امام منصور

جلسه ششم: زیارت عاشورا و پیوند شگفت اشک با خون‌خواهی

00:37:01
309

در این گفت‌وگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خون‌خواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیه‌السلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی می‌شود که خون او را خون خویش و همه بشریت می‌بیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهره‌ای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آماده‌شدن است برای حق‌خواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.

معرفی
فوز شهادت؛ تلفیقی از داغِ مصیبت و افتخارِ لیاقت![8:30]

فرهنگ انتقام، اصلی‌ترین اهرم فشار برای مطالبات ایران در مذاکرات.[9:50]

خونخواهی حسین(ع)، رزق رحیمیه‌ی خداست که به واسطه‌ی امام اکرام می‌شود![15:20]

لزوم ‌احترام و اکرام به زوار امام‌حسین(ع)، از هر مذهب و ملیتی.[19:00]

مروری بر خطبه‌ی امام سجاد(ع) بعد از ورودِ اسرا به کوفه.[23:35]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی ظالمهم من الآن الی قیام یوم الدین. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی.

در فراز زیارت عاشورا، یکی از بخش‌های زیارت عاشورا، یکی از معارف زیارت عاشورا، این عبارت است: «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَ مَقَامَکَ وَ أَکْرَمَنِی بِکَ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)». یعنی: «از خدایی که تو را اکرام کرده، یا اباعبدالله، آقا جان امام حسین، خدایی که شما را اکرام کرده و خدایی که من را به‌واسطه شما اکرام کرده، از او می‌خواهم که روزی من کند تا بتوانم انتقام خون تو را بگیرم، کنار امام منصور». که امام منصور، منظور امام زمان (ارواحنا فداه) است.

این به‌روشنی و به‌وضوح دلالت بر این دارد که در فرهنگ شیعه، بحث انتقام و خون‌خواهی مطرح بوده است. زیارت امام حسین، اشک برای امام حسین، با فرهنگ انتقام و خون‌خواهی «پیوند جوش‌خورده» است.

این نکته‌ای مهم است که ادبیات ما در مورد شهید و شهادت باید متنوع باشد، نباید بخشی از آن کسری داشته باشد. گاهی ما در مورد شهید، حالا چه شهدای بزرگ در راه اهل‌بیت، چه شهدای در میانه، علمای بزرگ، رهبران شهید، مثل امام شهیدمان، رهبر شهید فقیدمان، شهدای در رده‌های بعدی، فرماندهان شهیدمان، سربازان و سرداران شهید، عبارتی که می‌گوییم، در عین افتخار، باید دلالت بر عمق مصیبت و فاجعه داشته باشد و در کنار این دو تا، باید یک آینده‌ای را نسبت به این خون ترسیم بکند. یک بخشش افتخارِ مقام است و یک بخشش توجه به آن فاجعه و مصیبت و یک بخشش هم وظیفه و نسبت ما با این شهید و این خون است.

زیارت عاشورا، همه این‌ها را جهت می‌دهد. عاشورا واقعاً فوق‌العاده است. واقعاً درس‌آموز است. هم «مُصابٌ ما أَعظَمَها و أَعظَمَ رَزیَّتَها فِی الاسلامِ و فی جَمیعِ السَّماواتِ وَ الأرضِ» دارد. «مصیبتی که جَلَلَت و عظیم است، مصیبتت بر اهل سماوات» هم برای اهل آسمان‌ها سنگین بود، هم «علی اهل الاسلام»؛ بر هر مسلمانی سنگین است. بر تمام ذرات هستی این مصیبت سنگین است. این یک بیان است، یک ادبیات است.

یک ادبیات، ادبیات افتخار است: «نوش جانت، حقت بود، أکرَمَ مَقامَکَ، جایگاه تو بلند بود، باید هم شهید می‌شدی، آن طهارت تو، آن جایگاه تو». حالا برخی عبارات، در زیارت عاشورا، برخی در زیارت‌نامه‌های دیگر، این هم یک بیان است. در کنارش، یکی دیگر هم که هست، بحث انتقام و خون‌خواهی است.

گاهی ماها، هر کدام از ما، گاهی در مواضعی که داریم و این‌ها، نسبت به شهید و شهادت و این‌ها، یک ضلع این است. گاهی می‌بینیم کم دارد. یک بخشش گاهی نیست. گاهی فقط به مصیبت توجه می‌شود، به آن فقدان توجه می‌شود: «بدبخت شدیم، بیچاره شدیم، کی را از دست دادیم؟» گاهی فقط به خون‌خواهی توجه می‌شود. گاهی هم فقط به آن لیاقت توجه می‌شود. این به‌نظرم از همه بدتر است: «تو لایق شهادت بودی، خوش به حالت!» خب آن دو تا وقتی کنارش نباشد، یک جوری انگار ما خوشحال‌ایم که این شهید شد. بله، خوشحال هستیم که این لایق شهادت بود و خدا روزی‌اش کرد.

اوایل انقلاب خاطرۀتان هست؛ ولی این چیزهایی که دیدیم، شهادت را به خانواده شهید تبریک، و تبریک و تسلیت! اولین باری که در کودکی و نوجوانی با این عبارت مواجه شدم، چند لحظه قفل کردم. گفتم: «یعنی چه؟ آخر تبریک؟» این ادبیاتی است مال یک فرهنگی، هم تبریک است هم تسلیت. «تسلیت» خالی نمی‌گوید؛ که فقط به آن فقدان و بدبختی و مصیبت توجه شود. «تبریک» خالی هم نمی‌گوید؛ چون «هذا یومٌ فَرِحَت بِه آلُ زیادٍ و بَنی أُمَیّه». امروز که روز خوشحالی نیست، روز تبریک نیست، روز تبرک نیست.

