شرح کتاب شط شراب

جلسه اول

00:19:31
65

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. کتابی که ان‌شاءالله بناست در جلسات بعد، از میان کتاب "رحمت واسعه" قرائت شود، حالا هر روز یا هر جلسه، باید بخش‌هایی از آن را بخوانیم. خوب است از آن حال و هوای مطالب و کلمات مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت خارج نشویم و عنایت، پند و راهنمایی ایشان هنوز بالا سرمان باشد.

ان‌شاءالله کتاب دیگری را شروع می‌کنیم به اسم "شط شراب" که شامل ۷۵۴ کلمه در اخلاق، معارف و سیر و سلوک الی‌الله است. این کتاب از فقیه عارف موحد عظیم‌الشأن، حضرت آیت‌الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت است.

یکی از علمای تهران، جناب حاج آقای صالحان، آثاری از این دست دارند؛ مانند "سلوک با همسر" و "سلوک با فرزند". ایشان و همسرشان ۴۰۰ کلمه از جواد آقای ملکی تبریزی را چاپ کرده‌اند و کلماتی از مرحوم آیت‌الله پهلوانی تهرانی را نیز به چاپ رسانده‌اند. خانم امین نکاتی را استخراج و چاپ کرده‌اند. یکی از آثار همین کتابی است که بسیار خوب است.

کتب مختلف آقای بهجت و مطالب گوناگون ایشان، شامل ۷۵۴ کلمه (در مجموع ۵۷۵۴ پاراگراف) در موضوعات مختلف است؛ مباحث اخلاقی، اعتقادی، خانوادگی، تربیتی، مربوط به معاد، مربوط به توحید، در درس خواندن، علم و زندگی. "رحمت واسعه" در فضای امام حسین (علیه السلام) بود، اما این کتاب همه فضاها را پوشش می‌دهد. انصافاً هم کتاب ارزشمندی است.

خب، آقای بهجت، خودشان شخصیتی بی‌نظیرند و جایگاه ویژه‌ای دارند. واقعاً روی حرف ایشان می‌شود حساب کرد و روی احتمالات ایشان می‌شود یقین پیدا کرد.

کلماتی را از رهبر معظم انقلاب در مورد ایشان می‌خوانم. روایتی داریم، روایتی بسیار زیباست که تازگی دیدم. روایت جالبی است که در آیه قرآن آمده: «قری ظاهره و قری باطنه». قریه یعنی روستا، شهرک. می‌فرماید که در فلان شهر (در مورد قوم سبأ)، قریه‌های ظاهری داشتند، از آن قریه‌های ظاهری می‌آمدند و به قریه‌های باطنی می‌رسیدند. یعنی از بیرون شهر که می‌آیی، همین‌طور یک سری شهرک هستند. این شهرک‌ها را می‌روی تو، می‌روی تو، به شهرهای جدیدی می‌رسی که این‌ها باطن و مخفی‌اند و آن شهرک‌های بیرون دارند از این‌ها محافظت می‌کنند.

در روایتی از امام صادق (علیه السلام)، حضرت فرمودند که تأویل این آیه، یعنی معنای باطنی این آیه این است: قریه‌های باطنی، ما اهل‌بیتیم. قریه‌های ظاهری، علما هستند. راه ورود به این قریه‌های باطنی چیست؟ قریه‌های ظاهری. و وقتی که قریه‌های باطنی مخفی و در دسترس نیستند، باید چه‌کار کرد؟ باید رفت سراغ قریه‌های ظاهری.

