شرح کتاب شط شراب

جلسه چهارم

00:28:49
57

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**

**جبهه‌های مقاومت**
مرحوم آیت‌الله بهجت (قدس‌سره) نه‌تنها از اخبار داخلی و تحولات آن آگاه بودند و بعضاً توصیه‌هایی به حضرت امام خمینی و حضرت امام خامنه‌ای (مدظله) و کارگزاران نظام داشتند، بلکه از اخبار خارجی و تحولات در کشورهای اسلامی و جبهه‌های مقاومت، نظیر حزب‌الله لبنان، نیز مطلع بودند و هدایت‌ها، دستورالعمل‌های اخلاقی، مژده‌ها و نویدهایی برای آن‌ها داشتند. برخلاف آنچه می‌گویند "آی بهجت سیاسی نبود و در این مسائل دخالت نمی‌کرد"، ایشان به‌شدت سیاسی بودند و اکثر مباحث و صحبت‌هایی که در راهنمایی‌ها و سفارش‌هایشان داشتند، ناظر بر همین مسائل سیاسی و اجتماعی بود تا انسان وظیفه‌اش را تشخیص دهد و فریب دشمن را نخورد.

یکی از بیشترین مباحثی که ایشان مطرح می‌کردند، همین بود که گرگ‌ها ما را ندرند، دشمنان ما را نربایند، از قرآن و عترت جدا نشویم، کفار بر ما مسلط نشوند، جاسوس‌ها ما را نخرند و نبرند. ایشان در این مسائل خیلی دقیق بود و خیلی سفارش داشت. مطلع بود از مسائل داخلی و خارجی و پیگیر بود. به‌عنوان یک مسلمان متعهد، احساس مسئولیت می‌کرد، دعا می‌کرد برای رزمنده‌های اسلام. جناح‌های سیاسی را می‌شناخت، گاهی توصیه‌هایی به آن‌ها داشت. پشتیبان نظام اسلامی بود، دعا می‌کرد، سفارش‌هایی داشت.

رهبر انقلاب سال ۵۹ با ایشان در ارتباط بودند، درحالی‌که اصلاً آن موقع هیچ‌کس آیت‌الله بهجت را نمی‌شناخت. آیت‌الله بهجت اواخر دهه ۶۰ کم‌کم در فضای عمومی شناخته می‌شدند. یکی از اساتید فرمودند که در دهه ۵۰ ما چهار پنج نفر بودیم که نمی‌شناختیم آیت‌الله بهجت را. کتاب "در محضر بهجت" مال همان فضاست که صبح‌های جمعه می‌رفتیم منزل آیت‌الله بهجت. روضه‌ای بود که شش هفت نفر بیشتر نمی‌شد. قبل از بروزر (ظهور)، چهار پنج نفر بودند و آقای بهجت توصیه می‌کردند. حاج آقای رهاف خدا حفظشان کند، ایشان این‌ها را یادداشت می‌کردند که شد همین کتاب "در محضر بهجت" چاپ شد، که همین "در محضر بهجت" را اگر مطالعه بفرمایید می‌بینید که بخش عمده مباحث کتاب، همین بحث‌های سیاسی و تحلیل‌های این شکلی است. ایشان به همین مسائل نظر دارند؛ همه‌اش در مورد فتنه انگلیسی‌ها و در مشروطه چه‌کار کردند، شوروی چه‌کار کرد، آمریکا چه‌کار کرد. خاطرات علما، علمای مشروطه، شهید شیخ فضل‌الله نوری و همین‌طور مسائل این‌شکلی، بخش عمده‌ای از مطالب ایشان همین‌هاست.

