مهم است. اگر قرار باشه، حالا انشالله اصول می‌خونید این‌ها را دستتون می‌دهند. اگر قرار باشه که در اصل وضع یک هیئت ۵ تا معنا مشترک باشه این می‌شه مشترک لفظی. یعنی هیچ‌کدام از این قرینه، مشترک لفظی معنا ندارد تا وقتی قرینه بیاد. الان من بگم شیر معنا داره برای شما؟ کدوم؟ کدوم شیر معنا ندارد؟ قرینه تا نیامده اصلاً دلالت تصدیقی نیست. درست در این هیئات هم اینطور است. اگر قرینه نیاید اصلاً معنا ندارد. ماهیت تخه به معنای تخته را اصلاً معنا ازش نمی‌گیری تا قرینه بیاید. ببینیم کدوم را بگیری. پس معلوم می‌شه که اصل وضعی دارد. و دیگران از باب مجاز است که اسناد بهش داده می‌شه. خب نسبت حقیقت و مجاز چیه؟ برای مجاز قرینه می‌خواهیم. قرینه نبود، می‌شه حقیقت. پس باب تفعّل یک معنای اصلی پیدا می‌کنه. چندین معنای مجازی پیدا می‌کنه. معانی مجازی نیاز به قرینه دارد. قرینه‌ام حالا یا سیاق است یا قرینۀ لبی است یا قرینۀ لفظی است یا قرینۀ حاقی است یا قرینۀ چندین قرینه می‌تونه پیدا بشه که ببره به سمت اینکه یکی از معانی را تقویت بکنه. اگر نبود ما اصل مطابقت یعنی اختیار کبر را دارد. می‌خواهد کبیر باشد. او می‌خواهد کبیر باشد و هست. «صاغر» می‌شود.
«قَالَ أَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ». فرمود انذار. داستان ابلیس، داستانش هم قشنگ است. خلاصه اینجا، «أَنزِلْنِي»، چی گفتن توی مُغْنی؟ چی گفته بودن؟ مُغْنی رو دیگه خوندی. «صوتی» نخوندین. موقعی که خوندید چی گفته بودن؟ توی اخبار یادتون هست، «أَرَیْتَ وَ أَخْبَرْنِی» می‌گرفتند. «أَنزِلْنِی»، «أَمْهِلْنِی» «أَرَیْتَ» «أَخْبَرْنِی». حالا اینجا «أَنظِرْنِي» یعنی چی؟ نه، «أَنزِلْنِي» همون نَظَر می‌آید. مادۀ نَظَر «جعل و شیدا» نداره. یعنی «أَجِّلْ لِی». انذر؟ مرا؟ صاحب‌نظر هم صاحب‌نظر یعنی چی؟ صاحب‌نظر یعنی اینکه من جلو چشمت باشم کار کنم. «اِنْ» به من مهلت. مهلت به این. من جلو چشمت باشم، یه جایی به من بده، یه کاری به من بده. این همه عبادت کردم، یه کاری بده، یه چیزی بده. نَظَر. پس همون معنای نظر است. یعنی چیزی را دیگری را ناظر قرار دادن. انتظام یعنی اختیار نَظَر که جلسه گفتیم. بله. یعنی به من منو صاحب‌نظر قرار بده. «زَا نَظَرَ» یعنی چی؟ یعنی چیزی را با تعمق بررسی کردن. بله، دیگه من صاحب دید عمیق باشم، من صاحب نفوذ باشم. بله. خب اصل واژه اون دلالت التزامی تا روزی که مبعوث می‌شن. حالا روزی که مبعوث می‌شن کیه؟ جان؟ کاری بدون اجر پیش خدا نداریم. سامری اینطور بود دیگه. نگفت حالا بهش می‌رسیم. آیه سامری درخواستی نکرد. وقتی که واو هبوط کرد در منزلت خودش. «فَبَصُرْتُ بِهِ مَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ». صاحب چشم برزخی بود سامری. جبرئیل را از زیر پای جبرئیل خاک برداشت. باهاش گوسالۀ سامری رو ساخت. وقتی که حضرت موسی (علیه‌السلام) آمد، خب این حکمش اعدام بود. خدای متعال فرمود که تبعیدش کنیم. بعد حکم «لٰامِسَ» پیدا کرد. به خاطر سخاوتی که داشت، بخشندگی زیاد. صاحب صفت. یکی از اسماءالله بروز داده بود در خودش. به خاطر همین خدای متعال فرمود تو بیابون باش، فقط کسی بهش نزدیک نشه. کسی بهش نزدیک