این علمای اهل حقیقت که هم فقیه هستند و هم عارف، ما کم داریم واقعاً؛ مثل آقای بهجت. از جهت علمی در این مرتبه عالی مسیر علمی رفتن، جنبه‌های معنوی‌شان خیلی قوی نیست. کسانی که به جنبه‌های معنوی رفته‌اند، جنبه‌های علمی‌شان خیلی قوی نیست. معمولاً اکثریتی که دیده می‌شود، این شکلی‌اند. کم دیده می‌شود که کسی از جهت علمی در قله باشد و از جهت معنوی هم در قله باشد. حضرت امام (رضوان الله علیه) این شکلی بود. الان هم رهبر معظم انقلاب این شکلی است. مرحوم علامه طباطبایی این شکلی بود. انگشت‌شمارند شخصیت‌های این شکلی که هم معنوی در قله باشند هم علمی در قله. ملکی تبریزی این شکلی بود. مرحوم بهادینی، آیت‌الله بهادینی، این شکلی بود. محمود خود حضرت علی آقای قاضی... شخصیت‌های زیادی نیستند در طول تاریخ. شاید در هر دوره‌ای یکی دو تا از این شخصیت‌ها، شاید در هر سیصد چهارصد سال یکی دو تا درآمده‌اند. آقای بهجت از این شخصیت‌هاست که بلکه می‌شود گفت در طول تاریخ اسلام منحصر به فرد است.

مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت، منحصر به فرد؛ که عرض کردم برخی بزرگان قائلند ایشان در مقام احدیت متمکن بودند. گفتند: "ما تمکن در مقام احدیت را در عرفا سراغ نداریم." یعنی مقامی بوده که اگر می‌خواستند متمکن در مقام احدیت بشوند، چاره‌اش فقط مرگ بود؛ از دنیا می‌رفتند تا به این ملاقات نائل بشوند. حضرت موسی هم درخواست دیدن خدا را که کرد، همین را می‌خواست؛ تمکن در مقام احدیت را می‌خواست. خدای متعال فرمود: "نمی‌توانی ببینی." علامه آنجا بحث این را می‌کند که "نمی‌توانی ببینی" یعنی تا وقتی زنده‌ای نمی‌توانی ببینی، بعد از مرگت برایت حاصل می‌شود. یعنی انبیا الهی هم آرزویشان بوده رسیدن به این مقام.

نمی‌خواهم بگویم حالا ما قطعی و یقینی بگوییم مثلاً آقای بهجت از حضرت موسی بالاتر است! این‌ها حرف بنده است. اصلاً این‌ها این مقایسه غلط است و خنده‌دار. از کسی مثل بنده، جاهلی مثل بنده، هم خنده‌دارتر است. می‌خواهم عرض کنم تمکن در مقام احدیت را بنده خودم شنیدم از برخی بزرگان. خودشان به بنده فرمودند که ایشان در این مقام متمکن بود. حرف آقای بهجت شد، بعضی بزرگانی که هم شاگرد ایشان بودند و هم شاگرد علامه بودند، از آن‌ها سؤال شد که شما نظرتان چیست؟ ایشان فرمودند: "ما بهجت را از همه بالاتر می‌دانیم، حتی از علامه. ایشان متمکن بود در این مقام."

البته اگر به ما بگویند ایشان از انبیا بنی اسرائیل بالاتر است، بعدی ندارد؛ چون پیغمبر فرمود: "علمای امت من از انبیا بنی اسرائیل بالاترند." انبیا بنی اسرائیل طیف‌های مختلفی در خود داشتند؛ مثل حضرت موسی هم بوده، پایین‌تر هم بودند. علمای امت پیغمبر هم طیف‌های مختلفی در خود دارند؛ از آقای بهجت هست تا پایین‌تر. لذا بعدی ندارد اگر بگوییم ایشان رتبه معنوی‌اش این شکلی است. هرچند این‌ها را نمی‌خواهیم به زبان بیاوریم. فقط می‌خواهیم این شخصیت در چشم ما بزرگ جلوه کند.

الان اگر حضرت موسی (علیه السلام) یک کتاب خاصی داشت که همه مطالب برای ما یقینی بود که ایشان فرموده، ما به این کتاب چه‌شکلی نگاه می‌کردیم؟ مطالبی را برای ما اگر گفته بود، می‌گفت: "برای شماهایی که در فلان عصر می‌آیید، در فلان زمانه زندگی می‌کنید، این حرف‌ها را می‌زنم، راه‌گشای شماها باشد." مطالب آقای بهجت این‌شکلی است. این‌جوری باید نگاه کرد. این موسی زمانه ماست؛ خدا فرستاده برای اینکه راه را به ماها نشان بدهد. دست کم نگیریم آقای بهجت را.

