شرح کتاب شط شراب

جلسه پنجم

00:26:34
57

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم»

آقای خمینی، به‌نقل از مرحوم حاج شیخ، می‌فرمود (صفحه ۵۵). «حاج شیخ» منظورشان حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم است. حضرت امام از قول ایشان می‌فرمود: «اهل تسنن عترت را رها کردند و تنها کتاب را گرفتند و در احترام به آن کوشا شدند؛ اهل سنت اهل‌بیت را ول کردند و به قرآن چسبیدند، سعی کردند قرآن را یاد بگیرند. شیعه عترت را احترام کردند و کتاب را رها نموده و در حفظ و احترام آن سستی ورزیدند.» شیعه هم چسبید به اهل‌بیت و قرآن را ول کرد. آن‌ها مجالسشان مجالس قرآن‌خوانی است و از اهل‌بیت خبری نیست. مجالس ما مجالس روضه و توسل است و از قرآن خبری نیست. در مساجدمان آن‌قدری که روضه می‌گیرند چقدر است؟ دعای توسل و زیارت عاشورا که خوب هم هست و باید باشد، حتماً زیارت عاشورا می‌خوانند و دعای توسل می‌خوانند، ولی از مجلس قرآن خبری در مساجد نیست، از آموزش قرآن خبری نیست.

در قدیم، وقتی بچه‌تر بودیم، یادمان هست که مساجد جلسه آموزش قرآن داشتند، قاری قرآن می‌آوردند، دور هم جمع می‌شدند و به بچه‌ها قرائت یاد می‌دادند، تلاوت می‌کردند با هم. الان دیگر خبری نیست از مجلس قرآن و محفل قرآن و قرائت قرآن. همین مساجدی که می‌بینیم، خبری نیست. حالا یک صفحه قرآن، الحمدلله، خوانده می‌شود در مساجد معمولاً، ولی آن هم غالباً نمی‌نشینند؛ یعنی برای زیارت عاشورا شاید بیشتر بنشینیم تا قرائت قرآن، اگر بنشینند و خوانده شود، در حد یک قرائت است، نه تفسیر و ترجمه و توضیح و تدبر.

اهل سنت اهل‌بیت و عترت را رها کردند، شیعه قرآن را رها کرد و در حفظ و احترام آن سستی کردند. چه بسیار از اهل تسنن که قرآن را حفظ هستند و برای آن‌ها، یعنی قاریان و حافظان، در بعضی از دولت‌ها مواجب قرار داده شده است. در خیلی از کشورهای اهل سنت، مثلاً در لیبی که به‌نظرم ۶ میلیون جمعیت دارد و الان کشور پاره‌پاره شده است، تا آنجایی که در ذهن من است، ۲ میلیون حافظ قرآن بود از ۶ میلیون جمعیت. یک سوم، یعنی از هر سه نفر اهل لیبی، یک نفر حافظ قرآن بود. کشور اهل سنت است. در عربستان، در پاکستان، در افغانستان، جلسات قرآن دارند. این‌ها در ترکیه، در مالزی، در اندونزی برای حافظ قرآن حقوق قرار می‌دهند، جایگاه ویژه دارند، مزایا دارند؛ ولی در میان شیعه، حافظ قرآن کم است.

ما متأسفانه خیلی قرآن را جدی نمی‌گیریم. حافظ قرآن میان ما و تلاوت قرآن میان ما کم است، چه برسد به حفظ قرآن؛ یعنی افرادی که بین خود ما هر روز قرآنشان ترک نشود چند تا از ما این‌جور هستیم که هر روز قرائت قرآن داشته باشیم؟ در واقع، سیر داشته باشیم، از اول بخوانیم با یک نظمی و مقدار زیادی هم بخوانیم، نه یک صفحه دو صفحه. خود ما که اهلش نیستیم، چه برسد به اینکه قرآن جدی گرفته نمی‌شود، انس با قرآن نیست.