نشود، دست می‌زدم تب می‌کرد. تب لامساس: مست نکن، دست نزن، دست نزن. قیمتی. این هم از باب این بود که یک صفتی داشت سامری. خب این هم ابلیس هم از باب اینکه یک صفتی داشت. حالا برخی صفات خوب. بالاخره شرّ مطلق که نداریم. ثروت فراوان. طول عمر پیدا کرد. «قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ». پدر مادرش ازش راضی بودند. «قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ». فرمود تو از منظرینی (انذار شد). آقا! این تیکه از اون تیکه: «فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ». پس به سبب آنچه که اغواء کردی مرا، می‌نشینم برای ایشان کجا؟ بر سر صراط تو که مستقیم است. خیلی حرف داره. خیلی مفصل. برید کتاب «هدف حیات زمینی آدم» مال جناب آقای (۴۵۰۰ صفحه است)، برید بخونید. بله. عبارتی مطلق که آمده، یعنی یک معنایش این است که هر وقت خودم بخواهم کار رو تموم می‌کنم. یک معنایش این است که همین درخواستی که کردی «إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» (گفتم ظهور امام زمان (عج) ابلیس سر بریده می‌شه و اینجور روایاتی داریم).
«اغواء کردی منو» خب معنای مشهور چیه؟ به خدا اهانت کرد. گفت تو منو از راه به در کردی. تو منو اغواء کردی. یه نظر شاذم اینجا هست که این مطرح شد وقتی ما این را المیزان درس می‌گرفتیم نظر تو را مطرح کردیم. استاد روی هوا نابودش کرد. بعد درس تا مسجد ما اثبات ادله را آوردیم برای اینکه این نظر چیه. ایشان قبول کرد. ما گفتیم که این هم به قرینۀ سیاق قبلی که همه رو داره اسناد صحیح می‌ده به خدای متعال، این هم اسنادش. بعد «لام» را آوردیم که این اغوایی که اسناد به خدا داده، یعنی چی و منظور چی بوده و چه درخواستی داشته؟ ۵ سال دیگه با هم انشالله بحث می‌کنیم. روایت، روایت با ضلالت. ضلالت گمراهی‌ست. گم است. نمی‌دونه کجا باید بره. باید بی‌هدف است. یکی گمراهی، یکی بیراهه. گمراه بیراه. بیراهه رفتن. بیراه اصلاً راه نیست. درست شد. از راه خارج شد دیگه. از راه وارد بیراهی شد. وارد بیراهی شد. رو اسناد داد به خدای متعال. جزایی است. مثل اضلال. چطور خدا اضلال می‌کند؟ اگه بگیم خدا فحش داد به خدا، اضلال با تو اقوام با توئه؟ اغواء کردی منو. اگه می‌گفت اضلال کردی منو، فحش بود. قبول. ولی اصل اسناد درسته یا غلطه؟ مبارکه هود تعبیر از حضرت نوح (علیه‌السلام). این دیگه خیلی دلیل کافی و جامعی است تو بخوای کسی را اغوا کنی. من چه جور می‌توانم مانعش بشم؟ بله. «مادۀ غوایی» را اگر از این نرم‌افزار، چیز نرم‌افزار فقهی، اگر هست، مادۀ «غوایی» را اگر سرچ بکنی میاره. چی چی؟ «إِنْ أَرَادَ اللَّهُ وَ کَانَ اللَّهُ، آیه». «إِن کانَ اللَّهُ یُریدُ» خدا اگر اراده کرده باشه شما را اغوا بکنه، من کاری نمی‌توانم بکنم. اقبال آخر به خدا نسبت داد. بله. فقط چون یه بار اومده تو قرآن، اون هم ابلیس بدبخت گفته. حالا اونجا مثل مدل بی‌بی‌سی است دیگر. ۸۰ تا درست می‌گه، ۲۰ تا غلط می‌گه. پدر آدم. کسی که در صراط مستقیم نیست و کاری به صراط مستقیم ندارد. تو خیابون راه می‌رن. کسی تحریک نمی‌شه به کسی نگاه کنه. شیطون کاری به این‌ها ندارد اصلاً. خودش صراط کج است. مصرف