شرح کتاب شط شراب

جلسه هفتم

00:25:16
58

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم.
مواظبت بر نماز اول وقت و وصول به کمالات.
مکرر آیت‌الله بهجت -رحمت الله علیه- می‌فرمود: "اگر کسی مواظبت بر نماز اول وقت نمود و به جایی نرسید، بر من چنین و چنان کند." این "چنین و چنان کند" منظورشون لعن یعنی مرا لعنت کند. اگر کسی نماز اول وقت خواند و به جایی نرسید! نماز اول وقت خواندن در همه نمازها و همیشه، یعنی نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء، کار سختی است. ممکن است کسی دو تا نماز، سه تا نماز را اول وقت بخواند ولی مثلاً نماز صبحش اول وقت نشود. اینکه هر پنج وعده اول وقت باشد، کار دشواری است؛ و این ملکه شود، مداومت کند، مواظبت بکند، خب این از جهات مختلف اثر دارد، باعث پیشرفت می‌شود، انسان را به مقامات می‌رساند. خدا کند ما اهلش باشیم.

این‌جوری که بزرگان می‌گویند اصل در این کنده شدن از تعلقات و پا گذاشتن روی خود، آنی است که انسان را به مراتب می‌رساند، به مقامات معنوی می‌رساند. این است که آدم خودش پا بگذارد روی هوای نفسش. بزرگ‌ترین حجاب بین ما و خدا هوای نفسمان است. هوای نفس اگر نبود، انسان اتصال و قرب پیدا می‌کند به خدای متعال. هوای نفس است که باعث خودبینی می‌شود. خودبینی هم با خدابینی سازش ندارد. "فکر خود و رَأیِ خود، کفر است در این مذهب." همین مطلبی که کتاب، این شعر را نوشته، کتاب "سلوک با همسر"، "خودبینی و خودرأیی کفر است در این مذهب." خودبینی با خدابینی جور در نمی‌آید. "خودفروشان را به کوی می‌فروشان راه نیست." تعابیر این شکلی زیاد است. در اشعار حافظ: "در کوی ما شکسته‌دلی می‌خرند و بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است." خودفروشی جور در نمی‌آید. خودبینی، خودفروشی. خدابینی باید باشد. خودفروشی! علم خداوند را عرضه کنم به این و آن، خودم را نشان دهم. البته اگر خودفروشی به خدا باشد، خوب است. خدا را به خدا عرضه کنم و نقصم را به خدا عرضه کنم تا خدا به من عنایت کند. خودفروشی به این و آن، یعنی کمالاتم را به این و آن عرضه کنم، کمالاتی که با خودم توهم می‌کنم، این با خدابینی جور درنمی‌آید. این با اخلاص جور درنمی‌آید. پا گذاشتن روی تعلقات باعث می‌شود که خود انسان بشکند، هوای نفس بشکند.

خب، این پا گذاشتن روی تعلقات شکل‌های فراوانی دارد. یکی از بهترین مدل‌هایش همین مدل نماز اول وقت است، خصوصاً ساعت‌هایی که انسان مشغول یک کاری است. اول صبح که مشغول استراحت است، برای نماز صبح شب کوتاه تابستان دیروقت خوابیده، دو ساعت بعد بلند می‌شود. فشار می‌آورد به آدم. نماز اول وقت. اینجا پا گذاشتن روی هوای نفس، پا گذاشتن روی خود است. اینجا آدم بین خودش و خدا، خدا را انتخاب کرده است. سر ظهر دارد آشپزی می‌کند، وسط کلاس است، وسط مطالعه‌اش است، وسط تلفن صحبت کردنش است، دارد چت می‌کند، با رفیقش، با دوستش، دارد با همسایه‌اش صحبت می‌کند. وسط بازار دارد خرید می‌کند. مشتری آمده، دارد جنس می‌فروشد. تا اذان می‌شود، تعطیل کند، برود نماز. اینجا خیلی پا گذاشتن روی هوای نفس می‌خواهد. ظهر و عصر، مغرب و عشاء. سریال نگاه می‌کند، دارد فوتبال نگاه می‌کند. دارد میوه می‌خورد، شام می‌خورد. دارد استراحت می‌کند. دارد از محل کار به خانه برمی‌گردد، خسته و کوفته. در مسیر اذان می‌گویند، بزند کنار، برود مسجد همان اول وقت. بله، نیم ساعت، چهل دقیقه، دیگر می‌رسد خانه. اول وقت نیست این. الان اینجا این اول وقت است. این پا گذاشتن روی نفس می‌خواهد.