در مورد تبرک در روز عاشورا، روایت سنگینی داریم که اگر کسی یک قطره‌ای را بخواهد در عاشورا به‌عنوان تبرک اتخاذ بکند، کنار بگذارد، این هیچ خیری از آن نمی‌بیند و می‌شود عامل نحوست در زندگی‌اش. گاهی همین‌جوری چیزهای نحس وارد زندگی‌مان می‌شود و خبر نداریم.

روز عاشورا، یکی از دوستان، شب عاشورا، از دوستان صمیمی، بچه‌اش به دنیا آمد. از یک ماه قبل دکتر آماده‌باش گفته بود. سؤال پرسیدیم: «این بچه چی؟ هی ما پرس‌وجو می‌کردیم». سحر شب عاشورا پیام داد: «بچه به دنیا آمد». حالا تبریک هم نمی‌شد گفت آن شب. بهش پیام دادم، گفتم: «الان بهت تبریک می‌گویم.» نشد آن موقع. عاشورا بود، تبریک ممنوع است. عاشورا! خدا این بچه را «مایه برکت» کند. این می‌شود تبرک به عاشورا. شما در عاشورا هیچ چیزی را مایه برکت نگو. چون در عاشورا به دنیا آمده، مایه خیر و برکت است، بگو: «فدایی امام حسین!» ولی تبرک به عاشورا؛ این روزی است که بنی‌امیه تبرک به این روز می‌کرد. البته خب شما از باب اینکه این روز منسوب به امام حسین است، تبرک می‌کنید. آن‌ها از باب خوشحالی تبرک می‌کردند. ولی همین قدرش هم خواستند شبیه باشند.

در مثلاً، «خوب، روز عاشورا این‌قدر فضیلت دارد؟» قبل از قیام امام حسین، روزی بوده که انبیا روزه می‌گرفتند، استحباب داشته روزۀ عاشورا. بعضی از روایات ما هم هست در مورد اینکه مستحب است آدم عاشورا روزه باشد. ولی چون این‌ها آمدند روزه‌های شکر گرفتن بابت عاشورا، از بعد عاشورا، اهل‌بیت ممنوع کردند. روزه می‌گرفتیم؟ حضرت فرمودند: «امساک کن که مواسات هم کرده باشی با اهل‌بیت. تشنه بودند، گرسنه بودند.» تا غروب امساک کن. یک ساعت قبل اذان، آب و غذا چیزی نخور روز عاشورا. چیزی! ولی روزه هم نباش. «یک ساعت را ادامه بدهم روزه باشم؟» نه، روزه که باشی دیگر فضیلت ندارد. روزه مال آن‌هاست. این مرزبندی‌ها این‌قدر مهم است، در واکنش نشان دادن‌ها حساس است.

بله، افتخار می‌کنیم به اینکه امروز، روز عروج امام حسین (علیه السلام) است. خوشحالیم که اسلام، امام حسین دارد. ولی روز عاشورا، روز خوشحالی نیست. روز افتخار هست، روز خوشحالی نیست. همان لحظه‌ای که رهبر شهید به شهادت رسید، خب لحظۀ خیلی سختی بود. رفتیم مسجد محل منزل‌مان. پشت مسجد بود، دم اذان، پنج و ده دقیقه این‌ها، تقریباً اذان بود. اذان صبح. بعد حالا، امام جماعت عزیز و محترمی، بنده خیلی برای ایشان ارزش قائلم. علمای ربانی، صاحب تألیفات متعدد. ایشان حالا مردم همه گریه و فریاد و ناله و این‌ها، میکروفون را دست گرفت، شروع کرد در مورد اینکه: «رهبر انقلاب حقش بود، ایشان باید شهید می‌شد.» من این داغم دو برابر شد. ایشان این‌جوری صحبت می‌کرد. او می‌خواست ارادتش را برساند. می‌گفتم: «آقا! این چه نحو بیان است؟» انگار مثلاً الان خوشحال شدیم که ایشان شهید شد. اگر ایشان این‌جوری کشته نمی‌شد، ما ناراحت می‌شدیم. به مرگ طبیعی اگر می‌رفت، برایمان. «آن چه نحو حرف زدن است؟» چرا شما در حرف زدن‌تان هیچ حرفی از خون‌خواهی نیست؟ این حرف! هیچ حرفی از انتقام چرا نیست؟ یک ضلعش کم دارد. مشکل دارد. هم باید افتخار بکنی، هم باید خون گریه بکنی و خاک بر سر بریزی که کی را از دست دادیم. کاری که فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بعد از رحلت پیغمبر، در همان مدت کم هفتاد و پنج روز یا نود و پنج روز انجام داد و دق کرد و می‌خواست این قمه در جامعه زنده باشد. ولو پیغمبر به‌حسب ظاهر مورد تعرض کسی هم قرار نگرفت. حالا بحث در مورد اینکه پیغمبر به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا شهید شدند؟ ولی این داغ باید شما را آتش بزند. بعد گِل بر سر بریزید. می‌دانید کی را از دست دادید؟ می‌دانید چی شد؟ در این حال، افتخار هم می‌کنیم به مقامات او، به جایگاه او.