کنه. با من و تو کار داره. تو خیابون هی تعریف می‌کنه. این را ببین. آن را ببین. سیدجواد حیدری دردانۀ رضوان از بزرگان یزد ۹۲ یا ۹۳. ایشان منزلشان بودیم. خدمتشون. فرمود که من فیلمش را دارم. فیلم گرفتم لحظۀ شیرین یزدی. فرمودند که الان تو این شهر یزد راه برید زرتشتی زیاده تو یزد. یه قبرستونی جنازه را پرت می‌کنن پایین. کفتار اگر چیز اومد، عقاب اومد، چشم راستش را خورد، بهشتی. چشم چپش را خورد، جهنمی. آتشکده هنوز برپاست. می‌رن اونجا محرم می‌شن. ماجراهایی شهر یزد. ما ببینید که زرتشتی‌ها در خونشان رو وا می‌ذارند. می‌رن. دزد هم نمی‌زنه. طلاق هم بینشون نیست. دروغ هم نمی‌گن. مثل بعضی از این آخوندهای عوام بی‌سواد. بالا منبر حرف‌های مزخرف می‌زنه. ایشان برگشت فرمود که چرا. ولی برو بین مسلمون‌ها. طلاق زیاده. دزدی زیاده. دروغ زیاده. چرا؟ صندوق خالی را که دزد نمی‌زنه. صندوق پر دزد می‌زنه. من و تو جیبمون پره مفصل. من و تو را می‌آید می‌گه: جیگر امام زمان رو بسوزون. نمی‌تونه جیگر امام زمانو بسوزونه. کلمه به کلمه‌اش حکمت آمیز.
«می‌آیم ایشان را از بین عیدی‌شان». مفصل. این آیه از روبرو، پشت می‌آیم. از راست می‌آیم. از چپ می‌آیم. شما «اِمَانَغَائِیْه یَمِینَ و یَسَارَ». می‌گم گاهی یمین و شمال می‌گن. در مورد شمال یه وقتی توضیح دادم اگر یادتون باشه. لذا تو قرآن معمولاً چپ و منفی رو با تعبیر شمال میاره. «إِنَّ أَشْقَى الْأُمُورِ لَكُمْ شَاكِرُونَ». «غایت سلوک مقام شکر است». اللهم لک. این هم تیکۀ محرمیمون هم بگیم. تنها زیارت‌نامه‌ای که درش سجده دارد هیچ زیارت‌نامه‌ای سجده نداره. زیارت عاشورا اهلش باشیم. از روز عاشورا چله مقید بودن بزرگان تا روز اربعین. هر روز با صد لعن و صد سلام. بچه‌هایی که در تمام عمرشون ۸۰ سال عروس عاشورا خوندن، سجده چیه؟ نماد قرب است. ما مقرب شدیم. آیه آخر سورۀ علق فرمود که سجده کن نزدیک شو. سجده علامت قرب است. هیچ سجده‌ای توش تقرب به اندازۀ هیچ زیارت‌نامه‌ای اینجور قرب ندارد. چه زیارت عاشورا دارد آخرش تقرب پیدا می‌کنی. اون هم به چه مقامی. «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ». من دیگه از مخلصین شدم. من از ابلیس رهیدم. «لَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ». من از شاکرین شدم. ابلیس گفت می‌زنم شاکر نشم. اگر شاکر شدن دسترسی من خارج می‌شن، مخلص می‌شن. شما تو سجدۀ زیارت عاشورا می‌گه من به واسطۀ توسل به اباعبدالله (علیه‌السلام) مخلص شدم، شاکر شدم. «کَمْ لِلهِ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ عَلَی مُصِابِهِمْ». با این مصیبت. مفصل کتاب مراقبۀ عاشورا مفصل. چپ، جلو را گفتن که آخرت، تحلیل‌های مختلف. عقب را گفتن دنیاست. راست را گفتن کارهای خیر. چپ را گفتن کارهای شر. یه تحلیل دیگه من مصطفوی اینجوری گرفته به بالا گرفته به جلو نگرفته برخلاف. حالا جلو را گفتن کمی آخر نسل ذریه اینها پشتند. من خیر. چون جای دیگه هم داره: «مِنْ خَلْفِهِ». داره تو قرآن: «ذُرِّيَّةٌ مِن خَلْفِهِ.» ذریه از پشتش می‌مونن. همه همّ و غمش اینه که به اینها برسه و اینها به اینها نان و آب بده و از راست میاد کار نیک را زشت جلوه