آدم فکر می‌کند در عظمت این مرد و در عظمت این لطف که خدای متعال آقای بهجت را سر راه ما قرار داد و این فضا را الان آقازاده ایشان، بستری در ICU، خدا سلامتی بهش بدهد. خدای متعال این آقازاده را آورد کنار ایشان و این علاقه را در دلش انداخت. این فکر را در او ایجاد کرد که زندگی‌اش را خالی کند برای اینکه خدمت به این مرد کند و هر کلمه‌ای که او می‌گوید، این ثبت و ضبط کند که برسد دست ما.

در این فتنه‌های آخرالزمان، خدا ما را رها نکرده است. این علما، این چراغ‌ها را سر راه ما گذاشته‌اند. اگر قدر بدانیم... که قدر نمی‌دانیم. الان شما ببینید در این فضای مجازی که فلانی چهار میلیون فالوور دارد، صفحه مثلاً آقای بهجت چقدر طرفدار دارد؟ کانال ایشان مثلاً چقدر؟ کامنت‌هایی که می‌گذارند. اصل حرف را بگیر، برو ببین چی دارد می‌گوید این مرد.

این‌ها قریه‌های ظاهری‌اند. قریه‌های ظاهری اهل‌بیت امام زمان. اگر در عصر غیبت و پرده غیبت مانده‌اند، به پشتوانه این است که بهجت‌ها بین مردم هستند. چون بهجت‌ها هستند، او به پرده غیبت رفته است. این‌ها راه را نشان می‌دهند. باید هم راه را از این‌ها بگیریم. یک سر سوزن هوا نیست در این وجود؛ یک سر سوزن اخلاص محض، علم محض، عبودیت محض، یقین محض است. همه چیز برایش مثل روز روشن است. حقایق متمکن در شوخی نیست. تمکن در مقام احدیت را گفتند از قدما سه نفر به این مقام رسیدند: ابن طاووس، علامه بحرالعلوم و ابن فهد حلی که این‌ها در بین عرفای شیعه معروف‌اند. و از متأخرین آقای بهجت. ولی آقای بهجت به تصریح برخی اساتید و بزرگان بود.

نمی‌خواهیم مقام‌تراشی کنیم. نمی‌خواهیم حال و هوایمان برود در فضای اینکه کی بالاتر و کی پایین‌تر است. فقط می‌خواهیم قدر بدانیم، همین. باز تأکید می‌کنم، باز بحث نیفتد که فلانی این را گفت و آن یکی بالاتر است و آن یکی پایین‌تر. همین‌قدر می‌فهمیم که باید حرف آقای بهجت را گوش بدهیم. اگر می‌خواهیم نجات پیدا کنیم در این فتنه‌ها، در این مشکلات و گرفتاری‌ها، باید با دقت به کلام ایشان توجه کرد. باید کتاب درسی باشد برای ما. درس بگیریم.

خود ایشان فرمود: "من خدا بهم قدرتی داده، یک کتاب را در یک جمله خلاصه می‌کنم." دیدید دیگر، در "رحمت واسعه" واقعاً همین جمله که ایشان فرمود: "هیچ‌کس تا حالا از احتیاط ضرر نکرده است." این صد جلد کتاب است. صد جلد کتاب. یک جمله از ایشان، یک خط از ایشان، یک جلسه کامل گفتگو می‌کردیم، باز هم درباره‌اش صحبت می‌کردیم. فکر می‌کنی، می‌بینی چقدر مطلب دارد. چقدر در زندگی کاربرد دارد. چقدر این همه جا را پوشش می‌دهد، این جمله.

آقا می‌خواهی بگویی چرا این در را باز نکردی؟ چرا آنجا را بستی؟ هیچ‌ کس از احتیاط ضرر نکرده است. فکر کن از احتیاط ضرر نمی‌کنی. چرا جواب ندادی؟ پیامم را خواندی؟ دیر جواب دادی؟ یک چیزی می‌خواهی بگویی؟ یک نسبتی می‌خواهی بدهی؟ بچه، چرا این ظرف را شکستی؟ چرا این را نبردی؟ چرا این را دیر جمع کردی؟ چرا لباس اینجا انداختی؟ احتیاط کن؛ هیچ‌ کس از احتیاط ضرر نکرده است.