حالا اگر شهید بود، حرف از انتقام هم نمی‌افتاد. خب بعضی‌ها می‌گویند: «آقا! فضایش نیست، نمی‌دانم موقعیتش نیست، جایگاه دیپلماسی این حرف‌ها...» نه، حرف مفت است. مگر زمان اهل‌بیت، مگر دوران بنی‌امیه، که پرچم انتقام را اهل‌بیت برداشتند و ترویج می‌کردند بین خودشان، این شعار از آن موقع رایج شد، شعار خون‌خواهی؛ مگر آن موقع فضای انتقام بود؟ مگر فرصتش بود؟ بله، یک فرصت اندکی پیش آمد، یک لایه‌ای از انتقام شکل گرفت توسط مختار. این هم باز برمی‌گشت به اینکه اهل‌بیت فرهنگ‌سازی کرده بودند و باز بعد از همان هم که همه این‌ها به درواصل شدند، حرف انتقام از زبان‌ها نیفتاد.

بعضی‌ها هنوز هیچی! کار ندارم به اینکه یک کلمه‌ای در مورد ترامپ، نتانیاهو، یک چیزی، یکیشان، «یک مرغی کوفتی» از این کاخ سفید نمی‌خواهیم بزنیم؟ یک کلمه نمی‌خواهی بگویی؟ بماند که همه این‌ها هم کشته شوند، انتقام بشود، باز انتقام نشده. مگر با کشتن عمر سعد و شمر، انتقام امام حسین گرفته شد؟ دیگر در زیارت عاشورا می‌خوانیم، بعد آن قضیه است. مال بعد قضیه شمر و عمر سعد است. این فرهنگش باید جا بیفتد. حالا من فرداشب نکاتی را عرض می‌کنم، نکات خیلی مهمی را ان‌شاءالله در مورد اینکه اهل‌بیت اصرار به این فرهنگ‌سازی دارند و یکی از عناوین، یکی از اتیکت‌هایی که با آن مهدویت را معرفی کردند، امام زمان را معرفی کردند، همین عنوان «منصور» و عنوان «منتقم» است. شعار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم در اول ظهورشان «یا لثارات الحسین» است. این خیلی مهم است، خیلی جای بحث است این فرهنگ انتقام و خون‌خواهی.

حالا بعضی‌ها عرض کردم، مراعات دیپلماسی و این‌ها را مثلاً به خیال خودشان می‌کنند که غلط است. آن هم اگر بخواهد باشد، اونی که دست او را پر می‌کند در مذاکره و گفت‌وگو و هر چی که حالا اسمش است، همین شعار خون‌خواهی مردم است. این اتفاقاً باعث می‌شود که هر جا آن‌ها خواستند فشاری بیاورند، این از این‌ور یک خط قرمز نشان بدهد، بگوید: «آقا! مردم با کمتر از کشتن شما راضی نیستند. اگر می‌خواهید مردم انتقام نگیرند، بیایید همین‌ها را یک ضرب عمل کن که من رفتم پیش‌شان بگویم نمی‌خواهد خون‌خواهی کنی. من به جاش هر چی شما می‌خواستید!» ولی خب متأسفانه به آن‌ها آن‌جور می‌گویند، نه با ما این‌جور رفتار می‌کنند. آتش‌بس هم که الحمدلله، موشک‌ها هم که می‌آیند و می‌روند، تنها چیزی که می‌ماند آتش‌بس است که نقض نمی‌شود. برقرار است الحمدلله و هیچ اتفاقی برایش نمی‌افتد.

دیگر حالا الان گفتند که ترامپ گفته: «آن موشکی که نمی‌دانم به کجا زدین، نقض آتش‌بس است.» خدا را شاکریم که بالاخره یک اتفاقی، یک جا، یک کسی یک حرفی از نقض آتش‌بس از یک جایی صدایش بلند شد. الحمدلله برای ما که الحمدلله چیزی نقض آتش‌بس محسوب نمی‌شود. اسرائیل از بعد آتش‌بس، به جای اینکه عقب‌تر برود، کلی جلوتر آمده. الان هم که امروز که دیگر قشنگ معرکه را راه‌انداخته و مشغول جنگیدن است و دارد جلو می‌آید. حالا من نمی‌دانم محاسبات این‌هایی که مسئول قضیه چیست و برنامه‌شان چیست؟ شاید دنبال یک برنامه‌ریزی و یک رکب و غافلگیری‌اند. ان‌شاءالله که همین‌طور است. ولی ماها کوتاه نیامدیم و کوتاه نخواهیم آمد. نتیجه هم اگر بخواهد نتیجه نهایی اینی باشد که الان هست، کسی از مردم این را تأیید نخواهد کرد. به این قانع نخواهند شد. مردم کار را تمام خواهند کرد. ان‌شاءالله مسئولین شرمندۀ مردم نشوند. کار به آن جاها نرسد که مردم احساس کنند خودشان باید کار را تمام کنند و دیگر باعث دلسردی بشود، آن دیگر خیلی اتفاق تلخی است.

نکته‌ای که می‌خواهم عرض بکنم، یکی این است. انتقامی که دارد درخواست می‌کند در زیارت عاشورا، با یک بیانی خیلی جالب است، این بیان: «از خدایی که تو را اکرام کرد و من را به‌واسطه تو اکرام کرد، می‌خواهم که روزی‌ام کند انتقام تو را.» خوب، یعنی چه؟ یعنی آقا، این یک جایگاهی می‌خواهد، یک موقعیتی می‌خواهد. نصیب هر کسی نمی‌شود. رزق است، روزی است. از آن روزهای با شرافت هم هست. چون بعضی روزی‌ها را خدا به رحمت رحمانی‌اش می‌دهد. بعضی روزی‌ها را به رحمت رحیمی‌اش می‌دهد.