رهبر انقلاب سال ۵۹ با ایشان در ارتباط بوده‌اند که از ایشان سؤال می‌کنند: "آقا، می‌شود کسی هم انقلابی باشد هم در مسائل سلوکی و این‌ها رشد داشته باشد؟" ایشان می‌فرمایند: "بله، اگر از باب عمل به وظیفه وارد این کارها بشود. آنی که رکن اصلی سیر و سلوک است، عمل به وظیفه است." خدا از ما چی می‌خواهد؟ تشخیص دهیم، بفهمیم، خالصانه عمل کنیم. تقرب این می‌شود: عبودیت. خب قطعاً خدا در حوزه مسائل سیاسی هم از ما چیزی می‌خواهد، دستوری به ما می‌دهد. این همه عوامل قرآن، عوامل سیاسی: ﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ﴾، ﴿وَالْكَافِرِينَ وَنَافِقِينَ وَبِهِ يَرِثُونَ فِيهَا وَلِيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً فَنَعَلَیْهِمْ وَلِيَجِدُوا فِيهِمْ غِلْظَةً فَنَعَلَیْهِمْ عَلَی سِوَاءِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ﴾ (سوره مبارکه توبه). که بخش عمده‌اش دستورات سیاسی و اجتماعی است. سوره مبارکه مجادله، تحریم، همه‌اش بحث‌های سیاسی، دستورات سیاسی قرآن. چطور یک نفر می‌تواند ادعا کند من مسلمانم، اهل تقوا، ولی به هیچ مسئله سیاسی کار ندارم؟

البته بحث سیاسی، نه یعنی این بحث‌های خاله‌زنک سیاسی که متاسفانه حجاب می‌آورد برای آدم، یعنی خط و ربط را تشخیص بدهد، محمد و آل محمد را بشناسد، به دنبال این‌ها باشی. توی عرصه سیاست، شیاطین را بشناسد، بفهمد شیاطین چه‌کار می‌کنند، چه‌توطئه‌ای دارند. نه اینکه به جان این و آن بیفتد و قروقاطی یکی از این‌ور بزند یکی از آن‌ور بزند. کنار، بیشتر هم پای نفس در آن دیده می‌شود. برای خدا بیاید. اتفاقاً آن‌جاهایی که وظیفه احساس می‌کند، آن‌جاهایی هم که عرصه خالی است، خودش را فدا کند. فضای سیاسی، خودی نشان بدهد و چهار تا مشتری جمع بکند و به به و چه‌چه بگیرد. خودش را فدا کند با روشنگری، مثل حضرت زهرا سلام‌الله علیها. با روشنگری سیاسی، مثل همین ایامی که الان درش هستیم. ایامی بود که شب‌ها فاطمه زهرا سلام‌الله علیها با آن حال بیماری، در خانه مهاجرین و انصار، تک‌تک می‌رفتند در می‌زدند، اتمام حجت می‌کردند. این هم کار سیاسی است دیگر! چقدر باید نادان باشند بعضی‌ها بگویند تو کار معنوی و این‌ها، با بحث‌های سیاسی کار نداشته باش! به سیاست کار نداشته باشیم! سیاسی نشدن یک مجموعه و یک نفر، به معنای اینکه بخواهد پادوی این جناح سیاسی این‌ها باشد، درست است، ولی به معنای اینکه بخواهد به تکالیف سیاسی خودش کار نداشته باشد، خیلی حرف بیهوده‌ای است. چطور می‌شود یک نفر با تقوا باشد ولی به قیامت کار نداشته باشد؟ آیت‌الله بهجت این‌طور بودند. (رضوان‌الله علیه)

دبیرکل حزب‌الله، حزب‌الله لبنان، در گفتگو با شبکه المنار، پرده از جلوه‌هایی از این حقیقت برداشته و فرموده از جمله دستورالعمل‌های اخلاقی ایشان به مسئولان حزب‌الله لبنان این بود که فرمودند: "به آنچه که می‌دانید عمل کنید، از گناه دوری کنید، در اول وقت نماز به جا بیاورید و ذکر صلوات را زیاد بر زبان بیاورید و بسیار استغفار." اصل حرف‌های آیت‌الله بهجت همین چند تاست: "آنی که می‌دانید عمل کنید." هرچی می‌دانی، هرچی می‌دانی خوب است، عمل کن. هرچی می‌دانی بد است، ترک کن. نماز اول وقت بخوانید. سومین، ذکر صلوات زیاد بگوییم. چهارمیش، استغفار زیاد کنیم. و ترک گناه هم که همان اولی بود دیگر؛ "آنی که می‌دانید عمل کنید." یک بخشی از آن‌هایی که می‌دانیم، همین گناه است. این‌ها را کسی انجام بدهد، سعادتمند می‌شود، عاقبت‌به‌خیر می‌شود، نجات می‌یابد.