خب، ببینید شما در یک شبانه‌روز چند بار آدم روی خودش پا می‌گذارد که نماز اول وقت بخواند. این یک شبانه‌روز. حالا فرض کن بشود یک هفته، یک ماه، چهل روز، یک سال. خب، این نماز اول وقت تعلقات ما را کنترل می‌کند، کبر ما را می‌شکند. خودش به خودش اولویت می‌دهد. برنامه‌های خودش برایش اولویت دارد. آنی که خودش می‌خواهد، برایش اولویت دارد. این می‌شود تکبر. با نماز اول وقت اولویت می‌دهد به آنی که خدا می‌خواهد. اولویت می‌دهد به آنی که خدا دستور داده. اینجا تکبر شکسته می‌شود. خودش از اولویت در می‌آید. خواسته‌های خودش از اولویت در می‌آید. ولی لااقل از جهنم نجات پیدا می‌کند. این یک بخشی از اینکه نماز اول وقت باعث کمالات و مقامات می‌شود.

یک بخش دیگرش این است که نماز اول وقت نظم می‌آورد. تا حد زیادی ساعات زندگی آدم را تنظیم می‌کند. این جلسه‌ای که الان ما برگزار می‌کنیم، اینجا هر هفته بنا داریم سر اذان تمام شود جلسه. حالا در شروعش بی‌نظمی از بنده است، همیشه سر ساعت نمی‌آید. ولی در اتمامش معمولاً نظم هست. حالا فرض کنید اگر ما این ساعت را این شکلی نمی‌کردیم، یعنی مثلاً می‌گفتیم ساعت دو بعد از ظهر بیاییم تا چهار. طبعاً نه "دوی"مان دو بود نه "چهار"مان. این ساعت بالا پایین می‌شد، جابه‌جا می‌شد. ولی وقتی با نماز هماهنگ شد، قبل نماز، بعد نماز. الان شما ببینید، آنی که اهل نماز اول وقت است، لااقل پنج بخش از شبانه‌روزش اگر پنج وعده‌ای می‌خواند نمازها را، منظم است. اگر هم سه وعده می‌خواند، سه وقت از شبانه‌روزش منظم است. هر روز سر ساعت فلان بیدار است برای نماز. هر روز ساعت مثلاً پنج صبح دارد نماز صبح می‌خواند. هر روز ساعت یازده و ربع ظهر دارد نماز ظهر می‌خواند. هر روز ساعت چهار و نیم مثلاً بیست دقیقه به پنج نماز مغرب می‌خواند. خب، وقتی تنظیم می‌کند دیگر. قبل و بعدش را هم هماهنگ می‌کند که به نماز بخورد. یک ساعت قبلش، یک ساعت بعدش، یک نماز این شکلی. حالا اگر پنج وعده‌ای باشد، از این جهت بهتر است. اگر هم سه وعده باشد، سه وعده نماز اول وقت لااقل پنج شش بعد از شبانه‌روز ما را مرتبه می‌کند، منظم می‌شود. خود نظم یکی از کلیدهای توفیق است. یکی از کلیدهای موفقیت. نظم باعث استمرار می‌شود. هر چیزی با استمرار حاصل می‌شود. تبدیل به ملکه می‌شود. حال تبدیل به مقام می‌شود.

خب، کسی اگر یک سال نماز اول وقت خواند، یک سال است که برنامه‌هایش روی ساعت است. یک سال است که نظم دارد و این ساعت بیدار بودن و ساعت خوابیدن و ساعت نماز خواندن و این‌ها برایش ... امام -رضوان الله علیه- که وقتی بستری بودند، بیمارستان، همراهشان گفته بودند: "موقع اذان مرا بیدار کن." و خوابش می‌برد. او همراهشان هم می‌گوید امام عمل کرده و برایشان استراحت لازم است. اذان می‌شود، بیدار نمی‌کند. امام نماز اول وقت واجب نیست، برای قلبش ضرر دارد. می‌خواهم بیدارش کنم. استراحت امام بعد ده دقیقه از خواب می‌پرد، از حالتی شبیه بیهوشی. و می‌گویند: "اذان شده؟" می‌گویند: "بله آقا." می‌گویند: "کی؟" می‌گویند: "ده دقیقه است." امام غضب می‌کند به این آقا، می‌گوید: "بعد هشتاد سال، هشتاد سال بود، نماز من عقب نیفتاده بود. ده دقیقه مرا عقب انداختید!"