ترامپ هم که به دنیا آمد، مادر شیر داشت، بهش شیر می‌داد. این بندۀ خدا، این موجود کثیف، شیر خورده. الان آب می‌خورد. حالا اگر چیزهای دیگر نخورد که می‌گوید: «من شراب نخوردم تا حالا.» به‌قول یکی از دوستانم می‌گفت: «این عرق نخورده، مست است!» ببین، اگر این‌که کلاً تعطیل است، می‌گوید من نخوردم تا حالا، تعطیل هم است؟ اگر خورده بود چی می‌شد؟ شاید هم چیز دیگر می‌خوردند. حالا دیگر جنسش فرق می‌کند. رحمت رحمانی خدا این است که ترامپ آب می‌خورد، سیراب می‌شود. خدا آبی که نازل کرده، نصیب نتانیاهو هم می‌شود. شیر مادران این‌ها به این دو تا هم دادند. حالا موقعی که بچه بودند. تکلیف هم، اکسیژن هوا مال همه‌شان است. خورشید برای همه می‌تابد. خدا محدود نکرده، فیلتر نکرده. فقط برای مؤمنین شب‌زیست‌ها، خورشید زاویه اشاعتش مثلاً تفاوت پیدا کند. نماز هر چه قدر دیرتر خوانده باشی، این زاویه عوض می‌شود. بهت کمتر آب باران؟ اتفاقاًگاهی در اروپا بیشتر هم هست نسبت به بعضی که ماها داریم. این‌ها یک نوع روزی است. چه نوع روزی؟ روزی با رحمت رحمانی خدای متعال است.

یک روزی دیگر هم داریم، یک اختصاصی است به صلاحیت و لیاقت. خدا روزی می‌کند، رحمت رحیمی است. روزی‌هایی که در بهشت است این شکلی است. روزی‌های معنوی این شکلی است. نصیب هر کسی نمی‌شود. گناه که می‌کنی، محروم می‌شوی. البته گناه روی همان روزی رحمانی هم اثر دارد ها! روی آن هم بی‌تأثیر نیست. ولی عمده تأثیر گناه روی آن رزقی است که رزق رحیمی است، نه رزق رحمانی. فرمود: «کسی در روز گناه کند، دیگر نماز شب روزی‌اش نمی‌شود.» نماز شب خودش روزی است. بعد باز این نماز شب که روزی است، فرمود: «کسی که نماز شب بخواند، روزش بگوید هشتم گروه کمبود، دروغ می‌گوید.» این روزی است که خودش روزی می‌آورد. روزی معنوی که روزی مادی می‌آورد. معمولاً خیلی از روزی‌های مادی، نتیجه یک سری روزی‌های معنوی است. این‌ها چند دهه سخنرانی بود. حالا دارم همین‌جوری در چهار پنج کلمه عرض می‌کنم. بحث‌های مفصلی دارد. ما هم البته یک سال در تهران یک بحث مفصل در مورد «رزق حسینی» داشتیم، پانزده جلسه. برخی از این مطالب آنجا عرض شد.

حالا اینی که آدم روزی‌اش بشود انتقام خون امام حسین را بگیرد، جزء کدام روزی‌هاست؟ بله، رحمانی نیست، نصیب هر کسی نمی‌شود. هر کسی لایقش نیست. کی لایق این است؟ کسی که «أکْرَمَنِی بِکَ»، کسی که به‌واسطه امام حسین مکرم شده، محترم شده. این محترم شدن به‌واسطه امام حسین خودش یک بحث مفصل دارد. هر کسی که گریه برای امام حسین روزی‌اش می‌شود، این جزء «اکْرَمَنِی بِکَ» است. خدا احترامش کرد وگرنه همین هم روزی هر کسی نمی‌شود. فرمود: «گناه که بکنی، اشک خشک می‌شود. دل دیگر نمی‌سوزد. حال دیگر حال اشک و مصیبت و غم و این‌ها نیست.» این خودش روزی است. دیگر آدم محروم می‌شود. لقمه آدم که عوض می‌شود، رفتار آدم که عوض می‌شود، کم‌کم می‌بینی یک جور حالاتش هم عوض می‌شود. قبلاً هیئت می‌آمد، حالی داشت، زود می‌آمد، اشکی داشت. الان آمد، آمد. نیامد، نیامد. وقتی هم آمد، حالی نیست. حالی هم باشد، بقایی ندارد. این‌ها همش ربط دارد به آن احوالات قبلی آدم. این‌ها همش روزی است. این‌ها روزی است. زیارت امام حسین روزی است. نصیب هر کسی نمی‌شود.

من اینجا در پرانتز یک نکته‌ای هم عرض بکنم، مربوط به این ایام. یک سری فیلم‌ها منتشر شد این شیعیان شش امامی را در حرم امام حسین. البته وقتی با هم، بچه‌های همین جلسه کربلا بودیم، حالا نمی‌خواهم دیگر پَته‌ها را روی آب بریزم، اثر تعمد و این‌ها، اثر دلخوری. این شش امامی‌ها رد می‌شدند و این‌ها. حالا از این بچه‌های این جلسه کمتر، جاهای دیگر بودند. این‌ها هم بعضی‌هایشان متأثر شده بودند از آن‌ها. یک چیزی بار این‌ها می‌کردند. می‌آمدند در حرم، حرم هم خلوت بود. شب‌های ماه رمضان بود تا این‌ها می‌آمدند رد شوند، با هم می‌آیند و می‌روند، یک ساعت‌های خاصی هم می‌آیند و می‌روند. تیپشان هم که مشخص است. این‌ها شروع می‌کردند: «ای بر منکر موسی بن جعفر لعنت!» و هی فلان و این‌ها. من همان موقع به این دوستان عرض کردم: «ای کاش رفتار، رفتار درستی نیست.» این‌ها زائر امام حسین هستند. این‌ها مسیحی هم اگر بودند، احترامشان را باید شما نگه می‌داشتید. مسیحی هم می‌آید زیارت امام حسین (علیه السلام)، محترم است. بلدیم؟ عرضه داریم؟ هنر داریم؟ این را یک پله بیاوریمش بالا. نه اینکه یک پله ببریمشان پایین، به خاطر بدی که دارد، دیگر زیارت هم نیاید. آقا یک غلطی، یک انحرافی دارد. زیارت آمده، یک کاری کن بیاید جلوتر. امام صادق را قبول کرده، تو یک کاری کن بعدی‌ها را قبول کند.