این مرد بزرگ... یعنی بنده احساسم این است. ان‌قدر این مرد بزرگ است، احساس می‌کنم همه این مخاطبینی که حرف‌هایش به گوش این‌ها می‌رسید، انگار می‌شناخت و می‌دانست حرفش به گوش کیا می‌رسد و کیا می‌خوانند و متناسب با حال هر کدام حرف زده است. یعنی این کتاب و این جملات آقای بهجت برای بنده، آقای بهجت خطاب به من گفته است، برای شما خطاب به شما گفته است. ان‌قدر این مرد، ان‌قدر این مرد وصل به خداست. خدا وقتی حرف می‌زند، با هر کدام از ما به صورت تک‌تک صحبت می‌کند. ان‌قدر این مرد متصل به این دریاست. نه، انگار این شکلی است. حقیقتاً این شکلی است. باید جدی گرفت مطالبش را. صفر تا صد بچسبیم به حرف ایشان. زندگی کنیم با مطالب ایشان.

ببینید رهبر انقلاب در مورد ایشان چه می‌فرمایند: می‌فرمایند که جوان امروز حوزه بیش از گذشته مسئله تهذیب را نیازمند است. جوان ما در حوزه علمیه، جوان طلبه، چه دختر چه پسر، نیازمند تهذیب است. ما قله‌های تهذیب داریم در همین قوم؛ مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی، مرحوم علامه طباطبایی، مرحوم آقای بهجت، مرحوم آقای بهاءالدینی. حرف‌های این‌ها... خودش (دقت کنید!) حرف‌های این‌ها خودش یکی از شفابخش‌ترین چیزهایی است که می‌تواند انسان را آرام کند. شفابخش. حرف‌های آقای بهجت هم آرام می‌کند و هم درمان می‌کند. به انسان آرامش بدهد، روشنایی بدهد. دنبال استاد می‌گردیم هی. خوب وقتی بزرگان هستند، کلمات این‌ها هست. بهترین استاد. البته استاد هر کسی، علم اوست. ولی این بزرگان بریم ببینیم چی می‌گویند. حرف زدند با ما، راه به ما نشان دادند. دل‌ها را نورانی کنند. عمده این است که دل زنگارگرفته را یک زبان معنوی، یک سخن برخاسته از دل، از دل شفا ببخشد و این زنگار را برطرف کند. این‌هایی که وصل بودند به آن مبدأ، حرف که زده، خدای متعال فرمود: "من زبان او می‌شوم. وقتی کسی، بنده به من نزدیک بشود، خالص بشود، من زبانش می‌شوم. با این زبانی که حرف می‌زند، دیگر او نیست. منم که دارم حرف می‌زنم."

یکی از بهترین مصادیق شاه بهجت (رضوان‌الله علیه) است. این زبان دیگر زبان خودمان نیست، این "لسان‌الله" است. این "کلیم‌الله" دائماً در مقام گفتگو با خداست و در مقام دریافت از خداست و ان‌قدر رزق بشریت بوده و عنایت حق تعالی بوده که به ما رسیده، این حرف‌ها. این حرف‌ها از زبان او بیرون آمد. (رضوان‌الله علیه)

سپس خطاب به جوان‌ها آقا می‌فرمایند که شماها مظهر بهار انسانیت هستید؛ چون در بهار عمر قرار دارید. شما جوانید، نیرو دارید، نشاط دارید. در معنویات شماها زودتر، راحت‌تر، سریع‌تر، شیرین‌تر می‌توانید به مقصود دست پیدا کنید. این کسانی که شما دیدید، انسان‌های نورانی که در زمان ما بودند، مثل مرحوم آیت‌الله بهجت که یک انسان نورانی بود، پیرمرد و بسیار نورانی، این‌ها همان کسانی هستند که از جوانی مراقب خودشان بودند. آن‌هایی که دیر به فکر می‌افتند، توفیقاتشان کمتر است. آن‌هایی که اصلاً به فکر نمی‌افتند، از نورانیت و شفافیت و زلالی محروم می‌مانند. می‌شود مثل خیلی از آدم‌هایی که در دنیا هستند.