نقل کردند که آقا میرزا مهدی شیرازی، چون به حرم عسکریین و یا حرم سیدالشهدا می‌رفتند (که اینجا آیت‌الله بهجت تردید می‌کنند که سامرا یا کربلا)، وقتی وارد می‌شدند، تا ختم قرآنی نمی‌فرمود، خارج نمی‌شدند؛ مگر برای طهارت. اگر می‌رفت کربلا، یک زیارت کربلا که می‌رفت، یک ختم قرآن می‌کرد و برمی‌گشت. از حرم درنمی‌آمد، مگر اینکه بیاید دوباره تجدید وضو کند. خیلی حرف است! یک حرم، یک ختم قرآن! ما چند تا ختم قرآن در حرم امام رضا کرده‌ایم؟

قرآن هیچ حقیقتی در این عالم و صورت ملکوتی‌اش مثل صورت ملکوتی قرآن نیست. کلام خداست. اگر کسی خدا را دوست داشته باشد، دلتنگش می‌شود. شما بچه‌تان را دوست دارید، همسرتان را دوست دارید، دلتنگش می‌شوید. وقتی دلتنگ می‌شوید چه کار می‌کنید؟ دلتنگ او که می‌شوید، دوست دارید ملاقاتش کنید. اگر ملاقات میسر نشد چه کار می‌کنیم؟ با او حرف می‌زنیم، صدایش را می‌شنویم. با او حرف می‌زنید، کلامش را می‌شنوید، حرفتان را به او می‌گویید، حرفش را می‌شنوید.

اونی که خدا را دوست دارد، عاشق ملاقات خداست. خب، حالا که ملاقات خدا حاصل نمی‌شود، چه؟ ملاقات خدا با مرگ حاصل می‌شود. حالا که ملاقات خدا نیست، چه؟ هم حرفمان را به او می‌گوییم، هم حرفش را می‌شنویم. حرفمان را با دعا به او می‌گوییم، و حرفش را با قرآن می‌شنویم.

انس با قرآن. خدا کند این‌ها شعار نباشد و در حد دهان بنده بگویم و بروم. عمل باشد بعدش و اخلاص باشد بعدش. انس با قرآن، تلاوت قرآن، حفظ قرآن، بشود ان‌شاءالله. دور هم جمع می‌شویم. قرآن حفظ کنیم. افراد همین جلسه دو نفر دو نفر، سه نفر سه نفر با هم ارتباط داشته باشند، با هم قرآن حفظ کنند و مباحثه کنند. یک سوره‌ای را مباحثه کنند، همزمان با هم حفظ کنند. جلسه بعد که آمدند، این به آن ارائه دهد حفظش را، آن به این ارائه دهد. یک صفحه قرار باشد حفظ کنیم، شما یک صفحه را بخوان، من غلط تو را بگیرم؛ من می‌خوانم، تو غلط من را بگیر. خیلی هم انگیزه می‌دهد.

از سوره‌های متوسط و کوچک شروع می‌شود. سوره اعلی را حفظ می‌کنیم. سوره جمعه را. همین سوره‌هایی که شب‌ها خوب است آدم بخواند. از همین‌ها شروع کنیم. از کوچک شروع کنیم: سوره اعلی، سوره جمعه، سوره صف، سوره تغابن. این چهار تا سوره فعلاً. سوره اعلی چقدر است؟ یک صفحه. سوره جمعه یک صفحه. سوره صف یک صفحه. سوره تغابن دو صفحه. بعد که ان‌شاءالله این چهار تا حفظ شد، سوره حشر، سوره حدید: چهار صفحه، پنج صفحه, شش صفحه. با هم حفظ بکنیم. حفظ قرآن خیلی مهم است. یک نوری است در باطن انسان. یک انسی است. یک ذکر دائمی که قرآن حفظ می‌کنند، حجمش که زیاد می‌شود و روزی یک جزء را دور بکنند قرآن را که یادشان نرود، خب خود این باعث انس دائم با قرآن می‌شود. چه چیزی بهتر از آن نوری که در قرآن است؟ نوری که در این کلمات، در این معارف برای کسی که می‌خواهد تدبر کند، هیچ چیزی مثل حفظ قرآن کمکش نمی‌کند.