سپس ایشان فرمودند: "مسئولان اصلی حزب‌الله همگی‌شان، هرگاه فرصتی فراهم می‌شد، خدمت ایشان می‌رسیدند و در دیدارهایمان با آیت‌الله بهجت، گزارش مختصری درباره اوضاع لبنان، وضعیت مردم مؤمن این کشور به ایشان می‌دادیم." خوب وقت می‌دادند به بچه‌های حزب‌الله لبنان و در مورد لبنانی‌ها گزارش می‌دادند به ایشان.

چند ماه قبل از شروع جنگ ۳۳ روزه، توسط یکی از طلاب لبنانی به بنده توصیه فرمودند. آقای بهجت به یکی از طلبه‌های لبنانی گفته بودند که این را به سید حسن نصرالله برساند که از حالا به بعد این دعا را همیشه بخواند. آن دعا این بود: "اللهم اجعلنی فی درعک الحصینة التی تجعل فیها من ترید." خدایا، من را قرار بده در آن زره نگهدارنده خودت که هر کسی بخواهی درش قرار می‌دهی. خوب است آدم سه بار این را بگوید. اول صبح خوب است هر روزی که می‌خواهیم شروع کنیم سه بار این دعا را بگوییم. از دعاهایی بوده که بزرگان خیلی می‌گفتند و حرز به حساب می‌آمده. سه بار در صبح و سه بار در شب. و از طریق واسطه پیغام دادند که مطمئن باشید در این جنگ پیروز خواهید شد. احساس وظیفه کرده بود آقای بهجت که به این‌ها دلگرمی بدهد، دلداری بدهد، و ذکری بگوید که این‌ها محافظت بکند از خودشان توسط این ذکر.

**نکات کتاب**
خب، حالا اینجا نکته‌ای در مورد کتاب می‌گویند که حالا این را هم می‌خوانیم بعد دیگر وارد متن کتاب می‌شویم. همان‌طوری که در مقدمه کتاب «باده گلگون»، «سروناز» و «عید وصال» متذکر شدم، این‌گونه کتاب‌ها باید به‌صورت بالینی باشد، یعنی در هر شب چند کلمه از آن مطالعه شود و با تدبر و تفکر در آن، همانند غذای جسمانی هضم شود و نقص‌ها و ضعف‌های روحی و معنوی و معرفتی برطرف گردد تا به‌مرورزمان با معارف توحیدی و حقایق فطری آشنا شده و دل غبارگرفته‌مان تلطیف شود و به‌تدریج رنگ خدایی به خود بگیرد: ﴿وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً﴾. و مناسب است طالبان قرب الهی، خصوصاً مشتاقان سیر و سلوک عرفانی، در خانه و مجالس و محافل خود با این کلمات انس بگیرند و در ترویج آن‌ها بکوشند و از کوثر ناب عرفان حقیقی، جام وجودی خود را لبریز و کویر تفتیده جان خویش را سیراب کرده و بر صفا و جلای آن بیفزایند. و از افتادن به دام عرفان‌های کاذب و پوچی که در ظرف‌های بلورین و در بسته‌بندی‌های جذاب عرضه می‌شود و عارف‌نماهایی که مریدبازی و دکان‌داری، هدف اصلی و مقصد نهایی آن‌ها می‌باشد، خود و دیگران را در سلامت و امنیت قرار دهند.

لازم به ذکر است که آنچه در متن کتاب داخل قلاب آمده و با علامت کروشه مشخص شده، از این بنده هیچ، محض می‌باشد. در موارد نادری که مطلبی تکرار شده، جهتش این است که در یکی از آن‌ها نکته مهمی بوده که در دیگری نبوده و یا نظر به اهمیت دوچندان آن مطلب بوده است. در پایان، وظیفه عبودی خود می‌دانم تا یادی کنم از دو استاد و مربی توحیدی‌ام، فقیه عارف کامل مرحوم آیت‌الله شیخ علی آقا پهلوانی تهرانی و فقیه عارف واصل مرحوم آیت‌الله آقا سید عبدالله جعفری تهرانی (قدس الله سرهما) داشته باشم که طریق کسب کمالات معنوی و انس با کلمات ارباب معرفت را به رویم گشودند و عاجزانه از حضرت حق جل جلاله خواهانم که ما را از ادعیه برزخی اولیای خودش، خصوصاً حضرت آیت‌الله بهجت و این دو استاد عظیم‌القدر (قدس الله اسرارهم) بهره‌مند سازد. توفیق عمل به این کلمات نورانی را که ریشه در ثقلین دارد، نصیبمان نماید و از آن‌چنان استقامتی بهره‌مندمان سازد که هیچ‌گاه از قافله اهل توحید و کاروان ولایت جدا نشویم.