و وقتی هم که آقای بهجت از دنیا رفتند، ایشان پیام تسلیت دادند و نوشتند: "آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می‌رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمۀ فیوضات معنوی بودند." سرچشمۀ فیوضات معنوی بی‌پایان، خیلی حرف است! سرچشمۀ فیوضات معنوی بی‌پایان یعنی از آن دارد می‌جوشد و تمام هم نمی‌شود. هرچه بگیری ازش، باز می‌بینی هنوز آقای بهجت برایت حرف دارد. هنوز باید بروی تا بفهمی مرد چه گفته است. امثال بنده را دو تا سخنرانی از ما را کسی گوش بدهد. دو تا سخنرانی مطلب ندارد. دو تا هم گوش بدهد، می‌فهمید. رسید که می‌خواهم چه بگویم.

"سرچشمه فیوضات معنوی بی‌پایان؛ دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینۀ روشن و صیقل یافته الهام الهی بود." دلش آیینه الهام الهی بود. یعنی هی در این آیینه الهام الهی می‌افتاد. هرچه حرف می‌زدی، الهام الهی بود. این پیامی بود برای بشریت. "و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود." کسی که سالک است، دنبال راه می‌گردد، مسیر را می‌خواهد برود، کلام آقای بهجت برایش راه‌گشاست. و حالا مطالب دیگری در مورد آقای بهجت هست که ان‌شاءالله جلسه بعد عرض می‌کنیم.

دیگر حالا این جلسه را بیش از همین یک ربع بیست دقیقه، مطلب از کتاب نمی‌خوانیم. هر جلسه می‌شود گفت یک پاراگراف را می‌رویم. ان‌شاءالله یک هفته مشغول عمل بشویم. ای خدا توفیق بده روی آن فکر بکنیم، کار بکنیم، دقت بکنیم و خودمان را شاگرد بهجت بدانیم. ان‌شاءالله در مقام شاگردی ببینیم و آن بزرگوار هم بپذیرد تربیت معنوی ما را. ان‌شاءالله به حق این روزه اول ربیع‌الاول که شبش لیله المبیت بوده و روز کوچ پیغمبر، هجرت پیغمبر است، ما هم هجرت بکنیم: از گناه به طاعت، از هوای نفس به معرفت نفس. هجرت. و این مرد بزرگ، این بزرگ مهاجر الی‌الله، ما را هجرت بدهد. دست ما را بگیرد. در این مسیر حرکت‌مان بدهد. کوچ‌مان بدهد.

ان‌شاءالله هر جلسه یک بخشی را از مطالب ایشان بخوانیم. اول در مورد شخصیت ایشان ان‌شاءالله باز نکات دیگری که هست. البته در مورد خود ایشان حرف خیلی می‌شود زد. چندین جلسه می‌شود. داستان‌هایی که در مورد ایشان هست. مطالبی که از ایشان گفتند. کلمات بزرگان در مورد ایشان، چندین جلسه می‌شود بحث کرد. ولی حالا دیگر ما هم یک جلسه دیگر ان‌شاءالله بخوانیم. بعد بیاییم مطالب کتاب را هر جلسه حالا یک پاراگراف، دو پاراگراف، با دقت و تمرکز و برنامه کاری، ان‌شاءالله فکر کنیم که این را در مرحله عمل چه‌کار باید بکنیم. برنامه‌ریزی کنیم، فکر کنیم، با هم مشاوره کنیم، مباحثه کنیم. این مباحث مباحثه بشود. ان‌شاءالله تجربیاتمان را بیاییم به بقیه بگوییم که من رفتم عمل کردم. به این نکته رسیدم. شبهه ذهنی، آن مشکل را داشتم، با این مطلب جوابم را گرفتم. وحشت از چیزی کمک می‌کنم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب شط شراب