بنده به خودم تذکر می‌دهم. در روایت داریم که هر روزی که آفتاب می‌زند، خورشید رو می‌کند به ما: «یا ابن آدم انا یوم جدید». ای فرزند آدم، من یک روز جدیدم. تو فقط امروز را با منی و تا قیامت دیگر من را نمی‌بینی. از من استفاده کن.
ببینید، ما همه می‌میریم دیگر؛ شب به شب می‌میریم. بارها عرض کردیم، اگر الان یک نفر در این جمع باشد که یک بار مرده و برگشته، تا دم قبر برده شده و زنده شده و برگشته، در این جمع چه شکلی نگاهش می‌کنند؟ خودش چه شکلی خودش را می‌بیند؟ می‌گویند خوش به حالت، خدا بهت فرصت داد. می‌بینندش، تذکری حاصل می‌شود. خب، مگر دیشب همه ما نمردیم؟ جنازه بودیم دیگر. دیشب وقتی خوابمان برد، اختیار چه را از خودمان داشتیم؟ اگر خدای متعال اذن نمی‌داد که برگردیم به این دنیا، چه کار می‌خواستیم بکنیم؟ چه کسی می‌توانست ما را برگرداند؟ چه کار می‌توانستیم بکنیم؟

چقدر انسان فقیر و ذلیل است! می‌بینید وقتی خوابش می‌گیرد، وسط رانندگی و پشت فرمان هم باشد، نمی‌تواند کنترل کند. یکی از جاهایی که خدا قدرت‌نمایی می‌کند، "من آیاته"، یکی از آیه‌های خدا که با آن قدرت‌نمایی می‌کند، خواب است. خواب همان مرگ است. آدمیزاد این همه سروصدا می‌کند، قلدری می‌کند؛ همین آدم قلدر با سروصدا وقتی می‌خوابد، می‌بینی شد جنازه، یک جن. الان همه ما دیشب مردیم و دوباره برگشتیم. خدا به ما فرصت مجدد داد. همه ما مرده‌هایی هستیم که دوباره به دنیا آمدیم. در این فرصت جدید چه کار می‌خواهیم بکنیم؟

اگر واقعاً مرده بودیم، به خدا چه می‌گفتیم؟ می‌گفتیم: «خدا من را برگردان، چه کار کنم؟» یک لحظه روی این‌ها فکر کنید. الان ما واقعاً مردیم، وارد عالم برزخ شدیم. جنازه‌مان را دارند دفن می‌کنند. اقوام، آشناها و این‌ها کنار تابوت‌اند و دارند کفن می‌کنند. دهان را پر از پنبه می‌کنند. گوش‌ها و چشم‌ها را می‌بندند. دست‌ها را می‌چسبانند با بند به این تن می‌چسبانند. همه ما این روز را خواهیم دید، بدون برو برگرد و قطعاً. یک روزی تابوت من را روی دوش می‌گیرند، در آن سالن انتظار نشسته‌اند ببینند کی شست‌وشوی فلان تمام می‌شود. می‌نویسند آنجا: «مرحوم فلانی تمام شد.» هیچ فرقی ندارد. جنازه‌ها پولدار و اصلاً نمی‌فهمی کی عالم است، کی بی‌سواد است، کی باتقوا است، کی بی‌تقوا است. همین‌جور جنازه می‌گیرند، جنازه تحویل می‌دهند، کفن می‌کنند، می‌دهند. می‌روی آنجا ترخیصش می‌کنی، آنجا قبرش را می‌خری، آمبولانس می‌آورد کنار قبر. همه‌مان خواهیم رفت، همه‌مان شکی نیست.

وقتی می‌رویم، چه می‌گوییم؟ وقتی می‌رویم، چه می‌گوییم؟ «خدا برگردان، یک کاری بکنیم، یک فرصت مجدد، یک چیزی جمع کنیم.» خب، این توشه چیست؟ اگر برگردیم، چه کار می‌کنیم؟ می‌رویم دوباره مشغول تله‌لی می‌شویم؟! می‌آییم که برویم سرمان تو تلگرام و گوشی و این‌ها باشد؟ برویم تو اینستاگرام بچرخیم و سفره‌آرایی و چه می‌دانم مدل‌های جدید ابرو را با این‌ها سرمان را گرم کنیم؟ یعنی از آن‌ور خواستیم برگردیم که اینجا این کارها را بکنیم؟ چه کسانی از خدا می‌خواهند که خدایا ما را برگردان، یک بار دیگر بروم سفره‌آرایی نگاه کنم، بروم چه می‌دانم... تازه این‌ها حلالش است، حرامش را که دیگر خدا می‌داند! می‌گویند: «برگردانمان خدایا، برویم با قرآن انسی پیدا کنیم، برویم مشغول قرآن بشویم.» درجات بهشت به درجات قرآن است. اینجا «اهل قرآن اهل اللهند» طبق روایت. اینجا میزان احترام هر کسی به میزان بهره‌مندی‌اش از معارف قرآن و حقایق قرآن است، به میزانی که قرآن را فهمیده، قرآن به دل او راه پیدا کرده. انس با قرآن پیدا کنیم ان‌شاءالله.