**اولین سخن از مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت**

اولین سخن از مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت. این کتاب و نویسنده عزیز، اول هر بخشی "ای عزیز" گذاشته که حالت خطاب پیدا کند. ما آن ای عزیزهایش را نمی‌خوانیم چون از آیت‌الله بهجت نیست. مطالب از آقای بهجت به‌صورت‌های مختلف و هیچ‌کدام هم "ای عزیز" ندارد، ولی ایشان اول همه این‌ها یک "ای عزیزی" گذاشته که یعنی کسی که می‌خواند به خودش نهیب بزند. ما چون اصل مطلب آقای بهجت (رضوان‌الله علیه) برای ما مهم است با همان کلمات با سبک آقای بهجت می‌خوانیم. مثلاً امام خمینی به ایشان می‌گوید: "آقای بهجت، آقای طباطبایی." ما با همان ادبیات آقای بهجت می‌خوانیم، انشاالله نورانیت کلام ایشان حفظ بشود و تاریکی باطنی بنده هم حجاب نشود برای کلمات نورانی ایشان. خود ایشان عنایت بکند. بنا را بر این بگذاریم که این کلمات را از دهان مبارک آقای بهجت بشنویم. این کتاب چیزی حدود ۵۰۰ صفحه است. ما ۵۰۰ صفحه فرصت داریم که در محضر آیت‌الله‌العظمی بهجت باشیم.

یک جمله‌ای که آقای بهجت می‌فرمودند: این از برخی اساتید شنیده شده بود، تازگی صوتش منتشر شد، خیلی جالب بود که فرموده بودند: "اگر کسی می‌خواهد در محضر هر امامی باشد، وقتی سخنان آن امام را می‌خواند در محضر اوست." یکی از اساتید از ایشان نقل می‌کرد، می‌فرمودند که آقای بهجت می‌فرمودند که: "شما دوست داری محضر امام صادق (علیه‌السلام) همین الان بروی؟ محضر خود حضرت، نه قبر امام صادق. دوست داری الان بروی در بزنی خانه امام صادق، مثل عنوان بصری ازت راه دهند، بروی بنشینی با حضرت صحبت کنی؟ برو کتاب اصول کافی را بخوان. اصول کافی که می‌خوانی، محضر خود امام صادق (علیه‌السلام) نشسته‌ای. نهج‌البلاغه را که می‌خوانیم، محضر خود امیرالمومنین (علیه‌السلام) نشسته‌ایم. صحیفه سجادیه که می‌خوانی، انگار چطور مثلاً می‌گویند فلان عارف شب‌های ماه رمضان مثلاً مناجات می‌خواند، مردم شرکت می‌کنند. صحیفه سجادیه می‌خوانید، انگار توی مجلسی که امام سجاد (علیه‌السلام) دارند دعا می‌خوانند، شما شرکت کرده‌اید. این‌ها صوت‌هایشان هنوز توی این عالم موجود است. صدایشان هنوز هست." می‌فرمودند: "ای کاش دستگاهی اختراع شود صدای حضرت داوود را بگیرد." این صدا همه موجود است. یعنی این کلمات که می‌خوانید، آن حرف، آن صدا، آن آهنگ توش است. هنوز انگار آقای بهجت دارد این را می‌گوید. از دهان خود ایشان می‌شود این را شنید و پذیرفت. اثر بکند کلمات ایشان در قلب امثال بنده، تکانی بخوریم، حرکتی بشود. انشاالله اثر بگذارد از این قساوت قلب و از این دلمردگی دربیاوریم.