یک خاطره را اینجا بگویم، حالا کم‌کم بحثم باید تمامش کنیم، زیاد گفتم. این خاطره را. یک وقتی ما رفته بودیم یک روستایی اطراف طالقان. دو تا از این دوستان طلبه رفته بودند دو تا روستا، پخش شده بودند. بامزه است می‌گویم، خستگی‌هایتان هم در بیاید. یکی از این دوستان طلبه روستای این‌وری رفته بود، یکی رفته بود روستای آن‌وری. این حاج آقایی که رفته بود روستای این‌وری، حجت‌الاسلام بابایی بود. حجت‌الاسلام مامانی بود. حاج آقای بابایی، حاج آقای مامانی. دو تا روستا کنار هم رفته بودند و ما رفتیم پیش حاج آقای مامانی نماز ظهر را بخوانیم و خیلی خوش‌آب‌وهوا هم بود. آب داشت و سرسبز بود و این‌ها، روستای زیاران. ما ز یاران چشم یاری داشتیم. عرض کنم که نوجوان، خیلی‌هایشان هم نابالغ. خیلی سال پیش، شاید پانزده سال پیش. آمدیم نماز را بخوانیم و دوست عزیز فاضل محترم ما زحمت کشیده بودیم، بچه‌ها را جمع کرده بود از آن روستا و منطقه و این‌ها. اردو در مسجد، بیرون مسجد باهاشون بازی می‌کرد، کار فرهنگی می‌کرد. وقت نماز هم می‌آوردشان نماز. نماز بخوانیم، دیدیم آقا این چند تا صفی که می‌خواهد به خانم‌ها برسد، همه تیپ تا کیپ، نوجوانند. پنج تا مثلاً، چهار پنج تا مسن و پیرمرد و این‌ها بودند. این‌ها لای جمعیت. من آمدم حالا از سر سادگی یا هر چی، یکم بَدم آمد به این رفیقمان گفتم. گفتم: «آقا! نماز را درست کنیم، بچه‌ها وایسادن این‌جوری. اتصال برقرار به آن پشت. بهشان یاد بده این‌ها چه جور پشت هم وایسند. اتصال به آن پشت برقرار شود. یک چیزی بگو.» من خیلی شرمنده شدم. درس شد. خدا بهش خیر بدهد. حق استادی بر گردن ما پیدا کرد. یعنی حرف‌ها! گفتش که طرف با کفش رفته بود مسجد. امام جماعت این را کشیده بودش مسجد. یکی آمد گفت: «این چه وضعی است؟ این مرید با کفش نماز می‌خواند!» گفت: «من این‌قدر زور زدم از توی کافه کشیدمش اینجا. با کفش آمد تو. اگر عرضه داری همین کفشش را از پاش در بیاور. توی خیابان‌ها جمع کردم. تو اگر بلدی صفشان را درست کن.» من سرم را انداختم پایین. خیلی شرمنده شدم. حق! پرومکس دقیق، نقطه‌زن، هایپرسونیک! حالا آن بدبخت از هند، از کجا کوبیده به عشق امام حسین، به عشق امیرالمومنین، تا نجف آمده، تا کربلا آمده. فُحش‌کِشَش می‌کنیم که دیگر غلط بکند این سمت‌ها بیاید. منطقه بعضی از ماها این است. فهم ما. در خودمان هم کم نداریم. در این خیابان‌ها و این‌ها، به یک دلیلی، به یک تفاوتی، به یک فاصله‌ای. «فاصله را باید بیشتر کنی. تو اصلاً نباید بیایی اینجا. تایم جام که آمدی اشتباه آمدی!» این‌جوری بعضی از دو قدم بیاوریمش جلو، ده قدم می‌فرستیمش عقب. این پرانتز بسته. مربوط به چی بود؟ «أکْرَمَنِی بِکَ!» احترام شده.

اونی که می‌آید زیارت، خدا احترامش کرده، کرامت برایش قائل بوده. البته این کرامت مراحل دارد. خب این قائل به امام زمان نیست، امام زمان را قبول ندارد که بخواهد کنار امام زمان بایستد، انتقام بگیرد. کرامت بالاتر، یک روزی بالاتر. همین را ما داریم در زیارت عاشورا می‌خواهیم. «خدایا! تو من را محترم کردی به امام حسین. نام امام حسین پیش ما محترم شد. اسم امام حسین اسم ماها شد. علاقه امام حسین در دلمان افتاد. اشکش به چشممان جاری شد. روزی‌مان شد خرج کردن برایش. روزی‌مان شد.» این روزی را تکمیل کن، «انتقام خونش را هم کنار همه این‌ها نصیب ما کن.» این دیگر تکمیل این روزی بشود.