این توصیه مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت است که شیعه نسبت به قرآن بی‌اعتنایی می‌کند. این‌جور نباشد. مطلب بعدی هم همین است. می‌فرمایند: «سلطان وقت به خواجه حافظ شیرازی می‌گوید: «قرآن، حافظی. فلان آیه را بخوان.» می‌خواند. می‌گوید: «قبل آن را بخوان.» می‌خواند. به‌طوری حافظ قرآن بوده که از آخر به ابتدا می‌توانسته قرائت کند. این عجیب است!» حافظ: «هرچه دارم همه از دولت قرآن دارم.» خداحافظ، هرچه دارم همه از دولت قرآن دارم. این‌هایی که نصیبش شده که این‌جور بلبل‌زبانی می‌کند و این همه بیان شکرین و شیرین دارد، از کجاست؟ از انسش با قرآن است. از این حقایقی است که به دل او ریخته شده، از معارف قرآن است. هر بیتش شرح یک آیه‌ای است، تفسیر یک آیه‌ای است. کلمه به کلمه که حافظ گفته، همه از قرآن گرفته شده. قرآن را آورده به زبان فارسی شعر کرده، البته به زبان عشق. رحمت‌الله‌علیه، درجه معنوی حافظ بسیار بالاست.

علامه طباطبایی، که دیروز سالگردشان بود، که ان‌شاءالله در جوار قرب خدای متعال و در محضر ربوبی حق‌تعالی در عالم لاهوت، نظری به ما کند، علامه طباطبایی و دعا کند برای ما. ایشان می‌فرمود: مرحوم آیت‌الله پهلوانی ازشان می‌پرسند: «آقا، بهترین اشعار مال کیست؟» علامه فرمود: «خواجه؛ یعنی حافظ.» می‌پرسیدند: «آقا، بعد از خواجه کیست؟» ایشان فرمودند: «خواجه.» یعنی بعد ندارد حافظ. بعد از حافظ خداحافظ.

معارف عمیقی که در کلام اوست، همه‌اش در اثر انس با قرآن است. از الان با هم قرار بگذاریم ان‌شاءالله. این کتاب شط شراب را بخوانیم. این‌ها سفارش آقای بهجت به ماست. یک انسان کامل، یک انسان به مقصد رسیده، توصیه‌هایی کرده که این‌ها راه را به ما نشان می‌دهد. از همین خط باید برویم. او از این مسیر رفته و به نتیجه رسیده. ان‌شاءالله بنا داشته باشیم هر جلسه یک بنای عملی، یک دستور جدید، یک چیزی را قرار بگذاریم و عمل بکنیم. قرار جدیدمان این باشد که روزی نیاید که قرآن قرائت نکرده باشیم، که هیچی. قرائت روزانه را داشته باشیم. حالا قرائت روزانه یک بخشش سوره‌هایی است که هر شب خوانده می‌شود. یک بخشش قرائت خود قرآنمان است. این از این.

بخش بعدی هم اینکه تدبر در یک آیه. لااقل یک آیه تدبر کنیم. تفسیر ببینیم، قرائت کنیم. از همان که داریم قرائت می‌کنیم، رویش تعمقی بکنیم. این آیه چه می‌خواهد بگوید؟ اگر نفهمیدیم، مراجعه کنیم به تفسیری، جلسه‌ای، کسی توضیح داده، به کتابی، چیزی. روز بدون قرآن نداشته باشیم. و ان‌شاءالله خدا کمک کند این هی تقویت بشود. درمان این حالت انس داشته باشیم با کلام خدای تعالی. فرمود هر کسی مشتاق ملاقات خداست، این مشتاق شنیدن قرآن است، صدای دوست، نجوای دوست، کلام دوست. او با ما حرف می‌زند.