می‌فرمایند: "آقای طباطبایی در نجف برای من نقل می‌کرد که آقا شیخ عبدالله گلپایگانی، یکی از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بود، در خواب می‌بینند به او می‌گویند: «چه‌کردی؟»" یعنی شیخ عبدالله گلپایگانی که از شاگردان آخوند خراسانی بود، تو خواب دیده بود. گفته بودند: "چی داری؟ چه‌کار کردی؟" می‌گوید: "به تمام اعمال من اشکالاتی گرفتند. تنها به من چیزی دادند که به‌اندازه تخم‌مرغ بود و برق می‌زد." خوب، ایشان حتماً سطح عملش خیلی بالا بوده تو آن سطح عمل سخت گرفته بودند. عالم سخت‌گیری می‌شود عالم برزخ. گفت: "همه اعمال من را اشکال گرفتند، حالا به نیتش، به خودش." کتاب نوشتی؟ خب، به اسم خودت منتشر شد، درس دادی، به به چه‌چه کردند. نماز خواندی، شلوغ شد. هر کاری که... هر چیزی، یک چیزی بهش گیر داده. یک دور فقط پیدا شد، اندازه تخم‌مرغ. گفتند: "تو فقط این را داری." گفتم: "این چیست؟" گفتند: "این ثواب یک الحمدلله است." یک دانه الحمدلله گفته بوده. کجا؟ "الحمدلله" که در یکی از سفرهایت به کربلا گفتی، درحالی‌که خسته شده بودی و پاهایت از سختی راه خسته شده بود، در کناری نشسته و در حال استراحت، این الحمدلله از دهانت بیرون آمد. خسته شده بود. توی خستگی، خب نفس اینجا می‌آید می‌گوید که: پیاده آمدیم زیارت. پیاده‌رویمان چی بود؟ یا آدم را به جزا و فزا می‌اندازد یا به اوج می‌اندازد. خستگی. پا شدیم آمدیم و دیگر حاجت ما را باید بدهید. دیگر چه‌جور می‌خواهید از ما پذیرایی کنید؟ یا امام حسین، طلبکار می‌شود. این دو تا حالتی که برای نفس پیش می‌آید.

حالت خالصانه چیست؟ از خدا ببینیم: خدایا شکرت که من توی این مسیر قرار گرفتم. این خستگی‌ها را به من اینجا داری می‌دهی. الحمدلله که اینجا در این خستگی‌ها گفته بودی تو راه کربلا. تنها چیزی که آن طرف دست ما را گرفت چی بود؟ همین الحمدلله که با خستگی تو مسیر کربلا خدا را شکر کردی که خدا ما را توی این راه قرار داده. خستگی‌هایمان اینجاست. خستگی‌هایمان تو مسیر طاعت است. پای سالم داریم. این پای سالم دارد خرج راه اباعبدالله می‌شود. تو مسیر زیارت قرار گرفتیم. ما را هدایت کرد. این محبت را در دلمان گذاشت. این محبت به این تن سرایت کرد. تن را پا شد راه انداخت تو مسیر کربلا. خدا ما را توی این حال خستگی می‌بیند، خستگی برای زیارت، ولی او برای زیارت معشوق او. این حال، این الحمدلله این شکلی، سرمایه آن طرف است. گفت: "فقط همین را از من قبول کردند." گفتم: "تو فقط همین را..." نظام زیارت عاشورا هم که می‌خوانیم، آخرش سجده می‌رویم، خدا را شکر: "اللهم لک الحمد حمد الشاکرین علی مصابهم." خدایا شکرت که ما را گریه‌کن اباعبدالله قرار دادی.