کی این روزی نصیبش می‌شود؟ اونی که محترم باشد. کی محترم است؟ «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتْقاکُم». اونی که پیش خدا محترم است، آن آدم باتقواست. آن پیش خدا محترم است. هر کسی لایقش نیست.

شب شهادت امام سجاد (علیه السلام)، بنا به روایتی، شب دوازدهم. من این خطبه حضرت را بخوانم، هم بخش پایانی عرایضمون باشد، هم روضه‌مان باشد. دیگر من روضه خاصی امشب نمی‌خواهم بخوانم. به‌هرحال ده شب، یازده شب گریه کردید، یک نفسی دوباره تازه بکنید. ان‌شاءالله شب‌های بعدی هم بتوانیم عزاداری کنیم، عرض ارادت کنیم.
روضه من البته روضه سنگینی است. روضه ایست که از کلام امام سجاد (علیه السلام) است، ولی در قالب همین سخنرانی، نو عرض می‌کنم.

یک خطبه خواند امام سجاد (علیه السلام) در کوفه. این را هم توجه بهش داشته باشید. اهل‌بیت هنوز در کربلا هستند. شب دوازدهم. روز عاشورا به شهادت رساندن امام حسین و اصحاب را. از عاشورا تا دو روز عمر سعد ملعون توقف کرد در کربلا. یعنی امروز هم بودند، فردا هم بودند. جنازه‌های نحس خودشان را دفن کرد. تعدادشان زیاد بود. نماز خواند به همه‌شان. ظاهراً کفن کرد. همه‌شان را دفنشان کرد. البته خب به فکر خودشان این‌ها کشته معرکه باشند و کفن نخواهند. این‌ها، به‌هرحال با مناسک و احترام و آداب دینی و این‌ها، این‌ها همه را دفن کرد و غروب فردا، این کاروان را حرکت داد. شب سیزدهم، نزدیکای سحر، این خانواده رسیدند کوفه. روز سیزدهم، مجلس عبیدالله و آن اتفاقات تلخ و سخنرانی‌های زینب کبری در کوفه، امام سجاد در کوفه، فاطمه بنت الحسین، دختر امام حسین. اتفاقاتی که افتاد مال روز سیزده محرم است. این ساعات، ساعاتی است که هنوز اهل‌بیت در کربلا هستند. ولی خب بنا به نقل، شب دوازدهم، شب شهادت امام سجاد (علیه السلام) است.

این خطبه‌ای که حضرت در کوفه، وارد کوفه که شدند، مردم کوفه وقتی که دیدند این خانواده، اوضاعشان این است، باورشان نمی‌شد که اصلاً امام حسین کشته بشود. مثل الان نبود که همه اتفاقات آنلاین، برخط، همه از همه چی خبر داشته باشند. چند کیلومتر آن‌ورتر، نود کیلومتر آن‌ورتر، یک اتفاقی دارد می‌افتد. هیچ‌کس هم خبر ندارد. این خانواده وارد کوفه شدند. این‌ها با تعجب می‌گویند: «این‌ها کیند؟ این‌ها چی‌اند؟» تازه فهمیدند این‌ها خانواده امام حسین‌اند. تازه فهمیدند چی شده است. کوتاهی که این‌ها کردند نسبت به مسلم بن عقیل و ترسیدند، عقب‌نشینی کردند، منجر به چه اتفاقی شد؟ امام حسین به شهادت رسید. با چه وضعی؟ و شروع کردند گریه و زاری و ناله.

من خطبه را سریع برایتان بخوانم. حضرت اشاره کردند: «انصِتُوا!» (ساکت شوید!) با دست اشاره کرد امام سجاد به مردم که: «سکوت کنید!» «فَسَکَتُوا» همه ساکت شدند. «قامَ قاعِماً» حضرت ایستاد. شروع کرد سخنرانی کردن و خطبه خواندن. خب در آن احوال روحی و جسمی امام سجاد، شما نگاه کنید با آن وضع، یک همچین خطبه‌ای واقعاً در حد اعجاز است. «فَحَمِدَ اللَّهَ وَ ثَنَا عَلَیْهِ» حمد خدا کرد، ثنای خدا گفت. یاد پیغمبر کرد، صلوات بر پیغمبر فرستاد. شروع کرد این‌جوری خطبه خواندن: «یا اَیُّهَا النّاسُ مَن عَرَفَنی فَقَد عَرَفَنی» هر کی من را می‌شناسد که خوب می‌شناسد. «وَ مَن لَم یَعرِفنی فَاَنَا اُعَرِّفُهُ نَفسی» هر کی هم من را نمی‌شناسد، بگذارید من خودم را معرفی کنم. «اَنَا عَلیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ اَبوطالِبٍ» خب امیرالمؤمنین را مردم کوفه می‌شناسند، سال‌ها حاکمیتش زندگی کردند. امام حسین را می‌شناسند، قاعدتاً امام سجاد را هم می‌شناختند. یک بیانی گفتند در معرفی خودشان: «اگه می‌خواید اشک بریزید، دیگه اینجا هم سخنرانی و هم روضه است و همه چی با همه.» فرمود: «من علی بن الحسینم.» من امام سجادم. «عَن ابنِ المذبُوحِ بِشَطِّ الفُراتِ» من همانیم که کنار شط فرات سر از تنش جدا کردند. «مِن غَیرِ زِهلٍ وَ لا تَرابٍ» بدون اینکه جرمی انجام داده باشد، بدون اینکه خونی گردنش باشد که بخواهند قصاصش کنند. «عَن ابنِ الَّذِی هُتِکَ حَریمُه» من پسر کسی‌ام که هتک حرمتش کردند. «وَ سُلِبَ نَعیمُه» و نعمت و آسایشش را «وَ نُهِبَ مالُه» و اموالش را به غارت بردند. زن و بچه‌اش را اسیر کردند. «عَن ابنِ مَن قُتِلَ صَبْراً» من پسر کسی‌ام که به قتل صبر کُشتند.