خب، پس نماز مقامات... برخی هم البته سؤال می‌کنند که ما خیلی وقت است نماز اول وقت می‌خوانیم، همه نمازها را، ولی اتفاقی برایمان نیفتاده. این چیست؟ خب، اولاً آن اتفاقی که ما توقع داریم گاهی اشتباه است. برای همین حاصل نمی‌شود. اتفاق منظور چشم برزخی؟ منظورت خواب خوش دیدن؟ منظور بندگی؟ منظور تسلیم بودن؟ منظورت لطافت در برابر خداست؟ کدام یک؟ اگر تسلیم بودن و عبودیت و لطافت که همین درست است. اگر نمی‌دانم خواب و چشم برزخی و فلان که آن غلط است، اصلاً ربطی به این ندارد. اگر عبودیت و تسلیم که خود همین نماز جلوه کامل عبودیت و تسلیم است. اینکه شما یک سال سر وقت نماز می‌خوانید، خودش معلوم است که تسلیمی دیگر. عبودیت. اگر منظورت مراتب بالاترش است، لطافت‌های بالاتر عبودیت، سطح بالاتر معرفت، سطح بالاتر، آنجا نماز اول وقت به‌تنهایی اثر این شکلی ندارد.

نماز اول وقتی که درش درگیری با نفس باشد. آخه بعضی شرایط زندگی‌شان جوری است که نماز اول وقت مزاحمی ندارد برایشان. نه بچه کوچکی دارد که اول وقت بخواهد مزاحمش بشود، نه مشکل خواب دارد. نه شاغل سر کار باشد که اول وقت کرکره مغازه را بخواهد پایین بدهد، قید پول را بخواهد بزند، قید مشتری را بخواهد بزند. من تک و تنها در خانه‌ام نشسته‌ام، بیکار. نه شب‌ها خواب زیادی دارم باعث می‌شود که سحرها بیدارم و نماز صبح اول وقت. نه رفت و آمدی با کسی دارم. نه اهل تلویزیونم، نه اهل گفت‌وگو. ظهرم که بیدارم، نمازم اول وقت می‌خوانم. اصلاً مسجد نماز اول وقت این شکلی خوب است، اثر دارد، ولی چون با آن مراقبه همراه نیست و جهاد با نفس نیست، مزاحمی را آدم کنار نمی‌زند، اثر آن شکلی ندارد.

البته بعضی‌ها در اثر مجاهدت با نفس، بعضی اولش مزاحم دارند. آن‌قدر مواظبت می‌کنند و کنترل می‌کنند به یک جایی می‌رسند که دیگر، یعنی آن‌قدر مراقبه می‌کند که دیگر اصلاً سحرها بیدار است نماز اول وقت بیدار است، نه از آن حالت قبلی، از حالتی که ملکه شده برایش در اثر مبارزه با نفس. بعضی بیدارند ولی به خاطر مبارزه با نفس، پیرمرد، پیرزن خوابش کم است. به خادم مسجد، خانه‌اش بالای مسجد است، اصلاً باید بیاید در مسجد را باز کند. اول به زحمتی دارد همیشه، ولی نه مثل بقیه. این کارش این است، شغلش این است. پول می‌گیرد بابت این کار. پس فرق می‌کند. نماز اول وقت داریم تا نماز اول وقت. نماز اول وقتی که با مبارزه با نفس همراه است، پا گذاشتن روی خود، این نماز اول وقت اثر دارد، نورانیت دارد. اثرش در درازمدت حاصل می‌شود. مراقبه البته کنارش لازم است. توجه به نیت لازم است. اصل این کار صورت‌بندیش آدم را بهشتی کرد، بهشتی کرد.

خود اینکه آدم پنج وعده مقید است، سه وعده نمازش اول وقت و مستمراً این کار را می‌کند. یک سال، دو سال، سه سال، همیشه وضعش همین است. نمازش این شکلی اول وقت است. این خودش بهشت است. بهشت برایش حاصل شده. مقامات عالی‌تر اگر می‌خواهند، این دیگر کف کار است. این اسکلت این ساختمان است. حالا دیگر نازک‌کاری می‌خواهد. دیوار بالا رفته، ستون‌هاشو کشیدند، آجر گذاشتند، اسکلت خانه شکل گرفته. بیشترش دیگر، هزینه بیشتر، بیشتر اگر می‌خواهد، مصالح می‌خواهد، باید برود گچ بخرد، گچ کشته بگیرد، بعد گچ‌کار بیاید. اگر تزئینات می‌خواهد، اگر می‌خواهد لامپ فلان بزند، چوب فلان بزند. این‌هاش دیگر مراقبت‌ها و هزینه‌های بیشتر دارد. پس اصل نماز اول وقت، سعادت مقامات، به جایی نرسید، یعنی همین، اول اینکه از جهنم نجات پیدا کند، از هوای نفس نجات پیدا کنیم. مقامات بعدی‌اش دیگر در اثر زحمت. حالا مقید باشد که نماز اول وقتش مثلاً به جماعت. حالا مثلاً مقید باشد که لااقل یک نماز اول وقت در حرم بخواند، این دیگر اثرش فرق می‌کند. از مقید بودن، لااقل یکی از نمازها را در حرم می‌خواندند اول وقت. یک نظم خاصی آدم داشته باشد در حرم رفتن. یک نظم خاصی داشته باشد در توسل. حالا نماز اول وقت بود، نماز صبحش را اول وقت بخواند، نافله‌اش را هم بخواند. بعد بیداری سحرش را هم داشته باشد. نافله‌اش را با توجه بخواند، نمازش را هم با توجه بخواند. مقید باشد قبل هر نمازی یک محاسبه هم داشته باشد. حالا اول به صورت کلی یک بار در شبانه‌روز، قبل نماز یا بعد نماز محاسبه داشته باشید نسبت به اعمالش. بعد قبل هر نمازی یک محاسبه داشته باشد. این کارهایی که از نماز کردم چه‌ها بود؟ برای چه؟ به چه نیتی انجام دادم؟ این‌ها باعث می‌شود که کم کم این "حال" در آدم تقویت می‌شود و حال تبدیل به مقام می‌شود.