برو تو این مسیر. ما لایق نیستیم نام حسین را بر زبان بیاوریم. انقدر این دهان آلوده است که جا دارد قفلش کنی بگویی دیگر نمی‌گذارم این نام مطهر در این زبان آید. چشمانم آلوده است. جا دارد بگویی دیگر نمی‌گذارم اشکی از این چشم بیرون بیاید. دیگر نمی‌گذارم این چشم به گنبد حسین بیفتد. انقدر این دست و پا آلوده است. بگویی نمی‌گذارم این دست و پا تو این مسیر قرار بگیرد. نمی‌گذارم این پا خرج زیارت بشود. نمی‌گذارم این پا به سمت مجلس روضه راه بیفتد. ما تو را شکر می‌کنیم با همه بدی‌هایمان. می‌گذاری بیاییم مجلس روضه بنشینیم. به ما فرصت دادی. ما را تو این دنیا نگه داشتی. ما همین نعمت امروز را چه‌شکلی شکر کنیم که ما را اینجا دور هم جمع کردی. زبان ما را گویا کردی. گوش ما را شنوا کردی. فراغت ایجاد کردی. می‌شد الان ما هزار تا مشکل داشته باشیم اینجا نباشیم. تو این محبت سنگین را در حق ما کردی. اجازه دادی ما اینجا بنشینیم. نام حسین بر اشک بریزیم. خدایا ما چه‌شکلی شکر کنیم این نعمت را؟ این سنگ تمامی که خدا در محبت برای ما گذاشته. ما می‌گوییم الحمدلله، الحمدلله. انشاالله ذخیره‌ای بشود برای قبر ما. بیایند بگویند تو مجلس روضه الحمدلله گفتی. خدا را شکر کردی. خدایا ما نه‌تنها الحمدلله گفتیم، ما امسال خیلی سوختیم که اربعین کربلا نیامدیم. ما هم الحمدلله می‌گوییم هم استغفرالله می‌گوییم. اگر گناه باعث شد امسال محروم شدیم و خیلی غصه خوردیم چرا امسال محروم شدیم؟ لایق نبودیم گردوخاک راه به تنمان بنشیند. لایق نبودیم خستگی راه به تنمان. لایق نبودیم شب تو این موکب‌ها سر کنیم تو این سرما تو این گرما. ما لایق بودیم. "هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست، ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست." همه‌اش تقصیر خودمان است. همه‌اش از ماست. همه بدی‌ها از ماست. همه خوبی‌ها از توست. محبت تو، لطف توست. ما چطور تو را شکر کنیم؟ محبت این خانواده را در دل ما گذاشت. ما علی را دوست داریم. ما فاطمه را دوست داریم. ما حسین را دوست داریم. این نعمت را از ما نگیر. خدایا، گناهانمان باعث نشود نظرت برگردد. خانواده حجاب بیفتد. دیگر نتوانیم اسم مقدس این‌ها را به زبان بیاوریم.

عربی اصفهانی فرمودند: "و خدا نیارد روزی که من در آن روز از دنیا بروم و زیارت عاشورا نخوانده باشم." آقای بهجت فرمودند: "زیارت عاشورایش را خواند، سجده آخرش هم رفت بعد از دنیا رفت؛ به حاجتش رسید." روزی که بی‌نام حسین سر شود، خدا نیارد همچین روزی را برای ما. یا اباعبدالله، آقا جان ما خیلی ضعیفیم. آقا جان، خیلی کم‌وکاستی زیاد داریم. اولیای خدا می‌گویند: "مسیر راه خدا را، بندگی خدا را بدون توسل به اباعبدالله رفتنش محال است، نمی‌شود رفت و هیچ‌کس به جایی نرسیده مگر به عنایت اباعبدالله." جان ما به قربان تو، حسین جان، عزیز خدا، عزیز دردانه‌خدا، چقدر خدا شما را دوست دارد؟ نظری به ما کنید ما محبوب بشویم برای خدا. "أحب الله من أحب حسینا." خدا دوست می‌دارد هرکس حسین را دوست بدارد.

ما از پس نفسمان برنمی‌آییم. ما از پس گناه برنمی‌آییم. به ما گفتند روبروی نفست بایست، به دنیا پشت بزن. ما از یک لقمه‌مان نمی‌توانیم بگذریم. ما از ۱۰ دقیقه خوابمان نمی‌توانیم بگذریم. از بازی، شیرینی، چرب و نرم نمی‌توانیم بگذریم. چه‌جور به نفسمان پشت کنیم؟ چه‌جور به این دنیا پشت کنیم؟ کار ما نیست. از ما برنمی‌آید مگر شما عنایت کنید. فقط راهش منحصر در همین است. شما نظر کن با آن چشم‌های نازنین. نظری به ما بیندازید. "انظر إلینا نظرة رحیمة." نگاهی به ما، ای خسرو خوبان، نظری سوی گدا! از آن نظرهای خاص، از آن نگاه‌های خاص، از آن نگاه‌هایی که از بالای نی به این بچه‌ها داشتی. گفت: "آقا جان یا امام سجاد، هرچه می‌کنیم این نیزه‌ای که حامل سر پدر شماست حرکت نمی‌کند چه‌کنیم؟" فرمود: "جهت سر را بروید ببینید کدام‌ور است." رفتند دیدند سر به سمت بیابان. فرمود: "بروید آن جهتی که سر دارد نگاه می‌کند آن بیابان را نگاه کنید ببینید چه‌خبر است آنجا." رفتند دیدند یکی از این بچه‌ها روی زمین افتاده، از قافله جامانده. چشم برنداشته بود از این بچه تا این بچه برسد. ما از قافله جا مانده در بیابانیم یا اباعبدالله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب شط شراب