قتل صبر. روضه من این‌جاست، اگه می‌خواهید اشک بریزید اینجای کلام. قتل صبر را توضیح بدهم. ادامه فرمایش امام سجاد (علیه السلام)؛ می‌گویند وقتی یک پرنده را در قفس می‌اندازند، هر کی از هر جا بتواند نیزه می‌زند. راه فرار ندارد این پرنده. اسیر می‌شود. از هر طرف بهش حمله می‌آورند. این را در زبان عربی می‌گویند «قتل صبر» کردند. «عَن ابنِ مَن قُتِلَ صَبراً» من پسر کسی‌ام که به قتل صبر کشتندش. «وَ کَفی بِذالکَ فَخراً!» و همین برای افتخار من بس است که پسر همچین کسی‌ام. بعد شروع کرد فرمود: «اَیُّهَا النّاسُ ناشِدتُکُم اللَّهَ» ای مردم شما را قسم می‌دهم. «مَگَر شماها نبودید به پدر من نامه نوشتید؟» خدعه کردید، زیرش زدید. مگر شماها نبودید با پدر من عهد و میثاق و بیعت داشتید؟ «ثُمَّ قاتَلتُموهُ وَ خَذَلتُموهُ» با شما جنگیدید، تنهاش گذاشتید. «فَتَبّاً لِما قَدَّمتُم لِاَنفُسِکُم!» بریده با دست‌تان! با این کاری که کردید، نفرین به شما! با این افکارتان! با این خیالات‌تان! «بِاَیِّ عَینٍ تَنظُرُونَ اِلی رَسولِ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ)» با چه چشمی رویتان می‌شود به پیغمبر نگاه کنید؟ قیامت وقتی بهتان می‌گوید: «قَتَلتُم عِترَتی» بچه‌های من را کُشتید. «وَ انتَهَکتُم حُرمَتی» حرمت من را کردید. «فَلَستُم مِن اُمَّتی» شما از امت من نیستید. چه جور رویتان می‌شود به چشم‌های پیغمبر نگاه کنید آن موقع؟

راوی می‌گوید: «فَارتَفَعَت اَصواتُ النّاسِ مِن کُلِّ ناحِیَةٍ» این‌ها مال لهوف‌ها است دارم برایتان می‌خوانم. سید بن طاووس در لهوف نقل می‌کند. صدام از هر طرف بلند شد. شیون مردم. مردم کوفه بعضی‌هایشان برگشتند به همدیگر گفتند: «هَلَکتُم وَ ما تَعلَمونَ!» نابود شدید! حالیتان نیست چه غلطی بود کردید؟ شروع کردند ملامت کردن همدیگر. حضرت فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ امرَأً قَبِلَ نَصیحَتی!» خدا رحمت کند کسی که نصیحت من را بپذیرد. «وَ حَفِظَ وَصِیَّتی» وصیت من را حفظ بکند. در مورد خدا و پیغمبر و اهل‌بیتش که ما وصی پیغمبر هستیم.

همه برگشتند گفتند: «اینجاشو ببینید! خیلی.» «چرا اینو دارم می‌خوانم؟ از همان جا همه شروع کردند حرف از انتقام زدن. ولی امام سجاد فرمود: «شماها لایقش نیستید. این مال شما نیست. به شماها نمی‌رسد. این کار هر کسی نیست. لایق می‌خواهد.» چرا؟ فرمود: «شما و انتقام حسین؟» حالا می‌خوانم برایتان. «شما قاتل حسینید.» می‌خواهید انتقام حسین؟ شما شریک در قتل حسینید. اگه آدم می‌خواهد منتقم خون امام حسین باشد، قدم اولش این است که لااقل شریک در خون امام حسین نباشد. لااقل همدست قاتلان امام حسین نباشد. یزید زمانه، یک عده رسماً همدستند باهاش. این‌ها چه جوری می‌خواهند انتقام خون امام حسین را بگیرند؟ این‌ها چه جور حسینی‌اند؟ کسی که یزیدی است، کسی که شریک جرم یزید است، چه جور می‌خواهد کار حسینی کند؟

این‌ها همه برگشتند گفتند: «یَا ابنَ رَسُولَ اللَّهِ!» همه‌مان با همدیگر. «صامِعُونَ مُطیعُونَ» حرف‌گوش‌کن شمایی، مطیع شمایی. «ذِمَامُکُم نَحفَظُ وَ لا نُظهِرُ مِنکُم رَغبَةً» ما ذمه شما را حفظ می‌کنیم، بی‌رغبتی نسبت به شما نشان نمی‌دهیم. «فَمُرنَا بِاَمرِکَ یَرحَمُکَ اللَّهُ.» هر دستوری داری به ما بدهد خدا رحمتت کند. «فَاِنّا حَربٌ لِمَن حارَبَکَ وَ سِلمٌ لِمَن سالَمَکَ.» هر کی با تو دعوا داشته باشد، جنگ داشته باشد، روبرویش می‌شویم. هر کی طرف تو باشد، کنارشیم. «لَنَأخُذَنَّ بِیَزیدَ وَ نَبرَأُ مِن ظُلمِکَ وَ ظُلمِنَا.» می‌رویم یزید را دستگیر می‌کنیم، انتقام می‌گیریم. می‌رویم انتقام می‌گیریم. می‌بینید جمله را؟