می‌ده. از چپ هم میاد کار زشت را زیبا. نسبت به آخرت هم که انساء می‌کنه، دچار نسیان می‌کنه انسان. آیه داره که حضرت آدم (علیه‌السلام) ناله زد اینجا وقتی که ابن سینا را گفت حضرت آدم (علیه‌السلام) ناله زد گفت: «وا ذریته! وا بنی آدما!» هیچی نمونه. بچه‌های من اینها بدبخت. ۴ جهت می‌خواهد حمله کنه. بالا و پایین. ۴ جهت را می‌زنه. بالا و پایین خالی گذاشتم. بذار راه بالا دعاست. قنوت. راه پایین سجده. با این دو تا عملیات معکوس می‌زنه شیطون را. خلاصه جاخالی می‌ده دعا و سجده. ناراحت نباش. گناه احسن. آره، چند تا وعده خدای متعال داد که همین هفت ساعته و ۱۰ برابر و این‌ها را. این هم که هنوز نصفش است.
«قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَّدْحُورًا.» «مذئوم» و «مَدحُورُ». «محموزالعین و باز زنمه». اشراق کبیر از عیب گرفتن با تأخیر کردن. کسی عیبش را بگیری و تحقیرش کنی، می‌شه «مَدْعُونٌ» (دائمی). «مَدْحُورٌ» دور کردن با ذلت و خواری. از این عبارت هم داریم دیگه. «وَ کَانُوا فِیهَا» و «لَا تَكَلَّمُ». عیب. یعنی هم عیبش را رو کردیم رسوایش کردیم. آدم و حوا همینطور بودن دیگر. تا لقمه را خوردن، «ایوا» زد بیرون. ساعت معلوم هم رسوایش کردیم هم دورش کردیم بیرون. «لَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ». تو مظهر اسم مقوی خواهی شد. این را گفتیم و رفتیم. هرکه تبعیت کند از تو، جهنم را از شماها پر خواهم کرد اجمعین، از همتون. از تو و تابعین. همونی که عرض کردم دو تا مسیر است. مسیر ولایت الله، مسیر ولایت ابلیس. که ولایت ابلیس هم خود خدای متعال جعل کرده و بهش اثر و شأنیت داده. این مسیر با تبعیت است. آن مسیر هم با تبعیت است. این مسیر با ولایت است. آن هم با ولایت. این مسیر عبودیت دارد. آن هم عبودیت دارد. این عمیق‌ترین معارف قرآن و از غریب‌ترین معارف قرآن است. تمدن از همین جاها در می‌آید. یکی می‌شه تمدن ابلیس، یکی می‌شه تمدن خدا (الله). یکی تمدن عبودیت، یکی تمدن شیطنت. تمدن شیطنت در مسیر تابعیت ابلیس و ولایت ابلیس است. مسیر تمدن الله در مسیر تابعیت ولی الله اعظم (عج) و ولایت اوست.
«وَ يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ». تو و همسرت ساکن در بهشت بشید. این بهشت، بهشت برزخی بود. آقا بهشت نهایی جنة عدن نه امتحان دارد، نه خروج دارد، نه شیطان در او راه دارد. سریع دارم می‌گم چون نکته در جنت برزخی هست که هم امتحان دارد هم خروج دارد هم شیطان در او راه دارد. لذا یکی از مراتب این انذار را مرحوم علامه طباطبایی می‌ گوید: عالم برزخ بوده. ابلیس گفته من حوزۀ نفوذ بده، حتی تو عالم برزخ. الهی قیام. یعنی من حتی تو برزخ هم بتوانم روی این‌ها تأثیر داشته باشم. که دارد به نسبت زمینه‌ها، به نسبت زمینه‌هایی اگر در ما باشه اون‌ور یک بلاهایی سرمون میاره دیگه. آفرین. بله. شب اول قبر می‌آید وسوسه می‌کنه. القا می‌کنه. ماجراها داریم. ظاهر این است که برزخ را حوزۀ نفوذ می‌خواهد. ولی آیه درخواستی که او داره می‌گه من دنیا رو می‌خواهم با برزخ تا قیامت بشه. یعنی برزخ هم ضریب نفوذ من باشه. بالاخره «إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ».