ما موجودات ضعیف! خدایا، مگر ما چه ارزشی داریم در این عالم؟ مگر ما چه هستیم؟ جایی که تو وجود داری، به ما وجود دادی. حیات از آن توست. ما را بهره‌مند از حیات کردی. اجازه دادی ما به این عالم بیاییم. بعد تو ما را «الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان». تو به ما قرآن یاد دادی، تو با ما حرف زدی. تویی که کمال محضی، ما فقر محضیم، ما ضعف محضی محضی. با چه ارزشی داشتیم تو بخواهی با ما حرف بزنی؟ بعد با این عبارات: «یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله»؛ بنده‌های من، بنده‌های گناهکار من، ناامید نشوید از رحمت من. «فاسئلوا الله من فضله»، «ادعونی استجب لکم».
ناروا تو به ما گفتی خدایا. گفتی من را صدا بزنید، از من درخواست بکنید، من جواب می‌دهم. ناظر به احوال شما. من حاضرم. «هو معکم این ما کنتم». هر کجا باشید، او با شماست. «فاینما تولوا فثم وجه الله». همه جا چهره من است، جلوه من است. «اوفوا بعهدی اوفوا بعهدکم». سر عهد با من بمانید، من هم سر عهد با شما می‌مانم. «فاذکرونی»؛ به یاد من باشید، به یاد شما هستم. این‌ها همه‌اش حرف خدا با ماست. خدا با ما حرف زده. کمال مطلق با این نقص مطلق گفت‌وگو کرده، با این فقر مطلق حرف زده و اجازه داده ما با او حرف بزنیم. گفته بیایید با من حرف بزنید، بیایید دردهایتان را به من بگویید، غصه‌هایتان را به من بگویید، حرف‌هایتان را با من بزنید. اجازه به دعا داده. چه لطف بزرگی است که خدا در حق ما کرده.

دعای ما را می‌شنود. اگر خدا بنا نبود صدای ما را بشنود، هیچ‌کس نمی‌توانست او را مؤاخذه کند. اختیار داشتم، دوست داشتم، خلق کردم و اصلاً نمی‌خواهم گوش بدهم تو چه می‌گویی. اصلاً نمی‌خواهم صدای کسی را بشنوم. اصلاً نمی‌خواهم کسی با من حرف بزند. کسی هم حرف بزند، اعتنا نمی‌کند، ترتیب اثر نمی‌دهم. هر کاری که خودم بخواهم می‌کنم. ارزشی ندارد برای من خواسته تو، دعای تو. اگر خدا می‌خواست این کار را بکند، هیچ‌کس نمی‌توانست چیزی بگوید. ولی این کار را نکرده. فرموده: «ادعونی استجب لکم»؛ من را صدا بزنید، با من حرف بزنید، تضرعاً و خفیهً، رغبهً و رهبهً. بیایید دعا کنید، بیایید دردهایتان را به من بگویید.

دعای یستشیر از ادعیه بسیار بلند ماست. اهل‌بیت سفارش به آن داشتند. از ادعیه بسیار مقدس و توحیدی. با این دعا با خدای متعال حرف بزنیم. از وضع بدمان بگوییم، از حال دلمان بگوییم. که تو می‌دانی حال دل ما را، تو می‌بینی غفلت‌ها را، تو می‌بینی جاماندگی‌ها را. «کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش / کی روی تو که پرسید چه کنی چون باشی؟» ما جا ماندیم. این اولیای خدا گرفتند و رفتند. این‌ها صحرا با معشوق گفت‌وگوها دارند. ما غرق در این حجاب خودمان. این اولیای خدا حرم می‌روند، عنایت‌ها بهشان می‌شود. ما ان‌قدر حجاب داریم من که عنایت نیست، ما بهره‌ای نداریم. خودم را می‌گویم از بیچاره‌گی و بدبختی و آلودگی خودم. در این حرم نصیبی ندارم، چیزی گیرم نمی‌آید. در و دیواری می‌بینم، در و دیواری می‌بوسم، برمی‌گردم. یک عمر است همین است. بعضی رفتند، یک سلام دادند، گرفتند آنی که باید بگیرند. این از نماز ما که سر تا پا غفلت. یک ثانیه توجه در این نماز نیست. چه می‌خوانم؟ چه می‌گویم؟ روبه‌روی که ایستاده‌ام؟ خدایا، حال و روز ما را می‌دانی.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب شط شراب