حضرت چی فرمود؟ فرمود: «هیهات هیهات! اَیُّهَا الغَدرَةُ المَکَرَةُ!» آدم‌های مکار و پیمان‌شکن! «حِیلَ بَینَکُم وَ بَینَ شَهَواتِ اَنفُسِکُم.» شما مشغول همان تمایلات خودتانید. خیلی این عبارت مهم است. چرا این‌ها نتوانستند، چرا روزی‌شان نشد انتقام امام حسین را بگیرند؟ چون این‌ها همه هم و غمشان شهوات و پول و من فقط و موقعیت و جایگاه خودشان است. آدمی با این وضعیت نمی‌تواند منتقم بشود. از چیش می‌خواهد بگذرد؟ «شما فکر آب و نان‌تانید.» «اَتُریدُونَ اَن تَأتَوا اِلَیهِ کَما اَتَیتُم اِلی اَبی مِن قَبلُ؟» همان کاری که دیروز با پدرم کردید، امروز با سر من هم در بیاورید! «کَلّا وَ رَبِّ الرّاقِصاتِ!» به رب ستاره‌ها قسم، نه! «فَاِنَّ الجُرحَ لَم یَندَمِل!» این زخمی که زدید هنوز خوب نشده. «قُتِلَ اَبی صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ بِالاَمسِ وَ اَهلُ بَیتِهِ مَعَهُ!» دیروز بابام را کُشتید و اهل‌بیتش باهاش بودن. «وَلَم یُنسِنی ثُکلُ رَسولِ اللَّهِ وَ ثُکلُ اَبی وَ بَنی اَبی.» یادم نمی‌رود این مصیبتی که به پیغمبر وارد کردید، به پدرم، به فرزندان پدرم. «فَما تُنسینی هذهِ الاَنواءُ مراراتِ بَینَ حَناجری وَ حَلقی وَ قَصَّهً تَجرِی فی اَحشائی.» فراموشم نشده این اندوه، مراره بین حناجری و حلقی، بین حنجره و حلق من تلخ از این داغ و قصصهٌ تجری فی فراش صدری، همه سینه من سوخته از این داغ است. «وَ مَسئَلَتی اَن تَکُونوا لَنا وَ لا عَلَینا.» عجب جمله‌ایست! بابا، من یک چیزی ازتان می‌خواهم مردم کوفه. «دیگر نه کنار ما باشید، نه روبروی ما باشید.» خیلی حرف است. امام زمان آدم به آدم این‌جوری حرف بزند که: «اگه کنار ما نیستی، لااقل روبرومان نباش.» ما همین قدر از شما می‌خواهیم. از شما توقع نداریم ما را کمک کنید. دشمنمان را کمک نکنید. کنار این‌ها، خیلی می‌خواهید امروز به ما خیر و خوبی برسانید، همین قدر که به آن‌ها دیگر خیر نرسانید، ازتان راضی‌ام. «ما دیگر روی شما حساب نمی‌کنیم بخواهیم کاری انجام بدهیم.» به درد ما نمی‌خورید. بعد شروع کرد ابیاتی را خواند امام حسین، امام سجاد: «لاَ تَغْرَبُوا إِنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ شَیْخُهُ فَیَا عَجِباً مِنْ قَتْلِ شَیْخِهِ الأَکْبَرُ» تعجبی نیست اگر حسین کشته شد و پیر و مُراد او هم کشته شد، امیرالمؤمنین. «قَدْ کانَ خَیْرًا مِنَ الْحُسَیْنِ وَ أَکْرَمًا.» مراد او از امام حسین محترم‌تر بود، بهتر بود. «فَلاَ تَفْرَحُوا یَا أَهْلَ کُوفَانَ بِالَّذِی أَصَابَ حُسَیْنًا کَانَ ذَلِکَ أَعْظَمُ!» ای مردم کوفان (که همان کوفه می‌شود)، خوشحال نباشید بابت اتفاقی که سر حسین آمد. بلایی که سرتان آمد خیلی بیشتر از آن چیزی است که بخواهید باهاش شاد باشید. «قَتِیلانِ بِشَطٍّ نَهْرٍ رُوحِی فِدَاهُ» این ابیات از امام سجاد است. فرمود: «کسی که کنار نهر آب کشتنش جانم به فدای او باد.» «جَزَى الَّذِی أَرْضَاهُ نَارَ جَهَنَّمَ» سزای کسی که این کار را با او کرد، آتش جهنم است.

حضرت در آخر فرمود: «رُوینَا مِنکُم رَاساً بِرَاسٍ» ما از شما راضی شدیم. همین قدر که گفتید بسه برید. «فَلاَ یَوْمَ عَلَیْنَا وَ لاَ یَوْمَ لَنَا» دیگر از این به بعد سعی کن، نه کنارمان باشید نه روبرویمان باشید. ما نبینیم شما را دیگر. از این به بعد هیچ جا نبینیمتان. نه فقط در لشکر دشمن نبینیم. کنار خودمان هم نبینیمتان. این‌جور از چشم ما افتادید.

ان‌شاءالله ما برای اماممان این شکلی نباشیم و خدا روزی‌مان کند بتوانیم انتقام امام حسین (علیه السلام) را، کنار امام زمان، کنار امام منصور بگیریم.
خدایا! در فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. روزی انتقام کنار حضرتش را نصیب تک‌تک ما بفرما. انتقام رهبر شهیدمان را نصیب این ملت و این امت به همین زودی زود بفرما.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...