حالا همین توی کدوم یکی از عوالم؟ عالم ماده، عالم مثال (مثال صغرا، مثال کبری). برزخیت کبری، برزخیت وسط. حرف‌هایی که می‌زنم خدا بزرگ است. حضرت آدم (علیه‌السلام) که تو برزخ عاقبت به خیر شد. ایشون از برزخ بیرون شد. تو برزخ اومد فتنه کرد. برزخی بیرون کردن «مِنْ حَیْثُ مَا». هرچی خواستید بخورید. شجرۀ ولایت بوده. درخت گندم. بله. بله. خود همین که می‌تونه خلط کنه تو عالم برزخ این‌ها را «مِنَ الظَّالِمِينَ». خیلی قشنگ است. اگر این کار را کنی از ظالمی می‌شی، نه ظالم می‌شوی. معلوم می‌شه که دیگران ظالمی هم بوده‌اند. خیلی پیچیده است آقا این آیات. خیلی سنگین است. عرفا اومدن اینجا لنگ انداختن تو این آیات. عرفا و بزرگان، عرفای کشک. بزرگان خودمون. «الْعالَمِينَ». در مورد عالمین یه بحث مفصلی است که این‌ها کیهان. اینجا در مورد ظالمین یه بحث مفصلی است که ظالمین دیگری بودند. اگه شما این کار را بکنید، ملحق به ظالمین می‌شی. جانم؟ یعنی صاحب وصف ظالمین می‌شی. حالا می‌شه. بله. اشکال ندارد. می‌شه این‌ها را گرفت برای اینکه اون مشکلات سنگین‌ها را خلاصه برداریم.
«شيطان وسوسه كرد اينها را لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وَرِي عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا». «ما وَرِیَ». «وَرِیَ» پوشوندن. وراء هم از همین میاد. عالمی که پوشیده است از شما می‌شه وراء شما. «وَرِیَ» پوشیده‌اند. «مواره». «مواره» یعنی باب مفاعله دلالت بر استمرار دارد. موبایل استمرار داره. مراق؟ یعنی چی؟ یعنی مستمراً لقمه کشیدن. مجاهده؟ یعنی چی؟ مستقیم رنج جهاد کردن. محاسبه؟ یعنی چی؟ حساب. مراقبه. این دوتایی رقبه بکش. جهادم با طرف مقابل. چون دو نفری باعث است. خیلی وقت‌ها مشارکت. مشارکت هم هست. اگر داری مشارکت می‌فهمی، به خاطر یعنی اصل استمرار استمرار از مشارکت داره در میاد. «ضَرْبٌ مُسْتَمِرٌّ». استمرار دو طرف. «مواره» یعنی چیزی که مستمراً پوشونده شده بود از این دو تا (از سؤاتشون). این سؤات را داشتن بروز پیدا نکرده بود. مستمراً پوشیده شده بود. امتحان پس دادن، بارز شد. چی بود؟ آلت تناسلی و ذکوریت. یعنی اقتضائات مادی پیدا کردن. خیلی جالب است که نماد اقتضای مادی همون دستگاه و جهاز تناسلی. جهاز تناسلی در اقتضای زندگی نداریم. از این جهاز تناسلی خلاص می‌شه. حالا اینکه اون‌ور چطوره؟ اون ارتباط مناکحه با حوری و فلان. بله. جسمانیت هست. جسمانی است. این اقتضائات، یعنی او از باب تناکح و تناسل و اینا نیست. بریم بچه بیاریم و اون هم حالا حامله، حالا مثلاً یه حوری باردار شده تو بهشت. مثلاً ۹ ماه. همین طور داره با تمثیلاتی فرمود که چه چیزی نهی کرد شما را. نهی نکرد شما را. ابلیس به این دو تا فرمود: بله.