اینو که فرمودند کسی اگر این‌طور باشد به کمالات و مقامات می‌رسد. جمله بعدی می‌فرمایند که: "دنیا جای ماندن نیست، این سفری است که همه باید برویم، ولی باید فکری برای زاد این راه نمود." سفری که همه می‌روند. همه رفتنی‌اند. هیچ‌کس در این دنیا نمی‌ماند. همه اَجَل داریم. زمان‌مندیم. تا یک ساعت دیگر است یا یک روز دیگر است یا یک سال دیگر است. هیچ‌کس اینجا نیامده. اینجا تخته می‌کنند، جمعش می‌کنند عالم دنیاست. احدی اینجا نمی‌ماند. همه‌مان آخر مسافر قبری‌ایم. این تن خاک دیر و زود هم دارد، سوخت و سوز ندارد. یا مشهد گناباد است، یا کاشمر است، یا تربت است، یا تهران است، یا کرج است، یا قم است، تا کربلا، یا نجف. یا قبر داریم یا نداریم. در آسمان پودر می‌شویم، در دریا خورده می‌شویم. این این‌ور ماجرا را ما لازم نیست بکنیم. کاری کنیم که بعضی هم و غمشان این است که کاری کنند که نروند. یک جور باشد که در اختیار من و شماست، نه. نمی‌شود برایش کاری کرد. کیفیت مردن در اختیار من و شماست. چه مدلی رفتن. اصل رفتن ازش ناگزیریم. ولی کیفیت رفتن با ماست. چه مدلی؟ "لا تموتن الا و انتم مسلمون." مسلم باشد انسان، مسلمان باشد، تسلیم بوده باشد. با این حال از دنیا برود. با توشه از دنیا... فکر و ذکر ما باید از صبح تا شب این باشد که برای فردا چه کار کردم؟ "ولتنظر نفس ما قدمت لغد." هر کس نگاه کند، ببیند فردایش را چه شکلی ساخته. فردای قطعی حتمی‌اش که آخرتش باشد. نگاهمان به این باشد. باید فکری برای زاد این راه... به فکر این باشیم که برای رفتن، یک وقت این توشه گل و گلاب است، یک وقت این توشه مار و عقرب. آن اهل دل گفت که قبری را در نجف، سواد سلام، نگاه کردم. یک لحظه پرده کنار رفت. قبر با من حرف زد. قبر گفت: "من مار و عقرب ندارم. هر کس مار و عقرب می‌آورد، خودش می‌آورد. من مار و عقرب ندارم. اگر شنیدی می‌گویند این در قبر مار و عقرب دارد، من قبر مار و عقرب کوشم؟" زخم زبان، دل شکستن، و حق ناحق کردن و اذیت و آزار و بدی و ظلم و بی‌تقوایی و این‌ها همه‌اش همان مار و عقرب است در قبر. این‌ها توشه آدم می‌شود. و زید دلی به دست آورده‌ام، دلی به دست آورده. دستاوردش دل است. توشه‌اش دل. یک صاحب‌دل از دلی شکسته است. دل شکستن، دل سوزاندن. این توشه‌اش آتش بعد سوزاندن. می‌سوزد، دلش را می‌سوزاند، خودش را می‌سوزاند. می‌شود توشه آدم‌ها در این حالات و اوقات مختلف. خدا ما را نجات بدهد. بعد اهل سعادت بشویم. توفیق به ما بدهد خدای تبارک و تعالی. عنایت بکند از سر رحمت و کرمش به همه.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب شط شراب