شمر علیه السلام سوار مشک شد. «اسبو به دندان» (نه) نکرد شما را رب شما از این درخت، مگر به خاطر اینکه شما ملک بشید. خدا رحمت کنه مرحوم شهید آوینی را. در کتاب «مبانی و توسعه تمدن غرب» بخونید چه کرده با این آیه. البته از المیزان گرفته. غوغا کرده. همۀ مبانی فکری و انگیزشی تمدن غرب از این دو کلمه کشیده بیرون. گفته: همه تمدن غرب همین دو تا بناست که یا "ملک" بشید یا "خالد" بشید. ملک یعنی قدرت. ملائکه، ملکه، ملک. قدرت تامه مقامش تو عالم برزخ. توسعه و مبانی تمدن غرب شهید آوینی کی بود؟ «خَالِدِينَ» یا از خالدین بشید. «وَقَاسَمَهُمَا» سریع بخونیم. پی‌درپی قسم داد این دو تا را. مش؟ پی‌درپی قسم خورد برای اون دو. دلسوزی یکپارچگی. نصف. یعنی یکپارچه. توبه نصوح یعنی توبه بی‌غل و غش، یک‌رنگ. «نَصوح» یعنی ناصح. یعنی حضرت موسی به حضرت آدم (علیه‌السلام) گفت چرا بیرون کردی ما را از بهشت؟ گوش کردی؟ حضرت آدم (علیه‌السلام) گفت: ای پسرک من، مدارا و محبت کن. ترجمه مرحوم صفویه. دشمن من در رابطه شجر از راه مکر و حیله آمده و سوگند یاد کرد که من در این خیرخواهی با خلوص با تو رفتار می‌کنم و من درباره جریان امر تو غمگین هستم. گفتم چگونه و چرا. حضرت موسی گفت: من با تو مأنوس بودم و نزدیک همدیگر بودیم و الان تو می‌خوای از این مقام به جایی که مکروه است بروی. گفتم آیا چاره‌ای هست در این امر؟ گفت چاره به دست توست. آیا راهنمایی کنم تو را به شجره‌ای که برای جاویدان بودن و مال دائمی؟ پس هر دو از آن بخورید تا برای همیشه با هم باشیم در بهشت. و در اینجا سوگند یاد کرد. این تیکه‌اش خیلی جالب است. به خداوند متعال که تو را نصیحت و خیرخواهی می‌کنم و من به سخن و قسم کاذب من باورم نمی‌شه کسی در عالم باشه که بتونه قسم دروغ بخوره. پدر امام علیه السلام. بله. سریع تموم کنیم.
تدلیه کردیم. دلو. چیزی که می‌اندازند پایین، آروم‌آروم تو ته چاه آوردن. «جعل و شیدا». یه کسی را پایین آورد. مثل سطل پایین آوردن. «اللَّهُ بِغَرُورِهِ». ابلیس این‌ها را آروم‌آروم مثل سطل آورد پایین. «بِغَرُورِهِ». به وسیله غرور. غرور یعنی چی؟ فریب. «فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ». خیلی جالب است. وقتی درخت را خوردن، وقتی میوه را خوردن، وقتی درخت را چشیدند. «بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا». آشکار شد براشون. افعال مقاربه. «تَفَقَّا يَخْصِفَانِ». نزدیک بود که «یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا». شروع شد. بله. شروع کردن این دو تا. شروع کردن «يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ». جالب اینه که داره به ورقۀ جنت می‌گه که فکر نکنید اومدن پایین. اول هبوط کردن بعد خودشون را پوشوندن. تو همون عالم برزخ تو همون بهشت برزخی سؤاتشون آشکار شد. همونجا شروع کردن پوشوندن. هنوز هبوط اینا رخ نداده بود. خیلی قشنگ بحث کرده. البته همه رو رمزی و فنی گفته و رفته. هر کلمه‌اش را باید یه روز مقایسه کرد. «وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ». رب آن دو ندا داد ایشان را. «أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ». مگه من نهی نکردم شما را از این درخت؟ «وَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ». گفتم که شیطون عدوتونه برای شما دو تا. چرا باز حرفش را گوش دادید؟ دیدی چه بدبختی شد. بله. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات تفسیر سوره اعراف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00